محمد سرابی

www.msarabi.com

 
سریع و فشرده - اتوبوس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٤
 

 

سریع و فشرده

 

محمد سرابی

 

یک نظریه خیلی معتبر ترافیکی می‌گوید وقتی یک اتوبوس تا آخرین ظرفیت ممکن پرباشد و دیگر هیچ جایی برای حتی یک نفر هم در آن پیدا نشود؛ باز هم 20 نفر دیگر می‌توانند سوار آن شوند.

این نظریه بار‌ها آزمایش شده و اکنون هم به صورت روزانه مورد آزمون و همینطور استفاده کاملا کاربردی قرار می‌گیرد. ظرفیت اتوبوس‌ها در کارخانه بر اساس تعداد صندلی‌ها و فضای ایستادن میان ‌آن‌ها تعیین می‌شود. قبلا که جمعیت کمتر بود صندلی‌ها مثل نیمکت‌های مدرسه پشت سر هم چیده شده‌ بود اما فناوری طراحی اتوبوس‌های شهری پیشرفت کرد و حالا صندلی‌ها بیشتر در جایی‌ مثل روی چرخ نصب می‌کنند که مناسب ایستادن نباشد. فضای خالی بین صندلی‌ها که چندین نفر می‌توانند در آن از میله‌ها آویزان شوند بیشتر شده است. همه تغییرات برای این است که شبکه اتوبوس‌رانی بتواند مسافرانی را که هر روز بیشتر می‌شوند تحمل کند.

وسایل حمل و نقل عمومی کارکرد خاصی دارند که هدف اصلی آن جابه‌جا کردن بیشترین جمعیت در کمترین زمان است. بهترین استفاده این وسایل هم در عمق شهر‌ها است. جایی که فضا کم است و امکان استفاده از وسیله دیگری برای رسیدن به سرکار‌ وجود ندارد فقط می‌شود روی واگن‌های بزرگی حساب کرد که پشت سرهم جمعیت را جابه‌جا می‌کنند. اتوبوس‌هایی که در سامانه تندور تهران استفاده می‌شوند حدود 200 نفر ظرفیت دارند اما در ساعات صبحگاهی می‌شود فهمید که حجم کابین آن‌ها بیش از این تعداد گنجایش دارد. ایستگاه‌های ابتدایی خط هم به همان اندازه ایستگاه‌های بین راهی مسافر دارند و اتوبوس‌ها خالی راه نمی‌افتند. در هر توقف به جمعیت مسافران افزوده می‌شود و فاصله بین سرنشینان کمتر می‌شود. در بعضی ایستگاه‌ها که محل تقاطع چند خط یا منطبق بر ایستگاه مترو است نزدیک نصف محموله خالی و دوباره پر می‌شود. اینجا مناسب‌ترین محل برای پیاده شدن و فن مخصوص آن هم همراه شدن با دیگر کسانی است که قصد سوار و پیاده‌شدن دارند. بدترین ایستگاه‌ها درست بعد از این تقاطع‌ها هستند که در آن مسافران تازه سوار شده هنوز خوب جا‌گیر نشده‌اند و نمی‌شد از بین آن‌ها گذشت و پیاده شد. قانون «بگذارید سرنشینان پیاده شوند سپس شما سوار شوید« چیزی مثل قانون «زندگی کن و بگذار زندگی کنند» است. توصیه‌ای خوشایند که می‌تواند احتمال زنده ماندن در این روش زندگی را زیاد‌تر کند.

خط ویژه اتوبوس‌های تندرو مثل تونلی است که از میان راه‌بندان شهری می‌گذرد. اگرچه شلوغی اتوبوس‌ها آزار دهنده است اما سرعت حرکت اتوبوس‌ها در حدی است که آن‌ها را به صورت یکی از بهترین وسیله‌های رفت و آمد درآورد. حرکت از یک نقطه به نقطه دیگر با خودرو‌های شخصی – به شرطی که محدوده‌های طرح ترافیک و زوج و فرد و آلودگی هوا را در نظر نگیریم – آنقدر با موانعی مانند راهبندان و پیدا نکردن جای پارک روبرو می‌شود که بعد از مدتی هر کسی را به سوار شدن بین بقیه مسافران تشویق کند. خوشبختانه قسمت زیادی از کسانی که هر روز سوار اتوبوس می‌شوند از کودکی با آن آشنایی دارند و ممکن است شلوغی وسیله حمل و نقل عمومی را مانند یک ویژگی عادی پذیرفته باشند.‌ اتوبوس‌هایی که می‌توانند تا آخرین فضای ممکن مسافر را فشرده کنند.

روزنامه همشهری 31 مرداد 94


 
 
خرد و کلان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٤
 

 

خرد و کلان

 

محمد سرابی

 

در پایتخت هیچ وقت نمی‌توانید از همان راهی که رفته‌اید برگردید. البته هیچ طلسم، فرهنگ یا قانون خاصی وجود ندارد فقط خیابان‌های زیادی برای درمان مشکل ترافیک یک‌طرفه شده‌‌اند و باعث می‌شوند در راه بازگشت مجبور شوید فرمان را بچرخانید و از خیابان دیگری به سوی نقطه اول حرکت کنید.

اندازه شهر‌ها تعابیر مختلفی دارد که در فارسی به دو کلمه شهر و کلان‌شهر خلاصه می‌شود. کلان‌شهر باید ترجمه متروپلیس باشد که لقب شهر‌های بسیار بزرگ است. در تعریف بین المللی متروپلیس‌ها خیلی وسیع هستند و بیش از 7 – 8 میلیون نفر جمعیت دارند و در تعریف ایرانی شهر‌هایی که جمعیت قابل توجه و مرکزیت استانی داشته باشند می‌توانند کلان‌شهر نامیده شوند. با این حساب کمتر از 10 یا 15 شهر ایران کلان‌شهر هستند. این واژه تعریف دقیقی ندارد و همین هم باعث شده که هر شهر آرزو کند به این عنوان دست بیابد گویی لقب کلان‌شهر نوعی سرافرازی و غرور به شمار برود و نشانه توانایی و استعداد باشد. میل به زندگی در شهری بزرگتر که ساختمان‌های بلند دارد در وجود ما رشد کرده است. همیشه دیده‌ایم که شهر‌های بزرگ جای ثروت بیشتر و رفاه بیشتر است؛ اگر به همین تصور بسنده کنیم چندان اشتباه نیست اما زمانی که زندگی در یک شهر بزرگ معادل «پیشرفت» و بدتر از آن «تمدن» تصور شود باید دلیلی پیدا کنیم که این تصور را ثابت کند. چرا به شکلی غیر مستقیم موفق بودن یک شهر‌ را در بزرگتر بودن آن می‌دانیم؟ وسیع و شلوغ بودن شهر‌ها چه امتیازی به وجود میاورند که باعث شده تعداد آن‌ها در ایران و جهان هر روز بیشتر شود؟

شهر‌ها به دلایل زیادی رشد می‌کنند که تقریبا تمام آن‌‌ها اقتصادی هستند. جمعیت‌ روستانشینان زمانی که فرصت‌‌های زیستن مطلوب‌‌تری در شهر بیابند به آن کوچ می‌کنند و اگر زندگی در روستا به خاطر سخت شدن کشاورزی دشوار شده باشد این کوچ سرعت بیشتری می‌گیرد. جوان‌‌تر‌ها زودتر مهاجرت می‌‌کنند و بقیه را به دنبال خود میاورند. جمعیت شهر دائم بیشتر می‌شود و لایه‌های ضخیم در اطراف هسته قدیمی ساخته می‌شود. ساختمان‌ها در زمین‌های حومه شهر پخش می‌شوند و هر 10 سال قسمت‌های دیگری که قبل از آن حاشیه بودند به ساختار اصلی می‌پیوندند. همینطور که شهر بزرگ می‌شود در یک نقطه خاص زمانی، مشکلات شهر‌های بزرگ هم شروع خواهد شد. درست مانند فردی که اولین نشانه‌های بیماری‌های قلبی را احساس می‌کند شهر هم نشانه‌های کوچک اما واضحی از گرفتاری‌های آینده را نمایان می‌کند. در یک مقطع ظرفیت موجود شهر برای تحمل آدم‌هایی که به سمت آن هجوم آورده‌اند تکمیل می‌شود و از آنجا است که باید دست به دامان مسئولان و مدیران شد و کار برنامه‌ریزی و نقشه پردازی که پیش از آن معطل مانده یا ناقص بوده را آغاز کرد.

 اگر قبلا خانه و برج و خیابان نشانه شهر‌ها بودند الان خودرو‌هایی که روی آسفالت به دنبال هم روان هستند هم نماد شناخته شده شهر‌های بزرگ محسوب می‌شوند. کسانی که اهل یک شهر کوچک هستند و هر سال می‌بینند که جمعیت آن بیشتر می‌شود یک روز صبح متوجه می‌شوند که یک خیابان در مرکز شهر یک‌طرفه شده است و نمی‌شود مثل سابق از همان مسیر رفت به خانه برگشت. اینجاست که شهر از شکل «خرد» وارد اولین مرحله «کلان» می‌شود و سلسله‌ای از گرفتاری‌ها پشت سر هم پیش میاید.

روزنامه همشهری 18 مرداد 94


 
 
شب‌های روشن
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٤
 

 شب‌های روشن

محمد سرابی

در دنیای صنعتی خواب دیگر معنای گذشته را ندارد. کارخانه‌هایی که به دنبال بهره‌وری بیشتر هستند دستگاه‌های گرانقیمت خود را در تمام شبانه‌ روز به کار می‌گیرند و با عوض کردن دائم شیفت کاری کارگران یکسره به تولید می‌پردازند. در این شیوه کاری، شب زمان استراحت یک گروه از عوامل تولید و کار گروه دیگر است و هریک به وظیفه خود می‌پردازند.

شهر‌های بزرگی که پذیرای گردشگران هستند هم بخشی از فعالیت روزانه را در شب‌ ادامه می‌دهند و موزه‌ها را برای روزها و رستوران‌ها را برای شب‌ها رزرو می‌کنند تا در فرصت کوتاهی که با گرفتن یک ویزای کوتاه مدت توریستی و حداقل زمان ممکن در هتل فراهم شده است هم گردشگر آنچه که می‌خواهد را دیده باشد و هم میزبانان او به سود رسیده باشند. سود ناشی از گردشگری یکی از بهترین دلایل افزایش ساعت‌های کاری است.

از زندگی شبانه در شهر‌های قدیمی ایران هم صحبت شده است که گاهی در مقاطع کوتاه و محلات خاص رخ می‌داد اما یکی از دلایل ادامه نیافتن آن تاریکی هوا بود که با هیچ نور شمع و چراغی رفع نمی‌شد و شعله فتیله‌ها تنها دایره کوچکی در اطراف خود را روشن می‌کرد. پستی و بلندی معابر و رفت و آمد دشوار هم مشکل دیگر شهرها حتی پایتخت بود. از همه مهمتر اینکه زندگی سنتی بر مبنای کشاورزی و دامداری با روشنایی هوا نسبت مستقیمی دارد که هنوز هم پایدار مانده است. برق نمادی از دانش و صنعت بود که فرهنگ کاری را اندکی تغییر داد و مشاغل بوجود آمده در شهر‌ها هم ساعت‌های کاری جدیدی به وجود آورد که به تاریک و روشنایی هوا وابستگی نداشتند اما شیوه زندگی که قرن‌ها شکل گرفته است به سادگی تغییر نمی‌کند. شهر‌های بزرگ دیگر آسیا هم که فرهنگ‌های سنتی بر همین مبنا دارند مدتی با این مساله درگیر بودند که باید مانند گذشته‌های ساعت خواب و بیداری دقیق داشته باشند یا ساعت‌های کاری را به عرضه و تقاضای بازار واگذار کنند. بعضی از آن‌ها به تجربه دریافته‌اند که آزاد ماندن برخی از مشاغل می‌تواند نظمی مشخص را در ساعات شبانگاهی برقرار کند و شکل دیگری به شهر بدهد بدون اینکه به دیگر قسمت‌ها لطمه‌ای وارد کند.

در سال‌های قبل که قیمت بنزین ایران ارزان بود دور زدن با خودرو‌ها و رانندگی بی‌هدف در خیابان‌های خالی نوعی سرگرمی به حساب میامد. تفریحی که هیچ تعریف و دلیلی نداشت اما پس از اینکه اکران شبانه سینما‌ها و فعالیت شبانه استخر‌ها در برخی ایام سال آزمایش شد نتایج مثبتی هم دیده شد. بخش اصلی جمعیت شهری زندگی منظم و زمان بندی‌شده دارند که با ساعات اداری تعریف می‌شود اما گروهی هم هستند که به امکانات شهری در ساعت‌های دیگر نیاز دارند و صرف حضور آنان در فضا‌های عمومی مفیدتر از وقت گذرانی در خانه‌ها است. مشاغل مشخص در مکان‌های مشخص می‌توانند مشتریان خود را پیدا کنند بدون این که همگی مجبور باشند قبل از ساعت 12 شب با شتاب به خانه برگردند.

عکس‌هایی که از شهر‌های بزرگ جهان در تاریکی شب منتشر می‌شود و خیابان‌های و ساختمان‌ها را در تاریک شب نشان می‌دهد بخشی از زیبایی این‌شهر‌ها است. قسمتی از زندگی که هیچ‌گاه متوقف  نمی‌شود و با تاریک شدن هوا هم ادامه پیدا می‌کند. در شهر‌های پر رونق و بزرگ زندگی همیشه جریان دارد.

روزنامه همشهری 24 فروردین94


 
 
تصادفات ارتباطاتی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ بهمن ۱۳٩۳
 

 

تصادفات ارتباطاتی  

 

 محمد سرابی

 

زمانی که اولین کالسکه بدون اسب به حرکت در آمد و مثل ماشین اسباب بازی کودکان که اشتباهی بزرگ ساخته شده است باعث سرگمی بزرگسالان شد، کسی فکر نمی‌کرد این وسیله چندان خطری داشته باشد.  الان انسان‌ها به این حقیقت باور دارند که خودروها بالقوه خطرناک هستند و اگر از کنترل خارج شوند می‌توانند تعداد زیادی را کشته و مجروح کنند. برای همین هم یاد گرفته‌اند سرچهار راه به اطراف خودشان با دقت نگاه کنند. پیاده‌رو ها فقط زمانی امن هستند که با جوی و جدول از سواره‌‌رو جدا شود. این موقع است که عابر می‌تواند اطمینان داشته باشد چرخ‌های سیاه و قوی خودرو به حریم امن پیاده‌رو تجاوز نمی‌کند.

دورانی که شهر‌ها فقط پذیرای اسب و درشکه بودند خطر زیادی عابران را تهدید نمی‌کرد زیرا گاری و کالسکه اساسا سرعت زیادی نداشت و به جز زمان برگزاری مسابقات ارابه رانی در اوقات دیگر زیاد خطرناک نبودند. اما خودرو‌ها که محصول مستقیم فناوری هستند حساب دیگری دارند و معمولا تصادف با آن‌ها خسارت زیادی درست می‌کند مخصوصا وقتی عابر حواسش جای دیگری باشد.

با بزرگتر شدن شهر‌ها عابران و خودرو‌ها یاد گرفتند که حریم‌ هم را رعایت کنند و هرکدام به راه خود بروند اما بالاخره سر چهارراه‌ها این دو با هم روبرو می‌شوند. حالا مردمی که چندین سال تلاش کردند و یاد گرفتند که چگونه به چراغ قرمز و حق تقدم احترام بگذارند گرفتار فناروی دیگری شده‌اند که همه این نظم و قانون را تحت تاثیر قرار داده است. گوشی‌های لمسی که می‌توانند تمام توجه کاربر را در اختیار بگیرند مقدار تصادفات را افزایش داده‌اند. آمار‌هایی که ارتباط بین تصادف و استفاده از تلفن‌های هوشمند را نشان می‌دهند متغییر است و در هر کشور و فرهنگی تفاوت دارد اما همگی‌‌ آن‌ها ثابت می‌کند که بین تصادف کردن در اثر بی‌احتیاطی و خیره شده به صفحه گوشی نسبت مستقیم برقرار است و در این بین عابران به دلیل اینکه فکر نمی‌کنند تایپ کردن چند کلمه در زمان عبور از خیابان اشکالی داشته باشد جانشان را بر سر نظر دادن و لایک زدن می‌گذارند.

تقریبا نیمی از تلفات تصادف‌های تهران سهم عابران پیاده است و رتبه بعدی به راکبان موتورسیکلت می‌رسد. آموزش‌های آیین نامه‌ای و طرح‌های تشدید مجازات رانندگان سهم آن‌ها را آن‌قدر در تصادف بیشتر کرده است که کمتر کسی از عابران انتظار دارد به همان اندازه به قوانین راهنمایی و رانندگی احترام بگذارند پس می‌شود هدفون‌ها را در گوش گذاشت، یک صفحه را باز کرد و همراه با موسیقی به گشت و گذار در جمع دوستان مجازی و قدم زدن در شهر ادامه داد. تلفن‌های همراه هوشمند هم یک مثل خودور یک اختراع هستند که باعث رشد ارتباطات و البته تصادفات شده‌اند.

روزنامه همشهری 6 بهمن 93

 


 
 
شهر مهاجران
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳
 

شهر مهاجران

 محمد سرابی

کهنسالان تهرانی از زمانی می‌گویند که همه اهل همین شهر بودند و برای همین هم به یکدیگر اعتماد داشتند. وقتی همه مردم و پدر و مادر‌هایشان در شهری به دنیا‌ آمده باشند آنقدر به آن احساس تعلق می‌کنند که تصور زندگی در جای دیگر را ندارند. اما مهاجر‌ها که از جای دیگری ریشه‌کن شده‌اند در خاک جدید هم غربیه هستند و به سختی می‌توانند راهی بین این دو پیدا کنند برای همین است که دائم به دنبال «آشنا» می‌گردند، کسی که آن‌ها را به یاد زادگاهشان بیندازد و همان اعتماد و آرامشی که در گذشته داشتند را زنده کند. محله‌هایی که نام اقوام را دارند، همینطور بوجود آمدند اما بازهم این ادعا باقی مانده است که زمانی در این شهر همگی «اهل تهران» بودند.

لابد اگر هنوز هم همه اهل همین شهر باشند راننده‌ها بی‌دلیل جلو هم نمی‌پیچند، فروشنده‌ها جنس تاریخ گذشته به مشتری نمی‌دهند، مسافران اتوبوس به هم صندلی تعارف می‌کنند و همسایه‌ها صدای تلویزیونشان را بلند نمی‌کنند ولی اول باید پرسید دقیقا در چه تاریخی همه تهرانی بودند؟ اصلا می‌شود چنین چیزی را ثابت کرد و آمار و اطلاعاتی را برای آن پیدا کرد؟

کهنسالانی که از دوران گذشته حرف می‌زنند ظاهرا باید بین 70 تا 90 سال داشته باشند و اتفاقاتی که از آن حرف می‌زنند حدود 60 سال پیش رخ داده است. پس باید سراغ سال‌های 1330 برویم. اولین سرشماری نفوس و مسکن ایران که در سال 1335 انجام شد و بنابه اطلاعات آن در این سال 7/49 درصد ساکنان تهران متولد این شهر نبودند، یعنی از هر دو نفر تهرانی یک نفر در جای دیگری به دنیا آمده بود.

بیشتر شهر‌های بزرگ ایران از جمعیت مهاجر بی‌نصیب نیستند. در جهان هم شهر‌های بزرگی هستند که ساکنان مهاجر دارند. حتی کشور‌هایی هم هستند که تقریبا تمام جمعیت ‌آن‌ها از مهاجران چند قرن گذشته تشکیل شده است و همین الان هم سیل مهاجرت را باوجود سخت‌گیری‌های فراوان می‌پذیرند. اتفاقا این جوامع سرمایه اجتماعی پرباری دارند و یکسره در اقتصاد و دانش و فرهنگ با بقیه جهان رقابت می‌کنند. شهر‌ها می‌توانند از مردم بومی یا مهاجر ساخته شده باشند اما این به تنهایی نشانه اعتماد و اطمینان میان مردم نیست.

 روزنامه همشهری 4 آذر 1393 صفحه 16 شماره 6407

 


 
 
میوه آبنوس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ آبان ۱۳٩۳
 

میوه آبنوس

 

محمد سرابی

 

در کنار فاتحان و پیروزمندان بزرگ تاریخ چهره‌های دیگری هم بودند که نامشان به اندازه دلاوران دوران مشهور نشده است. خرمالو یکی از این چهره‌ها است.

زمانی که تهران در مراحل اولیه رشد بود در شهر نهال‌های چنار می‌کاشتند که در آن آب و هوا به خوبی رشد می‌کرد. تنها اشکال و شاید مزیت چنار این بود که محصول نداشت. البته درخت بی‌ثمری که میوه‌ای برای خوردن و چوبی مناسب بریدن و تراشیدن نداشته باشد می‌تواند از طمع انسان در امان بماند. دو تدبیری که گردو به آن توجه نکرد و الان به ندرت می‌شود درخت گردویی سالم و تندرست در شهر پیدا کرد اما زیر سایه این دو رقیب تناور درخت کوچکتری هم در حال زندگی بود.

قد خرمالوی بومی تهران به دلیل مشکلات ژنتیکی هیچ وقت از مقدار مشخصی بلندتر‌ نمی‌شود. برگ‌هایش ضخیم و سنگین و بدون ظرافت است. شاخه‌هایش آنقدر محکم نیست که پناهگاه لانه پرنده‌ها باشد. میوه خرمالو یا نارس و سفت و گس است یا رسیده و آبدار و در نتیجه آماده ترکیدن و پخش شدن روی زمین و چسبناک کردن دست و لباس. حتی اسم خرمالو هم در زبان فارسی خوش‌آهنگی لازم را ندارد. تهرانی‌های قدیم خرمالو را محصولی استراتژیک به حساب نمی‌آوردند و به فکر تبلیغات برای این همشهری نبودند. جهانگردان خارجی هم تهران را به نام چنارستان مشهور کردند با این حال خرمالو تا جایی که توانست پشت دیوار حیات خانه‌ها به بقای خود ادامه داد.

حالا که شهر با هیچ درختی سازگار نیست همه برای چنار‌های بزرگ و باشکوه که البته دیگر شکوهی از آن‌ها نمانده است دل می‌سوزانند و دائم تعداد آن‌ها را با آمار‌های تاریخی مقایسه می‌کنند. کسانی که هیچ وقت گذشته پرچنار تهران را به چشم خود ندیده‌اند در حسرت از دست رفتن آن‌ها قدم روی برگ‌های خشک و رنگارنگ پاییزی می‌گذارند و افسوس می‌خورند بدون این‌که از خرمالو یادی کنند.

خرمالو‌های رو به انقراض تهرانی گمنام ماندند و جایگاهی که شایسته آن بودند را در تاریخ پر شکوه شهر پیدا نکردند اما اقوام مشهوری دارند که در نقاط گرم هند و آفریقا می‌رویند و چوب سیاهرنگشان را در ساز‌های موسیقی و مجسمه‌های کوچک تزئینی به کار می‌برند. این مجسمه‌های آبنوس را می‌توان در بعضی از خانه‌های تهران پیدا کرد.

روزنامه همشهری تاریخ 4 آبان 93 شماره 6383

صفحه 16


 
 
شب‌های روشن
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۳
 

شب‌های روشن

 

 محمد سرابی

 

بارش باران آلودگی هوا را کم می‌کند ولی سرما می‌تواند آن را بیشتر کند. اما یک نوع آلودگی شهری وجود دارد که ارتباط زیادی با آب و هوا پیدا نمی‌کند و بیشتر با غروب خورشید سنجیده می‌شود.

معمولا آلودگی نوری را نور زیاد شهر‌ها می‌دانند که در فضای اطراف پخش می‌شود و نمی‌گذارد منجمان ستاره‌ها را در خط افق رصد کنند. نوری که می‌تواند بر محیط زیست هم تاثیر بگذارد و پرنده‌ها را سردرگم کند. اما این نور فقط در فضای اطراف شهر‌ها نیست بلکه درون ساختمان‌ها هم به شدت جریان دارد.

روز‌ها نور خورشید از پنجره‌ها به درون ساختمان‌ها می‌تابد اما چراغ‌ها هم کم و بیش روشن هستند تا کمبود احتمالی جبران شود زیرا در این معماری تراشه‌های نور خورشید نمی‌توانند به عمق ساختمان‌ها برسند. با رسیدن غروب چراغ‌های بیشتری روشن می‌شوند و شب‌ها اگرچه آسمان تاریک شده ‌است اما زمین شهر‌ها بی‌خواب و روشن و درخشان است.

لامپ‌های کم مصرف و پر مصرف همه برای این ساخته می‌شوند که نور بیشتری را تا آخرین درجه تولیدکنند تا غروب خورشید را فراموش کنیم. دیوار‌ها و سقف‌های آپارتمان‌های کوچک را به رنگ سفید در میاورند تا کوچک بودن فضا کمتر به چشم بیاید و با نور‌های درخشان آن را روشن می‌کنند تا تصور کنیم در خانه بزرگتری زندگی می‌کنیم. تا دیر وقت که می‌خوابیم همه جا کاملا روشن می‌‌ماند. بعضی آنقدر به نور نیاز دارند که موقع خوابیدن هم نمی‌خواهند خانه را تاریک کنند. هیچ نقطه تاریکی در تمام زندگی وجود ندارد.

یکی از شرایط خواب خوب تاریک بودن اتاق خواب است و هرچقدر که عادت به نور مصنوعی کمتر باشد بدن انسان می‌تواند آرامش بیشتری را تجربه کند. این بخشی از تطبیق طولانی مدت انسان با محیط طبیعی است که با روشن شدن هوا فعال می‌شود و با رسیدن شب میل به استراحت پیدا می‌کند و گرنه شب را حس نکرده و برای صبح روز بعد خواب‌آلوده باقی می‌ماند. البته به شرطی که شب‌هایش تاریک باشند. اگر تمرین کنیم می‌بینیم که می‌توان خیلی از کار‌ها را در نوری کمتر از آنچه که تصور می‌کنیم، به خوبی انجام داد.

روزنامه همشهری 24 آبان 93 شماره 6398 صفحه 16 


 
 
زمین می‌لرزد؟
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ تیر ۱۳۸٦
 
آموزش > کاربردی- محمد سرابی:
بحث زلزله این روزها حسابی داغ است، در این گیر و دار بد نیست چیزهایی بخوانیم راجع به اینکه در چنین مواقعی چه کار می‌‌شود کرد.

«در هنگام وقوع زلزله، ضمن حفظ خونسردی، از زیر لوستر به طرف چهارچوب در فرار کنید!» این توصیه را چند بار شنیده‌اید؟ اصلا فکر می‌کنید وقتی که یک زلزله 7 ریشتری خانه‌ای را می‌لرزاند می‌توانید راه بروید؟

دستورالعمل‌های زیادی برای مقابله با زلزله منتشر شده که در مدارس هم آموزش داده می‌شود. مانورهای زلزله نیز گاه به گاه اجرا می‌شود. قوانینی برای ساخت و بازسازی ساختمان‌ها وضع شده است که بساز بفروش‌ها دائما سعی می‌کنند از زیر رعایت آنها شانه خالی کنند.

محلات گران‌قیمت شمال شهر تهران به طور کامل روی خط گسل قرار دارد و تقریبا تمام شهر در معرض خطر است. در عین حال مردم با وجود ترس و وحشت از زمین لرزه، در کمال آرامش زندگی خود را به قضا و قدر سپرده‌اند.

انسان نمی‌تواند زلزله را ایجاد کند، از زلزله هم نمی‌تواند جلوگیری کند. حتی نمی‌شود پیشگویی کرد که چه وقت زلزله اتفاق می‌افتد. فقط یک امکان وجود دارد؛ می‌توان با رعایت چند مورد کاری کرد که در زمان وقوع زلزله کمی کمتر آسیب ببینیم.

خیلی‌ها ممکن است در مقابل این توصیه‌ها بگویند «اگر زلزله بخواهد شما را بکشد، پس خواهد کشت.»  در پاسخ به این حرف باید گفت مقابله با زلزله مثل بستن کمربند ایمنی در حین رانندگی است. به یاد داشته باشید که هر چقدر هم که زمین‌لرزه قدرتمند و خطرناک باشد، اگر برخی اقدامات احتیاطی باعث شود که احتمال زنده بودنتان 10درصد هم بالاتر برود، باید آنها را انجام دهید.

چیزهایی که خوب است بدانید و کارهایی که خوب است انجام دهید در 3 مرحله معنی پیدا می‌کند؛ قبل از لرزیدن، در زمان لرزیدن و بعد از لرزیدن.

فکر خطر باشید
غیر از داخل کشتی‌ها معمولا در جای دیگری کمد و وسایل آن را به دیوار محکم نمی‌کنند. ولی شما می‌توانید این کار را بکنید. و خیلی کارهای دیگر که در حالت عادی ممکن است عجیب به‌نظر برسد. منتهی علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.

  بد نیست شما هم کمدتان را به دیوار محکم کنید و برای اینکه بند و بست در معرض دید نباشد می‌توانید پیچ را در بالای کمد و نه در طرفین به دیوار بزنید، از همان جا هم با یک تکه سیم، کمد را به آن وصل کنید، در این صورت دیگر یک ضرب سقوط نمی‌کند. اگر هم بعدا جای کمد راتغییر دادید این جای پیچ به عنوان جای تابلو استفاده می‌شود.

  مراقب اشیای معلق و دامنه سقوط آنها باشید. بعضی از آنها مانند لوستر را می‌توانید با یک پیچ اضافی محکم‌تر کنید. پیچ دوم را با فاصله از اولی به سقف بزنید تا اگر لوستر کنده شد توسط این پیچ اضافی متوقف شود و با سقوط آزاد پایین نیاید.

  اشیای سنگین و شکستنی را پایین‌تر بگذارید یا در جای خود محکم کنید. تابلوهای کنده‌کاری شده بزرگ، دستگاه‌های تهویه مطبوع، دریچه‌های عبور هوا، پرده و میل‌ پرده‌های سنگین، گلدان‌های آویز و... همه می‌توانند در زمان زلزله به پرواز در بیایند. ظروف شیشه‌ای و کریستال را روی پیشخوان آشپزخانه نگذارید.

  آب و غذا ذخیره کنید. می‌شود از گالن‌های بزرگ یا حتی چندین بطری خالی نوشابه خانواده برای آب استفاده کرد. مواد غذایی فاسدنشدنی مانند کنسرو ، بیسکویت و... نیز برای ذخیره کردن مناسب هستند. بعد از زلزله آب خیلی ارزشمند می‌شود، این نکته مهم یادتان نرود.

  در مورد کپسول آتش‌نشانی درون خانه به نکات زیر توجه کنید:

 کپسول در اندازه‌ای باشد که همه افراد بتوانند آن را بردارند و از آن استفاده کنند.
 کپسول در یک نقطه کاملا قابل دسترس و در ارتفاع مناسب نصب شود.

  افراد خانواده باید روش به کار گرفتن آن را بدانند. برای این آمادگی می‌توانید یکی دو بار در فضای باز و با رعایت احتیاط تمرین کنید.

  مدارک، اسناد، طلا و جواهر، وجه نقد و... را در چند مخفی‌گاه مشخص و درون کیف یا کیسه پلاستیکی قرار دهید تا بعدا بتوانید آنها را پیدا کنید. جعبه‌های فلزی هم برای این کار مناسب هستند.

  چادر سفری، وسیله بسیار مناسبی است که در اندازه‌های مختلف در بازار پیدا می‌‌شود. از فروشنده بخواهید که چادر را یک بار برایتان باز و بسته کند و فراموش نکنید که به عنوان مثال چادر 6 نفره به اندازه 6 نفر کوهنورد است ولی تعداد بیشتری از افراد معمولی در آن جا می‌گیرند.

  یک چمدان، ساک یا ترجیحا کوله‌پشتی برای زمان زلزله تهیه کنید و آن را در مکانی مناسب قرار دهید. توی کوله پشتی از وسایل زیر پر می‌شود:

 جعبه کمک‌های اولـیه (پمادهاوداروهای مسکن، مایعات شست‌وشودهنده  و ضدعفونی‌کننده، چسب زخم، پودر ORS، باند استریل، آسپرین و تب‌بر).

   مواد خوراکی (کنسروها و چند بطری آب)، زیرانداز، پوشاک گرم، لباس زیر، حوله و  اگر سالمند یا کودکی در خانواده دارید پوشک و ملحفه.

 رادیو، چراغ قوه، کبریت، فندک، شمع، قوطی بازکن، کیسه‌های پلاستیکی، چاقو، دم باریک، نخ و سوزن و طناب.

بی‌هدف فرار نکنید
مهم‌تر از همه اینکه وحشت نکنید. حتی اگر تکه‌هایی از گچ سقف هم  روی فرش افتاد، این به معنی خراب شدن خانه نیست. تعداد زیادی از زلزله‌ها تنها یک لرزش کوتاه هستند و به زودی پایان می‌یابند.

در طول زلزله کسی نمی‌تواند راه برود. تنها سعی کنید از اشیای خطرناک خانه فاصله بگیرید. قفسه‌های بزرگ و بوفه‌های شیشه‌ای از جمله این وسایل هستند. اگر در تختخواب هستید به طرف دیوار غلت بزنید.

در مکان‌های عمومی به طرف درهای خروجی هجوم نبرید چون احتمال زیر دست و پا رفتن خیلی بیشتر از زیر آوار ماندن است.

اگر رانندگی می‌کنید به آرامی در کنار خیابان و دور از تیرهای چراغ برق یا ساختمان‌های بلند پارک کنید ولی از خودرو خارج نشوید.

اگر پیاده هستید در گوشه‌ای دور از نمای شیشه‌ای یا قابل ریزش ساختمان‌ها پناه بگیرید و کیف و کاپشن یا هر وسیله‌ای را که به همراه دارید روی سر بکشید و زیر خودروهای پارک شده و درون جوی آب نروید.

اگر درون اتوبوس یا مترو هستید، هیچ کاری نکنید.

اوضاع را بررسی کنید
مفهوم فرار کردن از خانه با تخلیه اضطراری محل سکونت تفاوت دارد. اگر مکان زندگی شما به دلیل ضعف ساختمان امکان تخریب دارد یا چنان ترک‌های بزرگی خورده است که فکر می‌کنید خانه همین الان فرو می‌ریزد، از خانه خارج شوید.

ممکن است پیام‌های رادیویی یا بلندگوهای امدادگران هم از شما بخواهند ساختمان‌ها را ترک کنید. در غیر این صورت، در خانه باقی بمانید و تصور نکنید که حتما پس از زلزله باید به خیابان‌ها هجوم برد.

  بعد از زلزله ممکن است در کف خانه، شیشه‌های شکسته پراکنده شده باشد. اگر زلزله در شب اتفاق بیفتد کسانی که از خواب می‌پرند باید مراقب افتادن روی خرده شیشه‌ها باشند.

اگر در چنین موقعیتی زخمی شوید غیر از اینکه قادر به راه رفتن نخواهید بود، ممکن است زخم عفونت کند و به دلیل مشکلات بهداشتی، درمان آن به تاخیر بیفتد. اگر خانه کاملا تاریک است و یک بوفه شکسته هم مقابل شما قرار گرفته است، فرش‌ها را تا بزنید یا پتو و تشک را روی زمین پهن کنید تا راه باز شود.

استفاده از پارچ شیشه‌ای کنار تختخواب هم به همین دلیل ممنوع است. تابلوها و آینه‌های بزرگ نیز می‌توانند باعث پخش شدن خرده‌شیشه شوند.

   اگر در خانه هستید ممکن است هنوز لوله‌ها پر از آب باشند. پس شیر را باز کرده و تا جایی که می‌توانید آب ذخیره کنید. فیوز اصلی را قطع کنید. شیر گاز را ببندید. هر وسیله معلقی را جابه‌جا کنید. درها را به آرامی باز و بسته کنید چون ممکن است چهارچوب در از شکل خارج شده و گیر کرده باشد. خطوط تلفن را اشغال نکنید چون نمی‌توانید از حال همه باخبر شوید و علاوه بر آن، ظرفیت تلفن برای امدادرسانی موردنیاز است.

   از دستشویی استفاده نکنید. زلزله می‌تواند باعث بسته شدن راه فاضلاب شده باشد. آبی که ذخیره کرده‌اید هم برای مصارف پاکیزگی و بهداشتی نیست. این آب فقط برای نوشیدن است.

   در زمستان که احتمالا وسیله‌ای برای گرم کردن تمام خانه ندارید، همگی به یک اتاق بروید و با میخ پتوها را به پشت پنجره‌ها بکوبید تا مانع ورود هوای سرد شود. فقط مراقب باشید دچار گاز گرفتگی نشوید.

   اگر تصمیم گرفتید از خانه خارج شوید، بی‌هدف به خیابان نریزید. مدارک، کوله پشتی، چادر و دیگر لوازم ضروری را بردارید و به آرامی بیرون بیایید. در یک صف راه بروید و در راه‌پله مراقب خراب شدن پله‌ها و خالی‌شدن زیر پایتان باشید. اگر در شب بیرون می‌آیید و کودکی به همراه دارید، او را در وسط صف جای بدهید. نفر اول باید راه را باز کند.

   از خودرو استفاده نکنید؛ چون بعد از طی کردن یکی دو خیابان در ترافیک گیر می‌افتید و باید همان‌جا آن را رها کنید. حتی اگر به راه‌های خروجی هم دسترسی دارید، باز سعی نکنید در ساعت‌های اول بعد از زلزله از شهر خارج شوید چون پلیس راه برای جلوگیری از هرج و مرج و سرقت، مسیر را خواهد بست و تنها نیروهای امدادی شهرهای دیگر اجازه ورود دارند. احتمالا بنزین هم کمیاب می‌شود.

  بعد از زلزله، شایعات و حرف‌های دهان به دهان مردم را کنار بگذارید. تنها اخبار رادیویی و صحبت‌های امدادگران و مامورانی که یونیفورم دارند، معتبر هستند. به توصیه‌های آنها عمل کنید.

  به یاد داشته باشید زلزله‌زدگی تا ابد ادامه پیدا نمی‌کند. با وجود انتقادهایی که به امدادرسانی می‌شود، در کشور ما در بدترین وضعیت هم به فاصله کمی امدادگران به شما می‌رسند و در نهایت تا یک هفته بعد از زلزله، موقعیت کاملا تثبیت می‌شود. بیشتر ارگان‌های دولتی و گروه‌های مردمی نیز برای مقابله با زلزله طرح‌ها و تمریناتی را آماده کرده‌اند.


همشهری جوان 9 تیر 84

http://hamshahrionline.ir/details/25454


 
 
 
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

ناگهان دیوار ریخت

ریزش سقف مسجد به دلیل گودبرداری غیر اصولی باعث مرگ 6 نفر شد

 محمد سرابی
 شناسه مقاله: 2234          موضوع: جامعه       

شماه ۲۴، ۹ اردیبهشت ۱۳۹۱

انگار خانه‌های شهر خسته شده‌اند. قدیمی‌ها که به هم تکیه داده بودند با هم خراب می‌شوند و جدیدی‌ها به تنهایی می‌لرزند و فرو می‌ریزند. خبر ریزش ساختمان‌های مسکونی در بین اتفاقات دیگر اهمیت چندانی پیدا نمی‌کند. هرازگاهی در جریان گودبرداری، سقفی و دیواری می‌ریزد و به نسبت شانس، چند نفری بی‌خانمان شده یا کشته می‌شوند. با وجود تمام مشکلات اقتصادی و آسیب‌دیدن صنایع گوناگون، ساخت‌وساز شهری همچنان در جریان است و به همان نسبت که آپارتمان‌ها بالا می‌روند فروریختن ‌هم اتفاق می‌افتد. به گفته «حمزه شکیب» رئیس کمیسیون عمران شورای شهر تهران در هر سال به طور میانگین 250 مورد ریزش ساختمان در اثرگودبرداری غیراصولی رخ می‌دهد که 25 کشته و 100 زخمی به همراه دارد.

در منطقه 17 تهران تراکم بافت فرسوده بسیار زیاد است و کوچه‌های باریک و خانه‌های کوچک نشان می‌دهند که وقوع چنین حوادثی در این منطقه دور از انتظار نیست. به سمت خیابان شاندیز می‌رویم. در محله فلاح همه می‌دانند کدام مسجد اخیرا خراب شده است و به راحتی می‌توان محل حادثه را پیدا کرد. مسجد حضرت رقیه (س) در کوچه‌ای قرار دارد که ابتدای آن مسجد نوساز و بزرگی ساخته شده است. مسجد رقیه مکانی محلی و کوچک بدون گنبد و مناره بود و بیشتر، اهالی بومی و کسانی که به آن عادت داشتند را جذب می‌کرد. درست در کوچه پشت مسجد محوطه‌ای را با پوشش قرمز رنگ پلاستیکی محصور کرده‌اند. تابلوی سبز‌رنگ و کوچک مسجد رقیه هنوز باقی مانده است.

بهار سال گذشته ساختمانی در منطقه بلوار فردوس ریزش کرد و 3 نفر ازجمله 3 کودک و یک سالمند کشته شدند. بعضی از ریزش‌ها چند لحظه طول می‌کشد و تنها افرادی که نتوانند فرار کنند قربانی می‌شوند. زمستان همان سال ساختمانی 10واحدی در شرق تهران فرو ریخت. حجم خسارت به اندازه‌ای بود که 5 ایستگاه آتش‌نشانی همزمان به نقطه حادثه اعزام شدند. در مهرماه، گودبرداری در خیابان شهید بهشتی کرج شعبه بانک مجاور را کاملا نابود کرد. ابتدای دی‌ماه در دوحادثه جداگانه یکی به دلیل بتن‌ریزی نادرست و یکی گودبرداری غیر اصولی، مجموعا 6 نفر در تبریز کشته شدند. این مساله درباره ساختمان‌ها و محله‌های قدیمی بیشتر رخ می‌دهد و جایی که دیوارها مشترک و مصالح کهنه هستند احتمال ریزش در اثر گودبرداری زیاد است. معمولا هرچه خاک محل ضعیف‌تر باشد خطر بیشتری برای تخریب ساختمان‌های مجاور وجود دارد.

خاک‌های دستی بارزترین نمونه خاک‌های ضعیف هستند. مخصوصا اینکه در گذشته بسیاری از نقاطی که اکنون در داخل شهر هستند، خارج از شهر محسوب می‌شده‌اند و خاک و نخاله‌های آن بدون تراکم تسطیح شده‌اند و اکنون خاک دستی را تشکیل می‌دهند. بعضی از نقاط هم قبلا در مسیر عبور آب‌های سطحی و زیرسطحی بود و به اندازه کافی ثبات ندارند. سطحی که شهر‌های ما روی آن ساخته شده‌اند دارای پستی و بلندی است و در حین ساخت حفره‌ها و اختلاف سطح‌ها با چند کامیون خاک پر می‌شوند و ستون‌های یک مجتمع 5طبقه بر روی آن برپا می‌شود. این خاک‌های ضعیف می‌توانند مانند ماسه حرکت کنند و دیوار‌ها را با خود ببرند.

کشته‌شدگان گودبرداری نامناسب، همیشه ساکنان خانه‌ها نیستند و کارگران ساختمانی هم در این گروه قرار می‌گیرند. در بسیاری از کارخانه‌ها و مراکز تولیدی و صنعتی ایران دو رویه نادرست اجرا می‌شود؛ اول اینکه وسایل و امکانات ایمنی وجود ندارد یا درست استفاده نمی‌شود و دوم اینکه سخت‌ترین و طبیعتا خطرناک‌ترین کار به تازه‌کارترین و بی‌پناه‌ترین کارگر سپرده می‌شود. در حال حاضر 2 میلیون کارگر در ساختمان‌سازی کشور فعالیت می‌کنند که فقط 200 هزار نفر از آنها یعنی 10 درصد کارت مهارت ساختمان دریافت کرده‌اند. کارگری که در عمق پی و فونداسیون مشغول کار است ناگهان با هجوم توده خاکی روبه‌رو می‌شود که از همه سو سرازیر می‌شود.

زمانی که خاک تا زانوی هر کسی را بگیرد دیگر امکان فرار نیست و فشاری که به قفسه سینه وارد می‌شود و غباری که دهان و بینی را پر می‌کند به سادگی باعث مرگ خواهد شد. معروف‌ترین آن ریزش ساختمانی 8 طبقه در سعادت‌آباد تهران و کشته شدن 17 کارگر بود که پرونده را به دادسرای جنایی تهران کشاند. این حادثه دلخراش 11 تیرماه سال 1387 در بلوار فرهنگ سعادت‌آباد رخ داد. ساکنان اصلی چند ماه پیش از حادثه اقدام به تخلیه آن کرده بودند تا زمانی که محل زندگی‌شان تخریب و بازسازی شود. ساختمان تبدیل به محل اقامت کارگران شده بود و در ساعت 8:30 صبح روی سر 17 کارگر که بیشتر خواب بودند خراب شد.

خیلی اوقات هم ساختمان‌ها بدون نیاز به گودبرداری ریزش می‌کنند. هرچقدر که پیرمرد‌ها می‌خواهند با نصیحت کردن نسل جوان و آه کشیدن به یاد گذشتگان، ثابت کنند که معماران و بنّاهای قدیمی از امروز بهتر بودند و دیواری می‌ساختند که تکان نمی‌خورد اتفاقات رخ داده نشان می‌دهد که خانه‌های قدیمی خطرناک شده‌اند. مثلا ساختمانی که فروردین امسال در محله عودلاجان بازار ریزش کرد و یا بنایی که اوایل اسفند 90 در چهارراه ولیعصر خراب شد به علت فرسودگی از پا در آمدند. در هر دو حادثه ماموران آتش‌نشانی به دنبال عابران یا حتی کارتن‌خواب‌هایی می‌گشتند که ممکن بود در این اماکن متروکه پناه گرفته باشند.

ریزش به صورت مداوم و دائمی در جریان است اما نه بساز و بفروش مسوولیت قربانیان حوادث و خسارات وارده را بر عهده می‌گیرد و نه شهرداری، سازمان نظام مهندسی یا هر نهاد متخصص دیگر، تا زمانی که کار به حوزه قضایی و پیچ و خم‌های آن کشیده شود. تنها کاری که انجام می‌شود و رایج‌ترین واکنش در مقابل اتفاقات ناگوار به شمار می‌آید عادت همگانی «به گردن دیگری انداختن » است.

«وحیده علی عباسیان» از ساکنان محله فلاح می‌گوید: «حادثه مسجد رقیه بعد از نماز اتفاق افتاد و بیشتر کسانی که نماز خواندند بیرون رفته بودند یا در طرف دیگر مسجد بودند. ولی مثل اینکه در قسمت خانم‌ها چند نفر صحبت می‌کردند که ناگهان دیوار می‌ریزد.» وی اضافه می‌کند: «زمانی که دیوار خراب شد همه اهالی محل سعی می‌کردند کمک کنند ولی بالاخره ماموران هلال احمر توانستند با سگ‌های امدادگر‌ آنها را پیدا کنند و بیرون بکشند اما همه مرده بودند.»

از سوراخ پوشش پلاستیکی می‌شود کارگاه ساختمانی را دید. گودبرداری کامل انجام نشده بود و تنها عمق کمی از پای دیوار خاکبرداری شده بود ولی دیوار ضعیف و قدیمی به این اندازه هم تحمل نداشت. به گفته «بهروز محمدزاده» شهردار منطقه 17 کارشناسان این نهاد درباره فرسودگی و احتمال ریزش بنا به متولیان مسجد و سازندگان بنای مجاور اخطار داده بودند. بازپرس ویژه قتل تهران دستور احضار مالک و مهندس ناظر را به دادسرا ابلاغ کرد و این ماجرا هم در کنار دیگر خبرهایی که از ریزش ساختمان‌ها منتشر می‌شود و در تلویزیون به نمایش در می‌آید به زودی فراموش خواهد شد.

 

شماره ۲۴، ۹ اردیبهشت ۱۳۹۱

مجله هفتگی آسمان

شماره بیست و چهار، شماره پیاپی بیست و چهار، اردیبهشت ۱۳۹۱

http://www.asemanweekly.com/article/2234/


 
 
گلوله ای برای ولگرد مزاحم شهر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٥
 
هر سال در تهران بیش از 15 هزار سگ ولگرد کشته می شود
محمد سرابی
002901.jpg
 

کسانی که در اتوبوس و تاکسی به سخنرانی می پردازند راه درمان بعضی از مشکلات را «گلوله» می دانند. اصولاً ما وقتی یک مسئله اجتماعی، اقتصادی یا اخلاقی را بدون جواب می بینیم، فوراً به این نتیجه می رسیم که می شود این مشکل را با شلیک تیر به مجرمان حل کرد، ولی در بین تمامی این مشکلات، تنها یک معضل شهری واقعاً با «خلاص کردن» رفع می شود و آن مشکل سگ های ولگرد است.
مجید مجیدی، سرپرست معاونت محیط زیست در شرکت ساماندهی صنایع و مشاغل شهرداری تهران است و اکیپ های اتلاف سگ زیر نظر وی به کار می پردازند. مجیدی اعتقاد دارد که با امکانات فعلی موثرترین راه کنترل سگ های ولگرد استفاده از تفنگ است. با او در دفتر کارش به گفت وگوی رودررو می نشینیم تا از چند و چون سگ کشی در تهران بپرسیم.
از لحاظ قانونی چه نهاد یا ارگانی وظیفه از میان برداشتن حیوانات ولگرد را بر عهده دارد؟
- بر اساس بند 15 ماده 55 قانون شهرداری ها، حیوانات بلاصاحب در سطح شهر باید توسط شهرداری ها جمع آوری شود که شرکت ساماندهی به عنوان برنامه ریز و مجری این امر به نیابت از شهرداری کل تهران کار اتلاف سگ ها را انجام می دهد. البته دستورالعمل اصلی از سوی کمیته کشوری مبارزه با حیوانات ناقل بیماری ها ابلاغ می شود. این کمیته در وزارت کشور مستقر است و معاونت امنیتی این وزارتخانه به همراه نماینده ای از دامپزشکی وزارت بهداشت، نیروی انتظامی و سایر نهادهای مرتبط در آن حضور دارند.
* روش کشتن سگ ها چگونه است؟
- معدوم کردن سگ ها سابقه ای به اندازه سابقه «بلدیه» دارد و روش های مختلفی برای آن به کار گرفته شده است. ما هم از روشی که در حال حاضر کاربرد بهتری دارد استفاده می کنیم. ولی استفاده از تفنگ به این معنی نیست که در وسط یک پیاده روی شلوغ با رگبار گلوله به سمت یک توله سگ حمله می کنند. ما برای اتلاف برنامه خاصی داریم. ده اکیپ اتلاف سگ تعیین شده اند که مجهز به وسایل لازم جهت پاکسازی هستند. این اکیپ ها در طول شب در مناطقی که بر حسب تجربه به عنوان مجاری ورود حیوان به شهر شناخته می شود گشت می زنند و از این طریق راه ورود سگ ها را می بندند. مناطق مرکزی هم بین همین اکیپ ها تقسیم شده اند.
* با کنترل حاشیه شهر می توان تعداد سگ های ولگرد را کم کرد؟
- قسمت زیادی از مسئله سگ های ولگرد در همین مناطق حاشیه ای ایجاد می شود. بسیاری از آنها از دامداری ها، باغ ها یا دیگر مکان هایی که سگ نگهبان دارند به سمت شهر می آیند یا در مناطق طبیعی زندگی می کنند و اگر در ساعات صبح از جاده های اطراف تهران عبور کنید، می بینید که در اطراف جاده پرسه می زنند. ما این راه های ورودی را می بندیم. در داخل شهر هم سگ های خانگی منشأ این مشکل هستند. سگ ماده در هر زایمان توله های زیادی به دنیا می آورد و پس از مدت کوتاهی نگهداری آنها مشکل می شود. برای همین هم صاحبان آنها، توله ها را در پارک ها یا مکان های دیگر رها می کنند. سگ رشد سریعی دارد و بعد از 2 ماه آن قدر بزرگ می شود که دیگر نمی توان آن را در خانه نگه داشت. این سگ ها به هر جایی که بتوان غذا پیدا کرد می روند و معمولاً به دنبال غذا می گردند. زباله های شهری هم یک منبع دیگر تغذیه هستند که اگر شهروندان در این مورد دقت کافی نکنند باعث گسترش سگ های ولگرد می شود.
* این سگ ها تا به حال چه خطراتی برای شهرنشینان ایجاد کرده اند؟
- یکی از خطراتی که معمولاً بیشتر مورد توجه قرار می گیرد گزش است،  ولی اصلی ترین خطر تمامی حیوانات ولگرد مسئله انتقال بیماری هاست. در حال حاضر با اختصاص بودجه و تهیه واکسن «هاری» توسط وزارت بهداشت، این بیماری تحت کنترل درآمده است، ولی می دانید که اگر کسی دچار هاری شود مرگ دردناکی خواهد داشت. علاوه بر این یک سری بیماری عفونی و انگلی هم توسط سگ ها به عنوان مخزن حمل می شوند.
* آیا روشی به غیر از تیراندازی برای کشتن سگ های ولگرد وجود ندارد؟ چرا از سم برای این کار استفاده نمی کنید؟
- اگر از جزئیات کار باخبر باشید متوجه می شوید که سم خطر بیشتری دارد. وقتی تیرانداز شلیک می کند، حیوان بعد از چند قدم به زمین می افتد و جان می دهد. ماموری که به همراه اکیپ است با دستکش لاشه را به درون کیسه پلاستیکی می اندازد و محل ریختن خون را با آهک یا با مواد دیگر ضدعفونی می کند. لاشه ها به کهریزک منتقل می شوند و در یک ترانشه (گودال) مجزا به همراه مواد شیمیایی گندزدا دفن می شوند. اگر سگ مبتلا به هر نوع بیماری باشد با این روش از گسترش آن کاملاً جلوگیری می شود. اما اگر حیوان مسموم شود مدتی بعد جان می دهد و در این مواقع لاشه در مخفی گاه ها یا مکان های دور از دسترس می افتد. به احتمال زیاد لاشه عفونت می گیرد و حشرات و آلودگی تمام منطقه را پر می کنند. این نتیجه استفاده از طعمه مسموم در مورد سگ ها است.
* از تله نمی توان استفاده کرد؟
- ما الآن روی مسئله زنده گیری کار می کنیم. قصد داریم با کمک گروه های حمایت از حیوانات و سازمان دامپزشکی یک روش تلفیقی بسازیم که در آن بحث زنده گیری و عقیم سازی انجام شود. تیراندازی و اتلاف سگ نیاز به مهارت خاصی دارد. با این حساب زنده گیری سگ های ولگرد یک تخصص است که احتیاج به تحقیق و کار زیادی دارد. در این روش می توان از تله ، تور یا وسایل مشابه استفاده کرد.
* این حیوانات همگی معدوم می شوند؟
- سگ های به دام افتاده به کمک یک ماده بی حس کننده به جایگاهی در حاشیه شهر منتقل خواهند شد. در این جایگاه حیوانات بیمار معدوم می شوند و حیواناتی که خطرناک تشخیص داده نشوند یا احیاناً ارزشمند باشند پس از طی قرنطینه یا عقیم شده، در محیط طبیعی رها می شوند یا برای فروش به متقاضیان عرضه می شوند. این جایگاه در حال ساخت است و پس از پایان کار می تواند توله سگ های شهری را هم از خانه هایی که توان نگهداری آنها را ندارند قبول کند.
* به موضوع تیراندازی برگردیم. اسلحه ها از چه نوعی هستند؟
- از تفنگ شکاری برای این کار استفاده می شود. کلانتری های منطقه فعالیت اکیپ اتلاف سگ هم در جریان ماموریت هستند. شخص تیرانداز نیز از پرسنل نیروی انتظامی است و یونیفورم ناجا را بر تن دارد.
* در مناطق داخل شهر اکیپ بیشتر در چه نقاطی فعالیت می کند؟
- ما به هر جایی که شهرداری ناحیه گزارش وجود سگ را بدهد سرکشی می کنیم. بعضی از ارگان ها، دانشگاه ها یا سازمان ها صاحب زمین های وسیع و ناهمواری هستند که محل مناسبی برای سگ ها است. اکیپ با هماهنگی لازم وارد محوطه می شود و با برنامه قبلی سگ های ولگرد ناقل را معدوم می کند.
* تا به حال هیچ حادثه ای در جریان تیراندازی رخ نداده است؟
- خیر، نیروها در مقابل هر حادثه احتمالی بیمه هستند و به دلیل این که تیراندازان احتیاط کافی به عمل می آورند تا به حال هیچ یک از شهروندان مصدوم نشده اند. نهایت حادثه این بوده است که گلوله کمانه کرده و به دیوار برخورد کند.
* به عنوان سؤال آخر چه آماری از تعداد سگ های ولگرد در تهران وجود دارد؟
- متاسفانه آمار دقیقی در این مورد در دسترس نیست. همیشه باید یک نسبت استاندارد بین تعداد سگ ها و تعداد دام های هر محل وجود داشته باشد که در شهرهای بزرگ مانند تهران قابل استفاده نیست، ولی سازمان دامپزشکی اعلام کرده است که اگر در تهران سالانه 15 هزار قلاده سگ کشته شوند تعداد سگ های ولگرد تحت کنترل درمی آید. ما از تعداد 8-7 هزار شروع کرده ایم و در سالهای 80 به بعد به ارقام بالاتر از ده هزار و اخیراً به 16 هزار رسیده ایم. مضاف بر این که مشاهده ظاهری شهر هم نشان می دهد که مسئله سگ های ولگرد در تهران تحت کنترل قرار گرفته است.

روزنامه همشهری  یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۵

http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1385/850529/world/mycity.htm

http://vista.ir/article/232772


 
 
نگاهی به مزاحمت هایی که برای آتش نشانی ایجاد می شود
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٤
 
نگاهی به مزاحمت هایی که برای آتش نشانی ایجاد می شود

یک اشتباه عمدی

 
003381.jpg
 


محمد سرابی
میانگین تحصیلات عالی در کشور ما در طول سالهای گذشته، افزایش زیادی داشته، تعداد جمعیت شهرنشین بیشتر شده و میزان بیسوادی کاهش یافته است. فن آوری و ارتباطات جامعه، ما را به سوی زندگی مدرن پیش می برند. امتیازات دیگری نیز در زمینه علمی و ورزشی در سالهای اخیر به دست ایران رسیده. شاید بتوان تمام افتخارات فوق را به عنوان شاهدی بر رشد فرهنگ عمومی در نظر گرفت، ولی بد نیست عوامل دیگری را نیز به عنوان شاخص سطح رشد رفتارهای اجتماعی در نظر بگیریم؛ شاخصی که تقریبا ثابت مانده است.
تصور می کنید میزان تلفن های اضطراری به 125 چقدر است؟ و چه درصدی از تماس ها اعلام حریق یا حادثه ای ست که واقعا اتفاق افتاده؟ 70 درصد، 40 درصد یا 25 درصد؟ بنابر آمار رسمی ستاد فرماندهی سازمان آتش نشانی و خدمات ایمنی تهران، اعلام حریق و حوادث واقعی شامل بر کمتر از 10 درصد تماس ها با تلفن 125 می شود. سال 1382، 75/8 درصد سال 1383، 25/9 درصد و نیمه اول سال 84، 5/7 درصد.
الو آتش نشانی
هر تماس با 125 به مرکز اصلی مخابرات آتش نشانی در خیابان ملاصدرا وصل می شود و اپراتور اول به تماس پاسخ می دهد، ابتدا نوع حریق یا حادثه و موقعیت آن سئوال می شود، در این قسمت باید منشأ حادثه (ماده سوختنی، شدت گاز در حال نشت و...) و حجم آن مشخص شود، سپس آدرس دقیق و مشخصات محلی دریافت می شود و در انتها شماره تلفن تماس گیرنده نیز ثبت می شود. اپراتور دوم از طریق این شماره مجددا با شخص تماس گیرنده ارتباط برقرار می کند تا مورد تایید شود. در این فاصله به وسیله بیسیم به ایستگاه مربوطه اطلاع می دهند.
زنگ ایستگاه تنها با ارسال یک کد رادیویی به صدا درمی آید و 30 ثانیه بعد ماموران به سمت نقطه هدف حرکت می کنند. در برخی موارد قبل از اینکه تماس تایید شود واحد عملیاتی به محل اعزام شده و پس از چند دقیقه به نقطه حادثه دیده می رسد و اگر در تماس مجدد وقوع حادثه تایید نشد به خودرو آتش نشانی دستور برگشت داده می شود.
در بخش 125، روزانه به 3 هزار تا 4 هزار تماس پاسخ می گویند و در مواقع عادی تنها از دو اپراتور اولیه و دو یا سه اپراتور ثانویه برای کار استفاده می شود. در مواقع اضطراری نظیر زلزله یا چهارشنبه سوری، تعداد کارکنان تا 14 نفر نیز افزایش می یابد. این مرکز مجهز به یک بانک اطلاعاتی از 2 هزار ماده سوختنی و نحوه اطفای آن است.
شیفت کاری آتش نشانی برای تمامی کارکنان 24 ساعت خدمت و 48 ساعت استراحت تعریف شده و اپراتورهای 125، 10 ساعت از 24 ساعت شیفت خود را به طور پیوسته پشت دستگاه هستند. یک ایستگاه امداد هوایی (بالگرد)، 11 ایستگاه نجات و 74ایستگاه حریق در تمام شبانه روز در حالت آماده باش
قرار دارند. آتش نشانی شغلی نجات بخش، سخت و ارزشمند است.
فرهنگ و فن آوری
آگاه از مسئولان اتاق ضبط صدا درستاد فرماندهی می گوید: در اینجا تمام تماس ها به همراه تماس تایید کننده و دستوراتی که از طریق بیسیم مخابره شده است به همراه ساعت و تاریخ در فایل های جداگانه ضبط شده و روی لوح فشرده حفظ می شوند. طبق آمار رسمی 125، نزدیک به 8 یا 9 درصد تماس ها اعلام حریق و حادثه، حدود یک درصد، راهنمایی و مشاوره درباره پیشگیری از حادثه، یک درصد درخواست کمک های غیرمرتبط و بالاخره نزدیک به 14 درصد مزاحمت عمدی از سوی بزرگسالان و 16 درصد مزاحت از سوی کودکان و نوجوانان است. 60 درصد باقیمانده به مزاحمت های غیرعمدی و تماس های اشتباه اختصاص دارد.درصد کمک های غیرمرتبط و مشاوره، بسیار اندک است. مزاحمت های غیرعمدی نیز بیشتر به اختلالات تلفن و همین طور عدم دقت در شماره گیری ارتباط دارد.
نظری، از کارکنان بخش اپراتوری می گوید: گاهی پیش شماره 225 به صورت 125 مخابره می شود یا در شماره های تلفن همراهی که به فرض با ...09125 شروع می شوند با دریافت نکردن دو رقم اول شماره 125، فورا به اینجا وصل می شود .
این مشکل،  اغلب ناشی از کارکرد دستگاه ها و خطوط قدیمی تلفن است که می توان آن را با بهره گیری از فن آوری جدید اصلاح کرد، ولی فن آوری نو گاهی بیشتر مشکل ساز است.
یکی از اعضای آتش نشانی در این باره می گوید: تلفن های عمومی سطح شهر که از نوع جدید هستند و به دکمه تماس مستقیم با آتش نشانی مجهزند، بیشتر مشکل ساز هستند،  حتی می شود ادعا کرد، بیش از 99 درصد تماس ها از این تلفن ها توسط مزاحمان صورت می گیرد. بچه هایی که مدرسه شان تعطیل شده یا سربازهایی که وقت گذرانی می کنند و جوانانی که سرگرمی دیگری ندارند با فشار دادن یک کلید می توانند تلفن 125 و متعاقب آن نیروی یک ایستگاه را که برای حفاظت از زندگی شهروندان اختصاص داده شده، اشغال کنند. اگر مخابرات این امکان را از تلفن های عمومی حذف کند،  میزان مزاحمت نیز کاهش پیدا می کند .
آگاه درباره تشخیص صحت تماس ها می گوید: سعی می کنیم از روی لحن و کلام تماس گیرنده میزان واقعیت را پیدا کنیم، با این روش می توان درصد بسیاری از مزاحمت ها را حذف کرد، از روی پیش شماره تماس گیرنده نیز می شود مشخص کرد آیا از همان ناحیه تماس می گیرد یا نه .
تفریح عمومی
ایجاد مزاحمت برای کسانی که قسمتی از ضروری ترین مسائل یک شهر را در دست دارند در ایران، هنوز هم سرگرمی محسوب می شود و گفتن این نکته که ممکن است در جای دیگری به نیروهای آتش نشانی نیاز باشد تا جان یا اموال کسی را از نیستی نجات دهند، تکراری بی فایده است. آمارها نشان می دهد که این رفتار در سالهای اخیر و با وجود پیشرفت فرهنگی (که خود جای بحث دارد) هنوز محبوبیت خود را به عنوان یک سرگرمی حفظ کرده است.
اگر ایجاد مزاحمت را مانند پاره کردن صندلی های اتوبوس ها و شکستن شیشه های تلفن های عمومی، آسیب به اموال عمومی به حساب بیاوریم، صاحب این عادت دچار بیماری وندالیسم یا جنون خسارت زدن است و اگر میزان مزاحمت کودکان (16 درصد) و بزرگسالان (14درصد) را بررسی کنیم به دو نتیجه می رسیم، یکی اینکه سرگرمی به دلیل پرطرفدار بودن در میان کودکان یک تفریح بچه گانه محسوب می شود و دوم اینکه بزرگسالان موردنظر تنها 2 درصد رشد کرده اند.

چهارشنبه ۲۰ مهر 1384 روزنامه همشهری

http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1384/840720/Irshahr/_armansh.htm


 
 
کبوتر باز ها
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠
 

المپیک کبوتر ها

 

محمد سرابی

 mohammad sarabi

کبوتربازها خود را عشقباز می­نامند، زیرا معتقدند کبوتربازی را تنها می­توان با عشق توصیف کرد. سال­ها قبل کبوتربازی، رسم و سرگرمی مردان شهر بود و بر گوشه هر پشت بامی گنجه­ای با چند پرنده دیده می­شد. ولی زمان گذشت. شهر و سرگرمی­های آن تغییر کرد و کبوتربازی، ممنوع و فراموش شد. اگر چه در گوشه­ هایی از حومه شهر هنوز هم عشقبازها به کار خود ادامه می­دهند. به رسم دیرین،در آغاز هر سال تابستان، عشقبازهای بزرگ  با هم مسابقه می­دهند. این مسابقه که «گرو» نام دارد، هنوز هم طرفدارانی دارد و در آن صدها کبوتر در مقابل چشم تماشاگران به پرواز درمی­آیند.

اینجا حاشیه شهر تهران است. حیاط بزرگ و باغ­مانند یک کارخانه قدیمی که با اولین پرتوهای نور خورشید روشن می­شود. جاده اصلی آنقدر دور است که تنها گاهی صدای عبور خودرویی شنیده می­شود. یک سمت حیاط با  قفس­های کبوتر پر شده است. یک­شکل و اندازه بودن قفس­ها، سایه­بان سرتاسری، قفس بسیار بزرگی که مخصوص پرواز آزمایشی ساخته شده است، لوله­کشی آبخوری­ها و دیگر تجهیزات نگهداری از کبوترها نشان می­دهد که نه با یک سرگرمی ساده، بلکه با فعالیتی جدی و منظم روبرو هستیم.

در این قفس­ها بیشتر از هزار کبوتر نگهداری می­شود. دو نفر در استخدام صاحب کبوترها هستند تا شب و روز به آنها رسیدگی کنند. هر روز باید ظرف­های آب و دانه را عوض کرد. کف قفس­ها را کاردک کشید. همه جا را جارو زد و پرنده­ها را به­دقت از نظر گذراند. خوراک این همه کبوتر در کیسه­های بزرگ خریداری می­شود. ارزن، گاودانه، قره­ماش، سنگینک و گندم دانه­های اصلی هستند. اسرار و رموزکاری اهمیت زیادی دارند، مثلاً از گندم آبی برای خوراک استفاده نمی­شود و گندم باید حتماً دیم باشد. «حجت» از سال­ها پیش عشقبازها را می­شناسد. از او درباره نوع کبوترها سئوال می­کنیم؛ «کله برنجی، دم سیاه، قارا، گرگی، چلجله، هما، سرور، شازده گلی، سفیدتودمی، لک دوش، قلمکار،... . » عشقبازها درست مثل تربیت کنندگان حرفه ای اسب های مسابقه در اروپا نسل و نسب کبوترهایشان را می­دانند. مثلاً خبر دارند که جدّ یک کبوتر چه رنگی داشته و چقدر در پرواز مهارت داشته است. رنگ تنها برای زیبایی نیست، بلکه نشانه­ای از توانایی پرواز هم محسوب می­شود. کبوترهای قرمز و سیاه معمولاً پرواز طولانی­تری دارند. در فرهنگ عامیانه گفته شده کبوترهای طوقی در این میان بدشگون هستند و برای صاحب آنها اتفاقات بدی خواهد افتاد. ولی زمانی که از این جمع کبوتر باز می پرسیم می فهمیم کسی به چنین چیزی اعتقاد ندارد و در همین گروه کبوترها هم یک جفت طوقی نگهداری می­شود.

از ابتدای بهار، کبوترهایی که باید در «گرو» شرکت کنند، مشخص می­شوند. پرهای آنها را می­کشند تا پرهای جدید و سالم به­جای آن بروید. رشد پرهای جدید 40 روز طول می­کشد. پس از آن، تمرین­های مقدماتی در قفس بزرگ آغاز می­شود که در هر تمرین، کبوتر برای پرواز طولانی­تر آماده می­شود. به پرنده­ها باید یکی یکی رسیدگی کرد. مثل یک ورزشکار حرفه­ای در دوران آمادگی.بعد از تمرین به آنها مقدار مشخصی آب می­نوشانند. بال­ها را ماساژ می­دهند و بعد از سردشدن ماهیچه به خوابگاه انتقال می­دهند یا به اصطلاح «جا می­کنند». پس از طی دوره تمرین و در ابتدای تابستان روی پرهای دم کبوتر، مهر نام صاحب آنها را می­زنند و پرنده برای مسابقه آماده می­شود. تابستان، فصل مسابقات گرو است. مسابقه بین 10 یا 20 کبوتر نیست. صدها کبوتر در دو تیم 300 یا 350 عددی به پرواز درمی­آیند و تیمی که بیشتر در هوا بماند، برنده است. البته جزئیات گرو بسیار دقیق­تر از اینها و در حد بازی دو تیم ملی با یکدیگر است.

در حیاط کارخانه، همه منتظر ساعت 6 صبح هستند. جمعیت بیشتری از راه می­رسند. زیر درختان، تخت گذاشته­اند و در گوشه­ای دیگر، کنار دیوار حصیر پهن کرده­اند. درست سر ساعت 6، در قفس­ها را باز می­کنند و 351 کبوتر با شکوه فراوان به سوی آسمان پرواز می­کنند. صدای تشویق تماشاچیان از همه طرف بلند می­شود. اما چرا 351 کبوتر؟

یک کبوتر «قوش­بر» است، یعنی سهم پرنده­ای شکاری مانند قرقی می­شود. پرنده­های شکاری در حاشیه شهرها و همان مکان­هایی که کبوتربازها به پرورش کبوتر مشغولند، به دنبال طعمه می­گردند. آنها ساعتها، گروه کبوترها را تعقیب می­کنند و بعد از چند ساعت، پرنده­ای که از دیگران خسته­تر است را شکار می­کنند. تأسف کبوتربازها وقتی است که بهترین کبوترها شکار می­شوند. «جواد» که در کنار حجت نشسته است، می­گوید: «قیمت کبوتر خیلی متفاوت است. ولی جوجه کبوتر حدوداً از 7 تا 30 هزار تومان قیمت دارد. قیمت پرنده خوب به 50 هزار تومان و بالاتر هم می­رسد. عشقبازها خودشان پرنده خوب را می­شناسند. جوجه پاییز و جوجه بهار هم با یکدیگر فرق دارند.»ساعت 6 صبح، خیلی دورتر از جایی که الان هستیم، در آن سوی شهر همین اتفاق تکرار شده است و 351 کبوتر رقیب به پرواز درآمده­اند. دو رقیب، چند هفته قبل با هم قرارداد «گرو» را نوشته­اند. در این قرارداد، روز و ساعت پرواز، تعداد کبوترها و دیگر شرایط به­دقت ذکر شده است. از هر طرف، سه نماینده به­عنوان داور در کنار طرف مقابل هستند. آنها ساعت فرود هر پرنده در محوطه مقابل قفس­ها را یادداشت می­کنند. اگر کبوتر روی دیوار، درخت، سیم برق یا هر جایی غیر از محوطه بنشیند از دور مسابقه حذف می­شود که به آن «هرز» می­گویند.

وقتی تمام کبوترها به زمین نشستند، میانگین پرواز آنها محاسبه شده و برنده اعلام می­شود. اما شاید چند کبوتر درنقطه­ای دور به زمین بنشینند، خستگی در کنند و ساعتی بعد به سوی لانه برگردند. «عباس رفیعی» که هر سال این مسابقات را دنبال می­کند، می­گوید: «داورها به­راحتی تشخیص می­دهند که کبوتر «دوپر» شده است، یعنی بعد از پرواز صبح این دومین بار است که به زمین می­نشیند. داورها خود از عشقبازهای قدیمی هستند و از رفتار و حرکات کبوتر این را می­فهمند. بقیه هم نظر آنها را می­پذیرند.» او چند نکته دیگر از گرو را برای ما شرح می­دهد: «کبوترها در 4 یا 5 دسته پرواز می­کنند. این دسته­ها که «تیپ» نامیده می­شوند، در کنار هم نیستند، بلکه در ارتفاع­های مختلف و بالای سر هم پرواز می­کنند. بالاترین تیپ­ها از ابرها هم می­گذرند. ولی هر چقدر که پایین­ترین تیپ مقاومت کند و بیشتر در آسمان بماند، بقیه هم دیرتر می­نشینند. کبوتری که جدا از تیپ پرواز می­کند هم زودتر از بقیه خواهد نشست».

سفره بزرگی پهن می­شود و همه به صرف صبحانه می­نشینند. آن طرف­تر کسی منقل ذغالی را باد می­زند و اسپند دود می­کند تا کبوترها چشم نخورند. از 10 صبح، کبوترها یکی یکی پایین می­آیند، دور می­زنند و با کوچکتر شدن حلقه پرواز می­نشینند. چرخاندن دستمال قرمز و ضربه زدن به بشکه­های خالی راهی ساده برای ترساندن کبوتر و ادامه پرواز اوست. ولی اگر کسی بخواهد تقلب کند، داورها می­فهمند و مسابقه به هم می­خورد. امکان دوپینگ هم وجود ندارد. زیرا چند روز قبل از مسابقه، نمایندگان هر طرف به محل نگهداری کبوترهای حریف می­روند و شبانه­روز در نزدیکی قفس­ها نگهبانی می­دهند تا به غیر از آب و دانه­های مجاز، هیچ چیز دیگری مثل داروهای تقویتی به کبوترها داده نشود.

با این همه دقت در جزئیات و سرمایه­ای که برای مسابقات گرو مصرف می­شود و شانه به شانه بزرگترین مسابقات ورزشی میزند، طبیعتاً باید شرط­بندی کلانی در میان باشد. از رفیعی سئوال می­کنیم که براساس قرارداد به طرف برنده چه چیزی می­رسد و او پاسخ می­دهد: «شیرینی، چند شاخه گل یا چند سکه طلا، همین». ولی مگر ممکن است در مسابقه­ای با این همه هزینه و تشریفات، کمتر از چند میلیون پول جابه­جا شود؟ «موضوع، اصلاً پول نیست. هدف این است که دور هم باشیم و از پرواز کبوترها در سینه آسمان لذت ببریم.» و دیگران هم آنچنان با صداقت تمام از نبود شرط بندی کلان در گرو حرف میزنند که راهی جز باور ادعایشان نمی ماند. انگار تماشای مسابقه خود هدف اصلی است. رفیعی مانند بیشتر کسانی که به تماشای گرو آمده­اند، در سال­های جوانی دسته­ای کبوتر بر پشت بام خانه داشت. «الان توی شهر نمی­شود کبوتربازی کرد. هم ممنوع شده است و هم این که همسایه­ها شاکی می­شوند. خانه­های یکی دو طبقه قدیمی، پشت بام وسیع و دورتادور فضای باز داشتند که در آپارتمان­های امروزی پیدا نمی­شود.» همه چیز حتی کبوترها هم عوض شده­اند. به گفته چند نفر، از مدتی قبل که استفاده از تلفن همراه بیشتر شد، کبوترها در تهران بیشتر گم می­شوند و راه «بوم» خود را فراموش می­کنند.

شربت و شیرینی و میوه می­آورند. صاحب نسبتا جوان کبوترها خوشحال و سر افراز و به رسم مردانگی با فروتنی در میان مهمانانش قدم می­زند و با تلفن همراه از وضعیت رقیب خبر می­گیرد. او شخصیت اصلی مجلس جشنی است که به افتخار کبوترانش برپا شده است. رفیعی می­گوید: «هر عشقباز این پول و وقتی که پای کبوتر می­گذارد را اگر پای هر کار دیگری بگذارد، میلیاردر می­شود. ولی چه می­شود کرد که کبوتر عشق است.»

کسی مشتی اسپند بر آتش می­ریزد و بقیه صلوات می­فرستند. همه در سایه نشسته­اند و چشم به آسمان دارند. آفتاب تند شده است. آن بالاها گروه کبوتران بر بال نسیم پرواز می­کنند و چشم­ها را با خود می­کشند.

 

 روزنامه شرق پنجشنبه 20 مرداد 90

صفحه 12 ضمیمه

 

محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012

Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی

 


 
 
ویوان نواز در پیاده رو - موسیقی خیابانی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩
 

  آهنگ پیاده روهای پاییزی

محمد سرابی

 

مردمی که عصر ها در پیاده رو راه می روند و قدم روی برگهای خشک می گذارند در میان نسیم خنک پاییز صدای روان موسیقی را می شنوند. صدایی که از ضبط خودرویا پنجره خانه ای بیرون نمی آید بلکه از ویولن جوانی جاری می شود که در کنار دیوار ایستاده است و قطعات موسیقی کلاسیک را با آرامش می نوازد.این صدایی است که رهگذران را برای چند لحظه متوقف می کند و بعضی می ایستند تا در میان های و هوی سنگین شهر دمی به آهنگ ویولن گوش کنند.جوان خودش را «دامون صدای خیابان» و ویولنش را«ملودی»معرفی می کند.انگشتهای دستهایش از گرفتن دسته و کشیدن آرشه بر روی سیمها پینه بسته و شکل گرفته اند

 

-چی می زنی؟

=قطعات باخ، موتسارت،بتهوون.

-چند وقت است؟

 


 
 
سنگ مفت زمین مفت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۸
 

سنگ مفت زمین مفت

محمد سرابی

هوس تغییر پایتخت این بار بدون هیچ بهانه خاصی مطرح شد.قبلا اتفاقی می افتاد وشهر جنبه بی نظم وبی قواره اش را نشان می داد تا سیاستگذاران به فکر تغییر پایتخت بیفتند.سالهای خیلی دور تهران تکه کوچکی از ایران بود.پیرمردهاهنوز قصه های تکراری دورانی که زمینها را با پرتاب سنگ می خریدند تعریف می کنند.هیچ وقت هم معلوم نشده است این زمینهای مفت کجا بود وچه کسی با سنگ انداختن صاحبشان شد. پهلوی دوم بزرگتر بودن شهر و ساختن خانه های بلند و خیابان های شلوغ را نشانه پیشرفت مملکت می دانست و فکر می کرد با این کار ایران در ردیف کشور های متمدن قرار می گیرد.نتیجه آن هم توسعه مساحت تهران والبته حاشیه ها وحلبی آبادهایش شد و زمانی رسید که مردم همین حاشیه ها علیه او انقلاب کردند.

وقتی جنگ شروع شد سردار قادسیه وعده فتح تهران را داد اما پشت دروازه اولین مرکز استان زمین گیر شد و جز بمب و موشکهایش چیزی به تهران نرسید.آن وقت بود که گروهی به خیال اسباب کشی به بزرگترین شهر شرقی افتادند. به مشهد که در تیررس صدام نبود. ولی مدافعان جوان ما قویتر از تصور دیکتاتور بغدادی بودند و با جنگی طولانی مرزها را به جای خود برگرداندند.بعد از جنگ یک بار دیگر هم طرح تغییر پایتخت مطرح شد.در دوران سازندگی تهران بزرگ ومشکلات آن حل نشدنی می نمود.این بار مقصد اصفهان انتخاب شد ولی کار چنان پیش رفت که به جای رفت پایتخت به اصفهان شهردار اصفهان به پایتخت آمد و برای بیش از یک دهه شهردار ماند.کرباسچی بعداز شروع دولت اصلاحات مغضوب قرار گرفت و سر از زندان درآورد.مجازاتی که تامدتها بعد او را از عرصه مدیریت و سیاست دور کرد.در این دو ده با وقوع هر زلزله شدید مانند رودبار و بم دوباره موضوع تغییر پایتخت تازه می شود و تنها مرکز استانی که روی گسل ودر خطر زمین لرزه قرارندارد یعنی شهر اراک، هدف جابه جایی تعین می گردد.

جابه جا کردن پایتخت کار ساده و بدون خرجی نیست.موافقان آن را به تغییر پایتخت آلمان از بن به برلین مقایسه می کنند.البته برلین حدود پنجاه سال قبل از آن هم پایتخت بود و این حرکت نوعی بازگشت محسوب می شود.بازگشتی که با دردسر و مخارج فراوان همراه بود ولی دولت آلمان در این هزینه ها منافعی را می دید.اینجا می توان از مثال دیگری برای مقایسه کمک گرفت.نمایشگاه بین المللی کتاب آلمان برای مدتی به فرانکفورت منتقل شد و حالا دوباره به لایپزیک برمی گردد.برنامه ریزی واجرای این جابه جایی بدون نقص بود درست مانند فعالیت سالانه آن.اما در ایران که نه تنها جابه جایی، بلکه قادر به برگزاری نمایشگاه سالیانه کتاب نیستیم و تا سه روز مانده به افتتاحیه هیچ کس از سالنی که خواهد رفت و غرفه ای که خواهد داشت خبر ندارد چگونه می توان پایتخت را جابه جا کرد.نمایشگاه کتاب به دلیل ترافیک بزرگراه های اطراف (و نه برای ساختمانهای فرسوده و خطرناک) آواره شده است. شهر آفتاب در جنوب تهران آماده نیست در نتیجه شبستان مصلا که مخصوص نماز وعبادت ساخته شده است به نمایشگاه کتب و محل گشت وگذار تبدیل می گردد. برنامه ریزی برای مسائلی کوچکتر چون جابه جایی نمایشگاه تمرین خوبی برای تغییر پایتخت است.

این کار مانند برنامه ریزی های کلان اقتصادی نیست که با آزمون و خطا پیش برود و بعد از شکست خوردن هم بایگانی شود.نمی دانیم داستان های پرتاب سنگ واقعیت دارد یا نه ولی آن آدمهای زرنگی که زمینهای اطراف تهران را با پرتاب سنگ صاحب شدند مسلما سنگهای بزرگی را پرت نکردند.

  روزنامه اعتماد

چهارده آبان 1388


 
 
قطارهای سرگردان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸
 

قطارهای سرگردان

 محمد سرابی

مترو از جنوب به شمال در حال حرکت است. از ایستگاه سعدی به بعد شایعه یی در میان مسافران می پیچد؛ «قطار در یکی از ایستگاه ها نمی ایستد». بلندگوی واگن چیزی نمی گوید. مسافران به یکدیگر توصیه می کنند چطور با پیاده شدن در ایستگاه های قبل و بعد خود را به مقصد برسانند. مطمئن نیستند خیابان های اطراف هنوز به شکل یکطرفه یا دوطرفه روزهای قبل باشد.جمعیت در هفت تیر پیاده می شوند. قطار مسیر خود را به سمت شمال ادامه می دهد و بین راه چند بار درون تونل ها متوقف می شود. انتهای خط ایستگاه قلهک است. همیشه قطارها یکی در میان تا قلهک می روند و بقیه، سه ایستگاه مانده به قلهک -حقانی- خط را عوض می کنند و برمی گردند. روش معمول این است که بلافاصله قبل از رسیدن به حقانی این تغییر خط اعلام می شود. ولی این بار چند ایستگاه جلوتر از حقانی بلندگو می گوید «مسافران محترم مقصد نهایی این قطار ایستگاه حقانی است». بعد به جای حقانی قطار در ایستگاه قبل از آن- همت- توقف می کند. گروهی از مسافران سردرگم همان جا پیاده می شوند. قطار حرکت می کند. در ایستگاه خلوت و نیمه متروک همت همه ایستاده اند و به تونل و ریل های خالی نگاه می کنند. بیشتر این جمعیت قصد داشتند به سمت ایستگاه قلهک بروند. انتظار طولانی می شود. قطاری به ایستگاه می آید. درها را باز می کند. کسی سوار نمی شود. هیچ کس نمی داند این قطار به کدام سمت خواهد رفت. چند دقیقه می گذرد. بلندگو می گوید «مسافران محترم مقصد نهایی این قطار ایستگاه...» با شنیدن کلمه قلهک همه به سوی آن هجوم می برند. درها به سرعت بسته می شود. یکی دو نفر بین درها گیر می کنند. قطار از ایستگاه حقانی می گذرد و یک ایستگاه بعد در میرداماد می ایستد. درها باز می شوند و همین طور می مانند. دو ایستگاه تا قلهک مانده است. نیم ساعت می گذرد. قطار اصلاً حرکت نمی کند. مسافران کم کم پیاده می شوند. بیرون ایستگاه مسافرکش های دربستی فریاد می زنند و خیابان میرداماد راهبندان شده است.

 مترو

چند روز بعد از اینکه مدیرعامل مترو خبر از توسعه خط چهار مترو و پیوند چهارگوشه شهر داد شهردار تهران اعلام کرد در گذشته هر سال پنج کیلومتر مترو ساخته می شد در حالی در سال قبل 15 کیلومتر مترو ساخته شده است و در صورت تامین بودجه می توان هر سال 30 کیلومتر به طول خطوط مترو اضافه کرد. دو روز بعد از سخنان شهردار اظهارات مدیر بهره برداری مترو همه این آرزوها را کنار زد. جعفر ربیعی در صحبت های خود از صفر شدن موجودی قطعات یدکی، کمبود واگن، عدم پرداخت یارانه، دریافت نکردن اعتبارات و بدهی به پیمانکاران مترو خبر داد. ربیعی در مورد مشکلات مترو گفته است از اول مهر مسافران 20 درصد بیشتر و تاخیر قطار ها یک و نیم برابر شده و به 50 درصد رسیده است. خبرهایی از مشکلات راهبران قطار و پرسنل مترو مانند دریافت نکردن حقوق یا بی نظمی در شیفت های کاری آنها هم شنیده می شود. هر روز حدود 1600 هزار نفر مسافر مترو هستند.

 

رقابت دیرین شهرداری و دولت بر سر اتوبوس های بی آرتی و منوریل، درگیری مسوولان مترو و مخالفان آنها، بحث پلیس راهنمایی و رانندگی و خودروسازان در مورد ایمنی خودروها، مشکل بنیادی بنزین ارزان و خیل عظیم مسافرکشانی که از راه آن نان می خورند، ماجرای جمع کردن مینی بوس ها و پخش کردن ون ها، تقابل خدمات الکترونیک و اینترنت کم سرعت... همگی گره های رفت و آمد در تهران را می سازند. می گویند در جوامع پیشرفته خطوط مترو رگ های حیاتی شهر هستند. با این وضعیت رگ های تهران احتمال سکته قلبی در این شهر را چقدر می بینید؟

ضمیمه روزنامه اعتماد ٧ آذر ٨٨ صفحه ١۶

 


 
 
راه بدون بازگشت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸
 

راه بدون بازگشت 

محمد سرابی

 valiasr

یکی از ویژگی های تهران این است که هیچ وقت نمی توانید در آن از همان راهی که رفته اید برگردید. در جهت تحکیم این ویژگی پس از بررسی های فراوان و ساعت ها کار کارشناسی، متخصصان به این نتیجه علمی رسیدند که خیابان ولیعصر را یک طرفه کنند و تاکنون این طرح با قاطعیت در حال اجراست. اواخر مرداد تابلوهایی به درختان و تیرهای چراغ برق نصب شده بود که خبر از یک طرفه شدن خیابان می داد. کسی باور نکرد. مگر می شود اصلی ترین خیابان تجاری شمال شهر را یک طرفه کرد؟ مغازه داران و صاحبان مراکز تجاری مطمئن بودند این کار امکان پذیر نیست و می دانستند چه اتفاقی برای حجم مشتریان شان و همین طور قیمت املاک شان خواهد افتاد. صحبت از مقاومت و اعتراض بود. می گفتند حتی اگر ما هم اعتراضی نکنیم سازمان های بزرگی که در مسیر هستند یا حداقل بیمارستان ها واکنش نشان می دهند. ولی مثل همیشه شهرداری با چند روز تاخیر و جلب موافقت بقیه این کار را کرد و اعتراضی نشد. حالا مردم مانده اند با این «تغییر» بزرگ چه کنند. روز اول رانندگان با تعجب به شکل جدید خیابان نگاه می کردند. انگار تا به حال در آن رانندگی نکرده اند. از منطقه عباس آباد به بالا یک طرفه شده و فقط می شود رفت. بعد مسیر های جایگزین اعلام شد. خیابان جردن که خود از ترافیک کافی برخوردار است یکی از این مسیرهاست. عصر ها و زمانی که شرکت ها و سازمان ها تعطیل می شوند جردن یکسره راهبندان و کرایه تاکسی ها در آن دو برابر است. حالا ترافیک برگشتی ولیعصر هم از طریق کوچه های شیبدار و اعیان نشین امانیه به آن سرازیر می شود. فقط موتوری هایی که در پیاده رو حرکت می کنند اگر توقیف نشوند به موقع به مقصد می رسند. از آن طرف بزرگراه های چمران، صدر و کردستان هم از نتایج تصمیم کارشناسان بی نصیب نمانده اند و صبح و شب لبالب از خودرو می شوند. دبیر شورای عالی ترافیک می گوید حتماً شهرداری برای اجرای این طرح مطالعه کافی داشته که آن را در شورای ترافیک تهران به تصویب رسانده است. در تایید این مطالعات رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ اعلام کرده سوابق مطالعاتی طرح در دو جلد کتاب جمع آوری شده است. شهرداری اصرار دارد که هدف اصلی از یک طرفه کردن خیابان ساخت خط اتوبوسرانی بی آرتی در بزرگ ترین خیابان خاورمیانه است که تجریش را به راه آهن وصل می کند. اولین خط بی آرتی که شرق را به غرب وصل می کرد بازدهی خوبی داشت. حالا بی آرتی باید از طرف شهرداری ثابت کند که تنها راه حل رفت و آمد در تهران است و هواداران منوریل را ناامید سازد. نزدیک بودن زمان اجرای طرح به آغاز ماه مبارک رمضان و کم شدن ساعات کار ادارات ارزیابی قضیه را کمی سخت کرد ولی یک ماه دیگر که رمضان تمام شود و مدرسه ها باز شوندمی توانید در کنار راهبندان اول مهر به تماشای ترافیک بزرگ ترین خیابان خاورمیانه بنشینید

ضمیمه روزنامه اعتماد یکشنبه٨ شهریور٨٨ صفحه ١۶