محمد سرابی

www.msarabi.com

 
معنویت در فضای بیگانه‌
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٦
 
معنویت در فضای بیگانه‌
 

محمد سرابی/روزنامه نگار


پدر پیر و دانا از خواب بیدار شده است. اطرافیانش لباس سفید بلندی به او می‌پوشانند و پنجه پا‌هایش را با احترام می‌شویند. او درباره ملاقات با خالق حرف می‌زند و می‌خواهد به جست‌وجوی پاسخ مهمترین سوال بشر برود. این سوال که چه کسی انسان را ساخته است و چگونه می‌توان او را از مرگ نجات دهد. اینها صحنه‌هایی از مراسم مذهبی کلیسا نیست. بخشی از اواخر فیلم «پرومتئوس»، پنجمین فیلم از سری بیگانه است که در ژانر وحشت تقسیم‌بندی می‌شود. ساخت مجموعه فیلم‌های بیگانه با سوژه اصلی موجودات وحشی فضایی از ٨٣ سال قبل شروع شد اما به دلیل نامشخصی هربار که قسمت جدیدی به این مجموعه اضافه شد، سهم «معنویت» در آن افزایش یافت. آخرین قسمت آن‌که محصول ٧١٠٢  است، به شکل واضح نماد‌ها و حتی مباحثات «کلامی» درباره آفرینش را مطرح می‌کند.
جالب این‌که قسمت‌های ساخته‌شده براساس خط داستانی مستقیم نیستند و قبل و بعد از یکدیگر اتفاق می‌افتند. کارگردان‌های مختلفی هم این ۶ فیلم را کارگردانی کردند اما نمی‌شود گفت که علایم مذهبی ارتباطی به گرایش کارگردان‌ها دارد. اولین قسمت بیگانه را رایدلی اسکات در ‌سال ٩٧٩١ ساخت که هیچ نشانه دینی در آن به چشم نمی‌خورد. فضانوردان، موجودات سوسمار مانند درنده فضایی و ربات‌های انسان‌نما شخصیت‌های فیلم هستند که در راهرو‌های سفینه یکدیگر را تعقیب می‌کنند. در قسمت دوم که جیمز کامرون آن را کارگردانی کرد، هم نشانه مذهبی خاصی وجود ندارد. کارگردانی قسمت سوم فیلم در ٢٩٩١ به دیوید فینچر سپرده شد که فضا را کاملا تغییر داد. در این فیلم زندانیان لباسی شبیه راهبه‌ها به تن دارند، دعای صبحگاهی می‌خوانند و طلب بخشش و رستگاری می‌کنند و در بخش‌هایی از موسیقی فیلم، آواز‌های مذهبی به سبک قرون وسطا شنیده می‌شود. در این فیلم بر مفهوم «ایثار» تأکید می‌شود. فیلم چهارم که در ‌سال ٧٩٩١ به دست یک کارگردان کمتر شناخته شده، فرانسوی ساخته شد هم می‌توانست خالی از مذهب باشد، مخصوصا که صحنه‌های درگیری آن دیگر منحصر به دانشمندان و فضانوردان نبود بلکه سربازان و مزدورانی که به اوباش شباهت دارند هم، در آن حضور داشتند. در اواخر فیلم سرنشینان سفینه از یک ربات انسان‌نما می‌خواهند به سامانه کنترل سفینه وصل شود و مسیر آن را اصلاح کند. او به کلیسای درون سفینه می‌رود که اطراف صلیب بزرگ آن با شمع روشن شده است. ربات روی سینه‌اش صلیب می‌کشد و روی نیمکت می‌نشیند. دانشمندی که او را همراهی می‌کند، یک کتاب انجیل الکترونیک دارد. قسمت بعدی فیلم در‌ سال ٢١٠٢ به دست‌‌ همان کارگردان قسمت اول ساخته شد. در تمام این فیلم‌ها، توضیحی برای وجود موجودات بیگانه داده نشده بود، برای همین اسکات در خط داستانی عقب رفت تا به این سوال جواب دهد. سکانس آغاز فیلم موجودی شبیه شخصیت‌های داستان‌های اسطوره‌ای است که در سرزمین سرد و بدون گیاه کنار رودی خروشان ایستاده و از ظرفی کوچک مایعی سیاهرنگ را می‌نوشد. بدن او تبدیل به خاکستر و در آب‌های رودخانه حل می‌شود. زن دانشمند/ فضانورد فیلم پرومتئوس یک صلیب یادگاری به گردن دارد و دایم اصرار می‌کند که آن را همراه داشته باشد. او تاریخ ماموریت را با اصطلاحات سنتی و کامل مذهبی ثبت می‌کند. فیلم ٧١٠٢ که باز هم اسکات آن را ساخت هم، از‌‌ همان لحظه اول به سراغ دین و فلسفه می‌رود. نقاشی میلاد مسیح، مجسمه داوود میکل آنژ و قطعه موسیقی کلاسیک «ورود خدایان به تالار والهالا» تنها در چند دقیقه اول فیلم نشان داده می‌شود. در میانه فیلم به حمله هوایی به تمدنی خرقه‌پوش می‌رسیم که تبدیل به عذاب آسمانی شده است، درحالی ‌که مهاجم شعری با نام فرعون رامسس دوم را می‌خواند.
فیلم‌های بیگانه در ابتدا یک نمایش پر زدوخورد و ترسناک از حمله جانوران ناشناخته قوی و سریع به انسان‌ها بودند. فیلمسازان تلاش می‌کردند به سوال‌هایی مانند این‌که این جانوران چگونه به وجود آمده‌اند، چه ارتباطی با انسان‌ها یا دیگر موجودات احتمالی هوشمند فضا دارند، جوابی ندهد و فیلم را با‌‌ همان صحنه‌های درگیری و وحشت به پایان ببرند ولی با گذشت زمان و با وجود این‌که قسمت‌های مختلف فیلم‌ها با فاصله زیادی از هم ساخته شدند، نوعی پس‌زمینه فلسفی- دینی، درحال رشد در این مجموعه است.

روزنامه شهروند - ۱۳۹۶ چهارشنبه ۴ مرداد


 
 
کتاب باستان شناسی و ادیان جهانی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٤
 

کشف تدریجی تاریخ

کتاب « باستان شناسی و ادیان جهانی» نوشته « تیموتی اینسی»

 

محمد سرابی

زمانی که مردم خانه‌هایشان را از خشت و گل می‌ساختند معبد‌ها از سنگ‌های تراش خورده بنا می‌شدند. خدایان آنقدر اهمیت داشتند که برای عبادت کردن آن‌ها باید جایی در شان قدرت و اهمیتی که داشتند فراهم می‌شد. ساختمان‌هایی که امروز در کشفیات باستان شناسی پیدا می‌شوند بیشتر یا کاخ‌های پادشاهان هستند و یا عبادت‌گاه‌هایی که همیشه در طول زندگی بشر متمدن او را همراهی کرده‌اند.

اما باستان شناسی مذهبی به یافتن ساختمان‌های با شکوه خلاصه نمی‌شود. در کتاب « باستان شناسی و ادیان» جهانی نوشته « تیموتی اینسی» می‌خوانیم که گستره باستان شناسی دین درست مانند روانشناسی دین، جامعه شناسی دین، فلسفه دین و تاریخ دین در گروه دانش‌هایی قرار می‌گیرد که مجموعه پژوهش‌های مذهبی را می‌سازند. در این رشته تحقیقی آنچه که بیشتر از همه مورد بحث قرار می‌گیرد تاثیری است که پیدا کردن مدارک باستانی بر طرفداران امروزی یک دین  می‌گذارد. کسانی که به یک روایت مذهبی اعتقاد دارند همیشه در مقابل پیدا شدن یافته‌ها باستانی مواضع خاصی می‌گیرند که در چهارچوب‌های علمی – مانند دیگر شاخه‌های باستان شناسی – قرار نمی‌گیرد. جالب ترین مثال آن زمانی بود که یک سیاح فرانسوی در نیمه قرن بیستم نمونه‌ای از یک تیرک تراش خورده را در ارتفاعات کوه آرارات ترکیه پیدا و آن را به عنوان باقیمانده کشتی نوح معرفی کرد. ابتدا تصور می شد که این چوب 3 هزار سال قبل از میلاد مسیح تراشیده شده است بعد مشخص شد که قدمت چوب و چند تکه که بعدا به دست آمد تنها 800 سال قبل از میلاد مسیح است که نمی‌تواند متعلق به طوفان نوح باشد. بحث بین کسانی که اشیای مانند پارچه‌های تاریخی کلیسا را متعلق به قدیسان می‌دانند و کسانی که می‌خواهند جعلی بودن آن‌ها را ثابت کنند هم همچنان ادامه دارد. اما باستان شناسی دینی گاهی هم می‌تواند مدارک جالبی را پیدا و تشریح کند که با تصور کلی ما از دامنه گسترش ادیان تفاوت دارد مثلا آثاری از کلیسا‌ها و گورستان‌های مسیحیان در شمال شرقی شبه جزیره عربستان و ساحل خیلج فارس یافته شده است که متعلق به سده 4 تا 7 میلادی است. زمانی که تصور نمی‌شود چنین دینی در این منطقه وجود داشته باشد. معابدی که بر روی پرستش‌گاه‌های ادیان قبلی ساخته شده‌اند نیز یکی از شاخه‌های مهم باستان شناسی ادیان به شمار میاید. کتاب باستان شناسی و ادیان جهانی ترجمه مجید خانلری از سوی انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه منتشر شده است. این کتاب در 9 فصل تفکیک شده وجوه گوناگون این رشته را بررسی می‌کند.

روزنامه اعتماد – ضمیمه کرگدن 26 – 10 شهریور 94


 
 
شاخه‌ درختانش به هم رسیده است - باغ‌
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤
 

شاخه‌ درختانش به هم رسیده است

 

محمد سرابی

 

می‌گویند آدم‌ها یک باغ گمشده در خاطرشان دارند زیرا زندگی آن آدم اول در یک باغ شروع شده بود. باغی که هیچ درد و رنج و اندوهی در آن راه نداشت. زمانی که آدم از آن باغ رانده شد خاطره دوران کوتاهی که در سایه درختان گذراند برایش باقی ماند و زمانی که قدم به زمین گذاشت در هرجایی که توانست درختانی کاشت و نهر آبی کشید تا شاید گوشه‌ای از آنچه که دیده بود را باز هم بسازد.

باغ‌ها از دوران افسانه‌ها تا امروز همیشه همراه بشر بودند. پادشاهان زمانی که ثروتی به دست میاورند در کاخ خود باغ می‌ساختند و بهترین از همه چیز را در آن جمع می‌کردند. آن‌ها که داراتر بودند باغ‌های معلق بنا می‌کردند تا هدیه‌ای برای ملکه باشد و داستانی افسانه مانند از خود به جا بگذارد تا آیندگان سرگرم کشف و تفسیرش شوند. پهلوانان تنومند دستور می‌گرفتند تا از باغ‌هایی در غرب دوردست بگذرند. باغ‌هایی که اژدهای صد سر نگهبان درختانش بود و سیب‌های طلاییش جاودانگی را به ارمغان میاورد. آن‌ها که بر خدا عصیان می‌کردند باغی از جواهر می‌ساختند که پاسخی زمینی در مقابل بهشت جاودان باشد اما فرصت پیدا نمی‌کردند ساعتی را در آن بگذرانند.

باغ آرزویی هم دور و هم دست یافتنی بود. در جهانی که می‌شناسیم هم باغ‌های معروف کم نیستند. شهر‌های ما همیشه با مشکل به دست آوردن آب روبرو بود اما با همین جریان اندکی که از کاریز و نهر‌ها تامین می‌شد در دل کویر و گردنه کوه‌ باغ‌هایی کوچک و بزرگ ساخته می‌شد. هسته مرکزی شهر‌های قدیمی ایران از خانه‌های متراکم و بازار و قلعه ساخته شده بود اما در حاشیه شهر و هرجا که ممکن بود حیاط خانه‌ها وسیع و درختان فراوان می‌شدند. در روستا‌های نیز باغ جز ثابتی بود که بنا به هر اقلیمی تفاوت داشت اما هیچ‌گاه اهمیت خود را از دست نمی‌داد مخصوصا که محصول داشت و بخشی از معیشت هر خانواده را تامین می‌کرد. از وقتی که شهر‌ها بزرگتر شدند زمین آنقدر قیمت پیدا کرد که خانه‌ها طبقه طبقه روی هم ساخته شوند و ارزش آن تا جایی بالارفت که هر تکه خاکی چشم را خیره می‌کرد. دیگر زمین آنقدر قیمت پیدا کرده بود که خراب کردن از خانه‌های قدیمی گذشت و به باغ‌هایی رسید که از دوران گذشته شهر‌ها باقی ‌مانده بودند.

حالا هر روز خبر می‌رسد که یک باغ بزرگ در شهری نابود و زمین آن تبدیل به برجی از سیمان و شیشه شده است یا اینکه باغ‌هایی در روستا‌ها گرفتار خشک‌سالی و تبدیل به انبوهی چوب‌های خشک شده‌ اند. اگر می‌دانستیم یک قرن قبل چقدر باغ داشتیم و امروز چقدر از آن باغ‌ها باقی مانده است پی می‌بردیم که چگونه از رویایی اجدادی خود دور شده‌ایم. هرچند تلاش می‌کنیم با ساختن فضای سبز در میان ساختمان‌های شهر یا بنا کردن ویلا بر بازمانده زمین‌های کشاورزی بخشی را جبران کنیم اما باغ‌ها اندک اندک از ستم خشک‌سالی و یا از طمع ثروت اندوزی محو می‌شوند.

پیامبران خبر از باغ‌های بی‌انتهایی داده‌اند که جایگاه نیکوکاران و پرهیزگاران خواهد بود و این بشارت بشر را امیدوار می‌کند که پاداش راست کرداری در این جهان، باغ بزرگی خواهد بود که جز راحتی در آن یافت نمی‌شود.  

روزنامه همشهری 26 مرداد 94


 
 
باژگونگی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٤
 

 

باژگونگی

 

محمد سرابی

داستان نبرد رستم با اکوان دیو بی‌شباهت به دیگر حماسه‌های این پهلوان نیست. هیولایی مردم را آزار می‌دهد و رستم به جنگ او می‌رود تا با ترکیبی از جوانمردی و خرد و قدرت او را از میان بردارد. اکوان دیو به شکل گورخری در شکارگاه در میامد اما آنقدر قوی است که با اسب‌ها درگیر می‌شود و آن‌ها را تار و مار می‌کند رستم به شکار او می‌رود اما گورخر محو می‌شود. زمانی که رستم برای استراحت توقف می‌کند و به خواب می‌رود اکوان دیو زمین اطراف و زیر او را گرد می‌برد و رستم را با خاکی که روی آن خوابیده بود به آسمان می‌برد. اینجاست که دیگر راه فراری وجود ندارد و دیو از پهلوان می‌پرسد که می‌خواهد او را به کوهستان پرت کند یا دریا؟ رستم می‌داند که اگر به دریا بیفتند ممکن است زنده بماند ولی این را هم می‌داند که دیو هر کاری را برعکس انجام می‌دهد. برای همین می‌خواهد که او را به کوه بیندازد. در نتیجه دیو برعکس این کار را انجام می‌دهد و رستم با شناکردن در آب زنده می‌ماند.

 اگرچه وارونه رفتار کردن صفتی است که به دیو نسبت داده می‌شود اما از انسان هم زیاد دور نیست. وارونه رفتارکردن اتفاقی است که همیشه در جمع می‌افتد زیرا با آن می‌شود از جمع متمایز شد. بچه‌های خیلی کوچک این‌‌‌‌طور نیستند زیرا می‌خواهند شبیه بقیه و مخصوصا شبیه بزرگتر‌هایشان شوند. این کار درست از همان موقتی شروع می‌شود که کسی فکر می‌‌کند بزرگ شده است و نمی‌خواهد همراه دیگر بزرگ‌شده‌ها باشد. بنابراین شروع به برهم زدن روشی‌ می‌‌کند که دیگران بر اساس آن زندگی می‌کنند. این‌ها معمولا زیانی ندارد زیرا یا از تب و تاب موقت نوجوانی ناشی شده و یا جستجوی تنوعی ساده در روزمرگی است. چیزی که می‌تواند وارونگی را جدی تر‌ کند میل به کنار گذاشتن قوانینی است که همه از ضرورت وجود آن برای حفظ جامعه خبر داریم.

‌در بزرگراه‌هایی که تابلو‌های محدودیت سرعت دارند فشار دادن پدال گاز ممکن است خودرو‌ را از روی پلی پرت کند یا به درختی بکوبد و سرنشینان را به کشتن دهد، در جنگلی که دچار کم‌آبی شده است روشن کردن آتش و رها کردن خاکستر آن می‌تواند به آتشسوزی بزرگی تبدیل شود و در زمانه‌ای که هشدار‌های کم شدن آب پشت سرهم به گوش می‌رسد هدر دادن منابع طبیعی آینده فرزندانمان را به خطر می‌اندازد. البته که ترس از آسیب دیدن مانع تخطی از قوانین می‌شوند اما چیزی که ما را از درون وسوسه می‌کند تا یک قانون را بشکنیم همین میل به وارونه رفتار کردن است. همین حسی که در درون خود مهار کرده‌ایم تا بتوانیم در کنار دیگران و با قواعدی که همه پذیرفته‌ایم به زندگی ادامه دهیم. وارونه رفتار کردن راهی برای جدا شدن است. راهی که می‌شود با آن شخصیتی متفاوت پیدا کرد و از این شیوه زندگی که همه را به شبیه بودن تشویق می‌کند، گریخت. گریزی که گاهی به شکل عادتی آزار دهنده برای دیگران در میاید.

اتفاقا در تلویزیون هم یک بچه دیو داریم. عروسک شاخدار کوچکی که بنا به عادت اکوان دیو همه چیز را برعکس برایش تعریف می‌کنند و خودش هم برعکس حرف می‌زند. مثل هر طنز تلویزیونی دیگر این عروسک هم نشانی از میل به وارونه رفتار کردن را نشان می‌دهد.

روزنامه همشهری 24 خرداد 94

 


 
 
تولد یک اسطوره‌
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٤
 

تولد یک اسطوره‌

 

محمد سرابی

از زمانی‌که مقدسات ما را ترک کردند جهان رنگش ر ا از دست داد. دنیای گذشته به اندازه امروز از معنا خالی نشده بود. انسان‌های گذشته فکر نمی‌کردندکه در پشت و پنهان این دنیا جهان دیگری وجود دارد. آن‌ها می‌دانستندکه همین دنیای لمس کردنی سراسر شگفتی است و هیچ جایی از آن نیست که معنایی مقدس نداشته باشد. همه چیز باشکوه بود. ابرها، رود‌ها و دریا‌ها همه بخشی از گردش بزرگ دنیا بودند. آفتابی که به زمین می‌تابید و دانه‌ای که از آن جوانه می‌زد هدیه‌ای از ملکوت بود. روز و شب  دو پدیده ارزشمند بودند و فصل‌ها ثابت می‌کردند که نظمی بزرگ همه چیز را در اراده خود دارد.

امروزه بیشتر آنچه که می‌شناختیم تغییر کرده است و گریزی هم از آن نیست. ما جزییات جهان را کشف و آنچه که یافتیم محاسبه کردیم دنیا برای ما شکل عوض کرد و هرچه که پیش از آن رازی بزرگ بود، گشوده شد. می‌دانیم آب چگونه از دریا به آسمان و از آنجا به قله‌کوه‌ها می‌رود و می‌توانیم رود‌هایی که میزبان تمدن‌های بزرگ بودند را مهار و حتی خشک کنیم. آب را در اختیار گرفتیم، خاک را به زیر کشت بردیم و هر جنبنده‌ای را با سلاح آتشین کنار زدیم. ما خانه‌هایی از سنگ و آهن داریم و شب‌ها را با برق روشن می‌کنیم. می‌توانیم غذایمان را ذخیره و بیماری‌هایمان را درمان کنیم. اما چیزی در این جهان انسان‌ها کم است.

دنیای آدم‌ها دیگر آن معنای مقدس را نداردو ساکنانش به جای آنکه معنا را در اطراف خود حس کنند باید به دنبال آن بگردند یا اینکه معنایی برای خود بسازند تا توان تحمل زندگی هر روزه را داشته باشند. برای همین است که اسطوره‌ها و خدایان جدید ساخته می‌شوند و پس از مدت کوتاهی فرومی‌پاشند. داستان‌هایی گفته می‌شوند و کسانی به آن اعتقاد پیدا می‌کنند اما چیزی نمی‌گذرد که قصه‌ای برای باز گفتن باقی نمی‌ماند. هر دسته‌ای و هر قومی می‌خواهند در این جهان برای خود اسطوره‌ای پایدار و ماندگار بسازند که تا آخر جهان باقی بماند اما هرچه که تراشیده می‌شود در گذر زمان از میان می‌رود. آدم‌ها به دنبال نوری می‌گردند تا به آن‌ها نشان دهد جهان به کدام سو می‌رود و چگونه پایان خواهد یافت.

و دراین میان ما روایتی داریم که خبر از بازآمدن مردی ماندگار می‌دهد و در انتظار نجات بخشی هستیم که وعده شده روزی خواهد رسید.

در جایی که بشر برای اولین بار نوشتن را آموخت، اولین شهر‌ها ساخته شدند، قانون بیان شد و تمدن شکل گرفت اکنون فرزندان شیطان به کشتار انسان‌ها مشغول شده‌اند. می‌کشند و تصویر مرگ‌آفرینی را ثبت می‌کنند و به دیگران نشان می‌دهند تا خوی انتقامجویی را به جوشش بیاورند و آتش نابودی را گرم‌تر کنند. آن‌ها که کلام مقدس را بر پرچم سیاهشان نوشته‌اند و هر روز با افتخار خون بیگناهان  می‌ریزند و از کار خود خو‌شنودند.

اما ما در انتظار آخرین نفر از نسلی پاک هستیم که نسب به پیغامبر خدا می‌برد. در انتظار کسی که بیاید و کلام مقدس را از پرچم سیاه پیروان تباهی باز پس گیرد و بیاورد آنچه که قرن‌ها قبل در سینه کوه بر جوانی امین نازل شده بود. این بزرگترین اسطوره‌ای است که تولدش را جشن می‌گیریم.

روزنامه همشهری 12 خرداد 94


 
 
شیری که نشانه آب است
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٤
 

شیری که نشانه آب است

 

 محمد سرابی

 

چرا اسم وسیله ای که با چرخاندن آن آب جاری می‌شود، شیر است؟ آیا جریان قوی آب شفاف از آن‌ها شباهتی با غرش شیر‌ دارد؟ در ادبیات قدیمی ما دو تعریف جدا از هم برای برای شیر وجود داشت که اگرچه هر دو در بادیه بودند ولی یکی آدم را می‌خورد و دیگری خوراک بچه آدم می‌شد. احتمالا این وسیله فعلی که در تبلیغات تلویزیونی نشان می‌دهند و می‌گویند محکم ببندید که چکه نکند و همگی دچار بی‌آبی نشویم؛ باید نسبتی با یکی از  این دو شیر‌ داشته باشد.

شاید به خاطر اینکه شیر سفید هم مانند آب مایع است بشود نسبتی میان آن و شیر آب پیدا کرد اما قصه‌ای که در این‌باره نقل می‌شود از اولین لوله‌کشی‌های آب در شهر‌های بزرگ است. در گذشته که لوله‌کشی وجود نداشت و آب انبار‌ها کار آن را انجام می‌دادند شیری هم نبود و کوزه و بادیه به انتقال این مایع حیات کمک می‌کردند. مانند تمام صنایع مدرن دیگر، اولین لوله کشی‌های آب در شهر‌های ایران با نقشه‌ و الگوی غربی‌ ساخته شدند. اینطور که گفته می‌شود ابزار‌های کنترل جریان آب در اروپای آن زمان به شکل سر شیر ساخته می‌شدند. زمانی که لوله کشی در ایران انجام شد جریان آب مانند امروز به سینک ظرفشویی خانه‌ها ختم نمی‌شد و برای هر کوچه یک شاخه تعیین شد. خروجی این آب با همان ابزار‌های اروپایی و به شکل سر شیر جنگل ساخته شده بود به همین دلیل همه وسیله‌هایی که با یک حرکت آب زلال را سرازیر می‌‌‌کردند شیر نام گرفتند.

مشخص نیست این ماجرا چقدر درست است اما اگر درست باشد باید تمام خروجی‌های آب لوله کشی قدیمی برای مدتی طولانی یال و کوپال شیر داشته باشند تا غرش آن‌ها در خاطره جمعی مردم جا بگیرند و تبدیل به یک واژه همه‌گیر شوند.

یک نظر دیگر هم درباره نامگذاری این وسیله وجود دارد. در اساطیر قدیمی ایرانی آب نوعی برکت بود که از جایی مقدس به بشر ارزانی می‌شد تا به او زندگی ببخشد. وقتی که آب قطع می‌شد اهریمنی در قالب دیو و اژدها راه آب را بسته بود و باید پهلوانی به جنگ آن موجود پلید می‌رفت تا آب را دوباره آزاد کند. در برخی بنا‌های قدیمی تصاویری از این کشمکش‌ها وجود دارد. بیشتر از همه، در جایی که جریان سخاوتمندانه آب همیشه وجود داشته است و چشمه یا مظهر قناتی قدیمی یکباره از زمین می‌جوشید می‌شد تصور کرد که پهلوان توانسته ضربتی کاری بر اهریمن بزند و او را برای همیشه از سد کردن آب دور کند. اگر این تصور را به نمادگونگی شیر به عنوان قهرمان پیوند بدهیم می‌شود فهمید چرا در برخی از بنا‌های باستانی ایران تصویر شیر با مظهر جوشش آب همراه بوده است. شاید برخی مستندات پراکنده درباره اینکه قبل از ورود لوله‌کشی‌ها هم ایرانیان نسبتی میان شیر و آب می‌شناختند، صحیح باشد. در اینصورت می‌شود فهمید که چرا خروجی‌های آب نام شیر را پیدا کردند.

هرچه که هست و اسم شیر از روی صنایع وارداتی یا از تصورات باستانی منشا گرفته باشد الان شیر اهمیت زیادی برای جامعه ما پیدا کرده است. بحران بی‌آبی که از مدت‌ها قبل درباره آن هشدار داده شده بود در حال نزدیک شدن است و نشانه‌های وقوع آن خیلی هراس انگیز‌تر از چیزی است که تصور می‌کنیم. اگر منابع آبی شهر‌های ما به همان شکل فعلی در خطر خشکی باشند احتمالا مدت زیادی نمی‌توانیم جریان زلال پیوسته و بدون قطعی آب را حفظ کنیم و آن موقع است که شیر‌های آب از غرش کردن به چکه کردن خواهند رسید.

روزنامه همشهری 22 تیر 1394


 
 
سفیر کلیسای رم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٤
 

سفیر کلیسای رم

 

محمد سرابی

امتیاز پاپ فرانسیس در سفر به آمریکای جنوبی این است که می‌تواند با مردم این منطقه به زبان خودشان صحبت کند. کاردینال خورخه ماریو  برگوگلیو آرژانتینی قبل از اینکه به ریاست تشکیلات کلیسای رومن کاتولیک برسد سراسقف کلیسای بوینس آیرس بود. او اولین پاپی است که از خارج قاره اروپا انتخاب می‌شود و از جایی میاید که آیین مسیحیت همراه با کشتی‌های استعمارگران به آن راه پیدا کرد.

زمانی که اولین کشتی‌های استعمارگران اروپایی به قاره جدید رسید و پرچم خود را به کمک سلاح‌های آتشین در خاک آن نصب کردند مبلغ‌های مذهبی هم درست در صف اول مهاجمان ایستاده بودند. در واقع هر سرزمین جدید به نام پادشاه و با اجاره کلیسا تصرف می‌شد. اما این مبلغ‌های که برای خداشناس کردن بومیان به آن‌جا رفته بودند در میان اعتقادات سرخپوست‌ها به باور‌هایی رسیدند که به شکل حیرت انگیزی شبیه به آموزه‌های عهد عتیق بود! « ویلیان پرسکات» مورخ در قرن 19 در میان آزتک‌های مکزیک به آیین غسل تعمید کودکان برخورد کرده بود. رسمی که با ریختن آب روی بدن نوزاد انجام می‌شود تا او را از گناه اولیه پاک کند. «جورج کاتلین» جهانگرد هم در همین قرن متوجه رسومی در بین سرخپوستان شده بود مانند جدا بودن زنان و مردان در هنگام عبادت و رسم‌هایی شبیه روزه و کفاره که با قوانین ادیان ابراهیمی شباهت داشت. واکنش مبلغان مذهبی به این آیین‌ها خیلی ساده و صریح بود. هرگونه اعتقادی به جز آنچه که از کلیسای رم ابلاغ می‌شد کفر مطلق و شایسته سرکوبی کامل به شمار می‌رفت. اگر معدودی جهانگرد یا علاقمندان به فرهنگ و هنر بومی نبودند که مشاهدات خود را بنویسند همین آثار باقیمانده از بومیان آمریکا نیز نابود شده بود. اگر زمانی سوالی پیش میامد هم توضیحات عجیبی مانند اینکه یک قدیس مسیحی در قرن‌های گذشته به قاره جدید سفر کرده است یا اقوامی از قبایل مقدس به آمریکا راه پیدا کرده‌اند مطرح می‌شد.

اولین نمایندگان مسیحیت در سفر به آمریکای جنوبی مطمئن بودند به سرزمین وحشیان کافر می‌روند تا مطابق دستورات کلیسای رم آنان را با نور ایمان آشنا کنند. امروز پاپ فرانسیس به قاره‌ای می‌رود که دین مسحی در آن بسیار قوی‌تر از اروپا است.

روزنامه روزان 20 تیر 94


 
 
فلاشا، قبیله گم شده
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

فلاشا، قبیله گم شده

محمد سرابی

یهودیان سیاهپوست از جالب‌ترین پدیده‌های مذهبی هستند. امروز که دولت آمریکا با اعتراض گسترده سیاهپوستان به خشونت پلیس و قتل متهمان بی‌دفاع در خیابان مواجه شده‌ رژیم نژادپرست صهیونیستی هم در سوی دیگر جهان دست به سرکوب اقلیت سیاهپوست «فلاشا» زده است.

اشکنازی‌ها، سفاردی‌ها، میزراحی‌ها که اقوام اصلی یهودی را می‌سازند، اگرچه بر اساس منشا خود از موطلایی‌های اروپایی تا مو‌سیاه‌های خاورمیانه‌ای تفاوت دارند اما همه سفیدپوست و اندکی شبیه به هم هستند. قبل از تشکیل رژیم صهیونیستی هم اختلاف‌هایی میان اقوام مختلف یهودی وجود داشت که پیروان دیگر ادیان چندان از آن با خبر نمی‌شدند اما بعد از ساخته شدن این رژیم اختلافات شکل دیگری گرفت و به طور مشخص میان اشکنازی‌ها و سفاردی‌های بروز کرد.

یهودیان فلاشا یا فلاخا Falasha که از آن‌ها با نام Beta Israel هم اسم برده می‌شود اهل اتیوپی هستند. بیشتر اعضای این گروه مذهبی بسیار کوچک به سرزمین‌های تحت حکومت رژیم تل آویو مهاجرت کردند به امید اینکه در آن شرایط زندگی بهتری داشته باشند اما از همان زمان ورود متوجه دشواری زندگی در نظام صهیونیستی و نابرابری بین خود و دیگران شدند.

بنا به قول رایج، دین یهودیت تفاوت جدی با دو دین دیگر ابراهیمی دارد. کسی نمی‌تواند یهودی شود بلکه باید یهودی به دنیا بیاید و بر این اساس باید تمام یهودیان فعلی جهان نسبی از بنی اسراییل داشته باشند و از آنجا که بنی اسراییل سفید پوست بودند فرزندان آن‌ها نمی‌توانند کاملا سیاهپوست باشند. البته ادعای متعددی درباره منشا این قوم وجود دارد که معتبر ترین آن‌ نسل یهودیان اتیوپی را از قبیله‌های گمشده بنی‌اسراییل می‌داند. گروه‌های کوچکی از یهودیان سیاهپوست در آمریکا هم زندگی می‌کنند اما همکیشان‌ آن‌ها در یهودی بودنشان تردید دارند.

روزنامه روزان 23 اردیبهشت 94


 
 
ایدئولوژی داعشی‌ها
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۳
 

ایدئولوژی داعشی‌ها

محمد سرابی

اگر داعش فقط یک گروه شورشی بود در همان ماه‌های اول نابود می‌شد. دولت اسلامی عراق و شام یک شیوه فکری است. نوعی جهان‌بینی که در خاورمیانه طرفداران زیادی داردو به همین دلیل به بقای خود ادامه می‌دهد. مبنای تفکر داعش این است که « باید هر کسی که مثل ما فکر نمی‌کند را بکشیم» گروه‌های متعددی در خاورمیانه سال‌ها است که بر اساس همین نظریه زندگی می‌کنند ولی امکان اجرای آن را ندارند.

بسیاری از کشور‌های خاورمیانه خواستگاه نظریه‌های افراطی مذهبی – قومی هستند. در این فرهنگ کودکان از ابتدای زندگی نفرت از دیگران را می‌آموزند، در نوجوانی تشویق به انتقام گرفتن می‌شوند و زمانی که به جوانی برسند آماده کشتار خواهند بود. در نظام‌های دیکتاتوری منطقه این تمایلات خشن سرکوب می‌شد زیرا دیکتاتور‌های نظامی می‌دانند که خشونت‌ طلبان اگر کاملا گوش به فرمان آن‌ها نباشند می‌توانند به قدرتشان لطمه وارد کنند. زمانی که فشار حکومت مسلط کاهش پیدا کند یا با حمله خارجی یا تحولات سیاسی داخلی از میان برود خشونت مذهبی – قومی نهفته در میان جامه عیان می‌شود و آن زمان است که می‌شود فهمید در بطن جوامع آرام و به ظاهر پیشرفته تمایل به قتل عام دیگران چقدر ریشه‌دار است. زمانی گفته می‌شد که رفاه اقتصادی و تحصیلات کافی می‌تواند ریشه‌های خشونت مذهبی – قومی را خشک کند. گرچه آشنا شدن با جهان متمدن می‌تواند اطلاعات بیشتری از دنیای خارج به افراد بدهد و زندگی در شرایط مالی مساعد‌تر زمینه عقب ‌ماندگی را کاهش می‌دهد اما هیچ‌کدام این‌ها تضمینی برای کاهش میل به جنگیدن نیست. کسانی که از نقاط مختلف به داعش یا به گروه‌های رقیب و مخالف آن می‌پیوندند لزوما در جوامع فقیر و جنگ‌زده زندگی نکرده‌اند.

در خاورمیانه مردان و زنان زیادی هستند که در دانشگاه‌ تحصیل کرده‌اند، در خیابان‌ها با دقت رانندگی می‌کنند و هر روز به سراغ اینترنت می‌روند اما زمانی که نظریات سیاسیشان را شرح می‌دهند به راحتی می‌شود فهمید که آن‌ها شمشیر‌زنان یک قبیله صحرا نشین هستند و انتظار می‌کشند تا قبایل دیگر را تار و مار کنند.

داعش در تصرف کامل شهر «کوبانی» موفقیتی به دست نیاورد و همین می‌تواند باعث تقویت مخالفان دولت اسلامی‌ عراق و شام شود. در مقابل خشونت‌های داعش گروه‌های شبه‌نظامی دیگر هم سربر‌آورده‌اند و به تدریج بیشتر خواهند شد اما خشونت‌های مذهبی نه با داعش آغاز شده و نه با نابودی آن از میان خواهد رفت.

روزنامه روزان29 آبان 93


 
 
آرارات دوباره پا به توپ شد
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩۳
 

 

تیم فوتبال قدیمی منطقه اولین بازی دوره جدید را برگزار کرد

آرارات دوباره پا به توپ شد

محمد سرابی

اگر از فوتبالی‌های منطقه سوال کنید زمانی را به یاد میاورند که تیم صاحب‌نامی در منطقه ما قرار داشت. تیم فوتبالی که در میان تیم‌های برتر کشور قدرت قبل توجهی به حساب میامد و نه تنها ستاره‌های فراوانی را به تیم ملی می‌فرستاد بلکه با لباس خودش بار‌ها عناوین بزرگ ورزشی را به دست آورده بود. این باشگاه هنوز هم در منطقه فعال است اما سال‌های از زمانی که نام تیم‌ فوتبال بزرگسالان آن در عرصه فوتبال کشور شنیده می‌شد گذشته است.

تیم فوتبال آرارات بابرنامه ریزی‌های جدید در حال بازسازی خود است و در همین مسیر باز‌ی‌های دوستانه‌ای را با تیم‌های مختلف برگزار خواهد کرد. اولین بازی این تیم هم در مقابل منتخب استقلال برنامه‌‌ریزی شده بود که با موفقیت آرارات همراه بود. آغاز بازی‌های فوتبالیست‌های آراراتی خبر بسیار خوشی برای اهالی منطقه 3 و هم محله‌ای های ارمنی است که این تیم با نام آنان شناخته می‌شود.

--------------

تاسیس باشگاهی که نشانه محله شد

باشگاه آرارات 70 سال قبل تاسیس شد البته نه در منطقه 3 زیرا در آن سال‌های شهر تهران به اندازه امروز گسترش پیدا نکرده بود. مرز شمالی شهر در مناطقی مانند عباس‌آباد به پایان می‌رسید و پس از آن تنها روستا‌ها یا بخش‌های مسکونی پراکنده‌ای در مسیر تهران به شمیرانات قرار داشتند. ده ونک نیز یکی از این روستا‌ها بود که جمعیت قابل توجهی داشت و بخشی از آن ارامنه بودند. باشگاه در سال 1323 در جلسه‌ای در تالار مدرسه مهر واقع در خیابان نادری انتهای کوچه نوبهار متولد شد جایی که 122 نفر از اعضای انجمن‌های و تشکل‌های مختلف ارامنه تصمیم گرفتند یک سازمان فرهنگی ورزشی تاسیس کنند. تا مدت‌ها پس از آن دفتر باشگاه در خیابان نادری قرار داشت و در سال 1329 نام رسمی امروزی برای آن انتخاب شد. از آنجا که هموطنان ارمنی در بیشتر نقاط کشور زندگی می‌کنند باشگاه در شهرهای مختلف مورد توجه قرار گرفت و در سال 1328 در مسجد سلیمان، کرمانشاه و قزوین شعبه‌های مختلف آن شروع به کار کرد. به تدریج شهر‌های تبریز، رشت، مشهد، مراغه و شیراز هم به آن‌ها اضافه شدند. اکنون چهار شعبه تبریز، ارومیه، شیراز و  روستای گرد آباد فعال هستند و هماهنگ با باشگاه تهران اداره می‌شوند. در سال 1350 ورزشکاران ارمنی نیاز به باشگاهی بزرگ و با امکانات کافی داشتند تا بتوانند تمرین‌های خود را به صورت متمرکز انجام دهند. جوانان ارامنه در رشته‌های ورزشی متعددی فعالیت می‌کردند و بارها برنده مسابقات شده بودند. جمعیت فراوان ارامنه تهران در آن سال‌ها تماشاچیان و مشوقان فرزندان خود بودند و نیاز به ورزشگاه مستقلی داشتند تا بتوانند بازی‌‌ها و تمرینات آن‌ها را دنبال کنند. منطقه 3 و اراضی حاشیه ده ونک برای ساخت این باشگاه انتخاب شد. طراحی و نظارت بر ساخت ورزشگاه بر عهده مهندس «رُستُم وسکانیان» استاد رشته معماری دانشگاه تهران گذاشته شد. ساخت بنا نزدیک به 4 سال طول کشید. عکس‌های باقیمانده از مراحل ساخت نشان می‌دهد که بیشتر اراضی اطراف بایر بودند و ساختما‌ن‌های مسکونی فاصله قابل توجهی تا محوطه اصلی دارند. البته این اراضی سرسبز هستند و درختان فراوانی در گوشه و کنار به چشم می‌خورند. بعد از اینکه محل اصلی فعالیت‌های آرارات به ونک منتقل شد. ساختمان قدیمی خیابان جمهوری هم به کار خود ادامه داد و اکنون کانون فعالیت‌های هنری باشگاه است.

 


 
 
سپاهیان خلیفه موصل - داعش و غزه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۳
 

سپاهیان خلیفه موصل

محمد سرابی

جنگی که با کشته شدن چند نوجوان شروع شده بود حالا به کشته شدن صدها نفر رسیده است اما هرچه که زمان می‌گذرد و بمباران غزه ادامه پیدا می‌کند خبری از سپاهیان خلیفه نیست. ابوبکر بغدادی که بعد از فتح موصل خودش را خلیفه مسلمانان خواند تا کنون واکنش خاصی به جنگ غزه نشان نداده است. نیروهای نظامی او اگر چه ارتش واقعی نیستند ولی بعد از شکست ارتش عراق به اندازه کافی سلاح و نفرات دارند که بتوانند در جنگی که بین نظامیان یهودی و مبارزان مسلمان در گرفته است، وارد شوند. منطقه تحت تسلط او با وجود موفقیت دمشق در بازپس‌گیری مناطق آشوب‌زده و آرام شدن درگیری‌های شهری لبنان هنوز وسیع است و به مرز مناطق اشغالی هم می‌رسد. با توجه به سرعت زیاد جابه‌جایی نیروهای داعش که سوار برخودرو‌های گرانقیمت از هر منطقه عراق به منطقه دیگری لشگر کشی می‌کنند رساندن جنگجویان برای حمله به صهیونیست‌ها اگرچه نتیجه چندانی نخواهد داشت ولی حداقل نشان می‌دهد خلیفه‌ای که از مسلمانان جهان برای بیعت کردن دعوت می‌کند قادر است به عنوان حاکم یک کشور اسلامی به کشته شدن غیر نظامیان مسلمان واکنش نشان دهد.

گروه‌های که  از القاعده منشا گرفته‌اند روش آن را ادامه می‌دهند. یکی از مبانی فکر القاعده - آنچنان که اسامه بن‌لادن تشریح کرده بود - دشمنی با رژیم صهیونیستی به دلیل تصرف فلسطین و حمله به لبنان است. دشمنی با آمریکا هم به خاطر پشتیبانی آن از صیونیست‌ها برای القاعده تشدید شده است اما این سازمان و اقمارش به همه هدف‌های ممکن از دولت‌های  خاورمیانه تا سفارتخانه‌های خارجی و شهروندان عادی حمله کرده‌اند ولی هیچ‌گاه ضربه‌ای به صهیونیست‌ها نزده‌اند. قبلا این بهانه وجود داشت که القاعده یک سازمان تروریستی تازه کار و پراکنده است و به خاطر تشکیلات اطلاعاتی و جاسوسی که سازمان‌هایی مانند موساد دارند نمی‌تواند در این منطقه کاری انجام دهد اما حالا که دولت اسلامی عراق و شام طلوع کرده است و برای خود خلیفه و امیر دارد نمی‌خواهد در مهمترین جنگ مذهبی خاورمیانه دخالت کند؟ مسلما این نوشتار به معنی دعوت از جنگجویان القاعده برای پیوستن به مبارزان فلسطینی نیست چرا که این کار تنها می‌تواند به تعداد کشته‌های درگیری‌ها اضافه کند و لکه پلیدی به آرمان آزادی فلسطین که تاکنون به دشواری نگهداری شده است، بیندازد. ضمن اینکه خشونت صهیونیست‌ها را هم توجیه خواهد کرد.

ابوبکر بغدادی در سخنرانی اش در مسجد نورالدین موصل ساعت گرانقیمتی داشت که معلوم نبود با بریدن دست کدام نگون‌بختی پیدا کرده است. او با سرعت زیاد و با منسوب کردن خودش به اجداد وانساب مشهور مسیر ترقی را طی کرد و به خلافت رسید و از همین مسیر هم تخت خلافت را از دست خواهد داد.

روزنامه روزان 2 مرداد 93


 
 
یهودیان سفاردی اسپانیا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳
 

آوارگان 500 ساله

محمد سرابی

 

آوارگان تا یک نسل امیدوار هستند که به سرزمین خود برگردند. شاید فرزندان آن‌ها هم چنین امیدی را در دل زنده نگه دارند ولی با گذشت چند نسل سرزمین مادری فراموش می‌شود و شاید تنها در کتاب‌ها و شعر‌های حسرت بار باقی بماند. با قانونی که اخیرا در اسپانیا تصویب شده آوارگان جهان می‌توانند 500 سال به بازگشت دلخوش باشند البته اگر در آن زمان چیزی از سرزمین مادری باقیمانده باشد.

به نوشته گاردین «آلبرتو روزی گالاردون» وزیر دادگستری اسپانیا چندی پیش قانونی از مجلس گذرانده است تا یهودیانی که 500 سال قبل از اسپانیا رانده شده‌اند بتوانند دوباره تابعیت این کشور را به دست بیاورند. انگیزه این تصمیم «بازیابی بخشی از میراث تاریخی» عنوان شده است. اما جهان از 500 سال قبل تا امروز خیلی تغییر کرده است. در قرن پانزدهم محدوده اسپانیای امروزی از امیرنشین‌های مختلفی تشکیل شده بود که هریک برای خود پادشاهی داشت. فرناندو دوم که سلطنت آراگون را از پدرش خوان دوم به ارث برده بود با ایزابلا، ملکه کاستیا ازدواج کرد و به مناسبت این وصلت فرخنده دو امیر نشین با هم متحد شدند. زن و شوهر با یکدیگر تفاهم کامل داشتند که پایه‌های زندگی زناشویی آنان را محکم و از مشاور خانواده بی‌نیاز می‌کرد. یکی از رویاهای مشترک آن‌ها تبدیل کردن اسپانیا به سرزمینی کاملا کاتولیک بود. قسمتی از این تصمیم به خدماتی ارتباط پیدا می‌کرد که کلیسای کاتولیک به آنان ارائه داده بود. دوران استعمار بود و کشتی‌های اکتشافی باید برای حمله به سرزمین‌های جدید و تصرف آن‌ها تایید مذهبی را به دست می‌آوردند. کلیسای کاتولیک این تایید را فراهم کرده بود و هر خاکی که کشف می‌شد به نام پادشاه ثبت شده و در قلمرو مذهب کاتولیک قرار می‌گرفت پس طبیعی بود که فردیناند در کشورش خدمات متقابل را به این دستگاه ارائه کند. فردیناند در سال 1492 دستوری صادر کرد که بر اساس آن یهودیان اسپانیا باید تغییر مذهب می‌دادند. یهودیان از گذشته دور در این کشور سکونت داشتند. از وقتی طارق بن زیاد از تنگه گذشت و آن را به نام خودش درآورد این اقلیت قومی درگیر جنگ و صلح و مهاجرت‌های کوتاه از سویی به سوی دیگر بودند اما بیشتر اوقات توانستند با دولت مستقر مسلمان یا مسیحی به توافق برسند و دین خود را حفظ کنند. مثل دیگر نقاط اروپا در این منطقه هم یهودیان بازرگانانی بودند که به کار تجارت جواهرات و پارچه‌های گرانبها و البته وام دادن و گرفتن سود فراوان می‌پرداختند. وقتی فرمان بی‌چون و چرای شاه و ملکه صادر شد چاره‌ای جز مهاجرت نماند. ‌یکی از بهترین کشور‌های مقصد، امپراطوری پهناور عثمانی بود که این مهاجران ثروتمند اروپایی را با آغوش باز پذیرفت. برخی به پرتقال رفتند اما آن کشور هم پس از یک ازدواج همراه با تفاهم دیگر به اسپانیا پیوست. گروهی به ایتالیا و انگلیس رفتند و در دیگر نقاط جهان پراکنده شدند ولی همه آن‌ها یک نام را با خود بردند. «سفاردی». فردیناند 10 سال بعد به سراغ اعراب رفت و آن‌ها را مجبور به تغییر دین یا مهاجرت به آفریقا کرد.

الان مشخص نیست که چه تعداد از کل یهودیان جهان سفاردی هستند و گمانه‌زنی‌ها تعداد آن‌ها را تا 3 و نیم میلیون نفر نشان می‌دهد. کسانی که می‌خواهند تابعیت اسپانیا را دریافت کنند باید نسب 500 ساله خود را ثابت کنند. تعداد یهودیان بومی اسپانیا بسیار کم است و ظاهرا تقاضا‌ها باید از طرف انجمن‌های مذهبی تایید شود که کار بسیار دشواری است. بحثی درباره از دست دادن تابعیت دیگر کسانی که اسپانیایی شوند هم وجود دارد. بنا به برخی احتمالات امکان مهاجرت سفاردی‌های فلسطین‌اشغالی - که خود باعث آوارگی اعراب این منطقه هستند - هم وجود دارد. احتمال می‌رود ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار نفر بتوانند نسب‌نامه تایید شده ارائه کنند یا نام خانوادگی واضحی داشته باشند یا حتی بتوانند به زبان و گویش ویژه یهودیان اسپانیا صحبت کنند.

«ایلان استاوانس» محقق «کالج امرهست» ماساچوست در یادداشتی در نیویورک تایمز از یک یهودی سفاردی نقل می‌کند که پس از شنیدن خبر امکان بازگشت به اسپانیا به او گفته یک «کلید اساطیری» در خانواده آن‌ها نسل به نسل منتقل شده است.

جمعیت کنونی یهودیان اسپانیا نزدیک 50 هزار نفر است و دلیل این کشور برای جذب مهاجر گسترده مشخص نیست. برخی از گردشگران در شهر‌هایی مانند «گرونا» به دنبال یهودیان می‌گردند ولی خانواده‌های یهودی بومی بسیار نادر هستند. در والنسیا یهودیان بیشتری ساکن هستند اما باز هم نمی‌توان جامعه‌های بزرگی که مراسم مذهبی دائمی دارند را دید و کلید‌ها به سختی می‌توانند قفل‌های خود را پیدا کنند.

روزنامه روزان  14 تیر 1393


 
 
وقتی ماه رمضان، مهمان تابستان است
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳
 
راهکارهایی برای روزه گرفتن در فصل گرما

وقتی ماه رمضان، مهمان تابستان است

کودک و نوجوان > اجتماع - محمد سرابی:
بار اولی نیست که ماه مبارک رمضان به فصل تابستان می‌افتد. در هر دوره‌ی ۳۰ ساله حدود ۱۰ سال، فصل گرما، میزبان ماه رمضان است که از طرف پاییز وارد می‌شود و از طرف بهار بیرون می‌رود.

در چنین روزهای گرمی روزه گرفتن قدری سخت است، اما قدیم‌ترها اصطلاحی بود که می‌گفت برای روزه گرفتن باید «توفیقِ روزه» داشت. بااین همه، اگر کسی این سال‌ها جوان و سالم و سرِحال باشد و بتواند به‌طور کامل و راحت همه‌ی ماه مبارک را روزه بگیرد، معلوم نیست، حدود 20، 30 سال بعد هم توان بدنی‌اش به همین اندازه باشد.

حدود 17 ساعت روزه‌داری در فصل گرما، همان چیزی است که توفیق می‌خواهد. در 14 قرنی که از روزه‌داری مسلمانان می‌گذرد، بارها ماه رمضان از فصل تابستان گذشته و روزه‌داران توانسته‌اند آیین دینی خودشان را به‌جا بیاورند، در عین حال قرار نیست طوری روزه بگیریم که به سلامتی ما لطمه بخورد. پس حتماً روش‌هایی برای این کار هست. در این صفحه، با چند راهکار برای غلبه بر سختی‌های روزه‌داری در روزهای گرم تابستان آشنا می‌شوید.

ماست و خیار

30 سال قبل و 30 سال قبل از آن هم ماه رمضان با تیر ماه هم‌زمان بوده است. البته قدیم‌ها شرایط زندگی در این ماه، تفاوت‌های زیادی با الآن داشت. مثل این‌که آلودگی هوای شهرها این‌قدر زیاد نبود یا این‌که هوا خنک‌تر بود. حالا بشر خودش دمای کره زمین را بالا برده و توانسته است تابستان‌ها را گرم‌تر کند.

برنامه‌ی فعالیت‌های روزانه هم در گذشته با امروز تفاوت داشت. مثلاً به‌خاطر کم‌تر بودن جمعیت و کوچک بودن شهر‌ها محل زندگی و کار و مدرسه و مزرعه، معمولاً فاصله‌ی خیلی زیادی با هم نداشتند و زمان زیادی در رفت‌و‌آمد با ماشین‌ها صرف نمی‌شد. منتها در مقابل چیز‌های دیگری هم عوض شده است. الآن ساختمان‌ها با انواع کولر‌‌های کم‌مصرف و پرمصرف آبی و گازی خنک می‌شوند و تحمل گرمای تابستان را راحت می‌کنند.

قدیم‌‌ها روش‌های دیگری مانند کشیدن دستمال پنبه‌‌ای خیس روی صورت و گذاشتن پاها توی تشت آب هم کمک می‌کرد که بتوان عصر‌های گرم را تحمل‌ کرد، اما چیزی که باعث می‌شد قدیمی‌ها بتوانند راحت‌تر روزه بگیرند رژیم غذایی آن‌ها بود که مقدار زیادی سبزی و میوه‌ داشت و در آن کم‌تر گوشت، چربی و سرخ‌کردنی پیدا می‌شد.

ادویه‌ها و مواد افزودنی که الآن استفاده از آن‌ها خیلی رایج است، قبلاً کم‌تر به این شکل توی غذا‌ها مورد استفاده قرار می‌گرفتند و درست کردن شربت خاکشیر و دیگر انواع شربت‌ها و دم‌نوش‌ها حسابی رایج بود. درست است که قدیمی‌ها می‌توانستند با زبان روزه سر مزرعه کار کنند، اما از لحاظ ژنتیکی که قوی‌تر از ما نبودند، فقط بیش‌تر از امروز ما لبنیات و سبزیجات خنکِ سالم و مفید، مثل ماست و خیار می‌خوردند.

دکتر سلام

یکی از چیز‌هایی که باید به آن گوش کنید حرف‌هایی است که دکتر‌های تغذیه می‌زنند. چند روز مانده به ماه رمضان تمام شبکه‌های تلویزیون و روزنامه‌ها این دکتر‌ها را دعوت می‌کنند. توصیه‌های آن‌ها معمولاً خیلی شبیه هم است و ممکن است خسته‌کننده به نظر برسد، ولی رعایت کردن این توصیه‌ها باعث می‌شود که بتوانیم با حفظ سلامتی روزه بگیریم.

مثلاً می‌گویند افطار را با آب گرم یا چای کم‌رنگ شروع کنید و زیاد مواد قندی نخورید یا این‌که بلافاصله بعد از افطار و سحری دراز نکشید. خوردن میوه و سبزیجات کافی هم از توصیه‌های دکتر‌ها است. مهم‌ترین چیزی که دکتر‌ها می‌گویند این است که وعده‌ی سحری را حذف نکنید وگرنه بعد از چند روز به‌خاطر به هم ریختن برنامه‌ی غذایی، روزه گرفتن برایتان سخت می‌شود.

دویدن در دود

وقتی روزه هستید و تابستان است و باید از خانه بیرون بروید، مراقب چند چیز باشید: اول این‌که زیر آفتاب راه نروید، چون بدجوری آب بدن را می‌کشد. پس، سایه‌ها را دنبال کنید. دوم این‌که اصلاً ندوید، حتی اگر فکر می‌کنید با چند قدم دویدن می‌توانید به اتوبوس برسید، باز هم ندوید که بلافاصله تشنه خواهید شد. سوم این‌که زیاد حرف نزنید. این کار هم باعث تشنگی می‌شود. علاوه بر این‌ها، از هر گونه غبار و دود و ریزگرد دوری کنید. دود به‌خاطر خشک کردن و تحریک کردن گلو باعث تشنگی می‌شود.

سحرخیزان

روزه برای کسی که جوان است و بدن سالمی دارد و رژیم غذایی درستی را دنبال می‌کند، بیش‌تر از این که باعث گرسنگی و ضعف شود، باعث جابه‌جا شدن برنامه‌ی خواب می‌شود. بدن ما به الگویی از غذا خوردن و خوابیدن عادت دارد که در این یک ماه تغییر می‌کند. برنامه‌ی روزانه‌ی خودتان را با این تغییر هماهنگ کنید. خوابیدن عصر برای تحمل یک روز طولانی مفید است، ولی در ساعت درستی بخوابید که نزدیک افطار بیدار شوید وگرنه تحمل زمان باقی‌مانده تا افطار سخت‌تر است. ورزش‌ها را هم مثل مسابقات جام رمضان به شب‌ها موکول کنید. هرکاری را که می‌خواهید انجام بدهید، از صبح زود شروع کنید. نمودار انرژی در این روزهای تابستانی رو به پایین است و هرچه که به اذان مغرب نزدیک‌تر می‌شوید توان کم‌تری خواهید داشت.

همکاری با آویشن

اگر توی خیابان بودید و زمان افطار رسید، روزه‌ی خود‌ را با آب سرد باز نکنید. به‌هیچ‌وجه هم سراغ نوشابه و آب‌میوه‌ی خنک نروید که معده‌تان داد و بیداد راه خواهد انداخت. می‌توانید کم‌کم آب ولرم بخورید، ولی باز هم سعی کنید چای، شیر یا آب گرم پیدا کنید. در تهران که ایستگاه‌های افطاری ساده‌ی شهرداری این امکان را فراهم می‌کنند که بتوانید با چای و افطاری ساده‌ای روزه‌تان را باز کنید.

برای وعده‌ی سحری هم حتماً خودتان را در برابر وسوسه‌ی خوردن سرخ‌کردنی‌ها و غذا‌های چرب و شور و ادویه‌دار نگه دارید که این خوردنی‌ها، اصلاً برای وعده‌ی سحر مناسب نیستند و یکی دو ساعت بعد تشنگی شدیدی پدید می‌آورند، حتی اگر همراه آن‌ها آب زیادی نوشیده باشید.

ممکن است بعد از یک هفته یا 10 روز اول ماه رمضان، احساس کنید که خیلی دوست دارید غذا‌های شور بخورید، این به‌خاطر کاهش نمک بدن است. البته می‌توانید خوراکی‌های نمکی را هم امتحان کنید، ولی این کار را برای بعد از افطار بگذارید. برای تأمین آب بدن نمی‌شود فقط روی نوشیدن آب خنک حساب کرد. میوه‌هایی که در فاصله‌ی افطار و خواب می‌خورید منابع آبی اصلی تأمین آب بدن هستند.

یک دسته از موادی که می‌توانند التهاب دستگاه گوارش را کم کنند و باعث خنک شدن آن شوند، عرقیات و ادویه‌های سنتی «خنک» مانند آویشن هستند که بدن را جلا می‌دهند. یکی دو روز مانده به شروع ماه مبارک رمضان آویشن را امتحان کنید تا تازه نفس شوید.

زنگ اول زنگ دوم

نیاز به غذا خوردن اولین نیاز انسان است و برای همین تقریباً بین تمام اقوام «خودداری از خوردن» نوعی آیین مذهبی است. روزه بر مردم قبل از ما هم واجب شده بود و در ادیان دیگر هم می‌شود انواعی از روزه گرفتن را دید. اما روزه گرفتن قواعدی دارد که سحر بیدار شدن و سحری خوردن یکی از آن‌هاست. اگر نمی‌خواهید سحر خواب بمانید، بهترین راه استفاده از دو ساعت است که با فاصله چند دقیقه تنظیم شده باشد. با صدای اولی بیدار شوید و منتظر دومی نمانید، اما اگر خواب ماندید دومی شما را بیدار می‌کند. سحری خوردن نزدیک نیم ساعت طول می‌کشد، پس زمان کافی برای خودتان بگذارید تا بتوانید با آرامش غذا بخورید.

روزنامه همشهری ضمیمه نوجوانان

http://www.hamshahrionline.ir/details/264365/Children/youngadultcommunities


 
 
شاعران برج بابل - یهودیان سفاردی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

  شاعران برج بابل

محمد سرابی

 دولت صهیونیستی از طرف کشورهای عربی همسایه‌اش به عنوان رژیمی نژاد پرست شناخته ولی این فقط یک مشکل خارجی نیست. این نظام سیاسی از طرف یهودیان ساکن فلسطین هم اتهام نژادپرستی را دریافت می‌کند زیرا از 60 سال قبل نوعی برتری نژادی بین هم‌کیشانی که از نقاط مختلف جهان به آن مهاجرت کرده اند در اسراییل ریشه دوانده است.

تایمز اسکناس‌های قدیمی اسراییل با تصویر سیاستمداران این کشور طراحی می‌شد اما به نوشته نیویورک در طراحی‌های جدید چهره های ادبی جایگزین آن‌ها شده‌اند. سیاستمداران اسراییلی مخصوصا نسل اول آن‌ها که حکم بنیانگذار و پیشرو را دارند اغلب دارای پرونده‌های تروریستی دوران جوانی خود هستند. زمانی که به شکل شبه‌نظامیان کم سن و سال دست به عملیات خرابکارانه می‌زدند. الان هم به دلیل درگیری‌های احزاب انتخاب یک چهره سیاسی برای روی اسکناس می‌تواند به نفع تندرو‌ها یا میانه‌روها تفسیر شود. این است که طراحان به سراغ صورت هنرمندان رفتند تا اسکناس‌هایی مورد قبول همگان چاپ کنند ولی حالا مساله نژاد به میان کشیده شده است.

یهودیان مهاجر به سرزمین‌های اشغالی به چند دسته نژادی مختلف تقسیم ‌می‌شوند که ممکن است در مقابل اعراب متحد باشند ولی اختلافات درونی خود را فراموش نمی‌کنند. اشکنازی‌ها کسانی هستند که از شرق و مرکز اروپا آمده اند. اینان مانند اهالی روسیه، لهستان و آلمان موهای طلایی و پوست روشن دارند. سفاردی‌ها از غرب و جنوب اروپا آمده اند و بیشترین محل تجمع آن‌ها اسپانیا و پرتقال بود. موهای سیاه و پوست تیره‌تر نشانه این قوم است. گروه‌های دیگری مانند میزراحی‌ها مهاجران خاورمیانه و قفقاز و شمال آفریقا هستند که تفاوت ظاهری چندانی با دیگر مردمان خاورمیانه ندارند.

 نزدیک به 500 سال قبل تشکیلات تفتیش عقاید کلیسای کاتولیک اسپانیا شروع به سرکوبی مذاهب دیگر کرد که باعث پراکندگی سفاردی‌های این کشور در نقاط مختلف جهان شد. نزدیک شدن این نژاد با میزراحی‌ها آن‌ها را به هم شبیه‌تر کرد ولی اشکنازی‌ها جدا ماندند و دو قرن بعد به قطار توسعه علمی و صنعتی اروپا پیوستند. پس از اعلام موجودیت دولت اسراییل زمامداران این کشور سعی کردند مهاجران را به شکلی واحد سازماندهی و تفاوت‌های فرهنگی را کمرنگ کنند ولی چگونه می‌شود مردمی را که هزار سال جدا از یکدیگر زندگی کرده‌اند به یک شکل درآورد.

مهمترین مشکل زبان بود، چنان که گویی برج بابل در بین یهودیان فروریخته و زبان محاوره هر طایفه از آن‌ها را دگرگون کرده است. بیشترین تفاوت یهودیان مهاجر در زبان‌های مختلف آن ها دیده می‌شود که در هرگوشه جهان از زبان اصلی مردم آن تاثیر گرفته و بلکه به آن شبیه شده است. بعد از آن در آیین‌ها و سنت‌ها اختلافات دیگری به چشم می‌خورد و سرانجام به مشکلات قومی و تاریخی می‌رسد. هلوکاست و جنگ‌های اعراب و اسراییل در این میان به عنوان ابزاری برای ایجاد هویت ملی مطرح شد ولی سهم اشکنازی‌ها که ساکن اصلی شرق و مرکز اروپا بودند در این بین بیشتر مورد ادعا قرار می‌گرفت.

شخصیت‌های علمی و فرهنگی زیادی هم در بین اشکنازی‌ها وجود دارند که کفه ترازوی آن‌ها را سنگین‌تر می‌کند (فروید، انیشتن، کافکا) همینطور سرمایه دارانی که در طول سال‌های طولانی ثروت فراوانی اندوخته و شروع به دست اندازی به سیاست ملی آن کشور‌ها کرده بودند، بیشتر اشکنازی هستند. حتی مشی مذهبی روحانیان اشکنازی هم تفاوت‌هایی را با سفاردی ها و دیگر اقوام نشان می‌دهد چنان که می‌تواند به شکل یک فرقه تعریف شود. البته این تفاوت از دید غیر اسراییلیان پوشیده نگه داشته‌ می‌شود.

اسکناس‌های جدید تعادل جنسیتی دارند و 4 چهره ادبی شامل 2 زن و 2 مرد را بر روی آن ها نقش بسته است. مشکل اینجاست همه آن‌ها اشکنازی هستند و با این کار ماجرای یک نژادپرستی درونی در اسراییل زنده شده است.

روزنامه بهار 24 اردیبهشت 1392

 

http://www.ettelaat.com/index2.asp?code=fadisplay&fname=/ettelaat/etbupload/data/2013/05/05-14/98.htm&title=%C2%ED%E4%CF%E5%20%D1%E6%C7%C8%D8%20%C8%C7%20%DA%D1%C8%D3%CA%C7%E4


 
 
گفت وگو با محمد تقی فاضل میبدی - تقابل یا تعامل مساله این نیست
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
 
گفت وگو با محمد تقی فاضل میبدی
 
تقابل یا تعامل مساله این نیست
 


محمد سرابی

از آن زمان که نهادی به نام مذهب در جامعه ایجاد شد تا امروز، متولیان دین در هر عصر روش های متفاوتی را در مقابل قدرت حکومت در پیش گرفتند تا بقای این بنا را حفظ کنند و بر بلندی و شکوه آن بیفزایند. در هر عصر مرامی بر دیگر مرام ها برتری جست و پشتوانه یی عقیدتی برای خود فراهم کرد. دوران ما زمانی است که امور سیاسی در تمامی زوایای جامعه در میان عارف و عامی به گردش افتاده است و جایی باقی نمانده که از تاثیر آن به دور مانده باشد. اما آنچه در این دوران به گوش می رسد و بسیاری از اندیشمندان بر آن تاکید می کنند استقلال حوزه های علمیه از حکومت ها است. به همین جهت به سراغ حجت الاسلام محمدتقی فاضل میبدی از استادان حوزه و دانشگاه رفتیم تا در مورد روابط میان روحانیت شیعه و حکومت های وقت پرسش کنیم. فاضل میبدی تاریخچه یی طولانی و پرفراز و نشیب را در این باره نقل می کند. 

---

-از استقلال عالمان دینی شیعه در کشور های اسلامی مکرراً سخن گفته شده و آن را با وضعیت مفتیان بعضی کشور های عربی که تابع حکومت هایشان هستند مقایسه کرده اند. اما سوال اینجاست که حوزه های علمیه شیعه در طول تاریخ خود چه موضعی در مقابل حکومت ها داشته اند؟ 


از دیدگاه تاریخی نمی توان روش یکسانی را برای این امر مشخص کرد و گفت در تمام مدت حوزه های شیعی یا عالمان شیعی بر یک منهج حرکت می کردند. طبیعتاً در زمان شیخ طوسی یا قرن چهارم، پنجم پس از عصر غیبت نظریه اصلی این بود که حکومت در زمان غیبت از آن معصوم است و چون معصوم غایب است پس تشکیل حکومت برای غیرمعصوم یا واجب نیست یا جایز نیست لذا چیزی به عنوان فلسفه سیاسی چندان جدی نبود چون فرض داشتن حکومت در این میان منتفی بود. در این زمان به ندرت کسانی میا ن روحانیت پیدا می شدند که اعتقاد به حکومت غیرمعصوم داشتند. البته رساله یی به عنوان «رساله فی عمل السلطان» یا کتاب « العمل السلطان» در قرن چهارم یافت شده که در جای خود باید بحث شود. شیخ مفید معتقد بود همکاری با حکومت اگر دربردارنده منافعی برای مردم باشد، اشکال ندارد. سیدمرتضی نیز رساله یی درباره همکاری با سلطان نوشت. 

-تشکیل دولت صفوی به عنوان دولت شیعه چه تاثیری بر این تفکر گذاشت؟ 

پیش از دوران صفوی کشور ایران چندپاره بود و حکومت مرکزی قدرتمندی وجود نداشت. عالمان چندانی هم به عنوان فقیه در ایران نبودند. پیش از صفویه میان فقیهان و متصوفان درگیری های جدی تا حد تکفیر و تفسیق وجود داشت و عرفا و متصوفه غالباً بر فقها پیروز بودند. با تشکیل دولت صفوی (اوایل قرن دهم) و رسمی کردن مذهب تشیع زمینه یی باز می شود تا فقهای شیعه به ایران هجرت و برای تحکیم مبانی فقه شیعه در ایران تلاش کنند. بنابراین به دعوت شاهان صفوی از مراکز علمی شیعه در لبنان و سوریه و به طور مشخص از جبل عامل لبنان فقیهان بزرگی به ایران می آیند. برخی از این فقها چون محقق کرکی رسماً با دربار رابطه برقرار می کند و در زمره درباریان قرار می گیرد که لقب «شیخ الاسلام» را کسب می کند. البته در میان آنها تفاوت هایی در فهم و سلیقه وجود دارد. برخی از آنها که با شاه توافق هایی می کنند که نمونه عالی آنها محقق ثانی یا محقق کرکی است، مورد غضب برخی قرار می گیرند. برخی فقهای شیعه در عصر صفویه همکاری با سلاطین جور را مطلقاً جایز نمی دانستند. جالب اینکه با قدرت گرفتن فقها رساله یی در رد تصوف، عرفان و فلسفه نگاشته می شود. عنوان این رساله «الردعلی الصوفیه» است که آقابزرگ آنها را در الذریعه آورده است. در هر صورت کسانی چون شاه طهماسب مشروعیت خود را از فقها می گیرد. دو مساله مهم در این میان مورد اهتمام قرار می گیرد؛ یکی نماز جمعه و دیگری خراج و مالیات و اینکه آیا عطایای دولت حلال است یا حرام؟ فقهایی چون قطیفی یا محقق اردبیلی در برابر این دو مساله موضع می گیرند و همکاری را جایز نمی دانند و هرگونه هدیه یی از طرف حکومت را جایز نمی دانند و استقلال خود را از حکومت حفظ می کنند. و اینان هیچ گونه رابطه یی با دربار و حکومت نداشتند و بر همان اصل دور بودن از حکومت در عصر غیبت تکیه می کنند. یا صاحب مدارک و صاحب معالم از ترس اینکه شاه عباس اینها را دعوت به همکاری کند، به ایران نیامدند. ولی به طور کلی در زمان صفویه به دلیل قدرت متمرکز این دولت و امنیتی که به عالمان تشیع می داد مراوده غالب علما با حکومت بیشتر از دوران قبل است. مثلاً پدر شیخ بهایی شیخ عبدالصمد به دعوت شاه صفوی به ایران می آید و در دربار حضور پیدا می کند و شیخ بهایی که نخستین رساله علمیه فارسی را می نگارد به نام شاه عباس نام آن را جامع عباسی می گذارد. یا اینکه مرحوم مجلسی به دربار صفوی بسیار نزدیک است. در ساختار حکومت صفوی، شاه به علمایی که در کنار او بودند «صدر»- به مفهوم جانشین شاه- می گفت و دیگران با لقب شیخ الاسلام از آنان نام می بردند. خلاصه می توان گفت رابطه میان حکومت و روحانیت در عصر صفویه مثبت بوده است. 

-افشاریه و زندیه سلسله های کوتاه و پرآشوبی بودند. در سلسله قاجار چه اتفاقی افتاد؟ 

در دوران قاجاریه روابط علما با دربار فرق می کند. در روزگار صفویه همان طور که گفتم، رابطه خیلی وثیق بود. در شهر اصفهان که پایتخت صفویان است، دقت کنید می بینید مدرسه علمیه چهارباغ عباسی و کاخ عالی قاپو فاصله زیادی از هم ندارند بلکه به هم تکیه دارند. به تعبیر مورخان شیخ و شاه در کنار یکدیگر هستند ولی از آن به بعد روحانیت از حکومت فاصله می گیرد. در دوره افشاریه بیشتر علما مخالف دربار هستند. در دوران قاجار که پایتخت تهران است، فقها سه دسته اند؛ گروهی بی طرف، گروهی مخالف و گروهی نزدیک دربار. در عهد ناصری میرزای شیرازی از مخالفان دربار است و شیخ فضل الله نوری از نزدیکان و مشاوران مظفرالدین شاه. غالب علمای بزرگی مانند شیخ مرتضی انصاری، میرزای شیرازی ، کاشف الغطا و... در نجف هستند. برخلاف دوران صفویه که ملاصدرا، میرفندرسکی، میرداماد، شیخ بهایی، مجلسی و خیلی عالمان دیگر در ایران بودند اما در زمان قاجار چنین نیست. در انقلاب مشروطه هم می بینید موافقان مشروطه مانند آخوندخراسانی و نائینی و همین طور محمدکاظم یزدی که تقریباً مخالف مشروطه بود در نجف ساکن هستند. بعد از این است که می بینیم مرحوم شیخ عبدالکریم حائری از نجف می آید و در قم حوزه را تاسیس می کند که بعد از او با حضور آقایانی چون بروجردی، صدر، حجت، خوانساری و... این مرکز قدرت می گیرد. به طور کلی در تاریخ هزارساله شیعه یک تفکر خاص در مورد تعامل دین و حکومت وجود ندارد. 

-از تعامل میان دین و حکومت گفتید. این تعامل چه شکلی دارد؟ 

فقهای شیعه بین حکومت عادل و جائر فرق گذاشته اند. تعامل با حکومت جائر را یا مطلقاً حرام دانسته اند یا برای کمک به مظلوم جایز دانسته اند. در مورد حکومت عادل می توان سه شکل اصلی را برای این تعامل متصور شد؛ اول اینکه عالم نسبت به حکومت نقش ارشادی دارد و خودش در امور سیاسی دخالت نمی کند. دوم اینکه عالم در امور سیاسی دخالت کند مانند زمان صفویه یعنی نقشی را در ساختار حکومتی برعهده می گیرد یا اینکه اعمال حکومت را تایید و توجیه می کند. شکل سوم این است که عالم خود مدعی شود و حکومت را در دست بگیرد یعنی عالم فقیه و مرجع، خود حاکم کشور باشد هرچند حکومت عادل باشد. نظریه ولایت فقیه حکومت را از آن فقیه جامع الشرایط می داند. 

-در سده اخیر مخصوصاً دوران پهلوی که جامعه با نشانه های دنیای جدید و روند مدرن شدن آشنا می شود، چه روشی از سوی علما در پیش گرفته شد؟ 

برخورد علما با مساله تجدد مساله یی است که باید آن را در عهد قاجار دنبال کرد. زمانی که امیرکبیر دنبال عرفی کردن و اصلاحات در کشور بود غالب علما با مساله تجدد مخالف بودند. در عهد مشروطیت دودستگی یا چنددستگی آشکار می شود. ایده مشروطیت ایده تجددطلبانه است. اندیشه آخوندخراسانی یا میرزای نائینی در زمان خود تجددطلبانه است. سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی آزادیخواه و متجدد هستند. این تقابل بنیادگرایی و تجددطلبی در عهد پهلوی وجود داشته است ولی تعامل با حکومت پهلوی مساله دیگری است. کسی مانند مدرس از اول موضع منفی دارد اما مرجعی چون حائری موسس حوزه مصلحتاً در دهه اول حکومت پهلوی در عراق و بعداً در ایران سرناسازگاری با حکومت را ندارد. همین طور موضع آیت الله بروجردی در برابر پهلوی دوم عموماً جنبه ارشادی داشته و در دهه 20 می توان این روش را در عمل آیت الله طالقانی و امام خمینی دید. نمونه بسیار مشهود آن رویه حضرت آیت الله بروجردی در برخورد با محمدرضاشاه است. به نظر می رسد سیاست مرحوم بروجردی همان سیاست مرحوم حائری است و روش امام خمینی همان روش مدرس است. 

-گفته می شود محمدرضا شاه از نفوذ آیت الله بروجردی هراس داشت. 

بله، حکومت پهلوی برخلاف حاکمان پیشین از نفوذ علما هراس داشت، به دلیل آنکه از اواخر عهد قاجار و در حکومت پهلوی نهاد مرجعیت شکل می گیرد. ما پیش از آن چیزی به عنوان مرجعیت، به شکل فعلی نداشتیم. بعد از فتوای تنباکو و بعد از مشروطیت مرجعیت شکل می گیرد و این مراجع در میان مردم مقبولیت فراوانی داشتند و می توانستند با فتوای خود همه چیز را عوض کنند. البته به این نکته توجه داشته باشید که غالب مراجع ابا داشتند از اینکه در حکومت دخالت کنند یا اینکه سهمی برای خود بخواهند. 

-ولی میرزای شیرازی با فتوای تحریم تنباکو بزرگ ترین حرکت سیاسی زمان خود را انجام داد. 

بله میرزای شیرازی فتوایی داد که از سامرا انتشار یافت و در تمام ایران تاثیر زیادی گذاشت. بعد از فتوا هم کسانی مانند سید جمال الدین اسدآبادی به دیدنش رفتند و خواستند با شاه مبارزه کنند و قدرت و حکومت را در اختیار بگیرند ولی همین عالم بزرگ که ازجمله روحانیون سیاسی زمان خود به شمار می رفت نپذیرفت. آخوند خراسانی و علامه نایینی هم همین رویه را داشتند و حکومت فردی عادل در زمان غیبت را به جای حکومت کردن ترجیح می دادند. 

-دلیل پیش گرفتن این رویه چه بود؟ آیا روحانیون به تجربه چنین ضرورتی را دریافته بودند یا اینکه مبنایی فقهی آنها را وادار می کرد؟ 

استدلال اصلی این بود که روحانیت یک نهاد دینی و قدسی است و کار اصلی آن فراهم آوردن تشکیلاتی است که اولاً به مسائل شرعی برسد و ثانیاً درد های اجتماعی مردم را کاهش دهد. کار اصلی روحانیت تدبیر امر سیاست نیست. روحانیت باید مهارکننده قدرت حاکمان و ارشادکننده آنان و مانع فساد آنها شود نه اینکه خود به دنبال تصاحب قدرت باشد. چون قدرت سیاسی آلودگی های خاص خود را دارد و هر چه روحانیت از این عرصه به دور باشد نفوذ او بیشتر است. این خلاصه استدلال روحانیون بزرگی بود که بنیانگذاران مدارس و مکاتب دینی محسوب می شوند. امثال آیت الله بروجردی نیز بر همین مسیر حرکت می کردند. به همین دلیل زمانی که فداییان اسلام در حوزه به دنبال فعالیت هایی بودند، ایشان به نواب صفوی روی خوشی نشان نداد و با آنها همکاری نکرد و در پاره یی مواقع مخالفت خود را اظهار کرد تا حوزه وارد قدرت و سیاست نشود. میرزای شیرازی بنیان یک قدرتی را تکان داد ولی وارد قدرت نشد. همین طور نفوذ معنوی آیت الله بروجردی در تاریخ تشیع کم نظیر است. 

-ولی حتماً یک حجت شرعی برای این رویه وجود داشته است. 

مبنای اول همان مطلبی بود که ذکر شد یعنی اعلام می کردند در دوران غیبت ما وظیفه تشکیل حکومت را نداریم. در کنار آن روایتی از پیامبر اسلام هست که فقیهان را از نزدیک شدن به درهای دربار سلاطین بر حذر می دارد زیرا اگر نهاد مرجعیت در قالب سیاست به قدرت نزدیک شود، ممکن است به وجهه معنوی آن لطمه وارد شود. امام خمینی اوایل خواهان خلع سلطنت نبود، همواره شاه را نصیحت می کرد و او را از کارهای خلاف شرع بر حذر می داشت. 

-الان هم این روش در حوزه رواج دارد؟ 

الان نظرات سیاسی در حوزه متفاوت است. گروهی به دخالت در امور سیاسی اعتقاد دارند و گروهی ندارند. روش آیت الله سیستانی در عراق روش دخالت در حکومت نیست. روش نظارت بر قدرت و حکومت است و با وجود نفوذ و مقبولیت فراوان در میان شیعیان و مردم عراق به دنبال تشکیل حکومت و رهبری سیاسی نیست و سهمی هم برای خود طلب نمی کند ولی در مواقع احساس خطر مواضع خود را اعلام می کند و موثر واقع می شود. به نظر من روش ایشان همانند روش آخوندخراسانی است. آخوندخراسانی نخست با دربار قاجار تعامل داشت و در پایان نامه هایی که می نگاشت، دوام سلطنت را آرزو می کرد ولی پس از طغیان محمدعلی شاه و دیکتاتوری او نامه هایی به شدت اعتراض آمیز نوشت و طی نامه یی به دولت ها تمام قراردادها و استقراض های شاه را از درجه اعتبار ساقط دانست. ولی هیچ گاه آخوند خود را جای شاه قلمداد نکرد. امروز هم در حوزه ها کسانی هستند که شأن روحانی را در حدود امثال آخوند می دانند. 

-با و جود تغییرات فراوان در ساختار جامعه که بنیان های اجتماعی و رفتاری ما را عوض کرده است هنوز هم شاهد هستیم که بسیاری از مردم نزد مراجع می روند و تظلم خواهی می کنند. ارتباط این موضوع با دوری جستن روحانیون از قدرت را چگونه می بینید؟ 

طبیعتاً مردم مراجع را پناهگاه خود می دانند. در گذشته وقتی حاکمی دست به ظلم و ستم می زد مردم در خانه علما تظلم می کردند یا بست می نشستند زیرا علما را مرجع و ملجاء خود می دانستند. شاید نظر عالمانی که از قدرت دوری می کرده اند این بود که باید این پناهگاه مردمی حفظ شود زیرا اگر روحانیت اصیل به قدرت آلوده شود و از چشم مردم سقوط کند، دیگر مردم جایی برای تظلم نخواهند داشت زیرا کسی که شریک در قدرت شود قطعاً اشتباهات خود یا حاکمیت را کمتر می بیند یا اینکه سعی می کند آنها را توجیه کند. امروز برخی آقایان پاره یی از اشتباهات را توجیه می کنند. برخی کارهای حکومت برای برخی مراجع و علمای حوزه ها قابل توجیه نیست. عجیب اینکه عده یی از امامان جمعه به جای نهی از منکر در مقام کتمان و توجیه خطاها هستند. مرحوم امام در اوایل انقلاب براین نظر بود که روحانیت به حوزه ها برگردد و با حفظ نفوذ معنوی خود ناظر بر قدرت باشد تا خطاها را صواب نبیند. 

-وضعیت فعلی استقلال حوزه را چطور می بینید؟ 

تصور می کنم امام خمینی هم این نظر را داشتند که استقلال حوزه باید حفظ شود. ولی الان حساسیت هایی ایجاد شده است و برخی نگران دخالت هایی از بیرون هستند و گاهی حرکاتی در حوزه رخ می دهد که مورد رضایت مراجع نیست. اگر مرجعی در مقام امر و نهی برآید و به مذاق حاکمیت خوش نیاید، کسانی خارج از حوزه با هو و جنجال دخالت می کنند. حال اینکه یک روحانی پست دولتی قبول کند مساله دیگری است و ربطی به استقلال حوزه ندارد. تاکید می کنم که مقصود اصلاً خوب یا بد بودن حکومت نیست. بحث استقلال حوزه است. حتی اگر ما دولتی اسلامی و شیعی داشته باشیم که کلیه مسائل دینی را رعایت کند باز هم بعضی روحانیون این را برنمی تابند که عواملی از سوی حکومت در حوزه دخالت کند.

روزنامه اعتماد 28مهر 1388


 
 
فرقه‌های گمراه‌کننده در لباس آیین‌های نوظهور - شیطان پرستی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

فرقه‌های گمراه‌کننده در لباس آیین‌های نوظهور

اندیشه > دین- محمد سرابی:
هر از گاهی خبری در رسانه‌ها منتشر می‌شود که پلیس به گروهی شیطان‌پرست حمله کرده یا اینکه جلسات مخفی آنها کشف شده است.

مردمی که این اخبار را می‌شنوند در اطراف‌شان به دنبال شیطان‌پرستان می‌گردند و پسران جوانی را می‌بینند که زینت‌آلات عجیبی را به گردن و دست‌هایشان می‌آویزند، موهایشان را به شکلی متفاوت درمی‌آورند و لباس‌های سیاه‌رنگی با تصاویر ناشناخته‌ به تن می‌کنند. از آنها می‌ترسند و می‌گویند«پس اینها همان شیطان‌پرست‌ها هستند.»شیطان‌پرستی چیست؟ آیا در ایران شیطان‌پرست وجود دارد؟ و آیا شیطان‌پرستان خطرناک هستند؟

ریشه‌های شیطان‌پرستی به قرن‌های پیش بازمی‌گردد. در میان قبایل آفریقایی نشانه‌هایی از پرستش شیطان یافت شده است. در کاوش‌های بین‌النهرین بت‌هایی به دست آمده که برای شیاطین ساخته شده‌اند. در شمال اروپا تا قبل از گسترش مسیحیت پرستش الهه تاریکی رواج داشت و به عنوان مثال در اسکاندیناوی مراسمی خاص برای «اودین» خدای مرگ برپا می‌شد. اساسا الهه‌های شیطان‌مانند، در اسطوره‌های اروپایی و همین‌طور در دیگر نقاط جهان شناخته شده‌اند. در اروپا پس از مسیحی‌شدن امپراتوری روم و راه یافتن مسیحیت به تمام نقاط اروپا، این آیین‌ها محو شد اما در قرن‌های بعد دستگاه کلیسا کاری کرد که نام شیطان‌پرستی دوباره بر سر زبان‌ها افتاد.

در قرون وسطی کلیسای کاتولیک که خود را مالک دنیای معنوی می‌دانست دست به اعمال خشونت زد. عده زیادی به جرم کفر، جادو و یا ارتباط با شیطان شکنجه و سوزانده شدند. ثابت نشده است که این افراد توانایی جادوگرانه یا شیطانی خاص داشته باشند ولی بسیاری از توصیفات اعمال شیطان‌پرستانه در اسناد دادگاه‌های کلیسا باقی مانده است. از قرون وسطی بود که شیطان‌پرستی به عنوان آیینی کفرآمیز جدی گرفته شد و اصطلاحاتی چون جن‌گیری و فروختن روح به شیطان پدید آمد.

در دوران استعمار کاشفان اروپایی که به سرزمین‌های شرق و غرب می‌رفتند از رسوم جادوگران قبایل وحشی سخن می‌گفتند. رقص بومیان آمریکا در دور آتش، صدای طبل‌ها در آفریقا و مجسمه‌هایی که در معابد آسیایی دیده می‌شد برای اروپاییان مظهری از شیطان بود، بنابراین مبلغان مذهبی کلیسا که همراه استعمارگران آمده بودند، به نابود کردن آنچه می‌توانستند پرداختند تا شیطان را از سرزمین‌های جدید بیرون کنند.

با انقلاب صنعتی و رشد علمی، گرایش به خرافات کمتر شد. چراغ دانش قسمت‌های بیشتری از دنیا را روشن کرد و سهم عوامل ناشناخته و غیرطبیعی در زندگی روزمره را کاهش داد. برای سال‌های طولانی که 2 جنگ جهانی نیز در آنها اتفاق افتاد، تفکرات ماده‌گرایانه و خصوصا اندیشه‌های مارکسیستی و بحث‌های حاشیه‌ای آنها موضوع اصلی ایدئولوژی‌های مختلف بود ولی در پایان قرن بیستم بزرگ‌ترین پایگاه سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی سقوط کرد و نزول اندیشه‌های مارکسیستی فضای خالی برای شیطان‌پرستی به وجود آورد تا رشد خود را آزمایش کند.

حجت‌الاسلام محمدجواد ادبی، پژوهشگر ادیان و عرفان می‌گوید: «شیطان‌پرستی در حقیقت جریانی ضدمذهبی است که علیه نظم دینی شکل می‌گیرد. هویت این جریان به‌طور مشخص در مقابله با مسیحیت کلاسیک به وجود آمده است.» در قرون وسطی براثر سختگیری مذهبی، کسانی به جای راه کلیسا، راه شیطان را در پیش گرفتند تا با این سلطه مقابله کنند. تعاریف و توصیفاتی که در شیطان‌پرستی از شیطان می‌شود بیشتر از منابع مذهبی این دوران گرفته شده است. حتی تصاویری که از شیطان کشیده می‌شود هم بیشتر انگاره‌هایی هستند که قبلا در کتب مذهبی توصیف شده‌اند.

اگر بخواهیم شیطان‌پرستی در دنیای مدرن را تعریف کنیم تقریبا همیشه به «آنتوان لاوی» می‌رسیم. آنتوان لاوی در سال 1930 در شیکاگو به دنیا آمد. شغل و تحصیلات مشخصی نداشت. مدتی در سیرک پیانو می‌نواخت و مدتی در اداره پلیس عکاس بود. شهرت او از زمانی آغاز شد که کلیسای شیطان را در آوریل سال 1966 و در شهر سانفرانسیسکو بنیانگذاری کرد. او با تراشیدن سر و مدل خاص ریش، شکل ظاهری خود را شبیه به تصویری درآورد که معمولا از شیطان کشیده می‌شود. به تقلید از کلیسا فرمان‌هایی را تعیین کرد، تشکیلاتی از کاهنان و مراسم مذهبی فراهم کرد و کتابی را به نام انجیل شیطان نوشت. کلیسای لاوی مورد استقبال برخی واقع شد. این فرقه به وجود خدا و شیطان اعتقاد ندارند. در نظر آنها پس از مرگ دنیایی نیست و دنیای اطراف هم سراسر با تباهی پر شده است.

پس انسان باید تنها به خود بیندیشد و مفهومی به نام پرستش وجود ندارد. لاوی که از چشم هوادارانش متفکر، فیلسوف و هنرمند بود در 1979 بر اثر بیماری درگذشت. اکنون کلیسای او توسط فرزند و جانشین‌اش  اداره می‌شود. اگرچه در این کلیسا دائما از افکار شیطانی صحبت می‌شد و مراسم عجیب و خوفناکی برگزار می‌شد ولی شرارت با اعمال جنایتکارانه مشخصی از سوی اعضای آن گزارش نشده است. از کلیسای لاوی گروهی منشعب شدند که به سرپرستی «مایکل آکینو»، معبد«ست» را بنیانگذاری کردند.

تفاوت آنها با لاوی این بود که این گروه وجود شیطان را به عنوان مظهر تاریکی باور داشته و او را می‌پرستیدند. آنها شیطان را تنها قدرت برتر جهان به شمار می‌آوردند. به تدریج گروه‌های دیگری نیز به طور جداگانه یا در ارتباط با این مراکز اندیشه‌های شیطان‌پرستان را دنبال کردند. اگرچه منابع مکتوب زیادی در کلیسای شیطان و معبد «ست» نوشته و نگهداری شده است ولی تا به حال شیطان‌پرستی به عنوان یک مکتب فکری مورد توجه اندیشمندان جهان قرار نگرفته است و نوشته‌ها، قوانین و کتاب‌های آنها بیشتر مجموعه‌ای آشفته و بی‌معنا تصور می‌شود که از سر دلزدگی و انزوا پدید آمده باشد؛ اگرچه وردها، تصاویر و مراسم نمادین برای نوجوانان بسیار مرموز و جذاب جلوه می‌کند.

گرایش‌های شیطان‌پرستی در تاریخ ایران هم دیده شده ولی مدارک معتبری در این مورد به‌دست نیامده است. تنها اشاراتی وجود دارد که برخی افراد نشانه‌هایی از شیطان‌پرستی را بروز داده‌اند. مثلاً شایعاتی در مورد کلمات رمزگونه‌ای وجود دارد که در برخی اشعار دیده می‌شود. نظیر «ملک‌ طاووس» که در فرقه یزیدیه نام شیطان است و مشهورترین فرد در این میان «سرمد کاشانی» است. او که در دوران صفویه زندگی می‌کرد چندین‌بار از فرقه‌ای به فرقه دیگر، تغییر عقیده داد و حتی مدتی را به شاگردی ملاصدرا گذراند. وی از ایران به هندوستان رفت و از آنجا که شاعر بود مدتی در دربار پادشاهی محلی به سر برد ولی  چون رفتار غیرمعمولی نشان می‌داد، مانند اینکه هیچ لباسی به تن نمی‌کرد و همینطور اشعار و گفته‌هایش باعث شک‌وتردید پیشوایان مذهبی شد شاه دستور داد تا او را گردن بزنند.

شهریور سال پیش بود که سردار حسین ذوالفقاری، جانشین وقت فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد که 50فرقه شیطان‌پرستی در کشور وجود دارد و نزدیک به  200 کتاب در این زمینه در ایران چاپ شده است. 4 ماه بعد در رسانه‌ها اعلام شد که  17فروشگاه نشانه‌ها و تزئینات شیطان‌پرستی تعطیل شده‌اند. پیش از اینها هم مراسمی در یکی از باغ‌های شهر کرج برگزار شده بود که گفته می‌شد گروه‌های شیطان‌پرست آن را ترتیب داده‌اند.

در این‌سال‌ها کتابچه‌ها و بروشورهای بسیاری به‌منظور آگاه‌سازی خانواده‌ها به‌چاپ رسیده است و اگر چه این فعالیت‌ها زمینه آشنایی جامعه با چنین جریانی را پدید آورد اما در بسیاری موارد اطلاعات غیردقیق آنها باعث ایجاد هراسی شد که در نتیجه‌آن برخی از موسیقی‌ها، نقاشی‌های دیواری و گردن‌آویزها هم در زمره نشانه‌های شیطان تصور می‌شود. درست مانند بسیاری از دیگر تقلیدهای فرهنگی، این جریان نیز نمونه‌ای سطحی و کمرنگ از نسخه غربی است.

حجت‌الاسلام ادبی می‌گوید: «بیشتر کسانی که در ایران برچسب شیطان‌پرستی خورده‌اند به‌واقع شیطان‌پرست نیستند. خیلی از این جوانان تنها با انگیزه متفاوت‌بودن به چنین مسیری کشیده شده‌اند.» البته این ظاهری‌بودن باعث نمی‌شود تا موضوع را دست‌کم بگیریم. ادبی می‌افزاید: «متأسفانه احتمال گرایش‌ به گروه‌های بزرگ شیطان‌پرستی وجود دارد. مخصوصاً که برخی از افراد در ایران به‌دنبال ارتباط با گروه‌های خارجی و آشنایی با توجیهات فلسفی شیطان‌پرستی نیز هستند.»

مسلماً کسانی که خود را شیطان‌پرست بخوانند در ایران هم وجود دارند ولی اگر با دیدن یک گردن‌آویز به شکل ستاره بخواهیم نوجوانی که آن‌را به گردن آویخته به نام شیطان‌پرست بخوانیم شاید این اتهام باعث شود تا نوجوان ما در مورد چیزی که به آن متهم شده است کنجکاوتر شود. غفلت از جریان‌های فکری تاریک که به مدد ارتباطات نوین به کشور ما
 راه پیدا می‌کنند شایسته نیست. اما آیا وارد‌کردن اتهام شیطان‌پرستی کار آسانی است؟
یک مقام انتظامی می‌گوید: از شرایط عضویت و پذیرش از سوی گروه‌های نوظهور شیطان پرستی، مصرف مواد تخدیری بسیار قوی از جمله کوکائین، حشیش و قرص‌های اکس است.
وی تصریح کرد: دلیل استفاده این گروه‌ها از این مواد ورود به حالت خلسه برای انجام مراسم‌های ویژه آنان است.

این مقام انتظامی خاطر نشان کرد: شیطان پرستی پدیده جدیدی در ایران نیست، چنان‌که پیش از این نیز در برخی شهرستان‌های کشور از جمله در یکی از شهرستان‌های استان کرمانشاه، فرقه‌های شیطان پرستی رسما اعلام موجودیت و فعالیت کرده بودند.

وی اعتقاد دارد: فرقه‌های نوظهور شیطان‌پرستی را نمی‌توان یک فرقه دینی و عقیدتی برشمرد، اما فرقه‌های قدیمی این جریان خود را یک فرقه دینی با آیین‌های اعتقادی ویژه می‌دانند.

مریم سعادتی، در یک پژوهش جامعه شناختی در مورد شیطان‌پرستی معتقد است: توصیه‌ای که شیطان‌پرستان به اطرافیانشان می‌کنند شنیدن آهنگ‌های تند همراه با خشونت است که وحشت و نفرت را با خود دارد. آنها موظفند همیشه خشم و نفرت خود را نسبت به مقدسات اعلام کنند. آنها خود را بی‌خانمانی بیابان‌گرد می‌پندارند که از عشق و محبت متنفرند. در اصل آنها به جنگ با واقعیت خود پرداخته و به خیال خود به‌دنبال حقیقت گمشده و حقیقت واقعی هستند. شیطان‌پرستان می‌خواهند کمبود و نیاز خود را با خشونت زیاد رفع کنند. اهانت به ادیان به‌عنوان آزادی بیان در تصنیف‌های خوانندگانشان ترویج و تبلیغ می‌شود.

این پژوهشگر در نقد این تفکر معتقد است: این ادعا که شیطان پرستی به‌طور صرف یک دین و فلسفه است، در کنار معنای ضد‌آن تعریف می‌شود که چه چیزی به‌عنوان ریاکاری، حماقت و خطاهای مسیر اصلی فلسفه‌ها و ادیان ضعیف عمل می‌کند. همچنین این مباحث از ادراک معنی و طبیعت شیطان یا عبادت او از ادبیاتی که معمولاً ضد‌شیطان است شکل گرفته است.

حال گفته می‌شود با توجه به اینکه شیطان به‌عنوان موجودی شناخته می‌شود که با خداوند مخالفت می‌کند، درصورت قبول کردن او به‌عنوان راهنما، باید با خودش نیز مخالفت کرد. (تناقض) شیطان پرستی یک سراب فلسفی و علم بیان سنگین است. شیطان‌پرستی یک طلسم کم ژرفای عقلانی از خدای ساخته شده توسط بشر است.

 یکی از نقدهای کاربردی‌تر شیطان پرستی این است که ضمن اینکه شیطان پرستی معمولاً خود را به‌عنوان راه نجاتی برای توده‌های تسلیم شده مردم در مقابل دین‌های اصلی معرفی می‌کند، بر شایستگی‌های آنها در بی‌نیازی از دیگران و انزوا گرایی تاکید می‌کند و انزوا گرایی می‌تواند به سوءاستفاده‌های مختلفی ناشی شود که معمولاً نیز چنین است. چرا که طبیعت انزواگرایانه شیطان معمولاً در بازخورد جوامع ناکار آمد است و برای جبران این خلاء از قوانین ادیان سنتی استفاده کرده است.

 

تیتر از طرف روزنامه انتخاب شده بود

 

روزنامه همشهری 19 اردیبهشت 1388

http://www.hamshahrionline.ir/details/80867

http://erfaniran90.blogfa.com/tag/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C


 
 
المپیک چین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٧
 

مشعلی بر روی قله‌های بلند

کودک و نوجوان > جهان- محمد سرابی:
امسال بازی‌های المپیک در کشور چین برگزار می‌شود و از سراسر دنیا ورزشکاران، تماشاچیان و خبرنگاران بسیاری به این کشور می‌روند.

میزبانی المپیک باعث می‌شود تا هم مردم دنیا با کشور میزبان آشنا شوند و هم این کشور بتواند ارتباط بیشتری با نقاط دیگر دنیا پیدا کند. دولت چین هم می‌خواهد از این فرصت استفاده کند و چین را سرزمینی آرام، زیبا، امن و پیشرفته نشان دهد. ولی مدتی است که منطقه تبت دچار آشوب شده و دولت چین نگران است که این آشوب‌ها اعتبار این کشور را کم کند. مخصوصاً که قرار است مشعل المپیک از تبت عبور کند.

تبت منطقه‌ای کوهستانی در بین چین و هند است. قله هیمالیا و قله‌های بلند دیگر که هر سال کوهنوردان زیادی را به سوی خود می‌کشاند، در این منطقه قرار دارد. از دوران قدیم مردم تبت با پرورش دام و کشاورزی در این منطقه زندگی می‌کنند. به دلیل وجود مسیرهای کوهستانی سخت و سرمای هوا، تبت چندان مورد توجه نبود و حکومت مرکزی قوی هم نداشت.

مذهب مردم تبت بودایی است و عقیده‌ها و رسم‌های پیچیده‌ای دارند. از قرن 17 میلادی راهبان بودایی حکومت را به دست گرفتند.

«دالایی لاما» یعنی بالاترین مقام بودایی هم حاکم اصلی محسوب می‌شد. سال‌ها بعد، در سال 1949 و زمانی که جنگ جهانی دوم تمام شده بود، چینی‌ها کم‌کم در تبت نفوذ و ده سال بعد تبت را به وسیله ارتش کاملاً اشغال کردند. دالایی لاما از شهر «لهاسا» پایتخت تبت، خارج شد و به هند فرار کرد.

او که در زمان ترک لهاسا هنوز نوجوان بود، به همراه تعدادی از راهبان در شهر کوهستانی «دارامشالا» در هندوستان اقامت کردند و هنوز هم خود را حاکم تبت می‌دانند. دالایی لاما می‌گوید که چینی‌ها در زمان اشغال نظامی تبت خشونت زیادی نشان داده‌اند و عده زیادی از مردم را کشته‌اند، ولی چینی‌ها ادعا می‌کنند که مردم تبت خودشان از ارتش چین استقبال کردند.

الان حدود 50 سال از اشغال تبت می‌گذرد. در سالگرد اشغال تبت مردم در لهاسا تظاهرات‌ زیادی به راه انداختند. مقام‌های محلی که از طرف چین تعیین شده‌اند، با اعلام حکومت نظامی تظاهرات را سرکوب کردند. ورود خبرنگارها به تبت ممنوع شده است و دولت چین از خارجی‌ها خواست که تبت را ترک کنند. از طرف دیگر بقیه کشورها که از اتفاق‌های تبت با خبر شده‌اند، از دولت چین خواسته اند که اعتراض‌های تبتی‌ها را سرکوب نکند.

ممکن است بعضی از مقام‌های این کشورها در مراسم افتتاحیه المپیک شرکت نکنند. البته همه این واکنش‌ها   فقط به خاطر دفاع از دموکراسی نیست، بلکه مسائل اقتصادی، حضور گسترده چین در بازارهای جهانی و... نیز می‌تواند دلیل واکنش‌های بعضی از کشورها باشد.
دالایی‌ لاما هم که حالا پیر شده است، به کشورهای مختلف جهان سفر می‌کند و با سران آن کشورها دیدار می‌کند.

نخست‌وزیر چین دالایی ‌لاما را متهم کرده است که باعث تحریک تظاهرکنندگان تبتی به خشونت می‌شود؛ ولی او می‌گوید که فقط می‌خواهد مردم جهان را از وضعیت درون تبت باخبر کند.

خبرها و تصویرهایی که از تبت می‌رسد نشان می‌دهد در منطقه‌های مختلف، درگیری‌های خیابانی بین مردم و ارتش چین اتفاق افتاده که تعدادی از مردم نیز کشته شده‌اند. دولت چین می‌خواهد هرچه سریع‌تر وضعیت تبت را آرام کند تا بازی‌های المپیک بدون این حاشیه برگزار شوند و مشعل المپیک طبق برنامه‌ریزی از کوه‌های بلند و پربرف تبت عبور کند!

این موضوع می‌تواند برای مردم تبت فرصت خوبی باشد تا شاید به برخی از آزادی‌هایی که می‌خواهند دست پیدا کنند و از فشارهای دولت چین کم شود؛ فشارها و سخت گیری‌هایی که برخی از مردم  چین هم گاهی با آن مواجه هستند.

دوشنبه 2 اردیبهشت 1387

http://hamshahrionline.ir/details/49293


 
 
4 بزرگ خاندان - پاتریارک های شرقی مسیحی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٢
 
  • محمد سرابی
    700 سال پس از جنگ‌های صلیبی باز هم چهار پاتریارک شرقی صدای هیاهو را از پشت دیوارها می‌شنوند. صداهایی که دیگر خبر جنگ نمی‌دهند اما در خاورمیانه پرالتهاب امروز یادآوری می‌کنند که قلمرو شرقی کلیسا همیشه ناآرام خواهد بود. برخلاف تصوری که قاره اروپا را مهد مسیحیت می‌داند، این مذهب در چند قرن اول ظهور خود در سواحل جنوب و شرق و شمال مدیترانه منتشر شده بود. با گذشت سه قرن و زمانی که امپراتور کنستانتین دین جدید را به عنوان مذهب رسمی اعلام کرد زندگی زیرزمینی مسیحیان تبدیل به عبادت رسمی شد و در قرن بعدی تعداد کلیساها آن‌قدر زیاد شد که دسته‌بندی میان آن‌ها ناگزیر بود. منطقه جغرافیایی که این کلیسا‌ها در آن قرار داشتند بسیار بزرگ بود و در هر منطقه نیاز به سرپرستی یک مقام ارشد داشتند. بنابراین چند مرکز اصلی در آن شکل گرفتند که هر یک مانند پادشاهی که صاحب کشوری باشد، قلمروی مستقل داشتند. این پایتخت‌های الهی صاحب سرپرستانی به‌نام «پاتریارک» شدند و صدها سال بعد تصرف آن‌ها انگیزه‌ای برای حمله جنگجویان صلیبی به مسلمانان شد. پاتریارک‌ها به‌نام شهرهایی که در آن واقع بودند شناخته می‌شدند. پاتریارک‌نشین اسکندریه در شمال مصر قرار گرفت. نسب این کلیسا به «مرقس» قدیس می‌رسد و اکنون هم در همین شهر قرار دارد. محدوده تسلط این کلیسا از کشور‌های عربی شمال افریقا تا اعماق این قاره پیش می‌رود. اکنون «تئودور دوم» عنوان ارشد این کلیسا را در اختیار دارد. با سقوط دیکتاتوری مبارک حکومت جدید قادر به کنترل اختلافات قومی نیست و با وجود این‌که تلاش می‌شود بین مسلمانان و مسیحیان قبطی درگیری رخ ندهد تحرکاتی مانند فیلم اهانت‌آمیز درباره پیامبر اسلام (ص) موقعیت این کلیسا را به خطر انداخته است. نسب پاتریارک‌نشین اورشلیم به «یعقوب برادر عیسی» برمی‌گردد. این پاتریارک کوچک‌ترین محدوده تسلط را دارد و پیروان آن از فلسطین، اردن و چندکشور عربی دیگر فراتر نمی‌روند. رهبر فعلی آن «تئوفیلوس سوم» است که از سال 2005 این مقام را در اختیار دارد. ساختمان‌های اصلی این کلیسا در مقدس‌ترین مناطق تاریخی مسیحیت قرار گرفته و بنیان‌گذاران آن از نسل‌های اولیه‌ای بودند که مستقیما با حواریون ارتباط داشتند ولی عملا این کلیسا در مناقشه بین فلسطینی‌ها و رژیم صهیونیستی فرسوده شده است. چند ماه پیش رژیم صهیونیستی مانع برگزاری بعضی از مراسم‌های مذهبی این کلیسا شد که با اعتراض پیروان آن مواجه شد. دو هفته قبل هم روی دیوارهای یکی از کلیسا‌ها شعارهایی اهانت‌آمیز به زبان عبری نوشته شده بود. «یوحنای دهم» مقام ارشد پاتریارک‌نشین انطاکیه است که از سال 2013 این مقام را در اختیار دارد. انطاکیه روزگاری سومین شهر بزرگ امپراتوری روم و بزرگ‌ترین شهر امپراتوری روم شرقی بود و تا قرن هفتم میلادی اسقف انطاکیه از مقتدرترین رهبران مسیحی به شمار می‌رفت. انطاکیه در قرن‌های گذشته اهمیت بسیار زیادی داشت و در جریان جنگ‌های صلیبی نقطه استراتژیک و همین‌طور سمبیلکی به شمار می‌آمد که هر یک از طرفین تلاش می‌کردند آن را تصرف کنند. نسب این کلیسا به پولس و پترس حواری می‌رسد ولی محل آن دیگر در شهر انطاکیه ترکیه نیست. در قرن 14 پاتریارک انطاکیه با حفظ نامش به دمشق منتقل شده بود. شاید اگر این کلیسا در انطاکیه باقی‌مانده بود امروز شاهد جنگ شهری و تیراندازی و بمب‌گذاری دولت اسد و مخالفان نبود. چهارمین و بزرگ‌ترین مرکز مسیحیت در شرق مدیترانه کلیسای کنستانتینوپل بود. پاتریارک این کلیسا عناوینی مانند «پیشوای شرق جهان» داشت که هنوز هم در بعضی نام‌های رسمی از آن استفاده می‌شود. نسب این کلیسا به سنت «آندریاس» برادر پترس حواری می‌رسد. بعد از تقسیم امپراتوری روم در ابتدای قرون وسطا تمام سرزمین‌های شرق تحت کنترل پاتریارک کنستانتینوپل درآمد و حوزه نفوذ آن در اروپا گسترده شد. در قرن‌های بعدی بعضی از کلیساهای اروپای شرقی و روسیه نوعی استقلال به دست آوردند ولی هنوز هم وابستگی‌هایی به پاتریارک کنستانتینوپل را حفظ کرده‌اند. نفوذ این کلیسا تا چک در اروپای مرکزی و فنلاند ادامه پیدا کرده است که هنوز برتری آن را قبول دارند. «بارتولومی اول» اکنون در شهر استانبول و در همان محل باستانی کنستانتینوپل ساکن است و نشان امپراتوری روم شرقی را در مراسم‌ها حمل می‌کند. ساختمان‌های کلیسای پاتریارک کنستانتینوپل در محله «فنر» قرار گرفته که فاصله چندانی با میدان تقسیم ندارد. کلمه پاتریارک به معنی بزرگ خاندان است که زمانی به فرزندان یعقوب پیامبر اطلاق می‌شد. شاید بزرگان باقیمانده از ‌هزار سال قبل در میان هیاهوی اطرافشان به یاد شکوه گذشته خود باشند.
  • روزنامه بهار 25 خرداد 1392

http://www.baharnewspaper.com/News/92/03/25/13022.html


 
 
القاعده در سرزمین بودا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

القاعده در سرزمین بودا!

درست در زمانی که ناظران بین المللی بر حضور القاعده در عراق، سوریه و مصر تاکید می‌کنند در نقطه دیگری از آسیا زمینه فعایت این سازمان و گروه‌های مشابه فراهم شده است.

محمد سرابی:
درست در زمانی که ناظران بین المللی بر حضور القاعده در عراق، سوریه و مصر تاکید می‌کنند در نقطه دیگری از آسیا زمینه فعایت این سازمان و گروه‌های مشابه فراهم شده است. بوداییان مهاجم گروه «969» و مشخصا راهب « آشین ویراتو » خودشان را با اسامه بن لادن مقایسه می‌کنند و هماورد می‌طلبند. این رجز خوانی در منطقه‌ای که سابقه انفجار بالی و جنگجویان ابوسیاف را دارد، نتایج ناگواری خواهد داشت و اگر در این یک سال نیروهای انتحاری القاعده خودشان را در این نقطه منفجر نکرده اند تضمینی نیست که در آینده نزدیک چنین اتفاقاتی نیفتد.
آشین ویراتو، یک راهب بودایی 45 ساله ساکن شهر مندلی، در سال 2003 به جرم تحریک خشونت علیه مسلمانان به زندان افتاد. او سال قبل در جریان عفو عمومی دولت آزاد شد. یک سال پیش که خشونت های فرقه ای در ایالت راخین، شروع شد او تظاهراتی در حمایت از بودائیان راخین به راه انداخت و کار تحریک جمعیت‌های مهاجم را برعهده گرفت.
درگیر شدن اکثریت‌های قومی با اقلیت‌های مسلمان در دوکشور برمه و سریلانکا افزایش پیدا کرده است. به نظر می‌آید دلیلی اصلی اقتصادی باشد زیرا اقلیت‌های مسلمان در کسب و کار موفقیت بیشتری از بوداییان داشته‌اند. در برمه افزایش ثروت آنها باعث حسادت بوداییان شده و بهانه‌هایی مانند رشد جمعیت و فریب و ازدواج با زنان بودایی را هم ایجاد کرده است.
میزان نفرت پنهان به حدی زیاد بود که با چند برخورد اولیه موج خشونت‌ها به راه افتاد و درگیری ها در ایالت راخین باعث کشته شدن بیش از 200 نفر شد. هزاران نفر از اقلیت مسلمان روهینگیا مجبور به فرار و آوارگی شدند. نزدیک یک ماه قبل و با شروع فصل بهار 40 نفر از جمعیت 130 هزار نفری آوارگان روهینگیا بر اثر واژگونی قایق‌هایشان در طوفان و بارندگی موسمی غرق شدند که البته در صورت ماندن آنها در برمه، سرنوشت بهتری در انتظارشان نبود. بدترین جنایت ثبت شده قومی در این رابطه کشتن پسر بچه‌های یک مدرسه بود. بوداییان شهر میکیتلا 20 پسر بچه مسلمان را از مدرسه‌ای ربوده و پس از قطعه قطعه کردن آنان، اجسادشان را با نفت در محوطه‌‌ای آتش زده اند. مستندات این فاجعه رد نشده و حتی وین هتین، نماینده میکتیلا در پارلمان هم شاهد بخشی از کشتار بود.
در این میان امیدی هم به دولت نیست. حکومت نظامیان- مانند بسیاری از دیکتاتوری‌های مشابه - قادر بود امنیت را تاحدی حفظ کند ولی دمکراسی پیش رو توانایی این کار را نخواهد داشت. برخی از کشورها برای دمکراسی مناسب نیستند. در سال‌های قبل نماینده دیده‌بان حقوق بشر با انتشار گزارشی شواهد و مدارکی نشان داد که دولت برمه در قبال پاکسازی قومی و جنایت علیه مسلمانان ایالت راکین بی‌تفاوتی بوده است. فیلیپ رابرتسون گفت: «نیروهای امنیتی برمه در مواردی مداخله کردند تا از خشونت جلوگیری کرده و از مسلمانانی که فرار می‌کردند محافظت کنند، اما آن‌ها اغلب در زمان حملات خود را کنار کشیدند یا به طور مستقیم از مهاجمانی که مرتکب قتل و جرائم دیگر می شدند، حمایت کردند. دولت برمه در کمپین پاکسازی قومی علیه روهینگیا دخالت داشته یا مانع کمک رسانی شده است.»
در سریلانکا کسی کشته نشده ولی سطح خشونت‌ها دست کمی از برمه ندارد. بخشی از اکثریت سینهالی - بودایی فروشگاه‌های مسلمانان را تحریم کرده‌اند. سابقه جنگ بر اساس قومیت در تاریخ این کشور هم خود را نشان داده و تا همین چندی پیش که ببرهای تامیل در حال جنگ با دولت مرکزی بودند بروز می‌کرد.
در منطقه‌ جنوب آسیا خشونت بی‌پرده کشتزار مرغوبی برای رشد القاعده فراهم می‌کند. انفجار بمبئی ثابت می‌کند که دست القاعده از خاورمیانه فرا می‌رود. جوانان آسیب دیده از خشونت‌ها انگیزه فراوانی برای انتقام جویی دارند و این سازمان به سادگی می‌تواند آن‌ها را جذب کند. آموزش و برنامه ریزی برای انتقام گرفتن مدتی طول خواهد کشید و پس از آن صدای انفجار‌ها به اقوام مهاجم نشان می‌دهد که با جنگ بزرگی مواجه هستند.

خبر آنلاین دوشنبه 30 اردیبهشت 1392

http://www.khabaronline.ir/detail/294135/World/5155


 
 
صاعقه بر کلیسای سنت پترس - پاپ
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱
 

 صاعقه بر کلیسای سنت پترس

محمد سرابی

درست بعد  از خبر استعفای پاپ، عکسی منتشر شد که نشان می‌داد صاعقه‌ای به گنبد اصلی کلیسای سنت پترس اصابت کرد. اگر الان قرون وسطی بود و در دوران جلال و شکوه پاپ‌ها به سر می‌بردیم این اتفاق قطعا واکنش‌های فراوانی به دنبال داشت ولی الان مرکز قدرت کلیسای واتیکان خیلی «زمینی» شده و صاعقه تنها یک اتفاق تصادفی مربوط به هوای زمستانی است نه شادمانی آسمان از کنار رفتن ژوزف راتزینگر آلمانی.

فردا استعفای پاپ به صورت رسمی منتشر می‌شود و شورای کاردینال‌ها باید با «دود سفید» انتخاب پاپ جدید را اعلام کنند. احتمالا بازهم صدا و سیما و برخی از رسانه‌های دیگر عنوان اشتباه « پیشوای مسیحیان جهان» را برای او به کار می برند. مسیحیت شاخه‌ها فراوانی دارد و پاپ تنها بالاترین مقام کلیسای «کاتولیک رومی» است.

کلیسای کاتولیک هم از نظر تعداد پیروان و هم از نظر وسعت قلمرو بزرگترین دستگاه مذهبی جهان است. هر فرقه مذهبی خود را به یک شخص اولیه یا بنیانگذار نخستین منسوب می‌کند. تشکیلات کاتولیک منسوب به «پیتر» یکی از حواریان مسیح است. بنا به قولی مسیح در شهر رم  کلید‌های آسمان و زمین را به او داد و گفت که « من بر روی این صخره، کلیسای خود را بنا می‌کنم، و قدرتهای جهنم، هرگز قادر به نابودی آن نخواهند بود. من کلیدهای ملکوت خدا را در اختیار تو (پطرس) می‌گذارم تا هر دری را بر روی زمین بگشایی در آسمان نیز گشوده شود و هر دری را بر روی زمین ببندی، در آسمان بسته شود.» جایی که این اتفاق افتاد همان جایی است که الان کلیسای سنت پطرس قرار دارد و مومنان در میدان مقابلش جمع می‌شوند تا پاپ را روی بالکن ساختمان ببینند. کلید‌هایی که عیسی به پطرس داد در پرچم کشور واتیکان و بسیاری از نشان‌های دیگر کاتولیکی دیده می‌شود. مسیحیان حدود دو میلیاد نفر و کاتولیک‌ها نزدیک به یک میلیارد نفر از این جمعیت هستند.

هزار سال پس از میلاد پاپ لئون نهم و اسقف اعظم قسطنطنیه بر سر ماهیت روح القدس اختلاف پیدا کردند و کلیسای ارتدکس شرقی از رم جدا شد. البته هم این اتفاق و هم بوجود آمدن پروتستان‌ها در 500 سال با دلایل سیاسی هم همراه بود زیرا تا پیش از دوران مدرن کلیسا ارتباط مستقیمی با پادشاهان اروپا داشت و برخی اوقات قدرتی بیشتر از آن‌ها داشت بنابراین در بسیاری از ماجراهای اتحاد و جدایی و جنگ‌به راه انداختن و مالیات جمع کردن دخالت می‌کرد. کلیسای ارتدکس به شاخه‌های یونانی و روسی تقسیم شد در سیاست دخالت نکرد و به حفظ سنت‌ها پرداخت. پروتستان‌ها بنا به ماهیت فکری خود تا جای ممکن تجزیه شدند و از بین آنها عقاید عجیبی مانند «مورمون‌ها» بیرون آمد. پروتستان‌ها در سرزمین های جدیدی مثل آمریکا و استرالیا رشد کردند. گروهی از آن‌ها به صورت جمعیت‌های کوچک باقی ماندند و برخی اتحادیه‌هایی را تشکیل دادند و در دوران معاصر صاحب روسایی مانند «جری فالول» شدند.

کلیسای کاتولیک‌ در طول حیات خود با خطرات زیادی روبرو شده و خودش هم کمابیش خطرناک بوده است. در قرون وسطی تکتازی این دستگاه مذهبی و برپاکردن تجهیزات تفتیش عقاید باعث جنایات بسیاری شد. نکته اصلی این است که کار تجسس و شکار مخالفان مذهبی و شکاکان و کافران و هرکسی که با دستگاه کلیسا مشکل داشت در آن زمان از سوی بسیاری از مردم اروپا پشتیبانی می‌شد و جمع زیادی در آتش زدن جادوگران مشارکت فعال داشتند.

دستگاه پاپ در این دوران با انشعاب‌هایی مواجه شد که تحرکات جدایی طلبانه و صلح جویانه فرقه «فرانسیسکن» و خارج شدن کلیسای« کانتربری» از زیر سلطه رم از آن جمله بود. جدایی کلیسای کانتربری بیش از همه به نفع پادشاهی انگلیس بود که پس از آن راه خود را از فرمانروایان اروپا جدا کرد. چند قرن بعد انقلاب فرانسه ضربه دیگری به پاپ زد. تفکرات علم گرایی و انسان گرایی سایش پایه‌های تخت پاپ را سریع کردند و اندیشه‌های کهن از اعتبار افتادند. در این بین دستگاه کاتولیک ننشست. در معامله‌ای سراسر سود سرزمین‌های نویافته را به نام خدا و مسیح بین استعمارگران مسلح به سالح گرم تقسیم شد. زمانی که کشتی کاشفان اروپایی به خشکی می‌رسید. فرماندار به نام پادشاه پرچمی به زمین می‌کوبید و کشیش به نام کلیسا صلیب را نصب می‌کرد تا حکومت پادشاه به زمینی که مال او نبود مشروعیت داشته باشد. بی‌دلیل نیست که بسیاری از مستعمرات اسپانیا و پرتقال در آمریکای جنوبی و اقیانوس آرام (بنا به نسبت فاتحان با رم) کاتولیک هستند. با گذشت زمان مشکلات دیگری هم بروز کرد. بروز راست افراطی در مقابل چپ افراطی باعث شد کشیش‌های کاتولیک‌ اروپایی موضع راست و همین گروه در آمریکای جنوبی موضع چپ را انتخاب کنند.

در ماجرای کشیش پروتستان آمریکایی که می‌خواست قرآن را آتش بزند و از این راه معروف شود هم اشتباه « پیشوای مسیحیان جهان» تکرار شد و افرادی پاپ را خطاب قرار دادند در حالی که پاپ در بین مسیحیان دشمنانی دارد مخصوصا بین کسانی که او را غاصب جایگاه مسیح و دشمن آن پیامبر می‌دانند. کلیسای کاتولیک امروزه در مقابل تحولات جدید مانند حق طلاق، سقط جنین، اتانازی، رسوایی‌های جنسی و ... مشکلات زیادی دارد اما اعلام شد که استعفای پاپ به خاطر بیماری و کهنسالی او است نه مشکلات پاپ بودن.

روزنامه بهار اسفند 91 صفحه جهان

 mohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابی

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo  - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani  - 2013

 دو مطلب مرتبط

http://www.baharnewspaper.com/News/92/01/19/8291.html

http://www.baharnewspaper.com/News/92/01/28/9052.html

محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012

Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی


 
 
انقلابیون لس آنجلس - اعضای سابق انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩
 

 

انقلابیون لس آنجلس

گفتگو با علی پامانا از اعضای سابق انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا


محمد سرابی

 

نام اصلیش «علی اکبر ایلخانی» است.قیل از انقلاب برای تحصیل به ایالات متحده رفت و در تمام سالهای تحصیل به عنوان یکی از دانشجویان مسلمان ایرانی در فعالیتهای انقلابی شرکت می کرد.در سالهایی که جنبشهای معترض از هر نوعی در جهان جریان داشت و کلمه انقلاب برای همه شناخته شده بود.شعار های دولتی آمریکایی را نمایشی می داند و از برخوردها وسرکوبهای دهه های گذشته در این کشور می گوید.با ریش و موی سفید مسن به نظر می اید ولی نوع لباس پوشیدن و جنب و جوشش مثل پیر مردها نیست شاید چیزی از جوانان انقلابی لس آنجلس در وجودش باقی مانده است.

-متولد چه سالی هستید؟

=1326 پدرم در سیدخندان شیشه بر بود.آن موقع تمام زمینهای اطراف خالی بود و فقط مغازه هایی در کنار جاده قدیم وجود داشتند.آب از قنات تامین می  شد و خیابان رسالت جاده خاکی تهرانپارس بود.

-از کی وارد فعالیت های سیاسی شدید؟

=بچه هایی مثل ما از حسینه ارشاد شروع کردند که خیلی فعال بود.سخنرانی های آقای مطهری و دکتر شریعتی و کلاسهای قرآن خیلی پر رفت و آمد بود.اوایل فقط در برنامه هاشرکت می کردیم بعدا دوره ها منظم شد و برای کلاسها کارت صادر می کردند و شاگرد رسمی می گرفتند.من توی ابدارخانه حسینه ارشاد و چاپخانه اش هم کار می کردم.چاپخانه توی ساختمان پشت مسجد بود که دستگاههای پر سروصدایی داشت و یکی دونفر چاپچی.کتاب های ساده ای با کاغذ معمولی چاپ می کردند.تا می زدیم و منگنه می کردیم.آن موقع هنوز رژیم کاری به این کتابها نداشت.این کتابها زیر بنای فکری را تشکیل داد.من یک دسته از کتابهارا روی پله های حسینیه ارشاد می گذاشتم ومی فروختم.بعدا می دیدم که ساواکی ها دنبالم میایند ببینند کتابها را کجا می برم.کارتن به دست  توی کوچه ها می چرخیدم تا خانه مان را پیدا نکنند.

جلسه هم داشتید؟

=به تدریج جلسه های مخفیانه شکل گرفت و حرکتهای مسلحانه چپ هم شروع شد.توی خانه ما هم جلسه با گرایش مذهبی بود.فضای خاصی در جلسه ها بود مثلا یادم هست که بچه ها می خواستند بروند فلسطین چریک بشوند.به بهانه درس خواندن در لبنان می رفتند و از آنجا به فلسطین و بعد هم برمی گشتند . به کسی هم نمی گفتند.مثلا شایع بود که فلانی آنجا آموزش چریکی دیده و بروز نمی دهد. من هم دوست داشتم بروم.

-ولی رفتید امریکا.

=پچه ها می گفتند تو که درست خوب است برو درس بخوان.من آن موقع دبیرستانی بودم و علاوه بر درس کار می کردم.توی ساختمان پلاسکو دستگاههای عکاسی بود و من آنجا کار می کردم.مکانیکی  و تعمیر ماشین هم خوب بلد بودم و همینطور کارهای دیگر.فقط من اینطور نبودم تمام پسر های همسن من مشغول بودند و کسی بیکار نمی ماند.به ندرت کسی فقط محصل بود.من 4 سال دبیرستان را به خاطر کار و جلسات متفرقه خواندم.در چهار راه استانبول پای منبر آیت الله طالقانی می نشستیم.یادم هستیک بار نماز ظهر و عصر دیر شد و آیت الله طالقانی نیامدند.خبر رسید که ساواکی ها ریخته اند توی خانه ایشان. 

-آن موقع که آژانس مهاجرت وجود نداشت چطور اقدام کردید؟

=دارالترجمه ها می دانستند چطور باید پذیرش گرفت.من یک بار هم کنکور امتحان دادم و بیولوژی شهرستان قبل شدم.مدارک درسی را ترجمه کردم و با مکاتبه بادانشگاه های آمریکا پذیرش گرفتم 200 دلار خرج دوره مقدماتی زبان و 1000 دلار ثبت نام ترم اول دانشگاه تگزاس بود.بعد که پذیرش آمد رفتم سفارت برای مصاحبه وگرفتن ویزا.اینجا چند ترم کانون زبان ایران و آمریکا درس خوانده بودم. کنسول که خودش مصاحبه می کرد پرسید برای چی می خواهی بروی؟ گفتم درس خواندن.پرسید کسی را توی آمریکا داری؟چند تا از بچه هایی محل کار که قبل از من رفته بودند را می شناختم.آخرش گفت روی نقشه تگزاس را نشان بده.یک نقشه بزرگ آمریکا روی دیوار بود.حدودا می دانستم کجاست. ویزای f1 را گرفتم.یعنی ویزای دانشجویی.

-حالا واقعا کسی را در آمریکا می شناختید که بتوانید از اوکمک بگیرید؟دانشجوهای سیاسی چی؟

=آدرس و تلفن دوستانم که رفته بودند را جمع کرده بودم.آن موقع رفتم پیش شهید بهشتی که مشخصات چند نفر از جمله دکتر یزدی در تگزاس را به من دادند.پول بلیط و بقیه مخارج را هم قرض کرده بودم تا کار کنم و برگردانم.نیویورک پیاده شدم ورفتم سانفرانسیسکو. آنجا با یکی از بچه ها تماس گرفتم که آمد فرودگاه دنبالم بعد رفتم شهرهای دیگر دنبال کار و بالاخره گذرم به پامانا افتاد از همان موقع بجه ها به اسم علی پامانایی می شناختنم.اول توی چلوکباب و بعد پمپ بنزین کارمی کردم ولی به سرعت جذب تعمیرات ماشین شدم.کار ساده ای بود.مثلا وقی در ماشینشان بسته می شد باید به نمایندگی تلفن می زدند در حالی که من با یک تکه سیم باز می کردم.آن موقع دانشگاه برکلی کالیفرنیا مرکز اعتراضات دانشجویی بود.

-همان جایی که چمران درس می خواند؟

=بله.گروههای ضد جنگ ویتنام توی برکلی خیلی فعال بودند یک بار هم چنان شورشی کردند که کار به تیر اندازی پلیس کشید.هیپی هم زیاد داشتند و کنار خیابان پر از آنها بود.یک نامه انصراف برای دانشگاه تگزاس نوشتم که مشکلی پیش آمده و نمی توانم بیایم.فرستادم ایران از اینجا پست کردند و دانشگاه پول شهریه را پس فرستاد و این اولین پولی بود که برای خانواده ام فرستادم.یک کلاس زبان مجانی شبانه برای مهاجر ها پیدا کردم و با کالج مهندسی دانشگاه لس آنجلس درسم را شروع کردم.ایندفعه از داخل آمریکا پذیرش گرفتم.

-دانشجو های سیاسی را پیدا کردید؟

=خیلی سریع.خانه ایران در لس آنجلس حل جمع شدن دانشجوهای مخالف رژیم بود. البته دوتا خانه ایران بود که دومی به سفارت تعلق داشت.خانه ایران سفارت ساختمان بسیار بزرگ و مجهز چند طبقه بود که برنامه های تفریحی و جشنهای زیادی در آن برگزار می شد.بخش فروشگاه صنایع دستی و بعضی از امور اداری سفارت هم در آن قرار داشت.اردشیر زاهدی که سفیر ایران در آمریکا بود خیلی بر برنامه های ظاهرا فرهنگی تاکید داشت که در واقع مجالس تفریحی بود که باید در جریان آن دانشجویان جوان سیاسی هم جذب می شدند.بعد از انقلاب این محل به دست انقلابیان افتاد.

-خانه ایران دانشجوها آزاد بود؟

=محرمانه نبود ولی اجازه عکس گرفتن نداشتیم و همدیگر را به اسم کوچک صدا می کردیم.بعد از اینکه چند بار به آنجا رفتم در جمعشان  گفتم که الان فضای فکری ایران طرف دکتر شریعتی است و از اینجا سعی کردم افکار اورا تبلیغ کنم همین هم باعث شد که بچه های خانه ایران دانشجویی دنبالم بیایند و تحقیق کنند که کجا کار می کنم و کجا زندگی می کنم و چه خط فکری دارم.

-کنفدراسیون در خانه ایران دانشجوها حضور داشت؟

=بله کنفدراسیون گروههای زیادی را شامل می شد مخصوصا چپ ها.

-انجمن اسلامی چطور تاسیس شد؟

=انجمن اسلامی اول در اروپا بود و بعد به امریکا آمد.افرادی مانند شهید بهشتی آن را حمایت می کردند.ما چند تا از بچه مذهبی ها بودیم که کلاسهای قرآن می گذاشتیم و کتابهایی راهم با خودمان از ایران برده بودیم.هرهفته کتابها را می خواندیم و بعد سوال و جواب بود.آن موقع «انجمن اسلامی دانشجویان امریکا و کانادا» تاسیس شده بود و در آمریکا حوزه تگزاس و سیاتل فعال بود.ما دو سال قبل از انقلاب حوزه لس آنجلس را تشکیل دادیم.جلسات هر هفته و گاهی هرشب بود.تظاهرات می کردیم و در محله ها و نقاط حساس اعلامیه به زبان انگلیسی یا عکس امام را می چسباندیم.یک شعار هم داشتیم که از گفته های حضرت امام به دست آمده بود با این مضمون که ما از تمام نهضت های آزادیبخش جهان حمایت می کنیم.

-کسی مخالف میکرد یا مزاحم کار شما می شد؟

= مشکل اصلی ما گروههای مختلف بود که به تظاهراتهای ما حمله می کردند و پلیس هم بیشتر طرف آنها بود.تا قبل از انقلاب فشار کمتر بود و بیشترشان برای تماشای تظاهراتها می امدند.ایرانی ها را مردمی می دانستند که با دیکتاتور خودشان می جنگند و کاری نداشتند.بعد از انقلاب به بچه های ما حمله می کردند و بعد از گروگانگیری وضع خیلی بدتر شد وما را به چشم دشمن خودشان می دیدند.بعد از گروگانگیری حجاب و ریش داشتن به همراه لهجه ایرانی دردسر ساز  شده بود.

-چه گروههایی؟

=بیشتر از همه JDL یا لژیون دفاعی یهود.صهیونیستهای افراطی بودند و به طرفداری از اسراییل افتخار می کردند.یک رییس خشن داشتند به نام روبن (rubin)که همیشه آماده درگیری بود.هرجا ما تجمع می کردیم پیدایشان می شد. از قیافه هایشان شناخته می شدند و از عرقچینهایی که باسنجاق به سرشان می چسباندند.شعار می دادند و کم کم درگیری را شروع می کردند.وقتی آنها پلاکارد های مارامی انداختند،روسری دختر ها را می کشیدند،یا بچه ها را می زدند پلیس کاری نداشت یا کمتر دخالت می کرد.اما اگر ما دست بلند می کردیم بلافاصله دستگیر می شدیم.یک بار روبن را هم گرفته بودند و همه را توی یکی از ماشینهای قفس مانند پلیس انداخته بودند روبن در همان حال هم با بچه های ما درگیر شد.پلیس طرف او بود.

-دیگر چه گروههای بودند؟

=ردنک(red neck) ها هم بودند.البته ردنک به هر امریکایی افراطی و نژادپرست هم گفته می شود.توی دانشگاه، توی پلیس، توی ادارات توی محله های جرم خیز و هرجای دیگر با این رد نک ها مواجه می شدیم.بعضی هایشان از نظر خود امریکایی ها هم خشن بودند.اسکین  هد (skin head) ها و ارین برادرز (Arian brothers)که نژاد پرست بودند و کوکلوس کلان ها (Ku Klux Klan)که  اول فقط دشمن سیاه ها بودند ولی بعد ازتحریم نفتی اعراب با آسیایی ها هم دشمن شدند.خود پلیسها هم دشمن ما بودند.البته پلیسهای محلی که کارشان گشت زدن و پاسبانی بود دوستانه رفتار می کردند ولی زمانی که تظاهرات می کردیم از پلیس های زندان می آوردند. کسانی که معروف بود از ارتش و گارد ویژه اخراج شده اند و فقط در زندان برای برخورد با زندانیان خطرناک از آنها استفاده می شود. لباس و رفتار این پلیسها با بقیه فرق می کرد.

-تظاهراتها مختص به گروههای مذهبی بودیا مارکسیستها هم بودند؟

=مارکسیستها هم تظاهرات می کردند.قبل از انقلاب بعضی از اعضای فداییان خلق اقلیت و اکثریت وسازمان مجاهدین خلق به برنامه های  انجمن اسلامی سرک می کشیدند. آنهایی که علایق مذهبی داشتند نماز می خواندند و به جلسات قرآن می آمدند.آن موقع هر گروه برای بعضی از برنامه ها از اعضای گروههای دیگر هم دعوت می کرد برای همین هم یکدیگر را می شناختیم ولی فاصله را حفظ میکردیم.مثلا فداییان خلق اکثریت بعد از انقلاب تو ی تظاهرات ما  با پرچم ایرانی داشتند که وسطش یک گل سرخ بود و بعضی شعار ها را تکرار نمی کردند.سال 60 و همان زمانی که اختلافات در ایران بالا گرفت دیدیم که هواداران این گروهها کم کم جواب سلام بچه مذهبی ها را نمی دهد.

-نمی شد مجوز بگیرید؟

=اتفاقا برای یکی از مهمترین تظاهراتها رفتیم اداره پلیس.این مربوط به زمانی است که انقلاب شده بود وشاه فراری به آمریکا آمده بود ولی هنوز گروگانگیری اتفاق نیفتاده بود. از مدتی قبل همه دانشجو هایی را که می شناختیم خبر کرده بودیم.یک شب قبل از تظاهرات من و یکی از دوستانم که الان استاد دانشگاه شریف است رفتیم اداره پلیس لس آنجلس که بر اساس قوانین فرمانداری کالیفرنیا می توانست مجوز تظاهرات صادر کند و آن را پوشش امنیتی بدهد.چند تا افسر دوره مان کردند و گفتند شرایط حاد است و شما نمی توانید تجمع کنید و اگر اینکار را بکنید خودمان دستگیرتان می کنیم.بعد هم گفتند از در اصلی اداره پلیس بیرون نروید.ما هم از همان در بیرون آمدیم.بیرون پر از خبرنگار و و دوربین بود فلاشها به کار افتاد میکروفن ها و دوربینهایشان را جلو آوردند.ما گفتیم از مدتها قبل برای این تظاهرات برنامه ریزی شده و چون ماشینهای حامل دوستان ما در راه لس آنجلس هستند  امکان لغو برنامه وجود ندارد.

-احتمال درگیری بود؟

=خیلی زیاد.ما هم هرکسی را که می توانستیم آورده بودیم.اعضای انجمن، دوستانمان، خانواده هایمان و بهترین پوستر ها و عکسهایمان.من یک عکس بزرگ از امام داشتم که برای این روز برداشتم. محل تظاهرات محله وست وود بود.صبح فردا با وجودی که رسانه ها خبر از لغو برنامه داده بودند جمعیت زیادی آمدند.عکاس و خبرنگار هم خیلی بود. JDLمثل یک مشت اوباش برای زدن آمده بودند و همینطور پلیسهای زندان. راه افتادیم و تا نزدیک بلوار «ویلشر» آمدیم آنجا کم کم برخورد شروع شد ولی ما از درگیری پرهیز می کردیم.پلیسها کم کم دور ما را گرفتند.من دودستی عکس اما را گرفته بودم.یک پلیس مچ دست چپم را گرفت بعد یکی دیگر دست راستم را.عکس امام را با دندان گرفتم و همان موقع دیدم که عکاسها دارند از این لحظه عکس می گیرند.آخرش هم بازداشت شدیم.شب توی بازداشتگاه بودیم که دیدم بقیه زندانیهای آمریکایی دارند به ما بد بیراه می گویند و تهدیدمان می کنند.توی تلویزیون زندان نشانمان داده بودند.بعدا کارتر دستور داد با این دانشجویان برخورد شود.تمام بچه ها به اداره مهاجرت احضار شدند و تعداد زیادی را که شرایط اقامتشان اشکال داشت ازامریکا اخراج کردند.

-مجموعا چند بار بازداشت شدید؟

=3 یا 4 بار.البته ما را به بازداشتگاه (jail)بردند نه به زندان(prison).زندان خیلی بدتر بود و ممکن بود زندانبانها و زندانیان ردنک بلایی سرمان بیاورند.یک بار یک پلیس داشت من و یکی دیگر از دوستانمان را با آسانسور بازداشتگاه جابه جا می کرد و ناسزا های بدی می گفت. من می توانستم بگویم مراقب حرفت باش ولی گفتم دهنتو بپا(watch your mouth) آمریکایی ها این حرف را زمانی می زنند که بخواهند با مشت توی صورت کسی بکوبند.پلیس هم آسانسور را نگه داشت و ما دو تا را بیرون کشید واگر بقیه جلویش را نگرفته بودند ضرب و شتممان حتمی بود.

-این بازداشتها برای کار و تحصیل شما و بقیه دردسری درست نمی کرد؟

=خیلی زیاد.یک بار تظاهراتی را اط ساعت 10 شروع کردیم و ساعت یک تمام شد ساعت 2 رفتم سر کارمکه شیفت عصر و در بخش کنترل کیقبت یک کارخانه بود.رییس من را خواست و آخرین چک حقوقم را روی میز گذاشت و گفتاین کمپانی نمیتواند با شما کار کند.ما ترابل میکر (trable maker)بودیم.در دانشگاه هم اگرسر و کارت با استاد ردنک می افتاد بی دلیل نمره کم می گرفتی.

-بعد از انقلاب ایران آمدید؟

=بله.اینجا ازدواج کردم و با کمک بعضی از دوستان که در نخست وزیری بودنددوره های رزمی را گذراندم و برای کنترل ناآرامیهای خوزستان اعزام شدیم چون مناطقی مانند آبادان دچار تحریکات گروهک ها شده بود.ولی هیچ مسئولیتی بعد از انقلاب نداشتم.بعدا با همسرم به آمریکا رفتیم و تحصیل را ادامه دادم و مشغول به کار شدم.در فرم استخدام نمی نوشتم که سابقه فعالیت سیاسی و بازداشت دارم ولی بعد از مدتی می فهمیدند و عذرم را می خواستند.از جمله زمانی که در فرمانداری کالیفرنیا و در بخش حوادث غیر مترقبه کار می کردم.

-به نظر خودتان این سرکوبها نشانه چه بود؟

=آمریکا با شعار حقوق بشر و آزادی گوش دنیا را کر کرده بود در حالی که داخل خودش از این خبر ها نبود.هیچ فضای باز واقعی برای ما معترضان در رسانه ها وجود نداشت و اجازه فعالیت گسترده نداشتیم.گروههای آزادیخواه خود آمریکا هم با این مسائل درگیر بودند.البته ممکن است یک ایرانی در همان زمان در آمریکا زندگی کند و از آزادی لذت ببرد ولی اگر مثل ما درگیر فعالیت های سیاسی بود مشکلات را حس می کرد.الان هم بعد از 11سپتامبر شرایط خیلی سخت شده است.

-فرزندان شما شهروند آمریکا هستند.خودتان و همسرتان هم به این کشور سفر می کنید در حالی که زمانی در همین کشور و برعلیه آن شعار می دادید.از این کار جه احساسی دارید؟

=من که از مردم آمریکا کینه ای ندارم.توده عادی مردم آمریکا بسیار با ادب و قانونمند هستند که حقوق دیگران را با دقت مراعات می کنند.بعضی از مردم آمریکا خیلی کم دروغ می گویند.بعضی ها هیچ وقت دروغ نمی گویند.همان زمان هم اینها را در تظاهرات ها به آمریکایی ها می گفتم.میگفتم من هم مثل شما شهروند ایالت متحده هستم ولی جنگ ویتنام،جنگ کره و صدها دخالت دیگر دولت آمریکا را نمی پذیرم.آنها هم قبول می کردند.اما اینکه چرا هنوز هم به آمریکا می روم مربوط به تحصیل فرزندانم و امتیازاتی حمایتی و علمی است که به تحصیل ارتباط دارد و من باید برای حفظش در رفت و آمد باشم.

-به سر انجمن وکنفدراسیون چه آمد؟

=من کم کم از بقیه بچه ها جداشدم.فکر میکنم انجمن هنوزهم فعال باشد ولی مسلما مثل زمان انقلاب نیست.کنفدراسیون که در واقع ترکیبی از جریانهای مختلف بود به تدریج با خروج گروهها مواجه شد.زمان انقلاب خیلی داغ بودیم و همه تحولات را به دقت دنبال می کردیم.هم شاد بودیم و هم دلهره داشتیم. بعد از انقلاب گروههای مختلف اعلام موجودیت و استقلال کردند و به دنبال سهم خواهی رفتند و کنفدراسیون  کم کم از کار افتاد.ولی خیلی سال بعد چند تا از دوستانم با من تماس گرفتند و گفتند آن عکسی که توی تظاهرات از تو گرفتند و نشان میدهد پلیسها دستهایت را گرفته اند و با دندان عکس امام را نگه داشته ای توی یک کتاب دانشگاهی چاپ شده.خودم هنوز این کتاب را ندیده ام.

- روبن چی شد؟

=روبن اهل لس آنجلس بود و همه جا به عنوان پرچم اسراییل شناخته می شد.خیلی وقت است ندیدمش.حتما مثل من پیر شده.

 ایو روبن jdl

پی نوشت : ایرو روبین (Irv Rubin) متولد 1945 و عضو رییس لژیون دفاعی یهود در لس آنجلس بود که از سال 1985 تا 2002 رییس این گروه به شمار میرفت .او در سال 2002 به اتهام تلاش برای بمب گذاری در مسجد فهد در کالیفرنیا دستگیر شد ولی قبل از دادگاه  گلویش را با تیغ برید و از بالکن زندان به پایین برید. مرگ او مشکوک است و بر روی سنگ قبرش تصویر یک مشت در میان ستاره شش پر به نشان گروه JDL حک شده است.

 

 روز نامه شرق 21 بهمن 89 ویژه نامه دهه فجر صفحه 7

 

محمد سرابیmohammad sarabi


 
 
روزه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٩
 

 

توفیق روزه را باید داشت

توفیق روزه را باید داشت
اجتماع - آیین‌ها  - محمد سرابی:
مسلما این سال‌ها نخستین باری نیست که ماه مبارک رمضان با فصل تابستان مصادف می‌شود.


پیش از این در حدود 30سال قبل و 30سال قبل از آن و 30سال‌های قبل‌تر دیگر هم ماه مبارک رمضان در فصل تابستان قرار می‌گرفت یا به اصطلاح عامیانه به تابستان می‌افتاد. در دوره تابستانی قبلی کولر گازی نبود و در دوره پیش از آن اصلا کولری در خانه‌های مردم عادی پیدا نمی‌شد. پس مردم چگونه تشنگی روزهای گرم و گرسنگی روزهای بلند این فصل را تاب می‌آوردند؟
روزه گرفتن در زمره مناسک قرار می‌گیرد؛ عبادت- ریاضتی که با خودداری از نخستین نیاز انسانی تعریف می‌‌شود. در برخی از ادیان آسیایی مانند فرقه‌هایی در هند و تبت، ریاضت سخت به‌صورت جزء اصلی مذهب در آمده است.

اما در سوی دیگر، خودداری از خوردن و آشامیدن در ادیان ابراهیمی معنایی عمیق پیدا کرد و در هر دین به‌صورت عبادتی خاص درآمد.


 
 
شیطان پرستی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۸
 

 

شیطانک ها

 محمد سرابی

 شیطان شاخ و ریش و سم دارد. یعنی اگر نیمه شب کسی را دیدید که با این نشانه ها در حال قدم زدن بود و احیاناً دم بلندی هم داشت و بوی بدی از او به مشام می رسید می توانید به همه بگویید شیطان را ملاقات کرده اید ولی شیطان پرستان را چگونه می توان شناخت؟ آنها که شاخ و سم ندارند. مدتی است که استفاده از عبارت شیطان پرستی در میان مردم و مسوولان رایج شده است. مهمانی هایی توسط پلیس کشف می شود که به گروه های شیطان پرست منتسب است. پلیس بروشور هایی را منتشر می کند تا والدین دلسوز را نسبت به خطر شیطان پرستی آگاه کند. در این بروشور ها اطلاعات زیادی دیده نمی شود و بیشتر تصاویر آنها عکس های گروه های موسیقی متال و نقش ستاره پنج پر در کنار تار عنکبوت و شعله آتش است. تلویزیون هم چند برنامه در این باره پخش کرده است که بیشتر از بحث های اجتماعی شامل صحنه هایی مبهم و توصیه هایی شبیه نصیحت های مشاوران مدارس بود. از همه مهم تر مسوولان و محققان فرهنگی هستند که در سخنرانی های خود ضمن ذکر مشکلات جوانان چند بار نام شیطان پرستی را می آورند تا نشان دهند که از وقایع پنهانی روز و معضلات نسل جوان خبر دارند و در ضمن آن شیطان پرستی را به تباهی تمدن غرب و توطئه های آنها ارتباط می دهند ولی در سخنرانی ها هیچ کس از این مسوولان نمی پرسد شیطان پرستان مورد نظر چه شکلی هستند؟ این بار مصاحبه کوتاه رئیس پلیس امنیت اخلاقی ناجا با خبرگزاری ایسنا دیدگاهی واقع بینانه و دور از هیاهو را نشان می دهد. روزبهانی گفته است «هیچ باند سازمان یافته شیطان پرستی در کشور وجود ندارد و 90 درصد جوانانی که از علائم شیطان پرستی استفاده می کنند اطلاعی از مفهوم آن ندارند.» برخلاف تصور عمومی شیطان پرستی جدید نیست زیرا از دوران باستان تاکنون سابقه دارد، غربی نیست زیرا در شرق هم ریشه های آن دیده می شود.

 مهم تر از همه اینکه شیطان پرستی در ایران تنها تقلیدی از گروه های شیطان پرست خارجی است. درست مانند تقلیدی که در جنبه های هنری و اجتماعی دیده می شود و تنها آثاری سطحی از نمونه اصلی با خود دارد. موهای ژل زده، لاک ناخن سیاه، زینت آلات و گردن آویز های فلزی، خالکوبی و حتی حلقه هایی که از لب و بینی کسی آویخته شده است نشانه شیطان پرستی او نیست اگرچه برای این اتهام کافی است. شیطان پرستی واکنشی نسبت به مذهب مسلط است که در سنین جوانی به صورت مشغولیت به مد و موسیقی خاصی خود را نشان می دهد.

آنتوان لاوی  بنیان گزار کلیسای شیطان در سانفرانسیسکو

 گروه های شیطان پرست به گونه یی منزوی یا ضداجتماع هستند و هیچ وقت از حد مشخصی بزرگ تر نمی شوند. اغلب آنها بعد از گذشت چند سال اعضای خود را از دست می دهند مگر اینکه برخورد و تبلیغات نادرست موجب تقویت آنها شود. نوجوانی که از طرح یک گردنبند خوشش آمده و آن را به گردن می اندازد اگر چند بار شیطان پرست خطاب شود ممکن است موضوع را جدی بگیرد و کنجکاو شود تا درباره آن بیشتر بداند.

ضمیمه روزنامه اعتماد ٢٠ آبان ٨٨ صفحه ١۶


 
 
شیطان پرستی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

شیطانک ها

(فرقه‌های گمراه‌کننده در لباس آیین‌های نوظهور) (1)

 

 محمد سرابی

 

هر از گاهی خبری در رسانه‌ها منتشر می‌شود که پلیس به گروهی شیطان‌پرست حمله کرده یا اینکه جلسات مخفی آنها کشف شده است.

مردمی که این اخبار را می‌شنوند در اطراف‌شان به دنبال شیطان‌پرستان می‌گردند و پسران جوانی را می‌بینند که زینت‌آلات عجیبی را به گردن و دست‌هایشان می‌آویزند، موهایشان را به شکلی متفاوت درمی‌آورند و لباس‌های سیاه‌رنگی با تصاویر ناشناخته‌ به تن می‌کنند. از آنها می‌ترسند و می‌گویند«پس اینها همان شیطان‌پرست‌ها هستند.»شیطان‌پرستی چیست؟ آیا در ایران شیطان‌پرست وجود دارد؟ و آیا شیطان‌پرستان خطرناک هستند؟


 
 
حاجت از صاحب علم می گیریم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧
 

روزنامه اعتماد 23 دی 87

 

محمد سرابی

 

از چند سال قبل که تعداد تمثال های بی اعتبار زیاد شده بود قرار شد از تصاویر نمادین برای عاشورا استفاده شود. در بعضی از تمثال ها دیگر خلاقیت از حد گذشته بود و چهره ائمه معصوم را طوری کشیده بودند که اثری از آن حس قدسی باقی نمانده بود. علما هم ناراضی بودند مخصوصاً که هیچ تصویری از چهره 14 معصوم اعتبار ندارد و اساساً در معارف اسلامی کشیدن تصویر چهره پیشوایان پسندیده نیست. دلیل آن هم خیلی ساده است. اگر ساختن مجسمه و کشیدن نقاشی در صدر اسلام رایج می شد ممکن بود خوی بت پرستی دوباره زنده شود. توصیه ها نتیجه داد و هیات ها چهره امامان معصوم را با رنگ سفید محو کردند. دوباره همان تصور نورانی مرسوم از ائمه بازگشت. گروهی هم تصویر حرم اباعبدالله را جایگزین کردند.

 

مدتی است همه به تغییرات مراسم عزاداری سیدالشهدا حساس شده اند. حسن رفیعی میاندار هیات متوسلین به حضرت ابوالفضل العباس می گوید؛ «همان زمان قدیم هم خیلی ها قمه زدن را قبول نداشتند. بعد هم که انقلاب شد و امام گفتند قمه زنی تصویر بدی از عزاداری شیعیان نشان می دهد دیگر قمه زن ها در خیابان ها راه نمی افتادند. حالا که رهبر انقلاب قمه زنی را ممنوع کرده اند ما دیگر قمه زنی را نمی بینیم.» مشکل قمه زنی حداقل در شهرهای بزرگ حل شده محسوب می شود ولی چیزی که هیات ها را ناراحت می کند ممنوعیت حمل علامتی است که هویت هیات را نشان می داد. عباس رفیعی برادر حسن می گوید؛ «هیات ها با حمل علامت نه راهبندان طولانی درست می کنند نه مزاحم کسی می شوند. علم بلند کردن راه و رسمی داشت و نشانه هیات محسوب می شد. اگر هیات بزرگ تر داشته باشد نمی گذارند در دستگاه امام حسین رقابت و دلخوری درست شود. نمی دانم چرا علم بردن را ممنوع کردند ولی بچه های هیات ها خیلی ناراحت هستند.» چند بار اتفاق افتاده بود که علم ارزش غیر از آنچه که هست پیدا کند. بعضی ها برای علم نذر کردند و بعضی ها خودشان را به علم زنجیر کردند تا شفا بگیرند. از آن طرف عده یی هم به این نتیجه رسیدند که علم اصلاً ریشه مذهبی ندارد و باید حذف شود. البته قمه زنی واقعاً حرکت ناراحت کننده یی بود اما علم، زنجیر، پرچم، طبل و نوحه نشانه هایی هستند که در زمانی طولانی شکل گرفته اند. مشکل اینجاست که اگر موضوع تحریفات در برخی مراسم ها بیش از حد بزرگنمایی شود آن وقت اصل قضیه آسیب خواهد دید. تحریف یعنی کاری است که به عمد انجام می شود و به قول فقها از عناوین قصدیه است و اگر کسی خطایی در فهم یک مطلب داشته باشد شامل تحریف نیست. اگر به مرور زمان مناسک و آیینی در اطراف اعتقادی شکل گرفته نمی شود به آن گفت تحریف. با توصیه و نصیحت شاید بتوان برخی از تصورات را اصلاح کرد و مانع رشد آنها شد ولی ممنوعیت و محدودیت آن هم با اجبار ممکن است نتایج خوبی نداشته باشد. حسن رفیعی می گوید؛ «علم فولاد و پارچه است اگر هم کسی حاجت می گیرد از شفاعت آقا اباعبدالله است. جوان هایی که به دستگاه امام حسین خدمت می کنند شکی در این ندارند.» اگر بخواهیم هیات ها را که از معدود حرکت های اجتماعی مردمی در ایران هستند به چارچوب های سخت اداری بکشیم باید برای تمام مداحان مجوز صادر کنیم. بعد باید اعضای هیات کارت داشته باشند و بعد هم تشکیلات عریض و طویلی به اندازه یک وزارتخانه نیاز است تا هزاران هزار هیاتی را هر سال در ایام محرم برپا می شوند، کنترل کند.