روزنامه شهروند - شیطان

کرامپوس، شیطان کریسمس

محمد سرابی روزنامه‌نگار

سال نو میلادی همیشه هم با بابانوئل کلاه قرمز و خندان شروع نمی‌شود. اگر بچه‌ها نافرمان باشند و پدر و مادر خود یا دیگران را آزار بدهند، موقعی که‌ سال جدید می‌رسد و همه شاد و خندان آماده گرفتن هدیه‌هایشان از بابانوئل هستند، کرامپوس به سراغ آنها می‌آید. کرامپوس شیطان شب‌ سال نو است که «بچه‌های بد» را با خودش می‌برد. این یک باور عامیانه در میان مردم ساکن اتریش، چک، مجارستان،‌ بایرن، کرواسی، شمال ایتالیا و نواحی اطراف آن است. منشأ این عقیده نامشخص است، ولی به نظر می‌آید ریشه در ادیان محلی قبل از مسیحیت داشته باشد. محققان آن را شبیه سنت‌های پیشامسیحی ناحیه آلپ یافته‌اند که با ورود مسیحیت در این دین ادغام شده است.
در قرن‌های قبل همان‌طور که کسی لباس بابانوئل را می‌پوشید و نقش او را بازی می‌کرد، کسانی هم خود را به شکل هولناک درمی‌آوردند و در نمایش‌های خیابانی قبل از کریسمس مانند مراسم ٦ دسامبر شرکت می‌کردند. کرامپوس در نقاشی‌هایی که از او وجود دارد نشانه‌های مشخصی دارد، اما معمولا انسان - بز قدبلندی است که ظاهری مهاجم و خشمگین دارد. در قرن بیستم این باور بارها دگرگون شده است. در سال‌های ١٩٢٠ دولت وقت اتریش این آیین را ممنوع کرد. در اواخر قرن بیستم دوباره سنت پوشیدن لباس کرامپوس و نمایش‌های خیابانی احیا شد. همزمان این شخصیت به فرهنگ ایالات متحده هم راه پیدا کرد و در آن به اشکال مختلف تکثیر شد.
در سال‌های اخیر دو فیلم با موضوع کرامپوس ساخته شده است. «داستان ترسناک کریسمس» محصول ٢٠١٥ از پنج داستان مجزا ساخته شده است. در یکی از این قسمت‌ها، کرامپوس به خانواده‌ای که به سفر رفته‌اند حمله می‌کند و صحنه‌های تعقیب و گریز شکل می‌گیرد. در قسمت‌ دیگری بابانوئل با کوتوله‌های شرور و خودِ کرامپوس درگیر می‌شود و کار به زد و خورد خونین می‌کشد. فیلم با باقی گذاشتن آثار ترسناکی از اتفاقات رخ داده به پایان می‌رسد و نشان می‌دهد که کریسمس چقدر می‌تواند شیطانی باشد.
در فیلم دوم که «کرامپوس» نام دارد و همان ‌سال ساخته شد، یک خانواده سنتی آمریکایی به تصویر کشیده می‌شوند که برای تعطیلی ‌سال نو در یک محله حومه شهر جمع شده‌اند. مادربزرگ داستان لهجه غلیظ آلمانی دارد و دوران کودکی خود را در اروپا گذرانده است. با گذشت زمان تمام منطقه در انبوه برف فرومی‌رود و برق و ارتباطات قطع می‌شود. در این زمان مادربزرگ خاطرات کودکی خود درباره دیدن کرامپوس را تعریف می‌کند و به بقیه هشدار می‌دهد که موجود شومی در کمین آنهاست، اما دیگران حرف او را جدی نمی‌گیرند تا وقتی که با این هیولا روبه‌رو می‌شوند.
امروزه در ماه دسامبر می‌توان گروه‌های جشن خیابانی با لباس کرامپوس را در اتریش یا بعضی از نقاط دیگر جهان غرب دید. عجیب نیست که یک موجود شرور و زیانبار که پیش از این باعث ترس کودکان و حتی بزرگسالان می‌شد در کارناوال‌های کریسمس امروزی تبدیل به شخصیت ماسک‌دار و پشمالویی شده است که تماشاگران با آن عکس «سلفی» می‌اندازند.
با این‌حال، امروزه در اتریش بحث‌هایی درباره ظهور دوباره کرامپوس و احتمال تأثیر منفی آن بر خردسالان شکل گرفته است. کرامپوس برخلاف خیلی از نماد‌های سنتی دیگر که سابقه‌ای پلید داشتند و در نظام مصرف‌ فرهنگی تبدیل به موجوداتی سرگرم‌کننده و گاهی خنده‌دار شدند، هنوز هم ظاهر شیطانی خود را حفظ کرده است.

روزنامه شهروند
شماره ۱۲۹۳ | ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۲ آذر
-----------------------------
منسون؛ جنایتکار شیطان‌پرست

محمد سرابی/روزنامه‌نگار


زمانی که چارلز میلیس نادوکس (منسون) دستگیر شد، رسانه‌ها او را به ‌عنوان یک شیطان‌پرست معرفی کردند. اگر چه او هیچ‌گاه مستقیما به چنین چیزی اعتراف نکرده بود، اما در تصور عمومی تمام مشخصات لازم برای شیطان‌پرستی را داشت. منسون، رئیس یک فرقه مذهبی به نام خانواده منسون بود که اعضای آن افراد بیگناه را به شکل دردناکی می‌کشتند. آنها که بیشتر زن بودند، حداقل ٧ نفر را در مدت کوتاهی کشتند که در بین آنها شارون تیت، بازیگر سینما که در هنگام قتل باردار بود، هم قرار داشت.
ظاهرا پس از کشف و دستگیری گروه در‌ سال ١٩٦٩چارلز هم باید به اعدام محکوم می‌شد اما این حکم به حبس ابد تغییر کرد. اعضای گروه نیز با چنین مجازاتی روبه‌رو شدند و در سال‌های بعد با این‌که بار‌ها تقاضای عفو کردند، آزاد نشدند.
در ٤٠‌ سال گذشته منسون و خانواده‌اش به معنای واقعی در زندان «پوسیدند». آنها در جریان دادرسی بسیار شاد و راضی به نظر می‌رسیدند و دست در دست هم خوش و خندان به دادگاه می‌رفتند. خانواده منسون بدون هیچ پشیمانی از جزییات قتل‌ها صحبت می‌کردند و ظاهرا به این‌که در رسانه‌ها مطرح شوند و عکس و مصاحبه‌هایشان در روزنامه و تلویزیون دیده شود، علاقه داشتند.
ظاهر چارلز منسون اصلا شبیه رئیس یک فرقه مذهبی نبود. پیشوایانی مانند «جیم جونز» و «دیوید کورش» ظاهر قابل قبول‌تری داشتند اما چارلز بیشتر شبیه یک معتاد کارتنخواب بود، اگر چه سعی می‌کرد، در عکس‌های مختلف خودش را به شکل خاصی نشان بدهد. او نظریه‌ای به نام «هلتر اسکلتر» داشت که براساس آن یک جنگ آخرالزمانی بین نژاد‌های مختلف رخ خواهد داد و در آن سیاهپوستان سفیدپوستان را می‌کشند؛ اما گروهی که به دور او جمع شده بودند و خانواده منسون نام داشتند، زنده می‌مانند و قدرت برتر جهان خواهند شد. او در نوجوانی و جوانی بار‌ها به جرم‌هایی مانند دزدیدن خودرو یا سرقت مسلحانه دستگیر شده و اوقاتش را در مراکز بازپروری کودکان یا زندان گذرانده بود. او هیچ زندگی خانوادگی، شغل پایدار یا محل زندگی ثابت نداشت.
در زندان تبدیل به پیرمردی فرتوت شد. اگر نشان صلیب شکسته که بعد از دستگیری بین دو ابرویش خالکوبی کرد، وجود نداشت، کسی شک نمی‌کرد که ممکن است بار چه جنایت بزرگی را به گردن داشته باشد. لزلی ون هوتن که جوان‌ترین عضو خانواده بود و در هنگام قتل‌ها حدود ١٩‌سال داشت، الان چنان فرسوده شده است که شناخته نمی‌شود. صد‌ها حاشیه و شایعه درباره خانواده منسون وجود دارد. از ارتباط قتل شاروت تیت با فیلمی که همسر کارگردان او رومن پولانسكی درباره شیطان‌پرستان ساخته بود تا شباهت نام چارلز منسون به یک عبارت مذهبی.
«بریان وارنر» خواننده آمریکایی که در سال‌های ٩٠ میلادی شروع به کار کرد، قصد داشت یک نام خاص برای ظاهر خاص و نمایشی خود انتخاب کند؛ برای همین دو اسم مرلین مونرو به‌ عنوان محبوب‌ترین شخص و چارلز منسون به ‌عنوان منفورترین شخص در دیدگاه مردم آمریکایی را با هم ترکیب کرد و نام مرلین منسون را برای خود ساخت.
چارلز منسون که در نوامبر ٢٠١٧ بر اثر بیماری در زندان مرد، خواننده و ترانه‌سرا بود که قبل و بعد از دوران زندان آثاری را منتشر کرد و بعدا گروه‌های موسیقی دیگر این آثار را بازخوانی کردند. منسون خود تحت‌تأثیر گروه بیتلز بود و کلمه هلتر اسکلتر (به معنی تقریبی هرج و مرج) نیز نام یکی از آهنگ‌های این گروه است.
روزنامه شهروند
شماره ۱۲۷۸ | ۱۳۹۶ چهارشنبه ۱ آذر
-----------------------
دلقک درون فاضلاب

محمد سرابی/روزنامه‌نگار


پسربچه‌ کوچکی در باران برای این‌که قایق کاغذی‌اش را روی جوی آب کنار خیابان آزمایش کند، از خانه بیرون می‌رود اما قایق درون یک مجرای کوچک می‌افتد. پشت دریچه دلقکی قرار دارد که از پسربچه می‌‌خواهد دستش را دراز کند تا قایق را به او پس بدهد. این‌که یک دلقک درشت‌اندام چطور درون این مجرای کوچک قرار گرفته است، اولین سوالی است که در دقیقه‌ ابتدایی فیلم برای بیننده ایجاد می‌شود و بلافاصله به پاسخ می‌رسد. زمانی که خون روی آسفالت خیابان می‌ریزد.
فیلم «آن» (It) محصول ٢٠١٧، را یک اثر «ترسناک» و «مهیج» طبقه‌بندی کرده‌اند و در برخی منابع دیگر آن را «ماورایی» یا «درام» نامیده‌اند اما یکی از ژانر‌های دیگری که ممکن است بر آن تطبیق کند، «فانتزی» است. اگرچه با دیدن این فیلم درجه R بیش از هرچیز، حس ترس به تماشاگر منتقل می‌شود اما محتوای فیلم به دلایلی به سمت فانتزی کشیده می‌شود. عناصری مانند خانه نیمه‌سوخته سیاهرنگ متروک در یک شهر امروزی، تالار‌های زیرزمینی در شبکه فاضلاب و از همه مهمتر ایده «شهر در دست بچه‌ها» همه در ژانر فانتزی شناخته‌شده هستند و همین بچه‌ها محور اصلی داستان را می‌سازند اما این‌جا یک تناقض وجود دارد. تناقض در شخصیت دلقک به‌عنوان مظهر خنده و جنایت‌های او به‌عنوان مظهر شیطان نیست بلکه این است چرا فیلمی که تماشای آن برای اشخاص زیر ١٧‌سال بدون کنترل و حضور بزرگتر‌ها ممنوع است، با ٧ بازیگر نوجوان ساخته شده است؟
مدتی پیش در سینمای ایران هم از تعیین یک نظام درجه‌بندی صحبت شده بود تا براساس آن کودکان و نوجوانان زیر سن قانونی نتوانند هر فیلمی را ببینند اما آیا همین نوجوان‌ها می‌توانند در فیلمی که برای بزرگسالان ساخته شده است، بازی کنند؟ البته تاکنون بار‌ها از بازیگران نوجوان و خردسال در فیلم‌هایی استفاده شده که تماشای آن برای خود بازیگر محدود و ممنوع است بنابراین مسلما در‌ هالیوود توضیحی برای این کار وجود دارد اما این مانع طرح پرسش نمی‌شود.
از گروه ٦ پسر و یک دختر که در صحنه‌های مختلف فیلم «آن» مورد حمله دلقک شیطانی قرار می‌گیرند یا به دنبال شناختن او هستند؛ ٥نفر ١٤ساله یکی ١٥ و یکی ١٦ساله است. شاید تصور کنیم این بازیگران در جریان داستان‌های فرعی فیلم مانند صحنه قتل خانوادگی یا ماجرای انحراف جنسی یک بزرگسال در آن نبودند اما نمی‌توان آنها را از محتوایی بشدت خشونت‌آمیز داستان دور نگه داشت. گوشه‌‌کنایه‌ها و شوخی‌های جنسی، الفاظ نامناسب و بدتر از همه اقدام به قتل والدین آن‌قدر در فیلم تکرار می‌شود و نقش مهمی دارد که نمی‌شود آن را به حاشیه راند.
استنلی کوبریک در فیلم «درخشش»
(The Shining)‌ محصول ١٩٨٠، این کار را انجام داد و بچه‌‌ای که در این اثر بازی می‌کرد، در حین فیلمبرداری و تا چند‌ سال پس از آن تصور می‌کرد در یک فیلم خانوادگی بازی کرده است. تصادفا نویسنده داستان درخشش هم مانند «آن» استیون کینگ است.
در نام فیلم «آن» عبارت «بخش اول» دیده می‌شود که نشان می‌دهد عوامل ساخت آن به دنبال ادامه‌دادن داستان هستند. موفقیت در گیشه هم انگیزه آنها را بیشتر می‌‌کند و از آن‌جا که دلقک داستان هر ٢٧‌سال از چاه بیرون می‌آید، قسمت بعدی در دوران معاصر رخ خواهد داد. احتمالا این‌بار بازیگران بزرگسال خواهند بود.
روزنامه شهروند
شماره ۱۲۵۰ | ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۶ مهر
/ 0 نظر / 72 بازدید