مشت اول صد تومن

مشت اول صد تومن

 

محمد سرابی

 

چند دهه قبل درگیری‌های روزانه بخشی از ماجراجویی‌های جوانان بود. مختصر برخوردی توجه عابران را جلب می‌کرد و اگر به زد و خورد می‌کشید صحنه‌ای تماشا کردنی را به وجود میاورد و گروهی دور دو نفر که یقه هم را گرفته بودند جمع می‌شدند. بعضی‌ها هم سعی می‌کردند آن‌ها را از هم جدا کنند ولی قسمت اصلی تماشای « دعوا » بود.

درگیری‌ها همیشه هم خونین نبود و بیشتر اوقات به سادگی و قبل از اینکه کسی آسیب جدی ببیند به پایان می‌رسید اما معرکه‌ای به پا می‌کرد تا گروهی را سرگرم کند.  همین جمع شدن مردم هم انگیزه‌ای برای دو طرف جنگ بود تا به نبرد شدت ببخشند و یقه‌هایی که به دست گرفته بودند را پاره کنند. اگر جوانان برومند می‌توانستند کمی هم بینی همدیگر را خون بیندازند که دعوا کامل شده و به مرحله‌های نهایی می‌رسید و بعد می‌توانستند ماجراهایی از مشت و لگد‌هایی که زده بودند را با افتخار برای دیگران تعریف کنند.

گویا این فرهنگ در گذر زمان عوض شده است. الان می‌توان این صحنه‌ را دید که اگر دو نفر بخواهند در پیاده‌رویی شلوغ با هم درگیر شوند بیشتر عابران راهشان را کج می‌کنند تا زودتر به مقصد برسد و وقتشان را با تماشای جوانان جاهل تلف نکنند. نهایت امر اینکه چند لحظه سرعتشان را کم کنند و شاهد چند ناسزا و مشت ‌بی‌هدف باشند اما دیگر حلقه‌ای شکل نمی‌گیرد. جالب اینکه با سخت‌تر و دقیق‌تر شدن رفت و آمد های درون شهرها زمینه درگیری در مترو و اتوبوس بیشتر شده است اما انگار رمقی برای درگیر شدن نیست.

کسانی که از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده می‌کنند می‌توانند هر روز ازدحام مسافران را برای سوار و پیاده شدن تماشا کنند. فضای تنگ و اعصاب آسیب دیده و محیط مساعد برای زد و خورد فراهم است اما کسی از آن استفاده نمی‌کند. مردم شهر‌های بزرگ به دلیلی حوصله دعوا کردن ندارند.

ظاهرا این سرگرمی خیابانی رو به انقراض است. شهر فرنگ و مارگیری و زنجیر پاره کردن با گسترش شهر‌ها از بین رفت. تماشای دعوا هم به تدریج تماشاگرانش را از دست داده است.

روزنامه همشهری 17 آذر 93

/ 0 نظر / 16 بازدید