تولد یک اسطوره‌

تولد یک اسطوره‌

 

محمد سرابی

از زمانی‌که مقدسات ما را ترک کردند جهان رنگش ر ا از دست داد. دنیای گذشته به اندازه امروز از معنا خالی نشده بود. انسان‌های گذشته فکر نمی‌کردندکه در پشت و پنهان این دنیا جهان دیگری وجود دارد. آن‌ها می‌دانستندکه همین دنیای لمس کردنی سراسر شگفتی است و هیچ جایی از آن نیست که معنایی مقدس نداشته باشد. همه چیز باشکوه بود. ابرها، رود‌ها و دریا‌ها همه بخشی از گردش بزرگ دنیا بودند. آفتابی که به زمین می‌تابید و دانه‌ای که از آن جوانه می‌زد هدیه‌ای از ملکوت بود. روز و شب  دو پدیده ارزشمند بودند و فصل‌ها ثابت می‌کردند که نظمی بزرگ همه چیز را در اراده خود دارد.

امروزه بیشتر آنچه که می‌شناختیم تغییر کرده است و گریزی هم از آن نیست. ما جزییات جهان را کشف و آنچه که یافتیم محاسبه کردیم دنیا برای ما شکل عوض کرد و هرچه که پیش از آن رازی بزرگ بود، گشوده شد. می‌دانیم آب چگونه از دریا به آسمان و از آنجا به قله‌کوه‌ها می‌رود و می‌توانیم رود‌هایی که میزبان تمدن‌های بزرگ بودند را مهار و حتی خشک کنیم. آب را در اختیار گرفتیم، خاک را به زیر کشت بردیم و هر جنبنده‌ای را با سلاح آتشین کنار زدیم. ما خانه‌هایی از سنگ و آهن داریم و شب‌ها را با برق روشن می‌کنیم. می‌توانیم غذایمان را ذخیره و بیماری‌هایمان را درمان کنیم. اما چیزی در این جهان انسان‌ها کم است.

دنیای آدم‌ها دیگر آن معنای مقدس را نداردو ساکنانش به جای آنکه معنا را در اطراف خود حس کنند باید به دنبال آن بگردند یا اینکه معنایی برای خود بسازند تا توان تحمل زندگی هر روزه را داشته باشند. برای همین است که اسطوره‌ها و خدایان جدید ساخته می‌شوند و پس از مدت کوتاهی فرومی‌پاشند. داستان‌هایی گفته می‌شوند و کسانی به آن اعتقاد پیدا می‌کنند اما چیزی نمی‌گذرد که قصه‌ای برای باز گفتن باقی نمی‌ماند. هر دسته‌ای و هر قومی می‌خواهند در این جهان برای خود اسطوره‌ای پایدار و ماندگار بسازند که تا آخر جهان باقی بماند اما هرچه که تراشیده می‌شود در گذر زمان از میان می‌رود. آدم‌ها به دنبال نوری می‌گردند تا به آن‌ها نشان دهد جهان به کدام سو می‌رود و چگونه پایان خواهد یافت.

و دراین میان ما روایتی داریم که خبر از بازآمدن مردی ماندگار می‌دهد و در انتظار نجات بخشی هستیم که وعده شده روزی خواهد رسید.

در جایی که بشر برای اولین بار نوشتن را آموخت، اولین شهر‌ها ساخته شدند، قانون بیان شد و تمدن شکل گرفت اکنون فرزندان شیطان به کشتار انسان‌ها مشغول شده‌اند. می‌کشند و تصویر مرگ‌آفرینی را ثبت می‌کنند و به دیگران نشان می‌دهند تا خوی انتقامجویی را به جوشش بیاورند و آتش نابودی را گرم‌تر کنند. آن‌ها که کلام مقدس را بر پرچم سیاهشان نوشته‌اند و هر روز با افتخار خون بیگناهان  می‌ریزند و از کار خود خو‌شنودند.

اما ما در انتظار آخرین نفر از نسلی پاک هستیم که نسب به پیغامبر خدا می‌برد. در انتظار کسی که بیاید و کلام مقدس را از پرچم سیاه پیروان تباهی باز پس گیرد و بیاورد آنچه که قرن‌ها قبل در سینه کوه بر جوانی امین نازل شده بود. این بزرگترین اسطوره‌ای است که تولدش را جشن می‌گیریم.

روزنامه همشهری 12 خرداد 94

/ 0 نظر / 38 بازدید