مهدی پاکدل؛ بازیگر فیلم سینمایی محمد (ص)

  • وقتی نوجوان هم بودید می‌خواستید وارد کار سینما شوید؟

بله، ولی آن موقع بیش‌تر وقتم را با مطالعه پر می‌کردم. نوجوان که بودم روزنامه‌ها دو روز بعد از چاپ می‌رسید اصفهان. یعنی روزنامه‌ی سه‌شنبه تازه پنج‌شنبه به اصفهان رسیده بود. بعد‌تر که با یک روز تأخیر می‌آمد حس می‌کردم چه اتفاق خوبی افتاده ‌است. من از اواخر ابتدایی علاقه‌ی زیادی به خواندن روزنامه داشتم و فکر می‌کردم همین که  مطالعه می‌کنم خودش کار خوبی است و من را از بقیه متمایز می‌کند. ما اهل محله‌ی «شاه زید» اصفهان بودیم که یک کتاب‌فروشی به اسم خلیل داشت و روزنامه‌ها را می‌آورد، روزنامه‌ی همشهری هم که رنگی بود، بین آن‌ها جلوه‌ی زیادی داشت.

برای گیرآوردن مجله‌ها با دوچرخه رکاب می‌زدم و می‌رفتم چهارباغ که خیلی دور بود. آن‌جا یک مغازه‌ی دیگر بود که «کیهان بچه‌ها» و مجله‌‌های «فیلم» و  «گزارش فیلم» را می‌آورد. گاهی وقت‌ها هم بعد از این همه راه، می‌گفت که هنوز نرسیده و سرخورده برمی‌گشتم. برادرم حسین، آن‌موقع دبیر جشنواره‌ی فیلم‌های کودکان و نوجوانان بود و همین کار‌های فرهنگی او باعث شده بود که این کار برایم خیلی جذاب و رؤیایی باشد. به‌خاطر خواندن مجله‌های سینمایی همه‌ی سینماگران را می‌شناختم. وقتی نوجوان بودم کیومرث پوراحمد بین ما خیلی معروف بود که قصه‌های مجید را ساخته بود و مخصوصاً این‌که قصه‌های مجید در اصفهان فیلم‌برداری شده بود و من لوکیشن‌هایش را می‌شناختم.

دوچرخه شماره ۷۹۲

  • سینما خواندید؟

خیر. اصفهان با وجود این‌که علاقه‌مندان زیادی به هنر‌های نمایشی داشت، اما رشته‌ی دبیرستانی مربوط به آن را نداشت. برای همین من گرافیک خواندم و دیپلم گرافیک گرفتم. بعد هم در دانشگاه گرافیک خواندم. دانشکده‌ی ما نزدیک چهار‌راه ولی‌عصر‌عج‌ تهران بود. همان‌جایی که عینک‌فروشی‌ها هستند. کمی‌ آن‌طرف‌تر تئاتر شهر بود و همین هم باعث شده بود که من دائم به دیدن نمایش‌ها بروم و با بچه‌های تئاتر‌دوست همراه شوم، طوری‌که همه فکر می‌‌کردند من دانشجوی تئاتر هستم.

  • در چند سالگی روی صحنه رفتید؟

همان‌موقع‌ها بود که سیروس شاملو با گروهی از پانتومیم‌کار‌های بسیار ماهر، نمایشی به نام «جنبش انفیه در کلکته» روی صحنه برد که من هم در آن نقش داشتم. 18‌ساله بودم و اولین نقش تئاترم بود، مربوط به یک داستان تاریخی که در هند اتفاق می‌افتد و شبیه جنبش تنباکوی ایران است. البته نمایش رئال بود نه پانتومیم. سال 76 که آن نمایش روی صحنه رفت، دوران شکوفایی هنر بود و فضا خیلی عوض شده بود. خیلی از بازیگر‌هایی که الآن مشغول کارند، آن‌موقع تازه کشف شده بودند. بعد حامد محمد‌طاهری که در تئاتر نابغه‌ای بود یک گروه به اسم «نرگس سیاه» درست کرد تا نمایش «سیاها» اثر «ژان ژونه» را روی صحنه ببرد. سال‌ها بود که از ژان ژونه در ایران نمایشی کار نشده بود. حدود 10 بازیگر بودیم که یک سال و نیم از ساعت هشت صبح تا 10 شب برای این نمایش تمرین می‌کردیم. شکل اجرای این نمایش خیلی متفاوت بود و آمادگی بدنی عالی لازم داشت. یادم هست که بر اثر تمرینات ورزشی که برای آن نقش انجام داده بودم، می‌توانستم پاهایم را 180 درجه باز کنم. بعضی از بازیگر‌ها می‌توانستند 45 دقیقه در حالی‌که از سقف آویزان شده بودند، دیالوگ بگویند. آن‌موقع، برادرم رئیس تئاتر شهر بود. نمایش روی صحنه رفت و خیلی سر و صدا کرد. ما با این کار از دنیای آماتور وارد دنیای حرفه‌ای شدیم. سال 78 بود که اولین بار در یک فیلم سینمایی‌ به اسم «آبی» بازی کردم.

  • از این بازی در آمدی هم داشتی؟

آن‌موقع بازیگری برای من هیچ درآمدی نداشت. در نتیجه برای این‌که پولی هم دربیاورم کار تدوین انجام می‌دادم. جالب است بدانید که ما اولین کسانی بودیم که با رایانه تدوین می‌کردیم. نرم‌افزاری داشتیم و رایانه‌‌هایی که در مقایسه با رایانه‌های الآن خیلی ضعیف بودند. کار‌هایی که از رایانه‌‌مان می‌خواستیم و اگر انجام می‌‌شد خیلی خوشحال می‌شدیم، الآن یک گوشی هوشمند هم انجام می‌دهد. خلاصه به‌جای برش و چسب‌زدن، با رایانه این کار را می‌کردیم و بعضی از کارگردان‌ها باور نمی‌کردند که این‌طوری هم می‌شود، تدوین کرد. دوران سختی بود.

  • از آن‌موقع تا بازی‌کردن در فیلم محمد(ص) حدود 12 سال می‌گذرد. شرکت در کار بزرگی مثل این فیلم چه‌طور بود؟

موقعی که با من تماس گرفتند مدت‌ها بود که می‌دانستم فیلمی با موضوع زندگی حضرت محمد‌ص ساخته می‌شود. گفتند که برای نقش ابوطالب بیا، ولی باید اول تست گریم بدهی و اگر خوب بود پذیرفته می‌شوی. رفتم و تست گریم را پذیرفتند. تا رسیدن به خانه از خوشحالی روی پا بند نمی‌شدم. این فیلم تنها فیلم «بیگ پروداکشن»  (Big Productions) سینمای ایران است. کار خیلی سخت بود، ولی همه‌ی ما از نتیجه مطمئن بودیم و خستگی را تحمل می‌کردیم. می‌دانستیم که نتیجه‌ی کار خیلی خوب می‌شود. در مرحله‌ی پیش‌ تولید ساعت شش صبح برای تمرین شمشیربازی می‌رفتیم که تا ظهر ادامه داشت. بعد سوارکاری بود تا عصر که با اسب و شتر تمرین می‌کردیم. محل تمرین در 50 کیلومتری قم بود و دو مربی بدلکاری ایتالیایی به ما یاد می‌دادند که چه‌طور روی اسب بنشینیم و حیوان را هدایت کنیم. تازه باید استیل اعراب آن موقع را پیدا می‌کردیم نه سوارکار‌های امروزی. گاهی فکر می‌کردم اگر واقعاً در آن زمان بودم با امکانات آن‌موقع صحرای عربستان، بیش‌تر از چند روز زنده نمی‌ماندم.

دوچرخه شماره ۷۹۲

  • این مرحله چه‌قدر طول کشید؟

 این دوره‌ی آمادگی هفت ماه طول کشید که هم‌زمان دورخوانی متن را هم انجام می‌دادیم و دیالوگ‌ها را حفظ کردیم. بعد «شوتینگ» (زمان شروع فیلم‌برداری) رسید. لوکیشن‌ها غیر از شهرک سینمایی پیامبر اعظم‌ص، در عسلویه، کرمان،‌ کاشان و مناطق دیگر هم بود و اقامت در هر کدام گاهی چند ماه طول می‌کشید. از ساعت پنج صبح بیدار می‌شدیم و کار فیلم‌بردا‌ری شروع می‌شد.

  • سخت‌ترین قسمت کار برای شما چه بود؟

گریم مرحله‌ی‌ آخر نقشم خیلی سنگین بود. من نقش ابوطالب را از 20‌سالگی تا 75‌سالگی بازی می‌کردم و سه گریم داشتم که گریم آخر 9 ساعت طول می‌کشید. از ساعت دو بعد از نیمه‌شب شروع می‌کردیم تا 11 صبح که بتوانیم ضبط کنیم. پاک‌کردن گریم هم یک‌ساعت‌و‌نیم طول می‌کشید. بعضی از قطعات گریم را باید جدا می‌کردند تا فردا باز هم از آن استفاده شود و بعضی از قسمت‌ها را دوباره می‌ساختند.

  • خسته نمی‌شدید؟

هیچ کاری بدون زحمت شکل نمی‌گیرد. چند بار هم گفتند که اگر برایت سخت است می‌شود بازیگر نقش کهنسالی ابوطالب را تغییر داد، اما من خودم قبول نکردم. می‌خواستم این افتخار را برای خودم نگه دارم که نقش ابوطالب را در تمام فیلم بازی کرده‌ام. کل ساخت اثر دو سال طول کشید و من تمام این مدت همراه گروه بودم. مهم‌ترین دلیل این‌که ما و بقیه‌ی عوامل سختی کار را تحمل می‌کردیم این بود که فیلم درباره‌ی کسی ساخته می‌شد که او را دوست داریم و به او ایمان داریم. همین باعث می‌شد که انرژی بگیریم و با گروهی همراه شویم که بهترین کار را در بالاترین حد انجام می‌دهند.

دوچرخه شماره ۷۹۲

  • خودتان هم که کارگردانی را تجربه کرده‌اید...

بله، دو سال پیش فیلم «فردا» را با ایمان افشاریان به‌صورت مشترک کارگردانی کردیم که فیلم منتخب سی‌و‌دومین جشنواره‌ی فیلم فجر شد. الآن هم در سینماهای گروه «هنر و تجربه» در حال نمایش است. داستان فیلم براساس سه حکایت از مولانا در فضای جدید بازنویسی شده است.

  • می‌خواهید کارگردانی را ادامه دهید؟

بله. این هم یک طبع‌آزمایی است.

پس خودتان کجا هستید؟

من در اینستاگرام فعالم و نزدیک 500 هزار فالوئر (دنبال‌کننده) دارم. نزدیک 50‌درصد آن‌ها نوجوانند. می‌بینم که خیلی‌ از آن‌ها پشتِ ‌سرِ هم عکس‌های رمانتیک با نوشته‌‌های احساسی در گوشه و کنار آن‌ها روی صفحه‌‌هایشان می‌گذارند و اگر تمام پست‌هایشان را هم ببینیم پر از این عکس‌ها است. می‌خواهم از آن‌ها بپرسم پس خودتان کجا هستید؟ این شبکه‌های اجتماعی امکانی است که بشود با همین گوشی تلفن‌همراه عکس گرفت و به اشتراک گذاشت تا دیگران هم درباره‌ی آن نظر بدهند. تکرارکردن عکس‌ها و نوشته‌های کم‌ارزشی که بقیه ساخته‌اند چه فایده‌ای برای شما دارد؟ باید خودتان را پیدا کنید و خلاقیتتان را نشان بدهید. خلاقیت دقیقاً از همین نوجوانی شروع می‌شود.

من وقتی می‌بینم کسی با همان گوشی ساده‌ای که دارد چند عکس گرفته و گذاشته او را فالو (دنبال) می‌کنم. گاهی یک نفر دیگر می‌بیند و پیغام می‌دهد که پس چرا عکس من را لایک نکردی؟ می‌خواهم به او بگویم عکسی که گذاشتی مال تو نیست. از امکاناتی که این شبکه‌ها درست کرده‌اند استفاده نمی‌کنی و خلاقیتی را فراموش کرده‌ای که درست از نوجوانی شروع می‌شود. برای چه باید تصاویر تکراری را لایک بزنیم؟

مدیریت زمان و برنامه‌‌ی مطالعه

چند نفر دیگر از این خانواده هم در زمینه‌ی هنر‌های نمایشی فعالند که در بین‌ آن‌‌ها حسین پاکدل، مجری قدیمی‌ تلویزیون بیش‌تر از بقیه شناخته شده است. وقتی از مهدی پاکدل می‌پرسیم که داشتن خانواده‌ای هنرمند چه تأثیری در گرایش او به سینما داشته است، می‌گوید: «ما سه برادر در کار‌های مرتبط با تئاتر و سینما و تلویزیون هستیم. حسین را که بیش‌تر مردم به‌خاطر مجری‌بودن می‌شناسند. برادر دیگرم مسعود، عکاس سینما است و چند وقت قبل هم مجری طرح سریال شاهگوش بود. برادرزاده‌ام یحیی تدوینگر است و خواهرزاده‌ام روح‌الله هاشمی تدوینگر و منتقد سینماست. زندگی‌کردن در خانه‌ای که همه درباره‌ی سینما و فیلم و ادبیات صحبت می‌کنند، باعث می‌شد که ما همه با این هنر‌ها آشنا باشیم، ولی این دلیل نمی‌شود که همه کار هنری انجام دهیم. خیلی‌ها هم در خانواده‌ی ما هستند که دنبال شغل‌های دیگری رفته‌اند.»

این بازیگر سینما و تئاتر می‌گوید: «بعضی‌ها فکر می‌‌کنند یک نفر به‌خاطر چهره‌اش بازی می‌کند، اما بازی‌کردن توانایی‌های زیادی لازم دارد. کسی‌که به‌خاطر چهره‌اش بازیگر شود، زود حذف می‌شود. این یک اصل است که اگر یک‌روزه بیایی، یک‌روزه هم می‌روی. مثل غذای ماکرویووی که سریع می‌پزد و خاصیتی ندارد. باید آن‌قدر آمادگی داشته باشی که در لحظه‌ای که دوربین روشن می‌شود هرچه که داری رو کنی و آن لحظه، لحظه‌ی فرخنده‌ای می‌شود. در هرکاری باید آن‌قدر سواد و اطلاعات داشته باشی که حذف کردنت سخت باشد.»

درباره‌ی آمادگی نوجوان‌ها برای ورود به مسیر هنر‌های نمایشی هم از مهدی پاکدل می‌پرسیم که می‌گوید: «برای آمادگی در این زمینه باید مطالعه داشت؛ مطالعه‌ای طبق برنامه و هدفمند. وگرنه مطالعه‌ی پراکنده نتیجه‌‌ای به جز اتلاف وقت نخواهد داشت. الآن کتاب‌هایی هست که مبانی سینما را به نوجوانان آموزش می‌دهد. برای تئاتر هم کتاب‌هایی هست که نمایش‌نامه‌های بزرگ جهان مثل هملت را ساده کرده‌اند تا نوجوان‌ها بتوانند در یک جمع کوچک آن را اجرا کنند.

اگر نوجوان‌ها این آموزش‌ها را دنبال کنند به‌تدریج می‌توانند سراغ کتاب‌های تخصصی‌تر بروند و به‌جایی برسند که بتوانند کار جدی انجام دهند و برای خودشان شغلی پیدا کنند. اگر این کار را نکنند شغلی که شاید آن را دوست نداشته باشند، آن‌ها را پیدا می‌کند و انجام‌دادن شغلی که آن را دوست نداریم ولی برای گذران زندگی مجبوریم در آن باقی بمانیم، کار فاجعه‌باری است. ما که در فضای فرهنگی هستیم و این کار را می‌کنیم آدم‌های خوشبختی هستیم. من هر روز خدا را شکر می‌کنم که در رشته‌ای که دوست داشتم، یعنی گرافیک تحصیل کردم و الآن هم این کار را انجام می‌دهم.»

پاکدل می‌گوید: «همین الآن هم برای کسانی که در کار سینما هستند دیدن فیلم کافی نیست، باید مطالعه داشته باشند، اما مشکل این است که ما الآن زندانی اطلاعات شده‌ایم. یک گوشی کوچک به اینترنت وصل است و می‌شود چهار، پنج ساعت وقت را در سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی گذراند. انبوهی اطلاعات بی‌خود و بی‌فایده که دنبال‌کردنشان فقط وقت تلف‌کردن است. باید زمان را مدیریت کرد وگرنه وقت به‌راحتی هدر می‌رود.»

روزنامه همشهری - ضمیمه دوچرخه 28 خرداد 94

/ 0 نظر / 99 بازدید