محمد سرابی

www.msarabi.com

 
کتاب زندگی نو نوشته اورهان پاموک
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳٩٤
 

 

کتاب و شناسنامه

نگاهی به کتاب «زندگی نو» نوشته اورهان پاموک

 

محمد سرابی

کتاب‌های زیادی می‌توانند در زمان خواندن بر ما تاثیر بگذارند اما پس از مدتی این تاثیر گذاری از بین می‌رود حتی اگر با یک اثر کاملا جامع و کامل که مدعی شرح و بیان همه جزییات زندگی است روبرو باشیم باز هم نمی‌شود به ادامه یافتن تاثیر آن امیدوار بود. البته کتاب‌هایی هم هستند که زندگی روزمره خوانندگانشان را به هم می‌ریزند و آن‌ها را از مسیری که همیشه در حال گذران آن بودند دور می‌کنند. کتاب‌هایی که او را به کشف آنچه که می‌خواهد و به آن علاقه دارد وادار می‌کنند. «اورهان پاموک» در اولین جمله رمان « زندگی نو » درباره کتابی می‌نویسد که زندگیش را دگرگون کرده است. کتابی که از صفحاتش نور می‌تابد.

http://www.nobelprize.org/nobel_prizes/literature/laureates/2006/pamuk.jpg

زندگی نو را نشر «ققنوس» با ترجمه « ارسلان فصیحی» منتشر کرده است. نثر پاموک در این کتاب هم مانند دیگر آثارش تصویری و جزئی است. در هرجا که ممکن است تمام اشیای اطراف از خانه و کوچه و مبلمان و نقاشی‌های روی دیوار تا شکل اتوبوس و ظرف آب‌نبات را توصیف کرده است. داستان در ترکیه‌ای روی می‌دهد که درگیر برخورد دو فرهنگ است و کسانی که در مقابل این اتفاق موضع‌های متضادی گرفته‌اند. رمان اگرچه ساده شروع می‌شود اما آشنایی راوی با دختری به نام جانان و دنبال کردن و همراهی او ماجرایی را می‌سازد که شخصیت‌های بعدی را هم وارد می‌کند. رها کردن خانه مادری و ضعف در شناختن جهان اطراف شخصیت راوی را هرچه بیشتر به کتاب‌هایی که می‌خواند وابسته می‌کند. کسانی که برای او آشنا هستند هم هریک داستانی دارند که گاهی به حوادث مرگبار ختم می‌شود. سیر و سلوک در جهان پاموک چندان هم بدون برخورد نیست و خشونت که برای برخی اتفاقی است برای برخی یک شیوه کاری به شمار می‌رود. دل‌مشغولی پاموک در آثارش فرهنگ‌های گوناگون غربی و شرقی است که بنا به شرایط جغرافیایی در ترکیه بیش از دیگر نقاط خاورمیانه بروز می‌‌‌کند. اگرچه فرهنگ امروز ترکیه هم در همین شرایط شکل گرفته اما این هراس وجود دارد که این داشته‌های فرهنگی هم در هجوم‌ مکرر غرب از میان برود همچنان که راوی درباره هویتش و حتی شناسنامه اش چنین احساسی دارد.

روزنامه اعتماد ضمیمه کرگدن 25

3 شهریور 94

http://static.guim.co.uk/sys-images/Guardian/Pix/pictures/2012/4/27/1335524147446/Orhan-Pamuks-Museum-of-In-006.jpg

 


 
 
کتاب تقسیم نوشته پیرو کیارا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٤
 

سه خواهر ایتالیایی

 

نگاهی به کتاب «تقسیم» نوشته «پیرو کیارا»

 محمد سرابی

 بعضی‌ها می‌خواهند در زندگی زیباترین چیز‌ها را داشته باشند بعضی‌ها هم که می‌خواهند با همه متفاوت باشند برای همین برای زشتی تلاش می‌کنند. مد‌های لباس هر چند وقت این تلاش برای زشتی را نشان می‌دهد که گاهی اوقات هم موفقیت آمیز است و ظاهر آدم‌ها را به شکل دیگری از آنچه که هست نشان می‌دهد. البته تا وقتی که این کار فقط به خودشان مربوط می‌شود و قابل عوض کردن است مشکلی پیش نمی‌‌آید. حتی شاید یک نفر بخواهد محصولات جالیزی کج و کوله داشته باشد و اندام متناسب کدو و بادمجان را به زور از شکل طبیعی خود خارج کند اما وقتی یک پدر بخواهند دختران زشتی داشته باشد و موفق شود؛ بر روی زندگی آن‌ها و کسانی که ممکن است به آن‌ها علاقه پیدا کنند تاثیر می‌گذارد. «مانسونتو تتامانتزی» وکیل دادگاه در یک شهر کوچک ایتالیا در نیمه قرن بیستم بود که عقیده داشت ساختن چیز‌های زشت هم دست کمی از ساختن چیز‌های زیبا ندارد و این کار را بر روی گیاهان باغچه و گلخانه‌اش آزمایش کرده بود. البته اینکه عقید‌ه اش چطور از آرزو به مرحله عمل رسید مشخص نیست اما او پس از مرگ 3 دختر نزدیک به 40 سال بر جای گذاشت که مطابق سیستم فکری پدر رشد کرده بودند. تتا علاوه بر زشتی انزوا را هم برای آن‌ها به ارث گذاشته بود. خانه‌ای بزرگ با دیوار‌های بلند و یک ندیمه. زندگی در یک شهر کوچک سنتی و مذهبی برای این خواهر‌ها که با معیار‌های زمان خود « ترشیده » هم محسوب می‌شدند خیلی یکنواخت بود. برنامه هر روز طی مسیری از خانه به کوچه، میدان و کلیسا و بعد بازگشت از همان مسیر بود. اما وقتی یک کارمند موقر اداره دارایی به نام «امرنتزیانو پارونتزینی» وارد شهر می‌شود و این سه را می‌بیند زندگی آن‌ها عوض می‌شود. این آقای باشخصیت فقط قصد ازدواج دارد!

کتاب « تقسیم » نوشته « پیرو کیارا » نویسنده ایتالیایی ماجرای روابط رمانتیک بین چندنفر را روایت می‌کند که گوشه به طنز اجتماعی می‌زند. ترجمه « مهدی سحابی » ظرافت ماجرا‌ها را به خوبی منتقل کرده است. ایتالیا به عنوان جامعه‌ای با پشتوانه فرهنگی بسیار قوی شناخته می‌شود. تحولات قرن بیستم هم بر طرز فکر مردم تاثیر می‌گذاشت و هم شیوه زندگی آن‌ها را عوض می‌کرد. پیشرفت کشور‌های دیگر فرصت‌های فراوان مهاجرت را در اختیار جوانان گذاشته بود و مکتب‌های فکری چپ و راست عقاید آن‌ها درباره سیاست و حتی خانواده را هم تغییر می‌داد. در کتاب تقسیم از انتشارات مرکز می‌بینیم که در این گیر و دار قشری هم وجود داشتند که به سنت‌های خود سرگرم بودند.

روزنامه همشهری 21 مرداد 94

 


 
 
کتاب هنر دقت – نوشته مایکل اوپیتس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤
 

 

 

شمن ‌های سرزمین کور

 

نگاهی به کتاب هنر دقت – نوشته مایکل اوپیتس و احمد الستی

 

محمد سرابی

 

ساختن فیلم مستند با سوژه‌ای که در همین نزدیکی است اگرچه سختی‌های خاص خودش را دارد اما به نسبت سوژه‌های دور افتاده ساده‌تر است. باید چند نفری را برای صحبت در مقابل دوربین راضی کنید و اگر آن‌ها قبلا با فیلمبرداری برخورد داشته باشند کار ساده‌تر هم می‌شود اما هر قدر از شهر دور شوید ساخت فیلم سخت تر می‌شود. اگر از کشور خودتان هم خارج شوید که دیگر باید آماده یک پروژه طولانی باشید. اگر سوژه باقیمانده شمن‌های آسیایی باشند که در جوامع کوچک روستایی هنوز هم گوشه‌های از آیین‌‌های خود را اجرا می‌‌کنند و شما امکانات آنالوگ را در اختیار داشته باشید می‌شود مدتی طولانی درباره اینکه چطور این فیلم را ساختید صحبت کرد. کتاب «هنر دقت» از انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه یکی از این فیلم‌ها را بررسی می‌کند.

«مایکل اوپیتس» مدرس مستند سازی و مردم نگاری دانشگاه مونیخ قبل از ساخت این فیلم در میان قوم ناگار زندگی کرده و دو کتاب درباره آن‌ها نوشته بود. او فیلم‌ » شمن ‌های سرزمین کور» را در سال‌های 80 میلادی ضبط و تدوین کرد و گفتگویی مفصل که بیشتر متن کتاب را تشکیل می‌دهد در آمریکا و در سال 1986 بین او و «احمد الستی» عضو هیات علمی دانشگاه تهران انجام شده است. جالب اینکه دوربین را «مهدی صاحبی» فیلمبردار ایرانی که اکنون در اروپا ساکن شده هدایت می‌کرده است. فرهنگ مردم نپال در سال‌های 80 هنوز از فناوری‌های جدید آسیب ندیده بود. با وجود اینکه پای رادیو به این منطقه باز شده بود و تبلیغات مائوئیست‌ها هم رفتار‌های سنتی را سرکوب می‌کرد اما آیین‌های دینی هنوز بخشی از زندگی مردم بودند.

قسمتی از کتاب به موضوع کلی فیلم‌های مستند ارتباط پیدا می‌کند و اینکه چگونه و چقدر می‌توان اطلاعات علمی را از برداشت‌های کارگردان و محدودیت‌های فنی تفکیک کرد. اگرچه این کتاب مکمل فیلم ساخت شده در کوهستان‌های نپال است اما اگر فیلم را هم ندیده باشید باز هم خواندن کتاب به درک فیلم‌های مستند مردم نگارانه کمک می‌کند.

روزنامه اعتماد ضمیمه کرگدن 13 مرداد 94


 
 
کتاب بی‌سایگان - فرانسواز ساگان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٤
 

هنرمندان پاریسی

 

نگاهی به کتاب «بی‌سایگان » نوشته فرانسواز ساگان

محمد سرابی

 

«شهرت چیزی نیست که با یک انفجار ناگهانی بیاید، بلکه چیزی است که به تدریج گسترش پیدا می‌کند. ممکن است شهرت از یک روز تا یک روز دیگر اتفاق بیفتد». بئاتریس یک بازیگر تئاتر است که تمرین‌هایش را با خواندن نمایشنامه‌ها در مقابل آیینه خانه‌اش شروع می‌کند. او با مهربانی و بی‌تفاوتی به سوالات خبرنگار‌ها جواب می‌دهد که دقیقا مناسب یک هنرپیشه است البته او هنوز هنرپیشه معروفی نیست. در هیچ فیلمی بازی نکرده است و نامش هنوز با هیچ رسوایی همراه نشده است. آدم‌های دیگر کتاب « بی سایگان» ترجمه «علیرضا دوراندیش» هم همینطور هستند. گروهی هنرمند نوگرای پاریسی که بیشتر مشغولیت‌شان روابط بر فراز و نشیب با یکدیگر است. برنارد جوان غلط گیر چاپخانه یک شرکت است و آرزو دارد یک رمان خوب بنویسد. آلاین، مرد پنجاه ساله دیگری که در همان شرکت کار مشابهی انجام می‌دهد تجسم آینده او است.

«فرانسواز ساگان» نویسنده این کتاب در میان روایت کردن زندگی شخصیت‌هایش شرح می‌دهد که شخصیت‌های این داستان در زندگی روزمره به دنبال عشق و شادی می‌گردند اما این موهبت‌ها هیچ گاه در زندگی آنان دوام پیدا نمی‌کند. ساگان نویسنده‌ای از نسل جوانان پس از جنگ فرانسه است که دگرگونی‌های اساسی در هنر فرانسه ایجاد کردند. تحولاتی که بخشی از آن به موج نو معروف شد. ساگان نیز مانند هم نسلانش به سوسیالیسم گرایش پیدا کرده بود و اگرچه عضو حزب خاصی نبود اما با اتفاقات سیاسی آشنایی داشت. شخصیت‌های بی‌‌سایگان از این نظر با او متفاوت هستند. نیکول،‌ادوارد،‌ژاک و بقیه به چیزی خارج از همین حلقه‌های دوستانه فکر نمی‌کنند و در آن هم چیزی که آن‌ها را به آینده امیدوار کند پیدا نمی‌کنند.

ساگان که در خانواده‌ای مرفه به دنیا آمده بود موفقیتی  در تحصیل‌کردن نداشت و احتیاجی هم به آن پیدا نکرد او که به رانندگی با خودرو‌های سریع علاقه داشت پس از تصادف با یکی از آن‌ها دچار مصدومیت شدید شد. ساگان در هنگام مرگ نویسنده شناخته شده‌ای بود و بیش از 20 رمان در کارنامه خود داشت که داستان معروف «سلام بر غم» او سال‌ها قبل به فارسی ترجمه شده است. در تصویر روی جلد کتاب بی‌سایگان، دو نفر چتر در دست و با فاصله زیادی از یکدیگر در خیابانی که با باران خیس شده است قدم می‌زنند.

روزنامه اعتماد ضمیمه کرگدن 20 تیر 94


 
 
موسیقی آب گرم - بوکوفسکی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٤
 

 

شاعر و سیاست

 

محمد سرابی

 

چارلز بوکوفسکی به زحمت کارثابتی پیدا کرده بود. بعد از مدت‌های آوارگی و شغل‌های گوناگون که تقریبا همه آن‌ها نوعی کارگری بودند به عنوان کارمند پست مشغول شده بود  اما آن را رها کرد تا به نویسندگی بپردازد. بیشتر مردم این کار را عاقلانه نمی‌دانستند و اتفاقا خود بوکوفسکی هم در داستان‌هایش نشان داده است که درباره نویسندگان بیکار عقیده مشابهی دارد. کتاب موسیقی آب گرم نمونه خوبی از داستان‌های این نویسنده آمریکایی است. بوکوفسکی در تعدادی از داستان‌هایش شخصیت ثابتی دارد که درست مانند خودش است. او همراه همسرش به کافه‌ای می‌رود تا شعر خوانی یک شاعر دیگر را بشنود « می‌خواند: ترحمی‌جویده شده، ما چنینیم؛ ترجمی‌جویده شده... گفتم: الان یه چیزی درباره‌ کلاغ می‌گه. والف ادامه داد: ترحمی‌جویده شده، کلاغی نامیرا... من خندیدم و والف صدای خنده‌ی من رو شناخت. به من نگاه کرد و گفت: خانم‌ها و آقایان،‌ امشب در بین ما یک شاعر هست هنری چینانسکی.»

آدم‌هایی که بوکوفسکی از آن‌ها می‌گوید هیچ وابستگی خاصی ندارند. اگر حرفه‌ای داشته باشند نگران مسئولیت آن نیستند و اگر صاحب خانواده باشند برای بقای آن تلاشی نمی‌کنند اما در عین حال به اتفاقات اطرافشان توجه می‌کنند. در صفحه‌های مختلف کتاب اشاره می‌شود که سیاست برای راوی اهمیتی ندارد همین اشاره‌ها اهمیت سیاست در زندگی اقشار پایین جامعه را ثابت می‌کند. در داستان حباب غم «  پوستری با شعار ریگان را رسوا کنید! به دیوار کافه زده بودند. رسوایی ریگان برای من هیچ اهمیتی نداشت.» و در داستان شاعر بزرگ « - عقیده ات درباره ریگان و بیکاری چیه؟ - من به ریگان و بی کاری فکر نمی کنم. این چیزها حوصله ام رو سر میبره. چیزهایی مثل سفرهای فضایی و بازی کریکت.»

کتاب اصلی موسیقی آب گرم که در سال 1983 منتشر شد بیش از 35 داستان کوتاه دارد که «بهمن کیارستمی» تعدادی از آن‌ها و همینطور تعدادی از داستان‌های کتاب «جنوب بدون شمال» را در نسخه فارسی موسیقی آب گرم ترجمه و نشر ماه‌ریز آن را منتشر کرده است.

روزنامه اعتماد – ضمیمه کرگدن – 29 اردیبهشت 94


 
 
مجموعه داستان کوتاه شاهد اعدام
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٤
 

راهی برای وزن کم کردن

نگاهی به مجموعه داستان کوتاه «شاهد اعدام» ترجمه «دیبا داوودی»

محمد سرابی

در مجموعه‌های داستان کوتاه خارجی می‌شود سبک‌های گوناگون داستان نویسی را نشان داد و اگر همه این داستان‌ها از یک کشور و در دوره‌ زمانی نزدیک به هم گردآوری شده باشند نمونه‌هایی از تغییر روش‌های رایج داستان نویسی را در اختیار خواننده می‌گذارند. در مجموعه داستان «شاهد اعدام» ده داستان کوتاه از ده نویسنده آمریکایی جمع آوری شده است که همین کارکرد را دارد. اگرچه بعضی از این داستان‌ها قبلا در نشریات ایران به چاپ رسیده‌اند اما در این مجموعه می‌توان نمونه‌‌های متفاوتی از داستان‌های کوتاه آمریکایی را مرور کرد.

داستان بسیار کوتاه شاهد اعدام ازاین کتاب متعلق به آمبروس بیرس است که نام کتاب هم از روی آن برداشته شده است. ظاهرا بیرس باید قدیمی‌ترین نویسنده این سری باشد اما «بنجامین کوچولو» اثر لورا ریچارد متولد 1850 بهتر از بقیه سبک داستان نویسی قرن 19 را نشان می‌دهد. « مری بزرگترین دختر خانواده بدل به زنی بالغ، متین و جسور شده بود. او با تمام توان می‌کوشید در این دوسال جای خالی مادر را پر کند که با لبخندی به لب چشم از جهان فروبسته بود. پدر چشم از کتابی که مشغول مطالعه‌اش بود برداشت. اکنون دیگر مردی مسن بود اما در چشمانش هنوز برق جوانی و مهربانی را می‌شد جست.» شیوه بیان کردن موضوع و توصیف اعضای یک خانواده سنتی که پدیده جدیدی را می‌بینند و باید درباره آن تصمیم بگیرند یادآور رمان‌های رمانتیک است که با همین محور نوشته می‌شدند. در مقابل در داستان «دور آخر» نوشته ایوان هانتر که در سال 1926 به دنیا آمده است روایت صحنه رولت روسی کاملا جدید بیان شده است « تیگو ماشه را رو شقیقه اش چکاند و صدای کلیک خالی به گوش رسید. نفس عمیقی کشید. هفت تیر را پایین گذشت و گفت: می‌دونستی این راه خوبی واسه وزن کم کردنه؟»

کنارهم چیدن سوژه‌های طنز یا کاملا تخیلی در کنار روایت‌های کلاسیک اسطوره مانند هم نمایانگر شیوه دیگری از تغییر سلیقه مخاطبان داستان در طول یک قرن است. شاهد اعدام با گرد آوری و ترجمه دیبا داوودی در 140 صفحه و قطع کوچک منتشر شده است.

روزنامه اعتماد - ضمیمه کرگدن 12 خرداد 94


 
 
کتاب بازگشت به دریاچه ژنو
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٤
 

سلاح بی استفاده

 

کتاب بازگشت به دریاچه ژنو

محمد سرابی

بین فرهنگ آلمان و روسیه پیوندی وجود دارد که درجریان حوادث تاریخی مانند جنگ‌های جهانی و تحولات اقتصادی و اجتماعی قبل و بعد از آن‌ها شکل گرفته است. این پیوند را می‌توان در ادبیات این کشور‌ها هم دید. مجموعه داستان «بازگشت به دریاچه ژنو» شامل یازده داستان کوتاه از نویسندگان آلمانی به ترجمه « سعید فرهودی» و از انتشارات نون است که عنوان کتاب از نام اولین داستان آن گرفته شده است. ماجرا در سال 1918 رخ می‌دهد مردی بی‌نام و نشان سوار بریک کلک چوبی روی دریاچه ژنو سویس پیدا می‌شود. غریبه ژولیده که توجه اهالی شهری در ساحل دریاچه را جلب می‌کند سربازی روس است که برای جنگیدن در جایی که آن را نمی‌شناخته به خدمت گرفته شده و بعد از فرار از صحنه نبرد در فرانسه خودش را به دریاچه رسانده و خیال می‌کند که با گذشتن از آن راهی به روسیه پیدا می‌‌کند.

نام اشتفان تسوایک نویسنده این داستان برای خوانندگان ایرانی آشنا است همینطور دیگر نویسندگانی مانند هانریش بل و گونترگراس که در این کتاب داستان‌هایشان را می‌خوانیم. بل از معلول جنگی نوشته است که به دنبال کار می‌گردد و گراس از پیرزنی که درگیر تعقیب و گریز فراریان و ژاندارم‌ها می‌شود.

بعضی از دیگر نویسندگان کمتر شناخته شده این کتاب این مجموعه متولد روسیه هستند و درباره آن می‌نویسند مانند « لو شیشرنین» که از خیانت‌ها و مجازات‌های عوامل مقابله با بلشویک‌ها می‌گوید یا « بوریس رژابنتین » که داستان خانواده گمشدگان جبهه جنگ را نقل می‌‌کند. اثر جنگ‌های‌ جهانی بر بیشتر داستان‌های کتاب دیده می‌شود. تاثیری که این اتفاق بر فرهنگ جامعه آلمان گذاشت مسیر جدیدی را برای نویسندگانی که آن را تجربه کردند آنچنان زیاد بود که مسیر ادبیات غنی آلمانی به عنوان کشوری که پیشینه ادبی طولانی دارد تغییر داد. در بخشی از داستان گریز اثر تنها نویسنده زن این مجموعه کریستینا ولف، یک دختر بچه‌ به افسران آمریکایی‌ سوار برجیپ که آلمان را فتح کرده‌اند، نگاه می‌کند و از روی قهقه زدن، آدامس جویدن، یونیفرم‌های تمیز و رفتار تحقیر آمیز آن‌ها با آوارگان جنگی حدس می‌زند که « چون از شکست ما مطمئن بودند، در تمام مدت این جنگ اسلحه کمری خود را از غلاف در نیاورده‌اند».

روزنامه اعتماد  22 تیر 94 – ضمیمه کرگدن


 
 
در انتظار تاریکی در انتظار روشنایی - ایوان کلیما
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

کتاب «در انتظار تاریکی در انتظار روشنایی» اثر «ایوان کلیما»

 

در انتظار گرگ و میش

 

محمد سرابی

 

وقتی امید از زندگی کسی رفته باشد چه فرقی می‌کند که در انتظار نور باشد یا ظلمات ؟  در کتاب «در انتظار تاریکی در انتظار روشنایی» اثر «ایوان کلیما» زندگی هنرمندی را در بلوک شرق می‌خوانیم که درگیر فعالیت در چهارچوب‌های نظامی خودکامه است. هنرمند برای تلویزیون دولتی کار می‌‌کند و باید از تظاهرات ضد دولتی طوری فیلم‌برداری کند که قابل پخش باشد. کاری که ممکن نیست و او هم میلی به انجام آن ندارد.

راوی که جوانی خود را پشت سر گذاشته مردی تنها است و دیگر کسانی که با آن‌ها تماس دارد هم کمابیش با همین وضعیت زندگی می‌کنند. معدود افرادی که کار یا خانواده دارند هم تصور روشنی از آینده خود ندارند. احتمالا این اتمسفر افسرده کننده نمادی از فضای پس از  بهار پراگ است که بر تمام هنرمندان چک در نسل کلیما تاثیر گذاشته بود. داستان‌های موازی دیگری هم روایت می‌شوند که مردی مجرم و همینطور دیکتاتور حاکم را نشان می‌دهد. دیکتاتور پیر هم به همه چیز بدبین است و تصور‌ می‌کند که خائنان اطرافش را گرفته‌اند.

در بخشی از رمان فیلمبردار برای ماموریتی دیگر به سراغ صنایع اسلحه سازی می‌رود و متوجه می‌شود ساختمان کارخانه مهمات سازی طوری ساخته شده است که سقف آن سبک و قابل تعویض باشد زیرا انفجار‌های خارج از کنترل متعدد اتفاق می‌افتد و کارگران را به کشتن می‌دهد. مسئولان کارخانه که در یک نظام سوسیالیستی شعار حمایت از کارگران را می‌دهند به جای بهبود تولید و تامین ایمنی کاری، سقف را به شکلی ساخته‌اند که از جا کنده شود و موج انفجار را خنثی کند تا دیوار‌ها و تجهیزات اصلی باقی بمانند و با کمی تعمیر دوباره شروع به کار کنند. کارگران هم این را می‌دانند و بدون هیچ اعتراضی به کار ادامه می‌دهند. راوی این کارخانه را به عنوان نمادی از کشوری که در آن زندگی می‌‌کند، نشان می‌دهد. در انتظار تاریکی در انتظار روشنایی را انتشارات «آگه» با ترجمه «فروغ پوریاوری» منتشر کرده است. اگر کتاب را به دست آوردید این را هم مدنظر داشته باشید که تاریخ اولین انتشار آن چند سال پس از فروپاشی بلوک شرق است.

روزنامه اعتماد 22 اردیبهشت 94 - ضمیمه کرگدن

 


 
 
کتاب تاریخ مختصر اسطوره
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

 

 

زمانی که جهان یک اسطوره بزرگ بود

 

کتاب تاریخ مختصر اسطوره

محمد سرابی

 

اسطوره را معمولا داستان های خیالی قدیمی می دانیم که به درد ساختن فیلم‌های هالیوودی یا بازی‌‌های رایانه‌ای‌ می‌خورد. دست بالا آن را بخشی از ادبیات و هنر باستانی به شمار میاوریم اما اسطوره زمانی تمام زندگی بشر بود چنانکه هرچه انجام می‌داد و هرچه که می‌دانست در قالب آن جای می‌گرفت. اسطوره‌ها از جهان دیگری صحبت می‌کنند که در کنار دنیای ما حضور دارد و هرچه که روی زمین می‌بینیم و می‌شنویم همتایی قوی‌تر و پایدار تر در آسمان دارد

«کارن آرمسترانگ» پژوهشگر ادیان در کتاب «تاریخ مختصر اسطوره» روایت کوتاهی از زندگی بشر را نقل می‌کند از زمانی که انسان‌ها در طبیعت زندگی می‌کردند و جهان را از دید یک قبیله کوچنده و شکارچی می‌دیدند. اسطوره‌ها در این دوران همه‌جا حضور داشتند.

«یکی از مشخصه‌های اسوره‌شناسی کهن سنگی حرمت گذاری فراوان انسان به حیواناتی است که ناگزیر است آنها را بکشد. شکار فعالیتی مقدس است که اضطراب بالایی دارد. آنها درباره انسان‌هایی که تبدیل به حیوان شده‌اند داستان‌هایی می‌گویند و کشتن یک حیوان را معادل کشتن یک انسان می‌دانند» صفحه 20

زمانی که بشر به کشاورزی پرداخت هم اسطوره‌ها حضور داشتند زیرا معمای بزرگ این بود که چگونه زمین خشک می‌تواند مادر همه گیاهانی باشد که رشد می‌کنند تا غذای انسان شوند. به همین دلیل است که در اسطوره‌های باستانی برای گیاهان هم خدایانی تعریف شده‌اند که هدیه‌ها یا مراسمی دارند و به باروری زمین کمک می‌کنند. یا اینطور که در روایت‌های آفرینش جهان می‌خوانیم شخصیت‌های مقدسی که پیکرشان به آب و خاک و گیاه تبدیل شد و در چرخه زندگی قرار گرفت. آرمستراگ در بخش‌های دیگر کتاب این را هم شرح می‌دهد که در دوران‌‌های متاخر چگونه اعتقاد به ادیان جدید و پس از آن رشد دانش دیدگاه بشر را به اسطوره عوض کرد. جهان اسطوره‌ها از انسان دورتر شد اما تلاش کرد به حیات خود ادامه دهد.

« اسطوره بود که به زندگی معنا می‌بخشید. از قرن شانزدهم به بعد شواهدی از نوعی نومیدی کرخت کننده را می‌بینیم و حسی از ناتوانی و خشم  در پی فروریختن اندیشه‌های اسطوره‌ای کهن و این‌که چیز تازه‌ای جای آن را نگرفته بود.» صفحه 86

بخش پایانی کتاب به آخرین اتفاقاتی که در مسیر زندگی اسطوره‌ها رخ داد اختصاص دارد و تا ابتدای قرن معاصر پیش می‌آید. زمانی که مردم مجبور بودند بین اعتقاد به علوم عقلانی و تجربی یا دانسته‌های محاسباتی و باورکردن جهانی که در آن نماد‌ها و داستان‌های باشکوه و رمزآمیز دائما جریان داشت یکی را انتخاب کنند.

کتاب تاریخ مختصر اسطوره با ترجمه عباس مخبر و  توسط انتشارات مرکز منتشر شده است. این کتاب مرور سریعی بر زندگی بشری است که زمانی در دنیایی کاملا آیین و مقدس زندگی می‌کرد و اکنون از آن دور مانده است.

روزنامه اعتماد – ضمیمه کرگدن – 15 اردیبهشت 94

 


 
 
زمان لرزه - کورت ونه گات
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

وقتی زمان می‌لرزد

 

محمد سرابی

 

زمان لرزه کمی خانوادگی‌تر از بقیه آثار کورت ونه گات است او در این کتاب بیشتر از همه به تبار آلمانی‌اش،‌ اعضای خانواده‌اش و دوستانی که با او بسیار نزدیک و صمیمی بوده‌اند اشاره می‌کند و نقل کردن از آدم‌ها و اتفاقاتی که برای آن‌ها یا خودش افتاده است را آنقدر تکه تکه ادامه می‌دهد که گاهی نمی‌شود فهمید کدامیک از شخصیت‌ها واقعی هستند و کار‌هایی که به آن‌ها نسبت داده می‌شود را انجام داده‌اند.

« مادر من به ثروتمند‌بودن، داشتن پیشخدمت و حساب‌های اعتباری بی‌پایان، ضیافت‌های مفصل شام و سفر‌های درجه یک به اروپا معتاد بود. به همین خاطر می‌توان گفت که در دوران رکود اقتصادی علائم و عوارض ترک اعتیاد زجرش می‌داد»  صفحه 48

ماجرای اصلی داستان که بعد از خواندن بخش‌های اول مشخص می‌شود تغییر زمان است. بر اثر یک اتفاق زمان از  2001 به 1991 عقب می‌رود. این تغییر ممکن است خیلی جالب باشد ولی در ادامه می‌فهمیم که آدم‌ها در این مدت مجبور هستند تمام کار‌هایی که در 10 سال گذشته‌ ‌کرده‌اند را به همان ترتیب دوباره تکرار کنند و اختیاری برای عوض‌کردن آن‌ها ندارند. این کار خیلی اوقات دردناک است.

« پس از زمان لرزه فرانک از قبرش بیرون می‌آمد و دوباره مجبور می‌شد مغزش را در حضور همسر و سه فرزندش متلاشی کند» صفحه 53

 ونه گات تجربه ناخوشایندی از خدمت سربازی در جنگ جهانی دوم داشت که برداشت مستقیم از آن را در سلاخ‌خانه شماره پنج تصویر کرده است. اما در آثار دیگرش مانند زمان لرزه هم بازتاب‌های آن را نشان می‌دهد. اصل کلی بر این است که خطر جنگ و نابودی ناشی از سلاح‌های مرگبار جدید می‌تواند به همه مردم جهان نزدیک باشد.

« بعد از اینکه آمریکایی‌ها یک بمب روی هیروشیما و یکی هم روی ناکازاکی انداختند قرار شد که بمب دیگری روی یوکوهاما بیندازند ... بمب بنفش رنگ و به بزرگی منبع آب گرم در زیرزمین یک دبیرستان معمولی بود. آنقدر بزرگ که در محفظه مخصوص جا نمی‌گرفت به همین دلیل آن را زیر شکم هواپیما بستند و زمانی که هواپیما بلند می‌شد بمب فقط نیم متر با باند فاصله داشت» صفحه 26

ونه گات در این رمان حرفه‌های اجتماعی مانند پلیس و آتش‌نشان و همینطور حرفه خودش به عنوان یک داستان نویس و تمام کار‌هایی که با ثبت اطلاعات یا انتشار آن سر و کار دارند را به استهزا می‌گیرد و بسیاری از آموزش‌ها یا رسانه‌ها را متهم به دگرگون کردن واقعیت می‌‌کند.

« بچه‌ها به فیلم‌هایی علاقه دارند که صحنه‌های کشت و کشتار زیادی داشته باشند چون بازیگران این فیلم‌ها وانمود می‌کنند که مردن چندان هم دردناک نیست و افرادی که تفنگ به دست دارند را می‌توان متخصصان غیر رسمی بیهوشی نامید.» صفحه 264

انتشارات مروارید زمان لرزه را با ترجمه «مهدی صداقت پیام» منتشر کرده است. این رمان خط داستانی مستقیم را دنبال نمی‌‌‌کند اما می‌توان پیوستگی‌هایی منظمی را بین بخش‌های آن یافت.

 هشت اردیبهشت 94

روزنامه  اعتماد  ضمیمه کرگدن


 
 
خیالات ماهی بزرگ
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

خیالات ماهی بزرگ

 

محمد سرابی

 

تیم برتون کارگردان خیال‌پرداز و صاحب سبک یکی از معروف‌ترین آثارش را از روی کتاب کوچک دانیل والاس نویسنده‌ای گمنام اقتباس کرده است. این کتاب با شیوه خاص و دور از معیار‌های عادی نوشته شده و تفاوت‌هایی با فیلمی که از روی آن ساخته شده است دارد.

ماهی بزرگ داستان پدری داستان پرداز و پسر جدی است و در فضایی نیمه روستایی که دائما با طبیعت درگیر است شکل می‌گیرد. پدری به نام ادوارد بلوم که ماجرا‌هایی عجیب، باور نکردنی و سرگرم‌کننده از دوران جوانیش برای همه تعریف می‌کند. اتفاقاتی که چندان هم غیر عادی نیست ولی به نظر میاید از ذهن پیر و بیمار پدر منشا گرفته باشد.

« برف همه جا را پر کرده بود. 10 کیلومتر راه رفت تا به مدرسه کوچکشان رسید. در راه مردی را دید که در قالبی از یخ منجمد شده بود. خودش هم داشت یخ می‌زد. چند دقیقه‌ای زود رسید. معلم‌شان روی پشته‌ای چوب نشسته بود و مطالعه می‌کرد. تنها چیزی که از مدرسه باقی‌مانده بود بادنما بود. ما بقی زیر بارش برف آخر هفته مدفون شده بود. گفت صبح به خیر ادوارد. ادوارد جواب داد: صبح به خیر. و آنوقت بود که یادش آمد مشق‌هایش را فراموش کرده است. برگشت خانه تا مشق‌هایش را بیاورد.» صفحه 11

زندگی شخصیت اصلی می‌تواند ماجرای یک کتاب آموزشی درباره موفقیت باشد. از روزی که در شهر کوچک و فقیر و خسته کننده‌ای به دنیا میاید و بعد از آن که صاحب ثروت می‌شود -  آن هم از راه بازاریابی - و همه از او خوششان میاید، مردی که زندگی شاد و خانواده‌ای خوشبخت دارد. اما تفاوت از اینجا شروع می‌شود که ما در این داستان غول‌های بزرگی را می‌بینیم که حیوانات مزرعه را می‌خورند. پیرزنی که جوانان می‌توانند آینده‌شان را در چشم مصنوعی او ببینند و سگ‌های وحشی که آماده دریدن همه هستند. داستان را پسر برای خواننده تعریف می‌کند و از پدرش با ضمیر سوم شخص و معمولا با اسم کوچک نام می‌برد. همین روش فاصله مفیدی میان روایتی که می‌خوانیم و آنچه که رخ داده است  ایجاد می‌کند گویی یک ماجرا را بعد از گذشت زمان و از زبان واسطه‌ای می‌شنویم که گاهی جزئیات بسیار دقیقی را می‌داند.

« بالاخره پدرم کسی را به نام ویلی ملاقات کرد. مرد روی نیمکتی نشسته بود و وقتی ادوارد به او رسید بلند شد انگار منتظرش بوده باشد. گوشه‌های لبش خشک و ترک خورده بود، موهای کوتاهش خاکستری و زبر و چشمانش ریز و سیاه. سه انگشتش را از دست داده بود. دو انگشت از یک دست و یک انگشت از دست دیگر. و پیر بود. آن قدر پیر بود که به نظر می‌رسید تا جایی که آدمیزاد می‌تواند در مسیر زمان جلو رفته بود.» صفحه 39

ما زمانی با ادوارد بلوم آشنا می‌شویم که مرده و پسرش به او ایمان آورده است. صحنه‌ای که قهرمان در بستر مرگ قرار دارد چند بار در طول کتاب تکرار می‌شود. برش‌های گوناگونی از زمان‌ها مختلف دنیا‌های پسر که بسیار واقع بین است و پدر که هیچ وقت مشخص نمی‌شود کدام داستانش واقعی است و کدامیک خیالی به هم وصل می‌شود و داستانی شکل می‌گیرد که اگرچه شیوه روایی خاصی دارد اما پیوستگی‌های درونی را حفظ کرده است. نشر مرکز این کتاب را با ترجمه احسان نوروزی منتشر کرده است.

روزنامه اعتماد 1 اردیبهشت 94 ضمیمه کرگدن شماره 7 صفحه 23


 
 
کاخ رویا‌ها - اسماعیل کاداره
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٤
 

اداره رویا‌پردازی

نگاهی به کتاب « کاخ رویا‌ها» نوشته اسماعیل کاداره

محمد سرابی

«مارک عالم» مرد جوانی از یک خانواده با اصل و نسب و پر افتخار با معرفی‌نامه‌ای در جیب به «تابیر ساراییل» می‌رود؛ جایی که رویا‌های رعایای سلطان عثمانی تفسیر می‌شوند.

نویسنده آلبانیایی تبار این کتاب «اسماعیل کاداره» جزییات صحنه و شخصیت‌ها را به دقت توصیف کرده است.کاخ رویا‌ها که شبیه به معابد بزرگ و فراموش شده است و راهرو‌های خالی و بدون نشانه‌ آن بارها باعث گیج شدن مارک می‌شود در واقع یک ساختمان اداری در وسط شهر است و مثل هر اداره دیگری بخش پذیرش، انتخاب، تفسیر و بعد بایگانی دارد. کل اداره بر اساس این نظریه ساخته شده است که تعبیر خواب موضوعی کاملا جدی است و برای اینکه بشود از راه آن آینده را پیش بینی‌ کرد باید خواب‌های همه مردم کشور را جمع و تدوین کرد. همه مردم حتی روستاییان مناطق دور افتاده هم خواب‌هایشان را برای نمایندگان محلی سازمان تعریف می‌کنند تا به دست اداره مرکزی برسد. انبوهی از نوشته‌ها که به شکل پرونده‌های ضخیم در آمده است دائما دسته بندی، ارسال و بررسی می‌شوند. قسمت زیادی از این رویا‌ها طی روند اداری کنار می‌روند اما بخش باقیمانده اگر مهم محسوب شود می‌تواند در تصمیم‌گیری‌های اساسی کشور تاثیر بگذارد.

مارک خیلی سریع‌تر از آنچه که تصور می‌‌کند استخدام می‌شود و کارش را شروع می‌کند اما بیشتر اوقاتش به این می‌گذرد که بفهمد در تابیر ساراییل واقعا چه می‌گذرد؟کارمندان اگر چه برنامه کاری دقیق و آزار دهنده‌ای دارند - مانند اینکه دست جمعی و در زمان مشخصی قهوه بخورند – اما از روابط معمول میان کارمندان و گروه‌های کاری هم بی‌بهره نیستند و هر بخش خودش را مهمترین قسمت اداره می‌داند.

رمان کاخ آرزو‌ها انتقادی از حکومت‌های تمامیت‌خواه است و نه تنها بوروکراسی بلکه هراس بیمارگونه این دولت‌ها از نفوذ اندیشه‌های مخالف را به تصویر می‌کشد. اگر چه در رمان به صراحت از پادشاهی عثمانی نام برده می‌شود اما این کتاب به محض انتشار در سال 1981 در کشور کمونیستی آلبانی ممنوع شد.

روزنامه اعتماد – ضمیمه کرگدن – 9 تیر 94


 
 
ظلمت در نیمروز نوشته آرتور کستلر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳٩٤
 

دندان درد نظام کمونیستی

کتاب «ظلمت در نیمروز» نوشته آرتور کستلر

 

محمد سرابی

در هیچ جایی از کتاب «ظلمت در نیمروز» از استالین نام برده نمی‌شود اما برای همه مشخص است که مقصود از «شماره یک» او است. کسی که داستان را تعریف می‌کند هم یکی از افرادی است که در جریان تصفیه‌های داخلی سال‌های نزدیک به  1938 منتظر حکم دادگاه انقلابی است. او که روباشکف نام دارد یکی از انقلابی‌های بزرگ مارکسیست است که به همراه دیگران نظام شوروی را بنیان‌گذاری می‌‌کنند و مانند بسیاری از همرزمانش پس از مدتی دچار تصفیه می‌شود. این اتفاق پس از انقلاب اکتبر چند بار در روسیه تکرار شده بود و در هر مرحله گروهی از انقلابیان به دست گروه دیگر از میان برداشته شدند به همین دلیل می‌توان روباشکف را مانند تروتسکی یک مبارز یا مانند بوخارین یک متفکر تصور کرد. « آرتور کستلر» نویسنده مجارستانی کتاب هر دو جنگ جهانی را تجربه کرده بود و سفر‌های زیادی به کشور‌های مختلف داشت.

روباشکف در ابتدای کتاب زندانی می‌شود و تقریبا تمام داستان را از درون زندان روایت می‌‌کند. او دندان دردی دارد که نشانه‌ای از پوسیدگی درونی هر نظام سیاسی تمامیت‌خواه است، دردی که آن را رنج می‌دهد اما باعث نمی‌شود از پا دربیاید. نظامی که روباشکف را زندانی و بازجویی می‌‌کند هم پس از دادگاه‌ها و اعدام های اعضایش به حیات خود ادامه می‌دهند. بازجویان دلیل‌های زیادی مانند حفظ اهداف انقلاب کمونیستی را شرح می‌دهند که حذف مخالفان را توجیه می‌کند و زندانیان هم تسلیم تشکیلاتی هستند که می‌خواهد آن‌ها را از بین ببرد.

روباشکوف به بازجویان و این تشکیلات نگاه می‌کند و به یاد میاورد که خودش آن را ساخته است و تا مدتی قبل قاب عکسش روی دیوار و در کنار عکس شخصیت شماره یک نصب شده بود. نام این کتاب که با ترجمه «مژده دقیقی» منتشر شده است یک اصطلاح مذهبی به معنای کشته شدن با وجود بیگناهی است اما روباشکف که خودش به ساختن این سیستم کمک کرده بود، بیگناه نبود.

روزنامه اعتماد 5 خرداد 94 ضمیمه کرگدن

 


 
 
ردپای بلک واتر در اوکراین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٢
 


ردپای بلک واتر در اوکراین؟!


نویسنده: محمد سرابی

در برخی سایت های خبری فیلمی منتشر شده است که نشان می دهد نیروهای مسلح خارجی در شرق اوکراین دیده شده اند. فیلم غیرحرفه یی است و با ابزاری مانند تلفن همراه ضبط شده است. تصاویر نیز کاملامشخص نیستند. ظاهرا افراد مسلحی در یک فضای باز در شهر دونتسک به مقابله با تظاهرات طرفداران روسیه می روند ولی قبل از هر برخوردی صدای جمعیت که نام آنها را فریاد می زند باعث فرارشان می شود. تظاهر ات کننده ها فریاد می زدند «بلک واتر».صرف نظر از منابع ضعیف این خبر که نمی تواند هیچ مشخصات دقیقی از اتفاق رخ داده را ارائه کند، حضور بلک واتر در شرایط فعلی اوکراین چندان باورپذیر نیست.

بلک واتر نام قدیمی شرکتی است که با عبارت «زی سرویس» هم نامیده می شود. اسم رسمی کنونی این کمپانی بنا به اطلاعات سایت اداری آن «آکادمی» و شعار آن «نخبه پروری و حمایت اعتماد ساز» است اما عملکرد بلک واتر هیچ کدام اینها نیست. ماموران بلک واتر مزدوران جنگی هستند و پرچم آن ردپای سیاه حیوانی وحشی در میان نشانه قرمز هدف گیری تفنگ است. از آنجا که امریکا غیر از مهد سرمایه داری مهد خصوصی سازی هم هست، بخش هایی که در دیگر نقاط جهان لزوما و کاملادولتی هستند در این کشور به صورت خصوصی کار می کنند. «اریک پرینس» تنفگدار سابق ارتش در سال 1997 این کمپانی را به عنوان شرکتی که خدمات امنیتی ارائه می کند تاسیس کرد. بلک واتر می توانست یک شرکت نصب دوربین مداربسته و استخدام نگهبان باشد ولی خدمات خود را در مناطق جنگی ارتش امریکا متمرکز کرد. ارتش امریکا تقریبا همیشه بازار خوبی در زمینه جنگ دارد. بعد از حمله به افغانستان و عراق این بازار کار گستردگی بیشتری پیدا کرد و نیرو های بلاک واتر در کنار ارتش در این کشور ها مستقر شدند. بنا به گفته «مارک مازتی» نویسنده کتاب «در مسیر دشنه» بلاک واتر عملابه بخشی از نیرو های عملیاتی سیا تبدیل شده است زیرا قسمت های سازمانی و کادری این سازمان به شدت درگیر عملیات های محرمانه علیه تروریسم شده اند اما کار بلک واتر عملیات نظامی در محیط جنگی است و نمی تواند در آشوب های سیاسی خیابانی عملکرد خاصی داشته باشد. نیرو های خشن آن نمی توانند بدون سلاح جنگی کاری انجام دهند. علاوه بر این مشخص نیست تظاهر ات کننده ها از کجا می دانستند که این افراد عضو بلک واتر هستند. با توجه به شهرت و بدنامی این گروه و نامشخص بودن هویت کسانی که در فیلم دونتسک دیده می شوند ممکن است حضور آنها تنها یک ادعا باشد تا هشدار دهد که ردپای مردان مسلح امریکایی در منطقه نفوذ روسیه دیده شده است.
    
    
     magiran.com/n2918012

 روزنامه اعتماد، شماره 2919 به تاریخ 20/12/92، صفحه 6 (جهان)


 
 
النجاه فی الصدق - جمع آوری اطلاعات اقتصادی خانوار
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
 
النجاه فی الصدق
 

محمد سرابی

آن زمانی که طرح جمع آوری اطلاعات اقتصادی خانوار شروع شد در کوچه و خیابان بر اساس نظریه توطئه می شنیدیم این طرح برنامه یی برای پیدا کردن مال و اموال مردم و مالیات بستن به آن است، بنابراین باید از آن فرار کرد. صف های طولانی جلوی مراکز جمع آوری اطلاعات و برخورد بسیار مناسب مجریان هم باعث شد خیلی ها در طرح شرکت نکنند. عده دیگری فکر می کردند شاید زمانی دولت بخواهد پول بین مردم پخش کند برای همین ساعت ها در صف ایستادند و خودکار آبی و مدارک در دست، فرم های مربوطه را با رعایت احتیاط و دقت پر کردند.

طبیعتاً در هر خوداظهاری، حتی بین راستگو ترین مردم دنیا ممکن است خطاهای جزیی وجود داشته باشد که با راستی آزمایی مشخص می شود. حالا مرکز آمار ایران نتایج راستی آزمایی اطلاعات اقتصادی خانوارها (آن دسته یی که شجاعت به خرج داده و فرم پر کردند) را منتشر کرده است.

30 درصد مردم منکر دارایی و ملک خود شدند مبادا آن را از دست بدهند. 30 درصد شاغلان خود را بیکار می دانند. 20 درصد دارندگان خودرو هم سوئیچ را در جیب گذاشته و منکر مالکیت خودرو و کارت سوخت شدند. از آنجا که کمبود مسکن بحران بزرگ جامعه ماست نتیجه راستی آزمایی در خصوص اجاره نشینی نشان می دهد 10 درصد مالکان خود را مستاجر معرفی کردند.

البته راستی فقط در امور مالی نیست چون 15درصد مردم از ترس اینکه ممکن است به درس خواندن هم مالیات ببندند تحصیلات خود را دروغ اعلام کردند. نتایج راستی آزمایی در خصوص وام های بانکی نیز 10 درصد خطا دارد. طبیعی است که می ترسند همین چیزی را که دارند از آنها بگیرند. ولی این مردم بی پول و بی خانه و بیکار که حداقل شناسنامه و کارت ملی خود را به همراه داشته اند پس چرا 244 هزار و 431 نفر از شرکت کنندگان در طرح، اطلاعات فردی از قبیل نام و نام خانوادگی، نام پدر و مادر، تاریخ و محل تولد، شماره شناسنامه و کد ملی خود را اشتباه اعلام کرده اند؟ آیا رد گمی داده اند تا شناسایی نشوند؟

هر هفته آمار متفاوتی از تورم منتشر می شود. هدفمند کردن یارانه ها در پیچ و تاب تصویب و طراحی است، همین طور برنامه پنج ساله و بودجه سال بعد. درباره قیمت نفت نمی توان پیش بینی مطمئنی کرد.

موج سقوط بازار های مالی از سر کشور های توسعه یافته گذشته و به توسعه نیافته ها می رسد. با این همه راستی و راستی آزمایی چگونه می توان برنامه ریزی اقتصادی انجام داد و شهروندان را به جایی رساند که هراس از دست دادن دارایی و عقب ماندن از سرعت زندگی، آنها را وادار به دروغگویی نکند؟

روزنامه اعتماد

http://www.etemaad.ir/Released/88-10-26/260.htm

 26 دی 1388



 
 
آزار و اذیت - تجاوز
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸
 
 
 
آزار و اذیت
 


محمد سرابی

در روز روشن در حاشیه پایتخت چهار نفر زن جوانی را مورد اذیت قرار دادند، آن هم در کنار جاده و بدون ترس از دستگیر شدن. دو مامورنما به صحنه می رسند و به اذیت کنندگان ملحق می شوند تا وقتی که مامورهای واقعی برسند و همه را دستگیر کنند. بعد قاضی اول پرونده به دلیلی نامشخص و بدون توضیح اذیت کنندگان را به جای تحویل به بازداشتگاه آزاد می کند. این موضوع باعث شد رئیس قوه قضائیه، رئیس دادگستری و قضات دادگاه کیفری استان تهران قاضی متخلف را مورد مواخذه قرار دهند و اولین جلسه دادگاه متهمان تشکیل شود.

چند روز بعد سه مرد که با شخصی اختلاف کاری داشتند وارد خانه او می شوند و بعد از بستن دست و پای صاحبخانه در مقابل چشم فرزندانش همسرش را مورد آزار و اذیت قرار می دهند و می روند. واکنش رئیس پلیس در جلسه یی خبری پس از این حوادث به این شکل است«... در بخش عمده یی از پرونده ها، تجاوز به عنف را خود قربانی باعث شده است...» و تاکید بر اینکه آمار تجاوز به عنف امسال افزایش پیدا نکرده است و فقط بازتاب زیادی دارد وگرنه پلیس کارش را به خوبی انجام می دهد. (روزنامه همشهری28 آبان 88) به زبان دیگر زنی که کنار جاده یا در خانه اش مورد اذیت چند نفر ناآشنا قرار گرفته حتماً خودش هم مقصر بوده است. در مباحث اجتماعی وقوع آزار جنسی ناشی از جمع شدن دو عنصر است؛ خشونت و عوامل جنسی. که خوشبختانه در ایران هیچ کدام وجود ندارد یعنی نباید وجود داشته باشد زیرا مشکل خشونت یکی دو سال قبل با طرح امنیت اجتماعی حل شد. ماموران اراذل را کتک زدند و آفتابه بر گردن در خیابان ها چرخاندند تا از آن به بعد اوباش دیگر جرات تخلف نداشته باشند. عوامل جنسی هم دائماً زیر نظر هستند مثلاً تابستان امسال به فروشندگان لباس اخطار داده شده بود مانکن های پلاستیکی را از ویترین مغازه ها جمع آوری کنند یا سر و دست و اعضای بدن آنها را جدا کنند تا تحریک کننده نباشند. 

کانال های غیراخلاقی ماهواره با پارازیت، سایت های غیراخلاقی اینترنتی با فیلتر و رفت و آمد و سطح لباس های غیراخلاقی هم که با گشت و نگهبانی کنترل می شود. اینها یعنی مسوولان به خوبی وظایف خود را انجام می دهند. پس چرا چنین جرائم بزرگی در کشور رخ می دهد؟

نکند سرمایه گذاری ها و برنامه ریزی ها برای هدایت اخلاقی جامعه چندان هم به بار ننشسته است و در زیرنمای ظاهری جامعه یی که می بینیم یک بحران جنسی بزرگ در حال جولان باشد. نکند چیزهایی که ما به آن آزار و اذیت می گوییم مهم تر از یک جرم کوچک فردی باشند؛ بحرانی که مانند آتشفشانی خاموش گهگاه بزرگی و خطر خود را نشان می دهد.

http://www.etemaad.ir/Released/88-09-03/260.htm

روزنامه اعتماد

سوم آذر 1388


 
 
گفت وگو با محمد تقی فاضل میبدی - تقابل یا تعامل مساله این نیست
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
 
گفت وگو با محمد تقی فاضل میبدی
 
تقابل یا تعامل مساله این نیست
 


محمد سرابی

از آن زمان که نهادی به نام مذهب در جامعه ایجاد شد تا امروز، متولیان دین در هر عصر روش های متفاوتی را در مقابل قدرت حکومت در پیش گرفتند تا بقای این بنا را حفظ کنند و بر بلندی و شکوه آن بیفزایند. در هر عصر مرامی بر دیگر مرام ها برتری جست و پشتوانه یی عقیدتی برای خود فراهم کرد. دوران ما زمانی است که امور سیاسی در تمامی زوایای جامعه در میان عارف و عامی به گردش افتاده است و جایی باقی نمانده که از تاثیر آن به دور مانده باشد. اما آنچه در این دوران به گوش می رسد و بسیاری از اندیشمندان بر آن تاکید می کنند استقلال حوزه های علمیه از حکومت ها است. به همین جهت به سراغ حجت الاسلام محمدتقی فاضل میبدی از استادان حوزه و دانشگاه رفتیم تا در مورد روابط میان روحانیت شیعه و حکومت های وقت پرسش کنیم. فاضل میبدی تاریخچه یی طولانی و پرفراز و نشیب را در این باره نقل می کند. 

---

-از استقلال عالمان دینی شیعه در کشور های اسلامی مکرراً سخن گفته شده و آن را با وضعیت مفتیان بعضی کشور های عربی که تابع حکومت هایشان هستند مقایسه کرده اند. اما سوال اینجاست که حوزه های علمیه شیعه در طول تاریخ خود چه موضعی در مقابل حکومت ها داشته اند؟ 


از دیدگاه تاریخی نمی توان روش یکسانی را برای این امر مشخص کرد و گفت در تمام مدت حوزه های شیعی یا عالمان شیعی بر یک منهج حرکت می کردند. طبیعتاً در زمان شیخ طوسی یا قرن چهارم، پنجم پس از عصر غیبت نظریه اصلی این بود که حکومت در زمان غیبت از آن معصوم است و چون معصوم غایب است پس تشکیل حکومت برای غیرمعصوم یا واجب نیست یا جایز نیست لذا چیزی به عنوان فلسفه سیاسی چندان جدی نبود چون فرض داشتن حکومت در این میان منتفی بود. در این زمان به ندرت کسانی میا ن روحانیت پیدا می شدند که اعتقاد به حکومت غیرمعصوم داشتند. البته رساله یی به عنوان «رساله فی عمل السلطان» یا کتاب « العمل السلطان» در قرن چهارم یافت شده که در جای خود باید بحث شود. شیخ مفید معتقد بود همکاری با حکومت اگر دربردارنده منافعی برای مردم باشد، اشکال ندارد. سیدمرتضی نیز رساله یی درباره همکاری با سلطان نوشت. 

-تشکیل دولت صفوی به عنوان دولت شیعه چه تاثیری بر این تفکر گذاشت؟ 

پیش از دوران صفوی کشور ایران چندپاره بود و حکومت مرکزی قدرتمندی وجود نداشت. عالمان چندانی هم به عنوان فقیه در ایران نبودند. پیش از صفویه میان فقیهان و متصوفان درگیری های جدی تا حد تکفیر و تفسیق وجود داشت و عرفا و متصوفه غالباً بر فقها پیروز بودند. با تشکیل دولت صفوی (اوایل قرن دهم) و رسمی کردن مذهب تشیع زمینه یی باز می شود تا فقهای شیعه به ایران هجرت و برای تحکیم مبانی فقه شیعه در ایران تلاش کنند. بنابراین به دعوت شاهان صفوی از مراکز علمی شیعه در لبنان و سوریه و به طور مشخص از جبل عامل لبنان فقیهان بزرگی به ایران می آیند. برخی از این فقها چون محقق کرکی رسماً با دربار رابطه برقرار می کند و در زمره درباریان قرار می گیرد که لقب «شیخ الاسلام» را کسب می کند. البته در میان آنها تفاوت هایی در فهم و سلیقه وجود دارد. برخی از آنها که با شاه توافق هایی می کنند که نمونه عالی آنها محقق ثانی یا محقق کرکی است، مورد غضب برخی قرار می گیرند. برخی فقهای شیعه در عصر صفویه همکاری با سلاطین جور را مطلقاً جایز نمی دانستند. جالب اینکه با قدرت گرفتن فقها رساله یی در رد تصوف، عرفان و فلسفه نگاشته می شود. عنوان این رساله «الردعلی الصوفیه» است که آقابزرگ آنها را در الذریعه آورده است. در هر صورت کسانی چون شاه طهماسب مشروعیت خود را از فقها می گیرد. دو مساله مهم در این میان مورد اهتمام قرار می گیرد؛ یکی نماز جمعه و دیگری خراج و مالیات و اینکه آیا عطایای دولت حلال است یا حرام؟ فقهایی چون قطیفی یا محقق اردبیلی در برابر این دو مساله موضع می گیرند و همکاری را جایز نمی دانند و هرگونه هدیه یی از طرف حکومت را جایز نمی دانند و استقلال خود را از حکومت حفظ می کنند. و اینان هیچ گونه رابطه یی با دربار و حکومت نداشتند و بر همان اصل دور بودن از حکومت در عصر غیبت تکیه می کنند. یا صاحب مدارک و صاحب معالم از ترس اینکه شاه عباس اینها را دعوت به همکاری کند، به ایران نیامدند. ولی به طور کلی در زمان صفویه به دلیل قدرت متمرکز این دولت و امنیتی که به عالمان تشیع می داد مراوده غالب علما با حکومت بیشتر از دوران قبل است. مثلاً پدر شیخ بهایی شیخ عبدالصمد به دعوت شاه صفوی به ایران می آید و در دربار حضور پیدا می کند و شیخ بهایی که نخستین رساله علمیه فارسی را می نگارد به نام شاه عباس نام آن را جامع عباسی می گذارد. یا اینکه مرحوم مجلسی به دربار صفوی بسیار نزدیک است. در ساختار حکومت صفوی، شاه به علمایی که در کنار او بودند «صدر»- به مفهوم جانشین شاه- می گفت و دیگران با لقب شیخ الاسلام از آنان نام می بردند. خلاصه می توان گفت رابطه میان حکومت و روحانیت در عصر صفویه مثبت بوده است. 

-افشاریه و زندیه سلسله های کوتاه و پرآشوبی بودند. در سلسله قاجار چه اتفاقی افتاد؟ 

در دوران قاجاریه روابط علما با دربار فرق می کند. در روزگار صفویه همان طور که گفتم، رابطه خیلی وثیق بود. در شهر اصفهان که پایتخت صفویان است، دقت کنید می بینید مدرسه علمیه چهارباغ عباسی و کاخ عالی قاپو فاصله زیادی از هم ندارند بلکه به هم تکیه دارند. به تعبیر مورخان شیخ و شاه در کنار یکدیگر هستند ولی از آن به بعد روحانیت از حکومت فاصله می گیرد. در دوره افشاریه بیشتر علما مخالف دربار هستند. در دوران قاجار که پایتخت تهران است، فقها سه دسته اند؛ گروهی بی طرف، گروهی مخالف و گروهی نزدیک دربار. در عهد ناصری میرزای شیرازی از مخالفان دربار است و شیخ فضل الله نوری از نزدیکان و مشاوران مظفرالدین شاه. غالب علمای بزرگی مانند شیخ مرتضی انصاری، میرزای شیرازی ، کاشف الغطا و... در نجف هستند. برخلاف دوران صفویه که ملاصدرا، میرفندرسکی، میرداماد، شیخ بهایی، مجلسی و خیلی عالمان دیگر در ایران بودند اما در زمان قاجار چنین نیست. در انقلاب مشروطه هم می بینید موافقان مشروطه مانند آخوندخراسانی و نائینی و همین طور محمدکاظم یزدی که تقریباً مخالف مشروطه بود در نجف ساکن هستند. بعد از این است که می بینیم مرحوم شیخ عبدالکریم حائری از نجف می آید و در قم حوزه را تاسیس می کند که بعد از او با حضور آقایانی چون بروجردی، صدر، حجت، خوانساری و... این مرکز قدرت می گیرد. به طور کلی در تاریخ هزارساله شیعه یک تفکر خاص در مورد تعامل دین و حکومت وجود ندارد. 

-از تعامل میان دین و حکومت گفتید. این تعامل چه شکلی دارد؟ 

فقهای شیعه بین حکومت عادل و جائر فرق گذاشته اند. تعامل با حکومت جائر را یا مطلقاً حرام دانسته اند یا برای کمک به مظلوم جایز دانسته اند. در مورد حکومت عادل می توان سه شکل اصلی را برای این تعامل متصور شد؛ اول اینکه عالم نسبت به حکومت نقش ارشادی دارد و خودش در امور سیاسی دخالت نمی کند. دوم اینکه عالم در امور سیاسی دخالت کند مانند زمان صفویه یعنی نقشی را در ساختار حکومتی برعهده می گیرد یا اینکه اعمال حکومت را تایید و توجیه می کند. شکل سوم این است که عالم خود مدعی شود و حکومت را در دست بگیرد یعنی عالم فقیه و مرجع، خود حاکم کشور باشد هرچند حکومت عادل باشد. نظریه ولایت فقیه حکومت را از آن فقیه جامع الشرایط می داند. 

-در سده اخیر مخصوصاً دوران پهلوی که جامعه با نشانه های دنیای جدید و روند مدرن شدن آشنا می شود، چه روشی از سوی علما در پیش گرفته شد؟ 

برخورد علما با مساله تجدد مساله یی است که باید آن را در عهد قاجار دنبال کرد. زمانی که امیرکبیر دنبال عرفی کردن و اصلاحات در کشور بود غالب علما با مساله تجدد مخالف بودند. در عهد مشروطیت دودستگی یا چنددستگی آشکار می شود. ایده مشروطیت ایده تجددطلبانه است. اندیشه آخوندخراسانی یا میرزای نائینی در زمان خود تجددطلبانه است. سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی آزادیخواه و متجدد هستند. این تقابل بنیادگرایی و تجددطلبی در عهد پهلوی وجود داشته است ولی تعامل با حکومت پهلوی مساله دیگری است. کسی مانند مدرس از اول موضع منفی دارد اما مرجعی چون حائری موسس حوزه مصلحتاً در دهه اول حکومت پهلوی در عراق و بعداً در ایران سرناسازگاری با حکومت را ندارد. همین طور موضع آیت الله بروجردی در برابر پهلوی دوم عموماً جنبه ارشادی داشته و در دهه 20 می توان این روش را در عمل آیت الله طالقانی و امام خمینی دید. نمونه بسیار مشهود آن رویه حضرت آیت الله بروجردی در برخورد با محمدرضاشاه است. به نظر می رسد سیاست مرحوم بروجردی همان سیاست مرحوم حائری است و روش امام خمینی همان روش مدرس است. 

-گفته می شود محمدرضا شاه از نفوذ آیت الله بروجردی هراس داشت. 

بله، حکومت پهلوی برخلاف حاکمان پیشین از نفوذ علما هراس داشت، به دلیل آنکه از اواخر عهد قاجار و در حکومت پهلوی نهاد مرجعیت شکل می گیرد. ما پیش از آن چیزی به عنوان مرجعیت، به شکل فعلی نداشتیم. بعد از فتوای تنباکو و بعد از مشروطیت مرجعیت شکل می گیرد و این مراجع در میان مردم مقبولیت فراوانی داشتند و می توانستند با فتوای خود همه چیز را عوض کنند. البته به این نکته توجه داشته باشید که غالب مراجع ابا داشتند از اینکه در حکومت دخالت کنند یا اینکه سهمی برای خود بخواهند. 

-ولی میرزای شیرازی با فتوای تحریم تنباکو بزرگ ترین حرکت سیاسی زمان خود را انجام داد. 

بله میرزای شیرازی فتوایی داد که از سامرا انتشار یافت و در تمام ایران تاثیر زیادی گذاشت. بعد از فتوا هم کسانی مانند سید جمال الدین اسدآبادی به دیدنش رفتند و خواستند با شاه مبارزه کنند و قدرت و حکومت را در اختیار بگیرند ولی همین عالم بزرگ که ازجمله روحانیون سیاسی زمان خود به شمار می رفت نپذیرفت. آخوند خراسانی و علامه نایینی هم همین رویه را داشتند و حکومت فردی عادل در زمان غیبت را به جای حکومت کردن ترجیح می دادند. 

-دلیل پیش گرفتن این رویه چه بود؟ آیا روحانیون به تجربه چنین ضرورتی را دریافته بودند یا اینکه مبنایی فقهی آنها را وادار می کرد؟ 

استدلال اصلی این بود که روحانیت یک نهاد دینی و قدسی است و کار اصلی آن فراهم آوردن تشکیلاتی است که اولاً به مسائل شرعی برسد و ثانیاً درد های اجتماعی مردم را کاهش دهد. کار اصلی روحانیت تدبیر امر سیاست نیست. روحانیت باید مهارکننده قدرت حاکمان و ارشادکننده آنان و مانع فساد آنها شود نه اینکه خود به دنبال تصاحب قدرت باشد. چون قدرت سیاسی آلودگی های خاص خود را دارد و هر چه روحانیت از این عرصه به دور باشد نفوذ او بیشتر است. این خلاصه استدلال روحانیون بزرگی بود که بنیانگذاران مدارس و مکاتب دینی محسوب می شوند. امثال آیت الله بروجردی نیز بر همین مسیر حرکت می کردند. به همین دلیل زمانی که فداییان اسلام در حوزه به دنبال فعالیت هایی بودند، ایشان به نواب صفوی روی خوشی نشان نداد و با آنها همکاری نکرد و در پاره یی مواقع مخالفت خود را اظهار کرد تا حوزه وارد قدرت و سیاست نشود. میرزای شیرازی بنیان یک قدرتی را تکان داد ولی وارد قدرت نشد. همین طور نفوذ معنوی آیت الله بروجردی در تاریخ تشیع کم نظیر است. 

-ولی حتماً یک حجت شرعی برای این رویه وجود داشته است. 

مبنای اول همان مطلبی بود که ذکر شد یعنی اعلام می کردند در دوران غیبت ما وظیفه تشکیل حکومت را نداریم. در کنار آن روایتی از پیامبر اسلام هست که فقیهان را از نزدیک شدن به درهای دربار سلاطین بر حذر می دارد زیرا اگر نهاد مرجعیت در قالب سیاست به قدرت نزدیک شود، ممکن است به وجهه معنوی آن لطمه وارد شود. امام خمینی اوایل خواهان خلع سلطنت نبود، همواره شاه را نصیحت می کرد و او را از کارهای خلاف شرع بر حذر می داشت. 

-الان هم این روش در حوزه رواج دارد؟ 

الان نظرات سیاسی در حوزه متفاوت است. گروهی به دخالت در امور سیاسی اعتقاد دارند و گروهی ندارند. روش آیت الله سیستانی در عراق روش دخالت در حکومت نیست. روش نظارت بر قدرت و حکومت است و با وجود نفوذ و مقبولیت فراوان در میان شیعیان و مردم عراق به دنبال تشکیل حکومت و رهبری سیاسی نیست و سهمی هم برای خود طلب نمی کند ولی در مواقع احساس خطر مواضع خود را اعلام می کند و موثر واقع می شود. به نظر من روش ایشان همانند روش آخوندخراسانی است. آخوندخراسانی نخست با دربار قاجار تعامل داشت و در پایان نامه هایی که می نگاشت، دوام سلطنت را آرزو می کرد ولی پس از طغیان محمدعلی شاه و دیکتاتوری او نامه هایی به شدت اعتراض آمیز نوشت و طی نامه یی به دولت ها تمام قراردادها و استقراض های شاه را از درجه اعتبار ساقط دانست. ولی هیچ گاه آخوند خود را جای شاه قلمداد نکرد. امروز هم در حوزه ها کسانی هستند که شأن روحانی را در حدود امثال آخوند می دانند. 

-با و جود تغییرات فراوان در ساختار جامعه که بنیان های اجتماعی و رفتاری ما را عوض کرده است هنوز هم شاهد هستیم که بسیاری از مردم نزد مراجع می روند و تظلم خواهی می کنند. ارتباط این موضوع با دوری جستن روحانیون از قدرت را چگونه می بینید؟ 

طبیعتاً مردم مراجع را پناهگاه خود می دانند. در گذشته وقتی حاکمی دست به ظلم و ستم می زد مردم در خانه علما تظلم می کردند یا بست می نشستند زیرا علما را مرجع و ملجاء خود می دانستند. شاید نظر عالمانی که از قدرت دوری می کرده اند این بود که باید این پناهگاه مردمی حفظ شود زیرا اگر روحانیت اصیل به قدرت آلوده شود و از چشم مردم سقوط کند، دیگر مردم جایی برای تظلم نخواهند داشت زیرا کسی که شریک در قدرت شود قطعاً اشتباهات خود یا حاکمیت را کمتر می بیند یا اینکه سعی می کند آنها را توجیه کند. امروز برخی آقایان پاره یی از اشتباهات را توجیه می کنند. برخی کارهای حکومت برای برخی مراجع و علمای حوزه ها قابل توجیه نیست. عجیب اینکه عده یی از امامان جمعه به جای نهی از منکر در مقام کتمان و توجیه خطاها هستند. مرحوم امام در اوایل انقلاب براین نظر بود که روحانیت به حوزه ها برگردد و با حفظ نفوذ معنوی خود ناظر بر قدرت باشد تا خطاها را صواب نبیند. 

-وضعیت فعلی استقلال حوزه را چطور می بینید؟ 

تصور می کنم امام خمینی هم این نظر را داشتند که استقلال حوزه باید حفظ شود. ولی الان حساسیت هایی ایجاد شده است و برخی نگران دخالت هایی از بیرون هستند و گاهی حرکاتی در حوزه رخ می دهد که مورد رضایت مراجع نیست. اگر مرجعی در مقام امر و نهی برآید و به مذاق حاکمیت خوش نیاید، کسانی خارج از حوزه با هو و جنجال دخالت می کنند. حال اینکه یک روحانی پست دولتی قبول کند مساله دیگری است و ربطی به استقلال حوزه ندارد. تاکید می کنم که مقصود اصلاً خوب یا بد بودن حکومت نیست. بحث استقلال حوزه است. حتی اگر ما دولتی اسلامی و شیعی داشته باشیم که کلیه مسائل دینی را رعایت کند باز هم بعضی روحانیون این را برنمی تابند که عواملی از سوی حکومت در حوزه دخالت کند.

روزنامه اعتماد 28مهر 1388


 
 
آب سیاه - حادثه میدان صادقیه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧
 
آب سیاه

 

آب سیاهدختر جوان کنار خیابان ایستاده بود. باران می بارید. همه آدم ها در حال دویدن به این طرف و آن طرف بودند. ماشین ها پشت سر هم بوق می زدند. آب از زیر تایرهایشان به اطراف می پاشید. هر کسی چیزی را روی سرش گرفته بود تا از قطره های درشت باران در امان باشد. دختر کنار خیابان و پشت به جوی آب منتظر تاکسی بود. ناگهان دست سیاهی از زمین بیرون آمد او را گرفت و به پایین کشید. دختر جیغ زد و به دوروبرش چنگ انداخت. در شلوغ ترین نقطه شهر هیچ کس از آدم هایی که دوروبرش بودند، صدایش را نشنید.
این اتفاق در فیلم های هالیوودی یا داستان های تخیلی مدرن نیفتاده است. این حادثه دقیقاً چهار سال قبل و در میدان صادقیه روی داد. تقریباً ابتدای فصلی که باران های سرد آغاز می شوند، در ضلع شمال غربی میدان صادقیه، جلوی پیاده رو بزرگ مقابل داروخانه و عینک سازی، دختر جوانی کنار جوی آب ایستاده بود که درست همان جا از وضعیت روباز به شکل سرپوشیده درمی آمد و مسیری را به سوی جنوب طی می کرد. آب سیاهرنگ و پر از زباله به شدت جریان داشت. دختر به دلیل نامشخصی مثلاً عقب رفتن یا سرخوردن به درون جوی آب می افتد و جریان آب او را به زیر بلوک های سیمانی می کشد. فریاد های او در میان سر و صدای ماشین ها و عبور رهگذر ها توجه هیچ کس را جلب نمی کند و پس از چند لحظه با سرخوردن انگشتانش از لبه بلوک های سیمانی درون تونل تنگ و خیس ناپدید می شود. تا مدت ها بعد از حادثه پلاکارد زردرنگ بزرگی در آنجا آویخته بود؛ «در تاریخ.... دختر جوانی در این مکان.... ناپدید شده.... خواهشمند است در صورت داشتن هرگونه اطلاعی با شماره های....» از متن نوشته مشخص بود کسی از نحوه روی دادن حادثه خبر ندارد. پیاده رو و اطرافش طوری حفاری شده بود که به نظر می آمد یک پروژه عمرانی در حال اجراست. «ادریس» پسر جوانی که در همان عینک فروشی کار می کرد به من گفت آتش نشان ها تا ۱۰ روز تمام سنگ های جوی را از جا درآوردند که شاید جسد او را پیدا کنند و در این مدت پدربزرگ دختر هر روز به اینجا می آمد و در کنار پلاکاردی که نوشته بود، می ایستاد تا از رهگذران سرنوشت نوه اش را بپرسد. مدتی بعد جسد کیلومتر ها دورتر، در نهر پارک ارم پیدا می شود. در آن روز بارانی، آب جسم کوچک او را تا بیرون شهر برده بود.
پاییز و زمستان امسال حادثه شهری خاصی در مورد بارندگی رخ نداد. کسی غرق نشد و دیوار خانه یی هم نم نکشید و پایین نیامد. از سیل سال نیمه دوم دهه ۶۰ که شمیران را زیر آب برده بود و بساط دیزی فروشی های دربند را تا سیدخندان با خودش آورد خیلی گذشته است. سرمای سال قبل هم استثنا بود. با این باران های کم جان و برفی که به زمین نرسیده، آب می شود، احتمال خشکسالی خیلی بیشتر از سیل است ولی بعضی ها عقیده دارند شهر های ایران باید همیشه برای وقوع سیل آماده باشند. شهرداری در چند نقطه شهر بخش هایی از روی مسیل ها را پوشانده است تا هم مانع ریختن زباله شود و هم فضایی را به شهر اضافه کند. سازمان مدیریت بحران به این کار اعتراض کرده است زیرا کارشناسان آن از احتمال وقوع بارندگی های ناگهانی در فصل های سرد و به راه افتادن سیل خبر می دهند. آن وقت است که تمام ظرفیت مسیل ها و جوی ها مورد نیاز خواهد بود. شهر که به نظر ما از این نظر خیلی امن است، می تواند خطرناک هم باشد.

محمد سرابی
 
منبع : روزنامه اعتماد

mohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیMohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013


 
 
ایران برنده مذاکرات شد - قوام و استالین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٧
 
ایران برنده مذاکرات شد

 

ایران برنده مذاکرات شداگر «سیاستمدار» را کسی بدانیم که با کمترین هزینه ها بیشترین منافع را برای مجموعه یی به دست می آورد یا سیاستمداری را فن کسب قدرت و نگهداری آن بدون نابود کردن دیگران بدانیم پس یکی از نمونه های مشهور سیاستمداران معاصر ایران احمد قوام السلطنه خواهد بود.
بیشتر گروه های سیاسی دوران پهلوی قوام را دشمن خود می دانستند؛ توده یی ها، نظامیان سلطنتی، طرفداران انگلیس، جبهه ملی و هر جریان سیاسی دیگر که از سال های ابتدایی قرن تا کودتای ۲۸ مرداد در ایران فعالیت می کردند حداقل یک بار با قوام روبه رو شده و در مقابل حرکات پیچیده و غیرقابل پیش بینی او بازی را واگذار کرده بودند اما اگر تمام اقدامات سیاسی قوام را زیانبار بدانیم باز هم حداقل یکی از آنها به سود ایران تمام شد و آن معامله قوام با شوروی بود.
در جریان جنگ جهانی دوم ارتش شوروی وارد خاک ایران شد و قسمت شمالی کشور را اشغال کرد. حضور این ارتش علاوه بر ناامنی و آزارهایی که معمولاً در اثر اقامت نظامیان خارجی ایجاد می شد باعث نیرو گرفتن و تشکیل دسته ها و گروه های چپ بود. حزب توده از فرصت استفاده کرده و حوزه قدرت خود را گسترش داد. تبلیغات اندیشه های مارکسیستی بیشتر شد و بدتر از همه اینکه قسمتی از کشور در حال جداشدن بود. سیدجعفر پیشه وری به همراهی نیروهای دیگر عملاً آذربایجان را از سایر مناطق جدا کرده و فرقه دموکرات را حاکم آن ساخته بود. در کنار اینها وجود نفت در شمال کشور ایران شوروی را به طمع انداخته بود تا با فشار نظامیان خود امتیازی مانند انگلیسی ها در جنوب به دست آورد. در این زمان ارتش ایران بسیار ضعیف شده و توانی برای راندن مهاجمان نداشت. دیکتاتوری و خفقان رضاشاه بسیاری از سیاستمداران توانای قدیمی را به کشتن داده یا خانه نشین کرده بود. شاه جوان و بی تجربه چیزی از کشورداری نمی دانست و قحطی و بحران ناشی از شرایط جنگی اقتصاد ملی و معیشت مردمی را از نفس انداخته بود. بعد از دولت ضعیف حکیم الملک قوام وارد صحنه شد و همه در انتظار ماندند تا ببینند با شوروی چه معامله یی می کند. طمع شوروی به شمال ایران قابل انکار نبود. کافتارادزه معاون کمیساریای امور خارجه شوروی به مولوتوف وزیر خارجه این کشور می نویسد؛ «ضروری است که تاریخ خروج نیروهایمان از ایران را به تعویق انداخته و از این راه تحقق هدف هایمان را تضمین کنیم. زیرا فراخواندن نیروهای شوروی از ایران به نحو اجتناب ناپذیری به تقویت نیروهای ارتجاعی در کشور خواهد انجامید.» لاورنتی بریا مرد قدرتمند دستگاه های جاسوسی شوروی نیز در شهریور ۱۳۲۳ با ارائه گزارشی از سیاست های نفتی در جهان و مخصوصاً وضعیت منابع نفتی و استخراج کنندگان آنها در ایران بر کسب منافع شوروی در مقابل دیگر قدرت ها تاکید می کند.۱ در روز ۲۹ بهمن ۱۳۲۴ قوام کابینه خود را معرفی می کند و بلافاصله روانه شوروی می شود. قبل از سفر وی، از دو روزنامه «رهبر» ارگان حزب توده و «ظفر» ارگان مرکزی اتحادیه های کارگری حزب پیام حسن نیتی برای رهبران شوروی می رسد که در تکمیل پیام قبلی مبنی بر حضور چند چهره طرفدار شوروی در کابینه ارسال شده بود. سفر او از طریق بادکوبه و استالینگراد به مسکو مورد استقبال روسای این کشور قرار می گیرد و مذاکرات بین نخست وزیران ایران و شخص استالین آغاز می شود. قوام در ابتدا تخلیه ایران از ارتش شوروی و مساعدت در حل مساله جدایی طلبی آذربایجان را مطرح می کند. استالین به استناد قرارداد اسفند ۱۲۹۹ (۱۹۲۱) می گوید؛ شوروی نیروهایش را در ایران حفظ خواهد کرد و آذربایجان هم یک مشکل داخلی است. علاوه بر این استالین مساله امتیاز نفت شمال برای شوروی را مطرح می کند تا در شرایطی برابر با انگلیس قرار گیرد. قوام ضرورت موافقت مجلس برای عقد هر قرارداد خارجی در ایران را متذکر می شود و در مورد قرارداد اسفند ۱۲۹۹ می گوید؛ شرایط جنگی در ایران از بین رفته است و قرارداد دیگر قابل استناد نیست. اولین جلسه مذاکره بدون نتیجه به پایان می رسد. قوام که از اراده قوی شوروی برای تصرف خاک و نفت ایران اطمینان پیدا کرده بود دست به حیله یی می زند و در جلسه بعدی مذاکره با وزیر خارجه شوروی اظهار می دارد هرگونه واگذاری امتیاز نفت باید در مجلس تایید شود و از آنجا که عمر مجلس چهاردهم به پایان رسیده است باید حتماً انتخابات جدید برگزار شود ولی تا وقتی که ارتش بیگانه یی در ایران حضور داشته باشد امکان برگزاری انتخابات وجود ندارد. البته مولوتوف همان روش استالین را به کار برده و می گوید؛ «شوروی نیازی به سرزمین های بیگانه ندارد. ما تنها خواهان صلح در مرزهایمان هستیم و برای تضمین چنین صلحی ضروری است تا دو مساله روشن شود؛ «نفت و آذربایجان».» ایران در سال ۱۲۹۸ (۱۹۱۹) در مورد منطقه باکو که در جریان جنگ های تزاری اشغال شده بود ادعای ارضی کرد و همین مساله دستاویزی شده بود که مقامات شوروی هر از گاهی احتمال تهدید از سوی ایران را مطرح کنند. قوام در مذاکرات مسکو تنها دو نتیجه به دست آورد؛ اول اینکه ادعا شد آذربایجان مشکل داخلی ایران است و دوم اینکه مذاکرات مربوط به نفت در تهران ادامه خواهد یافت. اولین حرکت قوام با سرسختی شوروی شکست خورده بود. او در تهران جبهه دیگری را باز کرد. در دوران حکیم الملک نماینده ایران در سازمان ملل متحد که به تازگی تشکیل شده بود شکایتی از حضور نیروهای شوروی را آماده کرده بود که زمینه بروز حساسیت هایی شده و رها شده بود. در اسفند ۱۳۲۴ قوام به حسین علا دستور داد شکایت را به محض تشکیل شورای امنیت مطرح کند. چرچیل به تازگی اصطلاح معروف پرده آهنین را برای توصیف سیاست شوروی رایج کرده بود و طرح این شکایت در جلسات اولیه شورای امنیت سازمان ملل انعکاس نامطلوبی برای شوروی داشت.
● شرایط پیچیده
«سادچیکوف» سفیر جدید شوروی وارد تهران می شد تا مذاکرات را آغاز کند و شکایت ایران از شوروی به شورای امنیت می رفت. همزمان تعدادی از طرفداران انگلیس مانند سیدضیاء، علی دشتی و جمال امامی بازداشت شدند. با آشکار شدن موضوع طرح شکایت ایران، شوروی روش نرم تری در پیش گرفت و سادچیکوف در ۱۵ فروردین ۱۳۲۵ پیشنهادی سه ماده یی را ارائه کرد. بر اساس این پیشنهاد نیروهای شوروی در پنج تا شش هفته خاک ایران را ترک می کردند. شرکتی مشترک با ۵۱ سهم از شوروی و ۴۹ سهم از ایران تشکیل می شد و مساله آذربایجان نیز در داخل ایران حل و فصل می شد.۲
در توضیح این نرمش شوروی چند نظریه وجود دارد. قوام در اولین ملاقات با سادچیکوف احتمال استعفای خود و روی کار آمدن شخصی ضدشوروی را به او گوشزد کرده بود. کابینه قوام و اقدامات ظاهری او تعارض چندانی با سیاست های شوروی و فعالیت های حزب توده نداشت و سادچیکوف می خواست این موقعیت را حفظ کند. آغاز جنگ سرد و رقابت ابرقدرت ها هم شوروی را وادار می کرد از درگیری مستقیم در ایران پرهیز کند تا زمانی که با کمک گروه های وابسته به خود و حضور ارتش سرخ بتواند مجلسی وابسته را بر سر کار آورد. در این میان قوام با آیت الله بروجردی تماس گرفت و با توجه به حضور دشمن در ایران و نزدیک شدن زمان انتخابات تقاضای تحریم انتخابات را کرد. آیت الله بروجردی اگرچه معمولاً وارد کشمکش های سیاسی نمی شد ولی در این زمینه بسیار هوشیار بود. وی اعلام کرد با این وضعیت و تا زمانی که آذربایجان آزاد نشده است، دولت انتخابات را برگزار نکند.
فرقه دموکرات آذربایجان که منتظر برگزاری انتخابات مجلس و مقطعی شدن جدایی طلبی خود بود با این کار در وضعیتی معلق باقی ماند. حال زمامداران شوروی یا باید ارتش سرخ را از آذربایجان خارج کرده و امتیاز نفت را طلب می کردند یا آذربایجان را نگه داشته و نفت را از دست می دادند. قوام در گفت وگویی با سفیر امریکا چنین گفت؛ «اگر شوروی مجبور شود بین این دو یکی را انتخاب کند اطمینان دارم که آذربایجان را قربانی خواهد کرد.»۳ این پیش بینی درست بود.
ارتش شوروی کم کم عقب نشینی را آغاز کرد و نظامیان آن که تا قزوین را در اختیار خود داشتند از ایران خارج شدند. جدایی طلبان آذربایجان که در پناه ارتش دوام آورده بودند به وحشت افتادند. در اردیبهشت ۱۳۲۵ چند ماه بعد از روی کار آمدن قوام ارتش سرخ بدون درگیری نظامی و صرفاً براساس معاملات سیاسی ایران را ترک کرد. آذر ۱۳۲۵ ارتش ایران با دستور «نظارت بر انجام انتخابات» به سمت آذربایجان حرکت کرد و فرقه دموکرات ساده تر از آنچه تصور می شد، متلاشی شد. دیگر بهانه یی برای به تعویق انداختن انتخابات نبود. در تیرماه ۱۳۲۶ مجلس با ۱۳۶ نماینده تشکیل شد که ۸۰ نفر آنها از طرفداران قوام بودند و با نفوذ او راه خود را به مجلس باز کرده بودند.
قوام در این مدت شوروی را با تحقیق و پژوهش در مورد حوزه های نفتی شمال و امکان استخراج از آنها سرگرم نگه داشته بود. شکایت ایران از شوروی در سازمان ملل هم از جریان افتاد و قوام اگرچه به نمایندگان شوروی گفت که شکایت را دنبال نمی کند ولی از سوی دیگر به حسین علا دستور داده بود همچنان موضوع را زنده نگه دارد.۴ شوروی که ارتش خود را از ایران خارج کرده و آذربایجان را از دست داده بود، حالا در انتظار دریافت امتیاز نفت شمال بود. «سادچیکوف» به تاخیر ایران در واگذاری امتیاز اعتراض کرد که بوی تهدید از آن به مشام می رسید و آلن سفیر امریکا در سخنرانی که براساس سیاست های جدید جنگ سرد و مهم تر از همه «دکترین ترومن» تنظیم شده بود رسماً اعلام کرد از حاکمیت ایران بر منابع نفت حمایت می کند و ایران مختار است پیشنهاد شوروی را بپذیرد یا رد کند. ولی این پایان کار نبود. در ۳۰ مهرماه سال ۱۳۲۶ مجلس ایران پس از شنیدن گزارش نخست وزیر موافقتنامه ۱۵ فروردین ۱۳۲۵ را که بین قوام و سادچیکوف به امضا رسیده بود، باطل کرد. طرفداران قوام در مجلس کاری کردند که تعهد او به شوروی برداشته شد. در این میان شوروی که آذربایجان را رها کرده بود نفت شمال را نیز از دست داد. زمامداران شوروی درست از همان نقطه یی ضربه خوردند که قوام در مسکو به استالین یادآوری کرده بود هرگونه قرارداد خارجی بدون تصویب مجلس ایران اعتباری نخواهد داشت. شوروی نفت شمال، حضور نیروهای نظامی و فرقه دموکرات آذربایجان را یکجا از دست داد. قوام السلطنه سیاستمدار کهنه کار و زیرک که از جوانی در دربار قاجاریه تجربه سیاست را آغاز کرده بود تا آخرین روزهای زندگی خود به این معامله افتخار می کرد.
 
محمود سرابی
پی نوشت ها
۱- در تیررس حادثه، نوشته حمید شوکت، ص ۱۹۹
۲- غائله آذربایجان، خان بابا بیانی، ص ۴۷۶
۳- در تیررس حادثه، ص ۲۲۵
۴- آیینه عبرت، سیف پورفاطمی، ص ۲۱۱
 
اول اسفند 1387 روزنامه اعتماد صفحه 15

در چاپ اسم اشتباها محمود سرابی نوشته شده است


 
 
اشغال نظامی ایران در شهریور 20
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٧
 


نگاهی به فروپاشی حکومت مطلقه رضاخان

نویسنده: محمد سرابی

 


    شهریور 1320 پادشاه دیکتاتور ایران با خواری از کشور تبعید شد. رضاشاه نمونه کامل یک دیکتاتور بود. او با کودتا به قدرت راه پیدا کرد، با سرکوب حکومت کرد، با زور خواسته های خود را اجرا کرد و زمانی که از قدرت کنار می رفت هیچ کس برای ماندنش تلاش نکرد.
    دلایل قدرت گرفتن رضاخان را نمی توان خارج از فضای ایران 90 سال پیش پیدا کرد. 15 سال قبل از کودتا انقلاب مشروطه تحول بزرگی در کشور ایجاد کرد. مردم ایران که از ضعف پادشاهی قاجار، نابسامانی های داخلی و شکست های جنگی پی در پی به تنگ آمده بودند به امید بهبود وضعیت کشور به مشروطه پناه بردند. تحصیلکردگانی که از فرنگ می آمدند از ممالکی تعریف می کردند که صاحب قانون هستند، مردمان شان در آرامش و رفاه زندگی می کنند و حاکمان عادل و زیرکی دارند که امنیت را برقرار می سازند. شاعران و واعظان رمز دستیابی به این جامعه را مشروطه اعلام می کردند. مردم مصیبت زده قدم در راه مشروطه گذاشتند ولی مشکلات و نابسامانی ها بیشتر از آن بود که تنها با مهر و امضای مظفرالدین شاه بر فرمان مشروطه حل شود. مجلس اول با گلوله های توپ قزاق ها که به دستور محمدعلی شاه شلیک شده بود تعطیل شد. مجلس دوم را ناصرالملک نایب السلطنه به دست سواران یپرم خان تعطیل کرد. مجلس سوم تشکیل شد ولی با ورود قشون روسیه به کشور و فشارهای خارجی وکلای مجلس از هر طرف کنار رفتند تا جایی که مجلس عملاً از کار افتاد.دولت مشروطه از دولت ضعیف قاجار ضعیف تر بود. بیرون از پایتخت در هر گوشه کشور حکومتی محلی تشکیل شده بود. شیخ خزعل در خوزستان مستعمره گونه یی برای انگلیسی ها تشکیل داده بود و از بر تن کردن لباس و نشان استعمارگران هم پرهیز نداشت.
    در شمال احسان خان و حیدرخان عمو اوغلی به دنبال انقلاب سرخ سوسیالیستی بودند. غرب درگیر آشوب های محلی اسماعیل آقا سمیتقو و شرق نیز در محدوده تاخت و تاز دوست محمدخان بلوچ قرار می گرفت. هیچ کنترلی بر مناطق وسیع عشایرنشین وجود نداشت. حتی یکی از شهرهای مرکزی کشور که در طول تاریخ معاصر خود به ندرت دچار ناآرامی شده بود و هنوز هم به داشتن مردمی آرام و عارف منش شهرت دارد در این زمان یاغی و راهزن صاحب نامی داشت.
    رضاخان در چنین فضایی ظهور کرد. درست مانند دوران پیش از مشروطه مردم و نخبگان در آرزوی حاکم قدرتمندی بودند که به یک اشاره تمام این مشکلات را حل کند. در همین زمان «لرد کرزن» سفیر انگلیس ماموریت داشت به قدرت رسیدن عوامل مستقیم انگلیس را در ایران بررسی کند. انگلستان در قرارداد 1907 با روسیه نیمی از ایران را به عنوان منطقه نفوذ خود در اختیار گرفته بود ولی انقلاب اکتبر در روسیه یک طرف این قرارداد را از میدان خارج کرد. پس از آن دولت انگلیس در قرارداد 1919 قصد خرید کشور ایران را به طور یکجا داشت ولی باز هم سیاستمداران آزاده و مردم وطن پرست مانع جاری شدن قرارداد شدند. این بار سفیر انگلیس باید دست نشانده یی را وارد حکومت ایران می کرد. سیدضیاء گزینه خوبی بود اما کودتا به عنصر نظامی هم نیاز داشت. گفته می شود ژنرال آیرونساید نماینده ارتش و نورمان کاردار سفارت بریتانیا با نظامیانی چون مسعود خان کیهان، امیرموثق نخجوان، کاظم خان سیاح و ماژور فضل الله خان مذاکره کردند ولی هیچ یک از آنها حاضر به قبول چنین ماموریتی نشدند تا اینکه رضاخان میرپنج هم شناسایی شد: یک قزاق خشن جاه طلب و بی سواد. رضاخان به همراه سیدضیاء تهران را در اسفند 1299 فتح کردند. البته دولت سیدضیاء که اعتماد به نفس فوق العاده یی هم داشت بیش از 90 روز دوام نیاورد و قوام السلطنه و بعد منیرالدوله جای او را گرفتند اما مردم محنت زده در این جابه جایی ها با چهره جدیدی آشنا می شدند: «رضاخان». رضاخان دارای صفاتی بود که او را از حاکمان گذشته متمایز می ساخت و اطرافیانش با تبلیغات فراوان همین تفاوت ها را به عنوان نقاط برتری در میان مردم انتشار می دادند.
    پادشاهان قاجار اوقات خود را در قصر سپری می کردند و تنها در اعیاد و ایام خاصی آن هم با فاصله از رعایای خود در مقابل چشمان آنها ظاهر می شدند که گاهی در بلندی جایگاهی یا از پشت پنجره های کالسکه می شد چهره آنها را دید. رضاخان سوار بر اسب به گوشه و کنار کشور می تاخت. پادشاهان قاجار گاه به گاه کشور را رها کرده و به سفرهای بلندمدت اروپایی یا به ییلاق و تفرجگاه های دور از دسترس می رفتند. رضاخان در خیال سفر خارجی یا شکارگاه شخصی نبود و سربازخانه ها و اردوگاه های نظامی تفریحگاه او به حساب می آمد. پادشاهان قاجار از قبیله یی بزرگ بودند و هزاران برادرزاده و پسرعمو داشتند. رضاخان آنچنان ناشناس بود که حتی نامی از خانواده و اجداد خود نیز به همراه نداشت. پادشاهان قاجار زنان متعدد داشتند که حرمسراهای خود را از آنها پر کرده بودند. نامی از زنان رضاخان در میان مردم شنیده نمی شد. پادشاهان قاجار خصوصاً چهار پادشاه آخر چاق و بیمار بودند. رضاخان در دیدگاه مردم قوی و سالم به نظر می رسید. او در فریب مردمی که از حکومت قاجار ناامید بودند تا آنجا پیش رفت که گروهی از خواص و بزرگان را نیز به خود امیدوار ساخت. البته در همان زمان هم کسانی مانند مرحوم مدرس بودند که نه تنها فریب نخوردند، بلکه در مقابل زیاده خواهی های او مقاومت کردند. رضاخان سردار سپه برای دستیابی به تخت قدرت چند کار را در پیش گرفت. اولین آنها سازماندهی ارتش منظم بود. در سال های قبل ارتش از هم گسیخته ایران در مقابل روسیه تزاری بارها شکست خورده بود و قدرتی هم برای مقابله با انگلیس در جنوب نداشت. اگرچه ده ها بار نظامیانی از اروپا به ایران دعوت شدند تا ارتش منظمی را برای ایران بسازند ولی به دلیل ترکیب سنتی و قبیله مانند ارتش و همین طور رقابت پنهان قدرت های خارجی در تسلط بر آن این سازماندهی هیچ گاه به نتیجه نرسید. وقتی سردار سپه برنامه رژه ارتش را ترتیب داد و احمدشاه را به تماشای آن برد، دولتیان را محو نظم و قدرت ارتشی کرد که پیش از آن در ایران ندیده بودند. اگرچه این ارتش به ظاهر مدرن نتوانست در مقابل حمله روسیه و انگلیس در جنگ جهانی دوم مقاومتی از خود نشان دهد.
    
    گام دوم سوءاستفاده از اعتقادات مذهبی مردم بود. شرکت در دستجات عزاداری و زیارت اماکن مقدسه که با های و هوی فراوان صورت می گرفت و انعکاس آن در میان توده مردم که عموماً اعتقادات پاکی به شعائر مذهبی داشتند توانست چهره یی متدین از رضاخان به تصویر بکشد. رضاخان در ماجرای تبعید علمای شیعه از عراق در سال 1302 به دیدن روحانیون می رفت تا توجه آنها را به خود جلب کند. اگرچه روحانیون آگاهی چون آیت الله حائری بنیانگذار حوزه علمیه قم بلافاصله در حسن نیت این قزاق تردید کردند و رضاخان در جلب نظر این مرجع تقلید بزرگ ناکام ماند. حوادث سال های بعد نظیر مراسم نوروز حرم حضرت معصومه نشان داد ابراز تمایلات مذهبی از طرف رضاخان تنها راهی برای کسب قدرت بود.
    
    سومین اقدام رضاخان که چند سال بعد اثر خود را به صورت تغییر سلسله پادشاهی از قاجار به پهلوی نشان داد از مهره چینی های سیاسی و نزدیک کردن طرفداران خود به مراکز قدرت آغاز شد. وارد کردن هواداران به مجلس و مراکز تصمیم گیری همین طور رشد نظامیان که سرسپرده او بودند در ارتش و فرمانداران مطیع در استان ها به اضافه تبلیغاتی که در تجمع های مردمی و برخی نشریات انجام می شد پله پله او را به تاج و تخت نزدیک می کرد.مجموعه این اقدامات و همین طور بسیاری از عوامل دیگر مانند رقابت های داخلی باعث شد رضاخان در طول 5 سال، از فرماندهی دسته یی قزاق فراری تبدیل به پادشاه شود. از همین زمان دیکتاتوری رضاشاه سرعت گرفت و او حکومت بلامنازع بر این سرزمین بزرگ را با زور و خشونت بیشتری ادامه داد.
    البته رضاشاه در میان سیاستمداران مخالفانی هم داشت که از مشهورترین آنها می توان سیدحسن مدرس را نام برد. همچنین محمد مصدق که از دوران وکالت مجلس و والی گری فارس مخالفت خود را با قدرت گرفتن رضاخان نشان داده بود، سیاستمداران سنتی دوران قاجار چون مشیرالدوله و مستوفی الممالک، خانواده های اشرافی مانند فرمانفرما و در آخر سیاست بازان حرفه یی نظیر قوام السلطنه شیوه برخورد رضاشاه با مخالفان سیاسی خود همان شیوه یی بود که دیگر دیکتاتورها در پیش می گیرند: تهدید، زندان و مرگ های مشکوک. دامنه سرکوب ها به تدریج بیشتر شد و پس از مدتی خدمتگزاران و همراهان گذشته رضاشاه سرنوشتی بدتر از مخالفان پیدا کردند. مشهورترین آنها تیمورتاش قدرتمندترین فرد پس از شاه بود که به بهانه یی زندانی شد و در آنجا جانش را از دست داد. سردار اسعد بختیاری هم که روزگاری از بهترین دوستان رضاشاه بود به اتهام توطئه زندانی شده و مسموم شد. نصرت الدوله فیروز هم در زندان مرد. علی اکبر داور که یکی از عوامل تغییر سلطنت بود با احساس خطر منتظر زندان و اعدام نماند و خودکشی کرد. اینها به غیر از سرمایه داران و مالکانی بودند که به طمع اموالشان در گوشه و کنار کشور کشته می شدند یا شاعران و نویسندگانی که جانشان را بر سر انتقادهای خود می گذاشتند. کم کم سیاستمدارانی چون فروغی از کار رانده شده و ریش سفیدانی مانند مستوفی الممالک خانه نشین شدند.
    اینگونه بود که در شهریور 20 نه سیاستمدار متخصصی در حکومت رضاخانی باقی مانده بود تا با دولت های مهاجم مذاکره کند و نه فرماندهان نظامی لایقی که انگیزه مقاومت در برابر ارتش های مهاجم را داشته باشند. سیاستمداران در خانه های خود ورود روس ها و انگلیسی ها را نظاره می کردند. دولت اعلام بی طرفی کرد آن هم به کشورهایی که نیروهای نظامی خود را وارد ایران کرده بودند. ارتشی که تنها برای سرکوب داخلی مفید بود به اشاره یی متلاشی شد و سربازان کشوری اشغال شده از خدمت مرخص شدند.
    رضاشاه نمی دانست چرخش او از سمت انگلیس به طرف آلمان با چنین واکنشی روبه رو خواهد شد. او ابتدا تصور می کرد ورود نیروهای متفقین برای اخراج آلمانی ها از ایران است ولی این تنها آلمانی ها نبودند که باید از ایران می رفتند. رضاشاه هم جزء اخراجی ها بود.
    صبح روز 25 شهریورماه رضاخان سوار بر صندلی عقب رولز رویس سیاه رنگش از قصر خارج شد و از پایتخت بیرون رفت. خودرو به سمت جنوب حرکت می کرد و رضاشاه شهری را با حسرت پشت سر می گذاشت که سال ها قبل با جاه طلبی آن را فتح کرده بود.
    
    محمد سرابی
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1769 به تاریخ 21/6/87، صفحه 6 (سیاسی)


 
 
برگ حشیش
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٦
 

هفت انگشتی

 

محمد سرابی

هفته قبل خبرگزاری آسوشیتدپرس از کابل گزارش داد که کشت ماری جوانا جایگزین کشت خشخاش شده است. در واقع عملکرد دولت افغانستان که قصد داشت تولید تریاک را کاهش دهد منجر به افزایش کشت ماری جوانا شده است که البته آن هم غیر قانونی است ولی سود کافی دارد. علاوه بر آن بنا به گزارش دفتر مبارزه با مواد مخدر و جرائم سازمان ملل متحد از نظر مقدار محصول به دست آمده و سرمایه مصرف شده زراعت بوته ماری جوانا با گیاه خشخاش برابری می کند. بنابرگزارش اخیر هم اکنون در 18 استان از 34 استان افغانستان ماری جوانا کاشته شده و خریداران آنها را به پاکستان منتقل می کند. کلمه ماری جوانا که بیشتر شبیه اسامی دخترانه اسپانیایی است ما را به یاد فیلم های امریکا یی می اندازد و همین طور جوانان اروپایی که در خیابان ها لم داده اند و سیگار می کشند. حتی مصرف ماری جوانا می تواند به همین دلایل تبلیغاتی به عنوان یک ماده مدرن تلقی شود. ماری جوانا نه تنها در افغانستان بلکه تقریباً در تمام دنیا کاشته و مصرف می شود. از این گیاه که فارسی زبان ها به آن شاهدانه و اروپاییان کانابیس می گویند ماده یی به نام حشیش گرفته می شود که استنشاق دود آن محرک و توهم زا است. با وجود ضعیف بودن، حشیش که در ایران سابقه زیادی هم دارد اعتیاد آور است و برای مصرف کننده ایجاد وابستگی می کند و کم کم به مغز آسیب می زند. نمونه بارز این سوء مصرف خوانندگان برخی گروه های موسیقی هستند که پس از چند سال اجرا همراه با سیگاری بر گوشه لب سر از بیمارستان در می آورند. قسمت فرهنگی ماجرا اینجاست که این روزها حشیش به شکل دیگری هم در ایران پیدا می شود. اگر کمربندهای جدید را که سگک های بزرگی دارند و توسط دستفروش ها به فروش می رسند دیده باشید روی برخی از آنها تصویر برگ شاهدانه دیده می شود. برگ ماری جوانا پنج، هفت یا نه پره بزرگ و متقارن دارد درست مانند چنگال حیوانی که باز شده است.

15 آذر 1386

روزنامه اعتماد


 
 
کراکی ها چطور شسته می شوند
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آبان ۱۳۸٦
 


کراک، نفرین قرن


نویسنده: محمد سرابی

کراک محبوب ترین ماده مخدر در بین جوانان است و شایع است که بدترین عاقبت را هم دارد. می گویند اجساد معتادان به کراک را در غسالخانه ها نمی شویند چون جسد آنها چنان پوک و گندیده است که قابل شست وشو نخواهد بود.اگرچه ترس از این عاقبت باعث نشده است مصرف کراک پایین بیاید و این ماده مخدر همچنان شایع ترین ماده مخدر در بین جوانان است ولی آیا حرف هایی که در مورد این ماده مخدر زده می شود، واقعیت دارد؟
    
    می دانیم که برخی اجساد را نمی توان با آب شست وشو داد مانند پیکر کسانی که در تصادف های شدید یا آتش سوزی کشته شده اند. همچنین براساس فقه اسلامی اگر این احتمال وجود داشته باشد که جسد در صورت برخورد با آب از بین برود نیازی به غسل شرعی نیست و می توان پیکر مرده را با همان شکل به خاک سپرد و به همین دلیل هم اجساد افرادی که در تصادف های شدید یا آتش سوزی کشته شده اند، بدون شست وشو به خاک سپرده می شود. غسال های بهشت زهرا در مورد علت مرگ جنازه هایی که می شویند کنجکاوی نمی کنند. یکی از غسال ها می گوید: «اینجا مرده های پوسیده را هم می آورند، آدم هایی که دیگر اصلاً شبیه آدم نیستند ولی ما همه را می شوییم. یعنی هر جنازه یی را که قابل شستن باشد می شوییم. می گویند کراکی ها فاسد می شوند ولی تا به حال جنازه یی نیامده که رویش نوشته باشد کراکی.»
    
    دکتر محسن هاشمی رئیس انجمن فیزیوتراپ های ایران که بنا به حرفه خود تجربیاتی از اندام های تحلیل رفته دارد، می گوید: «شخصاً هیچ آزمایش عملی معتبری در مورد اثر مواد مخدر صنعتی بر استخوان ها سراغ ندارم که در این مورد صدق کند. مسلماً مواد مخدر آسیب شدید فیزیکی به بدن وارد می کنند ولی برای اظهارنظر نیازمند آزمایش های دقیق هستیم.»
    
    هاشمی البته به نکته دیگری هم اشاره می کند: «اگر جوانی که اعتیاد دارد به پزشک مراجعه کند مسلماً اعتیاد خود را پنهان خواهد کرد. پزشک هم احتمالاً به دنبال دلایل دیگر می گردد و ارتباط میان اعتیاد و پوکی استخوان یا از بین رفتن ماهیچه ها را در نظر نمی گیرد.»
    
    کراک که در قاره امریکا و اروپای غربی مصرف می شود سال ها قبل از ترکیبات کوکائین ساخته شد. تجارت کوکائین در قاره امریکا همانند تجارت کراک در آسیا پرمنفعت است و قسمتی از درآمد کشاورزان فقیر بولیوی، اکوادور و کلمبیا را تشکیل می دهد. کوکائین طی مراحل استخراج، حمل و توزیع ارزش افزوده زیادی پیدا می کند. طوری که تنها افراد ثروتمند قادر به تهیه آن هستند ولی تاجران مواد مخدر برای اینکه اقشار نیازمند جامعه در حسرت کوکائین نمانند آن را با ترکیبات شیمیایی دیگری مخلوط کردند و با افزایش حجم، کوکائین فقرا را ساختند این محصول ارزان تر به نام کراک شهرت پیدا کرد و مانند هر تجارت سودآور دیگر دامنه آن به اروپا هم رسید.
    
    با این حال کراک هنوز در آسیا گران قیمت بود در واقع اگر کراک از مسیر تجارت مواد مخدر تا ایران بیاید بیش از صد هزار تومان به ازای هر گرم قیمت خواهد داشت. پس کراک آسیایی که یک دهم این قیمت هم نیست از چه چیزی ساخته شده است؟ برخی امتیاز اختراع کراک را به مافیای سرخ روسیه نسبت می دهند عده یی دیگر منشاء آن را ترکیه، پاکستان یا دیگر کشورهای خاورمیانه می دانند. کراک آسیایی از کوکائین ساخته نشده است کراک امروزی موجود در کشور ما فقط ترکیب قوی تری از مشتقات هروئین است. اجناس جدید معمولاً با استفاده از سه روش اصلی مشتریان خود را پیدا می کنند. کراک هم برای رواج بیشتر در میان جوانان از هر سه این روش ها استفاده کرد. اول اینکه معتادانی که به هروئین اعتیاد دارند و می خواهند با یک ماده دیگر آن را ترک کنند نوع مصرف خود را به کراک تغییر می دهند. در حالی که ماده جدید به مراتب خطرناک تر از اولی است. دومین روش این است که برای تسکین عوارض ماده محرک یا توهم زا که معمولاً در پارتی ها مصرف می شود باید از یک مسکن استفاده کرد. معمولاً هم تصور می شود که این مسکن اعتیادآور نیست در حالی که بلافاصله وابستگی ایجاد می شود. سومین و مهمترین دلیل گسترش کراک جنبه فرهنگی آن است. جز مدل لباس و آرایش مو، مصرف مواد مخدر هم به صورت یک «مد» از کشورهای غربی تقلید می شود. بنابراین اگر ماده یی که در غرب رایج است به ایران وارد شود، برای حفظ «کلاس» و «پرستیژ» بازار مصرف تضمین شده یی در میان جوانان خواهد داشت. دکتر اسماعیل پور مدیر گروه درمان یک انجمن ترک مواد مخدر است. او شایعات مربوط به کراک را دنبال کرده و به نتایجی رسیده است: «مصرف کراک باعث می شود که فرد هیچ دردی راحس نکند، در نتیجه بیماری های مختلف در بدنش به راحتی پخش می شود. علاوه بر آن این مخدرها سیستم ایمنی را به شدت ضعیف می کنند و راه برای ورود عوامل عفونی باز می شود در نتیجه یک شخص معتاد به کراک احتمالاً دچار چند بیماری مختلف خواهد بود، مخصوصاً اگر ولگرد و کارتن خواب باشد.» او از معتادانی مثال می زند که زخم های پوستی بسیار بزرگ یا حتی عفونت کامل را در قسمت هایی از بدن خود داشته اند و البته به مصرف کراک هم ادامه می دادند. وی می گوید: «وقتی فرد سالمی می میرد پس از طی زمان مشخصی مثلاً 72 ساعت جسمش دچار پوسیدگی هایی خواهد شد. حال اگر شخص معتاد به کراک و آلوده به عفونت درونی باشد پس از مرگ در 12 ساعت به این مرحله خواهد رسید و جنازه یک روزه او مانند جنازه چندین روزه افراد سالم است و این تصور را به وجود می آورد که به زودی از هم خواهد پاشید.» می گویند هیچ کس نمی تواند بیش از 5 سال کراک مصرف کند و زنده بماند، چون دوره کشتار آن آغاز می شود و معتادان را یکی یکی به کام مرگ می فرستد. البته معتادان به کراک تا اینجا می توانند مطمئن باشند که حداقل مانند انسان های سالم شسته خواهند شد.
    
    محمد سرابی
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1524 به تاریخ 5/8/86، صفحه 8 (گزارش اجتماعی)


 
 
ترکیب کریهی به نام نورجیزک
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٦
 


  محمد سرابی

نورجیزک بیشتر به اسم یک حشره شباهت دارد: یک حشره یا انگل چندش آور و کثیف ولی در واقع این کلمه نام یکی از انواع مواد مخدر است که حدود 6 سال قبل مصرف آن در ایران آغاز شد.
    
    برای پیدا کردن تاریخچه این ماده باید مدتی عقب تر برویم. در سال 1968 ماده یی دارویی به نام «بیوپرونورفین» ساخته شد. این ماده مشتقی از «تبایین» است که به نوبه خود از مشتقات مواد افیونی محسوب می شود. اهمیت بیوپرونورفین در این بود که می توانست گیرنده های مرفین در بدن انسان را اشغال کند. اغلب داروهای جایگزین اعتیاد با استفاده از همین ویژگی ساخته می شوند تا با اشغال گیرنده ها مانع رسیدن مرفین به جایگاه خود شوند و به مرور زمان اعتیاد فرد کاهش پیدا کند. بیوپرونورفین ها هم با این انگیزه تولید شدند علاوه بر اینکه می توانستند مشابه یک قرص مسکن هم عمل کنند. به این صورت بود که قرص های بیوپرونورفین با نام های تجارتی مانند «سوبوتکس» سال ها در کنار هزاران داروی دیگر در قفسه داروخانه ها و فهرست کتاب راهنمای دارویی باقی ماند. تولید و مصرف قرص ها به عنوان مسکن و بیشتر در اروپا رواج داشت ولی کمتر از یک دهه قبل این قرص ها در کشورهای شبه قاره و خصوصاً پاکستان مشتریانی پیدا کرد. پاکستان بلافاصله در تولید این محصول استراتژیک به خودکفایی رسید و از این نقطه «دارو» کم کم به «مخدر» تغییر شکل پیدا کرد. در این میان یک جهش تکاملی هم اتفاق افتاد و دارویی که به صورت قرص تولید می شد تا از راه دستگاه گوارش جذب شود به صورت آمپول در آمد تا مستقیماً وارد خون شود. قرص هایی که برای ترک اعتیاد استفاده می شد و معتاد در طول دوره ترک از آنها به صورت زیر زبانی استفاده می کرد، ماده موثر بسیار کمی داشت، احتمالاً در حدود
    
    2/0 میلی گرم. فرآیند جذب خوراکی آن کند بود و نشئگی زیادی ایجاد نمی کرد ولی آمپول ها تمام ویژگی های ماده مخدر بودن را داشتند. نسل اول ویال های تزریقی در بسته بندی تمام شیشه یی به بازار ایران راه پیدا کرد و شباهت زیادی به آمپول های ویتامین داشت.
    
    در شروع عرضه مانند سایر مواد مخدر نوظهور گفته می شد که نورجیزک اعتیاد ندارد و پیشنهاد می شد که در دوران ترک مواد دیگر تزریق آن را جایگزین کنند. تقریباً تمام مصرف کنندگان با همین تصور به دام افتادند و آنگاه به خود آمدند که معتاد به نورجیزک بودند. شایعه دوم هم این بود که نورجیزک اثری در آزمایش های تشخیص اعتیاد به جا نمی گذارد. شاید نورجیزک های اولیه این طور بودند ولی محصولی که اکنون در بازار وجود دارد در آزمایش ها قابل تشخیص است. دلیل این تفاوت ها تغییری بود که در طول این سال ها اتفاق افتاد و مصرف کنندگان نورجیزک هم متوجه آن شده اند. مواد فعلی غلظت بیشتری از مخدر دارند و وابستگی سریع تری ایجاد می کنند حتی این مواد بر خلاف نمونه های اولیه آثار توهم زا هم از خود نشان می دهند که علامت وجود آمفتامین است و مهمترین تغییر اینکه اولین ویال نور جیزک در 6 سال قبل داروی جایگزین آزمایشی بود ولی شیشه هایی که امروزه به نام نورجیزک به فروش می رسد، جوشانده ادرار معتادی است که کراک یا هرویین مصرف کرده است به اضافه ترکیبات کورتون، مسکن و توهم زا، ترکیب کریهی که برای سوداگران سود فراوانی به بار آورده است. حتی برای بازاریابی بهتر و ایجاد این تصور که نوع جدید با نمونه های قبلی تفاوت دارد اسامی این ماده تغییر کرده است. نام های هم قافیه یی چون تمجیزک، بونوجیزک، تی دی جیزک، تل جیزک، سوپرجیزک یا افروز و شهروز همگی فرزندان یک خانواده هستند که ممکن است در نمونه های جدید اثری از بیوپرونورفین اولیه وجود نداشته باشد. محصولات اخیر در شیشه هایی شبیه شیشه های کوچک پنی سیلین توزیع می شوند و خبر کشف آنها توسط پلیس گاهی اوقات با عنوان «کشف داروهای غیر مجاز» در رسانه ها منتشر می شود. همین مساله باعث شده است که بعضی از شهروندان به اشتباه آنها را با داروهای بدنسازی یکسان تصور کنند.
    
    دکتر قانع از دفتر تحقیق و توسعه وزارت بهداشت می گوید: «با شروع مصرف نورجیزک تغییرات شیمیایی بدن آغاز می شود که اولین نشانه ظاهری آن سفید شدن و باد کردن پوست است. شاید اطرافیان معتاد در این حالت تصور کنند ترک اعتیاد به خوبی انجام شده در حالی که نورجیزک مشغول ایجاد وابستگی و تخریب اندام های درونی است.» او به نکته دیگری هم اشاره می کند: «کورنیکو استروییدهای موجود در نورجیزک باعث آسیب جدی به غدد فوق کلیوی می شوند. ترشح کورتیزول که در حین بحران های عصبی به کمک بدن انسان می آید مختل می شود و با بروز یک شوک کوچک فرد معتاد به نورجیزک ضربه شدیدی خواهد خورد. همزمان با ایجاد آسیب در بافت های مختلف و به دلیل تغییرات شیمیایی بدن داغ می شود و آب زیادی جذب می کند که سوخت و ساز آن را به خطر می اندازد.» تجربیات متخصصان بالینی هم جالب توجه است. دکتر اسماعیل پور مدیر گروه درمان جمعیت خیریه تولد دوباره از نمونه هایی خبر می دهد که میزان مصرف غیر قابل تصوری داشته اند: «شاید زمانی بود که قرص های زیرزبانی بیوپرونورفین می توانست تحت نظر پزشک به عنوان جایگزین مواد مخدر آزمایش شود ولی در حال حاضر محلول نورجیزک تنها معجونی از ضایعات اعتیاد آور است که نه پزشک و نه بیمار نخواهند توانست افزایش مصرف و اعتیاد به آن را کنترل کنند.» او که در دوران فعالیت خود در جمعیت تولد دوباره با مصرف کنندگان بسیاری رو به رو شده است، بدترین نمونه را برای ما توصیف می کند: «مردی را به اینجا آورده بودند که می گفتند نمی تواند از خودرو پیاده شود. در خودرو را باز کردم و چند سرنگ خالی روی زمین افتاد. اصلاً قادر به حرکت نبود. پاهایش شاید دو برابر اندازه طبیعی ورم کرده بود و زخم های بزرگی شبیه قانقاریا داشت، به گفته خودش در طول شبانه روز نزدیک به 60 بار نورجیزک تزریق می کرد. از آنجا که اندام هایش از بین رفته بود او را برای معاینه بیشتر و احیاناً قطع عضو به مرکز درمانی دیگری معرفی کردیم. دیگر از او خبری به دست نیاوردیم ولی با این مصرف بالاتصور نمی کنم بهبود پیدا کرده باشد.»
    
    http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1513650
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1531 به تاریخ 13/8/86، صفحه 8 (گزارش اجتماعی)


 
 
جایی برای ترک الکل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦
 


نویسنده: محمد سرابی

 

   
    مستی در فرهنگ ها و جوامع بشری ناپسند تلقی می شود. در ادیان ابراهیمی، مومنان از نوشیدن شراب نهی شده اند. در قوانین رانندگی کسی که پشت فرمان نشسته است نباید تحت تاثیر الکل باشد. دانش پزشکی مصرف مداوم نوشابه های الکلی را منشاء بیماری های مختلفی می داند و افشای استعمال الکل توسط بازیگران، ورزشکاران و مخصوصاً سیاستمداران تاثیر بدی روی محبوبیت آنها خواهد گذاشت.
    
    در کشور ما نام استعاری مشروبات الکلی ام الخبائث به معنای مادر پلیدی ها است، از آن گذشته شارع مقدس آن را حرام کرده است. با این حال در مطلب امروز به این مساله می پردازیم که اگر کسی یا غیرمسلمانی که به دلیلی گرفتار الکل شده چطور می تواند از دست آن نجات پیدا کند؟
    
    -
    
    از حدود یک دهه قبل انجمن های ترک مواد مخدر فعالیت های خود را آغاز کردند و در سال های اخیر توانستند به موفقیت هایی دست یابند. همزمان دیدگاه جامعه نسبت به مقوله اعتیاد نیز تغییراتی پیدا کرد و باعث شد روش هایی متفاوت با رویکردهای قبلی مجال بروز پیدا کنند. روش کاری مشترک این انجمن ها بر برخورداری دسته جمعی و بدون استفاده از دارو استوار است که با به اشتراک گذاشتن تجربه ها تقویت می شود. در کشورهای خارجی قبل از به وجود آمدن گروه های ترک مواد مخدر موسوم به معتادان گمنام (NA) گروه هایی برای ترک الکل فعالیت می کردند که به الکلی های گمنام (AA) شهرت داشتند. هنوز هم در برخی جوامع تعداد گروه های الکلی گمنام بیشتر از معتادان گمنام است. در ایران گروه های متعددی برای ترک مواد مخدر به فعالیت می پردازند و دفاتر و اردوگاه های خود را در نقاط مختلف برپا کرده اند، اما پیدا کردن انجمن ترک الکل دشوارتر است.
    
    با کمک جمعیت خیریه تولد دوباره موفق می شویم با مسوول یکی از این گروه ها در غرب تهران تماس بگیریم و او برای گفت وگو ما را به جلسه گروه دعوت کرد.
    
    جلسه در قسمتی از پارک که به آلاچیق شباهت دارد، برگزار می شود. اعضای گروه حدود ساعت 5 عصر جمع می شوند ولی «کاوه» و «حامد» دو نفر که سابقه بیشتری در ترک دارند و ارشد گروه محسوب می شوند یک ساعت زودتر آمده اند. کاوه دیگر به سوابق خود افتخار نمی کند. او زمانی که از الکل استفاده می کرد مصرف خیره کننده یی داشت و به همین خاطر در میان دوستانش شهرت پیدا کرده بود . حامد اندام نیرومندی دارد و متولد یکی از محلات مشهور تهران است. او سال های طولانی از عمر خود را در محیطی که شرب خمر رفتاری رایج محسوب می شد گذرانده است. حامد پس از اعتیاد به الکل وارد تهیه و توزیع مشروبات الکلی هم شد. شباهت آنها این است که از سنین نوجوانی خوردن الکل را آغاز کرده و بلافاصله به آن وابسته شده اند. شباهت دوم هم اینکه در دوران کودکی در محیط اطراف خود الکل را شناخته اند.
    
    روزگار خوش زیاد ادامه پیدا نکرد و عوارض مصرف الکل کم کم بروز کردند. حامد در یک رشته ورزشی به طور جدی فعال بود و حتی در مسابقات شرکت می کرد ولی «خیلی مراقب بودم که به ورزشم لطمه نزند و توی باشگاه کسی خبردار نشود ولی کم کم خودش را با پف کردن زیر چشم ها نشان داد. بعد عضلاتم شل و بدنم ضعیف شد. شریکم هم به خارج از کشور رفت و روند تولید دچار مشکل شد. در ورزشی که مهارت داشتم، افت کردم ولی باز هم می خوردم تا روزی که دچار خونریزی معده شدم و رفتم دکتر. دکتر گفت اگر ترک نکنی کارت تمام است. من هم برای ترک کردن بدترین و آسیب رسان ترین روش را انتخاب کردم. یعنی مقدار مواد مخدرم را بالابردم. نتیجه اینکه به تریاک معتاد شدم و تا مدت ها با آن درگیر بودم. ولی کار درست این بود که به تنهایی الکل را کنار می گذاشتم.»
    
    حامد وابستگی زیادی پیدا کرده بود «وقتی نمی خوردم، دچار تشنج می شدم. با کوچک ترین تحریکی حتی یک نگاه عصبی می شدم و از جا می پریدم. پرخاشگر و بدبین می شدم. وقتی هم که می خوردم وزوز گوش و سرگیجه و تاری دید می آورد.
    
    ترس از مردن و چند عامل دیگر باعث شد که حامد الکل را ترک کند که البته روش درستی را برای این کار در پیش نگرفت ولی کاوه با ماجراهای پیچیده دیگری درگیر شد. او می گوید: «درست در اوج پول جمع کردن، شریکی که در آذربایجان داشتم سرم کلاه گذاشت. از این طرف در ایران هم به خاطر معاملات غیرقانونی جریمه شدم. رفتم آذربایجان که طرف را پیدا کنم فرار کرده بود. بعد از کلی دردسر خبرش را از شهر گنجه گرفتم. در سرمای زمستان رسیدم به خانه اش و سر خیابان منتظر شدم تا بیرون بیاید، تا نصفه شب منتظر ماندم ولی خماری الکل بالازد. هر کاری کردم نتوانستم مقاومت کنم. تا بروم خودم را بسازم و برگردم طرف فرار کرده بود. اگر معتاد الکل نبودم می گرفتمش. خراب و ورشکست برگشتم.» اولین تغییر از اینجا شروع می شود «وقتی به باکو رسیدم، خانم منشی شرکت که وضعم را دید من را به جلسه ترک الکل برد. آنجا برای اولین بار الکلی های گمنام را دیدم. گفتند با صدای بلند بگو چند وقت است الکل نخورده یی. گفتم 4 ساعت است که پاکم. همه تشویقم کردند. از آن جلسه که بیرون آمدیم خانم منشی من را به جلسه دیگری برد. آنجا 8 ساعت پاک بودم همین طور پیش رفت و تا 15 روز لب به الکل نزدم. به ایران که رسیدم ارتباطم با جلسات قطع شد و دوباره مشروب خوردم ولی حالم خیلی بد شد. به خاطر آن 15 روز پاکی واکنش بدنم به الکل تغییر کرده بود. رفتم سراغ برادرم و چند شب توی مغازه اش خوابیدم. پول و کار و خانواده ام را از دست داده بودم. یادم هست ظهر یک روز تعطیل تنها توی مغازه نشسته بودم. کرکره پایین بود. صدای اذان آمد. یاد گذشته ها افتادم. زدم زیر گریه، مشروب نداشتم، تریاک داشتم که ریختم توی چاه. حال خودم را نمی فهمیدم. فردا صبح برادرم آمد گفت: چرا شیشه ها را شکسته یی؟ چرا دستت زخمی شده؟ بعد گفت که مادرمان سفره نذری پهن کرده است. دوباره گریه ام گرفت. طرف ظهر راه افتادم و رفتم دفتر یکی از گروه های ترک اعتیاد. اول گفتند اردوگاه دیگر جا ندارد ولی بعد از ماجراهایی بالاخره اسمم را نوشتند. رفتم اردوگاه و آنجا ترک را شروع کردم.»
    
    کم کم اعضای جلسه جمع می شوند و کاوه شروع برنامه را اعلام می کند. بعد از یک سری مقدمات تمام اعضای گروه که با اسم کوچک خطاب می شوند اعلام پاکی می کنند. پاکی ها از 5 سال که به کاوه تعلق دارد و 4 سال که مدت پاکی حامد است تا چند روز نوسان دارد. عضو جدیدی که به گروه پیوسته است معرفی می شود. بیست و چند سال دارد و هر روز مشروبات الکلی می خورده است. تمام گفت وگوهای جلسه در مورد مضرات الکل است و هر کس از آسیب هایی که به خاطرالکلی بودن به خودش و دیگران زده است صحبت می کند. اساس جلسات ترک مواد اعتیادآور بر این فرض استوار است که اعتیاد به دلیل تماس و تایید گروهی دیگر از مصرف کنندگان تقویت خواهد شد و اگر مصرف کننده در میان حلقه یی از کسانی باشد که رفتار معکوس یعنی ترک مواد مخدر را تشویق و ترویج می کنند می تواند با استفاده از تجربیات آنها انگیزه بیشتری برای ترک پیدا کند. صحبت کردن در این جلسات اجباری است و کسی نباید ساکت بماند. حامد می گوید: «کسی که مست است دقیقاً می داند کجاست و چه کار می کند ولی جلوی خودش را نمی گیرد. یک بار با بچه ها دور هم نشسته بودیم. یکی از دوستانمان با سر و صورت آشفته و کتک خورده آمد. دسته جمعی به قصد انتقامجویی راه افتادیم. بچه ها زنجیر و چوب داشتند. من یک قمه بلند برداشته بودم که آلت قتاله خطرناکی است. وسط دعوا قمه را از غلاف کشیدم. مست بودم. همه حتی دوستان خودم فرار کردند. دور خودم می چرخیدم و قمه را تاب می دادم. هیچ کس جلو نمی آمد. دقیقاً می دانستم اگر نوک قمه به هر کس بخورد بیچاره می شوم ولی الکل آدم را منگ می کند. خدا رحم کرد که اتفاقی نیفتاد و با آمدن پلیس ماجرا ختم شد وگرنه الان اعدام شده بودم.»
    
    تقریباً در هیچ کدام از معدود جلسات الکلی های گمنام ایران، الکلی خالص حضور نداشته است و عمده افراد در کنار الکل به مصرف مواد مخدر هم می پردازند. تجربیات دوران ترک هم مشترک هستند. پس از دو ساعت گفت وگو جلسه به پایان می رسد و اعضا با حلقه زدن و گرفتن دست های یکدیگر دعای پایانی را می خوانند. هوا تاریک شده است و کاوه برگه های صورت جلسات را جمع می کند. یک سوال باقی مانده است. آن خانم منشی که کلاس های ترک الکل را به تو معرفی کرد چی شد؟ کاوه برگه ها را درون کیفش می گذارد و می گوید: «ازدواج کردیم الان هم به خاطر کمک و حمایت او ترک کرده ام. حالاهم فکر می کنم وظیفه دارم برنامه الکلی های گمنام را دنبال کنم تا شاید چند نفری هم با این جلسه ها مثل من الکل را ترک کنند.»
    
    
    محمد سرابی
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1500 به تاریخ 3/7/86، صفحه 8 (گزارش اجتماعی)


 
 
یک قرن فعالیت جمعیت اخوان المسلمین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٦
 

برادرانی از مصر


نویسنده: محمد سرابی

 


    در سال 59 و دو هفته پس از حمله عراق به ایران کشورهای جهان تنها به تماشای این تهاجم نشسته بودند. دولت های عربی منطقه و حتی جنبش هایی که مدعی آزادی خواهی و مبارزه با امپر یالیسم بودند هم اغلب اخبار پیشروی های سردار قا دسیه به سوی تهران را دنبال می کردند. در این میان اخوان المسلمین مصر رژیم بعث عراق را کافر اعلام کرد.
    
    اخوان المسلمین بیش از نیم قرن در صحنه سیاسی خاورمیانه حضور دارد. این گروه زمانی به شکل یک مکتب فکری، زمانی به شکل یک جنبش نظامی و زمانی دیگر به شکل حزبی سیاسی جلوه کرده است. اخوان المسلمین بارها از سوی دولت مصر سر کوب و ممنوع شد ولی باز هم به فعالیت خود ادامه داد. سابقه اخوان المسلمین به سال های ابتدای قرن و زندگی حسن بن احمد بن عبد الرحمن البنا باز می گردد. البنا در شهر کوچکی در مصر و در خانواده یی مذهبی به دنیا آمد. وی در 17 سالگی با سفر به قاهره در دانشگاه الازهر پذیرفته شد و پس از فارغ التحصیلی به شغل معلمی پرداخت. محل کار او شهر اسماعیلیه بود. این سال ها زمانی بود که مردم خاورمیانه با مظاهری از دنیای نو آشنا می شدند و مکاتب فکری درمیان آنان شکل می گرفت. در مارس 1928 حسن البنا، احمد المصری، فواد ابراهیم، عبد الرحمن حب الله، اسماعیل غرو، زکی و المغربی جمعیت اخوان المسلمین را تاسیس کردند. سال بعد در آوریل 1929 محل انجمن به نام دارالاخوان شروع به کار کرد، نشریه جمعیت نیز منتشر شد و نوشته های البنا خوانندگان فراوانی پیدا کرد. اولین کتاب او که نظریاتش درباره حکومت و جامعه اسلامی را بیان می کند با نام «الرساله» نیز در این سال ها منتشر شد. در 1932 تشکیلات اخوان المسلمین از اسماعیلیه به پایتخت منتقل شد. جمعیت فعالیت های خود را گسترش داد و شروع به جذب نیرو کرد. در 1935 کنگره سوم اخوان المسلمین برگزار شد که در آن بر آزاد سازی سرزمین های اسلامی مانند فلسطین تاکید شده بود. در 1937 اولین دفتر خارجی در شهر دمشق شروع به کار کرد و پس از آن در دیگر کشورهای عربی خاورمیانه شعبه های این گروه تاسیس شدند. در این سال ها گروه های کمونیست و مسیونر های مسیحی در منطقه خاورمیانه به فعالیت می پرداختند. اخوان المسلمین سر انجام در 1939 رسماً مشی سیاسی خود را با هدف دفاع از اعراب و کمک به آرمان فلسطین اعلام کرد. برای این روش سه مرحله تعریف شده بود: تبلیغ، جذب و عمل. شاخه هایی مانند «کتائب» و «الجواله» از اخوان المسلمین پدید آمدند که به اقدامات نظامی تمایل داشتند و دولت مصر نسبت به فعالیت این گروه حساس شد. در ژانویه 1948 انبار اسلحه یی در مصر کشف شد که گفته می شد به اخوان المسلمین تعلق دارد.
    
    قاضی «احمدالخز بندر» که این پرونده را در دست داشت در 22 مارس ترور شد. در ماه اکتبر باز هم اسلحه های دیگری کشف شد و ملک فاروق پادشاه مصر تصمیم گرفت این گروه را حذف کند. «نقراشی پاشا» نخست وزیر در 8 دسامبر 1948 فرمان انحلال جمعیت را صادر کرد، اعضای ارشد بازداشت شده و اموال جمعیت مصادره شد. بیست روز بعد نقراشی به دست یکی از اعضای اخوان المسلمین ترور شد. این ترور از طرفی اخوان المسلمین را به سمت فعالیت های نظامی سوق داد و از طرف دیگر دولت مصر را مطمئن ساخت که باید جمعیت را به هر نحو متلاشی کرد.
    
    در این زمان اخوان المسلمین علاوه بر حسن البنا صاحب چهره مشهور دیگری هم شده بود: سید قطب.قطب روزنامه نگار بود و از1941 در نشریه خود، «العالم العربی» به انتقاد صریح از سیاست و همین طور نوشتن نقدهای ادبی می پرداخت. در 1948 دولت مصر به وی بورس تحصیلی در امریکا داد و عملاً او را تبعید کرد. زمانی که سید قطب در دانشگاه کلرادو مشغول به تحصیل بود حادثه یی در مصر رخ داد که راه آشتی را برای دولت مصر و جمعیت اخوان المسلمین مسدود کرد. 12 فوریه 1949 حسن البنا در مقابل یکی از ساختمان های جمعیت در قاهره با شلیک گلوله کشته شد. علاوه بر دولت مصر کشورهای غربی مانند انگلیس نیز به دست داشتن در این ترور متهم شده اند. پس از او حسن الهضیبی سمت رهبری یا «مرشدالعام» را در اختیار گرفت. دو سال بعد سید قطب از امریکا بازگشت و با کنار گذاشتن انتقادات ادبی تمام توان خود را در ساختن ایدئولوژی متمرکز کرد. دوران تحصیل در امریکا او را از اجتماع و فرهنگ غربی بیزار کرده بود و قطب تصمیم داشت از میان منابع شرقی روشی برای حکومت و زندگی در کشور خود و در جوامع خاورمیانه پیدا کند ولی اخوان المسلمین تنها گروه فعال مصری نبود. جمعی از نظامیان ارتش مصر به نام افسران آزاد در ژوئیه 1952 دست به شورش زدند و حکومت را به دست گرفتند. فرمانده آنها سرهنگی به نام جمال عبد الناصر بود. اخوان المسلمین و افسران آزاد تا پیش از این رابطه خوبی با هم برقرار کرده بودند ولی عبد الناصر و گروهش بعد از رسیدن به حکومت دچار الزامات کشورداری شدند و نتوانستند تمام آرمان های خود را به اجرا در آورند. جالب اینکه گروه اخوان المسلمین که تا قبل از قدرت یافتن دوستانش کمابیش فعال بود بیشتر تحت فشار قرار گرفت. برنامه اخوان المسلمین شامل ایجاد حکومت اسلامی و وحدت کشورهای مسلمان می شد در حالی که ناصر احیای هویت عربی و ناسیونالیسم ملی را دنبال می کرد. نظریه ناصر بیشتر مورد استقبال قرار گرفت و اخوان المسلمین هم به انتقادات خود افزود و اعلام کرد تصمیمات دولت باید ابتدا توسط جمعیت تایید شود. از 1952 نشریه اخوان المسلمین توقیف شد و سید قطب و چند تن دیگر به زندان افتادند. قطب در راه تکمیل ایدئولوژی به این نتیجه رسید که حکومت ناصر نیز مشروعیت ندارد. در 1954 جمال عبد الناصر با انگلستان قراردادی بست و اخوان المسلمین در همین سال او را ترور کردند. ترور ناموفق ماند و فعالیت جمعیت که دیگر به یک گروه مبارزه جو تبدیل شده بود ممنوع شد. پس از گذشت یک دهه و زندانی شدن های متعدد، سید قطب نویسنده نزدیک به 50 کتاب و اولین کسی که عبارت اسلام امریکایی را به کار می برد در 1965 به دستور ناصر محاکمه و اعدام شد. در اکتبر 1981 انورسادات که با اسرائیل پیمان بسته بود توسط سروان خالد اسلامبولی ترور شد. خالد اسلامبولی عضو شاخه التکفیر و الهجره اخوان المسلمین بود. در دهه های بعد و همزمان با تحولات جهانی اخوان المسلمین به یک حزب سیاسی تبدیل شد. در آغاز دهه 90 و دوران ریاست مامون الهضیبی 36 نفر از نمایندگان مجلس مصر مورد حمایت اخوان المسلمین بودند. ظاهراً اخوان المسلمین پس از تجربیات بسیار در دوران حاضر تصمیم دارد مشارکت در امور سیاسی از طریق انتخابات را نیز آزمایش کند. اکنون هفتمین رهبر این جمعیت عاکف نام دارد و در انتخابات 2005 پارلمان مصر 88 کرسی از 456 کرسی به جمعیت اختصاص یافته است. البته فعالیت های نظامی نیز حذف نشده اند و هر زمان امکان دارد این جمعیت باز هم به اقدامات نظامی زیرزمینی بپردازد. مردادماه امسال 40 عضو جمعیت در یکی از اردوگاه های ساحلی مصر بازداشت شدند و پلیس اعلام کرد آنان مشغول تمرینات نظامی بودند.
    
    به دلیل تفکراتی که به دست البنا، قطب و سایر اندیشمندان اخوان المسلمین تدوین شد این گروه صاحب اندیشه یی پیچیده و قوی است و به دلیل تعلق سنتی به کشوری چون مصر این گروه سال ها باقی مانده و حذف نشده است. در تمام این سال ها اظهارات تند و متفاوت سران اخوان المسلمین باعث جلب توجه شده است. به عنوان مثال پس از اینکه ایران تقاضا کرد در مورد هولوکاست تحقیقات بی طرفانه یی انجام شود عاکف رئیس جمعیت با صراحت اعلام کرد هولوکاست افسانه یی خرافی است. وی سال پیش و در زمان جنگ اسرائیل و حزب الله نیز آمادگی جمعیت را برای اعزام نیرو به لبنان اعلام کرده بود. در قرن جدید وضعیت خاورمیانه با گروه های بنیادگرا و هجوم ارتش های غربی تفاوت زیادی با دوران شکل گیری اخوان المسلمین دارد هر چند که احتمالاً این گروه به حیات خود در این نظم جدید نیز ادامه خواهد داد.
   

روزنامه اعتماد 28 مهر 1386


 
 
بازپس گیری بیت المقدس توسط صلاح الدین ایوبی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ مهر ۱۳۸٦
 

 صلیب های خونین


نویسنده: محمد سرابی


    

 


    
    بنیادگرایان خاورمیانه و سیاستمداران تندرو غربی هر دو از عبارت جنگ صلیبی استفاده می کنند تا اعمال خود را به شکوه و تقدس این جنگ ها مرتبط کنند: جنگ هایی باستانی که برخوردی مستقیم میان دو مذهب بود و سرنوشت جهان پس از خود را تغییر داد آنچنان که وضعیت امروزی شرق و غرب از نتایج این جنگ ها است. در مدت نزدیک به 200 سال از 1095 تا 1291 میلادی هفت جنگ بزرگ و بیش از 30 لشکرکشی اتفاق افتاد. این جنگ ها هرکدام در دوره هایی کمتر از 10 سال روی می دادند و فاصله میان آنها به صلح یا ترک مخاصمه می گذشت. ماجرا از سال 1071 میلادی آغاز شد. سلجوقیان که از قبایل ترک آسیای میانه بودند شهر بیت المقدس را به تصرف درآوردند. آنها روش حاکمان فاطمی را که قبلاً بر این شهر حکومت می کردند تغییر دادند و برای مسیحیانی که به زیارت «مملکت لاتینی اورشلیم» یا همان سرزمین فلسطین می آمدند محدودیت هایی ایجاد کردند. از دوران مسیحی شدن امپراتوری روم مرکز مسیحیت به اروپا منتقل شده بود ولی سرزمین اورشلیم هنوز هم برای مسیحیان بسیار مقدس به شمار می رفت. از طرف دیگر اروپا با مشکل داخلی مواجه بود. نظام اجتماعی اروپای آن دوران یعنی فئودالیسم باعث به وجود آمدن تعداد زیادی جنگجو شده بود. فئودال ها برای جلوگیری از تجزیه املاک خود تنها به یکی از پسران خود ارث می دادند. از طرف دیگر این نظام اجتماعی بر اساس شرافت و افتخار بنیانگذاری شده بود و برای کسب القاب و آبرو، مردان باید لیاقت خود را اثبات می کردند. کشاورزی کار رعایا بود. علم و هنر را کاتبان و راهبان اداره می کردند و تجارت نیز چندان نام آور نبود. از این رو «شوالیه» شدن در سرنوشت پسران دیگر فئودال ها قرار می گرفت که اگرچه از راه املاک پدری ارتزاق می کردند ولی کاری جز شمشیرزنی و سرگرمی و تفریح نداشتند. در طول زمان تعداد این جنگجویان بیکار افزایش یافته بود که حتی در مواردی باعث ایجاد ناامنی هم می شد. در سال 1095 میلادی به دنبال شایعه یی که از اسیر بودن یک پادشاه مسیحی در زندان مسلمانان خبر می داد پاپ «اوربانوس دوم» فرمان جنگ مقدس داد و از شوالیه ها خواست برای آزادی سرزمین مسیح قیام کنند. وی لشکریانی را که به سرعت آماده شده بودند تقدیس کرد و به آنان فرمان حرکت داد. رسم بر این بود که در جنگ های داخلی شوالیه نشان خانوادگی خود را روی سپر حک می کرد. سپاهیان صلیبی همگی صلیب را روی سپرهای خود نقش کردند و جنگ ها آغاز شدند. در 1096 لشکریان وارد قسطنطنیه شدند و دو سال بعد شهرهای انطاکیه و ادسا را تصرف کردند. سپاه خلیفه بغداد نتوانست مقابله کند و در سال 1099 میلادی بیت المقدس سقوط کرد. گزارش هایی که از فتح شهر به جا مانده است از قتل و غارت حکایت می کند. هفتاد هزار مسلمان کشته شدند، یهودیان نیز از کشتار در امان نماندند و کنیسه های آنان به آتش کشیده شد. صلیبیان در کلیسای قیامت آزادسازی سرزمین مقدس را جشن گرفتند و شهر را اورشلیم نامیدند.
    
    یکی از دلایل شکست مسلمانان برتری سلاح های اروپاییان بود. شمشیرهای صلیبیون بلند، سنگین و پهن بود ولی مسلمانان شمشیرهای منحنی سبک و تیز داشتند. سپرهای صلیبیون از ورقه های آهن ساخته شده بود و سپرهای مسلمانان از چرم و چوب میخ کوبی شده. این عوامل باعث می شد که در نبردهای مستقیم شمشیرزنان مسلمان نتوانند در مقابل شوالیه های صلیبی مقاومت کنند. پس از جنگ اول برای پنجاه سال جنگ های کوچکی اتفاق افتاد و صلیبیون از بعضی مناطق نظیر بیروت و دمشق رانده شدند. در 1144 عمادالدین زنگی حاکم موصل به ادسا حمله کرده و آن را بازپس گرفت. دو سال بعد عمادالدین کشته شد و پسرش نورالدین جنگ های منظم را ادامه داد. سران کلیسای اروپا و پادشاهان آن سرزمین متوجه شدند که مسلمانان قصد پس گرفتن اورشلیم را دارند. لویی هفتم پادشاه فرانسه و کنراد سوم پادشاه آلمان با سپاهیان خود حرکت کردند تا نورالدین زنگی را قبل از قدرت گرفتن نابود کنند ولی در جنگ اتالیا، لویی هفتم و در جنگ دمشق کنرادسوم از ترس سپاه عظیم زنگی به سوی اروپا گریختند. نورالدین زنگی در سوریه بسیار قدرتمندتر از آنی شده بود که آنها تصور می کردند. یکی از دلایل این قدرت، جوانی بود که از سربازی به سمت سرداری رسیده بود. یوسف فرزند ایوب متولد شهر تکریت و از مردم کردستان بود. او در 1137 به دنیا آمد و بعدها صلاح الدین ایوبی نام گرفت. پس از درگذشت نورالدین زنگی صلاح الدین جای او را گرفت. وی در ابتدا با حاکم مسیحی اورشلیم پیمان صلح بست ولی در سال 1186 شوالیه های اروپایی به یک کاروان از مسلمانان حمله کردند و صلح از بین رفت. صلاح الدین به سمت اورشلیم حرکت کرد. اروپاییان وحشت زده شدند ولی قادر به مقابله با سپاه او نبودند. صلاح الدین اورشلیم را محاصره کرد و سرانجام پس از 88 سال سپاه مسلمانان وارد شهر شد. همه منتظر بودند تا صلاح الدین انتقام کشتار صلیبیون را بگیرد ولی هیچ خونی ریخته نشد. صلیبیون اسلحه های خود را تسلیم کردند. آن روز دهم مهرماه برابر با 2 اکتبر 1181 میلادی بود. چهار سال بعد اروپاییان که گسترش پادشاهی ایوبیان را می دیدند برای پس گرفتن سرزمین مقدس لشکرهای خود را آماده کردند. ریچارد اول پادشاه انگلستان و فیلیپ آگوست پادشاه فرانسه از راه دریا به فلسطین حمله کردند. جنگ های مشهور صلاح الدین و ریچارد در این دوران اتفاق افتاد. از آنجا که هر دو طرف جنگجویانی ماهر و فرمانروایانی کاردان بودند در مدت کوتاهی جنگ ها پایان یافت و پیمان صلح بین دو امپراتور بسته شد. ریچارد که از بابت پادشاهی خود در انگلستان احساس خطر می کرد به کشورش بازگشت و همه جا از صلاح الدین به نیکی سخن می گفت. در سال 1193 صلاح الدین ایوبی درگذشت. او در وصیتنامه خود فرزندش را به پرهیز از خونریزی، تامین رفاه رعایا و محبت به اطرافیان سفارش کرده است. وی در دمشق به خاک سپرده شد.
    
    10 سال پس از صلاح الدین اروپاییان دوباره به فکر حمله به اورشلیم افتادند. در جریان لشکرکشی از ملوانان ایتالیایی کمک گرفتند و بعد برای پرداخت بهای این کار به قسمتی از مجارستان حمله کردند. سپس اهالی قسطنطنیه را که حاضر نشدند با آنها همکاری کنند مورد آزار قرار دادند و شهر را آتش زدند. درگیری های داخلی و قتل و غارت آنقدر زیاد شد که اساساً هدف اصلی یعنی اورشلیم به فراموشی سپرده شد. حدود 25 سال بعد در 1229 فردریک دوم و سلطان کامل توافق کردند که شهر بیت المقدس تحت حاکمیت مسیحیان قرار گیرد. در 1244 ملک ظاهر سلطان مصر بیت المقدس را باز هم به تصرف مسلمانان درآورد. لویی نهم پادشاه فرانسه به مصر حمله کرد ولی شکست خورد. ملک ظاهر قیصریه، یافا و انطاکیه را نیز پس گرفت. کسی با لویی همراهی نکرد. گویی اروپاییان از جنگ های بی فایده خسته شده بودند و دیگر نه پاپ و نه پادشاهان علاقه یی به آزادسازی سرزمین مقدس نداشتند. بندر عکا آخرین نقطه تحت تسلط صلیبیون در 1291 فتح شد و جنگ های صلیبی به پایان رسید.
    
    آثار جنگ های صلیبی در قرن های بعد مشخص شد. پیش از جنگ ها مسیر تجارت اروپاییان با دیگر نقاط دنیا که در آن زمان تنها شامل شرق می شد از طریق بندرهای فلسطین شروع می شد و از مسیر جاده ابریشم به ایران و هند و چین می رفت. پس از جنگ بندرهای اصلی تخریب شدند و راه ورود به خاورمیانه از طریق مدیترانه محدود شد. اروپاییان کشتی های مجهزتری ساختند تا از مسیرهای دیگری قاره ها را دور بزنند. همزمان اقوام وحشی آسیای میانه چون مغول ها به خاورمیانه حمله ور شدند و هر چه که توانستند نابود ساختند. اروپاییان مدتی بعد به باروت و سلاح گرم دسترسی پیدا کردند، با قطب نما و نقشه به سفر پرداختند و اندک اندک در طول قرن های بعدی به سرزمین های دور روانه شدند. رنسانس باعث رشد علم و دانش در اروپا شد، تجارت معنای دیگری پیدا کرد و عصر استعمار آغاز شد. پس از استعمار جنگ های جهانی روی دادند. عصر ایدئولوژی ها فرا رسید. ابرقدرت ها به رقابت پرداختند و سرانجام هزاره سوم متولد شد. در ابتدای این هزاره درگیری هایی اتفاق افتاده است که آنها را به جنگ صلیبی تشبیه می کنند اگرچه شباهتی به جنگ های بزرگ صلیبی ندارند.
    
    
    
    محمد سرابی
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1503 به تاریخ 7/7/86، صفحه 5 (تاریخ)


 
 
قطعنامه 514 پس از فتح خرمشهر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٦
 

 

قطعنامه شورای امنیت پس ازفتح خرمشهر

 

 صلح پس از پیروزی

 محمدسرابی

 

در بررسی تاریخ انقلاب و جنگ همیشه از «صلح پس از فتح خرمشهر» صحبت می شود و محققان می کوشند دلایل ادامه جنگ پس از این مقطع را بازیابی کنند.اما آیا حقیقتاً سازمان ملل متحد به ایران پیشنهاد صلح داد و اگر این گونه بود صلح چه شرایطی داشت؟

 

49 روز پس از آزادسازی شکوهمندانه خرمشهر قطعنامه 514 شورای امنیت سازمان ملل متحد به تصویب رسید. شورا که از کشورهای ژاپن، اردن، توگو، اوگاندا، زئیر، لهستان، گویان، پاناما، ایرلند، اسپانیا و پنج عضو دائم دیگر تشکیل شده بود در این قطعنامه خواستار آتش بس و بازگشت به مرزهای بین المللی است.

 

قبل از بررسی متن قطعنامه بد نیست نگاهی به وضعیت آن روز ایران، منطقه و جبهه های جنگ داشته باشیم.

 

با گذشت یک سال از آغاز جنگ (اکتبر1980- مهر1359) نیروهای دفاعی ایران که متشکل از ارتش، سپاه و داوطلبان مردمی بود موفق شدند علاوه بر دفاع و ممانعت از پیشروی ارتش عراق عملیات های هجومی بزرگی را سازماندهی کنند.

 

آذرماه 1360 عملیات ثامن الائمه با پاکسازی 150 کیلومتر مربع از خاک خوزستان و تصرف پل قسوه و پل حفار انجام شد. نتیجه عملیات شکستن حصر آبادان و بازشدن جاده های مواصلاتی آن بود. در اسفندماه 1360 عملیات فتح المبین آغاز شده تا پایان آن شهرهای دزفول ، شوش، اندیمشک، جاده سراسری اندیمشک- اهواز و قسمتی ازمناطق شمال غربی خوزستان آزاد می شوند. عراق قبل از عقب نشینی سایت رادار دزفول که قابلیت رصد بخش بزرگی از خاورمیانه را داشت نابود می کند. این سایت در زمان پهلوی و با هدف تسلط بر منطقه ساخته شده بود که اکنون آثاری از خرابه های آن موجود است. رادیو لندن در 12/1/61 می گوید؛ «هر دو طرف از آغاز جنگ تاکنون درباره پیروزی های خود مبالغه کرده اند اما این بار روشن است که نیروهای ایران به موفقیت دست یافته اند.»1 گروهی از پشتیبانان صدام نظیر ملک حسین شاه اردن، حسنی مبارک و جعفر نمیری پادشاه سودان اقداماتی را برای ایجاد صلح در این مقطع آغاز می کنند، جنگ به شدت ادامه می یابد و مبارزان قدرتمند ایران از دهم اردیبهشت 61 عملیات بیت المقدس را به قصد آزادسازی کامل خرمشهر و استان خوزستان آغاز می کنند. در روزهای اول استحکامات و برتری آتش عراق عملیات به کندی پیش می رود ولی از 16 اردیبهشت ماه سرعت پیشروی بیشتر شده و دو روز بعد جاده استراتژیک خرمشهر اهواز به تصرف ایران درمی آید و هویزه آزاد می شود. صدام محور تبلیغات خود را بر روی شهر خرمشهر که آن را نفوذ ناپذیر خوانده متمرکز می کند و خبرنگاران جهان را به بازدید از مقاومت فرماندهان بعثی فرامی خواند. لس آنجلس تایمز در

 

13/2/61 می نویسد؛«نیروهای ایرانی در کناره غربی رود کارون به دام عراق افتاده اند.»2 ولی در شب سوم خرداد سرهنگ زیدان فرمانده نیروهای خرمشهر در تماس با صدام می گوید؛ «قربان، ایرانی ها آمدند.»3 تبلیغات رسمی بغداد اعلام می کرد دفاع از خرمشهر به معنی دفاع از بصره است و آبروی امت عرب در گرو دفاع از خرمشهر است. با این حال ساعت 5/4 بعدازظهر رادیوی جمهوری اسلامی ایران پایان کار را با عبارت مشهور «خرمشهر شهر خون آزاد شد» اعلام می کند و رادیو بی بی سی روز بعد می گوید؛«همان طور که بدون شک اطلاع دارید دیروز بندر خرمشهر پس از 20 ماه دوباره به دست نیروهای ایران افتاد. بدین ترتیب ایران درجنگ کاملاً پیروز شده است.»4 آسوشیتدپرس در همین روزها خبر می دهد«این بزرگترین پیروزی ایران در جنگ 20 ماهه خلیج فارس سازمان ملل، بازار مشترک اروپا و دیگر کشورهای آسیا و آفریقا را برای پایان دادن به جنگ از طریق مذاکره به تکاپو انداخت.»5 صدام شکست بزرگ خود در خوزستان را به صورت عقب نشینی پس از پایان ماموریت، عنوان کرد.

 

این شکست مقارن با برگزاری جنبش عدم تعهد بود که ایران و عراق هر دو در آن عضویت داشتند. صدام تلاش می کرد با برگزاری اجلاس سران در بغداد و کسب ریاست آن اهرمی برای فشار به دست بیاورد که چنین نشد. علاوه بر آن ایران پیشنهاد دیگر اعضای عدم تعهد را برای آتش بس تعریف نشده نپذیرفت. نیروهای عراق در وضعیت روحی بسیار بدی قرار داشتند و حامیان سردار قادسیه از پیروزی های ایران وحشتزده بودند. هنوز مدت کوتاهی از فتح خرمشهر نگذشته بود که عملیات رمضان آغاز شده و شهر بصره مهمترین شهر جنوب عراق مورد تهدید قرار می گیرد.

 

قطعنامه 514 در بحبوحه شرایط

 

جنگی فوق صادر شد. روز 20 تیرماه 1361 میرحسین موسوی نخست وزیر در مصاحبه یی موضع ایران در برابر پیشنهادات صلح را این گونه اعلام کرد؛ «ما دوستدار صلح هستیم و هیچ وقت طرفدار جنگ نبودیم بارها گفته ایم که به منظور دفاع از خود و برای اینکه یک صلح واقعی به معنای واقعی آن در منطقه برقرار شود جنگ را ادامه می دهیم و هر وقت به حقوق حقه خود دست پیدا کنیم جنگ خاتمه پیدا خواهد کرد.»6

 

وی درباره جنبش عدم تعهد نیز گفت؛« این جنبش درصدد است که به نوعی چه حق و چه ناحق مساله جنگ ایران و عراق در زمان تشکیل کنفرانس سران این جنبش حل و فصل شد ولی آن چیزی که برای ایران محرز است این است که ما به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی تسلیم راه حل هایی که ناقض حقوق حقه مان باشد نخواهیم شد و در نتیجه جنگ را به هیچ وجه قطع نخواهیم کرد مگر اینکه حقوق ما تامین شده باشد.»7 سعید رجایی خراسانی نماینده دائم ایران در سازمان ملل در مصاحبه یی مطبوعاتی با خبرنگاران در مقر این سازمان8 نظر رسمی ایران را در صدور قطعنامه چنین بیان کرد؛ «اجلاس شورای امنیت بی معنی و غیرلازم است. ما مخالف شورا بوده و آن را رد می کنیم و با طرح قطعنامه یاد شده در شورا نیز مخالفیم.

 

در شرایطی که وزیر خارجه عراق رسماً و علناً در هاوانا اعلام کرده است که هر چند عراق خرمشهر را از دست داد ولی درعوض چهل هزار نفر از مردم ایران را کشته است، طرح چنین قطعنامه یی در شورای امنیت کمک غیرمستقیم به رژیم عراق است. ما هیچ گونه قصدی برای اشغال خاک عراق نداریم ولی چنانچه نتوانیم حقوق خود را به طور مسالمت آمیز تامین کنیم برای احقاق حقوق خود و از بین بردن منشاء گلوله باران شهرهای مرزی مان به زور متوسل خواهیم شد و اگر هم لازم باشد به داخل خاک عراق نفوذ می کنیم برای اینکه عراقی ها بفهمند در مقابل اقدامات خود در ایران مسوولند و باید پاسخگو باشند.» وی افزود؛ «هر چند ما خواهان سقوط صدام هستیم ولی این امر از شرایط ما برای صلح نیست و شرایط اصلی هدف هایی است که ما از ابتدا داشته ایم.»

 

خراسانی در این جلسه در مورد برآورد خسارت ایران به میزان 150 میلیارد دلار توضیح داد و در مقابل پرسش یکی از خبرنگاران مبنی بر اینکه «اگر عراق توانایی پرداخت غرامت را نداشته باشد تکلیف چیست؟» گفت؛ «خیلی از کشورهایی که در جنگ افروزی میلیاردها دلار به عراق کمک می کردند اکنون هم می توانند در برقراری صلح به همان ترتیب عمل کنند.» در همین روز وزارت خارجه عراق بیانیه یی را منتشر کرد که در آن خواستار استقرار نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل یا نیروهای پاسدار صلح دیگری از کنفرانس اسلامی یا غیر متعهدها در مرزهای خود با ایران شده بود تا بر آتش بس نظارت کنند.9 عراق که با تصور حفظ خرمشهر استحکامات کافی برای دفاع از بصره نساخته بود مشغول تقویت مواضع خود، ساخت خاکریز، انتقال آب به اراضی مسطح به منظور باتلاقی کردن آنها و نقل و انتقالات نظامی بود. محسن رضایی فرمانده سپاه در جلسه هماهنگی عملیات و مانور گفت؛ «همین الان هم شب نامه پخش کردند که «ما نباید تجاوز کنیم.» ما الان آبادان و خرمشهرمان در زیر خمپاره و توپ است. ما هنوز امر دفاع را تمام نکردیم. امر دفاع هنوز برای ما واجب است و تا زمانی که خودمان را به جایی محکم نچسبانیم که بتوانیم با یک نیروی کمی دفاع کنیم صلح امکانپذیر نیست.» 10

 

وی در یک سخنرانی در جمع مسوولان قرارگاه کربلا درباره عملیات نظامی ایران گفت؛ «اولین هدف عملیات آینده ایران به شکست کشاندن توطئه یی است که برای نجات صدام طراحی شده و می خواهند نیروهای ما را در 800 کیلومتری مرز بین الملل نگه دارند و جنگ را فرسایشی کنند و مجدداً به ایران حمله کنند. دلیل دیگر ما برای انجام عملیات در آینده این است که رژیم متجاوز عراق را به صورت جدی تنبیه کنیم تا در آینده نه تنها رژیم عراق که هیچ کشور دیگری در منطقه و در دنیا جرات تجاوز به خاک ایران را نداشته باشد و در شرایط کنونی ما باید این قدرت و اعتبار را برای خود به وجود بیاوریم و اگر متجاوز را تنبیه نکنیم فردا شوروی نیز به کشور ما چشم طمع خواهد دوخت. همین الان که ما در مقابل عراق برتری نظامی داریم میگ های شوروی برای رفتن به افغانستان به مرز ما تجاوز می کنند وای به روزی که متجاوز را تنبیه نکنیم.» 11

 

کمال خرازی مسوول ستاد تبلیغات جنگ و سرپرست سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی نیز در مصاحبه با این خبرگزاری نظرات مشابهی را مطرح کرده و گفت؛« عملیات آینده ما به منظور مجازات متجاوز انجام می گیرد. ما می خواهیم شیوه جدیدی را برای مجازات متجاوز نشان دهیم. براساس اطلاعات رسیده در پاره یی از نقاط دشمن در جریان نقل و انتقال نظامی و آماده شدن برای هجوم مجدد به نقاط آزاد شده است.» 12

 

شورای امنیت پس از 22 ماه سکوت در جلسه 2382 خود قطعنامه شماره (1982) 514 را در 12 ژوئیه 1982 برابر 21/4/1361 به اتفاق آرا تصویب کرد. این قطعنامه که دومین قطعنامه از 12 قطعنامه مرتبط با جنگ ایران و عراق است موضوع خود را «وضعیت مابین ایران و عراق» معین کرده و با نگرانی عمیق در مورد ادامه مناقشه میان دو کشور و یادآوری ماده 2 و 24 منشور ملل متحد در مورد صلح و همینطور قطعنامه قبلی (479) و بیانیه رئیس شورا (5 نوامبر 1980) به میانجی گری دبیر کل کشورهای غیر متعهد و سازمان کنفرانس اسلامی اشاره می کند. شورا در بند اول خواستار آتش بس و خاتمه فوری کلیه عملیات نظامی، در بند دوم خواستار عقب کشیدن نیروها به مرزهای شناخته شده بین المللی، در بند سوم تصمیم بر اعزام ناظران آتش بس از سوی سازمان ملل، در بند چهارم هماهنگی کلیه میانجی گری ها از طریق دبیر کل و در بند پنجم درخواست از دیگر کشورها برای خودداری از دامن زدن به اختلافات را بیان می کند.

 

دولت عراق در یک اقدام تبلیغاتی از بیانیه استقبال کرده و شکست و فرار نیروهای خود را به عنوان عقب نشینی و حسن نیت خود اعلام می دارد. عراق اظهارامیدواری کرد ایران به طور شایسته یی پاسخ داده و به سیاست طولانی کردن جنگ پایان دهد. بررسی قطعنامه 514 چند نکته را برجسته می سازد؛

 

1 - هیچ عبارت یا اشاره یی در مورد «تجاوز» در متن وجود ندارد حتی از نبرد شدید مرزی، حمله به شهرها و کشتار غیرنظامیان به عنوان وضعیت Situation ونه منازعه ((Conflict نام برده می شود. گویی جنگ ایران و عراق در حد یک اتفاق معنی می یابد و نه یک مخاصمه خونبار.

 

2 - 21 ماه و 15 روز از قطعنامه و واکنش رسمی شورای امنیت می گذرد، در این مدت نیروهای عراقی خاک ایران را در اشغال داشته و به کشتار شهروندان مشغول بودند که هیچ واکنشی را بر نیانگیخت ولی پس از عملیات های موفق ایران قطعنامه صادر می شود.

 

3 - در مقدمه از «به خطر افتادن صلح و امنیت» سخن می رود در حالی که در قطعنامه قبلی (479) اثری از آن نیست. به عبارت بهتر تجاوز عراق به ایران باعث به خطر افتادن صلح نشده ولی عملیات های ایران امنیت را با خطر مواجه کرده است.

 

4 - نکته مثبت قطعنامه تاکید بر برگشت به مرزهای بین المللی است که به طور ضمنی تجاوز به تمامیت ارضی را تایید می کند ولی باید توجه داشت که در زمان صدور و پیش از عملیات رمضان رزمندگان ایران تقریباً به مرزهای بین المللی ایران رسیده و در پشت آنها مستقر بودند که این مساله در نقاط جنوبی جبهه جنگ کاملاً واضح بود.

 

عملیات رمضان در 23 تیر ماه آغاز می شود و پانزده روز ادامه می یابد که در جریان آن برای اولین بار نیروهای نظامی ایران وارد خاک عراق می شوند.

 

ترور و اقدامات آشوبگرانه مجاهدین خلق و دیگر گروه ها در ایران ادامه داشت. گروه های سلطنت طلب نیز به فعالیت در اروپا می پرداختند. فروش نفت و تعیین قیمت آن در اپک از جمله مهمترین مسائل روز شده بود. تا پایان جنگ ایران و عراق ده قطعنامه دیگر از طرف شورای امنیت صادر شد که چهار مورد آخر پس از 598 به تصویب رسیده بود. پذیرش قطعنامه 598 قریب یک سال به طول انجامید. این قطعنامه با عبارت منازعه (Conflict) آغاز می شود.

 

منابع؛

 

1 - کارنامه توصیفی عملیات های دفاع مقدس - علی سمیعی - ناشر نسل کوثر صفحه 92

 

2 - کارنامه توصیفی عملیات های دفاع مقدس - علی سمیعی - صفحه 109

 

3 - کارنامه توصیفی عملیات های دفاع مقدس - علی سمیعی - صفحه 112

 

4 - پیام انقلاب شماره 67 - 27/6/61

 

5 - پیام انقلاب شماره 321

 

6 - روزنامه جمهوری اسلامی - 20/4/61- صفحه 12

 

7 - روزنامه جمهوری اسلامی- 20/4/61- صفحه 12

 

8 - روزنامه کیهان - 20/4/61 - صفحه 2

 

9 - دفتر سیاسی سپاه - رویدادها شماره 9-20/4/61 صفحه 27

 

10- سند شماره 3292 - مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ - عملیات رمضان - راوی هادی نخعی- نوار شماره 6755

 

11 - سند شماره 3717 -مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ- نوار پیاده شده سخنرانی محسن رضایی- صفحه یک تا 11

 

12- روزنامه کیهان- 21/4/61 - صفحه 14

 

13- تحلیلی بر جنگ تحمیلی - دفتر حقوقی وزارت خارجه - جلد اول

روزنامه اعتماد-رویداد-11 مرداد 86 


 
 
ترور شاه در مکزیک
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ۱۳۸٦
 

 

 خلخالی و کارلوس 

              

محمد سرابی

 

مشکلات شاه در دوران آوارگی تنها به جابه جایی دائمی در کشورهای مختلف و تماشای پیروزی انقلاب خلاصه نمی شد. بلکه او همواره خطر کشته شدن را احساس می کرد. خصوصاً که انقلابیون بارها وی را تهدید به انتقام کرده بودند. در اوج این بحران «کارلوس» تروریست معروف بین المللی 4ماه بعد از انقلاب اسلامی و در توافقی با آیت الله خلخالی دست به ترور شاه در مکزیک زد.


تیرماه 58 جهان درگیر آشوب بود. سوموزا در نیکاراگوئه دیگر قادر به سرکوب انقلابیون نبود. کارتر و برژنف مقدمات مذاکرات بین دو ابرقدرت (سالت) را ترتیب می دادند. ایدی امین دیکتاتور آفریقایی سرنگون شده و همراه زنان متعدد و مدال های رنگارنگی که در طول حکومت به سینه خود زده بود به عربستان فرار کرد.

 

گوشه و کنار کشور شاهد درگیری های مسلحانه، تحرکات چریکی و اقدامات خودسرانه گروه هایی بود که برای فعالیت های خود تابع هیچ قاعده یی نبودند. دولت بازرگان که به اصول نظم و قانون ملتزم بود قدرت موثری برای هدایت این آشفتگی نداشت. هر روز اخباری از دستگیری عوامل رژیم سابق به گوش می رسید. مدیران ادارات و سازمان ها یکی پس از دیگری تغییر می کردند و هر یک از سران گروه ها در پی اثبات ایدئولوژی خود و رد دیگر نظریات بودند.

 

در آن سوی دنیا شاه و چمدان هایش از این طرف به آن طرف می رفتند. سفارت امریکا در مکزیک روز 9 خرداد اعلام کرد که بنا به مقاله چاپ شده در تاریخ 26 مه (5خرداد) در روزنامه «اکسلیسیر» مکزیک، بخش کنسولی وزارت خارجه این کشور اجازه ورود شاه را نخواهد داد. ولی در یکم ژوئن (11خرداد) «جورگه کاستانه دا» وزیر خارجه مکزیک اعلام کرد که محمدرضا پهلوی می تواند وارد خاک مکزیک شده و در صورت باطل بودن گذرنامه وی به او یک برگه مهاجرت ویژه داده خواهد شد. بالاخره در 20 خرداد شاه و فرح و یکی از پسرانش با هواپیمای بانک بازرگانی مکزیک «دوکمرسیو» وارد مکزیکوسیتی شدند. او برای 6 ماه ویزای توریستی دریافت کرده بود. 15 دقیقه پس از پیاده شدن از هواپیما کاروان کوچکی از خودروها خانواده سلطنتی را به ویلایی در شهر «کوئرناوکا» در نزدیکی مکزیکوسیتی بردند1.

 

شاه مدتی در محل جدید به سر برد. ملاقات با نیکسون طولانی ترین مصاحبه او پس از خروج از ایران با خبرنگاری به نام دیوید فراست و بالاخره تنظیم کتاب پاسخ به تاریخ که امضای «25/6/58 کوئرناوکا» را در انتهای خود دارد نیز در این شهر انجام شده است2.

 

هنوز یک هفته از استقرار شاه در ویلای جدیدش نگذشته بود که آیت الله خلخالی حاکم شرع انقلاب اعلام کرد؛«من حکم اعدام شاه را صادر کرده ام و به فدائیان اسلام گفته ام که شاه را در هر کجا که باشد به سزای عمل خود برسانند و انتقام ملت ایران را از این خائن و مفسدفی الارض بگیرند. از چند هفته پیش گروهی از فدائیان اسلام در جست وجوی او به باهاما رفته اند و اکنون در مکزیک هستند تا حکم اعدام شاه را اجرا کنند3.»

 

این تهدید آن هم از سوی خلخالی برای ایجاد وحشت در دل خانواده سلطنتی کافی بود. دو روز بعد خبرگزاری فرانسه از مکزیک چنین گزارش داد؛ «رائول مندیولئا رئیس پلیس قضایی مکزیک از ورود کماندوهای فدائیان اسلام به مکزیک اظهار بی اطلاعی کرد. شاه سابق ایران در کوئرناوکا در 80 کیلومتری مکزیکوسیتی تحت حفاظت 50 نگهبان به سر می برد.»4 بنا به گزارش یونایتدپرس «شاه هفت ویلا را در شهر 250 هزار نفری کوئرناوکا اجاره کرده است. مادرش تاج الملوک در 35 متری او زندگی می کند.»5

 

یونایتدپرس همچنین از 2 برابر شدن تعداد محافظان پلیس خبر داد که قاعدتاً باید به 100 نفر رسیده باشد.

 

چند روز بعد شخصی که خود را دانشجوی ایرانی معرفی کرد به اداره پلیس کوئرناوکا رفت و تقاضا کرد با شاه ملاقات کند. او حتی حاضر بود با دست و پای بسته با محمدرضا گفت وگو کند. پلیس بلافاصله وی را دستگیر کرد. قاعدتاً اگر این شخص قصد ترور شاه را داشت مسلماً به اداره پلیس مراجعه نمی کرد.

 

تهدید اصلی هنوز در راه بود. چهار تیرماه خلخالی در مصاحبه یی جنجالی با خبرگزاری فرانسه گفت؛ «ایلچ پار میرزآلباس کارلوس تروریست مرموز بین الملل در هماهنگ کردن عملیات مربوط به اعدام شاه سابق ایران شرکت دارد.» وی افزود؛ «عناصر ساندنیست و رزمندگان ناسیونالیست امریکای لاتین نیز در این عملیات شرکت دارند. آیت الله خلخالی چندی پیش گفته بود که یک واحد کماندویی مرکب از سه نفر که کاملاً با مکزیک، زبانش و سنت هایش آشنایی دارند برای اعدام شاه در این کشور به سر می برند. ولی از مقامات مکزیکی خواست دانشجوی بازداشتی را که ارتباطی با ایران ندارد آزاد کنند.»

 

کارلوس در دوران خود از خبرسازترین فرماندهان گرو ه های مسلح در امریکای جنوبی محسوب می شد که خشونت و مهارت او در هدایت افرادش از وی شخصیتی افسانه یی ساخته بود. همان روز رادیو کلن اعلام کرد«کارلوس مدتی است که تحت تعقیب پلیس بسیاری از کشورها قرار دارد.

 

آیت الله خلخالی جایزه یی به مبلغ 140 هزار دلار برای کسی تعیین کرد که شاه را در مکزیک بکشد6.»

 

اگر چه انقلابیون ایران با دیگر مبارزان انقلابی جهان ارتباط های تبلیغاتی داشتند ولی در حالی که پلیس بین الملل قادر به یافتن کارلوس نبود به نظر باورناپذیر می آید که خلخالی با او تماس گرفته و چنین توافقی را منعقد کرده باشد البته این باورناپذیری چندان طول نکشید.

 

***

 

روز 6 تیر 1358 برابر با 27 ژوئن 1979خبری منتشر شد که ابعاد خطر ترور شاه و محدوده تاثیر انقلاب ایران را در اذهان تغییر داد. روزنامه ال دپاریو و خبرگزاری فرانسه اولین رسانه هایی بودند که این خبر را منتشر ساختند. زمانی که خانواده سلطنتی در ویلای گران قیمت خود حضور داشتند چند بالگردی که در بالای آن پرواز می کردند ناگهان از اطراف به ساختمان ها نزدیک شدند و از فاصله چند متری رگبار گلوله به ویلا سرازیر شد. گزارش مستندی از این لحظات در دست نیست ولی می توان موقعیت یک ویلای بزرگ و مجهز در شهری توریستی ـ تفریحی را تصور کرد که چگونه گلوله ها شیشه های پنجره ها را خرد کرده و مبلمان و دکور را سوراخ سوراخ می کند. رگبار از محوطه و خودروها هم عبور کرد و محافظان ویلا پس از چند لحظه سردرگمی به آتش بالگردها پاسخ دادند. در جریان تبادل آتش بالگردها عقب نشینی کرده و پس از مدتی در آسمان ناپدید شدند. تصویر چهره کارلوس در نشریات ایران به چاپ رسید؛ مردی با صورت گرد، موهای کوتاه و عینک تیره بسیار بزرگ که تمام ویژگی های یک تروریست «تحت تعقیب» را داشت. همان روز خلخالی از طرف فدائیان اسلام مسوولیت به رگبار بسته شدن ویلای شاه را بر عهده گرفت و اعلام کرد به دنبال به ثمر رسیدن ترور شاه دستورهای تازه یی به اعضای فدائیان اسلام در مکزیک داده است. او همچنین درباره ترور شاه و مقایسه آن با تروتسکی گفت؛ «همه ملل مستضعف جهان خواستار آن هستند و در راه به ثمر رساندن آن از هیچ کوششی مضیقه نخواهند کرد7.»

 

 

پس از آن نیز خلخالی در مصاحبه با رویترز گفت؛ «شاه درون اتومبیلی بود که در جریان حمله درون محوطه قرار داشت. او جراحاتی برداشته ولی بلافاصله مورد درمان قرار گرفته است8.»

 

***

 

عجیب اینکه مطبوعات داخلی نیز به زودی خبرهای جدیدتری به دست آوردند. سوموزا در نیکاراگوئه سقوط کرد و انقلابیون ماناگوا را در اختیار گرفتند. محمد منتظری که به دلیل تمدید نشدن گذرنامه اش نتوانسته بود از کشور خارج شود به همراه گروهی مسلح به فرودگاه مهرآباد رفت و مانع پرواز هواپیماها شد. روزهای بعد نیز انشعاب داریوش فروهر از جبهه ملی ماجرای اعترافات محمدرضا سعادتی از اعضای مجاهدین و اعدام شکنجه گران ساواک به اخبار روز تبدیل شد و ترور شاه اندک اندک به فراموشی سپرده شد.

 

منابع؛-----------------------------

 

1- پاسخ به تاریخ - محمدرضا پهلوی به کوشش شهریار ماکان - ص 6 و 7

 

2- پدر و پسر ـ محمود طلوعی ـ ص 747

 

3- اطلاعات - 26/3/58 - ص 12

 

4- اطلاعات - 28/3/58 - ص 12

 

5- اطلاعات - 29/3/58 - ص 12

 

6- کیهان - 4/4/58 - ص 8

 

7- کیهان ـ ص 2 و اطلاعات ص 2 - 6/4/58

 

8- اطلاعات - 7/4/58 ـ ص 12

 

اعتماد 7تیر 85


 
 
جایی برای ترک الکل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦
 




نویسنده: محمد سرابی

 

   
    مستی در فرهنگ ها و جوامع بشری ناپسند تلقی می شود. در ادیان ابراهیمی، مومنان از نوشیدن شراب نهی شده اند. در قوانین رانندگی کسی که پشت فرمان نشسته است نباید تحت تاثیر الکل باشد. دانش پزشکی مصرف مداوم نوشابه های الکلی را منشاء بیماری های مختلفی می داند و افشای استعمال الکل توسط بازیگران، ورزشکاران و مخصوصاً سیاستمداران تاثیر بدی روی محبوبیت آنها خواهد گذاشت.
    
    در کشور ما نام استعاری مشروبات الکلی ام الخبائث به معنای مادر پلیدی ها است، از آن گذشته شارع مقدس آن را حرام کرده است. با این حال در مطلب امروز به این مساله می پردازیم که اگر کسی یا غیرمسلمانی که به دلیلی گرفتار الکل شده چطور می تواند از دست آن نجات پیدا کند؟
    
    -
    
    از حدود یک دهه قبل انجمن های ترک مواد مخدر فعالیت های خود را آغاز کردند و در سال های اخیر توانستند به موفقیت هایی دست یابند. همزمان دیدگاه جامعه نسبت به مقوله اعتیاد نیز تغییراتی پیدا کرد و باعث شد روش هایی متفاوت با رویکردهای قبلی مجال بروز پیدا کنند. روش کاری مشترک این انجمن ها بر برخورداری دسته جمعی و بدون استفاده از دارو استوار است که با به اشتراک گذاشتن تجربه ها تقویت می شود. در کشورهای خارجی قبل از به وجود آمدن گروه های ترک مواد مخدر موسوم به معتادان گمنام (NA) گروه هایی برای ترک الکل فعالیت می کردند که به الکلی های گمنام (AA) شهرت داشتند. هنوز هم در برخی جوامع تعداد گروه های الکلی گمنام بیشتر از معتادان گمنام است. در ایران گروه های متعددی برای ترک مواد مخدر به فعالیت می پردازند و دفاتر و اردوگاه های خود را در نقاط مختلف برپا کرده اند، اما پیدا کردن انجمن ترک الکل دشوارتر است.
    
    با کمک جمعیت خیریه تولد دوباره موفق می شویم با مسوول یکی از این گروه ها در غرب تهران تماس بگیریم و او برای گفت وگو ما را به جلسه گروه دعوت کرد.
    
    جلسه در قسمتی از پارک که به آلاچیق شباهت دارد، برگزار می شود. اعضای گروه حدود ساعت 5 عصر جمع می شوند ولی «کاوه» و «حامد» دو نفر که سابقه بیشتری در ترک دارند و ارشد گروه محسوب می شوند یک ساعت زودتر آمده اند. کاوه دیگر به سوابق خود افتخار نمی کند. او زمانی که از الکل استفاده می کرد مصرف خیره کننده یی داشت و به همین خاطر در میان دوستانش شهرت پیدا کرده بود . حامد اندام نیرومندی دارد و متولد یکی از محلات مشهور تهران است. او سال های طولانی از عمر خود را در محیطی که شرب خمر رفتاری رایج محسوب می شد گذرانده است. حامد پس از اعتیاد به الکل وارد تهیه و توزیع مشروبات الکلی هم شد. شباهت آنها این است که از سنین نوجوانی خوردن الکل را آغاز کرده و بلافاصله به آن وابسته شده اند. شباهت دوم هم اینکه در دوران کودکی در محیط اطراف خود الکل را شناخته اند.
    
    روزگار خوش زیاد ادامه پیدا نکرد و عوارض مصرف الکل کم کم بروز کردند. حامد در یک رشته ورزشی به طور جدی فعال بود و حتی در مسابقات شرکت می کرد ولی «خیلی مراقب بودم که به ورزشم لطمه نزند و توی باشگاه کسی خبردار نشود ولی کم کم خودش را با پف کردن زیر چشم ها نشان داد. بعد عضلاتم شل و بدنم ضعیف شد. شریکم هم به خارج از کشور رفت و روند تولید دچار مشکل شد. در ورزشی که مهارت داشتم، افت کردم ولی باز هم می خوردم تا روزی که دچار خونریزی معده شدم و رفتم دکتر. دکتر گفت اگر ترک نکنی کارت تمام است. من هم برای ترک کردن بدترین و آسیب رسان ترین روش را انتخاب کردم. یعنی مقدار مواد مخدرم را بالابردم. نتیجه اینکه به تریاک معتاد شدم و تا مدت ها با آن درگیر بودم. ولی کار درست این بود که به تنهایی الکل را کنار می گذاشتم.»
    
    حامد وابستگی زیادی پیدا کرده بود «وقتی نمی خوردم، دچار تشنج می شدم. با کوچک ترین تحریکی حتی یک نگاه عصبی می شدم و از جا می پریدم. پرخاشگر و بدبین می شدم. وقتی هم که می خوردم وزوز گوش و سرگیجه و تاری دید می آورد.
    
    ترس از مردن و چند عامل دیگر باعث شد که حامد الکل را ترک کند که البته روش درستی را برای این کار در پیش نگرفت ولی کاوه با ماجراهای پیچیده دیگری درگیر شد. او می گوید: «درست در اوج پول جمع کردن، شریکی که در آذربایجان داشتم سرم کلاه گذاشت. از این طرف در ایران هم به خاطر معاملات غیرقانونی جریمه شدم. رفتم آذربایجان که طرف را پیدا کنم فرار کرده بود. بعد از کلی دردسر خبرش را از شهر گنجه گرفتم. در سرمای زمستان رسیدم به خانه اش و سر خیابان منتظر شدم تا بیرون بیاید، تا نصفه شب منتظر ماندم ولی خماری الکل بالازد. هر کاری کردم نتوانستم مقاومت کنم. تا بروم خودم را بسازم و برگردم طرف فرار کرده بود. اگر معتاد الکل نبودم می گرفتمش. خراب و ورشکست برگشتم.» اولین تغییر از اینجا شروع می شود «وقتی به باکو رسیدم، خانم منشی شرکت که وضعم را دید من را به جلسه ترک الکل برد. آنجا برای اولین بار الکلی های گمنام را دیدم. گفتند با صدای بلند بگو چند وقت است الکل نخورده یی. گفتم 4 ساعت است که پاکم. همه تشویقم کردند. از آن جلسه که بیرون آمدیم خانم منشی من را به جلسه دیگری برد. آنجا 8 ساعت پاک بودم همین طور پیش رفت و تا 15 روز لب به الکل نزدم. به ایران که رسیدم ارتباطم با جلسات قطع شد و دوباره مشروب خوردم ولی حالم خیلی بد شد. به خاطر آن 15 روز پاکی واکنش بدنم به الکل تغییر کرده بود. رفتم سراغ برادرم و چند شب توی مغازه اش خوابیدم. پول و کار و خانواده ام را از دست داده بودم. یادم هست ظهر یک روز تعطیل تنها توی مغازه نشسته بودم. کرکره پایین بود. صدای اذان آمد. یاد گذشته ها افتادم. زدم زیر گریه، مشروب نداشتم، تریاک داشتم که ریختم توی چاه. حال خودم را نمی فهمیدم. فردا صبح برادرم آمد گفت: چرا شیشه ها را شکسته یی؟ چرا دستت زخمی شده؟ بعد گفت که مادرمان سفره نذری پهن کرده است. دوباره گریه ام گرفت. طرف ظهر راه افتادم و رفتم دفتر یکی از گروه های ترک اعتیاد. اول گفتند اردوگاه دیگر جا ندارد ولی بعد از ماجراهایی بالاخره اسمم را نوشتند. رفتم اردوگاه و آنجا ترک را شروع کردم.»
    
    کم کم اعضای جلسه جمع می شوند و کاوه شروع برنامه را اعلام می کند. بعد از یک سری مقدمات تمام اعضای گروه که با اسم کوچک خطاب می شوند اعلام پاکی می کنند. پاکی ها از 5 سال که به کاوه تعلق دارد و 4 سال که مدت پاکی حامد است تا چند روز نوسان دارد. عضو جدیدی که به گروه پیوسته است معرفی می شود. بیست و چند سال دارد و هر روز مشروبات الکلی می خورده است. تمام گفت وگوهای جلسه در مورد مضرات الکل است و هر کس از آسیب هایی که به خاطرالکلی بودن به خودش و دیگران زده است صحبت می کند. اساس جلسات ترک مواد اعتیادآور بر این فرض استوار است که اعتیاد به دلیل تماس و تایید گروهی دیگر از مصرف کنندگان تقویت خواهد شد و اگر مصرف کننده در میان حلقه یی از کسانی باشد که رفتار معکوس یعنی ترک مواد مخدر را تشویق و ترویج می کنند می تواند با استفاده از تجربیات آنها انگیزه بیشتری برای ترک پیدا کند. صحبت کردن در این جلسات اجباری است و کسی نباید ساکت بماند. حامد می گوید: «کسی که مست است دقیقاً می داند کجاست و چه کار می کند ولی جلوی خودش را نمی گیرد. یک بار با بچه ها دور هم نشسته بودیم. یکی از دوستانمان با سر و صورت آشفته و کتک خورده آمد. دسته جمعی به قصد انتقامجویی راه افتادیم. بچه ها زنجیر و چوب داشتند. من یک قمه بلند برداشته بودم که آلت قتاله خطرناکی است. وسط دعوا قمه را از غلاف کشیدم. مست بودم. همه حتی دوستان خودم فرار کردند. دور خودم می چرخیدم و قمه را تاب می دادم. هیچ کس جلو نمی آمد. دقیقاً می دانستم اگر نوک قمه به هر کس بخورد بیچاره می شوم ولی الکل آدم را منگ می کند. خدا رحم کرد که اتفاقی نیفتاد و با آمدن پلیس ماجرا ختم شد وگرنه الان اعدام شده بودم.»
    
    تقریباً در هیچ کدام از معدود جلسات الکلی های گمنام ایران، الکلی خالص حضور نداشته است و عمده افراد در کنار الکل به مصرف مواد مخدر هم می پردازند. تجربیات دوران ترک هم مشترک هستند. پس از دو ساعت گفت وگو جلسه به پایان می رسد و اعضا با حلقه زدن و گرفتن دست های یکدیگر دعای پایانی را می خوانند. هوا تاریک شده است و کاوه برگه های صورت جلسات را جمع می کند. یک سوال باقی مانده است. آن خانم منشی که کلاس های ترک الکل را به تو معرفی کرد چی شد؟ کاوه برگه ها را درون کیفش می گذارد و می گوید: «ازدواج کردیم الان هم به خاطر کمک و حمایت او ترک کرده ام. حالاهم فکر می کنم وظیفه دارم برنامه الکلی های گمنام را دنبال کنم تا شاید چند نفری هم با این جلسه ها مثل من الکل را ترک کنند.»
    
    
    محمد سرابی
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1500 به تاریخ 3/7/86، صفحه 8 (گزارش اجتماعی)


 
 
جمهوری سوسیالیستی میرزا کوچک خان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٦
 

اعلام جمهوری سوسیالیستی توسط میرزا کوچک خان

 

 محمد سرابی

 18 خرداد 1299 جمعیت انقلاب ایران در شهر رشت اعلام حضور کرد. این جنبش اگرچه آغازگر دوره یی جدید از تاریخ به شمار می آمد ولی در کمتر از دو سال بعد کاملاً نابود شد و اثری از آن در گیلان باقی نماند.

 

شروع مبارزات میرزاکوچک خان به خرداد 1294 برمی گردد که به صورت اقدامات محدودی در گیلان آغاز شد. در آن زمان میرزا از اعضای کمیته اتحاد اسلام در منطقه فعالیت خود محسوب می شد که مجموعه یی از گروه های مبارز را پوشش می داد. در فروردین 1298 نظامیان انگلیسی رشت را تصرف کرده و کمیته اتحاد اسلام را منحل ساختند. اعضای کمیته با دیدن برتری انگلیس بهترین راه را تسلیم شدن و گرفتن امان نامه دانستند ولی میرزا که هدف اصلی مبارزات خود را ناکام می دید از کمیته اتحاد اسلام خارج شد و راه گذشته را در پی گرفت ولی یک سال بعد اتفاقی افتاد که باعث دگرگونی نهضت جنگل شد. این اتفاق ورود نیروهای شوروی به ایران بود.

 

سال های پایانی قرن 13 شمسی معادل دهه 20 قرن بیستم میلادی است؛ زمانی که انقلاب روسیه را دربرگرفته بود ولی گروه هایی از بازماندگان امپراتوری تزار هنوز هم در گوشه و کنار این سرزمین پهناور به مقابله مشغول بودند. در بهار 1299 ارتش سرخ که به تعقیب گاردهای سفید می پرداخت وارد ایران شد و در تاریخ 28 اردیبهشت 1299 معادل 18 مه 1920 ناوگان شوروی به فرماندهی راسکولنیکوف بندر انزلی را تصرف کرده و 2000 سرباز را در آن مستقر کرد، 18 روز پیش از ورود ارتش سرخ کمیته لنکران، حزب کمونیست شوروی نامه یی به میرزا نوشت و آمادگی اعضا را برای حمایت از نهضت جنگل علیه استعمار انگلستان نشان داد. پس از ورود ارتش، میرزا نماینده یی را برای بررسی اوضاع اعزام کرد. راسکولنیکف از میرزا برای مذاکره دعوت کرد و در 31 اردیبهشت میرزا کوچک خان وارد انزلی شد که مورد استقبال مردم قرار گرفت. سه گروه در جلسات مذاکره حضور داشتند؛ سران نهضت جنگل، نمایندگان سیاسی، نظامی شوروی و اعضای حزب عدالت ایران. نمایندگان شوروی کمک های خود به نهضت جنگل را مشروط به ایجاد حکومت کمونیستی قرار دادند در حالی که میرزا با بررسی وضعیت آن روز نظام کمونیستی را موثر نمی دانست علاوه بر آن میرزا در صحبت های خود به تمایلات مذهبی و ملی ایران اشاره داشت که در مقابل گسترش کمونیسم مقاومت خواهد کرد. نکته دیگر که میرزا بر آن تاکید داشت علاقه مردم به شعائر اسلامی بود که تبلیغات مسلک کمونیسم را برخلاف اعتقادات خود می دانستند. روز دوم مذاکره «ارژ نیکیدرزه» کمیسر عالی قفقاز نیز وارد جلسات شد. او که از سال های قبل با میرزا و دیگر انقلابیون ایران آشنایی داشت در دفاع از وی طرف شوروی را قانع ساخت که شرایط میرزا را بپذیرند و به او در مبارزه علیه حکومت مرکزی و استعمار انگلیس یاری رسانند. سرانجام طی گفت وگوها مسائل زیر مورد توافق قرار گرفت؛ 1- عدم اجرای اصول کمونیستی مثل مصادره اموال یا القای مالکیت 2- سپردن مقدرات انقلابی به دست حکومت موقت جمهوری انقلابی

 

3- پذیرفتن هر نوع حکومتی که نمایندگان ملت ایران آن را تعیین کنند 4- عدم افزایش نیروهای نظامی شوروی در ایران 5- خرید اسلحه از شوروی در قبال پرداخت هزینه آن1 (در فرهنگ جنبش های انقلابی اگر گروهی از یک کشور خارجی به رایگان اسلحه دریافت کند، عامل آن کشور محسوب خواهد شد). برای بررسی نتایج این مذاکرات باید به مکاتبه سران شوروی با یکدیگر نیز توجه کرد. توافق انزلی به اطلاع دولت مسکو رسید و«تروتسکی» کمیسر جنگ اتحاد جماهیر شوروی تلگرامی به راسکولنیکف ارسال کرد که در آن مواردی را به فرمانده ناوگان یادآوری می کند. از جمله دستورات این بود که تحت پرچم شوروی در امور داخلی ایران دخالت نشود و نباید از قوای نظامی در ایران استفاده کرد. همچنین میرزا در جریان این ضرورت قرار گیرد که شوروی نمی تواند حمایت خود از نهضت جنگل را علنی کند. کمک ها به انقلابیون از طرف جمهوری آذربایجان خواهد رسید و مناطق اشغال شده توسط ارتش شوروی به نیروهای میرزا تحویل داده خواهد شد. در صورت لزوم می توان کشتی های جنگی را در اختیار میرزا قرار داد ولی با پرچم آذربایجان.2 تروتسکی پیام مشابهی نیز برای «کاراخان» کمیسر خارجی شوروی ارسال کرد. محتوای پیام ها نشان می دهد که حمایت شوروی محتاطانه و با هدف حفظ منافع صورت گرفته است که در آن حفظ روابط با دولت مرکزی بر پشتیبانی کامل از میرزا کوچک خان ارجحیت داشت. دو هفته بعد از مذاکرات، میرزا کوچک خان جنگلی و یارانش وارد رشت شدند، غیر از چند مورد تیراندازی توسط قزاق هایی که در شهر باقی مانده بودند مقاومتی صورت نگرفت. ساکنان شهر استقبال شایانی از میرزا کردند و در همان روز این اعلامیه از طرف نهضت جنگل منتشر شد.

 

«هوالحق - فریاد ملت مظلوم ایران از حلقوم فدائیان جنگل گیلان. قوه ملی جنگل به استظهار کمک و مساعدت عموم نوع پروران دنیا و استعانت از اصول حقه سوسیالیسم داخل در مرحله انقلاب سرخ شد و خود را به نام جمعیت انقلاب سرخ ایران معرفی می نماید. 1- جمعیت انقلاب سرخ ایران اصول سلطنت را ملغی کرده و جمهوری را رسماً اعلام می نماید. 2- حکومت موقت جمهوری حفاظت جان و مال عموم اهالی را بر عهده می گیرد. 3- هر نوع معاهده و قراردادی که به ضرر ایران قدیماً و جدیداً با هر دولتی شده لغو و باطل می شناسد. 4- حکومت موقت جمهوری همه اقوام بشر را یکی دانسته، تساوی حقوق درباره آنان قائل و حفظ شعائر اسلامی را از فرایض می داند. 18رمضان 1328» سه روز پس از انتشار اعلامیه تلگرامی به سفارتخانه های خارجی تهران ارسال شد که انحلال سلطنت و تشکیل جمهوری شورایی در گیلان را اعلام می کرد. روز بعد هم تلگرامی با نام جمهوری سوسیالیستی گیلان به لنین ارسال می شود.3 مجاهدین حرکت خود را با موفقیت و امیدواری آغاز کردند ولی مانند تمام قیام های آزادیبخش در ادامه راه آنان اختلافات داخلی و خارجی بروز کرد. حزب عدالت که از متحدان میرزا در «هیات دولت انقلابی» محسوب می شد روز 29 خرداد کنگره یی در انزلی تشکیل داد و موجودیت خود را به نام حزب کمونیست ایران اعلام کرد. این تشکیلات به سرعت تبلیغات کمونیستی را آغاز کرده و در نشریه خود که به سردبیری سید جعفر جوادزاده منتشر می شد میرزا را مورد اتهام قرار داد، علاوه بر آن گروه های مسلح روسیه برخلاف مذاکرات انزلی وارد گیلان شدند و از تحویل تاسیسات بندری انزلی و نفتی رشت به میرزا خودداری کردند. حزب کمونیست در 9 تیرماه میرزا را از کلیه سمت های خود معزول اعلام کرد. مقارن آن راسکولنیکوف و ارژنیکیدرزه هم به مسکو بازگشتند. افرادی مانند احسان الله خان و خالوقربان هم که به نهضت جنگل پیوسته بودند خود عامل تفرقه شدند. سرانجام میرزا در 18 تیر برای جلوگیری از چنددستگی بیشتر رشت را ترک کرد. با خروج او احسان الله خان حکومت را به عنوان سرکمیسر به دست گرفت و خالوقربان کمیسر جنگ شد. در 14 مرداد این دو اعلامیه یی صادر کرده و میرزا را به عدم کفایت و هدر دادن اموال متهم ساختند. فرماندهان جدید جنش خیالات انقلابی بزرگی در سر می پروراندند که با واقعیات جامعه تناسب نداشت. در برخی مناطق اراضی مالکان محلی به زور تصرف شده و میان روستاییان تقسیم شد. تندروی های دیگر و استفاده از زور برای رسیدن به اهداف موجب نارضایتی بسیار شد و اساس جنبش را به خطر انداخت. سرانجام پس از درگیری های فراوان و یک سال پس از فتح رشت، جلسه یی با حضور میرزاکوچک خان، احسان الله خان، خالوقربان و حیدرخان عمواوغلی تشکیل شد تا از جنگ داخلی و تفرقه بیشتر جلوگیری شود. هنوز اندکی از جلسه نگذشته بود که احسان الله خان با 2000 تفنگچی خود به سمت تهران حرکت کرد. رتشتین سفیر شوروی که به فکر حفظ روابط با دولت مرکزی بود به نظامیان این کشور دستور داد از همکاری با احسان الله خان خودداری کنند، ساعدالدوله از حاکمان محلی نیز از او پشتیبانی نکرد و گروه کوچک و بلندآوازه احسان الله به سادگی شکست خورد.

 

در تابستان 1300 نیروهای انقلابی گیلان عملاً چهار قسمت بودند؛ حیدرخان در انزلی، خالوقربان در رشت، احسان الله خان در لاهیجان و میرزا کوچک خان در فومن حکومت می کردند.4 رتشتین نامه یی به میرزا نوشت و از او خواست تا سیاست هایش را با سیاست های شوروی تطبیق دهد اما میرزا این تقاضا را با تکیه بر استقلال ایران رد کرد. از طرف دیگر رضاخان برای سرکوبی جنبش جنگل در حال برنامه ریزی و تقویت قوا بود.

 

بین حیدرخان و جمعی از طرفداران میرزا درگیری یی رخ داد که منجر به زندانی کردن حیدرخان شد. کلانتراوف وابسته نظامی شوروی از طرف رضاخان به رشت رفت تا نظر خالوقربان را جلب کند. احسان الله خان با عده یی دیگر از اعضای حزب کمونیست به باکو فرار و جنبش انقلابیون گیلان را که مدعای فرماندهی و نظریه پردازی آن را داشت به راحتی رها کرد. خالوقربان هم خیلی ساده تر از آنچه تصور می شد تسلیم شد و به خدمتگزاری رضاخان شتافت. در 12 آبان 1300 رشت محاصره شد و سقوط کرد و میرزاکوچک خان جنگلی در حالی که دوستانش را از دست داده بود در آذرماه 1300 زمانی که از کوه های طالش می گذشت بر اثر یخ زدگی درگذشت.

 

منابع؛-----------------------------

 

1- سردار جنگل - ابراهیم فخرایی 1346

 

2- شاهد عینی در انقلاب گیلان - سری مقالات روزنامه ستاره ایران نوامبر 1921

 

3- روسیه و غرب در ایران - ژرژ لنچوفسکی - 1349

 

4- اولین جمهوری شورایی ایران - شاپور رواسانی - 1384.

 

اعتماد 26 خرداد 86


 
 
اولین تجمع اعتراض آمیز ایرانیان به دنبال تشکیل دولت اسرائیل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ خرداد ۱۳۸٦
 


  سرزمین قراردادی


محمد سرابی

 
 


    30 اردیبهشت 1327 تجمعی اعتراض آمیز در مسجد شاه تهران برگزار شد که بر خلاف بقیه اعتراضات آن زمان به انتخاب نخست وزیر و مسائل مربوط به دربار و مجلس ارتباطی نداشت. این تجمع که با هدایت آیت الله کاشانی ترتیب داده شد واکنشی به تشکیل دولت اسرائیل در سرزمین مقدس بود: موضوعی که بعد ها اهمیت سیاسی ـ مذهبی بسیاری پیدا کرد.در دوران پیش از انقلاب به دلیل روابط رژیم شاه با امریکا و به تبع آن اسرائیل اخبار سرزمین فلسطین در حد یک درگیری قومی در رسانه ها منعکس می شد، با وجود اینکه مبارزان عقیدتی مانند دکتر شریعتی و شهید مطهری بر اهمیت این مناقشه در جهان اسلام تاکید بسیار داشتند نوعی جو بی اعتنایی در اقشار مردم منتشر شده بود که درگیری های درون فلسطین را به دلیل بعد مسافت خارج از فضای فکری روز قرار می داد، شایعاتی نیز به این بی اعتنایی دامن می زد. از جمله این شایعات که تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تبلیغ می شد موضوع مالکیت زمین بود. بنابر این داستان ها فلسطینی ها زمین های خود را به مهاجران اسرائیلی فروخته بودند و اکنون حقی نسبت به آن ندارند، ساده ترین دلیل نقض این شایعه را می توان در فقدان مدارک خلاصه کرد. اگر اسرائیل اسنادی مبنی بر معامله زمین در دست داشت حتماً تا به حال با تبلیغات فراوان آن را ارائه کرده و بلکه مانند مدارک اردوگاه های نازی چیزی هم به آن افزوده بود. در واقع املاک معامله شده سه قسمت داشتند. بخشی از اراضی متعلق به سلطان عثمانی بود که به دست انگلیس مصادره شده بود و بخشی نیز از سرمایه داران و اتباع خارجی به دست آمد. قسمتی هم به چند خانواده اربابی تعلق داشت که زمین های کشاورزی خود و روستا های آن را به صهیونیست های مهاجر یا سازمان های مرتبط با آنان فروختند، اگر چه این معاملات در آن زمان خیانت محسوب می شد و عوارض ناگواری به همراه می آورد. مجموع مساحت تمامی این اراضی به اضافه قسمت های تصرف شده قبل از اعلام موجودیت اسرائیل کمتر از 5 درصد مساحت کنونی سرزمین های اشغالی است. برای بررسی روند تحولاتی که منجر به وضعیت فعلی فلسطین شده است باید از جنگ جهانی دوم و هلو کاست عقب تر رفت. 120 سال قبل در نوامبر 1881 دولت عثمانی اعلام کرد اقامت یهودیانی که از کشور های دیگر آمده باشند را در منطقه فلسطین نمی پذیرد و در سال 1892 فروش اراضی به یهودیان را ممنوع کرد. چهار سال بعد در سال 1896 تئودور هرتزل به عبد الحمید دوم پیشنهاد کرد که فلسطین را به یهودیان بسپارد ولی سلطان عثمانی این پیشنهاد را به معنی تکه تکه کردن امپراتوری دانست و آن را رد کرد. 22 اوت 1897 برابر 7 شهریور 1276 اولین کنگره در شهر«بال» تشکیل شده و صهیونیسم متولد شد. همزمان سلطان عبدالحمید که از هدفی پنهانی آگاه شده بود تسلط خود بر فلسطین را تقویت کرد 17 سال بعد که جنگ جهانی اول آغاز شد، صهیونیست ها به ساختن نظریه و تفسیر و توضیح افسانه ها پرداختند تا مبانی لازم برای اقدامات سیاسی را فراهم کنند. از دوران باستان که آوارگی این قوم آغاز شده بود تمایلی در میان یهودیان برای تشکیل کشور یا ملت متمرکز وجود نداشت. در جریان جنگ جهانی اول مهاجرت های اندکی به فلسطین اتفاق افتاد ولی ترکیب جمعیتی آن تغییر چندانی نکرد. مسلمانان ، مسیحیان و یهودیان بومی سال ها بود که در سرزمین مقدس زندگی می کردند و جنگ و آشتی های کوچک توجه کسی را جلب نمی کرد. در جنگ جهانی اول امپراتوری عثمانی آخرین بازمانده از امپراتوری های بزرگ خاورمیانه تجزیه شد. با اقدامات عوامل اروپایی در شوراندن اعراب علیه عثمانی روند تجزیه سرعت یافت و در میانه جنگ پیمانی سری میان انگلیس و فرانسه بسته شد تا اراضی عربی امپراتوری را میان خود تقسیم کنند. لبنان و سوریه سهم فرانسه و عراق و فلسطین به انگلیس رسیدند.(هنوز هم آثار این قرارداد در خاورمیانه قابل مشاهده است. روابط سنتی لبنان با فرانسه، ادعای عراق در مورد منشاء انگلیسی کویت و خطوط مرزی بین این کشور ها که گویی با خط کش کشیده شده است نشانه های قرارداد سایکس ـ پیکو به شمار می رود) قبل از پایان یافتن جنگ در دوم نوامبر 1917 آرتورجیمز بالفور وزیر خارجه بریتانیا با ارسال نامه یی قول حمایت انگلیس از تاسیس میهن ملی یهود در فلسطین را به بارون لیونل والتر دودوتشفیلد داد و چند ماه بعد در ژانویه 1918 سراسر فلسطین در پوشش حمله انگلیس به عثمانی تصرف شد. فرمانده انگلیسی ها ژنرال «آلنبی» بود که در زمان ورود به فلسطین گفت: «امروز جنگ های صلیبی به پایان رسید». شورای عالی کنفرانس صلح سان رمو در 25 آوریل 1920 قیمومیت سرزمین اشغال شده را رسماً به اشغالگر تفویض کرد و سر هریت سامئول ، کمیسر عالی انگلیس دولت غیر نظامی انگلیسی را در فلسطین ایجاد کرد. ظاهراً تا اینجا اتفاقی نیفتاده بود، تنها بر اثر جنگ جهانی بعضی کشورها با هم درگیر شده و قسمت هایی از خاک یکدیگر را اشغال کرده بودند در حالی که زمینه برای واقعه یی بزرگ ایجاد شده بود. این تحولات در حدود سال های 1300 رخ داد زمانی که رضاخان در ایران به قدرت رسیده بود و کشور درگیر تغییر سلطنت بود. بی نظمی و ناامنی داخلی مهمترین موضوع فکری مردم و نخبگان محسوب می شد. ارتباطات در سطح عمومی جامعه گسترش نداشت و مکان های مذهبی دورتر از زیارتگا ه های عراق برای عموم مردم شناخته شده نبودند. از جمله اولین واکنش های اعراب ساکن فلسطین قیام براق است که در مقابله با تظاهرات جوانان صهیونیست در مقابل دیوار ندبه انجام شد و از 22 تا 29 اوت 1922 ادامه پیدا کرد. گروه های مسلح فلسطینی اندک اندک در مقابل فعالیت های مسلحانه و خرابکاری های صهیونیست ها تشکیل شدند و مسیحیان نیز نیرو های خود را تقویت کردند. رفتار انگلیسی ها اگر چه در نهایت به سود صهیونیست ها تمام شد ولی در آن سال ها به گونه یی بود که هیچ یک از قومیت ها را راضی نگه نمی داشت، چنانکه اکنون حتی صهیونیست ها هم مدعی مبارزه با سربازان انگلیسی هستند. در سال 1935 عزالدین قسام و در سال 1937 معاون او فرهان سعدی به دست نظامیان انگلیسی کشته شدند. در فهرست خرابکاران تحت تعقیبی که توسط انگلیس تنظیم شده بود اسامی چون مناخیم بگین و موشه دایان دیده می شود که البته دستگیر نشدند. این افراد سال ها بعد به مقامات عالی سیاسی رسیدند. در جریان جنگ جهانی دوم نیز درگیری های فلسطین در سایه نبرد های جنگی اروپا قرار گرفت. برخورد نژادپرستانه نازی ها با یهودیان و آزار آنها با تبلیغات فراوان در جهان منتشر شد و استدلال یهودیان سنت گرایی را که تشکیل دولت و کشور را مخالف آموزه های خود می دانستند تضعیف کرد. پس از پایان جنگ صهیونیست ها به شکلی سازمان یافته دست به اقدامات نظامی می زدند. ارتش«هاگانا» که از جوانان کم سن و سال شبه نظامی تشکیل شده بود با تئوری های افراطی تجهیز شد و به ترور و ایجاد وحشت پرداخت. انگلیس اعلام کرده بود که مایل به اداره فلسطین نیست و مجمع عمومی سازمان ملل در 29 نوامبر 1947 طرح تقسیم این کشور به دو منطقه یهودی ـ مسلمان را با 32 رای موافق و 23 رای مخالف و ممتنع تصویب کرد. امریکا و شوروی هر دو رای موافق دادند. اگرچه در سال های بعد شوروی از در مخالفت با اسرائیل درآمد و گهگاه به تقویت گروه های مبارز علیه آن پرداخت. 20 فروردین 1327 برابر 9 آوریل 1948 قتل عام دیر یاسین به دست عواملی چون اسحق شامیر و شبه نظامیان تحت امرش به وقوع پیوست که در جریان آن 245 فلسطینی کشته شدند. 24 اردیبهشت همان سال برابر 14 مه 1948 سرآلن کاتینگهام فرمانده نیروی نظامی انگلیسی که آخرین نیرو های خود را از فلسطین آشوب زده خارج کرده بود پایان حکومت انگلیس بر این قطعه از خاورمیانه را اعلام کرد. ساعت 4 عصر همان روز 240 نفر در موزه تل آویو جمع شدند. تصویر تئودور هرتزل در میان دو نشانه از ستاره داوود بر دیوار نصب شده بود و دیوید بن گوریون با صدای بلند قطعنامه یی چند صفحه یی را خواند که با جمله«سرزمین اسرائیل وطن قوم یهود است که اکنون به آن بازگشته» آغاز می شود. قطعنامه به تاریخ شنبه 6 ماه ایار سال 5708 عبری تنظیم شده است و در متن آن به عقایدی افسانه یی و آرمانی اشاره می شود که براساس آنها صهیونیست ها مالک این سرزمین به شمار می آیند. گویی پیش از آنها فلسطین خالی از سکنه بوده است. همزمان مذاکرات مجمع سازمان ملل در نیویورک قطع و تشکیل دولت اسرائیل به حضار اعلام شد. اندکی پس از ساعت 5 ترومن رئیس جمهور امریکا در کاخ سفید اعلام کرد که اسرائیل را به رسمیت می شناسد. یک روز پس از اعلام موجودیت اسرائیل، ارتش های مصر، سوریه، اردن، عراق و لبنان از همه طرف به فلسطین یورش می برند تا «اسرائیلی ها را به دریا بریزند». ارتش های عرب چنان که در سال های بعد هم تکرار شد موفق به آزادسازی فلسطین نشدند. تنها لژیون اردن به فرماندهی افسری انگلیسی به نام گلوب تا بیت المقدس پیش رفت ولی باز هم پیروزی پایداری به دست نیاورد و در ژانویه 1949 مخاصمه را کنار گذاشت. این جنگ موجب افزایش روحیه صهیونیست ها و باور آنان به حمایت نیرو های آسمانی شد که تحقق وعده یی آخرالزمانی را تایید می کند. در 11 مه 1949 سازمان ملل عضویت اسرائیل را به شرط بازگشت آوارگان پذیرفت. با سرد شدن تنش های باقی مانده از جنگ جهانی فلسطین توجه جامعه جهانی را به خود جلب کرد. در سال 1967 ارتش های عرب بار دیگر بخت خود را در جنگی آزمودند که به سود اسرائیل و با جدا کردن کرانه باختری، نوار غزه و بلندی های جولان به پایان رسید. در 6 اکتبر 1973 ارتش بسیار مجهز مصر در جنگ چهارم اعراب و اسرائیل موفق شد حمله بسیار قدرتمندانه یی به رژیم صهیونیستی کرده و تا آستانه موفقیت پیش برود ولی با کمک کشور های غربی این حمله هم ناکام ماند. 5 سال بعد دولت مصر قرارداد معروف کمپ دیوید را با اسرائیل امضا کرد و از صحنه درگیری کنار رفت. در سال 1979 انور سادات در کاخ سفید به طور رسمی قرارداد صلح را با مناخیم بگین و در حضور کارتر تایید کرد و 2 سال بعد به دلیل این سازش به دست یکی از افراد ارتش خود کشته شد. این نظامی جوان که رگبار گلوله را به طرف انور سادات روانه کرد خالد اسلامبولی نام داشت. در سال 1982 حملات مرزی اسرائیل به لبنان آغاز شد. قتل عام صبرا و شتیلای لبنان به دست فالانژ ها و زیر نظر آریل شارون نیز در شهریور همین سال اتفاق افتاد. حوادث چند سال اخیر مقارن با انقلاب اسلامی ایران بود که کشور ایران را در مقابل مساله فلسطین کاملاً دگرگون کرد. حمایت از مسلمانان فلسطینی در صدر اولویت های سیاسی ایران قرار گرفت و ایران در حالی که خود درگیر جنگ بود حمایت از مردم فلسطین را فراموش نکرد. در اواخر جنگ ایران و عراق انتفاضه اول آغاز شد و تا سال 1373 ادامه پیدا کرد. پایان یافتن جنگ سرد و نظام دو قطبی جهان نیز تحولات دیگری را در فلسطین رقم زد. در سال 1993 توافقنامه اسلو بین یاسر عرفات که سال های جوانی خود را در جنگ چریکی با اسرائیل گذرانده بود و رژیم صهیونیستی امضا شد. در سال 1994سال یک صهیونیست نمازگزاران شهر الخلیل را به رگبار بست. در اکتبر 1995 در حالی که عرفات سعی در کسب امتیاز از راه مذاکرات داشت فتحی شقاقی رهبر جهاد اسلامی در جزیره مالت به شهادت رسید. در سال 2000 انتفاضه مسجدالاقصی آغاز شد و در سال 2003 شیخ احمد یاسین بنیانگذار 65 ساله جنبش حماس در حالی که از برگزاری نماز صبح در مسجد بازمی گشت بر روی صندلی چرخدار خود هدف موشک های رها شده از بالگردهای اسرائیلی قرار گرفت و کمتر از یک ماه بعد عبدالعزیز الرنتیسی دیگر رهبر حماس به همین شیوه به شهادت رسید. در 11 نوامبر 2004 برابر با 20 آبان 83 یاسر عرفات معروف به ابوعمار در پی بیماری طولانی در پاریس درگذشت که اسرائیل متهم به دست داشتن در مرگ اوست. عرفات تمام عمر خود را به جنگ و صلح با اسرائیل گذراند و پس از مرگ او دولت خودگردان دچار اختلافات داخلی شدید شد که هنوز هم ادامه دارد. از آن زمان اسرائیل از غزه عقب نشینی کرده است ولی به قدرت رسیدن نیروهای حماس در انتخابات که موجودیت اسرائیل را نفی می کنند درگیری های داخلی و خارجی را به شدت افزایش داده است.
    
    منابع:-
    
    همشهری دیپلماتیک شماره 71
    
    مصاحبه با صلاح زرواوی روزنامه همشهری 9 آبان 84
    
    
    
    روزنامه اعتماد، شماره 1402 به تاریخ 5/3/86، صفحه 5 (تاریخ)


http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1412584    


 
 
نیروهای دلتاDeltaforce
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

آنقدر ها هم نیرومند نیستند

 محمد سرابی

در ماجرای طبس نظامیان مسلح ارتش ایالات متحده امریکا با برنامه ریزی قبلی و به قصد اجرای عملیات نظامی وارد خاک ایران شده اقدام به پیاده کردن نیرو، تیراندازی و حمله به اتباع غیرنظامی کردند. بررسی این تهاجم نظامی نیازمند شناسایی نیروهای مهاجم و کارنامه عملیات های آنان است. شواهدی نشان می دهد این نیروها تاکنون نه کاملاً منظم و نه شکست ناپذیر بوده اند،

 

در سال 1977 کلنل «چارلز بکویس» نیروی عملیات ویژه را پایه گذاری و در سال 1978 آن را به عنوان شاخه یی از ارتش ایالات متحده ثبت کرد. هدف اصلی از تشکیل این واحد اجرای عملیات سریع علیه تروریست ها عنوان شد. ترابری نیروها به منطقه عملیات توسط بالگرد انجام می شود و به همین جهت آن را نیروی هوابرد دلتا یا به اختصار نیروی دلتا نامگذاری کرده اند. نشانه این گروه خنجر سفید در یک قاب سبز رنگ مثلث شکل است که نمادی شبیه علامت دلتا به رنگ طلایی بر روی آنها اضافه شده است. سربازانی که به نیروی دلتا می پیوندند از مهارت های مختلفی بهره مند خواهند بود. به کارگیری انواع سلاح های انفرادی، استفاده از مواد منفجره، جنگ تن به تن با فنون ورزش های رزمی و سلاح هایی چون سرنیزه، کار با ادوات مخابراتی و شناسایی، قدرت بدنی بالا برای مقاومت در شرایط سخت نظیر طی مسافت های طولانی همراه با تجهیزات سنگین، طی دوره های چتربازی و غواصی،... به شرح فوق و با توجه به امکاناتی که در اختیار نیروهای دلتا قرار گرفته است عملیات های این گروه باید با موفقیت بالایی انجام شود ولی از 12 عملیات ثبت شده یی که توسط این نیروها انجام شد حداقل سه عملیات با شکست کامل همراه بود. «پنجه عقاب» اولین عملیات نیروهای دلتا بود و به نظر می آید بکویس قصد داشت افراد تحت امر خود را در آن به نمایش بگذارد. این خودنمایی به چند دلیل شکست خورد. نقشه کار با بلندپروازی بسیاری تنظیم شده بود گویی که برای سرزمین خالی از جمعیت اجرا خواهد شد. مسافتی که باید طی می شد نیاز به سوخت فراوان داشت و در چندین نقطه (کویر، حاشیه تهران، ورزشگاه شیرودی، ...) باید فعالیت هایی انجام می شد که اشتباه با تاخیر در هر کدام از آنها عملیات بعدی را ناممکن می کرد. توفان شن هم این خیالات خوش را تکمیل کرد در 1983 نیروی دلتا به جزیره کوچک گرانادا در دریای کارائیب حمله کرد و در 1989 دوبار در پاناما عملیات نظامی انجام داد که این عملیات ها در چارچوب سیاست های مداخله جویانه دولتمردان کاخ سفید در کشورهای امریکای لاتین قرار می گیرد. در جریان جنگ اول خلیج فارس 1990 و 1991 هم نیروهای دلتا وارد خاک عراق شدند و در 1993 زمانی که ارتش امریکا با پرچم سازمان های بین المللی به سومالی حمله کرد باز هم دو عملیات در سومالی انجام شد. در 3 اکتبر 1993 وقتی نیروهای دلتا در نبرد موگادیشو وارد عمل شدند بالگرد بسیار مجهز آنها به سادگی رویت شده و هدف گلوله قرار گرفت. در این عملیات که مار وحشی نام گرفته بود تعدادی از کماندوها کشته شدند و انعکاس خبری آن پس از چند پیروزی کوچک در کشورهای آشوب زده بر اعتبار نیروهای ویژه آسیب جدی وارد کرد. عملیات های 2001 و 2002 در افغانستان هم دست کمی از دیگر مبارزات نداشت. در سال 2002 نیروهای دلتا با اطلاعات کاملاً محرمانه پنتاگون به مقر فرماندهی ملاعمر حمله ناموفق کردند. این عملیات آناکوندا نام داشت که دیوید پاگلیس کتاب جنگ سایه ها را براساس آن به نگارش درآورده است. در سال 2003 و در جریان حمله به بغداد نیروهای دلتا به صورت مخفیانه و با پوشش های ظاهری وارد بغداد شدند.

 

این بار تنها فعالیت مفید آنها قطع کردن خطوط مخابراتی در شهر بود. یک سال بعد هم عملیات دیگری در عراق انجام شد و مجموعاً از سال 2003 تاکنون نیروهای دلتا در عراق 11 کشته داده اند. در طول این 12 عملیات و از زمانی که چارلز بکویس نیروی دلتا را با استفاده از روش نیروهای SAS انگلیس بنیانگذاری کرد تا به حال چندین بار ساختار فرماندهی و برنامه ریزی آن تغییر کرده است. همچنین نیروهای دلتا تاکنون در هیچ کشوری که ارتش منظم و وضعیت سیاسی مستحکم دارد عملیاتی به اجرا درنیاورده است. در دنیای بازی های رایانه یی بازی مشهور و دنباله داری به نام «Deltaforce» وجود دارد که نوجوانان بسیاری را مجذوب شخصیت های تنومند و مبارز خود می کند. سربازان درشت اندامی که صورت های خشن دارند و انبوهی اسلحه را به خود آویخته اند. احتمالاً نیروهای دلتا در بازی های رایانه یی موفق تر از دنیای واقعی هستند.

 روزنامه اعتماد 1 اردیبهشت 86


 
 
زندگی لنین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٦
 

ولادیمیر ایلیچ اولیانوف -لنین

تولد سرخ

 

محمد سرابی

 

«در تاریخ حتی یک مورد از مشکلات مبارزات طبقاتی بدون توسل به زور حل نشده است.» این جمله به ولادیمیر ایلیچ اولیانوف انقلابی مشهور روسیه تعلق دارد که اغلب او را به نام لنین می شناسند. روز تولد وی 22 آوریل 1870 برابر با دوم اردیبهشت ماه ثبت شده است. در هنگام تولد ولادیمیر که فرزند سوم از شش فرزند بود خانواده اولیانوف مشکل چندانی نداشت. پدر معلم و بازرس کل تعلیمات ایالتی شهر کوچک سیمبریسک و مادر دختر یک پزشک بود که زندگی متوسط رو به بالایی را اداره می کردند. مشکلات در سال های بعد آغاز شدند، ابتدا گرفتاری های شغلی درآمد پدر را محدود کرد و پس از چندی با مرگ او منبع مالی خانواده قطع شد، اگرچه عایداتی از میراث مادری وجود داشت. حادثه دوم عواقب بدتری را به همراه آورد. الکساندر برادر بزرگ تر ولادیمیر که در سن پترزبورگ درس می خواند عضو یک گروه انقلابی شد و در جریان توطئه یی برای ترور تزار او به همراه چهار نفر دیگر از دوستانش در ماه مه 1887 اعدام شدند. اعدام الکساندر نه تنها بر مادر بلکه بر برادر کوچکش تاثیر بسیار گذاشت و به نظر می آید که یکی از انگیزه های او برای فعالیت در سال های بعد بود. یک ماه بعد ولادیمیر از دبیرستان با مدال طلای بهترین شاگرد فارغ التحصیل شد و برای ثبت نام در رشته حقوق به دانشگاه «کازان» رفت. در ابتدا از تحصیل او به خاطر سابقه برادرش خودداری کردند و در نهایت با توصیه شخصی به نام «فئودور کرفسکی» ولادیمیر موفق شد به دانشگاه راه یابد. هنوز یک سال از ورود به دانشگاه نگذشته بود که او به دلیل شرکت در آشوب های دانشجویی اخراج و به روستایی تبعید شد. البته این تبعید باعث نشد که حقوق را رها کند و سرانجام در 1891 با موفقیت در امتحانات رشته حقوق دانشگاه سن پترزبورگ پروانه وکالت خود را دریافت کرد. اکنون ولادیمیر وکیلی 21ساله و در آستانه زندگی سیاسی بود. لنین چند سال پس از فارغ التحصیل به اروپا سفر کرد و در سوئیس با «گئورگ پلخانف» از رهبران سوسیال دموکرات روسیه ملاقات کرد که همراه با بنیانگذاری سازمانی انقلابی و انتشار نشریه بود. او در جریان فعالیت های انقلابی پس از بازگشت دستگیر شد. در طول این دوره بازداشت مطالعه و تحقیق خود درباره اندیشه های مارکس را ادامه داد و ارتباط خود با سازمان انقلابی را حفظ کرد. لنین بعدها در لایپزیک روزنامه انقلابی به نام «ایسکرا» را منتشر کرد که به طور مخفیانه به روسیه ارسال می شد. مرکز این روزنامه سپس به مونیخ، لندن و ژنو منتقل شد و در طول این سال ها لنین نیز در کشورهای آلمان، سوئیس، بلژیک، فرانسه، انگلستان و هر جا که ردپایی از انقلابیون روس دیده می شد سفر می کرد. در میان انقلابیون آن سال ها بحث های متعددی جریان داشت که در این میان طرفداری از نظریه جهش به لنین نسبت داده می شود. براساس تئوری های مارکس مراحل تکامل تاریخی یکی پس از دیگری طی خواهند شد تا سرانجام به جامعه برابر مطلوب برسند. نظریه تکمیلی جهش بیان می کند که با ایجاد تحرکات اجتماعی می توان برخی از مراحل را سریع تر به پایان رساند و به انقلاب نهایی نزدیک تر شد. ایسکرا به معنی جرقه است و در بالای صفحه اول آن نوشته می شد «از جرقه تا شعله» البته ایسکرا پس از مدتی به دست دیگر انقلابیون افتاد و لنین نشریه دیگری به نام «وپریود» به معنی «به پیش» منتشر کرد که بعداً به «پرولتری » تغییر نام یافت.

 

 

در 1902 لنین با «لئون تروتسکی» که به تازگی از سیبری گریخته بود آشنا شد. مدتی بعد وقتی کنگره سوسیال دموکرات های روسیه در لندن به دو گروه اکثریت

 

-بلشویک- و اقلیت - منشویک -تقسیم شد. لنین رهبری بلشویک ها و تروتسکی رهبری منشویک ها را در دست گرفتند. در 1905 زمانی که امپراتوری روسیه از ژاپن شکست خورد و دچار بحران اقتصادی بود این دو وارد روسیه شدند.

 

در نهم ژانویه مردمی که به سمت کاخ سلطنتی راهپیمایی آرامی را برگزار کرده بودند در مقابل گلوله های محافظان کاخ قتل عام شدند و به اعتبار پدر تاجدار ضربه شدیدی وارد شده بود ولی تزار با تشکیل مجلس نمایندگان «دوما» و برخی اصلاحات جزیی شورش مردمی را سرکوب کرد. در 1907 زمینه انقلاب از بین رفته بود و مبارزان به اروپا برگشتند. (ماجرای شکست روسیه از ژاپن و مبارزات مردمی در ایران هم بازتاب هایی داشت که همزمان با تشکیل مجلس شورای ملی و حکومت مشروطه ایران در سال 1906 بود) تنش های آغاز جنگ جهانی دوم تحولات داخلی روسیه را به شدت تحت تاثیر قرار داد. روسیه درگیر جنگ با اروپا می شد و اروپاییان این خیال را می پروراندند که اگر نیروهای سوسیالیست تبعیدی در خاک خود را حمایت کنند آنها پس از در دست گرفتن قدرت در روسیه با جنگ مخالفت خواهند کرد.

 

لنین و همسرش که در دوران تبعید زندگی سختی داشتند به شهر کراکوی در لهستان رفتند و از آنجا ارتباط نزدیکی با بلشویک های درون روسیه برقرار کردند. یک روزنامه مخالف به نام پراودا نیز برخی از نوشته های لنین را با اسامی مستعار به چاپ می رساند. در 1914 اتریش علیه روسیه اعلان جنگ کرد. تصور می شد سوسیالیست های هر دو کشور با وجود عقاید و آرمان های خود از این جنگ پرهیز کنند ولی سوسیالیست های آلمان از مقاصد نظامی دولت خود حمایت کردند و پلخانف نیز همین توصیه را به سیوسیالیست های روسی کرد. در میان رهبران انقلابی ساکن اروپا کسی که مخالفت آشکار خود را بیان داشت لنین بود. جنگ در روسیه به شیوه بسیار آشفته یی اداره می شد که تبعات اقتصادی ناگواری برای اقشار محروم داشت در حالی که برخی از اشراف پشتیبان آن بودند حتی ماجرا به دخالت های ملکه و راسپوتین کشیش معروف هم کشیده شده بود (درباریان در 1916 راسپوتین را کشتند). سرانجام گروه های لیبرال و میانه رو مجلس تزار نیکلای دوم را مجبور به استعفا کردند و الکساندر کرفسکی رهبر این گروه ریاست دولت موقت را برعهده گرفت. (احتمالاً الکساندر کرفسکی پسر فئودور کرفسکی است همان کسی که برای تحصیل جوانی به نام ولادیمیر اولیانوف در دانشگاه ضمانت کرده بود،) سال 1917 سال آشوب در سرزمین پهناور روسیه است. شورش از فوریه با اعتصاب زنان کارگر سن پترزبورگ آغاز شد و تا نوامبر ادامه پیدا کرد. خطوط ارتباطی قطع شده بود و در هر گوشه از کشور درگیری هایی پیوسته و مستقل ادامه داشت، قسمتی از نظامیان و برخی از مخالفان کمونیست ها که «سفیدها» نامیده می شدند نیز حملات منظمی را سازماندهی می کردند. روز 16 آوریل 1917 یک قطار باری در سن پترزبورگ توقف کرد. هزاران نفر منتظر رسیدن این قطار بودند. در واگن باز شد. مردی از درون قطار بیرون آمد که نینا براون بیکر او را چنین توصیف می کند؛ «کوچک اندام و طاس با کتی فرسوده و ریشی سرخ رنگ. 47 سال داشت اما پیرتر می نمود. وقتی که لبخند می زد چهره خشک و خشنش دگرگون می شد.»

 

پس از سفری طولانی رفیق لنین به روسیه رسیده بود.

 

بعد از درگیری های فراوان در 7 نوامبر بلشویک ها به رهبری لنین قدرت مرکزی را به دست گرفتند. تروتسکی نیز به آنها پیوسته بود و جوزف استالین که در اروپا با لنین آشنا شده بود نیز در کمیته مرکزی حزب بلشویک حضور داشت. سرانجام انقلاب اکتبر پس از قریب یک سال کشمکش پیروز شد (در تقویم قدیمی روسی که به نام تقویم ارتدوکسی یا جولیوسی شناخته می شود هفتم نوامبر برابر 25 اکتبر است و به همین دلیل آن را انقلاب اکتبر می نامند. کلمه اکتبر بعدها در شوروی مفهومی ارزشی پیدا کرد و در شعارها و نامگذاری های مشابه از آن استفاده می شد.) در 7 ژانویه 1918 لنین مجلس موسسان و دولت جمهوری کوتاه مدت قبل از خود به ریاست کرفسکی را منحل کرد و در مارس 1918 با قرارداد برست- لینوفسک صلح با آلمان را پذیرفت. در قسمتی از این قرارداد روسیه ایالت اوکراین را به آلمان واگذار می کند ولی با پایان جنگ این تعهد اجرا نشد. (لنین سا ل ها بعد متهم شد که در دوران تبعید خود در اروپا مورد حمایت آلمان قرار گرفته و حتی قطار حامل او به دست آلمان ها تدارک دیده شده بود.) درگیری های داخلی روسیه بعد از این هم در مناطقی ادامه داشت و در این سال ها مخالفان سفید که به آنها نام ضدانقلابی داده بودند به دست ارتش سرخ کاملاً از میان رفتند. از سال 1920 لنین سیاست اقتصادی نوین را به اجرا درآورد. او در این برنامه جایگاهی نیز برای سرمایه داری خصوصی در نظر گرفت. زیرا سوسیالیسم محض را در آن زمان عملی نیافت. همین طور فضایی برای خودمختاری قومیت ها اختصاص داده بود ولی فرصت چندانی برای اجرای نظریات خود پیدا نکرد.

 

لنین در 1922 دچار سکته مغزی شد و توانایی خود را از دست داد. چند ماه بعد سکته دوم قسمتی از بدن وی را فلج کرد. او وصیت نامه سیاسی مفصلی تنظیم کرد. این در حالی بود که دو دوست قدیمی اش استالین و تروتسکی در حال مبارزه با یکدیگر بودند که با پیروزی استالین در سال های بعد این وصیت نامه مهم به اجرا درنیامد.

 

سرانجام در 21 ژانویه 1924 ولادیمیر ایلیچ اولیانوف در سن 53 سالگی در شهر گورکی درگذشت. وی اعلام کرده بود «شعار دولت شوراها باید این باشد؛

 

قدرت برای شوراها زمین برای دهقانان ، نان برای گرسنگان و صلح برای ملت ها.»

 

جهانگردان که از میدان سرخ مسکو بازدید می کنند به دلیل ازدحام جمعیت تنها مدت کوتاهی می توانند جسد مومیایی شده لنین را که در تابوت بزرگ سیاهرنگ خوابیده است ببینند. بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بزرگ ترین کشور جهان که سال ها پس از او دوام یافت.

 

منابع؛

 

1- آفرینندگان جهان نو- لوئیس انترمایر بخشی از جرقه تا شعله ترجمه اصغر رستگار

 

2- تاثیرگذار ترین های تاریخ- میشل اچ هارت ترجمه محمدحسین اهویی

 

3- صد سال صدچهره- محمود طلوعی.

 

اعتماد 25 فروردین 86


 
 
عبدالحسین تیمورتاش وزیر دربار
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٥
 

 

وزیر دربار

 محمد سرابی

 25اسفند 1311 مشهورترین تصفیه سیاسی دوران رضاخان اتفاق افتاد که در آن شخص اول مملکت شخص دوم مملکت را نابود کرد. صبح این روز دادگاهی به ریاست «عبدالعلی لطفی» و دادستانی «سروری» تشکیل شد که در آن «سیدهاشم وکیل» و دکتر «احمد مقبل» از «عبدالحسین تیمورتاش» وزیر دربار و با نفوذ ترین دولتمرد زمان خود در مقابل اتهام فساد مالی دفاع می کردند. محاکمه تیمورتاش زنگ خطری برای سیاستمداران دوران پهلوی اول بود تا نسبت میان خود و سلطنت استبدادی را دوباره ارزیابی کنند.

 

عبدالحسین تیمورتاش معروف به سردار معظم و ملقب به معززالملک در سال 1260 شمسی در بجنورد متولد شد. پدر او حاکم محلی خراسان بود که فرزندش را برای تحصیل به سنت پترزبورگ فرستاد. عبدالحسین پس از بازگشت به ایران وارد وزارت خارجه شد و بعد از فتح تهران و تشکیل مجلس دوم به وکالت از مردم خراسان انتخاب شد. مدتی حاکم گیلان بود و در 1300 که مجلس دوره چهارم افتتاح شد باز هم به وکالت انتخاب شد. پس از سقوط کابینه قوام و نخست وزیری مشیرالدوله، تیمورتاش وزیر عدلیه شد که چند ماه بیشتر ادامه نیافت. بعد از آن به کرمان و بلوچستان رفت و تا دوره پنجم که به وکالت از نیشابور به مجلس شورای ملی برگشت چهره چندان شاخصی به شمار نمی آمد. تنها اتفاق این دوران از زندگی وی اعدام «دکتر حشمت» از اعضای نهضت جنگل در گیلان بود که البته دخالت خود را در این اعدام رد کرده و آن را به نیروهای نظامی خارجی منسوب می کند. (ابراهیم خواجه نوری، به نقل از کتاب بازیگران عصر پهلوی محمود طلوعی) دوران ورود تیمورتاش به قدرت از سال 1303 آغاز شد که زمینه های ظهور رضاخان به چشم می خورد. وی از 1303 وزیر فوائد عامه شد و اقداماتی را در جهت خلع احمدشاه انجام داد. درست یک هفته پس از انتقال سلطنت پاداش به وی تعلق گرفت و تیمورتاش وزیر دربار شد.

 

در این زمان روابط تجاری ایران و شوروی بسیار آشفته و زیانبار بود. تیمورتاش با سفر به مسکو و انجام مذاکرات مشکلات تجاری را مرتفع کرد و در بازگشت متوجه شد که روابط کابینه مستوفی و مجلس هم تقریباً به همان آشفتگی است. اگرچه با وساطت وزیر دربار بحران تا حدی فروکش کرد ولی بالاخره در خرداد 1306 مستوفی کنار رفت. مجلسیان تمایل خود را به نخست وزیری تیمورتاش اعلام کردند. وزیر دربار موضوع را به شاه منتقل کرد و رضاخان به او گفت «تو را نخست وزیر نمی کنم ولی هرکسی را که پیشنهاد کنی می پذیرم». به این صورت مخبرالسلطنه از عوامل او به نخست وزیری رسید و تیمورتاش در پله دوم قدرت پس از شاه قرار گرفت. قدرت تا سال 1310 ادامه پیدا کرد. سفرا، وزرا، استانداران و حتی وکلای مجلس تحت نفوذ او قرار می گرفتند. وی حتی برای تعیین سیاست خارجی ایران هر سال دو ماه به اروپا سفر می کرد. دو تن از همکاران او در تشکیل باند قدرت سایه نصرت الدوله فیروز از خانواده بزرگ فرمانفرمائیان و علی اکبر داور نماینده پارلمان بودند. جعفر قلی خان سردار اسعد نیز روابط خوبی با وی داشت. برای مدتی سردار معظم تیمورتاش تمام کشور را در کنترل خود گرفت و سقوط نیز از همین جا شروع شد.

 

در سال 1310 وزیر دربار ولیعهد جوان را برای تحصیل به اروپا برد و در این سفر مذاکراتی را با دولت انگلستان برای افزایش سهم ایران از درآمد نفت آغاز کرد که تنها نتیجه آن بدبینی دولت انگلستان به وی بود. گویا به تحریک انگلیس در برخی روزنامه های اروپایی که مورد توجه و مطالعه دربار ایران بود نوشته هایی در مورد قدرت تیمورتاش و آمادگی او برای کسب سلطنت در غیاب ولیعهد جوان و شاه پیر به چاپ رسید. (شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، باقر عاقلی) همزمان تیمورتاش به شوروی سفر کرد تا مذاکرات محرمانه یی را در مورد نفت با آنها انجام دهد. در این سفر ملاقات هایی با مقامات ارشد شوروی از جمله ورشیلف وزیر جنگ این کشور نیز انجام شد که مفاد آن محرمانه باقی ماند. تمایل انگلستان برای حذف تیمورتاش از قدرت، پرونده سازی های دشمنان داخلی او مانند سرلشگر «آیرم» رئیس شهربانی و اقدامات خود او در به رخ کشیدن قدرت و ابتکار عمل فردی اش زمینه تیره شدن روابط با دربار و رضاخان را فراهم ساخت. تیمورتاش به محض بازگشت از شوروی احساس کرد وضعیت تغییر کرده است.

 

دو سال پیش زمانی که نصرت الدوله فیروز به جرم تحریک ایلات فارس علیه حکومت مرکزی دستگیر شده بود تیمورتاش موفق شد خود را از این حادثه دور کند ولی اکنون مخالفانی چون فروغی و تقی زاده نیز در مقابل او قد علم کرده و قصد شکستن اقتدارش را داشتند. در همین زمان موضوع اختلاس رئیس یکی از بانک ها مطرح شد که ردپای وزیر دربار در آن دیده می شد. تیمورتاش در تابستان 1311 خطر را احساس کرد و پس از تقاضای مرخصی برای استراحت به بندر چمخاله رفت. سقوط او بسیار سریع تر از قدرت گرفتن اتفاق افتاد. در پاییز 1311 وکیل الملک دیبا حسابدار دربار که دوست او بود با جرایم مالی برکنار شد. همزمان رضاشاه قراردادهای نفت را به آتش انداخت و در دی ماه 1311 ابوالحسن تیمورتاش از وزارت دربار معزول و زندانی شد.

 

25 اسفندماه 1311 دادگاه محاکمات غیرعلنی خود را آغاز کرد و پس از چند جلسه تیمورتاش را به دلیل سوءاستفاده از موقعیت و ارتشا به 5 سال حبس و پرداخت جریمه هایی مجموعاً به ارزش 1222840 ریال محکوم کرد. برای سیاستمداران و حتی مردم عادی که ماجرا را دنبال می کردند واضح بود که دادگاه و اتهام مالی تنها بهانه یی برای از میان برداشتن وزیر دربار است.

 

«بلوشر» از دوستان اروپایی او در سفرنامه خود می نویسد؛ «در ماه های آخر زندان این مرد نازپرورده محکوم به خوابیدن در کف سنگی و مرطوب سلول خود بود و باید از غذای زندان تغذیه می کرد که احتمال می رود از این طریق مسموم شده باشد.» ولی جلال عبده در کتاب «چهل سال در صحنه» قتل تیمورتاش را مانند دیگر قتل های سیاسی زندان رضاشاه به پزشک احمدی و تزریق استرکنین منسوب می کند.روز هشتم مهرماه «کاراخان» نماینده شوروی به ایران می آید و در جریان ملاقاتی با رضاخان از وضعیت تیمورتاش سوال می کند. وی از زندان قصر هم بازدید می کند که موفق به دیدار تیمورتاش نمی شود. البته گفته می شود که نشان دادن تمایل نماینده شوروی به بخشش وزیر دربار هم توسط آیرم و برای تایید پرونده جاسوسی برنامه ریزی و بزرگنمایی شده است. به هر صورت روز نهم مهرماه 1312 تیمورتاش در زندان به دلیل مسمومیت و احتمالاً خفگی کشته شد. این شیوه که سیدحسن مدرس را نیز با آن به شهادت رساندند سبک مرسوم کشتن مخالفان در زمان رضاشاه بود و نتیجه آن به صورت مرگ طبیعی گزارش می شد.

 

از میان دیگر همراهان تیمورتاش، نصرت الدوله فیروز پس از سال ها زندان و تبعید در سال 1316 در زندان سمنان به همان شیوه مسموم و خفه شد. جعفرقلی خان سردار اسعد که قدرت سوم کشور بود سعی کرد شفاعت تیمورتاش را پیش رضاشاه به جا بیاورد ولی موفق نشد. وی در آبان 1312به توطئه برای قتل رضاشاه متهم شد و به زندان افتاد که در آنجا سرنوشتی دقیقاً مشابه نصرت الدوله در انتظارش بود. علی اکبر داور که موافقت مجلس شورای ملی را برای تصویب ماده واحده انتقال سلطنت جلب کرده بود عاقبت بهتری پیدا نکرد و وساطت او نیز برای تیمورتاش موثر نیفتاد. داور مدتی بعد به وزارت دارایی رسید و ظاهراً در جریان اتهام فروش ارز رضاشاه برخورد لفظی تندی با داور کرد. این رفتار چنان تاثیری بر روحیه او گذاشت که علی اکبر داور در سال 1315 قبل از اینکه گذارش به زندان و سم و خفگی بیفتد خودکشی کرد.

 

تیمورتاش در ابتدای دوران پهلوی بانفوذترین دولتمرد ایران بود. در بین افکار عمومی هم نام تیمورتاش معرف قدرت و معادل دربار به شمار می آمد که حمایت او می توانست هر کاری را ممکن کند. مسعود بهنود در کتاب از سیدضیاء تا بختیار عنوان می کند که میهمانی های بزرگ وزیر دربار از جمله بزرگترین مجالس ایران به سبک اروپایی بود که یک بار میهمانی خارجی همسر تیمورتاش -سرورالسلطنه - را به دلیل جواهرات گرانبها و منحصر به فردش با ملکه تاج الملوک اشتباه می گیرد. اولین کنسرت آواز زن با اجرای قمر الملوک در گراندهتل نیز با تشویق تیمورتاش برگزار شد. از عبدالحسین تیمورتاش در اروپا با عنوان شاهزاده (پرنس) نام برده می شد در حالی که نسبت سلطنتی نداشت.در ایران نه تنها مردم عادی بلکه اشراف نیز از استبداد در امان نبودند حتی اگر خود نیز قسمتی از دستگاه استبدادی سلطنت به شمار می رفتند. علی دشتی در صفحه 151 کتاب «پنجاه و پنج» از قول رضاشاه درباره تیمورتاش می آورد «از اول خلقت چنین آدم خائنی وجود نداشته است». گویا رضاخان آنچنان به جاسوسی وزیر دربارش مطمئن شده بود که در شهریور 20 وقتی روس ها به نزدیکی تهران رسیده بودند می گوید روس ها تیمور را فراموش نکرده اند.

تیمورتاش بیشتر از همه به رضاشاه خدمت کرد و بیشتر هم به غضب ملوکانه گرفتار شد. و سرنوشت وزیر دربار قدرتمند داستانی بود که دولتمردان تا پایان حکومت پهلوی در میان صحبت های خود به یکدیگر یادآوری می کردند.

روزنامه اعتماد 24 اسفند 85


 
 
53 نفر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

پرونده 53 نفر، بزرگترین دستگیری سیاسی دوران رضاخان

محمد سرابی


53 نفر زندانی کمونیست دوران رضاشاه در واقع 48 نفر بودند که 18 نفر از آنها نیز هیچ آینده سیاسی مشخصی پیدا نکرده و محو شدند. در میان 30 نفر باقیمانده هم عناصر کم اهمیتی وجود داشتند ولی در بین بازداشت ها و جست وجوهای پلیس امنیتی که گاهی هم به خطا می رفت «پرونده53 نفر» بزرگ ترین دستگیری سیاسی زمان خود بود. زیرا حزب توده به عنوان مهمترین و قدرتمندترین حزب دهه های بعد به دست همین افراد ساخته شد.


 
 
سنگ مفت زمین مفت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۸
 

سنگ مفت زمین مفت

محمد سرابی

هوس تغییر پایتخت این بار بدون هیچ بهانه خاصی مطرح شد.قبلا اتفاقی می افتاد وشهر جنبه بی نظم وبی قواره اش را نشان می داد تا سیاستگذاران به فکر تغییر پایتخت بیفتند.سالهای خیلی دور تهران تکه کوچکی از ایران بود.پیرمردهاهنوز قصه های تکراری دورانی که زمینها را با پرتاب سنگ می خریدند تعریف می کنند.هیچ وقت هم معلوم نشده است این زمینهای مفت کجا بود وچه کسی با سنگ انداختن صاحبشان شد. پهلوی دوم بزرگتر بودن شهر و ساختن خانه های بلند و خیابان های شلوغ را نشانه پیشرفت مملکت می دانست و فکر می کرد با این کار ایران در ردیف کشور های متمدن قرار می گیرد.نتیجه آن هم توسعه مساحت تهران والبته حاشیه ها وحلبی آبادهایش شد و زمانی رسید که مردم همین حاشیه ها علیه او انقلاب کردند.

وقتی جنگ شروع شد سردار قادسیه وعده فتح تهران را داد اما پشت دروازه اولین مرکز استان زمین گیر شد و جز بمب و موشکهایش چیزی به تهران نرسید.آن وقت بود که گروهی به خیال اسباب کشی به بزرگترین شهر شرقی افتادند. به مشهد که در تیررس صدام نبود. ولی مدافعان جوان ما قویتر از تصور دیکتاتور بغدادی بودند و با جنگی طولانی مرزها را به جای خود برگرداندند.بعد از جنگ یک بار دیگر هم طرح تغییر پایتخت مطرح شد.در دوران سازندگی تهران بزرگ ومشکلات آن حل نشدنی می نمود.این بار مقصد اصفهان انتخاب شد ولی کار چنان پیش رفت که به جای رفت پایتخت به اصفهان شهردار اصفهان به پایتخت آمد و برای بیش از یک دهه شهردار ماند.کرباسچی بعداز شروع دولت اصلاحات مغضوب قرار گرفت و سر از زندان درآورد.مجازاتی که تامدتها بعد او را از عرصه مدیریت و سیاست دور کرد.در این دو ده با وقوع هر زلزله شدید مانند رودبار و بم دوباره موضوع تغییر پایتخت تازه می شود و تنها مرکز استانی که روی گسل ودر خطر زمین لرزه قرارندارد یعنی شهر اراک، هدف جابه جایی تعین می گردد.

جابه جا کردن پایتخت کار ساده و بدون خرجی نیست.موافقان آن را به تغییر پایتخت آلمان از بن به برلین مقایسه می کنند.البته برلین حدود پنجاه سال قبل از آن هم پایتخت بود و این حرکت نوعی بازگشت محسوب می شود.بازگشتی که با دردسر و مخارج فراوان همراه بود ولی دولت آلمان در این هزینه ها منافعی را می دید.اینجا می توان از مثال دیگری برای مقایسه کمک گرفت.نمایشگاه بین المللی کتاب آلمان برای مدتی به فرانکفورت منتقل شد و حالا دوباره به لایپزیک برمی گردد.برنامه ریزی واجرای این جابه جایی بدون نقص بود درست مانند فعالیت سالانه آن.اما در ایران که نه تنها جابه جایی، بلکه قادر به برگزاری نمایشگاه سالیانه کتاب نیستیم و تا سه روز مانده به افتتاحیه هیچ کس از سالنی که خواهد رفت و غرفه ای که خواهد داشت خبر ندارد چگونه می توان پایتخت را جابه جا کرد.نمایشگاه کتاب به دلیل ترافیک بزرگراه های اطراف (و نه برای ساختمانهای فرسوده و خطرناک) آواره شده است. شهر آفتاب در جنوب تهران آماده نیست در نتیجه شبستان مصلا که مخصوص نماز وعبادت ساخته شده است به نمایشگاه کتب و محل گشت وگذار تبدیل می گردد. برنامه ریزی برای مسائلی کوچکتر چون جابه جایی نمایشگاه تمرین خوبی برای تغییر پایتخت است.

این کار مانند برنامه ریزی های کلان اقتصادی نیست که با آزمون و خطا پیش برود و بعد از شکست خوردن هم بایگانی شود.نمی دانیم داستان های پرتاب سنگ واقعیت دارد یا نه ولی آن آدمهای زرنگی که زمینهای اطراف تهران را با پرتاب سنگ صاحب شدند مسلما سنگهای بزرگی را پرت نکردند.

  روزنامه اعتماد

چهارده آبان 1388


 
 
مجازات اعدام
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸
 

بدترین مجازات ممکن

محمد سرابی

جان آلن اعدام شد.او و همدست زیر 18 سالش9 نفر را با تیراندازی تصادفی در آمریکا به قتل رسانده بودند.«جان آلن ویلیامز»47 ساله،سربازجنگ خلیج فارس که بعد از گرویدن به گروه لوییس فراخان نام خود را به جان آلن محمد تغییر داده بود در پاییز سال 2002 یک تفنگ دوربین دارخرید و گشت و گذار در ایالتهای مختلف آمریکا را آغازکرد.«لی بوید» جوان به او کمک می کرد.آنها صندوق عقب خودرو بزرگشان را سوراخ کرده بودند تا ازهمین حفره کوچک قربانی را انتخاب وشلیک کنند.بعداز تیراندازی به 12 نفر و زمانی که 10 میلیون دلار جایزه برای شناسایی آنها تعیین شده بود پلیس ویرجینیا قاتلان را دستگیر کرد.بدشانسی انها این بود که در ویرجیانا مجازات اعدام وجود دارد.وکیل آلن مثل تمام موارد مشابه ادعا کردکه موکلش به بیماری روانی مبتلا است ولی نتوانست آن را ثابت کند.بوید که درتمام این قتلها شریک بود به دلیل سن زیر 18 سال و ظاهر معصومانه اعدام نشد.از ابتدای سال میلادی 40محکوم در آمریکا اعدام شده اند. بنا به نظر سنجی موسسه گالوپ 65% مردم امریکا موافق مجازات اعدام هستند و در 35 ایالت از 50 ایالت این کشور اعدام قانونی است که در 12 ایالت هر ساله این حکم صادر می شود.6 سال قبل زمانی که آلن در زندان بود «جیمز براون»  پس از 27 سال حبس ودوبار محاکمه به جرم قتل اعدام شد.«ندال مالک حسن» افسر فلسطینی الاصلی که به تازگی در یک اردوگاه ارتش 13 نظامی را با تیراندازی کشته و 43 نفر دیگر را زخمی کرده است باید در انتظارهمین مجازات باشد. «خالد شیخ محمد» و افرادش که در  ماجرای 11 سپتامبر دست داشتند هم همینطور.دادگاه آنها به زودی شروع می شود.

امریکا یکی از کشورهایی است که مجازات اعدام در آن اجرا می گردد و پاسخ آن در مقابل اروپا که مجازات اعدام را حذف کرده است بسیار ساده است.آرنولد شوارتزینگر فرماندار کالیفرنیا یک بار به خبرنگاری که از اواین سوال را پرسیده بود گفت«مردم  اینجا عقیده دارند کسی که بدترین جرم را انجام داده است باید به بدترین مجازات برسد»روسیه که در 1996 متعهد شده بود پروتکل 6کنوانسیون حقوق بشر اروپا در باره حذف اعدام را امضا کند این کار را انجام نداده ورییس مجلس دومای این کشور می گوید که هنوز برای امضا زود است.نظر سنجی هایی از ژاپن نشان می دهد که اکثریت مردم این کشور موافق اعدام هستند.در خاور میانه هم مخالفتهایی به مجازات اعدام صورت گرفته است مثلا ایاد السامرایی رییس مجس عراق خواستار تعلیق اعدام شده است.البته به این دلیل که تا چند ماه دیگر اتنخابات برگزار می شود و گروههای درگیر می توانند از اعدام اعضای خو د استفاده تبلیغاتی کنند.

در ایران پس از اعدام یک نوجوان متهم به قتل که در رسانه هایی مانند تلویزیون هم انعکاس پیدا کرد موضوع مجازات اعدام بیشتر مطرح شده است ولی این سخنان و تلاشها همیشه قانون گذاران ،دولتها و دستگاه قضایی را هدف گرفته است در حالی که عامل اصلی در میان مردم است.اگر اکثریت مردم یک جامعه موافق مجازات اعدام باشند هیچ جریان روشنفکری با حقوق بشری قادر به حذف آن نخواهد بود.در بعضی از استانهای ایران وحتی در حاشیه پایتخت اگر مرد خانواده به رفت و آمد یکی از زنان با غریبه ها شک کند بلافاصله شخصا حکم رااجرا می کند و بقیه اعضای خانواده باشادی و افتخار از این کار او استقبال می کنند.در جامعه ای که قتلهای ناموسی هنوز رواج دارد چگونه می توان ازحذف قانون مجازات اعدام سخن گفت.


 
 
شیطان پرستی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۸
 

 

شیطانک ها

 محمد سرابی

 شیطان شاخ و ریش و سم دارد. یعنی اگر نیمه شب کسی را دیدید که با این نشانه ها در حال قدم زدن بود و احیاناً دم بلندی هم داشت و بوی بدی از او به مشام می رسید می توانید به همه بگویید شیطان را ملاقات کرده اید ولی شیطان پرستان را چگونه می توان شناخت؟ آنها که شاخ و سم ندارند. مدتی است که استفاده از عبارت شیطان پرستی در میان مردم و مسوولان رایج شده است. مهمانی هایی توسط پلیس کشف می شود که به گروه های شیطان پرست منتسب است. پلیس بروشور هایی را منتشر می کند تا والدین دلسوز را نسبت به خطر شیطان پرستی آگاه کند. در این بروشور ها اطلاعات زیادی دیده نمی شود و بیشتر تصاویر آنها عکس های گروه های موسیقی متال و نقش ستاره پنج پر در کنار تار عنکبوت و شعله آتش است. تلویزیون هم چند برنامه در این باره پخش کرده است که بیشتر از بحث های اجتماعی شامل صحنه هایی مبهم و توصیه هایی شبیه نصیحت های مشاوران مدارس بود. از همه مهم تر مسوولان و محققان فرهنگی هستند که در سخنرانی های خود ضمن ذکر مشکلات جوانان چند بار نام شیطان پرستی را می آورند تا نشان دهند که از وقایع پنهانی روز و معضلات نسل جوان خبر دارند و در ضمن آن شیطان پرستی را به تباهی تمدن غرب و توطئه های آنها ارتباط می دهند ولی در سخنرانی ها هیچ کس از این مسوولان نمی پرسد شیطان پرستان مورد نظر چه شکلی هستند؟ این بار مصاحبه کوتاه رئیس پلیس امنیت اخلاقی ناجا با خبرگزاری ایسنا دیدگاهی واقع بینانه و دور از هیاهو را نشان می دهد. روزبهانی گفته است «هیچ باند سازمان یافته شیطان پرستی در کشور وجود ندارد و 90 درصد جوانانی که از علائم شیطان پرستی استفاده می کنند اطلاعی از مفهوم آن ندارند.» برخلاف تصور عمومی شیطان پرستی جدید نیست زیرا از دوران باستان تاکنون سابقه دارد، غربی نیست زیرا در شرق هم ریشه های آن دیده می شود.

 مهم تر از همه اینکه شیطان پرستی در ایران تنها تقلیدی از گروه های شیطان پرست خارجی است. درست مانند تقلیدی که در جنبه های هنری و اجتماعی دیده می شود و تنها آثاری سطحی از نمونه اصلی با خود دارد. موهای ژل زده، لاک ناخن سیاه، زینت آلات و گردن آویز های فلزی، خالکوبی و حتی حلقه هایی که از لب و بینی کسی آویخته شده است نشانه شیطان پرستی او نیست اگرچه برای این اتهام کافی است. شیطان پرستی واکنشی نسبت به مذهب مسلط است که در سنین جوانی به صورت مشغولیت به مد و موسیقی خاصی خود را نشان می دهد.

آنتوان لاوی  بنیان گزار کلیسای شیطان در سانفرانسیسکو

 گروه های شیطان پرست به گونه یی منزوی یا ضداجتماع هستند و هیچ وقت از حد مشخصی بزرگ تر نمی شوند. اغلب آنها بعد از گذشت چند سال اعضای خود را از دست می دهند مگر اینکه برخورد و تبلیغات نادرست موجب تقویت آنها شود. نوجوانی که از طرح یک گردنبند خوشش آمده و آن را به گردن می اندازد اگر چند بار شیطان پرست خطاب شود ممکن است موضوع را جدی بگیرد و کنجکاو شود تا درباره آن بیشتر بداند.

ضمیمه روزنامه اعتماد ٢٠ آبان ٨٨ صفحه ١۶


 
 
قطارهای سرگردان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸
 

قطارهای سرگردان

 محمد سرابی

مترو از جنوب به شمال در حال حرکت است. از ایستگاه سعدی به بعد شایعه یی در میان مسافران می پیچد؛ «قطار در یکی از ایستگاه ها نمی ایستد». بلندگوی واگن چیزی نمی گوید. مسافران به یکدیگر توصیه می کنند چطور با پیاده شدن در ایستگاه های قبل و بعد خود را به مقصد برسانند. مطمئن نیستند خیابان های اطراف هنوز به شکل یکطرفه یا دوطرفه روزهای قبل باشد.جمعیت در هفت تیر پیاده می شوند. قطار مسیر خود را به سمت شمال ادامه می دهد و بین راه چند بار درون تونل ها متوقف می شود. انتهای خط ایستگاه قلهک است. همیشه قطارها یکی در میان تا قلهک می روند و بقیه، سه ایستگاه مانده به قلهک -حقانی- خط را عوض می کنند و برمی گردند. روش معمول این است که بلافاصله قبل از رسیدن به حقانی این تغییر خط اعلام می شود. ولی این بار چند ایستگاه جلوتر از حقانی بلندگو می گوید «مسافران محترم مقصد نهایی این قطار ایستگاه حقانی است». بعد به جای حقانی قطار در ایستگاه قبل از آن- همت- توقف می کند. گروهی از مسافران سردرگم همان جا پیاده می شوند. قطار حرکت می کند. در ایستگاه خلوت و نیمه متروک همت همه ایستاده اند و به تونل و ریل های خالی نگاه می کنند. بیشتر این جمعیت قصد داشتند به سمت ایستگاه قلهک بروند. انتظار طولانی می شود. قطاری به ایستگاه می آید. درها را باز می کند. کسی سوار نمی شود. هیچ کس نمی داند این قطار به کدام سمت خواهد رفت. چند دقیقه می گذرد. بلندگو می گوید «مسافران محترم مقصد نهایی این قطار ایستگاه...» با شنیدن کلمه قلهک همه به سوی آن هجوم می برند. درها به سرعت بسته می شود. یکی دو نفر بین درها گیر می کنند. قطار از ایستگاه حقانی می گذرد و یک ایستگاه بعد در میرداماد می ایستد. درها باز می شوند و همین طور می مانند. دو ایستگاه تا قلهک مانده است. نیم ساعت می گذرد. قطار اصلاً حرکت نمی کند. مسافران کم کم پیاده می شوند. بیرون ایستگاه مسافرکش های دربستی فریاد می زنند و خیابان میرداماد راهبندان شده است.

 مترو

چند روز بعد از اینکه مدیرعامل مترو خبر از توسعه خط چهار مترو و پیوند چهارگوشه شهر داد شهردار تهران اعلام کرد در گذشته هر سال پنج کیلومتر مترو ساخته می شد در حالی در سال قبل 15 کیلومتر مترو ساخته شده است و در صورت تامین بودجه می توان هر سال 30 کیلومتر به طول خطوط مترو اضافه کرد. دو روز بعد از سخنان شهردار اظهارات مدیر بهره برداری مترو همه این آرزوها را کنار زد. جعفر ربیعی در صحبت های خود از صفر شدن موجودی قطعات یدکی، کمبود واگن، عدم پرداخت یارانه، دریافت نکردن اعتبارات و بدهی به پیمانکاران مترو خبر داد. ربیعی در مورد مشکلات مترو گفته است از اول مهر مسافران 20 درصد بیشتر و تاخیر قطار ها یک و نیم برابر شده و به 50 درصد رسیده است. خبرهایی از مشکلات راهبران قطار و پرسنل مترو مانند دریافت نکردن حقوق یا بی نظمی در شیفت های کاری آنها هم شنیده می شود. هر روز حدود 1600 هزار نفر مسافر مترو هستند.

 

رقابت دیرین شهرداری و دولت بر سر اتوبوس های بی آرتی و منوریل، درگیری مسوولان مترو و مخالفان آنها، بحث پلیس راهنمایی و رانندگی و خودروسازان در مورد ایمنی خودروها، مشکل بنیادی بنزین ارزان و خیل عظیم مسافرکشانی که از راه آن نان می خورند، ماجرای جمع کردن مینی بوس ها و پخش کردن ون ها، تقابل خدمات الکترونیک و اینترنت کم سرعت... همگی گره های رفت و آمد در تهران را می سازند. می گویند در جوامع پیشرفته خطوط مترو رگ های حیاتی شهر هستند. با این وضعیت رگ های تهران احتمال سکته قلبی در این شهر را چقدر می بینید؟

ضمیمه روزنامه اعتماد ٧ آذر ٨٨ صفحه ١۶

 


 
 
لشگر بیکاران
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
 

 

لشگر بیکاران

 

چطور ملتی فقیر، جنگ زده و بدهکار می تواند در مدت یک دهه نیروی عظیمی فراهم کرده و قاره یی را زیرورو کند؟ این سوالی بود که هنوز هم در مورد آغاز جنگ جهانی دوم از طرف آلمان پرسیده می شود. در سال های بعد از جنگ جهانی اول مشکلات اقتصادی، رکود و بیکاری اروپا را فرا گرفته بود. در آلمان بدهکاری به خاطر غرامت های جنگ جهانی اول، تحقیرهای معاهده ورسای و تبلیغات کمونیست ها وضعیت اجتماعی بدتر بود. در واقع این انبوه جوانان بیکار و گرسنه آلمانی بودند که لشگر نازی ها را تشکیل دادند و به کشورهای دیگر سرازیر شدند.

در قرن های گذشته رعیت های محنت زده به امید نزول باران یا رحم خراج گیران پادشاه می ماندند تا شاید سال بعد با برداشت محصول و زاد و ولد احشام به نان و نوایی برسند. ولی از 100 سال پیش با افزایش دانش عمومی و ارتباطات و همین طور تولید نظریه های سیاسی جدید واکنش مردم به فقر تغییر کرده است.

بنا بر اطلاعات ارائه شده از سوی مرکز آمار ایران نرخ بیکاری که در آغاز دولت نهم 9/10 درصد بود باید تا پایان امسال به 4/8 درصد می رسید ولی این نرخ الان 3/11 درصد است. فراکسیون کارگری مجلس بیکاری را بیشتر از اینها و در حدود 16 درصد ارزیابی می کند.نشریه اکونومیست هم پیش بینی کرده است بحران بیکاری تا پایان امسال به 1/12 درصد برسد. شاید به نظر برسد که 10 درصد و 15 درصد بیکاری زیاد هم نیست و تا وقتی 90 درصد دیگر سر کار هستند، اتفاقی نمی افتد ولی وجود 10 درصد بیکاری در جامعه یی به معنای این نیست که تمامی افراد باقیمانده دارای مشاغلی معتبر، مستمر و معقول هستند یا اینکه از درآمد و امید به ادامه حرفه خود رضایت دارند. بنا بر اعلام مرکز پژوهش های مجلس، ایران رتبه اول بیکاری منطقه و 17 جهان را در دست دارد.علیرضا محجوب نماینده قدیمی طبقه کارگر در مجلس نیز اظهار داشته است که در تابستان جاری میزان بیکاری جوانان 15 تا 26 سال به 7/22 درصد رسیده است. این جوانان اصلی ترین بخش نیروی انسانی هستند که باید بازار کار را افتتاح کنند.

بحران اقتصادی به صورت موجی بزرگ از بانک های امریکایی شروع شد و تا اروپا و آسیا گسترش یافت. بنا به روالی که در سال های قبل هم تکرار شده است این عوارض پس از مدتی به کشورهای جهان جنوب هم خواهد رسید.اگرچه در فضای امروز مباحثی چون نارضایتی یک هنرمند، نامه یی منسوب به یکی از بزرگان یا جمله یی از یک سخنرانی بازتاب زیادی پیدا می کند و مسائل اقتصادی را تحت الشعاع قرار می دهد ولی معمولاً در فصل زمستان درصد بیکاری در ایران افزایش پیدا می کند. زمستان در پیش است.

روزنامه اعتماد 28 مهر 1388

http://www.etemaad.ir/Released/88-07-28/260.htm


 
 
خانم دکتر خانم مهندس - جمعیت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۸
 

خانم دکتر خانم مهندس

محمد سرابی

نتایج کنکور امسال اعلام شد و دختر ها باقاطعیت از پسر ها جلو زدند.63 در صد به 37 درصد.در دانشگاهها هم نسبت به همین شکل است و در بعصی رشته ها در صد دختر ها به 90و 100 می رسد.اگرچه چند سالی است که مسئولان به فکر کنترل این پیروزی افتاده اند ولی عملا نمیتوان مانع ورود دختران به دانشگاه شد .معیار قبولی در دانشگاه برتری علمی است.برتری علمی هم بازدن 120تست در 1ساعت مشخص می شود.وقتی هیچ راه پیشرفت دیگری برای دختر ها وجود نداشته باشد مسلم است که درس می خوانند واز فرصت حضور در دانشگاه و کسب یک مدرک لیسانس استفاده می کنند و حق استفاده از آن را هم دارند.

حالا بیایید داستان نسلهای یک جامعه خیالی را مرور کنیم.یک قرن قبل دراین جامعه کار زنان خانه داری و بچه داری و کار مردان کشاورزی است.بعد جامعه کمی پیشرفت می کند و کار مردان کارگری در کارخانه ها یا کارمندی می شود ولی زنان همچنان خانه دار هستند و هرسال هم باردار می شوند.در شغلهای جدید ودنیای جدید که همه چیز روی کاغذ نوشته می شود مردان باید سواد داشته باشند زنان هم بعد از چند سال و باز شدن مدارس دخترانه با سواد می شوند ولی در سطحی پایین تر از مردان.در نسل بعد مردان به دانشگاه می روند و درس خواندن تا دیپلم برای زنان عادی می شود.به ندرت زنی به به دانشگاه می رود و القابی مانند خانم دکتر و خانم مهندس خیلی استثنایی است چون هنوز هم کار اصلی بیشتر زنان بالای 18سال همان خانه داری و بچه داری و بشور بساب است.در یک دوره 20یا 30 ساله زنان خانه دار دیپلمه دخترانشان را تشویق به درس خواندن می کنند تا زندگی بهتری داشته باشند واز چنگال طبقه فقیر وسنتی خود آزاد شوند.این نسل دانشگاه را کشف می کند.اوایل در هرکلاس چند دختر با ترس و احتیاط حضور پیدا می کنند تا وقتی که تصویر دختران  دانشجو باکیف و کلاسور عادی شود.آنها فرصتهای بهتری برای کسب شغل و انتخاب همسر دارند.می توانند کارهای آبرومندانه و پر درآمدی داشته باشند و به راحتی خواستگاران سطح پایین را رد کنند.بنابر این دختران دیگر تقلید از آنها را شروع می کنند.با گذشت یک نسل دختران همسطح پسران تحصیل می کنند و از آنها جلو می زنند.دانشگاهها توسعه پیدا می کنند و خیل عظیمی از جوانان کشور دانشجو می شوند.درس خواندن چند سالی وقت می گیرد و سن ازدواج و سطح سلیقه را بالا می برد.ضمن اینکه به شکلی غیر مستقیم می تواند انتخابها را کم کند.مردان به سادگی نمی پذیرند که همسرشان بیشتر از آنها درس بخواند یا در آمد داشته باشد.درس و کار وقت زنان متاهل را می گیرد.زنانی که در حال تحصیل وشروع یک کا تازه هستند نمی خواهند با بچه دارشدن و در نتیجه گرفتار شدن سرعت موفقیت خود را کاهش دهند.پس تعداد بچه هابه سمت دو، یک، وصفرمی رود.بعضی ها اساسا قید ازدواج را می زنند.وقتی زندگی از تحصیل وکار و پول و استقلال فردی تشکیل شده است چرا باید آنرا با کس دیگری شریک شد؟در نتیجه تعداد خانم دکتر ها و خانم مهندس های مجرد بالا می رود اما واحد جامعه خانواده است نه فرد.بنابراین در این تنهایی ها ناهنجاری هایی بروز می کند که فعلا به آن نمی پردازیم.

با کاهش تعداد خانواده ها و کاهش تعداد بارداری ها.نمودار جمعیت افت می کند.در دوره 30 ساله بعدی حمعیت پیر می شود در حالی که تعداد کودکان برای جانشینی آنها کافی نیست.دولتها برخلاف گذشته تشویق به بچه دارشدن می کنند و نیروی کاری که از کشور های فقیر و عقب مانده آمده اند را می پذیرند.البته این مهاجران به سادگی در فرهنگ و تمدن جدید جذب نمی شوند و ارزشهایی را تغییر می دهدند کم کم ترکیب جمعیتی عوض می شود و جامعه خیالی ما با 50یا 30سال قبل کاملا متفاوت خواهد شد.

ضمیمه روزنامه اعتماد 30 شهریور 1388


 
 
راه بدون بازگشت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸
 

راه بدون بازگشت 

محمد سرابی

 valiasr

یکی از ویژگی های تهران این است که هیچ وقت نمی توانید در آن از همان راهی که رفته اید برگردید. در جهت تحکیم این ویژگی پس از بررسی های فراوان و ساعت ها کار کارشناسی، متخصصان به این نتیجه علمی رسیدند که خیابان ولیعصر را یک طرفه کنند و تاکنون این طرح با قاطعیت در حال اجراست. اواخر مرداد تابلوهایی به درختان و تیرهای چراغ برق نصب شده بود که خبر از یک طرفه شدن خیابان می داد. کسی باور نکرد. مگر می شود اصلی ترین خیابان تجاری شمال شهر را یک طرفه کرد؟ مغازه داران و صاحبان مراکز تجاری مطمئن بودند این کار امکان پذیر نیست و می دانستند چه اتفاقی برای حجم مشتریان شان و همین طور قیمت املاک شان خواهد افتاد. صحبت از مقاومت و اعتراض بود. می گفتند حتی اگر ما هم اعتراضی نکنیم سازمان های بزرگی که در مسیر هستند یا حداقل بیمارستان ها واکنش نشان می دهند. ولی مثل همیشه شهرداری با چند روز تاخیر و جلب موافقت بقیه این کار را کرد و اعتراضی نشد. حالا مردم مانده اند با این «تغییر» بزرگ چه کنند. روز اول رانندگان با تعجب به شکل جدید خیابان نگاه می کردند. انگار تا به حال در آن رانندگی نکرده اند. از منطقه عباس آباد به بالا یک طرفه شده و فقط می شود رفت. بعد مسیر های جایگزین اعلام شد. خیابان جردن که خود از ترافیک کافی برخوردار است یکی از این مسیرهاست. عصر ها و زمانی که شرکت ها و سازمان ها تعطیل می شوند جردن یکسره راهبندان و کرایه تاکسی ها در آن دو برابر است. حالا ترافیک برگشتی ولیعصر هم از طریق کوچه های شیبدار و اعیان نشین امانیه به آن سرازیر می شود. فقط موتوری هایی که در پیاده رو حرکت می کنند اگر توقیف نشوند به موقع به مقصد می رسند. از آن طرف بزرگراه های چمران، صدر و کردستان هم از نتایج تصمیم کارشناسان بی نصیب نمانده اند و صبح و شب لبالب از خودرو می شوند. دبیر شورای عالی ترافیک می گوید حتماً شهرداری برای اجرای این طرح مطالعه کافی داشته که آن را در شورای ترافیک تهران به تصویب رسانده است. در تایید این مطالعات رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ اعلام کرده سوابق مطالعاتی طرح در دو جلد کتاب جمع آوری شده است. شهرداری اصرار دارد که هدف اصلی از یک طرفه کردن خیابان ساخت خط اتوبوسرانی بی آرتی در بزرگ ترین خیابان خاورمیانه است که تجریش را به راه آهن وصل می کند. اولین خط بی آرتی که شرق را به غرب وصل می کرد بازدهی خوبی داشت. حالا بی آرتی باید از طرف شهرداری ثابت کند که تنها راه حل رفت و آمد در تهران است و هواداران منوریل را ناامید سازد. نزدیک بودن زمان اجرای طرح به آغاز ماه مبارک رمضان و کم شدن ساعات کار ادارات ارزیابی قضیه را کمی سخت کرد ولی یک ماه دیگر که رمضان تمام شود و مدرسه ها باز شوندمی توانید در کنار راهبندان اول مهر به تماشای ترافیک بزرگ ترین خیابان خاورمیانه بنشینید

ضمیمه روزنامه اعتماد یکشنبه٨ شهریور٨٨ صفحه ١۶


 
 
تا 10 سال بعد - انتخابات 88
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸
 

تا 10 سال بعد 

 

محمد سرابی

 

هر 120 سال یک بار زلزله در گسل های جنوب البرز رخ می دهد.هر70 سال یک بار شهاب سنگ هایی از کنار زمین عبور می کند و هر 10 سال یک بار پیش می آید که تمام مردم سیاسی شوند.

یکی دو هفته مانده به انتخابات ریاست جمهوری موضوع تمام صحبت ها در صف نانوایی و لابه لای میله های اتوبوس سیاست بود.بعد از مناظره ها دیگر درون خانه ها هم زن و شوهر و فرزندان تمام فکر خود را به جای سریال های شبانه روی گفته های کاندیداها متمرکز کرده بودند. دانش آموزان سال آخر دبیرستان که تازه بالغ سیاسی بودند در تب و تاب رای دادن بی طاقت بودند. جلسات تفسیر اخبار به صورت مستمر در خودروهای مسافرکش برگزار می شد. کارمندان ادارات موضوع مهمی برای حرف زدن داشتند و رادیو تلویزیون و مطبوعات با تمام ظرفیت در خدمت انتخابات بودند.

اگرچه اغلب ما همیشه خود را کارشناس سیاسی تصور می کنیم و هیچ فرصتی را برای اظهارنظر سیاسی و حتی نام نویسی برای انتخابات مختلف از دست نمی دهیم ولی واقعیت این است که سیاست به معنای اصلی آن دغدغه بیشتر شهروندان نیست و نباید هم چنین انتظاری از آنان داشت؛ مردم به معیشت می پردازند نه سیاست.

 

همان طور که پزشکان می خواهند تمام مردم در حال رسیدگی به بیماری های خود باشند و ناشران می خواهند همه باسوادان کتاب در دست بگیرند، سیاست ورزان نیز همه شهروندان را مشغول به کار سیاسی می خواهند اما بزرگ ترین تحولات هم همچنان که در گذشته دیده ایم در نهایت یک یا دو سال شهروندان را سیاسی نگه می دارد و پس از آن مردم دوباره سرگرم زندگی و تفریح روزمره خواهند شد و سیاست از عرصه عمومی بیرون می رود.در انتخابات امسال سیاستمداران از گرم کردن تنور انتخابات سخن می گفتند. هرچه به روز انتخابات نزدیک تر شدیم این تنور گرم تر و گرم تر شد. مناظره ها فضا را کاملاً داغ کرد. جوانان از شدت گرما از خانه بیرون زدند و خیابان ها را بند آوردند. زمانی طول خواهد کشید تا نوبت پخت بعدی تنور برسد.

 

 

این مطلب درست روز بعد از انتخابات سال 88 از چاپ بیرون آمد

 

ضمیمه روزنامه اعتماد صفحه 16یکشنبه،23 خرداد 1388


 
 
انقلاب رنگی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۸
 

جنبش رنگ ها

 

محمد سرابی

 

رنگ ها شهر را پر کرده اند. در کوچه و خیابان دخترها و پسرها هر کدام نواری رنگی به مچ دست خود بسته اند. جوان هایی که با این نوار های رنگی نه طرفداری خود از یک نامزد انتخابات بلکه تعلق به یک گروه فکری و از آن مهم تر تصمیم برای کنشگری سیاسی را نشان می دهند.

همه آنها اعضای ستاد انتخاباتی نیستند و برای تبلیغات کسی ماموریت نگرفته اند ولی همه رویایی برای بهتر زیستن دارند.

پدر و مادر ها فرزندان شان را از سیاست می ترسانند. می گویند این کار عاقبت ندارد. می گویند انگلیسی ها همه چیز را کنترل می کنند. می گویند دست های پنهانی همه را به بازی گرفته اند. آنهایی که پیر تر هستند با نقل خاطره بقیه را نصیحت می کنند و تجربه های شکست خورده خود را برای چندمین بار شرح می دهند. بعد نتیجه می گیرند دنیا از تقلب و دروغ ساخته شده است و نباید فریب خورد اما جوان هایی که نوار های رنگی را به مچ دست و کیف و کوله پشتی هایشان بسته اند می خواهند در دنیایی زندگی کنند که فریب و دروغ کمتری داشته باشد. عده یی از این هم جلوتر می روند و می گویند شناسنامه هایتان را کثیف نکنید.

رای و صندوق و انتخابات را رها کنید تا همه چیز آنقدر خراب شود که خود به خود دوباره درست شود ولی جوان هایی که پوستر ها را روی دیوار می چسبانند در اشتیاق مهری هستند که روی صفحه شناسنامه می خورد و بالاخره گروهی که به نفهمیدن افتخار می کنند. به اینکه درکی از جهان اطراف خود ندارند و تنها سر به پر کردن روزانه شکم خود بسته اند. آنها هم جوان ها را به خاطر فکر کردن مسخره می کنند اما جوان های جنبش رنگ ها ذهن را به کار انداخته اند تا سهمی در آینده داشته باشند. پس رای می دهند و دیگران را تشویق به رای دادن می کنند. بیش از یک دهه پیش نسلی به نام دوم خردادی ها شکل گرفت که در میان تندباد ها گرفتار آمد اما ریشه های خود را حفظ کرد.

گروه جوانانی که امروز جنبش رنگ ها را پدید آورده اند نوید حضور نسلی را می دهند که رای خود را به صندوق می ریزد و به انتظار می ماند تا نتیجه آن را به چشم ببیند؛ نسلی که عصیانگر و آرمانخواه نیست؛ جنبشی که سلاح و ابزارش رنگ مچ بند ها، لباس ها و پرچم ها است؛ نسلی که قصد زیر و رو کردن جهان را ندارد تنها می خواهد قوی، شاد و آزاد زندگی کند.

 

 یک هفته مانده به انتخابات ریاست جمهوری 88 چاپ شد

ضمیمه روزنامه اعتماد صفحه 16یکشنبه، 17خرداد 1388


 
 
گلد کوئست بازی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

 کلاهبرداران زنجیره یی

 

محمد سرابی

 

هفته قبل در یکی از شهرهای اطراف تهران دو «بیزینس من» گلدکوئیستی که دچار اختلافاتی با یکی دیگر از بیزینس من ها شده بودند این اختلافات را با بهترین روشی که می شناختند، حل کردند. دوتا چوب برداشتند و رفتند سراغ کسی که با او دچار سوءتفاهم شده بودند. بعد با چوب آنقدر او را زدند که مرد.

چند سال قبل شرکت های هرمی، بازار یابی زنجیره یی، نت ورک مارکتینگ یا هر اسم دیگری که برای این کلاهبرداری های مدرن گذاشته می شود خیلی سر و صدا به پا کرد. مسوولان فرهنگی، مقامات قضایی و رسانه ها دائماً موضوع را دنبال می کردند. چند شرکت هم تعطیل و عده یی بازداشت شدند. حالا انگار سر و صدا ها خوابیده است ولی اخبار حوادث و بعضی شنیده ها نشان می دهد گلد کوئیست بازی پایان نگرفته فقط از قشر تحصیلکرده با درآمد متوسط به قشر محروم و نیازمند منتقل شده است یعنی به جای دانشجویان سال دوم مهندسی، کارگران روزمزد تراشکاری همدیگر را «پرزنت» می کنند. برای همین در رسانه ها خبری از آنها نیست مگر زمانی که همدیگر را می کشند.

شرکت های هرمی راه و رسم خاصی برای فریب مشتریان به کار می بردند. اعضای آنها لباس های مرتب می پوشیدند. کیف های چرمی و کفش های واکس خورده داشتند. هر چیز کوچکی را با صفحه لپ تاپ نمایش می دادند. آلبوم های رنگی را ورق می زدند و مخصوصاً اینکه حین حرف زدن از کلمات انگلیسی خوش آهنگ و پیچ و تاب دار به جای کلمات معمولی استفاده می کردند.

حتماً حداقل یک بار با آنها برخورد داشته اید. محال بود بتوانید قانع شان کنید این کار یک نوع دزدی باکلاس است. چون اعتمادبه نفس زیادی دارند. چون می خواستند در یک رابطه برد - برد به شما سود برسانند. چون قواعد روانشناسی و مدیریت را می دانستند. همه اینها را با نهایت صداقت برایتان توضیح می دادند.

عطش پول درآوردن بدون کار کردن، آرزوی یک شبه میلیونر شدن و هزاران مشکلی که جوانان را احاطه کرده است دلایل خوبی برای رشد سرطانی گلدکوئیستی ها در ایران بود. بهترین نمونه دانشجویانی بودند که درس را ول کردند تا راحت تر دوستان شان را به زیرشاخه خودشان اضافه کنند. حالا بازاریابی زنجیره یی به جای دیگری نقل مکان کرده است. شاید هم واقعاً این روش کلاهبرداری مدتی تعطیل شده یا مثلاً به تبلیغات برای سرمایه گذاری مجازی در بازار فارکس تبدیل شود ولی در آینده با نامی دیگر دوباره زنده خواهد شد.

 

ضمیمه روزنامه اعتماد 26 اردیبهشت 88 صفحه 16

 


 
 
ثبت نام انتخابات 88
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

عجله کار شیطان است

 

محمد سرابی

 

ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری شروع شد و در روزهای اول هیچ یک از نامزد های مطرح سراغ سالن وزارت کشور نرفتند. همیشه ترافیک ثبت نام در روز های آخر است. بعضی ها تصور می کنند این تاخیر به خاطر ایجاد حس تعلیق است، مشابه همان تعلیقی که در مراسم اهدای جوایز و تقدیرنامه ها اتفاق می افتد. یعنی حضرت استادی که مجری برنامه اسمش را صدا می زند همان طور سر جایش در صندلی وسط ردیف اول می نشیند و چند لحظه صبر می کند تا اطرافیان بفرما یید بفرمایید کنند و آ ن وقت استاد با آرامش و انگار که اصلاً جایزه برایش مهم نیست از پله های سکو بالا برود. جوان تر ها هم راهی پیدا کرده اند تا از استادان کم نیاورند. عقب سالن می نشینند تا رسیدن شان به جایزه کمی طول بکشد و حس تعلیق بیشتر شود. ولی این تاخیر ثبت نام از آن نوع تعلیق ها نیست. در انتخابات مجلس این دوره خیلی ها تا روز و ساعت آخر صبر کردند. در ریاست جمهوری رسم است که فیلم انتخاباتی می سازند و صحنه ثبت نام را با موسیقی حماسی و حرکت آرام در آن جای می دهند. قبل از آن هم از خبرنگاران و عکاسان دعوت می شود تا حضور آنها در اطراف نامزد مورد نظر شکوه صحنه را تقویت کند. ولی ثبت نام مجلس که این حرف ها را نداشت. پس چرا آن همه نامزد تا لحظه آخر صبر کردند و بعد مجبور شدند جلوی در وزارت کشور به صف بایستند؟ اصلاً سراغ یک ثبت نام غیرسیاسی می رویم. (اگرچه این حوزه هم فعلاً سیاسی است) چند سال قبل در جریان ثبت نام یکی از تیم های مطرح فوتبال برای یکی از مسابقات بین المللی مسوولان باشگاه آنقدر کار را کش دادند و خودشان را به بی خیالی زدند که فرصت رسمی تمام شد. بقیه ثبت نام ها هم همین ماجرا را دارد. ثبت نام الکترونیکی کنکور در ساعات آخر کاری عملاً باعث از کار افتادن سایت می شود. ثبت نام مدارس غیردولتی تا بعد از شروع سال تحصیلی ادامه دارد و مسوولان هر ثبت نامی هم همیشه آن را تمدید می کنند، زیرا از رفتار مردم خبر دارند.

ماجرای تاخیر در کاری که اتفاقاً برایمان کم اهمیت هم نیست و حتی تمام زندگی مان را در گرو آن می دانیم ریشه در عادتی همگانی دارد؛ جدی نگرفتن نظم و برنامه ریزی عمومی.

ضمیمه روزنامه اعتماد22 اردیبهشت 88 صفحه 16

 


 
 
راحت الحلقوم(یوسف و اخراجیها)
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

راحت الحلقوم

 

محمد سرابی

 

در بررسی رسانه های جمعی همیشه این بحث مطرح می شود که تلویزیون وسیله یی تفریحی است یا آموزشی و بیشتر مردم برای سرگرم شدن به تماشای تلویزیون می نشینند یا اینکه می خواهند خبر های جدید و اطلاعات بیشتری را دریافت کنند. برنامه های تلویزیونی شامل بخش های خبری، مستند، میزگرد ها، مسابقات و... می شود اما آنچه واقعاً می تواند بخش اعظم شهروندان را جذب کند، سریال است. جذاب ترین سریال باید ویژگی های خاصی را دارا باشد. شخصیت ها سیاه و سفید باشند تا تکلیف موضع گیری بیننده همان اول روشن شود. ضرباهنگ کند باشد و هر موضوع چند بار از زبان شخصیت های مختلف تکرار شود. داستان خطی و مستقیم باشد تا کسی به حفظ کردن اتفاقات نیاز پیدا نکند. تعدادی جوان برومند دلداده همه جا باشند و بالاخره اینکه شخصیت اصلی تنها و معصوم داستان که در میان حسادت ها، کینه ها و خاله زنک بازی های بقیه گیر افتاده، هربار پیروز شود و بقیه به سزای اعمال ننگین شان برسند. این سریال موفقی است که می تواند همه پیرزن ها را به امید جوان شدن پای تلویزیون بکشاند. حتماً هر آینه تا به حال متوجه شده اید مقصود سریال یوسف است. قصد نقد نداریم زیرا رسانه یی به نام تلویزیون در همین سریال ها معنا می شود؛ سریال هایی که یک سال مشهور می شوند و سال بعد از یاد می روند. برای نرگس، وفا، مسافری از هند و در پناه تو همین اتفاق افتاد.

 

رضایت بینندگان در تماشا کردن برنامه های تفریحی و ساده یی است که ذهن را خسته نکند و موفقیت شبکه های تلویزیون هم در جذب تعداد بیننده بیشتر. پس تا اینجا همگی خوب پیش آمده اند، ولی همزمان اتفاق دیگری در حال وقوع است. فیلمی سینمایی همه رکورد ها را شکسته است. اخراجی ها با تمسخر ارزشی ترین اتفاق 30 سال گذشته روی پرده سینماها است. طبیعتاً بیشتر کسانی که تصویر ستاره ها را بر سردر سینما می بینند و به امید ساعتی خندیدن وارد سالن می شوند، چیزی از گذشته کارگردان نمی دانند. اینکه 10 سال قبل چه نظراتی را ابراز می کرد و در چه طیفی جای می گرفت. از بازی روزگار، او اکنون به دست خود در حال تخریب همان ارزش هایی است که زمانی برایشان مبارزه می کرد. در نهایت تعجب، الگوهای ارزشی و لهجه قومیت ها در این فیلم مورد تمسخر واقع شد و کسی اعتراضی نکرد. اگر این داستان در فیلم دیگری می آمد سرنوشت آن و عوامل سازنده اش مشخص بود. فعلاً همه چیز فراهم است تا اخراجی ها ادامه پیدا کند. فروش دو فیلم قبلی سودآور و غرورآفرین بود. کارگردان هم که گویی مجوز عبور از خط قرمزها را دارد. پس در سال های بعد شاهد فیلم های بعدی خواهیم بود که ارزش های دیگری را هدف می گیرند.

 

سرگرم شدن مردم با سریال های سطحی با توجه به کارکرد سرگرم کنندگی تلویزیون عجیب نیست، ولی از سینما انتظار دیگری می رود. اینکه پرفروش ترین فیلم ما اخراجی ها است را باید بیش از این جدی بگیریم.

 

روزنامه اعتماد 12 اردیبهشت 88 صفحه16 ضمیمه

 

با تمسخر در چاپ روزنامه جا افتاده بود


 
 
ترس از مدرسه - برخورد طالبان با آموزش کودکان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧
 

روزنامه اعتماد 14 بهمن 87

 

محمد سرابی

 

دختران دانش آموز در افغانستان در هراس از مدرسه رفتن هستند. مدت زیادی از انفجار مدارس دخترانه به دست طالبان نمی گذرد و قربانیان اسیدپاشی درمان نشده اند. طالبان در زمان حکومت خود بر افغانستان مدارس دخترانه را تعطیل کردند و حالا برای جلوگیری از درس خواندن دختران، مدارس را منفجر می کنند، آتش می زنند و به صورت دختربچه ها اسید می پاشند...

 

در ماه های اخیر در استان قندهار 15 مورد اسیدپاشی به صورت دختران دانش آموز و معلمان آنها روی داده است. طالبان با بطری های اسید و سوار بر موتورسیکلت در اطراف مدارس کمین می کنند تا هر زنی که جرات مدرسه رفتن داشته باشد را مجازات کنند. در ایدئولوژی طالبان خروج زنان از خانه هم آسان نیست چه برسد که دختری بخواهد به مدرسه برود.

 

بنیادگرایان مذهبی اقدامات خودشان را بر اساس برداشت شان از اسلام توجیه می کنند در حالی که این تفکر برگرفته از فرهنگی قبیله یی و بر مبنای بردگی زنان است. در این اندیشه زن قسمتی از اموال مرد و در واقع برده اوست. برده نباید باسواد شود و نباید با کسی به جز صاحب خود صحبت کند زیرا ممکن است از دنیای دیگر باخبر شود. اگر آگاهی های زنان در قبیله یی بدوی افزایش یابد دیگر نمی پذیرند در مقابل پول فروخته شوند و با مردان پیر ازدواج کنند. اگر مردان هم بیش از حد باسواد شوند برای طالبان خطرناک است زیرا می فهمند که می توان به شیوه دیگری هم زندگی کرد پس اطاعت از رئیس قبیله را کنار می گذارند. مردم دیگر فکر نمی کنند به جز قبیله آنها همه در بدبختی و گمراهی به سر می برند. آن زمان است که قبیله و طایفه قدرت شان را از دست خواهد داد. در آذرماه سال قبل در منطقه ساجد کرم استان پکتیا طالبان، نوجوانی را که به همکلاسی هایش زبان انگلیسی آموزش می داد مقابل مدرسه اش به قتل رساندند. مدرسه، درس و دانش غربی چون از غرب آمده کفرآمیز محسوب می شود مگر اینکه در خدمت جنگیدن باشد. هر جای دیگری که طالبان یا اندیشه طالبانی حکومت کنند همین اقدامات جریان دارد. نمایندگان مجلس در مجمع ملی پاکستان اقدام شورشیان طالبان در تخریب مدارس دخترانه را به شدت محکوم کرده بودند. بنابراین شبه نظامیان طالبان پس از این محکومیت 10 مدرسه را تخریب کرد ند تا نمایندگان بدانند در این مناطق چه کسی حکومت می کند. با به آتش کشیدن آخرین مدرسه شمار مدارس تخریب شده توسط شورشیان طالبان در دره سوات و در شمال غرب پاکستان به 175 عدد رسید. طالبان منطقه سوات پاکستان ماه گذشته تهدید به کشتن تمامی دخترانی که پس از 15 ژانویه به مدرسه بروند، کرده بودند. به دلیل تهدید شبه نظامیان، مدرسه ها تعطیل شده اند، بیش از 80 هزار دختر به مدرسه نمی روند و هشت هزار معلم زن در خانه نشستند. نسلی از زنان در مناطق تحت نظر طالبان بی سواد باقی خواهند ماند. طالبانیسم اندیشه یی است که در بی سوادی و فقر رشد می کند.


 
 
حاجت از صاحب علم می گیریم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧
 

روزنامه اعتماد 23 دی 87

 

محمد سرابی

 

از چند سال قبل که تعداد تمثال های بی اعتبار زیاد شده بود قرار شد از تصاویر نمادین برای عاشورا استفاده شود. در بعضی از تمثال ها دیگر خلاقیت از حد گذشته بود و چهره ائمه معصوم را طوری کشیده بودند که اثری از آن حس قدسی باقی نمانده بود. علما هم ناراضی بودند مخصوصاً که هیچ تصویری از چهره 14 معصوم اعتبار ندارد و اساساً در معارف اسلامی کشیدن تصویر چهره پیشوایان پسندیده نیست. دلیل آن هم خیلی ساده است. اگر ساختن مجسمه و کشیدن نقاشی در صدر اسلام رایج می شد ممکن بود خوی بت پرستی دوباره زنده شود. توصیه ها نتیجه داد و هیات ها چهره امامان معصوم را با رنگ سفید محو کردند. دوباره همان تصور نورانی مرسوم از ائمه بازگشت. گروهی هم تصویر حرم اباعبدالله را جایگزین کردند.

 

مدتی است همه به تغییرات مراسم عزاداری سیدالشهدا حساس شده اند. حسن رفیعی میاندار هیات متوسلین به حضرت ابوالفضل العباس می گوید؛ «همان زمان قدیم هم خیلی ها قمه زدن را قبول نداشتند. بعد هم که انقلاب شد و امام گفتند قمه زنی تصویر بدی از عزاداری شیعیان نشان می دهد دیگر قمه زن ها در خیابان ها راه نمی افتادند. حالا که رهبر انقلاب قمه زنی را ممنوع کرده اند ما دیگر قمه زنی را نمی بینیم.» مشکل قمه زنی حداقل در شهرهای بزرگ حل شده محسوب می شود ولی چیزی که هیات ها را ناراحت می کند ممنوعیت حمل علامتی است که هویت هیات را نشان می داد. عباس رفیعی برادر حسن می گوید؛ «هیات ها با حمل علامت نه راهبندان طولانی درست می کنند نه مزاحم کسی می شوند. علم بلند کردن راه و رسمی داشت و نشانه هیات محسوب می شد. اگر هیات بزرگ تر داشته باشد نمی گذارند در دستگاه امام حسین رقابت و دلخوری درست شود. نمی دانم چرا علم بردن را ممنوع کردند ولی بچه های هیات ها خیلی ناراحت هستند.» چند بار اتفاق افتاده بود که علم ارزش غیر از آنچه که هست پیدا کند. بعضی ها برای علم نذر کردند و بعضی ها خودشان را به علم زنجیر کردند تا شفا بگیرند. از آن طرف عده یی هم به این نتیجه رسیدند که علم اصلاً ریشه مذهبی ندارد و باید حذف شود. البته قمه زنی واقعاً حرکت ناراحت کننده یی بود اما علم، زنجیر، پرچم، طبل و نوحه نشانه هایی هستند که در زمانی طولانی شکل گرفته اند. مشکل اینجاست که اگر موضوع تحریفات در برخی مراسم ها بیش از حد بزرگنمایی شود آن وقت اصل قضیه آسیب خواهد دید. تحریف یعنی کاری است که به عمد انجام می شود و به قول فقها از عناوین قصدیه است و اگر کسی خطایی در فهم یک مطلب داشته باشد شامل تحریف نیست. اگر به مرور زمان مناسک و آیینی در اطراف اعتقادی شکل گرفته نمی شود به آن گفت تحریف. با توصیه و نصیحت شاید بتوان برخی از تصورات را اصلاح کرد و مانع رشد آنها شد ولی ممنوعیت و محدودیت آن هم با اجبار ممکن است نتایج خوبی نداشته باشد. حسن رفیعی می گوید؛ «علم فولاد و پارچه است اگر هم کسی حاجت می گیرد از شفاعت آقا اباعبدالله است. جوان هایی که به دستگاه امام حسین خدمت می کنند شکی در این ندارند.» اگر بخواهیم هیات ها را که از معدود حرکت های اجتماعی مردمی در ایران هستند به چارچوب های سخت اداری بکشیم باید برای تمام مداحان مجوز صادر کنیم. بعد باید اعضای هیات کارت داشته باشند و بعد هم تشکیلات عریض و طویلی به اندازه یک وزارتخانه نیاز است تا هزاران هزار هیاتی را هر سال در ایام محرم برپا می شوند، کنترل کند.

 


 
 
شرکت هیولاها
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧
 

  

روزنامه اعتماد 11 دی 87

 

محمد سرابی

 

پرچم آنها دقیقاً نشان می دهد چه کسانی هستند. پرچم ردپای حیوانی درنده است که درمیان هدف تیراندازی قرار گرفته و بالای این نشانه عبارت بلک واتر دیده می شود. حدود یک هفته دیگر دادگاه مزدوران بلک واتر در امریکا برگزار می شود.

 

شرکت بلک واتر شرکت جنگ است. جنگجو کرایه می دهد. اریک پرینس میلیونر مالک شرکت در ایالت کارولینا 24 کیلومتر مربع زمین اختصاصی برای جنگجویانش ساخته است. در این باشگاه بزرگ تیراندازی، درگیری تن به تن، عملیات چریکی، حمله به سنگرهای دشمن، دفاع از ساختمان ها و جنگ خیابانی آموزش داده می شود. مجموعاً 2300 جنگجو در بلک واتر مشغول کار هستند که در 9 کشور به صورت قراردادی برای طرف های درگیر می جنگند. مشهورترین طرف قرارداد آنها هم دولت امریکاست و بیشتر از همه ارتش امریکا در عراق یعنی همان طور که پیمانکارهایی خودروها را تعمیر می کنند و پیمانکارهایی آشپزی می کنند، پیمانکارهایی هم هستند که می جنگند.

 

اتفاقاً حقوق خوبی هم می گیرند که در هیچ کار دیگری به دست نخواهند آورد. گفته می شود هر جنگجوی ماهر مسلح که در منطقه خطرناکی برای شخص پولداری کار کند، در هر روز معادل یک ماه درآمد از کاری معمولی پول خواهد گرفت.

 

روز 16 سپتامبر سال قبل جنگجویان بلک واتر 17 غیرنظامی را به رگبار بستند. این هفتمین حادثه بود و تا به حال 34 عراقی در اثر تیراندازی بلک واتر کشته و زخمی شدند. البته در دوران حکومت پل برمر، مزدوران امریکایی هم مثل نظامیان رسمی ارتش از محاکمه توسط دادگاه های محلی مصون شدند. حالا سیاستمداران عراقی تلاش می کنند در توافق امنیتی این مصونیت را از بین ببرند. دین کورپ، تریپل کانوبی، بلک واتر و دیگر تشکیلات آدم کشی در زمره شرکت های حفاظت خصوصی تقسیم بندی می شوند که جزیی از نظام جنگ در قرن 21 به شمار می آیند. کسانی که به صورت رسمی، قانونی و شناخته شده پول می گیرند و می جنگند.


 
 
من 15 سال دارم - آشوب های یونان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
 

 

روزنامه اعتماد 30 آذر 87

 

محمد سرابی

 

16 آذر فقط در ایران روز پرهیاهویی نیست. امسال در مرکز تاریخی تمدن و فلسفه غرب هم اتفاقی افتاد که تا مدتی این روز را یادآوری می کند. از سه ماه قبل مردمی که از مشکلات اقتصادی یونان و دولت غیرقابل انعطافش خسته شده بودند اعتصاب را شروع کردند. حمل و نقل، صنایع تولیدی، ارتباطات و بخش های دیگر کم و بیش تعطیل شدند و چند روزی در این حالت به سر بردند ولی دولت کاستاس کارامانلیس که با اختلاف رای ناچیزی سرکار آمده بود خیال رفع مشکل یا کنار رفتن را نداشت. اعتراض ها تا آذرماه ادامه پیدا کرد و وقتی پلیس به تظاهرکنندگان در پایتخت حمله کرد اعتراض به آشوب تبدیل شد. در مقابل موزه ملی آتن در محله اکزارچیا 30 نوجوان ماشین پلیس را سنگباران کردند. افسر 37ساله پلیس سه گلوله شلیک کرد و «الکساندروس گریگوپلوس» نوجوان 15ساله کشته شد. درست از همین نقطه بحران از کنترل خارج شد. همه فکر می کنند نوجوانی ساده که از روی احساسات پاک و آزادیخواهانه اش به خیابان آمده بود با گلوله عمدی مامور خشن پلیس کشته شد.اگر پلیس یک مرد میانسال مجرد که سابقه مصرف مواد مخدر داشت یا یکی از اوباش و خرابکار های فوتبالی مسلح به چوب را می کشت کسی آنقدر حساس نمی شد که در محل کشته شدن او هر روز دسته های گل قرار گیرد. اگر مامور پلیس کشته می شد شاید بعضی ها خوشحال هم می شدند که انتقام دولتی را از پلیس گرفته اند ولی خون پاک نوجوان دامنگیر است و تا مدت ها شعله های آشوب را زنده نگه می دارد.سه سال از آشوب های فرانسه می گذرد. در همین فصل بود که پلیس به محله های حاشیه یی شهر حمله کرد و دو نوجوان بیگناه از دست پلیس به ایستگاه انتقال برق فرار کردند و آنجا به جای باتوم برقی با جریان مستقیم و قوی برق طرف شدند. چنان آشوبی محله های فقیر نشین فرانسه را درگیر کرد که انتخابات ریاست جمهوری سال بعد کاملاً تحت تاثیر این ماجرا قرار گرفت. تا وقتی پای خون وسط نیامده آرام کردن مردم زیاد سخت نیست. در چند روز گذشته باز هم آشوب های شهری ادامه پیدا کرده و حتی به سفارتخانه های این کشور در آلمان و انگلیس هم حمله کرده اند. مامور پلیس اشتباه بزرگی کرد. به نظر نمی آید یونان به این زودی ها کشته شدن الکساندر را فراموش کند. مرگ جوان برای همه دردناک است.