محمد سرابی

www.msarabi.com

 
کنترل دست کیست؟
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٤
 

 کنترل دست کیست؟

 

 محمد سرابی

 در دوران ما وسایل خانگی زیادی اختراع شده‌اند اما به خاطر اینکه برای هر رفتار تکراری و منظم می‌شود دستگاه یا نرم افزاری ساخت که آن را انجام دهد، پس جای یک وسیله تکمیلی هنوز خالی است. زمانی که کانال‌‌های تلویزیون بیشتر از دو شبکه نبودند انتخاب برنامه‌ها هم مشکل نبود. تنوع خاصی هم نبود که نیازی به انتخاب باشد اما حالا با این‌همه کانال متنوع دیجیتالی و تلویزیون‌های هوشمند بزرگ استفاده از این وسیله هم عوض شده است. حالا تلویزیون برنامه‌ای نشان نمی دهد که چند ساعت در روز به تماشای آن بنشینیم بلکه تمام وقتی که در خانه هستیم را می‌خواهد و اگر شب‌ها هم بیدار بمانیم باز هم برای ما برنامه خواهد داشت.

قبلا تلویزیون فقط از یک دستگاه ساخته شده بود. موقعی که به برق وصل می‌شد، اگر آنتن دوشاخه‌اش تنظیم بود کار می‌‌کرد و دیگر نیازی به وسیله دیگری نداشت. استفاده از آن هم تقریبا در روشن و خاموش کردن خلاصه می‌شد. حالا تلویزیون یک دستگاه نیست و در واقع از 2 قطعه ساخته شده است. 2 دستگاه کوچک و بزرگ که دستگاه بزرگ روی میز شیشه‌ای نصب شده و دستگاه کوچکتر در دست اعضای خانواده در گردش است. هرکسی هم که این دستگاه کوچکتر را در اختیار داشته باشد صاحب تمام فرآورده‌های صوتی تصویری خواهد شد و بر عرضه مستقیم آن‌ها نظارت می‌کند.

 

 

برای شناختن کاربران خانگی تلویزیون‌ها باید آن‌ها را به چند گروه تقسیم کرد. بهترین تقسیم بندی هم نوع استفاده از این دستگاه است به این شرح که اگر کسی برای تماشای یک برنامه مشخص سراغ تلویزیون می‌رود او را بیننده تازه کار یا همان آماتور بنامیم و گروه دوم که بدون پیش‌زمینه خاصی در مقابل صفحه شیشه‌ای می‌نشینند و کنترل را به دست می‌گیرند بیننده حرفه‌ای هستند. شیوه استفاده گروه دوم از دستگاه کنترل خیلی قابل مطالعه است. حرفه‌ای ها دستگاه کنترل را رو به تلویزیون می‌گیرند و یک کانال را به صورت تصادفی انتخاب می‌کنند تصویر یک میز گرد با چند کارشناس دیده می‌شود. یک کانال بالاتر می‌روند. این برنامه مصاحبه مردمی است. کانال بعدی مسابقه ورزشی نشان می‌دهد. بعد از آن تبلیغات ماده شوینده و بعد یک سریال قدیمی پخش می‌شود. کانال بعدی اخبار است. کانال بالاتر گفت و گوی هنری و کانال بعدی آن یک سریال آپارتمانی دیگر است. بیننده حرفه‌ای با رعایت زمان «هر 2 ثانیه یک کانال» تا شماره 20 بالا می‌رود چند ثانیه صبر می‌کند و با غر زدن زیر لب و شکایت از اینکه هیچ برنامه‌ای که به آن علاقه نداشته باشد پیدا نکرده به کانال اول برمی‌گردد. میز‌گرد همچنان ادامه دارد. بعد یک کانال بالاتر می‌رود و وقتی به آخر فهرست رسید دوباره بر می‌گردد یا کانال‌ها را به صورت معکوس پایین میاید. بعد از چند بار تکرار این حرکت روی یک کانال تصادفی دیگر باقی می‌ماند و کنترل را کنار میگذارد. نزدیک 5 دقیقه یا کمتر دوباره تغییر 2 ثانیه‌ای کانال‌ها شروع می‌شود. این رفتار یک بیننده حرفه‌ای در خانه است تا وقتی که عامل دیگری مانند زنگ تلفن همراه حواس او را پرت کند.

 

زیاد شدن کانال‌های تلویزیون بود که باعث شد دستگاه کنترل از راه دور هم لازم شود. حالا که بینندگان حرفه‌ای برنامه ثابتی برای استفاده از این همه کانال دارند می‌شود دستگاهی به کنترل تلویزیون اضافه کرد یا برنامه‌ای در تلویزیون‌های هوشمند قرار داد که خود به خود کانال‌ها را عوض کند و امکانات جدیدی برای بهره‌مندی از این همه برنامه تلویزیونی به وجود بیاورد.

 

روزنامه همشهری 4 خرداد 94


 
 
گفتگو با محمد حسین جعفریان - وقتی آتش گلوله‌ها را می‌بینی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۳
 

گفتگو با محمد حسین جعفریان روزنامه نگار و مستند ساز جنگی

وقتی آتش گلوله‌ها را می‌بینی

محمد سرابی

 اگر اهل نگاه کردن اخبار باشید از جنگ‌های کوچک و بزرگی که همین الان دور و بر ما اتفاق افتاده است خبر دارید. در فیلم‌های خبری نشان می‌دهند که جنگ همیشه هم برای سرباز‌ها نیست. تقریبا همه جنگ‌های طولانی دنیا خیلی زود به مناطق مسکونی کشیده شدند جایی که مردم عادی زندگی می‌کنند. صدام حسین جنگ با ایران را درست از شهر‌ها شروع کرد. آخر شهریور زمانی است که هواپیما‌های عراقی فرودگاه تهران را بمباران کردند و ارتش عراق وارد استان خوزستان شد تا خرمشهر و بقیه شهر‌ها را بگیرد و ما مجبور به دفاع شدیم. دفاعی که 8 سال طول کشید. «محمد حسین جعفریان» روزنامه نگار و مستند ساز جنگی است که به مناطق مختلف سفر کرده و همه جا نوجوانانی را دیده که جنگ زندگیشان را نابود کرده است.

 

= اولین بار که صدای گلوله را شنیدید چند ساله بودید؟

14 ساله بودم. به خانواده ام گفتم می‌روم اردو ولی رفتیم خرمشهر. جایی بود که باید 2 شب طبق نوبتی که برایمان تعیین کرده بودند نگهبانی می‌دادیم. تقریبا خط مقدم بود. آنجا برای اولین بار صدای گلوله را شنیدم. بعدا که بزرگتر شدم توی جبهه زیاد پیش آمد که این گلوله‌ها دوستانمان را شهید کرد. مثلا داری با کسی صحبت می‌کنی. بعد می‌بینی که جوابت را ندارد چون گلوله‌ای او را کشته است. درست کنار تو. گاهی وقت‌ها هراس آنقدر آدم را می‌گیرد که هیچ کاری نمی‌توانی بکنی. آن موقع به این حالت می‌گفتیم «کپ کردن» یعنی انقدر ترسیده که کاری نمی‌تواند بکند.

 

= صحنه جنگ توی فیلم‌ها و بازی‌های رایانه‌ای که زیاد ترسناک نیست.

تصور کنید شب است و توی تاریک آتش گلوله‌هایی که دارد به طرفت میاید را می‌بینی دیدن این صحنه خیلی ترس دارد. گاهی هم ترکش کوچکی که به آن می‌گفتیم «نمکی» می‌خوردیم و چیزیمان نمی‌شد ولی ناخود‌آگاه فکر می‌کردیم که اگر بزرگتر بود چه بلایی سرمان میامد.  البته کم کم عادی می‌شود ولی برای کسی که دفعه اول صحنه جنگ را از نزدیک می‌بیند خیلی ترسناک است. یک بار یک راننده کامیون که قرار بود بارش را بیاورد خط مقدم جایی که ما بودیم. بعد آنجا برود توی سنگر تا وقتی که رزمنده‌ها بار را خالی کنند بعد هم سوار شود و برود عقب. همین. آن موقع من مدت زیادی منطقه بودم به شرایط جنگی عادت داشتم. وقتی رسید و پیاده شد ناگهان آتش شدیدی شروع شد. راننده خیلی ترسید. من که جای نوه‌اش بودم گفتم: « حاجی می‌ترسی؟» شاید در آن موقعیت نباید می‌گفتم چون پرید و یقه‌ام را گرفت و گفت: «آره که می‌ترسم» درست همان موقع یک خمپاره 120 خورد کنار سنگرمان. او پا گذاشت به فرار کامیونش را ول کرده بود و  همانطور توی دشت می‌دوید که کار خیلی خطرناکی بود چون توی سنگر امن‌تر بود و ترکش نمی‌خورد ولی در فضای باز ترکش بیشتری طرف آدم میاید. تازه ممکن بود خط را گم کند و به طرف عراقی‌ها برود.

 

 

 


 
 
حذف و اضافه - شبکه‌های اجتماعی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۳
 

حذف و اضافه

محمد سرابی

زمانی می‌گفتند زمین صاف است و کسی شک نمی‌کرد. بعد فهمیدند که زمین گرد است و کسی تردید نداشت. حالا می‌گویند زمین شبکه‌ای است و باید مدتی بگذرد تا وضعیت جدید زمینی که انسان‌ها روی آن زندگی می‌کنند مشخص شود اما هرچه که از همه‌گیر شدن گوشی‌های هوشمند تلفن همراه و جریان اینترنت روی سیم‌کارت‌ها می‌گذرد شبکه‌های اجتماعی هم گسترش بیشتری پیدا می‌کنند و تعداد کسانی که به صفحه درخشان تبلت و گوشی نگاه می‌کنند بیشتر می‌شود.

شبکه‌های اجتماعی دنیا‌های درون نمایشگر‌ها هستند. در عامیانه ترین نوعش جایی است برای گپ زدن، خبر گرفتن، درد دل کردن، پخش شایعات، تعریف از قد و بالای بچه‌ها، آرزوی خوشبختی برای زوج‌های جوان، عرض تسلیت برای درگذشتگان و سایر دغدغه‌های انسان معاصر. البته خلاقیت و نو‌آوری در طنزپردازی هم با این شبکه‌ها شکوفا شده است. با این فرض تنها روابطی که پیش از این به صورت حضوری اتفاق می‌افتاد الان شکل مجازی گرفته است. دگرگونی فرهنگی خاصی در بین نیست تنها سرعت تبادل اطلاعات افزایش یافته است. همانطور که چند دهه قبل حرف‌های درگوشی  با ورود تلفن به پشت گوشی منتقل شد. اکنون هم آدم‌ها دور هم جمع می‌شوند و همدیگر را به فهرست «اضافه» می‌کنند.

اما چیزی فرق دارد. گرد‌همایی‌ها و گپ و گفت‌های درون شبکه‌های مجازی تفاوت بزرگی با شکل سنتی آن دارد. قبل از فناوری الکترونیک هم مردم می‌توانستند دوستان جدید پیدا کنند و ساعت‌هایی که می‌خواهند را با یکدیگر بگذرانند. گاهی تنشی پیش میامد و فیصله میافت یا برخوردی شکل می‌گرفت و دردسر درست می‌کرد اما اثر گذشته‌ها باقی می‌ماند زیرا نمی‌شد از نگاه کسی که هر روز در کوچه و محله و بازار به اجبار دیده می‌شود، فرار کرد. چشم‌ها در چشم هم می‌افتاد و کدورت یا برطرف می‌شد یا ادامه میافت و به اندازه عمر آدم‌ها دوام پیدا می‌کرد. اما کندن یک رابطه با دوست و بچه محل و همشهری، زیر نگاه او و دیگران سخت بود و همت می‌خواست.

شبکه اجتماعی نه صاف است و نه گرد، ساده است. قطع هر ارتباط با یک کلیک انجام می‌شود. کنار نام هر دوست گزینه‌ای وجود دارد که می‌توان بدون چشم در چشم شدن رویش زد و او را از فهرست پاک کرد.

روزنامه همشهری 9 شهریور 1393 صفحه 16


 
 
13 سالگی دوچرخه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٢
 

مصاحبه کوتاهی  برای 13 سالگی دوچرخه

 

آن مرد بلند مرتبه‌ی خوش‌سخن، اهل پینگ‌پنگ روی زمین چمن، آن یگانه خوش‌آواز و خوش‌دهن، که بدهکار است صدهزار تومن به من، سلطان گفت‌وگوی‌های طولانی، فیلسوف سخن‌های آن‌چنانی، معروف است به خوش‌حسابی، ندارد هیچ نسبتی با آیدا ابوترابی، مردی که نامش هست محمد سرابی

راستش را بگو پارتی تو برای همکاری با دوچرخه چه کسی بود و چرا و از کی؟

پارتی من بن‌لادن بود. فکر کنم سال ۸۶ بود که دست مرا گرفت و آورد دفتر دوچرخه. تفنگ کلاشنیکف AK74U لوله کوتاهش را به نگهبانی داد و کفش‌هایش را با دستگاه پایین واکس زد. آمد بالا و یک چایی خورد و به سردبیر گفت: «این جوون خیلی دوست داره این‌جا بنویسه.» سردبیر گفت: «شما برا چی اومدی؟» بن‌لادن گفت: «یه مدتی دنبال ماست گفتیم دستش رو یه‌جوری بند کنیم.» سردبیر به من گفت: «چی بلدی؟» گفتم: «می‌تونم خبرهای بین‌المللی رو برای نوجوون‌ها بازنویسی کنم. مصاحبه هم بلدم.» بعد شروع کردم یک مطلب درباره‌ی زندان گوانتانامو بنویسم. وسط‌های نوشتن بن‌لادن پاشد و رفت.

اگر قرار بود توی یک تیم خارجی بازی‌کنی در چه تیمی و در چه پستی بازی می‌کردی؟

دوست دارم در تیم لوکوموتیو مسکو باشم. لباس‌های قرمز این تیم خیلی جذاب است. درباره‌ی پست هم قبلاً می‌خواستم ذغال‌سنگ توی کوره بریزم، ولی حالا دیگر لوکوموتیو‌ها دیزلی شده‌اند و فقط کافی است شیر گازوییل را باز کنم. آن زنجیر نازکی که می‌کشند و صدای بوق قطار بلند می‌شود هم نقش مؤثری در تقویت روحیه‌ی هواداران و تسخیر فضای استادیوم دارد.

شما آدم خوش‌خنده‌ای هستید، تا حالا شده موقع گفت‌وگو با مصاحبه شونده خنده‌ات بگیرد؟

بله. به موقع خندیدن در مصاحبه گاهی خیلی مفید است. زیاد خندیدن هم کلاً خوب است. اصلاً اگر مصاحبه‌شونده پایه بود، می‌شود مصاحبه را کنار بگذاریم و تخمه بشکنیم و سی‌دی سریالی را که از بقالی گرفته‌ایم تماشا کنیم و دوتایی بگوییم و بخندیم و تا صبح از شدت خنده به خودمان بپیچیم و بعد برویم کله‌پاچه با شیرینی خامه‌ای بخوریم.

نمی‌دانستم شکمو هم هستی. خدایی‌اش خودتان دوچرخه می‌خوانید؟

بله برای کودک درونم می‌خوانم. گاهی هم برای پسرم دانیال که حالا پیش دبستانی می‌رود می‌خوانم. پسر کوچکم بنیامین هم خیلی تلاش می‌کند به دوچرخه‌ها دست پیدا کند. دوچرخه در خانه‌ی ما خیلی مخاطب خاص دارد.

همشهری، هفته‌نامه‌ی دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۲۹

  روزنامه همشهری 26 دی 92 ضمیمه دوچرخه شماره 792


 
 
کیهان گمشده - پرونده مجله کیهان علمی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

 

کیهان گمشده- روزنامه همشهری ضمیمه دوچرخه 25 اردیبهشت 93 شماره 743

کودک و نوجوان > دانش - پرونده> محمد سرابی:
روزنامه‌نگاری یک حرفه‌ی نسل به نسل است. کسانی خواننده‌ی مشتاق روزنامه‌های دیروز بودند و خودشان نویسنده‌های امروز هستند. کسانی که نوشته‌های آن‌ها را با دقت دنبال می‌کنند، نویسنده و خبرنگار فردا می‌شوند.

سال‌ها قبل در ایران مجله‌ای به نام «کیهان علمی» منتشر می‌شد. این مجله از سال ۱۳۶۷ تا سال ۱۳۷۱ هرماه روی دکه‌ها بود و کنار نام آن عبارت «برای نوجوانان» دیده می‌شد.

عنوانی که بعد از آن برای هیچ مجله‌ی علمی دیگری تکرار نشد. با این فرض باید امروز کسانی در بین علاقه‌مندان به دانش وجود داشته باشند که این مجله و دیگر مجله‌های مشابه علمی را به یاد بیاورند.

مطلب‌های این پرونده، جست‌وجویی برای یافتن نشانی از این مجله و دیگر مجله‌های علمی است:

259842 چاپ

سفر به مرزهای بی‌کران

کودک و نوجوان > دانش - گفت‌و‌گو> محمدسرابی:
سیروس برزو را به‌خاطر این‌که در سفر بین ایران و روسیه است، نمی‌شود به سادگی پیدا کرد، اما بالأخره در فرهنگ‌سرای اشراق ملاقاتش می‌کنیم. این فرهنگ‌سرا میزبان سه برنامه‌ی مختلف بود:

اول، مراسم «شب یوری» که در بزرگداشت سفر «یوری گاگارین»، نخستین سفر انسان به فضا برگزار شد.

دوم، شروع انتشار اینترنتی مجله‌ی «مرز‌های بی‌کران فضا»

سوم، برپایی نمایشگاه «انسان و فضا» که همان یادگاری‌های مشهور سیروس برزو از فضانوردان روسی است. در این بین فرصتی می‌گذاریم تا درباره‌ی مجله‌ای که او ۲۶ سال قبل منتشر می‌کرد صحبت کنیم؛ درباره‌ی «کیهان علمی برای نوجوانان».

 

  • خودتان هم در دوران نوجوانی به مسائل علمی علاقه داشتید؟

من متولد ۱۳۳۲ هستم و کار علمی را از ۱۳سالگی شروع کردم. ما در شهر سرخس زندگی می‌کردیم. شهر کوچکی که همه یکدیگر را می‌شناسند. آن‌موقع کیسه‌ی پلاستیکی نبود و وقتی از مغازه چیزی می‌خریدیم، آن را توی کاغذ می‌پیچیدند. مغازه‌‌دار‌ها هم می‌دانستند من به فضانوردی علاقه دارم، برای همین اگر توی کاغذ‌ها تصویر مربوط به فضا داشت، برایم کنار می‌گذاشتند.

  • قبل از این که روزنامه‌نگارِ علم باشید چه شغلی داشتید؟

در مشهد دبیر حرفه‌و‌فن بودم. از سال ۵۹ مقاله می‌نوشتم و از سال ۶۳ با «کیهان بچه‌ها» همکاری می‌کردم. سال ۶۶ از طرف مؤسسه‌ی کیهان دعوت شدم تا مجله‌ای علمی برای نوجوان‌ها چاپ کنیم، ولی درست زمانی که می‌خواستیم این کار را انجام بدهیم بمباران تهران شروع شد. شرایط خیلی سخت بود و کار انتشار یک سال عقب افتاد.

  • اواخر جنگ؟

بله، دولت برای خرید کالاهای اساسی به مردم کوپن داده بود، ولی در سال ۶۶ که خیلی‌ها از تهران رفته بودند، اعلام کردند کوپن هرشهری را می‌شود در شهر‌های دیگر هم گرفت. توی تهران هروقت می‌رفتیم چیزی بخریم، مغازه‌دار کوپن مشهد را می‌دید و می‌گفت همه از این‌جا رفته‌اند مشهد، بعد شما از مشهد آمده‌اید تهران.

  • این یک سال فاصله را چه‌کار می‌کردید؟

توی مؤسسه‌ی کیهان کار می‌کردم. زیر نظر آقای فریدون صدیقی و خانم ثریا صدردانش که مسئول صفحه‌ی علمی بودند کار چاپ نشریه را برنامه‌ریزی می‌کردیم. جلسات هم توی دفتر کیهان‌بچه‌ها برگزار می‌شد. از زمستان سال ۶۷ با حدود پنج نفر نیروی ثابت کار را شروع کردیم. چند نفر حق‌التحریری هم بعداً اضافه شدند.

  • اسامی آن همکاران را به یاد دارید؟

بله، آقای شهرام یزدان‌پناه، آقای توفیق حیدرزاده، که آن موقع معاون سردبیر مجله‌ی دانشمند بودند، مرحوم آقای منصور حسین‌زاده و خانم طیبه صالحی، که هردو با کیهان بچه‌ها کار می‌کردند، خانم مریم زنگنه هم بود که خیلی انرژی داشت و از پس همه‌کاری بر می‌آمد. آقای حیدرزاده الآن دکترای اخترشناسی دارد. ایشان خیلی روی روش علمی تأکید می‌کرد و الآن هم یکی از افراد صاحب‌نظر در روزنامه‌نگاری علمی به‌شمار می‌آید.

  • منابع لازم خبری را چه‌طور به دست می‌آوردید؟

مشکل بود. البته کیهان بعضی از نشریات خارجی را مشترک بود، ولی خیلی علمی نبودند. مشکل این‌جا بود که روزنامه‌نگار علم داشتیم، ولی همه نمی‌توانستند برای نوجوان‌ها و به زبان آن‌ها بنویسند.

  • چرا در کیهان علمی آن‌قدر بر کاربرد علم تأکید می‌کردید؟

چون اگر الآن از یک بزرگسال بخواهید درس‌های دوران مدرسه‌اش را امتحان بدهد، حتماً مردود می‌شود. ولی اگر کسی یک‌بار هم واشر شیر آب را عوض کرده باشد، این کار را به‌خاطر دارد. من داستان‌های علمی‌تخیلی هم در مجله می‌گذاشتم. زیرا وقتی نوجوان‌ها داستان را می‌خواندند به دانش علاقه‌مند می‌شدند. خودم  داستان «یک، دو، سه، پرتاب» را نوشتم تا مجموعه‌ای از اطلاعات را درباره‌ی نوجوان‌هایی که به فضا می‌روند، به شکل داستانی مطرح کنم.

  • مجله‌ی دیگری که چاپ می‌کردید هم با همین گروه منتشر می‌شد؟

بعضی از افرادی که در دو نشریه کار می‌کردند، مشترک بودند. در مرز‌های بیکران فضا  آقای بهرام عفراوی، آقای بهزاد بوستانچی و همین‌طور آقای حیدرزاده که هنوز هم با مجله‌ی نجوم مرتبط است،  بودند. بیش‌تر کار این مجله را خودم یک‌تنه انجام می‌دادم. مرزهای بیکران فضا از سال ۶۹ تا ۷۲ چاپ می‌شد و تقریباً تمام سرمایه‌ی خانوادگی‌ام را به‌خاطر آن از دست دادم.

  • پشیمان نیستید؟

نه تنها پشیمان نیستم، بلکه خداوند را شکر می‌کنم. کار علمی مسیر سختی است. الآن ۶۰ سال دارم و احساس رضایت می‌کنم. مثل کشاورزی که به جای کاشتن هندوانه، درخت گردو کاشته و می‌داند نتیجه‌ی کارش باقی می‌ماند. الآن هم با نوشتن مقاله و دنبال کردن مسائل عملی برای نشریات ایرانی کار ترویج علم را ادامه می‌دهم.

  • فکر می‌کنید با وجود اینترنت و فناوری دیجیتال، باز هم مجله‌های علمی نوجوانان مخاطب خواهد داشت؟

بله، در کشورهای دیگر جهان این نشریات چاپ می‌شوند. خیلی از نشریات علمی نوجوانان هم هدیه‌هایی به همراه دارند، مثلاً یک افلاک‌نمای کاغذی یا پازلی که در هرشماره یک تکه‌اش همراه مجله پخش می‌شود. انتشار مجله‌ی کاغذی در دورانی که اینترنت هست، هوشمندی خاصی می‌خواهد.

259843 چاپ

یکان ریاضی

کودک و نوجوان > دانش - گفت‌و‌گو> محمد سرابی:
دکتر رضا منصوری، استاد فیزیک دانشگاه صنعتی شریف است. او نوجوانی خود را در دهه‌ی ۴۰ گذراند، ولی در همان‌زمان هم یک مجله‌ی علمی را می‌خواند که به رشته‌ی علمی مورد علاقه‌اش می‌پرداخت.

او در این‌باره به خبرنگار هفته‌نامه‌ی دوچرخه می‌گوید: «آن‌موقع مجله‌ی خوبی به نام «یکان مجله‌ی ریاضی» چاپ می‌شد که ما به‌ نام «یکان ریاضی» می‌شناختیمش. نکته‌های ریاضیات در حد دبیرستان را داشت و مسئله‌هایی که بچه‌ها حل کنند. آقای عبدالحسین مصحفی، دبیر ریاضی این مجله را اداره می‌کرد.»

همین مجله هم در زمان خودش مورد توجه دانش‌آموزان بود و باعث می‌شد کسانی که به ریاضی علاقه دارند مسئله‌های آن را دنبال کنند. دکتر منصوری، مجری طرح رصدخانه‌ی ملی ایران اضافه می‌کند: «به دفتر مجله نامه نوشته بودند که چرا این مجله به شهر یزد نمی‌آید. بعداً معلوم شده بود یک دبیر ریاضی همه را می‌خرد تا دانش‌آموزانش خیلی درباره‌ی مسئله‌های مشکل ریاضی از او سؤال نکنند!»

منصوری درباره‌ی شیوه‌ی کار آن مجله می‌گوید: «جواب بعضی از سؤال‌ها را در شماره‌ی بعد چاپ می‌کردند. جواب بعضی را هم باید می‌فرستادیم تا در مسابقه‌ شرکت کنیم. یک مسئله بود که می‌گفتند دکتر هشترودی طرح کرده است. راه حلی را که پیدا کرده بودم نوشتم و فرستادم. یک پاکت جواب هم همراهش فرستادم تا اگر راه حلم درست بود به من خبر بدهند، ولی بلافاصله بعد از آن برای ادامه‌ی تحصیل به اروپا رفتم و اصلاً نفهمیدم چه اتفاقی افتاد.»


 

259844 چاپ

اطلاع‌رسانی، دانش‌افزایی و سرگرمی

کودک و نوجوان > دانش - محمد سرابی:
استاد فریدون صدیقی، پیشکسوت روزنامه‌نگاری که در جریان انتشار مجله‌ی «کیهان علمی، برای نوجوانان» قرار داشت، می‌گوید که امروز برای خیلی‌ها اینترنت جای نشریات کاغذی را گرفته است، چون سه کارکرد اصلی روزنامه را تأمین می‌کند.

اطلاع‌رسانی، دانش‌افزایی و سرگرمی، سه دلیلی هستند که مردم را وادار به خواندن نشریات می‌کنند. وقتی رسانه‌ی دیگری مانند رسانه‌های دیجیتال بتواند این نیاز‌ها را تأمین کند، دیگر دلیلی برای خرید نشریات کاغذی وجود ندارد.

او هم‌چنین به خبرنگار هفته‌نامه‌ی دوچرخه می‌گوید: «نشریات نوجوانان هم تابعی از بازار کلی نشریات هستند. وقتی چندمیلیون دانشجو داریم و تیراژ همه‌ی روزنامه‌ها با هم به یک میلیون نمی‌رسد و تیراژ کتاب ۵۰۰ نسخه است، چه‌قدر می‌شود به دوام انتشار نشریه‌های کاغذی علمی امیدوار بود؟»

 

259845 چاپ

نوجوان‌ها مخاطبان فعال ما هستند!

کودک و نوجوان > دانش - گفت‌و‌گو> محمد سرابی:
یکی از معدود نشریاتی که از سال‌‌های دور به‌عنوان مجله‌ای علمی طرفدار داشته، «دانستنیها» است. دکتر بهزادی این مجله را سال ۱۳۵۸ بنیان‌گذاری کرد و پس از مدتی اداره‌ی آن را به دخترش «فرزانه بهزادی» سپرد. شعار مجله در آن‌زمان «اولین مجله‌ی دایرةالمعارفی و تمام‌رنگی ایران» بود و دوبار در ماه منتشر می‌شد.

امروز هم مجله‌ی «دانستنیها» را می‌توان روی دکه‌ی روزنامه‌‌فروشی‌ها دید که بخشی از مجموعه‌ی بزرگ گروه مجلات همشهری است. «محمد جباری»، سردبیر مجله‌ی دانستنیها به ما می‌گوید که دانستنیهای همشهری با حفظ خاطره‌ی مجله‌ی دهه‌ی ۶۰ چگونه توانسته است مخاطبان خود را در جریان دانش روز دنیا قرار دهد.

  • چه ‌تعداد از مخاطبان مجله‌ی شما نوجوانان هستند؟

تیراژ دانستنیها زیاد است و طیف گسترده‌ای از مخاطبان از همه‌ی سنین دانستنیها را می‌خوانند، ولی نکته‌ی مهم این است که نوجوان‌ها بخش اصلی خوانندگان فعال ما را تشکیل می‌دهند. فعال به این معنی ‌که به مطالب چاپ شده واکنش نشان می‌دهند، تلفن می‌زنند، ای‌میل و پیامک می‌‌فرستند و به ما در بهبود مجله کمک می‌کنند.

  • این نوجوانان بیش‌تر به چه مطالبی علاقه دارند؟

علایق نوجوان‌ها بسیار مختلف است؛ از فناوری تا تاریخ. هرموضوع جدید و به‌روزی برای آن‌‌ها جالب است، ولی چیزی که توجه نوجوان‌ها را بیش‌تر جلب می‌کند راز‌ها و شگفتی‌ها در حوزه‌های گوناگون است.

  • ظاهراً تعداد پسرهای علاقه‌مند به مطالب علمی بیش‌تر از دختر‌ها است.

بله، نظرسنجی‌ها و آماری که از مخاطبان گرفته‌ایم نشان می‌دهد که تعداد پسرها تقریباً دو برابر دختر‌ها است، ولی فکر می‌کنم این تفاوت بیش‌تر به‌خاطر فضای کلی نشریات علمی باشد. این نشریات بیش‌تر به نیاز‌های پسر‌ها پاسخ می‌دهند. در تحریریه‌های علمی ما هم بیش‌تر پسرها حضور دارند. پسرها بیش‌تر به موضوعاتی مانند ماشین‌ها، جنگ‌افزار‌ها و گجت‌ها علاقه دارند و دختر‌ها موضوع‌های مربوط به محیط‌ زیست و طبیعت و روان‌شناسی و سلامت را بیش‌تر می‌پسندند. مثلاً گاهی وقت‌ها که عکس ماشین را به‌عنوان پوستر وسط دانستنیها چاپ می‌کنیم بعضی دختر‌های نوجوان اعتراض می‌کنند و می‌گویند چرا عکس حیات‌وحش نمی‌گذارید.

  • نویسنده‌ها و خبرنگار‌های دانستنیها هم در دوران نوجوانی سابقه‌ی مطالعه علمی دارند؟

بله، بیش‌تر کسانی که الآن در دانستنیها کار می‌کنند در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ نشریاتی مثل همین «دانستنیها»، «کیهان علمی»، «دانشمند»، «مرز‌های بی‌کران فضا» و همین‌طور کتاب‌های علمی را می‌خوانده‌اند. خواندن مطالب علمی، آن‌ها را به نوشتن مطالب علمی سوق داده و این علاقه را پیگیری کرده‌‌ و حالا روزنامه‌نگار علم حوزه‌ی خاص خودشان شده‌اند.

  • دانستنیهای همشهری چه‌قدر شبیه دانستنیهای قدیمی است؟

ما شعار دانستنیها یعنی «اولین مجله‌ی دایرةالمعارفی و تمام‌رنگی ایران» را حفظ و به‌روز کرده‌ایم. مثلاً بعضی‌ها تاریخ را جزء دانش نمی‌دانند و می‌گویند نباید در یک مجله‌ی علمی به آن پرداخته ‌شود. ولی دانستنیهای همشهری یک مجله‌ی دایرةالمعارفی است و بخش تاریخ و سینما و... هم دارد؛ البته با نگاه دانستنیهایی و دایرةالمعارفی. در شعار قدیمی دانستنیها روی تمام‌رنگی بودن تأکید شده بود و الآن ما در مجله با استفاده از اینفوگرافیک‌های گوناگون و تصاویر گرافیکی و عکس‌های بسیار با کیفیت، حوزه‌های گوناگون علمی را پوشش می‌دهیم، طوری که هرکس با خواندن دانستنیها در جریان دانش روز جهان قرار بگیرد.

 

همشهری، هفته‌نامه‌ی دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۴۳

259846 چاپ

آن‌موقع، «فلاپی» خیلی بود

کودک و نوجوان > دانش - یادداشت> محمد سرابی:
خواندن مجله‌ای که ۲۰ سال از چاپ‌شدنش می‌گذرد بیش‌تر به این درد می‌خورد که بدانیم چه‌چیز‌هایی کاملاً عوض شده‌اند و چه چیز‌هایی برخلاف تصور آن موقع و به شکلی که کسی انتظارش را نداشت تغییر کرده‌اند.

ضمن این‌که می‌فهمیم آن‌موقع چه‌چیزهایی جزء علم و دانش برای نوجوانان مطرح می‌شده است. اما مهم‌ترین فایده‌ای که خواندن مجله‌های علمی (و غیرعلمی) قدیمی دارد این است که یاد می‌گیریم مجله‌های امروزی را چه‌طور بخوانیم و چه‌قدر به پیش‌بینی‌های آن‌ها اعتماد کنیم.

شماره‌ی اول مجله‌ی «کیهان علمی، برای نوجوانان»، اول بهمن ۱۳۶۷ با قیمت ۱۲۰ ریال منتشر شد. روی جلد مجله عکس یک گل شقایق وحشی در میان ابزار‌های هندسی تاریخی و یک نقاشی از دانشمندان قدیم خاورمیانه دیده می‌شود. اولین مطلب این عنوان را دارد: «چرا هرکس که در کتابخانه یا آزمایشگاه کار و فعالیت می‌کند، دانشمند نمی‌شود؟» موضوع آن روش تحقیقات علمی و شیوه‌ی تفکر دانشمندان است. مطالب بعدی درباره‌ی ابعاد جهان از کهکشان تا اتم و ساختار زیستی مغز انسان است.  در صفحه‌های دیگر به راه‌های جلوگیری از آلودگی محیط‌ زیست می‌رسیم. چند صفحه هم به ماجرای اختراع جریان برق مستقیم و تلگراف اختصاص دارد. در کنار زندگی‌نامه‌ی «مایکل فاراده» و «ساموئل مورس»، روش ساختن یک دستگاه تلگراف با تکه‌های چوب و حلبی هم آموزش داده شده است.  مجله با  داستان آموزشی «کاربراتور» و جدول به پایان می‌رسد.

جلد شماره‌ی دوم نقاشی یک دستگاه «تئودولیت» برای ثبت زاویه‌ی ستاره‌ها است که با استفاده از دو نقاله ساخته شده. مطلب اصلی این شماره مدار‌های مجتمع و تراشه‌های سیلیکونی «آی‌سی» است که در دستگاه‌های الکترونیک از آن‌ها استفاده می‌شد و قطعه‌ی پیشرفته‌ای به‌حساب می‌آمد. روی جلد این شماره تصویر یک سفینه‌ی فضایی غول‌پیکر درمیان ستاره‌ها کشیده شده است.

در شماره‌ی شهریور ۱۳۶۹ خبر ساخت «کارت‌های حافظه‌ی دو مگابایتی که ۸۰۰ صفحه کتاب را در خود جا می‌دهد» و پایان دوره‌ی لوح‌های فشرده منتشر شده است.

در اردیبهشت ۱۳۷۰ قیمت مجله به ۲۰۰ ریال رسیده و مصاحبه و آثار استاد «احمد بیرشک» در آن چاپ شده بود. بیرشک بعداً مجموعه مقالاتی درباره‌ی نجوم و گاه‌شماری در کیهان علمی منتشر کرد. در شماره‌ی بهمن ۱۳۷۰ هم در چندین صفحه ساخت پرس هیدرولیکی با استفاده از سرنگ‌های پلاستیکی و شلنگ آکواریوم آموزش داده می‌شود.

در این شماره چهار صفحه هم به رایانه‌ها اختصاص یافته است. همه‌ی عکس‌ها، رایانه‌های قدیمی آی‌بی‌ام را نشان می‌دهد که موس ندارند و صفحه‌هایشان سیاه با نوشته‌های سبز رنگ است. در این مطلب نوشته شده فلاپی‌های ۳/۵ اینچی، با گنجایش ۱/۲ مگابایت، کوچک‌اند و برای همین طرفداران زیادی پیدا کرده‌اند. چندماه بعد کیهان علمی تعطیل شد و الآن چندسالی است که دیگر فلاپی‌های ۳/۵ اینچی به‌خاطر گنجایش کم و جاگیر بودن از رده خارج شده‌اند.

 

همشهری، هفته‌نامه‌ی دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۴۳

 

259847 چاپ

آن‌روزها و این‌روزها

کودک و نوجوان > دانش - یادداشت> عرفان خسروی*:
برخی از واضح‌ترین خاطراتم از دوران کودکی، مربوط به مطالعه‌ی مجله‌های علمی و دایرةالمعارفی فارسی می‌شود. حتی وقتی هنوز خواندن و نوشتن نمی‌دانستم، یادم می‌آید که مجله‌ی «دانستنیها» را ورق می‌زدم و عکس‌هایش را تماشا می‌کردم، یا از مادرم می‌خواستم برایم داستان‌های تخیلی مجله‌ی «دانشمند» را بخواند.

آن‌‌زمان تنها سرگرمی خیلی از بچه‌ها همین مجله‌ها بودند. وقتی کلاس دوم دبستان بودم خرید مجله‌های دانشمند و دانستنیها را به‌صورت مرتب شروع کردم و عجبا که تشنگی‌ام با چشیدن آب این دریاها بیش‌تر هم شد. مدتی بعد مجله‌ی «اطلاعات علمی» هم به جمع خانواده‌ی ما معرفی شد و یکی از همراهان ثابت بعدازظهرهای خالی آن دوران شد.

این مجله‌ها تنها کشکول‌هایی انباشته از اطلاعات نبودند، بلکه نخستین آموزش‌ها درباره‌ی کشف و تجربه‌ی روش علمی را بیان می‌کردند. سیر تحول نظریه‌ها و جریان اکتشافات علمی و جدل‌های دانشگاهی از این طریق دستگیر ما می‌شد.

این‌روزها همه‌چیز فرق می‌کند. اینترنت هست و نشریات علمی کاغذی هم باید با رقیبی این‌قدر قوی رقابت کنند وگرنه ذره‌ذره تحلیل می‌روند و آخر سر چیزی از آن‌ها نمی‌ماند، جز نام نیکی در خاطره‌ی پیرترها. اما یک‌چیز می‌تواند نشریات کاغذی را زنده و سرحال نگه دارد، شوق اکتشاف علمی و هیجان پیمودن این راه اسرارآمیز.

دنیای اینترنت، به‌ویژه اینترنت فارسی، هنوز تحت تأثیر مطالب دم‌دستی و نکات شماره‌‌خورده و ترجمه‌های شبه‌علمی از سایت‌های عامه‌پسند خارجی است. امیدوارم نشریات کاغذی راه خود را درست انتخاب کنند و مثل همان قدیم، آموزگاری باشند برای آموختن راه و روش علم و پرهیز از شبه‌علم.

--------------------------------------------------

* دانشجوی دکترای جانورشناسی و مؤلف کتاب‌های علمی

 

همشهری، هفته‌نامه‌ی دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۴۳

 

259848 چاپ

هنوز هم می‌تواند جذاب باشد

کودک و نوجوان > دانش - یادداشت> علی رنجبران*:
مجله‌ی «کیهان علمی» را یادم هست. وقتی‌که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم، بلافاصله جذب خواندن مجله‌ها شدم.

عضو کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هم بودم. یک سری کتاب‌های کوچک علمی برای نوجوان‌ها چاپ می‌کرد که هنوز هم همه‌شان را دارم. از آن‌موقع چیز‌هایی یادم مانده است، مثلاً اسم قمرهای مشتری که «گانیمد» و «گالیستو» بود. فکر می‌کنم خبر چاپ شدن کیهان علمی را برای اولین‌‌بار در مجله‌ی «کیهان بچه‌ها» دیدم؛ مجله‌ای که  اولین مجله‌ی واقعاً علمی برای نوجوان‌‌ها بود. یکی از مشکل‌هایی که آن‌موقع داشتیم این بود که نمی‌شد جواب یک سؤال را به‌سرعت و راحتی پیدا کرد. از خانواده و فامیل کمک می‌گرفتم یا از پدرم می‌پرسیدم که لیسانس ریاضی داشت. گاهی هم پیش می‌آمد که جوابی را اشتباه دریافت کنیم. مثلاً در درس شیمی مدرسه می‌گفتند که مدل تامسون و بور اتم‌ها مثل منظومه‌ی شمسی است اما مسیر حرکت الکترون‌ها به‌شکل اوربیتال است و مدار حرکت سیاره‌ها ثابت. این را در کتاب درسی نوشته بود.

هم‌کلاسی‌هایم توی این فضا نبودند. تقریباً هیچ‌کسی را نمی‌شناختم که به این چیز‌ها علاقه داشته باشد یا کتاب غیردرسی علمی بخواند. وقتی‌که می‌خواستم دنبال انتخاب رشته‌ی درسی بروم، مهندسی معدن را انتخاب کردم. فوق لیسانس هم قبول شدم، ولی بعد انصراف دادم و دنبال عکاسی رفتم. به‌همین ترتیب وارد فضای مطبوعات شدم.

اول در مجله‌ی «سرنخ همشهری» بودم و دنبال سوژه‌هایی مثل ابزارهای امداد و نجات یا وسایل کشف جرم پلیس می‌رفتم. بعد مجله‌ی «علم و فناوری همشهری» راه‌اندازی شد و بعد از آن به «دانستنیها» رفتم و الآن حوزه‌ی مورد علاقه‌ام، اخبار علم و فناوری است. الآن هم مجله‌های علمی نوجوان‌ها می‌توانند جذابیت داشته باشند. اگر خبر‌‌ها جذابیت داشته باشند و بدانیم نوجوان‌ها چه می‌خواهند و بتوانیم سلیقه‌ی آن‌ها را ارتقا بدهیم و علاقه‌هایشان را تخصصی کنیم، این مجله‌ها هم پرطرفدار خواهند شد. چون نوجوان‌ها همین الآن هم به‌دنبال سایت‌های علمی هستند. اینترنت نیاز به مدرک ندارد و لزومی هم ندارد همه‌ی مطلب‌های علمی آن اعتبار کامل و قطعی داشته باشند. البته کسی نمی‌تواند این اعتبار را مشخص کند، ولی اگر نوجوان‌ها «تفکر انتقادی» داشته باشند، همیشه می‌توانند مطالب درست را پیدا کنند. تنها راه پیدا‌کردن راه درست، تقویت مبانی تفکر انتقادی است.

---------------------------------------

* روزنامه‌نگار علم

 

259850 چاپ

لطفاً کنار خاطره‌ی مرا امضا کنید

کودک و نوجوان > دانش - یادداشت> محمد سرابی:
سال ۱۳۶۷ تعداد مجله‌هایی که مناسب نوجوان‌ها باشند خیلی کم بود. یک روز مجله‌ای را روی دکه‌ی روزنامه‌فروشی دیدم که رویش نوشته بود «کیهان علمی، برای نوجوانان» هشت‌ساله بودم و در همان‌لحظه آن مجله از بهترین دوستانم شد.

همه‌چیز داشت. شگفتی‌های علمی، اختراعات جدید، زندگی دانشمندان، کاردستی‌های علمی، نجوم، آزمایش‌های شیمی، نظریه‌های فیزیک، نکته‌های زیست‌شناسی و حتی داستان‌های علمی، تخیلی درباره‌ی فضا. همان‌موقع بود که به نوشتن داستان هم علاقه‌مند شدم و داستان‌هایی که خودم می‌نوشتم فضایی بود. بعضی از موضوع‌های علمی را برای اولین‌بار در این مجله دیدم و زمانی که اینترنت نبود و تلویزیون فقط دو شبکه داشت، این مجله گنج بزرگی بود که ماهی یک‌‌بار منتشر می‌شد. یادم هست با زندگی دکتر محمود حسابی از مصاحبه‌اش در این مجله آشنا شدم.

سه سال گذشت و تمام شماره‌های کیهان علمی را جمع کردم. بعد چاپ چند شماره به تأخیر افتاد و سردبیر که اسمش «سیروس برزو» بود در ابتدای مجله نوشت که دچار مشکلات مالی شده‌اند. بعد دیگر مجله را ندیدم. اسم‌هایی که از آن یاد گرفته بودم مانند «آیزاک آسیموف» را دنبال کردم و کتاب‌های علمی و داستان‌های علمی را پیدا کردم.

بعدها که به آن مجلات نگاه می‌کردم، مطالب به نظرم خیلی ساده و ابتدایی می‌آمدند، ولی خاطره‌ی خوشی که از خواندن آن‌ها داشتم باعث می‌شد نتوانم از این آرشیو کوچک دل بکنم. در دوران دانشگاه با دنیاهای دیگری از دانش و هنر آشنا شدم. عجیب‌تر از همه اینترنت بود که دروازه‌هایی به جهان باز کرد و شگفتی‌هایی با خودش آورد و انگار نمی‌خواست به این زودی‌ها تمام شود.

وقتی پسر‌هایم به دنیا آمدند، برای همه‌ی کتاب‌ها و مجله‌های من در خانه جای کافی نداشتیم. کم‌کم بیش‌تر کتاب‌ها و مجله‌هایی را که سال‌ها جمع کرده بودم، دور ریختم یا به کتاب‌خانه‌ها دادم، ولی از هر مجله چند شماره را فقط برای یادگاری نگه داشتم.

چندوقت قبل فهمیدم سیروس برزو یک برنامه‌ی سخنرانی درباره‌ی فضانوردی دارد. خودم را به سالن رساندم. برنامه تقریباً تمام شده بود و چند نفر برای پرسش و پاسخ باقی مانده بودند. صبر کردم تا سؤال‌ها تمام شود. بعد رفتم جلو و خواستم که شماره‌ی اول کیهان علمی را برایم امضا کند. آقای برزو مجله را گرفت و شروع به ورق‌زدن آن کرد. بعد نشست و دیدم که اشک‌هایش را پاک می‌کند. گفت: «زمان جنگ، زیر بمباران تهران دنبال چاپ مجله برای نوجوان‌ها بودم، اما هیچ‌کس نبود که بتواند به زبان نوجوانان مطلب علمی بنویسد. به‌تدریج خیلی‌ها را پیدا کردم که نویسنده‌ها و مترجم‌های بسیار خوبی بودند و حاضر شدند برای این مجله کار کنند. می‌خواستیم همه‌چیز خوب باشد و از همه‌ی جنبه‌های علمی مطلب داشته باشیم. جدول طراحی می‌کردیم و طرح و نقاشی‌های علمی می‌کشیدیم.»

دو شماره‌ی دیگر از کیهان علمی را هم با خودم برده بودم. همه را ورق زد. کنار اسم خودش را امضا کرد و گفت: «خیلی تلاش کردم مجله باقی‌ بماند ولی نشد، چون مجله‌ی نوجوانان آگهی جذب نمی‌کند. بالأخره تصمیم گرفتند که تعطیل شود.»

مجله‌های امضا‌‌شده را برداشتم. خداحافظی کردم و بیرون آمدم. از آن موقع خیلی گذشته بود.

 

همشهری، هفته‌نامه‌ی دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۴۳


 
 
پایان نافرجام جهان - دوازدهمین سالگرد انتشار هفته‌نامه‌ى‌ دوچرخه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱
 

پایان نافرجام جهان

محمد سرابی: یکی دو سال قبل ستون جهان را می‌نوشتم. موضوع آن هفته تفاوت دو تقویم ژولیانی و گرگیوری بود. در یک مهمانی بودیم که کسی داشت درباره‌ی سال 2012 صحبت می‌کرد و این‌که جهان به زودی نابود می‌شود و مایا‌ها و نوستراداموس... من می‌گفتم که اصلاً این حساب‌ها درست نیست و برای اثبات حرفم گفتم که پنج‌شنبه‌ی هفته‌ی قبل توی روزنامه همشهری درباره‌ی این موضوع مطلبی نوشته است (که خودم آن را نوشته بودم ) چون شب بود شرط شام بستیم و رفتیم سراغ روزنامه باطله‌ها. همشهری پنج‌شنبه نبود. جست‌وجو به سطل زباله هم کشید و پیدا نشد. همراهان گروه انگیزه‌ی فراوان پیدا کرده بودند. راه افتادیم که هر طور شده همشهری پنج‌شنبه را پیدا کنیم.

 طبیعی بود که بعد از مدتی جست‌وجو منصرف شدیم و به این نتیجه رسیدیم که دوستانه چند ساندویچ بگیریم و دور از اختلافات تقویمی به مسائل غذایی بپردازیم. شرط را کنار گذاشتیم و قرار شد کسی که آن شب خبر خوشی دریافت کرده بود و بی‌خودی کلی امیدوار بود بقیه را مهمان کند. توی ساندویچی منتظر سفارش بودیم. زمانی که فروشنده سینی محتوی گوجه‌فرنگی و خیارشور را از قفسه‌ی یخچال بیرون کشید ابتدا لوگوی دوچرخه و بعد نوشته‌ی درخشان من از زیر سینی پیدا شد. زیر بقیه سینی‌ها صفحات دیگر دوچرخه را گذاشته بودند تا به طبقه‌های شیشه‌ای نچسبند. خود ساندویچی هم می‌گفت دوچرخه را اول خوانده و بعد مورد استفاده قرار داده است. حیف که شرط را باطل کرده بودیم.

 

همشهرى، دوچرخه‌ى شماره‌ى 684

 

 

 

همشهرى، دوچرخه‌ى شماره‌ى 684سرباز هخامنشی (به روایت محمد سرابی):

خوشحالم که می‌توانی حرکت کنی و در دنیایی که زیبایی‌هایی دارد جلو بروی  و از سربالایی‌ها و سرازیری‌ها رد شوی.

رکاب‌زدن و پیش رفتن خودش لذت‌بخش است، حتی اگر هدف بزرگی هم نداشته باشی. باور کن 12 سال یا 2000 سال فرق زیادی ندارد وقتی نتوانی از جایت تکان بخوری و تمام چندین قرن عمرت را توی سنگ بگذرانی و نیزه به  دست به نفر جلوییت نگاه کنی تا مردم  بیایند و کنارت با عینک آفتابی و بطری آب معدنی  عکس بگیرند. به تو خیلی امیدوارم و آرزو می‌کنم تجربه‌های خوبی و همین‌طور هدف خوبی داشته باشی و وقتی از کنارم رد می‌شوی یک عکس با هم بگیریم.

 

http://hamshahrionline.ir/print/198059

روزنامه همشهری 28 دی 1391 ضمیمه دوچرخه

 


 
 
همشهری استان ها
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠
 

توی تحریریه جدید مشغول به کارشدم. باید اخبار را از استان ها جمع آوری کنیم و دارم فکر میکنم ما تمیتوانیم خبر ها را درست گیر بیاوریم یا اینکه واقعا توی استان ها اتفاقی نمی افتد؟ همه خبر ها توی تهران است؟

اصلا روزنامه نگاری محلی و شهرستانی چه جایگاهی دارد؟

جالبه که بعضی استان ها پر خبر و بعضی کم خبر هستند و بعضی هم بدون خبر

 

محمد سرابی

 mohammad sarabi

   محمد سرابی mohammad sarabi


 
 
ویوان نواز در پیاده رو - موسیقی خیابانی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩
 

  آهنگ پیاده روهای پاییزی

محمد سرابی

 

مردمی که عصر ها در پیاده رو راه می روند و قدم روی برگهای خشک می گذارند در میان نسیم خنک پاییز صدای روان موسیقی را می شنوند. صدایی که از ضبط خودرویا پنجره خانه ای بیرون نمی آید بلکه از ویولن جوانی جاری می شود که در کنار دیوار ایستاده است و قطعات موسیقی کلاسیک را با آرامش می نوازد.این صدایی است که رهگذران را برای چند لحظه متوقف می کند و بعضی می ایستند تا در میان های و هوی سنگین شهر دمی به آهنگ ویولن گوش کنند.جوان خودش را «دامون صدای خیابان» و ویولنش را«ملودی»معرفی می کند.انگشتهای دستهایش از گرفتن دسته و کشیدن آرشه بر روی سیمها پینه بسته و شکل گرفته اند

 

-چی می زنی؟

=قطعات باخ، موتسارت،بتهوون.

-چند وقت است؟

 


 
 
 
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٧
 

کتاب نظریه های ارتباط جمعی تانکارد را می خواندم.کتاب تاکید زیادی داشت که گروهی از رسانه ها مثل تلویزیون اساسا وسیله ای برای گریز از مسائل روز مره  وتفریح هستند و باید از آنها به همان نسبت انتظار داشت.البته در همین کتاب به جنبه آموزشی تلویزیون هم پرداخته شده بود.بحث جالب بعدی کتاب ای بود که براساس نتیجه ازمایشها مخاطبان یک رسانه آن چیزی را که با باور هایشان همسان نباشد یاد نمی گیرند یا به سرعت فراموش می کنند.بعله همینطور است.

 

این کار مطبوعات هم دائما خطا دارد .عکسها خراب می شوند و قیافه ها از فرم در میاید.اسمها جا به جا میشود.وسط مطلب سوتی انتشار میابد.دو صفحه صحیح وسالم نیست.اگر هم باشد سانسور می شود ونصفش هم باقی نمیماند.مصاحبه شونده همیشه راضی نمی ماند.آیا تقصیر خودمان است که به اندازه کافی سختگیری نمی کنیم؟

 

یک عکس از خراب کردن دیوار برلین توی شهروند امروز چاپ کر ده بودند.انگار که خیلی تاریخی است.بابا من این قضیه را یادم است.من که انقدر قدیمی نشده ام. متوجه شدم یکی از همکارانمان متولد سال 66 است.بچه هایی که سال 70 به دنیا آمده اند دوسال دیگه دیپلم می گیرند وروانه دانشگاه میشوند.من همیشه عقیده دارم نسلها ی بعدی بهتر ازز نسلهای قبلی هستند

 

با یک دکتر روانپزشک قرار مصاحبه داشتم.دفعه قبل وسط مصاحبه پرسید از این کار خبرنگاری میتوانی مخارجت را تامین کنی؟ من هم جوابی را دادم که همیشه در مقابل این سوال میدهم.بله.این دفعه فهمیدم جناب دکتر که مالک یک ساختمان 10 واحدی در شمال شهر است و هر دقیقه ویزیتش 500 تومن قیمت دارد فقط به این شرط با مطبوعات مصاحبه می کند که مطمئن باشد تبلیغی برای خودش است.من هم مصاحبه را به هم زدم وبیرون آمدم.تا وقتی متخصصانی هستند که داوطلبانه وبدون منت با روزنامه ها مصاحبه میکنند من یکی ابزار تبلیغات این آدمها نمیشوم.

 

یک میز گرد با چهارتا از خوانندگان وخبرنگار های افتخاری دوچرخه برگزار کردیم درمورد خاورمیانه.اطلاعاتشان کم بود.خیلی هم تحت تاثیر تبلیغات روزمره بودند.سر بحث کردن هم مرتب از مسیر دور می شدند.ولی استعدادشان خوب بود.فکر می کردند وجواب می دادند.بعد هم گفتم موضوعات مورد نظرشان را بنویسند تا جلسات را ادامه بدهیم.

 

ماجرای رابطه ایران و آمریکا بحث روز شده است.البته بحث روز خارجی.ممکن است در همین سالها سطح روابط به سرعت بالا برود.تنیجه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هم تعیین کننده است. بحث روز داخلی تورم وانواع نقشه های بی نتیجه دولتی برای حل آنها است.گرانی بالا زده و دارد مردم راخفه میکند.تصمیم گرفته ام باهیچ کس در این مورد بحث نکنم.