باژگونگی

 

باژگونگی

 

محمد سرابی

داستان نبرد رستم با اکوان دیو بی‌شباهت به دیگر حماسه‌های این پهلوان نیست. هیولایی مردم را آزار می‌دهد و رستم به جنگ او می‌رود تا با ترکیبی از جوانمردی و خرد و قدرت او را از میان بردارد. اکوان دیو به شکل گورخری در شکارگاه در میامد اما آنقدر قوی است که با اسب‌ها درگیر می‌شود و آن‌ها را تار و مار می‌کند رستم به شکار او می‌رود اما گورخر محو می‌شود. زمانی که رستم برای استراحت توقف می‌کند و به خواب می‌رود اکوان دیو زمین اطراف و زیر او را گرد می‌برد و رستم را با خاکی که روی آن خوابیده بود به آسمان می‌برد. اینجاست که دیگر راه فراری وجود ندارد و دیو از پهلوان می‌پرسد که می‌خواهد او را به کوهستان پرت کند یا دریا؟ رستم می‌داند که اگر به دریا بیفتند ممکن است زنده بماند ولی این را هم می‌داند که دیو هر کاری را برعکس انجام می‌دهد. برای همین می‌خواهد که او را به کوه بیندازد. در نتیجه دیو برعکس این کار را انجام می‌دهد و رستم با شناکردن در آب زنده می‌ماند.

 اگرچه وارونه رفتار کردن صفتی است که به دیو نسبت داده می‌شود اما از انسان هم زیاد دور نیست. وارونه رفتارکردن اتفاقی است که همیشه در جمع می‌افتد زیرا با آن می‌شود از جمع متمایز شد. بچه‌های خیلی کوچک این‌‌‌‌طور نیستند زیرا می‌خواهند شبیه بقیه و مخصوصا شبیه بزرگتر‌هایشان شوند. این کار درست از همان موقتی شروع می‌شود که کسی فکر می‌‌کند بزرگ شده است و نمی‌خواهد همراه دیگر بزرگ‌شده‌ها باشد. بنابراین شروع به برهم زدن روشی‌ می‌‌کند که دیگران بر اساس آن زندگی می‌کنند. این‌ها معمولا زیانی ندارد زیرا یا از تب و تاب موقت نوجوانی ناشی شده و یا جستجوی تنوعی ساده در روزمرگی است. چیزی که می‌تواند وارونگی را جدی تر‌ کند میل به کنار گذاشتن قوانینی است که همه از ضرورت وجود آن برای حفظ جامعه خبر داریم.

‌در بزرگراه‌هایی که تابلو‌های محدودیت سرعت دارند فشار دادن پدال گاز ممکن است خودرو‌ را از روی پلی پرت کند یا به درختی بکوبد و سرنشینان را به کشتن دهد، در جنگلی که دچار کم‌آبی شده است روشن کردن آتش و رها کردن خاکستر آن می‌تواند به آتشسوزی بزرگی تبدیل شود و در زمانه‌ای که هشدار‌های کم شدن آب پشت سرهم به گوش می‌رسد هدر دادن منابع طبیعی آینده فرزندانمان را به خطر می‌اندازد. البته که ترس از آسیب دیدن مانع تخطی از قوانین می‌شوند اما چیزی که ما را از درون وسوسه می‌کند تا یک قانون را بشکنیم همین میل به وارونه رفتار کردن است. همین حسی که در درون خود مهار کرده‌ایم تا بتوانیم در کنار دیگران و با قواعدی که همه پذیرفته‌ایم به زندگی ادامه دهیم. وارونه رفتار کردن راهی برای جدا شدن است. راهی که می‌شود با آن شخصیتی متفاوت پیدا کرد و از این شیوه زندگی که همه را به شبیه بودن تشویق می‌کند، گریخت. گریزی که گاهی به شکل عادتی آزار دهنده برای دیگران در میاید.

اتفاقا در تلویزیون هم یک بچه دیو داریم. عروسک شاخدار کوچکی که بنا به عادت اکوان دیو همه چیز را برعکس برایش تعریف می‌کنند و خودش هم برعکس حرف می‌زند. مثل هر طنز تلویزیونی دیگر این عروسک هم نشانی از میل به وارونه رفتار کردن را نشان می‌دهد.

روزنامه همشهری 24 خرداد 94

 

/ 0 نظر / 18 بازدید