نوشته‌های خرداد 97

گفت‌وگو با حميد استيلي، زننده‌ گل اول ايران در جام جهاني فرانسه

از زمین‌های خاکی نازی‌آباد تا شادی گل جام‌جهانی

18-6-19-192740img_7779.jpgمحمد سرابی

پنجشنبه 31 خرداد 1397

حمیدرضا استیلی از بازیکنان مشهور فوتبال ایران است که سال‌ها در تیم ملی بازی کرد و بار‌ها افتخار آفرید.

تصوير گل اول ايران بر تيم آمريكا در جام‌جهاني 1998 فرانسه كه با ضربه‌ي سر استيلي به‌دست آمد و شادي بعد از گل او كه با دست‌هاي باز در زمين مي‌دويد، هم‌چنان در خاطره‌ها زنده است.

استيلي در سال 1346 در تهران به دنيا آمده ، در گروه سني نوجوانان، جوانان، اميد و بزرگ‌سالان تيم ملي حضور داشته و در 82 بازي ملي رسمي، 15 گل براي تيم ملي فوتبال كشورمان زده است.

او از سال 63 در ترکيب اصلي پاس جاي گرفت و هشت سال بعد به پرسپوليس رفت. او که بار‌ها تجربه‌ي کار در فوتبال نوجوانان داشته است، امسال به‌عنوان مدير فني تيم ملي فوتبال اميد انتخاب شد.

در آغاز بازي‌هاي جام‌جهاني 2018 روسيه، 20سال بعد از دوره‌اي كه حميد استيلي فوتباليست‌خوش اخلاق ايران، خودش در تيم ملي بازي مي‌كرد و گل مي‌زد، با او به گفت‌وگو مي‌نشينيم.

  • وضعيت تيم اميد چه‌طور است؟

اردو‌هاي خوبي برگزار شده، سرمربي و کادر فني خوبي هم داريم که کنار آقاي کرانچار مشغول کارند.

  • به بچه‌هاي تيم اميد، اميدواريد؟

بله، اگر اميد نداشتم که اصلاً دنبال اين کار نمي‌آمدم. استعداد و توانايي‌هاي خيلي خوبي دارند و آقاي کرانچار هم از بهترين گزينه‌ها بود. بهترين بازيکنان هم انتخاب شده‌اند. ما تيم زير 21سال هستيم، اما الآن بازيكنان 15تا 18ساله هم در تيم مي‌بينيم. اين نشان از حضور بازيکنان خوب و با استعداد در فوتبال ايران دارد.

  • کلاً به اين نسل فوتباليست چه‌قدر اميدواريد؟

صددرصد، چون من توي قسمت پايه، خيلي با فوتباليست‌هاي جوان و نوجوان کار کرده‌ام. مثلاً چند سال پيش توي تيم راه‌آهن بازيکن‌هايي از نسل جديد را ديدم که بعداً به سطح عالي در فوتبال رسيدند. يعني بازيکن‌هايي را ديدم که از «تست» آمدند و شدند «ملي‌پوش». «ميلاد محمدي» و «مهرداد محمدي» دو برادر بودند که الآن يکي از آن‌ها در روسيه بازي مي‌کند و ديگري در سپاهان.

«علي علي‌پور» هم بود که آن موقع در اميد راه‌آهن بازي مي‌کرد و الآن به ليگ برتر رسيده يا «رامين رضاييان» که او را به تيم ملي بزرگ‌سالان داديم. الآن توي نوجوان‌هايي که فوتبال را به‌طور حرفه‌اي شروع مي‌کنند استعداد‌ها خيلي زياد است. بايد اول آن‌ها را پيدا کنيم، بعد آموزش‌دادن آن‌ها اهميت دارد؛ هم آموزش فني و هم آموزش اخلاقي.

  • آموزش اخلاقي؟

بله. يعني اين‌که از نظر رفتاري و اخلاقي چه‌طور زندگي کنند که بعد از يک سال از بين نروند. يکي از فوتباليست‌هاي موفق الآن مي‌گويد ما اگر فقط دو ساعت در شبانه روز تمرين ‌کنيم، 22 ساعت باقي‌مانده باز هم در اختيار فوتبال هستيم. بازيکن‌هاي حرفه‌اي ساعت 10 شب را نمي‌بينند؛ ساعت 9 مي‌خوابند.

  • يعني ممکن است کسي وارد ورزش حرفه‌اي شود و فقط يک سال باقي بماند؟

فوتباليست‌ها از نوجواني تمرين را شروع مي‌کنند و در ابتداي جواني وارد بازي‌هاي رسمي مي‌شوند. اگر نوجواناني استعداد و پشتکار داشته باشند ممکن است راهشان را به تيم‌هاي مطرح باز کنند. اين‌‌جا ديگر بايد مراقب زندگي حرفه‌اي خودشان باشند. هم اين‌که توي زمين با بقيه‌ي بازيکن‌ها و مربي و کادر فني چه‌طور رفتار کنند و هم اين‌که با مدير‌هاي تيم و باشگاه چه رابطه‌اي داشته باشند.

غير از اين هم بايد بدانند بيرون از زمين چه لباسي بپوشند، دنبال چه تفريح‌هايي بروند، چه دوست‌هايي داشته باشند، وقتشان را چه‌طور بگذرانند، با پولشان چه‌کار کنند. دوستان خوب مي‌توانند مراقب آدم باشند. بچه‌هايي که فوتبال را دنبال مي‌کنند مي‌دانند خيلي پيش آمده که بازيکني مي‌آيد، يک سال خيلي خوب است و سال ديگر اصلاً نمي‌تواند بازي کند. زندگي حرفه‌اي ورزشي و اخلاقي براي فوتباليست‌ها خيلي مهم است. 

  • كمي به نوجواني خود شما برگرديم. نوجواني‌تان در كدام محله گذشت؟

من بچه‌ي نازي‌آباد هستم. فوتبال کم‌خرج‌ترين ورزش بوده و هست. ما با چهارتا آجر و يک توپ پلاستيکي توي کوچه و بعد هم توي زمين خاکي شروع کرديم.

البته الآن اوضاع به نسبت دوره‌‌ي ما فرق کرده. زمين‌هاي خاکي از بين رفته و شهرداري زمين‌هاي چمن مصنوعي ساخته است. اين زمين‌هاي چمن خوب هستند، ولي خب آن موقع ما هر‌وقت که مي‌خواستيم جمع مي‌شديم و مي‌رفتيم. الآن هروقت که مي‌خواهيم نمي‌توانيم به اين زمين‌ها برويم. الآن بايد زمين چمن مصنوعي را رزرو کنند يا اجاره کنند. ولي باز هم خوب است.

  • توي نازي‌آباد چند زمين خاکي داشتيد؟

ما توي چهارصددستگاه نازي‌آباد بوديم و سه تا زمين خاکي داشتيم. بچه‌هاي بزرگ توي زمين شماره‌ي يک باز مي‌کردند که از همه بهتر بود. آن‌هايي که كمي کوچک‌تر بودند توي زمين شماره‌ي دو. به ما هم که از همه کوچک‌تر بوديم زمين شماره‌ي سه مي‌رسيد که از همه بدتر بود! 

  • يک نوجوان امروزي چه‌طور مي‌تواند وارد فوتبال حرفه‌اي شود؟ درست است که بعضي تيم ها از نوجوان‌ها پول مي‌گيرند تا آن‌ها را در تيم بازي بدهند؟

الآن واردشدن به فوتبال به‌خاطر همين مسائل مالي که پيش آمده، مقداري سخت شده است. خانواده‌ها هم به اين‌جا که مي‌رسد ديگر نمي‌توانند اين پول را تأمين کنند. براي خودم هم پيش آمده که يک بازيکن نوجوان را به تيمي معرفي کرده‌ام و بعد ديده‌ام که بيش‌تر دنبال اين بوده‌اند که اين بازيکن چه‌قدر مي‌تواند براي بازي‌کردن توي تيم پول بدهد نه اين‌که چه‌قدر استعداد دارد. همين هم باعث شده که بازي‌کردن براي تيم‌هاي پايه سخت باشد.

  • پس رسيدن به فوتبال حرفه‌اي براي نوجوانان ساده نيست؟

اگر بازيکني شانس بياورد و مربي خوب و دل‌سوزي پيدا كند، اتفاقاً سريع جلو مي‌رود و به محض اين‌که سنش مناسب بود تبديل به فوتباليست موفقي مي‌شود.

براي همين تيم اميد، ما خودمان يک فهرست داشتيم. من زنگ زدم و يک فهرست هم از مربي‌ها گرفتم. دنبال بازيکن‌هايي بوديم که شايد ديده نشده باشند. بعضي از باشگاه‌‌ها هم هستند که تيم بزرگ‌سال ندارند و اگر ديده نشوند نمي‌توانند رشد کنند. مثلاً تيمي مثل مقاومت تهران که من ديدم بين تيم‌هاي پايه‌اي هميشه خوب کارکرده است.

  • بازيکن‌هاي نوجوان امروز چه‌قدر با نوجوانان زمان شما فرق دارند؟

فرقي که دارند استفاده از فضاي مجازي است که فرهنگ را کاملاً عوض کرده است. موقعي که ما نوجوان بوديم، اصلاً چنين چيزي وجود نداشت.

 

  • با توجه به تجربه و اطلاعي كه داريد، به نظرتان موفقيت در فوتبال بيش‌تر به استعداد بستگي دارد يا به پشتکار و يا اين‌كه شانس تعيين‌كننده‌تر است؟

درباره‌ي شانس که گفتم اگر نوجوان‌هاي با استعداد؛ مربي خوبي به هم بيفتند، عالي است. ولي از بين پشتکار و استعداد، سهم پشتکار بيش‌تر است. يادم هست زماني که خودم توي نوجواني بازي را شروع کرده بودم، نسبت به بازيکن‌هاي ديگر دو برابر يا سه برابر تمرين مي‌کردم. شب‌ها توي پارک تمرين مي‌کردم يا با چند نفر جمع مي‌شديم و از در خانه به سمت بهشت زهرا‌س مي‌دويديم.

  • هيچ‌وقت فکر نکرديد فوتبال را رها کنيد؟

يک‌بار از تيم ملي خط خوردم. اوايل کارم در رده‌ي بزرگ‌سالان بود. هيچ‌کسي را هم نداشتم که از من حمايت کند. توي ورزشگاه امجديه (شيرودي) فهميدم که اسم من در تيم نيست. از همان‌جا تا پارک شهر پياده رفتم و فکر کردم که چه‌کار کنم. با خودم تصميم گرفتم آن‌قدر خوب باشم که ديگر نتوانند اسمم را خط بزنند. از آن به بعد همين کار را پيش گرفتم و هميشه بودم و 12سال توي تيم ملي ايران ماندم.

  • در نوجواني چه موفقيتي به دست آورديد که يادتان مانده باشد؟

يادم است يک دفعه در سطح جوانان گل زدم و پاس گل هم دادم. آن‌موقع فقط دو مجله‌ي ورزشي چاپ مي‌شد و هيچ رسانه‌ي ديگري هم نبود که مخصوص ورزش باشد. مجله‌هاي «کيهان ورزشي» بود و «دنياي ورزش». عکس من را کوچک چاپ کردند و نوشتند که آينده‌ي خوبي دارد.

آن‌موقع مجله را به مادرم نشان دادم. خيلي خوب بود و باعث شد که خانواده‌ام بيش‌تر با فوتبال بازي کردن من موافق شوند. نمي‌دانم آن مجله را هنوز دارم يا نه. بايد بگردم.

  • خسته نمي‌شويد مردم هر وقت شما را مي‌بينند از جام جهاني 1998 مي‌پرسند؟ چرا آن جام‌جهاني آن‌قدر مهم شد؟

آن‌موقع ايران بعد از 20 سال،‌ بار ديگر به جام‌جهاني رفت. قبل از آن فقط در سال 1978 ميلادي به جام‌جهاني فوتبال رفته بوديم. آن‌موقعي که ما رفتيم فوتباليست‌هاي ما زياد تجربه‌ي بين‌المللي نداشتند. يعني مثل الآن نبود که بازيکن‌هايمان در کشور‌هاي خارجي لژيونر هستند و آقاي کي‌روش که هفت سال است مربي تيم ملي ماست، مربي شناخته‌ شده و معتبر بين‌المللي محسوب مي‌شود.

آن‌موقع فقط يک بازي تدارکاتي با کرواسي انجام داديم و رفتيم براي مسابقه با يوگسلاوي و آمريکا و آلمان. امسال تيم ملي ما قبل از جام‌جهاني کلي بازي تدارکاتي انجام داد که باعث اميدواري است.

فقط فکر مي‌کنم آن‌موقع دوست‌هاي ما با علاقه‌ي خاصي و با تمام وجود بازي مي‌کردند. فوتبال توي خانواده‌ها بود. الآن 20 سال از آن بازي‌ها گذشته ولي مردم هميشه به ما، بازيکن‌هاي آن سال‌ها، لطف دارند.

  • ..................دختران توپ و تور

وقتي خبر قهرماني تيم فوتسال بانوان كشورمان را در آسيا شنيدم، خيلي خوشحال شدم. الآن قهرمان‌شدن اين بچه‌هاي فوتساليست انگيزه‌ي خوبي به بقيه داده است. مخصوصاً که در کشور ما امکانات ورزشي خانم‌ها نسبت به آقايان کم‌تر است. قبلاً که از اين هم کم‌تر بود و اصلاً ديده نمي‌شدند.

حالا ديدن دختر‌هايي که با همه‌ي اين محدوديت‌ها، باز هم ورزش را دنبال مي‌کنند و دست بردار نيستند و براي رسيدن به هدفشان تاجايي که مي‌توانند زحمت مي‌کشند و عرق مي‌ريزند باعث خوشحالي است.

قبلاً هم ديده بوديم که چه‌طور خواهران منصوريان در وُوشو خودشان را نشان دادند و الگوي بقيه‌ي دختر‌هاي رزمي‌کار شدند يا اين‌که وقتي «کيميا عليزاده» در تکواندو مدال المپيک گرفت، چه‌قدر سر و صدا کرد.

البته عده‌اي گفته بودند که اين‌ها ورزش‌هاي انفرادي است، ولي حالا که در يک ورزش گروهي، قهرمان آسيا شديم، ديگر همه‌ي اين‌حرف‌ها از بين مي‌رود و معلوم مي‌شود که در ورزش‌هاي گروهي دختر‌ها هم مي‌توانند وارد ورزش حرفه‌اي شوند.

به‌نسبت بقيه‌ي تيم‌ها زمان کوتاهي بود که تيم فوتسال بانوان تشکيل شد و شروع به مسابقه‌دادن کرد، اما بچه‌ها رفتند و به ژاپن پنج گل زدند. الآن فضاي خوبي براي ورزش دختر‌هاي نوجوان درست شده است که بايد از آن استفاده کنند.

 

-------------------------

قلب جنگجو

محمد سرابی/روزنامه‌نگار

روزنامه شهروند 2/3/97


عبدالعزیز شیخ بعد از افطار مشغول تماشای تلویزیون بود که خبر یک تیراندازی مدرسه‌ای در آمریکا را دید. تیراندازی و کشتار در مدارس آمریکایی مانند بمب‌گذاری در خاورمیانه خبری عادی شده است که هر چند وقت یک‌بار به گوش می‌رسد. احتمالا عبدالعزیز هم به سادگی اخبار را نگاه می‌کرد که ناگهان متوجه موضوعی شد. مدرسه سنافه همان جایی بود که دختر نوجوانش در آن درس می‌خواند. او از جا پرید و با تلفن همراه «سبیکا» تماس گرفت، اما کسی جواب نداد.

سبیکا ١٧ساله در یک طرح جابه‌جایی دانش‌آموزان شرکت کرده بود. در این طرح تعدادی دانش‌آموز می‌توانستند دوران مدرسه خود را در آمریکا بگذرانند. از ‌سال ٢٠٠٣ حدود ١١٠٠ دانش‌آموز پاکستانی در این طرح شرکت کرده بودند. آنها با خانواده‌های میزبان زندگی می‌‌کردند و در این مدت همراه با تحصیل روزمره نوعی تجربه فرهنگی را هم می‌گذراندند.

سبیکا اهل جنوب پاکستان بود. اهل محله گلشن اقبال در شهر بزرگ کراچی با ١٨‌میلیون نفر جمعیت. عبدالعزیز بعد از این‌که نتوانست با دخترش صحبت کند، با هماهنگ‌کننده طرح انتقال دانش‌آموزان تماس گرفت و ٣ ساعت بعد خبر قطعی را دریافت کرد. سبیکا قرار بود چند هفته دیگر برای تعطیلات به کراچی برگردد. عبدالعزیز به خبرنگاران گفت: «دخترم فوق‌العاده استثنایی و بااستعداد بود. او در این سن‌وسال کمش چیز‌های عجیبی می‌گفت که من نمی‌توانستم باور کنم حالا هم نمی‌توانم باور کنم که دخترم مرده است.»

دیمیتریوس پاگورتیزس ۱۷ساله هم‌سن سبیکاست. او بازداشت و با اتهام قتل عمد روانه بازداشتگاه شده است. آن‌طور که فرماندار تگزاس گفته دیمیتریوس از یک اسلحه دو لول و یک کلت کمری که هر دو به‌طور قانونی متعلق به پدرش بوده، برای این کشتار استفاده کرده است. دیمیتریوس صبح وارد کلاس می‌شود و اسلحه‌اش را به سوی یکی از دانش‌آموزان می‌گیرد.

تصاویری که از او در شبکه‌های اجتماعی باقی‌ مانده و ادعا‌های دوستانش گرایش دیمیتریوس به خشونت را نشان می‌دهد، اما خانواده‌‌اش و مسئولان مدرسه این را رد می‌کنند.

هواداران حمل اسلحه در آمریکا عقیده دارند که برای مقابله با افراد مسلح باید افراد مسلح دیگری وارد عمل شوند. مدرسه سنافه یک مورد مناسب برای سنجش این نظریه است. در این مورد مدرسه بی‌دفاع نبوده است. دو مامور مسلح که در مدرسه حضور داشتند، با تیرانداز مقابله کردند، اما یکی از آنها بشدت زخمی و روانه بیمارستان شد.

پلیس همچنین می‌گوید در کامپیوتر، تلفن همراه و یادداشت‌‎های دیمیتریوس یافته که او نقشه این حمله را از پیش کشیده بود و بنا داشت پس از کشتن دانش‌آموزان خودش را هم بکشد، اما در آخر به راحتی تسلیم شد، زیرا نتوانسته بود به خودش شلیک کند. چند وسیله انفجاری در داخل و اطراف دبیرستان هم پیدا شده است.

در آغاز تیراندازی ۱۴۰۰ دانش‌آموز در دبیرستان سنافه بودند و سبیکا یکی از ۱۰ قربانی است. در جریان این تیراندازی ۱۷ نفر دیگر هم مجروح شدند.

مقدمات تشییع‌ جنازه دختر پاکستانی در مسجدی در بوستون برگزار شد. خانواده میزبان او گفتند که سبیکا می‌خواست یک بازرگان بشود. او از حدود ١٠ ماه قبل به این مدرسه رفته بود. مادر خانواده‌ای که میزبان او بود، تاکید کرد که سبیکا قلب جنگجو داشت و آرزو داشت یک زن تاجر شود تا دنیا را تحت‌تأثیر قرار دهد. «جاسون کاگبرن» گفت که می‌خواسته به پدر سبیکا برای پرورش چنین دختری تبریک بگوید. دختری که برای ٦ ماه بخشی از خانواده آنها شده بود.

سبیکا اگر در کراچی می‌ماند ممکن بود بر اثر انفجار بمبی که تروریست‌ها در گوشه و کنار منفجر می‌کنند، کشته شود یا در اثر تیراندازی بین گروه‌های مسلح و نیرو‌های دولتی جان خود را از دست بدهد، اتفاقی که هر روز در خاورمیانه می‌افتد و تعدادی از مردم عادی را به کشتن می‌دهد، اما گلوله‌ای که او را کشت تا تگزاس تعقیبش کرده بود.

--------------------

سفر به جزایر لانگرهانس دلفین‌های وطن‌پرست‌

محمد سرابی روزنامه‌نگار

روزنامه شهروند 9/3/97

زمانی که اکراینی‌ها کریمه را از دست دادند دو تیم فوتبال و چند ساختمان تاریخی را باقی گذاشتند که هیچ‌کدام قابل انتقال نبود. آنها دلفین‌های‌شان را هم با خود نبردند.

این یک عقب‌نشینی معمول مانند چیزی که در جنگ‌ها اتفاق می‌افتد، نبود و ماموران دولت کی‌یف نمی‌توانستند هر چیزی که قابل جابه‌جایی است را بار کامیون‌ها کنند و از کریمه بیرون ببرند زیرا تمام منطقه پر از روس‌تباران و طرفداران روس‌ها بود که از آمدن سربازان مسکو خوشحال بودند. در این شرایط امکان جابه‌جایی‌های عمده وجود ندارد مخصوصا انتقال حیوانی مانند دلفین‌ که نیاز به تانکر‌های بزرگ دارد.

اکراین در کریمه یک مرکز تربیت دلفین داشت. ولی نه دلفین‌هایی که در سیرک به هوا می‌پرند و روی بچه‌ها آب می‌پاشند بلکه حیواناتی که با مقاصد نظامی آموزش دیده‌اند تا کار‌هایی مانند شناسایی نیرو‌ها و تجهیزات دریایی را انجام دهند.

در‌ سال ٢٠١٤ روسیه بعد از یک کشمکش طولانی که در آن نه‌تنها با اکراین، بلکه با کشور‌های غربی روبه‌رو بود، بخش کریمه را بدون عملیات جنگی گسترده و تنها با قدرت‌نمایی و درگیری‌های محلی به خاک خود ضمیمه کرد. کشور‌های غربی دراین‌باره بار‌ها به مسکو اخطار دادند و در مراحل نهایی آن را تحریم سیاسی و اقتصادی کردند. پوتین به پشتوانه حضور قدیمی روس‌ها در این منطقه و برای اثبات قدرت خود به کارش ادامه داد و از آن زمان کریمه بخشی از فدراسیون روسیه است. همان زمان اکراین تقاضا کرد دلفین‌ها که در آکواریومی در نزدیک «سواستوپول» نگهداری می‌شوند به کی‌یف تحویل داده شوند.

بنا به گزارش گاردین در تاریخ ٦ جولای ٢٠١٤ طرح پرورش دلفین‌های نظامی در سال‌های ١٩٩٠ شروع شده بود و بعداً آنها به ایران فروخته شدند. در‌سال ٢٠١٢ طرح تربیت دلفین‌های نظامی دوباره شروع شد و در این زمان تنها دو نمونه از آموزشگاه‌ها در جهان وجود داشت که دومی در سن‌دیگو آمریکا قرار داشت و شامل ٧٥ دلفین و شیر دریایی بود.

روسیه در مقابل تقاضای تحویل دلفین‌ها اعلام کرد که مهندسان آکواریوم مجهزتری ساخته‌اند و دلفین‌ها و فک‌ها درحال آموزش شناسایی دشمن هستند.

اکنون که ٤‌سال از این تاریخ می‌گذرد، خبر رسیده که دلفین‌ها از غذا خوردن و تمرین خودداری می‌کنند و بعضی از آنها مرده‌اند. «بوریس بابین» نماینده دولت اکراین در کریمه در گفت‌وگو با روزنامه اکراینی «اوبوزرواتل» گفته است که این حیوانات به علت حس وطن‌پرستی از همکاری با روس‌های اشغالگر خودداری کرده و در نتیجه اعتصاب غذا جان باخته‌اند!

او این را هم گفته است که این دلفین‌ها از برخی سربازان پر افتخارتر هستند زیرا بعضی از سربازان سوگند وفاداری خود را جدی نگرفتند.

از طرف دیگر یک مقام روس اعلام کرده که این دلفین‌ها قبل از ٢٠١٤ برای استفاده‌های تجاری فروخته یا به دلایل طبیعی تلف شده‌‌اند.

احتمالا اکراین خواسته ‌است این اتفاق «باغ‌وحشی» را به شکل تبلیغات سیاسی به نفع خود منتشر کند.

قبلاً دیده شده بود که دلفین‌های اسیر از غذاخوردن خودداری کنند یا وقتی از مربی همیشگی خود دور نگه داشته شوند، واکنش‌هایی نشان دهند اما مسلما صفت «وفاداری» را به سختی می‌توان به حیوانی مانند دلفین نسبت داد.

مدارک وفاداری سگ‌های نگهبان و اسب‌های جنگی به صاحبان‌شان بیشتر است ولی بعید نیست دلفین‌ها هم با وجود این‌که درون استخر زندگی می‌کنند، فهمیده باشند که مالکیت سیاسی خاکِ زیر استخر تغییر کرده است.

------------------------




آینده زاغه‌نشین‌ها


محمد سرابی  

مجله دانشمند خرداد 97


کسانی که اخبار پیشرفت دانش را دنبال می‌کند امیدوار هستند جهان آینده به مدد فناوری‌های برتر، سراسر رفاه و پیشرفت باشد. دانشمندان هم همین هدف را دنبال می‌کنند اما با روندی که صنایع و محیط زیست در پیش دارد، بعید نیست که جهان آینده یا بخشی از آن گرفتار مشکلات غیرقابل حل شود. مشکلاتی که زندگی انسان‌ها را دشوار می‌کند.

در گونه‌ای از خیالپردازی‌ علمی - تخیلی درباره آینده، فناوری‌ها به حد نهایت رسیده‌اند ولی هیچ کدام از آن‌ها نتوانسته‌اند مشکلات اصلی مالی و اجتماعی را حل کنند پس همچنان بخشی از انسان‌ها در فقر و نابرابری زندگی می‌کنند. اگر معایب توسعه ناپایدار و مصرف بی‌رویه منابع طبیعی را هم به آن اضافه کنیم؛ احتمال روبه‌رو شدن با جهانی که زیر سایه فناوری، بدتر از دنیای امروز شده باشد، زیاد است.

--------------------



خردم کن

Shutter me

نوشته: طاهره مافی

مترجم: شبنم سعادت

انتشارات: پریان

262 صفحه



----------------------



سه کلید ثروت



زمانی که در دنیای واقعی چیزی برای لذت بردن وجود نداشته باشد فقیرترین طبقات جامعه به دنبال زندگی در دنیای مجازی می‌روند. وقتی بازی‌ها از حد دسته‌ و صفحه نمایش بالاتر برود و به عینک‌ها واقعیت مجازی برسد، می‌شود از تمام زشتی‌های زندگی واقعی خلاص شد و به دنیای زیبایی سفر کرد که درون عینک و دستکش‌های بازی شکل گرفته است. جایی که می‌شود روی اهرام مصر اسکی کرد.

درست مثل کاری که مردم فقیر و «کانتینر» نشین در فیلم «آماده باش بازیکن شماره یک» انجام می‌دهند. داستان فیلم در سال 2045 اتفاق می‌افتد. مدت‌ها است مردم به جای اینکه وسایل را تعمیر کنند آن‌ها را دور می‌اندازند و همین یک نشانه، وضعیت را به خوبی شرح می‌دهد. بخش بزرگی از حاشیه شهر‌ها زاغه نشین‌ شده‌اند و درون توده‌ خودرو‌های فرسوده و کانتینر‌هایی که به شکل برج روی هم چیده شده‌اند خانه دارند. اگرچه قسمت‌های مرفه و منظم هم وجود دارد اما زندگی چندان امیدوار کننده نیست. در عوض یک جهان بازی گسترده مجازی به نام اواسیس (OASIS) ساخته شده است که هرکس می‌تواند با شخصیت مورد علاقه خود وارد آن شود. آنطور که گوینده ابتدای فیلم بیان می‌کند تقریبا تمام مردم از هر سن و جنسی وارد این جهان می‌شوند تا کار‌هایی که می‌خواهند را انجام دهند اما می‌مانند برای چیز‌هایی که می‌توانند داشته باشند. در اواسیس می‌شود هر کاری به جز خوردن و خوابیدن انجام داد. البته در این دنیای جذاب کسی به فکر این دو کار نیست بیشتر بازیکن‌ها می‌خواهند در سیاره رستاخیز که یک میدان جنگ بزرگ است با هم درگیر شوند. هر بازیکنی که در سیاره رستاخیز کشته شود در دنیای واقعی زنده می‌ماند اما همه دارایی که به شکل سکه‌های مجازی در مرحله‌های گوناگون بازی جمع کرده است از دست می‌دهد.

همه چیز به شکل سرگرمی همگانی عادی است اما زمانی که «جیمز هالیدی» سازنده اواسیس و مالک شرکت اداره کننده آن می‌میرد فیلمی منتشر می‌شود که در آن هالیدی پیر از یک گنج صحبت می‌کند. او می‌گوید که در گوشه و کنار جهان مجازی سه کلید را مخفی کرده است و کسی که آن‌ها را پیدا کند نه تنها برنده اصلی این بازی خواهد بود بلکه صاحب ثروت او یعنی شرکتی که اواسیس را کنترل می‌کند، خواهد شد. وید واتس جوان 17 ساله می‌خواهد با استفاده از اطلاعاتی که درباره سبک زندگی و گذشته هالیدی به دست آورده است کلید اول را در مسیر معکوس یک مسابقه اتوموبیل‌رانی به دست آورد اما صاحبان شرکت هم نمی‌خواهند به همین سادگی این ثروت بزرگ را به «گیمر» های نوجوان ببازند بنابراین جهان واقعی و دنیای مجازی با هم درگیر می‌شوند.

کارگردان این فیلم استیون اسپیلبرگ است که در کارنامه کاری خود اثار علمی تخیلی فراوانی مانند جنگ دنیا‌ها،‌ هوش مصنوعی،‌ و پارک ژوراسیک را دارد. او در این فیلم از شخصیت‌های شناخته شده در بازی‌‌های معروف ویدئویی و رایانه‌های که برای گیمر‌ها آشنا هستند، استفاده کرده است.

در بخشی از فیلم «سامانتا» به وید می‌گوید که هیچ وقت نام واقعیش را در دنیای مجازی برای کسی افشا نکند و وید متوجه می‌شود که هر وقت موضوع پول به میان می‌آید جهان بازی‌ها ارتباط مستقیمی با دنیای واقعی دارد.



Ready Player One

کارگردان: استیون اسپیلبرگ

محصول: 2018 آمریکا

زمان: 140 دقیقه



/ 0 نظر / 58 بازدید