راه بدون بازگشت

راه بدون بازگشت 

محمد سرابی

 valiasr

یکی از ویژگی های تهران این است که هیچ وقت نمی توانید در آن از همان راهی که رفته اید برگردید. در جهت تحکیم این ویژگی پس از بررسی های فراوان و ساعت ها کار کارشناسی، متخصصان به این نتیجه علمی رسیدند که خیابان ولیعصر را یک طرفه کنند و تاکنون این طرح با قاطعیت در حال اجراست. اواخر مرداد تابلوهایی به درختان و تیرهای چراغ برق نصب شده بود که خبر از یک طرفه شدن خیابان می داد. کسی باور نکرد. مگر می شود اصلی ترین خیابان تجاری شمال شهر را یک طرفه کرد؟ مغازه داران و صاحبان مراکز تجاری مطمئن بودند این کار امکان پذیر نیست و می دانستند چه اتفاقی برای حجم مشتریان شان و همین طور قیمت املاک شان خواهد افتاد. صحبت از مقاومت و اعتراض بود. می گفتند حتی اگر ما هم اعتراضی نکنیم سازمان های بزرگی که در مسیر هستند یا حداقل بیمارستان ها واکنش نشان می دهند. ولی مثل همیشه شهرداری با چند روز تاخیر و جلب موافقت بقیه این کار را کرد و اعتراضی نشد. حالا مردم مانده اند با این «تغییر» بزرگ چه کنند. روز اول رانندگان با تعجب به شکل جدید خیابان نگاه می کردند. انگار تا به حال در آن رانندگی نکرده اند. از منطقه عباس آباد به بالا یک طرفه شده و فقط می شود رفت. بعد مسیر های جایگزین اعلام شد. خیابان جردن که خود از ترافیک کافی برخوردار است یکی از این مسیرهاست. عصر ها و زمانی که شرکت ها و سازمان ها تعطیل می شوند جردن یکسره راهبندان و کرایه تاکسی ها در آن دو برابر است. حالا ترافیک برگشتی ولیعصر هم از طریق کوچه های شیبدار و اعیان نشین امانیه به آن سرازیر می شود. فقط موتوری هایی که در پیاده رو حرکت می کنند اگر توقیف نشوند به موقع به مقصد می رسند. از آن طرف بزرگراه های چمران، صدر و کردستان هم از نتایج تصمیم کارشناسان بی نصیب نمانده اند و صبح و شب لبالب از خودرو می شوند. دبیر شورای عالی ترافیک می گوید حتماً شهرداری برای اجرای این طرح مطالعه کافی داشته که آن را در شورای ترافیک تهران به تصویب رسانده است. در تایید این مطالعات رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ اعلام کرده سوابق مطالعاتی طرح در دو جلد کتاب جمع آوری شده است. شهرداری اصرار دارد که هدف اصلی از یک طرفه کردن خیابان ساخت خط اتوبوسرانی بی آرتی در بزرگ ترین خیابان خاورمیانه است که تجریش را به راه آهن وصل می کند. اولین خط بی آرتی که شرق را به غرب وصل می کرد بازدهی خوبی داشت. حالا بی آرتی باید از طرف شهرداری ثابت کند که تنها راه حل رفت و آمد در تهران است و هواداران منوریل را ناامید سازد. نزدیک بودن زمان اجرای طرح به آغاز ماه مبارک رمضان و کم شدن ساعات کار ادارات ارزیابی قضیه را کمی سخت کرد ولی یک ماه دیگر که رمضان تمام شود و مدرسه ها باز شوندمی توانید در کنار راهبندان اول مهر به تماشای ترافیک بزرگ ترین خیابان خاورمیانه بنشینید

ضمیمه روزنامه اعتماد یکشنبه٨ شهریور٨٨ صفحه ١۶

/ 6 نظر / 11 بازدید
سارا

سلام وبلاگ قشنگی داری به منم سر بزن سارا

Neo

سلام من در زمینه هک و امنیت و برنامه نویسی فعالیت دارم اگر دوست داری با هم آشنا شیم

مردآرام

سلام ((همان بهتر که تمام کرکره های زندگی بسته باشد و حتی روزنه ای رو به دنیای بیرون نباشد.چه دنیای اسرار آمیزی است.عشق در درون وجود ماست نه در معشوق.اما آگاهی به این واقعیت از درد و رنج دلباخته نمی کاهد. مثل ساعتی دیواری که روزها برایش یکسان است,در بی زمانی مبهمی به سر می برم.کودکی و سرگردانی,جوانی و نیمه بیداری و بیهودگی و پیری...تنها دستاورد های من از گذشت زمان و زندگی یکباره ام است که به چرخش سالها و سر زمینها و سرگیجه ای همیشگی منجر شده است.تنهایی ناشناخته ام آنقدر زیاد است که همگان ؛ جز نامم هیچ چیز از من نمی دانند.و فراموشی به بی رحمانه ترین شکل بر من غلبه کرده است. )) این را باید پذیرفت که انزوا روح را می کشد. اما تنهایی یعنی چه؟ ((کیست که بتواند آتش بر کف دست نهد و با یاد کوه های پر برف قفقاز عمری را سپری کند؟)) وقتی همه اینها سوال ها جمع می شوند و جوابی جز :«هیچ کس» برایش پیدا می کنی،یک جایی ته دلت می لرزد و شاید از انسان بودن پشیمان شوی. پس بیا! گمان می کنم نویسنده دوست دارد و لایق آن است که داستانش را بخوانند. پس بیا و داستانی بخوان. داستانی که از جنس من و تو است... داستانی نوشت

مردآرام

سلام ((همان بهتر که تمام کرکره های زندگی بسته باشد و حتی روزنه ای رو به دنیای بیرون نباشد.چه دنیای اسرار آمیزی است.عشق در درون وجود ماست نه در معشوق.اما آگاهی به این واقعیت از درد و رنج دلباخته نمی کاهد. مثل ساعتی دیواری که روزها برایش یکسان است,در بی زمانی مبهمی به سر می برم.کودکی و سرگردانی,جوانی و نیمه بیداری و بیهودگی و پیری...تنها دستاورد های من از گذشت زمان و زندگی یکباره ام است که به چرخش سالها و سر زمینها و سرگیجه ای همیشگی منجر شده است.تنهایی ناشناخته ام آنقدر زیاد است که همگان ؛ جز نامم هیچ چیز از من نمی دانند.و فراموشی به بی رحمانه ترین شکل بر من غلبه کرده است. )) این را باید پذیرفت که انزوا روح را می کشد. اما تنهایی یعنی چه؟ ((کیست که بتواند آتش بر کف دست نهد و با یاد کوه های پر برف قفقاز عمری را سپری کند؟)) وقتی همه اینها سوال ها جمع می شوند و جوابی جز :«هیچ کس» برایش پیدا می کنی،یک جایی ته دلت می لرزد و شاید از انسان بودن پشیمان شوی. پس بیا! گمان می کنم نویسنده دوست دارد و لایق آن است که داستانش را بخوانند. پس بیا و داستانی بخوان. داستانی که از جنس من و تو است... داستانی نوشت

سارا

سلام ممنون حق رو به ما میدید...وبلاگ پر مفهومی دارید ... [لبخند]