موسیقی آب گرم - بوکوفسکی

 

شاعر و سیاست

 

محمد سرابی

 

چارلز بوکوفسکی به زحمت کارثابتی پیدا کرده بود. بعد از مدت‌های آوارگی و شغل‌های گوناگون که تقریبا همه آن‌ها نوعی کارگری بودند به عنوان کارمند پست مشغول شده بود  اما آن را رها کرد تا به نویسندگی بپردازد. بیشتر مردم این کار را عاقلانه نمی‌دانستند و اتفاقا خود بوکوفسکی هم در داستان‌هایش نشان داده است که درباره نویسندگان بیکار عقیده مشابهی دارد. کتاب موسیقی آب گرم نمونه خوبی از داستان‌های این نویسنده آمریکایی است. بوکوفسکی در تعدادی از داستان‌هایش شخصیت ثابتی دارد که درست مانند خودش است. او همراه همسرش به کافه‌ای می‌رود تا شعر خوانی یک شاعر دیگر را بشنود « می‌خواند: ترحمی‌جویده شده، ما چنینیم؛ ترجمی‌جویده شده... گفتم: الان یه چیزی درباره‌ کلاغ می‌گه. والف ادامه داد: ترحمی‌جویده شده، کلاغی نامیرا... من خندیدم و والف صدای خنده‌ی من رو شناخت. به من نگاه کرد و گفت: خانم‌ها و آقایان،‌ امشب در بین ما یک شاعر هست هنری چینانسکی.»

آدم‌هایی که بوکوفسکی از آن‌ها می‌گوید هیچ وابستگی خاصی ندارند. اگر حرفه‌ای داشته باشند نگران مسئولیت آن نیستند و اگر صاحب خانواده باشند برای بقای آن تلاشی نمی‌کنند اما در عین حال به اتفاقات اطرافشان توجه می‌کنند. در صفحه‌های مختلف کتاب اشاره می‌شود که سیاست برای راوی اهمیتی ندارد همین اشاره‌ها اهمیت سیاست در زندگی اقشار پایین جامعه را ثابت می‌کند. در داستان حباب غم «  پوستری با شعار ریگان را رسوا کنید! به دیوار کافه زده بودند. رسوایی ریگان برای من هیچ اهمیتی نداشت.» و در داستان شاعر بزرگ « - عقیده ات درباره ریگان و بیکاری چیه؟ - من به ریگان و بی کاری فکر نمی کنم. این چیزها حوصله ام رو سر میبره. چیزهایی مثل سفرهای فضایی و بازی کریکت.»

کتاب اصلی موسیقی آب گرم که در سال 1983 منتشر شد بیش از 35 داستان کوتاه دارد که «بهمن کیارستمی» تعدادی از آن‌ها و همینطور تعدادی از داستان‌های کتاب «جنوب بدون شمال» را در نسخه فارسی موسیقی آب گرم ترجمه و نشر ماه‌ریز آن را منتشر کرده است.

روزنامه اعتماد – ضمیمه کرگدن – 29 اردیبهشت 94

/ 0 نظر / 28 بازدید