رنگین کمانی روی شهر

 

 

رنگین کمانی روی شهر

 

محمد سرابی

می‌گویند کوهپایه جنوبی البرز مرکزی بخش خاصی از کشور است و توانایی عجیبی در میزبانی از جمعیت فراوان دارد چنانکه اگر این همه شهرنشین در هرجای دیگری از کشور مستقر شده بودند تا به حال هیچ ظرفیتی از آب و خاک برای بقای آن‌ها باقی نمانده بود. راهی برای سنجش این ادعا نیست زیرا تقریبا تمام مساحت این کوهپایه مسکونی شده یا در مجاورت مکان‌های مسکونی قرار دارد و تحت تاثیر آن‌ها قرا گرفته است. اگر این جمعیت متراکم همه پهنه وسیع تهران را تصرف نکرده بود می‌شد ساده‌ترین تغییرات طبیعت را در آن دید. جایی که از یک سود به کوه‌های مرتفع توچال می‌رسد و از سمت دیگر تا کویر ادامه پیدا می‌کند زیباترین محل برای تماشای فصل‌ها و نمونه‌‌ای از آب و هوای فلات ایران بود. زمانی که هنوز این پایتخت جوان جمعیت زیادی نداشت آب و هوای زیبای بهاری شهر موضوعی در سفرنامه‌های خارجی‌ها بود. شهری که هنوز از قوانین طبیعت بهاری پیروی می‌کرد و درختان باغ‌هایش با گذر هر فصل عوض می‌شدند. روستایی کوچک که در مسیر تبدیل شدن به ابرشهری بزرگ قرار گرفت و قرار شد هر کسی را از هرجای کشور به سوی خود جذب کند و نقطه هدف برای مهاجرت‌های درون کشور باشد. لهجه‌اش به تمام گویش‌های دیگر ترجیح پیدا کند و خودرو‌ها و خانه‌هایش از همه جا گرانقیمت تر شوند. پایتخت در گذر قرن رویای جستجوی زندگی بهتر و مدرن‌‌تر برای نسل‌های پیاپی شد و هیچ چیز از این جذابیت کم نکرد. سال‌ها است که زنگ خطر افزایش بیش از حد جمعیت حریص به صدا در آمده است و عوارضی مانند ترافیک و آلودگی ساکنان فعلی را هم آزار می‌دهد اما هنوز هم سیل مهاجرت به این شهر ادامه دارد.

تهران امروز بیشتر از همه با جمعیتش شناخته می‌شود. مردمانی که پایبند آن شده‌اند اما در هر فرصتی پا به فرار می‌گذارند و هر تعطیلی را تبدیل به هجوم دست جمعی به جاده‌ها می‌کنند. اگر تعطیلی کمی‌طولانی‌تر از 2 روز باشد می‌شود به سادگی دید که چطور شهر خلوت می‌شود و ترافیک خیابان‌ها به جاده‌ها منتقل می‌شود. این بار نوبت نسیم است که خیابان‌ها را تسخیر کند، نوبت باران که هوا را تازه کند و شاخه درختانی که آرام جوانه بزنند انگار آدم‌ها و ماشین‌ها جای آن‌ها را تنگ کرده بودند. شاید مردمی که به سرعت از پیاده‌رو‌ها می‌گذشتند و پشت چراغ قرمز بوق می‌زدند و در بزرگراه‌های از کنار هم سبقت می‌گرفتند فرصتی برای تماشای طبیعتی که هنوز و با زحمت فراوان در میانه دوفصل سرد و گرم خودش را نشان می‌دهد نداشتند.

نمی‌شود توان باقی مانده کوهپایه جنوبی البرز مرکزی را به سادگی مشخص کرد اما می‌شود فهمید که بیشتر منابع آب و سطح خاک مصرف شده است. نمی‌شود جمعیت را از شهر بیرون کرد. نمی‌شود شهر را جابه‌جا کرد و نمی‌شود زندگی و همه مشکلات همراهش را که در طول سن آدم‌ها شکل گرفته است تعطیل کرد اما وقتی یک تعطیلی طولانی بهاری پیش میاید می‌فهمیم که زندگی در این شهر زیر تگرگ و ابر و نسیم می‌توانست چقدر زیبا باشد.

روزنامه همشهری 17 فروردین 93

 

/ 0 نظر / 25 بازدید