محمد سرابی

www.msarabi.com

 
دوپینگ اسب آهنی - اسپرت کردن
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠
 
  • چه بلاهای غیرقانونی می‌توان سر ماشین آورد؟
  • دوپینگ اسب آهنی
  • فرهنگ ایرانی‬ (10) / محمد سرابی

  • می‌توان درهای خودرو پژو 206 را به شکلی درآورد که به جای دو طرف، به سمت بالا باز شوند و موقع پیاده و سوار شدن چشم‌ها را به دنبال خود بکشند ولی این جراحی روی خودرو‌هایی که از قبل برای این کار ساخته نشده‌اند، می‌تواند عوارضی هم داشته باشد. اگر لولا‌های جدید از جنس تقلبی ساخته شده باشند وسط کار می‌شکنند؛ در تبدیل به گیوتین می‌شود. این هم یک جنبه از اسپرت کردن خودرو است.
    از زمانی که خودرو در ایران زیاد شد، اسپرت کردن هم به همراه آن آمد و کسی که ذوقی و حوصله‌ای داشت، با کمی ابتکار می‌توانست شکل خودرویش را عوض کند. قبلا اسپرت کردن محدود به افزودن تزییناتی به خودرو‌های ساده بود. پیکان و رنو و حتی ژیان با عوض کردن چراغ و آفتابگیر و آینه کمی متفاوت می‌شدند و بودند کسانی که می‌توانستند قطعاتی از موتور را هم دستکاری کنند ولی این کار زیاد رواج نداشت و بیشتر افراد به همان زینت‌آلات قناعت می‌کردند. از اوایل دهه 50، اسپرت کردن، به صورت حرفه‌ای تقریبا مجزا، شکل گرفت. آن زمان ماشین‌بازها کمتر از تعداد فعلی بودند و چند پاتوق مشخص مانند خیابان سورنا یا خیابان جردن داشتند. مونتاژ انبوه خودرو و فروش قسطی، باعث گسترش آن در بین قشر متوسط شد و طبیعی است که مشاغل جانبی را هم به وجود آورد. اما بحث از زمانی شدت گرفت که خودرو‌هایی مانند پراید در تعداد انبوه به خیابان‌ها آمدند و نسل جوانی پشت فرمان آنها نشست که آرزوهایی بیشتر از عوض کردن آینه داشت.
    تا مدتی قبل پاتوق ماشین‌باز‌ها انتهای بلوار آفریقا (جردن) بود. شب‌های پنجشنبه بعد از ساعت 10 در بزرگراه صدر و اطراف پل پارک‌وی، خودرو‌هایی دور می‌زدند و این طرف و آن طرف می‌ایستادند. راننده‌ها و سرنشینان با هم صحبت می‌کردند. فضا دوستانه بود اما بعضی اوقات به «کل‌کل» و در نهایت مسابقه می‌کشید. دو مسیر کوتاه و بلند مسابقه مورد توافق همه بود و دو خودرو به همراه گروهی از مشایعت‌کنندگان با یکدیگر رقابت می‌کردند. جالب اینکه دو کلاس نیز تعریف شده بود. خودروهای استاندارد که فقط بهسازی شده‌اند و خودرو‌هایی که به جای موتور اصلی دارای موتور دیگری هستند. رانندگی با خودرو استاندارد این افتخار را داشت که راننده می‌توانست برنده شدن را تماما به حساب مهارت خود بگذارد.
    شاید برخی از تصادف‌های روی‌داده در بزرگراه‌های تهران مربوط به همین مسابقه‌ها باشد. مشکل این بود که وقتی موتور پراید را برمی‌داشتند و به جای آن موتور مزدا می‌گذاشتند، دیگر قطعات خودرو توان همراهی با آن را نداشت و به اصطلاح ترمز از موتور عقب می‌ماند. در حین رانندگی هم مهارت نداشتن راننده در سرعت زیاد با یک حرکت غیرمنتظره که در بزرگراه‌ها زیاد اتفاق می‌افتد، حادثه‌آفرین است. یکی از شگرد‌های برنده شدن در مسابقه شبانه خودرو‌های اسپرت، دور زدن در راستگرد و چپگرد است که با استفاده از ترمز و گاز ناگهانی انجام می‌شود. ناهماهنگی یکی از این اجزا به پرت شدن به بیرون از بزرگراه منجر خواهد شد.
    خیابان سورنا در نزدیکی میدان تختی یکی از مراکز اسپرت کردن خودرو‌هاست. احسان یکی از کسانی است که در مغازه خود رینگ و لاستیک می‌فروشد ولی مثل بیشتر مغازه‌داران اینجا از ریزه‌کاری‌های اسپرت کردن خبر دارد. او می‌گوید: «بعضی‌ها رینگ و لاستیک فابریک را با رینگ و لاستیک بزرگ‌تر عوض می‌کنند که به گلگیر ‌گیر می‌کند. بعد برای اینکه جای کافی برای گردش چرخ باشد قسمت‌های اضافی را سنگ می‌زنند یا داغ می‌کنند و مثل صافکاری‌ها تغییر شکل می‌دهند که به آن باد دادن می‌گوییم. این قسمت‌های گلگیر استحکام کلی بدنه را حفظ می‌کنند و با تراشیدن آنها، احتمال لوله شدن گلگیر در تصادف بیشتر می‌شود.» و اضافه می‌کند: «تعویض رینگ و لاستیک بدون توجه به اصل خودرو روی کیلومترشمار، دور موتور و ترمز‌ها تاثیر می‌گذارد. این تغییرات در سرعت بالا خودش را نشان می‌دهد.»
    می‌توان موتور مزدا و فورد روی پراید نصب کرد و در بزرگراه با کسانی که نمی‌دانند زیر کاپوت ماشین چه چیزی خوابیده، مسابقه داد و حیرت‌زده‌شان کرد. تغییر موتور در بین ماشین‌بازها خیلی رایج است و روش‌های متفاوتی برای آن اختراع کرده‌اند تا جایی که می‌توانند روی رنو پی‌کی موتور مزدا 320 جاسازی کنند. گروهی هم سرسیلندر و دسته پیستون را تراشکاری و سر سوپاپ‌ها و برخی قطعات دیگر را عوض می‌کنند. این ابتکارها از خودرو‌های معمولی و کم‌جان هیولاهایی ناقص می‌سازد که یک عضو قوی و یک عضو ضعیف دارند. یکی دیگر از مغازه‌داران خیابان سورنا، با شنیدن گفت‌وگوی ما می‌گوید: «الان دیگر این طور نیست که فقط یک قسمت ماشین را عوض کنند. نصاب همیشه به صاحب ماشین می‌گوید که نمی‌شود فقط یک تکه از موتور را عوض کرد بلکه باید بقیه قطعات و دستگاه‌های درگیر هم به تناسب آن عوض شوند تا ایمنی داشته باشند. اگر صاحب ماشین اصرار داشته باشد و فکر کند ما برای سود خودمان این حرف را می‌زنیم، دیگر خودش مقصر است.» لازم نیست حتما متخصص بود تا خطرناک بودن برخی از وسایل مورد تقاضای مشتریان را کشف کرد. امروزه دستگاهی با نام‌های متفاوت و از جمله «کروز کنترل» روی خودرو نصب می‌شود که می‌تواند سرعت را روی یک عدد ثابت نگه دارد و حتی با رها کردن پدال گاز هم این سرعت کم نخواهد شد. دستگاه «اسموک» که دود سفید غلیظی ایجاد می‌کند هم، تنها به درد مه‌آلود کردن پشت سر و کور شدن دید رانندگان بعدی می‌خورد. البته آنها هم می‌توانند با چراغ مخصوص زنون و نور تیز آن این مه را بشکافند و صحنه‌ای از تعقیب و گریز را به نمایش بگذارند که فقط در فیلم‌های سینمایی دیده می‌شود.
    این تغییرات مربوط به سیستم محرکه بود ولی عوض کردن قسمت‌هایی که به نظر ظاهری می‌آیند هم بی‌خطر نیست. فرمان خودروهای مسابقه و کورسی دایره کامل نیستند و قسمت بالای آن بریده شده و تیغه فلزی محور وسط باقی مانده است. می‌شود مشابه این فرمان را روی هر خودرویی نصب کرد ولی یک مشکل پیش می‌آید، در صورت تصادف و زمانی که راننده کمربند را بسته باشد احتمال برخورد صورت با فرمان زیاد خواهد بود. رانندگان مسابقه کلاه ایمنی دارند ولی پیشانی راننده سواری عادی، مستقیما به تیغه فلزی وسط فرمان برخورد می‌کند.
    اسپرت کردن خیلی از خودرو‌ها بیشتر شامل سیستم صوتی است و بین خودرو‌های قدیمی تقریبا هیچ خودرویی نیست که همان سیستم کارخانه را داشته باشد. اما این وسیله را هم نمی‌توان دست‌کم گرفت. یکی از کسانی که در زمینه سیستم‌های صوتی فعالیت می‌کند، در یک مغازه فروش باتری نشسته است. او می‌خواهد یک باتری خشک برای خودرویی که سفارش اسپرت کردنش را گرفته است، پیدا کند. بالاخره جعبه بسیار سنگینی را که شبیه صندوقچه‌ای آهنی است، انتخاب می‌کند و دلیلش را این طور توضیح می‌دهد: «سیستم‌های صوتی سطح بالا، مصرف برق زیادی دارند و با باتری‌های عادی پشتیبانی نمی‌شوند. برای آنها باید باتری قوی‌تری استفاده کرد تا توان کافی داشته باشد.» او در زمینه سازماندهی و فاکتورهای مختلف سیستم صوتی هم توضیح می‌دهد که ناهماهنگی در پخش صوت می‌تواند به تدریج باعث ایجاد سرگیجه در سرنشینان شود که به آرامی روی تمرکز و سرعت واکنش راننده تاثیر می‌گذارد؛ چیزی شبیه سرگیجه ملایم که حرکات را کند می‌کند. پایونیر، جی وی سی، جی‌بی‌ال، سونی، کلاریون، کن وود، آلپاین، اینها همه مارک‌های تجاری فعال در حوزه سیستم‌های دیجیتالی خودرو هستند و الان دیگر بدون نصب صفحه‌نمایش کامل نیستند؛ صفحه‌نمایشی که در دیگر کشور‌ها برای نقشه خواندن و مکان‌یابی کاربرد دارد و در اینجا شاید بتوان با آن فیلم دید. البته هنوز فیلم دیدن در خودرو آنقدرها رایج نشده است.
    به غیراز پژوهای 206 و 405، پراید و زانتیا، خودروهایی مانند پرادو، هیوندایی، تویوتا، مرسدس بنز، بی‌ام‌و، ماکسیما و ماشین‌های مدل بالا هم گذارشان به مغازه‌های مخصوص اسپرت کردن می‌افتد. با این حال، از وقتی که واردات خودرو بیشتر شده، قشر مرفه کمتر سراغ این کار می‌روند چون خود خودرو به قدر کافی دارای امکانات است. تمایل آنها محدود به اسپرت کردن تنها شامل برخی تغییرات ظاهری و وسایل اضافی است.
    برخی از خودروسازان بین‌المللی، خودشان با توجه به معیارهای استاندارد خودرو‌های مشتریان را تغییر می‌دهند و حتی برای اطمینان از استاندارد بودن آن را دوباره در شرایط آزمایشگاهی امتحان می‌کنند. چند سال قبل، بعضی از خودروسازان داخلی هم سعی کردند از این گرایش نسل جوان استفاده کنند و بخش آپشن را به تولیدات خود اضافه کردند. این کار درست زمانی اتفاق افتاد که تولید و فروش خودرو در نقطه اوج قرار داشت ولی حالا مشکلات تولید گریبانگیر شده و یکی از خودروسازان معروف که قبلا روزهای جمعه هم کارگرانش را به سرکار می‌کشید، از دو ماه قبل پنجشنبه و چهارشنبه را تعطیل کرده و از 20 اسفند کارگران را به تعطیلات نوروزی می‌فرستد. با نشانه‌های مشکلات اقتصادی خودروسازان، احتمالا کنترل کیفیت هم کاهش پیدا می‌کند و با این وصف نمی‌توان امید زیادی به استاندارد شدن اسپرت کردن در ایران داشت. اضافه کردن و تغییر دادن خودرو به این بستگی دارد که محصول اولیه دارای حداقلی از استاندارد باشد. می‌توان تصور کرد خودرویی که در همان کارخانه تولید‌کننده از ترکیب موتور و گیربکس و اتاق چند مدل خودرو درست شده، خودرویی که خود به خود آتش می‌گیرد و خودرویی که پلیس آن را غیراستاندارد اعلام کرده است، بعد از اسپرت کردن غیرحرفه‌ای به چه وسیله‌ای تبدیل می‌شود؟
  • روزنامه شرق 18 اسفند 90
  • http://old.sharghdaily.ir/news/90/05/27/27111.html

 
 
زندگی با درهای ضد‌سرقت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠
 
  • زندگی با درهای ضد‌سرقت 12 زبانه رمز‌دار متصل به آیفون تصویری و آژیر
  • فرهنگ ایرانی‬ (6) / محمد سرابی


  • در بخشی از فیلم بولینگ برای کلمباین ساخته مایکل مور، او به سراغ شهری در کانادا می‌رود و در خانه‌ها را یکی‌یکی باز می‌کند و از ساکنان خانه‌ها می‌پرسد که چرا وقتی خانه هستند در را قفل نمی‌کنند. در این صحنه‌ که مانند دیگر صحنه‌ها و دیگر فیلم‌های مایکل مور تبلیغاتی است و نه مستند، هدف اثبات امنیت بسیار زیاد در کانادا بود در حالی‌که هرکسی می‌داند در شهرهای امروزی چه در مکزیک، چه در هند و چه در ایتالیا، شهروندان در خانه‌هایشان را قفل می‌کنند.
    صنعت قفل و کلید یکی از بزرگ‌ترین و قدیمی‌ترین صنایعی است که به همت دزدان و قاتلان از دوران باستان تاکنون رواج داشته است. در روستا‌ها و شهر‌های کوچک مشکل حفاظت از دزدی وجود نداشت غیر از اینکه اساسا به جز احشام و محصولات کشاورزی، چیز زیادی برای دزدیدن پیدا نمی‌شد. همه یکدیگر را می‌شناختند و هر غریبه‌ای فورا دیده می‌شد. پیشگیری از دیگر جرایم نیز به همین شیوه انجام می‌شد. مخصوصا که زندگی خانواده‌ها پیوستگی بسیار زیادی با یکدیگر داشت و هرکس باید چارچوب‌ها و قواعد رفتاری قومی را رعایت می‌کرد. این وضعیت در شهر‌های بزرگ از بین رفته و شکل وارونه به خود گرفته است و حالا دیدن شخص آشنا به ندرت پیش می‌آید.
    درهای چوبی خانه‌های قدیمی ایران با «کلون» بسته می‌شد که چوبی افقی در پشت در بود و تنها از داخل بسته می‌شد. در نوع پیشرفته‌تر، این کلون با یک کلید بزرگ اهرم مانند از بیرون در باز می‌شد که شکلی ابتدایی از قفل بود. قفل‌های واقعی که به دست صنعتگران هنرمند ساخته می‌شد، به صندوقچه سرمایه‌داران و قصر حاکمان اختصاص داشت. امروزه این شیوه زندگی در روستا‌ها هم از بین رفته است و در هر خانه دسته کلیدهای متعددی پیدا می‌شود و هرکس مجموعه‌ای از آنها را با خود حمل می‌کند. غیر از این، انواع روش‌های حفاظتی و امنیتی برای مراقبت از اموال و خودرو به‌کار گرفته می‌شود و هنوز احساس ناامنی به پایان نرسیده است. آگهی‌های تجاری زیادی برای فروش لوازم حفاظتی منتشر می‌شوند و بازار یکی از این لوازم اکنون بسیار داغ است؛ دوربین‌های مدار بسته. ایجاد یک شبکه مدار بسته با
    دو یا سه دوربین ساده و یک دستگاه کنترل مرکزی که بتواند فیلم را ضبط کند، کمتر از ۵۰۰ هزار تومان خرج دارد. خیلی از مراکز عمومی از بقالی‌ و لوازم تحریر‌فروشی تا مدرسه و بیمارستان این شبکه‌ها را برپا کرده‌اند و هرچه تعداد دوربین‌ها و کیفیت تصویر آن بالا‌تر برود، قیمت هم بیشتر می‌شود. برعکسِ دو دهه قبل، دیدن دوربین مدار‌بسته عجیب نیست و لزوما هم ثابت نمی‌کند که با فعالیتی مرموز و ارزشمند روبه‌رو هستیم. بعضی از این شبکه‌ها می‌توانند تصاویر را به‌وسیله ارتباط تلفنی از یک نقطه به نقطه دیگری برسانند.
    سامانه‌های اصطلاحا هوشمندی که در بازار لوازم حفاظتی ایران به فروش می‌رسند، تنها کار فیلمبرداری و مراقبت از ورود افراد نا‌شناس را انجام نمی‌دهند، این وسایل شناساگرهایی دارند که می‌‌توانند نشت گاز آتش‌سوزی یا موارد مشابه دیگر را هم شناسایی کنند. فعالیت این دستگاه‌ها را می‌توان گسترش داد و با اضافه کردن دوربین و صفحه‌های جداگانه به آن، ماموریت مراقبت از شرایط سالمند و کودک را هم سپرد یا اینکه دستگاه را روی گاوصندوق و اشیای گرانقیمت تمرکز داد تا مانند یک نگهبان وظیفه‌شناس هر حرکتی را گزارش دهد. چنین دستگاه‌هایی توسط شرکت‌های نمایندگی به فروش می‌رسند و نصب و استفاده از آنها نیازمند مهارت کافی است. در برخی شرکت‌ها هم دیده شده است که وقتی یک ارباب رجوع می‌خواهد به شرکت وارد شود، بلافاصله با دوربین عکس او گرفته می‌شود و برای واحد مربوطه فرستاده می‌شود. سپس اگر رییس آن واحد، فرد را تایید کرد، اجازه ورود داده می‌شود.
    وسیله‌ای که از چند سال قبل در ایران رواج زیادی پیدا کرده، درهای ضد سرقت هستند. ماجرا از سرقت‌های آپارتمانی شروع شد که در آن سارقان به راحتی از درهای چوبی عبور می‌کردند و به همین دلیل، حفاظ‌های فلزی تاشو و کشویی که روی چار چوب فلزی در نصب می‌شد، بازار خوبی پیدا کرد. ابتدا آهنگر‌های محلی این کار را انجام می‌دادند ولی با افزایش تقاضا، شرکت‌هایی ایجاد شدند که درهای کشویی را در ابعاد مختلف می‌ساختند. با رشد آپارتمان‌سازی این بازار همچنان برپا است و ساخت حفاظ پنجره هم همراه با آن ادامه دارد. این حفاظ‌ها قیمت زیادی ندارد و براساس مساحت در محاسبه می‌شود؛ این درها اگر به شرکت پرکاری سفارش داده شود، در مدتی کمتر از یکی، دو هفته آماده خواهد شد. نصب نرده روی دیوار حیاط هم به همین ترتیب انجام می‌گیرد و بنا به ارتفاع آن – ۳۰ سانتی‌متر یا ۱۵۰ سانتی‌متر – قیمت متفاوتی دارد. هریک از این حفاظ‌ها بنا به توصیه اهل فن جزییاتی دارند مثلا گروهی می‌گویند نباید فاصله دو میله از ۱۵ سانتی‌متر بیشتر باشد و گروه دیگری عقیده دارند معیار امنیت حفاظ این است که دزد نتواند سرش را از میان نرده‌ها رد کند.
    اشکال کار اینجا است که حفاظ‌های فلزی شکل ظاهری خوبی ندارد و فقط با قفل‌های آویز بسته می‌شوند که با قیچی آهن‌بر قابل بریده شدن است. این بود که درهای ضد دزد یا ضد سرقت به میان آمدند. این در‌ها را می‌توان در راسته‌هایی که قبلا در چوبی می‌فروختند، پیدا کرد. یکی از فروشندگان که مغازه بزرگی دارد و انواع در‌ها را در آن به نمایش گذاشته، می‌گوید: «این در‌ها از هر نظر مناسب آپارتمان هستند و تضمین می‌کنند که کسی نتواند وارد ساختمان شود. شرکت‌های تجاری بیشتر از خانه‌های مسکونی مشتری ما هستند و با این روش ایمنی خود را حفظ می‌کنند.» مغازه پر از انواع مختلف در فلزی است که از دور به نظر چوبی می‌آیند و از نزدیک به راحتی فلزی بودن آنها مشخص است. شاگرد مغازه جزییات این در‌ها را شرح می‌دهد. با چرخاندن کلید، ۱۲ زبانه از چهار طرف وارد چار‌چوب می‌شود. قفل در با باتری کار می‌کند و مجموعه‌ای از کلید‌ها آن را باز می‌کند. می‌توان هر کلید را به کسی داد و با کلید اصلی آن را فعال کرد یا از کار انداخت. چشمی در هم قابل تعویض با آیفون تصویری است. بعضی از این در‌ها با یک لایه ‌ام‌دی‌اف روکش شده‌اند تا ظاهر «چوبی»‌تری داشته باشند. درون در، لایه فولادی مقاوم به سوراخ‌کاری قرار گرفته و فاصله بین در و چارچوب با نوار پلاستیکی درز‌گیری شده است. هریک از در‌ها که هرکدام حداقل یک میلیون تومان قیمت دارند، ضد دزد و ضد آتش و ضد همه چیز هستند. در مغازه مجاور، قفل‌های متعدد در ارایه می‌شود. اینها درست مانند قفل‌های معمولی آپارتمان به اضافه یک صفحه کلید برای واردکردن رمز و
    کارت خوان هستند و چندین روش مختلف برای رمزگذاری دارند. حتی در صورت تلاش مداوم برای باز کردن آژیر می‌کشند تا صاحب خانه را از نفوذ غریبه‌ها آگاه کنند. برخی با ریموت کنترل باز می‌شوند و خوشامد می‌گویند یا اگر در زیاد باز ماند، مثل در یخچال ملودی می‌نوازند. قیمت هریک از این قفل‌ها به نسبت توانایی و کیفیت حدود ۴۰۰ هزار تومان است. با در فولادی و قفل هوشمند می‌توان خانه را تبدیل به گاوصندوق بزرگی کرد و شب‌ها با خیال راحت درون آن خوابید.
    مشابه همین وسایل برای خودرو‌ها هم ساخته شده‌اند که طیف بسیار گسترده‌ای از دزدگیر‌ها را شامل می‌شوند. دزدگیر‌های چینی که به اسم کره‌ای فروخته می‌شوند یا مونتاژ داخل با استفاده از قطعات چینی هستند، بازار را پر کرده‌اند. این دزدگیر‌ها حدود ۱۵۰ هزار تومان قیمت دارند و با برد‌های متفاوت، از خودرو خبر می‌دهند. تعدادی از آنها که «تصویری» نامیده می‌شوند، انواع مختلف خرابکاری را روی ریموت به نمایش می‌گذارند و تا ۲۰۰ هزار تومان قیمت دارند. اگر ضربه‌ای به بدنه وارد شود، تصویر چکش و اگر قفل دستکاری شود، تصویر درهای باز را نشان می‌دهند. میزان خطای دزدگیر‌ها که هم ناشی از کیفیت کالا و هم ناشی از نصب و استفاده نادرست است، باعث ‌شده که دایما صدای آژیر گوش‌نواز آنها را در کوچه و خیابان بشنویم و در نتیجه کسی به این صدا واکنش نشان ندهد. دزدگیر‌های بهتر، قیمت‌های بالاتری دارند و می‌توان بیشتر به آنها اعتماد کرد. با این حال، توصیه شده که حتما از قفل‌های فیزیکی برای مهار کردن خودرو استفاده شود. پدال، دنده و فرمان سه قسمتی هستند که معمولا قفل می‌شوند و در این بین قفل فرمان به دلیل شکل زیبا و سهولت استفاده طرفداران بیشتری دارد. مخصوصا که در مواقع لزوم می‌توان از آن به عنوان اسلحه استفاده کرد. زنجیر فرمان هم هنوز استفاده می‌شود ولی بیشتر قفل‌های آن از نوع کتابی هستند و با رنگ نقره‌ای مات اعلام می‌کنند که در مقابل اسید هم مقاومت خواهند کرد.
    قفل‌های آویز، اول از همه در بستن کرکره مغازه‌ها اعتبار خود را از دست دادند زیرا با دیلم کردن و پیچاندن می‌شکستند و از جا در می‌آمدند. به همین دلیل قفل‌های کتابی بیشتر شدند و الان انواعی که گفته می‌شود کلید غیرقابل کپی دارند بریده نمی‌شوند، مورد استفاده قرار می‌گیرند. کرکره‌ها هم برقی و سفیدرنگ شده‌اند و با ریموت کنترل بالا و پایین می‌روند.
    بازار وسایل حفاظتی که کم‌کم به سوی فروش لوازمی چون شوکر یا استخدام بادیگارد کشیده شده است، از رونق نمی‌افتد بلکه تنها محصولات آن تغییر می‌کند. شاید کاهش روابط شخصی به این امر کمک کرده‌اند و شاید اخبار گوناگون سرقت و قتل و تجاوز، باعث نگرانی شده است. اما تنها دلیل قطعی که می‌توان برای شکل گرفتن این بخش ارایه کرد، شیوه زندگی نوین شهری است؛ زندگی که در آن هرکس مسوول قفل کردن در خانه خود است.
  • روزنامه شرق 6 بهمن 1390
  • http://old.sharghdaily.ir/news/90/05/10/22913.html

 
 
درهای ضد سرقت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠
 
  • دزدها همه ما را بی‌اعتماد کرده‌اند؛ دیروز کلون در، امروز دوربین مداربسته و کلید غیرقابل کپی
  • زندگی با درهای ضد‌سرقت 12 زبانه رمز‌دار متصل به آیفون تصویری و آژیر
  • ف محمد سرابی


  • در بخشی از فیلم بولینگ برای کلمباین ساخته مایکل مور، او به سراغ شهری در کانادا می‌رود و در خانه‌ها را یکی‌یکی باز می‌کند و از ساکنان خانه‌ها می‌پرسد که چرا وقتی خانه هستند در را قفل نمی‌کنند. در این صحنه‌ که مانند دیگر صحنه‌ها و دیگر فیلم‌های مایکل مور تبلیغاتی است و نه مستند، هدف اثبات امنیت بسیار زیاد در کانادا بود در حالی‌که هرکسی می‌داند در شهرهای امروزی چه در مکزیک، چه در هند و چه در ایتالیا، شهروندان در خانه‌هایشان را قفل می‌کنند.
    صنعت قفل و کلید یکی از بزرگ‌ترین و قدیمی‌ترین صنایعی است که به همت دزدان و قاتلان از دوران باستان تاکنون رواج داشته است. در روستا‌ها و شهر‌های کوچک مشکل حفاظت از دزدی وجود نداشت غیر از اینکه اساسا به جز احشام و محصولات کشاورزی، چیز زیادی برای دزدیدن پیدا نمی‌شد. همه یکدیگر را می‌شناختند و هر غریبه‌ای فورا دیده می‌شد. پیشگیری از دیگر جرایم نیز به همین شیوه انجام می‌شد. مخصوصا که زندگی خانواده‌ها پیوستگی بسیار زیادی با یکدیگر داشت و هرکس باید چارچوب‌ها و قواعد رفتاری قومی را رعایت می‌کرد. این وضعیت در شهر‌های بزرگ از بین رفته و شکل وارونه به خود گرفته است و حالا دیدن شخص آشنا به ندرت پیش می‌آید.
    درهای چوبی خانه‌های قدیمی ایران با «کلون» بسته می‌شد که چوبی افقی در پشت در بود و تنها از داخل بسته می‌شد. در نوع پیشرفته‌تر، این کلون با یک کلید بزرگ اهرم مانند از بیرون در باز می‌شد که شکلی ابتدایی از قفل بود. قفل‌های واقعی که به دست صنعتگران هنرمند ساخته می‌شد، به صندوقچه سرمایه‌داران و قصر حاکمان اختصاص داشت. امروزه این شیوه زندگی در روستا‌ها هم از بین رفته است و در هر خانه دسته کلیدهای متعددی پیدا می‌شود و هرکس مجموعه‌ای از آنها را با خود حمل می‌کند. غیر از این، انواع روش‌های حفاظتی و امنیتی برای مراقبت از اموال و خودرو به‌کار گرفته می‌شود و هنوز احساس ناامنی به پایان نرسیده است. آگهی‌های تجاری زیادی برای فروش لوازم حفاظتی منتشر می‌شوند و بازار یکی از این لوازم اکنون بسیار داغ است؛ دوربین‌های مدار بسته. ایجاد یک شبکه مدار بسته با
    دو یا سه دوربین ساده و یک دستگاه کنترل مرکزی که بتواند فیلم را ضبط کند، کمتر از ۵۰۰ هزار تومان خرج دارد. خیلی از مراکز عمومی از بقالی‌ و لوازم تحریر‌فروشی تا مدرسه و بیمارستان این شبکه‌ها را برپا کرده‌اند و هرچه تعداد دوربین‌ها و کیفیت تصویر آن بالا‌تر برود، قیمت هم بیشتر می‌شود. برعکسِ دو دهه قبل، دیدن دوربین مدار‌بسته عجیب نیست و لزوما هم ثابت نمی‌کند که با فعالیتی مرموز و ارزشمند روبه‌رو هستیم. بعضی از این شبکه‌ها می‌توانند تصاویر را به‌وسیله ارتباط تلفنی از یک نقطه به نقطه دیگری برسانند.
    سامانه‌های اصطلاحا هوشمندی که در بازار لوازم حفاظتی ایران به فروش می‌رسند، تنها کار فیلمبرداری و مراقبت از ورود افراد نا‌شناس را انجام نمی‌دهند، این وسایل شناساگرهایی دارند که می‌‌توانند نشت گاز آتش‌سوزی یا موارد مشابه دیگر را هم شناسایی کنند. فعالیت این دستگاه‌ها را می‌توان گسترش داد و با اضافه کردن دوربین و صفحه‌های جداگانه به آن، ماموریت مراقبت از شرایط سالمند و کودک را هم سپرد یا اینکه دستگاه را روی گاوصندوق و اشیای گرانقیمت تمرکز داد تا مانند یک نگهبان وظیفه‌شناس هر حرکتی را گزارش دهد. چنین دستگاه‌هایی توسط شرکت‌های نمایندگی به فروش می‌رسند و نصب و استفاده از آنها نیازمند مهارت کافی است. در برخی شرکت‌ها هم دیده شده است که وقتی یک ارباب رجوع می‌خواهد به شرکت وارد شود، بلافاصله با دوربین عکس او گرفته می‌شود و برای واحد مربوطه فرستاده می‌شود. سپس اگر رییس آن واحد، فرد را تایید کرد، اجازه ورود داده می‌شود.
    وسیله‌ای که از چند سال قبل در ایران رواج زیادی پیدا کرده، درهای ضد سرقت هستند. ماجرا از سرقت‌های آپارتمانی شروع شد که در آن سارقان به راحتی از درهای چوبی عبور می‌کردند و به همین دلیل، حفاظ‌های فلزی تاشو و کشویی که روی چار چوب فلزی در نصب می‌شد، بازار خوبی پیدا کرد. ابتدا آهنگر‌های محلی این کار را انجام می‌دادند ولی با افزایش تقاضا، شرکت‌هایی ایجاد شدند که درهای کشویی را در ابعاد مختلف می‌ساختند. با رشد آپارتمان‌سازی این بازار همچنان برپا است و ساخت حفاظ پنجره هم همراه با آن ادامه دارد. این حفاظ‌ها قیمت زیادی ندارد و براساس مساحت در محاسبه می‌شود؛ این درها اگر به شرکت پرکاری سفارش داده شود، در مدتی کمتر از یکی، دو هفته آماده خواهد شد. نصب نرده روی دیوار حیاط هم به همین ترتیب انجام می‌گیرد و بنا به ارتفاع آن – ۳۰ سانتی‌متر یا ۱۵۰ سانتی‌متر – قیمت متفاوتی دارد. هریک از این حفاظ‌ها بنا به توصیه اهل فن جزییاتی دارند مثلا گروهی می‌گویند نباید فاصله دو میله از ۱۵ سانتی‌متر بیشتر باشد و گروه دیگری عقیده دارند معیار امنیت حفاظ این است که دزد نتواند سرش را از میان نرده‌ها رد کند.
    اشکال کار اینجا است که حفاظ‌های فلزی شکل ظاهری خوبی ندارد و فقط با قفل‌های آویز بسته می‌شوند که با قیچی آهن‌بر قابل بریده شدن است. این بود که درهای ضد دزد یا ضد سرقت به میان آمدند. این در‌ها را می‌توان در راسته‌هایی که قبلا در چوبی می‌فروختند، پیدا کرد. یکی از فروشندگان که مغازه بزرگی دارد و انواع در‌ها را در آن به نمایش گذاشته، می‌گوید: «این در‌ها از هر نظر مناسب آپارتمان هستند و تضمین می‌کنند که کسی نتواند وارد ساختمان شود. شرکت‌های تجاری بیشتر از خانه‌های مسکونی مشتری ما هستند و با این روش ایمنی خود را حفظ می‌کنند.» مغازه پر از انواع مختلف در فلزی است که از دور به نظر چوبی می‌آیند و از نزدیک به راحتی فلزی بودن آنها مشخص است. شاگرد مغازه جزییات این در‌ها را شرح می‌دهد. با چرخاندن کلید، ۱۲ زبانه از چهار طرف وارد چار‌چوب می‌شود. قفل در با باتری کار می‌کند و مجموعه‌ای از کلید‌ها آن را باز می‌کند. می‌توان هر کلید را به کسی داد و با کلید اصلی آن را فعال کرد یا از کار انداخت. چشمی در هم قابل تعویض با آیفون تصویری است. بعضی از این در‌ها با یک لایه ‌ام‌دی‌اف روکش شده‌اند تا ظاهر «چوبی»‌تری داشته باشند. درون در، لایه فولادی مقاوم به سوراخ‌کاری قرار گرفته و فاصله بین در و چارچوب با نوار پلاستیکی درز‌گیری شده است. هریک از در‌ها که هرکدام حداقل یک میلیون تومان قیمت دارند، ضد دزد و ضد آتش و ضد همه چیز هستند. در مغازه مجاور، قفل‌های متعدد در ارایه می‌شود. اینها درست مانند قفل‌های معمولی آپارتمان به اضافه یک صفحه کلید برای واردکردن رمز و
    کارت خوان هستند و چندین روش مختلف برای رمزگذاری دارند. حتی در صورت تلاش مداوم برای باز کردن آژیر می‌کشند تا صاحب خانه را از نفوذ غریبه‌ها آگاه کنند. برخی با ریموت کنترل باز می‌شوند و خوشامد می‌گویند یا اگر در زیاد باز ماند، مثل در یخچال ملودی می‌نوازند. قیمت هریک از این قفل‌ها به نسبت توانایی و کیفیت حدود ۴۰۰ هزار تومان است. با در فولادی و قفل هوشمند می‌توان خانه را تبدیل به گاوصندوق بزرگی کرد و شب‌ها با خیال راحت درون آن خوابید.
    مشابه همین وسایل برای خودرو‌ها هم ساخته شده‌اند که طیف بسیار گسترده‌ای از دزدگیر‌ها را شامل می‌شوند. دزدگیر‌های چینی که به اسم کره‌ای فروخته می‌شوند یا مونتاژ داخل با استفاده از قطعات چینی هستند، بازار را پر کرده‌اند. این دزدگیر‌ها حدود ۱۵۰ هزار تومان قیمت دارند و با برد‌های متفاوت، از خودرو خبر می‌دهند. تعدادی از آنها که «تصویری» نامیده می‌شوند، انواع مختلف خرابکاری را روی ریموت به نمایش می‌گذارند و تا ۲۰۰ هزار تومان قیمت دارند. اگر ضربه‌ای به بدنه وارد شود، تصویر چکش و اگر قفل دستکاری شود، تصویر درهای باز را نشان می‌دهند. میزان خطای دزدگیر‌ها که هم ناشی از کیفیت کالا و هم ناشی از نصب و استفاده نادرست است، باعث ‌شده که دایما صدای آژیر گوش‌نواز آنها را در کوچه و خیابان بشنویم و در نتیجه کسی به این صدا واکنش نشان ندهد. دزدگیر‌های بهتر، قیمت‌های بالاتری دارند و می‌توان بیشتر به آنها اعتماد کرد. با این حال، توصیه شده که حتما از قفل‌های فیزیکی برای مهار کردن خودرو استفاده شود. پدال، دنده و فرمان سه قسمتی هستند که معمولا قفل می‌شوند و در این بین قفل فرمان به دلیل شکل زیبا و سهولت استفاده طرفداران بیشتری دارد. مخصوصا که در مواقع لزوم می‌توان از آن به عنوان اسلحه استفاده کرد. زنجیر فرمان هم هنوز استفاده می‌شود ولی بیشتر قفل‌های آن از نوع کتابی هستند و با رنگ نقره‌ای مات اعلام می‌کنند که در مقابل اسید هم مقاومت خواهند کرد.
    قفل‌های آویز، اول از همه در بستن کرکره مغازه‌ها اعتبار خود را از دست دادند زیرا با دیلم کردن و پیچاندن می‌شکستند و از جا در می‌آمدند. به همین دلیل قفل‌های کتابی بیشتر شدند و الان انواعی که گفته می‌شود کلید غیرقابل کپی دارند بریده نمی‌شوند، مورد استفاده قرار می‌گیرند. کرکره‌ها هم برقی و سفیدرنگ شده‌اند و با ریموت کنترل بالا و پایین می‌روند.
    بازار وسایل حفاظتی که کم‌کم به سوی فروش لوازمی چون شوکر یا استخدام بادیگارد کشیده شده است، از رونق نمی‌افتد بلکه تنها محصولات آن تغییر می‌کند. شاید کاهش روابط شخصی به این امر کمک کرده‌اند و شاید اخبار گوناگون سرقت و قتل و تجاوز، باعث نگرانی شده است. اما تنها دلیل قطعی که می‌توان برای شکل گرفتن این بخش ارایه کرد، شیوه زندگی نوین شهری است؛ زندگی که در آن هرکس مسوول قفل کردن در خانه خود است.
  • http://old.sharghdaily.ir/news/90/05/10/22913.html
  • روزنامه شرق 6 بهمن 1390

 
 
عشق‌بازی آهنی - بازار گمرک تهران
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠
 
  • عشق‌بازی آهنی
  • فرهنگ ایرانی‬ (8) / محمد سرابی

  • می‌گویند چند سال قبل یک شرکت تولید‌کننده موتوسیکلت‌های ارزان‌قیمت که محصولاتش را قسطی به جوانان می‌فروخت، ورشکست شد زیرا مشتریانش آنقدر زنده نمی‌ماندند که قسط‌هایشان را پرداخت کنند. ماجرای موتوسیکلت در کشور ما طولانی است و از سال‌های دوری شروع می‌شود که این وسیله در کنار خودرو‌ها به خیابان راه پیدا کرد و برای بیشتر کسانی که آن را خریدند، وسیله رفت‌وآمد بود، همچنان که هنوز هم برای این کار استفاده می‌شود. برخی هم برای کار از آن استفاده کردند و بالاخره در حوالی سال‌های 50 تعداد جوان‌های شهرنشینی که از موتوسیکلت به عنوان یک وسیله تفریحی – ورزشی استفاده می‌کردند آنقدر افزایش پیدا کرد که بازار خاص آن شکل گرفت. همزمان تصادفات موتوسیکلت هم زیاد شد و در اثر مانورهای جوانان بی‌احتیاط تلفات و خسارت‌های فراوانی آغاز شد که هنوز ادامه دارد.
    در خیابان مولوی از حوالی وحدت اسلامی مغازه‌های موتور شروع می‌شود و با رسیدن به میدان گمرک تقریبا تمام مغازه‌های کوچک و بزرگ یا موتور یا قطعات آن را می‌فروشند. تمام شرق میدان که نام رسمی میدان رازی را دارد پر از مغازه‌های فروش انواع قطعات است و کوچه‌های منشعب از آن مانند برادران جوادیان که در ادامه به سرای محله قلمستان می‌رسد، همین شغل را دارند ولی انگار توافق ناگفته‌ای در میان باشد، درست از ابتدای خیابان کارگر حرفه عوض می‌شود و کاپشن و رخت و لباس سربازی جای آن را می‌گیرد.
    خرید موتوسیکلت بستگی به نوع مصرف دارد و ساده‌ترین نوع آن برای جابه‌جایی بین خانه و محل کار استفاده می‌شود و بیشتر از همه رواج پیدا کرده است. هر وقت نام موتور را می‌شنویم شکل «هوندا 125» را در ذهن می‌آوریم. دست اول این موتور الان 700 هزار تومان قیمت دارد «پاژنگ» را که ارزان‌تر است و فقط 70 سی‌سی ظرفیت انجین دارد می‌توان با قیمت 430 هزار تومان هم خرید. هیچ‌کدام از موتور‌های این رده قسطی نیستند و کاملا نقد معامله می‌شوند. قیمت موتور نسبت مستقیمی با ظرفیت انجین آن دارد که میزان قدرت و سرعت را هم تعیین می‌کند. صدای موتور که از جمله شرایط جذاب آن است، در موتور‌های با ظرفیت بالای انجین زیباتر و قدرتمند‌تر به گوش می‌رسد و لذت سوار شدن را افزایش می‌دهد.
    از نزدیک یک دهه قبل موتور‌هایی با طراحی بدنه جدید به بازار ایران آمدند و قطعات اضافه‌شده به بدنه که اضلاع تیز و کشیده‌ای داشتند و حسی از سرعت و تناسب را القا می‌کردند با هوندا‌های قدیمی به رقابت برخاست و با وجود قیمت زیاد فروش خوبی داشتند. «آپاچی» که اسمی آمریکایی دارد، توسط یک کارخانه هندی تولید می‌شود و از طریق شرکت‌های نمایندگی به بازار ایران رسیده است. این موتور با قیمت دو میلیون و 400 هزار تومان در کنار «پالس» با همین قیمت فروش بدی ندارد و انواع دست دوم آن به شرطی که کم کار کرده باشند و ظاهر براق‌شان حفظ شده باشد تا دو میلیون پایین آمده است. این موتور‌ها را می‌توان «کمی» قسطی خرید یعنی نزدیک به دو میلیون نقد و بقیه چک. اگر طالب موتورهای واقعا گران‌قیمت هستید، می‌توانید به یک دستگاه «کاوازاکی» که روی قفسه آهنی بالای بقیه موتور‌ها نگهداری می‌شود، نگاهی بیندازید. این موتور 11 میلیون تومان قیمت دارد.
    با یک دست لباس مناسب و کلاه ایمنی زیبا که با رنگ بدنه هماهنگ شده باشد، موتورسوار می‌توانست این حس را به دست بیاورد که نه در پیچ و خم‌های معابر پرچاله تهران بلکه در بزرگراه‌های یک شهر پیشرفته و مدرن موتورسواری می‌کند؛ این لوازم هم در میدان گمرک به فروش می‌رسد. لباس کامل موتورسواری حرفه‌ای با ضربه‌گیر‌های متعدد، دستکش حباب‌دار و کلاه ایمنی که بنا به جنس و اینکه فک متحرک و نقاب داشته یا نداشته باشد از 15 تا 60 هزار تومان و بیشتر قیمت دارد. کلاه‌ها قیمت بیشتری دارد. در بین لوازم حرفه‌ای، محافظ پارچه‌ای که برای پوشاندن لب و بینی در مسابقات استفاده می‌شود و شکل دندان‌های اسکلت یا بال اژدها دارد هم دیده می‌شود. ابزار پلاستیکی ساده‌ای که به رنگ سیاه هستند و یک آفتابگیر کوچک دارند، آنقدر غیرایمن هستند که تقریبا می‌توان از قیمت آنها صرف‌نظر کرد. کلاه‌های ایمنی شکل و رنگ‌های گوناگونی دارند و در تمام مغازه‌های لوازم به فروش می‌رسند. انگار فرهنگ استفاده از کلاه ایمنی به زور جریمه نهادینه شده است.
    در سمت غربی میدان، خیابان هلال احمر قرار دارد که در سمت جنوبی آن بازار پتو سربازی و دیگر لوازم مربوطه گرم است و تا حاشیه میدان ادامه دارد اما در سمت شمالی دوچرخه‌فروشی‌ها هم جا باز کرده‌اند. موتوسیکلت در مقایسه با خودرو تفاوت‌های عمده‌ای دارد که باعث می‌شود نتوان آن را مثل خودرو به دست تغییرات سپرد و «اسپرت» و «آپشن» کرد. خودرو سطح و بدنه گسترده‌ای دارد و به هر جای آن می‌توان چیزی اضافه کرد ولی موتور جای کافی ندارد. تنها راه تعویض قطعات با نمونه‌های بهتر است که همین‌جا انجام می‌گیرد. هر مغازه تعمیرکاری دارد که در کنار پیاده‌رو و با چند آچاری که در جیب کنار شلوار نگه می‌دارد قطعات را به سرعت عوض می‌کند. اینجا هم هوندای معروف بیشتر حضور دارد. اگر کسی بخواهد با موتور مسافربری کند یا به عنوان پیک موتوری بسته‌ها را از جایی به جای دیگر ببرد و چک نقد کند، باید سراغ همین هوندا برود. قبلا موتور‌های ارزان‌قیمتی در استان‌های مرکزی ایران تولید می‌شد که ابدا کیفیت نداشت و هر سال عده‌ای از جوانان را زخمی می‌کرد یا به کشتن می‌داد به همین دلیل پس از فروش فراوان و پر کردن تمام روستاها بازار خود را از دست داد. الان شاید بتوان یک موتور دست دوم سالم که 500 یا 600 هزارتومان قیمت دارد، پیدا کرد. بعضی از نسیه‌فروشان هم هستند که 300 هزار تومان نقد و کلی سند و مدرک و ضمانت به عنوان پشتیبان چک‌ها می‌گیرند. وقتی موتور تحویل شد باید چند وسیله جانبی را به آن اضافه کرد تا وارد صنف شود. برای ترک‌بند عقب که محکم باشد و خوب آبکاری شده باشد، هفت هزار تومان و برای خورجین پنج، شش هزار تومان لازم است. اگر خورجین لاستیکی و در‌دار باشد که در مقابل باد و باران از بسته کند تا 11 هزار تومان قیمت دارد. موتور را باید حتما در مقابل ساختمان‌هایی که پیک احضار کرده‌اند، قفل کرد و یک زنجیر از جنس سیم بکسل پنج هزار تومان و اگر آهنی و مفصلی باشد که راحت قابل بریدن نیست 12 هزار تومان قیمت دارد. کسی که ساعت‌های طولانی پشت موتور می‌نشیند و دایم باد سرد زمستان به صورتش می‌خورد، به سپر طلقی بادشکن نیاز دارد که 14 هزار تومان قیمت دارد و می‌توان با هفت هزار تومان سقفی را هم روی آن نصب کرد. موتور‌های دست دوم معمولا فرسودگی‌هایی دارند که باید آنها را تعویض کرد و گلگیر سه تا هفت هزارتومانی، تایر 15 تا 18 هزار تومانی و باک 15 هزار تومانی در رنگ‌های مختلف از آن جمله است.
    موتور تریل هم در این خیابان پیدا می‌شود و نوع 200 سی‌سی آن یک میلیون و 500 هزار تومان قیمت دارد. دایچی متنوع‌تر است و از نوع صد سی‌سی 800 هزار تومانی تا 250 سی‌سی دو میلیون و 300 هزار تومانی عرضه می‌شود. بنا به سلیقه می‌توان «اسکوتر» صد سی‌سی که را بسیار آرام و غیراسپورت است، با 900 هزار تومان خرید یا به سراغ «ناتالی» 150 سی‌سی با یک میلیون و صد هزار تومان رفت. ناتالی مشابه «هارلی دیویدسون» موتور سنگین‌وزن آمریکایی که خود نماد نوعی فرهنگ خیابانی است، ساخته شده است.
    تا به حال که سهم زنان ایران از موتورسواری نشستن روی ترک بود و در خیابان‌های شهر زنی دیده نشده است که دو دستش را به دسته‌ها گرفته باشد در حالی که موتورسواری زنان در کشورهای اروپایی و حتی آسیایی بسیار عادی است. تولید موتورهای سبک با ویژگی‌های جسمی زنانه نیز به همین دلیل انجام می‌شود. نمونه این موتورها در کشور ما چند مدل معدود است که اغلب توسط افراد کوچک‌جثه مورد استفاده قرار می‌گیرد. البته با توجه به ماجراهایی که درباره دوچرخه‌سواری دختران پیش آمد به سادگی می‌توان دریافت که استعداد موتورسواری در بین دختران ایرانی کم نیست.
    در نزدیکی بازار یا نقاط دیگر که موتوری‌های مسافربر انحصار سرعت در حمل و نقل را در اختیار دارند، می‌توان زنانی را دید که سوار ترک پیک موتوری شده‌اند و اجناس خریداری‌شده یا کیف‌شان را بین خود و راکب گذاشته‌اند اما در راسته موتوری‌های میدان گمرک هیچ زنی به جز عابران نیست و در بین آنها نیز زنان جوان یافت نمی‌شوند. تمام فروشندگان و خریداران مردان جوان هستند و اشخاص مسن نیز کمتر دیده می‌شوند. این راسته ویژگی‌های بافت تجاری را دارد و در معبر اصلی آن به جز مغازه‌هایی کاملا مرتبط با موتوسیکلت و اغذیه‌فروشی‌هایی که بیشتر فست‌فود هستند، مغازه دیگری پیدا نمی‌شود. دنیای موتوسیکلت‌های کلکسیونی و گران‌قیمت یا موتور‌های فرسوده و اسقاطی هم در همین اطراف است.
  • روزنامه شرق 3 آذر 1390

 
 
تاتو با رنگ دیسکویی شب‌نما
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠
 
  • تاتو با رنگ دیسکویی شب‌نما
  • فرهنگ ایرانی‬ (9) / محمد سرابی


  • خالکوبی چنان در جهان رایج شده که در برخی از شبکه‌های اجتماعی گزینه‌هایی برای مشخص کردن نوع و محل خالکوبی وجود دارد. جایی که می‌توان مشخص کرد کجای تنت را نقاشی کرده‌ای، شاید این هم راهی برای پیدا کردن دوستان جدید باشد.
    خالکوبی یا تاتو در بین قبایل اولیه رایج بود و به اندازه زینت‌آلات و لباس‌های مارک‌دار امروزی اعتبار داشت. صد سال قبل، خالکوبی در اروپا اشاره به افرادی مانند کارکنان کشتی داشت و در ایران سمبل افرادی چون «داش»ها به شمار می‌آمد که چهره دوگانه‌ای از قدرت و مزاحمت داشتند ولی این کار در سطح عمومی جامعه به هیچ‌وجه مقبول نبود. این عادت که زمانی ناپسند شمرده می‌شد و نشانه‌ای از خلافکاری به حساب می‌آمد، حالا دوباره برگشته است.
    در جامعه سنتی ایران، خالکوبی با روش ساده‌ای انجام می‌شد. جوهر را روی پوست می‌ریختند و با سوزن زدن آن را ذره‌ذره وارد لایه‌های عمیق‌تر می‌کردند. غیر از سوزن فلزی از الیاف محکم گیاهی مانند ساقه نی هم استفاده می‌شد و درد زیادی داشت که همین می‌توانست سمبلی از مقاومت مردانه محسوب شود و هرچه خالکوبی بزرگ‌تر بود افتخار بیشتری به همراه می‌آورد. نقش‌ها اکثرا ضخیم و مات بودند و تصاویری از حیوانات قوی مانند شیر و عقاب را نشان می‌داند. نوشته‌ها اشعار و عباراتی در توصیف جوانمردی و معرفت و رنج روزگار بود. قبلا قهوه‌خانه و حمام می‌‌توانست جای خالکوبی باشد که با ورود مظاهر جدید زندگی به سربازخانه، خوابگاه کارگری و زندان تغییر کرد و این محیط‌های مردانه جایی برای خالکوبی بر تن تازه‌واردان شد تا با آن به گروه مردان راه پیدا کنند. این مفهوم در دیگر نقاط جهان نیز رایج بود و در «داستان غم‌انگیز ارندیرا» نوشته گابریل گارسیا مارکز صحنه‌ای از حمام کردم یک پیرزن سنگدل و شیطان‌صفت توصیف می‌شود با این نکته که او خالکوبی‌هایی داشت که دریانوردان هم از داشتن آنها شرم می‌کردند.
    حالا خالکوبی با اسم «تاتو» یا «تتو» چهره‌ای بسیار مدرن و جذاب دارد. قسمتی از آنکه مربوط به آرایشگاه‌های زنانه می‌شود و نوعی آرایش ثابت را در اطراف چشم و لب ایجاد می‌کند، بیشتر رایج است و مشکل خاصی ندارد به جز اینکه اگر درست اجرا نشود صورت مشتری را از شکل خارج می‌کند و قابل پاک شدن هم نیست یا اینکه برای پاک کردنش باید شرایط بسیار سختی را قبول کرد اما آنچه که می‌تواند به‌عنوان یک پدیده فرهنگی مورد بررسی قرار گیرد نقش کردن تصاویر و نشانه‌ها روی پوست بدن است. نقش‌هایی که درجات ماندگاری متفاوتی دارند و امروزه خواهان فراوان پیدا کرده‌اند.
    در فیلم و ویدیوکلیپ‌ها می‌توان الگو‌های خالکوبی را دید و از آنها تقلید کرد و کسانی که به خارج از کشور سفر کرده باشند، این شانس را دارند که خالکوبی‌های «اصل» را ببینند. این خالکوبی‌ها با یک ویژگی شناخته می‌شود: ظرافت طرح. خانم «غ» که خودش را بهترین آموزشگر خالکوبی در ایران معرفی می‌کند، می‌گوید: «متاسفانه خالکوبی‌های نادرست و غیرحرفه‌ای باعث می‌شود که کار درست از آب درنیاید و اگر کسی که این خالکوبی را دارد به خارج از کشور برود با تمسخر مواجه خواهد شد. مثلا نقطه شروع و پایان هر طرح به نسبت اینکه روی چه اندامی کار شود، فرق دارد وگرنه جلوه نخواهد کرد. ترکیب رنگ‌ها و انواع سوزن‌ها هم خیلی مهم هستند.»
    ابزار‌های خالکوبی، دیگر مثل قدیم نیستند و تفنگ و قلم برقی به ایران هم راه پیدا کرده است. قلم‌ها برای صورت و نقاطی که حساس‌تر هستند، استفاده می‌شود و سوزن قابل تعویض آنها ۸۰ تا ۱۵۰ بار در دقیقه به درون پوست فرو می‌رود. با جعبه رنگ‌ها مانند رنگ‌های آبرنگ به ترتیب در کنار هم قرار دارند، می‌توان نقاشی کاملی را با تمام جزییات رسم کرد. در این جعبه رنگ‌ها، حتی رنگ‌هایی هم وجود دارند که در شب می‌درخشند؛ رنگ‌هایی به غیر از آبی و سیاه که بیشتر کربنی هستند که ممکن است در این صورت در بدن جذب یا تجزیه شوند می‌توانند حساسیت‌زا باشند.
    تاتو در آرایشگاه‌های زنانه انجام می‌گیرد و مشتری می‌تواند از روی آلبوم یا شابلون‌ها طرح مورد نظرش را انتخاب کند. بسیاری از کسانی که تاتو انجام می‌دهند، زن هستند و تجربه و مهارت خود را در تاتوی آرایشی یاد گرفته‌اند. آنها به مشتریان خود می‌گویند که می‌توانند تاتو را پاک کنند ولی این کار با تاتوی مجدد و این بار همرنگ پوست انجام می‌شود تا رنگ قبلی را بپوشاند و معمولا هم موفقیت‌آمیز نیست. خانم «غ» می‌گوید: «اگر تاتو درست انجام شده باشد می‌توان آن را با تزریق محلول ریموور پاک کرد. این محلول زیر پوست تزریق می‌شود و مواد رنگی را بیرون می‌کشد. کسانی هم هستند که با اسید‌های گیاهی می‌خواهند تاتو را پاک کنند ولی اثر اسید روی پوست باقی می‌ماند.»
    آخرین راه برای بد‌ترین و ماندگار‌ترین تاتو‌ها جراحی یا سایش پوست در شرایط بی‌حسی است. اگر به نظرتان این کار خیلی دردناک می‌آید، این نکته را هم به یاد داشته باشید که نوعی از تاتو در برخی کشور‌ها رایج است که خوشبختانه هنوز به ایران راه پیدا نکرده و با حکاکی روی پوست انجام می‌شود. پوست قسمت‌های کنده شده به شکل متفاوتی جوش می‌خورد و زخمی به شکل یک طرح مورد نظر ایجاد می‌شود. نقش‌ها متفاوت هستند و نشانه‌های بصری آنها دامنه وسیعی از الگوهای تیز و پیچیده تا طرح‌های آرام یا حتی ابتکاری را شامل می‌شود مانند نشانه‌های الکترونیکی و رایانه‌ای. درباره نقش تاتوها هم باید گفت نشانه‌های باستانی ایران در این بین طرفداران زیادی دارد و از عبارات انگلیسی هم استفاده می‌شود ولی هنوز نوشتن به خط فارسی رایج نشده است.
    تاتو مخصوص اروپا یا آمریکا نیست و در برخی از کشور‌های جنوب هم مشتری فراوان دارد. «ف» دختر جوانی که به هندوستان سفر کرده است است، می‌گوید: «قبلا در جنوب ایران دیده بودم که زنان محلی می‌توانند روی پوست دست نقش‌های زیبایی بکشند و خودم هم چند بار امتحان کرده بودم. آنها مهارت زیادی داشتند و طرح‌هایی سنتی را می‌کشیدند که به مرور زمان پاک می‌شد. اما وقتی به شهر گوا در هندوستان رفتم، دیدم که تاتو بسیار رایج است و توریست‌هایی که به این شهر می‌آمدند مشتری اصلی بودند. توریست‌های بعضی از کشور‌ها مانند روسیه خودشان هم خالکوبی داشتند و مغازه‌های کوچک و بزرگ تاتو فراوان بود. واقعا وسوسه شده بودم که خودم هم یکی از این خالکوبی‌ها را انجام دهم.» او خوشحال است که قبل از عملی کردن این هوس، سفرش به پایان رسید و برگشت. وقتی در فضایی قرار بگیری که همه خالکوبی دارند، مقاومت کردن دشوار است مخصوصا زمانی که طرح‌ها زیبا و ظریف باشند.
    قیمت تاتو به نسبت ساخت و جایی که ترسیم می‌شود، متفاوت است. پسر‌ها کتف و پشت و دختر‌ها شکم و پا را ترجیح می‌دهند و بازو بین همه مشترک است. ظاهرا برای تاتوکاران هم نقاط مختلف تفاوت دارد. قیمت یک تاتوی خیلی کوچک سیاه یا آبی رنگ، حدود ۵۰ هزار تومان است. رنگ خارجی قیمت را بالا می‌برد و آن را به صد هزار تومان هم می‌رساند. رنگ‌های دیگر و سایه یا هاشور زدن به اضافه طرح بزرگ، قیمت کار را تا ۳۰۰ هزار تومان هم بالا می‌برد. کمتر کسی تمام بدنش را تاتو می‌کند ولی در این صورت قیمت به شدت بالا می‌رود و به چند میلیون هم خواهد رسید. اکثر تاتوهایی که در ایران انجام می‌شود، بعد از گذشت زمان اندکی مایل به سبز آبی یا قرمز می‌شوند بنابراین تاتوکاران برای رنگ‌های خارجی خود تبلیغ می‌کنند یا اگر با شک مشتری برای حساسیت‌زا نبودن مواد روبه‌رو شوند، می‌گویند که این مواد گیاهی هستند.
    در فرهنگ سنتی ایران برای ترساندن کسانی که قصد خالکوبی داشتند، می‌گفتند که در غسال‌خانه محل خالکوبی را آنقدر می‌سایند تا پوست و خالکوبی آن کنده شود. ولی باز هم خالکوبی از رواج نمی‌افتاد و مردان جوان مشتری‌های خوبی برای خالکوب‌ها بودند. گفته می‌شود در دوره پهلوی، قسمتی از یونیفورم‌های نیروهای نظامی تغییرکرد و درجه‌داران موظف به پوشیدن پیراهن‌های آستین کوتاه شدند. بعد از این دیده می‌شد که بسیاری از آنها روی ساعد دست اثر سوختگی دارند و کسانی که از دنیای مردانه این نظامیان و سوابق آنها خبر داشتند، می‌دانستند که این سوختگی‌ها جای پاک کردن خالکوبی‌ها با اسید است.
  • روزنامه شرق 26 آبان 1390
  • http://old.sharghdaily.ir/news/90/04/19/17044.html

 
 
کشاکش نبرد
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠
 

کشاکش نبرد
وقایع نگاری 8 سال جنگ ایران و عراق در سی و یکمین سالگرد آن

نویسنده: محمد سرابی

با وجود بررسی های متعددی که درباره جنگ ایران و عراق صورت گرفته است یک دیدگاه کلی از اتفاقات رخ داده در این مدت وجود ندارد و تصور بسیاری از ما شبیه به فضایی با بعد زمانی نامشخص و بی زمان و مکان از درگیری ها است در حالی که جنگ ایران و عراق به دلیل طولانی بودن و قرار گرفتن در اواخر دوران جنگ سرد کاملاتحت تاثیر عنصر زمان است. در خاطرات نقل شده از فرماندهان و سیاستمداران می خوانیم که سال های اول و آخر جنگ در ابعاد مختلف تفاوت هایی را نشان می دهند و میزان موفق یا ناموفق بودن عملیات ها بر ادامه آنها یا تغییر نقشه راهبردی جنگ تاثیر مستقیم می گذارد. همچنین موفقیت های اولیه، رکود میانی و حوادث آخر جنگ در فضایی متفاوت روی دادند.در این نمودار مروری کلی بر عملیات های انجام شده توسط ایران- به تفکیک فرماندهی و میزان موفقیت- و همینطور بخشی از حوادث پیرامونی به تصویر کشیده شده است. چند نکته در این زمینه لازم به ذکر است اول اینکه عملیات های ایران همیشه با تلاش مشترک ارتش، سپاه و دیگر عناصر مانند داوطلبان انجام گرفته است و در این نمودار تنها ارگان فرمانده و برنامه ریز که اکثریت نیروها را دارا بود مشخص شده است. نکته دوم زمان اجرای عملیات ها است که با توجه با مقدمات و همین طور تغییر نقشه پس از شروع آن نمی توان تاریخ دقیقی برای هرکدام از آنها در نظر گرفت.بدون شک بررسی دقیق وقایع رخ داده در طول این هشت سال نیازمند فرصت و فراغت بیشتری است.

 

این مطلب مقدمه یک تایم لاین بزرگ درباره اتفاقات سیاسی و نظامی جنگ بود که متاسفانه فایل آن موجود نیست

در این لینک

http://old.sharghdaily.ir/page/paper/90/06/30/9.htm

 روزنامه شرق 30 شهریور 1390


 
 
تابستان پرماجرا - ترورهای تابستان 1360
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩
 


تابستان پرماجرا
نگاهی به پرونده تروریسم و یادی از فاجعه هفتم تیر سال 60

نویسنده: محمد سرابی

 


    تابستان سال 60 مقطعی پرآشوب و بحرانی در تاریخ ایران است که در میان وقایع پیش و پس از خود قطعه ای سرنوشت ساز را می سازد. آن فصل گرم با بوی خون و صدای بمب و اخبار درهم ریخته سیاسی همراه بود. هر روز در گوشه ای از کشور عده ای کشته می شدند و هر ناشناسی یا فرد مشکوکی در محل کار و خیابان می توانست یک دشمن جدی باشد.
    
    تابستان سال 60 مقطعی پرآشوب و بحرانی در تاریخ ایران است که در میان وقایع پیش و پس از خود قطعه ای سرنوشت ساز را می سازد. آن فصل گرم با بوی خون و صدای بمب و اخبار درهم ریخته سیاسی همراه بود. زمانی که هر روز در گوشه ای از کشور عده ای کشته می شدند و هر ناشناسی یا فرد مشکوکی در محل کار و خیابان می توانست یک دشمن جدی باشد. گروه های مخالف مسلح با فریب جوانان و جذب آنها نقش اصلی را در دامن زدن به خشونت ها ایفا کردند و چرخه ای بزرگ از خشونت های پیوسته به راه افتاد. بررسی سریع و اجمالی وقایع این دوره نشان می دهد بسیاری از موقعیت ها و جهت گیری های بعدی تحت تاثیر حوادث این فضا قرار گرفتند.از آنجا که تفاسیر تاریخی و سیاسی متفاوتی وجود دارد و برای اینکه شبهه ای در نقل و مقایسه رخ ندهد در این نوشته تنها از عناوین روزنامه های کیهان و اطلاعات آن روزها استفاده کردیم که البته خود نیز دچار نوعی آشفتگی و سردرگمی از رگبار حوادث بودند. رخدادهای این زمان به خوبی نشان می دهد آرامش و ثبات تا چه اندازه در یک جامعه اهمیت داشته و اولویت دارد.
    
    عدم کفایت رئیس جمهور
    در آخرین روزهای خردادماه طرح عدم کفایت سیاسی بنی صدر در مجلس به تصویب رسید و او که از مدتی پیش مخفی شده بود از ریاست جمهوری برکنار شد. تابستان با تشکیل شورای موقت ریاست جمهوری، تشییع پیکر شهید چمران و حمله ایران به تانک های عراق در جاده آبادان- ماهشهر آغاز شد. همزمان درگیری هایی در گیلان، مشهد، تبریز و زنجان روی داد و گروه بزرگی از دختران مجاهد(منافق)- نزدیک به 40 نفر- در یک خانه تیمی در شیراز دستگیر شدند. روز دوم تیرماه سالن راه آهن قم در اثر بمبگذاری منفجر شد که 52 زخمی و کشته بر جای گذاشت. طی روزهای بعد چند عامل هجوم مسلحانه در شهرهای تهران، تبریز، بندرعباس و ارومیه تیرباران شده و نزدیک به 400 نفر دستگیر شدند.
    
    شروع ترورها
    در همین روزها بود که بمبگذاری در یک ضبط صوت باعث انفجار در حین سخنرانی آیت الله خامنه ای(مقام معظم رهبری) شد و ایشان که امامت جمعه تهران را بر عهده داشتند بر اثر جراحات وارده در بیمارستان بستری شدند. یک روز پس از این واقعه جلسه حزب جمهوری اسلامی با حضور بسیاری از اعضای آن تشکیل شد که بر اثر انفجاری قوی دفتر حزب کاملاً تخریب شد و بیش از 70 تن به همراه شهید بهشتی به شهادت رسیدند. دو روز پس از آن تعطیل و یک هفته عزای عمومی اعلام شد. شهید باهنر به عنوان دبیرکل حزب معرفی شد و اولین جلسه مجلس پس از این ترور در شرایطی تشکیل شد که در جای خالی 27 نماینده دسته های گل قرار داده بودند و تعداد زیادی از دیگر نمایندگان نیز روی صندلی چرخدار یا تخت بیمارستانی به جلسه آمدند.10 تیرماه و یک روز قبل از ماه مبارک رمضان گروهی که قصد انفجار مجلس را داشتند دستگیر شده و شماری از اعضای مجاهدین خلق (منافقین) در اهواز و بابل اعدام شدند. ثبت نام داوطلبان پست ریاست جمهوری که با برکناری بنی صدر خالی مانده بود هم از این روز آغاز شد. 13تیرماه دادستانی مستقر در تاکسیرانی اعلام کرد رانندگان باید در صورت مشاهده و استماع بحث های سیاسی منحرف به این مرکز اطلاع دهند. جنگ با عراق در منطقه نوسود شدت یافت و میرحسین موسوی به عنوان وزیر خارجه معرفی شد. در روزهای بعد و پس از ترور استاندار گیلان، اعدام 22 تن از محکومان دادگاه انقلاب و کشف خانه تیمی پر از اسلحه در خیابان فروردین تهران بود که عامل انفجار هفتم تیر شناسایی شد. مشخصات و عکس محمدرضا کلاهی متولد 1338 و دانشجوی سال اول برق دانشگاه علم و صنعت در روزنامه ها به چاپ رسید. ولی احتمال می رفت که او از کشور خارج شده باشد.با وجود وضعیت بحرانی داخلی حوادث خارجی نیز به اخبار این روزها راه پیدا می کردند. وقایعی چون حمله هواپیماهای اتحاد جماهیر شوروی به مبارزان افغانستان، جنگ داخلی لبنان و درگیری های السالوادور. اما آنچه بیشتر از همه انعکاس یافت ناآرامی های انگلیس بود که در اثر اعتراضات رنگین پوستان و همین طور مردم ایرلند شدت یافت. این خبر باعث شد آیت الله مشکینی در نماز جمعه 19 تیرماه قم از مبارزات مستضعفان ایرلند شمالی و رنگین پوستان انگلیس علیه استعمار انگلیس اعلام حمایت کند. روزهای بعد اخبار پرتاب کوکتل مولوتف به کتابخانه مسجدالهادی در شرق تهران و پرتاب دو بمب صوتی به کانون توحید در غرب تهران و کشف بمب در محله نیروی هوایی و آتش سوزی یک سینما در این شهر ادامه پیدا کرد و 70 دختر و پسر هوادار مجاهدین (منافقین) در شهر زنجان دستگیر شدند.روز 21 تیرماه همزمان با تیرباران دو سرمایه دار بزرگ بازار و بالاگرفتن بحث واگذاری زمین های کشاورزی و بند (ج) مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری با چهار نامزد پرورش، شیبانی، عسگراولادی و محمدعلی رجایی آغاز شد.حدود یک هفته بعد عسگراولادی حین خروج از منزل خود هدف تیراندازی قرار گرفت.
    
    ضارب که درون صندوق عقب یک خودرو پیکان پارک شده پنهان شده بود در تیراندازی متقابل محافظان عسگراولادی کشته شد. سرقت بانک ها هم در این زمان معمول بود و در روز 28 تیرماه با حمله افراد مسلح چهار میلیون تومان از بانک سپه کرج به سرقت رفت. صدام نیز به دنبال زندگی مخفیانه بنی صدر اعلام کرد آماده پذیرفتن او و هر شخصیت دیگر مخالف ایران است. انتخابات ریاست جمهوری در ابتدای مردادماه و در فضایی برگزار شد که حجت الاسلام بهشتی رئیس دادگاه انقلاب شیراز ترور شده بود و مهاباد دستخوش درگیری های محلی بود.
    
    در جریان برگزاری انتخابات برتری محمدعلی رجایی به وضوح مشاهده می شد. تا اعلام نهایی نتیجه انتخابات به بخشدار رضوانشهر، برادر همسر نماینده کرج، مسجد صاحب الزمان تهران نو و ستاد یک کمیته در سلسبیل حمله شد. دو جاسوس اسرائیل در کاشمر اعدام شدند و نماینده شرکت خودروسازی بی ام و هفت میلیون تومان جریمه شد. بلافاصله بعد از اعلام نتایج خبر رسید که بنی صدر در فرانسه از هواپیما پیاده شده است و پس از دو سال و نیم دوباره به این کشور برگشته است. همین روزها موضوع اعدام سعادتی عضو سازمان مجاهدین خلق به اتهام جاسوسی برای شوروی مطرح شد. تنها واقعه غیرسیاسی ابتدای مردادماه 60 زلزله کرمان با هفت ریشتر قدرت و نزدیک به پنج هزار کشته بود که همزمان با ترور ناکام امام جمعه این شهر روی داد. 12 تیرماه و چند روز پس از پناهنده شدن بنی صدر که ادعا می کرد در لباس نظامیان نیروی هوایی به فرانسه رفته است کاریکاتورهای او در لباس زنانه منتشر شد. بیش از 15 نفر در تهران، اصفهان و کرمانشاه ترور شدند و شهید باهنر به عنوان نخست وزیر از طرف شهید رجایی معرفی شد. همین روزها حسن آیت در محله نارمک تهران در مقابل منزل مسکونی خود ترور شد و در آن سوی کشور افراد ناشناس به حجت الاسلام حسنی امام جمعه ارومیه تیراندازی کردند. متعاقب این حوادث پیاپی بازار تهران و چند شهر دیگر در اعتراض به عدم قاطعیت دادگاه های انقلاب در مجازات اعضای گروه های مسلح و ترورکنندگان تعطیل شدند و شهربانی آمادگی خود را برای حفظ جان شخصیت ها اعلام کرد. پس از آن بیش از 40 بمبگذار در تهران و شهرستان ها تیرباران شدند و 13 عامل ترور و خرابکاری نیز در تبریز و خوی اعدام شدند که با تیرباران چهار نفر در زندان اوین و دستگیری 110 ضدانقلاب و اعدام 34 قاچاقچی و 31 عامل ترور در روزهای بعد ادامه پیدا کرد. پس از ترور حجت الاسلام عراقی در کرمانشاه و امام جمعه سنندج و حمله به خانه دادستان کل کشور هم 37 منافق اعدام شدند ولی ترورها با ترور حاکم شرع اسلام آباد و امام جماعت مسجد باب الحوائج تهران و ترور نافرجام نماینده ارامنه ادامه یافت.
    
    در کنار این حوادث روند ترمیم ساختار سیاسی پس از خروج بنی صدر در حال انجام بود و باهنر کابینه خود را معرفی کرد. در روز 8 شهریورماه جلسه ای با حضور مقامات ارشد دولت در نخست وزیری تشکیل شده بود. در اوایل جلسه کیف دستی که در اتاق قرار داشت منفجر شد و رئیس جمهور، نخست وزیر و تعداد دیگری از اعضای هیات دولت شهید و مجروح شدند. شدت انفجار به حدی بود که برخی از اجساد شناسایی نشدند و کشمیری که در روزهای آینده مشخص شد عامل اصلی بمبگذاری بوده و جلسه را چند لحظه قبل از انفجار ترک کرده است در فهرست کشته شدگان اعلام شد. مهدوی کنی اداره دولت را در دست گرفت و پرچم های هند، کوبا و سازمان ملل به جهت همدردی با انفجاری که دولت ایران را به فاصله کمی پس از انتخابات از میان برده بود به حالت نیمه افراشته درآمد.
    
    در این زمان فضای جهان نیز دستخوش درگیری های فراوان بود. اسرائیل وارد جنوب لبنان و آفریقای جنوبی وارد آنگولاشده بود. جری آدامز ایرلندی دستگیر شده بود و نمایندگان ایران در مراسم تشییع جنازه شهدا حوادث این کشور شرکت کرده و با خانواده های آنان ملاقات کردند. سفیر فرانسه پس از اینکه بنی صدر به این کشور رفت از ایران اخراج شد و نام های پاتریس لومومبای آفریقایی، بابی سندز ایرلندی، مالکوم ایکس امریکایی و جبهه پولیساروی مراکش در اخبار و تحلیل ها تکرار می شد. تنها خبر خارجی که بویی از خشونت و جنگ و کشته شدن نمی داد ازدواج پرنس چارلز شاهزاده انگلیس و دایانا بود. نیمه شهریورماه و در هفتم شهدای دولت قدوسی دادستان کل انقلاب در محل دادستانی با انفجار بمبی قوی مجروح شد و در بیمارستان به شهادت رسید. در روز 20 شهریور نیز آیت الله مدنی امام جمعه تبریز و شش تن از نمازگزاران به شهادت رسیدند. چهار روز بعد نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری برای دومین بار در طول دو ماه اعلام شدند و مباحث مربوط به آن به جریان افتاد. همان روز امام جماعت مسجد الرجاء شیراز و دختر 11ساله اش ترور و در پایان شهریور 81 نفر تیرباران شدند و به این صورت تابستان سال 1360 به پایان رسید.احتمالاً مرور حجم و سرعت رخ دادن وقایع خشونت بار این سه ماه هر کسی را تحت تاثیر قرار می دهد. بمبگذاری، ترور و آشوب توسط مخالفان نظام، کشف خانه های تیمی و انبارهای اسلحه، درگیری های محلی، جنگ تحمیلی، دستگیری و اعدام، ناامنی گسترده، مشکلات اقتصادی، اشتغال، کمبود کالاهای عمومی، آسیب دیدگی خانواده ها و ساختارهای اجتماعی که در این سطور منعکس نشده است نمونه ای از روزهای سختی است که بر مردم و انقلاب و ایران گذشت. چنان که می توان گفت کسانی که وقایع تابستان 60 را از نزدیک دیده و حس کرده اند می دانند امنیت اولین شرط زندگی اجتماعی انسان است.
    
    
    


 روزنامه شرق ، شماره 998 به تاریخ 7/4/89، صفحه 12 (تاریخ)


 
 
نگاهی به زندگی و افکار کنفسیوس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٥
 


حاکمان باد و مردم گیاهند


محمد سرابی


    در زمان های دور حاکم نشین «لو» در سرزمین چین فعلی در حال رشد عجیبی بود و دیگر حکمرانان با حسرت به پیشرفت آن نگاه می کردند. همه می دانستند که دلیل این توسعه وزیر حاکم لو است که «کونگ فوتسه» نام دارد. هیچ راهی برای ضربه زدن به لو وجود نداشت چرا که کونگ فوتسه همه نقاط ضعف را با دانش خود جبران می کرد. او لو را براساس یک روش خردمندانه و بر مبنای سازمان اداری دقیق و فسادناپذیری اداره می کرد که باعث کاهش شدید جرایم گشته بود.
    سرانجام حکمران همسایه «تزی» راهی برای نفوذ به سازمان کونگ فوتسه پیدا کرد. او ۸۰ دختر رامشگر که حرفه مجلس آرایی داشتند به همراه چندین کالسکه زیبا به عنوان هدیه برای دربار لو فرستاد. نتیجه کار مشخص بود. حکمرانان لو سرگرم عیش و عشرت شدند و کشور خود را به فراموشی سپردند. وزیر راهی جز ترک آنجا پیدا نکرد.
    کونگ فوتسه یا به تلفظ اروپایی کنفسیوس در سال ۵۵۱ قبل از میلاد در قسمتی از کشور فئودالی «لو» که در استان فعلی شانتونگ واقع شده است به دنیا آمد. درباره روز تولد او اختلاف نظر وجود دارد ولی در کشورهای آسیای شرقی ۲۸ سپتامبر را روز تولد وی می دانند و در برخی از آنها این روز را به نام روز معلم گرامی می دارند. نام کوچک او «چیو» و نام خانوادگی اش «کونگ» بود که در تاریخ چین به نام «کونگ فو ذی» به معنی استاد کونگ نامیده می شود. زندگی او به قول چینی ها ساده و واقعی بود که در طول آن هیچ هیجان خاصی را تجربه نکرد. نیاکان وی ریشه های اشرافی داشتند و طبقه اجتماعی کنفسیوس از همان زمان مشخص بود. او در ۳ سالگی پدرش را از دست داد ولی دلیل پیشرفت وی علاقه بسیار به آموختن براساس رسوم گذشته است. او در شش فن زمان خودش مراسم مذهبی، موسیقی، تیراندازی، ارابه رانی، خوشنویسی و حساب مهارت پیدا کرد و شعر و تاریخ را هم به آنها افزود. مانند دیگر مشاهیر شرقی زندگینامه دقیق کنفسیوس چندان روشن نیست. می دانیم که در ۱۹سالگی ازدواج کرد و ابتدا در پست های کوچک دولتی مانند حسابداری انبار غله خدمت می کرد ولی در اواخر چهل سالگی به مقام قضاوت و سپس به وزارت دادگستری در دولت محلی لو رسید که تاثیر بسیار زیادی در آبادانی این کشور داشت. ولی در ۵۶سالگی زمانی که احساس کرد حاکمان لو به کشورداری صحیح اهمیتی نمی دهند آنجا را ترک کرد. از این زمان به بعد او در حاکم نشین های مختلف چین به دنبال فرمانروایی می گشت که حکمت او را بپذیرد. در این سفرها گروهی از شاگردان وی را همراهی کرده و گفته های او را ثبت می کردند. کنفسیوس می دانست که ممکن است موفق نشود ولی تا آنجا که توان داشت برای انتشار دانسته های خود می کوشید. وی در ۶۸سالگی به وطن بازگشت و وقت خود را به نگارش و تالیف گذراند. او در ۴۷۹ پیش از میلاد در سن هفتادسالگی درگذشت، در حالی که ۷۲ شاگرد نزدیک و ۳ هزار مرید داشت. کنفسیوس به آموزش همگانی بیش از هر چیز دیگر اعتقاد داشت و یک هدف به نام «انسان آزاده» را به عنوان مقصد نهایی این آموزش ها تعریف می کرد. از گوشه نشینی دانشمندان و بیهودگی حاکمان ناراضی بود و در تمام زندگی خود به روش های عملی برای بهبود سازمان های اداری می اندیشید. وقتی از او درباره مجازات برای اخلالگران نظم و آسایش عمومی پرسیدند پاسخ داد: «حاکم مانند بادی است که می وزد و افراد ملت مانند گیاهانی که هر وقت در مسیر باد قرار می گیرند به جهت او خم می شوند. اگر حاکمان به حقیقت درستکاری را دوست داشته باشند مردم نیز درستکار خواهند بود. حکمرانی مستقر کردن نظم در میان ملت است ولی در صورتی که در وجود خود حاکمان هم نمایان باشد.» تاثیر کنفسیوس و مکتب چینی وی بر کشورهای آسیایی بسیار بالا است تا جایی که از پیشینه این کشورها گاهی اوقات با نام تمدن کنفسیوسی نام می برند. اگر چه در دنیای امروز سرعت و نوآوری عامل تعیین کننده در موفقیت محسوب می شود ولی تعالیم این حکیم باستانی هنوز نیز راهگشای مسیر زندگی انسان ها است.
      
    محمد سرابی
    

 روزنامه شرق ، شماره 849 به تاریخ 12/6/85، صفحه 22 (تاریخ)


 
 
نیچه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٥
 
فیلسوفی برای هیچ کس و همه کس
فیلسوفی برای هیچ کس و همه کسفردریش نیچه در روکن بخشی از لایپزیک در امپراتوری پروس به دنیا آمد. روز ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ پدر او به جهت مقارنت با روز تولد فردریش ویلهلم چهارم پادشاه وقت، نام او را فردریش گذاشت. اجداد مادر او «فرانزیسکا» همگی کشیش بودند و پدرش کارل لودویک نیچه نیز کشیش لوتری به شمار می رفت. فردریش اولین فرزند آنها بود و پس از او صاحب دو کودک دیگر به نام های الیزابت و ژوزف نیز شدند. ولی این خانواده عمر چندانی نداشت. در پنج سالگی فردریش پدرش بر اثر شکستگی جمجمه و «آنسفالو مالاسیا» درگذشت. دوران کودکی و نوجوانی نیچه در خانواده ای تشکیل شده از مادر، خواهر، مادربزرگ و دو عمه گذشت.
هر پسر بچه ای که کودکی اش را در محیطی بدون مرد بگذراند روحیه خاصی پیدا خواهد کرد که در بزرگسالی او را متفاوت با دیگر هم نسلانش نشان می دهد. محیط زنانه و مذهبی خانواده نیچه نیز بر او بی تاثیر نبود.او در سنین بسیار کم خواندن و نوشتن، سرودن شعر و مطالعه را آغاز می کند و پس از تحصیلات مقدماتی در دانشگاه بن به رشته الهیات می پردازد. ولی در سال ۱۸۶۵ و در روز عید پاک به دلیل بی اعتقاد شدن به مسیحیت آن را رها می کند. او در «آنارشیست» می گوید: «تنها یک مسیحی واقعی وجود داشته است که او نیز بر بالای صلیب کشیده شده است.»نیچه از بن به لایپزیک می رود تا در رشته «واژه شناسی» تحصیل کند. روزی از یک کتاب فروشی دست دوم کتابی با نام «جهان به مثابه اراده و پنداره و تصور» نوشته شوپنهاور را می خرد. او که تصادفا به این کتاب دست پیدا کرده بود پس از مطالعه آن اعلام می کند که یک شوپنهاوری شده است.او در ۲۳ سالگی به خدمت نظام خوانده می شود یا به قولی داوطلبانه به جنگ فرانسه و پروس می رود. ابتدا سوارکار توپخانه می شود که این سمت او را مستقیما در قلب نیروهای نظامی جای می دهد. هرچند که بر اثر حادثه ای آسیب جدی می بیند و در پشت جبهه جنگ به پرستاری از مجروحین می پردازد ولی دوران خدمت در سواره نظام که به دلیل مهارتش در اسب سواری آن را به دست می آورد نیز قسمت دیگری از زندگی او را می سازد. «جنگ قانون ابدی زندگی است و صلح، راحت باش میان دو جنگ.»در ۱۸۶۸ نیچه با «واگنر» ملاقات می کند.
واگنر به همراه شوپنهاور، اسپینوزا، افلاطون، سقراط، هراکلیتوس و... پاهای اندیشه او را شکل می دهند. نیچه زمانی که تنها ۲۴ سال داشت به سمت استادی رشته واژه شناسی کلاسیک در دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبان یونانی شروع به تدریس کرده که به مدت ده سال ادامه پیدا می کند. همچنین در سال ۱۸۶۹ عنوان دکترای در واژه شناسی را بدون آزمون از دانشگاه لایپزیک دریافت می کند. از ۱۸۷۲ اولین آثار او منتشر می شوند که لحنی فلسفی دارند اگرچه دانشگاه بازل در سال ۱۸۷۱ درخواست او را برای تدریس فلسفه رد می کند. از ۱۸۷۲ تا ۱۸۸۸ دوران آفرینش آثار بزرگ نیچه است که در این مدت آثاری چون: زایش تراژدی، تاملات نابهنگام، انسانی بسیار انسانی، سپیده دم، حکمت شادان، چنین گفت زرتشت، فراسوی نیک و بد، تبار شناسی اخلاق، اراده معطوف به قدرت، اینک انسان و... نوشته و منتشر می شوند.او که در ۱۸۶۹ تابعیت «پروس» را رها کرده بود در آلمان و سوئیس و ایتالیا در پانسیون زندگی می کرد و آثار خود را در چنین محیطی می نگاشت. تقریبا از زمانی که نوشته هایش با موفقیت و توجه عمومی روبه رو شده بود فردریش نیچه سلامت ذهنی خود را از دست داد. اگرچه از ۱۸۷۹ سردرد های متوالی و ضعف باعث شده بود تا تدریس را رها کند ولی از ۱۸۹۰ بیماری او به طور جدی بروز کرد به طوری که مادرش مسئولیت پرستاری از وی را برعهده گرفت. پس از فوت مادر، خواهرش به مراقبت از فردریش پرداخت و این دوره ده ساله بیماری شدید در ۲۵ آگوست ۱۹۰۰ با مرگ نیچه در وایمار به دلیل سکته مغزی به پایان رسید.
اگرچه نیچه در دورانی به «لوآندره سالومه» دختر یک افسر ارتش روسیه علاقه مند شده بود ولی هرگز ازدواج نکرد و مجموعه دست نوشته های او در اختیار خواهرش ماند که در همان دوران نیز مورد توجه بود.نیچه آثار زیادی دارد که آنها را به دلیل تسلط به واژگان با پیچیدگی های خاصی نوشت و کسانی که آثار او را مطالعه می کنند گاهی به نتایج متفاوتی می رسند. به عنوان مثال وی از «ابر انسان» صحبت می کند. عده ای اعتقاد داشتند هیتلر ابر انسان نیچه است و پس از آن سوپرمن، قهرمان تخیلی را ابر مرد او می دانستند.مشهور است که نیچه درباره همه چیز سخن گفته است و عباراتی با صراحت بسیار در نوشته های او است که در میان جوانان با استقبال بسیار روبه رو می شود.در کشور ما نیز در سال های گذشته به یاد داشتن چند جمله از گفتار های نیچه و ذکر آن در میان بحث ها از نشانه های روشنفکری محض به شمار می رفت. به هر صورت شکی نیست که نیچه از بزرگ ترین متفکران قرن های اخیر است که در دنیای اندیشه راه های جدیدی را گشود و اندیشمندان پس از خود را تحت تاثیر قرار دارد.
 
محمد سرابی

روزنامه شرق

8 شهریور 1385

http://vista.ir/article/233347


 
 
تاریخچه تشکیل ناتو
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٦
 


پیمانی علیه کمونیسم


نویسنده: محمد سرابی


    پیمان های سیاسی زیادی در جهان وجود دارند که شاید اسامی آنها گاه به گاه شنیده می شود ولی عملا فعالیت چندانی ندارند و کشورهای عضو مسیر سیاست خود را بدون توجه به معاهده ای که در آن عضو هستند دنبال می کنند. ناتو از جمله قوی ترین پیمان ها است که با گذشت ۵۷ سال از زمان تاسیس خود کاملا در صحنه های نظامی و سیاسی حاضر است.بعد از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد خطری به نام خطر کمونیسم کشورهای اروپای غربی را به وحشت انداخته بود. قدرت جنگی بسیار بالای شوروی و متحدانش و همین طور جریان سوسیالیسم، این کشورها را به فکر ایجاد یک سازمان نظامی مشترک انداخت.سازمان پیمان بروکسل با همین هدف و توسط بلژیک، بریتانیا، فرانسه، لوکزامبورگ و هلند در سال ۱۹۴۸ تاسیس شد. این دولت ها پیمان بستند که اگر به یکی از آنها حمله مسلحانه شود با تمام قدرت به دفاع از یکدیگر برخیزند. ۷ سال بعد ایتالیا و آلمان غربی نیز به این معاهده پیوستند و نام آن به اتحادیه اروپای غربی تغییر یافت. این قرارداد اگرچه تا به حال فعالیت خاصی نداشته و در سایه اروپای متحد و قراردادهای دیگر محو شده است ولی پایه اصلی تاسیس سازمان پیمان آتلانتیک شمالی شد.


    پیمان اطلس
    در ۱۸مارس ۱۹۴۹ کشورهای بلژیک، فرانسه، لوکزامبورگ، هلند، انگلستان، کانادا، دانمارک، ایسلند، ایتالیا، نروژ، پرتغال و آمریکا مقدمات تشکیل یک سازمان نظامی بزرگ که نام آن را از اقیانوس بین این کشورها گرفته بودند فراهم ساختند. و در ۲۴ اوت با امضای ترومن رئیس جمهور آمریکا این پیمان رسمیت یافت. ۵ ماه بعد ناتو عملا آغاز به کار کرد و ۳ ماه بعد از آن در شهر لاهه طرح مقابله با گسترش شوروی تصویب شد.در ۱۹۵۵ شوروی و بلوک شرق در مقابله با ناتو، پیمان ورشو را بین خود منعقد کردند تا یک سر فرماندهی نظامی مشترک برای نیروهای نظامی خود تعیین کنند. از مقایسه میان دو پیمان استنباط می شود که اعضای ناتو برای مقابله با شرق به یکدیگر پیوستند تا نیروی بیشتری پیدا کنند ولی اعضای ورشو برای مقابله با غرب به زیر چتر حمایت شوروی پناه بردند. در سال ۱۹۸۸ گورباچف پایان جنگ سرد و بی اثر شدن ورشو را اعلام کرد و در سال ۱۹۹۱ انحلال این پیمان اعلام شد. ظاهرا آمریکا به شوروی وعده داده بود که با انحلال ورشو، ناتو نیز به یک انجمن سیاسی تبدیل می شود. بنا به قوانین و اصول سیاسی باید با از بین رفتن «دشمن خارجی» که خمیرمایه اتحادهای سیاسی است این اتفاق می افتاد ولی بعد از ورشو، ناتو قدرتمندتر شد و حتی اعضای ورشو را نیز جذب کرد.
    مهاجران
    در سال ۱۹۵۲ یونان و ترکیه نیز به ناتو پیوستند. اروپایان به منظور گسترش حریم خود از عضویت ترکیه استقبال کردند و ترکیه نیز که هر قراردادی را که نشانه ای از اروپایی بودن داشته باشد با اشتیاق قبول می کند فورا پایگاه های ناتو را در خود جای داد. آلمان غربی پس از یک تغییر حکومتی در سال ۱۹۵۵ و اسپانیا بعد از یک سال معطلی در ۱۹۸۲ عضو ناتو شدند. در ۱۹۹۹ لهستان، مجارستان و چک واسلواکی نیز به عضویت پیمان آتلانتیک درآمدند و در سال ۲۰۰۴ بلغارستان، استونی، لتونی، لیتوانی، رومانی، اسلواکی و اسلوونی نیز به درون ناتو کشیده شدند. اکنون کشورهای دیگری که حتی خارج از اروپا هستند نیز متقاضی پیوستن به این سازمان نظامی هستند.
    ابرقدرت ها
    فرانسه که خود را ابرقدرت قاره اروپا می شمارد در سال ۱۹۶۷ و بعد از به آب انداختن زیردریایی اتمی خویش از قرارداد نظامی ناتو خارج شد و تا سال ۹۳ تنها به صورت عضو سیاسی آن باقی ماند. مهمترین ماده پیمان ناتو این است که حمله به یکی از کشورهای عضو به مثابه حمله به سایر کشورها تلقی می شود و آنها مجاز هستند هر مقابله ای را که تشخیص می دهند اجرا کنند. البته در این ماده الزام خاصی در نظر گرفته نشده است و کشورها می توانند از ورود به جنگ خودداری کنند. اولین سرفرمانده ناتو که در دسامبر ۱۹۵۰ تعیین شد ژنرال آیزنهاور بود که فرانسوی ها به محض ورود به پاریس علیه او تظاهرات کردند. اگرچه وی در بازگشت به نزد ترومن و صحبت در کنگره آمریکا، دولت را تشویق به مسابقه نظامی و تسلیحاتی بیشتر کرد.از ابتدای تشکیل این اتحادیه نظامی در مانورها و عملیات ها، ژنرال های آمریکایی فرماندهی را برعهده می گیرند و در عین همکاری نظر خود را اجرا می کنند.این برتری جویی موجب نارضایتی نظامیان دیگر کشورها شده است که در جریان جنگ با یوگسلاوی به صراحت آن را بازگو کردند. نقش ارتش آمریکا و متحدش انگلیس در ناتو بسیار تعیین کننده است و این پیمان گاهی به اجرای خواسته های واشینگتن متهم می شود.
    زنجیر سه حلقه
    ناتو، سنتو و سیتو سه پیمان نظامی بودند که بنا بود شوروی و اقمارش را محاصره کنند. در سال ۱۹۵۴ نیوزلند، استرالیا، تایلند، فیلیپین، پاکستان، انگلیس، فرانسه و آمریکا در مانیل پیمان دفاع جمعی آسیای جنوب شرقی معروف به پیمان سیتو را امضا کردند که مرکز آن بانکوک تعیین شد.این دولت ها متعهد شدند در برابر تجاوز خارجی یا خرابکاری داخلی دست به اقدام جمعی بزنند. این معاهده بخش اقتصادی نیز داشت که از همان زمان آغاز کمرنگ بود. پاکستان در سال ۱۹۷۲ از پیمان خارج شد و پس از پایان جنگ سرد سیتو منحل شد. سنتو حلقه اتصال دهنده ناتو و سیتو بود که آمریکا بر آن نظارت داشت و به اعضای آن کمک نظامی می داد. با وقوع انقلاب اسلامی، ایران و بعد از آن پاکستان و ترکیه از پیمان خارج شدند. سنتو نیز اکنون منحل شده است. پیش بینی می شد ناتو نیز پس از نابودی دشمنی که به خاطر آن شکل گرفته بود بی اثر شده یا تغییر شکل دهد ولی این اتحادیه که عملا در دوران جنگ سرد نبرد واقعی را تجربه نکرده بود پس از پایان آن دست به عملیات های نظامی زد.
    جنگ بالکان
    در سال ۱۹۹۸ یوگسلاوی به رهبری میلوشویچ ۱۴ هزار نیروی نظامی به کوزوو، یکی از مناطق خودمختار هم مرز با خود، اعزام کرد. ناتو به یوگسلاوی اخطار داد تا ظرف شش ماه از کوزوو خارج شود.میلوشویچ که تابه حال بی اثر بودن اقدامات بین المللی را در جنگ های قبلی، به عنوان مثال بوسنی و هرزگوین دیده بود، اخطار را چندان جدی نگرفت و در ۲۴ مارس ۱۹۹۹ ناتو در پنجاهمین سالگرد خود به کشوری که اعضای آن را مورد حمله یا تهدید نظامی قرار نداده بود حمله کرد. در مدت کوتاهی پس از حمله هوایی زیرساخت های یوگسلاوی آسیب جدی دید. عملکرد جنگی ناتو که پیش از آن به صورت مانور و تهدید نشان داده شده بود بر جهان تاثیر گذاشت. قسمت عمده نیروهای مهاجم ارتش آمریکا بودند که بی محابا بلگراد را مورد حمله قرار دادند چنانکه در یک شلیک اشتباه سفارت چین با موشک هدف قرار گرفت و ۱۲ تن از کارکنان آن کشته شدند.ناتو در این جنگ مانند ارتش یک کشور متخاصم و نه به روش معمول نیروهای بین المللی عمل کرد که البته با جنایات جنگی صرب ها از دید افکار عمومی این عمل توجیه شده بود. ۴ ماه بعد بین کشور یوگسلاوی و پیمان ناتو آتش بس اعلام شد.
    در خاورمیانه
    در اوت ۲۰۰۳ شش هزار کیلومتر دورتر از اقیانوس اطلس، ناتو مسئولیت پاسداری از صلح را در افغانستان به عهده گرفت که نخستین فعالیت نظامی آن در خارج از اروپا است. به استثنای استقرار نیروهای آن در ترکیه در ۱۱ فوریه ۲۰۰۵ قسمتی از نیروهای ناتو به شهر هرات در غرب افغانستان و نزدیکی ایران منتقل شدند. جالب اینجا است که سربازان لیتوانیایی که در سال ۱۹۸۰ با پرچم شوروی به افغانستان رفته بودند این بار با پرچم ناتو وارد آن کشور شدند.در ۲۳ آوریل ۲۰۰۶ کنفرانس ناتو در یکی از کشورهای عضو شوروی سابق که اکنون به پیمان پیوسته است تشکیل شد و با روسیه قراردادی امضا کرد که در صورت لزوم بتواند از خاک آن برای عبور نیروها استفاده کند.ناتو برخلاف نظریه هایی که انحلال آن را پیش بینی می کردند باقی مانده و بر پیمان های منطقه ای دیگر نظیر معاهده نوپای شانگهای تاثیر گذاشته است و اکنون پرچم آبی رنگ آن با ستاره چهار پر مانند پرچم نیروهای نظامی یک کشور انگاشته می شود.
    
    
    محمد سرابی
    
magiran.com/n1186720

 روزنامه شرق ، شماره 844 به تاریخ 6/6/85، صفحه 22 (تاریخ)


 
 
بازگشت پس از کودتا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٥
 



نویسنده: محمد سرابی

    شنبه ۳۱ مردادماه ۱۳۳۲ حکومت دکتر مصدق کاملا محو شده بود. مصدق و دیگر اعضای دولت دستگیر شده بودند. ارتش کنترل کشور را در دست داشت. عده ای تصویر شاه را بر روی پایه بلندی قرار داده و روی سکوی میدان ۲۴ اسفند انقلاب کنونی نصب کردند. کسان دیگری هم مجسمه هایی را که چند روز قبل پایین کشیده بودند دوباره برپا کردند. اثری از مقاومت دیده نمی شد و پیام های تبریک برای ورود به کشور آماده مخابره بود.

    در فرودگاه مهرآباد مقامات دولتی و سیاسی به همراه اعضای خانواده سلطنتی و شاهپورها به انتظار ورود شاه ایستاده بودند. سفرای خارجی مانند لاورنتیف سفیر شوروی، هندرسن سفیر آمریکا و فرانسوا کوله سفیر فرانسه نیز در میان جمع سفرای مقیم تهران دیده می شدند. ساعت ۴۵۱۰ دقیقه سه فروند هواپیمای ارتشی از فرودگاه قلعه مرغی به پرواز درآمدند تا به پیشواز شاه بروند. ساعت ۱۱ صبح هواپیمای حامل محمدرضا پهلوی در فرودگاه به زمین نشست. سرلشکر زاهدی فرمانده کودتا وارد هواپیما شد و دست شاه را بوسید. شاه نیز صورت او را بوسید و سپس با یونیفورم فرماندهی نیروی هوایی بر آستانه پلکان ظاهر شد. با قدم گذاشتن به خاک ایران کودتازده چند تن از استقبال کنندگان به قصد بوسیدن پای سلطنت به سوی او هجوم بردند و از بازگشت پدر تاجدار ابراز شادمانی کردند. ساعت ۲۰۱۱ دقیقه اتومبیل حامل شاه که توسط تانک و جیپ و موتورسیکلت اسکورت می شد از جاده زعفرانیه به سمت کاخ سعدآباد حرکت کرد. ثریا به دلیل بیماری در رم باقی مانده بود و اشرف نیز در اروپا به سر می برد.
    ساعت ۲۱ شاه پیامی را در رادیو تهران قرائت کرد:
    «چطور از شما تشکر کنم که به رایگان و بدون کوچکترین اعتنا به جان خود برای حفظ شعائر ملی و شاه خودتان آنچنان فداکاری کردید. من هم چنانکه می دانید در چندین مورد حاضر بودم جان خود را برای شما بی دریغ بدهم و باز هر موقع که لازم باشد از این عمل خودداری نخواهم کرد و چرا که نکنم... به حملات ناروایی که در زیر عنوان مقدس مبارزات ملی به زبان عوامل فرومایه به زندگی شخصی من شد... هیچ گونه نظر کینه خواهانه نداشته ام و قلب صاف من کانون بغض نبوده و نخواهد بود... اما در مورد تجاوزاتی که به مقدسات ملی و قانون اساسی و همچنین انحلال مجلس، تضییع بیت المال و ریختن خون مردم بی گناه انجام شده است آن هم در راه ریا و غرض باید نقض قانون اجرا گردد.
    ... ضمن ابراز امتنان و درود به روان پاک مردم رشید تهران و افراد درجه دار و افسرانی که در قیام آزادی بخش ۲۸ مرداد...» بلافاصله بعد از نطق شاه فضل الله زاهدی فرمانده نظامی دولت کودتا طی بیانیه ای کوتاه تر اعلام کرد:«این جانب که مجری اوامر ملوکانه و عهده خدمتگزاری به مردم و حفظ مصالح میهن عزیز هستم با توجه به موقع خطیری که در پیش است از قاطبه ملت ایران انتظار بردباری و دوراندیشی و متانت دارم تا به وضعیت اسفناکی که وارث آن شده ام هر چه زودتر سر و صورت داده...» غیر از پاکسازی کار زیادی برای زاهدی باقی نمانده بود. سرهنگ ممتاز محافظ خانه نخست وزیر که تا آخرین لحظه مقاومت کرده و تن به وعده نداده بود در بازداشت به سر می برد. سرلشگر ریاحی فرمانده نظامی به همراه چند تن از نظامیان وفادار به مصدق به سرنوشت او دچار شده بودند. سران حزب توده فراری بودند و در چند شهر که «کاشی»های نام خیابان ها کنده و اسامی تغییر داده شده بودند دوباره کاشی های قدیمی به جای خود برگشته بود و خیابان ها و میدان ها دوباره به نام پهلوی و... خوانده می شد.طبق آمار رسمی اداره پزشک قانونی ۴۶ نفر کشته و ۵۸ نفر مجروح از سه روز آشوب باقی مانده بود ولی عده مجروحین تا۴۰۰ نفر هم تخمین زده می شد.غلامحسین، پسر مصدق و دکتر حسین فاطمی ناپدید شده بودند و ماجرای خروج فاطمی از خانه، تیر خوردن در خیابان و سوار شدن به یک اتومبیل خاکستری رنگ موضوع شایعات مردمی بود. فاطمی که در نوشته های خود در روزنامه، شاه را فراری بغداد لقب داده بود باید دستگیر می شد.
    
    
    محمد سرابی
    


 روزنامه شرق ، شماره 840 به تاریخ 1/6/85، صفحه 22 (تاریخ)


 
 
جیمز جویس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٥
 

جیمز جویس

 نویسنده ای در مقام قهرمان

    محمد سرابی

مهمترین ویژگی جیمز جویس، ایرلندی بودن او است. جیمز آگوستین آلوی سیوس جویس در دوم فوریه ۱۸۸۲ به دنیا آمد. پدرش جان استانیسلاوس جویس مامور مالیات بود. آنها نسبتی اشرافی داشتند که تقریبا بی اهمیت گشته ولی میهن پرستی آن به جای مانده بود. میهن پرستی و هویت جویی در میان سه قوم ولز، اسکاتلند و ایرلند که در سایه انگلستان قرار دارند فضیلت است و در میان مردم ایرلند به دلیل حس استقلال خواهی افتخار نیز محسوب می شود. در خانواده ۱۲نفره جان جویس عامل دیگری نیز وجود داشت که قسمت دوم هویت آنها را می ساخت و آن اعتقاد کاتولیکی مادر بود. جیمز در ۱۹۱۲ ایرلند را ترک کرد و در سال های بعد، از ایمانش نیز دست کشید ولی در تمام آثار خود این دو عامل را منعکس کرد.

جویس آثار زیادی از خود به جا نگذاشت. یک نمایشنامه، دو دفتر شعر، سه رمان، پانزده داستان کوتاه و چند نقد ادبی ولی با همین نوشته ها توانست نام خود را در میان نویسندگان مشهور جهان جای دهد. جویس در مدارس مذهبی تحصیل کرده بود و در ۱۴سالگی در انجمن مذهبی اخوت به مقام ارشد رسید. او از دوران کودکی استعداد ادبی خود را بروز داد و برنده جوایزی نیز شد ولی مانند دیگر نویسندگان نمی توانست از این راه مخارج زندگی خود را تامین کند و از این رو با مشاغل دفتری و دریافت کمک از انجمن ها روزگار خود را می گذراند. او در ۱۹۱۱ آنچنان از چاپ آثارش ناامید شد که مجموعه دستنویس «چهره هنرمند در جوانی» را در آتش انداخت که البته خواهرش مانع سوختن آن شد.

در سال های بعد او توانست آثارش را به صورت محدودی منتشر کند. وی در سال ۱۹۱۴ درباره مجموعه داستان «دوبلینی ها» گفت می خواهم برای مردم ایرلند وجدان خلق کنم. دوبلینی ها داستان مردمی است درگیر با جمود مذهبی و باورهای سنتی که روحیه ای منزوی و سرخورده دارند. در ۱۹۱۶ «چهره هنرمند در جوانی» و در ۱۹۳۹ «احیای فینگن» به چاپ رسید ولی مشهورترین اثر او که همراه با نامش شناخته می شود «اولیس» نام دارد. در ۱۹۱۹ فصلی از این رمان در مجله «اگونیست» چاپ شد. در ۱۹۲۰ مجله «لیتل ریویو» بخش هایی از کتاب را چاپ کرد که با شکایت انجمن جلوگیری از فساد این کار متوقف شد. داستان اولیس در روز ۱۶ژوئن ۱۹۰۴ در شهر دوبلین اتفاق می افتد و مبتنی بر روابط میان چند شخصیت است که در قالبی ادیسه وار و البته درون یک فضا و زمان کوچک ساحل، خیابان، خانه فساد، منزل مسکونی سفر می کنند. این رمان برای اولین بار در ۱۹۲۲ در پاریس منتشر شد.جویس سال ها بود که در اروپا زندگی می کرد. او در ۱۹۰۴در ایرلند ازدواج کرد و در ۱۹۳۳ صاحب اولین نوه از پسرش «جورجیو» شد. در همین سال دخترش «لوچیا» را به دلیل بیماری روانی به بیمارستان سپرد. جویس که در زمان خود شهرت و ثروت شایسته ای به دست نیاورده بود در۱۳ آگوست ۱۹۴۱ در زوریخ در حالی که تقریبا نابینا شده بود درگذشت. چهره او با صورت لاغر، عینک شیشه گرد و چانه باریک نشانه ای از یک تفکر عمیق درونی دارد. در ایرلند جویس در حد یک قهرمان ملی ستایش می شود و روز ۱۶ ژوئن مانند یک مناسبت ملی گرامی دانسته می شود. این روز را «روز بلوم» نام یکی از شخصیت های داستان اولیس می نامند. و از سال ها قبل تا به حال مراسم و جشن هایی در آن برگزار می شود. جویس با این داستان برای کشورش یک روز تاریخی ساخته است.در ایران اولیس سال ها است که منتظر اجازه چاپ مانده است.

 

شرق ۲۲ مرداد ۱۳۸۵


 
 
فلورانس نایتینگل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٥
 


بانوی; چراغ به دست


نویسنده: محمد سرابی;


    فلورانس نایتینگل به عنوان سمبل پرستاری شناخته می شود. شاید تصور کنید او دختری بی نوا از قشر محرومان جامعه بود که زندگی خود را در راه شفای انسان های دردمند فدا کرد و برای همین به شهرت رسید. اما این تصور کاملا درست نیست چون فلورانس نایتینگل هم مرفه و هم تحصیلکرده بود. امتیاز واقعی او این است که پرستاری را از یک شغل سطح پایین که شاغلان آن به عنوان افرادی بی سواد، خشن و ناهنجار شناخته می شوند تبدیل به حرفه ای آبرومند و قابل احترام کرد.
    فلورانس نایتینگل در ۱۲ مه ۱۸۲۰ در انگلستان به دنیا آمد. پدر او ویلیام نایتینگل تحصیلکرده دانشگاه کمبریج بود. فلورانس دوران کودکی خود را در شهر نیوهمپشایر گذراند و توانست در سال های جوانی با زبان های یونانی، لاتین، فرانسه، آلمانی و ایتالیایی آشنایی پیدا کند. همین طور به دانش های دیگر نظیر ریاضیات مسلط شود. او در ۱۸۴۰ تحصیل ریاضیات را آغاز کرد ولی تجربیاتش مسیر حرفه پرستاری را در زندگی او گشود. او سفرهایی به نقاط دیگر اروپا کرد و در سال ۱۸۵۰ مدتی را در بیمارستانی در مصر که توسط کلیسای کاتولیک اداره می شد به صورت کارآموز خدمت کرد. همچنین در ۱۸۵۳ سرپرستی تشریفاتی یک مرکز درمانی به نام موسسه بانوان بیمار را برعهده داشت. در ۱۸۵۴ انگلیس، فرانسه و ترکیه به امپراتوری روسیه اعلان جنگ دادند و نبردهای مشهور کریمه آغاز شد. در یکی از این جنگ ها به ارتش انگلیس که اتفاقا طرف پیروز نبرد هم بود تلفات سختی وارد آمد. سیدنی هربرت وزیر جنگ بریتانیا که از دوستان فلورانس بود از او خواست با عده ای از پرستاران به کمک مجروحان جنگی بپردازد. فلورانس به همراه ۳۷پرستار در ۴ نوامبر ۱۸۵۴ وارد مرکز درمانی ارتش در استانبول شد و با صحنه ناراحت کننده ای برخورد کرد. در مرکز درمانی ارتش آمار مرگ و میر بیماران ۶۰ درصد بود. آلودگی و انواع بیماری های عفونی بیداد می کرد. هیچ امکاناتی در مورد جداسازی بیماران و ضدعفونی کردن محیط وجود نداشت و چند تن پزشک ارتش قادر به مهار بیماری ها نبودند.
    فلورانس با گروه خود به درمان سربازان پرداخت و روش هایی ابتکاری را به کار گرفت تا توانست در مدت سه ماه میزان مرگ و میر را به ۴۲ درصد کاهش دهد. روند کاهش بیماری ها پس از آن هم ادامه پیدا کرد و در کمتر از یک سال به رقم قابل قبولی رسید. اگرچه تعدادی از این ۳۷ نفر به دلایل اخلاقی به انگلستان برگشت داده شدند ولی تاثیر یک گروه پرستار در درمان بیماران ثابت شده بود. فلورانس در اولین مسئولیت جدی ای که برعهده او گذاشته شده بود بسیار موفق جلوه کرد. در انگلستان آمار تلفات سربازان مجروح ۲۰ تا ۲۵ساله دو برابر غیرنظامیان در همان سنین بود. او در ۱۸۵۷ موسسه سلطنتی تحقیق در مورد سلامت در ارتش را بنیان گذاری کرد و در ۱۸۶۰ موفق شد اولین مدرسه پرستاری جهان را به نام «آموزشگاه پرستاری نایتینگل» تاسیس کند. این آموزشگاه با اصول آموزش عملی و انضباط و اخلاق اداره می شد که توانست هویت اجتماعی پرستاران را دگرگون کند و به آنان ارزشی مشابه پزشکان ببخشد.


    در ۱۸۸۳ ملکه ویکتوریا مدال سلطنتی صلیب سرخ را به فلورانس نایتینگل اهدا کرد که به قولی نام سازمان صلیب سرخ از آن گرفته شده است. نایتینگل در زمان سرپرستاری در جنگ های کریمه برای اینکه به طور مستمر از وضعیت سربازان بیمار باخبر باشد شب ها به خوابگاه آنان سرکشی می کرد. در فضایی که بیماران به حال خود رها شده و صبح ها جنازه ها را جمع آوری می کردند این رفتار بسیار نایاب بود و از اینجا لقب «بانوی چراغ به دست» به او داده شد.
    او در ۱۳ آگوست ۱۹۱۰ و در سن ۹۰سالگی به دلیل بیماری ای که در دوران خدمت در استانبول به آن دچار شده بود در انگلستان درگذشت.

 روزنامه شرق ، شماره 832 به تاریخ 22/5/85، صفحه 22 (تاریخ)

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1170797&ref=Author


 
 
نگاهی به پرونده واترگیت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٥
 

دروغی که رئیس جمهور را برکنار کرد

 

محمد سرابی

  تنها رئیس جمهور مستعفی ایالات متحده به دلیل فساد اخلاقی یا رسوایی مالی یا جنون استعفا نداد. ریچارد نیکسون برای این از قدرت کنار رفت که دروغ گفت.

واترگیت پرونده ای است در مورد لو رفتن اخبار و اطلاعات که دو سال در دوران جنگ سرد به طول انجامید و با اندکی ابهام به پایان رسید. داستان در ۱۷ ژوئن ۱۹۷۲ آغاز می شود. در شهر واشنگتن هتل بزرگی به نام هتل واترگیت قرار دارد که در آن سال حزب دموکرات در طبقه ششم آن ستاد انتخاباتی خود را مستقر کرده بود. «ویلز» نگهبان سیاه پوست و جوان هتل وقتی در نیمه شب از پارکینگ عبور می کرد متوجه شد که دستگیره در بین پارکینگ و راه پله ها را با یک تکه نوارچسب به دیوار چسبانده اند.

ویلز نوار چسب را کند و در را بست. موضوع مهمی نبود و احتمال می داد که نظافتچی ها در را باز گذاشته اند تا راحت تر رفت و آمد کنند. ولی دفعه دومی که به همان محل برگشت متوجه شد که در باز هم به شیوه قبلی باز نگه داشته شده است. ویلز ظاهرا جوانی ساده دل ولی وظیفه شناس بود. او به پلیس خبر داد که مورد مشکوکی در هتل دیده است و نمی دانست که اولین نام در صفحه اول پرونده بزرگ تاریخ ایالات متحده خواهد شد.

میکروفن

پلیس ها به محض دیدن چسب، آسانسور را خاموش و مسیرهای خروجی ساختمان را مسدود کردند و طبقه طبقه آرام بالا رفتند تا همه جا را بازرسی کنند. تا طبقه پنجم این هتل یازده طبقه خبری نبود ولی در طبقه ششم اثر دیلم روی در شکسته ستاد انتخاباتی حزب دموکرات نشان می داد که موضوع واقعا جدی است. پلیس ها وارد دفتر تاریک شدند و ناگهان یک سایه در بین قفسه ها حرکت کرد. یک نفر فریاد زد «ایست» و دیگری چراغ را روشن کرد. پنج مرد با ظاهری کاملا رسمی و دستکش در ستاد مخفی شده بودند که همگی به جرم ورود غیرمجاز بازداشت شدند. ظاهر موضوع یک دزدی معمولی بود و امکان داشت تا آخر هم یک دزدی بماند.تنها دو نکته متفاوت با اغلب دزدی ها توجه پلیس را جلب کرد، اول این که تعدادی سیم و میکروفن مخفی کشف شد که بعضی جاسازی شده و بعضی دیگر در حال تعویض بودند و دوم اینکه شماره تلفنی مربوط به کاخ سفید در جیب یکی از سارقان پیدا شد. برنارد پارکر، ویژلیوگونزالز، اوژنیو مارتینز، جیمز مک کورد و فرانک آستورگیس به عنوان پنج جاسوس هتل واترگیت شناخته شدند. شماره تلفن پیدا شده متعلق به هانت کارمند اطلاعاتی کاخ سفید بود و مک کورد از سیا بازنشسته شده بود.

سخنگوی رئیس جمهور اولین دروغ را اینجا گفت و موضوع را به صورت یک دزدی جزیی توضیح داد. دادستان پرونده متوجه شد که بازنشسته سیا از کمیته انتخاباتی نیکسون که می خواست برای بار دوم از طرف جمهوریخواهان انتخاب شود پول گرفته است. ولی اطلاعات و تحقیقات توسط یک روزنامه نگار به نام «باب وودوارد» و همکارانش «کارل برنشتاین» و از طریق روزنامه واشینگتن پست منتشر می شد. این دو نفر توانستند به مدت طولانی واترگیت را روی تیتر نگه دارند ولی باز هم حجم شایعه بیشتر از مدارک بود تا اینکه یک ناشناس با وودوارد تماس گرفت یا به قولی وودوارد یک منبع اطلاعاتی پیدا کرد که اطلاعات بسیار ارزشمندی را اندک اندک به او می رساند.

نیکسون موفق

ریچارد نیکسون متولد ۱۹۱۳ در ایالت کالیفرنیا است. او دو دوره معاون رئیس جمهور آیزنهاور ۶۱۱۹۵۳ و دو دوره خود رئیس جمهور بود که از ۱۹۶۹ تا ۷۳ و از ۱۹۷۳ تا ۷۴ به طول انجامید که البته دوره دوم پس از یک سال با استعفا به پایان رسید. نیکسون در یک کالج مذهبی درس خوانده بود و با اینکه می توانست از خدمت معاف شود داوطلبانه به نیروی دریایی رفت که دوران خدمت موفقی را در آن سپری کرد. او در دنیای سیاستمداران آمریکا هم به سرعت رشد کرد و اگر چه در تمام مراحل این رشد شایعاتی نظیر فساد مالی او را دنبال می کرد، ولی هر بار موفق شد با انواع حیله ها اتهامات را از خود دور کند و به نمایندگی سنا و معاون اولی رئیس جمهوری برسد. نیکسون به ضدکمونیست بودن و شجاعت در تغییر مسیر سیاست خارجی کشور مشهور بود. او در مقطعی افکار عمومی آمریکا را نیز به نفع خود تغییر داد.

لوله کش ها

پرونده واترگیت دو سال در جریان بود و پیچ وخم های زیادی پیدا کرد. ولی به نظر می آید یک اداره معطوف به حقیقت یابی از پیگیری آن حمایت می کرد. در دوران رقابت دو حزب دموکرات و جمهوریخواه، جمهوریخواهان که کاخ سفید را در دست داشتند با امکانات دولتی از دموکرات ها جاسوسی می کردند. دموکرات ها نیز با عواملی که در کاخ سفید داشتند اطلاعات درونی دولت را به دست می آوردند. در مقابل آنها یک گروه محرمانه برای مبارزه با نشست اطلاعات در کاخ سفید شکل گرفته بود که با نام رمز «لوله کش ها» شناخته می شدند. یکی از عملیات های این گروه حمله به دفتر روانکاو وزارت جنگ آمریکا بود.

ستاد انتخاباتی نیکسون هم تیم های جاسوسی در اختیار داشت تا فعالیت های گروه های ضدجنگ مخالف سیاست های روز جمهوریخواهان را کنترل کند. این ستاد در روند جلسات دادگاه نیز نفوذ کرده بود. وقتی پنج متهم هتل واترگیت به دادگاه رفتند مجازات جریمه برای آنها پیش بینی می شد. ستاد انتخاباتی به آنها پیشنهاد داد در مقابل سکوت در دادگاه تمام جریمه ها را بپردازد. ولی قاضی که با خبر شده بود هر پنج نفر را به ۳۳ سال زندان محکوم کرد. یکی از متهمان در مقابل تخفیف در مجازات ماجرای پرداخت جریمه را افشا کرد. در کنگره یک کمیسیون برای تحقیق در مورد واترگیت تشکیل شد. کارکنان کاخ سفید به کمیسیون احضار شدند و با انتصاب یک دادستان جدید که اختیارات تام داشت شهادت گرفتن شروع شد. یکی از همین شهادت ها ماجرای جدیدی را آغاز کرد که نه به ستاد انتخاباتی بلکه به شخص نیکسون بر می گشت. یکی از مسئولان کاخ سفید در بین صحبت های خود به ضبط صوتی اشاره کرد که تمام گفت وگوهای اتاق ریاست جمهوری را ضبط می کند و در اختیار رئیس جمهور قرار می دهد. تمام عوامل تحقیق به دنبال کشف این نوارها رفتند و همه آنها در جریان معامله ها و تحت فشار قرار گرفتن های مختلف از کار برکنار شدند ولی نیکسون به دام افتاده بود. او دائما می گفت که تقلب نکرده و از چیزی خبر ندارد. شایعه شده بود که در یکی از نوارها نیکسون به فرد مقابلش می گوید باید از طریق سیا به اف بی آی اخطار کنیم که تحقیقات را به بهانه در خطر افتادن امنیت ملی متوقف کند.

نیکسون حاضر نبود نوارها را به بازپرس بدهد و وقتی که نوارها تحویل گرفته شد هجده دقیقه و نیم از یکی از مکالمه ها پاک شده بود. منشی رئیس جمهور مسئولیت آن را به گردن گرفت و گفت در هنگام جواب دادن به تلفن به اشتباه پدال ضبط را فشار داده و نوار پاک شده است. خبرنگاران با توجه به محل قرار گرفتن تلفن و ضبط صحنه را بازسازی کردند. تصویر بازسازی این صحنه تصادفی در روزنامه ها چاپ شد که نشان می داد نه تنها این کار تصادفی نیست بلکه برای منشی پنجاه ساله نیکسون غیرممکن است. چون گوشی تلفن و ضبط فاصله زیادی از هم داشتند. بررسی های بیشتر نشان داد که کلید پاک کردن نه یک بار بلکه ۹ بار فشرده شده است. کم کم تمام نزدیکان نیکسون و تعدادی از دارودسته جمهوریخواه به جرم شهادت دروغ و کتمان حقیقت محکوم شدند. در این موقع نوار دیگری پیدا شد که در آن نیکسون و مخاطبش درباره روش منحرف کردن تحقیقات قضایی نقشه می کشیدند. کار نیکسون ساخته بود. در آگوست ۱۹۷۴ ریچارد نیکسون سی و هفتمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در عین اصرار بر بی خبری از همه چیز و دست نداشتن در هیچ ماجرای جاسوسی استعفا داد و جرالد فورد معاون او جانشینش شد. یک ماه بعد فورد با استفاده از اختیار عفو عمومی نیکسون را از تعقیب قضایی مصون کرد.

همه مردان رئیس جمهور

وودوارد و برنشتاین با یک مقام اجرایی عالی رتبه در دولت تماس داشتند که از او با نام «ته حلق» اسم می بردند. تمامی داستان این دو نفر یادداشت هایشان، نوشته های واشینگتن پست، سرنخ هایی که از ته حلق می گرفتند و دیگراسامی و اطلاعات پرونده واترگیت در کتاب «همه مردان رئیس جمهور» چاپ شده است که یکی از مهمترین ماجراهای تاریخ روزنامه نگاری جهان است. دو سال بعد آلن پاکولا از روی کتابی که این دو نوشته بودند فیلمی با همین نام ساخت که برنده چهار جایزه اسکار شد. رابرت ردفورد و داستین هافمن نقش برنشتاین و وودوارد را در این فیلم بازی می کردند.

خبر چین

سال ۲۰۰۵ یک کارمند بازنشسته پلیس برای وکیلی که با او دوست بود تعریف کرد که «ته حلق» است. «مارک فلت» معاون رئیس اف بی آی بیش از سی سال هویت خود را مخفی نگه داشته بود و در این مدت تنها وودوارد، برنشتاین و «بردلی» یکی از سردبیران واشینگتن پست او را می شناختند. در آن زمان گمانه زنی ها اشخاص زیادی را به عنوان ته حلق شناخته بود، از آن جمله پاتریک گری رئیس پلیس، هنری کیسینجر و حتی جورج بوش پدر که نماینده آمریکا در سازمان ملل بود. ته حلق مرموزترین فرد در ایالات متحده لقب گرفته بود.

«گیت»های دنیا

نیکسون در سال ۱۹۷۴ استعفا داد. در متن استعفانامه نوشته بود «هر آنچه که انجام داده ام می اندیشم که در زمان خود به نفع ایالات متحده است.» او در سال ۹۴ مرد و چند سال پیش زندگی وی تبدیل به فیلم سینمایی ای شد که آنتونی هاپکینز نقش رئیس جمهور را در آن به عهده گرفت.

ته حلق به تازگی خودش را معرفی کرده است و آخرین صفحه پرونده واترگیت با نام او به پایان رسید.

وودوارد اگرچه هنوز یکی از بهترین روزنامه نگاران آمریکا است ولی محتاط تر از گذشته می نویسد. فرانک ویلز نگهبان هتل واترگیت در سال ۲۰۰۰ بر اثر رشد یک تومور مغزی که فقر به او اجازه درمانش را نداده بود مرد. جاسوسی گروه های سیاسی در آمریکا، اروپا و کشورهای دیگر بسیار اتفاق می افتد و پرونده های آن با اعمال نفوذ منحرف شده و یا بایگانی می شوند. در پرونده واترگیت اطلاع رسانی روزنامه واشینگتن پست، رقابت سیاسی احزاب و عملکرد دستگاه قضایی باعث شد تا این پرونده تا رسیدن به نتیجه از جریان نایستد. پسوند «گیت» که به انتهای اسامی رسوایی های سیاسی در جهان وصل می شود و آنها را با یکدیگر هم قافیه می کند از روی پرونده مشهور واترگیت برداشته شده است.

 

شرق 16 مرداد 85

 

 mohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابی

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo  - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012


 
 
کتک به جرم استیضاح رضاخان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٥
 

کتک به جرم استیضاح رضاخان

استیضاح رضاخان

 

محمد سرابی

 مرداد ۱۳۰۳ مهم ترین موضوع سیاسی در ایران هنوز هم قتل ماژور ایمری بود. نایب کنسول آمریکا بیست و هفتم تیرماه در حین عکاسی در مقابل یک سقاخانه به دست مردم خشمگین مجروح و سپس کشته شد. به همین دلیل بحث بین دولت های ایران و آمریکا و انعکاس اجتماعی آن در مردادماه نیز ادامه یافته بود. ولی در مجلس شورای ملی جناح اقلیت در فکر دیگری بود. آنها خیال داشتند رضاخان رئیس الوزرا را استیضاح کنند. هفتم مردادماه مدرس متن آن را در مجلس قرائت کرد که براساس آن رئیس الوزرا به دلیل

۱ سوءسیاست داخله و خارجه ۲ اقدام بر ضدقانون اساسی حکومت مشروطه و ۳ تحویل ندادن اموال مقصرین به خزانه دولت باید استیضاح شود. امضاکنندگان شش نفر بودند. زعیم، کازرونی، اخگر، عراقی، ملک الشعرا و مدرس. روز استیضاح ۱۷ مرداد تعیین شد. درست روز بعد از طرح در مجلس، مطبوعات طرفدار رضاخان استیضاح را افتضاح نامیدند.

با وجود اینکه حکومت نظامی برقرار بود و امکان سرکوب تظاهرات وجود داشت حامیان سردارسپه ترتیب تظاهراتی را دادند که در روز استیضاح در مقابل مسجد انجام شد کاتوزیان دولت و جامعه در ایران. ولی روز ۱۷ مرداد اشکال دیگری برای اجرای استیضاح پیش آمد. شب پیش یا به قولی صبح همان روز عده ای از طرفداران رضاشاه چند تن از نمایندگان اقلیت از جمله مدرس و عراقی را کتک مفصلی می زنند. عاقلی در روزشمار تاریخ مشروطه کازرونی را هم جزء مصدومان می شمارد و کیهانی زاده در تاریخ امروز ایرانیان ملک الشعراء و حائری زاده خراسانی را به این فهرست اضافه می کند. روز ۱۷ مرداد ۱۳۰۳ جلسه مجلس شورای ملی برگزار شد که رضاخان با ظاهری آماده جنگ در آن حضور داشت. از میان طرح کنندگان استیضاح تنها ملک الشعراء به مجلس آمده بود که او نیز در صحبت های کوتاهی وقایع را شرح داده و در پایان اعلام کرد که او و همفکرانش «تامین» ندارند. تدین که ریاست مجلس را برعهده داشت فورا استیضاح را مسکوت اعلام کرد ولی با وجود آن رضاخان از مجلس تقاضای رای اعتماد کرد و مجلس هم اطاعت امر کرده و به او رای اعتماد داد. در همان جلسه وزرا به اشاره رضاخان و برای تغییر کابینه به طور دسته جمعی استعفا دادند. به نظر نمی آید نمایندگان اقلیت آنچنان مضروب شده بودند که نمی توانستند به مجلس بیایند ولی ظاهرا ابزار ارعاب موفق بود و این استیضاح در میان بحران ناشی از قتل ایمری و جریان تغییر وزرای کابینه که بعدا اتفاق افتاد گم شد حتی اگر استیضاح اجرا نیز می شد با توجه به همراهی اکثریت مجلس و سردارسپه برکناری او بسیار بعید بود.

 

۲۱ مرداد ۱۳۸۵روزنامه شرق


 
 
خون بازی بقای حجامت و زالو در کنار پزشکی جدید
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠
 

خون بازی

بقای حجامت و زالو در کنار پزشکی جدید

 

 

محمد سرابی

 mohammad sarabi

 

 

شاید یک کشاورز که با داس به پای خود زده بود یا سربازی که در نبرد مجروح شده بود یا حتی شکارچی که به دنبال شکار زخم برداشته بود اولین بار فهمید که بیرون روفتن خون از بدن همیشه هم باعث ضعف و بدحالی نمی‌شود بلکه می‌تواند خود به کاهش بیماری کمک کند و از آن به انسان‌ها یاد گرفتند که بیماری‌های کلی و مخصوصا آنهایی که دلیلش را به درستی نمی‌دانند با این روش از تن خود بیرون کنند. حداقل ارزش امتحان کردن را داشت و اگر مفید بود که بعدا بار‌ها تکرار می‌شد. 

 


 
 
کبوتر باز ها
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠
 

المپیک کبوتر ها

 

محمد سرابی

 mohammad sarabi

کبوتربازها خود را عشقباز می­نامند، زیرا معتقدند کبوتربازی را تنها می­توان با عشق توصیف کرد. سال­ها قبل کبوتربازی، رسم و سرگرمی مردان شهر بود و بر گوشه هر پشت بامی گنجه­ای با چند پرنده دیده می­شد. ولی زمان گذشت. شهر و سرگرمی­های آن تغییر کرد و کبوتربازی، ممنوع و فراموش شد. اگر چه در گوشه­ هایی از حومه شهر هنوز هم عشقبازها به کار خود ادامه می­دهند. به رسم دیرین،در آغاز هر سال تابستان، عشقبازهای بزرگ  با هم مسابقه می­دهند. این مسابقه که «گرو» نام دارد، هنوز هم طرفدارانی دارد و در آن صدها کبوتر در مقابل چشم تماشاگران به پرواز درمی­آیند.

اینجا حاشیه شهر تهران است. حیاط بزرگ و باغ­مانند یک کارخانه قدیمی که با اولین پرتوهای نور خورشید روشن می­شود. جاده اصلی آنقدر دور است که تنها گاهی صدای عبور خودرویی شنیده می­شود. یک سمت حیاط با  قفس­های کبوتر پر شده است. یک­شکل و اندازه بودن قفس­ها، سایه­بان سرتاسری، قفس بسیار بزرگی که مخصوص پرواز آزمایشی ساخته شده است، لوله­کشی آبخوری­ها و دیگر تجهیزات نگهداری از کبوترها نشان می­دهد که نه با یک سرگرمی ساده، بلکه با فعالیتی جدی و منظم روبرو هستیم.

در این قفس­ها بیشتر از هزار کبوتر نگهداری می­شود. دو نفر در استخدام صاحب کبوترها هستند تا شب و روز به آنها رسیدگی کنند. هر روز باید ظرف­های آب و دانه را عوض کرد. کف قفس­ها را کاردک کشید. همه جا را جارو زد و پرنده­ها را به­دقت از نظر گذراند. خوراک این همه کبوتر در کیسه­های بزرگ خریداری می­شود. ارزن، گاودانه، قره­ماش، سنگینک و گندم دانه­های اصلی هستند. اسرار و رموزکاری اهمیت زیادی دارند، مثلاً از گندم آبی برای خوراک استفاده نمی­شود و گندم باید حتماً دیم باشد. «حجت» از سال­ها پیش عشقبازها را می­شناسد. از او درباره نوع کبوترها سئوال می­کنیم؛ «کله برنجی، دم سیاه، قارا، گرگی، چلجله، هما، سرور، شازده گلی، سفیدتودمی، لک دوش، قلمکار،... . » عشقبازها درست مثل تربیت کنندگان حرفه ای اسب های مسابقه در اروپا نسل و نسب کبوترهایشان را می­دانند. مثلاً خبر دارند که جدّ یک کبوتر چه رنگی داشته و چقدر در پرواز مهارت داشته است. رنگ تنها برای زیبایی نیست، بلکه نشانه­ای از توانایی پرواز هم محسوب می­شود. کبوترهای قرمز و سیاه معمولاً پرواز طولانی­تری دارند. در فرهنگ عامیانه گفته شده کبوترهای طوقی در این میان بدشگون هستند و برای صاحب آنها اتفاقات بدی خواهد افتاد. ولی زمانی که از این جمع کبوتر باز می پرسیم می فهمیم کسی به چنین چیزی اعتقاد ندارد و در همین گروه کبوترها هم یک جفت طوقی نگهداری می­شود.

از ابتدای بهار، کبوترهایی که باید در «گرو» شرکت کنند، مشخص می­شوند. پرهای آنها را می­کشند تا پرهای جدید و سالم به­جای آن بروید. رشد پرهای جدید 40 روز طول می­کشد. پس از آن، تمرین­های مقدماتی در قفس بزرگ آغاز می­شود که در هر تمرین، کبوتر برای پرواز طولانی­تر آماده می­شود. به پرنده­ها باید یکی یکی رسیدگی کرد. مثل یک ورزشکار حرفه­ای در دوران آمادگی.بعد از تمرین به آنها مقدار مشخصی آب می­نوشانند. بال­ها را ماساژ می­دهند و بعد از سردشدن ماهیچه به خوابگاه انتقال می­دهند یا به اصطلاح «جا می­کنند». پس از طی دوره تمرین و در ابتدای تابستان روی پرهای دم کبوتر، مهر نام صاحب آنها را می­زنند و پرنده برای مسابقه آماده می­شود. تابستان، فصل مسابقات گرو است. مسابقه بین 10 یا 20 کبوتر نیست. صدها کبوتر در دو تیم 300 یا 350 عددی به پرواز درمی­آیند و تیمی که بیشتر در هوا بماند، برنده است. البته جزئیات گرو بسیار دقیق­تر از اینها و در حد بازی دو تیم ملی با یکدیگر است.

در حیاط کارخانه، همه منتظر ساعت 6 صبح هستند. جمعیت بیشتری از راه می­رسند. زیر درختان، تخت گذاشته­اند و در گوشه­ای دیگر، کنار دیوار حصیر پهن کرده­اند. درست سر ساعت 6، در قفس­ها را باز می­کنند و 351 کبوتر با شکوه فراوان به سوی آسمان پرواز می­کنند. صدای تشویق تماشاچیان از همه طرف بلند می­شود. اما چرا 351 کبوتر؟

یک کبوتر «قوش­بر» است، یعنی سهم پرنده­ای شکاری مانند قرقی می­شود. پرنده­های شکاری در حاشیه شهرها و همان مکان­هایی که کبوتربازها به پرورش کبوتر مشغولند، به دنبال طعمه می­گردند. آنها ساعتها، گروه کبوترها را تعقیب می­کنند و بعد از چند ساعت، پرنده­ای که از دیگران خسته­تر است را شکار می­کنند. تأسف کبوتربازها وقتی است که بهترین کبوترها شکار می­شوند. «جواد» که در کنار حجت نشسته است، می­گوید: «قیمت کبوتر خیلی متفاوت است. ولی جوجه کبوتر حدوداً از 7 تا 30 هزار تومان قیمت دارد. قیمت پرنده خوب به 50 هزار تومان و بالاتر هم می­رسد. عشقبازها خودشان پرنده خوب را می­شناسند. جوجه پاییز و جوجه بهار هم با یکدیگر فرق دارند.»ساعت 6 صبح، خیلی دورتر از جایی که الان هستیم، در آن سوی شهر همین اتفاق تکرار شده است و 351 کبوتر رقیب به پرواز درآمده­اند. دو رقیب، چند هفته قبل با هم قرارداد «گرو» را نوشته­اند. در این قرارداد، روز و ساعت پرواز، تعداد کبوترها و دیگر شرایط به­دقت ذکر شده است. از هر طرف، سه نماینده به­عنوان داور در کنار طرف مقابل هستند. آنها ساعت فرود هر پرنده در محوطه مقابل قفس­ها را یادداشت می­کنند. اگر کبوتر روی دیوار، درخت، سیم برق یا هر جایی غیر از محوطه بنشیند از دور مسابقه حذف می­شود که به آن «هرز» می­گویند.

وقتی تمام کبوترها به زمین نشستند، میانگین پرواز آنها محاسبه شده و برنده اعلام می­شود. اما شاید چند کبوتر درنقطه­ای دور به زمین بنشینند، خستگی در کنند و ساعتی بعد به سوی لانه برگردند. «عباس رفیعی» که هر سال این مسابقات را دنبال می­کند، می­گوید: «داورها به­راحتی تشخیص می­دهند که کبوتر «دوپر» شده است، یعنی بعد از پرواز صبح این دومین بار است که به زمین می­نشیند. داورها خود از عشقبازهای قدیمی هستند و از رفتار و حرکات کبوتر این را می­فهمند. بقیه هم نظر آنها را می­پذیرند.» او چند نکته دیگر از گرو را برای ما شرح می­دهد: «کبوترها در 4 یا 5 دسته پرواز می­کنند. این دسته­ها که «تیپ» نامیده می­شوند، در کنار هم نیستند، بلکه در ارتفاع­های مختلف و بالای سر هم پرواز می­کنند. بالاترین تیپ­ها از ابرها هم می­گذرند. ولی هر چقدر که پایین­ترین تیپ مقاومت کند و بیشتر در آسمان بماند، بقیه هم دیرتر می­نشینند. کبوتری که جدا از تیپ پرواز می­کند هم زودتر از بقیه خواهد نشست».

سفره بزرگی پهن می­شود و همه به صرف صبحانه می­نشینند. آن طرف­تر کسی منقل ذغالی را باد می­زند و اسپند دود می­کند تا کبوترها چشم نخورند. از 10 صبح، کبوترها یکی یکی پایین می­آیند، دور می­زنند و با کوچکتر شدن حلقه پرواز می­نشینند. چرخاندن دستمال قرمز و ضربه زدن به بشکه­های خالی راهی ساده برای ترساندن کبوتر و ادامه پرواز اوست. ولی اگر کسی بخواهد تقلب کند، داورها می­فهمند و مسابقه به هم می­خورد. امکان دوپینگ هم وجود ندارد. زیرا چند روز قبل از مسابقه، نمایندگان هر طرف به محل نگهداری کبوترهای حریف می­روند و شبانه­روز در نزدیکی قفس­ها نگهبانی می­دهند تا به غیر از آب و دانه­های مجاز، هیچ چیز دیگری مثل داروهای تقویتی به کبوترها داده نشود.

با این همه دقت در جزئیات و سرمایه­ای که برای مسابقات گرو مصرف می­شود و شانه به شانه بزرگترین مسابقات ورزشی میزند، طبیعتاً باید شرط­بندی کلانی در میان باشد. از رفیعی سئوال می­کنیم که براساس قرارداد به طرف برنده چه چیزی می­رسد و او پاسخ می­دهد: «شیرینی، چند شاخه گل یا چند سکه طلا، همین». ولی مگر ممکن است در مسابقه­ای با این همه هزینه و تشریفات، کمتر از چند میلیون پول جابه­جا شود؟ «موضوع، اصلاً پول نیست. هدف این است که دور هم باشیم و از پرواز کبوترها در سینه آسمان لذت ببریم.» و دیگران هم آنچنان با صداقت تمام از نبود شرط بندی کلان در گرو حرف میزنند که راهی جز باور ادعایشان نمی ماند. انگار تماشای مسابقه خود هدف اصلی است. رفیعی مانند بیشتر کسانی که به تماشای گرو آمده­اند، در سال­های جوانی دسته­ای کبوتر بر پشت بام خانه داشت. «الان توی شهر نمی­شود کبوتربازی کرد. هم ممنوع شده است و هم این که همسایه­ها شاکی می­شوند. خانه­های یکی دو طبقه قدیمی، پشت بام وسیع و دورتادور فضای باز داشتند که در آپارتمان­های امروزی پیدا نمی­شود.» همه چیز حتی کبوترها هم عوض شده­اند. به گفته چند نفر، از مدتی قبل که استفاده از تلفن همراه بیشتر شد، کبوترها در تهران بیشتر گم می­شوند و راه «بوم» خود را فراموش می­کنند.

شربت و شیرینی و میوه می­آورند. صاحب نسبتا جوان کبوترها خوشحال و سر افراز و به رسم مردانگی با فروتنی در میان مهمانانش قدم می­زند و با تلفن همراه از وضعیت رقیب خبر می­گیرد. او شخصیت اصلی مجلس جشنی است که به افتخار کبوترانش برپا شده است. رفیعی می­گوید: «هر عشقباز این پول و وقتی که پای کبوتر می­گذارد را اگر پای هر کار دیگری بگذارد، میلیاردر می­شود. ولی چه می­شود کرد که کبوتر عشق است.»

کسی مشتی اسپند بر آتش می­ریزد و بقیه صلوات می­فرستند. همه در سایه نشسته­اند و چشم به آسمان دارند. آفتاب تند شده است. آن بالاها گروه کبوتران بر بال نسیم پرواز می­کنند و چشم­ها را با خود می­کشند.

 

 روزنامه شرق پنجشنبه 20 مرداد 90

صفحه 12 ضمیمه

 

محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012

Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی