محمد سرابی

www.msarabi.com

 
معنویت در فضای بیگانه‌
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٦
 
معنویت در فضای بیگانه‌
 

محمد سرابی/روزنامه نگار


پدر پیر و دانا از خواب بیدار شده است. اطرافیانش لباس سفید بلندی به او می‌پوشانند و پنجه پا‌هایش را با احترام می‌شویند. او درباره ملاقات با خالق حرف می‌زند و می‌خواهد به جست‌وجوی پاسخ مهمترین سوال بشر برود. این سوال که چه کسی انسان را ساخته است و چگونه می‌توان او را از مرگ نجات دهد. اینها صحنه‌هایی از مراسم مذهبی کلیسا نیست. بخشی از اواخر فیلم «پرومتئوس»، پنجمین فیلم از سری بیگانه است که در ژانر وحشت تقسیم‌بندی می‌شود. ساخت مجموعه فیلم‌های بیگانه با سوژه اصلی موجودات وحشی فضایی از ٨٣ سال قبل شروع شد اما به دلیل نامشخصی هربار که قسمت جدیدی به این مجموعه اضافه شد، سهم «معنویت» در آن افزایش یافت. آخرین قسمت آن‌که محصول ٧١٠٢  است، به شکل واضح نماد‌ها و حتی مباحثات «کلامی» درباره آفرینش را مطرح می‌کند.
جالب این‌که قسمت‌های ساخته‌شده براساس خط داستانی مستقیم نیستند و قبل و بعد از یکدیگر اتفاق می‌افتند. کارگردان‌های مختلفی هم این ۶ فیلم را کارگردانی کردند اما نمی‌شود گفت که علایم مذهبی ارتباطی به گرایش کارگردان‌ها دارد. اولین قسمت بیگانه را رایدلی اسکات در ‌سال ٩٧٩١ ساخت که هیچ نشانه دینی در آن به چشم نمی‌خورد. فضانوردان، موجودات سوسمار مانند درنده فضایی و ربات‌های انسان‌نما شخصیت‌های فیلم هستند که در راهرو‌های سفینه یکدیگر را تعقیب می‌کنند. در قسمت دوم که جیمز کامرون آن را کارگردانی کرد، هم نشانه مذهبی خاصی وجود ندارد. کارگردانی قسمت سوم فیلم در ٢٩٩١ به دیوید فینچر سپرده شد که فضا را کاملا تغییر داد. در این فیلم زندانیان لباسی شبیه راهبه‌ها به تن دارند، دعای صبحگاهی می‌خوانند و طلب بخشش و رستگاری می‌کنند و در بخش‌هایی از موسیقی فیلم، آواز‌های مذهبی به سبک قرون وسطا شنیده می‌شود. در این فیلم بر مفهوم «ایثار» تأکید می‌شود. فیلم چهارم که در ‌سال ٧٩٩١ به دست یک کارگردان کمتر شناخته شده، فرانسوی ساخته شد هم می‌توانست خالی از مذهب باشد، مخصوصا که صحنه‌های درگیری آن دیگر منحصر به دانشمندان و فضانوردان نبود بلکه سربازان و مزدورانی که به اوباش شباهت دارند هم، در آن حضور داشتند. در اواخر فیلم سرنشینان سفینه از یک ربات انسان‌نما می‌خواهند به سامانه کنترل سفینه وصل شود و مسیر آن را اصلاح کند. او به کلیسای درون سفینه می‌رود که اطراف صلیب بزرگ آن با شمع روشن شده است. ربات روی سینه‌اش صلیب می‌کشد و روی نیمکت می‌نشیند. دانشمندی که او را همراهی می‌کند، یک کتاب انجیل الکترونیک دارد. قسمت بعدی فیلم در‌ سال ٢١٠٢ به دست‌‌ همان کارگردان قسمت اول ساخته شد. در تمام این فیلم‌ها، توضیحی برای وجود موجودات بیگانه داده نشده بود، برای همین اسکات در خط داستانی عقب رفت تا به این سوال جواب دهد. سکانس آغاز فیلم موجودی شبیه شخصیت‌های داستان‌های اسطوره‌ای است که در سرزمین سرد و بدون گیاه کنار رودی خروشان ایستاده و از ظرفی کوچک مایعی سیاهرنگ را می‌نوشد. بدن او تبدیل به خاکستر و در آب‌های رودخانه حل می‌شود. زن دانشمند/ فضانورد فیلم پرومتئوس یک صلیب یادگاری به گردن دارد و دایم اصرار می‌کند که آن را همراه داشته باشد. او تاریخ ماموریت را با اصطلاحات سنتی و کامل مذهبی ثبت می‌کند. فیلم ٧١٠٢ که باز هم اسکات آن را ساخت هم، از‌‌ همان لحظه اول به سراغ دین و فلسفه می‌رود. نقاشی میلاد مسیح، مجسمه داوود میکل آنژ و قطعه موسیقی کلاسیک «ورود خدایان به تالار والهالا» تنها در چند دقیقه اول فیلم نشان داده می‌شود. در میانه فیلم به حمله هوایی به تمدنی خرقه‌پوش می‌رسیم که تبدیل به عذاب آسمانی شده است، درحالی ‌که مهاجم شعری با نام فرعون رامسس دوم را می‌خواند.
فیلم‌های بیگانه در ابتدا یک نمایش پر زدوخورد و ترسناک از حمله جانوران ناشناخته قوی و سریع به انسان‌ها بودند. فیلمسازان تلاش می‌کردند به سوال‌هایی مانند این‌که این جانوران چگونه به وجود آمده‌اند، چه ارتباطی با انسان‌ها یا دیگر موجودات احتمالی هوشمند فضا دارند، جوابی ندهد و فیلم را با‌‌ همان صحنه‌های درگیری و وحشت به پایان ببرند ولی با گذشت زمان و با وجود این‌که قسمت‌های مختلف فیلم‌ها با فاصله زیادی از هم ساخته شدند، نوعی پس‌زمینه فلسفی- دینی، درحال رشد در این مجموعه است.

روزنامه شهروند - ۱۳۹۶ چهارشنبه ۴ مرداد


 
 
ماچه‌ته؛ قداره‌‌ مکزیکی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٦
 

  ماچه‌ته؛ قداره‌‌ مکزیکی

  محمد سرابی روزنامه نگار

 

کلمه <<ماچه ته>> در فرهنگ منطقه  اطراف مرز مشترک آمریکا و مکزیک به معنای کارد بزرگ و سنگین است. ابزاری شمشیر مانند و تیز که ظاهرا زمانی وسیله کار کردن در مزرعه بوده و کاربردی مانند داس داشته است اما اکنون سلاح سرد محسوب می شود.  دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در دوران مبارزات انتخاباتی وعده داده بود که مرز مکزیک را با دیوار بزرگی مسدود می کند تا مانع ورود مهاجران به آمریکا شود. البته این دیوار از گذشته در نقاطی از مرز وجود دارد اما اینکه کاندیدای ریاست جمهوری از ساختن یک دیوار سرتاسری صحبت کند و مردم هم به او رأی دهند اتفاق خاصی است. به دلیل اینکه هزینه ساخت دیوار در خط مرزی بسیار طولانی جنوب آمریکا زیاد است رئیس جمهوری موطلایی مدتی قبل خلاقیت دیگری نشان داد و گفت که چون در این منطقه آفتاب خیلی شدید می تابد روی این دیوار صفحه های جذب انرژی خورشیدی نصب می کند تا خرج ساخت دیوار را تامین کند.

https://i.ytimg.com/vi/Eig0bJJXmu8/maxresdefault.jpg

در فیلم <<ماچه ته می کشد>> 2013 (Machete Kills) که در ادامه فیلم <<ماچه ته>> 2010 (Machete) ساخته شد صحنه ای وجود دارد که مامور امنیتی یاغی به همراه رئیس خوش قلب یک گروه تبهکار، سوار بر خودرویی که به صورت دست ساز زره پوش شده است، به سمت دیوار بتونی بزرگی که در مرز آمریکا و مکزیک کشیده شده است، رانندگی می کنند. تبهکار <<مارکوس مندس>>  به مامور <<ماچه ته>> اطمینان می دهد که با همان سرعت در جاده بیابانی خشک حرکت کند و خودرو را به یک تابلو چوبی کوچک که تصادفا تصویری شبیه به خدایان باستانی آزتک روی آن کشیده شده است بکوبد. مامور با وجود اینکه تردید دارد پدال گاز را فشار می دهد. پشت تابلو زمین فروکش می کند و خودرو درون تونلی از پیش ساخته شده می افتد؛ تونلی مناسب حرکت خودرو ها که با لامپ روشن شده است. با عبور خودرو،  آن ها در آن طرف مرز از زمین بیرون می آیند. ماچه ته از مندس می پرسد: <<تونل را کِی ساختید؟>> مندس می گوید: <<همان موقعی که آن ها دیوار را می ساختند!>>

http://img07.deviantart.net/a6e1/i/2013/153/a/7/machete_kills_by_herrowley-d67l2xe.jpg

<<رابرت آنتونی رودریگز>> کارگردان فیلم <<ماچه ته می کشد>>، سبک خاصی در فیلم سازی دارد که در فیلم  قبلی خود <<ماچه ته>> (با ترجمه های ماشته، ماچته یا قمه) هم آن را نشان داده بود. <<ماچه ته می کشد>> (با ترجمه دیگر قداره کشتار) یک پارودی- کمدی درباره اتفاق های خیالی و واقعی این مرز مشترک است؛ روئسای کارتل های مواد مخدر که ادعای مبارزه به نفع محرومان را دارند و ماموران مرزی که خود بخشی از سامانه قاچاق هستند. بخش مشترک هر دو فیلم بازی دنی تریخو بازیگری با چهره و فیزیک بدنی خاص است. تریخو که از سال های 1970 بازیگری را آغاز کرده و اکنون در دهه هفتم عمر قرار دارد با صورت خشن و پوست خراشیده خود در فیلم های زیادی نقش خلافکاران را ایفا می کند. از میان آن ها می توان نقش چاقو انداز فیلم <<روزی روزگاری مکزیک>> (ادامه فیلم <<دسپرادو>>) را نام برد ولی او به جز دو فیلم ماچه ته که در آن ها با میشل رودریگز همبازی است، کمتر نقش اول را برعهده داشته است.

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/0/04/Machete_Kills.jpg

رفت و آمد مهاجران،  مواد مخدر، اسلحه و انواع تجارت های دیگر در این مرز آنقدر سودآور است که جمعیت بزرگی از سیاستمداران و سرمایه گذاران تا فقیر ترین گروه های مردم محلی را درگیر خود کرده است. این کسب و کار را نمی توان به سادگی از میان برد. ترامپ قبلا این وعده را هم داده بود که پول ساختن دیوار را از مکزیکی ها خواهد گرفت و واضح بود که مکزیک این هزینه را تقبل نکرد، او حالا ایده دیوار خورشیدی را پیش کشیده و احتمالا تا آخر دوران ریاست جمهوری اش هر چند وقت یک بار نقشه های دیگری برای ساختن  این دیوار سراسری تقریبا غیرممکن را مطرح خواهد کرد.

 روزنامه شهروند

ستون: سفر به جزایر لانگر هانس

۱۳۹۶ سه شنبه ۱۳ تیر

 

 


 
 
کتاب باستان شناسی و ادیان جهانی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٤
 

کشف تدریجی تاریخ

کتاب « باستان شناسی و ادیان جهانی» نوشته « تیموتی اینسی»

 

محمد سرابی

زمانی که مردم خانه‌هایشان را از خشت و گل می‌ساختند معبد‌ها از سنگ‌های تراش خورده بنا می‌شدند. خدایان آنقدر اهمیت داشتند که برای عبادت کردن آن‌ها باید جایی در شان قدرت و اهمیتی که داشتند فراهم می‌شد. ساختمان‌هایی که امروز در کشفیات باستان شناسی پیدا می‌شوند بیشتر یا کاخ‌های پادشاهان هستند و یا عبادت‌گاه‌هایی که همیشه در طول زندگی بشر متمدن او را همراهی کرده‌اند.

اما باستان شناسی مذهبی به یافتن ساختمان‌های با شکوه خلاصه نمی‌شود. در کتاب « باستان شناسی و ادیان» جهانی نوشته « تیموتی اینسی» می‌خوانیم که گستره باستان شناسی دین درست مانند روانشناسی دین، جامعه شناسی دین، فلسفه دین و تاریخ دین در گروه دانش‌هایی قرار می‌گیرد که مجموعه پژوهش‌های مذهبی را می‌سازند. در این رشته تحقیقی آنچه که بیشتر از همه مورد بحث قرار می‌گیرد تاثیری است که پیدا کردن مدارک باستانی بر طرفداران امروزی یک دین  می‌گذارد. کسانی که به یک روایت مذهبی اعتقاد دارند همیشه در مقابل پیدا شدن یافته‌ها باستانی مواضع خاصی می‌گیرند که در چهارچوب‌های علمی – مانند دیگر شاخه‌های باستان شناسی – قرار نمی‌گیرد. جالب ترین مثال آن زمانی بود که یک سیاح فرانسوی در نیمه قرن بیستم نمونه‌ای از یک تیرک تراش خورده را در ارتفاعات کوه آرارات ترکیه پیدا و آن را به عنوان باقیمانده کشتی نوح معرفی کرد. ابتدا تصور می شد که این چوب 3 هزار سال قبل از میلاد مسیح تراشیده شده است بعد مشخص شد که قدمت چوب و چند تکه که بعدا به دست آمد تنها 800 سال قبل از میلاد مسیح است که نمی‌تواند متعلق به طوفان نوح باشد. بحث بین کسانی که اشیای مانند پارچه‌های تاریخی کلیسا را متعلق به قدیسان می‌دانند و کسانی که می‌خواهند جعلی بودن آن‌ها را ثابت کنند هم همچنان ادامه دارد. اما باستان شناسی دینی گاهی هم می‌تواند مدارک جالبی را پیدا و تشریح کند که با تصور کلی ما از دامنه گسترش ادیان تفاوت دارد مثلا آثاری از کلیسا‌ها و گورستان‌های مسیحیان در شمال شرقی شبه جزیره عربستان و ساحل خیلج فارس یافته شده است که متعلق به سده 4 تا 7 میلادی است. زمانی که تصور نمی‌شود چنین دینی در این منطقه وجود داشته باشد. معابدی که بر روی پرستش‌گاه‌های ادیان قبلی ساخته شده‌اند نیز یکی از شاخه‌های مهم باستان شناسی ادیان به شمار میاید. کتاب باستان شناسی و ادیان جهانی ترجمه مجید خانلری از سوی انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه منتشر شده است. این کتاب در 9 فصل تفکیک شده وجوه گوناگون این رشته را بررسی می‌کند.

روزنامه اعتماد – ضمیمه کرگدن 26 – 10 شهریور 94


 
 
فرار از خاورمیانه - مهاجرت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٤
 

 

فرار از خاورمیانه

 

محمد سرابی

 

حاضر هستند در راه اروپا بمیرند اما حاضر نیستند در خاورمیانه زندگی کنند. مهاجر‌ها مانند سیل روانه شمال شده‌اند؛ در دریا غرق و در کامیون‌ها خفه می‌شوند اما اگر در وطن خودشان بمانند سرنوشت بدتری خواهند داشت پس در جاده‌ها به راه می‌افتند شاید غربی‌ها به آن‌ها پناه دهند.

100 سال سیاست و فرهنگ و اقتصاد خاورمیانه این نتیجه را داشته است. آواره‌های سرگردان در خیابان‌ها و ایستگاه‌ها که بچه‌ها و کیسه دار و ندارشان را با خود می‌کشند سمبل افتخارات خاورمیانه هستند. 100 سال قبل خیلی از متفکران و مبارزان ادعا می‌کردند که اگر آنچه می‌خواهند اتفاق بیفتند خاورمیانه بهشتی خواهد شد که از غرب جلو خواهد زد. هر کس از آن‌ها که دستی به قدرت رساند هرچه می‌خواست انجام داد و نتیجه چیزی است که امروز می‌بینیم.

وقتی کشور‌های جدید با نقشه‌کشی استعمارگران مهاجم ساخته شدند خیلی‌ها ادعای نظریه پردازی کردند و مدعی شدند که هم غرب را می‌شناسند و هم خودشان را ولی هیچ یک از این نظریه‌ها نتیجه‌ مفیدی نداشت. پادشاهانی که از عثمانی باقی‌مانده بودند با کودتا سرنگون شدند و ژنرال‌ها جایشان را گرفتند. آن‌ها هم با کودتا جای خود را به نفر بعدی دادند و تاج و تخت ملک فیصل بغداد به عبدالکریم قاسم و حسن البکر و صدام حسین رسید.

در این جهان گروهی غرب گرا شدند؛ گروهی ملی گرا شدند و گروهی سنت‌گرا ماندند. عده‌ای پیشرفت و سنت را با هم ترکیب کردند. عده‌ای کمونیست را آوردند و بقیه آن را با سنت ترکیب کردند. دسته آخر کمونیسم و سنت و ملی‌گرایی را مخلوط کردند و «بعث» را ساختند. بعد از آن گروهی در مصر و لبنان و پاکستان و دیگر کشور‌های خاورمیانه گفتند که باید به خویشتن برگردیم و خودمان را پیدا کنیم ولی چه خویشتنی؟ ما چه میراث قابل عرضه‌ای در بازار پیشرفت دنیا داریم. دانشمندانی که در زمان خود طرد شده و تکفیر شده بودند؟ اندیشمندانی که به جای کشف جهان سرگرم کشف دنیای درون خود شدند؟ شاعرانی که دیوان‌های ضخیم برای نصیحت کردن دیگران و دوری گزیدن از دنیا سروده‌اند؟ کدامیک از این‌ها در صنعت تولید و مصرف دنیا ارزشی دارد؟ کدام تلاش سیاسی و اقتصادی کشور‌های خاورمیانه که ثروتی در جهان به همراه آورده، بر گرفته از فرهنگ بومی بوده است؟

متفکران سیاسی خاورمیانه هم به اندازه حاکمان سردرگم هستند. مصر مرکز اولین اندیشه‌های بزرگ بود. راه حل‌هایی که محمد عبده و سید قطب و حسن البنا ادعا می‌کردند برای نجات ملت خود یافته‌اند به اخوان المسلین رسید که 80 سال نظریه پردازی و مبارزه کرد اما یک سال هم نتوانست حکومت کند. محصول سال‌ها تفکر و تعمق و تدبر این بود که اکنون مبارک تبرئه و سران اخوان به اعدام محکوم شده‌اند.

امسال دقیقا یک قرن از جنگ گالیپولی بین انگلیس استعمارگر و عثمانی رو به انقراض می‌گذرد جنگی که فرمانده آن بعدا بنیانگذار ترکیه شد. اولین تلاش کشور‌های خاورمیانه ملت سازی بود که به نتیجه نرسید و در حد قبیله‌‌ها و عشیره‌ها باقی ماند. مرز‌های روی نقشه‌ها و اعتبار پایتخت‌ها هنوز هم مورد مناقشه است. آخرین تلاش بهار عربی بود که به دولت اسلامی عراق و شام واگذار شد. حالا خادم الحرمین سعودی در حال بمباران یمن است، اعضای حزب عدالت و توسعه ترکیه از نفس افتاده‌اند، قدرت در پاکستان فقط با زور جابه جا می‌شود و افغانستان از طالبان رها نمی‌شود.

نظریه پردازان خاورمیانه چون از خیالات خودشان به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسیدند و حاضر نبودند بپذیرند که دلیل عقب‌ماندگی ما، خودمان هستیم هر ناکامی و شکستی را به توطئه غربی‌ها نسبت می‌دادند. از عامی‌ترین مردم تا بالاترین مقام‌های سیاسی مطمئن بودند که انگلیسی‌ها عامل همه بدبختی‌ها هستند اما الان تونلی که از قاره اروپا به انگلیس می‌رود پرتردد ترین مسیر مهاجرت مردمی است که از جهنم خاورمیانه می‌گریزند.

روزنامه روزان 9 شهریور 94


 
 
سنگ‌های چاپ سنگی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ شهریور ۱۳٩٤
 

 

سنگ‌های چاپ سنگی

 

محمد سرابی

 

هزاران صفحه کتاب و روزنامه و اعلامیه با استفاده از چاپ سنگی در ایران منتشر شده و برای هر صفحه آن یک لوح سنگی ساخته و به کار گرفته شده است اما عجیب اینکه امروزه حتی یکی از این صفحه‌های سنگی هم پیدا نمی‌شود.

چاپ سنگی برای مدتی بسیار طولانی اصلی‌ترین روش انتشار در ایران بود. در دوران فتحعلی‌شاه این صنعت از روسیه به ایران آورده شد و به سرعت مورد توجه قرار گرفت. ابتدا کتاب‌های مذهبی و بعد کتاب‌های ادبی به تعداد زیاد چاپ شدند سپس آثار تاریخی مورد توجه قرار گرفتند و چاپخانه‌های زیادی در شهر‌های بزرگ شروع به کار کردند این همان زمانی بود که ایرانیان با توسعه صنعتی اروپا آشنا می‌شدند و درباریان و ثروتمندان در سفر به این کشور‌ها صنعت چاپ و گسترش باسوادی را راهی برای بهتر کردن شرایط کشور می‌دانستند. ابزاری که می‌توانست در این میان مفید باشد دستگاه چاپ بود. تاقبل از آن کتاب‌ها به صورت رونویسی تکثیر می‌شدند و در نتیجه کمیاب و نایاب بودند اما چاپ سنگی سرعت و تعداد صفحه‌ها را به جایی رساند که انتشار روزنامه هم با آن ممکن شد. چاپ به جز تولید انبوه امتیازی داشت که طرفداران آن را زیاد می‌کرد و حتی زمانی که چاپ سربی هم به ایران راه پیدا کرد تا مدت‌های طولانی نتوانست جای چاپ سنگی را بگیرد. امتیاز چاپ سنگی زیبایی‌ خطوطش بود چشم ایرانیان که به خطوط نستعلیق نوشته‌ها و کش و قوس کتیبه و کاشی‌کاری‌ها عادت داشت زیبایی حروف خطاطی شده چاپ سنگی را درک می‌کرد. خوشنویسان ماهر این عبارات را می‌نوشتند و با تذهیب و تحشیه زینت داده می‌شد. معدودی تصاویر هم به این کتاب‌ها اضافه می‌شد که زیبایی‌ آن‌ها را بیشتر می‌کرد. وسایل و موادی که برای چاپ سنگی به کار می‌رفت همه در داخل ایران ساخته می‌شد. کار چاپ صنعتی بزرگ و تخصصی به حساب میامد و هر قسمت از کار‌های یک چاپخانه سنگی برای خود استادی صاحب فن داشت زیرا صفحه‌های که دست آخر بیرون میامد با یک اشتباه و کم و زیاد شدن جوهر و حتی تنظیم نادرست کاغذ شکل خود را از دست می‌دادند. این کتاب‌ها اکنون اگرچه قدیمی‌شده اند اما کمیاب نیستند آنقدر که در بعضی‌ خانه‌ها هم می‌شود کتاب‌های چاپ سنگی را پیدا کرد. مخصوصا اگر  کسی از اهل خانواده به کتاب‌های جلد چرمی علاقه‌مند باشد. کتاب‌فروشی‌های بزرگ هم که کتاب‌های دست دوم می‌فروشند کتاب چاپ سنگی کم ندارند. طبیعی است که کتاب‌های ماندگار تر از سنگ‌های « نگاتیو» باشند اما چرا همه سنگ‌ها و ابزار و لوازم استفاده از آن‌ها از بین رفته‌اند؟ آن هم در حالی که کشور‌هایی که این صنعت را از آن‌‌ها وارد کردیم اکنون موزه‌های کامل صنعت چاپ دارند.

ما در موزه‌ها می‌توانیم آثار باقی‌مانده از تاریخ باستان و قرن‌های دور را ببینیم و برای کسب افتخار از لوح‌های خط میخی یاد کنیم اما نمونه میراثی که در فاصله یک تا دو قرن قبل داشتیم کاملا از میان رفته است. این انهدام آنقدر فراگیر و دقیق بوده است که تقریبا هیچ یک از سنگ‌هایی که زمانی صد‌ها صفحه از روی ‌آن‌ها چاپ شده بود باقی نمانده است. ممکن است برخورد ما با آنچه که امروز در اختیار داریم هم همینطور باشد چنانکه یک قرن بعد به دنبال چیزی بگردیم که امروز فراوان و در دسترس است.

یکشنبه 8 شهریور 94

روزنامه همشهری صفحه 16


 
 
کتاب زندگی نو نوشته اورهان پاموک
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳٩٤
 

 

کتاب و شناسنامه

نگاهی به کتاب «زندگی نو» نوشته اورهان پاموک

 

محمد سرابی

کتاب‌های زیادی می‌توانند در زمان خواندن بر ما تاثیر بگذارند اما پس از مدتی این تاثیر گذاری از بین می‌رود حتی اگر با یک اثر کاملا جامع و کامل که مدعی شرح و بیان همه جزییات زندگی است روبرو باشیم باز هم نمی‌شود به ادامه یافتن تاثیر آن امیدوار بود. البته کتاب‌هایی هم هستند که زندگی روزمره خوانندگانشان را به هم می‌ریزند و آن‌ها را از مسیری که همیشه در حال گذران آن بودند دور می‌کنند. کتاب‌هایی که او را به کشف آنچه که می‌خواهد و به آن علاقه دارد وادار می‌کنند. «اورهان پاموک» در اولین جمله رمان « زندگی نو » درباره کتابی می‌نویسد که زندگیش را دگرگون کرده است. کتابی که از صفحاتش نور می‌تابد.

http://www.nobelprize.org/nobel_prizes/literature/laureates/2006/pamuk.jpg

زندگی نو را نشر «ققنوس» با ترجمه « ارسلان فصیحی» منتشر کرده است. نثر پاموک در این کتاب هم مانند دیگر آثارش تصویری و جزئی است. در هرجا که ممکن است تمام اشیای اطراف از خانه و کوچه و مبلمان و نقاشی‌های روی دیوار تا شکل اتوبوس و ظرف آب‌نبات را توصیف کرده است. داستان در ترکیه‌ای روی می‌دهد که درگیر برخورد دو فرهنگ است و کسانی که در مقابل این اتفاق موضع‌های متضادی گرفته‌اند. رمان اگرچه ساده شروع می‌شود اما آشنایی راوی با دختری به نام جانان و دنبال کردن و همراهی او ماجرایی را می‌سازد که شخصیت‌های بعدی را هم وارد می‌کند. رها کردن خانه مادری و ضعف در شناختن جهان اطراف شخصیت راوی را هرچه بیشتر به کتاب‌هایی که می‌خواند وابسته می‌کند. کسانی که برای او آشنا هستند هم هریک داستانی دارند که گاهی به حوادث مرگبار ختم می‌شود. سیر و سلوک در جهان پاموک چندان هم بدون برخورد نیست و خشونت که برای برخی اتفاقی است برای برخی یک شیوه کاری به شمار می‌رود. دل‌مشغولی پاموک در آثارش فرهنگ‌های گوناگون غربی و شرقی است که بنا به شرایط جغرافیایی در ترکیه بیش از دیگر نقاط خاورمیانه بروز می‌‌‌کند. اگرچه فرهنگ امروز ترکیه هم در همین شرایط شکل گرفته اما این هراس وجود دارد که این داشته‌های فرهنگی هم در هجوم‌ مکرر غرب از میان برود همچنان که راوی درباره هویتش و حتی شناسنامه اش چنین احساسی دارد.

روزنامه اعتماد ضمیمه کرگدن 25

3 شهریور 94

http://static.guim.co.uk/sys-images/Guardian/Pix/pictures/2012/4/27/1335524147446/Orhan-Pamuks-Museum-of-In-006.jpg

 


 
 
شاخه‌ درختانش به هم رسیده است - باغ‌
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤
 

شاخه‌ درختانش به هم رسیده است

 

محمد سرابی

 

می‌گویند آدم‌ها یک باغ گمشده در خاطرشان دارند زیرا زندگی آن آدم اول در یک باغ شروع شده بود. باغی که هیچ درد و رنج و اندوهی در آن راه نداشت. زمانی که آدم از آن باغ رانده شد خاطره دوران کوتاهی که در سایه درختان گذراند برایش باقی ماند و زمانی که قدم به زمین گذاشت در هرجایی که توانست درختانی کاشت و نهر آبی کشید تا شاید گوشه‌ای از آنچه که دیده بود را باز هم بسازد.

باغ‌ها از دوران افسانه‌ها تا امروز همیشه همراه بشر بودند. پادشاهان زمانی که ثروتی به دست میاورند در کاخ خود باغ می‌ساختند و بهترین از همه چیز را در آن جمع می‌کردند. آن‌ها که داراتر بودند باغ‌های معلق بنا می‌کردند تا هدیه‌ای برای ملکه باشد و داستانی افسانه مانند از خود به جا بگذارد تا آیندگان سرگرم کشف و تفسیرش شوند. پهلوانان تنومند دستور می‌گرفتند تا از باغ‌هایی در غرب دوردست بگذرند. باغ‌هایی که اژدهای صد سر نگهبان درختانش بود و سیب‌های طلاییش جاودانگی را به ارمغان میاورد. آن‌ها که بر خدا عصیان می‌کردند باغی از جواهر می‌ساختند که پاسخی زمینی در مقابل بهشت جاودان باشد اما فرصت پیدا نمی‌کردند ساعتی را در آن بگذرانند.

باغ آرزویی هم دور و هم دست یافتنی بود. در جهانی که می‌شناسیم هم باغ‌های معروف کم نیستند. شهر‌های ما همیشه با مشکل به دست آوردن آب روبرو بود اما با همین جریان اندکی که از کاریز و نهر‌ها تامین می‌شد در دل کویر و گردنه کوه‌ باغ‌هایی کوچک و بزرگ ساخته می‌شد. هسته مرکزی شهر‌های قدیمی ایران از خانه‌های متراکم و بازار و قلعه ساخته شده بود اما در حاشیه شهر و هرجا که ممکن بود حیاط خانه‌ها وسیع و درختان فراوان می‌شدند. در روستا‌های نیز باغ جز ثابتی بود که بنا به هر اقلیمی تفاوت داشت اما هیچ‌گاه اهمیت خود را از دست نمی‌داد مخصوصا که محصول داشت و بخشی از معیشت هر خانواده را تامین می‌کرد. از وقتی که شهر‌ها بزرگتر شدند زمین آنقدر قیمت پیدا کرد که خانه‌ها طبقه طبقه روی هم ساخته شوند و ارزش آن تا جایی بالارفت که هر تکه خاکی چشم را خیره می‌کرد. دیگر زمین آنقدر قیمت پیدا کرده بود که خراب کردن از خانه‌های قدیمی گذشت و به باغ‌هایی رسید که از دوران گذشته شهر‌ها باقی ‌مانده بودند.

حالا هر روز خبر می‌رسد که یک باغ بزرگ در شهری نابود و زمین آن تبدیل به برجی از سیمان و شیشه شده است یا اینکه باغ‌هایی در روستا‌ها گرفتار خشک‌سالی و تبدیل به انبوهی چوب‌های خشک شده‌ اند. اگر می‌دانستیم یک قرن قبل چقدر باغ داشتیم و امروز چقدر از آن باغ‌ها باقی مانده است پی می‌بردیم که چگونه از رویایی اجدادی خود دور شده‌ایم. هرچند تلاش می‌کنیم با ساختن فضای سبز در میان ساختمان‌های شهر یا بنا کردن ویلا بر بازمانده زمین‌های کشاورزی بخشی را جبران کنیم اما باغ‌ها اندک اندک از ستم خشک‌سالی و یا از طمع ثروت اندوزی محو می‌شوند.

پیامبران خبر از باغ‌های بی‌انتهایی داده‌اند که جایگاه نیکوکاران و پرهیزگاران خواهد بود و این بشارت بشر را امیدوار می‌کند که پاداش راست کرداری در این جهان، باغ بزرگی خواهد بود که جز راحتی در آن یافت نمی‌شود.  

روزنامه همشهری 26 مرداد 94


 
 
مثل بستن کمربند ایمنی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٤
 

 

مثل بستن کمربند ایمنی

 

محمد سرابی

 

بستن کمربند ایمنی خودرو مثال خوبی برای همه رفتار‌های فرهنگی و اجتماعی است آنقدر که در همه جنبه‌های مرتبط و غیر مرتبط پای آن را وسط می‌کشند. اگر از مسئولی سوال کنید که آیا می‌شود کتابخوانی را در میان نسل جوان بیشتر کرد از موفقیت طرح بستن کمربند ایمنی و فرهنگسازی درباره آن مثال می‌زند. اگر از عادت دادن سالمندان به زباله نریختن در معابر عمومی سوال کنید احتمالا باز هم مثال کمربند ایمنی را می‌شنوید. اگر همین رواج دادن کمربند ایمنی موفقیت آمیز نبود دیگر مثالی باقی نمی‌ماند که برای موفقیت آمیزبودن فرهنگسازی زده شود. ولی همه این مثال‌های طوری بیان می‌شود که انگار میان‌برنامه‌های آموزشی بین آگهی‌های بازرگانی سریال‌های تلویزیونی یا برنامه‌های کمک درسی مدرسه‌ها به تنهایی باعث شده است که رانندگان شروع به بستن کمربند ایمنی کنند. اگر برنامه‌های آموزش تا این حد موثر بودند باید در زمینه‌های دیگر هم موفق می‌شدند و در طول 10 – 15 سال تمام ناهنجاری‌های سبک و سنگین رفتاری اصلاح می‌شد اما با وجود هماهنگی ارگان‌های تبلیغاتی این اتفاق نمی‌افتد و در بعضی بخش‌ها، آموزش‌ها تاثیر مشهودی ندارد؟

بستن کمربند ایمنی یک ویژگی مهم داشت که باعث شد شهروندان به خوبی پیام‌های آن را به خاطر بسپارند و آن هم برگه جریمه‌ای بود که افسر راهنمایی و رانندگی به سرعت می‌نوشت و تحویل راننده می‌داد. البته همزمان گزارش‌هایی‌ از تصادف‌های ناگوار هم منتشر می‌شد که کارشناس حاضر در صحنه دلیل مرگ سرنشین را نبستن کمربند ایمنی عنوان می‌کرد. در دوره‌های آموزش رانندگی هم به هنرجویان تاکید چندباره می‌شد که برای حفظ جان خودتان هم که شده است کمربند ایمنی را فراموش نکنید. جریمه کردن به تنهایی و آموزش دادن به تنهایی فایده‌ای نداشت اما زمانی که این ‌دو از همدیگر حمایت کردند جریانی به راه افتاد و در دراز مدت تعداد کسانی که موقع سوار شدن به خودرو‌هایشان کمربند‌ها را می‌بندند بیشتر شده است.

احتمالا شنید‌‌ه‌اید که جریمه‌های رانندگی در کشور‌هایی که زودتر از ما با مشکلات رانندگی و ترافیکی روبرو شده بودند چقدر زیاد است و هر تخلفی چطور می‌تواند صاحب خودرو را مالباخته کند. در کنار کسانی که باید جریمه مالکیت خودرو را بپردازند صاحبان گواهینامه‌ها هم باید نگران باشند که پلیس به هر بهانه، اعتبار کارتی که دارند را به خطر نیندازند و آن‌ها را از رانندگی محروم نکند. وقتی یک کودک در مدرسه میاموزد که باید به قوانین رانندگی احترام بگذارد در بزرگسالی او این احترام با پرداخت پول به شکل آبرومندانه‌ای تثبیت می‌شود.  

عبور نکردن از خط‌های سفید روی آسفالت هم الان همین حکم را پیدا کرده است و حرف‌های مجری برنامه کودک و کاریکاتور‌هایی که در روزنامه‌ها چاپ می‌شوند نمی‌توانند انقدر قانع کنند باشند که رفتار‌های تثبیت شده را عوض کنند. قبلا خط‌کشی ‌های کف خیابان به جز چند مورد خاص اهمیت زیادی برای رانندگان قدیمی نداشت و چیزی در حد تزیینات حساب می‌شد اما الان باید برای یک نسل از راننده‌ها روشن شود که رد نشدن از خطوط سفید هم مانند ایستادن پشت خط عابر پیاده و توفق نکردن زیر تابلو توفق ممنوع لازم است. اتفاقا تجربه کمربند ایمنی نشان می‌دهد که تضمین‌های محکم در کنار آموزش صحیح می‌تواند به فرآیند اصلاح شیوه‌های رانندگی کمک کند.

روزنامه همشهری 12 مرداد 94


 
 
سریع و فشرده - اتوبوس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٤
 

 

سریع و فشرده

 

محمد سرابی

 

یک نظریه خیلی معتبر ترافیکی می‌گوید وقتی یک اتوبوس تا آخرین ظرفیت ممکن پرباشد و دیگر هیچ جایی برای حتی یک نفر هم در آن پیدا نشود؛ باز هم 20 نفر دیگر می‌توانند سوار آن شوند.

این نظریه بار‌ها آزمایش شده و اکنون هم به صورت روزانه مورد آزمون و همینطور استفاده کاملا کاربردی قرار می‌گیرد. ظرفیت اتوبوس‌ها در کارخانه بر اساس تعداد صندلی‌ها و فضای ایستادن میان ‌آن‌ها تعیین می‌شود. قبلا که جمعیت کمتر بود صندلی‌ها مثل نیمکت‌های مدرسه پشت سر هم چیده شده‌ بود اما فناوری طراحی اتوبوس‌های شهری پیشرفت کرد و حالا صندلی‌ها بیشتر در جایی‌ مثل روی چرخ نصب می‌کنند که مناسب ایستادن نباشد. فضای خالی بین صندلی‌ها که چندین نفر می‌توانند در آن از میله‌ها آویزان شوند بیشتر شده است. همه تغییرات برای این است که شبکه اتوبوس‌رانی بتواند مسافرانی را که هر روز بیشتر می‌شوند تحمل کند.

وسایل حمل و نقل عمومی کارکرد خاصی دارند که هدف اصلی آن جابه‌جا کردن بیشترین جمعیت در کمترین زمان است. بهترین استفاده این وسایل هم در عمق شهر‌ها است. جایی که فضا کم است و امکان استفاده از وسیله دیگری برای رسیدن به سرکار‌ وجود ندارد فقط می‌شود روی واگن‌های بزرگی حساب کرد که پشت سرهم جمعیت را جابه‌جا می‌کنند. اتوبوس‌هایی که در سامانه تندور تهران استفاده می‌شوند حدود 200 نفر ظرفیت دارند اما در ساعات صبحگاهی می‌شود فهمید که حجم کابین آن‌ها بیش از این تعداد گنجایش دارد. ایستگاه‌های ابتدایی خط هم به همان اندازه ایستگاه‌های بین راهی مسافر دارند و اتوبوس‌ها خالی راه نمی‌افتند. در هر توقف به جمعیت مسافران افزوده می‌شود و فاصله بین سرنشینان کمتر می‌شود. در بعضی ایستگاه‌ها که محل تقاطع چند خط یا منطبق بر ایستگاه مترو است نزدیک نصف محموله خالی و دوباره پر می‌شود. اینجا مناسب‌ترین محل برای پیاده شدن و فن مخصوص آن هم همراه شدن با دیگر کسانی است که قصد سوار و پیاده‌شدن دارند. بدترین ایستگاه‌ها درست بعد از این تقاطع‌ها هستند که در آن مسافران تازه سوار شده هنوز خوب جا‌گیر نشده‌اند و نمی‌شد از بین آن‌ها گذشت و پیاده شد. قانون «بگذارید سرنشینان پیاده شوند سپس شما سوار شوید« چیزی مثل قانون «زندگی کن و بگذار زندگی کنند» است. توصیه‌ای خوشایند که می‌تواند احتمال زنده ماندن در این روش زندگی را زیاد‌تر کند.

خط ویژه اتوبوس‌های تندرو مثل تونلی است که از میان راه‌بندان شهری می‌گذرد. اگرچه شلوغی اتوبوس‌ها آزار دهنده است اما سرعت حرکت اتوبوس‌ها در حدی است که آن‌ها را به صورت یکی از بهترین وسیله‌های رفت و آمد درآورد. حرکت از یک نقطه به نقطه دیگر با خودرو‌های شخصی – به شرطی که محدوده‌های طرح ترافیک و زوج و فرد و آلودگی هوا را در نظر نگیریم – آنقدر با موانعی مانند راهبندان و پیدا نکردن جای پارک روبرو می‌شود که بعد از مدتی هر کسی را به سوار شدن بین بقیه مسافران تشویق کند. خوشبختانه قسمت زیادی از کسانی که هر روز سوار اتوبوس می‌شوند از کودکی با آن آشنایی دارند و ممکن است شلوغی وسیله حمل و نقل عمومی را مانند یک ویژگی عادی پذیرفته باشند.‌ اتوبوس‌هایی که می‌توانند تا آخرین فضای ممکن مسافر را فشرده کنند.

روزنامه همشهری 31 مرداد 94


 
 
ویلا‌های بدون آب
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٤
 

 

ویلا‌های بدون آب

 

محمد سرابی

کشاورزی را با نماد زمین نشان می‌دهند اما چیزی که برای کشاورزان ما به اندازه زمین اهمیت دارد آب است. زمین بدون آب عقیم می‌شود و باید برای آن کاربرد دیگری غیر از کشت و کار پیدا کرد. زمانی بود که دلال‌ها محصول کشاورز را قبل از رسیدن موعد برداشت پیش‌خرید می‌کردند و یک فصل خشکسالی نه تنها یک سال زحمت را به باد می‌داد بلکه او را بدهکار هم می‌کرد.

در جغرافیایی که گرما همیشه می‌تواند کاشته را خشک کند همین نیاز همیشگی به آب بود که باعث شد قنات‌ها و شبکه‌های آبیاری گوناگون در ایران ساخته شود و زیستگاه‌های انسانی در جایی شکل بگیرند که منابع کافی آب داشته باشد.

روش‌های کشاورزی که در نقاط مختلف ایران اجرا می‌شدند همه بستگی به حجم و مدت منابع آب داشتند. کسی به کشاورزان یاد نمی‌داد که باید چه محصولی بکارند زیرا در هر آب و خاک تنها چند محصول مشخص امکان کشت داشتند. زندگی به شرایط طبیعت بستگی داشت و چشم کشاورزان به بارندگی از آسمان‌ و برف های روی کوه و شدت آبی دوخته می‌شدکه از مظهر قنات بیرون می‌آمد.

یکی از تغییرات بزرگ در این شیوه زندگی کردن با جابه‌جا کردن مسیر‌های دسترسی به آب اتفاق افتاد. پیش از این رود‌ها ساخته طبیعت بودند و نهر‌های کوچک هم با دست بشر به وجود میامدند اما توانایی ساخت آبراهه‌های طولانی از سیمان و سد‌های بزرگ بتنی که حجم غیر قابل باوری از آب را در خود ذخیره می‌کند استفاده از طبیعت را دگرگون کرد. محصولات کشاورزی و مساحت اراضی زیر کشت هم بیشتر شدند و شکل روستا‌ها که تولید کنندگان اصلی مواد اولیه بودند به نسبت کشت و کار جدید عوض شد. زندگی صنعتی زودتر از روستا‌ها شهر‌نشین‌ها را تغییر داده بود. ساختمان‌های شهر بلندتر شدند و حیاط‌ها جای خود را به آپارتمان دادند. معدود فضای سبز که در میان خانه‌ها باقی مانده بود کوچک و سپس محو شد. جمعیتی که به شهر هجوم آورد در مقایس فشرده روز را به دنبال بیشتر به شب می‌رساند و هر وقت فرصتی پیدا می‌کرد به فکر فرار از این دنیای سیمان و آهن بود. این شهرنشینان از گذشته روستایی خود جدا شده بودند اما به آن نیاز داشتند و این‌طور بود که ویلا‌ها از راه دور به آپارتمان‌های درون شهر ضمیمه شدند و خودرو‌های شخصی در بزرگراه‌های چند باندی ارتباط بین ‌آن‌ها را برقرار کرد.

کشاورزی حرفه دشواری است و وقتی آب کافی برای کشت و کار در درسترس نباشد سختی آن چند برابر می‌شود. نسل‌های جوان که با روش‌های دیگر زندگی آشنا شده‌اند به اندازه پیشینیان خود در بند ادامه راه و رسم زندگی‌آنان نیستند. کمبود آب محصول را کاهش می‌دهد و زمین را از باروری می‌اندازد. قیمت فروش محصول هم با وجود دلا‌ل‌ها هزینه و سود کار روی زمین را تامین نمی‌کند و اینجاست که کس دیگر آماده خرید است. نه خرید محصول بلکه خرید زمین.

اولین اثر کمبود آب در کم شدن محصولات گیاهی حس می‌شود ولی همین خشکسالی است که به زمین‌خواری سرعت می‌دهد و درخت و شالی‌کاری و مزرعه را به شکل دیوار و پارکینگ و اتاق در میاورد. وقتی کشاورز امیدی به آب کافی نداشت باشند ترجیح می‌دهد زمین را به خریداری بفروشدکه مبلغ خوبی می‌پردازد هرچند هر تکه‌اش را به زیر ویلایی نوساز می‌برد و برای همیشه امکان کشت در آن را از میان می‌برد.

روزنامه همشهری 4 مرداد 94

 


 
 
کتاب تقسیم نوشته پیرو کیارا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٤
 

سه خواهر ایتالیایی

 

نگاهی به کتاب «تقسیم» نوشته «پیرو کیارا»

 محمد سرابی

 بعضی‌ها می‌خواهند در زندگی زیباترین چیز‌ها را داشته باشند بعضی‌ها هم که می‌خواهند با همه متفاوت باشند برای همین برای زشتی تلاش می‌کنند. مد‌های لباس هر چند وقت این تلاش برای زشتی را نشان می‌دهد که گاهی اوقات هم موفقیت آمیز است و ظاهر آدم‌ها را به شکل دیگری از آنچه که هست نشان می‌دهد. البته تا وقتی که این کار فقط به خودشان مربوط می‌شود و قابل عوض کردن است مشکلی پیش نمی‌‌آید. حتی شاید یک نفر بخواهد محصولات جالیزی کج و کوله داشته باشد و اندام متناسب کدو و بادمجان را به زور از شکل طبیعی خود خارج کند اما وقتی یک پدر بخواهند دختران زشتی داشته باشد و موفق شود؛ بر روی زندگی آن‌ها و کسانی که ممکن است به آن‌ها علاقه پیدا کنند تاثیر می‌گذارد. «مانسونتو تتامانتزی» وکیل دادگاه در یک شهر کوچک ایتالیا در نیمه قرن بیستم بود که عقیده داشت ساختن چیز‌های زشت هم دست کمی از ساختن چیز‌های زیبا ندارد و این کار را بر روی گیاهان باغچه و گلخانه‌اش آزمایش کرده بود. البته اینکه عقید‌ه اش چطور از آرزو به مرحله عمل رسید مشخص نیست اما او پس از مرگ 3 دختر نزدیک به 40 سال بر جای گذاشت که مطابق سیستم فکری پدر رشد کرده بودند. تتا علاوه بر زشتی انزوا را هم برای آن‌ها به ارث گذاشته بود. خانه‌ای بزرگ با دیوار‌های بلند و یک ندیمه. زندگی در یک شهر کوچک سنتی و مذهبی برای این خواهر‌ها که با معیار‌های زمان خود « ترشیده » هم محسوب می‌شدند خیلی یکنواخت بود. برنامه هر روز طی مسیری از خانه به کوچه، میدان و کلیسا و بعد بازگشت از همان مسیر بود. اما وقتی یک کارمند موقر اداره دارایی به نام «امرنتزیانو پارونتزینی» وارد شهر می‌شود و این سه را می‌بیند زندگی آن‌ها عوض می‌شود. این آقای باشخصیت فقط قصد ازدواج دارد!

کتاب « تقسیم » نوشته « پیرو کیارا » نویسنده ایتالیایی ماجرای روابط رمانتیک بین چندنفر را روایت می‌کند که گوشه به طنز اجتماعی می‌زند. ترجمه « مهدی سحابی » ظرافت ماجرا‌ها را به خوبی منتقل کرده است. ایتالیا به عنوان جامعه‌ای با پشتوانه فرهنگی بسیار قوی شناخته می‌شود. تحولات قرن بیستم هم بر طرز فکر مردم تاثیر می‌گذاشت و هم شیوه زندگی آن‌ها را عوض می‌کرد. پیشرفت کشور‌های دیگر فرصت‌های فراوان مهاجرت را در اختیار جوانان گذاشته بود و مکتب‌های فکری چپ و راست عقاید آن‌ها درباره سیاست و حتی خانواده را هم تغییر می‌داد. در کتاب تقسیم از انتشارات مرکز می‌بینیم که در این گیر و دار قشری هم وجود داشتند که به سنت‌های خود سرگرم بودند.

روزنامه همشهری 21 مرداد 94

 


 
 
خرد و کلان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٤
 

 

خرد و کلان

 

محمد سرابی

 

در پایتخت هیچ وقت نمی‌توانید از همان راهی که رفته‌اید برگردید. البته هیچ طلسم، فرهنگ یا قانون خاصی وجود ندارد فقط خیابان‌های زیادی برای درمان مشکل ترافیک یک‌طرفه شده‌‌اند و باعث می‌شوند در راه بازگشت مجبور شوید فرمان را بچرخانید و از خیابان دیگری به سوی نقطه اول حرکت کنید.

اندازه شهر‌ها تعابیر مختلفی دارد که در فارسی به دو کلمه شهر و کلان‌شهر خلاصه می‌شود. کلان‌شهر باید ترجمه متروپلیس باشد که لقب شهر‌های بسیار بزرگ است. در تعریف بین المللی متروپلیس‌ها خیلی وسیع هستند و بیش از 7 – 8 میلیون نفر جمعیت دارند و در تعریف ایرانی شهر‌هایی که جمعیت قابل توجه و مرکزیت استانی داشته باشند می‌توانند کلان‌شهر نامیده شوند. با این حساب کمتر از 10 یا 15 شهر ایران کلان‌شهر هستند. این واژه تعریف دقیقی ندارد و همین هم باعث شده که هر شهر آرزو کند به این عنوان دست بیابد گویی لقب کلان‌شهر نوعی سرافرازی و غرور به شمار برود و نشانه توانایی و استعداد باشد. میل به زندگی در شهری بزرگتر که ساختمان‌های بلند دارد در وجود ما رشد کرده است. همیشه دیده‌ایم که شهر‌های بزرگ جای ثروت بیشتر و رفاه بیشتر است؛ اگر به همین تصور بسنده کنیم چندان اشتباه نیست اما زمانی که زندگی در یک شهر بزرگ معادل «پیشرفت» و بدتر از آن «تمدن» تصور شود باید دلیلی پیدا کنیم که این تصور را ثابت کند. چرا به شکلی غیر مستقیم موفق بودن یک شهر‌ را در بزرگتر بودن آن می‌دانیم؟ وسیع و شلوغ بودن شهر‌ها چه امتیازی به وجود میاورند که باعث شده تعداد آن‌ها در ایران و جهان هر روز بیشتر شود؟

شهر‌ها به دلایل زیادی رشد می‌کنند که تقریبا تمام آن‌‌ها اقتصادی هستند. جمعیت‌ روستانشینان زمانی که فرصت‌‌های زیستن مطلوب‌‌تری در شهر بیابند به آن کوچ می‌کنند و اگر زندگی در روستا به خاطر سخت شدن کشاورزی دشوار شده باشد این کوچ سرعت بیشتری می‌گیرد. جوان‌‌تر‌ها زودتر مهاجرت می‌‌کنند و بقیه را به دنبال خود میاورند. جمعیت شهر دائم بیشتر می‌شود و لایه‌های ضخیم در اطراف هسته قدیمی ساخته می‌شود. ساختمان‌ها در زمین‌های حومه شهر پخش می‌شوند و هر 10 سال قسمت‌های دیگری که قبل از آن حاشیه بودند به ساختار اصلی می‌پیوندند. همینطور که شهر بزرگ می‌شود در یک نقطه خاص زمانی، مشکلات شهر‌های بزرگ هم شروع خواهد شد. درست مانند فردی که اولین نشانه‌های بیماری‌های قلبی را احساس می‌کند شهر هم نشانه‌های کوچک اما واضحی از گرفتاری‌های آینده را نمایان می‌کند. در یک مقطع ظرفیت موجود شهر برای تحمل آدم‌هایی که به سمت آن هجوم آورده‌اند تکمیل می‌شود و از آنجا است که باید دست به دامان مسئولان و مدیران شد و کار برنامه‌ریزی و نقشه پردازی که پیش از آن معطل مانده یا ناقص بوده را آغاز کرد.

 اگر قبلا خانه و برج و خیابان نشانه شهر‌ها بودند الان خودرو‌هایی که روی آسفالت به دنبال هم روان هستند هم نماد شناخته شده شهر‌های بزرگ محسوب می‌شوند. کسانی که اهل یک شهر کوچک هستند و هر سال می‌بینند که جمعیت آن بیشتر می‌شود یک روز صبح متوجه می‌شوند که یک خیابان در مرکز شهر یک‌طرفه شده است و نمی‌شود مثل سابق از همان مسیر رفت به خانه برگشت. اینجاست که شهر از شکل «خرد» وارد اولین مرحله «کلان» می‌شود و سلسله‌ای از گرفتاری‌ها پشت سر هم پیش میاید.

روزنامه همشهری 18 مرداد 94


 
 
قیمت آنچه می آشامیم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٤
 

قیمت آنچه می آشامیم

 

محمد سرابی

 

صرفه‌جویی در مصرف آب یک اجبار مقطعی نیست، یک فرهنگ عمومی است که نشان می‌دهد مردم هر جامعه چقدر برای حفظ منافع عمومی کشور خود اهمیت قائل می‌شوند یا اینکه چقدر به آن بی‌اعتنا هستند.

در جغرافیای ما، کشاورزی همیشه وابستگی مستقیم به آب داشت و این آب هم با ساده‌ترین روش‌های ممکن به نقاط مختلف هدایت می‌شد. نهر‌هایی آب را از چشمه و رود و قنات به زمین‌های زراعی می‌رساندند و هر محصول با چند نوبت آبیاری به بار می‌نشست. با گذشت زمان با وجود اینکه روش‌های انتقال آب پیشرفت زیادی کردند آبیاری مزرعه‌های به اندازه کافی تغییر نکرد و همان روش‌ قدیمی طرفداران بیشتری داشت و الان که خبر از دست رفتن آب‌های زیر زمینی و سطحی به گوش ‌می‌رسد برای لوله کشی مزارع فرصت کمی باقی ‌مانده است. لوله کشی خانه‌های خیلی زودتر از این انجام شده بود. به غیر از سالمندان کسی دوران رونق آب انبار‌های خانگی را به یاد نمی‌آورد و کمتر کسی است که از خزینه‌های حمام خاطره‌ای واضح داشته باشد. لوله کشی آب خیلی سریع ظاهر خانه‌ها را تغییر داد اما مثل همیشه زودتر از فرهنگ مصرف آب آمده بود و رفتار‌هایی مانند شستن حیات و پیاده‌رو با آب آشامیدنی با قدرت تمام در میان دیگر سهل انگاری‌های مردمی جا گرفتند. زمانی که آب ارزان و فراوان بود تنها کسانی که واقعا به صرفه جویی عقیده داشتند و بدون هشدار‌های تلویزیون به این نتیجه رسیده بودند شیر آب را بیهوده باز نمی‌گذاشتند.

حالا مشکل کمبود آب جدی شده است و باید با انواع پیام‌های آموزشی ثابت که هدر دادن این مایه حیات چقدر برای خودمان زیانبار است. اما در کنار تبلیغات و گروه‌های اینترنتی و آگهی‌هایی که در روزنامه‌ها چاپ شده است یک نظریه دیگر هم رشد  کرده است که در برخورد با هر پیامی که بگوید شیر آب روشویی را کمتر باز کنید جواب می‌دهد « 90 درصد آب ایران برای کشاورزی مصرف می‌شود.» بله این نسبت صحیح است و از همان 10 درصد باقیمانده هم سهم کوچکی به کارخانه‌ها می‌رسد. اما آبی که برای کشاورزی استفاده می‌شود معمولا مستقیم از سد و چاه روانه شیار‌های مزرعه می‌شود ولی آبی که در لوله‌های شهر جریان دارد از مراحل متعدد تصفیه گذشته است چنانکه می‌شود آن را یک فراورده به شمار آورد نه یک ماده خام. اگر تمام اتفاقاتی که برای آب آشامیدنی از سد‌ها تا خانه‌ها می‌افتد را دنبال کنیم شاید برایمان عجیب باشد که چرا چنین محصولی مهمی همیشه به این سادگی و ارزانی جریان دارد. یک بطری آب معدنی از مراحل کوتاه‌تری گذشته و قیمت خیلی بیشتر دارد. امتیاز بطری‌های آب معدنی این است که با نوشیدن آن احساس می‌کنیم ماده خاص و ارزشمندی را مصرف می‌کنیم که تفاوت زیادی با آب لوله کشی دارد. شاید بطری پلاستیکی آب معدنی ارزش خاصی برای مصرف کننده نداشته باشد و بین زباله‌های خشک و تر روانه سطل آشغال شوداما بعید است کسی آب یک بطری آب معدنی را هدر دهد زیرا مستقیما برای آن پول پرداخت کرده است و از پشت دیوار شفاف بطری می‌بیند که آب با هر بار آشامیدن چطور کم می‌شود اما باز کردن شیر آب ظرفشویی این احساس رابه ما نمی‌دهد. تماشای نهر‌های بزرگ آب کشاورزی که ممکن است حسی از بی‌انتها بودن و بی اهمیت بودن آب را هم ایجاد کند.

این درست است که منابع آب ما بیشتر از همه برای کشاورزی سنتی مصرف می‌شود ولی دلیل خوبی برای هدر دادن آب آشامیدنی شهری نیست.

روزنامه همشهری 11 مرداد 94

 


 
 
کتاب هنر دقت – نوشته مایکل اوپیتس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤
 

 

 

شمن ‌های سرزمین کور

 

نگاهی به کتاب هنر دقت – نوشته مایکل اوپیتس و احمد الستی

 

محمد سرابی

 

ساختن فیلم مستند با سوژه‌ای که در همین نزدیکی است اگرچه سختی‌های خاص خودش را دارد اما به نسبت سوژه‌های دور افتاده ساده‌تر است. باید چند نفری را برای صحبت در مقابل دوربین راضی کنید و اگر آن‌ها قبلا با فیلمبرداری برخورد داشته باشند کار ساده‌تر هم می‌شود اما هر قدر از شهر دور شوید ساخت فیلم سخت تر می‌شود. اگر از کشور خودتان هم خارج شوید که دیگر باید آماده یک پروژه طولانی باشید. اگر سوژه باقیمانده شمن‌های آسیایی باشند که در جوامع کوچک روستایی هنوز هم گوشه‌های از آیین‌‌های خود را اجرا می‌‌کنند و شما امکانات آنالوگ را در اختیار داشته باشید می‌شود مدتی طولانی درباره اینکه چطور این فیلم را ساختید صحبت کرد. کتاب «هنر دقت» از انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه یکی از این فیلم‌ها را بررسی می‌کند.

«مایکل اوپیتس» مدرس مستند سازی و مردم نگاری دانشگاه مونیخ قبل از ساخت این فیلم در میان قوم ناگار زندگی کرده و دو کتاب درباره آن‌ها نوشته بود. او فیلم‌ » شمن ‌های سرزمین کور» را در سال‌های 80 میلادی ضبط و تدوین کرد و گفتگویی مفصل که بیشتر متن کتاب را تشکیل می‌دهد در آمریکا و در سال 1986 بین او و «احمد الستی» عضو هیات علمی دانشگاه تهران انجام شده است. جالب اینکه دوربین را «مهدی صاحبی» فیلمبردار ایرانی که اکنون در اروپا ساکن شده هدایت می‌کرده است. فرهنگ مردم نپال در سال‌های 80 هنوز از فناوری‌های جدید آسیب ندیده بود. با وجود اینکه پای رادیو به این منطقه باز شده بود و تبلیغات مائوئیست‌ها هم رفتار‌های سنتی را سرکوب می‌کرد اما آیین‌های دینی هنوز بخشی از زندگی مردم بودند.

قسمتی از کتاب به موضوع کلی فیلم‌های مستند ارتباط پیدا می‌کند و اینکه چگونه و چقدر می‌توان اطلاعات علمی را از برداشت‌های کارگردان و محدودیت‌های فنی تفکیک کرد. اگرچه این کتاب مکمل فیلم ساخت شده در کوهستان‌های نپال است اما اگر فیلم را هم ندیده باشید باز هم خواندن کتاب به درک فیلم‌های مستند مردم نگارانه کمک می‌کند.

روزنامه اعتماد ضمیمه کرگدن 13 مرداد 94


 
 
کتاب بی‌سایگان - فرانسواز ساگان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٤
 

هنرمندان پاریسی

 

نگاهی به کتاب «بی‌سایگان » نوشته فرانسواز ساگان

محمد سرابی

 

«شهرت چیزی نیست که با یک انفجار ناگهانی بیاید، بلکه چیزی است که به تدریج گسترش پیدا می‌کند. ممکن است شهرت از یک روز تا یک روز دیگر اتفاق بیفتد». بئاتریس یک بازیگر تئاتر است که تمرین‌هایش را با خواندن نمایشنامه‌ها در مقابل آیینه خانه‌اش شروع می‌کند. او با مهربانی و بی‌تفاوتی به سوالات خبرنگار‌ها جواب می‌دهد که دقیقا مناسب یک هنرپیشه است البته او هنوز هنرپیشه معروفی نیست. در هیچ فیلمی بازی نکرده است و نامش هنوز با هیچ رسوایی همراه نشده است. آدم‌های دیگر کتاب « بی سایگان» ترجمه «علیرضا دوراندیش» هم همینطور هستند. گروهی هنرمند نوگرای پاریسی که بیشتر مشغولیت‌شان روابط بر فراز و نشیب با یکدیگر است. برنارد جوان غلط گیر چاپخانه یک شرکت است و آرزو دارد یک رمان خوب بنویسد. آلاین، مرد پنجاه ساله دیگری که در همان شرکت کار مشابهی انجام می‌دهد تجسم آینده او است.

«فرانسواز ساگان» نویسنده این کتاب در میان روایت کردن زندگی شخصیت‌هایش شرح می‌دهد که شخصیت‌های این داستان در زندگی روزمره به دنبال عشق و شادی می‌گردند اما این موهبت‌ها هیچ گاه در زندگی آنان دوام پیدا نمی‌کند. ساگان نویسنده‌ای از نسل جوانان پس از جنگ فرانسه است که دگرگونی‌های اساسی در هنر فرانسه ایجاد کردند. تحولاتی که بخشی از آن به موج نو معروف شد. ساگان نیز مانند هم نسلانش به سوسیالیسم گرایش پیدا کرده بود و اگرچه عضو حزب خاصی نبود اما با اتفاقات سیاسی آشنایی داشت. شخصیت‌های بی‌‌سایگان از این نظر با او متفاوت هستند. نیکول،‌ادوارد،‌ژاک و بقیه به چیزی خارج از همین حلقه‌های دوستانه فکر نمی‌کنند و در آن هم چیزی که آن‌ها را به آینده امیدوار کند پیدا نمی‌کنند.

ساگان که در خانواده‌ای مرفه به دنیا آمده بود موفقیتی  در تحصیل‌کردن نداشت و احتیاجی هم به آن پیدا نکرد او که به رانندگی با خودرو‌های سریع علاقه داشت پس از تصادف با یکی از آن‌ها دچار مصدومیت شدید شد. ساگان در هنگام مرگ نویسنده شناخته شده‌ای بود و بیش از 20 رمان در کارنامه خود داشت که داستان معروف «سلام بر غم» او سال‌ها قبل به فارسی ترجمه شده است. در تصویر روی جلد کتاب بی‌سایگان، دو نفر چتر در دست و با فاصله زیادی از یکدیگر در خیابانی که با باران خیس شده است قدم می‌زنند.

روزنامه اعتماد ضمیمه کرگدن 20 تیر 94


 
 
کنترل دست کیست؟
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٤
 

 کنترل دست کیست؟

 

 محمد سرابی

 در دوران ما وسایل خانگی زیادی اختراع شده‌اند اما به خاطر اینکه برای هر رفتار تکراری و منظم می‌شود دستگاه یا نرم افزاری ساخت که آن را انجام دهد، پس جای یک وسیله تکمیلی هنوز خالی است. زمانی که کانال‌‌های تلویزیون بیشتر از دو شبکه نبودند انتخاب برنامه‌ها هم مشکل نبود. تنوع خاصی هم نبود که نیازی به انتخاب باشد اما حالا با این‌همه کانال متنوع دیجیتالی و تلویزیون‌های هوشمند بزرگ استفاده از این وسیله هم عوض شده است. حالا تلویزیون برنامه‌ای نشان نمی دهد که چند ساعت در روز به تماشای آن بنشینیم بلکه تمام وقتی که در خانه هستیم را می‌خواهد و اگر شب‌ها هم بیدار بمانیم باز هم برای ما برنامه خواهد داشت.

قبلا تلویزیون فقط از یک دستگاه ساخته شده بود. موقعی که به برق وصل می‌شد، اگر آنتن دوشاخه‌اش تنظیم بود کار می‌‌کرد و دیگر نیازی به وسیله دیگری نداشت. استفاده از آن هم تقریبا در روشن و خاموش کردن خلاصه می‌شد. حالا تلویزیون یک دستگاه نیست و در واقع از 2 قطعه ساخته شده است. 2 دستگاه کوچک و بزرگ که دستگاه بزرگ روی میز شیشه‌ای نصب شده و دستگاه کوچکتر در دست اعضای خانواده در گردش است. هرکسی هم که این دستگاه کوچکتر را در اختیار داشته باشد صاحب تمام فرآورده‌های صوتی تصویری خواهد شد و بر عرضه مستقیم آن‌ها نظارت می‌کند.

 

 

برای شناختن کاربران خانگی تلویزیون‌ها باید آن‌ها را به چند گروه تقسیم کرد. بهترین تقسیم بندی هم نوع استفاده از این دستگاه است به این شرح که اگر کسی برای تماشای یک برنامه مشخص سراغ تلویزیون می‌رود او را بیننده تازه کار یا همان آماتور بنامیم و گروه دوم که بدون پیش‌زمینه خاصی در مقابل صفحه شیشه‌ای می‌نشینند و کنترل را به دست می‌گیرند بیننده حرفه‌ای هستند. شیوه استفاده گروه دوم از دستگاه کنترل خیلی قابل مطالعه است. حرفه‌ای ها دستگاه کنترل را رو به تلویزیون می‌گیرند و یک کانال را به صورت تصادفی انتخاب می‌کنند تصویر یک میز گرد با چند کارشناس دیده می‌شود. یک کانال بالاتر می‌روند. این برنامه مصاحبه مردمی است. کانال بعدی مسابقه ورزشی نشان می‌دهد. بعد از آن تبلیغات ماده شوینده و بعد یک سریال قدیمی پخش می‌شود. کانال بعدی اخبار است. کانال بالاتر گفت و گوی هنری و کانال بعدی آن یک سریال آپارتمانی دیگر است. بیننده حرفه‌ای با رعایت زمان «هر 2 ثانیه یک کانال» تا شماره 20 بالا می‌رود چند ثانیه صبر می‌کند و با غر زدن زیر لب و شکایت از اینکه هیچ برنامه‌ای که به آن علاقه نداشته باشد پیدا نکرده به کانال اول برمی‌گردد. میز‌گرد همچنان ادامه دارد. بعد یک کانال بالاتر می‌رود و وقتی به آخر فهرست رسید دوباره بر می‌گردد یا کانال‌ها را به صورت معکوس پایین میاید. بعد از چند بار تکرار این حرکت روی یک کانال تصادفی دیگر باقی می‌ماند و کنترل را کنار میگذارد. نزدیک 5 دقیقه یا کمتر دوباره تغییر 2 ثانیه‌ای کانال‌ها شروع می‌شود. این رفتار یک بیننده حرفه‌ای در خانه است تا وقتی که عامل دیگری مانند زنگ تلفن همراه حواس او را پرت کند.

 

زیاد شدن کانال‌های تلویزیون بود که باعث شد دستگاه کنترل از راه دور هم لازم شود. حالا که بینندگان حرفه‌ای برنامه ثابتی برای استفاده از این همه کانال دارند می‌شود دستگاهی به کنترل تلویزیون اضافه کرد یا برنامه‌ای در تلویزیون‌های هوشمند قرار داد که خود به خود کانال‌ها را عوض کند و امکانات جدیدی برای بهره‌مندی از این همه برنامه تلویزیونی به وجود بیاورد.

 

روزنامه همشهری 4 خرداد 94


 
 
ژوپیتر و ماتریکس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

ژوپیتر و ماتریکس

محمد سرابی

بزرگترین سیاره منظومه شمسی نه از خاک و نه از سنگ ساخته شده است. مشتری یا ژوپیتر از گاز و بخار و مایع گردان و پر آشوبی تشکیل شده و شاید بشود تصور کرد خدایان اساطیری که زمانی در قله‌کوه‌های بلند ساکن بودند الان در عمق این ابر‌های قرمز زندگی می‌کنند.

فیلم صعود به مشتری Jupiter Ascending 2015 که به فارسی ژوپیتر بالارونده هم ترجمه شده است همین ایده خیالی را مطرح می‌کند. آخرین اثر واچفسکی‌ها چیزی بین سه گانه مشهور متعلق به خود آن‌ها ماتریکس و مجموعه فیلم‌های جنگ ستارگان ( باز هم با ترجمه فارسی جنگ‌های ستاره‌‌ای) جرج لوکاس است.

آثاری از بن مایه ماتریکس را می‌‌توان در این فیلم پیدا کرد. وجود جهان موازی با جهان عادی و روزمره انسان‌ها، امکان ارتباط انسانی که زندگی و شغل عادی دارد با دنیای پر از جنگ و رقابت دیگر و درگیری بدنی و سلاح‌های عجیبی که به کار گرفته می‌شوند.

در ژوپیتر صعود کننده باز هم آدم‌هایی که فکر می‌کنند زندگی عادی دارند محصولات مزرعه موجوداتی برتر هستند اما این ماجرا مانند ماتریکس به شکل معما گونه طرح نمی‌شود. در قسمت اول ماتریکس زمان قابل توجهی صرف شد تا شخصیت نیو پی به معمای اصلی ببرد و جزئیات حتی تا آخر فیلم هم حل نشده بود. در ژوپیتر صعود کننده معمای خاصی در بین نیست و شرایط به سرعت شرح داده شد.

انتقادی که به ژوپیتر بالارونده می‌شود چند پاره بودن شکل فیلم است. زمانی که ژوپیتر جونز در حال دریافت عنوان سلطنتی است با طنز عروسکی روبرو هستیم. بخش‌هایی از فیلم شبیه ژانر وسترن است که در آن شخصیت زن ماجرا نیاز به کمک یکه سوار دارد و دائم هم از جایی سقوط می‌کند! هجوم کین وایز برای شکستن سپر دفاعی قصر تیتوس آبراساکس، یادآور تعقیب و گریز‌ در فیلم‌های اول جنگ ستارگان است و صحنه جنگ در قرارگاه بالم آبراساکس به فیلم‌های استیم پانک Steampunk بیشتر شباهت داشت. آثار دیگر واچفسکی‌ها مانند مسابقه سرعت یا اطلس ابر از انسجام بیشتری بهره مند بود اما به نظر می‌رسد تلاش برای تجاری کردن فیلم باعث تسط جلوه‌های ویژه بر یکدستی فضا شده است.

از طرف دیگر نمی‌توان فیلم را چندان علمی - تخیلی دانست زیرا جنبه علمی آن از قدرت کافی بهره ندارد. کسانی که داستان فولکور اروپایی دیو و دلبر را مثال می‌زنند، در کلیسا‌های قدیمی با نشان حلقه روی انگشت دست چپ ازدواج می‌‌کنند، لباس شب می‌پوشند و برای امواتشان شمع روشن می‌کنند به جای اینکه موجوداتی برتر و مسلط به کهکشان جلوه کنند شبیه انسان‌هایی مهاجر به فضا میایند. صحنه‌های درگیری طوری ساخته شده است که نیاز به پخش روی پرده‌های وسیع دارد و بازماندن پایان فیلم و زنده ماندن شخصیت‌های اصلی نشان می‌دهد که می‌توانیم در انتظار قسمت‌های بعدی ژوپیتر باشیم. شاید این قسمت‌ها نقاط ضعف این فیلم را تکرار نکرده باشند.

روزنامه روزان 29 اردیبهشت 94


 
 
شاعری در دربار
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

شاعری در دربار

 

محمد سرابی

در دیوان‌های شعر قدیمی، حدود صفحه‌های 3 و 4 یک صفحه به مدح حاکم اختصاص پیدا کرده است. معمولا این حاکم که اغلب اوقات ناشناخته است قرار بود بابت این کتاب شعر دستمزدی بپردازد و کتاب را به گنجینه کتابخانه‌اش اضافه کند. این اتفاق زمانی می‌افتاد که سلسله‌ای از حاکمان اهل ادب و هنر باشد و این علاقه را در فرزندان خود پرورش دهند یا اینکه وزیر و درباریان بخواهند از هنرمندان حمایت کنند و به همین انگیزه توجه حاکم را به حمایت از شاعران و نویسندگان جلب کنند. زندگی کردن در چنین زمانه‌ای خوشبختی به شمار میامد زیرا پیش آمده بودکه در سال‌های طولانی سلسله‌های جنگجو و بی‌سواد به قدرت می‌رسیدند و به جز شمشیر زدن و به دندان کشیدن گوشت کباب چیز دیگری نمی‌فهمیدند. البته باز هم نوشتن در مدح حاکم از رواج نمی‌افتاد زیرا ممکن بود زمانی برسد که شاعر از آزار و اذیت او در امان نگه دارد.

 

کتاب نوشتن در کشور ما هیچ گاه شغل اصلی یک طبقه اجتماعی نبوده و درآمدی نداشته است تا گروهی به نام نویسندگان ساخته شوند بتوانند از این راه زندگی کنند. برای اینکه نهادی با کارکرد «نوشتن» پدید بیاید باید نسل‌های متمادی تا چند قرن در این حرفه مشغول کار باشند و ذخایر خود را پیوسته برای آیندگان به جا بگذارند. نویسندگان قدیمی یا ثروتی خانوادگی داشتند یا اینکه در سمتی مشغول به کار بودند که فرصتی برای تحصیل و دسترسی به منابع نوشتاری پیشینیان فراهم می‌کرد. معدودی هم از نویسندگان بودند که حرفه دیگری برای معاش فراهم کرده بودند اما جاذبه کتاب آن‌‌ها را وادار کرده بود که اوقاتی را برای خواندن و نوشتن اختصاص دهند. بعد از آمدن چاپ سنگی و سربی و ژلاتینی هم این شرایط چندان تغییر نکرد. حتی زمانی که سواد آموزی بیشتر شد انتظار می‌رفت با بیشتر شدن جمعیت کتابخوان نوشتن تبدیل به یک حرفه تمام وقت برای گروه بزرگی از مردم شود. زمانی که موج‌های تحصیلات دانشگاهی پشت سر هم رسیدند و نسل جوان عمر جوانی خود را برای کسب مدارک علمی صرف کرد باز هم خیال این بود که میزان مطالعه از نوع غیر درسی بیشتر شود. تغییرات و تحولات اجتماعی و سیاسی هم برای مدتی کوتاهی توانست تیراژ کتاب را دگرگون کند اما هیچ کدام این‌ها باعث نشد که بازار ماندگار کتاب شکل بگیرد و بیش از یک نسل دوام داشته باشد. با رشد فناوری عناوین کتاب‌ها و سرعت چاپ و صحافی و توزیع بیشتر شد، کتابخانه‌ها در درسترس عموم قرار گرفت و نشریات و رسانه‌های راه‌هایی برای انتقال دانش مکتوب در کنار کتاب‌های فراهم کردند اما هنوز هم نویسندگان و شاعران نمی‌توانند به این شغل اکتفا کنند و تقریبا تمام آن‌ها حرفه دیگری دارند تا توان زندگی کردن در شهر‌ها را داشته باشند. امروز زمانی که خبر از کارافتادگی انتشاراتی‌ها و فروشگاه‌های کتاب می‌رسد نمایشگاه‌ کتاب جمعیت زیادی را به طرف خود می‌کشاند و تناقض جالبی را به‌وجود می‌آورد. زمانی که بزرگترین پدیده فرهنگی برگزاری یک گردهمایی کشوری کتاب است و تیراژها یکسره پایین میایند می‌شود فهمید که بیشتر شدن باسوادان و بالا رفتن سطح تحصیلات عالی با عادت به مطالعه ارتباط مستقیم ندارد.

 

معمولا خوانندگانی که می‌خواهند از اشعار قدیمی فیض ببرند و قصد تحقیق تاریخی درباره سلسله‌های گوناگون را ندارند از صفحه مدح حاکم به سرعت می‌گذرند تا زودتر به محتوای اصلی کتاب برسند. احتمالا خود شاعر هم برای سرودن این چند بیت شعر وقت زیادی نگذاشته است.

روزنامه همشهری 27 اردیبهشت 94


 
 
همه چیز سمی نیست
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

همه چیز سمی نیست

 

محمد سرابی

 

بهترین راه انتقال سرب به درون بدن همین کاری ‌است که ما انجام می‌دهیم. ترکیبات سرب را به بنزین اضافه می‌کنیم تا بهتر بسوزد و با آتش‌گرفتن نامنظم کار موتور را دچار اختلال نکند اما سرب بعد از اینکه به حرکت خودرو‌ها کمک کرد با دود بیرون میاید و با هوایی که نفس می‌کشیم مخلوط می‌شود. موقعی که غبار سرب وارد ریه و بعد از آن خون می‌شود اختلال در کار بدن را انجام می‌دهد. اگر مقداری سربی که جذب بده شده‌ است کم باشد اتفاقی نمی‌افتد ولی با نفس کشیدن در هوایی که پر از دود سرب باشد بیمار‌ها شروع می‌شوند اما سرب که سم نیست پس چطور بدن را مسموم می‌کند؟

نمی‌شود دقیقا گفت که چه‌ عادت‌هایی زیان‌بار هستند زیرا گروه بزرگی از مردم با آن‌ها زندگی می‌کنند و سبک‌های زندگی آنقدر متنوع و گسترده‌ شده‌اند که هرکس برای خودش روشی دارد و آن را درست می‌داند. کم تحرکی بیماری‌زا است اما در شهر‌های بزرگ استفاده دائم از خودرو برای هر مسافت کوتاه و لم دادن روی مبل برای ساعت‌های طولانی عادی است. دیر خوابیدن و دیر بیدار شدن ساعت کاری بدن را به هم می‌زند اما افراد زیادی تا نیمه شب بیدار هستند و اگر روز تعطیلی پیدا کنند خواب شب را با بالاآمدن آفتاب هم ادامه می‌دهند. اضافه وزن اندام‌های مختلف بدن را ضعیف می‌‌کند و به قلب و استخوان‌ها فشار میاورد اما تعداد کسانی که با گذر کردن از سن جوانی به ذخیره چربی می‌پردازند، افزایش پیدا کرده است. گوش دادن به موسیقی با صدای بلند یا در معرض هر نوع سر و صدای بیش از اندازه قرار گرفتن بر تمرکز ذهن تاثیر می‌گذارد. تماشای بیش از حد تلویزیون در دراز مدت بر اعصاب و پس از آن بر کیفیت روانی زندگی تاثیر می‌گذارد. وقت گذرانی در شبکه‌های اجتماعی ارتباطات انسانی را دگرگون می‌کند. اما این‌ها همه بخش جدا نشدنی از زندگی روزمره ما هستند. چند وعده غذای چرب برای شام یا تماشای پشت سرهم قسمت‌های بی‌انتهای یک سریال که ضرری ندارد. اگر قرار بود با این عادت‌ها کسی بیمار شود که تا حالا تلفات زیادی درست شده بود.

فرهنگی که روابط انسانی خود را بر اساس آن تنظیم می‌کنیم به دلیلی تغییراتی که هرسال شتاب بیشتری می‌گیرد نیاز به بازبینی دائمی دارد تا جدید تر و کار‌آمدتر شود. محصولاتی که برای تغذیه ذهنی و روحی مصرف می‌کنیم و سرگرمی‌هایی که به ما معرفی می‌شود یا خودمان به دنبالش هستیم هم بخشی از زندگی هستند. اما ظرفیت ما برای مصرف کردن هر کالای مادی و معنوی محدود است و هر وقت که به سراغ یکی برویم یکی دیگر را از دست خواهیم داد.

سرب سمی نیست و یکی از فلزات عادی محسوب می‌شود که از معدن استخراج شده و به کارخانه‌های صنعتی می‌رود اما خاصیتی دارد که می‌تواند بیماری‌های زیادی ایجاد کند. بدن ما به عناصری مانند آهن، کلسیم، روی و مواد دیگر احتیاج دارد. سرب در طول سال‌های طولانی به تدریج جای این مواد را می‌گیرد و نمی‌گذارد کار اصلی خودشان را انجام بدهند. کمبود آهن خون را و کمبود کلسیم استخوان را ضعیف می‌کند و بعد از مدتی بیماری‌ها شروع می‌شوند. در گذشته به همین دلیل نمی‌فهمیدند که سرب چرا سم نیست اما مسموم می‌کند. سرب جایگزین موادی می‌شود که برای حفظ سلامتی به آن‌ها نیاز داریم. شیوه زندگی جدید ما غلط نیست اما ممکن است جایگزین روش سالم زیستن شود.

روزنامه همشهری 16 اردیبهشت 94


 
 
هیچ کس همراه نیست
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

 هیچ کس همراه نیست

 

محمد سرابی

 

هیچ کس تنها نیست حتی اگر بخواهد تنها باشد هر کسی یک دوست کوچک دارد که آن را با خودش همه جا ببرد. نمی شود از این دوست جدا شد. صبح‌ها وقتی می‌خواهیم از خانه بیرون برویم او را می‌بریم و یک لحظه از خود جدا نمی‌کنیم. همیشه نزدیک ما است. توی کیف، توی جیب، روی قاب چرمی کمربند و روی میز می‌‌نشیند و گاهی هم به برق وصل می‌شود تا انرژی کافی برای روشن و خاموش شدن و حرف زدن داشته باشد.

کسی نمی‌داند وقتی سارقان می‌خواهند از کسی زور گیری کنند آدم‌ها برای دادن کیف پولشان بیشتر مقاومت می‌کنند یا گوشی همراه و بعدا کدامیک را زودتر پیگیری می‌کنند. اما می‌دانیم که بدون همراه احساس می‌کنیم نوعی نقص عضو پیدا کرده‌ایم. وابستگی به اشیا پدیده جدیدی نیست. مردانی که به موتورسیکلت و خودرو علاقه دیوانه وار داشتند سعی می‌کردند تمام روزشان را به شکلی کنار آن باشند و به هر بهانه‌های سویچ را بچرخانند و دستی به فرمان بزنند. اگر این وسایل بیش از اندازه بزرگ نبودند آن‌ها را درون خانه هم می‌آوردند تا تمام شبانه روز را در کنار هم باشند.

تلفن همراه با همان توانایی اول خود یعنی برقراری تماس صوتی توانست تاثیر زیادی در ارتباط بین مردم داشته باشد اما الان که نوبت به نسل‌های 3 و 4 اینترنت و تبلیغات هر روز آن‌ها رسیده است همراه ما توانایی‌های خودش را چند برابر کرده است. انبوه برنامه‌هایی که روی گوشی‌های لمسی کار گذاشته می‌شوند می‌توانند تمام وقت یک نفر را پر کنند و دائم برای او سرگرمی بسازند. می‌شود موسیقی گوش کرد،  بازی کرد، با دوستان کنفرانس چند جانبه گذاشت و از آخرین عکس‌ها و فیلم‌هایی که شهرت پیدا کرده اند با خبر شد. گوش تلفن همراه سبک زندگی ما را عوض کرده است و همین هم باعث نگرانی عده‌ای شده است که نکند ارتباط‌های مستقیم زندگی گذشته را به خاطر خیره شدن به صفحه آن از دست بدهیم.

اگر یک روز صبح آن را در خانه جا بگذاریم برای برداشتنش بر می‌گردیم و اگر زیادی دور شده باشیم دائم نگران این هستیم که بدون ما تنها مانده است. اگر نشانی انرژی‌اش کم بشود دور تا دور خودمان را نگاه می‌کنیم تا منبع تغذیه‌ای پیدا کنیم.

ما از دوستانمان دلخور می‌شویم و با آن‌ها قهر می‌کنیم اما با همراهمان هیچ وقت قهر نمی‌کنیم. ممکن است یک روز کند باشد و درست کار نکند و کارمان را به موقع راه نیندازد اما باز هم این ما هستیم که منت کشی می‌کنیم و اگر مریض شود می‌خواهیم مریضی‌اش را درمان کنیم. گم کردن همراه اضطراب زیادی درست می‌کند زیرا غیر از اینکه به کار و زندگی هر روزمان کمک می‌کند راز‌هایی دارد و چیز‌هایی می‌داند که نباید دیگران از آن باخبر شوند. اگر همراه دزدیده شود و به دست نا اهل بیفتد که دیگر کار از کار گذشته است.

گوشی همراه باریک و سبک و خوش دست ساخته می‌شود و هر روز امتیازات جدیدی برای آن پیدا می‌شود. البته این رابطه میان انسان و همراه بی وفایی هم دارد وگرنه به همان گوشی‌های قدیمی با کلید‌های بزرگ و صفحه‌های یک رنگ سبز وفادار مانده بودیم و دل به گوشی‌های براق و صاف امروز نمی‌سپردیم. بدون همراه چیزی کم داریم و برای تماس با بقیه‌ آدم‌ها به او نیاز داریم که واسطه میان ما باشد. همراه همیشه همراه ما و همیشه مراقب ما است.

روزنامه همشهری 5 اردیبهشت 94


 
 
دست و پنجه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٤
 

 دست و پنجه

 

محمد سرابی

 

روزگاری که همه جا از پلیس خبری نبود و هر محله‌ به ساکنان خودش متکی می‌شد تا امنیت را در آن تامین کنند وقتی یکی از اوباش بدمستی و چاقو کشی می‌کرد کسی از اهالی جرات نداشت با او درگیر شود مگر پهلوانی که می‌‌توانست بدون گلاویز شدن و زخمی کردن او را مهار کند. پهلوان‌ها میل می‌گرداندند و میل‌های زورخانه که به گرز شباهت داشت تمام ماهیچه‌های دست را قوی می‌کرد. چرخاندن میل‌های سنگین احتیاج به پنجه‌های محکم داشت و پس از مدتی انگشت‌ها را مثل ریشه‌های درختان قدیمی قوی و در هم پیچیده می‌کرد. این پنجه‌ها در کشتی گرفتن نقش مهمی داشتند و جوان‌تر‌ها یاد می‌گرفتند که چگونه به سمت حریف حمله کنند و  دست و پاهای او را گیر بیندازند.

میل گرداندن در ابتدا کار ساده‌ای نبود و هرکس به تدریج یاد می‌گرفت که آن را چطور روی کتف و بازویش هدایت کند. میل برای این پنجه را قوی می‌کرد که مرکز ثقل مرکزی نداشت و حفظ تعادل آن به دست فشار میاورد. در زورخانه میل گرداندن را از وزنه‌های کوچک شروع می‌کردند و یک به یک بالاتر می‌رفتند تا به میل‌های بزرگی برسند که مخصوص برترین پهلوان بود و دیگران اگر هم می‌توانستند آن‌ها را تکان بدهند بدون رخصت بزرگ مجلس دست به میل نمی‌بردند. هنوز هم  میل مهمترین ابزار زورخانه و سمبل ورزش باستانی است.

ورزش کردن با وزنه‌های نامتعادل که در سنت کشور‌های دیگر مانند هند هم وجود دارد سخت تر از تمرین با وزنه‌های عادی است. اگر ورزشکار اشتباه کند و کار کردن با آن را درست یاد نگیرد خطر مصدویت زیاد است و اگر اشتباهش را ادامه بدهد ممکن است در طولانی مدت آسیب جدی ببیند اما اگر راه هدایت آن را پیدا کند آمادگی بدنی زیادی پیدا می‌کند که در ورزش‌های دیگر هم به او کمک خواهد کرد.

ماهم در زندگی امروزمان با وزنه‌هایی زورآزمایی می‌کنیم که نه تنها سنگین هستند بلکه تعادل هم ندارند. وقتی می‌خواهیم طوری کار کنیم که پول بیشتری به دست بیاوریم و همان موقع از رسیدگی به خانواده هم غافل نشویم و سلامتی جسم و روان خود را هم حفظ کنیم، همه این‌ها وزنه‌های نامتعادلی می‌سازند که غیر از وقت و انرژی، مهارت و هدایت کافی هم لازم دارند. اگر آن‌ها را اشتباه به دست بگیریم مفصل و ماهیچه را فرسوده می‌کنند و پس از مدتی آن را از کار می‌اندازند. شیوه زیست در گذشته روالی سنتی داشت اما امروزه الگو‌های گوناگون و متغییری در پیش روی هرکسی قرار دارد که باید به تنهایی با آن‌ها روبرو شود.

چاقو کشی که تیغه براق سلاحش را رو به بقیه گرفته بود همه را فراری می‌داد مردم می‌دانستند که نمی‌توانند حریف او شوند اما پهلوان که سریع و قوی بود انگشت‌ها و دسته چاقو را با هم می‌‌گرفت و آنقدر فشار می‌داد که قدرت نمایی چاقوکش را در فریاد و التماس او محو کند.

روزنامه همشهری 10 اردیبهشت 1394


 
 
باژگونگی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٤
 

 

باژگونگی

 

محمد سرابی

داستان نبرد رستم با اکوان دیو بی‌شباهت به دیگر حماسه‌های این پهلوان نیست. هیولایی مردم را آزار می‌دهد و رستم به جنگ او می‌رود تا با ترکیبی از جوانمردی و خرد و قدرت او را از میان بردارد. اکوان دیو به شکل گورخری در شکارگاه در میامد اما آنقدر قوی است که با اسب‌ها درگیر می‌شود و آن‌ها را تار و مار می‌کند رستم به شکار او می‌رود اما گورخر محو می‌شود. زمانی که رستم برای استراحت توقف می‌کند و به خواب می‌رود اکوان دیو زمین اطراف و زیر او را گرد می‌برد و رستم را با خاکی که روی آن خوابیده بود به آسمان می‌برد. اینجاست که دیگر راه فراری وجود ندارد و دیو از پهلوان می‌پرسد که می‌خواهد او را به کوهستان پرت کند یا دریا؟ رستم می‌داند که اگر به دریا بیفتند ممکن است زنده بماند ولی این را هم می‌داند که دیو هر کاری را برعکس انجام می‌دهد. برای همین می‌خواهد که او را به کوه بیندازد. در نتیجه دیو برعکس این کار را انجام می‌دهد و رستم با شناکردن در آب زنده می‌ماند.

 اگرچه وارونه رفتار کردن صفتی است که به دیو نسبت داده می‌شود اما از انسان هم زیاد دور نیست. وارونه رفتارکردن اتفاقی است که همیشه در جمع می‌افتد زیرا با آن می‌شود از جمع متمایز شد. بچه‌های خیلی کوچک این‌‌‌‌طور نیستند زیرا می‌خواهند شبیه بقیه و مخصوصا شبیه بزرگتر‌هایشان شوند. این کار درست از همان موقتی شروع می‌شود که کسی فکر می‌‌کند بزرگ شده است و نمی‌خواهد همراه دیگر بزرگ‌شده‌ها باشد. بنابراین شروع به برهم زدن روشی‌ می‌‌کند که دیگران بر اساس آن زندگی می‌کنند. این‌ها معمولا زیانی ندارد زیرا یا از تب و تاب موقت نوجوانی ناشی شده و یا جستجوی تنوعی ساده در روزمرگی است. چیزی که می‌تواند وارونگی را جدی تر‌ کند میل به کنار گذاشتن قوانینی است که همه از ضرورت وجود آن برای حفظ جامعه خبر داریم.

‌در بزرگراه‌هایی که تابلو‌های محدودیت سرعت دارند فشار دادن پدال گاز ممکن است خودرو‌ را از روی پلی پرت کند یا به درختی بکوبد و سرنشینان را به کشتن دهد، در جنگلی که دچار کم‌آبی شده است روشن کردن آتش و رها کردن خاکستر آن می‌تواند به آتشسوزی بزرگی تبدیل شود و در زمانه‌ای که هشدار‌های کم شدن آب پشت سرهم به گوش می‌رسد هدر دادن منابع طبیعی آینده فرزندانمان را به خطر می‌اندازد. البته که ترس از آسیب دیدن مانع تخطی از قوانین می‌شوند اما چیزی که ما را از درون وسوسه می‌کند تا یک قانون را بشکنیم همین میل به وارونه رفتار کردن است. همین حسی که در درون خود مهار کرده‌ایم تا بتوانیم در کنار دیگران و با قواعدی که همه پذیرفته‌ایم به زندگی ادامه دهیم. وارونه رفتار کردن راهی برای جدا شدن است. راهی که می‌شود با آن شخصیتی متفاوت پیدا کرد و از این شیوه زندگی که همه را به شبیه بودن تشویق می‌کند، گریخت. گریزی که گاهی به شکل عادتی آزار دهنده برای دیگران در میاید.

اتفاقا در تلویزیون هم یک بچه دیو داریم. عروسک شاخدار کوچکی که بنا به عادت اکوان دیو همه چیز را برعکس برایش تعریف می‌کنند و خودش هم برعکس حرف می‌زند. مثل هر طنز تلویزیونی دیگر این عروسک هم نشانی از میل به وارونه رفتار کردن را نشان می‌دهد.

روزنامه همشهری 24 خرداد 94

 


 
 
تولد یک اسطوره‌
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٤
 

تولد یک اسطوره‌

 

محمد سرابی

از زمانی‌که مقدسات ما را ترک کردند جهان رنگش ر ا از دست داد. دنیای گذشته به اندازه امروز از معنا خالی نشده بود. انسان‌های گذشته فکر نمی‌کردندکه در پشت و پنهان این دنیا جهان دیگری وجود دارد. آن‌ها می‌دانستندکه همین دنیای لمس کردنی سراسر شگفتی است و هیچ جایی از آن نیست که معنایی مقدس نداشته باشد. همه چیز باشکوه بود. ابرها، رود‌ها و دریا‌ها همه بخشی از گردش بزرگ دنیا بودند. آفتابی که به زمین می‌تابید و دانه‌ای که از آن جوانه می‌زد هدیه‌ای از ملکوت بود. روز و شب  دو پدیده ارزشمند بودند و فصل‌ها ثابت می‌کردند که نظمی بزرگ همه چیز را در اراده خود دارد.

امروزه بیشتر آنچه که می‌شناختیم تغییر کرده است و گریزی هم از آن نیست. ما جزییات جهان را کشف و آنچه که یافتیم محاسبه کردیم دنیا برای ما شکل عوض کرد و هرچه که پیش از آن رازی بزرگ بود، گشوده شد. می‌دانیم آب چگونه از دریا به آسمان و از آنجا به قله‌کوه‌ها می‌رود و می‌توانیم رود‌هایی که میزبان تمدن‌های بزرگ بودند را مهار و حتی خشک کنیم. آب را در اختیار گرفتیم، خاک را به زیر کشت بردیم و هر جنبنده‌ای را با سلاح آتشین کنار زدیم. ما خانه‌هایی از سنگ و آهن داریم و شب‌ها را با برق روشن می‌کنیم. می‌توانیم غذایمان را ذخیره و بیماری‌هایمان را درمان کنیم. اما چیزی در این جهان انسان‌ها کم است.

دنیای آدم‌ها دیگر آن معنای مقدس را نداردو ساکنانش به جای آنکه معنا را در اطراف خود حس کنند باید به دنبال آن بگردند یا اینکه معنایی برای خود بسازند تا توان تحمل زندگی هر روزه را داشته باشند. برای همین است که اسطوره‌ها و خدایان جدید ساخته می‌شوند و پس از مدت کوتاهی فرومی‌پاشند. داستان‌هایی گفته می‌شوند و کسانی به آن اعتقاد پیدا می‌کنند اما چیزی نمی‌گذرد که قصه‌ای برای باز گفتن باقی نمی‌ماند. هر دسته‌ای و هر قومی می‌خواهند در این جهان برای خود اسطوره‌ای پایدار و ماندگار بسازند که تا آخر جهان باقی بماند اما هرچه که تراشیده می‌شود در گذر زمان از میان می‌رود. آدم‌ها به دنبال نوری می‌گردند تا به آن‌ها نشان دهد جهان به کدام سو می‌رود و چگونه پایان خواهد یافت.

و دراین میان ما روایتی داریم که خبر از بازآمدن مردی ماندگار می‌دهد و در انتظار نجات بخشی هستیم که وعده شده روزی خواهد رسید.

در جایی که بشر برای اولین بار نوشتن را آموخت، اولین شهر‌ها ساخته شدند، قانون بیان شد و تمدن شکل گرفت اکنون فرزندان شیطان به کشتار انسان‌ها مشغول شده‌اند. می‌کشند و تصویر مرگ‌آفرینی را ثبت می‌کنند و به دیگران نشان می‌دهند تا خوی انتقامجویی را به جوشش بیاورند و آتش نابودی را گرم‌تر کنند. آن‌ها که کلام مقدس را بر پرچم سیاهشان نوشته‌اند و هر روز با افتخار خون بیگناهان  می‌ریزند و از کار خود خو‌شنودند.

اما ما در انتظار آخرین نفر از نسلی پاک هستیم که نسب به پیغامبر خدا می‌برد. در انتظار کسی که بیاید و کلام مقدس را از پرچم سیاه پیروان تباهی باز پس گیرد و بیاورد آنچه که قرن‌ها قبل در سینه کوه بر جوانی امین نازل شده بود. این بزرگترین اسطوره‌ای است که تولدش را جشن می‌گیریم.

روزنامه همشهری 12 خرداد 94


 
 
روزه‌ در تابستان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٤
 

 

روزه‌ در تابستان

 

محمد سرابی

 

اولین باری نیست که ماه رمضان در فصل تابستان قرار می‌گیرد. 30 سال پیش و 30 سال قبل از آن هم ماه رمضان در همین روز‌ها بود و همینطور تا 14 قرن قبل و در تمام این مدت مردمی که روزه می‌گرفتند راه‌هایی برای تحمل 17 ساعت زندگی بدون آب و غذا داشتند.

سرعت تغییر شیوه زندگی هر سال بیشتر می‌شود. برای قرن‌ها مردم به شیوه‌های مشابهی زندگی می‌کردندکه اساس آن را کشاورزی تشکیل می‌داد. برنامه روزانه و ساعت‌های خواب و بیداری هم به همین شکل برنامه ریزی می‌شد. محصولات غذایی که در هر محل کشت می‌شدند کم و بیش در همان نقطه به مصرف می‌رسیدند و بیشتر نیاز‌ها در یک منطقه تامین می‌شد. همین شرایط روش‌های گوناگونی را برای ادای یک رسم مذهبی پدید آورده بود. دستور اصلی روزه داری برای تمام مردم مسلمان یکسان است و براساس خودداری از خوردن و آشامیدن تعریف می‌شود اما اقلیم در همه جا مشابه نیست و شرایط را عوض می‌کند.

30 و 60 سال قبل دستگاه‌های تهویه مطبوع برقی به اندازه امروز تمام ساختمان‌ها را خنک نمی‌‌کردند و کولرگازی‌ها انقدر به شبکه‌های برق فشار نیاورده بودند. یخچال هم در هر جایی آماده ارائه یخ و آب خنک نبود اما در مقابل هوای شهر‌ها به اندازه امروز آلوده نبود. دود خودرو‌ها که الان گرد و غبار هم به آن اضافه شده است تشنگی را بیشتر می‌کند و اگر گرم شدن تدریجی هوا را هم در نظر بگیریم ممکن است کمی بی‌حساب شویم.

تصور مرد کشاورزی که با وجود روزه گرفتن به مزرعه می‌رود و زیر تابش آفتاب کار می‌کند برای ما شهرنشینان دشوار است و چون خود قادر به انجام این کار نیستیم آن را غیر ممکن می‌دانیم. درست است که گرمای تابستان و روز‌های طولانی طاقت تشنگی را کم می‌کند اما اگر از احوال پیشینیان جویا شویم خواهیم دید که چطور می‌توانستند در شرایط سخت، روزه داری را ادامه دهند.

دو اصل مهم باعث می‌شد که گذشتگان بتوانند در فصل تابستان روزداری کنند. ساعت‌کار در جوامع کشاورزی با طلوع خورشید تنظیم می‌شد و تاریک شدن هوا به معنای شروع زمان استراحت بود خواب مناسب و بیدار نماندن تا نیمه شب نظم بدنی را افزایش می‌داد که در ماه رمضان از دیگر ایام سال مهمتر بود. امروزه بیدار ماندن‌های شبانه باعث می‌شود که در ساعت‌های مختلف روز احساس خواب آلودگی داشته باشیم و زمانی که برنامه غذایی هم به دلیلی روزه گرفتن تغییر کند تمام برنامه جسمی تحت تاثیر قرار می‌گیرد. دومین نکته که پیشینیان باز هم در رعایت آن از ما موفق‌تر بودند به رژیم غذایی برمی‌گردد که به اندازه امروز پر از شیرینی، گوشت و چربی نبود. غذا‌های گیاهی به شیوه‌ای تولید می‌شدند که امروز ارگانیک نام گرفته است. لبنیات و میوه‌ها بخش مهمی از تغذیه را تشکیل می‌دادند و برخی ادویه‌های محلی هم به سالم نگه داشتن جسم کمک می‌کردند.

مساله اینجاست که گذشتگان فقط برای اینکه بتوانند در ماه رمضان تابستانی روزه بگیرند برنامه زندگی خود را عوض نمی‌کردند. آن‌ها همیشه به موقع می‌خوابیدند و کمتر گوشت می‌خوردند زیرا سبک غالب و بلکه تنها روش موجود زیستن بود و همین کار آن‌ها را برای همه سال سالم نگه می‌داشت

در این جوامع مردمی بودند که در تمام فصل‌های سرد و گرم شعائر مذهبی را به شکل کامل به جا میاوردند.


 
 
کتاب بازگشت به دریاچه ژنو
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٤
 

سلاح بی استفاده

 

کتاب بازگشت به دریاچه ژنو

محمد سرابی

بین فرهنگ آلمان و روسیه پیوندی وجود دارد که درجریان حوادث تاریخی مانند جنگ‌های جهانی و تحولات اقتصادی و اجتماعی قبل و بعد از آن‌ها شکل گرفته است. این پیوند را می‌توان در ادبیات این کشور‌ها هم دید. مجموعه داستان «بازگشت به دریاچه ژنو» شامل یازده داستان کوتاه از نویسندگان آلمانی به ترجمه « سعید فرهودی» و از انتشارات نون است که عنوان کتاب از نام اولین داستان آن گرفته شده است. ماجرا در سال 1918 رخ می‌دهد مردی بی‌نام و نشان سوار بریک کلک چوبی روی دریاچه ژنو سویس پیدا می‌شود. غریبه ژولیده که توجه اهالی شهری در ساحل دریاچه را جلب می‌کند سربازی روس است که برای جنگیدن در جایی که آن را نمی‌شناخته به خدمت گرفته شده و بعد از فرار از صحنه نبرد در فرانسه خودش را به دریاچه رسانده و خیال می‌کند که با گذشتن از آن راهی به روسیه پیدا می‌‌کند.

نام اشتفان تسوایک نویسنده این داستان برای خوانندگان ایرانی آشنا است همینطور دیگر نویسندگانی مانند هانریش بل و گونترگراس که در این کتاب داستان‌هایشان را می‌خوانیم. بل از معلول جنگی نوشته است که به دنبال کار می‌گردد و گراس از پیرزنی که درگیر تعقیب و گریز فراریان و ژاندارم‌ها می‌شود.

بعضی از دیگر نویسندگان کمتر شناخته شده این کتاب این مجموعه متولد روسیه هستند و درباره آن می‌نویسند مانند « لو شیشرنین» که از خیانت‌ها و مجازات‌های عوامل مقابله با بلشویک‌ها می‌گوید یا « بوریس رژابنتین » که داستان خانواده گمشدگان جبهه جنگ را نقل می‌‌کند. اثر جنگ‌های‌ جهانی بر بیشتر داستان‌های کتاب دیده می‌شود. تاثیری که این اتفاق بر فرهنگ جامعه آلمان گذاشت مسیر جدیدی را برای نویسندگانی که آن را تجربه کردند آنچنان زیاد بود که مسیر ادبیات غنی آلمانی به عنوان کشوری که پیشینه ادبی طولانی دارد تغییر داد. در بخشی از داستان گریز اثر تنها نویسنده زن این مجموعه کریستینا ولف، یک دختر بچه‌ به افسران آمریکایی‌ سوار برجیپ که آلمان را فتح کرده‌اند، نگاه می‌کند و از روی قهقه زدن، آدامس جویدن، یونیفرم‌های تمیز و رفتار تحقیر آمیز آن‌ها با آوارگان جنگی حدس می‌زند که « چون از شکست ما مطمئن بودند، در تمام مدت این جنگ اسلحه کمری خود را از غلاف در نیاورده‌اند».

روزنامه اعتماد  22 تیر 94 – ضمیمه کرگدن


 
 
سفیر کلیسای رم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٤
 

سفیر کلیسای رم

 

محمد سرابی

امتیاز پاپ فرانسیس در سفر به آمریکای جنوبی این است که می‌تواند با مردم این منطقه به زبان خودشان صحبت کند. کاردینال خورخه ماریو  برگوگلیو آرژانتینی قبل از اینکه به ریاست تشکیلات کلیسای رومن کاتولیک برسد سراسقف کلیسای بوینس آیرس بود. او اولین پاپی است که از خارج قاره اروپا انتخاب می‌شود و از جایی میاید که آیین مسیحیت همراه با کشتی‌های استعمارگران به آن راه پیدا کرد.

زمانی که اولین کشتی‌های استعمارگران اروپایی به قاره جدید رسید و پرچم خود را به کمک سلاح‌های آتشین در خاک آن نصب کردند مبلغ‌های مذهبی هم درست در صف اول مهاجمان ایستاده بودند. در واقع هر سرزمین جدید به نام پادشاه و با اجاره کلیسا تصرف می‌شد. اما این مبلغ‌های که برای خداشناس کردن بومیان به آن‌جا رفته بودند در میان اعتقادات سرخپوست‌ها به باور‌هایی رسیدند که به شکل حیرت انگیزی شبیه به آموزه‌های عهد عتیق بود! « ویلیان پرسکات» مورخ در قرن 19 در میان آزتک‌های مکزیک به آیین غسل تعمید کودکان برخورد کرده بود. رسمی که با ریختن آب روی بدن نوزاد انجام می‌شود تا او را از گناه اولیه پاک کند. «جورج کاتلین» جهانگرد هم در همین قرن متوجه رسومی در بین سرخپوستان شده بود مانند جدا بودن زنان و مردان در هنگام عبادت و رسم‌هایی شبیه روزه و کفاره که با قوانین ادیان ابراهیمی شباهت داشت. واکنش مبلغان مذهبی به این آیین‌ها خیلی ساده و صریح بود. هرگونه اعتقادی به جز آنچه که از کلیسای رم ابلاغ می‌شد کفر مطلق و شایسته سرکوبی کامل به شمار می‌رفت. اگر معدودی جهانگرد یا علاقمندان به فرهنگ و هنر بومی نبودند که مشاهدات خود را بنویسند همین آثار باقیمانده از بومیان آمریکا نیز نابود شده بود. اگر زمانی سوالی پیش میامد هم توضیحات عجیبی مانند اینکه یک قدیس مسیحی در قرن‌های گذشته به قاره جدید سفر کرده است یا اقوامی از قبایل مقدس به آمریکا راه پیدا کرده‌اند مطرح می‌شد.

اولین نمایندگان مسیحیت در سفر به آمریکای جنوبی مطمئن بودند به سرزمین وحشیان کافر می‌روند تا مطابق دستورات کلیسای رم آنان را با نور ایمان آشنا کنند. امروز پاپ فرانسیس به قاره‌ای می‌رود که دین مسحی در آن بسیار قوی‌تر از اروپا است.

روزنامه روزان 20 تیر 94


 
 
در انتظار تاریکی در انتظار روشنایی - ایوان کلیما
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

کتاب «در انتظار تاریکی در انتظار روشنایی» اثر «ایوان کلیما»

 

در انتظار گرگ و میش

 

محمد سرابی

 

وقتی امید از زندگی کسی رفته باشد چه فرقی می‌کند که در انتظار نور باشد یا ظلمات ؟  در کتاب «در انتظار تاریکی در انتظار روشنایی» اثر «ایوان کلیما» زندگی هنرمندی را در بلوک شرق می‌خوانیم که درگیر فعالیت در چهارچوب‌های نظامی خودکامه است. هنرمند برای تلویزیون دولتی کار می‌‌کند و باید از تظاهرات ضد دولتی طوری فیلم‌برداری کند که قابل پخش باشد. کاری که ممکن نیست و او هم میلی به انجام آن ندارد.

راوی که جوانی خود را پشت سر گذاشته مردی تنها است و دیگر کسانی که با آن‌ها تماس دارد هم کمابیش با همین وضعیت زندگی می‌کنند. معدود افرادی که کار یا خانواده دارند هم تصور روشنی از آینده خود ندارند. احتمالا این اتمسفر افسرده کننده نمادی از فضای پس از  بهار پراگ است که بر تمام هنرمندان چک در نسل کلیما تاثیر گذاشته بود. داستان‌های موازی دیگری هم روایت می‌شوند که مردی مجرم و همینطور دیکتاتور حاکم را نشان می‌دهد. دیکتاتور پیر هم به همه چیز بدبین است و تصور‌ می‌کند که خائنان اطرافش را گرفته‌اند.

در بخشی از رمان فیلمبردار برای ماموریتی دیگر به سراغ صنایع اسلحه سازی می‌رود و متوجه می‌شود ساختمان کارخانه مهمات سازی طوری ساخته شده است که سقف آن سبک و قابل تعویض باشد زیرا انفجار‌های خارج از کنترل متعدد اتفاق می‌افتد و کارگران را به کشتن می‌دهد. مسئولان کارخانه که در یک نظام سوسیالیستی شعار حمایت از کارگران را می‌دهند به جای بهبود تولید و تامین ایمنی کاری، سقف را به شکلی ساخته‌اند که از جا کنده شود و موج انفجار را خنثی کند تا دیوار‌ها و تجهیزات اصلی باقی بمانند و با کمی تعمیر دوباره شروع به کار کنند. کارگران هم این را می‌دانند و بدون هیچ اعتراضی به کار ادامه می‌دهند. راوی این کارخانه را به عنوان نمادی از کشوری که در آن زندگی می‌‌کند، نشان می‌دهد. در انتظار تاریکی در انتظار روشنایی را انتشارات «آگه» با ترجمه «فروغ پوریاوری» منتشر کرده است. اگر کتاب را به دست آوردید این را هم مدنظر داشته باشید که تاریخ اولین انتشار آن چند سال پس از فروپاشی بلوک شرق است.

روزنامه اعتماد 22 اردیبهشت 94 - ضمیمه کرگدن

 


 
 
پل‌های معلق
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٤
 

 

پل‌های معلق

محمد سرابی

تصاویری که از شهر‌های بزرگ آینده کشیده می‌شود ساختمان‌های بلند،‌ خیابان‌های چند طبقه و خودرو‌های پرنده‌ای را نشان می‌دهد که بین آن‌ها حرکت می‌کنند. در آن زمان روی زمین دیگر جایی برای خودرو‌ها نیست و لایه لایه پل و خیابانی طولانی مانند مارپیچ‌هایی از بین برج‌های چندین طبقه به هرطرف کشیده‌ شده‌اند و خودرو‌های بزرگ و کوچک روی این بزرگراه‌ها یا به شکلی شناور در هوا بدون اینکه با هم برخورد کنند یا به زمین بیفتند مسیر مستقیم خود را ادامه می‌دهند.

در چند دهه گذشته شهر‌های بزرگ به همین سمت پیش رفته بودند. از زمانی که خودرو‌ها جای خودشان را در زندگی شهری باز کردند ساختن مسیر‌هایی که بتوانند در آن جولان دهند ضروری شد. خیابان‌ها و کوچه‌ها بزرگتر شدند. همینطور که هر شهر پیشرفت می‌کند و قیمت هر متر آن بالاتر می‌رود ظرفیت خیابان‌های مرکزی شهر‌ها پر می‌شود و باز هم خودرو‌های بیشتری به سوی آن میایند و پشت سر هم در صفوف منظم می‌ایستند تا جای کوچکی برای حرکت کردن یا پارک کردن پیدا کنند. مرکز شهر همیشه گرانقیمت و پر جنب و جوش است. جایی که مهم‌ترین مشاغل و بهترین در آمد‌ها را در خود جای داده است. رونق شهر و حیات آن به شلوغ ترین نقاط بستگی دارد که مثل آهنربایی همه چیز را به سمت خود می‌کشد و فشرده می‌کند. رفت و آمد در فضایی کوچک آنقدر زیاد است که تاکسی‌ها و اتوبوس‌ها هم معابر را پرکرده‌اند. از ایستگاه‌های مترو جمعیت بیرون می‌زند و به پیاد‌ه رو‌ها می‌ریزد. در جایی که بازار معروف کالایی باشد، موتور سیکلت‌ها و گاری‌های دستی و گاهی وانت‌ها که بار‌هایی را جابه‌جا می‌کنند در هرگوشه هستند و صدای فریاد و بوق زدن دائم شنیده می‌شود و با تمام محدودیت‌ها باز هم نمی‌شود به ترافیک غلبه کرد.

امروز استفاده از خودرو‌های شخصی در مصاف با حمل و نقل عمومی به حدی رسیده است که روی خیابان‌هایمان هم خیابان‌های دیگری می‌سازیم و از کنار و وسط آسفالت ستون بالا می‌بریم تا راه خودرو‌ها غیر از زمین به آسمان هم باز شود اما زیاد طول نمی‌کشد که خودروسازان تولید کنند و لیزینگ کاران بفروشند و شهروندان بخرند و در شریان‌های شهر به جریان بیندازند. زمانی گفته شد که ظرفیت خیابان‌های پایتخت پر شده است و با شدتی که خودرو‌ها در کشور تولید می‌شوند گسترش خیابان‌ها نمی‌تواند از سرعت خط تولید آن جلو بزند. شاید باید یک کپی معلق از تمام خیابان‌‌ها بسازیم و یک باره ظرفیت آن‌ها را دو برابر کنیم.

در ابتدای قرن جدید برخی از شهر‌هایی که چند دهه قبل ساخت خیابان‌های چند طبقه را تجربه کرده بودند این راه را کنار گذاشتند. حتی بعضی‌ها مسیر برعکس را دنبال کردند و در آن تعدادی از بزرگراه‌ها کاربری خود را از دست دادند یا در جریان تغییرات جدید شهر تخریب شدند.هدایت شهروندان به حمل و نقل عمومی در کنار استفاده از فناوری ارتباطات که مراجعه حضوری برای هر کار کوچک اداری را کم می‌‌کرد هجوم خودرو‌ها به مرکز شهر را کمتر کرد. شهر‌ها به این پی بردند که باز کردن راه خودرو‌های شخصی یا سواری‌ها ساختن خیابان‌های روی‌هم نیست. شاید در قسمت‌هایی از شهر این کار لازم باشد اما نباید ورقه‌های بتنی را همه سو کشید هرچند که سمبلی از معماری و شهر‌سازی باشند و حسی از حرکت به سوی آینده را بسازند.

نمی‌توان با اطمینان گفت که شهر‌های آینده چه شکلی خواهند داشت و حرکت خودرو‌ها در چند سطح آن‌ها انجام می‌شود اما هرقدر شهر را عوض کنیم و راه‌های تازه بسازیم باز هم خودرو‌های بیشتری به خیابان‌های شهر اضافه می‌شوند.

روزنامه همشهری 30 فروردین 94


 
 
پل‌های معلق
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٤
 

 

پل‌های معلق

محمد سرابی

تصاویری که از شهر‌های بزرگ آینده کشیده می‌شود ساختمان‌های بلند،‌ خیابان‌های چند طبقه و خودرو‌های پرنده‌ای را نشان می‌دهد که بین آن‌ها حرکت می‌کنند. در آن زمان روی زمین دیگر جایی برای خودرو‌ها نیست و لایه لایه پل و خیابانی طولانی مانند مارپیچ‌هایی از بین برج‌های چندین طبقه به هرطرف کشیده‌ شده‌اند و خودرو‌های بزرگ و کوچک روی این بزرگراه‌ها یا به شکلی شناور در هوا بدون اینکه با هم برخورد کنند یا به زمین بیفتند مسیر مستقیم خود را ادامه می‌دهند.

در چند دهه گذشته شهر‌های بزرگ به همین سمت پیش رفته بودند. از زمانی که خودرو‌ها جای خودشان را در زندگی شهری باز کردند ساختن مسیر‌هایی که بتوانند در آن جولان دهند ضروری شد. خیابان‌ها و کوچه‌ها بزرگتر شدند. همینطور که هر شهر پیشرفت می‌کند و قیمت هر متر آن بالاتر می‌رود ظرفیت خیابان‌های مرکزی شهر‌ها پر می‌شود و باز هم خودرو‌های بیشتری به سوی آن میایند و پشت سر هم در صفوف منظم می‌ایستند تا جای کوچکی برای حرکت کردن یا پارک کردن پیدا کنند. مرکز شهر همیشه گرانقیمت و پر جنب و جوش است. جایی که مهم‌ترین مشاغل و بهترین در آمد‌ها را در خود جای داده است. رونق شهر و حیات آن به شلوغ ترین نقاط بستگی دارد که مثل آهنربایی همه چیز را به سمت خود می‌کشد و فشرده می‌کند. رفت و آمد در فضایی کوچک آنقدر زیاد است که تاکسی‌ها و اتوبوس‌ها هم معابر را پرکرده‌اند. از ایستگاه‌های مترو جمعیت بیرون می‌زند و به پیاد‌ه رو‌ها می‌ریزد. در جایی که بازار معروف کالایی باشد، موتور سیکلت‌ها و گاری‌های دستی و گاهی وانت‌ها که بار‌هایی را جابه‌جا می‌کنند در هرگوشه هستند و صدای فریاد و بوق زدن دائم شنیده می‌شود و با تمام محدودیت‌ها باز هم نمی‌شود به ترافیک غلبه کرد.

امروز استفاده از خودرو‌های شخصی در مصاف با حمل و نقل عمومی به حدی رسیده است که روی خیابان‌هایمان هم خیابان‌های دیگری می‌سازیم و از کنار و وسط آسفالت ستون بالا می‌بریم تا راه خودرو‌ها غیر از زمین به آسمان هم باز شود اما زیاد طول نمی‌کشد که خودروسازان تولید کنند و لیزینگ کاران بفروشند و شهروندان بخرند و در شریان‌های شهر به جریان بیندازند. زمانی گفته شد که ظرفیت خیابان‌های پایتخت پر شده است و با شدتی که خودرو‌ها در کشور تولید می‌شوند گسترش خیابان‌ها نمی‌تواند از سرعت خط تولید آن جلو بزند. شاید باید یک کپی معلق از تمام خیابان‌‌ها بسازیم و یک باره ظرفیت آن‌ها را دو برابر کنیم.

در ابتدای قرن جدید برخی از شهر‌هایی که چند دهه قبل ساخت خیابان‌های چند طبقه را تجربه کرده بودند این راه را کنار گذاشتند. حتی بعضی‌ها مسیر برعکس را دنبال کردند و در آن تعدادی از بزرگراه‌ها کاربری خود را از دست دادند یا در جریان تغییرات جدید شهر تخریب شدند.هدایت شهروندان به حمل و نقل عمومی در کنار استفاده از فناوری ارتباطات که مراجعه حضوری برای هر کار کوچک اداری را کم می‌‌کرد هجوم خودرو‌ها به مرکز شهر را کمتر کرد. شهر‌ها به این پی بردند که باز کردن راه خودرو‌های شخصی یا سواری‌ها ساختن خیابان‌های روی‌هم نیست. شاید در قسمت‌هایی از شهر این کار لازم باشد اما نباید ورقه‌های بتنی را همه سو کشید هرچند که سمبلی از معماری و شهر‌سازی باشند و حسی از حرکت به سوی آینده را بسازند.

نمی‌توان با اطمینان گفت که شهر‌های آینده چه شکلی خواهند داشت و حرکت خودرو‌ها در چند سطح آن‌ها انجام می‌شود اما هرقدر شهر را عوض کنیم و راه‌های تازه بسازیم باز هم خودرو‌های بیشتری به خیابان‌های شهر اضافه می‌شوند.

روزنامه همشهری 30 فروردین 94


 
 
رنگین کمانی روی شهر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٤
 

 

 

رنگین کمانی روی شهر

 

محمد سرابی

می‌گویند کوهپایه جنوبی البرز مرکزی بخش خاصی از کشور است و توانایی عجیبی در میزبانی از جمعیت فراوان دارد چنانکه اگر این همه شهرنشین در هرجای دیگری از کشور مستقر شده بودند تا به حال هیچ ظرفیتی از آب و خاک برای بقای آن‌ها باقی نمانده بود. راهی برای سنجش این ادعا نیست زیرا تقریبا تمام مساحت این کوهپایه مسکونی شده یا در مجاورت مکان‌های مسکونی قرار دارد و تحت تاثیر آن‌ها قرا گرفته است. اگر این جمعیت متراکم همه پهنه وسیع تهران را تصرف نکرده بود می‌شد ساده‌ترین تغییرات طبیعت را در آن دید. جایی که از یک سود به کوه‌های مرتفع توچال می‌رسد و از سمت دیگر تا کویر ادامه پیدا می‌کند زیباترین محل برای تماشای فصل‌ها و نمونه‌‌ای از آب و هوای فلات ایران بود. زمانی که هنوز این پایتخت جوان جمعیت زیادی نداشت آب و هوای زیبای بهاری شهر موضوعی در سفرنامه‌های خارجی‌ها بود. شهری که هنوز از قوانین طبیعت بهاری پیروی می‌کرد و درختان باغ‌هایش با گذر هر فصل عوض می‌شدند. روستایی کوچک که در مسیر تبدیل شدن به ابرشهری بزرگ قرار گرفت و قرار شد هر کسی را از هرجای کشور به سوی خود جذب کند و نقطه هدف برای مهاجرت‌های درون کشور باشد. لهجه‌اش به تمام گویش‌های دیگر ترجیح پیدا کند و خودرو‌ها و خانه‌هایش از همه جا گرانقیمت تر شوند. پایتخت در گذر قرن رویای جستجوی زندگی بهتر و مدرن‌‌تر برای نسل‌های پیاپی شد و هیچ چیز از این جذابیت کم نکرد. سال‌ها است که زنگ خطر افزایش بیش از حد جمعیت حریص به صدا در آمده است و عوارضی مانند ترافیک و آلودگی ساکنان فعلی را هم آزار می‌دهد اما هنوز هم سیل مهاجرت به این شهر ادامه دارد.

تهران امروز بیشتر از همه با جمعیتش شناخته می‌شود. مردمانی که پایبند آن شده‌اند اما در هر فرصتی پا به فرار می‌گذارند و هر تعطیلی را تبدیل به هجوم دست جمعی به جاده‌ها می‌کنند. اگر تعطیلی کمی‌طولانی‌تر از 2 روز باشد می‌شود به سادگی دید که چطور شهر خلوت می‌شود و ترافیک خیابان‌ها به جاده‌ها منتقل می‌شود. این بار نوبت نسیم است که خیابان‌ها را تسخیر کند، نوبت باران که هوا را تازه کند و شاخه درختانی که آرام جوانه بزنند انگار آدم‌ها و ماشین‌ها جای آن‌ها را تنگ کرده بودند. شاید مردمی که به سرعت از پیاده‌رو‌ها می‌گذشتند و پشت چراغ قرمز بوق می‌زدند و در بزرگراه‌های از کنار هم سبقت می‌گرفتند فرصتی برای تماشای طبیعتی که هنوز و با زحمت فراوان در میانه دوفصل سرد و گرم خودش را نشان می‌دهد نداشتند.

نمی‌شود توان باقی مانده کوهپایه جنوبی البرز مرکزی را به سادگی مشخص کرد اما می‌شود فهمید که بیشتر منابع آب و سطح خاک مصرف شده است. نمی‌شود جمعیت را از شهر بیرون کرد. نمی‌شود شهر را جابه‌جا کرد و نمی‌شود زندگی و همه مشکلات همراهش را که در طول سن آدم‌ها شکل گرفته است تعطیل کرد اما وقتی یک تعطیلی طولانی بهاری پیش میاید می‌فهمیم که زندگی در این شهر زیر تگرگ و ابر و نسیم می‌توانست چقدر زیبا باشد.

روزنامه همشهری 17 فروردین 93

 


 
 
نیمه عمر انسانی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۳
 

نیمه عمر انسانی

 

 محمد سرابی

قدیمی‌های تهران از 70 سال قبل این شهر تعریف می‌کنند و اینکه چقدر با صفا و خلوت بود اما با اسکلتی که در حفاری‌های فاضلاب خیابان مولوی پیدا شد تاریخچه شهر از زمان قاجار و صفویه عقب‌تر رفت و حالا تقریبا باتمدن‌های باستانی میان‌رودان هم سابقه شده است. اگرچه مولوی اکنون بخشی فرسوده و گرفتار مشکلات شهری و اجتماعی فراوان است اما زمانی از محله‌های اصیل شهر به می‌رفت البته نه 7 هزار سال قبل.

سن صاحب اسکلت 35 تا 40 سال تخمین زده شد که برای زمان ما جوان یا تقریبا جوان است. زنی 35 ساله در تهران امروز می‌تواند برای زندگی و آینده‌اش برنامه ریزی کند. اگر هنوزدر فکر دانشگاه باشد می‌تواند به دنبال تحصیلات عالی برود. اگر شغلی دارد حرفه‌اش را تغییر بدهد. اگر قصد مهاجرت دارد کشور مقصد را انتخاب کند و اگر می‌خواهد خانواده‌ای داشته باشد ازدواج کند. اگر چه 35 سالگی لبه آخر جوانی است ولی به نسبت اینکه هرکسی در چه مرحله‌ای از زندگی باشد می‌تواند خودش را جوان جا افتاده یا فردی در آستانه میانسالی محسوب کند. شیوه‌های زندگی و انتخاب‌ها آنقدر متنوع شده‌اند که می‌توان تصمیم‌های جدید گرفت و سرگرمی‌های جدیدی پیدا کرد و تا مدت‌های طولانی به سبک جوانانه زندگی را ادامه داد.

بسیاری از بیمار‌ی‌های کشنده یا فرساینده قدیمی با دانش روز درمان و روش‌های گوناگونی برای حفظ قدرت جسمی‌ ساخته شده است. از طرف دیگر جامعه جدید هم محدودیت چندانی برای جدا کردن اجباری ویژگی‌های نسل‌ها از یکدیگر قائل نمی‌شود. سالمندی دور به نظر میاید و رسیدن به آن راه درازی دارد. شاید از قدیمی‌های مولوی درباره کسانی شنیده باشیم که عمر طولانی همراه با عزت و سلامت داشتند و بعد هم این شیوه زندگی را به تمام مردم گذشته تعمیم بدهند و با آمار مرگ در اثر سرطان امروز مقایسه کنند اما این خاطرات فقط درباره کسانی است که از چنگ حادثه و بیماری زنده فرار کرده‌اند و مانند کودکان بی‌شماری که در همان کودکی می‌مردند نگون‌بخت نبودند. میانگین سنی با توجه به طول عمر تمام کسانی که متولد می‌شوند محاسبه می‌شود نه کسانی که به مقام بزرگ طایفه رسیده‌اند. اگر میزان مرگ و می‌نوزادان و کودکان و همینطور عوامل مرگبار دیگر در یک قرن پیش را محاسبه کنیم به راحتی می‌توان پی برد که چگونه نیمی‌ از فرزندان یک زن با بیش از نصف آن‌ها هیچ وقت به سن رشد نمی‌رسیدند. این ناکامان دنیا در نقل قول‌های بعدی هم فراموش می‌شدند و کسی آن‌ها را در شمار تلفات خانواده نمی‌آورد زیرا نبودشان حس نمی‌شد. مرگ و میر‌های جوانان و کسانی که ستونی زیر سقف خانواده بودند بیشتر به چشم میامد و تاثیر ناگوارتری روی دیگران می‌گذاشت اما باز هم پذیرفته می‌شد. در این بین اگر کسی عمر طولانی می‌کرد سمبلی از زندگی پیروزمندانه و ماندگار بود. در کنار او انبوهی از مردم به نیمه راه زندگی هم نمی‌رسیدند.

امروز مردم ایران می‌توانند به زندگی تا 70 سال و بیشتر از آن امیدوار باشند. بانویی که موقع کانال‌کشی در زیر آسفالت خیابان مولوی از خواب بیدار شد در زمان خود کهنسال بود بیشتر کسانی که در اطراف او زندگی می‌کردند پیش از 35 سالگی مرده بودند.

روزنامه همشهری 24 اسفند 93


 
 
فلاشا، قبیله گم شده
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

فلاشا، قبیله گم شده

محمد سرابی

یهودیان سیاهپوست از جالب‌ترین پدیده‌های مذهبی هستند. امروز که دولت آمریکا با اعتراض گسترده سیاهپوستان به خشونت پلیس و قتل متهمان بی‌دفاع در خیابان مواجه شده‌ رژیم نژادپرست صهیونیستی هم در سوی دیگر جهان دست به سرکوب اقلیت سیاهپوست «فلاشا» زده است.

اشکنازی‌ها، سفاردی‌ها، میزراحی‌ها که اقوام اصلی یهودی را می‌سازند، اگرچه بر اساس منشا خود از موطلایی‌های اروپایی تا مو‌سیاه‌های خاورمیانه‌ای تفاوت دارند اما همه سفیدپوست و اندکی شبیه به هم هستند. قبل از تشکیل رژیم صهیونیستی هم اختلاف‌هایی میان اقوام مختلف یهودی وجود داشت که پیروان دیگر ادیان چندان از آن با خبر نمی‌شدند اما بعد از ساخته شدن این رژیم اختلافات شکل دیگری گرفت و به طور مشخص میان اشکنازی‌ها و سفاردی‌های بروز کرد.

یهودیان فلاشا یا فلاخا Falasha که از آن‌ها با نام Beta Israel هم اسم برده می‌شود اهل اتیوپی هستند. بیشتر اعضای این گروه مذهبی بسیار کوچک به سرزمین‌های تحت حکومت رژیم تل آویو مهاجرت کردند به امید اینکه در آن شرایط زندگی بهتری داشته باشند اما از همان زمان ورود متوجه دشواری زندگی در نظام صهیونیستی و نابرابری بین خود و دیگران شدند.

بنا به قول رایج، دین یهودیت تفاوت جدی با دو دین دیگر ابراهیمی دارد. کسی نمی‌تواند یهودی شود بلکه باید یهودی به دنیا بیاید و بر این اساس باید تمام یهودیان فعلی جهان نسبی از بنی اسراییل داشته باشند و از آنجا که بنی اسراییل سفید پوست بودند فرزندان آن‌ها نمی‌توانند کاملا سیاهپوست باشند. البته ادعای متعددی درباره منشا این قوم وجود دارد که معتبر ترین آن‌ نسل یهودیان اتیوپی را از قبیله‌های گمشده بنی‌اسراییل می‌داند. گروه‌های کوچکی از یهودیان سیاهپوست در آمریکا هم زندگی می‌کنند اما همکیشان‌ آن‌ها در یهودی بودنشان تردید دارند.

روزنامه روزان 23 اردیبهشت 94


 
 
رایش چهارم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

 

 

رایش چهارم

 

محمد سرابی

 

مخالفان گونترگراس در تجمع‌هایشان دو حرف آخر نام خانوادگی او را که به دو s ختم می‌شد به صورت نشان اس اس، واحد نظامی آلمان نازی می‌نوشتند. گراس می‌دانست که سابقه عضویت او در ارتش نازی چقدر روی خوانندگان کتاب‌هایش می‌گذارد و مخصوصا داوران جایزه‌های ادبی را از انتخاب کتاب‌هایش منصرف می‌کند. کتاب‌های گراس موضعی ضد جنگ دارند اما او تا چند سال بعد از گرفتن نوبل ادبیات این راز را که زمانی به عنوان سرباز هیتلر خدمت کرده است مخفی‌ کرد. زمانی که در زندگی‌نامه‌اش نوشت در جوانی نازی بوده است و موقعی که در یک شعر به فعالیت‌های نظامی  اسراییل طعنه زد همان واکنش‌هایی را دید که انتظار داشت.

البته گراس آخرین نازی نبود. اسکار گرونینگ 93 ساله احتمالا باید آخرین کسی باشد که مستقیما متهم به دست داشتن در کشتار آشویتس است. خودش می‌گوید در آشویتس فقط حسابدار بوده و حساب لوازم شخصی باقیمانده از قربانیان را نگه می‌داشته اما متم است که در کشتن 300 هزار نفر نقش داشته است. گرونینگ یک بار دیگر همه به دلیل حضور در آشویتس به دادگاه فراخوانده شد اما اتهام او اثبات نشده بود. اشتباه گرونینگ این بود که فکر می‌کرد ماجرا تمام شده است بنابراین در مصاحبه با بی بی سی گفته بود که در زمان اعدام‌های زندانیان در آنجا بوده و همه چیز را دیده است. او این حرف را برای اثبات هلوکاست زده بود اما مصاحبه او در مجموعه تلویزیونی مستند آشوویتس، نازی‌ها و راه‌‎حل نهایی استفاده شد و حالا همین اعتراف به صورت مدرکی علیه او در آمده است.

بعضی‌های هم از اینکه شبیه نازی‌ها باشند ناراضی نیستند. از گروه پگیدا Pegida در آلمان که علیه مهاجران خاورمیانه‌ای فعالیت می‌کند و تا حالا سابقه خشونت نداشته‌اند تا حزب طلوع طلایی یونان که به وضوح نشانه‌های مشابه نژاد پرستان دارند همه می‌توانند نشانه‌ای از احیای دوباره نازیسم باشند. این ‌ها همه در صورتی است که به رایش چهارم و ادامه یافتن مرام نازی‌ها پس از سقوط برلین عقیده نداشته باشیم.  کسانی که رایش چهارم را باور دارند رد پای نازی‌ها را در نظام سیاسی اقتصادی امروز و حتی در حوادثی مانند انفجار آمیا دنبال می‌کنند.

عجیب نیست که در سال 2015 و حالا که 70 سال از پایان جنگ جهانی دوم می‌گذرد نظریه مرگبار نازیسم هنوز هم جلب توجه می‌کند؟

روزنامه روزان 15 اردیبهشت 94

Follow Your Leader by Esonax


 
 
جنون سرعت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

جنون سرعت car driver speedy

محمد سرابی

از موقعی که تعداد دوربین‌های کنترل سرعت در بزرگراه‌ها بیشتر شدند یک شایعه مرگبار هم به بقیه شایعات مربوط به رانندگی اضافه شد که شاید به نظر دروغی عادی بیاید اما کمی جدی گرفتن آن ممکن است خطرناک باشد. به دلیل نقائص طراحی و ساخت بزرگراه‌ها در ایران و کیفیت پایین خودرو‌های تولید داخل این شایعه زیاد قابل آزمایش نیست اما در کشور‌های تولیدکننده خودرو‌های جدید و سازنده بزرگراه‌های شیک و تمیز جوانان راننده به هم می‌گفتند که اگر به محدوده دوربین کنترل سرعت رسیدند لازم نیست سرعت را کم کنند. اگر به جای این کار بتوانند با سرعت خیلی زیاد از مقابل دوربین بگذرند این دستگاه فرصت عکس گرفتن را پیدا نمی‌کند و در مدتی که دوربین سرعت را تشخیص می‌دهد تا وقتی که شاتر و فلاش به حرکت بیفتند، خودرو از کادر خارج شده است.

می‌گویند یکی از نکات طنز تمدن صنعتی این است که خودرو‌های پیشرفته ساخته می‌شوند که بسیار سریع هستند اما پلیس‌هایی هم به کار گماشته می‌شوند تا  مراقب باشند کسی از این سرعت استفاده نکند. طراحان ایمنی خودرو ها را نسل به نسل بهتر می کنند اما سرعت و قدرت آن ها هم بیشتر می شود و به همین خاطر است که وقتی تصادف می‌کنند باز هم مرگبار هستند. بدتر از آن هم اینکه خودرویی در کارخانه یا بعد از خرید در کار‌گاهی دستکاری شده باشد تا با قیمت کمتر توانایی بیشتری داشته باشد.

هرکسی که خودرو‌یی دارد حتما گیرکردن در ترافیک و جا ماندن بین انبوهی خودرو دیگر در ساعات مفید روز را تجربه کرده است اما همه نمی‌توانند تجربه سرعت زیاد را داشته باشند. یک دلیل این است که قطعات بعضی از خودرو‌های تازه از کارخانه در آمده آنقدر دقیق به هم پیوند داده شده ‌اند که اگر کمی سرعت بگیرند خود به خود شروع به اعلام خطر می‌کنند و راننده که تصور می‌کند همین الان چهارچوب شاسی و بدنه از هم می‌پاشد جرات نمی‌کند باز هم پدال را فشار دهد. اگر خودرو سالم و استاندارد باشد هم نمی‌شود بزرگراه طولانی و صافی با آسفالت نو پیدا کرد که مناسب سرعت گرفتن باشد. اگر همه این شرایط فراهم باشد رفتار بقیه رانندگانی که در بزرگراه‌ها حرکات عجیبی مانند دنده عقب رفت و پارک کردن انجام می‌دهند هشدار جدی برای این است که نباید بیشتر سرعت گرفت. حتی اگر شایعه شده باشد که در سرعت‌های بالا صدای تحسین را از بلندگوی خودرو شنیده می‌شود باز هم کسی نمی‌تواند عملا این صدا را بشنود همان موقع اطمینان داشته باشد که به سلامت پیاده خواهد شد.

بعضی از شهروندان زمانی‌که در شلوغی مترو و اتوبوس و بین انبوه مسافران دیگر گرفتار شده‌اند با بازی‌های روی گوشی تلفن همراه خودشان را سرگرم می‌کنند. روی یک صفحه کوچک خودرویی را که در بزرگراه حرکت می‌کند هدایت می‌کنید و از بقیه سبقت می‌گیرید. لاین عوض می‌کنید و همه را پشت سرمی‌گذارید. خودرویی که آن را کنترل می‌کنید هیچ وقت مشکل فنی پیدا نمی‌کند. بزرگراه هم یکدست و صاف است و همینطور امتیاز‌های بیشتر می‌گیرید و همه را پشت سر می‌گذارید. گروه بازی‌های رانندگی طرفداران زیادی دارد. اینجا کسانی که راننده هم نیستند می‌توانند مثل راننده‌های مسابقه از روی پل عبور کنند و کسی هم به اطراف پرت نشود و به درخت هم نزنند.

شایعه رد شدن از جلو دوربین کاملا غلط نیست. اما برای اینکه بتوان از جلو لنز دوربین‌های کنترل سرعت فرار کرد سرعت خودرو باید به اندازه مسابقات اتوموبیل‌رانی سرعت باشد تا در فاصله گرفتن عکس، پلاک عقب هم از کادر بیرون رفته باشد.

روزنامه همشهری 14 اردیبهشت 94


 
 
شب‌های روشن
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٤
 

 شب‌های روشن

محمد سرابی

در دنیای صنعتی خواب دیگر معنای گذشته را ندارد. کارخانه‌هایی که به دنبال بهره‌وری بیشتر هستند دستگاه‌های گرانقیمت خود را در تمام شبانه‌ روز به کار می‌گیرند و با عوض کردن دائم شیفت کاری کارگران یکسره به تولید می‌پردازند. در این شیوه کاری، شب زمان استراحت یک گروه از عوامل تولید و کار گروه دیگر است و هریک به وظیفه خود می‌پردازند.

شهر‌های بزرگی که پذیرای گردشگران هستند هم بخشی از فعالیت روزانه را در شب‌ ادامه می‌دهند و موزه‌ها را برای روزها و رستوران‌ها را برای شب‌ها رزرو می‌کنند تا در فرصت کوتاهی که با گرفتن یک ویزای کوتاه مدت توریستی و حداقل زمان ممکن در هتل فراهم شده است هم گردشگر آنچه که می‌خواهد را دیده باشد و هم میزبانان او به سود رسیده باشند. سود ناشی از گردشگری یکی از بهترین دلایل افزایش ساعت‌های کاری است.

از زندگی شبانه در شهر‌های قدیمی ایران هم صحبت شده است که گاهی در مقاطع کوتاه و محلات خاص رخ می‌داد اما یکی از دلایل ادامه نیافتن آن تاریکی هوا بود که با هیچ نور شمع و چراغی رفع نمی‌شد و شعله فتیله‌ها تنها دایره کوچکی در اطراف خود را روشن می‌کرد. پستی و بلندی معابر و رفت و آمد دشوار هم مشکل دیگر شهرها حتی پایتخت بود. از همه مهمتر اینکه زندگی سنتی بر مبنای کشاورزی و دامداری با روشنایی هوا نسبت مستقیمی دارد که هنوز هم پایدار مانده است. برق نمادی از دانش و صنعت بود که فرهنگ کاری را اندکی تغییر داد و مشاغل بوجود آمده در شهر‌ها هم ساعت‌های کاری جدیدی به وجود آورد که به تاریک و روشنایی هوا وابستگی نداشتند اما شیوه زندگی که قرن‌ها شکل گرفته است به سادگی تغییر نمی‌کند. شهر‌های بزرگ دیگر آسیا هم که فرهنگ‌های سنتی بر همین مبنا دارند مدتی با این مساله درگیر بودند که باید مانند گذشته‌های ساعت خواب و بیداری دقیق داشته باشند یا ساعت‌های کاری را به عرضه و تقاضای بازار واگذار کنند. بعضی از آن‌ها به تجربه دریافته‌اند که آزاد ماندن برخی از مشاغل می‌تواند نظمی مشخص را در ساعات شبانگاهی برقرار کند و شکل دیگری به شهر بدهد بدون اینکه به دیگر قسمت‌ها لطمه‌ای وارد کند.

در سال‌های قبل که قیمت بنزین ایران ارزان بود دور زدن با خودرو‌ها و رانندگی بی‌هدف در خیابان‌های خالی نوعی سرگرمی به حساب میامد. تفریحی که هیچ تعریف و دلیلی نداشت اما پس از اینکه اکران شبانه سینما‌ها و فعالیت شبانه استخر‌ها در برخی ایام سال آزمایش شد نتایج مثبتی هم دیده شد. بخش اصلی جمعیت شهری زندگی منظم و زمان بندی‌شده دارند که با ساعات اداری تعریف می‌شود اما گروهی هم هستند که به امکانات شهری در ساعت‌های دیگر نیاز دارند و صرف حضور آنان در فضا‌های عمومی مفیدتر از وقت گذرانی در خانه‌ها است. مشاغل مشخص در مکان‌های مشخص می‌توانند مشتریان خود را پیدا کنند بدون این که همگی مجبور باشند قبل از ساعت 12 شب با شتاب به خانه برگردند.

عکس‌هایی که از شهر‌های بزرگ جهان در تاریکی شب منتشر می‌شود و خیابان‌های و ساختمان‌ها را در تاریک شب نشان می‌دهد بخشی از زیبایی این‌شهر‌ها است. قسمتی از زندگی که هیچ‌گاه متوقف  نمی‌شود و با تاریک شدن هوا هم ادامه پیدا می‌کند. در شهر‌های پر رونق و بزرگ زندگی همیشه جریان دارد.

روزنامه همشهری 24 فروردین94


 
 
الاطحین - داعش
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤
 

الاطحین

 

محمد سرابی

 

کشور‌های خاورمیانه به جای مقابله با داعش در حال بمباران کردن خاک یکدیگر هستند. امارات متحده و مصر لیبی را بمباران کردند. اردن عراق و سوریه را بمباران کرد. ترکیه برای جابه‌جا کردن مقبره پادشاه عثمانی وارد عراق شد و حالا عربستان با توان نظامی هوایی و زمینی در حال حمله به یمن است تا سلاح‌هایی که در سال‌های طولانی خریده و انبار کرده بود مصرف کند. غیر از کشور‌های عربی، پاکستان و ترکیه هم در این حمله متحد عربستان هستند و یمن به این دلیل واکنش نشان نمی‌دهد که قادر به این کار نیست.

هیچ دولت مرکزی مقتدری در این کشور باقی نمانده است علی عبدا... صالح رییس جمهور برکنار شده است ولی نیرو‌های وفادار به او در جنگ داخلی حضور دارند. منصور هادی رییس جمهوری که پس از او روی کار آمد ظاهرا استعفا داد و پایتخت را به حوثی‌ها واگذار کرد و به شهر دوم یمن رفت تا دولتش را در آنجا تشکیل دهد اما در این کار هم  موفق نبود و سر از ریاض در آورد تا عربستان را که همیشه منتظر و مدعی بود وارد بازی کند. حالا که مصر رقیب سنتی عربستان درگیر مشکلات داخلی و کشمکش دولت نظامی ژنرال سیسی و گروه قدیمی اخوان المسلمین شده است دست عربستان برای سرکوب قبیله‌ها و گروه‌های مخالف ریاض در یمن باز مانده و فرصت خوبی فراهم شده تا القاعده و متحدان داعش جای پای خود را در آن محکم کنند. اگرچه القاعده به عنوان میراث اسامه بن لادن نیروهایش را به نفع داعش از دست داده اس اما جنایت‌های وحشیانه دولت اسلامی عراق و شام آنقدر برای سلفی‌ها و بنیادگرایان مذهبی جذاب است که بیعت اعضایی از الشباب و بوکوحرام را هم به دست آورده و درحال عضو‌گیری از نسل دوم مهاجران خاورمیانه در اروپا است. حتی ممکن است شاخه‌های القاعده به سبک گروه‌های مسلح کمونیست در دوران جنگ سرد که دچار مشکلات تحلیلی شده بودند یکسره اعلام انحلال کنند و به داعش بپیوندند. جذابیت خلیفه موصل امارات اسلامی امیرالمومنین قندهار را هم تحت تاثیر قرار داده و طالبان افغانستان و پاکستان به  آن متمایل شده‌اند. انتشار زندگی‌نامه ملامحمد عمر و تاکید بر زنده بودن آن واکنشی به بیعت برخی از اعضای طالبان پاکستان با داعش است. داعش که تا کنون باعصیان موثر مردمی که در منطقه تحت تصرفش زندگی می‌کنند مواجه نشده بود با ارتش بغداد و گروه‌های مردمی که شعار « الاطحین» می‌دهند روبرو است. به معنی این که داعش را مانند ذرات «آرد» خرد و پراکنده خواهند کرد.

بهار عربی به آشوب سراسری در تمام کشور‌های عربی خاورمیانه منتهی شده است و زمانی که قدرت‌های غربی تلاش می‌کنند خود را از اتهام دخالت نظامی در سوریه رها کنند در آن سو یمن در حال تبدیل شدن به عراقی دیگر است.

روزنامه روزان 23 فروردین 94


 
 
گوریلی که به آدم نگاه می‌کند
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٤
 

 گوریلی که به آدم نگاه می‌کند

محمد سرابی

 

آخرین ساخته گادفری رجیو Godfrey Reggio تماشاگران Visitors نام دارد و اولین تصویری که در آن دیده می‌شود صورت یک گوریل با مو‌های براق است که به دوربین نگاه می‌کند. البته در ادامه تماشاگران واقعی را می‌بینیم. انسان‌هایی از نژاد‌ها و سن‌های گوناگون که به دوربین خیره شده‌اند. نگاه کردن مستقیم یکی از تکنیک‌های رایج بین مستند سازان و عکاسان است. بر این اساس چهره انسانی دیگر می‌تواند پیامی را از نمایش دهنده به تماشاگر منتقل کند که بیشتر مفهومی عاطفی و شبیه به همدردی دارد.

اما در فیلم تماشاگران چندان از درد خبری نیست. در ساخته‌های دیگر رجیو مخصوصا سه‌گانه معروف کاتسی ( 1982 – 1988 – 2002 Qatsi ) تصاویر گوناگونی ار اوج و حضیض تمدن به نمایش در میاید که شامل سرگردانی بین دست‌ساخته‌ها و از دست رفته‌های بشر است. او در این فیلم‌ها روش‌های گوناگون تدوین را به کار گرفت که بیشتر از همه با استفاده فراوان از حرکت آهسته دیده شد.  برای نمونه سقوط فضاپیمای چلنجر در فیلم اول کاتسی Koyaanisqatsi  که پس از پرتاب از سکوی موشکی آتش گرفت و با تمام سرنشینانش سوخت، به شکلی نمایش داده می‌شود که در کادر صفحه، فقط گلوله فلزی شعله‌وری که به دور خود می‌گردد و در قوسی بلند پایین میاید را می‌بینیم. فاجعه تاریخ فضانوردی که در چند دقیقه با سقوط کابین اصلی رخ داد در پلانی بسیار طولانی‌تر از زمان رخ دادن آن تدوین شده است. بد نیست به این نکته هم توجه کنیم که بعد از سقوط چلنجر مشخص شد سرنشینان درون کابین تا پیش از برخورد به زمین زنده بودند و احتمالا نزدیک شدن به مرگ را حس می‌کردند.

این تکنیک حرکت آهسته در تماشاگران هم به کار گرفته شده اما کمتر به چشم میاید. می‌شود فهمید که سرعت فیلم گرفته شده از بازیگران و همینطور گوریل کمی کاهش یافته است.

تماشاگران و آثار مشابه آن‌ها آنقدر زیاد نیستند که تشکیل یک دسته اثر سینمایی یا  ژانر را بدهد. فیلم‌هایی طولانی و یکنواخت که تماشا کردن آن‌ها انگیزه کافی لازم دارد و در آن‌ها از داستان، بازیگر، کلام، نوشته و هیچ عنصر رایج دیگر خبری نیست. تنها تصاویری هستند که پشت سر هم همراه با موسیقی نشان داده می‌شوند. این آثار اگرچه در گروه مستند طبقه بندی می‌شوند اما تفاوت‌های جدی با فیلم‌های مستند عادی دارند که یک موضوع واضح را دنبالی می‌کنند.

بقیه سکانس‌های تماشاگران که از نمای بتونی مجتمع‌های مسکونی بزرگ یا ساختمان‌های متروک گرفته شده است هم به روال دیگری فیلم‌های این سبک همینطور به کندی پخش می‌شود. این قسمت از ساختمان‌های بناشده و رها شده در دیگر فیلم‌های همین کارگردان یا «باراکا» و «سمسارا» آثار دیگر کارگردان این ژانر رون فریک Ron Fricke هم به کار گرفته شده است اما رجیو در این فیلم تمرکز بیشتری بر تصاویر بسته داشته و دوربین را تا حد انگشت‌هایی که با صفحه‌های لمسی کار می‌‌کنند نزدیک کرده است. نما‌های بزرگ از حرکت سریع خودرو‌ها در بزرگراه یا تخریب انفجاری ساختمان‌ها در کار‌های قبلی رجیو تبدیل به ضبط صحنه‌ها در فضای آرام استدیو شده و اکنون که سینما به سمت سه بعدی شدن می‌رود این کارگردان از فیلم‌های رنگی قبلی به سوی اثری سیاه و سفید حرکت کرده است است. موسیقی تماشاگران نیز به نسبت سه‌گانه کاتسی خیلی آرامتر و تکراری تر اجرا می‌شود گویی تمام تمرکز بر تماشای چهره‌ها است. پیر‌ها، جوان‌ها،‌‌ بچه‌ها، آدم مصنوعی و گوریل.

روزنامه روزان 17 فروردین 94

 http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/f/fe/Visitors_%282013_film%29.jpg/220px-Visitors_%282013_film%29.jpg


 
 
میلیونر و زاغه نشین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٤
 

میلیونر و زاغه نشین

محمد سرابی

در فقیر ترین شهرهای جهان هم می‌شود محله‌های اعیان نشین، خودرو‌های گرانقیمت و آدم‌های شیک‌پوش را پیدا کرد اما اگر کسی کمی جستجوگر باشد و نخواهد به برنامه ثابت تور‌‌های گردشگری اکتفا کند منظره‌های متفاوتی را خواهد دید.

گردشگران به کشور‌هایی می‌روند که آژانس‌های گردشگری معرفی می‌‌کنند و شهر‌هایی را می‌بینند که راهنما‌ها به آن‌ها نشان می‌دهند. جالب اینکه هر کسی با یک سفر کوتاه به شهر بزرگی در یک کشور می‌تواند به اندازه‌ای که دیده و خیلی بیشتر از آن درباره مردم آن کشور و شیوه زیست آن‌ها قضاوت کند. می‌تواند بگوید مردمی که دیده چقدر از رفاه برخوردار هستند و در چه استانداردی زندگی می‌کنند. این قضاوت کلی قطعا اشتباه است. اما کسانی که مدت طولانی ‌تر در شهر‌‌ها می‌مانند یا خیابان‌های بیشتری را می‌گردند چقدر دقت بیشتری دارند؟ اگر از هتل بیرون بیاییم و چند ساعتی در خیابان‌های اطراف بگردیم دید بهتری از شهر پیدا می‌کنیم؟ اگر یک خیابان را بگیریم و تا آخر برویم چقدر ممکن است با شهری بزرگ که فرصت کافی برای زندگی در آن را نداریم، آشنا شویم؟ اگر حاشیه نشین‌های و چیزی که به نام بافت فرسوده شناخته می‌شود را ببینیم چه‌قدر به شناخت ما از شهر کمک می‌کند؟

شهر‌های بزرگ همیشه جنبه‌های مختلفی دارند. نماد‌ها، یادمان‌ها، نقاط معروف تاریخی. ساختمان‌های فرسوده  قدیمی، بناهای براق و تمیز جدید و تفریح‌گاه‌های فراوانی که هرکسی می‌خواهد وقتش را در آن بگذراند. این کاملا طبیعی است که گردشگران به دنبال دیدنی‌‌ها باشند و مهاجران به دنبال فرصت اقامت و کار. هیچ راه ساده‌ و سریعی برای شناخت شهر‌ها و در نتیجه ارزیابی مردم یک کشور وجود ندارد. ممکن است در گردش تحقیقاتی خود از بهترین نقطه شهر گذشته باشیم یا اینکه گذارمان به جایی افتاده باشد که خود اهالی هم نمی‌خواهند از آن سو بگذرند. خواندن آمار‌های اقتصادی و اجتماعی و سبک سنگین کردن میزان تولید ناخالص داخلی و درصد اشتغال زنان هم بیشتر رتبه کشور را در جهان نشان می‌دهد تا اینکه یک جامعه را با استاندارد‌های خودش بسنجند. میزان رفاه در یک شهر بزرگ اگر چه از معیار‌های عددی جهانی پیروی می‌کند اما بیشتر از همه به خود مردمی که در آن زندگی می‌کنند بستگی دارد. به اینکه چه شغل و چه مسکنی دارند، چگونه در کنار هم زندگی می کنند و اوقاتشان را چطور می‌گذارنند.

مشکلاتی مانند ترافیک مرکز شهر و رواج استفاده از مواد مخدر در بیشتر شهرهای بزرگ جهان با هر نظام و نژاد وجود دارد. کارمند‌های مودب و فروشگاه‌های مرتب هم را هم می‌شود پیدا کرد اما یک معیار ممکن است نشانه کوچکی برای فهمیدن نسبت میان فقرا، ثروتمندان و قشر متوسط جامعه باشد. تقریبا همه شهر‌های بزرگ بخش زاغه نشین دارند. بعضی از این زاغه‌ها تنها لکه کوچکی در گوشه شهر هستند اما شهر‌هایی که مهاجران بزرگی را جذب کرده‌اند حاشیه بزرگی دارند که دور تا دور آن‌ها را گرفته است. این حاشیه‌ها انقدر بزرگ هستند که با خود شهر رقابت می کنند. یکی از اهداف سازمان‌های جهانی کم کردن زاغه‌های حاشیه شهر‌ها است که در کشورهای در حال توسعه جمعیت قابل توجهی است و روز به روز هم بیشتر می شود. حجم زاغه‌های هر شهر نشان می‌دهند چقدر از مردم نه در شهر زندگی می‌کنند و نه در روستا و به نسبت آن معیار‌های دیگری هم برای شناخت بیشتر شهر و ساکنانش پیدا می‌‌کنیم.

روزنامه همشهری 16 فروردین 94

http://i1.trekearth.com/photos/103300/ahmedabad_slum.jpg


 
 
نشانه‌های زمین - بهار
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۳
 

نشانه‌های زمین

طبیعت مهربان است و صبر زیادی دارد. وقتی تنش زخمی می‌شود با گذر فصل‌ها آن را درمان می‌کند. رودی کم آب و بیشه‌‌ای خشک می‌شود اما باز هم در فصل بهار زندگی به جریان می‌افتد و همه چیز را تازه می‌کند. فصل‌هایی که پشت سر هم میایند همه چیز را باز‌یابی می‌کنند. همیشه چنین بوده است که برف زمستانی کوه‌ها را می‌پوشاند و تا تابستان اندک اندک آب می‌شود و به دشت تشنه می‌رسد. هرجایی که گرفتار خشکی و زوال شده باشد در یک سال یا چند سال باز هم مرمت می‌شود و به شکل قبلی خود برمی‌گردد. انسان‌هایی که قرن‌ها وابسته به آب و هوا زندگی کرده بودند هم بخشی از این چرخه بزرگ به حساب میامدند و آنچه که می‌خواستند را از محصول گردش ایام بر می‌داشتند. انسان‌های امروز که در شهر‌های دور از طبیعت زندگی می‌کنند و با گلدان‌های پشت پنجره و سفر‌های کوتاه بیرون از شهر راضی هستند، بیشتر از آنچه که در توان ترمیم پذیر فصل‌ها است، می‌خواهند. جاده‌ را از میان جنگل می‌گذرانند، کوه را تا نزدیک قله خانه سازی می‌کنند و مسیر رودخانه‌ها را جابه‌جا می‌کنند تا میوه‌هایی که دوست دارند را پرورش دهند.

امسال طبیعت نشانه‌هایی را در مقابل ما گذاشت. گرد و غباری که شهرها را پرکرد، سد‌هایی که از آب خالی شده بودند و زمستان کم برفی که گرمتر از قبل بود. زمانی می‌رسد که تالاب‌ها دیگر آب ندارند و درخت‌های جنگل‌ها از نزدیک ریشه قطع شده‌اند. وقتی که برای رودخانه‌ای بزرگ نفسی برای رد شدن از زیر طاق‌های پل‌های آجری نمانده و دریاچه پرنده‌های صورتی‌ بالایه ضخیم نمک پوشانده شده است. نشانه‌هایی که از زخم‌های سطحی بیشتر هستند و خبر از بیماری و رنجی بزرگ می‌دهند که در لایه‌های آب و خاک انباشته شده است.

طبیعت هنوز هم ما را دوست دارد و لبخندش را در برگ تازه جوانه‌ها و سرشاخه‌ها نشان می‌دهد. هرسال وقتی که بهار می‌رسد به یاد زمینی می‌افتیم که از آن استفاده و روی آن زندگی می‌کنیم. زمینی که میزبان ما و نسل‌های پیش از ما بود با وجود زخم‌هایش زنده است. حتی اگر به خاطر خودمان با آن مهربان باشیم نسل‌های پس از ما هم زندگیشان را روی آن بنا خواهند کرد و هرسال بهار به یاد بخشندگی و طراوت و زیبایی جهان زندگی خواهند افتاد.

روزنامه همشهری 27 اسفند 93


 
 
کمپانی فیلمسازی داعش تقدیم می‌کند
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳
 

کمپانی فیلمسازی داعش تقدیم می‌کند

محمد سرابی

 

ویدئو‌هایی که از اعدام‌های داعش منتشر می‌شود هر بار جنبه دلخراش‌تری پیدا می‌کنند. بعد از چند‌بار قطع سر زندانی‌ها  ممکن بود مردم به دیدن این صحنه عادت کنند به همین دلیل داعش سربریدن دسته جمعی لب دریا و همینطور آتش زدن خلبان در قفس را طراحی کرد تا بینندگان را باز هم غافلگیر کند.  جلوه‌های تصویری،‌ ضبط صدا و نوشته‌هایی که روی متن می آیند هم نشان از حرفه‌ای بودن تیم فیلمسازی دارد. داعش از قدرت رسانه‌ها آگاه است و از این ابزار به خوبی استفاده می‌کند تا هرچه که می‌تواند چهره وحشی‌‌تری از خود به نمایش بگذارد. واکنش کشور‌های عربی و متحدان غربی آن‌ها ضعیف‌تر از چیزی است که باید باشد. مصر، لیبی را بمباران کرده است و اردن عراق و سوریه ‌را. ترکیه که از دخالت در کوبانی خودداری می‌‌کرد برای نجات مقبره سلطان عثمانی وارد خاک عراق شده است. آمریکا هم مشغول مستشاری نظامی و آموزش سربازان محلی است تا خودش را از دخالت مستقیم دور نگه دارد. در این بین داعش با وجود اینکه کوبانی را از دست داد و موقعیت پایتختش در موصل هم تهدید شد اما قوی و با انگیزه به کار خود ادامه می‌دهد و میراث چند هزار ساله تمدن خاورمیانه در موزه موصل را نابود می‌کند. تعداد اسیرانی که داعش از میان آسوریان گرفته است نامشخص است اما تا مدتی دیگر که گور‌های دسته جمعی کشف شوند یا فیلم‌های کشتار دیگری روی  اینترنت بیاید تعداد آن‌ها هم معین خواهد شد. به نظر می‌آید کسی نمی‌تواند دولت اسلامی عراق و شام را مهار کند و تعداد کسانی که با خلیفه بغدادی بیعت کرده‌اند به دیگر نقاط جهان مانند آفریقای شمالی و مرکزی و همینطور‌ اروپا رسیده است. القاعده و جانشین اسامه بن لادن دیگر انعکاس قبلی را در اخبار ندارند. از طرف دیگر داعش قطعا در قلمرو خود از پشتیبانی مردمی برخورددار است وگرنه در شرایطی که مشکلات اقتصادی متعدد مردم مناطق جنگ‌زده را آزار می‌دهد قادر به بقا نبود. با شرایط فعلی این گروه نه تنها‌ رو به نابودی نیست بلکه اعضای جدیدی از اروپا هم به آن می‌پیوندند. گروهی برای سربریدن در کنار جان جهادی و بعضی هم برای خدمت در جهاد نکاح عضو آن می‌شوند. هویت «جان جهادی» که قبلا از لهجه‌اش معلوم شده بود اهل لندن است، اخیرا اعلام شد و تصاویر دوران کودکی او در لندن و همینطور محله‌ای که در آن زندگی می‌کرد در رسانه‌ها منتشر شده است. جان جهادی نقش اول مرد فیلم‌های کوتاهی است که داعش منتشر می‌کند و با آن گروهی از مردم جهان را از خود و راه خود متنفر کرده و عده‌ای را هم جذب خلافت اسلامی می‌کند. نمایشی که همچنان ادامه دارد و در هر قسمت وحشیانه‌تر و هیجان انگیز تر می‌شود.

http://roozannews.ir/detail/News/19273

روزنامه روزان 26 اسفند 93


 
 
ضربه خواب آور
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ دی ۱۳٩۳
 

ضربه خواب آور   

 

   محمد سرابی

 

     بوکسور‌های حرفه‌ای در مبارزات سنگین و طولانی ممکن است روی رینگ به خواب بروند شاید به نظر غیر عادی بیاید که یک نفر وسط رینگ و زمانی‌که از همه طرف مشت می‌خورد بتواند بخوابد ولی بعضی از بوکسور‌ها این حس را تجربه کرده‌اند که وقت مبارزه طولانی می‌شود و به راند‌های آخر می‌رسد مبارز دیگر توان حرکت را از دست می‌دهد. زمانی که حریف قوی یکسره با مشت‌هایش به سر و صورت بوکسور می‌زند و لحظه‌ای به او فرصت دفاع نمی‌دهد تنها دفاع طبیعی این است که با دست‌ها صورتش را بپوشاند و در خود فرو برود. در این زمان ممکن است خستگی و ناتوانی باعث شود بوکسور برای یک لحظه ایستاده و در میانه رینگ هوشیاری‌اش را از دست بدهد. بوکسور‌ها این حس را به خوابیدن تشبیه کرده‌اند.

     زندگی امروزی را یک مبارزه دائمی برای بقا و پیشرفت تعبیر می‌کنند. فضایی محدود که در آن باید مقاومت کرد و جنگید. باید به شدت درس خواند تا به رشته خوبی در دانشگاه دست پیدا کرد. بعد از آن رشته گذشت و در راند بعدی همانطور ادامه داد تا جایی که بتوان شغلی پیدا کرد. راند جدید با جمع کردن پول و برپا کردن خانه وخانواده ادامه پیدا می‌کند و با کشمکش‌های هرکدام دنبال می‌شود. ضربه‌های کاری و مالی و عاطفی ادامه یکی یکی فرود میایند و مهلتی برای نفس تازه کردن باقی نمی‌گذارند. گاهی می‌شود دفاع کرد اما نه وقتی همه با هم حمله می‌کنند.

     معمولا وقتی بوکسوری روی رینگ به خواب می‌رود حریفش این را نمی‌فهمد و به مشت زدن ادامه می دهد. ضربه بعدی ممکن است کاری و حساب شده باشد که در این صورت بوکسور را از پا می‌اندازد. اما ضربه سریع و سطحی که درد دارد اما قدرت کافی ندارد او را دوباره بیدار می‌کند. این ضربه‌ها هوشیاری را دوباره برمی‌گرداند و نبرد ادامه پیدا می‌کند.

http://www.fflfitness.com/wp-content/uploads/gloves.jpg

روزنامه همشهری 3 دی 93


 
 
راه بی پایان علم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۳
 

 راه بی پایان علم

 

محمد سرابی

 

جوانانی هستند که حاضرند روزی 12 ساعت درس بخوانند اما روزی 6 ساعت کار نکنند. یکی از سبک‌های زندگی امروزی درس خواندن است که به صورت دانشجویان دائمی دیده می‌شود. کسانی که بیش از یک دهه دانشجو هستند بدون اینکه مدرک خاصی بگیرند یا با آموخته‌های خود قادر به انجام کاری باشند.

کسی که به این شیوه زندگی‌ می‌کنند در 19 سالگی برای اولین  بار کنکور می‌دهند و رشته‌ای را انتخاب می‌کند که نام خوش ‌آهنگی دارد و جدی و با شخصیت به نظر میاید. این رشته‌ها معمولا سخت و فرسایشی هستند بنابراین به پایان رساندنشان همت زیادی می‌خواهند. بعضی‌ رشته‌ها هم برعکس اسمشان کاملا در حاشیه هستند.  بنا براین نمی‌شود آن‌ها را زیاد تحمل کرد این است که بعد از چند ترم دانشگاه را رها می‌کند و به سرعت تمام کنکور می‌دهد تا در رشته دیگری تحصیل را ادامه ‌دهد. این رشته دوم از اساس با رشته اول تفاوت دارد و حتی در یک حوزه کاری هم قرار نمی‌گیرد. معمولا رشته‌های علوم انسانی و هنر در این مرحله انتخاب می‌شوند زیرا دانشجویان تازه‌ وارد در فعالیت‌های جنبی دانشجویی با آن‌ها آشنا می‌شوند. احتمال دارد که این رشته دوم به نتیجه برسد و تحصیل با صدور یک مدرک تمام شود. اما هنوز هم راه درس‌خواندن باز است ومی‌شود دوباره برای لیسانس کنکور داد البته فوق لیسانس هم راه تازه و جذابی برای ادامه تحصیل است. این است که دانشجوی ما چند رشته جدید را انتخاب می‌کند که باز هم می‌تواند مرتبط یا غیر مرتبط باشد. مدتی به تلاش برای قبول شدن در این رشته‌ها می‌گذرد. چرخه انتخاب، کنکور، دوترم دانشگاه رفتن و انصراف دادن ادامه پیدا می‌کند تا وقتی که یکی از رشته‌های فوق لیسانس از مرحله کلاس‌ها عبور کند و به مرحله ارائه پایان نامه برسد. همین کار را می‌توان مدت مدیدی ادامه داد و خریدن تحقیق کامل از دفاتر فروش پایان نامه را عقب انداخت. تا این موقع حداقل 10 سال از زندگی در محیط‌ فرهنگی دانشگاه صرف شده است و اگر رویایی درباره ادامه تحصیل در خارج از کشور جلوه نکند باز هم می‌شود به دفترچه کنکور نگاهی انداخت و نام‌ رشته‌ها را بررسی کرد. دانشجوی مورد نظر از دانشجو بودن سیر نمی‌شود و باز هم به کسب علم و دانش ادامه می‌دهد.

روزنامه همشهری 23 آذر 93


 
 
مشت اول صد تومن
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳
 

مشت اول صد تومن

 

محمد سرابی

 

چند دهه قبل درگیری‌های روزانه بخشی از ماجراجویی‌های جوانان بود. مختصر برخوردی توجه عابران را جلب می‌کرد و اگر به زد و خورد می‌کشید صحنه‌ای تماشا کردنی را به وجود میاورد و گروهی دور دو نفر که یقه هم را گرفته بودند جمع می‌شدند. بعضی‌ها هم سعی می‌کردند آن‌ها را از هم جدا کنند ولی قسمت اصلی تماشای « دعوا » بود.

درگیری‌ها همیشه هم خونین نبود و بیشتر اوقات به سادگی و قبل از اینکه کسی آسیب جدی ببیند به پایان می‌رسید اما معرکه‌ای به پا می‌کرد تا گروهی را سرگرم کند.  همین جمع شدن مردم هم انگیزه‌ای برای دو طرف جنگ بود تا به نبرد شدت ببخشند و یقه‌هایی که به دست گرفته بودند را پاره کنند. اگر جوانان برومند می‌توانستند کمی هم بینی همدیگر را خون بیندازند که دعوا کامل شده و به مرحله‌های نهایی می‌رسید و بعد می‌توانستند ماجراهایی از مشت و لگد‌هایی که زده بودند را با افتخار برای دیگران تعریف کنند.

گویا این فرهنگ در گذر زمان عوض شده است. الان می‌توان این صحنه‌ را دید که اگر دو نفر بخواهند در پیاده‌رویی شلوغ با هم درگیر شوند بیشتر عابران راهشان را کج می‌کنند تا زودتر به مقصد برسد و وقتشان را با تماشای جوانان جاهل تلف نکنند. نهایت امر اینکه چند لحظه سرعتشان را کم کنند و شاهد چند ناسزا و مشت ‌بی‌هدف باشند اما دیگر حلقه‌ای شکل نمی‌گیرد. جالب اینکه با سخت‌تر و دقیق‌تر شدن رفت و آمد های درون شهرها زمینه درگیری در مترو و اتوبوس بیشتر شده است اما انگار رمقی برای درگیر شدن نیست.

کسانی که از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده می‌کنند می‌توانند هر روز ازدحام مسافران را برای سوار و پیاده شدن تماشا کنند. فضای تنگ و اعصاب آسیب دیده و محیط مساعد برای زد و خورد فراهم است اما کسی از آن استفاده نمی‌کند. مردم شهر‌های بزرگ به دلیلی حوصله دعوا کردن ندارند.

ظاهرا این سرگرمی خیابانی رو به انقراض است. شهر فرنگ و مارگیری و زنجیر پاره کردن با گسترش شهر‌ها از بین رفت. تماشای دعوا هم به تدریج تماشاگرانش را از دست داده است.

روزنامه همشهری 17 آذر 93


 
 
ناهمگون و گرفتار هزارتو - سینمای تین ایجری
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۳
 

 ناهمگون  و گرفتار هزارتو

 

محمد سرابی

 گروهی نوجوان که در شرایط دشوار نبرد و آزمون قرار گرفته‌اند و باید مثل مبارزان حرفه‌ای بجنگند. این  الگوی ثابتی برای چند فیلم اخیر «تین ایجری» در هالیوود است. در دونده هزار تو (The Maze Runner 2014) نوجوان‌هایی در یک مزرعه بیدار می‌شوند. جامعه کوچک دهکده مانندی بین دیوار‌های بلند شکل گرفته است و ساکنان آن نمی‌دانند از کجا آمده‌اند و باید چکار کنند. تنها می‌دانند هرکسی از دریچه میان دیوار‌ها عبور کند در هزار تویی خطرناک به دام میافتد و بر نخواهد گشت. قهرمان فیلم پسری است که می‌خواهد بگریزد.

همین داستان در ناهمگون (Divergent 2014) به شکل دیگری ساخته شده است. جامعه‌ای محدود به یک شهر، پس از جنگی بزرگ باقی مانده است و مردم آن به پنج طبقه کشاورز، نظامی، دانشمند، نیکوکار و حاکم تقسیم می‌شوند. گروهی نیز بدون طبقه و بی‌خانمان هستند. هر نوجوانی پس از رسیدن به بلوغ باید طبقه خود را انتخاب کند معمولا نوجوان‌ها شغل اجدادی دنبال می‌کنند اما برخی از هم طبقه خود ر تغییر می‌دهند. شهر آرام و بدون تنش است اما مشخص می‌شود که راز‌هایی در میان است و خطری برخی از افراد را تهدید می‌کند. قهرمان دختری است که می‌خواهد راز را پیدا کند.

در عطش مبارزه (The Hunger Games 2012) وقسمت‌های دوم و سوم آن که در سال‌های بعد به اکران در آمد هم قهرمان یک دختر است اما این بار داستان پیچیدگی بیشتری دارد. حکومتی ظالم و قدرتمند بر تمام کشور تسلط دارد و بهترین نوجوانان را وادار به کشتن یکدیگر می‌کند. قهرمانان نه تنها با یک بازی مرگبار بلک با یک قدرت مسلط و بی‌رحم هم روبرو هستند. کنایه‌های سیاسی و سمبل‌های تاریخی فراوانی در این مجموعه به چشم می‌خورند که گاهی به داستان‌های باستانی و گاهی به ایدئولوژی‌های معاصر شباهت پیدا می‌کنند. عطش مبارزه مانند هری‌پاتر که بر اساس کتاب‌های پرفروش ساخته شده است بر مبنای کتاب‌های سه گانه سوزان کالینز طراحی شده است و بخش دوم از قسمت سوم آن در سال 2015 وعده اکران دارد. قسمت‌های قبلی فروش خوبی داشتند و این موفقیت تا پایان کامل مجموعه پیش بینی می‌شود شاید به همین دلیل امکان ادامه دادن داستان در هر دو فیلم دیگر دونده هزارتو و ناهمگون هم طراحی شده است و پایان بندی هر فیلم به شکلی است که تماشاگر را در انتظار ادامه آن نگه دارد. هیچ یک از شخصیت‌ها آن‌چنان که در فیلم‌های چنددهه قبل رایج بود عصیانگر و آرمانگرا نیستند اما در میان نسل خود «فعال» و « موثر» به حساب میایند.  بازار مناسبی برای فیلم‌های دنباله‌دار با موضوع نوجوانان مبارز شکل گرفته که رو به گسترش است.

روزنامه روزان 25 آذر 93 صفحه آخر


 
 
روز آغاز جهان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۳
 

روز آغاز جهان

 

محمد سرابی

بشر از کی فهمید که جهان دیگری به جز این جهان سرما و گرما هم وجود دارد؟ چه شد که فکر کرد در دنیای اطرافش به جز آنچه که می‌بیند و می‌شنود قدرت دیگری هم دارد.

بشر امروزی قبل از اینکه با این سوال روبرو شود جواب‌هایش را شنیده است. آموزه‌های فراوانی وجود دارند که راه‌هایی برای شناخت دنیا نشان می‌دهند و ثابت می‌کنند که دنیای معنوی بزرگی ما را احاطه کرده است. ما در میان کتاب‌ها مدرسه‌، برنامه‌های تلویزیون و صحبت‌هایی که از اطرافیانمان می‌شنویم اعتقادات زیادی به جهان دیگر پیدا می‌کنیم. وقتی دچار خشکسالی می‌شویم و منابع آب را از دست می‌دهیم یا یکدیگر را به جنگ در درون و بیرون مرز‌ها تهدید می‌کنیم هم نشانه‌هایی از باور به معنا‌های در پیچیدگی دنیایی که برای خود ساخته‌ایم پیدا می‌‌شوند اما پدران ما اولین بار چرا این سوال را از خود پرسیدند؟

کسانی که می‌خواستند انسان را بیشتر بشناسند تاریخ زندگی او را مثل جاده‌ای که از افق شروع شده باشد در پیش گرفتند و آنقدر عقب رفتند تا به قدیمی‌ترین زمانی برسند که زیستن روی زمین را آغاز کرده بود. در این راه سنگ‌تراشه‌های پیدا کردند که نشان می‌دهد تمدن‌های قدیم‌ باور‌هایی غیر مادی داشتند. مجسمه‌های چند هزار ساله که از آن‌ها باقی مانده است امروز در موزه‌ها دور از دسترس غارتگران نگهداری می‌شود اما قبل از آن‌ها هم انسان‌های دیگری زندگی می‌کردند که راهی و توانی برای تراشیدن سنگ‌ها و باقی گذاشتن اثری از خود نداشتند. اگر همین‌طور در جاده تاریخ عقب برویم انسانی را پیدا خواهیم کرد که مانند دیگر موجودات مستقیما در طبیعت زندگی می‌کرد. او که با روشن شدن هوا بیدار می‌‌شد و با تاریک شدن آن در گوشه‌ای از دشت می‌خوابید و هرچه که قابل خوردن بود را می‌‌خورد.

ما از آن دوران خبری نداریم زیرا به جز چند استخوان و ابزار‌هایی که از سنگ‌ و چوب ساخته شده بودند چیز دیگری پیدا نکرده‌ایم اما حسی در درونمان داریم که شاید از آن دوران باقی مانده باشد. هم پژوهشگران فرهنگ و تمدن انسانی و هم متفکران محفل عقل و نقل به نشانه‌ای اشاره می‌کنند که زمانی ذهن بشر نخستین را تکان داده و او را وادار به لحظه‌ای اندیشیدن کرده است. پدیده‌ای که در دوران‌های بعدی اسطوره ها را به وجود آورد و در زمان دیگری بنیانی برای ادیان و مذاهب شد. هنر را رونق بخشید و علم و فناوری را به جنبش و جستجو وادار کرد تا آن را شرح بدهند اما هنوز هم جذاب است.

 

کودکان از ابتدای زندگی میاموزند که فصل‌ها همیشه عوض می‌شوند. اکنون هم که سیاره‌ای در معرض دگرگونی به سوی گرمتر‌شدن داریم باز هم این چرخه طبیعی باقی‌مانده است. کوچ کردن دائمی انسان از بیشه‌ها به شهر‌ها فاصله بزرگی میان ما و طبیعت انداخته و آن را با اعداد و فرمول‌هایی تشریح کرده است اما پدیده‌ای باقی مانده که با وجود همه توضیح‌های زیست‌شناختی و فیزیکی نوین هنوز هم برای انسان سرگرم شده به دنیای مجازی شعف انگیز است.

در پایان زمستان هرسال جوانه‌های نو روی تن درختانی که خشکیده بودند، می‌رویند. گویی قدرتی ناشناخته اما مهربان و نیرو بخش، برگ‌های جوان را از خاکی که مرده بود بیرون می‌‌آورد. نیرویی که در همه دنیا جریان دارد و یک بار دیگر روز و روزگار را پیش چشم شگفت زده انسان‌ها نو می‌‌کند.

 

روزنامه همشهری 17 اسفند 93

 

 


 
 
ریشه کندن و ریشه دواندن - مهاجرت از روستا به شهر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩۳
 

ریشه کندن و ریشه دواندن

 

روزنامه همشهری 11 اسفند 93

 

محمد سرابی

باغبان ها می دانند که در فصل درخت‌کاری باید نهال‌ها را طوری جابه‌جا کرد که از جای قبلی ریشه‌کن شوند و در جای جدید ریشه بزنند. اگر ریشه جدا کردن درست انجام نشود قسمتی از بنیان نهال در خاک قدیمی باقی‌ می‌ماند و تنه آن نمی‌تواند در جای جدید ثابت شود زیرا بخشی از وجود خود را از دست داده است. در جای جدید هم باید کاری کرد که درخت درست ریشه در خاک بزند.

مهاجرت از روستا به شهر ساده‌ترین و رایج ترین نوع مهاجرت در کشورهای رو به توسعه است. مردمی که سال‌ها و شاید قرن‌ها در منطقه‌ای زندگی می‌کردند روزی به خاطر خشکسالی، روزی به خاطر شرایط سخت زندگی، روزی به خاطر پیشرفت در شهر و روزی هم بدون هیچ دلیل قابل شرحی خانه و شغل اجدادی را رها می‌کنند. هر چه که بتوانند را به پولی که در شهر به کاری بیاید تبدیل می‌کنند و به راه می‌افتند. آن‌هایی که دور اندیش‌تر باشند یکباره زندگی کشاورزی روستا را به هم نمی‌زنند و چند‌بار شهر را ارزیابی‌ می‌کنند شاید با امتحان کردن زندگی کوتاه مدت در شهر برنامه بهتری برای مهاجرت طراحی کنند. شاید هم این زندگی مناسب نباشد و روستا را ترجیح دهند اما شهر آنقدر فریبنده است که تقریبا همیشه دراین امتحان برنده می‌شود. بالاخره زمانی می‌رسد که مهاجر انتخاب می‌کند برای امشب و شب‌های دیگر کجا سر بر بالین خواهد گذاشت و این انتخاب یکی از مهمترین مرحله‌های زندگی است.

همیشه مهاجرانی هستند که از جای جدیدشان شکایت دارند و هیچ وقت به آن عادت نمی‌کنند. احساس می‌کنند فضای شهر برای آن‌ها مناسب نیست اما در روستای قدیمی خود هم آسایش قدیمی را ندارند. به هر مناسبت به روستا سر می‌زنند و تلاش می‌کنند مدت بیشتری در آن بمانند. در شهر به دنبال آشنا می‌گردند تا اوقاتی را با آنان بگذرانند. هر کس که از روستا به شهر بیاید مهمان آن‌ها می‌شود. دوست دارند به فرزندانشان هم این عادات را یاد بدهند اما معلوم نیست این بچه‌های علاقه‌ای به انس گرفتن با فضایی که در آن بزرگ نشده اند داشته باشند. جدا شدن از زندگی گذشته و ثابت نشدن در زندگی جدید همیشه آن‌ها را آزار می‌دهد و در طول زمان هم اگر چه کمتر می‌شود اما باقی می‌ماند خیلی از این مهاجران زمانی که در شهر کار خود را به انجام رساندند و به دوران بازنشستگی رسیدند دوباره هوای دیار می‌کنند و می‌خواهند مهاجرت 40 – 50 سال قبل را معکوس کنند اما در این مدت روستا هم تغییر کرده است. نه شهر آن رویایی بود که قرار بود اتفاق بیفتد و نه روستا شبیه چیزی است که سال‌های قبل رها شده بود. اگر چه زندگی شکل گرفته و احتمالا با موفقیت هم همراه بوده است اما کسی که یک پا در شهر و یک پا در روستا داشته باشد همیشه میان این دو دنیا مانده است. این نسل پس از او است که شهر را بهتر می‌شناسد و به آن عادت دارد.

اگر ریشه کن‌شدن درست انجام نشود درخت خشک نمی‌شود اما ضعیف و متزلزل باقی‌ می‌ماند. این درخت هیچ‌‌وقت نمی‌تواند تنه ضخیم و شاخه‌‌های پهناور داشته باشد.

 

 
 
راه راه زرد و سیاه - پاریدولیا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ اسفند ۱۳٩۳
 

راه راه زرد و سیاه

 

محمد سرابی

 

کسی نیست که به رگه‌های رنگی درون سنگ یا نقش‌های درون چوب را نگاه کرده و تصاویری شبیه صورت و بدن جانداران را در آن ندیده باشد بخشی از خیال انسان همیشه به این شکل فعال است که از اشکال در هم ریخته و تصادفی تصاویری استخراج کند. همه رنگ‌ها و خط‌هایی در هم پیچیده که بر روی یکدیگر کشیده می‌شوند و از هم عبور می‌کنند می‌توانند ذهن انسان را به بازی بگیرند. طبیعت سرشار از این تصاویر است و در زندگی مدرن هم هرجایی که اشکال طبیعی به کار گرفته می‌شوند باز هم خیال کسانی که بیش از چند لحظه به آن خیره شده باشند به کار می‌افتد. گاهی به نظر میاید که فقط کودکان این تصورات را در ذهن خودشان پرورش می‌دهند. کودکانی که هنوز در معیار‌های فکری جامعه بزرگتر از خودشان گرفتار نشده‌اند و اجازه خیالپردازی‌ را دارند می‌توانند رویا‌هایی را ببینند و نقاشی کنند که در اندیشه دیگران خاموش شده است.

در زندگی فشرده جدید این خیالپردازی‌ها جنبه منفی هم پیدا کرده است. ذهن فریب خورده و بدگمان ممکن است ساختن تصاویری که وجود ندارند را از حد بگذراند تا جایی که در هرچیزی که در اطراف خود می‌بینند از دود سیگار تا نقش‌های ته فنجان قهوه معانی پلید و تهدید‌ آمیز جستجو کند. این عادت در شکل بیمار گونه پاریدولیا نام دارد و کسانی که به این بیماری دچار هستند در بدترین شکل خود به بستری کردن و درمان دارویی نیاز پیدا می‌کنند.

اما چرا ذهن انسان‌ها باید از چنین توانایی برخوردار باشد؟ آیا سرگرمی و توهم تنها دلیل برای مغز‌هایی است که تصاویر را برای خود شکل می‌دهند و معنا می‌کنند؟

توانایی ذهنی ما بخشی از تکامل انسان بیشه‌گرد به انسان شهرنشین است. در هزاره‌های قبل انسان‌ها سرپناه مطمئنی نداشتند و هنوز هم ابزاری برای سرکوب قطعی حیواناتی که به آن‌ها نیاز نداشتند، پیدا نکرده بودند. انسان‌ها در محیط طبیعی و در کنار دیگر موجوداتی زندگی می‌کردند. در فضایی که خودشان آن را نساخته بودند و توانی برای مهارکردنش نداشتند. انسانی که در دشت یا جنگل زندگی می‌کرد باید همیشه هوشیار و مراقب می‌ماند زیرا  شکارچیانی مانند گوشتخواران درنده قادر هستند خود را در علفزار‌ها یا میان درختان پنهان کنند رنگ‌های خطوط پوستشان به این استتار  کمک می‌کند. آن‌ها می‌توانند به آرامی به شکار نزدیک شوند و ناگهان به آن حمله کنند آن هم در وضعیتی که شکار به جز ساقه نازک علف‌ها یا تنه‌های در هم پیچیده درختان چیز دیگری ندیده است. استتار و همرنگ و همشکل شدن با محیط در دنیای شکار و شکارچی اصل اساسی زنده ‌ماندن است برای همین انسان باید همیشه با دقت به اطراف نگاه می‌کرد تا در بین شاخ و برگ‌ها و ساقه‌های نازک و درهم پیچیده چهره شکارچی که در کمین است پیدا کند یا اینکه شکاری که برایش نیزه‌ای را تیز کرده بود را بیابد. اکنون انسان‌ها از طبیعت بیرون آمده‌اند و در جایی زندگی ‌می‌کنند که خودشان آن را ساخته و رنگ و تزئین کرده‌اند اما بخش کوچکی از تکامل ذهنی خود را به همراه آورده‌اند و بی‌اختیار در میان دست‌ساخته‌های خود به دنبال معانی که پنهان شده است، می‌گردند.

روزنامه همشهری 3 اسفند 93


 
 
تسخیر قوطی‌های شیر خشک - دهه 60
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩۳
 

 تسخیر قوطی‌های شیر خشک

  محمد سرابی

جمعیت اگر به اندازه کافی زیاد باشد غیر قابل انکار خواهد شد. وقتی طرفداران یک تیم فوتبال استادیوم را پر می‌کنند و همه‌جا را به رنگ تیم محبوبشان درمیاورند نمی‌شود نقش تماشاچیان را در جوگیر شدن داور در نظر نگرفت. موقعی که هواداران یک هنرمند در مراسم یادبودش حاضر می‌شوند و تمام خیابان‌های اطراف را هم اشغال می‌کنند و برای ساعتی شهر را به هم می‌ریزند نمی‌شود در محبوبیت مرگ او شک کرد. زمانی هم که یک نسل بزرگ بخشی از نمودار جمعیت را متورم می‌کند معیار‌های اقتصادی و اجتماعی را مثل موجی که قایق‌ها را بالا و پایین می برد، جابه‌جا می‌کند. این نسل می‌تواند آینده یک کشور را تغییر دهد.

بعضی از صاحبان نژاد‌ها و زبان‌ها و دین‌ها بر اثر اتفاقات و ارتباطاتی متوجه می‌شوند که گروه بزرگی هستند و از این راه برای خودشان هویت پیدا می‌کنند. متولدان سال‌های 60 هجری خورشیدی هم از این دسته هستند. محدوده سنی آن‌ها بیشتر از یک دهه است و بچه‌هایی که از نیمه دوم سال‌های 50 به دنیا آمده‌اند هم شامل این گروه می‌شوند. بچه‌هایی که در این سال‌ها چشم به جهان باز کردند دوره‌ای طولانی درگیر تحصیل در کلاس و مدرسه بودند و بعد از آن هم روانه دانشگاه‌ها شدند. اگر دوران کودکی را هم به آن‌ها اضافه کنیم نزدیک 30 سال زمان لازم بود که این نسل وارد جامعه شود و این محصول توفانی به بازار برسد. تا وقتی که یک نسل مصرف کننده است بزرگتر‌ها باید نگران چیز‌هایی باشند که می‌خواهد اما زمانی که خودش دست کار کردن و پای رفتن پیدا کرد دیگر باید نگران چیزی بود که «می‌تواند».

تا مدتی قبل خبری از فرهنگ متولدان سال‌های 60 نبود. اگر از این گروه صحبتی می‌شد بیشتر به بهانه‌هایی مانند خرید خدمت سربازی یا سهمیه‌بندی دانشگاه‌ها بود که نشان می‌داد جمعیت قابل توجهی در فلات کهن ایران در حال حرکت است و به هر تپه‌ای که می‌رسد آن را فتح می‌کند. زمانی قوطی‌های حلبی شیر خشک را تسخیر می‌کنند، روزگاری نیمکت‌های چوبی مدرسه برایشان کوچک می‌شود بعد تعداد رشته‌ها و شعبه‌های دانشگاه را زیاد می‌کنند، پس از آن بازار ازدواج را به هم می‌زنند و آخر از همه به دنیای کسب و کار هجوم می‌آورند. این درست زمانی است که الان در آن هستیم و چند دهه مفید مانده است تا روزی که متولدان سال‌های 60 تناسب سالمندی را به هم بزنند و تعداد کهنسالان را بالا ببرند.

کسانی که از این نسل در گوشه و کنار مشغول کار هستند از مدتی قبل تاثیر گذار شده‌اند. بعضی پزشک ارتوپد زانو هستند، بعضی متخصص شبکه‌ سازی رایانه‌ای و بعضی فروشنده گوشی تلفن همراه. گروهی هم از مرز‌ها گذشتند و الان در آن‌سوی آب زندگی می‌کند اما یکدیگر را پیدا کرده‌اند و یادبود‌های مشترکشان را با هم در میان گذاشته‌اند. خاطره‌ها جزئ‌تر و دقیق‌تر شده‌اند. کارتون‌های برنامه کودک، صفحه‌های کتاب‌های درسی و مدل‌های قدیمی مو و لباس، گذشته این نسل را ساختند تا جایی که هویتی کم و بیش مشخص شکل گرفته است. آن‌هایی که دستی به رسانه و فرهنگ رسانده بودند در نشریات، دنیای مجازی، تلویزیون و سینما این هویت را تقویت کردند. قسمتی از این نسل به سن نسل ساختن رسیده‌اند و صاحب فرزند شده‌اند همین هم راهی برای مقایسه کودکی خودشان و کودکی بچه‌هایشان فراهم کرده است.

جمعیت متولدان سال‌های 60 یا آنطور که خودشان می‌گویند «دهه 60»  انقدر زیاد هستند که ناخواسته توانسته‌اند یک اشتباه رایج شمارشی را وارد فرهنگ زبان کنند اما این تغییر کوچکی است که در میان تغییرات بزرگتر فراموش خواهد شد.

 

روزنامه همشهری 27 بهمن 93

 


 
 
تصادفات ارتباطاتی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ بهمن ۱۳٩۳
 

 

تصادفات ارتباطاتی  

 

 محمد سرابی

 

زمانی که اولین کالسکه بدون اسب به حرکت در آمد و مثل ماشین اسباب بازی کودکان که اشتباهی بزرگ ساخته شده است باعث سرگمی بزرگسالان شد، کسی فکر نمی‌کرد این وسیله چندان خطری داشته باشد.  الان انسان‌ها به این حقیقت باور دارند که خودروها بالقوه خطرناک هستند و اگر از کنترل خارج شوند می‌توانند تعداد زیادی را کشته و مجروح کنند. برای همین هم یاد گرفته‌اند سرچهار راه به اطراف خودشان با دقت نگاه کنند. پیاده‌رو ها فقط زمانی امن هستند که با جوی و جدول از سواره‌‌رو جدا شود. این موقع است که عابر می‌تواند اطمینان داشته باشد چرخ‌های سیاه و قوی خودرو به حریم امن پیاده‌رو تجاوز نمی‌کند.

دورانی که شهر‌ها فقط پذیرای اسب و درشکه بودند خطر زیادی عابران را تهدید نمی‌کرد زیرا گاری و کالسکه اساسا سرعت زیادی نداشت و به جز زمان برگزاری مسابقات ارابه رانی در اوقات دیگر زیاد خطرناک نبودند. اما خودرو‌ها که محصول مستقیم فناوری هستند حساب دیگری دارند و معمولا تصادف با آن‌ها خسارت زیادی درست می‌کند مخصوصا وقتی عابر حواسش جای دیگری باشد.

با بزرگتر شدن شهر‌ها عابران و خودرو‌ها یاد گرفتند که حریم‌ هم را رعایت کنند و هرکدام به راه خود بروند اما بالاخره سر چهارراه‌ها این دو با هم روبرو می‌شوند. حالا مردمی که چندین سال تلاش کردند و یاد گرفتند که چگونه به چراغ قرمز و حق تقدم احترام بگذارند گرفتار فناروی دیگری شده‌اند که همه این نظم و قانون را تحت تاثیر قرار داده است. گوشی‌های لمسی که می‌توانند تمام توجه کاربر را در اختیار بگیرند مقدار تصادفات را افزایش داده‌اند. آمار‌هایی که ارتباط بین تصادف و استفاده از تلفن‌های هوشمند را نشان می‌دهند متغییر است و در هر کشور و فرهنگی تفاوت دارد اما همگی‌‌ آن‌ها ثابت می‌کند که بین تصادف کردن در اثر بی‌احتیاطی و خیره شده به صفحه گوشی نسبت مستقیم برقرار است و در این بین عابران به دلیل اینکه فکر نمی‌کنند تایپ کردن چند کلمه در زمان عبور از خیابان اشکالی داشته باشد جانشان را بر سر نظر دادن و لایک زدن می‌گذارند.

تقریبا نیمی از تلفات تصادف‌های تهران سهم عابران پیاده است و رتبه بعدی به راکبان موتورسیکلت می‌رسد. آموزش‌های آیین نامه‌ای و طرح‌های تشدید مجازات رانندگان سهم آن‌ها را آن‌قدر در تصادف بیشتر کرده است که کمتر کسی از عابران انتظار دارد به همان اندازه به قوانین راهنمایی و رانندگی احترام بگذارند پس می‌شود هدفون‌ها را در گوش گذاشت، یک صفحه را باز کرد و همراه با موسیقی به گشت و گذار در جمع دوستان مجازی و قدم زدن در شهر ادامه داد. تلفن‌های همراه هوشمند هم یک مثل خودور یک اختراع هستند که باعث رشد ارتباطات و البته تصادفات شده‌اند.

روزنامه همشهری 6 بهمن 93

 


 
 
آدامس‌های شبانه - سریال
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ دی ۱۳٩۳
 

آدامس ذهنی

 

 محمد سرابی

 

قبل از اینکه آدامس جویدن در ایران رایج شود هم کسانی بودند که فک و دندان خود را به جویدن صمغ گیاهان مشغول می‌کردند. سقز، کندر و مصطکی یا ترکیبی از همه این‌ها می‌توانست تقریبا همان خدمتی را ارائه که آدامس در زمان ما انجام می‌دهد. جویدن آدامس می‌تواند به آرام شدن اعصاب کمک کند اما فایده خاصی ندارد.

برنامه‌های صوتی و تصویری بخشی از زندگی روزمره شهرنشینان است. در میان تمام برنامه‌هایی که از شبکه‌های 24 ساعته تلویزیون پخش می‌شود همه چیز را می‌شود پیدا کرد. گزارش‌های ورزشی، اخبار، کارتون‌های کودکان، موسیقی، اخبار و فیلم‌های سینمایی. بخش مهمی از بهترین ساعات پخش در اختیار داستان‌های سرگرم کننده است. در بین‌ آن‌ها سریال‌ها بیشتر از همه‌ می‌توانند بینندگان را به خود وابسته کنند. هر سریال برای مصرف کننده‌ای ساخته می‌شود و سوژه‌های آن‌ها از معماهای خشن ماورایی تا خانوادگی‌های آرام متغییر است. با رونق دنیای دیجیتال فیلمسازهایی که تمام تمرکز خود را بر پرده‌های سینما‌ها گذاشته بودند هم به دنبال ساخت داستان‌های دنباله‌داری رفتند که بر روی لوح‌های فشرده توزیع می‌شد و امروز دنیای عصرگاهی خانه‌ها با سریال پر می‌شود.

دنبال کردن یک ماجرای طولانی و درگیر شدن با آن برای ذهن ما آرامش بخش است زیرا هرقدر بیشتر با آن همزیستی داشته باشیم بیشتر به شخصیت‌ها وابسته می‌شویم و آن‌ها را مانند انسان‌های واقعی می‌پذیریم. زمانی که یک سریال پس از گذشتن فصل‌های متمادی بالاخره تمام می‌شود احساس می‌کنیم دوستانمان را از دست داده‌ایم و وقتی سریال تازه‌ای شروع می‌شود دوستان جدید پیدا می‌کنیم. داستان‌ها تکرار می‌شوند. دشمنی و دوستی، قهر و آشتی‌، شرارت و معصومیت و همه چیز‌هایی که دوست داریم در این سریال‌ها جمع شده است. هرکسی می‌تواند سبک‌های مختلف را جستجو کند و درست مانند انواع مختلف غذا انواع سریال را هم پیدا کند. بعضی‌ از داستان‌ها بسیار پیچیده هستند و تحلیل و تفسیر داده‌های آن بخش مهمی از مغز را اشغال می‌کنند برای همین ذهن باید دائم هوشیار و محاسبه‌گر باقی بماند. این سریال ابزار خوبی برای استراحت کردن نیست چون انرژی مضاعفی برای نگهداری و به روزرسانی اطلاعات از تماشاگر طلب می‌کند اما مخاطبان خاص خودش را دارد. سریال هم هستند که می‌شود به راحتی از دیدن چند قسمت آن صرفنظر کرد زیرا هر داده‌ای را بارها تکرار می‌کنند و در آن آدم‌ها به زبان خودشان رو به دوربین می‌گویند که می‌خواهند چکار کنند. این محصولات مناسب ذهن خسته شهری هستند و به آن آرامش می‌بخشند. تماشای این سریال‌ها ساده‌تر است و در هر فرهنگی از آسیا تا آمریکا نمونه‌های محلی به تناسب فرهنگ بومی و سطح انتظار مردم آن‌ تولید شده‌است. تماشای آن‌ها مثل جویدن یک آدامس گاهی تنها سرگرمی ممکن و در دسترس است.

روزنامه همشهری 22 دی 1393


 
 
لایه‌های بی‌اعتمادی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ دی ۱۳٩۳
 

لایه‌های بی‌اعتمادی

محمد سرابی

اگر در مدت یک روز ناگهان 20 کیلوگرم اضافه وزن پیدا کنیم یکسره به بیمارستان خواهیم رفت و تلاش می‌کنیم خودمان را در بخش اورژانس بستری کنیم اما اگر هرسال 2 – 3 کیلوگرم به چربی بدنمان اضافه شود نمی‌ترسیم بلکه فقط از این ناراضی هستیم که چرا تناسب اندام خود را از دست داده‌ایم.

عادت‌های فکری یک روزه ایجاد نمی‌شوند. وقتی تحصیل را شروع می‌کنیم و بعدا که به دلیل کارکردن رابطه بیشتری با دنیای خارج پیدا می‌کنیم هر روز تجربه‌هایی از آدم‌های اطرافمان به دست میاوریم. یاد می‌گیریم چگونه مراقب داشته‌هایمان باشیم، چگونه اعتبار به دست بیاوریم و چطور سرمایه‌مان را بیشتر کنیم. در این مسیر چاره‌ای جز تماس با دیگران نداریم زیرا ادامه زندگی شهرنشینی با شیوه امروزی به تنهایی ممکن نیست. همیشه اطمینان و خوش‌بینی مبنای اصلی روبرو شدن انسانی با انسان دیگر است اما تجربه‌هایی که از کم و زیاد روزگار به دست میاوریم و ناکامی‌های و شکست‌ها می‌توانند لایه‌هایی از بدبینی را دور شخصیت ما بسازند. فریب‌ها، دروغ‌ها،‌ بدقولی‌ها و عهد شکنی‌هایی‌ که در معرض آن قرار می‌گیریم شکل ذهن ما را تغییر می‌دهد بدون اینکه خودمان متوجه شویم چه دگرگونی بزرگی در حال اتفاق افتادن است و ما چقدر از آنچه که در ابتدای راه بودیم فاصله گرفته‌ایم.

کسی که بعد از چند دهه زندگی فعال در دنیای پر رقابت امروزی، سرشار از بی‌اعتمادی، ‌تردید و هراس شده ناگهان این شخصیت را به دست نیاورده است. او با هر شکست آموخته که برای حرف دیگران اعتباری قائل نشود و در هربرخوردی انتظار دروغ شنیدن داشته باشد. لایه‌های بی‌اعتمادی به آدم‌های دیگر آنقدر به تدریج شکل گرفته‌اند که کمتر کسی به رشد آن‌ها توجه کرده است. کسی که به یک‌طرفه شدن خیابان‌ها، قیمت لبنیات، پیامک‌های رایگان، ساعت پخش سریال‌ها، نتایج کنکور و کاهش آب کشاورزی شک دارد احتمالا نمی‌داند که چرا تمام جهان برایش غیر قابل اعتماد به نظر می‌رسد. اگر این دگرگونی یکباره می‌افتاد هرکس تصور می‌کرد بیمار شده است و باید درمانی برای  فکر و روحیه‌اش پیدا کند اما بی‌اعتمادی میان انسان‌ها به تدریج بیشتر می‌شود و اگر چه برای سلامتی زیانبار است اما عادی به نظر می‌رسد.

روزنامه همشهری 7 دی 93


 
 
ماه پیشونی - قصه‌های شب یلدا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ دی ۱۳٩۳
 

ماه پیشونی

 

 محمد سرابی

 

« بعد از اینکه چند شب و روز راه رفت، توی بیابون، جایی که هیچ کسی نبود، چشمش به یک باغ افتاد. یک باغ بزرگ و سر سبز که دور تا دورش دیوار‌های خیلی بلند داشت... »

پیرمردی که بالای کوه زندگی می‌کند، چشمه‌ای که ناگهان از زمین می‌جوشد و درنده‌ای که در کمین بچه‌های دورشده از خانه است تصاویر قدیمی قصه‌های کودکان بودند. داستان‌هایی که مادربزرگ‌ها در شب‌های سرد و طولانی زمستان تعریف می‌کردند و بچه‌ها قد و نیم قد را برای لحظه‌ای روی زمین می‌نشاندند تا از دنیای ساده خودشان فاصله بگیرند و خیالشان را به پرواز دربیاورند. دنیای قصه‌ها نشان می‌داد که غیر از کار در مزرعه و آبیاری زمین و انبار کردن محصول جهان دیگری هم وجود دارد که در آن مردان و زنان جوانی شاد و زیبا زندگی می‌کنند و در جستجوی خوشبختی قدم بر می‌دادند. دنیای قصه‌ها پر از راز بود. دره‌ای‌ که شب‌های صدای ساز و آواز از آن میاید، موجودات کوچکی که در تاریکی خانه های مخروبه‌ای پرسه می‌زنند، غول‌های وحشی تنومند که در بیابان‌ها شکار می‌کنند و هزاران فضای رمزآلود دیگر که همگی در اطراف محل زندگی بودند دنیای بچه‌ها را بزرگتر می‌کرد. بچه‌ها از کودکی با این داستان‌ها آشنا می‌شدند و می‌فهمیدند جهان فقط همین خانه و باغ و مزرعه‌ای نیست که هر روز می‌بینند. جهان عجیب‌تر و بزرگتر و رمز‌آمیز تر از چیزی است که با چشم دیده می‌شود و پشت هر بوته‌های و زیر هر سنگی ممکن است چیزی ناشناخته، خطرناک یا جالب و خوش یمن پنهان باشد. تمام راز‌ها در نزدیکی خانه‌‌‌آن‌ها بود. مادر‌هایی که می‌خواستند فرزندشان را از خطر حفظ کنند قصه‌هایی از جانوران کمین کرده در دور و بر خانه می‌ساختند و به کوه و سنگ و درخت و رودخانه جان می‌دادند. همه چیز اسراری داشت و شهامتی برای کشف کردن می‌خواست. امروز این جهان دیگر وجود ندارد و رازی در نزدیکی ما باقی نمانده است. هرچیزی که در اطراف خود می‌شناسیم شناخته شده و ساخته شده است. همه چیز تعریف دقیقی دارد که از خردسالی آموزش داده می‌شود و برای همه سوال‌ها جواب‌های کاملی از پیش آماده شده است. داستان‌ها به درون صفحه‌های تلویزیون کوچ کرده‌اند و سرشار از جلوه‌های تصویر و صدا هستند اما از آن صفحه‌های درخشان بیرون نمی‌آیند. اگر از بچه‌هایی که مقابل تلویزیون نشسته‌اند سوال کنید می‌فهمید که آن‌ها هم می‌دانند این تصاویر واقعی نیستند.

قصه‌های شب‌های بلند زمستان از جهانی آشنا در آنطرف پنجره‌های خانه حرف می‌زدند. بچه‌های همه این‌ها را باور می‌کردند و از ته دل می‌پذیرفتند که پرنده‌ها می‌توانند حرف بزنند، نه پرنده‌هایی که در تلویزیون با صدای بهترین گویندگان سخن می‌گویند، بلکه پرنده‌هایی که روی شاخه‌های درختان نزدیک خانه لانه درست کرده‌اند هم می‌توانند صحبت کنند اگر مخفیانه به حر‌ف‌هایشان گوش کنیم.

روزنامه همشهری اول دی 1393 صفحه 12 شماره6428


 
 
زنی از قبیله داعش
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۳
 

زنی از قبیله داعش

 

محمد سرابی

 

خبر دستگیر‌شدن همسر خلیفه داعش یک نمونه از اخبار بی‌اعتباری است که این روز‌ها از آشوب خاورمیانه منتشر می‌شود. با وجود اینکه بسیاری از رسانه‌ها این خبر و تکذیبیه‌های بعد از آن را منتشر کردند هنوز هم مشخص نیست که زن دستگیر شده واقعا چه کسی است و چه نسبتی با خلیفه دارد. اطلاعاتی که در دست است نشان می‌دهد او «سجی حمید الدلیمی» نام دارد و فرزند یکی از اعضای گروه‌های تکفیری است که سال گذشته کشته شده است.

ظاهرا مدتی قبل این زن در جریان تبادل راهبه‌های مسیحی «معلولا» که به دست گروه‌های تکفیری افتاده بودند با زندانیان این گروه در سوریه آزاد شده بود. خواهر او به نام دعاء در سال 2008 با یک کمربند انتحاری عمل نکرده در اربیل دستگیر شده و اکنون زندانی است. برادرش عمر فرمانده یکی از پایگاه‌های داعش است و همسرش فلاح اسماعیل جاسم که یکی از فرماندهان ارتش صدام بود که در درگیری‌های استان الانبار در سال 2010 کشته شد.  از طرف دیگر می‌گویند که ابوبکر البغدادی شوهر دوم سجی است زیرا او اکنون با یک فلسطینی ازدواج کرده است اما فرزندی که به همراه دارد از بغدادی است.

اخیرا خبر رسیده که نام زنان خلیفه داعش اسماء فوزی محمد الدلیمی و اسراء رجب محل القیسی است و ماموران لبنانی به اشتباه زنی را دستگیر کرده‌اند که تنها یکی از اعضا مونث داعش است. همینطور می‌گویند که همسر رئیس جبهه نصرت هم در بین دستگیر‌ شدگان است. ظاهرا این زنان قصد داشتند شبکه‌هایی که از زنان تروریست تشکیل می‌شود را شکل بدهند و دست به بمب گذاری در مناطق مختلف خاورمیانه بزنند.

حالا یکی از شخصیت‌های سیاسی لبنان گفته است که یک تاجر ایزدی در نامه‌ای خواسته است تا این زن را به هر مبلغی که می‌خواهند به وی بفروشند تا او را با زنان ایزدی که توسط اعضای گروه تروریستی داعش در بازار برده فروشان سوریه و عراق فروخته می‌شوند، مبادله کند.

تقریبا تمام اطلاعاتی که از این دستگیری وجود دارد مشکوک و بدون منبع و اعتبار کافی است. اما یک سوال باقی می‌ماند.چرا مقام‌های ارشد این گروه‌های شورشی باید زنانشان را به میان دشمنان بفرستند؟ این چه ماموریتی ویژه‌ای است که افراد دیگر قادر به انجام آن نیستند و باید حتما زنی که مورد علاقه خلیفه است شخصا آن را انجام دهد؟

روزنامه روزان 2 آذر 93


 
 
فیلم خصوصی از پیاز
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩۳
 

 

فیلم خصوصی از پیاز

 

محمد سرابی

 

بعضی از فرهنگ‌های اجتماعی مثل پیاز و بعضی مثل سیب زمینی هستند. مردمی که در فرهنگ پیاز زندگی می‌کنند شخصیت‌های چند لایه دارند و هر لایه، لایه دیگر را می‌پوشاند ولی مردمی که فرهنگ سیب زمینی داشته باشند فقط یک پوست دارند و بعد از آن تا هر عمقی یک شکل هستند.

الان در فضای اینترنت و میان شبکه‌های اجتماعی هراسی از افشا زندگی‌های خصوصی بوجود آمده است. آن هم نه از طرف بدافزار‌ها یا جاسوسانی که به دنبال کاوش در رایانه‌های شخصی هستند بلکه درباره کسانی که خودشان عکس یا فیلم یا حتی جمله‌ای از زندگیشان را جای منتشر می‌کنند و دیر یا زود از این کار پشیمان می‌شوند. این هراس به جایی رسیده است که نیاز به نرم‌افزار‌هایی برای عکس‌های خود نابود شونده احساس می‌شود تا تصاویری که گرفته می‌شوند پس از دیدن خود به خود پاک شوند. این‌ها همه به درد فرهنگ سیب‌زمینی می‌خورد چون مردمش به مخفی‌کاری عادت ندارند و یک‌رنگ و یک‌دست هستند. مردمی‌که با فرهنگ پیاز زندگی کرده‌اند خود به خود از این عوامل بیماری‌زا مصون هستند و خیلی با احتیاط درون خودشان را بروز می‌دهند. مردم پیاز قبل از به‌وجود آمدن شبکه‌های اجتماعی و حتی قبل از اینکه اینترنت ساخته شود عادت داشتند بین آنچه که هستند و آنچه که نشان می‌دهند تفاوت بگذارند. آن‌ها برای اعضای خانواده یک لایه دارند و برای اقوام یکی و برای همسایگان و همکاران و همکلاسی‌ها هم چهره‌های دیگری نشان داده‌اند برای همین هم احتمال اینکه خطر کنند و تصاویری خصوصی را در فضای مجازی پخش کنند، کمتر است مگر اینکه در شرایطی مانند بیمارستان باشند و نتوانند از خودشان محافظت کنند. در جامعه‌ای که از شهروندانی با فرهنگ غالب پیاز ساخته شده باشد، مردم قسمتی از وقت و انرژی روزانه را برای محافظت دائمی از زندگی ساده و عادی خود - که نکته خاصی هم ندارد - صرف می‌کنند. این روش زندگی می‌تواند در مقابل موج انتشار تصاویر و فیلم‌های خصوصی تا مدتی مقاومت کند.

روزنامه همشهری 10 آذر 93 شماره 6412

صفحه 16


 
 
شهر مهاجران
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳
 

شهر مهاجران

 محمد سرابی

کهنسالان تهرانی از زمانی می‌گویند که همه اهل همین شهر بودند و برای همین هم به یکدیگر اعتماد داشتند. وقتی همه مردم و پدر و مادر‌هایشان در شهری به دنیا‌ آمده باشند آنقدر به آن احساس تعلق می‌کنند که تصور زندگی در جای دیگر را ندارند. اما مهاجر‌ها که از جای دیگری ریشه‌کن شده‌اند در خاک جدید هم غربیه هستند و به سختی می‌توانند راهی بین این دو پیدا کنند برای همین است که دائم به دنبال «آشنا» می‌گردند، کسی که آن‌ها را به یاد زادگاهشان بیندازد و همان اعتماد و آرامشی که در گذشته داشتند را زنده کند. محله‌هایی که نام اقوام را دارند، همینطور بوجود آمدند اما بازهم این ادعا باقی مانده است که زمانی در این شهر همگی «اهل تهران» بودند.

لابد اگر هنوز هم همه اهل همین شهر باشند راننده‌ها بی‌دلیل جلو هم نمی‌پیچند، فروشنده‌ها جنس تاریخ گذشته به مشتری نمی‌دهند، مسافران اتوبوس به هم صندلی تعارف می‌کنند و همسایه‌ها صدای تلویزیونشان را بلند نمی‌کنند ولی اول باید پرسید دقیقا در چه تاریخی همه تهرانی بودند؟ اصلا می‌شود چنین چیزی را ثابت کرد و آمار و اطلاعاتی را برای آن پیدا کرد؟

کهنسالانی که از دوران گذشته حرف می‌زنند ظاهرا باید بین 70 تا 90 سال داشته باشند و اتفاقاتی که از آن حرف می‌زنند حدود 60 سال پیش رخ داده است. پس باید سراغ سال‌های 1330 برویم. اولین سرشماری نفوس و مسکن ایران که در سال 1335 انجام شد و بنابه اطلاعات آن در این سال 7/49 درصد ساکنان تهران متولد این شهر نبودند، یعنی از هر دو نفر تهرانی یک نفر در جای دیگری به دنیا آمده بود.

بیشتر شهر‌های بزرگ ایران از جمعیت مهاجر بی‌نصیب نیستند. در جهان هم شهر‌های بزرگی هستند که ساکنان مهاجر دارند. حتی کشور‌هایی هم هستند که تقریبا تمام جمعیت ‌آن‌ها از مهاجران چند قرن گذشته تشکیل شده است و همین الان هم سیل مهاجرت را باوجود سخت‌گیری‌های فراوان می‌پذیرند. اتفاقا این جوامع سرمایه اجتماعی پرباری دارند و یکسره در اقتصاد و دانش و فرهنگ با بقیه جهان رقابت می‌کنند. شهر‌ها می‌توانند از مردم بومی یا مهاجر ساخته شده باشند اما این به تنهایی نشانه اعتماد و اطمینان میان مردم نیست.

 روزنامه همشهری 4 آذر 1393 صفحه 16 شماره 6407

 


 
 
خدایی که صاحب نام‌های بسیار است
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳
 

خدایی که صاحب نام‌های بسیار است

محمد سرابی

«جهان شکسته شده است، اما ترمیم خواهد شد و خوبی مانند خدای که صاحب نام‌های بسیار است در آخر پیروز می‌شود» (والدین پیتر گاسیک)

داعش و گروگان‌های که در مقابل دوربین سر می‌برد گویی از دو جهان متفاوت هستند. هرچقدر که داعش از نفرت و انتقام سرشار است اما نمی‌تواند بازماندگان قربانیان و خانواده‌های‌ آن‌ها را تحریک کند یا از این راه تاثیری بر ارتش‌های غربی بگذارد. «اد» و «پائولا» گاسیک که پسر 26 ساله خود را از دست داده‌اند اعلام کردند که با گذشت زمان خواهند توانست قاتلان فرزندشان را ببخشند.

داعش، سازمانی که از القاعده ساخته شد جنایت‌های هولناک خود را برای ایجاد وحشت به راه می‌اندازد تا کینه و نفرت را به ملت‌های دیگر هم انتقال دهد. این سازمان مرگ‌بار که در منطقه طرفدارانی دارد و از تمام دنیا جنگجو جمع می‌کند روز به روز صحنه‌های بیشتر از بریدن سر اسیرانش پخش می‌کند.

این بار جان جهادی (Jihadi John ) جلاد معروف داعش که نقاب سیاه  دارد حقه‌ تازه‌ای به همراهانش زد. در فیلم گروهی از اعضای داعش در یک ستون و در حالی که گردن قربانیان را گرفته‌اند از کنار یک جعبه پر از کارد عبور می‌کند و هر کدام یکی را برای بریدن گلوی اسیران بر می‌داند بعد آن‌ها را در مقابل خود می نشانند و در یک حرکت هماهنگ کار سربریدن قربانیان که هیچ مقاومتی ندارند را آغاز می‌کنند.  هیچ‌کدام آن‌ها نقاب ندارند و به راحتی شناسایی می‌شوند. بلافاصله بعد از انتشار فیلم دو نفر که فرانسوی بودند شناخته و معرفی شدند. احتمالا اطلاعات زیادی از بقیه هم به دست آمده است که هویت آن‌ها را مشخص می‌کند در حالی که  هنوز هم جان جهادی ناشناس است. این جوانان جلاد دیگر راه برگشتی ندارند و باید همانطور به سربریدن ادامه دهند.

والدین گاسیک در کنفرانس خبری که بعد از قطعی شدن اعدام او برگزار کردن کلمه‌ای از نفرت و انتقام به میان نیاوردند و تنها از محبت خود به فرزندشان و صفات نیک او گفتند. پیتر گاسیک Peter Kassig که بعد از مسلمان شدن نام عبدالرحمان را برای خود انتخاب کرده بود پنجمین کسی بود که خطاب به مردم و سیاستمداران غربی در مقابل دوربین سربریده می‌شد.

دولت اسلامی عراق و شام به خلافت ابوبکر البغدادی می‌خواهد با این کار نظامیان غربی و کشور‌های همسایه را چنان بترساند که قادر به واکنش نباشند و این گروه جنایتکار را در قتل عام مردم آزاد بگذارند. اما بریدن سر اسیران بی‌دفاع باعث نا امیدی مخالفان داعش نشده است. این کار حتی نتوانسته است خانواده‌های گروگان‌ها را تحریک به انتقام کند گویا انتقامجویی تنها در همین سرزمین رواج دارد.

روزنامه روزان 4 آذر 1393

 


 
 
اسپارتاکوس‌ها - ناشر مولف
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ آذر ۱۳٩۳
 

 

اسپارتاکوس‌ها

برای پرونده نشریه کتاب هفته

محمد سرابی

می‌گویند اولین نسخه « اسپارتاکوس» به صورت ناشر - مولف منتشر شده است. این کتاب ابتدا یک داستان ساده درباره جنگ‌های باستانی به حساب میامد اما بعدا آنقدر مورد توجه قرار گرفت که ناشر‌ها و بعد از آن سینماگران دست به تولید نسخه‌های متعدد از آن زدند.

ناشر – مولف قاعدتا باید نویسنده‌ای باشد که خودش مراحل چاپ کتابش را پیش می‌برد. برخی از بزرگترین نویسنده‌ها اولین کتاب‌هایشان را خودشان چاپ کردند (که البته همه در این مرحله موفق نبودند)  اما در ایران نوع دیگری از ناشر – مولف را داریم که تحت عنوان یک انتشاراتی منتشر می‌شود. انتشاراتی‌هایی که هزینه چاپ را از نویسنده می‌گیرند و در پایان کتاب‌ها را بسته بندی‌شده بار یک خودرو می‌کنند و به او تحویل می‌دهند تا خودش برای پخش یا احیانا فروش آن تصمیم بگیرد. از سال 90 که قانون ناشر مولف رسما لغو شد تا از ناشرانی که نگران عنوان و تخصص خود بودند حمایت شود، نویسنده‌هایی که می‌توانند مخارج چاپ کتابشان را بپردازند راهی به جز اینکه یک پیمانکار – ناشر پیدا کنند ندارند. روشی که با افزایش قیمت کاغذ رواج بیشتری پیدا کرده است و با عنوان «شراکت» هم از آن نام برده می‌شود.

ناشر- مولف بودن می‌تواند دلایل متفاوتی داشته باشد. گاهی ناشر‌ها نمی‌خواهند با چاپ اثر متفاوتی از یک نویسنده ناشناس خطر کنند و سرمایه و اعتبار خود را به خطر بیندازند. در خیلی از موارد ناشر درست تشخیص می‌دهد و کتاب ارزش کافی برای انتشار و تضمینی برای فروش ندارد اما نویسنده آرزومند دست بردار نیست و می‌خواهد حتما اثرش را در کتابفروشی‌ها ببیند. اینجاست که باید دست به جیب شد و هزینه چاپ را پرداخت کرد در حالی که تضمینی برای بازگشت آن وجود ندارد.

مشکل دیگری که در زمینه فعالیت ناشر مولف‌ها در ایران وجود دارد مراحل طولانی و خسته‌کننده دریافت مجوز انتشار است. این کار می‌تواند وقت زیادی از نویسنده حرفه‌ای را بگیرد و باعث شود او اوقاتی را به جای نوشتن، به دنبال امضا گرفتن باشد. مدیربرنامه‌های ادبی که در ایران نایاب هستند این وظیفه را در کشور‌های توسعه یافته بر عهده دارند. اساسا شغلی به نام « انتشارات»‌ برای این شکل گرفته است که نویسنده‌ها تنها به فکر نوشتن باشند و پرونده به دست راهرو‌ اداره و پله چاپخانه را طی نکنند. اگر نویسنده‌ای بخواهد درگیر روند چاپ و توزیع کتاب شود قسمت زیادی از تمرکزش برای تولید اثر را از دست می‌دهد البته به شرط اینکه گرفتاری‌های روزمره تمرکزی برای نویسنده باقی گذاشته باشد. انتشارات یک تخصص در شناخت بازار مصرف است که می‌تواند مکمل ذوق وسلیقه نویسنده باشد و او را برای رسیدن به مخاطبان همراهی کند. ناشرها بازار را مستقل و متفاوت از نویسنده می‌بینند و این خود یک امتیاز است که در صورت ترکیب نقش‌ها از میان خواهد رفت. همچنان که ویراستار باید مستقل از نویسنده و و حتما متخصص کار خود باشد، دست اندرکاران انتشارات‌ها نیز باید جایگاه متفاوتی با خالقان کتاب‌ها داشته باشند.

اسپارتاکوس نزدیک 60 سال قبل و درست وسط محاکمات مک کارتی  چاپ شده است. اتهام‌هایی که به آثار هنری عصیانگر وارد می‌شد دلیلی برای «هاوارد فاست» نویسنده کمونیست آن بود تا به دنبال انتشار شخصی کتابش برود و مانند قهرمانش معیار‌های امپراطوری را بکشند. تا الان معیار‌های چاپ و انتشار از بیخ و بن دگرگون شده‌اند. الان یکی از روش‌های رایج در کشور‌های خارجی انتشار الکترونیک کتاب است که نویسندگان پر فروشی مانند جی کی رولینگ هم به آن روی آورده‌اند. هزینه‌های رایج چاپ و توزیع در این روش حذف می‌شود اما در ابتدا باید جامعه‌ای فراهم باشد که بخش زیادی از کتاب‌خوان‌های آن از فناوری‌های جدید برای مطالعه استفاده کنند. تازمانی که‌ جمعیت کتابخوان اقبالی به مطالعه نشان ندهند انتشار فردی یا گروهی یا الکترونیک کتاب‌ها نتیجه کافی نخواهد داشت.

کتاب هفته شماره 454 تاریخ اول آذر 1393


 
 
لوسی؛ نیرو بخش و نابود کننده
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳
 

لوسی؛ نیرو بخش و نابود کننده

محمد سرابی

انسان‌ها خودشان را منحصر به فرد می‌دانند و بر همین اساس تمام نظام اجتماعی خودشان را پایه ریزی کرده‌اند. در واقع اعداد و حروف وجود ندارند. ما این مقیاس‌ها رو ساختیم تا اون مقیاس غیر قابل اندازه‌گیری رو فراموش کنیم. یک ماشین در حال حرکت را در جاده تصور کنید. سرعت ماشین را زیاد کنید. حالا سرعتش را به بی‌نهایت برسانید. ماشین ناپدید می‌شود. چه دلیلی برای وجود داشتنش داریم؟ زمان تنها واحد اندازه گیری است که وجود ماده را ثابت می‌کند. (لوسی 2014)

این نظریه که هر انسان کمتر از 10 درصد مغزش را به کار می‌گیرد رد شده است. دلایل علمی ثابت می‌کنند که نمی‌توان گفت بخش‌هایی از مغز بدون فعالیت ‌هستند اما این ایده برای ساختن یک فیلم اکشن کافی است. «لوسی» فیلم اخیر «لوک بسون» از همان ابتدا عناصر واضحی از فیلم‌های قبلی او را نشان می‌دهد. قهرمان تنهایی که توانایی فوق العاده‌ای دارد اما بدون اینکه بخواهد گرفتار مشکل بزرگی می‌شود و توانایی که هم امتیاز و هم نقطه ضعف او محسوب می‌شد را قبلا در «لئون؛ حرفه‌ای» دیده‌ایم. زن مبارز که در این فیلم می‌توانست مردان را بدون آسیب دیدن خودش به راحتی از پای درآورد با همین شمایل بیمار و بهت‌زده در «نیکیتا» حضور داشت و بالاخره باند تبهکاران که به ماده خاصی وابسته هستند و زبان عجیبی دارند در فیلم کمتر دیده شده او «آخرین نبرد» به دنبال کشتن دیگران بودند.

اما چیزی که لوسی را متفاوت می‌کند فرضیه علمی به کار رفته در محتوای داستان است. چند اثر دیگر او مانند «عنصر پنجم» که مایه‌های علمی داشتند بیشتر به فانتزی شباهت پیدا می‌کردند و به این اندازه بر مبنای نظریه‌های زیست شناسی (و دراین جا عصب شناختی) مبتنی نبودند. نماهایی میانی که از ابتدای فیلم آغاز می‌شود شبیه برنامه‌های حیات وحش است و همزمان شدن آن‌ها با سخنرانی‌های علمی دانشگاهی و این تصور را ایجاد می‌کنند که شاید با اثری بر پایه زیست شناسی روبرو هستیم. اما دید کلی کارگردان واکنش‌های قربانی یا همان قهرمانی است که آلوده به مواد مخدر خطرناک می‌شود، ماده‌ای هم نیروبخش و هم نابود کننده.

روزنامه روزان 28 آبان 93


 
 
تونس و یمن، دو کشور عربی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ آبان ۱۳٩۳
 

تونس و یمن، دو کشور عربی

محمد سرابی

همه کشور‌های عربی شبیه هم نیستند. تونس و یمن هردو کشو‌رهایی در جهان عرب به شمار میایند اما با اتفاقات امروز تفاوت‌های بسیار زیادی با یکدیگر دارند. با شروع بهار عربی کشور‌های خاورمیانه هریک به شکل دچار بحران شدند. در این میان دنیای عرب بنا به هویت پیوسته خود بیشتر با آشوب‌هایی به هم پیوسته همراه بودند اما در نگاهی سطحی هم می‌توان فهمید که هریک از آن‌ها چه ویژگی‌های منحصر به فردی دارد. 4 سال قبل خودکشی یک جوان دستفروش باعث شروع اعتراضات داخلی به دولت تونس شد. طبیعتا دولت در مرحله اول راهی به جر سرکوب نمی‌شناخت اما زمانی که مشخص شد این راه به اندازه کافی مفید نیست زین العابدین بن علی، حاکم این کشور استعفا داد. از میان رفتن دولت مرکزی باعث تنش‌هایی شد ولی این شرایط زیاد ادامه پیدا نکرد. کشور اگرچه صحنه اعتراض بود اما به مرحله بمب ‌گذاری و لشگر کشی نرسید. 6 ماه بعد انتخابات برگزار شد و در آن اسلامگرایان قدرت اصلی مجلس را به دست آوردند اما دیگر گروه‌ها از روند سیاسی کنار گذاشته نشدند. ترور‌های متعددی در این کشور اتفاق افتاد و پای جنگ‌طلبان سلفی هم به آن باز شد اما باز هم جنگ داخلی گسترده به راه نیفتاد. تا مدتی دیگر نیز انتخابات ریاست جمهوری بر اساس قانون اساسی جدید برگزار می‌شود.

در آنسوی خاورمیانه، یمن مدتی در مقابل امواج بهار عربی مقاومت کرد اما زمانی که جهان درگیر آشوب داعش در سوریه و عراق بود این کشور هم دچار تشنج‌های داخلی شد. مدتی پیش قوم حوثی این کشور با دولت مرکزی درگیر شده بود که به سرکوبی آن‌ها منجر شد. از چند ماه قبل درگیری‌های داخلی شدت گرفت و کشور تبدیل به صحنه جنگ میان اقوام و گروه‌ها شد. الان اعضای حزب اصلاح که که شاخه اخوان المسلمین در یمن است به گروه انصار الشریعه که شاخه القاعده در این کشور است پیوسته‌اند. حوثی‌ها که شیعیان زیدی هستند و در شمال این کشور قدرت دارند با انصار الشریعه درگیر هستند و حزب اصلاح هم از انصار الشریعه پشتیبانی می‌کند. ارتش یمن که از گذشته با حوثی‌ها می‌جنگید با انصار الشریعه هم می‌جنگد اما از حزب اصلاح که متحد او است حمایت می‌کند. حوثی‌ها اگرچه با دولت توافق کرده بودند صنعا را ترک کنند اما در این شهر به شکل واضحی حضور دارند؛ دولت جدید هم با موافقت این گروه که پایتخت را در دست داشتند تعیین شد ولی قادر به کار نیست. اکنون کشور‌های دیگر خاورمیانه از دخالت مستقیم در یمن پرهیز می‌کنند زیرا عملا نمی‌شود فهمید که دسته‌بندی‌ها چگونه است و چه کسی با چه کسی می‌جنگد. تنها نکته واضح عواقب ناگوار جنگ داخلی شامل کشتار، آوارگی و ناامنی برای مردم عادی است.

شرایط امروزی تونس و یمن نشان می دهند که وقوع اعتراضات در دو نقطه منطقه و از دست رفتن دولت مرکزی می‌تواند نتایج کاملا متفاوتی داشته باشد که از بازسازی آرام نظام سیاسی تا آشوب خونین سراسری متغییر است.

  روزنامه روزان 8 آبان 93


 
 
ایدئولوژی داعشی‌ها
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۳
 

ایدئولوژی داعشی‌ها

محمد سرابی

اگر داعش فقط یک گروه شورشی بود در همان ماه‌های اول نابود می‌شد. دولت اسلامی عراق و شام یک شیوه فکری است. نوعی جهان‌بینی که در خاورمیانه طرفداران زیادی داردو به همین دلیل به بقای خود ادامه می‌دهد. مبنای تفکر داعش این است که « باید هر کسی که مثل ما فکر نمی‌کند را بکشیم» گروه‌های متعددی در خاورمیانه سال‌ها است که بر اساس همین نظریه زندگی می‌کنند ولی امکان اجرای آن را ندارند.

بسیاری از کشور‌های خاورمیانه خواستگاه نظریه‌های افراطی مذهبی – قومی هستند. در این فرهنگ کودکان از ابتدای زندگی نفرت از دیگران را می‌آموزند، در نوجوانی تشویق به انتقام گرفتن می‌شوند و زمانی که به جوانی برسند آماده کشتار خواهند بود. در نظام‌های دیکتاتوری منطقه این تمایلات خشن سرکوب می‌شد زیرا دیکتاتور‌های نظامی می‌دانند که خشونت‌ طلبان اگر کاملا گوش به فرمان آن‌ها نباشند می‌توانند به قدرتشان لطمه وارد کنند. زمانی که فشار حکومت مسلط کاهش پیدا کند یا با حمله خارجی یا تحولات سیاسی داخلی از میان برود خشونت مذهبی – قومی نهفته در میان جامه عیان می‌شود و آن زمان است که می‌شود فهمید در بطن جوامع آرام و به ظاهر پیشرفته تمایل به قتل عام دیگران چقدر ریشه‌دار است. زمانی گفته می‌شد که رفاه اقتصادی و تحصیلات کافی می‌تواند ریشه‌های خشونت مذهبی – قومی را خشک کند. گرچه آشنا شدن با جهان متمدن می‌تواند اطلاعات بیشتری از دنیای خارج به افراد بدهد و زندگی در شرایط مالی مساعد‌تر زمینه عقب ‌ماندگی را کاهش می‌دهد اما هیچ‌کدام این‌ها تضمینی برای کاهش میل به جنگیدن نیست. کسانی که از نقاط مختلف به داعش یا به گروه‌های رقیب و مخالف آن می‌پیوندند لزوما در جوامع فقیر و جنگ‌زده زندگی نکرده‌اند.

در خاورمیانه مردان و زنان زیادی هستند که در دانشگاه‌ تحصیل کرده‌اند، در خیابان‌ها با دقت رانندگی می‌کنند و هر روز به سراغ اینترنت می‌روند اما زمانی که نظریات سیاسیشان را شرح می‌دهند به راحتی می‌شود فهمید که آن‌ها شمشیر‌زنان یک قبیله صحرا نشین هستند و انتظار می‌کشند تا قبایل دیگر را تار و مار کنند.

داعش در تصرف کامل شهر «کوبانی» موفقیتی به دست نیاورد و همین می‌تواند باعث تقویت مخالفان دولت اسلامی‌ عراق و شام شود. در مقابل خشونت‌های داعش گروه‌های شبه‌نظامی دیگر هم سربر‌آورده‌اند و به تدریج بیشتر خواهند شد اما خشونت‌های مذهبی نه با داعش آغاز شده و نه با نابودی آن از میان خواهد رفت.

روزنامه روزان29 آبان 93


 
 
حفره‌ای در اتاق امن
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ مهر ۱۳٩۳
 

حفره‌ای در اتاق امن

 

محمد سرابی

 

خانه امن ترین جایی است که انسان می‌شناسد برای همین وقتی وارد خانه می‌شود اسلحه‌هایش را کنار می‌گذارد و لباس جنگ را بیرون میاورد. احتمالا حسی که ما در زمان چرخاندن کلید در قفل در آپارتمانمان داریم اجداد غارنشین‌مان هم زمانی که به دهانه غار می‌رسیدند، داشتند. خانه تکه کوچکی از جهان است که متعلق به ما است و یک در آن را از بقیه دنیا جدا می‌کند. تنها آنچه که بخواهیم را راه می‌دهیم. این خواسته همه آدم‌ها است که بتوانند در خانه خودشان با آرامش زندگی کنند. زمانی که زندگی روزانه بی‌شباهت به رقابت مرگ و زندگی نیست خانه پناهگاهی است که مبارزان در آن آرامش می‌یابند.

اما در خانه‌های ما حفره‌ هست که درست در مرکز بزرگترین اتاق باز شده است. اگر از مقابلش رد شویم می‌تواند ما را مسحور کند تا از آن چشم برنداریم و کاری که انجام می‌دادیم را از یاد ببریم. حفره‌ای پر از سر و صدا و تصاویری که پشت سر هم عوض می‌شوند. تصاویر برخورد هواپیماها به برج‌ها، تصویر آوارگان، تصویر بمباران شهر‌ها و مردمی که جلوی دوربین‌ کشته می‌شوند.

از کار روزانه برمی‌گردیم. کفش‌هایمان را بیرون میاوریم. لباس عوض می‌کنیم. یک لیوان چای می‌ریزیم. جایی بمبی منفجر شده و عده‌ای را کشته است. چای را سرمی‌کشیم و روی مبل می‌نشینیم. خانه آرام است و ازدحام خودرو‌ها و آشوب روزانه شهر به آن راهی ندارد. گردباد رفت و آمد‌ها پشت پنجره‌ها متوقف شده است. صدای بیرون نمی‌تواند از شیشه‌های دوجداره رد ‌شند. ناگهان رگبار گلوله‌ها شلیک می‌شود. نظامیان و شبه نظامیان در حال جنگ هستند.

می‌شود با یک کلید قرمز که روی دستگاه کنترل قرار دارد حفره را بست. ولی باز هم سراغش می‌رویم. شاید با دنبال کردن اخبار روز بخواهیم به خودمان نشان بدهیم که در جریان رویداد‌های جهان هستیم و بدانیم امروز چه کسی دیگری را تهدید به جنگ کرده و چه کسی دستور کشتار داده است. شاید بخواهیم راهی به اخبار دنیای ناآرام داشته باشیم. کسانی هم هستند که نمی‌خواهند گردباد را به غارشان راه دهند و این همیشه به معنای بی اعتنایی نیست. تصویر خانه همیشه چهار دیواری ‌ است که در آن بچه‌ها بازی می‌کنند و مادر آشپزی می‌کند. خانه‌ای که مرکز کنترل و نظارت بر جنگ‌های دنیا‌ نیست.

روزنامه روزان15 آبان 93


 
 
شب مردگان زنده - داعش
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳
 

شب مردگان زنده

محمد سرابی

تابه حال زامبی ‌دیده‌اید؟ آیا زامبی‌ها وجود دارند؟ آن‌ها کجا زندگی می‌کنند؟

در بعضی فرهنگ‌ها مانند آنچه که در باور‌های منطقه کاراییب وجود دارد یا در سنت‌های آفریقایی دیده می‌شود، مرده‌های متحرک وجود دارند. این اعتقاد بخشی از خرافه و جادوگری است که طی سال‌های طولانی شکل گرفته ولی در آن زامبی‌ها معمولا خطرناک نیستند. تنها دیوانگانی هستند که تحت تاثیر یک نیروی‌ ساحرانه به حرکت در آمده‌اند. انواع ثبت شده زامبی در قرن بیستم دیوانگانی بودند که با استفاده از سم عقل خود را از دست می‌دادند و به باور اطرافیان مرده متحرک می‌شدند اما به کسی آسیبی نمی‌زدند و قصد کشتن دیگران را نداشتند. زامبی‌های که امروز در جهان معروف شده‌اند از فیلم‌های سینمایی هالیوودی بیرون آمده‌اند. موجودات بی‌عقل آدم‌کش بازیگران خوبی برای خلق ترس و هیجان بودند و به همین دلیل صد‌ها بازی رایانه‌ای با موضوع زامبی‌ها ساخته شد. سریال‌های تلویزیونی دنباله‌داری از زامبی‌ها به وجود آمد و کتاب‌های داستانی و فستیوال‌هایی که در آن آدم‌ها خودشان را به شکل زامبی‌ها در آورده‌اند اخیرا رواج زیادی پیدا کرده است. مرده‌های متحرک به دکور رستوران‌ها و اشعار گروه‌های موسیقی هم راه پیدا کرده‌اند.

در جهان کسانی‌ هستند که به صورتی مستقیم یا غیر مستقیم به وجود زامبی‌ها عقیده دارند اگر چه خودشان هیچ‌ وقت یک زامبی واقعی را ندیده‌اند. حتی دفترچه‌های دستور العمل مقابله با زامبی هم منتشر شده است. این تصورات آنقدر زیاد شده که گاهی این سوال را پیش میاورد که آیا واقعا زامبی وجود دارد؟

بله زامبی وجود دارد آن هم نه در سرزمینی‌دور دست بلکه در خاورمیانه موجوداتی هستند که صفات مشترک زیادی با زامبی‌ها دارند. اگر با مشخصات زامبی‌ها در فیلم‌ها آشنا باشید می‌توانید این شباهت‌ها را پیدا کنید. آن‌ها که اخیرا زیاد شده اند از جنس انسان هستند ولی بسیار خطرناکند چنانکه هرچه آسیب ببینند وحشی‌تر می‌شوند. شبیه هم هستند اگرچه تفاوت‌های جزئی هم دارند. منطقه به منطقه جلو میایند و مانند یک بیماری واگیر دار منتشر می‌شوند. نیرویی درونی دارند که باعث پیوند به یکدیگر می‌شود در نتیجه بسیار به هم پیوسته و متحد هستند. چیزی از مناسبات و اصول زندگی انسانی نمی‌فهمند. قابل درمان نیستند و درندگیشان تنها با نابود شدن آرام می‌گیرد و مهمتر از همه اینکه هرکسی غیر از خودشان را می‌کشند.

زامبی‌های سیاهپوش خاورمیانه از انواع سینمایی پیشرفته تر هستند. آن‌ها فقط در فیلم‌ها بازی نمی‌کنند بلکه از صحنه‌های اعدام و سربریدن فیلم می‌گیرند و به زبان انگلیسی در اینترنت پخش می‌کنند.

روزنامه روزان 12 شهریور 93


 
 
مردی از جنس مردم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۳
 

مردی از جنس مردم

محمد سرابی

رییس یک دولت زندگی شخصی ندارد. او برای مردمش و از طرف آن‌ها زندگی می‌کند و حق ندارد اوقاتش را هدر بدهد. سیاستمداران پیش و پس از اینکه مسئولیتی را پذیرفتند می‌توانند به هرشیوه‌ای که می‌خواهند زندگی کنند اما زمانی که مصدر شغلی در ارتباط با کشور‌شان هستند باید تمام وقت و توانایی خود را دراختیار کار کردن بی وقفه قرار دهند.

تصویر زندگی رییس جمهور اروگوئه چند بار در رسانه‌ها منتشر شده است. «خوزه موخیکا»  چریک سوسیالیست سابق که سابقه طولانی زندان و مبارزه دارد کمی‌ دیر‌تر از زمانی که باید به قدرت دست پیدا کرد. سه چهار دهه قبل او می‌توانست مانند چگوارا مشهور شود و کتاب‌هایی درباره انقلاب‌های رهایی بخش بنویسد. شاید هم مانند رفیق کاسترو سنگری برای دفاع از سوسیالیسم برپا می‌کرد و پرچم سرخ را برای سپردن به برادرانش برافراشته نگه می‌داشت. اما موخیکا کمی دیر در سال 2009 در انتخابات برنده شد. اکنون دیگر متاع کمونیسم خریداری ندارد اما «فقرپرستی» هنوز برای مردم محروم جذاب است. مردمی که دولتمردان را همیشه مرفه دیده‌اند و تصور می‌کنند رفاه دیگران حتما دلیل اصلی فقر آن‌ها است از دیدن رییس جمهوری که در خانه روستایی گل پرورش می‌دهد لذت می‌برند و تصور می‌کنند کسی که فقیرانه زندگی می‌کند حتما درک و درایت بیشتری دارد. اندیشه‌ای که بر اساس اصل «فقرا همیشه انسان‌های خوبی هستند» شکل گرفته است.

در بسیاری از کشور‌های عقب مانده یا درحال توسعه این روش رای جمع کردن و محبوبیت ساختن رواج دارد که در آن سیاستمداران تلاش می‌کنند زندگی خود را ساده و محقر نشان بدهند. شیوه‌ای موثر برای نفوذ در قلب تود‌ه‌های محرومی که امیدی برای پیشرفت ندارند. روشی تبلیغاتی که در بیشتر موارد جواب داده و انبوهی از هواداران را به صف کرده است. غذا خوردن و لباس پوشیدن و حرف زدن دولتمردان تازمانی که باعث بی‌حرمتی کشور نشود امری شخصی است اما گذراندن وقت برای کاری‌ که مستقیما در فهرست وظایف رییس جمهور قرار ندارد به معنی سوئ عملکرد است. کسی که به جای بررسی برنامه‌های اقتصادی وقتش را به تعمیر خودرو و بیلچه زدن به باغچه خانه می‌گذراند نمی‌تواند کشورش را به سوی توسعه ببرد. رییس جمهور باید هر روز با سریعترین وسایل نقلیه سفر کند. از امکانات پزشکی کامل بهره‌مند شود و برای تمام کار‌های شخصی افرادی را در اختیار داشته باشد. او باید هر روز بیش از 16 ساعت مستمر کار کند، ساعت‌های طولانی را به کسب اطلاع، بازدید و برگزاری جلسه بگذراند و تا زمانی که دولت را به نفر بعدی تحویل بدهد کمترین زمان را برای تفریحات و استراحت خودش اختصاص دهد مگر زمانی که سلامتیش به خطر بیفتد. رییس جمهور نمی‌تواند به دیدن تک تک نیازمندان کشورش برود یا نامه‌های آن‌ها را بخواند یا به تلفن‌هایشان جواب بدهد.اگر این کار‌ها بیش از حد متعارف انجام داد پس از برنامه‌های اصلی کارش غافل شده است.  او وقتی برای خانواده‌اش ندارد زیرا باید یکسره کار کند و باید امکانات لازم برای بیش کار کردن را هم در اختیار داشته باشد.

سرمایه داران اصطلاحی دارند که می‌گوید در فقر شرافتی نیست There is no honour in poverty

در جهان غرب «چپ‌ها» جوانانی بودند که می‌خواستند تجمل ساختگی نظام سرمایه‌داری را کنار بزنند و به سبک اشتراکی و غیر مادی خود زندگی کنند اما این مسلک زمانی که به خاورمیانه‌، آفریقا و آمریکای جنوبی آمد بلافاصله با رفتار‌های حقیرانه‌ نمایشی همراه شد و گروهی از حاشیه نشینان شهری و کشاورزان روستایی را هیجانزده به دنبال خود کشید. چپ روی همیشه با کمی « فقر پرستی » همراه است.

روزنامه روزان 12 مرداد 93


 
 
روی آسفالت خیابان - شلیک به مایکل براون
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ شهریور ۱۳٩۳
 

 روی آسفالت خیابان

محمد سرابی

با وجود این که فناوری ضبط تصاویر از 20 سال قبل پیشرفت زیادی کرده است، «مایکل براون» به اندازه «رادنی کینگ» خوش شانس نبود تا فیلم صحنه کتک خوردنش مخفیانه ضبط و بعدا باعث شهرت او شود. او درحالی که روی آسفالت زانو زده و دست‌هایش را بالابرده بود با 6 گلوله مستقیم پلیس هدف قرار گرفت و پس گذشت چندین روز از این حادثه هنوز هم خیابان‌های شهری که در آن کشته شد آرام نشده است.

نژاد پرستی را نمی‌توان از جهان حذف کرد این کنش سیاسی از قرن‌ها قبل شاید از ابتدای زندگی اجتماعی انسان وجود داشته است. در تاریخ باستان جنگ‌های بزرگی بر اثر نژادپرستی بوجود آمد و اقوام فراوانی را پیروز یا نابود کرد. زمانی که استعمار رو به پایان بود تصور می‌شد گرایش‌های نژادی در سایه توسعه دانش و معرفت مستقل ضعیف شود اما به بدترین شکل ممکن احیا شد و جنگ جهانی دوم را پدید آورد. پس از پایان جنگ باز هم گرایش‌های نژادی به حکم قانون یا افکار عمومی ممنوع شدند اما محو نشدند. امروزه دانش زیست‌شناسی توانسته است ژنوم بشر را کاوش کند. نقشه‌های جغرافیایی ژنتیکی را ترسیم کند و از همه مهمتر اینکه با سرعت فعلی پیشرفت دانش می‌تواند در آینده نزدیک ژن‌ها را دستکاری کند. در سال‌های آینده نژاد پرستی به اشکال دیگر و به کمک دانش ژنتیک باز می‌گردد و دوباره نژاد‌ها به دنبال اثبات برتری خود خواهند رفت. نژاد پرستان باستان نسب خود را به خدایان می رساندند. نژاد پرستان قرن بیستم توضیحات علمی و تاریخی دقیقی برای اثبات برتری آریایی‌ها فراهم کرده بودند. در آینده‌ای که ویژگی‌های جسمی قابل «انتخاب» و «تغییر» باشند نژادگرایی شکل دیگری به خود خواهد گرفت و نظریات گوناگونی برای توجیه و توضیح آن به‌وجود میاید.

50 سال قبل مارتین لوتر کینگ گفت که رویا‌یی برای آزادی دارد ولی با وجود گذشت یک قرن از امضای لایحه آزادی سیاهان هنوز این گروه از مردم آمریکا آزاد نیستند. مسلما آرزوی او این نبود که سیاهپوستان به رتبه‌ای بالای سیاسی و اقتصادی برسند. الان  رییس جمهور امریکا یک سیاهپوست دو رگه است که کلمه‌ای عربی هم در میان اسمش دارد اما گاهی اوقات یک واکنش خشونت آمیز می‌تواند آتش اعتراضات نژادی را روشن کند. در سال 1992 مردمی که از پلیس به دلیل کتک زدن یک راننده سیاهپوست و تبرئه شدن از این جرم در دادگاه خشمگین شده بودند، چنان آشوبی به راه انداختند که باعث بازداشت 11 هزار نفر، زخمی شدن 2 هزار نفر و مرگ 53 نفر در لوس‌آنجلس شد. فیلم رادنی کینگ کتک زدن او روی آسفالت خیابان را نشان می‌داد.  این بار هم شلیک به جوان 18 ساله سیاهپوست غیر مسلح در شهر فرگوسن ایالت میسوری کار را به دخالت ارتش و اعلام حکومت نظامی کشاند. به دلایل ناشناخته‌ای اعتراض‌های خیلی بیشتر از چیزی که تصور می‌شد ادامه پیدا کرده است. نژاد پرستی در مهاجرسازترین کشور دنیا هنوز هم موضوع مهمی است.

روزنامه روزان اول شهریور 1393



 

 

 

 

 

 

روی آسفالت خیابان

 

محمد سرابی

با وجود این که فناوری ضبط تصاویر از 20 سال قبل پیشرفت زیادی کرده است، «مایکل براون» به اندازه «رادنی کینگ» خوش شانس نبود تا فیلم صحنه کتک خوردنش مخفیانه ضبط و بعدا باعث شهرت او شود. او درحالی که روی آسفالت زانو زده و دست‌هایش را بالابرده بود با 6 گلوله مستقیم پلیس هدف قرار گرفت و پس گذشت چندین روز از این حادثه هنوز هم خیابان‌های شهری که در آن کشته شد آرام نشده است.

نژاد پرستی را نمی‌توان از جهان حذف کرد این کنش سیاسی از قرن‌ها قبل شاید از ابتدای زندگی اجتماعی انسان وجود داشته است. در تاریخ باستان جنگ‌های بزرگی بر اثر نژادپرستی بوجود آمد و اقوام فراوانی را پیروز یا نابود کرد. زمانی که استعمار رو به پایان بود تصور می‌شد گرایش‌های نژادی در سایه توسعه دانش و معرفت مستقل ضعیف شود اما به بدترین شکل ممکن احیا شد و جنگ جهانی دوم را پدید آورد. پس از پایان جنگ باز هم گرایش‌های نژادی به حکم قانون یا افکار عمومی ممنوع شدند اما محو نشدند. امروزه دانش زیست‌شناسی توانسته است ژنوم بشر را کاوش کند. نقشه‌های جغرافیایی ژنتیکی را ترسیم کند و از همه مهمتر اینکه با سرعت فعلی پیشرفت دانش می‌تواند در آینده نزدیک ژن‌ها را دستکاری کند. در سال‌های آینده نژاد پرستی به اشکال دیگر و به کمک دانش ژنتیک باز می‌گردد و دوباره نژاد‌ها به دنبال اثبات برتری خود خواهند رفت. نژاد پرستان باستان نسب خود را به خدایان می رساندند. نژاد پرستان قرن بیستم توضیحات علمی و تاریخی دقیقی برای اثبات برتری آریایی‌ها فراهم کرده بودند. در آینده‌ای که ویژگی‌های جسمی قابل «انتخاب» و «تغییر» باشند نژادگرایی شکل دیگری به خود خواهد گرفت و نظریات گوناگونی برای توجیه و توضیح آن به‌وجود میاید.

50 سال قبل مارتین لوتر کینگ گفت که رویا‌یی برای آزادی دارد ولی با وجود گذشت یک قرن از امضای لایحه آزادی سیاهان هنوز این گروه از مردم آمریکا آزاد نیستند. مسلما آرزوی او این نبود که سیاهپوستان به رتبه‌ای بالای سیاسی و اقتصادی برسند. الان  رییس جمهور امریکا یک سیاهپوست دو رگه است که کلمه‌ای عربی هم در میان اسمش دارد اما گاهی اوقات یک واکنش خشونت آمیز می‌تواند آتش اعتراضات نژادی را روشن کند. در سال 1992 مردمی که از پلیس به دلیل کتک زدن یک راننده سیاهپوست و تبرئه شدن از این جرم در دادگاه خشمگین شده بودند، چنان آشوبی به راه انداختند که باعث بازداشت 11 هزار نفر، زخمی شدن 2 هزار نفر و مرگ 53 نفر در لوس‌آنجلس شد. فیلم رادنی کینگ کتک زدن او روی آسفالت خیابان را نشان می‌داد.  این بار هم شلیک به جوان 18 ساله سیاهپوست غیر مسلح در شهر فرگوسن ایالت میسوری کار را به دخالت ارتش و اعلام حکومت نظامی کشاند. به دلایل ناشناخته‌ای اعتراض‌های خیلی بیشتر از چیزی که تصور می‌شد ادامه پیدا کرده است. نژاد پرستی در مهاجرسازترین کشور دنیا هنوز هم موضوع مهمی است.

 

 


 
 
عرق ریزان معرفی کتاب
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩۳
 

عرق ریزان معرفی کتاب

محمد سرابی

 

فرض کنیدکسی از شما بخواهد نام چند کتاب ‌ساده را به او بگویید تا بتواند در وقت‌های خالی که دارد آن‌ها را بخواند. فرض کنید که این شخص، جوان و بااستعداد است اما تا به حال با چیزی به اسم مطالعه کتاب زیاد برخورد نکرده است. او می‌تواند مخاطب جدیدی برای کتاب‌های داستانی باشد و به صورت عضو جدیدی از جامعه‌ کتاب‌خوان‌های ایران در آید اما در صورتی که با خواندن کتاب‌‌های ساده مطالعه‌اش را شروع کند. اگر کتاب‌های بسیار بازاری و زردی را به او پیشنهاد کنید این احتمال وجود دارد که گرفتار این گروه از ادبیات داستانی شود و همیشه مصرف کننده کتاب‌هایی بماند که با کلیشه‌های تکراری نوشته و خوانده و فراموش می‌شوند. آثاری که اگرچه راحت و بی‌دردسر خوانده می‌شوند و پرفروش هم هستند اما معمولا جز محصولات اصلی جریان داستان نویسی به حساب نمی‌آیند. اگر برعکس این اتفاق بیفتد و پیچیده‌ترین شاهکار‌های هنری را به این جوان معرفی کنید با خواندن ده صفحه اول هرکدام ممکن است از هرنوع کتابی اعم از کلاسیک و پست مدرن بیزار شود. با معرفی اشتباه درجایی که سرگرمی‌های صوتی و تصویری فراوان و رایگان هستند، کتاب‌ها یک خواننده را از دست خواهند داد.

حالا چطور می‌شود کتاب‌هایی را پیدا کرد که هم ساده باشند و هم بازاری نباشند؟ کتاب‌هایی که بتوانند خواننده خود را پرورش دهند و او را عضو گروه علاقمندان به مطالعه دائمی کنند تا کم کم تبدیل به خواننده حرفه‌ای شود و بتواند از آثار پیچیده تر هم لذت حرفه‌ای ببرد. باید از چه کسی پرسید؟ لابد از کسانی که تجربه طولانی کتاب‌خواندن دارند. کسانی که سال‌های سال به خوبی و خوشی در کنار ادبیات داستانی زندگی کرده‌اند و انبوهی از آثار داخلی و ترجمه‌های خارجی جدید و قدیم را خوانده اند. کسانی که می‌توانند ساعت‌ها سبک‌های مختلف و نویسنده‌های گوناگون را نقد کنند. کسانی که از ادبیات آگاهی دارند یا اینطور نشان می‌ دهند.

این کاری بود که من انجام دادم و به نتیجه غیر منتظره‌ای رسیدم. همه توضیحاتی که اینجا خواندید را برای کسانی که اهل کتاب بودند دادم و از آن‌ها خواستم تا نام چند کتاب ساده را بنویسند. برای بعضی‌ها این مقدمه را روی کاغذ چاپ کردم و جای نوشتن نام کتاب‌ها را خالی گذاشتم. با گذشت چند ماه و تا این لحظه به جز یکی دو نفر، کس دیگری توانایی نام بردن از حتی یک کتاب ساده را هم نداشته است. ظاهرا تقریبا هر کسی می‌‌تواند سخت‌ترین آثار مشهوری که خوانده و به خواندنش افتخار می‌کند را نام ببرد و کتاب‌های سطح پایین که زمانی همدمش بوده را انکار کند اما معرفی کردن کتاب‌های ساده کار بسیار سختی است.

روزنامه همشهری شماره 6394

تاریخ 19 آبان 93

صفحه 16

 


 
 
میوه آبنوس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ آبان ۱۳٩۳
 

میوه آبنوس

 

محمد سرابی

 

در کنار فاتحان و پیروزمندان بزرگ تاریخ چهره‌های دیگری هم بودند که نامشان به اندازه دلاوران دوران مشهور نشده است. خرمالو یکی از این چهره‌ها است.

زمانی که تهران در مراحل اولیه رشد بود در شهر نهال‌های چنار می‌کاشتند که در آن آب و هوا به خوبی رشد می‌کرد. تنها اشکال و شاید مزیت چنار این بود که محصول نداشت. البته درخت بی‌ثمری که میوه‌ای برای خوردن و چوبی مناسب بریدن و تراشیدن نداشته باشد می‌تواند از طمع انسان در امان بماند. دو تدبیری که گردو به آن توجه نکرد و الان به ندرت می‌شود درخت گردویی سالم و تندرست در شهر پیدا کرد اما زیر سایه این دو رقیب تناور درخت کوچکتری هم در حال زندگی بود.

قد خرمالوی بومی تهران به دلیل مشکلات ژنتیکی هیچ وقت از مقدار مشخصی بلندتر‌ نمی‌شود. برگ‌هایش ضخیم و سنگین و بدون ظرافت است. شاخه‌هایش آنقدر محکم نیست که پناهگاه لانه پرنده‌ها باشد. میوه خرمالو یا نارس و سفت و گس است یا رسیده و آبدار و در نتیجه آماده ترکیدن و پخش شدن روی زمین و چسبناک کردن دست و لباس. حتی اسم خرمالو هم در زبان فارسی خوش‌آهنگی لازم را ندارد. تهرانی‌های قدیم خرمالو را محصولی استراتژیک به حساب نمی‌آوردند و به فکر تبلیغات برای این همشهری نبودند. جهانگردان خارجی هم تهران را به نام چنارستان مشهور کردند با این حال خرمالو تا جایی که توانست پشت دیوار حیات خانه‌ها به بقای خود ادامه داد.

حالا که شهر با هیچ درختی سازگار نیست همه برای چنار‌های بزرگ و باشکوه که البته دیگر شکوهی از آن‌ها نمانده است دل می‌سوزانند و دائم تعداد آن‌ها را با آمار‌های تاریخی مقایسه می‌کنند. کسانی که هیچ وقت گذشته پرچنار تهران را به چشم خود ندیده‌اند در حسرت از دست رفتن آن‌ها قدم روی برگ‌های خشک و رنگارنگ پاییزی می‌گذارند و افسوس می‌خورند بدون این‌که از خرمالو یادی کنند.

خرمالو‌های رو به انقراض تهرانی گمنام ماندند و جایگاهی که شایسته آن بودند را در تاریخ پر شکوه شهر پیدا نکردند اما اقوام مشهوری دارند که در نقاط گرم هند و آفریقا می‌رویند و چوب سیاهرنگشان را در ساز‌های موسیقی و مجسمه‌های کوچک تزئینی به کار می‌برند. این مجسمه‌های آبنوس را می‌توان در بعضی از خانه‌های تهران پیدا کرد.

روزنامه همشهری تاریخ 4 آبان 93 شماره 6383

صفحه 16


 
 
نگاهی به نتایج آخرین سرشماری
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩۳
 

نگاهی به نتایج آخرین سرشماری

محمد سرابی

 

اطلاعات سرشماری کشاورزی امسال که درست بعد از فصل برداشت محصول اجرا شده است در آینده اهمیت زیادی خواهد داشت زیرا نشان می‌دهد که کشاورزی ایران تا قبل از اینکه خشکسالی بتواند بخش مهمی از آن را نابود کند چه شرایطی داشته است. سرشماری عمومی کشاورزی هر 10 سال یک‌بار در کشور اجرا می‌شود و  همزمان با سراسر کشور از اوایل مهر آغاز شده است و تا اواخر آبان ادامه دارد. امسال این طرح با شایعات مربوط به طرح هدفمند سازی یارانه‌ها همزمان است و ممکن است کشاورزان تصور کنند که آمار‌های بدست آمده از توان تولیدی آن‌ها در اختصاص یارانه‌ها موثر باشد.

علاوه بر آمار‌هایی که از کاهش سطح آب‌چاه‌های کشاورزی در قزوین می‌رسد و از سقوط نزدیک به 40 متر خبر می‌دهد، در هفته‌های گذشته مسئولان استان بار‌ها درباره افت آبخوان دشت قزوین هشدار داده‌اند. اگر آبخوان‌ها به دلیل برداشت بیش از حد آب شکل خود را ازدست بدهند در آینده هم قادر به جذب آب نخواهند بود.

کمبود آب اتفاقی نیست که تنها در تابستان امسال رخ داده باشد. از چند سال قبل کارشناسان محیط زیست، فعالان اتحادیه‌های کشاورزی و مسئولانی که در بخش تامین منابع آبی مشغول به کار بودند درباره کاهش غیر قابل جبران ذخایر آب کشاورزی هشدار داده بودند ولی طبق روال رایج این هشدار‌ها نه از سوی سیاستگذاران و نه از سوی شهروندان به اندازه کافی جدی گرفته نشد.

میانگین بارش سالانه در ایران 250 میلیمتر و در جهان 850 میلیمتر است با این وجود ما همین مقدار باران را هم به سادگی هدر می‌دهیم چنانکه ایران در حوزه مدیریت آب در جایگاهی پایین تر از 130 در بین کشور‌های جهان می‌ایستد پس هم بارندگی کمی داریم و هم آبی که از آسمان می‌رسد را درست نگهداری و مصرف نمی‌کنیم. از طرف دیگر 90 درصد آب ایران در بخش کشاورزی مصرف می‌شود که با توجه به بازدهی این بخش از اقتصاد تولیدی قابل توجه است. در گذشته آب مورد نیاز برای کشاورزی از منابع سنتی مانند برخی چاه‌ها، قنات‌ها و رودخانه‌های فصلی تامین می‌شد. بارشد بی‌رویه جمعیت و گسترش زمین‌های زراعی که بهره‌برداری از آن ببا کمک ماشین‌‌آلات، سموم و کود‌های گوناگون انجام می‌شد مصرف آب کشاورزی چندین برابر شد و اکنون نزدیک به 80 میلیارد مترمکعب شده است. برای تولید بیشتر و رسیدن به ارقامی که برای خودکفایی لازم به نظر می‌رسید چاه‌های عمیق شروع به مکیدن سفره‌های آب زیر زمینی کردند و حالا دیگر آبی برای بیرون کشیدن نمانده است. شیوه مصرف کنونی آب باعث شده است که بخش زیادی از آب کشاورزی به روش‌های مختلف تبخیر یا از مسیر بازدهی مفید خارج شود. در عین حال می‌دانیم که بیش از نیمی از زمین‌های کشاورزی کشور به آبیاری نیازمند است و بدون آن قابلیت بهره‌برداری نخواهد داشت.

ادامه کمبود آب در کشور به طور قطع منجر به کاهش تولید محصولات زراعی و باغی خواهد شد تا جایی که بخش بزرگی از اقتصاد کشاورزی آسیب جدی ببیند. بهره بردارانی که در سرشماری سال 1393 ثبت می‌شوند همگی قادر به ادامه این حرفه نخواهند بود.

همشهری استان قزوین 28 مهر 93


 
 
همنوایی روزانه ارکستر خودرو‌ها
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۳
 

همنوایی روزانه ارکستر خودرو‌ها

محمد سرابی

زمانی که دریاچه ارومیه آب کافی داشت موجودات کوچک و بزرگی را در محیط زیست اطراف خود پناه داده بود. سخت پوستان کوچکی که در آب این دریاچه زندگی می‌کردند شوری آب را حس نمی‌کردند زیرا بخشی از زندگی آن‌ها بود. شهر نشینی هم باعث شده است تا ساکنان شهر‌ها هم آنچه در اطرافشان می‌گذرد را به صورت بخشی از زندگی بدانند و در نتیجه احساس رنج نکنند و از شبانه‌روز خود لذت ببرند.

موتور هر خودرو مقدار مشخصی سر و صدا تولید می‌کند، به نسبت اینکه خودرو خارجی و با استاندارد جهانی باشد یا با معیار‌های خودروسازان داخلی ساخته شود این سرو صدا از خرخر آرام تا به هم کوبیدن پتک و سندان متغییر است. هرچه زمان می‌گذرد تعمیرات و خدمات پس از فروش صدای موتور را کم و دست انداز‌ها و بنزین سرب‌دار آن را زیاد می‌کند. هر خودرو به تنهایی مانند سازی ناهنجار ‌است که یک نت موسیقی را پشت سر هم می‌نوازد. صبح که این جعبه‌های آهنی به حرکت می‌افتند همهه‌ای آرام و قوی شهر را پر می‌کند و به همه خیابان‌های فرعی و کوچه‌ها هم راه پیدا می‌کند. به محض خروج از خانه صدای خودرو‌ها شروع روز را اعلام می‌کنند. همه جا خودرو‌ها پشت سر هم در حرکت هستند و صدای جعبه دنده یکی با سیلندر‌های دیگری در هم می‌پیچد. اتوبوس‌ها و موتورسیکلت‌ها هم آهنگ خودشان را می‌نوازند و بوق و ترمزها در تقاطع‌ها همه چیز را تکمیل می‌کند. آشوبی بزرگ که اثری پنهان را بر روان انسان‌ها می‌گذارد. آدم‌ها ظرافت شنیدن را از دست می‌دهند و حتی زمانی که در سکوت خانه هستند برای لذت بردن از موسیقی باید صدای آن را بلندتر کنند تا گوش‌های سختشان بتواند نت‌ها را جذب  کند. اگر زمانی شهر را در میانه روز ساکت ببینیم از آن تعجب می‌کنیم گویی جزء لازمی از خیابان‌ها حذف شده و جای خالی آن باقی مانده است.

در شهر‌های بزرگ این همهمه همه جا هست و کسی آن را احساس نمی‌کند. مثل سخت‌پوستانی که در آب شور زندگی می‌کنند.

روزنامه همشهری 29 مهر 1393 شماره 6379

صفحه 16


 
 
گاهی خوشی گاهی غم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۳
 

گاهی خوشی گاهی غم

 

محمد سرابی

 

پارچه زودتر از چوب و چوب زودتر از آهن فرسوده می‌شود. وسایل خانگی که زمانی نو بودند کم کم شکل روز اول را از دست می‌دهند و هرچقدر که بیشتر به کار گرفته شوند ساییدگی بیشتری پیدا می‌کنند. گاهی صاحب این وسایل آن‌ها را که دیگر از کار افتاده است دور می‌اندازد و گاهی هم این وسایل هستند که عمر درازتری دارند و او را ترک می‌کنند.

اثاثیه خانه را می‌شود همیشه دست اول تهیه کرد. مثل جهیزیه عروس که از تازگی و تمیزی برق می‌زند. بازار لوازم خانگی از هر وسیله جدیدترین و مناسب‌ترین مدل روز را دارد. مبل‌هایی که از کارگاه به انبار و از آنجا سوار بر وانت به خانه مشتری فرستاده می‌شوند و بوی چسب چوب را با خود به منزل جدید می‌برند. آن‌ها سالم و محکم هستند و می‌توانند خوب کار کنند. بقیه وسایل جدید خانگی ‌هم همین گذشته کوتاه و بی‌معنی را دارند زیرا تلخ و شیرین زندگی انسان‌ها را حس نکرده‌اند.

بازار‌های لوازم دست دوم جایی است که می‌شود اشیایی متفاوت با لوازم مصرفی روزمره پیدا کرد. فنجان‌هایی که در آشپزخانه کدبانویی بود و فقط برای مهمان‌های مخصوص استفاده می‌شد، لوستر کوچکی که اتاق خانواده پرجمعیتی را روشن می‌کرد، قاب عکسی که اولین پسر تحصیلکرده خانه به دیوار زد، آینه‌‌ای که پدر کارمند سی سال هر روز صبح خودش را در آن می‌دید، صدفی که راننده کامیون از اولین سفر ساحل جنوب برای همسرش آورد، گلدانی که هدیه عموی بزرگ بود و چراغ مطالعه‌ای که مدیر دبیرستان دوران بازنشستگی را در نور آن می‌گذراند.

ده‌ها شیئی که هرکدام داستانی دارند و انگار اثری از صاحب قبلی بر روی آن‌ها باقی مانده است، به وسایل تازه کمک می‌کنند تا به صاحبانشان عادت کنند. حتی می‌شود صندلی‌هایی راهم پیدا کرد که زندگی طولانی‌تر داشته باشند و زمانی که چوب‌هایشان با هربار نشستن و برخاستن صدا می‌کند داستان خوشی و غم صاحبان قبلی را تعریف کنند.

روزنامه همشهری 23 مهر 1393 - صفحه 16


 
 
خط تولید فراری
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ مهر ۱۳٩۳
 

 خط تولید فراری

 محمد سرابی

 زمانی که هنری فورد تولید خودرو‌هایش را به راه انداخت خیلی چیز‌ها تغییر کرد. شیوه کار کارگران تخصصی و تکراری شد. دستمزد‌ها و بازدهی‌ها بالاتر رفت و قیمت خودرو‌های شخصی ناگهان کم شد. اما مهمترین تاثیری که تولید انبوه خودرو در صد سال قبل داشت این بود که فرهنگ جامعه متوسط کشور را به آرامی عوض کرد و طی چند دهه به دیگر نقاط دنیا انتقال داد. خودرو‌های ارزان قیمت و معروف فورد در زمان خود نیمی از تمام خودرو‌هایی بودند که در جهان ساخته می‌شد. پیش از آن «تعطیلات» به معنی گذراندن وقت در همان منطقه‌ای بود که هرکسی زندگی می‌کرد اما زمانی که بخش بزرگی از مردم صاحب خودرو شدند تعطیلات نسبت نزدیک تری با «سفر» پیدا کرد. صنعتی به نام گردشگری در ابعاد سفر‌های خانوادگی چند روزه رونق گرفت. سواحل که تا آن زمان تنها مردمان بومی و مسافران گاه به گاه را می‌دیدند شاهد غریبه‌هایی بودند که چند روز به شتاب می‌آمدند و به همان سرعت هم می‌رفتند. بزرگراه‌ها با پمپ‌های بنزین و متل‌های حاشیه شهر ساخته شدند و چهره کشور عوض شد.

 

چرا در تعطیلات شهر نشینان از شهر‌ها فرار می‌کنند؟ وقتی که در تقویم یک روز قرمز است به روز‌های قبل و بعد از آن هم سرایت می‌کند تا خودرو‌ها راه خروج از شهر را در پیش بگیرند. نزدیک ترین مناطق به شهر‌های بزرگ که آب و هوای بهتری دارند نقاط استراتژیک برای لشگرکشی هستند. تجربه‌های قبلی از چند روز درگیر شدن با راهبندان‌های زنجیره‌ای هم نتوانسته است این میل نوجوانانه فرار را سرکوب کند و تا فرصتی پیش میاید لاستیک‌ها به جاده می‌زنند.

 

هنری فورد نه مخترع خودرو  بود و نه مخترع خط تولید. او مبتکری بود که فهمید مصرف کنندگان چه چهارچرخه‌هایی نیاز دارند و آن را فراوان و ارزان تولید کرد. می‌گویند فورد ایده ساخت خط تولید را از دیدن شیوه کار یک کشتارگاه الهام گرفته بود.

روزنامه همشهری - شماره 6368 تاریخ 15 مهر 1393 صفحه 16


 
 
بادها خبر از تغییر فصل می‌دهند
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ مهر ۱۳٩۳
 

 

 

بادها خبر از تغییر فصل می‌دهند

 

محمد سرابی

 

با سرد شدن هوا موهای گرگ‌ها بلند تر می‌شود، سنجاب‌ها به دنبال غذا می‌روند و پرستو‌ها خودشان را برای پروازی طولانی آماده می‌کنند.

حیواناتی که هنوز تکه‌ای از طبیعت را برای زندگی کردن دارند چیزی از تقویم نمی‌دانند کسی هم به آن‌ها یاد نداده است که باید به فکر رسیدن سرما باشند ولی وقتی که خورشید کمی دیرتر از افق بیرون میاید و کمی زودتر پایین می‌رود جنبشی در درونشان به کار می‌افتد و خبر از رسیدن فصل سرد می‌دهد. انسان هم می‌تواند تغییر دما را روی پوستش حس کند. وقتی شب‌ها دیگر نیازی به روشن کردن کولر نیست و وقتی که با باز گذاشتن پنجره‌ها، درون خودرو‌ها به اندازه کافی خنک می‌شود. زمانی که گرمای هوای تابستان کمی کمتر می‌شود می‌توان نفس آرامی کشید و سینه را از هوای خنک پر کرد.

این موقع است که آدم‌ها از نزدیک‌ترین کس می‌پرسند که چندم ماه است. ما که تمام اوقاتمان را در شهر‌ها می گذرانیم زمان را با ساعت و تقویم می‌فهمیم. تقویم‌هایی که قبلا کاغذی بودند و الان روی صفحه تلفن‌ها همراه خودشان را نشان می‌دهند. حالا نرم افزار‌های هوشمندی ساخته شده‌اند که می‌توانند به ما اطلاعات خوبی بدهند. مثل اینکه کجا هستیم و طبق آخرین اطلاعات حسگر‌های الکترونیکی دمای هوا در آن نقطه الان چقدر است. انسان‌ها همچنان با آخرین برنامه شبانگاهی تلویزیون به خواب می‌روند و با صدای ساعت بیدار می‌شوند تا بر اساس روز‌های سیاهرنگ تقویم کار کنند. گذر فصل‌ها در هجوم ثانیه‌های کوچک خرد شده است و چون تقویم نزدیک شدن پاییز را نشان می‌دهد انتظار داریم برگ‌های درختان زرد شود. ابزار‌های سنجش زمان از طبیعت جلو زده اند. ضرورت زندگی کردن در شهر‌ها هم همین است.

زمانی که خط افق از پنجره‌ خانه‌ها دیده ‌شود می‌توان از روی رنگ ابر‌هایی که آسمان را پر می‌کنند و نسیمی که از دور دست می‌وزد دگرگونی فصل را حدس زد ولی نسیم نمی‌تواند بین برج‌های بلند شهر‌ها حرکت کند. اشعار و آهنگ‌های زیادی در وصف زیبایی پاییز سروده و ساخته شده اما زندگی بین بتن و آهن و شیشه حواس قدیمی را ضعیف کرده است. چندماه دیگر وقتی صبح‌ها شال‌گردن‌هایمان را برمی‌داریم تا جلوی باد سرد زمستان را بگیریم روی گردن گرگ‌ها یال درآمده است.

 روزنامه همشهری - 6 مهر 93 صفحه 16 شماره 6361

 


 
 
حذف و اضافه - شبکه‌های اجتماعی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۳
 

حذف و اضافه

محمد سرابی

زمانی می‌گفتند زمین صاف است و کسی شک نمی‌کرد. بعد فهمیدند که زمین گرد است و کسی تردید نداشت. حالا می‌گویند زمین شبکه‌ای است و باید مدتی بگذرد تا وضعیت جدید زمینی که انسان‌ها روی آن زندگی می‌کنند مشخص شود اما هرچه که از همه‌گیر شدن گوشی‌های هوشمند تلفن همراه و جریان اینترنت روی سیم‌کارت‌ها می‌گذرد شبکه‌های اجتماعی هم گسترش بیشتری پیدا می‌کنند و تعداد کسانی که به صفحه درخشان تبلت و گوشی نگاه می‌کنند بیشتر می‌شود.

شبکه‌های اجتماعی دنیا‌های درون نمایشگر‌ها هستند. در عامیانه ترین نوعش جایی است برای گپ زدن، خبر گرفتن، درد دل کردن، پخش شایعات، تعریف از قد و بالای بچه‌ها، آرزوی خوشبختی برای زوج‌های جوان، عرض تسلیت برای درگذشتگان و سایر دغدغه‌های انسان معاصر. البته خلاقیت و نو‌آوری در طنزپردازی هم با این شبکه‌ها شکوفا شده است. با این فرض تنها روابطی که پیش از این به صورت حضوری اتفاق می‌افتاد الان شکل مجازی گرفته است. دگرگونی فرهنگی خاصی در بین نیست تنها سرعت تبادل اطلاعات افزایش یافته است. همانطور که چند دهه قبل حرف‌های درگوشی  با ورود تلفن به پشت گوشی منتقل شد. اکنون هم آدم‌ها دور هم جمع می‌شوند و همدیگر را به فهرست «اضافه» می‌کنند.

اما چیزی فرق دارد. گرد‌همایی‌ها و گپ و گفت‌های درون شبکه‌های مجازی تفاوت بزرگی با شکل سنتی آن دارد. قبل از فناوری الکترونیک هم مردم می‌توانستند دوستان جدید پیدا کنند و ساعت‌هایی که می‌خواهند را با یکدیگر بگذرانند. گاهی تنشی پیش میامد و فیصله میافت یا برخوردی شکل می‌گرفت و دردسر درست می‌کرد اما اثر گذشته‌ها باقی می‌ماند زیرا نمی‌شد از نگاه کسی که هر روز در کوچه و محله و بازار به اجبار دیده می‌شود، فرار کرد. چشم‌ها در چشم هم می‌افتاد و کدورت یا برطرف می‌شد یا ادامه میافت و به اندازه عمر آدم‌ها دوام پیدا می‌کرد. اما کندن یک رابطه با دوست و بچه محل و همشهری، زیر نگاه او و دیگران سخت بود و همت می‌خواست.

شبکه اجتماعی نه صاف است و نه گرد، ساده است. قطع هر ارتباط با یک کلیک انجام می‌شود. کنار نام هر دوست گزینه‌ای وجود دارد که می‌توان بدون چشم در چشم شدن رویش زد و او را از فهرست پاک کرد.

روزنامه همشهری 9 شهریور 1393 صفحه 16


 
 
آن یک دانه هم تویی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۳
 

آن یک دانه هم تویی

 

محمد سرابی

 

گذشتگان ما رسمی داشتند که در میان وزیر و شاعر و عارف یکسان بود و امروز از خاطر ما رفته است. نمونه‌های بیشمار آن را می‌توان در اشعار و احادیث و پند و نصایح خواند. همه خود را دعوت به شکستن نفس می‌کردند مبادا غرور چشمشان را بپوشاند چرا که سقوط از آن آغاز می‌شد. رجز خواندن و خودستایی برای گردنکشان میدان جنگ بود و راهی برای اینکه دشمن را قبل از بیرون کشیدن شمشیر به هراس بیندازند. شاید هم برای اینکه جنگجویان خودشان را به لشگر روبرو معرفی کنند تا پس از شکست کسی بداند که در میان این همه پیکر بی‌جان چه نامدارانی از پا افتاده‌اند. مدح برای پادشاهان بود تا در روز بارگاه خوشنود باشند و صله‌ای مرحمت کنند. تفاخر برای ثروتمندان و اسم و عنوان برای اهل درس بود. دانشمند و حکیم و صاحب هنر که از صحنه جنگ دور بودند به شاگردانشان می‌آموختند که گرفتار خودبینی نشوند و با اولین پیروزی مدعی فتح جهان نباشند. اگر خطابی از دیگران شنیدند، بگذرند و اگر عنوانی یافتند، انکار کنند. عرصه هنر و اندیشه مسیری طولانی و آرام بود که رهروانش باید به باقی‌مانده راه نگاه می‌کردند نه به آنچه که طی کرده بودند.

اما امروز «ستایش خود» محصول دنیای جدید است. کتاب‌ها و سخنرانی‌ها و آموزش‌های گوناگون مجازی و کلاس‌ها و دوره‌های حضوری از گنجی بی‌همتا ‌می‌گویند که در هر شخص نهفته شده و اگر تا به امروز فوران نکرده قطعا با اعتماد به نفس کافی ظهور خواهد کرد تا جهان از نورش بهره‌مند شود. می‌گویند اگر چیزی را بخواهی تمام کائنات در مسیر اراده تو حرکت خواهد کرد. چرا کائنات باید مشغول اراده کسی باشد؟ چرا ماه و خورشید باید به دستور هر روزه پادشاه طلوع کنند؟

امروز ما درگیر جنگ هستیم. جنگ بی‌پایان و کارزاری بدون خونریزی با هرکس که درکنارش کار یا زندگی می‌کنیم. مسابقه‌ای که از روز اول زندگی آغاز می‌شود و سوت پایان ندارد. آرامش جهان گذشته به پایان رسیده است. راه پیش روی پسران آن چیزی نیست که پدران طی کرده‌اند. پس باید شمشیر تیز کرد و فریاد زدن جنگجویان را یاد گرفت و ضعف به دل راه نداد. کسب عنوان از زورآزمایی که باید در آن پیروز شد، رجز خوانی می‌طلبد نه سرزنش نفس. اینگونه از سرزنش خویش به ستایش خود رسیده‌ایم.

روزنامه همشهری 28 مرداد 1393 صفحه 16


 
 
لبخند‌های یواشکی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۳
 

لبخند‌های یواشکی

 

 محمد سرابی

 

لبخند زدن همان خندیدن نیست. خیلی عمیق تر است. با خواندن یک پیامک هم می‌شود خندید یا با شوخی‌هایی که در سریال‌های تلویزیونی نشان می‌دهند اما در لبخند زدن رضایتی هست که در خندیدن نیست. رضایت از چیز‌های کوچکی که به ما کمک می‌کنند سختی‌های اطرافمان را تحمل کنیم.

از ابتدا به ما یاد می‌دهند که باید برای ارتباط برقرار کردن با دیگران لبخند بزنیم و تمرین کنیم تا این کار را کم کم به صورت یک عادت در بیاوریم تا همیشه لبخند به لب داشته باشیم حتی در مقابل آدم‌ها و چیز‌هایی که از‌ آن‌ها خوشمان نمی‌آید. بدون آموزش هم می‌شود این کار را یاد گرفت چون لبخند زدن از رفتاری شخصی تبدیل به واکنشی اجتماعی شده است. اما هرکسی می‌تواند گاهی برای خودش لبخند بزند و یک شادی کاملا درونی را تجربه کند. لبخند زدن در تنهایی مثل یک جور نفس عمیق است.

تصویر‌هایی هست که نمی‌شود با دیدن آن‌ها لبخند نزد مگر اینکه لبخند‌هایمان را برای وقت دیگری ذخیره کرده باشیم و نخواهیم آن‌ها را برای خودمان خرج کنیم.

صحنه‌هایی که دور و برمان اتفاق می‌افتد گاهی انقدر کوچک هستند که باید برای دیدنشان دقت کنیم. بچه‌ کوچکی که تازه راه رفتن یاد گرفته است و توی پیاده‌رو به دقت قدم بر می‌دارد. ماشین قدیمی که خیلی نو و براق مثل یک عتیقه گرانقیمت نگهداری شده است. پیاده‌رو و نیمکت تمیز زیر یک درخت که از سر و صدای ماشین‌ها دور است. گنجشک‌هایی که بین شاخه‌های درخت بلندی سر و صدا می‌کنند. کسی که می‌ایستد، تکه نانی را از روی زمین برمی‌دارد و بالای دیوار می‌گذارد. تماشای ویترین مغازه‌ای که همه چیز را به ترتیب سرجایش چیده و قیمت زده است. بوی شیرینی تازه از فر بیرون آمده وقتی از جلوی قنادی رد می‌شویم. عطر چای تازه دم خوشرنگ که از قوری به لیوان می‌ریزد. مرد جوانی با گل و شیرینی که برای رسیدن عجله دارد. سوپر مارکتی که همه روز‌های هفته تا دیروقت باز است و همه چیز دارد. آسفالت مشکی و خط‌کشی سفید زیر چراغ‌های رنگی شهر.

می‌شود با دیدن همه این‌ها یواشکی بدون اینکه کسب بفهمد لبخند طولانی زد. لبخند زدن لطفی است که انسان در حق خودش می‌کند.

 

روزنامه همشهری 27 آبان 93 صفحه 16


 
 
شب‌های روشن
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۳
 

شب‌های روشن

 

 محمد سرابی

 

بارش باران آلودگی هوا را کم می‌کند ولی سرما می‌تواند آن را بیشتر کند. اما یک نوع آلودگی شهری وجود دارد که ارتباط زیادی با آب و هوا پیدا نمی‌کند و بیشتر با غروب خورشید سنجیده می‌شود.

معمولا آلودگی نوری را نور زیاد شهر‌ها می‌دانند که در فضای اطراف پخش می‌شود و نمی‌گذارد منجمان ستاره‌ها را در خط افق رصد کنند. نوری که می‌تواند بر محیط زیست هم تاثیر بگذارد و پرنده‌ها را سردرگم کند. اما این نور فقط در فضای اطراف شهر‌ها نیست بلکه درون ساختمان‌ها هم به شدت جریان دارد.

روز‌ها نور خورشید از پنجره‌ها به درون ساختمان‌ها می‌تابد اما چراغ‌ها هم کم و بیش روشن هستند تا کمبود احتمالی جبران شود زیرا در این معماری تراشه‌های نور خورشید نمی‌توانند به عمق ساختمان‌ها برسند. با رسیدن غروب چراغ‌های بیشتری روشن می‌شوند و شب‌ها اگرچه آسمان تاریک شده ‌است اما زمین شهر‌ها بی‌خواب و روشن و درخشان است.

لامپ‌های کم مصرف و پر مصرف همه برای این ساخته می‌شوند که نور بیشتری را تا آخرین درجه تولیدکنند تا غروب خورشید را فراموش کنیم. دیوار‌ها و سقف‌های آپارتمان‌های کوچک را به رنگ سفید در میاورند تا کوچک بودن فضا کمتر به چشم بیاید و با نور‌های درخشان آن را روشن می‌کنند تا تصور کنیم در خانه بزرگتری زندگی می‌کنیم. تا دیر وقت که می‌خوابیم همه جا کاملا روشن می‌‌ماند. بعضی آنقدر به نور نیاز دارند که موقع خوابیدن هم نمی‌خواهند خانه را تاریک کنند. هیچ نقطه تاریکی در تمام زندگی وجود ندارد.

یکی از شرایط خواب خوب تاریک بودن اتاق خواب است و هرچقدر که عادت به نور مصنوعی کمتر باشد بدن انسان می‌تواند آرامش بیشتری را تجربه کند. این بخشی از تطبیق طولانی مدت انسان با محیط طبیعی است که با روشن شدن هوا فعال می‌شود و با رسیدن شب میل به استراحت پیدا می‌کند و گرنه شب را حس نکرده و برای صبح روز بعد خواب‌آلوده باقی می‌ماند. البته به شرطی که شب‌هایش تاریک باشند. اگر تمرین کنیم می‌بینیم که می‌توان خیلی از کار‌ها را در نوری کمتر از آنچه که تصور می‌کنیم، به خوبی انجام داد.

روزنامه همشهری 24 آبان 93 شماره 6398 صفحه 16 


 
 
برج‌های یک قلو - 11 سپتامبر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۳
 

 

برج‌های یک قلو

 

 محمد سرابی

 

ساختمان جدید تجارت جهانی در نیویورک بی سر و صدا افتتاح شد. دلیلی اینکه چرا برای افتتاح این بنا مراسم جشن و شادی برگزار نشد همزمانی آن با انتخابات میان‌دوره‌ای مجلس سنا در آمریکا عنوان شد اما این دلیل کافی به نظر نمی‌رسد. ساختمان جدید در کنار محلی که برج‌های دو قلو قرار داشتند ساخته شده است. جایی که رد پای دو برج قبلی به صوت حفره‌‌های سیاهرنگ و  منظم با تزئیناتی از آب و نورافشانی نگهداری می‌شود.  بنای جدید بلندترین بنای ایالات متحده است و به همان نام قبلی تجارت جهانی البته با تاکید بر یگانه بودن، نامیده می‌شود. در طرح نهایی این محل به جای دو برج و چند ساختمان فرعی چهار برج بزرگ ساخته می‌شود. اگر چه شروع استفاده از این بنای آبی رنگ و استقرار کارمندان در آن بدون تبلیغات و انعکاس کافی رسانه‌های انجام شد اما دوباره ساختن بنای تجارت جهانی نوعی زور آزمایی با تروریست‌هایی است که قدرت آمریکا را به چالش کشیدند و البته در این میان 3000 انسان بی‌گناه و در ادامه انسان‌های دیگری در خاورمیانه و بقیه جهان جان خود را از دست دادند.  

برج‌های تجارت نماد مشهور تسلط آمریکا بر جهان بودند. سازمان القاعده به همین دلیل آن‌ها را به عنوان یکی از اهدافش انتخاب کرد تا ضربه را به نمادین ترین ساختمان زده باشد. از مجموع چهار حمله هوایی این روز هم دو حمله به این ساختمان‌‌ها بیشتر در یاد‌ها باقی مانده است و هواپیماهایی که به پنتاگون خوردند و در بیابان سقوط کردند برای مردم جهان چندان شناخته شده نیستند. یازده سپتامبر از همه جهت مبنایی برای تعیین تاریخ جدید به حساب میاید. در این زمان بود که ثابت شد آمریکا با وجود تمام سازمان‌های اطلاعاتی و امنیت خود باز هم ممکن است آسیب پذیر باشد.

با گذشت 13 سال از این حادثه و کشته شدن اسامه بن لادن، بنیانگذار القاعده بحران تروریسم بنیاد‌گرایان خاورمیانه کاهش پیدا نکرده است. تروریست‌ها که زمانی به اندازه یک هواپیماربایی قدرت داشتند اکنون دارای کشور و خلیفه هم هستند و شعبه‌هایشان را از انگلیس تا غرب آفریقا گسترش داده‌اند.

یازده سپتامبر 2001 نه اولین حمله به ساختمان تجارت جهانی بود و نه آخرین آن به شمار می‌رود. اگر بازمانده برج‌های تجارت جهانی به همان صورت نمادین باقی می‌ماند و تنها یادگار کشته‌شدگان حمله تروریستی به شمار می‌رفت ماجرا در همین‌جا پایان میافت اما این برج‌ها به اندازه‌ای معنای نمادین پیدا کرده‌اند که ممکن است باز هم هدف حمله دشمنان آمریکا قرار گیرند.

 

روزنامه روزان 18 آبان 1393


 
 
سپاهیان خلیفه موصل - داعش و غزه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۳
 

سپاهیان خلیفه موصل

محمد سرابی

جنگی که با کشته شدن چند نوجوان شروع شده بود حالا به کشته شدن صدها نفر رسیده است اما هرچه که زمان می‌گذرد و بمباران غزه ادامه پیدا می‌کند خبری از سپاهیان خلیفه نیست. ابوبکر بغدادی که بعد از فتح موصل خودش را خلیفه مسلمانان خواند تا کنون واکنش خاصی به جنگ غزه نشان نداده است. نیروهای نظامی او اگر چه ارتش واقعی نیستند ولی بعد از شکست ارتش عراق به اندازه کافی سلاح و نفرات دارند که بتوانند در جنگی که بین نظامیان یهودی و مبارزان مسلمان در گرفته است، وارد شوند. منطقه تحت تسلط او با وجود موفقیت دمشق در بازپس‌گیری مناطق آشوب‌زده و آرام شدن درگیری‌های شهری لبنان هنوز وسیع است و به مرز مناطق اشغالی هم می‌رسد. با توجه به سرعت زیاد جابه‌جایی نیروهای داعش که سوار برخودرو‌های گرانقیمت از هر منطقه عراق به منطقه دیگری لشگر کشی می‌کنند رساندن جنگجویان برای حمله به صهیونیست‌ها اگرچه نتیجه چندانی نخواهد داشت ولی حداقل نشان می‌دهد خلیفه‌ای که از مسلمانان جهان برای بیعت کردن دعوت می‌کند قادر است به عنوان حاکم یک کشور اسلامی به کشته شدن غیر نظامیان مسلمان واکنش نشان دهد.

گروه‌های که  از القاعده منشا گرفته‌اند روش آن را ادامه می‌دهند. یکی از مبانی فکر القاعده - آنچنان که اسامه بن‌لادن تشریح کرده بود - دشمنی با رژیم صهیونیستی به دلیل تصرف فلسطین و حمله به لبنان است. دشمنی با آمریکا هم به خاطر پشتیبانی آن از صیونیست‌ها برای القاعده تشدید شده است اما این سازمان و اقمارش به همه هدف‌های ممکن از دولت‌های  خاورمیانه تا سفارتخانه‌های خارجی و شهروندان عادی حمله کرده‌اند ولی هیچ‌گاه ضربه‌ای به صهیونیست‌ها نزده‌اند. قبلا این بهانه وجود داشت که القاعده یک سازمان تروریستی تازه کار و پراکنده است و به خاطر تشکیلات اطلاعاتی و جاسوسی که سازمان‌هایی مانند موساد دارند نمی‌تواند در این منطقه کاری انجام دهد اما حالا که دولت اسلامی عراق و شام طلوع کرده است و برای خود خلیفه و امیر دارد نمی‌خواهد در مهمترین جنگ مذهبی خاورمیانه دخالت کند؟ مسلما این نوشتار به معنی دعوت از جنگجویان القاعده برای پیوستن به مبارزان فلسطینی نیست چرا که این کار تنها می‌تواند به تعداد کشته‌های درگیری‌ها اضافه کند و لکه پلیدی به آرمان آزادی فلسطین که تاکنون به دشواری نگهداری شده است، بیندازد. ضمن اینکه خشونت صهیونیست‌ها را هم توجیه خواهد کرد.

ابوبکر بغدادی در سخنرانی اش در مسجد نورالدین موصل ساعت گرانقیمتی داشت که معلوم نبود با بریدن دست کدام نگون‌بختی پیدا کرده است. او با سرعت زیاد و با منسوب کردن خودش به اجداد وانساب مشهور مسیر ترقی را طی کرد و به خلافت رسید و از همین مسیر هم تخت خلافت را از دست خواهد داد.

روزنامه روزان 2 مرداد 93


 
 
زیر آسمان‌های گرم جهان - محیط زیست در آینده صنعتی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ تیر ۱۳٩۳
 

زیر آسمان‌های گرم جهان

محمد سرابی

 

گرم شدن زمین اکنون یک درگیری میان کارخانه‌های مدرن و محیط زیست است ولی با روندی که در پیش گرفته شده است در سال‌های آینده دگرگون خواهد شد. بیش‌بینی‌های اخیر «مجمع بین‌المللی تغییرات اقلیمی» سازمان ملل زمان آسیب نهایی را کمتر از بیست سال بیان می‌کند. بنا به گزارش منتشر شده اگر اقدامات جدی به اجرا در نیاید دمای کره زمین تا سال ۲۰۳۰ دو درجه افزایش خواهد یافت که بسیار خطرناک است. تاریخی که احتمالا بیشتر ما آن را به چشم خواهیم دید.

زمانی که انگلستان انقلاب صنعتی را آغاز کرد کارخانه‌ها انبوهی از کارگران را جذب محله‌های فقیر نشین شهر کردند. شهر‌هایی که پیش از این داد و ستد کالا و انسان با روستا‌ها را طی قرن‌ها به شکل متعادلی در آورده بودند با هجوم جمعیتی و صدای سوت ماشین بخار بیدار شدند. آلودگی شهری که پیش از آن معنای خاصی نداشت ناگهان افزایش پیدا کرد. در شهری مانند لندن که رودی در آن جریان دارد مهمترین عامل گسترش بیماری‌ها فاضلابی بود که در زمین مرطوب جذب نمی‌شد و سر از رود تایمز در می‌آورد. در این فضا پزشکان هشدار می‌دادند که این صنعت بی‌مهابا می‌تواند زندگی انسان را به خطر بیندازد و سمی بودن دود ذغالسنگ را به عنوان مدرک نشان می‌دادند اما کارخانه‌داران به جای اینکه موتور‌های بخار را خاموش کنند راهی پیدا کردند تا زندگی در شهر‌های صنعتی را آسانتر کنند و بیماری و آلودگی را از میان بردارند. دو قرن بعد زمانی که در کشور‌های توسعه یافته شمالی این مشکل حل شده بود کشور‌های رو به توسعه جنوب در آفریقا و آسیا برای اولین بار با آلودگی صنعتی کارخانه‌های خود روبرو می‌شدند.

امروزه کشور‌های صنعتی با سوخت‌های فسیلی بیشترین تاثیر را بر روی گرم شدن زمین دارند. در جلسات 8 کشور صنعتی جهان (که بعد از تحولات اکراین احتمال دارد نام 7 کشور را بگیرد) بارها درباره گرم شدن زمین صحبت شده است. هرکشوری که بخواهد مانع انتشار گاز‌های آلوده کننده جو زمین از کارخانه‌هایش شود در مسابقه از دیگران عقب می‌ماند و کشور‌هایی مانند چین و هند و برزیل که در حال پرش به سوی توسعه هستند این کار را نخواهند کرد آن هم در حالیکه محققان کشور‌های شمال در حال پیدا کردن روش‌هایی برای رفع این مشکل هستند.

با توجه به زمان کمی که تا تاثیر قطعی افزایش دمای زمین باقی مانده است می‌توان دورنمایی از اتفاقات پیش رو را حدس زد. روش‌های جدید صنعتی جای روش‌های قدیمی‌ را می‌گیرد و هرچه که از رده اول خارج شده باشد مانند همیشه از سوی کشور‌های عقب مانده با افتخار تمام «کپی» می‌شود. می‌توان پیش‌بینی کرد دردهه‌های آینده، زمانی که صنایع شمالی با محیط زیست دوست شوند صنایع جنوب که نسخه عقب مانده آن‌ها خواهند بود در خط اول آلوده‌کنندگی قرار خواهند داشت. کشور‌های جنوبی که نخواهند صنایع خود را اصلاح یا تعطیل کنند تصور می‌کنند کشور‌های شمالی می‌خواهند آن‌ها را از پیشرفت باز دارند و به یاد دوران استعمار می‌افتند. آن‌ها گروه‌‌های هوادار محیط زیست را که از سوی کشور‌های شمالی حمایت می‌شود ابزار دست بیگانگان خواهند نامید. از آنجا که «هوا» مرز‌های سیاسی را به رسمیت نمی‌شناسد عوارض گرم شدن زمین به کشور‌های شمالی هم خواهد رسید و آن‌ها برای بقای خود باید فکری برای صنایع جنوب کنند. کمک به ترمیم و توسعه صنایع جنوبی بهترین و پر هزینه‌ترین آن‌ها است اما گزینه‌های دیگری هم روی میز است. کشور‌های دوست محیط زیست می‌توانند صنایع آلوده کننده جنوب را تحت فشار بگذارند و مانع کار آن‌ها شوند و این در دیدگاهی افراطی منجر به کشمکش‌های شدید و حتی جنگ‌ هم خواهد شد. جنگی که در آن کارخانه‌ها به جای پادگان‌ها هدف قرار می‌گیرند.

روزنامه روزان 8 تیر 93


 
 
مثل زهر - دروغ
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳
 

مثل زهر

 

زهر کم و زیاد ندارد. هرچقدر کم باشد باز هم کشنده است. نمی‌شود یک قطره از آن را خورد و سالم ماند. اگر هم نکشد چنان آسیبی به بدن می‌زند که تا مدت‌ها جبران نشود.

دروغ‌های کوچک دروغ نیستند؟ یعنی اگر یک دروغ بزرگ و رسوا و غیر قابل اثبات باشد اسمش دروغ است اما اگر کوچک و کم ضرر باشد دروغ نیست؟ مثلا نباید خبر مردن کسی که زنده است را بدهیم اما می‌شود درباره اینکه توی ترافیک مانده و دیر رسیده‌ایم دروغ بگوییم؟

بچه که بودیم به ما گفتند نباید دروغ بگوییم. توی دوران بچگی، وقتی که خیلی کوچکتر از آن بودیم که دنیای بزرگتر‌ها را بشناسیم حرف راست خیلی واضح بود اما وقتی آنقدر بزرگ شدیم که  فرق خوب و بد را بفهمیم؛ دروغ‌های کوچک هم راه خودشان را باز کردند. الان فقط دروغ‌های خیلی بزرگ برای ما دروغ واقعی هستند و بقیه بین راستی و رستگاری شناور مانده‌ و دنیای اطراف ما را پر کرده اند.

 

روزنامه همشهری 29 تیر 93 یادداشت صفحه 16


 
 
دختران سوریه‌ای در اردوگاه آوارگان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ تیر ۱۳٩۳
 

دختران سوریه‌ای در اردوگاه آوارگان

 

محمد سرابی

ممکن است اتفاقاتی که برای اردوگاه‌های آوارگان فلسطینی رخ داده بود به تدریج درباره آوارگان سوریه‌ای هم تکرار شود. سوریه‌ای‌هایی که به کشور‌های اطراف پناه برده‌اند جمعیت زیادی را تشکیل می‌دهد که هرچه از مدت اقامت ‌آن‌ها بگذرد بیشتر حساسیت و همینطور «اشتهای» ساکنان بومی را تحریک می‌کنند. برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سوریه هم تاثیری در این شرایط نگذاشت. در برخی از این اردوگاه‌ها مانند «زعتری» در اردن تحرکات خشونت‌آمیزی دیده شده است که مدتی پیش به برخورد پلیس منجر شد. چند دهه قبل همین اتفاق در لبنان تکرار شده بود. نسل جوان آوارگان فلسطینی بیکار، خشمگین و خسته بودند. در شرایط آن روز لبنان و منطقه این مردان جوان به سرعت جذب جنبش‌ها مسلحانه شدند. گرایش‌های متناقضی از ملی‌گرا تا کمونیست در بین این مبارزان پیدا می‌شد و صهیونیست‌ها هم با روش‌ها مختلفی مانند تروریسم دولتی و حمله مستقیم نظامی با آن‌ها مقابله می‌کردند. اقامت طولانی ‌مدت آوارگان در لبنان منجر سیاست داخلی آن کشور را  تحت تاثیر قرار داد و در نهایت به ریاست جمهوری بشیر جمایل و قتل عام  صبرا و شتیلا منتهی شد. البته مشکلات فرهنگی فراوانی هم رخ داده بود که تحت تاثیر بخش سیاسی ماجرا قرار گرفت.

اردوگاه «زعتری» که به دلیل اغتشاش‌‌های اخیر مورد توجه قرار گرفته است پیش از این هم دارای دردسرهای فراوانی بود که همیشه هم جنبه مسلحانه نداشت. ساکنان این اردوگاه از نوعی ناامنی شکایت دارند. ظاهرا اردوگاه‌ها فرصت خوبی برای برخی سودجویان است تا از زنان و دختران آواره سوءاستفاده کنند. بیشتر این اقدامات در پوشش کمک‌های خیریه انجام می‌شود. داستان‌ به این شکل است که مرد مسن ثروتمندی از یکی از کشور‌ها شبه جزیره عربستان برای کمک مالی یا اهدا کالا به این اردوگاه می‌رود اما در همین حال پیشنهاد ازدواج با دخترانی که می‌بیند را می‌دهد. این پیشنهاد از طریق واسطه‌ها به همراه هدیه مالی مطرح می‌شود که تقریبا معادل همان خرید و فروش است. به نوشته «گاردین» مهریه‌ای که در سوریه هزار دلار است در اردوگاه آوارگان اردن تا صد دلار کاهش میابد و ازدواج‌های زیر 18 سال در هیچ جا ثبت نمی‌شود. البته مسلم است که مرد در نهایت احترام مقصود خود را اعلام می‌کند و به دختر هم وعده‌هایی از قبیل زندگی در یک محل امن با مردی ثروتمند داده می‌شود که دست کمی از رویاهای نوجوانان ندارد اما چه کسی می‌داند که این مردان خیر و نیک اندیش واقعا از کجا آمده اند و دختری که از اردوگاه شکار کرده اند را به کجا خواهند برد. دختران نوجوان جنگ‌زده طعمه‌های خوبی برای مردان هوسباز هستند.

دختران سوریه‌‌ای و لبنانی پیش از همه جنگ‌ها و درگیری‌ها هم برای مردان شبه‌جزیره و همینطور اردن گزینه‌های مطلوبی بودند که اکنون این جنگ شوم آن‌ها را در دسترس قرار داده است. آوارگان نیاز زیادی به پول دارند و همه آن‌ها نمی‌توانند مدت زیادی شرایط اردوگاه را تحمل کنند مخصوصا  اگر جوان و امیدوار به آینده باشند. در مقابل اگر چه اهالی سوریه و لبنان به نسبت دیگر اعراب دیدگاه متفاوتی دارند که برخی تعصب‌های اخلاقی را در میان آن‌ها کاهش داده است ولی این به معنی رها کردن سنت‌های قومی نیست. مردانی که در اردوگاه سکونت دارند نمی‌توانند در مقابل این سوءاستفاده بی‌تفاوت بنشینند و باید به شکلی از حرمت ‌خانوادگیشان دفاع کنند. در زعتری تا به حال چندین درگیری بزرگ و کوچک رخ داده است ولی در هیچ‌یک از آنها آوارگان اسلحه نداشتند اما دور نیست که پناهندگان سوری به سلاح دست پیدا کنند.

در اردوگاه صد هزار نفری زعتری لباس‌های عروس هم به فروش می‌رسد که همه آن‌ها برای ازدواج‌های شاد و منصفانه استفاده نمی‌شود. این اردوگاه از بزرگترین مراکز تجمع آوارگان جنگی جهان است که 12 کیلومتر با مرز سوریه فاصله دارد و از نظر جمعیت چهارمین شهر بزرگ اردن به شمار می‌رود. تجربه‌های قبلی آوارگان عرب در کشور‌های عربی چندان امیدوارکننده نبود.

روزنامه روزان 3 تیر 93


 
 
یهودیان سفاردی اسپانیا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳
 

آوارگان 500 ساله

محمد سرابی

 

آوارگان تا یک نسل امیدوار هستند که به سرزمین خود برگردند. شاید فرزندان آن‌ها هم چنین امیدی را در دل زنده نگه دارند ولی با گذشت چند نسل سرزمین مادری فراموش می‌شود و شاید تنها در کتاب‌ها و شعر‌های حسرت بار باقی بماند. با قانونی که اخیرا در اسپانیا تصویب شده آوارگان جهان می‌توانند 500 سال به بازگشت دلخوش باشند البته اگر در آن زمان چیزی از سرزمین مادری باقیمانده باشد.

به نوشته گاردین «آلبرتو روزی گالاردون» وزیر دادگستری اسپانیا چندی پیش قانونی از مجلس گذرانده است تا یهودیانی که 500 سال قبل از اسپانیا رانده شده‌اند بتوانند دوباره تابعیت این کشور را به دست بیاورند. انگیزه این تصمیم «بازیابی بخشی از میراث تاریخی» عنوان شده است. اما جهان از 500 سال قبل تا امروز خیلی تغییر کرده است. در قرن پانزدهم محدوده اسپانیای امروزی از امیرنشین‌های مختلفی تشکیل شده بود که هریک برای خود پادشاهی داشت. فرناندو دوم که سلطنت آراگون را از پدرش خوان دوم به ارث برده بود با ایزابلا، ملکه کاستیا ازدواج کرد و به مناسبت این وصلت فرخنده دو امیر نشین با هم متحد شدند. زن و شوهر با یکدیگر تفاهم کامل داشتند که پایه‌های زندگی زناشویی آنان را محکم و از مشاور خانواده بی‌نیاز می‌کرد. یکی از رویاهای مشترک آن‌ها تبدیل کردن اسپانیا به سرزمینی کاملا کاتولیک بود. قسمتی از این تصمیم به خدماتی ارتباط پیدا می‌کرد که کلیسای کاتولیک به آنان ارائه داده بود. دوران استعمار بود و کشتی‌های اکتشافی باید برای حمله به سرزمین‌های جدید و تصرف آن‌ها تایید مذهبی را به دست می‌آوردند. کلیسای کاتولیک این تایید را فراهم کرده بود و هر خاکی که کشف می‌شد به نام پادشاه ثبت شده و در قلمرو مذهب کاتولیک قرار می‌گرفت پس طبیعی بود که فردیناند در کشورش خدمات متقابل را به این دستگاه ارائه کند. فردیناند در سال 1492 دستوری صادر کرد که بر اساس آن یهودیان اسپانیا باید تغییر مذهب می‌دادند. یهودیان از گذشته دور در این کشور سکونت داشتند. از وقتی طارق بن زیاد از تنگه گذشت و آن را به نام خودش درآورد این اقلیت قومی درگیر جنگ و صلح و مهاجرت‌های کوتاه از سویی به سوی دیگر بودند اما بیشتر اوقات توانستند با دولت مستقر مسلمان یا مسیحی به توافق برسند و دین خود را حفظ کنند. مثل دیگر نقاط اروپا در این منطقه هم یهودیان بازرگانانی بودند که به کار تجارت جواهرات و پارچه‌های گرانبها و البته وام دادن و گرفتن سود فراوان می‌پرداختند. وقتی فرمان بی‌چون و چرای شاه و ملکه صادر شد چاره‌ای جز مهاجرت نماند. ‌یکی از بهترین کشور‌های مقصد، امپراطوری پهناور عثمانی بود که این مهاجران ثروتمند اروپایی را با آغوش باز پذیرفت. برخی به پرتقال رفتند اما آن کشور هم پس از یک ازدواج همراه با تفاهم دیگر به اسپانیا پیوست. گروهی به ایتالیا و انگلیس رفتند و در دیگر نقاط جهان پراکنده شدند ولی همه آن‌ها یک نام را با خود بردند. «سفاردی». فردیناند 10 سال بعد به سراغ اعراب رفت و آن‌ها را مجبور به تغییر دین یا مهاجرت به آفریقا کرد.

الان مشخص نیست که چه تعداد از کل یهودیان جهان سفاردی هستند و گمانه‌زنی‌ها تعداد آن‌ها را تا 3 و نیم میلیون نفر نشان می‌دهد. کسانی که می‌خواهند تابعیت اسپانیا را دریافت کنند باید نسب 500 ساله خود را ثابت کنند. تعداد یهودیان بومی اسپانیا بسیار کم است و ظاهرا تقاضا‌ها باید از طرف انجمن‌های مذهبی تایید شود که کار بسیار دشواری است. بحثی درباره از دست دادن تابعیت دیگر کسانی که اسپانیایی شوند هم وجود دارد. بنا به برخی احتمالات امکان مهاجرت سفاردی‌های فلسطین‌اشغالی - که خود باعث آوارگی اعراب این منطقه هستند - هم وجود دارد. احتمال می‌رود ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار نفر بتوانند نسب‌نامه تایید شده ارائه کنند یا نام خانوادگی واضحی داشته باشند یا حتی بتوانند به زبان و گویش ویژه یهودیان اسپانیا صحبت کنند.

«ایلان استاوانس» محقق «کالج امرهست» ماساچوست در یادداشتی در نیویورک تایمز از یک یهودی سفاردی نقل می‌کند که پس از شنیدن خبر امکان بازگشت به اسپانیا به او گفته یک «کلید اساطیری» در خانواده آن‌ها نسل به نسل منتقل شده است.

جمعیت کنونی یهودیان اسپانیا نزدیک 50 هزار نفر است و دلیل این کشور برای جذب مهاجر گسترده مشخص نیست. برخی از گردشگران در شهر‌هایی مانند «گرونا» به دنبال یهودیان می‌گردند ولی خانواده‌های یهودی بومی بسیار نادر هستند. در والنسیا یهودیان بیشتری ساکن هستند اما باز هم نمی‌توان جامعه‌های بزرگی که مراسم مذهبی دائمی دارند را دید و کلید‌ها به سختی می‌توانند قفل‌های خود را پیدا کنند.

روزنامه روزان  14 تیر 1393


 
 
ساحل گرم برزیل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩۳
 

 

ساحل گرم برزیل

محمد سرابی

جام جهانی فوتبال همیشه با حاشیه‌هایی خارج از مستطیل سبز همراه است. حاشیه‌هایی که نه میزبان و نه شرکت کننده‌ها نمی‌خواهند زیاد درباره آن صحبت کنند. مخصوصا وقتی که میزبان در این زمینه سابقه قبلی داشته باشد. این اتفاق بین المللی بیشتر از بزرگترین حوادث همزمان با خود سر و صدا ایجاد می‌کند و پدید‌ه‌ای فراگیر را به وجود میاورد که بیشتر شرکت کنندگان و مهمتر از همه تمام بخش های کشور میزبان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در چند دوره جام جهانی در کشور‌های آلمان و آفریقای جنوبی مشاهده شده بود که به همراه جمعیت انبوه تماشاگران و طرفداران فوتبال دو گروه دیگر از مسافران هم به کشور میزبان هجوم می‌برند. جیب بر‌ها و کسانی که ما به آن‌ها زنان خیابانی می‌گوییم.

برای کسانی که به دنبال کسب درآمد هستند مهمترین اتفاقی که در جریان مسابقات بزرگ جهانی می‌افتد بالابردن کاپ یا تغییر نتایج در ضربات پنالتی نیست. جام جهانی در کنار رقابت‌های ورزشی که با حس میهندوستی ترکیب شده است بازار مصرف بزرگی ایجاد می‌کند که در کنار بازی‌های المپیک هر چند سال تکرار می‌شود. وقتی لشگر بزرگی از جوانان جویای هیجان به کشوری می‌روند خود به خود فضای آن کشور را دگرگون می‌کنند. در جریان  المپیک لندن 2012 پلیس متوجه شده بود که جیب‌برهای حرفه‌ای مدتی قبل به صورت گروهی به این شهر آمده اند تا در شلوغی ‌های قبل و بعد از بازی‌ها، خرج یک سال خود را از جیب تماشاگران بیرون بکشند. زنان خیابانی هم چنین شرایطی دارند. در جام جهانی آلمان و المپیک لندن این مشکل وجود داشت که بسیاری از این افراد اهل کشور میزبان نبودند و به صورت غیرقانونی برای یک ماه یا بیشتر به این کشور آمده بودند. این نشان می‌دهد که قاچاقچیان انسان و کسانی که زمینه اقامت این افراد را فراهم می‌کنند هم از جام جهانی بهره‌مند می‌شوند. دولت برزیل اکنون درگیر اعتراضات مردمی است که برخلاف انتظار در این کشور «فوتبالیست پرور» بروز کرده است. اعتراضات اقتصادی چند بار به درگیری خیابانی و گاز اشک آور هم منجر شد. اما این تمام اتفاقات نیست. برزیل از شهرت نامطلوبی در زمینه توریسم جنسی برخوردار بوده است چنانکه مسئولان این کشور در ماه‌‌های نزدیک به مسابقات بار‌ها بر « تصویر نادرست» شکل گرفته از این کشور تاکید کرده اند. گفته می‌شود «رسیف» بزرگترین شهر شمال شرقی برزیل، با مشکل سوء استفاده گسترده جنسی از زنان زیر 18 سال روبرو است. این شهر میزبان 4 بازی جام جهانی خواهد بود. جیب بر‌ها که گروهی کار می‌کنند می‌توانند در هر مکان شلوغی کیف‌های خارجی‌ها را خالی کنند و مانند آرزو‌های تیم‌های بازنده ناگهان ناپدید شوند.

  روزنامه روزان - 26 خرداد 93


 
 
رئالیسم جادویی در تیان آن من
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩۳
 

رئالیسم جادویی در تیان آنمن

محمد سرابی

کارگران مزرعه موز دست به شورش زدند و ماموران آن‌ها را به رگبار بستند. کسی که کشتار و انداختن جسد‌ها به درون واگن‌های قطار را دیده بود فهمید مردمی که شاهد این واقعه بزرگ بودند به سادگی آن را فراموش کرده اند. این بخشی از داستان صد سال تنهایی مارکز بود اما در دنیای واقعی هم بار‌ها به شکل‌های گوناگون اتفاق افتاده است. چند روز پیش خبرنگارانی که به چین رفته بودند تا درباره ماجرای میدان تیان آنمن تحقیق کنند به همین بی‌خبری عمومی برخورد کردند. مردمی که از آن‌ها سوال می‌شد 25 سال قبل در بزرگترین میدان چین چه اتفاقی افتاده است چیزی به یاد نمی‌آوردند. طبیعی بود که دولت کمونیستی چین مانع برگزاری هرگونه مراسم در سالگرد این اعتراض شود اما اینکه مردم پکن مخصوصا جوان‌هایی که باید میراث‌دار نسل پیش از خود باشند چیزی از آن نمی‌دانند یا در مقابل یک خبرنگار خارجی وانمود می‌کنند که به آن اهمیتی نمی‌دهد نشان می‌دهد که این واقعه همانطور که از سایت‌های اینترنتی چین و کتاب‌ها و روزنامه‌ها پاک شده است از خاطره مردم نیز حذف می‌شود. «آدریان براون» در الجزیره نوشته است که دانشجویان دانشگاه ارتباطات پکن نمی‌‌خواهند درباره این واقعه تاریخی صحبت کنند و می‌گویند که در این اتفاق بی‌طرف هستند.

احتمالا کسی آن مرد که در مقابل 4 تانک ایستاده بود را هم به یاد نمی‌آورد. عکسی که جف وایدنر گرفت و فیلمی که از لحظه پا به پاکردن مرد و تانک باقی مانده است سمبل اعتراض انسان‌ها به ماشین‌های سرکوب شد. به نوشته بی بی سی یک سال پیش خبرنگاری به نام لویزا لیم عکس معروف مرد و تانک را به ۱۰۰ دانشجو نشان داد و از آن ها پرسید که آیا می‌دانند این عکس مربوط به چه اتفاقی است. تنها ۱۵ دانشجو توانسته‌ بودند پاسخ درست بدهند. دانشجویان این روزها مسائل مهمی برای فکر کردن دارند. جمع کردن پول و ساختن زندگی مرفه‌ آرزوهای بزرگی است که جنگ کمونیسم و لیبرالیسم را تبدیل به « قدرت تولید ملی» کرده است. لیم که امسال کتابی به نام «جمهوری خلق فراموشی» منتشر کرد در مقاله‌ای که در باره دشواری‌های نوشتن کتابش منتشر کرده می‌نویسد که بخش بزرگی از چند میلیون شهروند پکن که شاهد آن روزها بوده‌اند خود را به فراموشی می‌زنند. امسال هرچه که 4 ژوئن نزدیک‌تر می‌شد پلیس رفت و آمد در میدان را محدودتر می‌کرد و جستجو‌های اینترنتی و سایت‌های خبری هم به همان نسبت سانسور می‌شدند. خبرنگاران خارجی هم این پیام را دریافت کرده بودند که نباید درباره کشتار تعداد نامشخصی از مردم چین در این واقعه کنجکاوی کنند.

البته شعله‌هایی روشن مانده است. کیلومتر‌ها دورتر کسانی که هیچ ارتباط مستقیمی با ماجرا نداشتند در هنگ‌کنگ و تایوان سالگرد میدان تیان آنمن را به شکل تجمع‌های مردمی برگزار کردند. مادران تیان‌ آنمن هم با وجود سرکوب شدید دولتی به دنبال احقاق حقوق فرزندانشان هستند که سال‌های قبل کشته یا ناپدید شدند. البته بیشتر‌ آن‌ها سالمند هستند و نمی‌توانند این کار را زیاد ادامه دهند. قدرت سانسور دولتی به همراه تشویق مردم برای ساکت بودن و پولدار شدن توانسته است تجدید خاطره میدان «صلح آسمانی» را ممنوع کند.

مارکز کتاب‌های بزرگ خود را در سبک رئالیسم جادویی نوشت و بسیاری از منتقدان ادبی و خوانندگان حرفه‌ای سعی کردند ارتباطی میان دو دنیای خیال و واقعیت پیدا کنند تا از این راه آثار ادبی را تفسیر کنند اما رئالیسم جادویی در جهان واقعی اطراف ما جریان دارد.

 

 روزنامه روزان - 19 خرداد 93


 
 
خون و شرافت - تجاوز جنسی در هند
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩۳
 

خون و شرافت

 

محمد سرابی

فرزانه درست در مقابل دادگاه پاکستان کشته شد. جرم او این بود که از دستور خانواده‌اش برای ازدواج سرپیچی کرده بود. خانواده‌ او از بدتری ابراز ممکن برای کشتن این زن باردار استفاده کردند. ضربه‌های سنگ سر او را خرد کرد تا دیگر دختران اهل لاهور بدانند که نباید بر خلاف میل خانواده‌شان ازدواج کنند.

نکته اصلی در قتل‌های خانوادگی این است که تقریبا همیشه زن‌ها کشته می‌شوند. آن‌ها چه به زور مورد تجاوز قرار بگیرد و چه به شکل مذهبی – قانونی با مردی  ازدواج کرده باشند مستحق مرگ تشخیص داده می‌شوند. به ندرت پیش میاید که مردان در این روابط دو طرفه مقصر تشخیص داده شوند. خانواده فرزانه مردی به نام محمد اقبال را متهم کرده بودند که او را دزدیده است و به همین دلیل به دادگاه شکایت کرده بودند اما این شکایت بیشتر یک تله بود تا یک دادخواهی. وقتی اقبال و فرزانه به دادگاه مراجعه کردند متوجه شدند که قبیله فرزانه در مقابل در دستگاه عدالت آماده هستند تا خودشان قانون را اجرا کنند.

اما اگر ادعای خانواده فرزانه درست بود باید اقبال را مجازات می‌کردند و زن را از دست او نجات می‌دادند. مهمترین واکنش از طرف پلیس‌هایی که قاعدتا باید در مقابل دادگاه یک شهر پرجمعیت همیشه آماده باشد دیده شد. به گفته شاهدان پلیس فقط صحنه را تماشا کرد. ظاهرا نیرو‌های پلیس نمی‌خواستند وارد یک دعوای خانوادگی شوند. این بی‌طرفی موثر به فاصله یک روز در نقطه دیگری از شبه قاره هم اتفاق افتاده است. این بار زنان قربانی مطلق بودند. در روستای کترا ایالت اوتارپرادش هند اجساد دو دختر ۱۴ و ۱۵ ساله بعد از تجاوز، از یک درخت آویزان شده بود.

جرم این دختران غیر از اینکه مورد تجاوز قرار گرفته بودند این بود که از طبقه و قبیله پایین بودند. پلیس محلی هم  به همین دلیل، مفقود شدن این دختر‌ه‌ها را زیاد جدی نگرفت. احتمالا مرگ آن‌ها هم چیزی را تغییر نداده است و اگر این اتفاق مجددا تکرار شود، نمی‌‌توان از پلیس و دستگاه قضایی انتظار داشت کسی را به درستی تعقیب کنند. در سال ۲۰۱۲ میلادی، گروهی از مردان در اتوبوسی در دهلی به یک دختر دانشجو بارها تجاوز کردند و بعد او را از اتوبوس بیرون انداختند. زمانی که مردم خواستار مجازات مهاجمان بودند گفته می‌شد آن‌ها در دادگاه پاسخی دادند که خشم عمومی را بیشتر کرده است. شایع شده بود که متهمان گفته‌اند لباس این دختر تحریک کننده بود و برای همین به او تجاوز کردیم. شبه قاره تا مدتی درگیر واکنش‌های مردمی به این فاجعه بود اما تمام تضاهرات‌ها و اعتراض‌های مردمی و رسانه‌ای نمی‌تواند شرایط سنتی حاکم که زنان را به صورت کلی «مقصر » به شمار میاورد، تغییر دهد.

یادداشت روزنامه روزان - 12 خرداد 1393


 
 
شهر‌های ما و گرفتاری بحران آب
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

شهر‌های ما و گرفتاری بحران آب

*محمد سرابی

 همزمان با گرم‌تر ‌شدن هوا در بیشتر نقاط کشور مانند استان قزوین زنگ خطر بحران کمبود آب بارها نواخته شده است و مسئولان استانی در رسانه‌های گوناگون هشدارهای جدی به شهروندان داده‌اند تا با صرفه‌جویی و کاهش آب مصرفی خود بتوانند ایام پر‌مصرفی مانند روز‌های اواخر بهار و تابستان را پشت سر بگذارند. ماه پیش یکی از مسئولان کشوری از قرار‌گرفتن تهران در معرض تنش آبی خبر داده و شهرهایی مانند اراک، اصفهان، یزد، شیراز، قم، کرج، کرمان، مشهد، همدان و البته قزوین را هم به آن اضافه کرده است. به گفته وی 37 میلیون‌ایرانی که معادل 50درصد جمعیت کشور هستند در معرض کم‌آبی قرار دارند. با این حال به نظر می‌رسد که با وجود هشدارهای زیاد و پی‌درپی مسئولان و اظهاراتی مبنی بر این‌که مردم ما 17 برابر میانگین جهانی آب مصرف می‌کنند، توجه کافی به این هشدارها نمی‌شود.

 ظاهراً زمان نسبتاً زیادی لازم است تا بتوان با ایجاد باور به عادت صحیح مصرف آب به شهروندان آنان را متقاعد کرد تا با رعایت اصول اولیه در مصرف آب صرفه‌جویی کنند. طبق اظهارنظر «رحیم میدانی» معاون وزیر نیرو در امور آب و آبفا اگر 10‌‌درصد در مصارف مشترکان صرفه‌جویی شود، می‌توانیم تابستان سال 93 را با محدودیت و مشکل کمتری سپری کنیم. در حوزه صرفه‌جویی، مسئولان بیشتر از مردم شهرنشین انتظار همکاری دارند. حال آنکه مصرف‌کننده عمده منابع آب کشور بخش کشاورزی است. در حال حاضر بخش کشاورزی در نزدیک به 95‌‌درصد منابع آب کشور را مصرف می‌کند که این میزان افزایش قابل توجهی نسبت به گذشته را نشان می‌دهد. متوسط مصرف آب در بخش کشاورزی در دنیا حدود 70درصد است که به دلیل استفاده از فناوری در بعضی از کشورها تا 50‌‌درصد نیز کاهش یافته است.

 در سال 1382 هیأت وزیران برنامه‌ای را تصویب کردند که بر اساس آن باید سهم مصارف آب کشاورزی از ٩٢‌‌درصد در آن سال به حداکثر ٨٧‌‌درصد در 20 سال‌ آینده کاهش می‌یافت. علاوه بر این براساس برنامه تصویب شده باید بازدهی آب کشاورزی از یک‌‌کیلوگرم تولید محصولات کشاورزی به ‌ازای یک مترمکعب آب به دو برابر می‌رسید. هیچ‌کدام از این اهداف محقق نشد و شواهد نشان می‌دهد مزرعه‌ها و باغ‌ها به سرعت در حال مصرف منابع آبی کشور هستند. دریاچه ارومیه و محصولات باغی حاشیه آن نمونه واضحی از این اتفاق است. استان قزوین نیز بنا به اخباری که در سال جدید از جلسات متعدد مدیران استانی منتشر می‌شود، در معرض خطر بی‌آبی قرار دارد. این استان با توجه به جمعیت و همین‌طور گستردگی حرفه کشاورزی در نقاطی مانند دشت قزوین نیاز به منابع ثابت آب دارد.

 با در نظر گرفتن جمعیت ایران حدود 7‌ میلیارد مترمکعب آب در سال برای مصرف شهری مورد نیاز است. در حالی‌که سهم آب کشاورزی 87‌ میلیارد‌مترمکعب در سال است و این نشان می‌دهد بخش کشاورزی بیش از 10 برابر بخش شهری آب مصرف می‌کند. یکی از عوامل اصلی بالابودن سهم آب کشاورزی در ایران بازدهی پایین آبیاری است که در آن حدود 68‌‌درصد آب تلف می‌شود. در حالی که بازدهی آبیاری در ایران مطابق گزارش فائو ۳۲‌‌درصد اعلام می‌شود، متوسط جهانی آن 65 تا 70‌‌درصد است که بسیار بالاتر از مصرف آب در ایران قرار می‌گیرد. با این حال آخرین ارزیابی‌ها از بازدهی آبیاری در کشور۴۰‌‌درصد است که باز هم وضع قابل قبولی ندارد؛ آن هم در حالی که برخی از کشور‌های همسایه از بازدهی بیشتری در این بخش برخوردار هستند.

 روش‌های جدید آبیاری، بازسازی کانال‌های انتقال آب، تولید محصولات اقتصادی با وابستگی کمتر به آب و بسیاری از روش‌های دیگر می‌تواند این روند مصرف را در کشورمان کاهش دهد.

            *دبیر همشهری قزوین

روزنامه همشهری قزوین 16 اردیبهشت 93


 
 
ثبات در منطقه بی ثبات - خاورمیانه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

ثبات در منطقه بی ثبات

 

محمد سرابی

 

تا چند سال پیش اگر کسی می‌خواست چند کشور با ثبات در خاورمیانه را نام ببرد حتما دو نام سوریه و ترکیه را در میان آن‌‌ها ذکر می‌کرد. مشاهدات عمومی نشان می‌داد که در ترکیه نظام قانونی طوری مشغول کار است که قدرت گرفتن احزاب اسلامگرا و همینطور تحرکات نظامیان نتوانسته خدشه‌ای به کلیت ساختار سیاسی وارد کند. گروه‌های مذهبی بر روی بنیان جمهوری ترکیه مشغول کار بودند و تجربه‌ای جدید از زمامداری را به نمایش می‌گذاشتند. اما تحولات به سمتی پیش رفت که این کشور دچار تشنج‌های داخلی شد. مدت زیادی از ماجرای پارک میدان تقسیم نمی‌گذرد. در جریان این درگیری‌های خیابانی چند نفر کشته شدند و دولت بخشی از محبوبیت خود را از دست داد زیرا واضح بود که سکوب خشونت آمیز معترضان به دستور مستقیم دولتی انجام می‌شود. حادثه انفجار معدن هم در همان فضا تفسیر شد و از دیدگاه حادثه دیدگان دولت مسئول مستقیم سهل انگاری در تامین ایمنی معدنکاران شمرده می‌شود. دیدار رجب طیب اردوغان از شهر سوما که برای تسکین آسیب دیدگان صورت گرفته بود به اعتراضات شدید علیه نخست وزیر منجر شد و تصاویر یکی از مشاوران اردوغان که معترضی را کتک می‌زند شرایط را دشوار تر کرده است.

در دیگر کشور خاورمیانه هم شرایط خاصی شکل گرفته است. بهار عربی وقتی به سوریه رسید مستقیما تبدیل به جنگ داخلی بسیار خشونت باری شد که در کشور دیگری رخ نداده بود. اعتراضات به سرعت تبدیل به مقابله مسلحانه شد. روندی که در ابتدا می‌توانست یک جنبش مردمی تفسیر شود با پیوستن نیرو‌های ارتشی و قطع تسلط دمشق بر برخی از نقاط کشور تبدیل به جنگ داخلی شد. گروه‌های تندرویی که به القاعده گرایش داشتند به سرعت تمام نقاط اشغال شده را در کنترل خود گرفتند و اعلام حکومت مستقل کردند. آتش درگیری میان این گروه‌ها نیز فورا شعله‌ور شد و دو گروه بزرگ «النصره» و «داعش» به نبرد با یکدیگر پرداختند آن هم در حالی که دولت اسد با به کارگیری روش‌های جدید در حال بازپس‌گیری مناطق جنگزده است. تصرف شهر «حمص» بزرگتری موفقیت ارتش سوریه بود که چندی قبل بر مواضع کشور‌های غربی در قبال این آشوب هم تاثیر گذاشت.

خاورمیانه منطقه‌ای نیست که بتوان بر اساس معیار‌های ظاهری میزان آرامش کشور‌های آن را ارزیابی کرد. حتی با ثبات ترین کشور‌های این منطقه هم ممکن است با جرقه‌ای دچار ناآرامی‌ شوند که از تظاهرات‌های شهری کوچک تا جنگ داخلی توسعه پیدا می‌کند.

روزنامه روزان - 30 اردیبهشت 93


 
 
پیامی به ساحل دریای سیاه - تروریست‌های و اکراین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

پیامی به ساحل دریای سیاه

محمد سرابی

دولتمردان به خوبی می‌دانند که یک التهاب محلی اگر مدت زیادی ادامه پیدا کند درست مانند زخمی بر روی پوست که انگل‌ها و عوامل بیماری‌زا را به خود جذب می‌کند می‌تواند باعث گرد‌ آمدن گروه‌‌های تندرو و افراد مسلح شود. منطقه ملتهب اکراین هم این ویژگی را پیدا کرده است وادامه بحران در آن باعث جلب تروریست‌ها از نقاط مختلف خواهد شد مانند شرایطی که از دوسال قبل برای سوریه شکل گرفت. در آخرین اتفاقات جدایی طلبان «جمهوری خلق لوهانسک و دونتسک» به توصیه پوتین برای به تعویق انداختن همه پرسی اعتنایی نکردند و همین می‌تواند اولین سرکشی گروه‌هایی باشد که ابتدا با حمایت روسیه از زمین شرق اروپا سبز شده بودند.

چندی پیش فیلمی منتشر شد که در آن با مرد جوان سیاهپوستی در میان مخالفان مسلح سوری گفتگو می‌شد. این مرد که صورتش را پوشانده بود برای تمام برادران و خواهرانش پیام می‌فرستاد و از آن‌ها می‌خواست که کشور‌های ناپاکی که در آن زندگی می‌کنند را رها کنند و برای مبارزه با او همراه شوند. این قبیل فیلم‌ها در اینترنت کم نیستند اما این مصاحبه ویژگی‌هایی داشت که آن را از نمونه‌های مشابه متمایز می‌کرد. مرد جوان همبازی سابق کریستین رونالدو، بازیکن قبلی تیم فوتبال آرسنال و همینطور دارای سابقه بازی در اروپا معرفی می‌شود. این‌ها تبلیغات خوبی برای گروه‌‌های تروریستی است که اعضای خود را از افراد سرشناس معرفی کنند اما با جستجوی بیشتر اطلاعات دیگری از این فیلم 8 دقیقه‌ای به دست میاید. نسخه اولیه فیلم در یک سایت تندرو به آدرس  fisyria.com قرار داشت اما این سایت که درباره جنگ داخلی سوریه فعالیت می‌کند به زبان روسی ساخته شده است. گفتگو به زبان انگلیسی انجام می‌شود اما با زبان روسی زیر نویس شده است و مهمتر از همه این که در آخرین سوال از این جوان که خود را « ابو عیسی الاندلسی» می‌نامد پرسیده می‌شود که چه پیامی برای برادران خود در اکراین دارید؟

احتمال تماس آشوب‌‌گران اکراین با سازمان‌های مسلح تندرو اسلامی منتفی نیست. در بحبوحه تحولات اکراین حزب «پراوی سکتور» شکل گرفت. یکی از گروه‌های حاضر در میدان استقلال اعضای همین حزب بودند که بعدا پرچمی به رنگ‌های قرمز و سیاه برای خود فراهم کردند. مدتی قبل گفته شد که رییس آن « دمیتری یاروش» از «دوکو عمروف» خواسته تا برای نبرد علیه روسیه به آن‌ها کمک کند. با وجود اینکه پراوی سکتور از احزاب دست راستی و بسیار تندور اکراین است که عمر چندانی ندارد ولی به دلیل متشنج بودن اوضاع توانسته طرفدران زیادی را جذب کند که در صورت دستیابی به سلاح می‌توانند تبدیل به یک گروه شبه نظامی شوند و هم برای مسکو و هم کیف دردسر درست کنند. دوکو عمروف هم ناشناخته نیست. این فرمانده چچنی مسئول دو حمله تروریستی به مسکو در سال‌های 2010 و 2011 در مسکو است که هرکدام به مرگ چندین نفر منجر شد. او به همین دلیل در صدر فهرست افراد تحت تعقیب روسیه قرار دارد.  نزدیک یک ماه قبل خبری از مرگ وی منتشر شد که تایید نشده است. عمروف فرمانده ارشد بخشی از گروه‌‌های مسلح چچنی بود که سابقه طولانی مبارزه مسلحانه با مسکو دارند. میان آن‌ها و احزاب تندرو اکراینی صد‌ها کیلومتر فاصله و یک دشمن مشترک وجود دارد که می‌تواند عاملی برای اتحاد استراتژیک باشد.

پیوستگی میان گروه‌های مسلحی که علیه یک حکومت مرکزی قدرتمند و سلطه‌گر مبارزه می‌کنند بار‌ها رخ داده است. تاریخچه مبارزات چریک‌های مارکسیست در دوران جنگ سرد شاهد تعداد زیادی از این اتحاد‌های موقتی بود. صورت فوتبالیستی که در فیلم از دیگران دعوت می‌کند تا به جنگ بپیوندند و بارها هم از اکراین نام می‌برد و برای آن پیام می‌فرستد، با یک نقاب سیاه پوشانده شده است. به همین دلیل شایع شده بود که او «لاسانا دیارا» بازیکن قبلی رئال مادرید و اهل کشور مالی است. دیارا این شایعه را رد کرده و ضمنا تاکید کرده که از علاقمندان تیم «لوکوموتیو‌مسکو» است. پیام‌هایی درحال انتقال از ساحل مدیترانه به ساحل دریای سیاه است.

روزنامه روزان - 22 اردیبهشت 1393


 
 
ردپای بلک واتر در اوکراین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٢
 


ردپای بلک واتر در اوکراین؟!


نویسنده: محمد سرابی

در برخی سایت های خبری فیلمی منتشر شده است که نشان می دهد نیروهای مسلح خارجی در شرق اوکراین دیده شده اند. فیلم غیرحرفه یی است و با ابزاری مانند تلفن همراه ضبط شده است. تصاویر نیز کاملامشخص نیستند. ظاهرا افراد مسلحی در یک فضای باز در شهر دونتسک به مقابله با تظاهرات طرفداران روسیه می روند ولی قبل از هر برخوردی صدای جمعیت که نام آنها را فریاد می زند باعث فرارشان می شود. تظاهر ات کننده ها فریاد می زدند «بلک واتر».صرف نظر از منابع ضعیف این خبر که نمی تواند هیچ مشخصات دقیقی از اتفاق رخ داده را ارائه کند، حضور بلک واتر در شرایط فعلی اوکراین چندان باورپذیر نیست.

بلک واتر نام قدیمی شرکتی است که با عبارت «زی سرویس» هم نامیده می شود. اسم رسمی کنونی این کمپانی بنا به اطلاعات سایت اداری آن «آکادمی» و شعار آن «نخبه پروری و حمایت اعتماد ساز» است اما عملکرد بلک واتر هیچ کدام اینها نیست. ماموران بلک واتر مزدوران جنگی هستند و پرچم آن ردپای سیاه حیوانی وحشی در میان نشانه قرمز هدف گیری تفنگ است. از آنجا که امریکا غیر از مهد سرمایه داری مهد خصوصی سازی هم هست، بخش هایی که در دیگر نقاط جهان لزوما و کاملادولتی هستند در این کشور به صورت خصوصی کار می کنند. «اریک پرینس» تنفگدار سابق ارتش در سال 1997 این کمپانی را به عنوان شرکتی که خدمات امنیتی ارائه می کند تاسیس کرد. بلک واتر می توانست یک شرکت نصب دوربین مداربسته و استخدام نگهبان باشد ولی خدمات خود را در مناطق جنگی ارتش امریکا متمرکز کرد. ارتش امریکا تقریبا همیشه بازار خوبی در زمینه جنگ دارد. بعد از حمله به افغانستان و عراق این بازار کار گستردگی بیشتری پیدا کرد و نیرو های بلاک واتر در کنار ارتش در این کشور ها مستقر شدند. بنا به گفته «مارک مازتی» نویسنده کتاب «در مسیر دشنه» بلاک واتر عملابه بخشی از نیرو های عملیاتی سیا تبدیل شده است زیرا قسمت های سازمانی و کادری این سازمان به شدت درگیر عملیات های محرمانه علیه تروریسم شده اند اما کار بلک واتر عملیات نظامی در محیط جنگی است و نمی تواند در آشوب های سیاسی خیابانی عملکرد خاصی داشته باشد. نیرو های خشن آن نمی توانند بدون سلاح جنگی کاری انجام دهند. علاوه بر این مشخص نیست تظاهر ات کننده ها از کجا می دانستند که این افراد عضو بلک واتر هستند. با توجه به شهرت و بدنامی این گروه و نامشخص بودن هویت کسانی که در فیلم دونتسک دیده می شوند ممکن است حضور آنها تنها یک ادعا باشد تا هشدار دهد که ردپای مردان مسلح امریکایی در منطقه نفوذ روسیه دیده شده است.
    
    
     magiran.com/n2918012

 روزنامه اعتماد، شماره 2919 به تاریخ 20/12/92، صفحه 6 (جهان)


 
 
بوکو حرام و نظریه صاف بودن زمین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢
 

بوکو حرام و نظریه صاف بودن زمین

محمد سرابی

 

فقط دانش‌آموزان نیستند که می‌توانند با ادامه تحصیل و پشتکار به سطوح بالای آموزشی برسند. کسانی که دانش‌آموزان را می‌کشند هم به مرور زمان ترقی می‌کنند و از آتش زدن مدارس ابتدایی به قتل‌‌عام دانشجویان می‌رسند. گروه «بوکو حرام» در آخرین حمله خود گروهی از دانشجویان را از خوابگاهشان کالج کشاورزی در ایالت یوبو بیرون کشید و در محوطه به قتل رساند. به نوشته گاردین 6 اکتبر، دولت آمریکا قصد دارد این گروه را در فهرست گروه‌های تروریستی خود قرار دهد. این کار نه تنها دیر است بلکه تاثیر زیادی هم نخواهد داشت زیرا بوکوحرام بر خلاف دیگر گروه‌های تروریستی آفریقای مرکزی کاری با غربی‌ها ندارد تنها می‌خواهد کسانی که به شیوه غربی‌های درس می‌خوانند را بکشد.

بوکو حرام به دنبال یک شورش بزرگ در سال 2009 به شهرت رسید. این گروه ایدئولوژی ساده‌ای دارند که در نامشان هم مشخص شده است. کلمه بوکو در اصل به الفبای لاتین گفته می‌شود که در قرن 19 همراه با استعمارگران فرانسوی و انگلیسی وارد آفریقا شد و برای نوشتن زبان هوسایی به کار رفت. در قرن بیستم این الفبا سازماندهی شد و اکنون مبنای نگارش هوسایی در رسانه‌ها و کتاب‌ها است. بوکو معنای دیگری هم دارد. این کلمه در میان مردم به معنی آموزش و پرورش به سبک غربی است که با پسوند عربی «حرام » جهانبینی و ایدئولوژی و خط مشی و استراتژی کامل گروه را یکجا تعریف می‌کند.

«محمد یوسف» در سال 2002 گروهی راه به دور خود جمع کرد تا احکام شریعت را در نیجریه اجرا کنند. الگوی او در این کار طالبان افغانستان بودند. این درست وقتی بود که یک سال از نابودی کامل طالبان بوسیله بمباران ‌هواپیما‌های آمریکایی می‌گذشت. او در سال 2009 در جریان جنگ داخلی در شمال نیجریه بازداشت شد. زمانی که گروهش با ارتش درگیر شدند و 186 نفر آن‌ها جانشان را از دست دادند یوسف که 39 سال داشت در خانه والدین ناتنی مخفی شده بود.

نیرو‌های امنیتی او را به مرکز پلیس بردند اما یوسف تلاش کرد فرار کند و آن‌ها هم با شلیک چند گلوله اضافی یک نفر به تعداد تلفات بوکوحرام اضافه کردند. جالب اینکه یوسف با وجود سن کم دارای جاذبه مذهبی زیادی بود و افرادش به حقانیت او ایمان داشتند. در 13 جولای همین سال «جو بویل» خبرنگار بی بی سی توانست با او گفتگو کند و نظریات حیرت انگیزی را به گوش جهان برساند. سه عقیده او بسیار جالب توجه بودند. یوسف گفته بود که تکامل داروین را قبول ندارد، زمین صاف است و باران در نتیجه بخار شدن آب بوسیله خورشید بوجود نمی‌آید بلکه مستقیما از سوی خداوند ایجاد می‌شود.

نظریه اول شاید قابل بحث باشد. نظریه دوم مدت‌ها قبل کاملا رد شد و نظریه دوم به هیچ وجه باورکردنی نیست.

شاید یوسف چون در آفریقای مرکزی زندگی کرده و دریا و دریاچه‌ای ندیده تصوری از آب و بخار آب نداشته است. با این وجود افراد گروه که بعد از مرگش نمی‌توانستند بدون فرمانده باقی بمانند «ابوبکر شکوه» را به ریاست انتخاب کردند و حمله به مدارس و آموزشگاه‌ها را ادامه دادند. بوکوحرام در حملات خود تلاش می‌کند نیروهای امنیتی، نمایندگان دولت و کلیساها را هدف قرار دهد. روش آن‌ها مانند دیگر گروه‌های مشابه بمب‌گذاری وتیر اندازی در مناطق پر جمعیت است. در جریان اقدامات این گروه تاکنون بیش از 3 هزار و۶۰۰ نفر کشته شده‌اند. اگرچه دولت نیجریه ادعا می‌کند مبارزه علیه بوکوحرام باعث تضعیف این گروه شده و به همین دلیل به نقاط بی دفاعی مانند مدارس حمله می‌کنند اما این کشتار‌ها باعث وحشت زیادی در بین دانش‌آموزان و معلمان ایجاد کرده و بسیاری از آنان در مناطق «مایدوگوری»، «کانو» و «سوکوتو»  از رفتن به مدرسه هراس دارند.

شکوه که بعدا تهدیدکرد منافع غرب را هدف قرار می‌دهد اکنون فراری است و به جز جایزه‌ای که دولت نیجریه برای او گذاشته، دولت آمریکا هم 7 میلیون دلار به کسی می‌دهد که او را دستگیر کند. گروه بوکو حرام نمونه خوبی از گروه‌های بنیاد گرای جدید است و معیار مناسبی از دیدگاه این افراد نسبت به جهان را نشان می‌دهد.

 

 روزنامه بهار 22 مهر 1392 صفحه 6


 
 
تماشاچی‌های ما - معبد شائولین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩۳
 

 تماشاچی‌های ما

 محمد سرابی

 زمانی جابه‌جا کردن سطل‌های چوبی بزرگ پر از آب و بالابردن آن‌ها از پله‌های معبد شائولین یکی از تمرین‌های هر روز شاگردان هنر‌های رزمی بود. اما این کار همیشه هم برای قوی‌تر کردن ماهیچه‌هایشان انجام نمی‌شد. معبد شائولین چین را در منطقه‌ای کوهستانی ساخته بودند که دسترسی به آن همیشه ممکن نبود برای همین شاگردان باید آب یا دیگر نیاز‌های ساکنان معبد را دائم در گذرگاه‌های کوهستانی اینطرف و آنطرف می‌بردند و اگر کسی نمی‌توانست در این آزمون موفق باشد برای آموزش‌های رزمی پذیرفته نمی‌شد.

معبد شائولین راه سخت گذری داشت و گذر مردم عادی و کشاورزانی که در پای کوه زندگی می‌کردند به آن نمی‌افتاد. کسی می‌توانست به شائولین برود که در پی آموختن فنون کهن جسمی و فکری بود و از سختی آن هراسی نداشت. کسانی که معبد را اداره می‌کردند می‌دانستند که نباید هرکسی به آن راه پیدا کند. مخصوصا اینکه استادان بزرگ تاکید می‌کردند شاگردان نباید تماشاچی داشته باشند و گرنه هدف اصلی خود را گم می‌کنند.

بدنسازی و ایروبیک در گروه ورزش‌ها جدید قرار دارند. ورزش‌هایی که در شهر‌های بزرگ و اقتصادی نیمه مرفه مشتری انبوه پیدا می‌کنند و صرفه اقتصادی دارند. رشته‌هایی که به «شکل تن» می‌پردازند و نه به «کار تن». این استاندارد دنیای جدید است که در آن موفقیت در کشمکش و زورآزمایی دشوار پیدا نمی‌شود بلکه در «پسندیده» بودن است. رشته‌های دیگر ورزشی هم بدون تماشاچی نیستند. البته هنوز هم ورود غریبه‌ها به اردوی آمادگی تیم‌های مدعی قهرمانی ممنوع است اما بدنساز‌ها در سالن‌های زیرزمینی با آینه‌های بزرگ تمرین می‌کنند و نفس زنان خودشان به تماشای خودشان می‌پردازند. این اتفاق نشانه بدی نیست تنها دگرگونی بدون بازگشتی را از گذشته تا کنون به نمایش می‌گذارد. در جهانی که نمایش مبنای اصلی است و رفتار‌های درونی و کمیاب گذشته به شکلی همه‌گیر و پر مخاطب عرضه می‌شود. جایی که تماشاچی تعیین کننده است. جایی که آب با لوله کشی منتقل می‌شود ماهیچه‌ها برای «نشان‌دادن» ساخته می‌شوند.

معبد شائولین امروز دیگر آن مکان افسانه‌ای قدیمی نیست. مجموعه ساختمان‌های آن بارها تخریب و دوباره ساخته شده است. اطراف معبد و راه رسیدن به آن را با نیمکت و سلطل زباله و گلکاری تغییر داده اند تا گردشگران راحت تر از آن بازدید کنند. گردشگرانی که به تماشای دروازه‌ اصلی، مجسمه‌های شیر و سطل‌های چوبی آب می‌روند.

روزنامه همشهری 25 شهریور 1393 صفحه 16

 


 
 
کمتر از 10 نخ
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۳
 

کمتر از 10 نخ

محمد سرابی

قناد‌های قدیمی اصفهانی و یزدی برای امتحان کردن قوام شیره «گز» راه ساده‌ای دارند. وقتی شیره مخلوط شده گز در حال پختن است یک قطره آن را بین دو انگشت شصت و سبابه می‌گذارند و فشار می‌دهند. موقعی که دو انگشت را از هم دور می کنند باید ده نخ باریک از شیره بین انگشت‌ها درست شود. شیره اصیل گز را از درون رگ‌های درختی بیابانی بیرون میاوردند. از گیاهی که برگ‌های خشک و شور داشت و پروانه‌ای رو شاخه‌هایش نمی‌نشست.

دو نفر که می‌خواهند زندگی مشترکی بسازند باید وابستگی‌های فراوانی به هم داشته باشند. باید چیز‌هایی را در هم دیده باشند که بتوانند با آن‌ها یکدیگر را بشناسند و به یاد بیاورند. نخ‌هایی که دو نفر را مثل نوک دو انگشت دست هم پیوند می‌دهند و کش میایند و جدا نمی‌شوند اما این وابستگی به معنی سرگرمی مشترک نیست. وقت گذرانی جوان‌های هم سن و سال با یکدیگر کار عجیبی نیست. شاید خیلی‌ها بتوانند با هم فیلم دانلود شده ببینند، با هم به سفر‌های تابستانی جاده‌ای بروند یا با هم از غذای عجیب و غریب یک رستوران لذت ببرند اما معلوم نیست بتوانند زیر سقف خانه‌ای کوچک با هم زندگی کنند. معلوم نیست بعد از گذشتن روز‌های پروانه‌ای، این دونفر اصطکاک نداشته باشند و حوصله هم را سر نبرند. شاید برای همین است که بعضی‌ها از وابستگی هراس دارند و می‌خواهند همه‌چیز معمولی باشد. نمی‌خواهند زیاد به هم پیوند بخورند شاید روزی لازم شد فاصله بیشتر شود و آنوقت «دلبستگی» کش میاید و دردناک می‌شود.

دنیای شباهت‌ها خیلی پایدار نیست چون آدم‌های زیادی به هم شبیه هستند و می‌توانند جایگزین یکدیگر شوند. شباهت داشتن به تنهایی دلیل خوبی است اما اگر باعث وابستگی نشود کافی نیست. آن هم وابستگی دو طرفه که اگر دو نفر را بجوشانند و بفشارند یک قطره‌شان از هم جدا نشود. این ربطی به عاشقانه و رویایی فکر کردن ندارد، به شیرین بودن زندگی واقعی برمی‌گردد. قناد‌ها می‌دانند که گر نخ‌ها کمتر باشند هنوز باید دیگ قنادی را هم زد و شعله را بیشتر کرد و گرنه گز معروف چیزی که باید بشود نخواهد شد.

روزنامه همشهری چهارشنبه 15 مرداد 93 صفحه 16


 
 
جنگ سوریه در بیرون از سوریه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢
 

 

 

جنگ سوریه در بیرون از سوریه

محمد سرابی

 

به محض شدت گرفتن درگیری‌ها در سوریه آتش جنگ از مرز عبور کرد و به لبنان رسید چنان که مقصر بمب‌گذاری‌های اخیر هم با استفاده از سرنخ «ارتباط با سوریه» دنبال می‌شود.

در جهان عرب سوریه و لبنان پیوستگی‌های بسیاری با هم دارند و امواج تحولات یک کشور به آسانی به در کشور دیگر انعکاس پیدا می‌کند. استقلال از بدنه متلاشی شده امپراطوری عثمانی و تحت حمایت فرانسه قرار گرفتن در اوایل قرن بیستم و مواجه شدن با دولت صهیونیستی در میانه آن قرن هم عواملی بودند که ارتباط این دوکشور را بیشتر کردند. اما آنچه که باعث پیوند سوریه و لبنان (و در سطحی دیگر تمام کشور‌های عرب این منطقه ) شده است در ساختار اجتماعی آنان بیشتر دیده می‌شود. ساختاری که در «قومیت» ریشه دارد. این پدیده در دیگر مرز‌های سوریه با عراق و ترکیه هم نقش بازی می‌کند و مردم این کشور را با وابستگی‌هایی به همسایگانش متصل کرده است.

بیشتر از 70 درصد مردم سوریه سنی و نزدیک 90 درصد آن‌ها عرب هستند اما قومیت‌ها و مذاهب متعدد دیگر هم در آن حضور دارند. حدود 10 درصد جمعیت علوی‌ها، شیعیان دوازده امامی و اسماعیلیان هستند و 10 درصد بعدی به مسیحیان اختصاص دارد. بقیه جمعیت دروزیان، سریانی‌ها، ارمنی‌ها، ترک ها، شرکس‌ها، یهودیان و ایزدیان هستند. ارامنه بعد از سرکوبی در شرق ترکیه و شرکس‌ها با فشار روسیه تزاری از قفقاز به سوریه مهاجرت کردند. طبیعتا اعراب سنی با توجه به جمعیت خود تسلط بیشتری به کشور دارند ولی اقلیت‌ها هم به نوبه خود تاثیراتی دارند مخصوصا زمانی که کشور دچار آشوب داخلی باشد.

مذهب دروزی‌ در قرن‌های گذشته از اسماعیلیه منشعب شد. اعضای این قومیت در لبنان، سوریه و فلسطین اشغالی حضور دارند. در لبنان دروزی‌ها یک جناح سیاسی به رهبری ولید جنبلاط هستند و از مخالفان گروه‌های فلسطینی و متحدانشان به حساب میایند. این اقلیت مذهبی به دنبال بقای خود در میان درگیری اعراب و اسراییل بوده و جنبلاط بارهای موضع خود را تغییر داده است. طایفه علوی با توجه به اینکه خانواده اسد و بسیاری از سیاستمداران رده بالا از آن‌ها هستند مهمترین جایگاه را دارد و برخی از جوامع سنی و مسیحی را به اتحاد با خود جذب کرده است. مقاومت سوریه در مقابل اسراییل آن هم در زمانی که کشورهای منطقه تلاش کردن با قرارداد‌های سیاسی یا با بی اعتنایی با صهیونیست ها به توافق برسند جایگاه ویژه‌ای برای آن فراهم کرد. کرد‌های سوریه بعد از اینکه در مقابل گروه‌های جهادی مسلح دست وبه مقاومت زدند هم نقش مهم و مستقلی به دست آوردند.

لبنان بیشتر از سوریه با موضوع قومیت روبرو است چنانکه برای پرهیز از آشکار شدن سهم هریک از این اقوام در این کشور سرشماری انجام نمی‌شود. اگر اثبات شود که هر قومی چقدر جمعیت دارد ممکن است همین شرایط شکننده امروز به هم بخورد. اقلیت‌های سوریه در نقاط مختلفی تمرکز پیدا کرده‌اند و پایتخت در اختیار قدرت حاکم و طرفدارانش است (اگرچه حملات شیمیایی نشان داد این قدرت چندان هم بازدارنده نیست) در مقابل بیروت مانند یک کشور کوچک به محله‌های مختلفی تقسیم شده که دور از چشم گردشگران میراث جنگ داخلی را حفظ کرده اند. انفجار در هریک از محله‌ها بازار حدس و گمان را رونق می‌دهد و آن را با رشته‌ای طولانی به یکی از کشور‌های همسایه و در بیشتر موارد سوریه و اسراییل وصل می‌کند.

چند دهه قبل مهاجرت فلسطینی‌ها به لبنان و بر هم خوردن نسبت جمعیتی آن به جایی رسید که گروه‌هایی از این کشور خواستار اخراج این مهاجران بودند و زمانی که فلسطینی‌ها و جنبش فتح اقدامات مسلحانه را با حمایت سوریه و برخی کشور‌های دیگر آغاز کردند و همزمان جنوب این کشور نیز در اشغال اسراییل بود خطوط جدا کننده مانع تقویت هویت لبنانی شد. همچنانکه قومیت‌های منطقه در لبنان اقوام خود را داشتند دولت‌های این منطقه هم ماموران و مزدورانی را به لبنان اعزام کردند. «آنتوان لحد» که به نفع اسراییل در جنوب لبنان می‌جنگید یکی از این مزدوران بود. اکنون نیز پیوستگی گروه هایی از لبنان با اخوان المسلمین مصر و جهادی‌های ریشه گرفته در عراق باعث آشفتگی‌هایی شده است که احتمال افزایش خشونت را افزایش می‌دهد

وقتی مفسران در حال تحلیل انفجار بیروت و پیدا کردن سهم دمشق در آن بودند، بمب گذاری در طرابلس مجموع این دو کشتار را به 70 نفر رساند. لبنان از معدود کشور‌های عرب است که از بهار عربی در امان ماند و الان شاهد جنگ میان کسانی که حکومت قبلی را سرنگون کردند نیست. اما ریشه‌های مشترک آن با سرزمین‌های بهاری باعث ‌شده تا به زحمت در مقابل این نسیم بهاری و تابستان داغ پس از آن مقاومت کند.

 روزنامه بهار 4 شهریور 1392

 

 


 
 
الشعب یرید... - شمال آفریقا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٢
 

الشعب یرید...

 

محمد سرابی

برای برخی از ملت‌های همسایه می‌توان تاریخ مشترک نوشت. تاریخی که با اندکی تغییر در پهنه بزرگی از یک قاره مصداق داشته دارد و چندین کشور را پوشش می‌دهد.

کشورهای شمال آفریقا به این زودی‌ روی آرامش را نخواهند دید. نظم قبلی که برمبنای دیکتاتوری نظامیان سابق بود بر هم خورده و تضمینی نیست که شرایط بهتری در پیش رو باشد. ترور‌های اخیر در تونس نشان داد که این کشور هم با آشوب‌های رخ داده در مصر و لیبی و همینطور سوریه پیوند‌هایی دارد. گفت می‌شود اسلحه‌ای که در ترور مخالف تونسی « البراهمی» به کار گرفته شد، از لیبی وارد شده است و این همان سلاحی است که شش ماه قبل «شکری بلعید» مخالف دیگر تونسی به وسیله آن کشته شد.

تاریخ باستانی این خطه یکسان است. قبیله‌هایی با اکثریت چادر نشین، اقلیت روستایی و اندکی شهر‌نشین در منطقه بزرگی زندگی می‌کنند. شرایط اقلیمی برای زیستن در این مناطق دشوار است به تبع آن امنیت نیز با تهدید‌هایی مواجه است و راهزنی و غارت هم از سوی اشرار و هم از سوی پادشاه رخ می‌دهد. میزان سواد و ارتباط با دیگر جوامع زیاد نیست و علوم و اعتقادات با خرافات آمیخته شده است. این کشورها نمی‌توانند دوران طولانی صاحب ثروت و معرفت باشند و هر مقطعی از رشد با حمله یک دشمن خارجی یا شورش داخلی ناشی ازجنگ قبیله‌ها پایان پیدا می‌کند. برخی اوقات امپراطوری های بزرگ قسمت‌هایی از این مناطق را اشغال می‌کنند مانند حوزه امپراطور روم در ساحل جنوب مدیترانه و امیرنشین‌های امپراطوری عثمانی در شمال شرقی آفریقا.

نسل‌ها از پی هم با کمبود آب و فراوانی خشونت درگیر هستند تا دورانی که استعمارگران اروپایی با تفنگ‌هایشان از راه می‌رسند. اینجا نقطه آغاز تاریخ جدید است که می‌توان آن را در مدارس درس داد. استعمارگران با خود ابزار‌هایی را میاورند و فرهنگ‌هایی را می‌برند. فردی دست نشانده حاکم کشور می‌شود. گروهی که از بر هم خوردن نظم قدیمی نگران شده اند سر به عصیان بر می‌دارند و در مقابل توپ‌های اروپاییان تار و مار می‌شوند. از تحولات فکری قرن نوزدهم اروپا به جز برخی نخبگان کسی تاثیر نمی‌گیرد زیرا مبنایی برای هضم آن در جامعه وجود ندارد. در آغاز قرن بیستم قدرت‌های استعمارگر در قاره خودشان با هم درگیر می‌شود و در فاصله دو جنگ جهانی تسلطشان بر مستعمره‌ها کاهش پیدا می‌کند (لیبی). همزمان بیماری کمونیسم هم از راه میرسد و برای یک قرن همه را گرفتار خیال برابری می‌کند (الجزایر و مراکش). جنبش‌های مسلحانه جوانان شروع می‌شود و در سمت مقابل حکومت‌های نظامی افسران قدرت را در اختیار می‌گیرند (مصر). جنگ قبیله‌ها ادامه پیدا می‌کند (سودان) در برخی کشورها دولت مرکزی  سقوط می‌کند و بعد از مدتی با همان شکل قبلی ولی با اسم جدید برمی‌گردد. جریان‌هایی برای بازگشت به فرهنگ و اعتقادات سنتی به وجود میاید که هیچ کدام در عمل موفق نیست. با سقوط شوروی گرایش به دمکراسی بیشتر می‌شود، گروه بزرگی از نسل جوان به دنبال مهاجرت به هر قیمت هستند و هنوز مشکل کمبود آب و فراوانی خشونت برقرار است.

مسیر زندگی قبیله‌ای، استعمار، استقلال، حکومت نظامی، انقلاب، انتخابات و کودتا با اندکی تفاوت زمانی در تمام این کشور‌ها تکرار شده است. دقیقا به همین دلیل می‌توان شرایط امروز این کشور‌ها را در ارتباط با یکدیگر پیدا کرد. اگرچه تفاوت زین العابدین بن علی که بلافاصله بعد از اعتراضات مردمی استعفا داد با غذافی که دستور کشتار مردمش را داد خیلی واضح بود ولی این واکنش سیاسی مبنای معتبری برای تفسیر خوشبینانه نیست، تنها میزان کشته‌ شده‌ها را در مقایسه با کشور همسایه نشان می‌دهد. تونس میتواند به این افتخار کند که زمانی کارتاژ نام داشت و بخش مهمی از امپراطوری روم بود؛ چنانکه نامش در سالن سنا برده می‌شد. شاخص‌های اجتماعی نیز در این کشور رشد بیشتر داشته است ولی زمانی که پای رقابت‌های سیاسی در محیط آزاد پیش بیاید، واکنش فعالان سیاسی که تا به حال در محیط دیکتاتوری زندگی کرده اند مانند نمایندگان پارلمان‌های اروپایی نخواهد بود. در کنار همه این‌ها بیش از یک دهه است که القاعده و گروه‌های سلفی و جریان‌های بنیادگرا در حال به خدمت گرفتن جوانان در این منطقه هستند و به همین دلیل آمریکا و قدرت‌های غربی هم دست از نفوذ و کسب منافع در این کشورها برنخواهند داشت. مثل همیشه، شعار «الشعب یرید... » به گوش می‌رسد، ولی ملت دقیقا نمی‌داند چه می‌خواهد. فصل یکسان دیگری در تاریخ این منطقه آغاز شده است.

روزنامه بهار 13 مرداد 1392


 
 
بودای خونین - برمه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

 

 

بودای خونین

 

محمد سرابی

بین دیکتاتوری در امنیت و دمکراسی در ناامنی کدامیک را باید انتخاب کرد؟ برخی از کشورها در این موقعییت قرار می‌گیرند و عجیب نیست که به سوی دیکتاتوری برگردند. برخی از جوامع برای برقراری دمکراسی مناسب نیستند.

برمه مانند بسیاری از کشورهای شرق آسیا دچار دیکتاتوری‌های نظامی بود که از دوران جنگ سرد برایش به ارث مانده بود. زمانی که چند کشور همسایه آن توانستند به شکلی نظام سیاسی را تغییر دهند برمه زیر چکمه نظامیان باقی ماند و امروز در زمانی که باید دمکراسی در این کشور پایه گذاری شود خشونت های مذهبی دائما زیادتر می‌شوند.

میانمار یا برمه، از مستعمره‌های سابق بریتانیا است که در سال ۱۹۴۸ به استقلال رسید. از سال ۱۹۶۲ یک دولت نظامی قدرت را به دست گرفت و در مقابل هرگونه حرکت مخالف سیاسی به مقابله شدید پرداخت. حزب لیگ ملی برای دموکراسی ۳۵ سال پیش بنیانگذاری شد ولی در مقابل دولت مسلط شکست خورد و موثر ترین شخصیتش آنگ سن سوچی به زندان خانگی افتاد. استبداد ادامه داشت تا حدود یک سال قبل که دیکتاتوری نظامی ضعیف و دمکراسی قوی شد.

درگیری‌های بین مسلمانان و بودایی‌ها مستقیما ربطی به دمکراسی یا نوع حکومت ندارد ولی نشان می‌دهد که اختلافات قومی و انتقام جویی بین قبیله‌ای در این کشور بسیار رایج است.

تابستان سال گذشته، درگیری های فرقه‌ای در ایالت راکین باعث کشته شدن بیش از ۲۰۰ نفر شده بود. با تجاوز و قتل یک زن جوان بودایی خشونت‌ها شد و هزاران نفر از اقلیت مسلمان روهینگیا مجبور به فرار شدند. دولت که درگیر گذر به دمکراسی بود نتوانست خشونت را مهار کند. اواخر زمستان سال قبل زوج بودایی برای فروش جواهرات خود به مغازه‌ای رفتند که صاحبش مسلمان بود. مشاجره ای که بر سر قیمت جواهر شروع شده بود به زد و خورد رسید و درگیری بالا گرفت. پس از آن به یک راهب بودایی حمله شد. او در بیمارستان مرد و از اینجا حمله‌های متناوب به محله های مسلمان نشین شروع شد. ماه گذشته بیش از 40 نفر در جریان خشونت های مذهبی بین مسلمانان و بودائیان در شهر میکتیلا، از شهرهای مرکزی برمه کشته شدند. در دلخراش‌ترین حمله 20 پسربچه مسلمان از مدرسه ربوده و پس از مثله کردن آنان، اجسادشان را آتش زدند. بقایای اجساد تا مدت‌ها در محل باقی ماند. اوایل ادعا می‌شد که پلیس با مهاجمان همدست است. این تفسیر تا مدتی پذیرفته نشد تا وقتی که مدارک بیشتری از جمله فیلم‌های ضبط شده از صحنه درگیری‌ها به دست آمد. در این فیلم‌ها مشخص است که پلیس جانب مهاجمان بودایی را گرفته است. به تدریج اثبات شد که دولت برمه چندان هم از نسل کشی مسلمانان به دست بوداییان ناراضی نیست.

وین هتین نماینده میکتیلا در پارلمان است. او به دلیل وفاداری اش آنگ به سوچی و لیگ ملی برای دموکراسی، 20 سال را در زندان گذراند. به گفته این نماینده مجلس جمعیت مهاجم که در میان آن‌ها زنان و راهبان بودایی هم دیده می شدند با تماشای قتل یک قربانی فریاد شادی می‌کشیدند. او در گفتگو با شبکه خبری «کرا» می‌گوید:« 7 نفر در مقابل چشمانم کشته شدند. سعی کردم جمعیت را متوقف کنم و به آنها گفتم به خانه ها برگردند ولی آنها مرا تهدید کردند و پلیس فقط ایستاده بود.»

آشین ویراتو، یک راهب بودایی ۴۵ ساله است که در دوران دیکتاتوری نظامی در سال ۲۰۰۳، به جرم تحریک خشونت علیه مسلمانان به زندان افتاده بود. او که اسم خودش را بن لادن برمه گذاشته، در مصاحبه با گاردین، می‌گوید:« جمعیت مسلمانان زیاد شده و آن‌ها در حال تسخیر کشور ما بودند اما ما حالا به سوی اهداف دیگری از مسلمانان پیش خواهیم رفت. »

فیلیپ رابرتسون، مدیر بخش آسیایی سازمان دیده‌بان حقوق بشر دیده‌بان حقوق بشر تایید کرده است که دولت برمه در پاکسازی قومی علیه روهینگیا دخالت داشته است. به گفته وی نیروهای امنیتی برمه در مواردی مداخله کردند تا از خشونت جلوگیری کنند و از مسلمانانی که فرار می‌کردند محافظت کنند، اما آن‌ها اغلب در زمان حملات خود را کنار کشیدند یا به طور مستقیم از مهاجمانی که مرتکب قتل و جرائم دیگر می شدند، حمایت کردند. این اخبار دولت‌های غربی را که به اصلاحات سیاسی در این کشور امید داشتند تحت تاثیر قرار داده است.

با ادامه درگیری‌های خونین این منطقه برای فعالیت گروه‌های مسلح بنیادگرا بسیار مساعد شده است. اگر تاکنون بوداییان شاهد واکنش متقابلی از طرف مسلمانان نبوده اند به دلیل این است که مسلمانان این منطقه تجربه موثر و نزدیکی از جنگ نداشته اند. به زبان دیگر روش کار کردن با اسلحه را نمی‌دانند اما به زودی آن را فرا خواهد گرفت. در غیاب حکومت نظامی، اگر «دولت دمکراسی» نتواند امنیت شهروندانش را تامین کند مربیان القاعده جنگیدن را به آنان خواهند آموخت. حمله چند روز پیش به سفارت برمه در اندونزی شروع درگیری بود. به راحتی می‌توان جوانانی که خانواده خود را در در حمله بوداییان از دست داده اند جذب کرد و آن‌ها را با سلاح لازم به جنگ بوداییان فرستاد. تعداد کشته‌ها ناشی از این جنگ به زودی با کشته های نسل کشی مسلمانان برابری خواهد کرد.

روزنامه بهار 17 اردبهشت 1392

 

 


 
 
شاعران برج بابل - یهودیان سفاردی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

  شاعران برج بابل

محمد سرابی

 دولت صهیونیستی از طرف کشورهای عربی همسایه‌اش به عنوان رژیمی نژاد پرست شناخته ولی این فقط یک مشکل خارجی نیست. این نظام سیاسی از طرف یهودیان ساکن فلسطین هم اتهام نژادپرستی را دریافت می‌کند زیرا از 60 سال قبل نوعی برتری نژادی بین هم‌کیشانی که از نقاط مختلف جهان به آن مهاجرت کرده اند در اسراییل ریشه دوانده است.

تایمز اسکناس‌های قدیمی اسراییل با تصویر سیاستمداران این کشور طراحی می‌شد اما به نوشته نیویورک در طراحی‌های جدید چهره های ادبی جایگزین آن‌ها شده‌اند. سیاستمداران اسراییلی مخصوصا نسل اول آن‌ها که حکم بنیانگذار و پیشرو را دارند اغلب دارای پرونده‌های تروریستی دوران جوانی خود هستند. زمانی که به شکل شبه‌نظامیان کم سن و سال دست به عملیات خرابکارانه می‌زدند. الان هم به دلیل درگیری‌های احزاب انتخاب یک چهره سیاسی برای روی اسکناس می‌تواند به نفع تندرو‌ها یا میانه‌روها تفسیر شود. این است که طراحان به سراغ صورت هنرمندان رفتند تا اسکناس‌هایی مورد قبول همگان چاپ کنند ولی حالا مساله نژاد به میان کشیده شده است.

یهودیان مهاجر به سرزمین‌های اشغالی به چند دسته نژادی مختلف تقسیم ‌می‌شوند که ممکن است در مقابل اعراب متحد باشند ولی اختلافات درونی خود را فراموش نمی‌کنند. اشکنازی‌ها کسانی هستند که از شرق و مرکز اروپا آمده اند. اینان مانند اهالی روسیه، لهستان و آلمان موهای طلایی و پوست روشن دارند. سفاردی‌ها از غرب و جنوب اروپا آمده اند و بیشترین محل تجمع آن‌ها اسپانیا و پرتقال بود. موهای سیاه و پوست تیره‌تر نشانه این قوم است. گروه‌های دیگری مانند میزراحی‌ها مهاجران خاورمیانه و قفقاز و شمال آفریقا هستند که تفاوت ظاهری چندانی با دیگر مردمان خاورمیانه ندارند.

 نزدیک به 500 سال قبل تشکیلات تفتیش عقاید کلیسای کاتولیک اسپانیا شروع به سرکوبی مذاهب دیگر کرد که باعث پراکندگی سفاردی‌های این کشور در نقاط مختلف جهان شد. نزدیک شدن این نژاد با میزراحی‌ها آن‌ها را به هم شبیه‌تر کرد ولی اشکنازی‌ها جدا ماندند و دو قرن بعد به قطار توسعه علمی و صنعتی اروپا پیوستند. پس از اعلام موجودیت دولت اسراییل زمامداران این کشور سعی کردند مهاجران را به شکلی واحد سازماندهی و تفاوت‌های فرهنگی را کمرنگ کنند ولی چگونه می‌شود مردمی را که هزار سال جدا از یکدیگر زندگی کرده‌اند به یک شکل درآورد.

مهمترین مشکل زبان بود، چنان که گویی برج بابل در بین یهودیان فروریخته و زبان محاوره هر طایفه از آن‌ها را دگرگون کرده است. بیشترین تفاوت یهودیان مهاجر در زبان‌های مختلف آن ها دیده می‌شود که در هرگوشه جهان از زبان اصلی مردم آن تاثیر گرفته و بلکه به آن شبیه شده است. بعد از آن در آیین‌ها و سنت‌ها اختلافات دیگری به چشم می‌خورد و سرانجام به مشکلات قومی و تاریخی می‌رسد. هلوکاست و جنگ‌های اعراب و اسراییل در این میان به عنوان ابزاری برای ایجاد هویت ملی مطرح شد ولی سهم اشکنازی‌ها که ساکن اصلی شرق و مرکز اروپا بودند در این بین بیشتر مورد ادعا قرار می‌گرفت.

شخصیت‌های علمی و فرهنگی زیادی هم در بین اشکنازی‌ها وجود دارند که کفه ترازوی آن‌ها را سنگین‌تر می‌کند (فروید، انیشتن، کافکا) همینطور سرمایه دارانی که در طول سال‌های طولانی ثروت فراوانی اندوخته و شروع به دست اندازی به سیاست ملی آن کشور‌ها کرده بودند، بیشتر اشکنازی هستند. حتی مشی مذهبی روحانیان اشکنازی هم تفاوت‌هایی را با سفاردی ها و دیگر اقوام نشان می‌دهد چنان که می‌تواند به شکل یک فرقه تعریف شود. البته این تفاوت از دید غیر اسراییلیان پوشیده نگه داشته‌ می‌شود.

اسکناس‌های جدید تعادل جنسیتی دارند و 4 چهره ادبی شامل 2 زن و 2 مرد را بر روی آن ها نقش بسته است. مشکل اینجاست همه آن‌ها اشکنازی هستند و با این کار ماجرای یک نژادپرستی درونی در اسراییل زنده شده است.

روزنامه بهار 24 اردیبهشت 1392

 

http://www.ettelaat.com/index2.asp?code=fadisplay&fname=/ettelaat/etbupload/data/2013/05/05-14/98.htm&title=%C2%ED%E4%CF%E5%20%D1%E6%C7%C8%D8%20%C8%C7%20%DA%D1%C8%D3%CA%C7%E4


 
 
یخ طالبان آب می‌شود
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٢
 

زمانی برای بیداری طالبان

 

محمد سرابی

عملیات‌های انتحاری طالبان در افغانستان با شروع فصل بهار، گرم شدن هوا و سهولت حمل و نقل بیشتر می‌شود. درست مثل خرس‌هایی که از خواب زمستانی بیدار می‌شوند و در جستجوی غذا به همه طرف سر می‌کشند. آمریکایی‌ها و دیگر نیروهای نظامی خارجی مستقر در افغانستان هم این را می‌دانند که سرما و یخبندان عامل موثری است که باعث می‌شود نیروهای جوان طالبان نتوانند از مخفیگاه‌های کوهستانی خود پایین بیایند.

امسال هم با آب شدن برف‌ها چند حمله طالبانی در نقاط مختلف افغانستان انجام شد. در شهر فراه نیروهای آماده مرگ طالبان در لباس سربازان ارتش وارد دادستانی شدند و هرکس را که دیدند به رگبار بستند. قربانیان مقامات قضایی، کارمندان دادستانی و شهروندان عادی بودند. جند نفر از طالبان که عجله داشتند منتظر واکنش نیروهای نظامی افغانستان نشدند و خودشان را منفجر کردند. بقیه سنگر گرفتند و آنقدر تیراندازی کردند تا بیشتر از 50 نفر کشته و 100 نفر زخمی باقی گذاشتند. قرارگاه نظامیان آمریکایی جای دیگری بود وحمله به غیر نظامیان هدف راحت تری به شمار میامد. در بیانیه طالبان که بعد از این حمله منتشر شد آمده که این حمله را برای انتقام‌جویی از دادستان‌ها و قاضیانی که پرونده آزادی افراد طالبان را معطل می‌کنند، انجام دادند. از وقتی زندان بگرام به دولت افغانستان تحویل داده شد طالبان انتظار آزادی افرادشان را داشتند ولی درهای زندان برای بیرون ریختن جنگجویانی که اسیر بودند، باز نشد.

از 12 سال قبل که آمریکایی ها به افغانستان حمله کردند تا به حال مشخص شد که «طالبان » از نقشه سیاسی افغانستان حذف نشدنی هستند. در پاکستان هم وضع به همین منوال است و اخیرا طالبانیسم به موضوع اختلاف دو کشور تبدیل شده است. اگرچه آمریکایی ها حداقل تا 50 سال بعد افغانستان را به حال خود رها نخواهند کرد ولی این هراس وجود دارد که بیرون رفتن سربازان آمریکایی همزمان باعث شدید شدن حملات طالبان شود.

انواع برخوردها از حمله ارتش مجهز آمریکا تا مسلح کردن گروه‌های قومی مخالف طالبان آزمایش شد ولی مشکل همچنان پابرجا است. هر روز از سیاستمداران افغانی و از جمله رییس جمهور اظهارات متناقضی شنیده می‌شود. یک روز کرزای می‌گوید که طالبان برای برآورده شدن اهداف خارجی‌ها استفاده می شوند و این موضوع سبب بدبینی مردم نسبت به آزادی آن‌ها از زندان‌های افغانستان شده است. او اضافه می‌کند که: "هرگاه که ما برای تامین حاکمیت ملی و روی پا ایستادن خود گامی بر می داریم، طالبان کاری می کنند که زمینه هرج و مرج در کشور هموار شود و جنگ جاری در افغانستان دوام یابد." بعد «معصوم ستانکزی» رئیس دبیرخانه شورای عالی صلح افغانستان می‌گوید که برای طالبان توجیه ادامه خشونت در افغانستان دشوار شده و در میان سران گروه طالبان افرادی وجود دارند که علاقمند پیوستن به روند صلح دولت هستند.

آخرین بسته پیشنهادی به طالبان شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و افتتاح «سفارتخانه» در قطر بود. کرزای هم از این پیشنهادها حمایت می‌کرد لابد به این شرط که دست از کشتن مردم عادی بردارند. اگر طالبان انتخابات و رای و اینطور تشریفات غربی را قبول داشتند که این همه سال دست به شورش و آشوب و برقراری اجباری قوانین قبیله‌ای نمی‌زدند. نه به آن معنا که مخالف ایدئولوژیک دمکراسی باشند بلکه رای دادن و سازماندهی نظامی که با رای ساخته شده باشد در تفکر طالبان تعریف شده نیست. نظر سنجی اخیر در پاکستان هم نشان داد که دو نوع حکومت بر مبنای قدرت نظامی و قوانین شریعت در بین جوانان بیشتر از دمکراسی طرفدار دارد.

در کشورهای آفریقای مرکزی این تجربه بارها آزموده شده است که فردی از طریق کودتا یا توافق جمعی فرماندهان و صاحبان قدرت محلی حکومت را به دست می‌گیرد و اعلام انتخابات زود هنگام می‌کند. بعد از انتخابات خود این فرد یا بزرگترین گروه نظامی یا جمعیتی پشتیبان او برنده می‌شوند. بعد طرف بازنده صحت انتخابات را انکار می‌کند و درگیری شروع می شود چنان که هیچ اثری از انتخابات باقی نمی‌ماند.

اگر مردمی در دنیا وجود داشته باشند که روی تخته ایستادن و از بالای امواج سر خوردن را کاری احمقانه و بی فایده در حد آب بازی بدانند، نمی‌توان درمیان آنان مسابقات فصلی موج سواری برگزار کرد. وقتی گروهی هستند که جهان اطراف خود را به شکل قبایل قدیمی با ریاست ریش سفیدان و برتری جنگجویان می‌بینند نمی‌توان با بردن صندوق رای به میانشان انتظار داشت که یک شبه طرفدار انتخابات و رفراندوم شوند ولی برف و سرما می‌تواند میزان جنگ و کشته‌ها را تغییر دهد.

baharnewspaper.com/Pdf/92-01-21/6.pdf

روزنامه بهار 21 فروردین 1392

محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012

Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی


 
 
النجاه فی الصدق - جمع آوری اطلاعات اقتصادی خانوار
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
 
النجاه فی الصدق
 

محمد سرابی

آن زمانی که طرح جمع آوری اطلاعات اقتصادی خانوار شروع شد در کوچه و خیابان بر اساس نظریه توطئه می شنیدیم این طرح برنامه یی برای پیدا کردن مال و اموال مردم و مالیات بستن به آن است، بنابراین باید از آن فرار کرد. صف های طولانی جلوی مراکز جمع آوری اطلاعات و برخورد بسیار مناسب مجریان هم باعث شد خیلی ها در طرح شرکت نکنند. عده دیگری فکر می کردند شاید زمانی دولت بخواهد پول بین مردم پخش کند برای همین ساعت ها در صف ایستادند و خودکار آبی و مدارک در دست، فرم های مربوطه را با رعایت احتیاط و دقت پر کردند.

طبیعتاً در هر خوداظهاری، حتی بین راستگو ترین مردم دنیا ممکن است خطاهای جزیی وجود داشته باشد که با راستی آزمایی مشخص می شود. حالا مرکز آمار ایران نتایج راستی آزمایی اطلاعات اقتصادی خانوارها (آن دسته یی که شجاعت به خرج داده و فرم پر کردند) را منتشر کرده است.

30 درصد مردم منکر دارایی و ملک خود شدند مبادا آن را از دست بدهند. 30 درصد شاغلان خود را بیکار می دانند. 20 درصد دارندگان خودرو هم سوئیچ را در جیب گذاشته و منکر مالکیت خودرو و کارت سوخت شدند. از آنجا که کمبود مسکن بحران بزرگ جامعه ماست نتیجه راستی آزمایی در خصوص اجاره نشینی نشان می دهد 10 درصد مالکان خود را مستاجر معرفی کردند.

البته راستی فقط در امور مالی نیست چون 15درصد مردم از ترس اینکه ممکن است به درس خواندن هم مالیات ببندند تحصیلات خود را دروغ اعلام کردند. نتایج راستی آزمایی در خصوص وام های بانکی نیز 10 درصد خطا دارد. طبیعی است که می ترسند همین چیزی را که دارند از آنها بگیرند. ولی این مردم بی پول و بی خانه و بیکار که حداقل شناسنامه و کارت ملی خود را به همراه داشته اند پس چرا 244 هزار و 431 نفر از شرکت کنندگان در طرح، اطلاعات فردی از قبیل نام و نام خانوادگی، نام پدر و مادر، تاریخ و محل تولد، شماره شناسنامه و کد ملی خود را اشتباه اعلام کرده اند؟ آیا رد گمی داده اند تا شناسایی نشوند؟

هر هفته آمار متفاوتی از تورم منتشر می شود. هدفمند کردن یارانه ها در پیچ و تاب تصویب و طراحی است، همین طور برنامه پنج ساله و بودجه سال بعد. درباره قیمت نفت نمی توان پیش بینی مطمئنی کرد.

موج سقوط بازار های مالی از سر کشور های توسعه یافته گذشته و به توسعه نیافته ها می رسد. با این همه راستی و راستی آزمایی چگونه می توان برنامه ریزی اقتصادی انجام داد و شهروندان را به جایی رساند که هراس از دست دادن دارایی و عقب ماندن از سرعت زندگی، آنها را وادار به دروغگویی نکند؟

روزنامه اعتماد

http://www.etemaad.ir/Released/88-10-26/260.htm

 26 دی 1388



 
 
آزار و اذیت - تجاوز
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸
 
 
 
آزار و اذیت
 


محمد سرابی

در روز روشن در حاشیه پایتخت چهار نفر زن جوانی را مورد اذیت قرار دادند، آن هم در کنار جاده و بدون ترس از دستگیر شدن. دو مامورنما به صحنه می رسند و به اذیت کنندگان ملحق می شوند تا وقتی که مامورهای واقعی برسند و همه را دستگیر کنند. بعد قاضی اول پرونده به دلیلی نامشخص و بدون توضیح اذیت کنندگان را به جای تحویل به بازداشتگاه آزاد می کند. این موضوع باعث شد رئیس قوه قضائیه، رئیس دادگستری و قضات دادگاه کیفری استان تهران قاضی متخلف را مورد مواخذه قرار دهند و اولین جلسه دادگاه متهمان تشکیل شود.

چند روز بعد سه مرد که با شخصی اختلاف کاری داشتند وارد خانه او می شوند و بعد از بستن دست و پای صاحبخانه در مقابل چشم فرزندانش همسرش را مورد آزار و اذیت قرار می دهند و می روند. واکنش رئیس پلیس در جلسه یی خبری پس از این حوادث به این شکل است«... در بخش عمده یی از پرونده ها، تجاوز به عنف را خود قربانی باعث شده است...» و تاکید بر اینکه آمار تجاوز به عنف امسال افزایش پیدا نکرده است و فقط بازتاب زیادی دارد وگرنه پلیس کارش را به خوبی انجام می دهد. (روزنامه همشهری28 آبان 88) به زبان دیگر زنی که کنار جاده یا در خانه اش مورد اذیت چند نفر ناآشنا قرار گرفته حتماً خودش هم مقصر بوده است. در مباحث اجتماعی وقوع آزار جنسی ناشی از جمع شدن دو عنصر است؛ خشونت و عوامل جنسی. که خوشبختانه در ایران هیچ کدام وجود ندارد یعنی نباید وجود داشته باشد زیرا مشکل خشونت یکی دو سال قبل با طرح امنیت اجتماعی حل شد. ماموران اراذل را کتک زدند و آفتابه بر گردن در خیابان ها چرخاندند تا از آن به بعد اوباش دیگر جرات تخلف نداشته باشند. عوامل جنسی هم دائماً زیر نظر هستند مثلاً تابستان امسال به فروشندگان لباس اخطار داده شده بود مانکن های پلاستیکی را از ویترین مغازه ها جمع آوری کنند یا سر و دست و اعضای بدن آنها را جدا کنند تا تحریک کننده نباشند. 

کانال های غیراخلاقی ماهواره با پارازیت، سایت های غیراخلاقی اینترنتی با فیلتر و رفت و آمد و سطح لباس های غیراخلاقی هم که با گشت و نگهبانی کنترل می شود. اینها یعنی مسوولان به خوبی وظایف خود را انجام می دهند. پس چرا چنین جرائم بزرگی در کشور رخ می دهد؟

نکند سرمایه گذاری ها و برنامه ریزی ها برای هدایت اخلاقی جامعه چندان هم به بار ننشسته است و در زیرنمای ظاهری جامعه یی که می بینیم یک بحران جنسی بزرگ در حال جولان باشد. نکند چیزهایی که ما به آن آزار و اذیت می گوییم مهم تر از یک جرم کوچک فردی باشند؛ بحرانی که مانند آتشفشانی خاموش گهگاه بزرگی و خطر خود را نشان می دهد.

http://www.etemaad.ir/Released/88-09-03/260.htm

روزنامه اعتماد

سوم آذر 1388


 
 
آب سیاه - حادثه میدان صادقیه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧
 
آب سیاه

 

آب سیاهدختر جوان کنار خیابان ایستاده بود. باران می بارید. همه آدم ها در حال دویدن به این طرف و آن طرف بودند. ماشین ها پشت سر هم بوق می زدند. آب از زیر تایرهایشان به اطراف می پاشید. هر کسی چیزی را روی سرش گرفته بود تا از قطره های درشت باران در امان باشد. دختر کنار خیابان و پشت به جوی آب منتظر تاکسی بود. ناگهان دست سیاهی از زمین بیرون آمد او را گرفت و به پایین کشید. دختر جیغ زد و به دوروبرش چنگ انداخت. در شلوغ ترین نقطه شهر هیچ کس از آدم هایی که دوروبرش بودند، صدایش را نشنید.
این اتفاق در فیلم های هالیوودی یا داستان های تخیلی مدرن نیفتاده است. این حادثه دقیقاً چهار سال قبل و در میدان صادقیه روی داد. تقریباً ابتدای فصلی که باران های سرد آغاز می شوند، در ضلع شمال غربی میدان صادقیه، جلوی پیاده رو بزرگ مقابل داروخانه و عینک سازی، دختر جوانی کنار جوی آب ایستاده بود که درست همان جا از وضعیت روباز به شکل سرپوشیده درمی آمد و مسیری را به سوی جنوب طی می کرد. آب سیاهرنگ و پر از زباله به شدت جریان داشت. دختر به دلیل نامشخصی مثلاً عقب رفتن یا سرخوردن به درون جوی آب می افتد و جریان آب او را به زیر بلوک های سیمانی می کشد. فریاد های او در میان سر و صدای ماشین ها و عبور رهگذر ها توجه هیچ کس را جلب نمی کند و پس از چند لحظه با سرخوردن انگشتانش از لبه بلوک های سیمانی درون تونل تنگ و خیس ناپدید می شود. تا مدت ها بعد از حادثه پلاکارد زردرنگ بزرگی در آنجا آویخته بود؛ «در تاریخ.... دختر جوانی در این مکان.... ناپدید شده.... خواهشمند است در صورت داشتن هرگونه اطلاعی با شماره های....» از متن نوشته مشخص بود کسی از نحوه روی دادن حادثه خبر ندارد. پیاده رو و اطرافش طوری حفاری شده بود که به نظر می آمد یک پروژه عمرانی در حال اجراست. «ادریس» پسر جوانی که در همان عینک فروشی کار می کرد به من گفت آتش نشان ها تا ۱۰ روز تمام سنگ های جوی را از جا درآوردند که شاید جسد او را پیدا کنند و در این مدت پدربزرگ دختر هر روز به اینجا می آمد و در کنار پلاکاردی که نوشته بود، می ایستاد تا از رهگذران سرنوشت نوه اش را بپرسد. مدتی بعد جسد کیلومتر ها دورتر، در نهر پارک ارم پیدا می شود. در آن روز بارانی، آب جسم کوچک او را تا بیرون شهر برده بود.
پاییز و زمستان امسال حادثه شهری خاصی در مورد بارندگی رخ نداد. کسی غرق نشد و دیوار خانه یی هم نم نکشید و پایین نیامد. از سیل سال نیمه دوم دهه ۶۰ که شمیران را زیر آب برده بود و بساط دیزی فروشی های دربند را تا سیدخندان با خودش آورد خیلی گذشته است. سرمای سال قبل هم استثنا بود. با این باران های کم جان و برفی که به زمین نرسیده، آب می شود، احتمال خشکسالی خیلی بیشتر از سیل است ولی بعضی ها عقیده دارند شهر های ایران باید همیشه برای وقوع سیل آماده باشند. شهرداری در چند نقطه شهر بخش هایی از روی مسیل ها را پوشانده است تا هم مانع ریختن زباله شود و هم فضایی را به شهر اضافه کند. سازمان مدیریت بحران به این کار اعتراض کرده است زیرا کارشناسان آن از احتمال وقوع بارندگی های ناگهانی در فصل های سرد و به راه افتادن سیل خبر می دهند. آن وقت است که تمام ظرفیت مسیل ها و جوی ها مورد نیاز خواهد بود. شهر که به نظر ما از این نظر خیلی امن است، می تواند خطرناک هم باشد.

محمد سرابی
 
منبع : روزنامه اعتماد

mohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیMohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013


 
 
خانه‌ای روی آتش - انفجارهای خاورمیانه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٢
 
  • خانه‌ای روی آتش
  • محمد سرابی

  • جنگ خیابانی در شهرهای بزرگ مصر، تعداد کشته‌ها چند صد نفر بدون آمار قطعی
    سلسله بمب‌گذاری‌هایی در بغداد، تعداد کشته‌شده‌ها 30 نفر، زخمی‌ها بیش از 70 نفر
    انفجار خودرو در بیروت، تعداد کشته‌ها بیش از هفت نفر، زخمی‌ها 11 نفر
    این‌‌ها اخبار 48 ساعت زندگی در خاورمیانه است. اگر گستره حملات را کمی بیشتر بگیریم، به انفجار در مرکزکابل هم می‌رسیم که در آن بمب ضعیف بود و هدف را از بین نبرد. پیش از آن بمب‌گذاری در پاکستان و فرار زندانیان القاعده از زندانی در عراق هم باعث نگرانی‌ شده بود. تظاهرات و بمباران مواضع مخالفان مسلح در تونس، درگیری‌های پراکنده در لیبی، جنگ قبیله‌ها در دارفور، سرکوب اعتراضات مردمی در بحرین و فتوحات قهرمانانه ارتش سوریه را از یاد نبریم. همه این‌ها در روزهای گذشته رخ دادند.
    خاورمیانه امروز منطقه‌ای است که نمی‌توان به صلح و ثبات طولانی‌مدت در آن امید داشت و این بی‌ثباتی تنها به سوءعملکرد دولت‌ها برنمی‌گردد بلکه ریشه‌هایی در ساختار اجتماعی این کشور‌ها و حتی ویژگی‌های فرهنگی آن دارد. در قرن گذشته این قسمت از آسیا درگیر زد و خورد دیکتاتورهای نظامی و شبه‌نظامی با مبارزان چپ بود که آیین مارکسیسم را به زبان مردم خود معنا می‌کردند. پیش از آن امپراتوری‌ها و مستعمره‌ها تجزیه شدند و کشور‌هایی پدید آمدند که باید برای خود هویت مستقل و اقتصاد توانا فراهم می‌کردند. کاری که در این مختصات به‌سادگی ممکن نبود. قبیله‌ها به راحتی تن به شهروندی نمی‌دادند و صحبت از مفاهیم مدرن- به جز طبقه نخبه و جمعی از جوانان مشتاق پیشرفت - در میان توده مردم طرفداری نداشت. آنچه به سادگی طرفدار پیدا می‌کرد ترکیبی از سوسیالیسم و اعتقادات محلی بود. ترکیبی که باعث رشد و سلطه مردانی چون صدام‌حسین و قذافی شد. پادشاهان و حاکمان با شورشی‌هایی مواجه بودند که از سوی بدنه جامعه پناه‌داده می‌شدند بنابراین سقوط در پیش بود. البته این اتفاق در کشور‌های عقب‌مانده‌تر که پادشاه را به عنوان سایه خدا می‌پرستیدند کمتر رخ داد و نظام سلطنتی آن‌ها تا امروز به شکلی ادامه پیدا کرده است. اما تغییر نظام حکومتی در دیگر کشورها هم چیزی را عوض نکرد. شورشیان به محض کسب قدرت تبدیل به همان دیکتاتور قبلی می‌شدند و نه تنها سازمان‌های امنیتی مخوف را احیا می‌کردند بلکه بعید نبود از دیکتاتور قبلی پیشی بگیرند زیرا راه و رسم عصیان را می‌شناختند. بهار عربی هم زنجیره دیگری از این تغییرات - تنها بدون عنصر کمونیسم - است. درگیری‌ها در نقاط مختلف خاورمیانه ریشه تشکیلاتی مشترک ندارند. همیشه می‌توان در یک طرف سنت‌گرایان تندرو را دید که درکشور اول با سکولارها می‌جنگند، در کشور دوم با فرقه‌های مذهبی مخالف و در کشور سوم با اشغالگران و دست‌نشانده‌هایشان. این تنها نشان‌دهنده بی‌نظمی است و داشتن بمب‌گذاران انتحاری و سلاح‌های انفرادی فراوان نمی‌تواند ضعف برنامه را جبران کند. در قرن گذشته، کشور‌های اروپایی در مقاطعی شاهد خشونت بین چماقداران راستگرا و هواداران کمونیسم بودند که به‌صورتی مشترک و از طریق ارتباط میان احزاب و گروه‌ها هماهنگ می‌شدند. درگیری‌هایی که سرانجام فاشیسم سازمان‌یافته را پدید آورد و زمینه جنگ جهانی شد. اما شورشیان خاورمیانه چنین نقشه‌ای ندارند زیرا نیازمند حداقلی درک سیاسی از «جهان واقعی امروز» اند. این تحولات خاورمیانه را تبدیل به منطقه‌ای مجموعا ناامن کرده که هر روز از هر نقطه آن صدای انفجار به گوش می‌رسد. به جز ایران، عربستان، ترکیه و چند کشور کوچک دیگر که هریک به روش خود حدی از ثبات را حفظ کرده‌اند دیگر مناطق درگیر کشمکش‌های خونین هستند که پایان زودرسی برای آن متصور نیست. اخوان‌المسلمین بعد از 80 سال نظریه‌پردازی توانسته است قدرت را در دست بگیرد بنابراین آن را رها نخواهد کرد هرچند که طرفدارانش را به کشتن بدهد. اخطار‌های ارتش و واسطه‌گری‌های غربی‌هایی که در این میان منافع خود را دنبال می‌کردند فایده‌ای نداشت و نیروی سرکوب نظامی روانه میدان‌ها شد. دولت موقت مصر می‌گوید که تظاهرات‌کنندگان مسلح هستند. تصاویری نیز این تک‌تیراندازان را نشان داده است. حمله ارتش به شدت خونبار بود و تلفات زیادی بین 500 تا 2000 نفر به همراه داشت چنان‌که باعث اعتراض کشورهای دیگر شد. اخوان‌المسلمین و جمع زیادی از مردم که شاید رسما عضو اخوان نباشند ولی در این مقطع هوادار آن‌ها هستند، هنوز وارد فاز نظامی نشده‌اند. اگر این اتفاق بیفتد آشوبی شکل خواهد گرفت که سرکوب آن جسد‌های بیشتر می‌طلبد.
  • روزنامه بهار صفحه جهان  سه شنبه,29 مرداد 1392
  • http://baharnewspaper.com/News/92/05/29/17399.html