محمد سرابی

www.msarabi.com

 
بوکو حرام و نظریه صاف بودن زمین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢
 

بوکو حرام و نظریه صاف بودن زمین

محمد سرابی

 

فقط دانش‌آموزان نیستند که می‌توانند با ادامه تحصیل و پشتکار به سطوح بالای آموزشی برسند. کسانی که دانش‌آموزان را می‌کشند هم به مرور زمان ترقی می‌کنند و از آتش زدن مدارس ابتدایی به قتل‌‌عام دانشجویان می‌رسند. گروه «بوکو حرام» در آخرین حمله خود گروهی از دانشجویان را از خوابگاهشان کالج کشاورزی در ایالت یوبو بیرون کشید و در محوطه به قتل رساند. به نوشته گاردین 6 اکتبر، دولت آمریکا قصد دارد این گروه را در فهرست گروه‌های تروریستی خود قرار دهد. این کار نه تنها دیر است بلکه تاثیر زیادی هم نخواهد داشت زیرا بوکوحرام بر خلاف دیگر گروه‌های تروریستی آفریقای مرکزی کاری با غربی‌ها ندارد تنها می‌خواهد کسانی که به شیوه غربی‌های درس می‌خوانند را بکشد.

بوکو حرام به دنبال یک شورش بزرگ در سال 2009 به شهرت رسید. این گروه ایدئولوژی ساده‌ای دارند که در نامشان هم مشخص شده است. کلمه بوکو در اصل به الفبای لاتین گفته می‌شود که در قرن 19 همراه با استعمارگران فرانسوی و انگلیسی وارد آفریقا شد و برای نوشتن زبان هوسایی به کار رفت. در قرن بیستم این الفبا سازماندهی شد و اکنون مبنای نگارش هوسایی در رسانه‌ها و کتاب‌ها است. بوکو معنای دیگری هم دارد. این کلمه در میان مردم به معنی آموزش و پرورش به سبک غربی است که با پسوند عربی «حرام » جهانبینی و ایدئولوژی و خط مشی و استراتژی کامل گروه را یکجا تعریف می‌کند.

«محمد یوسف» در سال 2002 گروهی راه به دور خود جمع کرد تا احکام شریعت را در نیجریه اجرا کنند. الگوی او در این کار طالبان افغانستان بودند. این درست وقتی بود که یک سال از نابودی کامل طالبان بوسیله بمباران ‌هواپیما‌های آمریکایی می‌گذشت. او در سال 2009 در جریان جنگ داخلی در شمال نیجریه بازداشت شد. زمانی که گروهش با ارتش درگیر شدند و 186 نفر آن‌ها جانشان را از دست دادند یوسف که 39 سال داشت در خانه والدین ناتنی مخفی شده بود.

نیرو‌های امنیتی او را به مرکز پلیس بردند اما یوسف تلاش کرد فرار کند و آن‌ها هم با شلیک چند گلوله اضافی یک نفر به تعداد تلفات بوکوحرام اضافه کردند. جالب اینکه یوسف با وجود سن کم دارای جاذبه مذهبی زیادی بود و افرادش به حقانیت او ایمان داشتند. در 13 جولای همین سال «جو بویل» خبرنگار بی بی سی توانست با او گفتگو کند و نظریات حیرت انگیزی را به گوش جهان برساند. سه عقیده او بسیار جالب توجه بودند. یوسف گفته بود که تکامل داروین را قبول ندارد، زمین صاف است و باران در نتیجه بخار شدن آب بوسیله خورشید بوجود نمی‌آید بلکه مستقیما از سوی خداوند ایجاد می‌شود.

نظریه اول شاید قابل بحث باشد. نظریه دوم مدت‌ها قبل کاملا رد شد و نظریه دوم به هیچ وجه باورکردنی نیست.

شاید یوسف چون در آفریقای مرکزی زندگی کرده و دریا و دریاچه‌ای ندیده تصوری از آب و بخار آب نداشته است. با این وجود افراد گروه که بعد از مرگش نمی‌توانستند بدون فرمانده باقی بمانند «ابوبکر شکوه» را به ریاست انتخاب کردند و حمله به مدارس و آموزشگاه‌ها را ادامه دادند. بوکوحرام در حملات خود تلاش می‌کند نیروهای امنیتی، نمایندگان دولت و کلیساها را هدف قرار دهد. روش آن‌ها مانند دیگر گروه‌های مشابه بمب‌گذاری وتیر اندازی در مناطق پر جمعیت است. در جریان اقدامات این گروه تاکنون بیش از 3 هزار و۶۰۰ نفر کشته شده‌اند. اگرچه دولت نیجریه ادعا می‌کند مبارزه علیه بوکوحرام باعث تضعیف این گروه شده و به همین دلیل به نقاط بی دفاعی مانند مدارس حمله می‌کنند اما این کشتار‌ها باعث وحشت زیادی در بین دانش‌آموزان و معلمان ایجاد کرده و بسیاری از آنان در مناطق «مایدوگوری»، «کانو» و «سوکوتو»  از رفتن به مدرسه هراس دارند.

شکوه که بعدا تهدیدکرد منافع غرب را هدف قرار می‌دهد اکنون فراری است و به جز جایزه‌ای که دولت نیجریه برای او گذاشته، دولت آمریکا هم 7 میلیون دلار به کسی می‌دهد که او را دستگیر کند. گروه بوکو حرام نمونه خوبی از گروه‌های بنیاد گرای جدید است و معیار مناسبی از دیدگاه این افراد نسبت به جهان را نشان می‌دهد.

 

 روزنامه بهار 22 مهر 1392 صفحه 6


 
 
تاریخ سنگی و گلوله‌ها - سوریه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٢
 

 تاریخ سنگی و گلوله‌ها

 

محمد سرابی

 

در ابتدای قرن بیست و یکم سرزمین‌هایی که به نام گهواره تمدن نامیده می‌شدند گهواره جنگ و آشوب هستند و از آنجا که بمب و موشک ارزش بنای تاریخی و معنای میراث مشترک بشری را درک نمی‌کنند ساختمان‌هایی که دوران پادشاهان و حاکمان زیادی را مرور کرده‌اند در میان کشمکش گروه‌های مسلح رو به نابودی می‌روند.

جنگ داخلی سوریه به جز کشته شدن انسان‌ها آثار دیگری هم داشت که از همان ابتدا درباره آن‌ها هشدار داده شده بود. منطقه‌ای که امروزه به نام کشور سوریه شناخته می‌شود تاریخ بسیار طولانی دارد که در بسیاری موارد مایه فخر و مباهات ساکنان آن در مقابل دیگر کشور‌های عربی مخصوصا کشور‌های شبه جزیره عربستان است. سابقه سکونت انسان در این قسمت از خاورمیانه به دوران سومری‌ها، آکدی‌ها، بابلی‌های و دیگر اقوام ثبت شده می‌رسد. در قرن‌های بعدی آشوری‌ها، آرامی‌ها، ایرانی‌ها و یونا‌نی‌ها درآن ساکن شدند. پس از این دوران سوریه بین امپراطوری روم و خلفای اموی و عباسی دست به دست شد تا وقتی که به دوران جنگ‌های صلیبی و پادشاهی ممالیک رسید. بعد از این جنگ‌ها پادشاهان عثمانی صاحب سوریه، لبنان، فلسطین و اردن شد. آثار موجود در 3 کشور دیگر هم نشان می‌دهد که در غرب خاورمیانه باستان مانند امروز اقوام پیوسته‌ای زندگی می‌کردند و مرزهای قرن بیستم نمی‌تواند آن‌ها را از هم جدا کند.

کلنگ باستان‌شناسان در سوریه به شهرهایی مانند ابلا و اوگاریت رسیده است که نزدیک 5 هزار سال قدمت دارند. آثاری از پرستش بت‌های قدیمی میانرودان مانند بعل و بافومت هم در این منطقه پیدا شده است و لایه لایه کاخ‌های تاریخی روی هم ساخته شده اند.

مشکل اینجاست که جنگ چریکی و بمباران درست در محل اثار باستانی انجام می‌شود و هیچ یک از طرف‌های درگیر به آن اهمیتی نمی‌دهد. دمشق لقب قدیمی‌ترین پایتخت جهان را دارد زیرا از 8 تا 10 هزار سال قبل محل زندگی مردم بوده است.  یونسکو هشدار داده است که میراث فرهنگی سوریه در جریان جنگ داخلی این کشور در خطر ویرانی قرار گرفته است. یکی از این مناطق بخش قدیمی شهر حلب است که 2 هزار سال قبل از میلاد برای نخستین بار ثبت شده و در جنگ داخلی سال ۲۰۱۲ بازار قدیمی سوقیه آن آتش گرفت.

در شهر حلب دژی باستانی در ارتفاع زیاد ساخته شده که از دوران یونانیان تا زمان عثمانی پایگاه نظامی بود. این دژ پس از حمله اسکندر به سمت شرق ساخته شد و در نبرد‌های داخلی امروز پس از چند قرن خاموشی دوباره به صورت یک پایگاه نظامی مورد حمله قرار گرفت. ظاهرا نقطه‌ای که دژ در دوران استفاده از شمشیر و نیزه ساخته شده بود هنوز هم استراتژیک است. البته این دژ تنها ساختمان نظامی نیست که زنده شد. قلعه صلاح‌الدین ایوبی واقع در ۳۰ کیلومتری بندر لاذقیه در جریان جنگ‌های صلیبی بنا شده است و گفته می‌شود مواضع مخالفانی که در آن‌ها پناه گرفته بودند از سوی ارتش بمباران شده است.

بخش قدیمی شهر دمشق نزدیک ۴ هزار سال قدمت دارد. این بخش به عنوان نمونه‌ای از بافت شهری سرزمین‌های شرق مدیترانه مورد توجه گردشگران و همینطور علاقمندان به فرهنگ شرقی بود اما در ژوئیه ۲۰۱۳ با بمب‌گذاری مواجه شد.

طاق پالمیرا و شهرک باستانی «مردگان» از دوره بیزانس و آمفی تئاتر بصری از قرن دوم میلادی هم دیگر آثاری هستند که تاکنون آسیب هایی دیده اند و احتمال دارد در خطر نابودی باشند.

موزه‌های سوریه نیز که آثار باستانی قابل حمل را نگهداری می‌کنند ممکن است به سرنوشت موزه‌های عراق پس از حمله آمریکا دچار شوند و آثار آن‌ها از حراجی‌های اروپا سر دربیاورند. جایی که هنردوستان ثروتمند در میان شکلات سویسی و عطر فرانسوی بر آن‌ها قیمت می‌گذارند.

وقتی دو طرف جنگ مدعی حمله شیمیایی به شهروندان غیر مسلح، آن هم در پایتخت یک کشور باشند دیگر جایی برای سنگ‌های تراش خورده باستانی باقی نمی‌ماند. مانند دیگر نقاط میان رودان، سوریه چند هزار سال قبل محل پرستش الهه‌های ناشناخته‌ای بود که با ظهور ادیان توحیدی ناپدید شدند. شلیک گلوله‌های آمریکایی قطعا نمی‌تواند دیکتاتوری یا بنیادگرایی را در این کشور پایان ببخشند اما ممکن است خشونت بی‌پایان را که سال‌های سال زیر خاک مانده بیدار ‌کنند.

روزنامه بهار 18 شهریور 1392


 
 
جنگ سوریه در بیرون از سوریه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢
 

 

 

جنگ سوریه در بیرون از سوریه

محمد سرابی

 

به محض شدت گرفتن درگیری‌ها در سوریه آتش جنگ از مرز عبور کرد و به لبنان رسید چنان که مقصر بمب‌گذاری‌های اخیر هم با استفاده از سرنخ «ارتباط با سوریه» دنبال می‌شود.

در جهان عرب سوریه و لبنان پیوستگی‌های بسیاری با هم دارند و امواج تحولات یک کشور به آسانی به در کشور دیگر انعکاس پیدا می‌کند. استقلال از بدنه متلاشی شده امپراطوری عثمانی و تحت حمایت فرانسه قرار گرفتن در اوایل قرن بیستم و مواجه شدن با دولت صهیونیستی در میانه آن قرن هم عواملی بودند که ارتباط این دوکشور را بیشتر کردند. اما آنچه که باعث پیوند سوریه و لبنان (و در سطحی دیگر تمام کشور‌های عرب این منطقه ) شده است در ساختار اجتماعی آنان بیشتر دیده می‌شود. ساختاری که در «قومیت» ریشه دارد. این پدیده در دیگر مرز‌های سوریه با عراق و ترکیه هم نقش بازی می‌کند و مردم این کشور را با وابستگی‌هایی به همسایگانش متصل کرده است.

بیشتر از 70 درصد مردم سوریه سنی و نزدیک 90 درصد آن‌ها عرب هستند اما قومیت‌ها و مذاهب متعدد دیگر هم در آن حضور دارند. حدود 10 درصد جمعیت علوی‌ها، شیعیان دوازده امامی و اسماعیلیان هستند و 10 درصد بعدی به مسیحیان اختصاص دارد. بقیه جمعیت دروزیان، سریانی‌ها، ارمنی‌ها، ترک ها، شرکس‌ها، یهودیان و ایزدیان هستند. ارامنه بعد از سرکوبی در شرق ترکیه و شرکس‌ها با فشار روسیه تزاری از قفقاز به سوریه مهاجرت کردند. طبیعتا اعراب سنی با توجه به جمعیت خود تسلط بیشتری به کشور دارند ولی اقلیت‌ها هم به نوبه خود تاثیراتی دارند مخصوصا زمانی که کشور دچار آشوب داخلی باشد.

مذهب دروزی‌ در قرن‌های گذشته از اسماعیلیه منشعب شد. اعضای این قومیت در لبنان، سوریه و فلسطین اشغالی حضور دارند. در لبنان دروزی‌ها یک جناح سیاسی به رهبری ولید جنبلاط هستند و از مخالفان گروه‌های فلسطینی و متحدانشان به حساب میایند. این اقلیت مذهبی به دنبال بقای خود در میان درگیری اعراب و اسراییل بوده و جنبلاط بارهای موضع خود را تغییر داده است. طایفه علوی با توجه به اینکه خانواده اسد و بسیاری از سیاستمداران رده بالا از آن‌ها هستند مهمترین جایگاه را دارد و برخی از جوامع سنی و مسیحی را به اتحاد با خود جذب کرده است. مقاومت سوریه در مقابل اسراییل آن هم در زمانی که کشورهای منطقه تلاش کردن با قرارداد‌های سیاسی یا با بی اعتنایی با صهیونیست ها به توافق برسند جایگاه ویژه‌ای برای آن فراهم کرد. کرد‌های سوریه بعد از اینکه در مقابل گروه‌های جهادی مسلح دست وبه مقاومت زدند هم نقش مهم و مستقلی به دست آوردند.

لبنان بیشتر از سوریه با موضوع قومیت روبرو است چنانکه برای پرهیز از آشکار شدن سهم هریک از این اقوام در این کشور سرشماری انجام نمی‌شود. اگر اثبات شود که هر قومی چقدر جمعیت دارد ممکن است همین شرایط شکننده امروز به هم بخورد. اقلیت‌های سوریه در نقاط مختلفی تمرکز پیدا کرده‌اند و پایتخت در اختیار قدرت حاکم و طرفدارانش است (اگرچه حملات شیمیایی نشان داد این قدرت چندان هم بازدارنده نیست) در مقابل بیروت مانند یک کشور کوچک به محله‌های مختلفی تقسیم شده که دور از چشم گردشگران میراث جنگ داخلی را حفظ کرده اند. انفجار در هریک از محله‌ها بازار حدس و گمان را رونق می‌دهد و آن را با رشته‌ای طولانی به یکی از کشور‌های همسایه و در بیشتر موارد سوریه و اسراییل وصل می‌کند.

چند دهه قبل مهاجرت فلسطینی‌ها به لبنان و بر هم خوردن نسبت جمعیتی آن به جایی رسید که گروه‌هایی از این کشور خواستار اخراج این مهاجران بودند و زمانی که فلسطینی‌ها و جنبش فتح اقدامات مسلحانه را با حمایت سوریه و برخی کشور‌های دیگر آغاز کردند و همزمان جنوب این کشور نیز در اشغال اسراییل بود خطوط جدا کننده مانع تقویت هویت لبنانی شد. همچنانکه قومیت‌های منطقه در لبنان اقوام خود را داشتند دولت‌های این منطقه هم ماموران و مزدورانی را به لبنان اعزام کردند. «آنتوان لحد» که به نفع اسراییل در جنوب لبنان می‌جنگید یکی از این مزدوران بود. اکنون نیز پیوستگی گروه هایی از لبنان با اخوان المسلمین مصر و جهادی‌های ریشه گرفته در عراق باعث آشفتگی‌هایی شده است که احتمال افزایش خشونت را افزایش می‌دهد

وقتی مفسران در حال تحلیل انفجار بیروت و پیدا کردن سهم دمشق در آن بودند، بمب گذاری در طرابلس مجموع این دو کشتار را به 70 نفر رساند. لبنان از معدود کشور‌های عرب است که از بهار عربی در امان ماند و الان شاهد جنگ میان کسانی که حکومت قبلی را سرنگون کردند نیست. اما ریشه‌های مشترک آن با سرزمین‌های بهاری باعث ‌شده تا به زحمت در مقابل این نسیم بهاری و تابستان داغ پس از آن مقاومت کند.

 روزنامه بهار 4 شهریور 1392

 

 


 
 
الشعب یرید... - شمال آفریقا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٢
 

الشعب یرید...

 

محمد سرابی

برای برخی از ملت‌های همسایه می‌توان تاریخ مشترک نوشت. تاریخی که با اندکی تغییر در پهنه بزرگی از یک قاره مصداق داشته دارد و چندین کشور را پوشش می‌دهد.

کشورهای شمال آفریقا به این زودی‌ روی آرامش را نخواهند دید. نظم قبلی که برمبنای دیکتاتوری نظامیان سابق بود بر هم خورده و تضمینی نیست که شرایط بهتری در پیش رو باشد. ترور‌های اخیر در تونس نشان داد که این کشور هم با آشوب‌های رخ داده در مصر و لیبی و همینطور سوریه پیوند‌هایی دارد. گفت می‌شود اسلحه‌ای که در ترور مخالف تونسی « البراهمی» به کار گرفته شد، از لیبی وارد شده است و این همان سلاحی است که شش ماه قبل «شکری بلعید» مخالف دیگر تونسی به وسیله آن کشته شد.

تاریخ باستانی این خطه یکسان است. قبیله‌هایی با اکثریت چادر نشین، اقلیت روستایی و اندکی شهر‌نشین در منطقه بزرگی زندگی می‌کنند. شرایط اقلیمی برای زیستن در این مناطق دشوار است به تبع آن امنیت نیز با تهدید‌هایی مواجه است و راهزنی و غارت هم از سوی اشرار و هم از سوی پادشاه رخ می‌دهد. میزان سواد و ارتباط با دیگر جوامع زیاد نیست و علوم و اعتقادات با خرافات آمیخته شده است. این کشورها نمی‌توانند دوران طولانی صاحب ثروت و معرفت باشند و هر مقطعی از رشد با حمله یک دشمن خارجی یا شورش داخلی ناشی ازجنگ قبیله‌ها پایان پیدا می‌کند. برخی اوقات امپراطوری های بزرگ قسمت‌هایی از این مناطق را اشغال می‌کنند مانند حوزه امپراطور روم در ساحل جنوب مدیترانه و امیرنشین‌های امپراطوری عثمانی در شمال شرقی آفریقا.

نسل‌ها از پی هم با کمبود آب و فراوانی خشونت درگیر هستند تا دورانی که استعمارگران اروپایی با تفنگ‌هایشان از راه می‌رسند. اینجا نقطه آغاز تاریخ جدید است که می‌توان آن را در مدارس درس داد. استعمارگران با خود ابزار‌هایی را میاورند و فرهنگ‌هایی را می‌برند. فردی دست نشانده حاکم کشور می‌شود. گروهی که از بر هم خوردن نظم قدیمی نگران شده اند سر به عصیان بر می‌دارند و در مقابل توپ‌های اروپاییان تار و مار می‌شوند. از تحولات فکری قرن نوزدهم اروپا به جز برخی نخبگان کسی تاثیر نمی‌گیرد زیرا مبنایی برای هضم آن در جامعه وجود ندارد. در آغاز قرن بیستم قدرت‌های استعمارگر در قاره خودشان با هم درگیر می‌شود و در فاصله دو جنگ جهانی تسلطشان بر مستعمره‌ها کاهش پیدا می‌کند (لیبی). همزمان بیماری کمونیسم هم از راه میرسد و برای یک قرن همه را گرفتار خیال برابری می‌کند (الجزایر و مراکش). جنبش‌های مسلحانه جوانان شروع می‌شود و در سمت مقابل حکومت‌های نظامی افسران قدرت را در اختیار می‌گیرند (مصر). جنگ قبیله‌ها ادامه پیدا می‌کند (سودان) در برخی کشورها دولت مرکزی  سقوط می‌کند و بعد از مدتی با همان شکل قبلی ولی با اسم جدید برمی‌گردد. جریان‌هایی برای بازگشت به فرهنگ و اعتقادات سنتی به وجود میاید که هیچ کدام در عمل موفق نیست. با سقوط شوروی گرایش به دمکراسی بیشتر می‌شود، گروه بزرگی از نسل جوان به دنبال مهاجرت به هر قیمت هستند و هنوز مشکل کمبود آب و فراوانی خشونت برقرار است.

مسیر زندگی قبیله‌ای، استعمار، استقلال، حکومت نظامی، انقلاب، انتخابات و کودتا با اندکی تفاوت زمانی در تمام این کشور‌ها تکرار شده است. دقیقا به همین دلیل می‌توان شرایط امروز این کشور‌ها را در ارتباط با یکدیگر پیدا کرد. اگرچه تفاوت زین العابدین بن علی که بلافاصله بعد از اعتراضات مردمی استعفا داد با غذافی که دستور کشتار مردمش را داد خیلی واضح بود ولی این واکنش سیاسی مبنای معتبری برای تفسیر خوشبینانه نیست، تنها میزان کشته‌ شده‌ها را در مقایسه با کشور همسایه نشان می‌دهد. تونس میتواند به این افتخار کند که زمانی کارتاژ نام داشت و بخش مهمی از امپراطوری روم بود؛ چنانکه نامش در سالن سنا برده می‌شد. شاخص‌های اجتماعی نیز در این کشور رشد بیشتر داشته است ولی زمانی که پای رقابت‌های سیاسی در محیط آزاد پیش بیاید، واکنش فعالان سیاسی که تا به حال در محیط دیکتاتوری زندگی کرده اند مانند نمایندگان پارلمان‌های اروپایی نخواهد بود. در کنار همه این‌ها بیش از یک دهه است که القاعده و گروه‌های سلفی و جریان‌های بنیادگرا در حال به خدمت گرفتن جوانان در این منطقه هستند و به همین دلیل آمریکا و قدرت‌های غربی هم دست از نفوذ و کسب منافع در این کشورها برنخواهند داشت. مثل همیشه، شعار «الشعب یرید... » به گوش می‌رسد، ولی ملت دقیقا نمی‌داند چه می‌خواهد. فصل یکسان دیگری در تاریخ این منطقه آغاز شده است.

روزنامه بهار 13 مرداد 1392


 
 
بودای خونین - برمه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

 

 

بودای خونین

 

محمد سرابی

بین دیکتاتوری در امنیت و دمکراسی در ناامنی کدامیک را باید انتخاب کرد؟ برخی از کشورها در این موقعییت قرار می‌گیرند و عجیب نیست که به سوی دیکتاتوری برگردند. برخی از جوامع برای برقراری دمکراسی مناسب نیستند.

برمه مانند بسیاری از کشورهای شرق آسیا دچار دیکتاتوری‌های نظامی بود که از دوران جنگ سرد برایش به ارث مانده بود. زمانی که چند کشور همسایه آن توانستند به شکلی نظام سیاسی را تغییر دهند برمه زیر چکمه نظامیان باقی ماند و امروز در زمانی که باید دمکراسی در این کشور پایه گذاری شود خشونت های مذهبی دائما زیادتر می‌شوند.

میانمار یا برمه، از مستعمره‌های سابق بریتانیا است که در سال ۱۹۴۸ به استقلال رسید. از سال ۱۹۶۲ یک دولت نظامی قدرت را به دست گرفت و در مقابل هرگونه حرکت مخالف سیاسی به مقابله شدید پرداخت. حزب لیگ ملی برای دموکراسی ۳۵ سال پیش بنیانگذاری شد ولی در مقابل دولت مسلط شکست خورد و موثر ترین شخصیتش آنگ سن سوچی به زندان خانگی افتاد. استبداد ادامه داشت تا حدود یک سال قبل که دیکتاتوری نظامی ضعیف و دمکراسی قوی شد.

درگیری‌های بین مسلمانان و بودایی‌ها مستقیما ربطی به دمکراسی یا نوع حکومت ندارد ولی نشان می‌دهد که اختلافات قومی و انتقام جویی بین قبیله‌ای در این کشور بسیار رایج است.

تابستان سال گذشته، درگیری های فرقه‌ای در ایالت راکین باعث کشته شدن بیش از ۲۰۰ نفر شده بود. با تجاوز و قتل یک زن جوان بودایی خشونت‌ها شد و هزاران نفر از اقلیت مسلمان روهینگیا مجبور به فرار شدند. دولت که درگیر گذر به دمکراسی بود نتوانست خشونت را مهار کند. اواخر زمستان سال قبل زوج بودایی برای فروش جواهرات خود به مغازه‌ای رفتند که صاحبش مسلمان بود. مشاجره ای که بر سر قیمت جواهر شروع شده بود به زد و خورد رسید و درگیری بالا گرفت. پس از آن به یک راهب بودایی حمله شد. او در بیمارستان مرد و از اینجا حمله‌های متناوب به محله های مسلمان نشین شروع شد. ماه گذشته بیش از 40 نفر در جریان خشونت های مذهبی بین مسلمانان و بودائیان در شهر میکتیلا، از شهرهای مرکزی برمه کشته شدند. در دلخراش‌ترین حمله 20 پسربچه مسلمان از مدرسه ربوده و پس از مثله کردن آنان، اجسادشان را آتش زدند. بقایای اجساد تا مدت‌ها در محل باقی ماند. اوایل ادعا می‌شد که پلیس با مهاجمان همدست است. این تفسیر تا مدتی پذیرفته نشد تا وقتی که مدارک بیشتری از جمله فیلم‌های ضبط شده از صحنه درگیری‌ها به دست آمد. در این فیلم‌ها مشخص است که پلیس جانب مهاجمان بودایی را گرفته است. به تدریج اثبات شد که دولت برمه چندان هم از نسل کشی مسلمانان به دست بوداییان ناراضی نیست.

وین هتین نماینده میکتیلا در پارلمان است. او به دلیل وفاداری اش آنگ به سوچی و لیگ ملی برای دموکراسی، 20 سال را در زندان گذراند. به گفته این نماینده مجلس جمعیت مهاجم که در میان آن‌ها زنان و راهبان بودایی هم دیده می شدند با تماشای قتل یک قربانی فریاد شادی می‌کشیدند. او در گفتگو با شبکه خبری «کرا» می‌گوید:« 7 نفر در مقابل چشمانم کشته شدند. سعی کردم جمعیت را متوقف کنم و به آنها گفتم به خانه ها برگردند ولی آنها مرا تهدید کردند و پلیس فقط ایستاده بود.»

آشین ویراتو، یک راهب بودایی ۴۵ ساله است که در دوران دیکتاتوری نظامی در سال ۲۰۰۳، به جرم تحریک خشونت علیه مسلمانان به زندان افتاده بود. او که اسم خودش را بن لادن برمه گذاشته، در مصاحبه با گاردین، می‌گوید:« جمعیت مسلمانان زیاد شده و آن‌ها در حال تسخیر کشور ما بودند اما ما حالا به سوی اهداف دیگری از مسلمانان پیش خواهیم رفت. »

فیلیپ رابرتسون، مدیر بخش آسیایی سازمان دیده‌بان حقوق بشر دیده‌بان حقوق بشر تایید کرده است که دولت برمه در پاکسازی قومی علیه روهینگیا دخالت داشته است. به گفته وی نیروهای امنیتی برمه در مواردی مداخله کردند تا از خشونت جلوگیری کنند و از مسلمانانی که فرار می‌کردند محافظت کنند، اما آن‌ها اغلب در زمان حملات خود را کنار کشیدند یا به طور مستقیم از مهاجمانی که مرتکب قتل و جرائم دیگر می شدند، حمایت کردند. این اخبار دولت‌های غربی را که به اصلاحات سیاسی در این کشور امید داشتند تحت تاثیر قرار داده است.

با ادامه درگیری‌های خونین این منطقه برای فعالیت گروه‌های مسلح بنیادگرا بسیار مساعد شده است. اگر تاکنون بوداییان شاهد واکنش متقابلی از طرف مسلمانان نبوده اند به دلیل این است که مسلمانان این منطقه تجربه موثر و نزدیکی از جنگ نداشته اند. به زبان دیگر روش کار کردن با اسلحه را نمی‌دانند اما به زودی آن را فرا خواهد گرفت. در غیاب حکومت نظامی، اگر «دولت دمکراسی» نتواند امنیت شهروندانش را تامین کند مربیان القاعده جنگیدن را به آنان خواهند آموخت. حمله چند روز پیش به سفارت برمه در اندونزی شروع درگیری بود. به راحتی می‌توان جوانانی که خانواده خود را در در حمله بوداییان از دست داده اند جذب کرد و آن‌ها را با سلاح لازم به جنگ بوداییان فرستاد. تعداد کشته‌ها ناشی از این جنگ به زودی با کشته های نسل کشی مسلمانان برابری خواهد کرد.

روزنامه بهار 17 اردبهشت 1392

 

 


 
 
شاعران برج بابل - یهودیان سفاردی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

  شاعران برج بابل

محمد سرابی

 دولت صهیونیستی از طرف کشورهای عربی همسایه‌اش به عنوان رژیمی نژاد پرست شناخته ولی این فقط یک مشکل خارجی نیست. این نظام سیاسی از طرف یهودیان ساکن فلسطین هم اتهام نژادپرستی را دریافت می‌کند زیرا از 60 سال قبل نوعی برتری نژادی بین هم‌کیشانی که از نقاط مختلف جهان به آن مهاجرت کرده اند در اسراییل ریشه دوانده است.

تایمز اسکناس‌های قدیمی اسراییل با تصویر سیاستمداران این کشور طراحی می‌شد اما به نوشته نیویورک در طراحی‌های جدید چهره های ادبی جایگزین آن‌ها شده‌اند. سیاستمداران اسراییلی مخصوصا نسل اول آن‌ها که حکم بنیانگذار و پیشرو را دارند اغلب دارای پرونده‌های تروریستی دوران جوانی خود هستند. زمانی که به شکل شبه‌نظامیان کم سن و سال دست به عملیات خرابکارانه می‌زدند. الان هم به دلیل درگیری‌های احزاب انتخاب یک چهره سیاسی برای روی اسکناس می‌تواند به نفع تندرو‌ها یا میانه‌روها تفسیر شود. این است که طراحان به سراغ صورت هنرمندان رفتند تا اسکناس‌هایی مورد قبول همگان چاپ کنند ولی حالا مساله نژاد به میان کشیده شده است.

یهودیان مهاجر به سرزمین‌های اشغالی به چند دسته نژادی مختلف تقسیم ‌می‌شوند که ممکن است در مقابل اعراب متحد باشند ولی اختلافات درونی خود را فراموش نمی‌کنند. اشکنازی‌ها کسانی هستند که از شرق و مرکز اروپا آمده اند. اینان مانند اهالی روسیه، لهستان و آلمان موهای طلایی و پوست روشن دارند. سفاردی‌ها از غرب و جنوب اروپا آمده اند و بیشترین محل تجمع آن‌ها اسپانیا و پرتقال بود. موهای سیاه و پوست تیره‌تر نشانه این قوم است. گروه‌های دیگری مانند میزراحی‌ها مهاجران خاورمیانه و قفقاز و شمال آفریقا هستند که تفاوت ظاهری چندانی با دیگر مردمان خاورمیانه ندارند.

 نزدیک به 500 سال قبل تشکیلات تفتیش عقاید کلیسای کاتولیک اسپانیا شروع به سرکوبی مذاهب دیگر کرد که باعث پراکندگی سفاردی‌های این کشور در نقاط مختلف جهان شد. نزدیک شدن این نژاد با میزراحی‌ها آن‌ها را به هم شبیه‌تر کرد ولی اشکنازی‌ها جدا ماندند و دو قرن بعد به قطار توسعه علمی و صنعتی اروپا پیوستند. پس از اعلام موجودیت دولت اسراییل زمامداران این کشور سعی کردند مهاجران را به شکلی واحد سازماندهی و تفاوت‌های فرهنگی را کمرنگ کنند ولی چگونه می‌شود مردمی را که هزار سال جدا از یکدیگر زندگی کرده‌اند به یک شکل درآورد.

مهمترین مشکل زبان بود، چنان که گویی برج بابل در بین یهودیان فروریخته و زبان محاوره هر طایفه از آن‌ها را دگرگون کرده است. بیشترین تفاوت یهودیان مهاجر در زبان‌های مختلف آن ها دیده می‌شود که در هرگوشه جهان از زبان اصلی مردم آن تاثیر گرفته و بلکه به آن شبیه شده است. بعد از آن در آیین‌ها و سنت‌ها اختلافات دیگری به چشم می‌خورد و سرانجام به مشکلات قومی و تاریخی می‌رسد. هلوکاست و جنگ‌های اعراب و اسراییل در این میان به عنوان ابزاری برای ایجاد هویت ملی مطرح شد ولی سهم اشکنازی‌ها که ساکن اصلی شرق و مرکز اروپا بودند در این بین بیشتر مورد ادعا قرار می‌گرفت.

شخصیت‌های علمی و فرهنگی زیادی هم در بین اشکنازی‌ها وجود دارند که کفه ترازوی آن‌ها را سنگین‌تر می‌کند (فروید، انیشتن، کافکا) همینطور سرمایه دارانی که در طول سال‌های طولانی ثروت فراوانی اندوخته و شروع به دست اندازی به سیاست ملی آن کشور‌ها کرده بودند، بیشتر اشکنازی هستند. حتی مشی مذهبی روحانیان اشکنازی هم تفاوت‌هایی را با سفاردی ها و دیگر اقوام نشان می‌دهد چنان که می‌تواند به شکل یک فرقه تعریف شود. البته این تفاوت از دید غیر اسراییلیان پوشیده نگه داشته‌ می‌شود.

اسکناس‌های جدید تعادل جنسیتی دارند و 4 چهره ادبی شامل 2 زن و 2 مرد را بر روی آن ها نقش بسته است. مشکل اینجاست همه آن‌ها اشکنازی هستند و با این کار ماجرای یک نژادپرستی درونی در اسراییل زنده شده است.

روزنامه بهار 24 اردیبهشت 1392

 

http://www.ettelaat.com/index2.asp?code=fadisplay&fname=/ettelaat/etbupload/data/2013/05/05-14/98.htm&title=%C2%ED%E4%CF%E5%20%D1%E6%C7%C8%D8%20%C8%C7%20%DA%D1%C8%D3%CA%C7%E4


 
 
یخ طالبان آب می‌شود
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٢
 

زمانی برای بیداری طالبان

 

محمد سرابی

عملیات‌های انتحاری طالبان در افغانستان با شروع فصل بهار، گرم شدن هوا و سهولت حمل و نقل بیشتر می‌شود. درست مثل خرس‌هایی که از خواب زمستانی بیدار می‌شوند و در جستجوی غذا به همه طرف سر می‌کشند. آمریکایی‌ها و دیگر نیروهای نظامی خارجی مستقر در افغانستان هم این را می‌دانند که سرما و یخبندان عامل موثری است که باعث می‌شود نیروهای جوان طالبان نتوانند از مخفیگاه‌های کوهستانی خود پایین بیایند.

امسال هم با آب شدن برف‌ها چند حمله طالبانی در نقاط مختلف افغانستان انجام شد. در شهر فراه نیروهای آماده مرگ طالبان در لباس سربازان ارتش وارد دادستانی شدند و هرکس را که دیدند به رگبار بستند. قربانیان مقامات قضایی، کارمندان دادستانی و شهروندان عادی بودند. جند نفر از طالبان که عجله داشتند منتظر واکنش نیروهای نظامی افغانستان نشدند و خودشان را منفجر کردند. بقیه سنگر گرفتند و آنقدر تیراندازی کردند تا بیشتر از 50 نفر کشته و 100 نفر زخمی باقی گذاشتند. قرارگاه نظامیان آمریکایی جای دیگری بود وحمله به غیر نظامیان هدف راحت تری به شمار میامد. در بیانیه طالبان که بعد از این حمله منتشر شد آمده که این حمله را برای انتقام‌جویی از دادستان‌ها و قاضیانی که پرونده آزادی افراد طالبان را معطل می‌کنند، انجام دادند. از وقتی زندان بگرام به دولت افغانستان تحویل داده شد طالبان انتظار آزادی افرادشان را داشتند ولی درهای زندان برای بیرون ریختن جنگجویانی که اسیر بودند، باز نشد.

از 12 سال قبل که آمریکایی ها به افغانستان حمله کردند تا به حال مشخص شد که «طالبان » از نقشه سیاسی افغانستان حذف نشدنی هستند. در پاکستان هم وضع به همین منوال است و اخیرا طالبانیسم به موضوع اختلاف دو کشور تبدیل شده است. اگرچه آمریکایی ها حداقل تا 50 سال بعد افغانستان را به حال خود رها نخواهند کرد ولی این هراس وجود دارد که بیرون رفتن سربازان آمریکایی همزمان باعث شدید شدن حملات طالبان شود.

انواع برخوردها از حمله ارتش مجهز آمریکا تا مسلح کردن گروه‌های قومی مخالف طالبان آزمایش شد ولی مشکل همچنان پابرجا است. هر روز از سیاستمداران افغانی و از جمله رییس جمهور اظهارات متناقضی شنیده می‌شود. یک روز کرزای می‌گوید که طالبان برای برآورده شدن اهداف خارجی‌ها استفاده می شوند و این موضوع سبب بدبینی مردم نسبت به آزادی آن‌ها از زندان‌های افغانستان شده است. او اضافه می‌کند که: "هرگاه که ما برای تامین حاکمیت ملی و روی پا ایستادن خود گامی بر می داریم، طالبان کاری می کنند که زمینه هرج و مرج در کشور هموار شود و جنگ جاری در افغانستان دوام یابد." بعد «معصوم ستانکزی» رئیس دبیرخانه شورای عالی صلح افغانستان می‌گوید که برای طالبان توجیه ادامه خشونت در افغانستان دشوار شده و در میان سران گروه طالبان افرادی وجود دارند که علاقمند پیوستن به روند صلح دولت هستند.

آخرین بسته پیشنهادی به طالبان شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و افتتاح «سفارتخانه» در قطر بود. کرزای هم از این پیشنهادها حمایت می‌کرد لابد به این شرط که دست از کشتن مردم عادی بردارند. اگر طالبان انتخابات و رای و اینطور تشریفات غربی را قبول داشتند که این همه سال دست به شورش و آشوب و برقراری اجباری قوانین قبیله‌ای نمی‌زدند. نه به آن معنا که مخالف ایدئولوژیک دمکراسی باشند بلکه رای دادن و سازماندهی نظامی که با رای ساخته شده باشد در تفکر طالبان تعریف شده نیست. نظر سنجی اخیر در پاکستان هم نشان داد که دو نوع حکومت بر مبنای قدرت نظامی و قوانین شریعت در بین جوانان بیشتر از دمکراسی طرفدار دارد.

در کشورهای آفریقای مرکزی این تجربه بارها آزموده شده است که فردی از طریق کودتا یا توافق جمعی فرماندهان و صاحبان قدرت محلی حکومت را به دست می‌گیرد و اعلام انتخابات زود هنگام می‌کند. بعد از انتخابات خود این فرد یا بزرگترین گروه نظامی یا جمعیتی پشتیبان او برنده می‌شوند. بعد طرف بازنده صحت انتخابات را انکار می‌کند و درگیری شروع می شود چنان که هیچ اثری از انتخابات باقی نمی‌ماند.

اگر مردمی در دنیا وجود داشته باشند که روی تخته ایستادن و از بالای امواج سر خوردن را کاری احمقانه و بی فایده در حد آب بازی بدانند، نمی‌توان درمیان آنان مسابقات فصلی موج سواری برگزار کرد. وقتی گروهی هستند که جهان اطراف خود را به شکل قبایل قدیمی با ریاست ریش سفیدان و برتری جنگجویان می‌بینند نمی‌توان با بردن صندوق رای به میانشان انتظار داشت که یک شبه طرفدار انتخابات و رفراندوم شوند ولی برف و سرما می‌تواند میزان جنگ و کشته‌ها را تغییر دهد.

baharnewspaper.com/Pdf/92-01-21/6.pdf

روزنامه بهار 21 فروردین 1392

محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012

Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی


 
 
شمشیر سامورایی - ارتش ژاپن
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩۱
 

 

 

شمشیر سامورایی

محمد سرابی

 

مناقشات مرزی بر سر چند صخره میان اقیانوس باعث شده که دوباره نام ارتش «سامورایی‌ها» شنیده شود. بقایای نیرویی نظامی که زمانی تمام شرق آسیا، شمال اقیانوسیه  و اقیانوس آرام از دستش آسایش نداشتند. حالا پرواز یک دقیقه‌ای جنگنده‌های روسیه برفراز جزیره هوکایدو خصومت گذشته بین روسیه و ژاپن را یاداوری کرده است.

ملت‌های شرق آسیا در نیمه قرن بیستم ژاپن را «امپریالیست» می دانستند زیرا به سرعت و با استفاده از توانایی نظامی در حال تصرف سرزمین‌های اطرافش بود. در اواخر قرن 19 ژاپن برای کنترل شبه جزیره کره به چین حمله کرد و پیروز شد. در 1904 نظامیان امپراطور میجی به نیرو‌های تزار نیکلای دوم مستقر در آسیای شرقی حمله کرده و به راحتی پورت آرتور، موکدن و تسوشیما را تصرف کردند. با شروع جنگ جهانی دوم، ژاپن ابتدا به چین و بعد با 360 هواپیما به نیروهای آمریکایی در «پرل هاربر» حمله کرد و بدون هیچ واهمه‌ای با ابرقدرت‌های زمان خود وارد نبرد شد. درگیری ژاپن با کشور‌های اطرافش همه جانبه بود. حمله مستقیم نظامی از هوا و دریا، پیاده کردن نیرو و تصرف قسمتی از خاک، جدا کردن بخشی از کشور و ایجاد حکومت دست نشانده، فشار اقتصادی، محاصره دریایی و البته جنایات جنگی. این کشور قصد داشت مستعمراتی که اروپاییان در قرن‌های گذشته به دست آورده بودند و به نام کلیسا و پادشاهانشان در آن پرچم به زمین کوبیده بودند صاحب شود. تایلند، سنگاپور، اندونزى، فیلیپین، برمه و جزایر شمال استرالیا تصرف شده یا تحت کنترل قرار گرفت. سرانجام این بازی خطرناک انفجار دو بمب هسته‌ای بود.

زمانی که امپراتور برای بار اول و آخر در رادیو صحبت کرد و تسلیم را پذیرفت کشاورزی، منابع تولید و صنایع نابود شده بود. بنابراین ژاپن برنامه ‌آینده‌اش را عوض کرد. ارتش کوچک شد و کارایی خود را از دست داد. طی قرارداد سان فرانسیسکو، ارتش آمریکا در جزایر ژاپن مستقر شد و به شکلی غیر رسمی دفاع از این کشور را برعهده گرفتند. آمریکا می‌خواست در ساحل شرقی آسیا پایگاهی برای محاصره شوروی و چین داشته باشد و ژاپن هوشمندانه از این فرصت استفاده کرد و بودجه و نیرو‌های نظامی را به بخش اقتصادی انتقال داد. (خرابکاری‌ها و هوسبازی‌های سربازان آمریکایی و اعتراضات مردمی برای ترک این پایگاه‌ها هیچ گاه باعث تغییر سیاست دولت نشد) توانایی جنگی به سمت صنایع مختلف مانند محصولات الکترونیکی و فناوری کاربردی سوق داده شد. آیین زندگی شرافتمندانه «بوشیدو» از مدیریت مدرن و نظم اجتماعی سردرآورد و لیبرال دمکرات‌ها برای همیشه سیاست کشور را در دست گرفتند. ژاپن از معدود کشورهایی بود که با طاعون کمونیسم بیمار نشد.

با وجود گذشت سال‌های طولانی، میراث دوران امپریالیسم هنوز از خاطر  نرفته است. این کشور اگر چه نیروی نظامی کافی ندارد ولی در مقابل تهدیدات کشورهای اطراف واکنش نشان می‌دهد. ژاپن و روسیه پس از جنگ جهانی دوم روابط دوستانه‌ای داشته‌اند، اما پیمان صلحی امضا نکرده‌اند. ارتش شوروی سابق در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم جزایر «کوریل» را اشغال کرد. ژاپن این جزایر را قلمرو شمالی می‌نامد. در سال‌های گذشته هم دیمتری مدودوف به جزایر کوریل رفته بود که هر بار اعتراض سیاسی و دیپلماتیک را به همراه داشت. در جنوب هم همین اختلاف دیده می‌شود. جزایری را که در ژاپن «سنکاکو» و در چین «دیااویو» خوانده می شوند مورد ادعای ژاپن، چین و تایوان هستند. اواخر سال قبل میلادی یک هواپیمای چینی بر روی این جزایر پرواز کرد و بلافاصله هواپیما‌های طرف دیگر این کار را تکرار کردند تا آسمان از غرش جنگنده‌ها خالی نماند. یک سال قبل ژاپن تعدادی از جزایر را از مالکان خصوصی آن‌ها خریده است و چین ادعای حاکمیت تاریخی بر آن‌ها دارد. یک ماه قبل سفیر چین در توکیو در این کشور را به دلیل حضور ناوهای تجسسی چینی در جزایر مورد مناقشه دو کشور در دریای شرقی چین، احضار شده بود.

جزایر کوچک و پرشمار این منطقه که اغلب کسی در آن‌ها ساکن نیست، دائما مورد ادعای کشور‌های اطراف - حتی ویتنام، فیلیپین، مالزی و برونئی هستند - ولی این دولت‌ها از حمله و تصرف آن‌ها پرهیز می‌کنند و آمریکا هم مراقب حفظ انحصار نظامی خود در غرب اقیانوس آرام است.

یک منبع دردسر دیگر هم در شرق آسیا وجود دارد که گه‌گاه اعلام وجود می‌کند. آزمایش‌های موشکی کشوری فقیر و عقب مانده‌ باعث نگرانی اطرافیانش مخصوصا همسایه همنام جنوبیش می‌شود و راهی هم برای ساکت کردن آن وجود ندارد. یک ماه قبل اعلام شد که ژاپن قصد دارد بودجه نظامی را برای تامین جت‌های جنگنده و سیستم‌های رهگیر موشکی افزایش دهد، کاری که نزدیک به ده سال انجام نشده بود.

نیروهای نظامی ژاپن - به دلیل محدودیت‌های قانون اساسی - اجازه شرکت در عملیات نظامی برون مرزی را ندارند ولی به تدریج در ماموریت‌های خارج از کشور، حتی در عراق شرکت می‌کنند. این کشور در حال حاضر همکاری‌های نزدیکی با آمریکا بر سر سامانه دفاع ضد موشکی دارد. سامورایی شمشیرش را تمیز کرده و کنار اتاق روی پایه‌ای گذاشته است اما گاهی به آن نگاه می‌کند و تیغه براقش را به یاد می‌آورد. در آیین سامورایی ها باید احساسات را مهار کرد.

 

22 بهمن 91 روزنامه بهار


 
 
حزب نژاد پرست سپیده طلایی یونان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢
 
  • فاشیست‌ها در سرزمین فیلسوفان
  • محمد سرابی

  • داستان تولد حزب نازی در حال تکرار شدن است. در چند سال اخیر تمام جزییات شکل‌گیری تشکیلاتی که محور اصلی جنگ جهانی دوم بود به همان شکل در یونان تکرار شده است. به نظر نمی‌آید «نیکوس میخالولیاکوس» که مدتی قبل بازداشت شد، نگران مقایسه حزبش با حزب نازی باشد. او این حزب را در سال‌های 1980 با شعار «خون، افتخار، سپیده طلایی» بنیانگذاری کرد. اگرچه حزب گرایش به نئونازیسم را رد کرده و خود را حزبی ملی می‌نامد اما رفتار‌ها و نشانه‌های شبیه نازیسم آن کاملا واضح است. حتی نشان حزب تشابه کاملی به صلیب شکسته دارد. میخالولیاکوس در همان سال‌ها به‌ دلایل مختلفی از جمله ضرب و شتم و در اختیار داشتن مواد منفجره از ارتش اخراج شده بود. پس از چند بار اتحاد با احزاب ملی و جدا شدن از آن‌ها سرانجام در ابتدای سال‌های 90 به بعد این حزب به عنوان یک ارگان سیاسی وارد صحنه شد. اگر از درگیری‌های پراکنده جوانان عضو سپیده زرین صرف‌نظر کنیم اولین اقدام جدی این گروه اعتراض به نام کشور مقدونیه بود. زیرا یونان «مقدونیه» را نامی برای استان مرکزی مقدونیه خود می‌دانست و به کشوری که از یوگسلاوی جدا شده بود فشار می‌آورد تا از نام دیگری استفاده کند. این ماجرا در دو کشور بحثی بسیار جدی است که هنوز به‌طور کامل پایان نیافته.
    هواداران سپیده زین خود را در سال 1991 و درست زمانی که مقدونیه اعلام استقلال کرد به خوبی نشان دادند و همین نمایش باعث افزایش اعضای حزب شد. در جریان جنگ یوگسلاوی هم بعضی از جوانان سپیده زرین وارد درگیری‌های بالکان شدند و همراه با واحد‌های نظامی جمهوری سربسکا به جنگ‌های پراکنده پرداختند. گفته می‌شود اعضای سپیده طلایی در جریان قتل‌عام سربرنیتسا حضور داشتند. حتی شایع شده بود که بعضی از آنان از «رادوان کارادزیج» جنایتکار جنگی صرب مدال دریافت کرده‌اند.
    رفتار‌های خاص رییس حزب مانند شرکت در گردهمایی احزاب ملی افراطی در مسکو و اهدای مجسمه اسکندر به رییس حزب لیبرال دموکرات روسیه به مناسبت تولد او، باعث انتقاداتی به این حزب شده است خصوصا که سپیده زرین در پارلمان یونان و شوراهای شهر نمایندگانی دارد و برای نفوذ به پارلمان اروپا هم تلاش می‌کند. گرایش‌های خشونت‌آمیز این حزب که به صورت تحرکات شهری و علیه خارجی‌ها بروز می‌کند در بعضی موارد با بی‌تفاوتی پلیس روبه‌رو شده که احتمال عضویت افسران پلیس را در سپیده زرین زیاد می‌کند. اعضای ارشد حزب نیز مانند میخالولیاکوس سوابق افراطی و بعضا محکومیت زندان داشته‌اند. «ایلایاس کاسیدیاریس» که همراه رییس حزب بازداشت شد سخنگوی حزب و نماینده آن در پارلمان است او یک سال قبل در مناظره تلویزیونی با دو زن نماینده مجلس چپ‌گرا شرکت کرد. وقتی یکی از آن‌ها به او اتهام شرکت در سرقت مسلحانه زد کاسیدیاریس به سمت یکی از آن‌ها لیوان پرت کرد و به دیگری سیلی زد. «ایلایاس پاناگیوتاروس» و «کریستوس پاپاس» نمایندگان دیگر این حزب در پارلمان نیز نقش فعالی در خشونت‌های خیابانی داشته‌اند. این شرایط تناقض خاصی را پدید آورده است زیرا از یک حزب قانونی در کشوری ظاهرا دموکرات، انتظار نمی‌رود پیاده‌نظام خیابانی داشته باشد.
    برخی نگران تکرار تجربه‌ای ناگوار هستند. قدرت‌های اروپایی بعد از جنگ جهانی اول، آلمان را به دلیل این‌که عامل آغاز جنگ بود مقصر می‌دانستند. بخشی از مردم آلمان هم به دلیل پیچیدگی شرایط قادر به درک عوامل گوناگون این وضعیت نبودند و کمونیست‌ها و یهودیان را توطئه‌گران پنهانی می‌پنداشتند. برخلاف تصورات رایج، هیتلر موسس حزب نازی نبود. این حزب را آنتوان درکسلر در سال 1918 پایه‌گذاری کرد و زمانی که تعداد اندکی عضو داشت، هیتلر به آن پیوست. در سال 1921 شاخه شبه‌نظامی شهری حزب با نام «اس آ» تشکیل شد که «ارنست روهم» رییس آن بود. جوانان «اس آ» با علاقه فراوان به یهودیان، کمونیست‌ها، مهاجران و مخالفان حمله می‌کردند. اعضای اس آ از میان طبقات پایین جامعه جذب می‌شدند. این جوانان کم سن و سال به امید ساخت جامعه‌ای آرمانی براساس برتری نژادی با کسانی که به عنوان دشمن معرفی شده بودند، می‌جنگیدند و از طرف سخنرانان و عوامل تبلیغاتی حزب تحریک می‌شدند تا تجمع‌هایی برگزار کنند و در آن برای آینده باشکوه آلمان شعار دهند. در سال 1933 هیتلر صدراعظم شد و به سرعت برنامه نظامی کردن آلمان و نقشه حمله به تمام اروپا را طراحی کرد او شش سال بعد این نقشه را به مرحله اجرا گذاشت و شش سال بعد از آن زمانی که پایتختش سقوط کرده بود، خودکشی کرد.
    از پایان جنگ جهانی تاکنون اروپاییان خیلی تلاش می‌کنند که ثابت کنند از فاشیسم و نازیسم دوری می‌کنند ولی هر از گاهی بعضی اتفاقات سیاسی نشان می‌دهد که‌ نژادپرستی خشن در غرب از میان نرفته است.


 
 
خانه‌ای روی آتش - انفجارهای خاورمیانه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٢
 
  • خانه‌ای روی آتش
  • محمد سرابی

  • جنگ خیابانی در شهرهای بزرگ مصر، تعداد کشته‌ها چند صد نفر بدون آمار قطعی
    سلسله بمب‌گذاری‌هایی در بغداد، تعداد کشته‌شده‌ها 30 نفر، زخمی‌ها بیش از 70 نفر
    انفجار خودرو در بیروت، تعداد کشته‌ها بیش از هفت نفر، زخمی‌ها 11 نفر
    این‌‌ها اخبار 48 ساعت زندگی در خاورمیانه است. اگر گستره حملات را کمی بیشتر بگیریم، به انفجار در مرکزکابل هم می‌رسیم که در آن بمب ضعیف بود و هدف را از بین نبرد. پیش از آن بمب‌گذاری در پاکستان و فرار زندانیان القاعده از زندانی در عراق هم باعث نگرانی‌ شده بود. تظاهرات و بمباران مواضع مخالفان مسلح در تونس، درگیری‌های پراکنده در لیبی، جنگ قبیله‌ها در دارفور، سرکوب اعتراضات مردمی در بحرین و فتوحات قهرمانانه ارتش سوریه را از یاد نبریم. همه این‌ها در روزهای گذشته رخ دادند.
    خاورمیانه امروز منطقه‌ای است که نمی‌توان به صلح و ثبات طولانی‌مدت در آن امید داشت و این بی‌ثباتی تنها به سوءعملکرد دولت‌ها برنمی‌گردد بلکه ریشه‌هایی در ساختار اجتماعی این کشور‌ها و حتی ویژگی‌های فرهنگی آن دارد. در قرن گذشته این قسمت از آسیا درگیر زد و خورد دیکتاتورهای نظامی و شبه‌نظامی با مبارزان چپ بود که آیین مارکسیسم را به زبان مردم خود معنا می‌کردند. پیش از آن امپراتوری‌ها و مستعمره‌ها تجزیه شدند و کشور‌هایی پدید آمدند که باید برای خود هویت مستقل و اقتصاد توانا فراهم می‌کردند. کاری که در این مختصات به‌سادگی ممکن نبود. قبیله‌ها به راحتی تن به شهروندی نمی‌دادند و صحبت از مفاهیم مدرن- به جز طبقه نخبه و جمعی از جوانان مشتاق پیشرفت - در میان توده مردم طرفداری نداشت. آنچه به سادگی طرفدار پیدا می‌کرد ترکیبی از سوسیالیسم و اعتقادات محلی بود. ترکیبی که باعث رشد و سلطه مردانی چون صدام‌حسین و قذافی شد. پادشاهان و حاکمان با شورشی‌هایی مواجه بودند که از سوی بدنه جامعه پناه‌داده می‌شدند بنابراین سقوط در پیش بود. البته این اتفاق در کشور‌های عقب‌مانده‌تر که پادشاه را به عنوان سایه خدا می‌پرستیدند کمتر رخ داد و نظام سلطنتی آن‌ها تا امروز به شکلی ادامه پیدا کرده است. اما تغییر نظام حکومتی در دیگر کشورها هم چیزی را عوض نکرد. شورشیان به محض کسب قدرت تبدیل به همان دیکتاتور قبلی می‌شدند و نه تنها سازمان‌های امنیتی مخوف را احیا می‌کردند بلکه بعید نبود از دیکتاتور قبلی پیشی بگیرند زیرا راه و رسم عصیان را می‌شناختند. بهار عربی هم زنجیره دیگری از این تغییرات - تنها بدون عنصر کمونیسم - است. درگیری‌ها در نقاط مختلف خاورمیانه ریشه تشکیلاتی مشترک ندارند. همیشه می‌توان در یک طرف سنت‌گرایان تندرو را دید که درکشور اول با سکولارها می‌جنگند، در کشور دوم با فرقه‌های مذهبی مخالف و در کشور سوم با اشغالگران و دست‌نشانده‌هایشان. این تنها نشان‌دهنده بی‌نظمی است و داشتن بمب‌گذاران انتحاری و سلاح‌های انفرادی فراوان نمی‌تواند ضعف برنامه را جبران کند. در قرن گذشته، کشور‌های اروپایی در مقاطعی شاهد خشونت بین چماقداران راستگرا و هواداران کمونیسم بودند که به‌صورتی مشترک و از طریق ارتباط میان احزاب و گروه‌ها هماهنگ می‌شدند. درگیری‌هایی که سرانجام فاشیسم سازمان‌یافته را پدید آورد و زمینه جنگ جهانی شد. اما شورشیان خاورمیانه چنین نقشه‌ای ندارند زیرا نیازمند حداقلی درک سیاسی از «جهان واقعی امروز» اند. این تحولات خاورمیانه را تبدیل به منطقه‌ای مجموعا ناامن کرده که هر روز از هر نقطه آن صدای انفجار به گوش می‌رسد. به جز ایران، عربستان، ترکیه و چند کشور کوچک دیگر که هریک به روش خود حدی از ثبات را حفظ کرده‌اند دیگر مناطق درگیر کشمکش‌های خونین هستند که پایان زودرسی برای آن متصور نیست. اخوان‌المسلمین بعد از 80 سال نظریه‌پردازی توانسته است قدرت را در دست بگیرد بنابراین آن را رها نخواهد کرد هرچند که طرفدارانش را به کشتن بدهد. اخطار‌های ارتش و واسطه‌گری‌های غربی‌هایی که در این میان منافع خود را دنبال می‌کردند فایده‌ای نداشت و نیروی سرکوب نظامی روانه میدان‌ها شد. دولت موقت مصر می‌گوید که تظاهرات‌کنندگان مسلح هستند. تصاویری نیز این تک‌تیراندازان را نشان داده است. حمله ارتش به شدت خونبار بود و تلفات زیادی بین 500 تا 2000 نفر به همراه داشت چنان‌که باعث اعتراض کشورهای دیگر شد. اخوان‌المسلمین و جمع زیادی از مردم که شاید رسما عضو اخوان نباشند ولی در این مقطع هوادار آن‌ها هستند، هنوز وارد فاز نظامی نشده‌اند. اگر این اتفاق بیفتد آشوبی شکل خواهد گرفت که سرکوب آن جسد‌های بیشتر می‌طلبد.
  • روزنامه بهار صفحه جهان  سه شنبه,29 مرداد 1392
  • http://baharnewspaper.com/News/92/05/29/17399.html

 
 
جزیره آب‌آورده‌ها
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢
 


محمد سرابی


همان‌طور که انتظار می‌رفت پناهجویان جزیره «نائورو» سر به شورش برداشتند و کار به درگیری کشید. بومیان جزیره هم طرف نگهبانان اردوگاه را گرفتند. این پناهجویان کسانی هستند که از غرق شدن در دریا سر به سلامت برده و توانسته‌اند پایشان را روی زمین سفت بگذارند. البته نه خیلی سفت چون مقصدشان استرالیا بود و این کشور تصمیم گرفته است هر پناهجویی که با قایق و کشتی و تیوپ باد شده تراکتور به ساحل نزدیک می‌شود را به جزیره‌های دور افتاده اقیانوسیه روانه کند. ملت‌های اروپای غربی بنا به رویکرد و قوانینی که دارند باید پناه بی‌پناهان جهان باشند. همین هم باعث شده که اروپا و کشورهای مشابه آن مانند کانادا و استرالیا مانند مغناطیسی مهاجران را جذب کنند. در این میان ایالات متحده آمریکا چند قرن است که به صورت سرزمین خوشبختی جوانان جهان را به سوی خود می‌کشد تا «رویای آمریکایی» خود را تحقق ببخشند. ساده‌ترین راه برای رفتن به کشورهای دیگر این است که از مرز عبور کنید و این همان کاری است که در مرز مکزیک انجام می‌شود. دیوارهایی که در نقاط مختلف مرز جنوبی آمریکا ساخته شده است و سختگیری ماموران مرزی نشان می‌دهد که حرکت انسان‌ها از پایین به بالا جریان دارد. 

در فرانسه سال 2005 حمله پلیس به یک محله مهاجر‌نشین درحومه پاریس باعث مرگ دو نوجوان شد. البته آن‌ها مستقیما با گلوله کشته نشدند بلکه زمانی که داشتند از دست ماموران فرار می‌کردند وارد یک اتاقک انتقال برق شدند و در اثر برق گرفتگی مردند. آشوب از زمانی راه افتاد که وزیر کشور واکنش نادرست و تحریک کننده‌ای به این حادثه نشان داد. از شب بعد خودروها شبانه گرفتند و پلیس مدت‌ها مجبور به گشت‌زنی و دستگیری جوانانی شده بود که شعار می‌دادند و سنگ پرت می‌کردند. دولت «نیکلا سارکوزی» با مسئله مهاجرت دایما درگیر بود. کولی‌های رومانیایی را سوار هواپیما می‌کردند و به بخارست می‌فرستادند تا دست از گدایی کردن در مترو بردارند ولی آن‌ها به سادگی بر می‌گشتند. رومانی عضو اتحادیه اروپاست و اتباعش می‌توانند از امتیازات گذرنامه‌های اروپایی استفاده کنند. مهاجران آلبانی و دیگر نقاط بالکان هم در فرانسه و همین‌طور ایتالیا شرایط مشابهی دارند. حجاب هم عامل دیگری برای تنش میان مهاجران اغلب عرب و پلیس است. دو سال قبل نقاب زدن در اماکن عمومی ممنوع شد. یک هفته پیش ماموران پلیس فرانسه می‌خواستند روبند زنی را بردارند ولی شوهر او به آن‌ها حمله کرد. ماجرا به سرعت تبدیل به آشوب شهری شد و کار به باتوم و گاز اشک آور کشید.
در انگلیس یک ماه قبل سیاهپوستان نیجریه‌ای تبار سربازی را در خیابان کشتند. یکی از آن دو از دیگری تصویر‌برداری کرد و فیلم، قاتل را در حالی که ساطور در دست داشت نشان داد. سرباز کشته شده در شرایط غیرجنگی و در پیاده رو کشته شد. او به‌طور تصادفی انتخاب شده بود. در آمریکا چیزی از محاکمه «جوهر تسارنایف» نمی‌گذرد. پسری از نسل دوم مهاجران چچنی که به همراه برادرش مسابقات دو بوستون را بمب‌گذاری کردند. آن‌ها قبل از این کار به چچن سفر کرده بودند و به نظر می‌آید از سوی گروه‌های تندرو مورد حمایت و تشویق قرار گرفتند.
واقعیت این است که با وجود همه تئوری‌های اخلاقی و حقوق‌بشری غرب، مهاجران باعث دردسر جامعه میزبان هستند. کشور میزبان سعی می‌کند بهترین افراد را برای پذیرفتن انتخاب کند و به آن‌ها فرهنگ رسمی خود را تحمیل کند ولی در این بین مهاجرانی هم هستند که می‌خواهند گذشته خود را نگه دارند تا هویتی جداگانه و همین‌طور متخاصم داشته باشند.
در آغاز قرن بیست و یکم، از هر 35 نفر، یک‌نفر از کشور محل تولدش به کشور دیگر رفته بود. اگر تمامی این مهاجران در یک جا زندگی می‌کردند، این محل می‌توانست پنجمین کشور بزرگ دنیا باشد. بیش از 140 کشور جهان عضو موافقت‌نامه‌های بین‌المللی هستند، که براساس آن‌ها موظفند از افرادی که به عنوان پناهنده شناخته شده‌اند، حفاظت کنند ولی مشخص است که این اتفاق در همه این کشورها به معنی پذیرایی گرم از فراریان نیست. راه رسیدن به استرالیا شناخته شده بود. مهاجران باید خودشان را به یکی از کشورهای توریستی شرق آسیا مانند اندونزی می‌رساندند و بعد با قایق به سمت استرالیا حرکت می‌کردند. بسیاری از این قایق‌ها در طوفان‌های میانه راه به دام افتادند و انبوه جمعیتی را که به زور حمل می‌کردند، غرق شدند. تعداد تلفات دایما زیاد‌تر شد و به جایی رسید که نخست‌وزیر اعلام کرد دیگر مهاجر آب‌آورده نمی‌پذیرد.

روزنامه بهار 2 مرداد 92 صفحه 6 - جهان
http://baharnewspaper.com/News/92/05/02/15648.html



 
 
اتحادیه خانوادگی افشاگران - ادوارد اسنودن آنا چاپمن
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٢
 
  • محمد سرابی

  • با ملاقات عوامل سایت ویکی‌لیکس با «اسنودن» فرار عنصر اطلاعاتی آمریکا از یک اتفاق اطلاعاتی- دیپلماتیک تبدیل به ماجرای سینمایی و جنجالی شده است. عکسی منتشرشده که نشان می‌دهد جاسوس فراری در فرودگاه مسکو مراسمی مانند کنفرانس خبری برگزار کرده است. شاید یک اتحادیه جهانی افشاگران در حال شکل‌گیری باشد.
  •  درگیری سازمان‌های عریض و طویل اطلاعاتی در آمریکا با مسئله فرار جاسوسان موضوع جدیدی نیست. موضوع جاسوسی از شهروندان آمریکایی هم اتهامی بود که همیشه به دولت آمریکا زده می‌شد و سابقه‌ای به اندازه دوران جنگ سرد دارد. بعد از 11 سپتامبر دولت جورج بوش بارها با اتهام این‌که در حال مراقبت ویژه از آمریکایی‌های ساکن آمریکاست، خطاب شد ولی تاثیری در ادامه این رویه کاری نداشت. جاسوسی از شهروندان درست مانند زندان گوانتانامو پابرجاست و در دولت اوباما ادامه دارد و شاید بعد از او هم ادامه پیدا کند. اما «ادوارد اسنودن» با سن بسیار کم و صورت جوانش که به دانشجوی تازه‌وارد دانشگاه با حداکثر هکر خانگی شباهت دارد توانست ادعای جاسوسی از شهروندان را به‌شدت تقویت کند. اسنودن پیمان‌‌کار سابق سازمان امنیت ملی آمریکا، مدارکی را در اختیار رسانه‌ها قرار داد که نشان می‌دهد سازمان امنیت ملی آمریکا در چند سال گذشته غیراز شنود مکالمات تلفنی، فعالیت‌های اینترنتی شماری از شهروندان آمریکایی و اتباع خارجی را با برنامه‌ای موسوم به «پریسم» زیر نظر داشته است. دسترسی به سرورهای شرکت‌های اینترنتی مانند گوگل، اپل، مایکروسافت، فیس‌بوک و آمریکن‌آنلاین که در ایالات متحده بسیار محبوب است هم از دیگر افشاگری‌های اسنودن بود. البته این سوال هم پیش می‌آید که چگونه این عنصر به این همه اطلاعات دسترسی داشته است و در روند جذب و به کارگیری شخص او یا تشکیلات متبوعش هیچ «گزینشی» به کار نرفته است. فرار اسنودن انعکاسی مانند تعقیب و گریز جولیان آسانژ داشت. اتهام مضحک «سوءاستفاده جنسی» به کسی که وب‌سایت افشاگری به راه انداخته و باعث زحمت آمریکا و متحدانش شده باعث شد او پس از مدتی سرگردانی در سفارت اکوادور در لندن بست بنشیند. اسنودن هم پس از رونمایی در هنگ‌کنگ به روسیه رفت و در فضای ترانزیتی فرودگاه مسکو باقی‌ ماند. اکوادور که در ابتدا از آسانژ دعوت کرده بود، بعد از این اتفاق درگیر تنش با آمریکا شده است. دولت این کشور از سویی می‌خواهد آبروی دیپلماتیکش را در قاره اروپا حفظ کند و از طرفی نگران انتقامجویی واشنگتن است، اما شرایط مسکو تفاوت دارد. وزن سیاسی روسیه خیلی بیشتر از آن است که نگران واکنش آمریکا باشد. آن هم در شرایطی که مدت زمان زیادی از دستگیری یکی از دیپلمات‌های ارشد سفارت آمریکا به جرم تلاش برای استخدام جاسوس نمی‌گذرد. قبل از این‌که آمریکا به روسیه تفهیم کند که چقدر از پناه‌دادن به جاسوس فراری‌اش ناراحت است، خبر شنود جلسات سران گروه ٢٠ در لندن پخش شد. کار نشت اطلاعات به جایی رسید که کرملین تصمیم گرفته است ماشین تحریر را جایگزین بعضی کامپیوتر‌ها کند تا از هر سند تنها یک نسخه کاغذی وجود داشته باشد. شاید جالب‌ترین قسمت داستان پیشنهاد ازدواج با «آنا چاپمن» به اسنودن بود. چاپمن سه سال قبل به جرم جاسوسی برای روسیه در آمریکا دستگیر شده بود و بعد از مدتی آزاد شد. گفته می‌شد او از زیبایی ظاهری‌اش برای اهداف اطلاعاتی استفاده می‌کرد. البته در تحقیقات نه زیبایی خاصی ثابت شد و نه اهداف اطلاعاتی، ولی جاروجنجال بزرگی به دنبال داشت. چاپمن که در انگلیس همسر داشت، یکسره به روسیه برگشت و از شایعاتی که درباره‌اش درست شده بود، کسب و کاری برای خود به راه انداخت. او عکس‌ها و زندگینامه‌اش را به بازار عرضه کرد و به عنوان «جاسوس اغواگر» شهرتی دست‌وپا کرد. بعضی تصاویر، چاپمن را در سالن مد نشان می‌دهد که اسلحه‌ای در دست دارد. نوعی مانکن برای مد لباس زنان جاسوس. او اخیرا در اینترنت پیامی را برای اسنودن فرستاد و به او پیشنهاد ازدواج داد تا از این راه شهروند روسیه شود. البته آنا یک سال از ادوارد بزرگ‌تر است که در مقیاس جاسوسان بین‌المللی زیاد مهم نیست.

روزنامه بهار 23 تیر 92 صفحه جهان

http://baharnewspaper.com/News/92/04/23/14881.html


 
 
4 بزرگ خاندان - پاتریارک های شرقی مسیحی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٢
 
  • محمد سرابی
    700 سال پس از جنگ‌های صلیبی باز هم چهار پاتریارک شرقی صدای هیاهو را از پشت دیوارها می‌شنوند. صداهایی که دیگر خبر جنگ نمی‌دهند اما در خاورمیانه پرالتهاب امروز یادآوری می‌کنند که قلمرو شرقی کلیسا همیشه ناآرام خواهد بود. برخلاف تصوری که قاره اروپا را مهد مسیحیت می‌داند، این مذهب در چند قرن اول ظهور خود در سواحل جنوب و شرق و شمال مدیترانه منتشر شده بود. با گذشت سه قرن و زمانی که امپراتور کنستانتین دین جدید را به عنوان مذهب رسمی اعلام کرد زندگی زیرزمینی مسیحیان تبدیل به عبادت رسمی شد و در قرن بعدی تعداد کلیساها آن‌قدر زیاد شد که دسته‌بندی میان آن‌ها ناگزیر بود. منطقه جغرافیایی که این کلیسا‌ها در آن قرار داشتند بسیار بزرگ بود و در هر منطقه نیاز به سرپرستی یک مقام ارشد داشتند. بنابراین چند مرکز اصلی در آن شکل گرفتند که هر یک مانند پادشاهی که صاحب کشوری باشد، قلمروی مستقل داشتند. این پایتخت‌های الهی صاحب سرپرستانی به‌نام «پاتریارک» شدند و صدها سال بعد تصرف آن‌ها انگیزه‌ای برای حمله جنگجویان صلیبی به مسلمانان شد. پاتریارک‌ها به‌نام شهرهایی که در آن واقع بودند شناخته می‌شدند. پاتریارک‌نشین اسکندریه در شمال مصر قرار گرفت. نسب این کلیسا به «مرقس» قدیس می‌رسد و اکنون هم در همین شهر قرار دارد. محدوده تسلط این کلیسا از کشور‌های عربی شمال افریقا تا اعماق این قاره پیش می‌رود. اکنون «تئودور دوم» عنوان ارشد این کلیسا را در اختیار دارد. با سقوط دیکتاتوری مبارک حکومت جدید قادر به کنترل اختلافات قومی نیست و با وجود این‌که تلاش می‌شود بین مسلمانان و مسیحیان قبطی درگیری رخ ندهد تحرکاتی مانند فیلم اهانت‌آمیز درباره پیامبر اسلام (ص) موقعیت این کلیسا را به خطر انداخته است. نسب پاتریارک‌نشین اورشلیم به «یعقوب برادر عیسی» برمی‌گردد. این پاتریارک کوچک‌ترین محدوده تسلط را دارد و پیروان آن از فلسطین، اردن و چندکشور عربی دیگر فراتر نمی‌روند. رهبر فعلی آن «تئوفیلوس سوم» است که از سال 2005 این مقام را در اختیار دارد. ساختمان‌های اصلی این کلیسا در مقدس‌ترین مناطق تاریخی مسیحیت قرار گرفته و بنیان‌گذاران آن از نسل‌های اولیه‌ای بودند که مستقیما با حواریون ارتباط داشتند ولی عملا این کلیسا در مناقشه بین فلسطینی‌ها و رژیم صهیونیستی فرسوده شده است. چند ماه پیش رژیم صهیونیستی مانع برگزاری بعضی از مراسم‌های مذهبی این کلیسا شد که با اعتراض پیروان آن مواجه شد. دو هفته قبل هم روی دیوارهای یکی از کلیسا‌ها شعارهایی اهانت‌آمیز به زبان عبری نوشته شده بود. «یوحنای دهم» مقام ارشد پاتریارک‌نشین انطاکیه است که از سال 2013 این مقام را در اختیار دارد. انطاکیه روزگاری سومین شهر بزرگ امپراتوری روم و بزرگ‌ترین شهر امپراتوری روم شرقی بود و تا قرن هفتم میلادی اسقف انطاکیه از مقتدرترین رهبران مسیحی به شمار می‌رفت. انطاکیه در قرن‌های گذشته اهمیت بسیار زیادی داشت و در جریان جنگ‌های صلیبی نقطه استراتژیک و همین‌طور سمبیلکی به شمار می‌آمد که هر یک از طرفین تلاش می‌کردند آن را تصرف کنند. نسب این کلیسا به پولس و پترس حواری می‌رسد ولی محل آن دیگر در شهر انطاکیه ترکیه نیست. در قرن 14 پاتریارک انطاکیه با حفظ نامش به دمشق منتقل شده بود. شاید اگر این کلیسا در انطاکیه باقی‌مانده بود امروز شاهد جنگ شهری و تیراندازی و بمب‌گذاری دولت اسد و مخالفان نبود. چهارمین و بزرگ‌ترین مرکز مسیحیت در شرق مدیترانه کلیسای کنستانتینوپل بود. پاتریارک این کلیسا عناوینی مانند «پیشوای شرق جهان» داشت که هنوز هم در بعضی نام‌های رسمی از آن استفاده می‌شود. نسب این کلیسا به سنت «آندریاس» برادر پترس حواری می‌رسد. بعد از تقسیم امپراتوری روم در ابتدای قرون وسطا تمام سرزمین‌های شرق تحت کنترل پاتریارک کنستانتینوپل درآمد و حوزه نفوذ آن در اروپا گسترده شد. در قرن‌های بعدی بعضی از کلیساهای اروپای شرقی و روسیه نوعی استقلال به دست آوردند ولی هنوز هم وابستگی‌هایی به پاتریارک کنستانتینوپل را حفظ کرده‌اند. نفوذ این کلیسا تا چک در اروپای مرکزی و فنلاند ادامه پیدا کرده است که هنوز برتری آن را قبول دارند. «بارتولومی اول» اکنون در شهر استانبول و در همان محل باستانی کنستانتینوپل ساکن است و نشان امپراتوری روم شرقی را در مراسم‌ها حمل می‌کند. ساختمان‌های کلیسای پاتریارک کنستانتینوپل در محله «فنر» قرار گرفته که فاصله چندانی با میدان تقسیم ندارد. کلمه پاتریارک به معنی بزرگ خاندان است که زمانی به فرزندان یعقوب پیامبر اطلاق می‌شد. شاید بزرگان باقیمانده از ‌هزار سال قبل در میان هیاهوی اطرافشان به یاد شکوه گذشته خود باشند.
  • روزنامه بهار 25 خرداد 1392

http://www.baharnewspaper.com/News/92/03/25/13022.html


 
 
جاسوسان مشغول کارند - روسیه و آمریکا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٢
 

 

جاسوسان مشغول کارند

محمد سرابی

جاسوس بازی روسیه و آمریکا از قرن پیش تا به حال ادامه دارد. بازی قدیمی که هنوز هم انجام می‌شود ولی به‌ اندازه دوران اوجش مورد توجه نیست تنها هر از گاهی یکی از جاسوسان دوطرف در کشور دیگر دستگیر می‌شود و کمی و سر و صدا به راه می‌افتد.

امروزه ویروس‌های کامپیوتری بیشتر از جاسوس‌ها جلب توجه می‌کنند اما انگار روش‌های جاسوسی بین دو ابرقدرت هم مثل همان زمان قدیم باقی مانده است. « رایان فوگل » کارمند سفارت آمریکا زمانی که به دام پلیس افتاد کلاه‌گیس، عینک آفتابی و چاقو همراه داشت. روسیه عکس‌هایی از او منتشر کرد که روی زمین افتاده و دست‌هایش را از پشت دستبند زده‌اند. او ظاهرا قصد داشته کسی را به استخدام در آورد.

در دوران جنگ سرد جاسوسی و تئوری توطئه بین دو ابرقدرت یکی از موضوعات اصلی بحث‌های روزانه به شمار میامد. غیر از سیاستمداران و تحلیلگران که مراقب نفوذ طرف مقابل به دفتر کارشان بودند، مردم عادی هم با داستان‌های جاسوسان و فیلم‌های جیمز باند سرگرم می‌شدند. داستان‌های جاسوسان مردان جوان و زنان اغواگری را نشان می‌داد که زندگی پرهیجانی دارند و به ماموریت‌های پر خطری می‌روند. همه آن‌ها ماموران آموزش دیده ای بودند که اسرار یا اشیا مهمی را به دست م‌اوردند. آن‌ها دوربین‌های بسیار کوچک و مرکب‌های نامرئی و خودنویس‌های مجهز به چاقو داشتند.

یکی از مهمترین اتفاقات این دوران اعدام روزنبرگ‌ها بود. زن و شوهری که اطلاعات اتمی آمریکا را به شوروی انتقال می‌دادند و زمانی که با وجود انکارشان روی صندلی الکتریکی نشستند دو فرزند کوچک داشتند. انکار آنها و مجازات سنگین جولیوس روزنبرگ و همسرش اتل این اتفاق را در افکار عمومی هم برجسته کرد. دیگر ماجرای بزرگ، دستگیری «گونترگیوم» جاسوس آلمان شرقی بود که در دفتر شخصی «ویلی برانت» صدر اعظم آلمان غربی کار می کرد. نفوذ یک جاسوس در بالاترین سطح حکومتی نه تنها بر سیاست داخلی آلمان غربی تاثیر گذاشت بلکه در تمام کشور‌های حوزه غرب واکنش‌هایی را ایجادکرد. حتی خود ویلی برانت متهم شد که جاسوس آلمان شرقی است. سازمان جاسوسی شوروی ک.گ.ب و سازمان جاسوسی آلمان شرقی، استازی، خوشحال از پیشتازیشان به این شایعات دامن زدند.

این داستان‌ها تا سال 1992 ادامه داشت. زمانی که ایدئولوژی کمونیسم با وجود تمام موشک‌های قاره پیما و زیر دریایی‌های اتمی به پایان رسید جاسوس بازی هم از مد افتاد. با این حال دولت وارث شوروی هم به اندازه کافی قدرت دارد که منبع ارسال و دریافت جاسوس باشد. نزدیک 2 سال پیش گروهی از جاسوسان روسیه در آمریکا به دام افتادند. «آنا چاپمن» جوان و زیبا بود و شایعه‌های فراوانی درست شد که قصد داشته به یکی از سیاستمداران آمریکایی نزدیک شود. در سال 2006 «الکساندر لیتوننکو» فراری روس با مواد رادیواکتیو مسموم و پس از بیماری کشته شد. ادعا می‌شد که او اسراری از حکومت پوتین در اختیار دارد. همین چند ماه قبل هم «بوریس برزوفسکی» از متحدان پیشین و دشمنان بعدی پوتین در لندن به طرز مشکوکی مرد. او در حمام خانه‌اش به دار آوریخته پیدا شد. این‌ها اتفاقاتی هستند که نمی‌گذارند فراموش کنیم جاسوسان شرق و غرب هنوز هم به حیات خود ادامه می‌دهند.

متهمان انفجار در مسابقه دو بوستون آمریکا دو برادر چچنی بودند. چچن منطقه‌ نفوذ روسیه و همینطور منطقه پرورش دشمنان آن است. بعد از این حادثه سرویس‌های اطلاعاتی دو کشور تمایل داشتند برای ردیابی تروریست‌‌ها با یکدیگر همکاری کنند. شاید هدف دبیر اول سفارت آمریکا هم همین بوده است.

روزنامه بهار 5 خرداد 1392

 


 
 
بچه‌های محله اسپارک هیل - سلول تروریستی بیرمنگهام
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

محمد سرابی

 

بعضی از موجودات پست می‌توانند در صورت آسیب دیدن بخش اصلی اندامشان باز هم حیات خود را حفظ کنند. برخی جانوران دریایی از این نوع هستند. سازمان ‌القاعده هم همین‌طور است. دو سال قبل بنیانگذار این سازمان در حمله نظامیان آمریکایی کشته و امسال نزدیک به سالگرد آن اتفاق، یک هسته تروریستی القاعده در انگلستان کشف شد.

در سال‌های 60 و 70 میلادی جنبش‌های مسلح مارکسیستی در کشور‌های سرمایه‌داری فعال بودند. بمب‌گذاری‌، آدم‌ربایی و حمله به اهداف دولتی و نظامی راهی بود که این گروه‌ها برای مبارزه با سرمایه‌داری انتخاب کرده بودند و پلیس با پیدا کردن کادر رهبری و ضربه زدن به تشکیلات اصلی آن را از کار می‌انداخت. رهبران هر سازمان سعی می‌کردند اعضای زیر دست خود را آن‌قدر از نظر عقیدتی تقویت کنند تا در صورت لزوم بدون حضور روسا هم قادر به کار کردن باشند. حیف که این آموزش و مطالعه و مباحثه تاثیر زیادی نداشت و نه‌تنها اعضای عملیاتی یک گروه با حمله به مرکز آن متلاشی می‌شدند بلکه در زمان تسلط روسا هم همیشه در مسیر آرمان‌های اولیه حرکت نمی‌کردند. گروه‌های چپ روابط قدرتمندی برای خود ساخته بودند و شاخه‌های سیاسی، نظامی و... ترتیب داده بودند تا بتوانند همه حکومت‌های جهان را نابود کرده و دنیایی برابر و خوشبخت بسازند. آن‌ها در این مسیر هم با ارگان‌های امنیتی و هم با یکدیگر درگیر شدند ولی به ندرت توانستند دولت تشکیل دهند. تغییر ایدئولوژی و انشعاب‌های دایمی و انحلال نهایی عاقبت گروه‌های مسلح چپ در قرن بیستم بود. وقتی آندریاس بادر و اولریکه ماینهوف روسای گروه «فراکسیون ارتش سرخ» به زندان دولت آلمان غربی افتادند این گروه از پا درآمد و نتوانست به جز یکی، دو عملیات ناکام کار دیگری انجام دهد. بدون یک فرمانده پیشرو که سمبلی برای تعیین هویت گروه و الگویی برای تقلید بقیه باشد چگونه می‌توان جوانان را امیدوار کرد؟

در قرن جدید داستان مبارزان برابری‌خواه به پایان رسید و داستان تروریست‌های خاورمیانه شروع شد. شیخ‌المجاهدین اسامه‌بن‌لادن جای چه‌گوارای خوش‌تیپ و سیگار برگش را گرفت. آمریکایی‌ها قبل از سال 2001 به دنبال او بودند ولی واقعه 11 سپتامبر باعث شد پیدا کردن بن‌لادن به صورت یک موضوع حیثیتی در بیاید. بوش عملیات تعقیب شیخ را شروع کرد و پرچم را به اوباما سپرد. بالاخره بن‌لادن در ابوت‌آباد پیدا و کشته شد. اما سازمانش بدون ذره‌ای تردید راه او را ادامه داد.

حالا ماموران اطلاعاتی غربی این را فهمیده‌اند که تروریست‌های خاورمیانه از سلول‌های جداگانه‌ای تشکیل شده‌اند و با پیدا کردن یکی از آن‌ها نمی‌توان به سادگی سلول دیگر را کشف کرد. «عرفان نصیر» 31ساله است. دو معاونش «عرفان خالد» و «عاشق علی» 28ساله و بقیه اعضای گروه 21سال دارند. تقریبا شبیه گروهی پسربچه هم‌کلاسی که با یکدیگر بزرگ شده باشند. همه آن‌ها در محله «اسپارک هیل» شهر بیرمنگهام انگلستان زندگی می‌کردند. به گزارش گاردین نصیر و خالد چند سال قبل یک سفر به پاکستان رفتند و در میران شاه وزیرستان با حضور در اردوگاه‌های آموزشی به عضویت القاعده درآمدند. دیگر اعضای گروه هم بعد از آن‌ها برای دیدن آموزش‌های لازم به پاکستان رفتند. هزینه‌های عملیات تروریستی با کمک اهالی محله اسپارک هیل تامین شد و 14‌هزار پوند به دست آمد. قرار بود هشت تا 10 مورد بمب‌گذاری در اماکن شلوغ انجام شود ولی حیف که بچه‌های محله قبل از این اقدامات قهرمانانه دستگیر و به تناسب رده سازمانی به زندان‌های طولانی‌مدت محکوم شدند.

تصاویری از سلول تروریستی بیرمنگهام منتشر شده است که مردانی را با ریش‌های بسیار بلند، عرق‌چین پاکستانی و دشداشه عربی نشان می‌دهد. حتی ظاهر اعضای این گروه هم برای پلیس شک‌برانگیز است مگر این‌که در این محله مهاجرپذیر چنین قیافه‌ای عادی باشد. عرفان نصیر به حبس ابد محکوم شد و قبل از 18سال نمی‌تواند درخواست آزادی مشروط بدهد. عرفان خالد که مانند او در رشته شیمی درس خوانده بود به 18سال زندان محکوم شد و تا طی کردن 12سال آن نمی‌تواند تقاضایی برای آزادی مشروط بدهد. عاشق علی هم به همین ترتیب به 15سال زندان با حداقل 10سال افتاد. بقیه اعضا که کمتر از 10 نفر بودند به زندان‌های چهار تا شش‌سال محکوم شدند. مسلما آن‌ها در نظام قضایی انگلستان تروریست و از نظر هم‌اندیشان خودشان قهرمان هستند. آمریکایی‌ها جسد اسامه‌بن‌لادن را به دریا انداختند. بعضی از جانوران دریایی قابلیت تکثیر خوبی دارند.

 

روزنامه بهار 10 اردیبهشت 92 صفحه جهان


 
 
سرباز استخوان شکسته - توماس یانگ
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

سرباز استخوان شکسته
محمد سرابی

فرماندهان نظامی می‌خواهند افرادشان را به میدان نبرد ببرند، در شرایطی سخت و قهرمانانه در زیر رگبار گلوله‌ها بجنگند و با افتخار تمام دشمن را نابود کنند. بعد خسته و خاک آلود و با پرچمی پر افتخار و البته سوراخ سوراخ شده به وطن برگردند و فرزندانشان را بغل کنند. اما سیاستمداران ترجیح می‌دهند کسی که در میدان جنگ ضربه روحی یا جسمی دیده است همان‌ جا از زندگی خلاص شود و برنگردد تا در آینده دردسر درست نکند. شاید هم به بهانه کشته شدنش بتوان جنگ دیگری به‌راه انداخت. سربازان برگشته از ویتنام تا مدت‌ها مشکلی در جامعه آمریکا بودند. افرادی که از یک طرف قهرمانانی وطن پرست به حساب می‌آمدند و از سوی دیگر قربانیانی که در یک زورآزمایی گرفتار شده بودند. فرانسه در یک بازی سیاسی آمریکا را درگیر مستعمره سابق خود کرد و پایش را کنار کشید. ارتش آمریکا برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم وارد این منطقه شد و سال‌ها در جنگل‌های بارانی و مزارع برنج به شکار چریک‌های کمونیست پرداخت. با وجود توجیه فراوانی که دستگاه‌های تبلیغاتی آمریکایی برای این جنگ به راه انداختند وضع عکس‌هایی که از ویتنام می‌رسید و سربازانی که برمی‌گشتند باعث شد کاخ سفید از ادامه این کشمکش منصرف شود. راه کمونیسم سخت‌ترشده و چین و پشت سر آن شوروی تحقیر شده بودند ولی هر دو کشور مهاجم و تصرف شده با نسبت‌های متفاوتی آسیب دیدند. حماقت دو طرف درگیر در ویتنام امروز در عراق تکرار می‌شود. این دفعه حتی خطر کمونیسم هم مطرح نیست که بنیان دلار را تهدید کند. 10 سال پس از جنگ عراق «توماس یانگ» سرباز قطع نخاع شده آمریکایی قصد دارد به زندگی پر از درد و رنجش پایان دهد. بنا به گزارش«ریچفیلد پرس» یانگ به سختی بیمار است و آسیب وارده به نخاع حالا باعث فلج شدن قسمت‌های بیشتری از بدن او شده، آنچنان که او و همسرش تصمیم گرفته‌اند برای مرگ توماس آماده شوند. یانگ یکی از جوانانی بود که تحت‌تاثیر سخنرانی جرج بوش قرار گرفت. رییس‌جمهور بعد از یازده سپتامبر در محل خرابه‌های ساختمان تجارت جهانی سخرانی کرد و گفت که از مرتکبان این عمل انتقام خواهد گرفت. توماس 22 ساله هم تحت‌تاثیر جو پس از حادثه به ارتش ملحق شد تا خودش افتخار گرفتن انتقام از بن‌لادن را داشته باشد. هدف دیگر او استفاده از امتیازات «G.I.Bill» بود که پس از جنگ جهانی دوم به سربازان برگشته از جنگ داده می‌شد و شامل حمایت‌های اجتماعی و تسهیلات مالی بود. ولی یانگ به افغانستان که می‌گفتند پناهگاه القاعده است اعزام نشد بلکه به عراق رفت زیرا جرج بوش و همکاران تشخیص داده بودند که در این کشور اسلحه کشتار جمعی وجود دارد و رفتار وحشیانه و مشکوک صدام هم این حدس را تقویت می‌کرد. یانگ در سال ۲۰۰۴ به عراق فرستاده شد. گروهان او در پنجمین روز اعزامش، هدف آتش شورشیان در شهرک صدر بغداد قرار گرفت. گلوله‌ای استخوان ستون فقرات او را شکست، از آن گذشت و سمت چپ بدنش از سینه به پایین فلج شد. از این لحظه زندگی یانگ تغییر کرد به و خانه‌اش در کانزاس‌سیتی میسوری برگشت و عضو سربازان منتقد جنگ«IVAW» شد، در سال 2007 فیلم «بدن جنگ» از زندگی او ساخته شد که نشان می‌داد آثار جنگ در خاورمیانه چگونه به آمریکا منتقل شده است. او در ۲۰۰۸ در اثر اختلالات ریوی، انسداد خون و کمبود اکسیژن در بدنش دچار ضایعه مغزی شد و تسلط بر زبان و دستانش را از دست داد. «کلودیا کیولار» که در همین سال با او آشنا شد تا امروز از یانگ مراقبت کرده است. همسر این سرباز مجروح می‌گوید: «احساس کردم او دیگر بیش از اندازه زجر می‌کشد. من می‌توانم او را برای خودم نگه دارم اما این برایش عادلانه نیست. او نمی‌خواهد بمیرد، فقط می‌خواهد دیگر زجر نکشد. من او را بیشتر از هرکس دیگر در دنیا دوست دارم و دلم برایش تنگ می‌شود.» 20 آوریل (31 فروردین) سالگرد ازدواج این زوج است. کمک به مرگ در میسوری غیرقانونی است و توماس می‌خواهد تا این تاریخ صبر کند و بعد از آن با نخوردن غذا خودکشی کند. یانگ الان قادر به خوردن غذا نیست و با استفاده از یک لوله که به معده‌اش می‌رسد تغذیه می‌کند. عفونت‌های متعدد که در بیمارستان‌های مختلف درمان نشدند بدنش را فرا گرفته است. تنها راه تحمل این دردها مسکن‌های قوی هستند. او در نامه‌ای به رییس‌جمهور پیشین آمریکا و معاون او نوشت: «از هر نظری که بنگرید، چه از نظر اخلاقی، استراتژیک، نظامی و اقتصادی، عراق یک شکست بود. و این شما بودید آقای بوش و آقای چنی که جنگ را شروع کردید. این شما هستید که باید بهای عواقب آن را بپردازید. روز قیامت برای من فرا رسیده، روز قیامت شما هم می‌رسد.»

روزنامه بهار صفحه جهان اول اردیبهشت 92

 

 

 

 

 

 

http://www.baharnewspaper.com/News/92/02/01/9315.html

 

 mohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابی

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo  - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

محمد سرابی

 

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012

 

Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

 

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی

 


 
 
ساختمان سفید جنگل برفی - شوروی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳٩۱
 


محمد سرابی

 

شوروی بزرگترین نظام متمرکز تاریخ نزدیک 20 سال قبل در میان ناباوری کسانی که جاودانگی آن را باور داشتند نابود شد. این نابودی با خرابکاری مزدوران امپریالسیم یا موشک‌های اتمی اتفاق نیفتاد بلکه ساختار اقتصادی و اجتماعی این کشور چنان ضعیف شده بود که تنها توافق چند سیاست مدار توانست نقطه پایان آن را ثبت کند.

توافقنامه تشکیل کشورهای مستقل مشترک المنافع گم شده است. وقتی شوشکویچ رئیس قبلی پارلمان بلاروس، به آرشیو اسناد در مینسک مراجعه کرد تا از نسخه اصلی قرارداد در نوشتن خاطرات خود استفاده کند. مشخص شد قراردادی که در نشست سری روز ۸ دسامبر سال ۱۹۹۱، در ساختمانی سفید رنگ واقع در میان جنگلی پر از برف به امضای «بوریس یلتسین» رئیس جمهور روسیه «لئونید گراچوک» رئیس جمهور اوکرایین و «استانیسلاو شوشکویچ» رسیده بود، گم شده است.

 دلیل اشتباه رایج در اعلام تاریخ فروپاشی شوروی رخ دادن مجموعه اتفاقاتی در پایان سال 1991 و ابتدای سال1992 است. از زمانی که گورباچف به قدرت رسید مشخص بود اولین رییسی که انقلاب اکتبر را ندیده است آن را دگرگون خواهد کرد ولی نابود شدن نظامی با آن همه ادعا متصور نبود. در این نظام اقوام مختلف که تاریخی پر از جنگ و جدال با یکدیگر داشتند، ساختار ضعیف اقتصادی بر پایه نفت و کشاورزی، دستگاه امنیتی مخوف و هنرمندان و روشنفکران همه و همه با چسب سوسیالیسم به هم متصل شده بودند. قرار بود این نابرابری‌ها در یک معجزه بی‌همتای تاریخی از میان برداشته شود. قرار بود نظامی ابدی جای تمام تمام رقابت‌های تاریخ را بگیرد و کسانی که آن را بنیان‌گذاری کردند به این وعده ایمان داشتند.

همچنان که انقلاب اکتبر دلایل مختلفی داشت نابودی شوروی هم به دلایل مختلف روی داد. شورش‌های ملت‌های شرق اروپا که از سروری روس‌ها خسته شده بودند، رقابت گرانقیمت تسلیحاتی با غرب و سازماندهی ارتش سرخ و حتی فشارهای غربی‌ها برای القای استانداردهای خودشان مانند حقوق بشر و آزادی بیان بدنه شوروی را فرسایش داده بود. در 1989 دیوار برلین که خط مقدم جنگ شرق و غرب بود زیر ضربات چکش‌های جوانان آلمانی خراب شد. خرابی این دیوار فرضیه ای را تایید کرد که تا قبل از آن رد شدنی نبود. مشخص شد پیشگویی هواداران اندیشمند آلمانی درست نبوده و «کمونیسم پایان اجباری تاریخ نیست».

در نظام بی طبقه شوروی «نومنکلاتورها» به عنوان اشراف جدید حزبی جای اشراف درباری را گرفتند. خانواده‌ها و دار و دسته ها قدرت را به نام طبقه کارگر میان خود تقسیم کردند. نژاد پرستی بین روس‌ها و غیر روس‌ها شکل گرفت و تزار جایش را به صدر هیئت رییسه داد. مسلما 7 دهه حکومت سوسیالیستی نتایج مثبتی هم داشت. توسعه زیرساخت‌های شهری و روستایی، افزایش ارتباطات، سوادآموزی، بهداشت و پیروزی در مقابل حمله نازی‌ها با بسیج تمام امکانات کشور در این نظام حکومتی محق شد ولی خود نظام باقی نماند. برابری کمونیستی قابل اجرا نیست. در واقع برابری کامل نه قابل اعمال و نه قابل اجرا است. تنها رویایی است که میتواند انسان‌ها را به خود مشغول کند.

شاید کمونیسم می‌توانست در کشوری کوچک و سنتی باقی بماند (کوبا) یا با تغییرات بزرگ و ظاهری خود را حفظ کند (چین) یا اینکه در میان عقب‌ماندگی و سرکوب شدید به بقا ادامه دهد (کره شمالی) ولی یک امپراطوی پهناور که خود را قلعه سوسیالیسم، تنها پناهگاه زحمتکشان و نمونه سوسیالیسم موجود میدانست راهی برای بقا نداشت.

سند انحلال شوروی در سه نسخه و با اعتبار یکسان در بلاروس، روسیه و اوکراین نگهداری می‌شد ولی حالا که نسخه بلاروسی آن گم شده است کسی مسئولیت نگهداری از سند را قبول نمی‌کند. الان هم درباره اصلالت نسخه گم شده یا اینکه تنها یک رونوشت بوده است تردید وجود دارد. «ایوان کروتچنیا» دبیر اجرایی کشورهای مستقل مشترک المنافع این فرض را مطرح کرده است که در زمان امضای این سند اهمیت آن بسیار زیاد بود درحالی هیچ کس نمی‌خواست مسئول این توافق شناخته شود، شاید همین باعث جابه‌جا کردن سند اصلی شده باشد. البته نسخه‌های دیگر و حتی کپی همین سند هم می‌تواند موضوع توافق شده در آن را تایید کند. اینکه به نام «اتحاد جماهیر شوروی» کلمه «سابق» اضافه شده است.

روزنامه بهار اسفند 91 صفحه جهان


 
 
صاعقه بر کلیسای سنت پترس - پاپ
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱
 

 صاعقه بر کلیسای سنت پترس

محمد سرابی

درست بعد  از خبر استعفای پاپ، عکسی منتشر شد که نشان می‌داد صاعقه‌ای به گنبد اصلی کلیسای سنت پترس اصابت کرد. اگر الان قرون وسطی بود و در دوران جلال و شکوه پاپ‌ها به سر می‌بردیم این اتفاق قطعا واکنش‌های فراوانی به دنبال داشت ولی الان مرکز قدرت کلیسای واتیکان خیلی «زمینی» شده و صاعقه تنها یک اتفاق تصادفی مربوط به هوای زمستانی است نه شادمانی آسمان از کنار رفتن ژوزف راتزینگر آلمانی.

فردا استعفای پاپ به صورت رسمی منتشر می‌شود و شورای کاردینال‌ها باید با «دود سفید» انتخاب پاپ جدید را اعلام کنند. احتمالا بازهم صدا و سیما و برخی از رسانه‌های دیگر عنوان اشتباه « پیشوای مسیحیان جهان» را برای او به کار می برند. مسیحیت شاخه‌ها فراوانی دارد و پاپ تنها بالاترین مقام کلیسای «کاتولیک رومی» است.

کلیسای کاتولیک هم از نظر تعداد پیروان و هم از نظر وسعت قلمرو بزرگترین دستگاه مذهبی جهان است. هر فرقه مذهبی خود را به یک شخص اولیه یا بنیانگذار نخستین منسوب می‌کند. تشکیلات کاتولیک منسوب به «پیتر» یکی از حواریان مسیح است. بنا به قولی مسیح در شهر رم  کلید‌های آسمان و زمین را به او داد و گفت که « من بر روی این صخره، کلیسای خود را بنا می‌کنم، و قدرتهای جهنم، هرگز قادر به نابودی آن نخواهند بود. من کلیدهای ملکوت خدا را در اختیار تو (پطرس) می‌گذارم تا هر دری را بر روی زمین بگشایی در آسمان نیز گشوده شود و هر دری را بر روی زمین ببندی، در آسمان بسته شود.» جایی که این اتفاق افتاد همان جایی است که الان کلیسای سنت پطرس قرار دارد و مومنان در میدان مقابلش جمع می‌شوند تا پاپ را روی بالکن ساختمان ببینند. کلید‌هایی که عیسی به پطرس داد در پرچم کشور واتیکان و بسیاری از نشان‌های دیگر کاتولیکی دیده می‌شود. مسیحیان حدود دو میلیاد نفر و کاتولیک‌ها نزدیک به یک میلیارد نفر از این جمعیت هستند.

هزار سال پس از میلاد پاپ لئون نهم و اسقف اعظم قسطنطنیه بر سر ماهیت روح القدس اختلاف پیدا کردند و کلیسای ارتدکس شرقی از رم جدا شد. البته هم این اتفاق و هم بوجود آمدن پروتستان‌ها در 500 سال با دلایل سیاسی هم همراه بود زیرا تا پیش از دوران مدرن کلیسا ارتباط مستقیمی با پادشاهان اروپا داشت و برخی اوقات قدرتی بیشتر از آن‌ها داشت بنابراین در بسیاری از ماجراهای اتحاد و جدایی و جنگ‌به راه انداختن و مالیات جمع کردن دخالت می‌کرد. کلیسای ارتدکس به شاخه‌های یونانی و روسی تقسیم شد در سیاست دخالت نکرد و به حفظ سنت‌ها پرداخت. پروتستان‌ها بنا به ماهیت فکری خود تا جای ممکن تجزیه شدند و از بین آنها عقاید عجیبی مانند «مورمون‌ها» بیرون آمد. پروتستان‌ها در سرزمین های جدیدی مثل آمریکا و استرالیا رشد کردند. گروهی از آن‌ها به صورت جمعیت‌های کوچک باقی ماندند و برخی اتحادیه‌هایی را تشکیل دادند و در دوران معاصر صاحب روسایی مانند «جری فالول» شدند.

کلیسای کاتولیک‌ در طول حیات خود با خطرات زیادی روبرو شده و خودش هم کمابیش خطرناک بوده است. در قرون وسطی تکتازی این دستگاه مذهبی و برپاکردن تجهیزات تفتیش عقاید باعث جنایات بسیاری شد. نکته اصلی این است که کار تجسس و شکار مخالفان مذهبی و شکاکان و کافران و هرکسی که با دستگاه کلیسا مشکل داشت در آن زمان از سوی بسیاری از مردم اروپا پشتیبانی می‌شد و جمع زیادی در آتش زدن جادوگران مشارکت فعال داشتند.

دستگاه پاپ در این دوران با انشعاب‌هایی مواجه شد که تحرکات جدایی طلبانه و صلح جویانه فرقه «فرانسیسکن» و خارج شدن کلیسای« کانتربری» از زیر سلطه رم از آن جمله بود. جدایی کلیسای کانتربری بیش از همه به نفع پادشاهی انگلیس بود که پس از آن راه خود را از فرمانروایان اروپا جدا کرد. چند قرن بعد انقلاب فرانسه ضربه دیگری به پاپ زد. تفکرات علم گرایی و انسان گرایی سایش پایه‌های تخت پاپ را سریع کردند و اندیشه‌های کهن از اعتبار افتادند. در این بین دستگاه کاتولیک ننشست. در معامله‌ای سراسر سود سرزمین‌های نویافته را به نام خدا و مسیح بین استعمارگران مسلح به سالح گرم تقسیم شد. زمانی که کشتی کاشفان اروپایی به خشکی می‌رسید. فرماندار به نام پادشاه پرچمی به زمین می‌کوبید و کشیش به نام کلیسا صلیب را نصب می‌کرد تا حکومت پادشاه به زمینی که مال او نبود مشروعیت داشته باشد. بی‌دلیل نیست که بسیاری از مستعمرات اسپانیا و پرتقال در آمریکای جنوبی و اقیانوس آرام (بنا به نسبت فاتحان با رم) کاتولیک هستند. با گذشت زمان مشکلات دیگری هم بروز کرد. بروز راست افراطی در مقابل چپ افراطی باعث شد کشیش‌های کاتولیک‌ اروپایی موضع راست و همین گروه در آمریکای جنوبی موضع چپ را انتخاب کنند.

در ماجرای کشیش پروتستان آمریکایی که می‌خواست قرآن را آتش بزند و از این راه معروف شود هم اشتباه « پیشوای مسیحیان جهان» تکرار شد و افرادی پاپ را خطاب قرار دادند در حالی که پاپ در بین مسیحیان دشمنانی دارد مخصوصا بین کسانی که او را غاصب جایگاه مسیح و دشمن آن پیامبر می‌دانند. کلیسای کاتولیک امروزه در مقابل تحولات جدید مانند حق طلاق، سقط جنین، اتانازی، رسوایی‌های جنسی و ... مشکلات زیادی دارد اما اعلام شد که استعفای پاپ به خاطر بیماری و کهنسالی او است نه مشکلات پاپ بودن.

روزنامه بهار اسفند 91 صفحه جهان

 mohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابی

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo  - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani  - 2013

 دو مطلب مرتبط

http://www.baharnewspaper.com/News/92/01/19/8291.html

http://www.baharnewspaper.com/News/92/01/28/9052.html

محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012

Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی


 
 
پنگوئن های اسپانیایی - مالویناس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۱
 

میراث دوران استعمار الان هم دردسرساز است. کاشفان اروپایی که برای تصرف سرزمین‌های جدید و نجات قبایل محروم سوار کشتی‌های‌شان شده بودند برای انجام این وظیفه ملی و انسانی هم بومیان و هم رقیبانشان را کشتند. الان درگیری پرتغال و اسپانیا و فرانسه و انگلیس بر قسمت‌هایی از نیمکره غربی تمام شده است ولی گاهی اوقات اتفاقاتی می‌افتد که گذشته پر تلاطم کشور‌های رقیب را یادآوری می‌کند. «کریستینا فرناندز دکرشنر»، رییس‌جمهور آرژانتین برگزاری همه‌پرسی برای مناقشات مرزی را درست ندانسته است. اشاره او به حقه جدید انگلیس در زمینه هویت سیاسی جزایر فالکلند است. چند وقت قبل آرژانتین تحرکاتی را برای تحت فشار گذاشتن این جزایر شروع کرد. حالا انگلیس یک همه‌پرسی ترتیب داده تا از دو‌هزار نفر اهالی این جزیره بپرسد که می‌خواهند زیر نظر بریتانیا باشند یا مستقل شوند. تنها شهر این جزیره یعنی «استنلی» معماری کاملا انگلیسی با نمای سنگی و برج‌های نوک تیز دارد و خودرو‌هایش از سمت چپ خیابان حرکت می‌کنند. با وجود این‌که جزیره‌هزاران کیلومتر از لندن فاصله دارد و بیشتر از همه جا به آرژانتین نزدیک است زبان رسمی فالکلند انگلیسی است. نتیجه همه‌پرسی با هر تفسیری به ضرر آرژانتین خواهد بود که عقیده دارد این جزیره جزیی از خاک آن کشور به شمار می‌رود. فالکلند نام‌ انگلیسی یک جزیره دوتکه‌ای در جنوب اقیانوس اطلس است که نام‌های دیگری چون مالویناس در زبان فرانسوی و اسپانیایی و «سبالت» در زبان هلندی دارد. بوینس آیرس ادعا می‌کند که مالویناس را ماژلان پرتغالی به نام پادشاهی اسپانیا کشف کرد. آرژانتین هم که ظاهرا وارث بر حق پادشاهی اسپانیا و صاحب املاک آن در جنوی اقیانوس اطلس است. انگلیس از یک صرف مدعی کشف جزیره توسط کاپیتانی انگلیسی و از طرف دیگر مدعی دریافت حق حاکمیت آن از اسپانیاست. از قرن 19 میلادی انگلیس مالک این جزیره بود ولی در سال 1982 آرژانتین به مالویناس حمله کرد. «مارگارت تاچر» نخست‌وزیر حزب محافظه‌کار از این حمله متعجب و نگران شده بود برای همین دستور واکنش نظامی را صادر کرد. طبیعی بود که هرکسی اسلحه قوی‌تر و نیروی انسانی بیشتر داشته باشد، برنده می‌شود. فرانسه رقیب قدیمی انگلیس از این فرصت ناب برای فروش اسلحه استفاده کرد و رویارویی نظامی تبدیل به جنگ تمام عیار شد. بالاخره 250 نظامی انگلیسی و 650 نظامی آرژانتینی کشته شدند و جزیره در دست اعلی حضرت ملکه باقی ماند. تاچر هم از این پیروزی سود برد و جایگاه خودش را تقویت کرد. از آنجا که این اتفاق در انتهای «دوران چپ روی» اروپا اتفاق افتاد برخی از تبلیغات‌ها و خبررسانی‌ها جنگ را به صورت « مبارزه قهرمانانه» با استعمار پیر نشان می‌دادند. آرژانتین به این جزایر مثل عضوی که از تنش جدا شده باشد نگاه می‌کند و انگلیس بازپس‌گیری آن را مانند نبرد‌های بزرگ جنگ جهانی نشان می‌دهد. هردو طرف برای این جنگ مراسم یادبود کشتگان را برگزار می‌کنند با این وجود روابط سیاسی دو کشور تحت‌تاثیر اخلاف ارضی سست نشده است. چند ماه قبل «مرکوسور» اتحادیه چند کشور آمریکای جنوبی که آرژانتین و برزیل هم عضو آن هستند اعلام کرد کشور‌هایی با پرچم فالکلند را نمی‌پذیرد. بعد انگلیس یکی از ناو‌های جنگی بسیار مجهزش را به فالکلند اعزام کرد. شاهزاده ویلیام هم همراه گروهی نظامی به جزیره آمد تا «ملک اجدادی» را از نزدیک ببیند. بدیهی بود که در این شرایط احتمال وقوع جنگ اصلا مطرح نشد ولی این واکنش باعث شد که آرژانتین سر و صدای «نظامی سازی» راه بیندازد و اقدامات دیپلماتیکش را بیشتر کند. اتحادیه‌های کارگری در آرژانتین، از جمله اتحادیه کارگران بنادر، اعلام کردند که هر کشتی‌ای که با پرچم بریتانیا در حرکت باشد را تحریم می‌کنند. یک سال قبل شرکتی انگلیسی از کشف نفت در این منطقه خبر داد و حالا نخست‌وزیر انگلیس اعلام کرده است که حاضر به مذاکره درباره فالکلند نیست. با وجود پنگوئن‌های فراوانی که در جزیره رفت و آمد دارند روی پرچم آن و در کنار صلیب‌های سرخ و سفید پادشاهی متحد، تصویر یک گوسفند سفید دیده می‌شود. شاید این جزیره جنوبی سال‌ها بعد مستقل شود ولی باید دید آن موقع نام اسپانیایی خواهد داشت یا انگلیسی.

 

 

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی

 

 

 

روزنامه بهار 23 اسفند 91 صفحه جهان

محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012

Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی


 
 
نقابداران یک چشم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱
 

اگرچه سیاستمداران آمریکایی سعی کردند کشتن بن‌لادن را موفقیت بزرگی در سرکوبی القاعده نشان دهند، ولی زمانی که اسامه ‌بن‌لادن کشته شد نسل خود را در سراسر خاورمیانه پراکنده بود؛ البته نه با فرزندان و زنان متعددش، بلکه با پیروانی که آن‌ها را به سوی جنگ مقدس با صلیبیان و جهودان روانه کرد. کشتن «مختار بالمختار» هم همین شکل را دارد. گفته می‌شود مختار زمانی که بسیار جوان بود به شورشیان اسلام‌گرای خارجی در افغانستان پیوست. اسامه بن‌لادن هم یکی از این نیروهای خارجی بود که در مقاطع مختلف زمانی در افغانستان حضور داشت و احتمال بسیاری دارد که این دو نفر با یکدیگر ارتباط مستقیم داشته باشند. مدتی بعد از این‌که مختار آموزش‌های لازم را فراگرفت به جبهه جنگ اعزام شد، ولی به انتهای جنگ علیه شوروی رسید. دولت نجیب‌الله سقوط کرد و ارتش سرخ هم از افغانستان بیرون رفت، ولی از بخت خوش، یک‌ چشم او در جنگ کور شد که نشانه مستقیم جنگ با کافران کمونیست به شمار می‌رفت. پس از آن لقب «یک‌چشم» در کنار نام او قرار گرفت (البته این هم شایع است که چشم او در اثر انفجاری در الجزایر کور شده است). مختار بالمختار در ابتدای دهه 90 در شرایطی که جنگی خونین میان نظامیان و اسلامگرایان الجزایر جریان داشت به این کشور رفت و در فضای فقر و آشوب و تندروی به سرعت به یکی از فرماندهان جهادگران اسلامی تبدیل شد. این‌بار هم فرماندهی او در گروه بنیادگرای GIA که با دولت مرکزی می‌جنگید، چندان ادامه نداشت و این سازمان تجزیه شد؛ بنابراین مختار تصمیم گرفت کسب‌و‌کار مستقلی به راه بیندازد و در یک دهه گذشته با گروگان گرفتن تعداد بسیاری از توریست‌ها و متخصصان غربی گروه‌ مسلحی به نام نقابداران برای خود فراهم کرد. او چند بار به زندان افتاد، ولی باز هم به حرفه خود، یعنی مبارزات آزادی‌بخش و باج‌گرفتن برای گروگان‌ها، برگشت. گروه او ده‌ها نفر از غربی‌ها، از جمله دیپلمات‌ها، امدادگران، پزشکان و گردشگران از فرانسه، آلمان، اتریش، انگلستان، اسپانیا، سوییس، ایتالیا، هلند، سوئد و کانادا، را ربودند و قاچاق اسلحه، سیگار، موادمخدر، اتومبیل، الماس و همین‌طور انسان را هم به حوزه کاری خود اضافه کردند. از سال 2003 مختار توجه سرویس‌های اطلاعاتی غربی را جمع کرد. آمریکایی‌ها سعی کردند با شلیک موشک و از راه دور او را از بین ببرند، ولی معلوم نبود که در برهوت صحرا باید به کجا شلیک کنند. مختار در اوایل کار، وقت خود را با سخنرانی و موضع‌گیری سیاسی تلف نمی‌کرد و یکسره مشغول باج‌گیری بود؛ به همین دلیل زمانی که نقابداران را به القاعده متصل کرد و نام با شکوه «سازمان القاعده در مغرب اسلامی» یا AQIM را بر آن گذاشت از ثروتمند‌ترین شاخه‌های آن شد. این فرمانده جهادی در جریان سقوط معمر قذافی جنگ‌افزارهایی از انبارهای تسلیحاتی لیبی غارت کرد که ممکن است شامل تسلیحات نیمه‌سنگین ضدتانک و موشک‌های زمین به‌زمین هم باشد. شورشیان تحت فرماندهی مختار با تقسیم غنائم حاصل از گروگان‌گیری‌ها و راهزنی‌های خود در میان صحرانشینان توانسته‌اند پشتیبانی آنان را جلب و در نتیجه به‌راحتی میان کشورهای آفریقایی رفت‌وآمد کنند. در منطقه صحرایی آفریقا دولت‌ها نفوذ چندانی ندارند و « قدرت» از طریق روابط بین‌قبیله‌ای و به‌شیوه بدوی کنترل می‌شود. قرن‌هاست که در این مناطق محروم هر قبیله و طایفه که مردان و سلاح بیشتری داشته باشد بر سرزمین زیر پای خود تسلط بیشتری دارد و این نظام هنوز هم پابرجاست. صحراهای نیجریه، مالی، موریتانی، الجزایر و لیبی که قبلا در اختیار قبایل «طوارق» بودند الان زیر چرخ وانت‌هایی هستند که با مردان جوان مسلح از سویی به سوی دیگر می‌روند. القاب دیگر او مانند مختار برهنه و خالد ابوالعباس در همین دوران به این مرد داده شد. «آقای مارل‌بورو» هم لقب دیگری به افتخار تجارت سیگار بود. مختار که سن چندانی هم نداشت، چهار زن گرفت و عاقبت به عنوان فرمانده القاعده در صحراهای آفریقا از اصول مبارزه و جهاد به سبک ایمن الظواهری سخن گفت. اوج فعالیت‌های او در ماجرای تاسیسات گازی الجزیره رخ داد. دولت مالی از مبارزه با شورشان مسلح خود ناتوان بود و استعمارگر سابق افریقا، یعنی فرانسه، بنا به احساس وظیفه به کمک این کشور شتافت. ارتش فرانسه که در قرن نوزدهم برای تصرف سرزمین‌های جدی به آفریقا رفته بود این‌بار برای سرکوب شورشیانی که توانسته بودند یک شهر را تصرف کنند وارد مالی شد. فرانسوا اولاند، رییس‌جمهور سوسیالیست فرانسه که قاعدتا بنا به سابقه و جایگاه حزبش، نباید طرفدار این نوع دخالت نظامی باشد، شخصا به این کشور رفت. سرکوبی در حال انجام بود که ناگهان خبر رسید «یک‌چشم» به پایگاه گازی حمله کرده و گروهی از کارکنان خارجی‌ را گروگان گرفته ‌است. نظامیان آفریقایی منتظر «قیمت پیشنهادی» نشدند و برای این‌که قاطعیت خود را نشان دهند، قبل از واکنش ارتش فرانسه محل گروگانگیری را زیر آتش سنگین گرفتند که باعث کشته‌شدن بسیاری از نقابداران و گروگان‌ها شد. تعقیب‌و‌گریز ادامه پیدا کرد و تعدادی از گروگان‌ها فرار کردند. بالاخره ارتش فرانسه و متحدان افریقایی‌اش توانستند اوضاع را تا حدی تحت کنترل درآورند. سرانجام تلویزیون دولتی «چاد» اعلام کرد مختار در پایگاهی نظامی در شمال مالی کشته شده است. حالا باید دید فرمانده بعدی القاعده در مغرب اسلامی کدام‌یک از پیروان بن‌لادن است.

روزنامه بهار 16 اسفند 91  صفحه جهان

 

 

 

 

 

 

 

mohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابی still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo  - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani  - 2013

محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012

Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی