محمد سرابی

www.msarabi.com

 
میانمار آماده میزبانی از داعش
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩٦
 
میانمار آماده میزبانی از داعش
 

محمد سرابی روزنامه‌نگار

اگر سرکوب و کشتار مسلمانان میانمار همین‌طور ادامه پیدا کند، در درازمدت نه‌تنها گرایش به تروریسم را کم نمی‌کند، بلکه آن را تقویت خواهد کرد. تروریست‌هایی مانند داعش و گروه‌های مشابه آن از همین سرکوب بهر‌ه‌برداری می‌کنند. اگر در جای دیگری از دنیا نیاز به نظریه‌پردازی و ساخت ایدئولوژی دینی برای تشویق به کشتن دیگران باشد، در میانمار زمینه برای تربیت تروریست کاملا مساعد است. بودایی‌ها مردم مسلمان را کشته‌ و نفرت مذهبی به راه انداخته‌اند؛ حالا تنها چند مُبلغ جهادی و مقداری کمربند انفجاری لازم است.داعش امروز در عراق و سوریه شکست نظامی خورده است و اگر پیشروی ارتش‌های این دو کشور و حمایت دولت‌های خارجی از آنها ادامه داشته باشد تا مدتی دیگر سلطه دولت اسلامی عراق و شام در این قسمت از خاورمیانه از بین خواهد رفت. البته داعش به‌عنوان یک تشکیلات بزرگ تروریستی باقی می‌ماند و سعی می‌کند جای پای دیگری در کشور‌های اسلامی پیدا کند. تلاش نیروی‌های وابسته به داعش برای اشغال شهر‌های کوچک و استان‌های سخت‌گذر در افغانستان به همین دلیل است. شمال آفریقا مانند لیبی هم محل دیگری برای شکل‌گیری مجدد داعش است اما سه ماه قبل خبر رسید که این تروریست‌ها در سوی دیگر آسیا توانسته‌اند تحرک نظامی بزرگی به راه بیندازند. پیکارجویان متحد با دولت اسلامی عراق و شام در فیلیپین شهر ماراوی و منطقه اطراف آن را اشغال کردند و مدتی طول کشید تا ارتش توانست دوباره آن را باز پس بگیرد. داعش برای این کار از شبه‌نظامیان محلی و همین‌طور نیرو‌های اعزامی از دیگر کشور‌های مسلمان مثل اندونزی و مالزی استفاده کرد. البته مشخص بود که این عملیات نتیجه زیادی نخواهد داشت؛ زیرا فیلیپین با این شرایط چندان استراتژیک محسوب نمی‌شد اما نمادی از قدرت‌نمایی داعش در جنوب شرقی آسیا بود,۵ سال قبل هم ایالت راخین میانمار (برمه) صحنه درگیری بود که در آن بودایی‌های افراطی به مسلمان‌های روهینگیا حمله کرده بودند؛ اما وسعت سرکوب به اندازه امروز نبود. آن موقع ادعایی درباره این‌که گرایش‌های افراطی در بین مسلمان‌ها وجود دارد یا آنها با گروه‌های جهادی ارتباط دارند، چندان مطرح نشده بود و انگیزه حمله‌ها اختلاف مذهبی بود. اختلافی که برخی راهبان بودایی آن را به شکل یک جنبش عمومی تقویت می‌کردند. امسال دولت میانمار به این گروه قومی برچسب تروریستی هم زده است در حالی ‌که مدارک چندانی درباره آن منتشر نشده است. احتمالا سیاستمداران میانمار و مخصوصا فرماندهان ارتش تا کنون به شکل جدی با گروه‌های تروریستی جهادی روبه‌رو نشده‌اند در این‌صورت به اقلیت آواره و ناتوان این کشور اتهام تروریسم نمی‌زدند. حالا از بین همین جامعه آوارگان جوان‌هایی هستند که به دلیل تحمل خشونت مذهبی آماده انتقام‌گرفتن شوند. اگر تصاویر مردم روهینگیا که اکنون مجبور به مهاجرت شده‌اند را با تصاویر ۵‌ سال قبل مقایسه کنید، تفاوت‌های اندکی را خواهید دید. مانند این‌که ظاهر و لباس‌های بعضی از زنان و مردان شبیه به مردم خاورمیانه شده است. همین می‌تواند نمادی ظاهری از فراهم‌شدن راه ارتباط با مرکز‌های بنیادگرایی باشد. مردان لاغراندام روهینگیا بدون سلاح و درمانده هستند ولی می‌توانند طعمه افراطی‌گری قرار بگیرند.ارتش میانمار اکنون با اشتیاق در حال سرکوب غیرنظامیان و آتش‌زدن روستا‌هایی است که نمی‌توانند از خود دفاع کنند. ظاهرا بخش قابل‌ توجهی از مردم بودایی میانمار از این کار حمایت می‌کنند؛ اما مدتی بعد، وقتی که تروریست‌های انتحاری شروع به منفجرکردن خودشان در مکان‌های پرجمعیت شهر‌های بزرگ این کشور کنند، کار زیادی از ارتش برنخواهد آمد.

روزنامه شهروند - 

شماره ۱۲۱۷ | ۱۳۹۶ چهارشنبه ۱۵ شهریور

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/111807/%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B9%D8%B4


 
 
خانم وزیر جنگ
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩٦
 
خانم وزیر جنگ
 

محمد سرابی/روزنامه‌نگار


«کارمه چاکن» وزیر جنگ اسپانیا یکی از اولین زنانی بود که به این سمت منصوب شد، درحالی ‌که هیچ تجربه‌ای از فعالیت نظامی نداشت. او عضو حزب سوسیالیست و دانش‌آموخته حقوق بود و تلاشی هم برای رسیدن به وزارت جنگ نکرده بود اما حوزه لوئیز رودریگز ساپاترو نخست‌وزیر که خودش را مدافع حقوق زنان می‌دانست، قصد داشت کابینه‌ای با تعداد زیادی وزیر زن بسازد و به همین دلیل از چاکن در این سمت استفاده کرد. قبل از چاکن همه وزیران جنگ اسپانیا مرد بودند اما چیزی که باعث شد توجه همه به زن‌بودن او جلب شود، این بود که چاکن درست در زمان معرفی کابینه باردار بود.  زمانی که او به‌عنوان وزیر جنگ به بازدید از رژه نظامیان رفت، سعی کرد تا جای ممکن جدی و قوی به نظر بیاید و با قاطعیت و تنها در مقابل صفوف آنها ظاهر شد اما مدت کمی تا تولد نوزادش باقی مانده بود و ظاهر چاکن سوژه عکاس‌ها شد. این اتفاق موجب انتقاد بیشتر به ساپاترو شد که در کابینه به جای این‌که به کار‌آمدی وزرا توجه داشته باشد، بر برابری جنسیتی تمرکز کرده بود. با این حال، مشکلی برای چاکن پیش نیامد و او از ٢٠٠٨ تا ٢٠١١ به کار ادامه داد.
در سال‌های بعد تعداد وزرای جنگ زن در اروپا بیشتر شد؛ چنانکه موضوع جنسیت در این سمت از بین رفت. نخست‌وزیری ترزا می‌ در انگلیس که نتیجه رقابت بین دو زن بود هم، اتفاق دیگری بود که بر توانایی زنان در جایگاه‌های سنتی مردان تأکید می‌‌کرد. سلف او مارگارت تاچر نقش مهمی در منازعه‌های دوران جنگ سرد داشت و بر استفاده از نیرو‌های نظامی هم تکیه می‌‌کرد. عکس او که با روسری و عینک سوار تانک شده بود، یکی از تصاویر معروف این نخست‌وزیر است. ‌سال قبل یکی از نمایندگان مجلس عوام انگلیس از ترزا می‌پرسید؛ آیا از سلاح هسته‌ای که منجر به مرگ ١٠٠‌هزار نفر شود، استفاده خواهید کرد و او با قاطعیت جواب داد بله، منطق اصلی بازدارندگی این است که دشمنان ما بدانند آماده‌ایم تا از سلاح‌های هسته‌ای استفاده کنیم.  حدود ٣٠ کشور جهان در قرن جدید از زنان در وزارت جنگ استفاده کرده‌اند و این محدود به کشور‌های مرفه اروپایی نیست. اما نکته اینجاست که این کشور‌ها معمولا در جنگ‌های امروز شرکت ندارند و درحال کاهش بودجه دفاعی خود هستند. دیکتاتور‌های نظامی جهان جنوب یا کشور‌هایی از جهان شمال که بر نیرو‌های مسلح خود تکیه دارند، مانند روسیه و آمریکا تاکنون این کار را انجام نداده‌اند. رویکرد ناتو این است که حداقل ٢‌درصد تولید ناخالص داخلی اعضایش به ارتش اختصاص پیدا کند ولی خیلی از این اعضا مانند آلمان به همین رقم هم راضی نیستند و نمی‌خواهند پول‌های خود را صرف ارتش گسترده کنند بلکه ترجیح می‌دهند نیروی نظامی کوچک اما متخصص داشته باشند. این نیرو‌ها در عملیات صلح‌بانی یا رفع تهدید‌های تروریستی به کار گرفته می‌شوند. مقابله با عملیات‌های تروریستی گروه‌‌های جهادی در اروپا هم چیزی نیست که تنها در اختیار وزرای دفاع باشد و در هر کشور گروه بزرگی از ادارات امنیتی تا وزارت کشور در آن سهم دارند.
کارمه چاکن تنها صاحب یک فرزند شد. او در‌ سال ٢٠١٧ و در ۴۶سالگی به شکلی ناگهانی و بر اثر ناراحتی قلبی درگذشت. وزیر دفاع فعلی اسپانیا هم زنی به نام ماریا دلورس گارسیا است. ظاهرا به نظر می‌آید انتصاب وزرای زن یک حرکت پیشرو برای شکستن موانع عظیم در برابر رشد و موفقیت زنان در کنار مردان و جنسیت‌زُدایی از سیاست است اما می‌شود از زاویه دیگری به این روند نگاه کرد. این فرض مطرح شده است که سیاستمداران کشور‌های اروپایی می‌خواهند با انتصاب زنان به این سمت‌ها، به جهان این پیام را بفرستند که به دنبال انجام عملیات جنگی نیستند. در واقع روسای‌جمهوری و نخست‌وزیران با تعیین وزیر جنگ از میان زنان جوان بدون تجربه نظامی، به درون کشور خود نشان می‌دهند که به برابری جنسیتی متعهد هستند و به کشور‌های دیگر اعلام می‌کنند که تا جای ممکن از جنگ پرهیز خواهند کرد. می‌توان تصور کرد که در این مورد باز هم از زنان به صورت یک ابزار استفاده شده است.

روزنامه شهروند - 

شماره ۱۲۱۱ | ۱۳۹۶ چهارشنبه ۸ شهریور
http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/111116/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF

 
 
گرگ‌های شب
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩٦
 
 
گرگ‌های شب
 

محمد سرابی  روزنامه‌نگار

الکساندر زالدوستانوف رئیس گروه گرگ‌های شب است اما قبل از آن دستیار جراح بود. او در سال‌های ۶٠ میلادی در روسیه کمونیست به دنیا آمد؛ جایی که آن موقع در محدوده شوروی بود. مادرش پزشک بود و احتمالا خانواده او آرزو‌های خوبی برای پسر برومندشان داشتند؛ مثلا این‌که معروف شود. او که در نوجوانی عضو سازمان نوجوانان کمونیست روسیه بود، در مسکو پزشکی خواند و مخصوصا به دنبال جراحی آسیب‌های پس از حادثه رفت. شبیه کاری که برای ترمیم و درمان مصدومان تصادف انجام می‌‌دهند اما همه اینها قبل از زمانی بود که با لذتِ فرماندهیِ یک گروه بزرگ موتورسوار آشنا شود. زالدوستانوف در سال‌های دهه ٨٠ بیمارستان را رها کند و با یک موتورسیکلت تولید چکسلواکی کارش را شروع کرد. مدتی زندگی در آلمان شرقی و‌ ازدواج با یک زن آلمانی باعث شده بود که آشنایی بیشتری با فرهنگ غرب پیدا کند. درست موقعی که او طرفداران موتورسیکلت‌های سنگین را به دور خود جمع می‌کرد، شوروی به سوی سقوط می‌رفت و این فرصت خوبی بود که بتواند اولی باشگاه موتورسواری حرفه‌ای را در روسیه تأسیس کند. یک کپی کامل از باشگاه بین‌المللی «فرشتگان جهنم». گروه موتورسوار‌های او به نام گرگ‌های شب نمونه روسی گروه آمریکایی است. کسانی که با موتور‌های تولیدی کمپانی‌هارلی-دیویدسون شناخته می‌شوند.
راست‌‌گرایی در شرق و غرب جهان پرطرفدار است. هر چقدر که از تحرکات اخیر نژادپرستان در آمریکا می‌گذرد، ترامپ و گروه حاکم بر کاخ سفید نمی‌خواهند مستقیما به کو کلوس کلان‌ها و نئونازی‌ها اشاره یا انتقادی کنند که باعث رنجش آنها شود. گروه‌های راست‌گرا می‌توانند کمک خوبی برای دولت‌های راست‌گرا باشند و ارزش‌های آنها را تقویت کنند یا منتقدان را بترسانند و سرکوب کنند. آنها مدافع ارزش‌های سنتی مانند وطن و خانواده هستند.
باشگاه گرگ‌های شب روابط نزدیکی با کرملین دارد آن‌قدر که در صفحه اصلی سایت این گروه یکی از تصاویر زالدوستانوف و پوتین دیده می‌شود. این تنها یکی از عکس‌ها است. او و رئیس‌جمهوری روسیه با‌ر‌ها با هم دیدار کرده‌اند. او از‌ سال ٢٠٠٠ گروهش را وارد جریان‌های سیاسی کرد. زالدوستانوف در‌ سال ٢٠١٣ از پوتین مدال گرفته است زیرا زمانی که شبه‌جزیره کریمه در حال جدا‌شدن از اوکراین و پیوستن به روسیه بود، گرگ‌های شب از این اقدام پشتیبانی می‌کردند و در مواردی اقدامات نظامی هم انجام داده‌اند. پوتین به دلیل تقویت وطن‌پرستی در میان جوانان از زالدوستانوف و رئیس موتور‌سوار‌ها به دلیل احیای عظمت روسیه از رئیس‌جمهوری قدردانی کرده است. جالب این‌که گروه او استالین را هم ستایش می‌کنند.
نشان گروه گرگ‌های شب شبیه فرشتگان جهنم است،‌ لباس‌ها،‌ ظاهر تنومند اعضای ارشد، زینت‌آلات و همه نشانه دیگر آنها هم به هم شباهت دارد. یکی دیگر از علاقه‌مندی‌های آنها موسیقی راک است که از سال‌های ٨٠ میلادی زمانی که این موسیقی در روسیه کم و بیش غیرقانونی بود، کنسرت‌های زیرزمینی برگزار می‌‌کردند. تولید پوشاک چرمی و ساخت و تجهیز موتورسیکلت‌های سنگین بخشی از کسب‌و‌کاری است که آنها در کنار سرگرمی موتورسواری به راه انداخته‌اند. زالدوستانوف به دلیل سابقه پزشکی‌اش در میان گروه با لقب «جراح» شناخته می‌شود. جراح مخالف هرگونه فعالیت سیاسی علیه مسکو در کشور‌های شرق اروپا و محدوده نفوذ اتحاد جماهیر شوروی است. در اروپای مرکزی و شرقی به این گروه بدبین هستند و ورود او و افرادش بار‌ها به بعضی از این کشور‌ها ممنوع شده است؛ با این‌ حال گرگ‌های شب همچنان در سایه کرملین مشغول تاخت‌و‌تاز هستند.

شماره ۱۲۰۵ | ۱۳۹۶ چهارشنبه ۱ شهریور - روزنامه شهروند
http://shahrvand-newspaper.ir/News:NoMobile/Main/110480/%DA%AF%D8%B1%DA%AF%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%A8

 
 
تولد یک ملت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩٦
 
تولد یک ملت
 

محمد سرابی روزنامه نگار

دو‌سال قبل که دیلن راف ٢١ساله بعد از حمله به کلیسای امانوئل چارلستون و کشتن چند سیاهپوست، عکس‌هایی از خودش و پرچم «جنوبی‌ها»‌ منتشر کرد. زمزمه‌هایی درباره ممنوع‌کردن این پرچم آغاز شد ولی معلوم بود که به نتیجه نمی‌رسد. پرچم جنوبی‌ها یکی از عناصر اصلی نمادین در فرهنگ عامه این کشور است. همین هفته در تظاهرات نژادپرستان آمریکا خیلی از نماد‌های راست‌گرایی سنتی این کشور به نمایش درآمدند که یکی از آنها همین پرچم بود. البته نشانه‌های دیگری هم در شارلوتزویل ایالت ویرجینیا دیده می‌شدند؛ مانند لباس‌های سفید کوکلاس‌کلان. فیلم کلاسیک «تولد یک ملت»
 (The Birth of a Nation) از دو نظر ویژه محسوب می‌شود. یکی ساخت فیلم سه‌ساعته با صحنه‌های بسیار پرهزینه و دشوار آن‌ هم در دورانی که تجهیزات ساخت فیلم خیلی ابتدایی بودند و دوم حمایت رسمی،‌ تبلیغاتی و مستقیم فیلم از کوکلاس‌کلان‌ها با تأکید واضح بر برتری نژاد سفید. موضوع فیلم در واقع درباره جنگ‌های داخلی آمریکا و خانواده‌هایی است که درگیر آن می‌شوند. مردان و زنانی که با هم دوست هستند و جنگ نه‌تنها آنها را از هم جدا می‌‌کند بلکه به کشتن یکدیگر وادار می‌‌کند. در همان ابتدای فیلم جنگ داخلی شروع می‌شود و جنوبی‌ها شکست می‌خورند. ژنرال رابرت ادوارد لی که تا آخر به کنفدراسیون وفادار مانده بود، تسلیم ژنرال سایمون گرانت می‌شود و قرارداد ترک جنگ را امضا می‌کند. آبراهام لینکلن رئیس‌جمهوری شمالی‌ها هم در این فیلم حضور دارد و صحنه ترور او در سالن تئاتر با تمام جزییات بازسازی شده است. دیوید گریفیث کارگردان تولد یک ملت اصرار دارد که اعتبار فیلم خود را ثابت کند. برای همین در میان‌نویس‌های این فیلم صامت برخی از اتفاقات تاریخی را از کتاب‌های مشهور به همراه ذکر منبع آنها نقل می‌کند اما این موضوع از حجم نژادپرستی درون فیلم کم نمی‌کند. اگرچه شخصیت‌های بی‌طرف سیاه یا نوکران وفادار به ارباب جنوبی وجود دارند اما سیاه‌پوستان این فیلم مجموعا دارای فرهنگ پست و بدون رفتار اجتماعی صحیح تصویر می‌شوند که اگر زمانی به سلاح گرم دست پیدا کنند، خطرناک خواهند بود، چه برسد که آزاد باشند و حق رأی هم داشته باشند. سیاه‌هایی که شمالی‌ها آنها را آزاد کرده‌اند، خانه‌ها را غارت می‌کنند و قصد تعرض به زنان را دارند. در مقابل سفیدپوستان جنوبی مردمی شرافتمند شجاع و نیکوکار هستند که به خانواده خود عشق می‌ورزند. بدتر از برده‌ها، دورگه‌ها هستند که منفی‌ترین شخصیت فیلم به نام لینچ یکی از آنهاست. او قصد دارد با حمایت یک سیاستمدار سفیدپوست شمالی امپراتوری سیاه را تأسیس کند. اینجاست که سفید‌پوستان چاره‌ای به جز این‌که شبه‌نظامیان مخصوص خودشان را بسازند، ندارند و کوکلاس‌کلان‌ها مانند شوالیه‌های نجات‌بخش سوار بر اسب وارد صحنه می‌شوند. پوستر فیلم هم همین را نشان می‌دهد. بعد از این‌که یک جوان با خودروسواری به جمعیت مخالفان نژادپرستی کوبید و «هیتر هیر» زن ٣٢ را کشت، رئیس‌جمهوری موطلایی آمریکا از دوطرف خواست دست از این کار بردارند. ترامپ که بخشی از آرای خود را از میان راست‌گرایان آمریکایی به دست آورده است، نمی‌خواست با خطاب قراردادن مستقیم آنها حمایت این گروه را از دست بدهد. یک روز بعد او مجبور شد از گروه‌های نژادپرست اسم ببرد اما باز هم اتهام هواداری آنها از رئیس‌جمهوری حزب جمهوریخواه باقی مانده است. تنش‌های نژادی بین سیاهپوستان و سفیدپوستان با چندبار شلیک پلیس‌های سفید به مردان سیاه در دوران حکومت یک سیاهپوست در کاخ‌سفید شدت گرفت و هنوز هم ادامه دارد.

روزنامه شهروند  

شماره ۱۱۹۹ | ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۵ مرداد

http://shahrvand-newspaper.ir/News:NoMobile/Main/108806/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%84%D8%AA


 
 
ارتش فرانکشتاین در روسیه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩٦
 
ارتش فرانکشتاین در روسیه
 

محمد سرابی

مدت زیادی از ملاقات دوستانه و فشردن دست‌ها بین رئیس‌جمهور‌های آمریکا و روسیه نمی‌گذرد که دونالد ترامپ تحریم‌های علیه مسکو را تمدید کرد. به نظر می‌آید بخشی از این تحریم‌ها و جنگ‌های پنهانی غرب علیه روسیه به نوعی دیدگاه اجتماعی منفی درباره این کشور برمی‌گردد که از قرن پیش تا کنون ادامه داشته است. منازعات دوران جنگ سرد، ناشی از بقایای جنگ جهانی دوم، آن‌قدر شدید بود که آثار خود را تاکنون باقی گذاشته است؛ گویی یک میراث شوم از شوروی به فدراسیون روسیه رسیده که ممکن است ظهور کند و غرب را به آتش بکشد.
در فیلم «ارتش فرانکشتاین» میراث شوم از این هم عقب‌تر می‌رود و به آلمان نازی و پیش از آن می‌رسد. یک واحد نظامی روس در جریان جنگ جهانی دوم ماموریت می‌یابند که مسیر یک پیام بیسیم را دنبال کنند؛ پیامی که به صورت خودکار و یک‌سره تکرار می‌شود و آنها را به سمت خود می‌کشد.
تمام فیلم از درون دوربین «دیمیتری» فیلمبردار گروه روایت می‌شود به همین دلیل تمام زوایا بسته و لرزان هستند که حس ترس را بیشتر می‌کند. آنها از فضای باز مزارع و بوته‌زار‌ها عبور می‌کنند و هر چقدر که جلو‌تر می‌روند نشانه‌های عجیب‌تری می‌بینند. اجسادی که روی زمین قرار دارد شبیه کشته‌شده‌های عادی در میدان جنگ نیست. زمانی‌ که گروه به ساختمان محل ارسال پیام می‌رسند آن را متروک می‌بینند؛ در حالی ‌که به نظر می‌آید محل انجام آزمایش‌های نظامی است. توده‌ای از اجساد نیمه‌سوخته پیدا می‌شود و خانه‌هایی که تخلیه شده‌اند. ادامه جست‌وجو آنها را به هدف اصلی می‌رساند؛ باقیمانده کارخانه‌ای که در آن انسان‌ها در ترکیب با سلاح‌های جدید تبدیل به ماشین‌های جنگی می‌شوند. سربازان که چیزی از هدف ماموریت خود نمی‌دانند، گرفتار جنگ و گریز با این محصولات نیمه‌انسان می‌شوند.
به زودی مشخص می‌شود آنچه که در این کارگاه شیطانی اتفاق افتاده تلاش نازی‌ها برای استفاده جنگی از دانش فرانکشتاین است. اگر چه این طرح موفق نبوده و نازی‌ها را نجات نداده، اما کارخانه‌ای که سربازان روس آن را پیدا کرده‌اند، همچنان به کار خود ادامه می‌دهد و دست و پای آدم‌ها و سلاح‌های برنده و خرد‌کننده را به هم پیوند می‌زند. نکته این فیلم محصول ۲۰۱۳ این است که روس‌ها و شخص استالین، اگر چه به این کارخانه حمله می‌کنند، اما در واقع قصد دارند فناوری آن را در اختیار بگیرند.
این دیدگاه سعی می‌کند دشمنان متعارض آمریکا را به هم پیوند بدهد؛ مانند چیزی که در فیلم «دشمن پشت دروازه‌ها» ۲۰۰۱ دیده می‌شد و در آن هر دو طرف جنگ به یک اندازه مقصر و بی‌رحم بودند. تصور‌ات باقیمانده از جنگ سرد می‌تواند به همین اندازه فانتزی یا به اندازه فیلم «وعده‌های شرقی» ۲۰۰۷ واقعی باشد اما همه هراس دنیای غرب از اسلاو‌ها و شرق‌نشینان اروپا‌ را نشان می‌دهد. فیلم‌های «یک روز خوب برای جان‌سخت» ۲۰۱۳ «برابر ساز» ۲۰۱۴ «جان ویک» ۲۰۱۴ و «تریپل ناین» ۲۰۱۶ هم همین موضوع را نشان می‌دهند. روس‌های تبهکار سنتی که درواقع خانواده و معیار اخلاقی ندارند. آنها فرزندان خود را قربانی می‌کنند، بی‌هدف آدم می‌کشند و تنها به فکر سودجویی هستند. هراس غرب از روس‌ها می‌توانست با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیال به پایان برسد اما کشمکش طولانی جنگ سرد آن‌قدر تاثیرگذار بود که هنوز هم آثار خود را در جامعه غرب باقی گذاشته است. چنانکه می‌بینیم موضوع دخالت روسیه در انتخابات آمریکا به نفع ترامپ، تا اعضای خانواده او دامنه پیدا کرده است.

شماره ۱۱۹۳ | ۱۳۹۶ چهارشنبه ۱۸ مرداد - روزنامه شهروند
http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/108155/%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87

 
 
کهنه‌سرباز و نردبان یعقوب
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩٦
 
کهنه‌سرباز و نردبان یعقوب
 

محمد سرابی روزنامه‌نگار

فیلم‌های ژانر «کهنه‌سرباز» آمریکایی هر‌سال و برای هر نسلی ساخته می‌شود زیرا تقریبا همه نسل‌های آمریکایی درگیر جنگ بوده‌اند. قدیمی‌ترین این داستان‌ها به سرباز‌هایی برمی‌گردد که در جنگ داخلی تبدیل به مزدور‌ و راهزن در فیلم‌های سیاه و سفید وسترن شده بودند. اما آنچه ما به‌عنوان فیلم‌های کهنه‌سرباز می‌شناسیم بیشتر از همه بعد از جنگ ویتنام ساخته شده است. نه به خاطر این‌که این جنگ طولانی و پر از کشتار بود بلکه به این دلیل که اعتراض‌های مردمی ضد جنگ را تحت‌تأثیر جریان چپ‌گرایی جهانی به دنبال داشت. همین اعتراض‌ها که در زمان دو جنگ جهانی بعید بود، ‌باعث شد فیلمساز‌ها به دنبال ساختن تصویری از سرباز‌های بازگشته از ویتنام باشند که به خاطر خشونت‌های جنگ دچار آسیب روانی تا حد دیوانگی خطرناک شده‌اند. بعد از این بود که راه انتقاد به جنگ‌های جهانی هم باز شد.
در آخرین فیلم مل گیبسون «ستیغ اره‌ای» Hacksaw Ridge ۲۰۱۶ که گفته می‌شود یاد فیلم «نجات سرباز رایان» اسپیلبرگ را زنده کرده است، پدر یک خانواده سنتی آمریکایی صحنه‌های خونین مرگ دوستان نزدیکش در جنگ جهانی اول را سر میز غذا شرح می‌دهد و اینجاست که فرزندانش و همین‌طور تماشاگر می‌فهمند که چرا او آن‌قدر عصبی و کم‌تحمل است. در فیلم «جزیره شا‌تر» Shutter Island ۲۰۱۰ هم شخصیت اصلی فیلم صحنه‌ای از فتح اردوگاه‌های مرگ نازی‌ها، توده اجساد درون‌ آنها و خودکشی ناکام فرمانده آلمانی را به یاد می‌آورد که توضیحی برای ریشه‌های بیماری روانی فعلی او است.
نظام جنگ‌سالار آمریکا بعد از این دو جنگ جهانی به نبرد‌های کره و ویتنام و درگیری‌های آمریکای‌جنوبی و دیگر منازعات جنگ سرد می‌رسد که انبوهی از فیلم‌های سینمایی در این‌باره ساخته شده است. در این میان یک فیلم کمتر دیده شده را می‌توان به‌عنوان نمونه موفقی از این ژانر دانست. در فیلم «نردبان یعقوب» چند داستان به هم تنیده از سرنوشت یک سرباز آمریکایی را می‌بینیم؛ از زخمی شدن و مردن در ویتنام تا زنده ماندن و برگشتن به وطن درحالی‌که خاطرات مبهم و مرموزی را به یاد می‌آورد. «جاکوب سینگر» که «تیم رابینز» نقش او را بازی می‌کند پس از جنگ خانواده اولش را از دست داده است و اگرچه ظاهرا زندگی آرامی دارد اما وهم و هراسی را با خود از جبهه آورده است که نمی‌گذارد از زنده بودن لذت ببرد. او مدرک تحصیلی دکترا دارد اما به‌عنوان یک کارمند اداره پست کار می‌‌کند. زمانی که خیالات او شامل دیدن کابوس در خواب و اشباح در بیداری، بیش از حد می‌شود، تصمیم می‌گیرد دلیل آن را پیدا کند. جاکوب بخشی از خاطرات خود، مخصوصا زمانی که درگیر نبرد در منطقه‌ای جنگلی بودند را درست به یاد نمی‌آورد. او با همرزمانش هم تماس دارد و عجیب این‌که آنها هم کمابیش با همین مشکل روبه‌رو هستند. نام این فیلم از عبارتی در تورات گرفته شده است. براساس متن عهد عتیق، یعقوب پیامبر در سرزمین کنعان به خواب رفت و در رویا نردبانی را دید که فرشتگان از آن آمد و شد می‌کردند.
با ادامه جنگ‌های ارتش آمریکا در سال‌های آینده هم موضوع کهنه‌سرباز‌هایی که زخم‌های جسمی و روانی جنگ را با خود آورده‌اند همچنان سوژه‌ای برای سینما خواهد بود، اما سوال این‌جاست که دیگر کشور‌های جهان هم در همین زمان درگیر جنگ‌های خونبار بودند، پس چرا این نوع نگاه به دیوانگی پنهان کهنه‌سرباز‌ها را در سینمای دیگر کشور‌ها کمتر می‌بینیم؟ آیا سربازان آنها از روبه‌رو شدن با صحنه‌های دلخراش و خونین نبرد آسیبی ندیده‌اند؟

روزنامه شهروند 

شماره ۱۱۸۷ | ۱۳۹۶ چهارشنبه ۱۱ مرداد

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/107507/%DA%A9%D9%87%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%88-%D9%86%D8%B1%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8


 
 
چشم‌های شربت گل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩٦
 
چشم‌های شربت گل
 

محمد سرابی

چند روز پیش عکس‌ یک کودک جنگ‌زده عراقی در رسانه‌ها منتشر شد که معلوم نیست می‌خندد یا گریه می‌کند. در میانه جدال‌های موصل عکس‌های فراوانی از کودکان آواره و آغشته به خاک و خون گرفته شده است. از زمانی که داعش در این منطقه ظهور کرد، هر روز تصاویری از آواره‌های جنگی یا کسانی که در خانه و زندگی خود به دام افتاده‌اند و بمب و خمپاره خانه‌هایشان را بر سرشان خراب کرده است، دیده می‌شود.
در دوران سلطه اینترنت هر کدام از این عکس‌ها به سرعت در جهان پخش و در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته می‌شود. مدت‌ها قبل از این‌که چنین رسانه‌هایی به وجود بیایند، خبرنگاری و عکاسی به کاغذ و قلم و نگاتیو دوربین‌ها وابسته بود. اگر فرصتی برای ثبت اطلاعات از دست می‌رفت، دیگر قابل باز‌یابی و جست‌وجو نبود، برای همین هم سال‌های‌ سال عکسی با نام «دختر افغان» دست به دست می‌شد که در آن یک دختربچه با چشمان درخشان به دوربین خیره شده است. دختربچه‌‌ای با شال آجری‌رنگ و ظاهر عادی و گردوخاک گرفته که از آوارگان افغانی انتظار می‌رفت، طوری به عمق لنز خیره شده بود و چشمانش چنان برقی داشت که گویی نور خاصی از آنها به بیرون می‌تابید. استیو مک کوری عکاس مجله نشنال جئوگرافی در ‌سال ١٩٨۴ در پناهگاه آوارگان ناصرباغ پاکستان درحال عکسبرداری با دوربین نیکون و فیلم کداک بود که این دختربچه را دید و یک‌بار شاتر دوربین را فشار دارد.‌ سال بعد عکس روی جلد مجله چاپ و صاحب شهرت جهانی شد، درحالی ‌که هیچ‌کس نمی‌دانست دختربچه کیست. مک کوری هم در سال‌های ١٩٩٠ به دنبال او گشت ولی نتوانست موفق شود. عکاس ١٧‌سال بعد باز در افغانستان درحال عکس‌گرفتن بود و این‌بار شربت گل را پیدا کرد. این زن تا آن موقع عکس خودش را که در جهان معروف شده‌بود،‌ ندیده بود. چهره شربت گل شکسته و فرسوده شده بود و صورتش ظاهر غمباری داشت اما حلقه مردمک چشم‌هایش همان‌طور باقی مانده بود.
همان موقعی که شربت گل با نام دختر افغان شناخته می‌شد، او را به «مونالیزا» نقاشیِ معروف تشبیه کرده بودند. این‌بار هم دختربچه عراقی شبیه مونالیزا دانسته شده ولی هنوز مشخصات دقیق دیگری از عکاس یا سوژه در دسترس نیست. جالب این‌که یک مونالیزای دیگر در ارتباط با داعش پیدا شده است. چند وقت قبل گروه‌های مسلح فیلیپینی به نام ماوتی که با داعش بیعت کرده بودند، شهر ماراوی این کشور را اشغال کردند و صحنه‌هایی مانند خاورمیانه را در آن سوی دنیا به وجود آوردند. بعد از کشته و زخمی‌شدن تعداد زیادی از مردم منطقه، این گروه‌ها تا حدی سرکوب شدند. حالا شایع شده است در میان آنها زنی به نام مونالیزا دستگیر شده که نقش مهمی در سطوح بالای گروه داشته است. اطلاعات تأییدشده‌ای دراین‌باره وجود ندارد.
شربت گل بعد از دردسر‌هایی که ‌سال قبل در پاکستان داشت، اکنون در افغانستان زندگی می‌کند و ٣ دختر دارد. گروه موسیقی «نایت ویش» از کشور فنلاند، در‌ سال ٢٠١۵ آهنگ بدون کلامی به نام «چشم‌های شربت گل» در آلبوم «زیباترین اشکال بی‌پایان» منتشر کردند. در این آهنگ ۶ دقیقه‌ای قرار بود ترانه‌ای خوانده شود ولی درنهایت تنها صدای همسرایی آرام بچه‌ها شنیده می‌شود؛ نمادی از هزاران ‌هزار کودک دیگری که کودکی خود را در جنگ می‌گذرانند.

شماره ۱۱۷۰ | ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۱ تیر
روزنامه شهروند
http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/105604/%DA%86%D8%B4%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D8%A8%D8%AA-%DA%AF%D9%84

 
 
دمکراسی با هوش متوسط به پایین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩٦
 
دمکراسی با هوش متوسط به پایین
 

| محمد سرابی | روزنامه‌نگار|

چهار دهه قبل مبارزان چپ عقیده داشتند جوامع انسانی در مسیر تکامل قرار دارند و زمانی که از یک مرحله تکاملی می‌گذرند، دیگر به آن برنمی‌گردند. این نظریه پس از چند دوره مبارزه بی‌نتیجه و بازگشت جوامع بزرگ سوسیالیستی به آغوش سرمایه‌داری رد شد و حالا می‌دانیم که هرجامعه‌ای ممکن است به مراحل تکاملی قبلی برگردد، البته اگر تکاملی وجود داشته باشد.
زمانی که دونالد ترامپ به ریاست‌جمهوری رسید، پیروزی او و کسب رأی مردم یکی از فیلم‌های سینمایی کمتر دیده شده آمریکایی را یادآوری کرد. در فیلم کمدی «احمق‌سالاری» (Idiocracy ٢٠٠۶ -) یک پروژه نظامی برای منجمد‌کردن (زیست تعویقی) و فرستادن سربازان به آینده اجرا می‌شود و سربازی به نام «جو» که نه پدر و مادر و نه خویشاوند دیگری دارد درون یک تابوت پیشرفته قرار می‌گیرد تا ۵٠٠‌سال بعد بیدار شود البته پروژه شکست می‌خورد و او و زنی با نام «ریتا» که در تابوت دیگری قرار گرفته است، تنها مسافرانی هستند که بعد از ۵ قرن ‌سال در آمریکا بیدار می‌شوند. ظاهرا آنها باید شاهد دنیای پیشرفته‌ای باشند اما تکامل انسانی در این مدت مسیر معکوس را در پیش گرفته است. زوج‌هایی که ضریب هوشی بالا دارند و خانواده‌های «فرهیخته» را تشکیل داده‌اند، از بچه‌دارشدن می‌ترسند و برای به عهده‌گرفتن این مسئولیت بزرگ، امروز و فردا می‌کنند تا جایی که آن‌قدر پیر می‌شوند که دیگر قادر به بچه‌دارشدن نیستند. وسواس آنها برای این‌که صاحب کودکی شوند، آن‌قدر زیاد است که باعث می‌شود هیچ‌کس از نسل هوشمند آنها باقی نماند اما در مقابل خانواده‌هایی که ضریب هوشی زیر میزان عادی دارند، هیچ کنترلی بر تولیدمثل خود ندارند و درنتیجه دایم نسل خود را زیاد می‌کنند.
جامعه‌ آمریکایی که جو در آن بیدار می‌شود، یک گروه انسان سرخوش رو به تباهی هستند. همه جای شهر‌ها نیمه‌مخروبه و پر از زباله است. مردم تمام‌وقت خود را در مقابل تلویزیون و با خوردن تنقلات و نوشیدنی‌ها تلف می‌کنند. پلیس به صورت هر کسی که دستگیر می‌کند، اسپری فلفل می‌زند. دکتر‌ها نمی‌توانند کسی را درمان کنند. حوادث ساده منجر به مرگ می‌شود اما انواع سرگرمی‌های کم‌ارزش در همه جا وجود دارد. حتی رایانه‌ها و دستگاه‌ها هم نمی‌توانند درست کار کنند. وقتی که این سرباز سابق به سادگی از در باز یک زندان فرار می‌کند، دو مسلسل خودکار شروع به تیراندازی بی‌هدف می‌کنند و یکی از آن‌ها، دیگری را از بین می‌برد. وقتی جو رئیس‌جمهوری ایالات متحده را می‌بیند، متوجه عمق فاجعه می‌شود. درون کاخ سفید یک خواننده سیاهپوست قوی‌ هیکل با موهای لَخت به نام «کاماچو» حکومت می‌کند که مردم عاشق نعره‌هایش هستند.جو مردمی را می‌بیند که از ساده‌ترین کار‌های بشر اولیه مانند کشاورزی هم سر درنمی‌آورند و متوجه می‌شود او که در زمان خود هوش متوسط داشت و برای همین انتخاب شده بود، اکنون هوشمندترین فرد جامعه است. در فیلمی که «اتان کوئن» داستان آن را نوشته و «مایک جاج» کارگردانی کرده، ضریب هوشی متوسط جامعه به دلیل زاد و ولد خانواده‌های کم‌هوش آن‌قدر پایین آمده که تمام زندگی روزانه تبدیل به سرگرمی‌ و تفریح شده و هیچ کار جدی انجام نمی‌شود.
شاید بتوان جو را در این‌جا به شکل یک مبارز چپ درنظر گرفت. کسی که می‌خواهد جامعه را متوجه شرایط خود کند اما او با چریک‌های مارکسیست ۵٠‌سال قبل یک تفاوت اساسی دارد. جو شنیده است که یک «ماشین زمان» وجود دارد و می‌خواهد خودش را به آن برساند تا بتواند به دنیای فعلی برگردد. او نمی‌خواهد در جامعه‌ای که همه آنها احمق هستند، کشته شود.
سال قبل که میلیاردر و ستاره موطلایی تلویزیون، دونالد ترامپ به قدرت رسید؛ ورود اتباع کشور‌های مسلمان را ممنوع کرد و بعد در نخستین سفر به عربستان رفت تا به کشوری که وعده دوشیدن آن را داده بود، اسلحه بفروشد و با استقبال و رقص شمشیر آنها روبه‌رو شد، تصاویری از فیلم «احمق‌سالاری»- مخصوصا از رئیس‌جمهوری محبوب آن- دوباره در اینترنت منتشر شد، با این یاد‌آوری که شاید بدون این‌که بدانیم به سوی جامعه‌ای احمق با هوش پایین و مصرف بالا حرکت می‌کنیم.

شماره ۱۱۵۳ | ۱۳۹۶ سه شنبه ۳۰ خرداد
روزنامه شهروند

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/103693/%D8%AF%D9%85%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%86


 
 
معنویت در فضای بیگانه‌
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٦
 
معنویت در فضای بیگانه‌
 

محمد سرابی/روزنامه نگار


پدر پیر و دانا از خواب بیدار شده است. اطرافیانش لباس سفید بلندی به او می‌پوشانند و پنجه پا‌هایش را با احترام می‌شویند. او درباره ملاقات با خالق حرف می‌زند و می‌خواهد به جست‌وجوی پاسخ مهمترین سوال بشر برود. این سوال که چه کسی انسان را ساخته است و چگونه می‌توان او را از مرگ نجات دهد. اینها صحنه‌هایی از مراسم مذهبی کلیسا نیست. بخشی از اواخر فیلم «پرومتئوس»، پنجمین فیلم از سری بیگانه است که در ژانر وحشت تقسیم‌بندی می‌شود. ساخت مجموعه فیلم‌های بیگانه با سوژه اصلی موجودات وحشی فضایی از ٨٣ سال قبل شروع شد اما به دلیل نامشخصی هربار که قسمت جدیدی به این مجموعه اضافه شد، سهم «معنویت» در آن افزایش یافت. آخرین قسمت آن‌که محصول ٧١٠٢  است، به شکل واضح نماد‌ها و حتی مباحثات «کلامی» درباره آفرینش را مطرح می‌کند.
جالب این‌که قسمت‌های ساخته‌شده براساس خط داستانی مستقیم نیستند و قبل و بعد از یکدیگر اتفاق می‌افتند. کارگردان‌های مختلفی هم این ۶ فیلم را کارگردانی کردند اما نمی‌شود گفت که علایم مذهبی ارتباطی به گرایش کارگردان‌ها دارد. اولین قسمت بیگانه را رایدلی اسکات در ‌سال ٩٧٩١ ساخت که هیچ نشانه دینی در آن به چشم نمی‌خورد. فضانوردان، موجودات سوسمار مانند درنده فضایی و ربات‌های انسان‌نما شخصیت‌های فیلم هستند که در راهرو‌های سفینه یکدیگر را تعقیب می‌کنند. در قسمت دوم که جیمز کامرون آن را کارگردانی کرد، هم نشانه مذهبی خاصی وجود ندارد. کارگردانی قسمت سوم فیلم در ٢٩٩١ به دیوید فینچر سپرده شد که فضا را کاملا تغییر داد. در این فیلم زندانیان لباسی شبیه راهبه‌ها به تن دارند، دعای صبحگاهی می‌خوانند و طلب بخشش و رستگاری می‌کنند و در بخش‌هایی از موسیقی فیلم، آواز‌های مذهبی به سبک قرون وسطا شنیده می‌شود. در این فیلم بر مفهوم «ایثار» تأکید می‌شود. فیلم چهارم که در ‌سال ٧٩٩١ به دست یک کارگردان کمتر شناخته شده، فرانسوی ساخته شد هم می‌توانست خالی از مذهب باشد، مخصوصا که صحنه‌های درگیری آن دیگر منحصر به دانشمندان و فضانوردان نبود بلکه سربازان و مزدورانی که به اوباش شباهت دارند هم، در آن حضور داشتند. در اواخر فیلم سرنشینان سفینه از یک ربات انسان‌نما می‌خواهند به سامانه کنترل سفینه وصل شود و مسیر آن را اصلاح کند. او به کلیسای درون سفینه می‌رود که اطراف صلیب بزرگ آن با شمع روشن شده است. ربات روی سینه‌اش صلیب می‌کشد و روی نیمکت می‌نشیند. دانشمندی که او را همراهی می‌کند، یک کتاب انجیل الکترونیک دارد. قسمت بعدی فیلم در‌ سال ٢١٠٢ به دست‌‌ همان کارگردان قسمت اول ساخته شد. در تمام این فیلم‌ها، توضیحی برای وجود موجودات بیگانه داده نشده بود، برای همین اسکات در خط داستانی عقب رفت تا به این سوال جواب دهد. سکانس آغاز فیلم موجودی شبیه شخصیت‌های داستان‌های اسطوره‌ای است که در سرزمین سرد و بدون گیاه کنار رودی خروشان ایستاده و از ظرفی کوچک مایعی سیاهرنگ را می‌نوشد. بدن او تبدیل به خاکستر و در آب‌های رودخانه حل می‌شود. زن دانشمند/ فضانورد فیلم پرومتئوس یک صلیب یادگاری به گردن دارد و دایم اصرار می‌کند که آن را همراه داشته باشد. او تاریخ ماموریت را با اصطلاحات سنتی و کامل مذهبی ثبت می‌کند. فیلم ٧١٠٢ که باز هم اسکات آن را ساخت هم، از‌‌ همان لحظه اول به سراغ دین و فلسفه می‌رود. نقاشی میلاد مسیح، مجسمه داوود میکل آنژ و قطعه موسیقی کلاسیک «ورود خدایان به تالار والهالا» تنها در چند دقیقه اول فیلم نشان داده می‌شود. در میانه فیلم به حمله هوایی به تمدنی خرقه‌پوش می‌رسیم که تبدیل به عذاب آسمانی شده است، درحالی ‌که مهاجم شعری با نام فرعون رامسس دوم را می‌خواند.
فیلم‌های بیگانه در ابتدا یک نمایش پر زدوخورد و ترسناک از حمله جانوران ناشناخته قوی و سریع به انسان‌ها بودند. فیلمسازان تلاش می‌کردند به سوال‌هایی مانند این‌که این جانوران چگونه به وجود آمده‌اند، چه ارتباطی با انسان‌ها یا دیگر موجودات احتمالی هوشمند فضا دارند، جوابی ندهد و فیلم را با‌‌ همان صحنه‌های درگیری و وحشت به پایان ببرند ولی با گذشت زمان و با وجود این‌که قسمت‌های مختلف فیلم‌ها با فاصله زیادی از هم ساخته شدند، نوعی پس‌زمینه فلسفی- دینی، درحال رشد در این مجموعه است.

روزنامه شهروند - ۱۳۹۶ چهارشنبه ۴ مرداد


 
 
ماچه‌ته؛ قداره‌‌ مکزیکی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٦
 

  ماچه‌ته؛ قداره‌‌ مکزیکی

  محمد سرابی روزنامه نگار

 

کلمه <<ماچه ته>> در فرهنگ منطقه  اطراف مرز مشترک آمریکا و مکزیک به معنای کارد بزرگ و سنگین است. ابزاری شمشیر مانند و تیز که ظاهرا زمانی وسیله کار کردن در مزرعه بوده و کاربردی مانند داس داشته است اما اکنون سلاح سرد محسوب می شود.  دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در دوران مبارزات انتخاباتی وعده داده بود که مرز مکزیک را با دیوار بزرگی مسدود می کند تا مانع ورود مهاجران به آمریکا شود. البته این دیوار از گذشته در نقاطی از مرز وجود دارد اما اینکه کاندیدای ریاست جمهوری از ساختن یک دیوار سرتاسری صحبت کند و مردم هم به او رأی دهند اتفاق خاصی است. به دلیل اینکه هزینه ساخت دیوار در خط مرزی بسیار طولانی جنوب آمریکا زیاد است رئیس جمهوری موطلایی مدتی قبل خلاقیت دیگری نشان داد و گفت که چون در این منطقه آفتاب خیلی شدید می تابد روی این دیوار صفحه های جذب انرژی خورشیدی نصب می کند تا خرج ساخت دیوار را تامین کند.

https://i.ytimg.com/vi/Eig0bJJXmu8/maxresdefault.jpg

در فیلم <<ماچه ته می کشد>> 2013 (Machete Kills) که در ادامه فیلم <<ماچه ته>> 2010 (Machete) ساخته شد صحنه ای وجود دارد که مامور امنیتی یاغی به همراه رئیس خوش قلب یک گروه تبهکار، سوار بر خودرویی که به صورت دست ساز زره پوش شده است، به سمت دیوار بتونی بزرگی که در مرز آمریکا و مکزیک کشیده شده است، رانندگی می کنند. تبهکار <<مارکوس مندس>>  به مامور <<ماچه ته>> اطمینان می دهد که با همان سرعت در جاده بیابانی خشک حرکت کند و خودرو را به یک تابلو چوبی کوچک که تصادفا تصویری شبیه به خدایان باستانی آزتک روی آن کشیده شده است بکوبد. مامور با وجود اینکه تردید دارد پدال گاز را فشار می دهد. پشت تابلو زمین فروکش می کند و خودرو درون تونلی از پیش ساخته شده می افتد؛ تونلی مناسب حرکت خودرو ها که با لامپ روشن شده است. با عبور خودرو،  آن ها در آن طرف مرز از زمین بیرون می آیند. ماچه ته از مندس می پرسد: <<تونل را کِی ساختید؟>> مندس می گوید: <<همان موقعی که آن ها دیوار را می ساختند!>>

http://img07.deviantart.net/a6e1/i/2013/153/a/7/machete_kills_by_herrowley-d67l2xe.jpg

<<رابرت آنتونی رودریگز>> کارگردان فیلم <<ماچه ته می کشد>>، سبک خاصی در فیلم سازی دارد که در فیلم  قبلی خود <<ماچه ته>> (با ترجمه های ماشته، ماچته یا قمه) هم آن را نشان داده بود. <<ماچه ته می کشد>> (با ترجمه دیگر قداره کشتار) یک پارودی- کمدی درباره اتفاق های خیالی و واقعی این مرز مشترک است؛ روئسای کارتل های مواد مخدر که ادعای مبارزه به نفع محرومان را دارند و ماموران مرزی که خود بخشی از سامانه قاچاق هستند. بخش مشترک هر دو فیلم بازی دنی تریخو بازیگری با چهره و فیزیک بدنی خاص است. تریخو که از سال های 1970 بازیگری را آغاز کرده و اکنون در دهه هفتم عمر قرار دارد با صورت خشن و پوست خراشیده خود در فیلم های زیادی نقش خلافکاران را ایفا می کند. از میان آن ها می توان نقش چاقو انداز فیلم <<روزی روزگاری مکزیک>> (ادامه فیلم <<دسپرادو>>) را نام برد ولی او به جز دو فیلم ماچه ته که در آن ها با میشل رودریگز همبازی است، کمتر نقش اول را برعهده داشته است.

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/0/04/Machete_Kills.jpg

رفت و آمد مهاجران،  مواد مخدر، اسلحه و انواع تجارت های دیگر در این مرز آنقدر سودآور است که جمعیت بزرگی از سیاستمداران و سرمایه گذاران تا فقیر ترین گروه های مردم محلی را درگیر خود کرده است. این کسب و کار را نمی توان به سادگی از میان برد. ترامپ قبلا این وعده را هم داده بود که پول ساختن دیوار را از مکزیکی ها خواهد گرفت و واضح بود که مکزیک این هزینه را تقبل نکرد، او حالا ایده دیوار خورشیدی را پیش کشیده و احتمالا تا آخر دوران ریاست جمهوری اش هر چند وقت یک بار نقشه های دیگری برای ساختن  این دیوار سراسری تقریبا غیرممکن را مطرح خواهد کرد.

 روزنامه شهروند

ستون: سفر به جزایر لانگر هانس

۱۳۹۶ سه شنبه ۱۳ تیر