نوشته های مرداد 97

باید زغال را تبدیل به الماس کنیم


گفت و گو با فريدون صديقي، استاد روزنامه‌نگاري و ارتباطات


محمد سرابي

دوچرخه 25/5/97


يك نفر از خودش توي اتاق خوابش فيلم مي‌گيرد و توي اينستاگرامش مي‌گذارد بعد از مدتي كلي دنبال كننده پيدا مي‌كند. بعد خبر دستگيري‌اش توي كانال‌ها پخش مي‌شود. وقتي كه همه درباره اين اتفاق نظر دادند معلوم مي‌شود كه ماجرا مال خيلي وقت قبل است و سوژه اصلي الان اصلا در ايران نيست.

دنياي خبر‌هاي توي شبكه‌هاي اجتماعي و دنياي مجازي اينطور است. خبر‌هايي كه سريع مي‌آيند و همه جا پخش مي‌شوند. انگار توي گوشي‌هاي لمسي همه چيز انقدر سريع است كه معلوم نيست درست هم باشد. از طرف ديگر روزنامه‌ها كه هميشه منبع خبر‌به دست آوردند بودند هم دارند كمتر و كوچك‌تر مي‌شوند، همانطور كه تيراژ كتاب‌ها كم شده است. «فریدون صدیقی» روزنامه‌نگار، نویسنده و استاد رشته ارتباطات عقيده دارد كه راز ارتباط صحيح و طولاني در روزنامه‌هاي كاغذي يا صفحه‌هاي مجازي، شناختن مخاطب است. با او در دفتر كارش و پشت پنجره‌اي كه به نمايي از ساختمان‌هاي جديد و در حال ساخت شهر باز مي‌شد، گفت و گو كرديم.



فكر مي‌كنيد در آينده روزنامه‌ها و مجله‌اي كاغذي باز هم باقي مي‌مانند؟

من فكر مي‌كنم بيشتر روزنامه‌ها ديجتالي، مجازي و غير كاغذي خواهند شد. اين اتفاق فقط مختص روزنامه نيست كتاب و كتاب درسي هم هست. الان نوه‌هاي من كه خارج از ايران هستند و 90 درصد تكاليفشان را با لب‌تاپ انجام مي‌دهند. نه اينكه اصلا از كاغذ استفاده نمي‌كنند ولي وقتي دانشگاه‌هاي بزرگ مجازي هم وجود دارد كه درس‌هايش از كارشناسي تا دكترا با رايانه آموزش داده مي‌شود پس كتاب و مجله كاغذي كم مي‌شود. البته دليل‌هاي ديگري هم هست مثل اينكه با اين‌كار درخت‌ها كمتر قطع مي‌شوند. حالا ما نمي‌توانيم به دليل كه كاغذ بوي ديگري دارد و خلوت ديگري دارد بخواهيم همينطور ادامه بدهيم.


پس حالا هركسي مي‌تواند با يك گوشي تلفن همراه هوشمند براي خودش يك خبرنگار شود؟

نه رسانه‌هاي مجازي هم احتياج به روزنامه نگار دارند. فرض كنيم يك آدمي يك قريحه و استعداد خوبي دارد و مي‌تواند خوب بنويسد و مي‌خواهد آن را تبديل به ابزاري كند كه با آن با جهان اطرافش ارتباط بگيرد. اين كار تكنيك‌هايي لازم دارد. اگر روزنامه نگاري يك فن مهارت يا تخصص است بايد دوره اصولي‌اش را ديد.


مثلا چه جور ارتباطي؟

رسانه مجازي يا كاغذي بايد قلاب داشته باشد كه بيندازد و مخاطبي كه مي‌خواهد را گير بيندازد اگر مي‌خواهد براي كودكان بنويسد بايد بداند كه كودكان مخاطبش پولدار هستند يا بي پول كار مي‌كند يا نه تك فرزند است يا خواهر و برادر دارد. وقتي فهميديم چه كسي صفحه‌ ما در اينترنت را نگاه مي‌كند يا مجله ما را مي‌خواند آن موقع است كه مي‌فهميم چه نيازي دارد.


اگر نيازي نداشت؟

بله گاهي اصلا نيازي وجود ندارد مثلا بچه‌اي كه خودش را بي‌نياز از مطالعه مي‌بيند. ما بايد برايش نياز بسازيم. يعني نياز‌هاي معقول تازه برايش درست كنيم براي اينكه دانش و درك بهتري پيدا كند و رابطه و تعادل و توازنش با جهان اطرافش و خانواده و مدرسه و‌ خيابان بهتر شود. گاهي يك بچه‌لازم دارد كه بداند اگر مي‌خواهد دعوا كند از كجا شروع كند. اگر مي‌خواهد قهر كند از كجا شروع كند.


ولي بعضي‌ها توي صفحه خودشان يا كانال خودشان فقط از خودشان مي‌نويسند.

شايد يك دختري كه بازيگوش است و سربه‌سر پدرش مي‌گذارد بتواند درباره همان موضوع خاص بنويسد اما وقتي كه صاحب يك صفحه روزنامه يا يك كانال خيلي پرطرفدار شد ديگر نمي‌تواند همانطور ادامه دهد. الان ما به كسي مي گوييم روزنامه نگار كه مي‌تواند در حوزه‌هاي مختلف كار كند در يكي دو حوزه به تبحر رسيده است. وقتي هم كارش زياد شد مخاطب مخاطب هدف را پيدا مي‌كند، اعتماد سازي مي‌كند. با كمترين كلمات بيشترين پيام را مي‌رساند و روز به روز كار‌هاي جديدي انجام مي‌دهد.


خيلي‌ها هستند كه از خودشان فيلم مي‌گيرند يا از خودشان مي‌نويسند و دنبال كننده‌هاي زيادي هم دارند و مشهور هم مي‌شوند.

بگذاريد يك مثلا از بازيگري بزنم. بعضي افراد به صورت غريزي بازيگر هستند. مثل اكبر عبدي و پرويز پرستويي كه دردانشگاه بازيگري را ياد نگرفتند. يك كارگردان اين بازيگران را راهنمايي كرد و استعدادشان زود شكوفا شد و بعد به جايي رسيدند كه خودشان صاحب سبك شدند. خيلي هم خوب بازي مي‌كنند اما اين‌ها استثنا هستند. اگر بخواهيم درباره قاعده صحبت كنيم حتي آن بازيگر غريزي هم بايد آموزش ببيند و با تكنيك‌ها و آموزه‌ها آشنا شود.


فكر مي‌كنيد روزنامه نگاري به هنر نزديك‌تر است يا فن؟

هنر


چه هنري؟

خواستگاه اوليه روزنامه نگاري داستان نويسي است. وقتي ماجراي موفقيت فوتباليست‌هايي مثل جهانبخش يا بيرانوند را مي‌نويسيم داريم يك داستان را تعريف مي‌كنيم. وقتي يك گزارش از يك تصادف شديد مي‌نويسم باز هم داريم داستان راننده‌اي كه اشتباه كرده است را تعريف مي‌كنيم. اما فرقش با داستان نويسي اين است كه حشو و زوايدش را حذف مي‌كنيم. در داستان نويسي تخيل خيلي زياد است اما در روزنامه نگاري تخيل زياد نيست فقط در بعضي مطالب مي‌شود آن را وارد كرد. بايد بداني با چه كسي حرف بزني چرا حرف بزني و چگونه حرف بزني.


قبلا صفحه‌هاي روزنامه‌ها بزرگتر و مطالب مجله‌ها طولاني‌تر بود اما حالا هي كوتاه‌تر و كوچك‌تر مي‌شوند. تا كجا قرار است همه نوشته‌ها كوچكتر شود؟

الان هم اگر يك موضوع خواندني و پركشش باشد و براي خواننده‌اش مهم باشد همه يك متن طولاني را مي‌خواند اما وقتي كه سرعت همه چيز در دنيا بيشتر شده،‌ نوشته‌ها هم بايد كوتاه و سريع باشند. وظيفه ما روزنامه نگار‌ها اين است كه ذغال را تبديل به الماس كنيم.


پس مي‌شود فهميد كه چرا مخاطب‌هاي نشريات نوجوانان بيشتر كساني هستند كه به ادبيات علاقه دارند. حالا يك سوال چرا بيشتر اين مخاطب‌ها دختر هستند؟

من جامعه شناس نيستم ولي به اعتبار اينكه دو تا دختر و چهار تا نوه دختر از 5/2 تا 17 ساله دارم فكر مي‌‌كنم. پسر‌ها امكانات بيشتري دارند اما دختر‌ها به دليل اينكه امكانات محدودتري دارند، درون‌گرا‌تر مي‌شوند و خودبه‌خود به طرف نوشتن مي‌روند. از رويا‌هايشان مي‌نويسند و بعد هم به ادبيات علاقه‌مند مي‌شوند. الان توي رسانه‌ها هم بيشتر نيرو‌هاي روزنامه‌ها و سايت‌هاي خبري خانم‌ها هستند چون وظيفه شناس‌تر، كم توقع‌تر، مسئول‌تر، پاسخگو‌تر و سازگار‌تر هستند



------------------------


ترقي در كوچه‌هاي برفي


استاد فريدون صديقي درباره دوران كودكي و آشنايي خود با مطبوعات مي‌گويد: من متولد 1328 در سنندج هستم. شهري كه به آبيدر سربلند و سرافراز تكيه داده است و آن زمان كوچه‌هاي خاكي داشت، كوچه‌هايي كه زمستان‌ها پر از برف مي‌شد. در هفت سالگي به دبستان «بدر» رفتم و همان زماني كه خواندن مي‌آموختم و بزرگتر مي‌شدم، مجله‌اي به نام ترقي را در دست دوستي ديدم و از او امانت گرفتم. مجله را لطف‌الله‌خان ترقي منتشر مي‌كرد كه پدر گلي ترقي داستان نويس معاصر است. هفته‌نامه‌اي زيبا با جلد رنگي بود كه هيچ وقت آن را فراموش نمي‌كنم.

تصوير ديگري كه به ياد دارم سينمايي مخصوص باشگاه افسران در شهر بود و براي من در سن و سال كم كشف بزرگي محسوب مي‌شد. روی پرده سینمای تابستانی باشگاه افسران تصاوير متحرك را ديدم و چنان جذب ‌آن‌ها شدم كه علاقه به سينما را براي هميشه حفظ كردم. ادبيات را هم ادامه دارم. داستان مي‌نوشتم. شعر مي‌گفتم و همه آن‌ها را تاجايي ادامه دادم كه با نشريات آشنا شدم.

نخستين گزارشي كه نوشتم با عنوان «پهلوانان مي ميرند» درباره تنها زورخانه سنندج بود و در صفحه 5 روزنامه كيهان چاپ شد. بعد از آن نوشتن براي كيهان را ادامه دادم تا جايي كه در دي سال 1351 روزنامه از من دعوت به كار كرد و بعد از آن بود كه به صورت رسمي مشغول به كار شدم. امكانات كاري حداقل بود و در تحريريه يك تلفن داشتيم كه همان هم با دردسر‌هاي زيادي به شهر‌ستان‌ها وصل مي‌شد. دوران كاري ما در آن‌سال‌ها پر از تجربه كسب كردن بود و مديران روزنامه هم سخت‌گيري‌هاي زيادي در چاپ مطالب نشان مي‌دادند. در همان سال‌ها بود كه همراه سیدعلی صالحی، شاعر و نویسنده معاصر و به اتفاق پرویز فنی‌زاده، تئاتری نامور، جایزه «فروغ فرخزاد» را بردیم. در اين جايزه من عنوان جوان‌ترین و خوش‌آتیه‌ترین روزنامه‌نگار ایران را گرفته بوديم.

مدتي بعد انقلاب شد و كار ما در روزنامه خيلي زياد بود اما آن موقع بود كه متوجه شديم با تكيه بر همان تجربه‌هاي اوليه مي‌توانيم كار كنيم و بار روزنامه را به دوش بكشيم. برای روزنامه‌نگار بودن باید سختکوش بود و هيچ گاه از آموختن و تجربه كردن دست برنداشت.

-------------------------





داروی روح



محمد سرابی

دانشمند مرداد 97

 658



دانش پزشکی به جسم دسترسی دارد اما آیا تاثیری که روی بهبود یا نابودی جسم می‌گذارد می‌تواند روح را هم دگرگون کند؟ آیا درمان‌های تجربی و علمی، دارو‌های شیمیایی یا روش‌های تشخیص و ثبت الکترونیکی فعالیت‌های حیاتی بدن، می‌تواند اعصاب را آنقدر دگرگون کند که راهی به ابعاد دیگر ذهن انسان هم باز شود؟ پزشکی و رشته‌های مرتبط با آن به دلیل اینکه با موضوع مرگ درگیر هستند دانش خاصی به شمار می‌آیند که در گذشته از نوعی تقدس بهره‌مند بودند. امروزه فناوری آنقدر پزشکی را عوض کرده است که از حوزه باور‌های خارج شده و به صورت علم خالص در آورده اما هنوز هم می‌توان تصاویر پزشک و بیمارستان را به جنبه‌های غیر مادی جسم انسان مرتبط دانست.


--------------------------------


مرگ بازان


دختر دانشجوی پزشکی به پسر همکلاسی خود می‌گوید «یک دقیقه قلب من را متوقف کن و بعد من را به زندگی برگردان» این یک جمله عاشقانه نیست. او می‌خواهد با استفاده از دستگاه‌هاي الكترونيك پزشكي در زيرزمين بيمارستان، تپش قلب خود را برای زمان مشخصی قطع کند. این زمان را می‌توان معادل «مرگ» در نظر گرفت و شخص ممکن است «تجربه نزدیک به مرگ» را حس کند. چیزی که بعضی از بیماران در بخش اورژانس یا روی تخت جراحی حس کرده‌اند. فیلم flatliner با گفته‌های همین بیماران آغاز می‌شود.

دانشجو‌های پزشکی مانند همه دانشجویان دیگر بازیگوشی‌هایی دارند اما به دلیل اینکه مدت زیادی دانشجو می‌مانند و از همان ابتدای هم فضای بیمارستان را تجربه می‌کنند،‌ راه‌های متفاوتی را برای این کار در پیش می‌گیرند. در این فیلم که «مرگ بازان» ترجمه شده است، یک دختر دانشجوی پزشکی سعی می‌کنند با استفاده از دارو، سرما و شوک الکتریکی ضرین قلب خود را برای یک دقیقه متوقف کند و از دیگران می‌خواهد که بعد از یک دقیقه عملیات احیا را برای شروع ضربان انجام دهند. در این فاصله می‌توان هر کسی را مرده محسوب کرد. «کورتنی» برای چند دقیقه در این حال باقی می‌ماند و زمانی که برمی‌گردد تنها تصاویر در هم ریخته‌ای را به یاد می‌آورد اما علاوه بر آن نواختن پیانو که سال‌ها قبل کنار گذاشته بود را دوباره از سر می‌گیرد و جزییات کتاب‌های ترم‌های اول دانشگاه را دوباره بازیابی می‌کند.

به تدریج دیگران هم برای این کار داوطلب می‌شوند و اگرچه عملیات احیا سخت و خطرناک است اما می‌توانند به زندگی برگردند. برای دانشجو‌های پزشکی این کار شبیه یک بازی است و تنها اشکال آن این است که با طولانی شدن زمان احیا، احتمال آسیب دیدن اندام‌های حیاتی بیشتر شود اما آن‌ها با مشکل دیگری روبه‌رو می‌شوند. پس از اجرا مرگ بازی، خاطرات هولناک گذشته آن‌ها برایشان زنده می‌شود.

این فیلم بازسازی فیلم دیگر با همین نام است که در سال 1990 ساخته شد. عوامل فیلم قدیمی به مراتب معروف تر از فیلم 2017 هستند. کارگردان آن «جوئل شوماخر» و بازیگرانش کیفر ساترلند و جولیا رابرتس هستند. صحنه آغاز این فیلم با نمای مجسمه‌های و تزئینات سنگی نمای کلیسا است و دانشجویان در تجربه نزدیک به مرگ خود با مردمی که در گذشته به شکلی آن‌ها را آزار داده‌اند روبه‌رو می‌شوند. در مقابل فیلم 2017 از بازیگر متوسطی استفاده کرده است که به همراه کارگران آن بیشتر در زمینه سریال‌های تلویزیونی فعالیت کرده‌اند.

کیفر ساترلند که شخصیت اصلی فیلم 1990 است در فیلم محصول 1917 هم بازی می‌کند. در فیلم جدید او استاد دانشکده پزشکی است که با عصا در کلاس قدم می‌زند و به دانشجویان توصیه می‌کند از وقت گذرانی بپرهیزند و به دانش توجه کنند.

عبارت flatline در اصطلاح عامیانه پزشکی به وضعیت «دسیستول» گفته می‌شود. زمانی که خط مشخص شده در دستگاه ثبت نوار قلب، از نوسان می‌افتد و تنها یک خط صاف را نشان می‌دهد. در پزشکی این علامت نشانه مرگ بیمار است.



Flatliners 2017 

كارگردان نيلز آردن اوفلو

محصول آمريكا

110 دقيقه

--------------------------




/ 0 نظر / 44 بازدید