محمد سرابی

www.msarabi.com

 
تیم تنیس روی میز نوجوانان ایران
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٤
 

قدرت‌های پینگ‌پنگ دنیا را پشت سر گذاشتیم

نویسنده: محمد سرابی/عکس‌ها: مهبد فروزان
 
تیم پینگ‌پنگ بزرگ‌سالان ایران تا حالا از رتبه‌ی هشتم آسیا بالاتر نرفته است، اما تیم نوجوانان ایران همین اواخر توانست در مسابقات قهرمانی جوانان و نوجوانان آسیا به رتبه‌ی پنجم برسد. کشورهای شرق آسیا جایگاه قدرت‌های برتر پینگ‌پنگ جهان است و بازیکنان این کشورها کسانی نیستند که راحت به کسی امتیاز بدهند، اما نوجوانان ایرانی توانستند از آن‌ها امتیاز بگیرند...

تیم پینگ‌پنگ بزرگ‌سالان ایران تا حالا از رتبه‌ی هشتم آسیا بالاتر نرفته است، اما تیم نوجوانان ایران همین اواخر توانست در مسابقات قهرمانی جوانان و نوجوانان آسیا به رتبه‌ی پنجم برسد. کشورهای شرق آسیا جایگاه قدرت‌های برتر پینگ‌پنگ جهان است و بازیکنان این کشورها کسانی نیستند که راحت به کسی امتیاز بدهند، اما نوجوانان ایرانی توانستند از آن‌ها امتیاز بگیرند. علاوه بر این یکی از بازیکنان نوجوان تنیس روی میز ایران به نام «رادین خیام» هم در مسابقات استعداد‌های پینگ‌پنگ دنیا درخشید و مسابقه‌های‌های طرح «هوپس» پنجم شد.روابط عمومی فدراسیون تنیس روی میز فرصتی برای گفت‌و‌گوی دوچرخه با اعضا و مربیان تیم پینگ‌پنگ نوجوانان فراهم کرد. امین احمدیان(14 ساله) و حمید شمس(15 ساله) از بازیکنان و صمد تدبیری،سرمربی تیم‌های ملی پایه و امید شمس، مربی تیم ملی نونهالان کشور در این ‌گفت‌وگو حضور دارند.
اول بازیکنان تنیس روی میز (پینگ‌پنگ) بودند که در درس‌خواندن موفق شدند یا این‌که بچه‌های باهوش بودند که سراغ تنیس روی میز رفتند؟
صمد تدبیری: نمی‌شود این‌طور مشخص کرد ولی می‌دانیم بچه‌هایی که تنیس روی میز بازی می‌کنند، هوش زیادی دارند. معمولاً کسانی در این رشته موفق می‌شوند که در درس‌هایشان هم موفق‌اند. خود تمرین‌های پینگ‌پنگ هم به‌خاطر این‌که باعث تقویت اعصاب و سرعت عمل می‌شود، به درس خواندن کمک می‌کند. اعضای تیم نوجوانان ایران که همه همین‌طور هستند.
امین احمدیان: پینگ‌پنگ به درس کمک می‌‌کند. من این وقت‌ها دو ساعت در روز تمرین می‌کنم، در سال تحصیلی هم این تمرین‌ها خیلی مفید است.
حمید شمس: من از 9 سالگی و موقعی که مدرسه می‌رفتم پینگ‌پنگ بازی می‌کنم. تابستان‌ها چهار ساعت در روز تمرین می‌کنم، ولی در سال تحصیلی زمان کم‌تری‌ برای تمرین می‌گذارم، اما هیچ وقت آن را قطع نمی‌کنم.
چرا می‌گویند تمرین شطرنج به پینگ‌پنگ کمک می‌کند؟
صمد تدبیری: ورزش‌هایی مثل شطرنج ذهن را برای خواندن فکر حریف تقویت می‌کند. در تنیس روی میز هم باید همین کار را کرد. گاهی باید نه فقط واکنش حریف، بلکه حرکت بعدی او را هم حدس زد. از طرف دیگر پینگ‌پنگ به کار‌های دیگر مثل رانندگی که نیاز به سرعت عمل و حرکت درست دارد کمک می‌کند و ارتباط بین سیستم عضلانی و اعصاب هم خوب می‌شود.
برویم سراغ بازی‌ها، در مسابقات قهرمانی جوانان و نوجوانان آسیا جایگاه ایران دقیقاً کجاست؟
امین احمدیان: تیم اول چین بود و بعد از آن کره‌جنوبی،  ژاپن، چین‌تایپه و ما هم پنجم شدیم.
حمید شمس: بعد از ما کره‌ی شمالی، سنگاپور، هنگ‌کنگ، هند و تایلند بودند که همه بازیکنان قوی در رشته‌ی تنیس روی میز دارند.
چی باعث شد که تیم نوجوانان موفق شود؟
صمد تدبیری: تلاش و پشتکار بچه‌ها و انگیزه‌ی قوی که داشتند آن‌ها را به این نتیجه رساند. اولین‌بار بود که در تاریخ پینگ‌پنگ ایران به این رتبه می‌رسیدیم. حالا هم باید از این جایگاهی که به دست آوردیم دفاع کنیم که کار خیلی سختی است.
اصلاً تصور می‌کردید نوجوانان ما بتوانند در بین این تیم‌ها جا بگیرند؟
صمد تدبیری: زمان برگزاری مسابقه‌ها وقتی نتیجه طوری شد که دیدیم بین هشت تیم برتر آسیا قرار می‌گیریم، انگیزه‌مان خیلی زیاد شد. بچه‌ها می‌خواستند نتیجه‌ی چند سال تلاش و زحمت گروهی را ببینند. این نوجوان‌هایی که می‌بینید از بین حدود 40 نفر بازیکن به تدریج انتخاب شدند و بالا آمدند. فدراسیون و مربی‌ها همه کمک کردند که در مسابقات آسیایی خوب ظاهر شویم. من خودم تا چند سال قبل مسابقه می‌دادم و بعد سراغ مربی‌گری آمدم. مربی‌گری یک‌جور سرمایه‌گذاری است و نتیجه‌اش همین موفقیت بچه‌ها است.
امید شمس: هند که در تنیس روی میز برای خودش چهره‌ای محسوب می‌شود در این مسابقات نهم شد. سنگاپور و تایلند هم از ایران جا ماندند.
حتماً موقعی که با تیم‌های معروف مسابقه می‌دادید اضطراب داشتید؟
صمد تدبیری: بله، چون بچه‌ها تنیس‌باز‌هایی را پشت سر گذاشتند که ما زمانی آرزوی بازی‌کردن با آن‌ها را داشتیم. یک‌بار باید با هنگ‌کنگ مسابقه می‌دادیم که اگر بازنده می‌شدیم می‌رفتیم برای رتبه‌ی هفت و هشت و اگر برنده می‌شدیم می‌رفتیم برای رتبه‌های چهار و پنج. در آن بازی هنگ‌کنگ را سه بر دو بردیم. بعد نوبت بازی با کره‌ی شمالی شد که باز هم اگر بازنده می‌شدیم رتبه‌ی شش و اگر برنده می‌شدیم رتبه ی پنج را می‌آوردیم. کره را هم سه بر دو زدیم.
امید شمس: می‌دانید که از 20 تیم برتر پینگ‌پنگ جهان، 12 تیم در آسیا هستند و بین قهرمان‌های جهان تنیس روی میز فقط آلمان از قاره‌ی دیگری به جز اروپا است.

اعضای تیم تنیس روی میز نوجوانان کشور (از راست به چپ): رادین خیام، حمید شمس و امین احمدیان





شما دقیقاً در میانه‌ی سن نوجوانی هستید. فکر می‌کنید به جای این‌که برای تنیس روی میز تمرین کنید، چه کاری دیگری می‌توانستید انجام دهید؟
حمید شمس: می‌شد وقت اضافی را به تفریح گذراند. وقتی دائم ورزش بکنی، دیگر نمی‌شود زمانی برای تفریح گذاشت. گاهی وقت‌ها آدم احساس خستگی می‌کند، اما نتیجه‌ی آخر ارزشش را دارد.
امین احمدیان: بالأخره برای این‌که چیزی به دست بیاوری، باید چیزی هم از دست بدهی.
فکر می‌کنید از الآن به بعد باید چه‌کار کنید؟
صمد تدبیری: اگر بخواهیم بچه‌ها آینده خوبی در تنیس روی میز داشته باشند، باید دائم با حریف‌های قوی‌تر مسابقه بدهیم. باید به مسابقه‌ با حریف‌های خارجی برویم تا سبک بازی آن‌ها را بشناسیم.
امید شمس: یک جریان مستمر شکل گرفت که باعث شد نوجوانان ما در تنیس روی میز موفق شوند. آقای سعادتمند از فدراسیون خیلی کمک کردند و همین‌طور بقیه‌ی مربی‌هایی که زمینه را برای تمرین و مسابقه‌ی بچه‌ها درست کردند.
 به‌نظرتان چرا بعضی‌ها فکر می‌کنند تنیس روی میز ورزش سختی نیست؟ شاید به‌خاطر این‌که برخورد و درگیری ندارد!
امید شمس: اتفاقاً می‌گویند که تنیس روی میز پنجمین ورزش سنگین دنیا و بالاتر از خیلی رشته‌های دیگر مثل فوتبال است.
صمد تدبیری: تنیس روی میز سخت‌ترین و سرعتی‌ترین ورزش در بین رشته‌های مشابه است و برای همین دائم باید مسابقه بدهید تا توانایی خودتان را حفظ کنید. به جز مسابقات قاره‌ای و جهانی پینگ‌پنگ یک سری مسابقات دیگر به نام پروتو هم برگزار می‌شود که در آن کشور‌های مختلف با هم رقابت می‌کنند و نتیجه‌ی آن هم کم‌تر از مسابقات جهانی نیست. من مطمئنم که نوجوانان ما اگر به این مسابقات هم اعزام شوند موفق خواهند بود.

رادین، نفر پنجم هوپس!
«رادین خیام» 12 ساله است. او در طرح هوپس ( HOPES ) فدراسیون جهانی به رقابت با نونهالان دیگر کشور‌ها رفت و به رتبه‌ی پنجم جهان رسید.
ماجرا از زمانی آغاز شد که امسال فدراسیون جهانی تصمیم گرفت با فرستادن «آلکسی بفرموف» به ایران، استعداد‌های پینگ‌پنگ کشور‌ را پیدا کند. از تمام استان‌ها 16 نفر انتخاب شدند و به اردوی یک هفته‌ای آمدند تا استعداد‌یاب‌های داخلی و بین‌المللی توانایی‌آن‌ها را ارزیابی کنند. رادین از ایران انتخاب و با سه نفر دیگر از سه کشور دیگر آسیا برای شرکت در مرحله‌ی نهایی معرفی شدند و این‌طور بود که او و مربی‌اش به چین رفتند. رادین از سال 91 و موقعی که فقط 9 سال داشت، با شرکت در مسابقات خردسالان حضورش را در این رشته ثبت‌کرد و در این مدت سه مدال تیمی‌، انفرادی و دوبل را به دست آورد.
رادین می‌گوید: «در چین تمام چهار روز اول به تمرین گذشت. صبح و بعدازظهر تمرین می‌کردیم و بعد از آن مسابقات شروع شد.» او درطرح هوپس با بازیکنان چند کشور، از جمله بلژیک، آمریکا و لهستان مسابقه داد و به رتبه‌ی پنجم رسید.
این کار نتیجه‌ی تمرین طولانی‌مدت هر روز است. او که در مدرسه‌ی علامه حلی-6 (منطقه‌ی شهر‌آرا) درس می‌خواند، درباره‌ی تمرین‌هایش این‌طور توضیح می‌دهد: «هر روز ساعت سه و نیم مدرسه تمام می‌شود. بعد از مدرسه به باشگاه می‌روم و تا ساعت هفت تمرین می‌کنم و بعد در زمانی که تا وقت خوابیدن باقی می‌ماند درس می‌خوانم. موقعی که مسابقه داریم باید یک هفته صبح و عصر هر روز تمرین بکنم و از مسئولان مدرسه متشکرم که در این مواقع به من کمک می‌‌کنند.شطرنج، دیگر رشته‌ی ورزشی است که رادین آن را در کنار پینگ‌پنگ انجام می‌دهد. او شطرنج را یک سال زودتر از تنیس روی میز، در چهار سالگی شروع کرده و زمانی که شش سال و نیم بیش‌تر نداشت، قهرمان مسابقات شطرنج زیر هفت سال کشورشد. اما حالا بین این دو رشته، پینگ‌پنگ را انتخاب کرده است.الآن کار رادین خیام سخت‌تر شده است چون همه از کسی که به رتبه‌ی پنجم هوپس دست یافته انتظار دارند که در آینده پرچم پیروزی ایران را در رقابت‌های تنیس روی میز جهان بالای سرش بگیرد.

فدراسیونی  با دو تابلو
روی دیوار فدراسیون دو تابلو هست؛ روی یکی نوشته شده: «تنیس روی میز» و روی دیگری «پینگ‌پنگ». ترجمه‌ی تحت‌اللفظی اسم انگلیسی این رشته «میز تنیس» می‌شود، اما روابط‌عمومی فدراسیون می‌گوید از هر دو اسم استفاده می‌شود.پینگ‌پنگ در قرن نوزدهم در انگلستان متداول شد و به سایر نقاط جهان رفت. قبل از جنگ جهانی دوم، این ورزش در جنوب ایران و  در شهرهای آبادان، مسجدسلیمان و آغاجاری رواج پیدا کرد؛ جاهایی که محل اجتماع خارجی‌ها و افسران انگلیسی بود. بعد از جنگ جهانی اولین مسابقه‌های پینگ‌پنگ در ایران برگزار شد که بیش‌تر شرکت‌کننده‌‌های آن خارجی‌ها بودند، اما این مسابقه‌ها باعث شد که ورزشکار‌های ایرانی هم به تنیس روی میز علاقه‌مند شوند.در سال 1326 ایران عضو فدراسیون بین‌المللی تنیس و در همان سال برنده‌ی یک جایزه شد. سال 1332 برای اولین‌بار مسابقات قهرمانی کشور در تهران برگزار و سال 1346 فدراسیون ملی تنیس از تنیس روی میز جدا شد. فدراسیون تنیس روی میز از آن موقع به‌صورت مستقل شروع به کار کرد و از چند سال پیش، به پرورش تنیس باز‌های نوجوان بیش‌تر توجه شده است و با این حساب باید حدود یک دهه‌ی دیگر رقابت‌های خیلی خوبی از پینگ‌پنگ‌باز‌های ایران در رقابت‌های جهانی ببینیم.

با پینگ‌پنگ از تبریز تا مالزی
از بین بازیکنان تیم تنیس روی میز فقط یک نفر اهل تهران نبود و برای همین نتوانستیم هم‌زمان با بقیه‌ی اعضای تیم با او صحبت کنیم. «علیرضا رهنما» اهل تبریز است و هربار باید این راه طولانی را برای همراهی گروه طی کند. اما این باعث نشده است که دست از این ورزش بردارد.علیرضا می‌گوید: «پدرم پینگ‌پنگ‌باز حرفه‌ای بود و من از پنج سالگی تمرین می‌کردم. بقیه‌ی اعضای خانواده‌ی من هم تنیس روی میز بازی می‌‌کردند و همین انگیزه‌ی مرا بالا برده بود. بعد از مدرسه کمی استراحت می‌کنم و به سراغ توپ و راکت‌ می‌روم که این تمرین‌ها هر روز دو، سه ساعت طول می‌کشد. اگر زمان مسابقه‌ها نزدیک باشد زمان تمرینم به روزی پنج، شش ساعت هم می‌رسد.»
او که در کنار پینگ‌پنگ ورزش‌های دیگری هم انجام می‌دهد، می‌گوید: به والیبال و فوتبال هم علاقه دارم، ولی تنیس روی میز و بدن‌سازی آن که حرکات سرعتی تقویت می‌کند وقت اصلی ورزش‌کردن را می‌گیرد.علیرضا شرکت در مسابقات آسیایی را بهترین تجربه‌اش تا امروز می‌داند و می‌گوید: شکست‌دادن کره‌ی شمالی و هنگ‌کنگ لذت زیادی داشت.مشکل بزرگی که این پینگ‌پنگ باز آذربایجانی با آن روبه‌رو است همین فاصله‌ی زیاد تا تهران و هزینه‌هایی است که باید برای این رفت و آمد بپردازد و البته ساعت‌هایی که در این سفر‌های طولانی از دست می‌رود.

روزنامه همشهری ضمیمه دوچرخه - 29 مرداد 94

http://2charkheh.hamshahrilinks.org/Contents/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D9%86%DA%AF%E2%80%8C%D9%BE%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%85?magazineid=1282


 
 
گفت‌وگو با بهتاش فریبا - فوتبالیست پیشکسوت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۳
 
گفت‌وگو با «بهتاش فریبا» بازیکن سال‌های دور جام‌جهانی

با آرژانتین خوب بازی کردیم

کودک و نوجوان > ورزش - گفت‌و‌گو> محمد سرابی:
خاطره‌ی بازی‌های قدیمی همیشه در ذهن کسانی که زمانی هوادار فوتبال بوده‌اند باقی می‌ماند. سال ۱۳۵۷ که تیم ملی ایران بعد از چند بازی موفق به جام جهانی آرژانتین راه پیدا کرد.

 آن سال چند بازیکن جوان‌تر هم به تیم ملی راه پیدا کردند و در افتخارآفرینی تیم ملی سهمی داشتند. «بهتاش فریبا» متولد ۱۳۳۴، یکی از این بازیکنان بود که توانسته بود با زدن گل نهایی به شوروی، در جام بین‌المللی جوانان، خودش را نشان دهد. او هنوز هم خاطره‌های بازی‌های قدیمی را زنده نگه داشته است. در دفتر او و زمانی که تلویزیون در حال پخش یک مسابقه‌ی فوتبال بود، با او به گفت‌وگو نشستیم. او می‌گوید که دلیل موفقیت هر کشوری در فوتبال جهان سرمایه‌گذاری روی نوجوانان است.

* * *

  • شما با «بهبود فریبا» که محیط‌بان است و چند ماه قبل برای حفاظت از ببر مازندران تیر خورده بود چه نسبتی دارید؟

بهبود فریبا، نام واقعی برادر من است که در خارج از ایران اقامت دارد. موقعی که می‌خواستند سریال پایتخت را تهیه کنند با من تماس گرفتند. گفتند که اسمی برای یک محیط‌بان گذاشته‌اند و نقش منفی نیست، ولی طنزآمیز است. موقعی که سریال پخش می‌شد به برادرم زنگ زدم و گفتم که توی ایران مشهور شده است.

گفت: «توی سریال چه‌کار می‌کنم؟»

گفتم: «هیچی. دائم دراز کشیده‌ای!»

  • از زمین خاکی‌های کجا فوتبال را شروع کردید؟

اهل منطقه‌ی جنوب خیابان آزادی هستم و فوتبال را از زمین خاکی‌های همین‌جا شروع کردم. زمین‌ها را بنابه تعداد بازیکن‌هایی که می‌توانستند در آن بازی کنند می‌شناختیم، کوچک‌تر‌ها چهار به چهار بود و بعد پنج به پنج و تا هشت به هشت هم می‌رفت که زمین‌های نزدیک دانشگاه بود. زمین‌هایی هم داشتیم که می‌شد ۱۱ به ۱۱ در آن بازی کنیم. اسم تیم ما رودکی بود که برادر بزرگم در دسته یک آن بازی می‌کرد. اولین‌بار در مسابقه‌های «جام توپ پلاستیکی» شرکت کردم که با دروازه‌های کوچک در خیابان ساسان برگزار شد. منطقه‌ی ما فوتبال‌خیز بود و بیش‌تر پسرهای نوجوان بیرون خانه بودند و وقتشان را توی خانه نمی‌گذراندند.

  • چند فرزند بودید؟

ما ۱۰ برادر و دو خواهر بودیم. پدر ما کارخانه‌ی فرش داشت که در حادثه‌ای آتش گرفت. او هم به‌دنبال درس‌خواندن رفت و در اداره‌ی ثبت احوال مشغول کار شد. برادر بزرگم بهزاد که قهرمان پینگ‌پنگ تهران و بازیکن جوانان تاج بود، مسئولیت رسیدگی به تمام مسائل درس‌های من را داشت و خیلی هم سخت می‌گرفت. زمانی که به تیم ملی جوانان دعوت شدم باید دو ماه را در اردوی شیراز می‌گذراندیم. بهزاد گفت: «درست چی‌ می‌شود؟» گفتم که فدراسیون در اردو برایمان کلاس درس می‌گذارد. جواب داد: «بعداً درباره‌اش صحبت می‌کنیم.»

بعد به مادرم گفته بود که این اردو باعث می‌شود از درس‌هایش عقب بماند و نمی‌خواهم برود. تیم ملی جوانان چیز کمی نبود و من باید می‌رفتم. این بود که با مادرم حرف زدم و موافقتش را گرفتم، ولی بدون این که به بهزاد بگویم خودم را به کاروان بازی‌ها رساندم و به شیراز رفتم. یک نامه هم برایش نوشتم که داداش این اردو اجباری است و باید حتماً بروم. اتفاقاً در مسابقات تدارکاتی شیراز توانستم از فاصله‌ی ۳۷-۳۸ متری به شوروی گل بزنم و تیممان قهرمان شده بود و خیلی نتیجه‌ی خوبی داشت. تیم‌های کره‌ی جنوبی، مجارستان، نیوزلند، برزیل، شوروی و تیم‌های دیگری بودیم که من در مجموع چهار گل ملی در این بازی‌ها زدم. وقتی برگشتم دیدم بهزاد آمده بود فرودگاه و انگار ناراحت نشده بود ولی باز هم اصرار داشت از درس عقب نمانم.

  • چه‌طور ‌فهمیدید که برای سفر به آرژانتین انتخاب شده‌اید؟

هر بازیکن از عملکرد خودش و برخورد مربی می‌فهمد که از بازی‌اش راضی هستند یا نه و می‌داند که برای مسابقه‌های بعد اجازه‌ی ورود به زمین را خواهد داشت یا این‌که همراه تیم نخواهد بود. من آن‌موقع عضو تیم پاس بودم که نظم و انضباط زیادی داشت و خیلی چیز‌ها در آن یاد گرفتم. همان‌جا بود که برای بزرگ‌سالان انتخاب شدم. چهار بازی باید انجام می‌دادیم تا متوجه می‌شدیم که به آرژانتین می‌رویم یا نه. بازی‌ها با فاصله‌ی زیادی انجام می‌شد و نزدیک سه ماه طول کشید. مربی ما، آقای حشمت‌الله مهاجرانی برنامه‌ای طراحی کرده بود؛ سه دوره‌ قهرمان جوانان آسیا، سه دوره قهرمان بزرگ‌سالان آسیا و تیمی که رفت برای جام جهانی. هشت بازیکن از ملی جوانان بودند. من ۲۱ سالم بود. شرایط را طوری ایجاد کرده بودند که هر کدام از بازیکن‌های تیم بزرگ‌سالان را می‌توانست با بازیکن تیم جوانان جایگزین کند. موقعی که برای بازی با تیم کویت رفتیم دیدیم که بسیار قوی بودند و مربی برزیلی معروفی به نام «ماریو زاگالو» داشتند. آقای مهاجرانی گفت فردا از جوانان استفاده می‌کنم. زاگالو فکر کرده بود مربی ایران می‌خواهد کلکی بزند یا این که شوخی می‌کند. فردا وقتی توی زمین رفتیم فقط سه بازیکن از تیم بزرگ‌سالان بودند. مربی ما به جوانانی که چهار سال زیر دستش بودند اعتماد داشت. نتیجه این که ما آن بازی را بردیم که در ایران هم خیلی انعکاس داشت.

  • چه‌قدر طول کشید تا بتوانید به آرژانتین برسید؟

شب بود که از این‌جا پرواز کردیم و به سنگال رفتیم و باز هم شب شده بود. بعد از یک روز استراحت دوباره به طرف آرژانتین راه افتادیم که باز هم شبانه بود. برای همین است که می گویند بازیکن‌ها باید زودتر به محل مسابقه بروند تا با شرایط زمانی آن‌جا تطبیق پیدا کنند. توی سنگال آشپزمان مریض شده بود و ما توی هتل گرسنه مانده بودیم. همه‌جا هم تعطیل بود. من و ناصر حجازی و حسین فرکی و جواد الله‌وردی و حسین کازرانی بودیم. گفتیم برویم آشپزخانه‌ی هتل شاید به ما غذا بدهند. دو نفر از کارکنان سیاه‌پوست هتل بودند که انگلیسی هم نمی‌دانستند. هرچه‌قدر سعی کردیم نشان بدهیم که گرسنه هستیم چیزی به ما ندادند و اشاره می‌کردند که الآن آشپزخانه تعطیل است. برگشتیم و فکر می‌کردیم چه‌کار کنیم. جواد یادش آمد که ماسکی را که در فرانسه خریده بود همراهش آورده است. ماسک لاستیکی صورت رئیس جمهور فرانسه بود که به شکل سفید و چروک خورده ساخته بودند. یک پالتو سفید بلند هم داشتیم. یک نفر آن را پوشید و ماسک را روی سرش کشید. بقیه هم پشت سرش صداهای ترسناک در میاوردیم. وقتی در آشپزخانه را باز کردیم و رفتیم تو آن دونفر آن‌قدر ترسیدند که فرار کردند و از هتل بیرون دویدند. تا آن‌طرف خیابان دنبالشان کردیم بعد برگشتیم آشپزخانه و با تخم‌مرغ و نان و سوسیس برای خودمان غذا درست کردیم.

  • آرژانتین برایتان خیلی دور نبود؟

دور بود، ولی فضای خوبی داشت. پرواز ما اختصاصی بود. بعضی از صندلی‌ها را برداشته بودند تا فضا بیش‌تر باشد. با کت و شلوار رفتیم، ولی توی هواپیما لباس ورزشی پوشیدیم چون قرار بود ساعت‌های زیادی را توی راه باشیم. محل اردوی ما شهر کوچک کوردوبا بود. قبل از ما «ابوالفضل جلالی» رسیده بود تا هتل و امکانات را آماده کند. بچه‌های دو تا مدرسه ابتدایی را به فرودگاه آورده بود. آن‌ها دست‌های هم را گرفته بودن و دوطرف مسیر ما تا سالن فرودگاه ایستاده بودند. صدای موسیقی محلی هم می‌آمد که شبیه آهنگ‌های جنوبی ایران بود. وقتی از هواپیما پیاده شدیم تأثیر خیلی خوبی داشت. بازیکن‌های ما با همه شوخی می‌کردند و خیلی شاد بودند. آرژانتینی‌ها هم از تیم ایران خوششان آمده بود. می‌گفتند قبل از شما تیم‌های اروپایی آمده بودند و خیلی سرد و خشک برخورد می‌کردند.

  • با خانه تماس می‌گرفتید؟

نه، به این سادگی نبود. خودم به خانه‌مان تلفن نزدم چون تلفن نداشتیم، ولی برادرانم از آمریکا تلفن زدند. توی ایران هم از طریق روزنامه‌ها و رادیو و تلویزیون از مسابقه‌های ما خبر داشتند. البته پخش مستقیم با امکانات تلویزیونی آن موقع خیلی مشکل بود.

قبل از جام‌جهانی برای یک بازی به فرانسه رفته بودیم و بعد از آن هم در تورنمنت سن‌ژرمن شرکت کردیم. یادم هست که این بازی را مستقیم پخش کرده بود و بعداً که برگشتیم ایران مردم از نتیجه خبر داشتند به آن نشان که برنامه‌ی «هاف‌تایم» را هم دیده بودند.

  • می‌گویند در مسابقات فقط دوبار کارت زرد گرفتید. چه‌طور این‌قدر مراقب خطا کردن بودید؟

همان موقع که فوتبال را شروع کردم  فهمیدم که ۹۰درصد خطا‌ها در زمین تکنیکی نیست، اعتراضی است. نوع بازی ما و آموزش‌هایی که مربیان ما می‌دادند این‌طور بود که باید اخلاق ورزشی را رعایت می‌کردیم. من در پستی بازی می‌کردم که باید در میانه‌ی زمین پاس می‌دادم و خیلی در معرض خطا بودم.

آقای لارودی روی اخلاق ورزشی خیلی حساس بودند. در یک بازی دو هیچ عقب بودیم. یکی از بازیکنان ما به داور حرف بدی زد که مربی شنید و بلافاصله او را از زمین بیرون کشید. تعویض نکرد بلکه بیرون آورد یعنی تیم خودمان را ۱۰ نفره کرد. البته ما توانستیم دو گل بزنیم و مساوی شویم ولی آن واکنش مربی به عنوان این که اخلاق ورزشی را رعایت کنیم یادمان ماند. الآن توی همین بازی ایران با آرژانتین خیلی خوشحال شدم که خوب بازی کردیم. توانستیم فرهنگ ورزشی خودمان را نشان بدهیم. قدیم که موضوع پول در فوتبال این‌قدر اهمیت نداشت همه می‌گفتند بازیکن تیم ملی برای نشان دادن کشورش به مسابقات جهانی‌ می‌رود. الآن هم من خوشحالم که بچه‌های تیم ملی خودشان را با تکنیک خوب نشان دادند.

  • برای هر دوره‌ی جام‌جهانی، توپ جدیدی هم ساخته می‌شود. امسال هم سال توپ برازوکا بود. حالا واقعاً توپ چه‌قدر تأثیر دارد؟

توپ و کفش خیلی مهم است. الآن توپ‌ها نسبت به زمان ما کوچک‌تر و سبک‌تر شده‌اند. ما با توپ‌های بزرگی بازی می‌کردیم که در اثر ضربه‌‌خوردن زیاد بزرگ‌تر هم می‌شدند. مربی ما از روس‌ها یاد گرفته بود و توپ‌های تمرین را رنگ می‌کرد تا سنگین‌تر شود. این کار برای بیش‌تر شدن قدرت ضربه‌ی بازیکن‌ها بود. اگر آن موقع این توپ‌ها‌ی الآن را داشتیم، می‌توانستیم پرتاب‌های بلندتری انجام دهیم.

  • فکر نمی‌کنید بدن بازیکنان فوتبال از ۳۰ سال قبل تا حالا عوض شده است. بازیکن‌های قدیمی هیکل‌های درشت و کوبیده‌ای داشتند چرا الآن خیلی خوش‌تراش و کشیده به نظر می‌آیند؟

دلیلی فنی دارد. فوتبال هرچقدر که جلوتر آمد سرعتی‌تر شد. دو تکنیک برای جدا کردن توپ و حرکت با آن وجود دارد. بعضی‌ها مانند گولیت «گام» داشتند و آن‌قدر با قدم‌های بلند توپ را با خودشان می‌بردند که کسی نمی‌توانست متوقفشان کند. بعضی‌ها هم مانند مارادونا «استارتی» بودند و با یک تقه چندمتر توپ را جلو می‌انداختند و بعد بقیه نمی‌توانستند به او برسند. الآن این شیوه عوض شده. هرچه‌ فوتبال جلوتر آمد سرعت اهمیت بیش‌تری پیدا کرد و الآن از همه‌ی بازیکن‌ها انتظار دارند که سرعت زیادی داشته باشند و برای همین نباید بدنشان خیلی حجیم باشد. استیل بدن بازیکنان عوض شده و دیگر اندام‌های خیلی حجیم ندارند ولی ماهیچه‌های کوچک شکمشان دیده می‌شود.

الآن مدرسه‌های زیادی برای آموزش فوتبال تبلیغات می‌کنند. ابتدای تابستان تبلیغات آن‌ها خیلی زیاد می‌شود و تا اول مهر که مدرسه‌ها باز شوند ادامه دارد.

ما از خانه بیرون زدیم و فوتبالیست شدیم. الآن بچه‌شان را ‌می‌برند تا فوتبالیست شود. خیلی‌ها هم نمی‌خواهند فوتبالیست شود، او را می‌فرستند که پولدار شود. الآن با بچه‌ها صحبت بکنی می‌گویند می‌خواهم مثل علی دایی بشوم، چون آقای گل جهان است و خیلی پول دارد. این را به بچه‌ها القا کرده‌اند. پدر و مادر باید اول ببینند فرزندشان استعداد این رشته را دارد یا نه. کشور‌هایی که ورزش موفق دارند بچه‌ها را براساس توانایی جسمی و تشخیص مربیان به رشته‌های مختلف می‌فرستند تا هرکس ورزشی را انجام دهد که استعداد آن را دارد.

  • فکر می‌کنید فوتبال را باید از چه سنی شروع کرد؟

فوتبال را باید از ۱۲ سالگی شروع کرد و ۱۵-۱۶ سالگی برای آن دیر است. هزینه‌ی آموزش فوتبال هم برای سه ماه از ۳۰۰ یا ۴۰۰هزار تومان بیش‌تر نیست. اما ممکن است با جایی برخورد کنید که ۱۰ میلیون تومان از جوانی می‌گیرند که می‌خواهد وارد باشگاهی شود. این مبلغ را می‌گیرند تا او را عضو رسمی تیم جوانان کنند. بعد می‌بینید چندین بازی برگزار می‌شود، ولی در هیچ‌کدام توی زمین نمی‌رود و اسمش جزء ۱۸ نفر اصلی نیست. از آن پول هم برای تیم استفاده نشده، بلکه توی جیب کسی رفته که آن را گرفته است. من فکر می‌کنم نوجوانی که می‌خواهد وارد فوتبال شود باید مدرسه‌ی سالمی پیدا کند و خودش هم مراقب باشد. روش درستِ تربیتِ بازیکن این است که روی نوجوان‌ها سرمایه‌گذاری بلندمدت می‌کنند. مثلاً با بازیکن مستعد قرارداد پنج ساله می‌بندند. استعدادیاب‌هایی هستند که مثلاً یکی از آن‌ها سابقه‌ی ۷۰ بازی ملی دارد و از اسپانیا می‌رود یک بازیکن کوچک جوان را پیدا می‌کند که بیمار هم بوده، ولی توانایی خوبی داشته. این بازیکن لیونل مسی می‌شود. آقای امیر ابوطالب که زمان ما بود، قبل از این‌که بازیکن مسابقه را شروع کند می‌فهمید چه‌قدر استعداد دارد.

* * *

  • استپ سینه، استپ پا

اولین باری را که قرار بود واقعاً برای مسابقات جدی فوتبال تست بدهم، یادم هست. بعد از بازی‌های جام توپ پلاستیکی بود. خبر دادند که یک روز می‌خواهند تست فوتبال بگیرند وکسانی که انتخاب شوند در تیم‌های جوانان تمرین می‌کنند. من هم رفتم. به اندازه‌ی ۲۰۰۰  نوجوان توی زمین راه‌آهن جمع شده بودند. برای بار اول بود که توی زمین چمن می‌رفتم. فکر می‌کردم چه‌طور می‌خواهند از این همه نوجوان تست بگیرند. اگر می‌خواستند هر کسی را صدا کنند و روپایی و هد زدن و... را امتحان بگیرند، باز هم باید چند روز توی زمین می‌ماندیم تا نوبتمان بشود. منتظر شروع تست گرفتن بودیم که دیدم آقای  اردشیر لارودی با یک توپ فوتبال آمد و همه را به صف کرد. بعد یکی یکی توپ را پرت می‌کرد بین شکم و زانو یعنی سخت‌ترین جا برای استپ کردن. آن‌هایی که خودشان را جمع می‌کردند یا دستشان به توپ می‌خورد یا نمی‌توانستند توپ را کنترل کنند، رد می‌کرد. آن‌هایی که عقب می‌رفتند و استپ پا می‌کردند یا جلو می‌آمدند و استپ سینه می‌کردند یا می‌توانستند با ران توپ را کنترل کنند، قبول بودند. تست خیلی تعیین کننده‌ای بود و نشان می‌داد از همان بچگی فوتبالیست واقعی چه کسی است. بیش‌تر بچه‌ها رد شدند. از آن همه نوجوان حدود ۷۰ نفر ماندیم و از بین کسانی که مانده بودند بعداً حدود ۲۰ بازیکن ملی بیرون آمد. ۴۶ سال قبل بود و من ۱۲ سال داشتم.

همشهری، هفته‌نامه‌ی دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۵۱

 

  • قرارداد ۱۰۰هزار تومانی

من زمانی که در پاس بازی می‌کردم ۲۵۰۰ تومان حقوق ماهانه می‌گرفتم. اولین قرار داد سالیانه‌ام را با تیمسار صادقی در سال ۵۶ امضا کردم که ۱۰۰هزار تومن بود. چک را برداشتم و به خانه آمدم و به پدرم گفتم که قرارداد ۱۰۰هزار تومانی بستم. گفت چک را ببینم. نشانش دادم. گذاشت توی جیبش و گفت دست تو نباشد بهتر است چون ممکن است آن را گم کنی. من چیزی نگفتم ولی دلم توی اولین پولی بود که از قراردادم گرفته بودم. هی فکر می‌کردم می‌خواهد چک را چه‌کار کند. بعد فهمیدم که پدرم رفته و آپارتمانی که ۳۰۰هزار تومان قیمت داشت را با تخفیف، ۲۵۰هزار تومان برای من معامله کرده است. غیر از ۱۰۰هزار تومان قرارداد من، ۱۵۰هزار تومان برای آن وام گرفته بود که قسط ماهیانه‌اش ۱۸۰۰ تومان بود . آپارتمان را دوهزار تومان اجاره داد تا قسطش پرداخت شود. چند سال بعد قیمت خانه تغییر زیادی کرد، ولی من قبل از ۲۰ سالگی با درآمد خودم صاحب خانه شده بودم که خیلی مهم بود. البته پدرم آن ۲۰۰ تومان اختلاف بین اجاره و قسط را هم باز به من نمی‌داد!

همشهری، هفته‌نامه‌ی دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۵۱

 

  • الآن باهم رفیق هستیم

دفتر کار فریبا در یک فروشگاه پوشاک ورزشی قرار دارد و روی دیوار آن تصویر سه ورزشکار دیده می‌شود. غلامرضا تختی، دیه‌گو مارادونا و محمدعلی کلی. فریبا می‌گوید که مسابقه‌ی معروف کلی ساعت چهار صبح پخش می‌شد. آن‌موقع کلی در ایران خیلی طرفدار داشت  و من هم مثل همه‌ی جوان‌ها به او علاقه داشتم. در طرف دیگر دفتر عکس‌های سیاه‌و‌سفید کشتی‌گیر‌های قدیمی ایران را گذاشته‌اند، اما چیزی که جلب توجه می‌کند. تصویر بزرگ رنگی از تیم ملی فوتبال ایران در سال‌های دور است. این عکس در حاشیه‌ی یک دیدار رسمی و با کت و شلوار در فضای باز گرفته شده است. مدل موهای بلند و ریش انبوه که در آن زمان رایج بود، در همه‌ی بازیکن‌ها دیده می‌شود. فریبا از همه‌ی بازیکن‌ها نام می‌برد و می‌گوید که با بیش‌تر آن‌ها ارتباط دارد، آن‌هایی که یک‌وقتی حریف بودند و الآن رفقای قدیمی‌ هستند. فریبا خودش را نشان می‌دهد و وقتی سؤال می‌کنم که چرا آن‌قدر در بین بقیه‌ی بازیکن‌ها جوان به‌نظر می‌رسد می‌گوید فکر می‌کند ژنتیکی باشد!

 

همشهری، هفته‌نامه‌ی دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۵۱

عکس‌: مهبد فروزان

روزنامه همشهری 26 تیر 93


 
 
گفتگو با حسن روشن، گلزن تیم ایران در جام جهانی 1978
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۳
 
حسن روشن، گلزن تیم ایران در جام جهانی 1978، در گفت‌وگو با دوچرخه:

آن‌روز دروازه‌بان پرو، شانس آورد!

کودک و نوجوان > ورزش - گفت‌و‌گو> محمد سرابی:
امسال چند فوتبالیست قدیمی همراه بازیکنان تیم فوتبال کشورمان به جام جهانی برزیل، سفر کرده‌اند. فوتبالیست‌هایی که ۳۶ سال پیش برای نخستین بار تیم ایران را به جام جهانی رساندند و برای شرکت در مسابقه‌ها به امریکای جنوبی (البته آن بار به آرژانتین) پرواز کردند.

چند روز قبل از پرواز به آمریکای جنوبی، می‌توانیم با «حسن روشن» بازیکن خط حمله‌ی آن سال‌های تیم ملی فوتبال به گفت‌وگو بنشینیم. روشن که آن‌سال‌ها بازیکن باشگاه استقلال (تاج قبلی) بود، در جام جهانی موفق شد یک گل زیبا به تیم ملی پرو بزند. روشن بازیکنان نیجریه و بوسنی را قدرتی‌تر از آرژانتین می‌داند و می‌گوید که بازی در مقابل آن‌ها برای ایران سخت‌تر است.

 

  • اهل کدام محله‌ی تهران هستید؟

دوران کودکی در تجریش بودیم. مدتی هم در خیابان ری و بعداً در اختیاریه زندگی می‌کردیم. اما الآن سرپل تجریش خانه داریم. وقتی بچه بودم تجریش بیش‌تر از 130 زمین خاکی داشت که بعضی از آن‌ها وقف شده بود و همه‌ی آن‌ها را به نام کسی که وقف کرده بود می‌شناختند. الآن بیش‌تر آن زمین‌ها برج شده و چیزی از زمین‌های خاکی‌ نمانده است.

  • چی شد که سراغ فوتبال آمدید؟

آن موقع تیمی به نام تیم تهران وجود داشت که پدرم در آن بازی می‌کرد. دایی‌ام هم در تیم فوتبال شمیران بود. خانواده‌ی فوتبال‌ دوستی بودیم.

  • بچه‌های شما هم فوتبالیست شدند؟

الآن دو پسر دارم که فوتبال دوست دارند، ولی نمی‌خواهند به‌صورت حرفه‌ای وارد آن شوند؛ به‌خاطر این‌که امکانات ورزشی کافی نیست، باشگاه‌ها بودجه ندارند و بلد نیستند خرجشان را در بیاورند. دلیل دیگرش هم گرفتار شدن فوتبال در دام مسائل مالی است. باشگاه‌ها درگیر روابط مالی بدی شده‌اند. الآن از پسر 16 ساله‌ای که می‌خواهد وارد فوتبال بشود پنج‌میلیون تومان پول می‌گیرند تا او را به تیم راه بدهند. با این کار‌ها نسل جوانی که باید آینده‌ی فوتبال را بسازد، از دست می‌رود.

  • از چند سالگی بازی فوتبال را شروع کردید؟

من از هشت سالگی، عضو تیم نوجوانان تاج (استقلال) شدم. ساعت پنج صبح تمرین را در استادیوم امجدیه (شهید شیرودی) شروع می‌کردیم. باید صبح خیلی زود از اختیاریه راه می‌افتادم تا به تمرین برسم. آقای دانایی‌فر، پدر ایرج دانایی‌فر، مربی ما بود. 14 ساله بودم که «رایکوف» را به عنوان مربی آوردند و تمرینات جدی و حرفه‌ای را برای رسیدن به تیم بزرگ‌سالان شروع کردم.

  • آن وقت‌ها، بازی‌های نونهالان برگزار می‌شد؟

نه، آن موقع اصلاً نونهالان نداشتیم. هر باشگاهی غیر از خود تیم اصلی، تیم جوانان هم داشت و بین آن‌ها یک تیم امید هم بود که بازیکنانش آماده‌ی ورود به تیم اصلی می‌شدند. وقتی یک نفر تمرین را با تیمی شروع می‌کرد در همان تیم باقی می‌ماند تا زمانی‌که بتواند در آن بازی کند و برایش افتخار بیاورد.

  • زمانی که فهمیدید به جام جهانی می‌روید چه حسی داشتید؟ باور می‌کردید؟

منتظرش بودیم. همه از توپ جمع‌کن تا رییس فدراسیون می‌دانستند می‌رویم جام جهانی. فوتبال ایران از سال 1350 سر و سامان گرفت. دور‌ه‌ای بود که جوانان ایران هر سال قهرمان آسیا می‌شدند. از سال 1352 بزرگ‌تر‌ها هم قهرمان می‌شدند. وقتی در سال 1353 به بازی‌های آسیایی صعود کردیم بزرگ‌تر‌ها از تیم خداحافظی کردند و جایشان را جوانان گرفتند. چون هر بازیکن فقط دو سال می‌توانست در تیم جوانان بازی‌کند.

  • در مسابقه‌ها مشکلی برای تیم پیش نیامد؟

خیر. با این کار 50 درصد تیم جوان شد. زمانی که ما به مسابقات تایلند رفته بودیم، تیم ملی ایران دائم بازی‌های جهانی داشت و در آن‌ها برنده می‌شد. جام جهانی و المپیک یکی در میان هر دو سال یک بار برگزار می‌شدند و بین آن‌ها هم بازی‌های آسیایی برگزار می‌شد و همین‌طور تورنمنت‌های مختلف که خیلی راحت وارد آن‌ می‌شدیم و دائم با کشور‌های گوناگون رقابت می‌کردیم. در آسیا کاملاً برتر بودیم ولی آن‌موقع از آسیا و اقیانوسیه یک تیم بالا می‌رفت. الآن بیش‌تر از چهار تیم بالا می‌روند. آن وقت‌ها رقابت خیلی سخت‌تر بود.

  • تیم‌های دیگر از فوتبال ایران می‌ترسیدند؟

کلاً از سال 1350 تا 1357  فقط دو بار در آسیا مساوی کردیم. یک بار با کویت و یک بار با کره. در بقیه‌ی بازی‌ها برنده شدیم. در بازی با بقیه‌ی کشور‌ها هم کم نمی‌آوردیم. در رقابت‌های بین‌المللی با فرانسه، انگلیس و برزیل مساوی کردیم و در بازی‌های مونترال کانادا کوبا را بردیم، اما به دو تیم بسیار قوی برخوردیم. از شوروی دو بر یک و از لهستان سه بر دو، باختیم که هردو تیم‌های مطرح اروپای شرقی بودند.

  • یعنی تیم ملی ما این‌قدر قوی بود؟

در یک مقطع، تیم ملیِ اول در  جام جهانی حضور داشت، همان وقت تیم ملیِ دوم در تورنمنتی در چین بازی می‌کرد و هم‌زمان تیم ملی سوم که بیش‌تر جوانان بودند، در ایران تمرین می‌کردند و آماده‌ی مسابقه بودند. آن‌قدر بازیکن داشتیم که می‌شد از بین آن‌ها سه تیم درست کرد. البته جام جهانی میدان بزرگ‌تری نسبت به آسیا دارد و اصلاً این دو تا با هم قابل مقایسه نیستند. ولی ما در 36 سال قبل کاملاً مطمئن بودیم که مسافر آرژانتین هستیم.

  • آن‌موقع به‌عنوان بازیکن تیم تاج (استقلال) چه‌قدر حقوق می‌گرفتید؟

من فوروارد بودم و 35 هزار تومان حقوق می‌گرفتم و ناصر حجازی که دروازه‌بان بود 40 هزار تومان. مبلغ دستمزد مهم نبود. حمایت مردم از ما اهمیت داشت. مردم آن‌قدر به ما علاقه داشتند و احترام می‌گذاشتند که زیاد به پولی که می‌گرفتیم فکر نمی‌کردیم. من الآن هم با اتوبوس و مترو در شهر رفت و آمد می‌کنم و می‌بینم هنوز هم مردم خیلی به من لطف دارند.

  • درست است که پاری‌سن‌ژرمن به شما پیشنهاد داده بود؟

بله، همان سال 1978 زمانی که با فرانسه بازی ‌کردیم از طرف پاری‌سن‌ژرمن به من و ناصر حجازی پیشنهاد دادند که به آن تیم برویم. پولی که می‌دادند یک میلیون و 500 هزار تومان می‌شد. قبول نکردیم.

دوچرخه

  • در بازی با «پرو» یک گل زدید که تنها گل ایران در این بازی بود. الآن درباره آن چه فکری می‌کنید؟

باید بیش‌تر می‌زدم. دروازه‌بان پرو آن روز خیلی شانس آورد. بهترین روز بازی‌اش بود که توانست خیلی از حمله‌های درون چهارچوب را بگیرد. البته من هم آن روزها، آسیب دیده بودم و چند ماه قبل از بازی‌ها عمل کرده بودم. در یکی از همان بازی‌ها هم دوباره مصدوم شدم. دقیقاً یادم است که کاپیتان را رد کردم و با دروازه بان تک به تک شدم ولی ناگهان عضله‌ی پایم پاره شد.

  • این روزها، خاطره‌ی جام جهانی آرژانتین را چه‌طور به یاد می‌آورید؟

خاطره‌ی جام جهانی به‌خاطرِ این برای ما شیرین است که تصادفی به این میدان راه پیدا نکردیم. همه‌ی بازیکن‌ها از نوجوانی خودشان را آماده کرده بودند. خیلی منظم و دقیق توی باشگاه‌های خودشان تمرین کرده بودند و توانسته بودند بالا بیایند. از 100 بازیکنی که وارد تیم جوانان می‌شدند. 10 نفر به تیم بزرگ‌سالان می‌رسیدند و دو نفر می‌‌توانستند بدرخشند، اما همه به‌خاطر توانایی ورزشی رشد کرده بودند نه هیچ چیز دیگر. این ما را خوشحال و امیدوار می‌کرد.

  • نتیجه‌ی حضور ایران را در جام جهانی چه‌طور ارزیابی می‌کنید؟

جام جهانی یک نمایشگاه بزرگ است که همه‌ی کشور‌ها شایستگی خودشان را در آن به نمایش می‌گذارند. رؤسای باشگاه‌ها و دلال‌های بزرگ بازیکن تماشاچی آن هستند. نتیجه را هم نمی‌شود مشخص کرد. همان‌طور که نتیجه‌ی بازی با ازبکستان و کره نامشخص بود، اما این را بدانید که اگر تیمی در این مسابقات پیروز شد به‌خاطر پرورش دادن بازیکنانش از نوجوانی است. می‌گویند آلمان 20 سال روی نسل جوان فوتبالیست‌هایش برنامه‌ریزی کرده بود و زمانی که این بازیکن‌ها وارد تیم ملی شدند، برای 10 سال تیم برتر اروپا شد.

دوره‌ی آموزشی آب‌دادن به چمن

دوچرخه

حسن روشن، نشسته، نفر دوم از چپ (در تیم ملی جام جهانی آرژانتین)

شاید فکر کنید آب دادن و کوتاه کردن چمن ورزشگاه‌ها کار ساده‌ای است و هرکسی می‌تواند یک روزه آن را یاد بگیرد. اما هر کاری راه و روشی دارد که باید آموزش داده شود. روشن می‌گوید: «مهم‌ترین سرمایه‌گذاری در فوتبال تربیت نسل جوان است. زمانی که برای تمرین فوتبال به لندن رفته بودیم، در یک مجموعه‌ی ورزشی بودیم که هشت زمین چمن برای فوتبال داشت. از چهار زمین‌ چمن برای تمرین و مسابقه استفاده می‌شد و چهار زمین دیگر هم برای نگه‌داری و احیای چمن گذاشته بودند.

مردی به نام «جرج» این زمین‌ها را بازسازی می‌کرد. زمانی که داشت روی زمین‌ها کار می‌کرد یک پسر جوان همیشه همراهش بود. از او پرسیدیم که این پسر جوان کیست. گفت که من دو سال دیگر بازنشسته می‌شوم و او در این مدت کارکردن روی چمن ورزشی را یاد می‌گیرد تا جای من را بگیرد. اتفاقاً دو سال بعد ما باز هم به همان مجموعه‌ی ورزشی رفتیم و دیدم آن پسر جوان کار احیای چمن را انجام می‌دهد. جرج هم برای گذراندن دوران بازنشستگی به یک روستا رفته بود.»

توی مسابقه، خبر شهادت برادر رسید

این داستان هم خواندنی است که چرا «حسن روشن» فوتبال را رها کرد؟ مخصوصاً که به اتفاق‌های سال‌های اول بعد از پیروزی انقلاب و حوادث زمان جنگ تحمیلی ارتباط دارد. او می‌گوید: «بعد از انقلاب من در کشور امارات و در تیم الاهلی بازی می‌کردم. همان موقع بود که صدام شروع به جنگ‌طلبی و گردن‌کشی ‌کرد. در کشور‌های عربی فضای بدی علیه ایرانی‌ها درست شده بود که به باشگاه ما هم رسیده بود. من درگیر این بحث‌ها بودم که برای یک سری مسابقه آسیایی اعزام شدیم.

ناگهان خبر رسید که عراق به ایران حمله کرده است. من دائم می‌خواستم خبری از ایران بگیرم و ببینیم وضعیت چه‌طوری است که گفتند برادرم سید حسین روشن در منطقه‌ی مهران شهید شده است. هفتم مهر بود و فقط یک هفته از شروع جنگ می‌گذشت.
نتوانستم برای بازی فینال بمانم و آمدم ایران. یادم هست که تیم ما سوم شد. همان موقع فورتونا دوسلدورف من را می‌خواست. وضعیت فوتبال داخل کشور به‌خاطر جنگ و مشکلات ناشی از آن خوب نبود. مشکلات آن‌قدر زیاد شده بود که دیگر فوتبال را کنار گذاشتم. آن موقع 29 ساله بودم.

نباید پدیده شویم

دو مشکل بزرگ در فوتبال امروز ما وجود دارد که اتفاقاً هر دو به نسل جوان و نوجوان برمی‌گردد. اول این‌که بازیکن‌های خوب ما پدیده‌ هستند و وقتی چند نفرشان توی یک تیم باشند آن را به قهرمانی می‌رسانند. اما درست این است که همه خوب باشند، نباید پدیده وجود داشته باشد. می‌‌بینید که خیلی از همین پدیده‌ها وقتی به تیم‌های اروپایی می‌روند نمی‌توانند مدت زیادی بازی کنند. اگر دقت کنید بازیکنان ایرانی که در اروپا بازی می‌کنند از سن کم وارد این تیم‌ها شده‌اند و با شیوه‌ی بازی آن‌ها آشنا هستند وگرنه نمی‌توانند دوام بیاورند و برمی‌گردند. مثلاً یک بازیکن که از نظر قدرت بدنی و تکنیک و اخلاق بهترین بود، در تیم اروپایی‌اش بیش‌تر از 20 دقیقه نتوانست بازی کند.

مشکل دوم، رشد بازیکن‌های نوجوان در باشگاه‌ها است. الآن باشگاه‌هایی هستند که از نوجوان‌ پول می‌گیرند و او را وارد تیم می‌کنند بدون این‌که ببینند آیا می‌تواند 10 سال بعد به درد تیم بخورد یا نه. مثلاً دیگر توی خیلی از باشگاه‌های معروف نمی‌بینید که پدر یکی از نونهال‌ها راننده‌ی اتوبوس شرکت واحد باشد. همه از خانواده‌های پولدار هستند. برای همین تا تیم امید پیش می‌روند و بعد دیگر نمی‌توانند بالا بروند. در نتیجه فوتبال را رها می‌کنند. درست این است که بازیکن‌ها از سن نوجوانی وارد باشگاه شوند و بعد تا تیم جوانان پیش بروند. زمانی که چنین بازیکنی وارد تیم اصلی شود هم با تعصب به پیراهن باشگاهش بازی می‌کند و هم دستمزد کمی می‌خواهد. زمانی که به اندازه‌ی کافی برای تیم بازی کرد می‌شود او را به تیم دیگری فروخت. هم باشگاه سود می‌برد و هم آن بازیکن می‌تواند درآمد داشته باشد. چون برای تیمش افتخار آفریده مردم هم به او احترام می‌گذارند و می‌دانند در تیم جدید برای دستمزد بازی می‌کند. مثل فوتبالیستی که تمام مدت کارش در منچستر بوده و بعد به رئال‌مادرید می‌رود و همه می‌دانند که منچستر را دوست دارد.

الآن می‌خواهند رقم قرارداد‌ها را کم کنند. کسی که تا پارسال با یک میلیارد تومان بازی می‌کرد الآن که نمی‌آید با 300 میلیون تومان بازی‌ کند. باید جای او را با نسل جوانی پر کرد که توی آکادمی باشگاه، فوتبال را یاد گرفته است. در این سال‌ها استقلال و پرسپولیس از رتبه‌های خوبی که مدت‌ها داشتند پایین آمدند و تیم‌هایی از شهرستان‌ها اول تا سوم شدند و حق هم دارند، چون آکادمی داشتند. مثلاً فولاد از پنج، شش سال‌ قبل با نگاهی درست، حرکت خودش را شروع کرد. در طول چند سال هم، بعد از فراز و نشیب‌های فراوان توانایی خودش را نشان داد و الآن هم موفقیتش را می‌بینیم. اما استقلال و پرسپولیس هم که باید از نسل جوان استفاده کنند، بازیکن مناسب ندارند و به فکر پرورش چنین بازیکنانی هم نبوده‌اند. با این همه، من به نسل جوان فوتبال ایران امیدوارم؛ به نسلی که در بعضی از باشگاه‌های موفق در حال رشد هستند. فکر می‌کنم بعد از این وضعیت، پرورش تیم‌های نونهالان و جوانان بهتر شود.

 

دوچرخه

عکس: مهبد فروزان

http://hamshahrionline.ir/details/263531/Children/childrenandsport

 

روزنامه همشهری 29 خرداد 93


 
 
گفتگو با سعید کلانتری نوجوان سوارکار - از سقوط نمی‌ترسم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۳
 

 گفتگو با سعید کلانتری نوجوان سوارکار

 از سقوط نمی‌ترسم

 

محمد سرابی

وقتی یک اسب مسابقه واقعی را از نزدیک می‌بینید اولین چیزی که به فکرتان می‌رسد این است که این حیوان‌ها چقدر بزرگ هستند. اگر تا به حال فقط اسب‌هایی که در کنار ساحل دریا کرایه می‌دهند و بچه‌های کوچک را پشتشان سوار می‌کنند دیده‌اید و فکر می‌کنید این همه شعر و داستان و توصیفات رویایی از شکوه و زیبایی اسب دلیل خاصی ندارد پس باید یک بار اسب‌های مسابقه را تماشا کنید. چند وقت پیش اعلام شد که «سعید کلانتری» نوجوان سوارکار ایرانی برای شرکت در المپیک آسیایی نانجینگ چین اعزام می‌شود. با همکاری روابط عمومی فدراسیون سوارکاری او را در یک باشگاه سوارکاری در غرب تهران پیدا کردیم. پدر و مربیش کیومرث کلانتری که در این گفتگو همراه ما بود عقیده دارد که اگر باشگاه‌‌های اسب سواری کافی و مجهز داشته باشیم. نوجوان‌های زیادی در ایران می‌توانند سوارکاران خوبی باشند.

-------------------

=اسب سواری را از چه سنی شروع کردی؟

از 7 سال قبل. وقتی که 10 ساله بودم. پدرم از بچگی من و برادرم را به باشگاه سوارکاری می‌برد. برای همین با این ورزش آشنا شدم. وقتی جایزه‌های سوارکاری عمویم را می‌دیدم و می‌خواستم من هم سوارکار شوم.

=در رشته کورس می‌توانی سرعت را تجربه کنی. ولی پرش خطر سقوط دارد. چرا سراغ کورس نرفتی؟

کورس هم خطر دارد. بعضی وقت‌ها در مسابقات اسب و سوار در سرعت بالا با هم معلق می‌زنند. کورس در ایران کمتر انجام می‌شود ولی پرش بیشتر است  در واقع رشته اصلی اسب سواری در ایران پرش است.

=تا حالا پیش آمده که از اسب بیفتی؟

بله حادثه زیاد پیش می‌آید. بار اول سوار یک اسب ترکمن بودم که رم کرد ولی مستقیم زمین نخوردم و اول روی گردنش افتادم. بدترین حادثه وقتی بود که بایک اسب سوار دیگر تصادف کردم. داشتم با سرعت در بین درختان می‌رفتم که ناگهان یک سوارکار دیگر را دیدم. او هم سرعتش زیاد بود. مثل دو خودرو به هم کوبیدیم. من که چیزی یادم نیست ولی یک نفر که صحنه را دیده بود می‌گفت ضربه توی صورتت خورد. بعد از روی زمین بلند شدم و چند قدم راه رفتم. بعد دوباره افتادم و بیهوش شدم. نیم ساعت بعد به هوش آمدم می‌گفتند یک ماه نباید سوار اسب شوم ولی چند روز بعد دوباره سوار شدم.

= از این اتفاقات نمی‌ترسی؟


 
 
بر فراز قله‌ی بی‌نام! - حسن گرامی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٢
 
گفت‌وگوی هفته‌نامه‌ی دوچرخه با حسن گرامی،‌ صخره‌نورد

بر فراز قله‌ی بی‌نام!

کودک و نوجوان > رسانه- گفت‌و‌گو> محمد سرابی:
هریک از کوه‌ها و صخره‌ها نامی دارند که یا از اسامی محلی است و یا کوهنوردانی که برای اولین‌بار به آن رسیده‌اند برایش انتخاب کرده‌اند. در منطقه‌ی کوهستانی شمال پاکستان «‌قله‌ی بی‌نام» از مجموعه کوه‌های ترانگو وجود دارد.

«حسن گرامی» صخره‌نورد ایرانی یکی از معدود صعودکنندگان به این قله است که حالا در سالن صخره‌نوردی سراج با او به گفت‌وگو می‌نشینیم. به گفته‌ی گرامی رشته‌ی صخره‌نوردی اگر با رعایت استانداردها و احتیاط‌های لازم دنبال شود، آن‌قدر که به نظر می‌آید خطرناک نیست.

 

  • چرا برای قله‌ی بزرگ ترانگو اسم «بی‌نام» انتخاب شده است؟

ترانگو مجموعه‌ای از کوه‌های بلند و برف‌گیر است که دیواره‌های معروفی برای صعود دارد. هریک از این قله‌ها و دیواره‌ها شکل خاصی دارند، ولی برج بی‌نام با همه فرق می‌کند. وقتی از یک مسیر طولانی می‌گذرید و به پای قله می‌رسید، ناگهان ستون سنگی بسیار بزرگ و زیبایی را می‌بینید که از میان کوه‌ها بیرون آمده و دور تا دورش خالی است. شکوه این برج 1200 متری آن‌قدر است که نمی‌شود برایش اسمی گذشت.

  • وقتی این قله را از نزدیک دیدید، همین حس را داشتید؟

در حقیقت ما مسیر بسیار زیادی را طی کردیم. اول به شهر اسلام‌آباد رفتیم. برنامه‌ریزی برای صعود دو روز طول کشید. بعد به شهر اسکاردو رفتیم و دو روز هم آن‌جا اقامت کردیم. آخرین نقطه‌ای که با خودرو می‌توانستیم به آن برسیم روستای آسکولین بود. از این نقطه سه روز پیاده‌روی کردیم تا به کمپ ترانگو رسیدیم که تازه از آن نقطه باید صعود شروع می‌شد. واقعاً قله‌ی بی‌نام ترانگو بسیار عجیب و جذاب بود. در این محیط، هوا به ساعت عوض می‌شود. ممکن است در مدت کوتاهی برف شروع شود، بعد طوفان بیاید و بعد آفتاب شود.

  • بهمن هم می‌آمد؟

یک بار بهمن در دره‌ای که 300 متر تا چادر‌های ما فاصله داشت به راه افتاد. طوفانی که در اطراف بهمن به راه افتاده بود، هرچند فاصله‌ی زیاد‌ی با ما داشت، چادر‌های ما را خم کرد. دمای هوا از حدود 15 درجه زیر صفر گرم‌تر نمی‌شد و فقط زمانی که آفتاب برای مدت کوتاهی می‌تابید و از روی برف منعکس می‌شد، می‌توانستیم کمی گرما را حس کنیم.

  • چند نفر بودید؟

اعضای تیم 13 نفر بودند که چهار نفر در صعود نهایی شرکت کردند. البته هوای بدی در راه بود و اگر آن روز نمی‌توانستیم صعود را شروع کنیم باید مدت زیادی انتظار می‌کشیدیم. در مجموع حدود دو روز در حال کوهنوردی و صخره‌نوردی بودیم.

  • صخره‌نوردی چه فرقی با سنگ‌نوردی دارد؟

بالا رفتن تا ارتفاع 20 متر سنگ‌نوردی نام دارد. بعد از آن مرحله‌ی صخره‌نوردی است که 40 متر ارتفاع دارد و به اصطلاح  کوهنوردان یک طول طناب است. دیواره‌نوردی هم صعود چند مرحله‌ای است که در طبیعت می‌تواند تا هر ارتفاعی باشد. این ورزش به سه رشته‌ی اصلی سرطناب (لید)، بولدرینگ و سرعت تقسیم می‌شود.

  • بالارفتن از سنگ‌های صاف و بلند به نظر هرکس کار مشکلی است و هر لحظه احتمال سقوط می‌رود. این رشته واقعاً چه‌قدر خطرناک است؟

هر ورزشی که از روی اصول انجام نشود، احتمال مصدومیت بالایی درپی خواهد داشت. این را تمام ورزشکاران می‌دانند. اما کسانی که از نوجوانی این ورزش را شروع می‌کنند، اگر از همان اول به‌طور اصولی و علمی تمرین کنند، معمولاً به مشکلی بر نخواهند خورد. مثلاً وقتی یک تمرین سنگین انجام می‌شود و ماهیچه‌ها به کار می‌افتند، باید مدت زمان مشخصی به بدن فرصت استراحت داد، چون کشیدگی زیاد به عضله آسیب می‌زند. همین چند هفته قبل مشکل خستگی در جریان صعود به دیواره‌ی پل خوابی چالوس برای بعضی از صخره‌نوردان دیده می‌شد.

  • با این‌حال خطرناک است. شاید به‌خاطر همین، والدین نگران بچه‌هایی هستند که به‌صورت حرفه‌ای سنگ‌نوردی را دنبال می‌کنند؟

ورزش خطرناک وجود ندارد، ولی آسیب دیدن در بعضی از رشته‌های ورزشی شدت بیش‌تری دارد. اصطلاحاً می‌گویند سه رشته‌ی ورزشی در این زمینه با بقیه تفاوت دارند. اتومبیل‌رانی، گاوبازی و کوهنوردی، زیرا حادثه دراین رشته‌ها به مرگ نزدیک است.

  • با این وجود از صخره‌نوردی در ایران استقبال می‌شود؟

بله. الآن شمار زیادی از نوجوانان و جوانان وارد این رشته شده‌اند و در حال تمرین روی دیواره‌های مصنوعی در باشگاه‌ها هستند. این رشته هیجان خاصی دارد که آن‌ها را جذب می‌کند.

  • از چه سنی می‌شود صخره‌نوردی را شروع کرد؟

معمولاً نوجوانان از 12 تا 14 سالگی تمرین‌های جدی این رشته را شروع می‌کنند و زود، به سطح حرفه‌ای می‌رسند. در جهان قهرمانانی هستند که 17 یا 19 سال دارند و در بالاترین سطح کار می‌کنند. دختران هم می‌توانند از همین سن‌ تمرین را شروع کنند و الآن تعداد زیادی از صخره‌نوردان ایرانی، خانم‌ هستند.

همشهری، دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۱۱

  • خودتان از چه سنی شروع کردید؟

من متولد 1355 هستم و به رشته‌‌های ورزشی گوناگونی مثل فوتبال و رزمی علاقه داشتم. از سال 77 هم صخره‌نوردی را شروع کردم ولی آن‌چه که باعث شد این رشته را به‌صورت تمام وقت دنبال کنم حضور سه مربی فرانسوی در ایران بود. این مربیان در سال 1387 به ایران آمدند و آموزش تعدادی از صخره‌نوردان را شروع کردند. من هم جزو همین گروه بودم و آموزش‌‌ها باعث شد نگاهم به این رشته تغییر کند.

تا آن موقع پیش خودم فکر می‌کردم 25 سالگی حداکثر سنی است که می‌توانم به موفقیت در صخره‌نوردی امیدوار باشم. این مربیان باعث شدند که دوباره تلاش را شروع کردم.

  • چرا می‌گویند در صخره‌نوردی ذهن اهمیت زیادی دارد؟

برای کسی که صخره‌نوردی را شروع می‌کند سه چیز خیلی اهمیت دارد؛ اول این‌که توانایی خودش را بشناسد و بداند چه نوع استعداد ورزشی و چه‌قدر قدرت فیزیکی دارد. دوم این‌که ظرفیت شکست را داشته باشد. زیرا در جریان صعود و همین‌طور مسابقه ممکن است شکست بخورید. سومین توانایی که حتماً باید از آن برخوردار باشید روراست بودن است. اگر فکر می‌کنید نمی‌توانید یک صعود را انجام بدهید یا در مسابقه‌ای شرکت کنید، باید این قدرت را داشته باشید که به بقیه بگویید و آن کار را انجام ندهید.

  • یک جور توانایی «نه» گفتن؟

بله. نوجوان‌ها بیش‌تر دچار این مشکل می‌شوند و ممکن است زمانی که آمادگی کافی ذهنی و بدنی ندارند یک صعود را شروع کنند یا مسیر دشواری را روی دیواره‌ی مصنوعی بروند که در آن موفق نمی‌شوند. باید بتوانند به دوستان، تماشاگران و مربی خود بگویند که در آن لحظه توانایی صعود را ندارند تا زمان مناسب برسد.

  • هزینه سنگ‌نوردی زیاد است؟

در طبیعت بله، ولی در دیواره‌های مصنوعی باشگاه‌ها با یک جفت کفش مخصوص و یک کیسه پودر و یک هارنس (کمربند مخصوصی که به طناب متصل می‌شود) می‌توان شروع کرد. البته هنوز هم امکانات این رشته در ایران زیاد نیست. هزینه‌ی ساخت سالن و نگه‌داری از آن زیاد است و سوددهی هم ندارد، ولی الآن شمار زیادی از نوجوانان به این رشته علاقه دارند که می‌توانند دیواره‌نوردان آینده ما باشند.

 

همشهری، دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۱۱طناب آبی یادگاری

از ماجرای گم‌شدن کوهنوردان ایرانی در قله برودپیک کمی بیش از یک ماه می‌گذرد. گرامی یکی از کسانی بود که در جریان این سفر و حوادث آن قرار داشت. او از دوستان نزدیک «آیدین بزرگی» بوده و زمانی که تیم برای سفر آماده می‌شد، به بدرقه آن‌ها رفته بود. گرامی ‌می‌گوید: «در ارتفاع بالای 8000 متر نمی‌شود بیش‌تر از سه روز اقامت کرد، زیرا شرایط بسیار نامساعدی دارد که به مرگ منجر می‌شود. فشار کم هوا، کمبود اکسیژن، سرما و عوامل دیگر باعث می‌شوند که سلامت انسان زود به خطر بیفتد. کوهنوردان ما روز اول از ارتفاع اول 7500 متری تماس گرفتند، روز دوم از 7400 متری و در تماس روز سوم گفتند در 8000 متر مستقر شده‌اند. من درست از زمانی که این خبر رسید احساس نگرانی کردم، ولی امیدوار بودم که به سلامت برگردند. کوهنورد تا موقعی که به کمپ اصلی در پایین کوه نرسد در معرض خطر است. بهمن، ریزش سنگ، سقوط در شکاف یخی و صدها اتفاق دیگر ممکن است زندگی آنان را به خطر بیندازد.»

قله‌ای که اعضای تیم سه نفره می‌خواستند به آن برسند، حدود 45 متر بالاتر از ارتفاع 8000 متری است، ولی این 45 متر مستقیم نیست، بلکه باید مسیری طولانی را در شرایط بسیار سخت رفت تا به آن رسید. فاتح ترانگو می‌گوید: «این شرایط اصلاً قابل مقایسه با وضعیت عادی نیست. در این ارتفاع رشد سلولی متوقف می‌شود و میزان مصرف انرژی سه برابر خواهد شد، در‌حالی‌که می‌دانستیم اعضای تیم فقط برای سه روز غذا دارند. بعد خبر رسید که به قله رسیده‌اند ولی شب چهارم را هم در همان ارتفاع چادر زده‌اند. روز پنجم طوفان سختی شروع شد و آن‌ها از مسیر رایج کوهنوردان دور شدند و در تماسشان گفتند که نیاز به آب و غذا دارند و از دو مسیر صخره‌ای هم پایین آمده‌اند. دیگر واقعاً نگران شده بودیم.»

روز ششم آیدین تماس می‌گیرد و می‌گوید شرایط بحرانی است. گرامی فرصتی برای حرف زدن با او نداشته چون تماس‌ها بسیار کوتاه و فقط برای رساندن پیام است. او می‌گوید: «دیگر تماسی نداشتیم و حدس می‌زدیم در منطقه‌ی فلات مانندی باشند که وسعت زیادی دارد. روز هشتم هم آیدین تماس گرفت متأسفانه از گفته‌هایش معلوم بود که شرایط نامساعد علاوه بر قدرت بدنی، تمرکز ذهنی‌اش را هم به هم زده است. درباره‌ی طناب آبی رنگی گفت که من به او داده بودم.  بعد دیگر هیچ تماسی نداشتیم. آیدین دوست من بود و از سال 87 او را می‌شناختم. از 14 سالگی کوهنوردی را شروع کرده بود. با مجتبی که آتش‌نشان بود هم باشگاهی بودم. پویا را هم می‌شناختم و می‌دانستم بسیار قوی است. آن‌ها مسیر جدید را به نام ایران در صعود به برودپیک ثبت کردند، ولی متأسفانه جانشان را از دست دادند.»

طناب آبی رنگ که یادگار این سفر است الآن در قله برودپیک به همراه جسد سه کوهنورد ایرانی دفن شده است.

 

بهترین تمرین بدن‌سازی و لاغری

وقتی وسط سالن صخره‌نوردی مشغول صحبت هستیم، محمدحسین 16 ساله، در ارتفاع زیاد مشغول بالارفتن از گیره‌های سقف است. او از بالای سرِ ما رد می‌شود و چند متر آن‌طرف‌تر با کمک طناب پایین می‌آید. همان موقع گروه دیگری از سنگ‌نوردان دارند خود را برای تمرین گرم می‌کنند. تقریباً همه موهای سفید و سن و سال زیادی دارند. یکی از ویژگی‌های سنگ‌نوردی این است که می‌توان از نوجوانی آن را شروع کرد و تا سال‌های سال ادامه داد.

امتیاز دیگر صخره‌نوردی این است که تناسب اندام خاصی ایجاد می‌کند. تقریباً تمام کسانی که در سالن سراج دارند تمرین می‌کنند با ماهیچه‌های بسیار قدرتمند وزن کمی دارند. برخی از صخره‌نوردان در دوره‌های بدن‌سازی با وزنه شرکت می‌کنند و بعضی هم بدن‌سازی مخصوص ژیمناستیک را انجام می‌دهند، اما اگر کسی از سن نوجوانی این رشته را انتخاب کند و به‌صورت ثابت تمرین‌ها و تغذیه مناسب را ادامه دهد، بعد از چند سال صاحب اندامی تراش‌خورده و ماهیچه‌های رشد یافته خواهد شد که طبیعتاً برای یک صخره‌نورد ضروری است.

 

همشهری، دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۱۱

عکس‌ها: مهبد فروزان

http://www.hamshahrionline.ir/details/228182

روزنامه همشهری 31 مرداد 1392 ضمیمه دوچرخه