روی دیوار‌ها نقاشی می‌کردم - گفتگو با مسعود شجاعی طباطبایی، کاریکاتوریست

شعار هم ‌دادید؟

نه. من سرم را پایین انداختم و آرام آمدم بیرون. بقیه هم همینکار را کردند. خیلی آرام.

چی شد که از کاریکاتور کشیدن به سایت معروف ایران کارتون رسیدید؟

سال 62 با تعدادی ازگروه کاسنی را در جهاد دانشگاهی تشکیل دادیم. بعد در حوزه هنری آن را ادامه دادیم و بعد زمینه چاپ مجله کیهان کاریکاتور را ایجاد کردیم. بعد هم خانه کاریکاتور تاسیس شد و در سال 2000 سایت ایران کارتون شروع به کار کرد.

پس این فعالیت‌ها از یک گروه دانشجویی شروع شد. من شنیده‌ام به هنرمند‌ها می‌گویند که دنبال خلق اثر باشید و برای کار‌های دیگر وقت نگذارید. فکر نمی‌کنید که اگر به جای اینکه به دنبال برگزاری نمایشگاه و مسابقه و جشنواره برای بقیه کاریکاتوریست‌ها بودید فقط طرح می‌زدید بهتر بود؟

بله مسلما اگر کار اجرایی را کنار می‌گذاشتم و فقط کاریکاتور می‌کشیدیم. الان هم اندوخته بیشتری داشتم و هم استرس کمتر. وقتی درگیر کار اجرایی می‌شوید وقت زیادی از شما گرفته می‌شود.

آیا این جشنواره‌هایی بین المللی کاریکاتور که ایران برگزار می‌کند یا جشنواره‌های خارجی که کاریکاتوریست‌های جوان ایرانی در آن شرکت می‌کنند باعث شده که کاریکاتور ایران در کشور‌های دیگر شناخته شود؟

بله آثار کارتونیست ایرانی در جهان شناخته شده است. ما هم تعجب کردیم از اینکه دیدیم مقررات شرکت در بعضی از جشنواره‌ها را به زبان فارسی هم می‌نویسند. یعنی به زبان همان کشور، انگلیسی و فارسی چون انتظار دارند که از ایران شرکت‌ کننده‌های زیادی داشته باشند.

فکر می‌کنید موقعی برسد که بچه‌ها توی اتاقشان به جای عکس تصاویر کاریکاتور و کارتون بزنند؟

الان در بعضی از کشور‌ها که صنعت کارتون دارند این اتفاق افتاده است. در ژاپن صنعت «مانگا» را دارند. مجله‌های کارتون که به تعداد زیاد پشت سر هم چاپ می‌شوند و هرکدام بیشتر از 200 صفحه دارند. به همین خاطر هم روی کاغذ کاهی چاپ می‌کنند. تمام گروه‌های سنی کودک و نوجوان شخصیت‌ها و داستان‌های مانگا خودشان را دارند. در نتیجه پوستر این مانگا‌ها را در ابعاد بزرگ چاپ می‌کنند و به دیوار اتاق می‌زنند.

نوشته هم دارند؟

انواع ژاپنی کمتر ولی بعضی از کمیک‌هایی که در کشور‌های دیگر چاپ می‌شود متن‌های بیشتری دارند. در آمریکا فروشگاه‌ها کتاب نوجوانان وجود دارد که فقط کتاب‌های کمیک استریپ می‌فروشند. حتی نمونه رنگ روغنی دارند. یعنی بعضی از صفحه‌های این کتاب‌ها را به صورت تابلو نقاشی جداگانه فروخته می‌شود. حتما کتاب‌های تن تن را دیده‌اید. الان موزه تن تن با انواع کتاب‌های و  مجسمه‌های شخصیت‌های آن و طراحش ساخته شده است و با وجود اینکه از شروع چاپ این کتاب‌ها زمان زیادی گذشته است از روی آن فیلم سه بعدی هم ساخته‌اند. این‌ها همه به خاطر تاثیر بسیار زیاد کمیک است. یادم هست زمانی که مدرسه راهنمایی می‌رفتم یک کتاب کمیک استریپ برای تبلیغات شاه درست کرده بودند که از زمان تاجگذاری رضا شاه را برای بچه‌ها شرح می‌داد. قرار بود آن را در مدرسه‌های به بچه‌هایی که در نقاشی خوب هستند بدهند.

به شما هم دادند؟

بله چون نقاشیم خوب بود. البته یکی از دوست‌هایم آن کتاب را امانت گرفت و بعد هم که با خانواده‌اش به شهرستان رفتند و دیگر کتاب را پس نداد.

چرا الان کمیک استریپ به اندازه‌ای که باید در ایران کشیده نمی‌شود؟

بیشتر به خاطر اینکه دستمزد طراحی کمیک استریپ زیاد است.

بچه‌های شما هم به کاریکاتور علاقه دارند؟

یک پسر 27 ساله به اسم محمد حسین دارم که از بچگی به کاریکاتور علاقه داشت و شاید کار‌های من را هم که می‌دید باعث شد که این کار را دوست داشته باشد و الان کار کاریکاتور را انجام می‌دهد.

-------------------------------------

ماشین‌های پرنده

 

درخانه کاریکاتور برای دو گروه کودک 7 تا 12 سال و بزرگسال کلاس‌های آموزشی برگزار می‌شود اما کودک زمانی که با کاغذ و نقاشی آشنا می‌شود فقط از محیط اطرافش و خیالاتی که درباره آن دارد نقاشی می‌کند. بچه 8 ساله چه فکری می‌تواند داشته باشد که به درد کاریکاتور بخورد؟ شجاعی طباطبایی می‌گوید: « هیچ فرمولی برای کاریکاتورکشیدن به بچه‌ها داده نمی‌شود. موضوع کلاس‌ها خلاقیت و ایده‌یابی است. مثلا به بچه‌های می‌گویند یک ماشین بکشید. وقتی همه کشیدند می‌گویند حالا یک ماشین بکشید که در حال پرواز است. هر بچه شکل متفاوتی می‌کشد. اینجاست که خلاقیت شروع می‌شود. یکی برای ماشین بال می‌کشد یکی پره‌های بالگرد. این بچه‌ها را می‌شود بیشتر تشویق کرد تا خلاقیتشان را بیشتر کنند.» در آموزش بزرگسال هم کاریکاتور‌یست‌های خوبی شروع به کار کردند که الان طرح‌هایشان در مطبوعات چاپ می‌شود. اما مگر خلاقیت چقدر ادامه دارد؟ مدیر خانه کاریکاتور می‌گوید:« آقای کامبیز درم بخش از 14 سالگی به صورت حرفه‌ای کار کاریکاتور انجام می‌داد و الان 60 سال است که کاریکاتور می‌کشد. هرسال چند نمایشگاه دارد و کتاب هم منتشر می‌کند ولی به تکرار نمی‌رسد. اگر کسی خلاقیت داشته باشد و آن را درست پرورش دهد می‌تواند برای همیشه کار کند و آثارش هم متفاوت و جالب باشند.» قبلا آموزش‌ دیدن فقط یک راه داشت و آن هم شاگردی کردن بود. الان با نرم‌افزار‌های رایانه‌های و ارتباط اینترنتی راه‌های زیادی برای یاد گرفتن درست شده است. شجاعی طباطبایی می‌گوید: « الان اغلب کارتونیست‌ها خود آموخته هستند و با دیدن کار‌های بقیه هنرمند‌ها یاد می‌گیرند که چه چیزی بکشند اما مشکل «تکرار و شباهت» باقی می‌ماند. اینجا است که باید یک هنرمند ماهر آن‌ها را هدایت کند تا نگاهشان را تغییر بدهند و بتوانند آثار متفاوت و مخصوص به خودشان را بسازند.»

//////////////

جنایت‌های مشترک

 

ما شجاعی طباطبایی را در «مسابقه بین المللی کارتون و کاریکاتور غزه» در موزه‌ی هنرهای معاصر فلسطین دیدیم. بخشی از کاریکاتور‌هایی که با موضوع حمله چند وقت قبل رژیم صهیونیستی به نوار غزه کشیده شده بود در این محل به دیوارها زده بودند. آنطور که شجاعی طباطبایی برای ما تعریف کرد قبل از شروع نمایشگاه فقط یک گالری در سایت ایران کارتون درست کرده بودند و تعداد آثاری که برای آن رسید آنقدر زیاد بود که تصمیم به برگزاری مسابقه گرفتند. حالا حدود 350 اثر درباره غزه جمع شده است و قرار است این نمایشگاه در کشور‌های عربی هم برگزار شود. در نمایشگاه بخشی هم به کاریکاتور چهره اختصاص داشت. تعداد زیادی از کاریکاتور‌ها جنایت‌های صهیونیست‌ها را به جنایت‌های هیتلر تشبیه کرده بودند تا شباهت حمله به فلسطینی‌ها با ماجرای نسل‌کشی یهودیان را نشان بدهند.

/////////

 

من را کارلوس صدا کنید

 

یک کاریکاتوریست برزیلی چرا باید این همه کاریکاتور درباره فلسطین بکشد؟ برزیل نه به فلسطین نزدیک است و نه مردم و فرهنگ آن شباهتی با زندگی خاورمیانه دارند. « کارلوس لتوف» با وجود اینکه در آن‌ طرف دنیا زندگی می‌کند تا حالا کاریکاتور‌های زیادی به نفع فلسطینی‌ها کشیده است و برای همین از طرف طرفداران رژیم صهیونیستی بارها تهدید شده است. او مهمان جشنواره‌ی کارتون و کاریکاتور غزه فلسطین بود و اولین چیزی که توجه بقیه مهمانان را جلب می‌کرد نوع لباس پوشیدن راحت و رنگارنگش بود که از شلوار گرمکن، تی‌شرت سبز و کفش کتانی با یک کت پشمی درست می‌شد.

بعد از پایان مصاحبه‌هایی که خبرنگار‌های روزنامه‌های و شبکه‌ای تلویزیونی در افتتاحیه جشنواره با او کردند. کارلوس که اصرار داشت او را به نام کوچکش صدا کنیم از ساختمان بیرون زد تا یک کافی شاپ پیدا کند. آن هم بدون هیچ نقشه دقیقی از مقصد! ما و چند نفر دیگر هم همراه او رفتیم اما هیچ‌کدام نمی‌دانستیم که کافی شاپی که یک عکاس به ما آدرس داده بود واقعاکجاست؟ کمی که جلو رفتیم کارلوس عبارت فارسی «فلسطین» را روی تابلوی خیابان تشخیص داد. آنجا سفارت فلسطین بود که قبل از انقلاب سفارت رژیم صهیونیستی محسوب می‌شد. او می‌خواست که ساعت 7 شب در سفارت را بزنیم شاید الان سفیر در ساختمان باشد. بعد از این که زنگ زدیم و مطمئن شدیم که سفیر نیست کارلوس رضایت داد که دوباره دنبال کافی شاپ بگردیم و باز هم توی کوچه‌های تاریک راه افتادیم تا بالاخره کافی‌شاپ که هیچ تابلویی هم نداشت پدیدار شد. خیلی شلوغ بود. وقتی توانستیم پشت یک میز بنشینیم از او پرسیدیم آیا این درست است که پدر بزرگش لبنانی بوده است. کارلوس گفت این درست است اما او هیچ وقت پدر بزرگش را ندیده است زیرا قبل از تولد او مرده بود. کلمه لتوف هم که نام خانوادگی آن‌ها است احتمالا عربی بوده و حالا در پرتقالی به این شکل درآمده اما معنیش را نمی‌داند. موضوع دیگری که جلب توجه می‌کرد این بود که صورت کارلوس شباهت زیادی به مردم خاورمیانه دارد. او گفت که خودش هم بارها درباره این شباهت شنیده است.

روزنامه همشهری 29 آبان 93 ضمیمه نوجوانان دوچرخه

/ 0 نظر / 18 بازدید