شاعری در دربار

شاعری در دربار

 

محمد سرابی

در دیوان‌های شعر قدیمی، حدود صفحه‌های 3 و 4 یک صفحه به مدح حاکم اختصاص پیدا کرده است. معمولا این حاکم که اغلب اوقات ناشناخته است قرار بود بابت این کتاب شعر دستمزدی بپردازد و کتاب را به گنجینه کتابخانه‌اش اضافه کند. این اتفاق زمانی می‌افتاد که سلسله‌ای از حاکمان اهل ادب و هنر باشد و این علاقه را در فرزندان خود پرورش دهند یا اینکه وزیر و درباریان بخواهند از هنرمندان حمایت کنند و به همین انگیزه توجه حاکم را به حمایت از شاعران و نویسندگان جلب کنند. زندگی کردن در چنین زمانه‌ای خوشبختی به شمار میامد زیرا پیش آمده بودکه در سال‌های طولانی سلسله‌های جنگجو و بی‌سواد به قدرت می‌رسیدند و به جز شمشیر زدن و به دندان کشیدن گوشت کباب چیز دیگری نمی‌فهمیدند. البته باز هم نوشتن در مدح حاکم از رواج نمی‌افتاد زیرا ممکن بود زمانی برسد که شاعر از آزار و اذیت او در امان نگه دارد.

 

کتاب نوشتن در کشور ما هیچ گاه شغل اصلی یک طبقه اجتماعی نبوده و درآمدی نداشته است تا گروهی به نام نویسندگان ساخته شوند بتوانند از این راه زندگی کنند. برای اینکه نهادی با کارکرد «نوشتن» پدید بیاید باید نسل‌های متمادی تا چند قرن در این حرفه مشغول کار باشند و ذخایر خود را پیوسته برای آیندگان به جا بگذارند. نویسندگان قدیمی یا ثروتی خانوادگی داشتند یا اینکه در سمتی مشغول به کار بودند که فرصتی برای تحصیل و دسترسی به منابع نوشتاری پیشینیان فراهم می‌کرد. معدودی هم از نویسندگان بودند که حرفه دیگری برای معاش فراهم کرده بودند اما جاذبه کتاب آن‌‌ها را وادار کرده بود که اوقاتی را برای خواندن و نوشتن اختصاص دهند. بعد از آمدن چاپ سنگی و سربی و ژلاتینی هم این شرایط چندان تغییر نکرد. حتی زمانی که سواد آموزی بیشتر شد انتظار می‌رفت با بیشتر شدن جمعیت کتابخوان نوشتن تبدیل به یک حرفه تمام وقت برای گروه بزرگی از مردم شود. زمانی که موج‌های تحصیلات دانشگاهی پشت سر هم رسیدند و نسل جوان عمر جوانی خود را برای کسب مدارک علمی صرف کرد باز هم خیال این بود که میزان مطالعه از نوع غیر درسی بیشتر شود. تغییرات و تحولات اجتماعی و سیاسی هم برای مدتی کوتاهی توانست تیراژ کتاب را دگرگون کند اما هیچ کدام این‌ها باعث نشد که بازار ماندگار کتاب شکل بگیرد و بیش از یک نسل دوام داشته باشد. با رشد فناوری عناوین کتاب‌ها و سرعت چاپ و صحافی و توزیع بیشتر شد، کتابخانه‌ها در درسترس عموم قرار گرفت و نشریات و رسانه‌های راه‌هایی برای انتقال دانش مکتوب در کنار کتاب‌های فراهم کردند اما هنوز هم نویسندگان و شاعران نمی‌توانند به این شغل اکتفا کنند و تقریبا تمام آن‌ها حرفه دیگری دارند تا توان زندگی کردن در شهر‌ها را داشته باشند. امروز زمانی که خبر از کارافتادگی انتشاراتی‌ها و فروشگاه‌های کتاب می‌رسد نمایشگاه‌ کتاب جمعیت زیادی را به طرف خود می‌کشاند و تناقض جالبی را به‌وجود می‌آورد. زمانی که بزرگترین پدیده فرهنگی برگزاری یک گردهمایی کشوری کتاب است و تیراژها یکسره پایین میایند می‌شود فهمید که بیشتر شدن باسوادان و بالا رفتن سطح تحصیلات عالی با عادت به مطالعه ارتباط مستقیم ندارد.

 

معمولا خوانندگانی که می‌خواهند از اشعار قدیمی فیض ببرند و قصد تحقیق تاریخی درباره سلسله‌های گوناگون را ندارند از صفحه مدح حاکم به سرعت می‌گذرند تا زودتر به محتوای اصلی کتاب برسند. احتمالا خود شاعر هم برای سرودن این چند بیت شعر وقت زیادی نگذاشته است.

روزنامه همشهری 27 اردیبهشت 94

/ 0 نظر / 69 بازدید