لبخند‌های یواشکی

لبخند‌های یواشکی

 

 محمد سرابی

 

لبخند زدن همان خندیدن نیست. خیلی عمیق تر است. با خواندن یک پیامک هم می‌شود خندید یا با شوخی‌هایی که در سریال‌های تلویزیونی نشان می‌دهند اما در لبخند زدن رضایتی هست که در خندیدن نیست. رضایت از چیز‌های کوچکی که به ما کمک می‌کنند سختی‌های اطرافمان را تحمل کنیم.

از ابتدا به ما یاد می‌دهند که باید برای ارتباط برقرار کردن با دیگران لبخند بزنیم و تمرین کنیم تا این کار را کم کم به صورت یک عادت در بیاوریم تا همیشه لبخند به لب داشته باشیم حتی در مقابل آدم‌ها و چیز‌هایی که از‌ آن‌ها خوشمان نمی‌آید. بدون آموزش هم می‌شود این کار را یاد گرفت چون لبخند زدن از رفتاری شخصی تبدیل به واکنشی اجتماعی شده است. اما هرکسی می‌تواند گاهی برای خودش لبخند بزند و یک شادی کاملا درونی را تجربه کند. لبخند زدن در تنهایی مثل یک جور نفس عمیق است.

تصویر‌هایی هست که نمی‌شود با دیدن آن‌ها لبخند نزد مگر اینکه لبخند‌هایمان را برای وقت دیگری ذخیره کرده باشیم و نخواهیم آن‌ها را برای خودمان خرج کنیم.

صحنه‌هایی که دور و برمان اتفاق می‌افتد گاهی انقدر کوچک هستند که باید برای دیدنشان دقت کنیم. بچه‌ کوچکی که تازه راه رفتن یاد گرفته است و توی پیاده‌رو به دقت قدم بر می‌دارد. ماشین قدیمی که خیلی نو و براق مثل یک عتیقه گرانقیمت نگهداری شده است. پیاده‌رو و نیمکت تمیز زیر یک درخت که از سر و صدای ماشین‌ها دور است. گنجشک‌هایی که بین شاخه‌های درخت بلندی سر و صدا می‌کنند. کسی که می‌ایستد، تکه نانی را از روی زمین برمی‌دارد و بالای دیوار می‌گذارد. تماشای ویترین مغازه‌ای که همه چیز را به ترتیب سرجایش چیده و قیمت زده است. بوی شیرینی تازه از فر بیرون آمده وقتی از جلوی قنادی رد می‌شویم. عطر چای تازه دم خوشرنگ که از قوری به لیوان می‌ریزد. مرد جوانی با گل و شیرینی که برای رسیدن عجله دارد. سوپر مارکتی که همه روز‌های هفته تا دیروقت باز است و همه چیز دارد. آسفالت مشکی و خط‌کشی سفید زیر چراغ‌های رنگی شهر.

می‌شود با دیدن همه این‌ها یواشکی بدون اینکه کسب بفهمد لبخند طولانی زد. لبخند زدن لطفی است که انسان در حق خودش می‌کند.

 

روزنامه همشهری 27 آبان 93 صفحه 16

/ 0 نظر / 30 بازدید