محمد سرابی

www.msarabi.com

 
جنون سرعت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

جنون سرعت car driver speedy

محمد سرابی

از موقعی که تعداد دوربین‌های کنترل سرعت در بزرگراه‌ها بیشتر شدند یک شایعه مرگبار هم به بقیه شایعات مربوط به رانندگی اضافه شد که شاید به نظر دروغی عادی بیاید اما کمی جدی گرفتن آن ممکن است خطرناک باشد. به دلیل نقائص طراحی و ساخت بزرگراه‌ها در ایران و کیفیت پایین خودرو‌های تولید داخل این شایعه زیاد قابل آزمایش نیست اما در کشور‌های تولیدکننده خودرو‌های جدید و سازنده بزرگراه‌های شیک و تمیز جوانان راننده به هم می‌گفتند که اگر به محدوده دوربین کنترل سرعت رسیدند لازم نیست سرعت را کم کنند. اگر به جای این کار بتوانند با سرعت خیلی زیاد از مقابل دوربین بگذرند این دستگاه فرصت عکس گرفتن را پیدا نمی‌کند و در مدتی که دوربین سرعت را تشخیص می‌دهد تا وقتی که شاتر و فلاش به حرکت بیفتند، خودرو از کادر خارج شده است.

می‌گویند یکی از نکات طنز تمدن صنعتی این است که خودرو‌های پیشرفته ساخته می‌شوند که بسیار سریع هستند اما پلیس‌هایی هم به کار گماشته می‌شوند تا  مراقب باشند کسی از این سرعت استفاده نکند. طراحان ایمنی خودرو ها را نسل به نسل بهتر می کنند اما سرعت و قدرت آن ها هم بیشتر می شود و به همین خاطر است که وقتی تصادف می‌کنند باز هم مرگبار هستند. بدتر از آن هم اینکه خودرویی در کارخانه یا بعد از خرید در کار‌گاهی دستکاری شده باشد تا با قیمت کمتر توانایی بیشتری داشته باشد.

هرکسی که خودرو‌یی دارد حتما گیرکردن در ترافیک و جا ماندن بین انبوهی خودرو دیگر در ساعات مفید روز را تجربه کرده است اما همه نمی‌توانند تجربه سرعت زیاد را داشته باشند. یک دلیل این است که قطعات بعضی از خودرو‌های تازه از کارخانه در آمده آنقدر دقیق به هم پیوند داده شده ‌اند که اگر کمی سرعت بگیرند خود به خود شروع به اعلام خطر می‌کنند و راننده که تصور می‌کند همین الان چهارچوب شاسی و بدنه از هم می‌پاشد جرات نمی‌کند باز هم پدال را فشار دهد. اگر خودرو سالم و استاندارد باشد هم نمی‌شود بزرگراه طولانی و صافی با آسفالت نو پیدا کرد که مناسب سرعت گرفتن باشد. اگر همه این شرایط فراهم باشد رفتار بقیه رانندگانی که در بزرگراه‌ها حرکات عجیبی مانند دنده عقب رفت و پارک کردن انجام می‌دهند هشدار جدی برای این است که نباید بیشتر سرعت گرفت. حتی اگر شایعه شده باشد که در سرعت‌های بالا صدای تحسین را از بلندگوی خودرو شنیده می‌شود باز هم کسی نمی‌تواند عملا این صدا را بشنود همان موقع اطمینان داشته باشد که به سلامت پیاده خواهد شد.

بعضی از شهروندان زمانی‌که در شلوغی مترو و اتوبوس و بین انبوه مسافران دیگر گرفتار شده‌اند با بازی‌های روی گوشی تلفن همراه خودشان را سرگرم می‌کنند. روی یک صفحه کوچک خودرویی را که در بزرگراه حرکت می‌کند هدایت می‌کنید و از بقیه سبقت می‌گیرید. لاین عوض می‌کنید و همه را پشت سرمی‌گذارید. خودرویی که آن را کنترل می‌کنید هیچ وقت مشکل فنی پیدا نمی‌کند. بزرگراه هم یکدست و صاف است و همینطور امتیاز‌های بیشتر می‌گیرید و همه را پشت سر می‌گذارید. گروه بازی‌های رانندگی طرفداران زیادی دارد. اینجا کسانی که راننده هم نیستند می‌توانند مثل راننده‌های مسابقه از روی پل عبور کنند و کسی هم به اطراف پرت نشود و به درخت هم نزنند.

شایعه رد شدن از جلو دوربین کاملا غلط نیست. اما برای اینکه بتوان از جلو لنز دوربین‌های کنترل سرعت فرار کرد سرعت خودرو باید به اندازه مسابقات اتوموبیل‌رانی سرعت باشد تا در فاصله گرفتن عکس، پلاک عقب هم از کادر بیرون رفته باشد.

روزنامه همشهری 14 اردیبهشت 94


 
 
راه بی پایان علم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۳
 

 راه بی پایان علم

 

محمد سرابی

 

جوانانی هستند که حاضرند روزی 12 ساعت درس بخوانند اما روزی 6 ساعت کار نکنند. یکی از سبک‌های زندگی امروزی درس خواندن است که به صورت دانشجویان دائمی دیده می‌شود. کسانی که بیش از یک دهه دانشجو هستند بدون اینکه مدرک خاصی بگیرند یا با آموخته‌های خود قادر به انجام کاری باشند.

کسی که به این شیوه زندگی‌ می‌کنند در 19 سالگی برای اولین  بار کنکور می‌دهند و رشته‌ای را انتخاب می‌کند که نام خوش ‌آهنگی دارد و جدی و با شخصیت به نظر میاید. این رشته‌ها معمولا سخت و فرسایشی هستند بنابراین به پایان رساندنشان همت زیادی می‌خواهند. بعضی‌ رشته‌ها هم برعکس اسمشان کاملا در حاشیه هستند.  بنا براین نمی‌شود آن‌ها را زیاد تحمل کرد این است که بعد از چند ترم دانشگاه را رها می‌کند و به سرعت تمام کنکور می‌دهد تا در رشته دیگری تحصیل را ادامه ‌دهد. این رشته دوم از اساس با رشته اول تفاوت دارد و حتی در یک حوزه کاری هم قرار نمی‌گیرد. معمولا رشته‌های علوم انسانی و هنر در این مرحله انتخاب می‌شوند زیرا دانشجویان تازه‌ وارد در فعالیت‌های جنبی دانشجویی با آن‌ها آشنا می‌شوند. احتمال دارد که این رشته دوم به نتیجه برسد و تحصیل با صدور یک مدرک تمام شود. اما هنوز هم راه درس‌خواندن باز است ومی‌شود دوباره برای لیسانس کنکور داد البته فوق لیسانس هم راه تازه و جذابی برای ادامه تحصیل است. این است که دانشجوی ما چند رشته جدید را انتخاب می‌کند که باز هم می‌تواند مرتبط یا غیر مرتبط باشد. مدتی به تلاش برای قبول شدن در این رشته‌ها می‌گذرد. چرخه انتخاب، کنکور، دوترم دانشگاه رفتن و انصراف دادن ادامه پیدا می‌کند تا وقتی که یکی از رشته‌های فوق لیسانس از مرحله کلاس‌ها عبور کند و به مرحله ارائه پایان نامه برسد. همین کار را می‌توان مدت مدیدی ادامه داد و خریدن تحقیق کامل از دفاتر فروش پایان نامه را عقب انداخت. تا این موقع حداقل 10 سال از زندگی در محیط‌ فرهنگی دانشگاه صرف شده است و اگر رویایی درباره ادامه تحصیل در خارج از کشور جلوه نکند باز هم می‌شود به دفترچه کنکور نگاهی انداخت و نام‌ رشته‌ها را بررسی کرد. دانشجوی مورد نظر از دانشجو بودن سیر نمی‌شود و باز هم به کسب علم و دانش ادامه می‌دهد.

روزنامه همشهری 23 آذر 93


 
 
صدایی‌از دنیای ‌زیرزمینی - رپ فارسی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧
 

صدایی‌از دنیای ‌زیرزمینی

موسیقی > ایرانی- محمد سرابی:
موسیقی زیرزمینی در ایران تبدیل به ابزاری برای فریب پسران و دختران جوان شده است.

کم نیستند افرادی که با وعده ستاره شدن در دنیای موسیقی زیرزمینی، ‌علاقه‌مندان را به این راه می‌کشانند. از وقتی چند خواننده زیرزمینی موفق به دریافت مجوز رسمی انتشار آثار خود شدند و چند نفر دیگر هم از شبکه‌های ماهواره‌ای سردرآوردند استقبال از دنیای موسیقی مخفی بیشتر و به همان نسبت میزان سوء استفاده هم بیشتر شده است. آیا تا به حال یک قطعه موسیقی زیرزمینی ایرانی را شنیده‌اید؟

تغییرات از حدود یک دهه قبل آغاز شد. آن روزها نسل جوان ایران تازه با انواع موسیقی جدید دنیای غرب آشنا می‌شد و گوش کردن به آهنگ‌های «آیزون مدن» و «متالیکا» بین برخی وجهه داشت. همزمان «پاپ» هم رسمیت پیدا کرد و در مقطعی کوتاه انبوهی موسیقی پاپ در داخل کشور تولید شد و ساز رایج از ارگ به گیتار تغییر کرد. موسیقی پاپ گسترش یافت و آثار پیش از خود را پشت سر گذاشت.

همان‌طور که از نام این موسیقی مشخص است پاپ، توده مردم را مخاطب قرار می‌دهد ولی در مدتی که اهالی هنر و سیاستگذاران فرهنگی به بحث میان سنتی و پاپ سرگرم بودند نوجوان‌ها نوع دیگری از موسیقی را کشف کردند که به دنیای روزمره آنها نزدیک‌تر بود.

رپ فارسی

گوش کردن به رپ انگلیسی به دلیل تفاوت زبان محدود بود و در میان خوانندگان لس‌آنجلسی هم خواننده رپ پیدا نمی‌شد اما در درون ایران نوجوان‌هایی بودند که توانستند محصول مورد نیاز را تولید کنند.

کمی آن طرف‌تر از برج ... خیابان ... درون یکی از کوچه‌ها استودیوی مخفی ضبط موسیقی قرار دارد. اینجا معمولا شلوغ است و رفت‌وآمدها از رونق کار خبر می‌ دهند. ارگ، گیتار الکتریک و مهمتر از همه رایانه‌های مجهز، ابزار کار هستند. روی مبل‌های فرسوده چند نفر نشسته‌اند و سیگار می‌کشند. پشت شیشه متخصص «میکس» گوشی را به گوش گذاشته و مشغول ساخت یک قطعه است. تولید موسیقی رپ زیاد مشکل نیست و خوانندگان نیاز به چند سال تمرین و هنرآموزی ندارند. پایه‌های قطعات موزیک ثابت هستند و به هم شباهت دارند؛ اشعار نیز به گفت‌و گوهای روزمره شبیه است که اندکی موزون شده یا باید موزون ادا شود.

تنها استعدادی لازم است که این مواد را با هم ترکیب کند و معجونی جدید بسازد. اگر نوجوانی بخواهد خواننده رپ شود شاید بتواند با پول توجیبی خودش هم به این آرزو دست پیدا کند. «آدونیس» صدابردار استودیو زیرزمینی و یکی از همین افرادی است که در کار تولید قطعات رپ هستند. او می‌گوید: «ما بسته به پولی که می‌گیریم آهنگ می‌سازیم؛ هرچقدر بیشتر پول بدهند موزیک بهتری آماده می‌کنیم». او که در حال پاسخ دادن به تلفن‌های همراه متعددش است با اطلاع یافتن از اینکه با خبرنگار یک روزنامه صحبت می‌کند وحشت‌زده شده و از ادامه گفت‌و گو می‌گریزد.

ضبط صدا در مقابل میکروفون بزرگ استودیوهای خانگی انجام می‌شود. این استودیوها ممکن است در گاراژ، انباری یا اتاق یک مجتمع آپارتمانی هم واقع شده باشند. دیوارها با موکت و گونی، ضد صدا می‌شوند و به وسیله تجهیزات ساده‌ای صدای خواننده در رایانه ضبط می‌شود. در مدتی کوتاه از میان موزیک‌های موجود در حافظه دستگاه هر کدام که تطابق بیشتری داشته باشد انتخاب شده و پس از چند روز یک قطعه موسیقی رپ آماده است.

این قطعه در گوشی‌های تلفن همراه ذخیره شده و در میان دوستان جا به جا می‌شود یا اینکه  روی سایت‌های اینترنتی قرار می‌گیرد. در این سایت‌ها همه چیز از قطعات جدید، آلبوم‌ها،‌ عکس و پوسترهای خوانندگان، مصاحبه، زندگینامه و اخبار مربوط به رپ زیرزمینی ارائه می‌شود. در سایت‌های معتبر اثری از تصاویر غیر اخلاقی یا سرگرمی‌های متفرقه وجود ندارد و اداره کنندگان آنها شدیدا مدعی‌اند که مطابق قوانین کشور فعالیت می‌کنند. یک سایت موسیقی رپ می‌تواند آگهی‌های زیادی جذب کند.

اصلی‌ترین بازار مصرف رپ جمع‌های نوجوانان و طبیعتا مدارس هستند. محمد عبدالرئوف، محققی که در مورد رپ زیرزمینی پژوهش‌هایی را انجام داده است می‌گوید:« ما به نوجوان‌های کم سن و سال  یا حتی کودکانی برخورد کردیم که کاملا با دنیای رپ زیرزمینی مانوس بودند؛ حتی با پسر بچه 7ساله‌ای آشنا شدیم که می‌توانست آوازهای طولانی را از اول تا آخر با دقت تقلید کند. هیچ مدرسه‌ای نبود که از این موج دور مانده باشد.»

در خیابان ولیعصر از پل پارک‌وی تا ابتدای بلوار نیایش نشانه‌های گروه‌های مختلف رپ روی دیوارها و جعبه‌های فلزی برق و تلفن دیده می‌شود. نشانه‌ها با ماژیک سیاه کشیده شده‌اند و اشکال تغییر یافته‌ای از نام گروه‌ها هستند. خوانندگان حرفه‌ای با استودیوهای مجهز و گروه‌های حرفه‌ای کار می‌کنند. آنها آثار خود را با دقت بیشتری تنظیم می‌کنند و درنتیجه آهنگ‌های ماندگارتری دارند. مانند دیگر محصولات فرهنگی، مرکز اصلی تولید این موسیقی، پایتخت است ولی شاید رپ از معدود پدیده‌های فرهنگی باشد که تا شهرستان‌ها و حتی شهرهای بسیار کوچک و محروم هم گسترش یافته و شبکه‌ای بزرگ را فراهم آورده است.

یکی دیگر از ویژگی‌های رپ فارسی را می‌توان استفاده از عناصر ایرانی در این موسیقی ذکر کرد؛ اشیایی مانند قمه و قلیان که در ویدئو کلیپ‌ها دیده می‌شود و عبارات کوچه بازاری از این دست هستند. در متن اشعار کلماتی رمزگونه به کار می‌رود که تنها در زبان مخفی نوجوانان معنا پیدا می‌کند.

میانگین سنی خوانندگان رپ فارسی بین 14 تا20 سال است و اندک افرادی با سن بیش از 30 سال در میان آنها پیدا می‌شود. بسیاری از خوانندگان پس از رسیدن به28 -27سالگی به دلیل مشغول شدن به حرفه‌ای تمام وقت یا تشکیل خانواده از این فضا دور می‌شوند مگر اینکه بخواهند به صورت یک خواننده حرفه‌ای کار خود ادامه دهند. خوانندگان تجمعاتی را برگزار می‌کنند که شامل اجراهای سریع و پیاپی است. آخرین کسی که بتواند در این رقابت‌ آزاد پاسخ اشعار دیگران را بدهد برنده محسوب خواهد شد.

محتوای اشعار در موسیقی رپ و مخصوصا رپ زیرزمینی همیشه محل بحث و اختلاف بوده است. خوانندگان و طرفداران رپ زیرزمینی عقیده دارند که رپ، اعتراضی به وضعیت جامعه است و از فقر، مقابله فرهنگ‌ها، دوستی‌های خیابانی،‌ مشکلات اجتماعی، درگیری‌های سیاسی و روابط و سرنوشت‌های انسانی سخن می‌گوید.

مخالفان رپ اما نظر دیگری دارند؛ آنها معتقدند که اشعار رپ از روی خستگی و دلزدگی گفته می‌شود و به موضوعاتی پیش پا افتاده، تکراری و مبتذل می‌پردازد. فردین علی‌خواه - جامعه‌شناس- می‌گوید:« متن ترانه‌های پاپ برای این گروه از مخاطبان فاقد تنوع و گیرایی لازم بود. آنها به اشعاری نیاز داشتند تا با زبان ساده‌تر و نزدیکتر با آن ارتباط برقرار کنند. وقتی رپ زیرزمینی شروع شد به نظر می‌آمد که تغییراتی در مفاهیم موسیقی ایرانی ایجاد شود ولی رپ اگرچه به حوزه‌های جدیدی پرداخت اما هنوز نتوانسته است جریانی را که انتظار می‌رفت به وجود بیاورد.» وی می‌افزاید:«باید ببینیم این نوع موسیقی تا کی قدرت خود را حفظ می‌کند و آیا گرایش به رپ به صورت یک موج گذرا پایان خواهد یافت یا بیشتر ادامه پیدا می‌کند.»

2 سال پیش زمانی که فیلم خصوصی یکی از بازیگران زن تلویزیون پخش شد یکی از خوانندگان  آهنگی در انتقاد به این حرکت منتشر کرد که در آن از شنوندگان خواسته می‌شد لوح فشرده حاوی فیلم را نابود کرده و چرخه تکثیر آن را متوقف کنند. تقریبا همان زمان بود که خواننده دیگری به نام «هیچکس» آهنگی با نام «وطن پرست» را در دفاع از ایران و فناوری انرژی هسته‌ای خواند. در سریال‌های طنز تلویزیونی یکی دو سال اخیر، موسیقی رپ در تیتراژ ابتدا و انتها به گوش می‌رسد.

رپ زیرزمینی فارسی اندک اندک تغییر شکل داده و روی زمین هم خود را نشان می‌دهد. اما نکته آن است که هر چیز زیرزمینی و خارج از قانون به دنبال خود ناهنجاری‌هایی را نیز تولید می‌کند. سیاستگذاران فرهنگی می‌توانند با نظام بخشی به این نوع از موسیقی و خارج کردن این جریان از حالت زیرزمینی بر  مضامین آن نظارت کرده و جلوی خیلی از سو‌ء استفاده‌ها را بگیرند. به هر حال یک پدیده اجتماعی باید از جهات مختلف مورد بررسی قرار گیرد و این گزارش تلنگری است برای این بررسی.

روزنامه همشهری - 10 اسفند 1387

چاپ این مطلب یک سال طول کشید و چند بار بازنویسی شد. جملات اول و آخر این تن از من نیست.

http://hamshahrionline.ir/details/76100

http://www.javanemrooz.com/articles/print.aspx?id=35769

http://vazeh.com/n-3482174_%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%E2%80%8C%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C

mohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیMohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013


 
 
من مثبت هستم - زندگی بیمار مبتلا به ایدز
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧
 

من مثبت هستم

سلامت > بیماری- محمد سرابی:
اول مایل نبود درباره ایدز صحبت کند. چند وقت قبل از تلویزیون آمده بودند و باوجود اینکه قول دادند تصویر و صدایش را تغییر دهند اما همه را پخش کردند.

مجله‌ای خانوادگی هم عکس بزرگی از او را با عنوان بیمار +HIV موفق چاپ کرده بود. قرار گذاشتیم از او با اسم مهرداد نام ببریم. مهرداد34سال دارد، به چند هنر تسلط پیدا کرده و الان یکی از قدیمی‌ترین اعضای باشگاه یاران مثبت محسوب می‌شود. او و همسرش هر دو پیش از ازدواج مبتلا به ایدز بود‌ه‌اند و همین بیماری هم باعث آشنایی‌شان شده است.

  • چطور شد که گرفتار ایدز شدی؟

سال 79 بود. توی یک پادگان در کرمانشاه خدمت می‌کردم. چند تا از سربازها که با هم دوست بودیم می‌خواستند خالکوبی کنند. یک خالکوب خیلی ماهر هم آمده بود. برای هر کس یک نقش انداخت. من هم وسوسه شدم و خواستم طرح سر یک عقاب را روی شانه‌ام خالکوبی کند. از یک طرف همه را خالکوبی کرد. نمی‌دانم سوزنش آلوده بود یا کسی از سربازها ایدز داشت ولی من از همان راه ایدز گرفتم.

  • چطور متوجه شدی؟

حدود یک ماه گذشته بود که سرما خوردم. تمام علائم شبیه سرماخوردگی بود ولی هرچه می‌گذشت خوب نمی‌شدم؛ تا 3ماه طول کشید. بدنم قوی بود و قبلا پیش نیامده بود که سرما خوردگی‌ام آنقدر طول بکشد. دکترها هم چیزی نمی‌دانستند. کم‌کم شک کردم که شاید بیماری خاصی گرفته باشم. وقتی که برای مرخصی آمده بودم رفتم مرکز انتقال خون و آزمایش دادم. روزی که رفتم نتیجه را بگیرم مادرم هم آمده بود. برگه را دادند و دیدم جلوی HIV علامت مثبت خورده است.

  • خانواده‌ات از تو حمایت می‌کردند؟

اگر بیمار مبتلا به ایدز از طرف خانواده خود طرد شود نمی‌تواند در مقابل مشکلات اجتماعی مقاومت کند. خانواده‌ام وقتی فهمیدند بیمار شده‌‌ام به دنبال درمان و کمک کردن بودند.

  • خودت درباره ایدز چه فکری می‌کردی؟ اطلاعی از این بیماری داشتی؟

به خاطر تبلیغات نادرستی که دیده بودم فکر می‌کردم زیاد زنده نمی‌مانم. خانواده‌ام هم چیزی از روش‌های انتقال بیماری نمی‌دانستند. به چند دکتر مراجعه کردیم و بعد هم رفتیم مرکز بهداشت غرب تهران؛ آنجا بود که واقعیت بیماران +HIV را دیدم. کسانی بودند. که  6سال، 10سال یا 12سال با ایدز زندگی کرده بودند می‌گفتند می‌شود 20سال با این بیماری زندگی کرد. برای من که پیش خودم خیال می‌کردم حداکثر یک ماه زنده می‌مانم خیلی امیدوار کننده بود.

  • خیلی از مردم، برخوردهای بدی با کسی دارند که بیماری‌اش را اعلام کند. حتما تو هم با این برخوردها مواجه شده‌ای؟

بله. یک بار برای کار اداری پیش یک مدیر بلندپایه رفته بودم؛ کیف دستی‌ام را روی میزش گذاشته بودم و داشتم مدارک را نشان می‌دادم. به محض اینکه فهمید ایدز دارم گفت کیفت را بردار و عقب بایست؛ یا اینکه در همین بیمارستان با یکی از مراجعان صحبت می‌کردم. مثل دو تا آدم عادی ایستاده بودیم و درباره بخش‌های مختلف حرف می‌زدیم که صحبت به مرکز تحقیقات ایدز رسید. گفت می‌گویند اینجا چند نفر هستند که ایدز دارند. وقتی گفتم که خودم هم مبتلا هستم عقب عقب رفت و گفت نمی‌خواهم نفست به من بخورد. از این قبیل اتفاقات برای ما می‌افتد.

  • بدترین برخوردی که دید‌ه‌ای چه بوده است؟

پیش یک دکتر متخصص رفته بودم. مشکل تنفسی داشتم. داشت معاینه می‌کرد و با گوشی به صدای نفس کشیدنم گوش می‌داد. فکر کردم پزشک باید از وضعیت بیمارش اطلاع درستی داشته باشد. گفتم که ایدز دارم. وحشت کرد و داد زد که شماها برای چی دنبال درمان هستید؟ شما که جامعه را آلوده می‌کنید همان که بمیرید بهتر است.

  •  چه کار کردی؟

چه کاری می‌توانستم بکنم؟ از اتاقش آمدم بیرون. آنقدر سر و صدا راه انداخت که همه فهمیدند.

  • الان اگر پیش دکتر دیگری بروی بازهم می‌گویی که ایدز داری؟

بله، باز هم بیماری خودم را اعلام می‌کنم. واکنش غلط مردم نباید مانع رفتار درست ما باشد.

زندگی خودت بعد از بیماری چه تغییری کرد؟

مهمترین تاثیری که ایدز روی زندگی من گذاشت این بود که قدر لحظه‌هایی را که می‌گذرد بیشتر می‌دانم. قبلا چیزهایی از موسیقی می‌دانستم ولی بعد از بیماری در دوره‌های عالی موسیقی شرکت کردم و الان نواختن حرفه‌ای تار، سه تار و گیتار را یاد گرفته‌ام. خطاطی، طراحی، نقاشی، منبت کاری، معرق و هنرهایی را که به آنها علاقه داشتم به طور جدی دنبال کردم. هنر هم باعث شد که زندگی بهتری داشته باشم. به عنوان آموزشگر به مدارس ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان و حتی مراکز دانشگاهی می‌روم. بیماری‌ام را اعلام می‌کنم و تلاش می‌کنم سطح آگاهی جوان‌ها را بیشتر کنم .

  • از هم‌دوره‌ای‌های سربازی که با هم خالکوبی کرده‌اید خبری داری؟

نه، اصلا نمی‌دانم از آن جمع چند نفر آلوده بودند یا آلوده شدند یا الان در چه وضعیتی هستند.

جایی برای مثبت‌ها

زمانی که نام ایدز تازه در ایران شنیده می‌شد این بیماری را مخصوص جوامع غربی و نشانه‌ای از انحراف اخلاقی و جنسی معرفی می‌کردند. شاید آن زمان کسی فکر نمی‌کرد که ایدز روزی به ایران هم خواهد رسید و انگ اتهام اخلاقی برای این بیماران کنترل آن را مشکل‌تر خواهد کرد. باشگاه یاران مثبت سازمانی مردم‌نهاد است که در حوزه کمک‌رسانی به بیماران + HIV و آموزش شهروندان فعالیت می‌کند.

فرنگیس فروزش یکی از اعضای این باشگاه می‌گوید: «اتهام اخلاقی باعث چند برابر شدن مشکلات روحی بیماران می‌شود، الگوی اصلی انتقال ایدز در کشور ما اعتیاد تزریقی است و بیشتر مبتلایان براثر استفاده از سرنگ مشترک به ایدز دچار می‌شوند و این اتفاق در زندان‌ها و محل تجمع افراد کارتن‌خواب بیشتر تکرار می‌شود. یکی از روش‌های کنترل بیماری توزیع سرنگ است، اما در جایی‌که بعضاً حتی وجود اعتیاد تزریقی هم پذیرفته نمی‌شود چطور می‌توان از این روش استفاده کرد.»

فروزش می‌گوید: «بیشتر مشکلات بیماران+ HIV ناشی از نا آگاهی عمومی جامعه است. می‌دانید که بیماری ایدز در معاشرت‌های روزمره انتقال پیدا نمی‌کند. و بیمار+ HIV می‌تواند در یک محیط کاری مشغول به حرفه‌ای باشد، اما اغلب مردم از نزدیک شدن به چنین بیماری وحشت دارند. بدترین مواردی که داشتیم کودکان + HIV بودند که از مدارس اخراج شدند.» بنابه محاسبات بین‌المللی در ایران بین 70 تا 80 هزار مبتلا به ایدز وجود دارد که مشخصات
18 هزار نفر از آنها در دستگاه‌های درمانی ثبت‌شده است. باشگاه یاران مثبت که از سال 85 کار خود را آغاز کرده است تاکنون موفق به جذب 200 بیمار شده که تنها 20 نفر از آنها زن هستند.

کسانی که تصور می‌کنند لمس‌کردن یا نفس بیمار مبتلا به ایدز باعث انتقال بیماری می‌شود شاید ندانند که در کشور ما خانواده‌هایی وجود دارند که در آنها یکی از اعضای خانواده مبتلا به ایدز است و تا به‌حال هیچ‌کس دیگری از او ویروس HIV را نگرفته است؛ حتی زن و شوهرهایی که با وجود ابتلای یکی از آنها به ایدز همچنان به زندگی خود ادامه می‌دهند. شماره تلفن‌های 66593030 و 66581517 در باشگاه یاران مثبت پاسخگوی شهروندان در باره این بیماری خواهد بود.

http://hamshahrionline.ir/details/69654

http://www.socialworkeriran.com/find-1.17.1141.fa.html

11 آذر 1387


 
 
پان پراگ
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٧
 

آدامس اعتیاد‌آور

محمد سرابی:
تا به حال کسی را دیده‌اید که به آدامس اعتیاد داشته باشد؟

خیلی‌ها به آدامس، پاستیل یا انواع جویدنی‌ها عادت دارند ولی اخیراً ماده‌ای به عنوان خوشبوکننده دهان به بازار آمده است که خواص اعتیادآور دارد. سر و کله پان پراگ از یکی دو سال قبل پیدا شد و در این مدت توانست بیماری‌های بسیاری را روانه دندان‌ها، دهان و تمام جسم کسانی  کند که با مصرف آن به خود می‌قبولاندند که احساس شادی و سرخوشی می‌کنند. پان مخدری برای نوجوانان است.

پان به مواد گوناگونی گفته می‌شود که از سالیان بسیار دور در آسیای‌جنوبی و جنوب‌شرقی از پاکستان تا برمه تولید و مصرف می‌شده است. به‌طور کلی پان مخلوطی از ترکیبات گیاهی فرآوری شده است که در برگ‌های گیاه بتل Betel به شکل بسته‌های مثلث مانند پیچیده می‌شود.

در دوران قدیم پان یک محصول اشرافی و مخصوص طبقه ثروتمند بود که تولید و مصرف آن تشریفات خاصی داشت. ملکه نور جهان از ترکیب پان و چند ماده دیگر به عنوان خمیر آرایشی قرمزرنگ استفاده می‌کرد و تقلید از وی باعث گسترش مصرف پان در میان برخی از مردم شد. می‌دانیم که تنباکو پس از آغاز دوران استعمار وارد هندوستان شده است. از این رو آنچه  در قرن‌های گذشته به عنوان پان نامیده می‌شد مسلماً فاقد توتون بوده است.

امروزه در هندوستان 3 نوع اصلی از پان یافت می‌شوند. نوع تنباکویی که به نام‌های پان سوپاری، پان ماسالا و ساواپان شهرت دارد و از ترکیب توتون با دانه و میوه بتل به دست می‌آید. نوع میوه‌ای به نام متاپان که ظاهراً فاقد توتون و دانه بتل است و طعم شیرین دارد و نوع معطر که با اسانس نعناع و نام اولارنوپان شناخته می‌شود.

دو نوع آخر بیشتر شباهت اسمی با پان دارند و معمولاً هرگاه از پان نام برده می‌شود مقصود کالایی است که تنباکو  و بتل را با هم داشته باشد. در بنگلادش پان جزئی از فرهنگ و اقتصاد به حساب می‌آید؛ کمابیش مشابه همان نقشی که کوکا در اکوادور بازی می‌کند. کشاورزان گیاه بتل بیشتر از قبیله خاسیا هستند و در این کار مهارت زیادی دارند. محصولات بتل که اغلب در مزارع مرتفع کاشته می‌شود به خاورمیانه،  اروپا و حتی آمریکای‌شمالی نیز صادر می‌شود.

شهریور ماه سال گذشته «پان پراگ» در اعلامیه ستاد  مبارزه با مواد مخدر خود را نشان داد و رسانه‌ها متوجه رواج این ماده در شرق کشور شدند.  از همان زمان هم مشخص نبود که پان پراگ همان پان هندوستانی است یا از انواع مدرن شده ناس به دست آمده است.در گذشته ناس کم و بیش در نواحی شرقی هم‌مرز با افغانستان رایج بود.

البته هر بلایی که سیگار بر سر ریه می‌آورد، ناس بر سر دندان‌ها و لثه می‌آورد طوری که معتاد به ناس از روی دندان‌هایش و همین‌طور از روی تف کردن‌های پیاپی شناخته می‌شود. هنوز هم ناس در میان برخی از کارگران ساختمانی و خدماتی به خصوص کسانی که از آن سوی مرزهای شرقی آمده‌اند رواج دارد و کیسه‌های پلاستیکی کوچک که با خمیر سبزرنگ چرک پر شده‌اند را می‌توان در دست این افراد دید. طبیعی است که ماده‌ای با این مشخصات نمی‌تواند در میان نسل جدید گسترش پیدا کند و برای استقبال آنها حتماً باید از بسته‌بندی مناسب و تبلیغات که کافی استفاده کرد.

پان پراگ paan parag هم در واقع نه یک نام عامیانه بلکه یک عنوان و برند تجاری است که به شرکت kothari هندوستان تعلق دارد. روی تمام محصولات این شرکت اعم از آدامس، پاستیل، پودر، آب‌نبات و... عبارت فاقد تنباکو به چشم می‌‌خورد. بسته‌بندی‌ها از قوطی‌های بزرگ تا پاکت‌های بسیار کوچک هستند و اسامی و طعم‌های متفاوتی دارند.  نمونه‌هایی از محصولات این شرکت در ایران مشاهده شده‌اند ولی آنچه با نام پان پراگ در شرق ایران رایج است نه محصولات این شرکت است و نه ناس سنتی.

شهریورماه سال قبل جانشین دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر در نشستی خبری گفت که پان پراگ یک ماده مخدر صناعی است و عوامل سودجو آن را به عنوان خوشبوکننده دهان و با نام‌های راجا، گوتکا، چالیا، نبسوار، پان عربی، پان هندی، پان پاکستانی، ویتامین، ملوان زبل، پان اسفناج و ناس خارجی به جوانان و نوجوانان می‌فروشند. محمدرضا جهانی محل تولید این مواد را پاکستان و ترکیبات آن را تنباکو، آهک، خاکستر، ادویه، ساخارین و اسانس اعلام کرد. او ایجاد دلبستگی و اعتیاد را مهم‌ترین عارضه مصرف این ماده مخدر دانست و تأکید کرد که  از 11 نوع پان موجود در استان سیستان و بلوچستان 6 نوع آن حامل مواد مخدر افیونی بوده است.

فرمول‌های دیگری نیز برای تولید این ماده از ترکیب گیاهان آرکا و وین با برگ گیاه بتل وجود دارد. به نظر می‌آید هم در طول تاریخ و هم در دوران کنونی تولیدکنندگان دائماً به فکر ساختن ترکیبات جدید و متنوعی از پان بوده‌اند طوری که تعریف شکل یگانه‌ای از پان ناممکن شده است ولی شباهت همه این ترکیبات  در پی داشتن ابتلا به  سرطان دهان و بیماری‌های مشابه است. تحقیقات آژانس بین‌المللی تحقیقات سرطان (IARC) نیز این عوارض را تأیید کرده است.

گفته می‌شود پان به عنوان چهارمین ماده پر مصرف در جهان در کنار تنباکو، الکل و کافئین قرار دارد و حداقل 10درصد از جمعیت آسیای جنوب‌شرقی و شبه قاره هند از پان استفاده می‌کنند. اگرچه این آمار چندان دقیق نیست ولی آثار تف کردن‌های متعدد که با مصرف پان اتفاق می‌افتد روی پیاده‌روهای پاکستان، هند، بنگلادش، برمه و... نشان می‌دهد که معتادان به پان نباید از این تعداد کمتر باشند.فروردین‌ماه امسال مدیرکل درمان و بازپروری ستاد مبارزه با مواد مخدر در مصاحبه با خبرگزاری حیات گفت: «مصرف محدود پان پراگ می‌تواند وابستگی روانی ایجاد کند و ترکیبات آن موجب سرطان دهان و لثه خواهد شد.»

وی همچنین تصریح کرده است: «پیگیری موضوع پان پراگ به وزارت بهداشت و درمان واگذار شده است.» رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر هم در اواخر فروردین‌ماه پان رایک تهدید بهداشتی نامید و اعلام کرد وزارت بهداشت باید پیگیر این موضوع باشد. وزیر بهداشت نیز اظهار داشت که نامه‌ای به ستاد مبارزه با قاچاق برای جمع‌آوری پان پراگ ارسال شده است علاوه بر اینکه جمع‌آوری محصولات قاچاق نیاز به مجوز ندارد.

پان بیشتر از همه در استان سیستان و بلوچستان دیده می‌شود؛  جایی که مشکلات بی‌شمار زندگی جوانان را هدف گرفته است. رئیس اداره بهزیستی چابهار پان پراگ را مخدر رایج در شهرهای جنوبی چابهار خواند و در این باره تصریح کرده است: «به دلیل کاربرد آهک در ساخت این ماده، سرطان‌های دستگاه گوارش و تنفس بین افرادی که از این مخدر استفاده می‌کنند دیده می‌شود.»

با توجه به اینکه مواد اولیه نظیر گیاه بتل فرآوری شده گران‌قیمت هستند و محصولات موجود در ایران بسیار ارزان‌قیمت، پس پان موجود در ایران باید از ترکیباتی بدتر از نوع زیانبار اصلی ساخته شده باشد. مدیرکل دفتر سلامت روانی و اعتیاد وزارت بهداشت می‌گوید: «آنچه  ما متوجه شده‌ایم این است که پان محتوی تنباکو است؛  شبیه چیزی که قبلاً به عنوان ناس شناخته می‌شد. اینها به دلیل وجود موادی مانند آهک برای سلامتی بسیار مضر هستند و علاوه بر اینکه تمام عوارض سیگار را دارند به دلیل تهیه شدن در مکان‌های غیربهداشتی و روش‌های نادرست و همین‌طور نوع مصرف جویدنی، موجب بیماری‌های مختلف حفره دهانی مانند سرطان‌های مخاط دهان و تخریب دندان‌ها می‌شوند.»

محمد صابری‌ظفرقندی می‌افزاید «نوع عرضه محصول در ایران به صورت آدامس، پاستیل یا اجناس مشابه است که برای جذب جوان‌ها بسته‌بندی‌های جذابی هم دارند. اگرچه تولیدکنندگان به دلایل تجارتی ادعا کنند که این مواد فاقد تنباکو  یا هر ماده زیانبار دیگر هستند، تا وقتی که یک پژوهش علمی و آزمایشگاهی سندیت گفته‌های آنها را تأیید نکند ما بر این باور هستیم که این نوع مواد،  مصرف‌کننده را در معرض خطر قرار می‌دهد.»

پان، پان پراگ یا هر نام دیگری که برای این ماده استفاده می‌شود چه یک خوشبوکننده کثیف باشد و چه یک مخدر، اعتیادآور است و به دلیل قیمت پائین و تأثیر آرام دقیقاً قشر نوجوان و جوان را هدف گرفته است. اگرچه پان امروزه در استان‌های شرقی خود را نشان می‌دهد ولی اگر مراقب گسترش آن نباشیم نزدیک است که در کیف‌ها و کوله‌پشتی‌های بچه مدرسه‌ای‌ها جای خود را باز کند.

سه شنبه 7 خرداد 1387

روزنامه همشهری

http://hamshahrionline.ir/details/53243


 
 
خیزش هیجان جوانی - چهارشنبه سوری
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٦
 

خیزش هیجان جوانی

محمد سرابی:
از سال‌های 77-76 و با ورود لوازم آتش‌بازی چینی یکی از آیین‌های باستانی ایران که می‌رفت خاموش شود روشن شد. آن هم با صدای انفجار.

در مدت چند سال این رسم تبدیل به آشوب و بعد از آن کشمکش میان پلیس و  برخی جوانان شد، سرانجام پلیس پس از چند سال تجربه در سال‌های 84-83 موفق شد جمعیت را متفرق کند و مانع تجمع در خیابان‌ها شود ولی صداهای ناهنجاری که از اول اسفندماه در گوشه و کنار شهر شنیده می‌شود اعلام می‌کند که چهارشنبه سوری هنوز مهار نشده است و می‌تواند بازهم تبدیل به «چهارشنبه سوزی» شود.

فردین علیخواه، پژوهشگر و مدرس دانشگاه در پژوهشی با نام « آسیب‌شناسی اجرای مراسم چهارشنبه‌سوری» ابعاد مختلف این پدیده را ارزیابی کرده است. این پژوهش نتیجه گفت‌وگو با حدود 1000جوان از نقاط مختلف در شهر تهران و مشاهده رفتار آنها در شب چهارشنبه سوری است.

 وی که پیش از این تحقیقاتی در زمینه مصرف موسیقی در میان جوانان، نظارت اجتماعی و نقش رسانه‌ها و همینطور مسئله ماهواره‌ها در ایران را به انجام رسانده است  اعتقاد دارد اجرای چهارشنبه سوری در شکل فعلی برآمده از هیجانات نهفته جوانان است.

  • چرا چهارشنبه سوری دوباره پررنگ شده است، آن هم در حالی که دیگر رسوم در حال تضعیف و نابودی هستند؟

مسئله این است که چهارشنبه سوری نوعی سنت قدیمی بوده است ولی هم اکنون به دلیل برخی تغییر شکل‌ها و تقلیل‌گرایی صورت گرفته و در آن به نظر نگران کننده و تهدیدکننده نظم اجتماعی است وگرنه براساس پژوهش‌های ما چیزی در حدود چهار پنجم جوانان می‌پذیرند که این مراسم نوعی سنت قدیمی است. تقلیل‌گرایی یعنی یک پدیده ضعیف شده باشد ولی چهارشنبه سوری الان بسیار گسترده شده است.

اگر چهارشنبه سوری فعلی را با چهارشنبه سوری گذشته‌ها مقایسه کنیم متوجه خواهیم شد که باوجود  دیدگاه ظاهری این سنت نحیف شده است. چهارشنبه سوری که نسل‌های قبلی از ما تجربه می‌کردند خیلی متنوع‌تر و گسترده‌تر بود، بخش‌های مختلف چهارشنبه سوری که به نوعی مقدمه نوروز به شمار می‌رفت یکی از همان مراسم‌هایی بود که در پاسخ سؤال اول گفتم و هنوز هم می‌توان گوشه‌هایی از این سنت‌ها را احیا کرد.

  • ما سنتی داشتیم که  ناگهان به صورت یک پدیده نگران کننده و مخل نظم عمومی درآمد. چطور این اتفاق افتاد؟

 چند عامل در این رشد ناگهانی نقش داشتند یکی ورود لوازم آتش‌بازی جدید بود که ترقه‌بازی را بسیار زیاد کرد ولی اضافه شدن ابزار و وسایل نمی‌تواند به تنهایی چنین تاثیری بگذارد و احتیاج به زمینه‌های دیگری دارد. عامل بعدی شبکه‌های ماهواره‌ای بودند. گردانندگان این شبکه‌ها بعضا به دنبال آن بودند که از چهارشنبه سوری نوعی سوء‌استفاده سیاسی هم بکنند و آن را مثلا یک نوع اعتراض مردمی جلوه دهند ولی در واقع عوامل فرهنگی دیگری باعث وضعیت فعلی شدند.

  • مد چهارشنبه سوری از کجا شروع شد؟

از شمال شهر. اما الان که پلیس جنوب شهر بیشتر درگیر آشوب است.

الان بله ولی توجه کنید که در جامعه ما همیشه کفش‌های مربوط به شادی و تفریح از قشر مرفه شروع می‌شود. به طور کلی مردم چگونه شاد بودن را از طبقه مرفه شهر تقلید می‌کنند. دیگران از آنها الگو می‌گیرند و چون هیجان انباشته شده  دارند به‌تدریج در میان تمام طبقه‌ها پذیرفته می‌شود و همه‌جا را می‌گیرد.

 ما به این حرکات رفتار توده‌ای و رفتار جمعی در انبوه خلق می‌گوییم. یعنی تابعیت از موج حاکم بر جمع. نوعی رفتار جمعی که در این‌گونه موقعیت‌ها شکل می‌گیرد و تابع فکر و هدایت یک فرد مشخص نیست.

  • یعنی کسی برای شب چهارشنبه‌سوری برنامه‌ریزی نمی‌کند؟

تحقیقات ما نشان می‌دهد این برنامه‌ریزی فقط در حد خرید و جمع‌آوری مواد محترقه است و کمتر از نصف جوانان بر سر ترقه انداختن با هم مسابقه می‌دهند و حدود یک پنجم صرفاً تماشا و تشویق می‌کنند.

  •  آیا آنها اطلاعی از سنت قدیمی چهارشنبه‌سوری دارند؟

در جامعه شانسی از چند نهاد انتظار می‌رود که اطلاعات و آموزش‌ها را به نسل‌ها انتقال دهند مانند مدرسه، رسانه‌ها و خانواده. نمونه‌های مطالعه شده از مسئولان مدرسه آموخته بودند که ممکن است در چهارشنبه‌سوری به‌دلیل خرابکاری بازداشت شوند.

ر کتاب‌های درسی هم چیزی در مورد چهارشنبه‌سوری نخوانده بودند. از نماد بعدی یعنی رسانه‌های جمعی مانند تلویزیون فقط سر و صورت سوخته و آتش گرفته جوانان دیگر را دیده بودند. در خانواده از افراد مسن چیزی درباره سنت‌های قدیمی نشنیده بودند ولی والدین به آنها گفته بودند که اگر دستگیر شوید ما برای آزاد کردنتان کاری نمی‌کنیم. این هم از نهاد سوم.

  •  پس جوان‌ها و نوجوان‌ها ارتباط زیادی با سنت‌ها نداشته‌اند؟

 بیشتر آنها چیزی درمورد آواز «زردی من از تو سرخی تو از من» را نمی‌دانستند کمتر از نصف آنها در خانواده درمورد چهارشنبه‌سوری صحبت کرده بودند و همین صحبت‌ها با موضوع مواد محترقه بود. چهار پنجم خانواده‌ها با ایجاد سر و صدا مخالف بودند و به اعضا اجازه تولید صدای ناهنجار در محیط خانواده را نمی‌‌دادند.

  • راه‌حل منطقی برای رفع خطرات چهارشنبه‌سوری چیست؟

توزیع مواد آتش‌بازی غیرخطرناک و اجرای برنامه‌های شاد محلی که جایگزین رفتارهای آسیب‌رسان شود را پیشنهاد کردند.

  • یعنی دولت به آتش‌بازی کمک کند؟

بله در کشورهای توسعه یافته هیجان جوانان را حذف نمی‌کنند بلکه در مواردی سعی دارند به‌طور تصنعی زمینه‌هایی ایجاد کنند تا هیجانات انباشته نشود. مراسم آب پاشیدن و گوجه‌پرت کردن و... یا سرگرمی‌های دیگری که از طرف دولت‌ها و یا سازمان‌های مردمی بزرگ ایجاد می‌شود برای تخلیه مدیریت شده انرژی جوان‌ها است تا از هیجانات عمومی و خرابکاری خودداری شود ولی متأسفانه ما سیاست‌هایی اتخاذ می‌کنیم که همین رسم‌های موجود هم به تدریج کم‌رنگ شود.

  • در نبود چنین رسم و سنت‌هایی آیا مسأله حل خواهد شد؟

خیر، رسم‌های جدید جای آنها را می‌گیرند. الان با توجه به پدیده جهانی شدن و ابزارهای رسانه‌ای آن رفتارها و عادات در میان جوامع قبلی سریع منتقل می‌شود. مثلاً بین جوانان ایرانی نیاز به موعودی برای هدیه دادن  بین دوستان وجود داشت. از آغاز دهه هفتاد جامعه ایران تمایل به پدیده‌هایی دارد که میزان شادی را بیشتر کند و اگر آنها را پیدا نکند نمونه مشابهی را از خارج وارد می‌کند و یا حتی می‌سازد پس بهتر است از آیین‌های خودمان حمایت کنیم.

  • یعنی باید از چهارشنبه‌سوری حمایت کنیم؟

بله. چون اگر آن را حذف کنیم بلافاصله عناصر بیگانه جای آن را می‌گیرند. در مقابل جریان جهانی شدن، کشورها مواضع مختلفی گرفتند. یک گروه دیواری دور خودشان کشیدند تا عناصر وارد نشوند که نتیجه‌ای نداشت.

  • ولی افراد زیادی هستند که این جوان‌ها را مجرم می‌دانند.

من فکر می‌کنم نباید به این‌سادگی در مورد افراد قضاوت کرد. در مورد یک پدیده فرهنگی اجتماعی نتیجه‌گیری حقوقی مشکل است. همین الان هم در مورد بسیاری از پدیده‌های اجتماعی میان مدیران فرهنگی کشور اختلاف‌نظر وجود دارد.

من می‌توانم بگویم عمده جوان‌هایی که در شب چهارشنبه‌سوری به خیابان می‌آیند با انگیزه خرابکاری نیامده‌اند. آنها به دنبال این هستند که در یک فضای عمومی هیجانات شاد‌طلبانه خود را بروز دهند. می‌شود گفت نیاز به شادی و نیاز به هیجان را نمی‌توان از جوانان حذف کرد.

روزنامه همشهری 

27 اسفند 1386


 
 
برگ حشیش
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٦
 

هفت انگشتی

 

محمد سرابی

هفته قبل خبرگزاری آسوشیتدپرس از کابل گزارش داد که کشت ماری جوانا جایگزین کشت خشخاش شده است. در واقع عملکرد دولت افغانستان که قصد داشت تولید تریاک را کاهش دهد منجر به افزایش کشت ماری جوانا شده است که البته آن هم غیر قانونی است ولی سود کافی دارد. علاوه بر آن بنا به گزارش دفتر مبارزه با مواد مخدر و جرائم سازمان ملل متحد از نظر مقدار محصول به دست آمده و سرمایه مصرف شده زراعت بوته ماری جوانا با گیاه خشخاش برابری می کند. بنابرگزارش اخیر هم اکنون در 18 استان از 34 استان افغانستان ماری جوانا کاشته شده و خریداران آنها را به پاکستان منتقل می کند. کلمه ماری جوانا که بیشتر شبیه اسامی دخترانه اسپانیایی است ما را به یاد فیلم های امریکا یی می اندازد و همین طور جوانان اروپایی که در خیابان ها لم داده اند و سیگار می کشند. حتی مصرف ماری جوانا می تواند به همین دلایل تبلیغاتی به عنوان یک ماده مدرن تلقی شود. ماری جوانا نه تنها در افغانستان بلکه تقریباً در تمام دنیا کاشته و مصرف می شود. از این گیاه که فارسی زبان ها به آن شاهدانه و اروپاییان کانابیس می گویند ماده یی به نام حشیش گرفته می شود که استنشاق دود آن محرک و توهم زا است. با وجود ضعیف بودن، حشیش که در ایران سابقه زیادی هم دارد اعتیاد آور است و برای مصرف کننده ایجاد وابستگی می کند و کم کم به مغز آسیب می زند. نمونه بارز این سوء مصرف خوانندگان برخی گروه های موسیقی هستند که پس از چند سال اجرا همراه با سیگاری بر گوشه لب سر از بیمارستان در می آورند. قسمت فرهنگی ماجرا اینجاست که این روزها حشیش به شکل دیگری هم در ایران پیدا می شود. اگر کمربندهای جدید را که سگک های بزرگی دارند و توسط دستفروش ها به فروش می رسند دیده باشید روی برخی از آنها تصویر برگ شاهدانه دیده می شود. برگ ماری جوانا پنج، هفت یا نه پره بزرگ و متقارن دارد درست مانند چنگال حیوانی که باز شده است.

15 آذر 1386

روزنامه اعتماد


 
 
مسابقه‌های اتومبیلرانی در بزرگراه‌های تهران
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ آبان ۱۳۸٦
 

تعقیب و گریز درنیمه شب

محمد سرابی:

شب ها وقتی ساکنان خسته تهران به خواب می‌روند و خیابان های پر از ترافیک برای ساعت هایی خلوت می‌شوند «ماشین‌باز»‌های حرفه‌ای ، مسابقات خطرناک سرعت را آغاز می‌کنند.

 مسابقه رانندگی با خودروهای تقویت شده در بزرگراه‌های تهران یکی از چهره‌های شبانه در شهر است؛ مسابقاتی که نیمه‌شب آغاز می‌شود و قبل از طلوع خورشید به پایان می‌رسد.

پارک ملت پنجشنبه شب از همیشه شلوغ تر است. ساعت 11 شب خیابان ولیعصر از خودروهای مختلف موج می‌زند. پلیس سعی می‌کند با گشت زدن و یک طرفه کردن خیابان مسیر ترافیک را کنترل کند. ایست‌های بازرسی از شمال میدان ونک در خیابان مستقر شده‌اند و خودروهای مشکوک را متوقف می‌کنند. با رسیدن ساعت 12 سمت شمال خیابان خلوت‌تر می‌شود و تا رسیدن به تقاطع «پارک‌وی» دیگر ترافیکی وجود ندارد.

 پل پارک وی از 12 شب به بعد دیدنی‌تر است. نورافکن‌ها روی پل و اتصالات بلند آن را روشن کرده‌اند. تابلوهای تبلیغاتی روی پایه‌ها هم روشنایی زیر پل را تأمین می‌کنند. از ساعت 12 به بعد کم کم ماشین‌ بازها پیدا می‌شوند. پاتوق اصلی یکی از پیاده‌روهای پهن زیر پل است که تبدیل به نمایشگاه خودروهای اسپرت می‌شود.

بیشترین خودرو پراید است و بعداز آن پژو 206، سمند، زانتیا و... . خودروها کاملاً تمیز و نو هستند و بعضی ها هنوز برچسب های نمایندگی فروش را روی شیشه دارند. با گذشت زمان تعداد خودروها بیشتر می‌شود و تا ساعت یک بعدازنیمه‌شب به 30 دستگاه می‌رسد. اینجا و آنجا رانندگان جمع شده‌اند و صحبت می‌کنند. همه با هم آشنا هستند و بین 18 تا 25 سال دارند. به ندرت دختری دیده می‌شود ودخترها را بعداز نیمه‌شب به خانه‌هایشان رسانده‌اند.

 مسابقه درست مثل یک الگوی ثابت شروع می‌شود. 2 راننده شروع به حرف زدن در مورد خودروهای یکدیگر می‌کنند. بعد ادعا می‌کنند که هر کدام خودروی بهتری دارند و تندتر رانندگی می‌کنند. تمام کسانی که در اطراف هستند جمع می‌شوند و آنها را به مسابقه دادن تشویق می‌کنند. کم کم رانندگان تصمیم می‌گیرند تا برتری را در عمل اثبات کنند. برای اطمینان از شرایط در موتور را بالا می‌زنند تا حریف هرچقدر که می‌خواهد قطعات مختلف را بررسی کند. بعداز این مرحله نوبت به شرط‌بندی می‌رسد.

بهرام که هر هفته به اینجا می‌آید، می‌گوید: «شرط‌ها از 200 هزار تومان شروع می‌شوند و همین‌طور بیشتر می‌شوند تا بعضی اوقات مجموع پولی که بین چند نفر در یک شب دست به دست می‌شود به 3-2 میلیون تومان هم می‌رسد. البته رقم‌های بالا برای کسانی است که از همدیگر شناخت داشته باشند چون اگر با ماشین غریبه‌ای که نمی‌دانی چطور موتورش را دستکاری کرده شرط سنگینی ببندی ممکن است ببازی.»

این بار هر 2خودرو پراید استاندارد هستند و موتور تقویت شده ندارند؛ البته واضح است که نسبت به پرایدهای معمولی آماده‌تر هستند. روی 100 هزار تومان شرط بسته می‌شود؛ مبلغی که بازنده باید به برنده بپردازد. ساعت 3 بامداد است پرایدها روی مسیر غرب به شرق زیر پل پارک وی آماده حرکت هستند.

 هیچ نشانه‌ای برای شروع وجود ندارد. راننده‌ها به هم نگاه می‌کنند و پدال گاز را فشار می‌دهند. قسمت عقب پرایدها بالا و پایین می‌رود، ناگهان یکی از راننده‌ها کلاج را رها می‌کند. از چرخش لاستیک‌ها روی آسفالت صدای شدیدی بلند می‌شود. راننده بعدی هم همین‌کار را می‌کند و در یک لحظه هر2خودرو از جا کنده می‌شوند.

 تیونینگ

 برای تقویت خودرو مجموعه تغییراتی در آن داده می‌شود که به تیونینگ شهرت دارد. مهمترین تغییر عوض کردن موتور با موتورهای دیگر است. موتور مزدا که از آن سوی ‌آب‌های خلیج‌فارس می‌آید بیشتر از بقیه کاربرد دارد و جای موتور اصلی خودرو را می‌گیرد.

موتور اصلی را هم می‌توان با تراش دادن و کوتاه و بلند کردن بعضی قطعات داخلی تقویت کرد. بعد از موتور سامانه انتقال قدرت و گیربکس تغییر می‌کنند تا با سرعت‌های بالاتری گردش کنند. متناسب با آنها قطر لاستیک و وزن رینگ هم عوض می‌شود تا شتاب نهایی بالا رفته و در عین حال قطعات مختلف باعث کاهش اثر یکدیگر نشوند. برای سوخت‌رسانی بیشتر هم وسایلی به موتور اضافه می‌شوند تا ترکیب هوا و بنزین را با فشار به درون پیستون‌ها وارد کنند و از آن طرف گازهای خروجی را یکسره تا اگزوز ببرند.

همزمان با موتور ترمزها هم تقویت می‌شوند زیرا با ترمزهای معمولی نمی‌توان این موتورها را متوقف کرد. با تعویض کمک فنرها ارتفاع خودرو کمتر می‌شود ولی احتمال چپ کردن در سر پیچ‌ها کاهش پیدا می‌کند.

 از این اصول فنی که بگذریم هزار و یک وسیله برای تزئین ظاهر خودرو هم وجود دارد. دستگاه‌های پخش صوت و تصویر، صندلی‌ها و فرمان مخصوص ماشین‌های مسابقه و بالاخره چراغ‌های زنون که نور آبی رنگ تندی دارند. هزینه این تغییرات بسیار بالا است و گاهی اوقات از قیمت اصلی خودرو بیشتر می‌شود.

 در میان ماشین‌بازهای نیمه‌شب تهران راننده‌های گروه استاندارد برای خود جایگاهی دارند. حسین می‌گوید: «مسابقه بین ماشین‌های استاندارد را بیشتر قبول دارم. ماشین‌های اسپرت به تجهیزات وابسته هستند ولی برنده شدن ماشین‌های استاندارد فقط به مهارت راننده بستگی دارد مثل مسابقه‌های واقعی.»

 زیر پل پارک وی سر و کله خودروهایی مانند «پرادو» و رده‌هایی از «بی‌ام‌و» هم پیدا می‌شود که نه تغییر کرده‌اند و نه صاحب‌شان با توجه به قیمت این خودروها نیازی به تغییر و افزودن چیزی به آنها را احساس می‌کند.

 مدتی است که گروه دیگری هم وارد این جمع شده‌اند. اینها که اغلب از مناطق پایین‌تر شهر می‌آیند بیشتر مکانیک‌هایی هستند که خودروهای دیگران را تعمیر یا تیونینگ می‌کنند . آنها با استفاده از قطعات به‌دست آمده توانسته‌اند خودرویی هم برای خود دستکاری و آماده کنند.

حسین می‌گوید: «غیر از سطح پایین بودن ماشین‌هایشان خودشان هم جنبه مسابقه ندارند. » او در توضیح جنبه مسابقه می‌افزاید: «بعداز مسابقه بازنده باید پولی را که شرط بسته به برنده بدهد. بچه‌های ما پول را می‌دهند و برای مسابقه بعدی قرار می‌گذارند ولی اینها همیشه دعوا راه می‌اندازند، درگیر می‌شوند و بازی را به هم می‌زنند. هیچ وقت قبول نمی‌کنند باخته‌اند، برای همین هم معمولاً آنها را در گروه راه نمی‌دهیم.»

کوتاه، بلند

2 مسیر اصلی برای مسابقه استفاده می‌شود؛ مسیر کوتاه‌تر از پل پارک وی و از بزرگراه مدرس به سمت بزرگراه صدر می‌رود و از تقاطع خیابان شریعتی برمی‌گردد. مسیر بلندتر مدرس را به سمت جنوب ادامه می‌دهد تا به تقاطع حقانی برسد و دوباره به پارک‌وی ختم شود. پل پارک وی خط آغاز و پایان این مسابقه‌ها است. مسیرهای بسیار کوتاه‌تری هم برای آزمایش شتاب موتور طی می‌شوند. ساعت 2 تا 5 بامداد بهترین ساعت‌های مسابقه هستند.

تعداد خودروهای دیگر در بزرگراه‌ها کم است و اغلب هم با فاصله زیادی حرکت می‌کنند. اینجاست که ماشین‌بازها مهارت رانندگی‌شان را به رخ هم می‌کشند. شاخص‌ترین مهارت دور زدن در خروجی‌ها است که بدون کم کردن سرعت انجام می‌شود. راننده در این موقع با فشردن پدال گاز وکشیدن ترمز دستی و چرخاندن سریع فرمان خودرو خود را در فاصله‌ای کوتاه و زمانی کمتر از یک ثانیه به گردش درمی‌آورد. در صورت اشتباه راننده یا نقص ترمز دستی خودرو از بزرگراه به بیرون پرت خواهد شد.

بهرام می‌گوید: «ماشین‌های دوستان من 2 حالت دارند یا کاملاً سالم هستند و حتی یک خش روی گلگیرشان نیست یا معلق زده و بین گارد ریل‌ها مچاله شده‌اند.» اتاق خودروهای مسابقه واقعی با ستون‌های لوله‌ای حفاظت می‌شود تا سقف بر روی سرنشینان فشرده نشود ولی بهرام می‌گوید: « اگر از این ستون‌های اضافی نصب کنیم پلیس فوراً ماشین‌ها را می‌شناسد و توقیف می‌کند.»

یکی از پرایدهاصفیر کشان به زیر پل می‌رسد. اثری از دومی نیست همه دور برنده جمع می‌شوند. راننده به شدت خوشحال است. در این مسابقه‌ها امکان تصادف عمدی و تنه‌زدن به خودرو حریف هم وجود دارد. رانندگان حرفه‌ای در این مواقع کنار می‌کشند تا جان خود را حفظ کنند وگرنه ممکن است سر یک خروجی خطرناک با ضربه کوچکی به پرواز درآیند.

پراید بازنده هم از راه می‌رسد. فلاش دوربین تلفن‌های همراه برق می‌زند. نزدیک 10 خودرو دور هم جمع شده‌اند و زیر پل شلوغ و پر سر و صدا شده است. طولی نمی‌کشد که پلیس بزرگراه سر می‌رسد. همه به سرعت پراکنده می‌شوند. بعضی از خودروها سوء سابقه زیادی دارند و راننده‌ها نمی‌خواهند این بار هم منتظر مرخص شدن خودروشان از پارکینگ نیایش بمانند.

ساعت نزدیک 5 صبح است و تا مدتی دیگر هوا روشن می‌شود. منصور چای فروش زیر پل برای تاکسی‌های خطی چای آماده می‌کند. چند مسافر منتظر مسافرکش‌های کهنه ایستاده‌اند. سرعت گرفتن‌های شبانه در بزرگراه‌های تهران به پایان رسیده است و روز کم کم از راه می‌رسد.

http://hamshahrionline.ir/details/34603

اول آبان 1386 روزنامه همشهری


 
 
مسابقه‌های اتومبیلرانی در بزرگراه‌های تهران
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ آبان ۱۳۸٦
 

تعقیب و گریز درنیمه شب

محمد سرابی:

شب ها وقتی ساکنان خسته تهران به خواب می‌روند و خیابان های پر از ترافیک برای ساعت هایی خلوت می‌شوند «ماشین‌باز»‌های حرفه‌ای ، مسابقات خطرناک سرعت را آغاز می‌کنند.

 مسابقه رانندگی با خودروهای تقویت شده در بزرگراه‌های تهران یکی از چهره‌های شبانه در شهر است؛ مسابقاتی که نیمه‌شب آغاز می‌شود و قبل از طلوع خورشید به پایان می‌رسد.

پارک ملت پنجشنبه شب از همیشه شلوغ تر است. ساعت 11 شب خیابان ولیعصر از خودروهای مختلف موج می‌زند. پلیس سعی می‌کند با گشت زدن و یک طرفه کردن خیابان مسیر ترافیک را کنترل کند. ایست‌های بازرسی از شمال میدان ونک در خیابان مستقر شده‌اند و خودروهای مشکوک را متوقف می‌کنند. با رسیدن ساعت 12 سمت شمال خیابان خلوت‌تر می‌شود و تا رسیدن به تقاطع «پارک‌وی» دیگر ترافیکی وجود ندارد.

 پل پارک وی از 12 شب به بعد دیدنی‌تر است. نورافکن‌ها روی پل و اتصالات بلند آن را روشن کرده‌اند. تابلوهای تبلیغاتی روی پایه‌ها هم روشنایی زیر پل را تأمین می‌کنند. از ساعت 12 به بعد کم کم ماشین‌ بازها پیدا می‌شوند. پاتوق اصلی یکی از پیاده‌روهای پهن زیر پل است که تبدیل به نمایشگاه خودروهای اسپرت می‌شود.

بیشترین خودرو پراید است و بعداز آن پژو 206، سمند، زانتیا و... . خودروها کاملاً تمیز و نو هستند و بعضی ها هنوز برچسب های نمایندگی فروش را روی شیشه دارند. با گذشت زمان تعداد خودروها بیشتر می‌شود و تا ساعت یک بعدازنیمه‌شب به 30 دستگاه می‌رسد. اینجا و آنجا رانندگان جمع شده‌اند و صحبت می‌کنند. همه با هم آشنا هستند و بین 18 تا 25 سال دارند. به ندرت دختری دیده می‌شود ودخترها را بعداز نیمه‌شب به خانه‌هایشان رسانده‌اند.

 مسابقه درست مثل یک الگوی ثابت شروع می‌شود. 2 راننده شروع به حرف زدن در مورد خودروهای یکدیگر می‌کنند. بعد ادعا می‌کنند که هر کدام خودروی بهتری دارند و تندتر رانندگی می‌کنند. تمام کسانی که در اطراف هستند جمع می‌شوند و آنها را به مسابقه دادن تشویق می‌کنند. کم کم رانندگان تصمیم می‌گیرند تا برتری را در عمل اثبات کنند. برای اطمینان از شرایط در موتور را بالا می‌زنند تا حریف هرچقدر که می‌خواهد قطعات مختلف را بررسی کند. بعداز این مرحله نوبت به شرط‌بندی می‌رسد.

بهرام که هر هفته به اینجا می‌آید، می‌گوید: «شرط‌ها از 200 هزار تومان شروع می‌شوند و همین‌طور بیشتر می‌شوند تا بعضی اوقات مجموع پولی که بین چند نفر در یک شب دست به دست می‌شود به 3-2 میلیون تومان هم می‌رسد. البته رقم‌های بالا برای کسانی است که از همدیگر شناخت داشته باشند چون اگر با ماشین غریبه‌ای که نمی‌دانی چطور موتورش را دستکاری کرده شرط سنگینی ببندی ممکن است ببازی.»

این بار هر 2خودرو پراید استاندارد هستند و موتور تقویت شده ندارند؛ البته واضح است که نسبت به پرایدهای معمولی آماده‌تر هستند. روی 100 هزار تومان شرط بسته می‌شود؛ مبلغی که بازنده باید به برنده بپردازد. ساعت 3 بامداد است پرایدها روی مسیر غرب به شرق زیر پل پارک وی آماده حرکت هستند.

 هیچ نشانه‌ای برای شروع وجود ندارد. راننده‌ها به هم نگاه می‌کنند و پدال گاز را فشار می‌دهند. قسمت عقب پرایدها بالا و پایین می‌رود، ناگهان یکی از راننده‌ها کلاج را رها می‌کند. از چرخش لاستیک‌ها روی آسفالت صدای شدیدی بلند می‌شود. راننده بعدی هم همین‌کار را می‌کند و در یک لحظه هر2خودرو از جا کنده می‌شوند.

 تیونینگ

 برای تقویت خودرو مجموعه تغییراتی در آن داده می‌شود که به تیونینگ شهرت دارد. مهمترین تغییر عوض کردن موتور با موتورهای دیگر است. موتور مزدا که از آن سوی ‌آب‌های خلیج‌فارس می‌آید بیشتر از بقیه کاربرد دارد و جای موتور اصلی خودرو را می‌گیرد.

موتور اصلی را هم می‌توان با تراش دادن و کوتاه و بلند کردن بعضی قطعات داخلی تقویت کرد. بعد از موتور سامانه انتقال قدرت و گیربکس تغییر می‌کنند تا با سرعت‌های بالاتری گردش کنند. متناسب با آنها قطر لاستیک و وزن رینگ هم عوض می‌شود تا شتاب نهایی بالا رفته و در عین حال قطعات مختلف باعث کاهش اثر یکدیگر نشوند. برای سوخت‌رسانی بیشتر هم وسایلی به موتور اضافه می‌شوند تا ترکیب هوا و بنزین را با فشار به درون پیستون‌ها وارد کنند و از آن طرف گازهای خروجی را یکسره تا اگزوز ببرند.

همزمان با موتور ترمزها هم تقویت می‌شوند زیرا با ترمزهای معمولی نمی‌توان این موتورها را متوقف کرد. با تعویض کمک فنرها ارتفاع خودرو کمتر می‌شود ولی احتمال چپ کردن در سر پیچ‌ها کاهش پیدا می‌کند.

 از این اصول فنی که بگذریم هزار و یک وسیله برای تزئین ظاهر خودرو هم وجود دارد. دستگاه‌های پخش صوت و تصویر، صندلی‌ها و فرمان مخصوص ماشین‌های مسابقه و بالاخره چراغ‌های زنون که نور آبی رنگ تندی دارند. هزینه این تغییرات بسیار بالا است و گاهی اوقات از قیمت اصلی خودرو بیشتر می‌شود.

 در میان ماشین‌بازهای نیمه‌شب تهران راننده‌های گروه استاندارد برای خود جایگاهی دارند. حسین می‌گوید: «مسابقه بین ماشین‌های استاندارد را بیشتر قبول دارم. ماشین‌های اسپرت به تجهیزات وابسته هستند ولی برنده شدن ماشین‌های استاندارد فقط به مهارت راننده بستگی دارد مثل مسابقه‌های واقعی.»

 زیر پل پارک وی سر و کله خودروهایی مانند «پرادو» و رده‌هایی از «بی‌ام‌و» هم پیدا می‌شود که نه تغییر کرده‌اند و نه صاحب‌شان با توجه به قیمت این خودروها نیازی به تغییر و افزودن چیزی به آنها را احساس می‌کند.

 مدتی است که گروه دیگری هم وارد این جمع شده‌اند. اینها که اغلب از مناطق پایین‌تر شهر می‌آیند بیشتر مکانیک‌هایی هستند که خودروهای دیگران را تعمیر یا تیونینگ می‌کنند . آنها با استفاده از قطعات به‌دست آمده توانسته‌اند خودرویی هم برای خود دستکاری و آماده کنند.

حسین می‌گوید: «غیر از سطح پایین بودن ماشین‌هایشان خودشان هم جنبه مسابقه ندارند. » او در توضیح جنبه مسابقه می‌افزاید: «بعداز مسابقه بازنده باید پولی را که شرط بسته به برنده بدهد. بچه‌های ما پول را می‌دهند و برای مسابقه بعدی قرار می‌گذارند ولی اینها همیشه دعوا راه می‌اندازند، درگیر می‌شوند و بازی را به هم می‌زنند. هیچ وقت قبول نمی‌کنند باخته‌اند، برای همین هم معمولاً آنها را در گروه راه نمی‌دهیم.»

کوتاه، بلند

2 مسیر اصلی برای مسابقه استفاده می‌شود؛ مسیر کوتاه‌تر از پل پارک وی و از بزرگراه مدرس به سمت بزرگراه صدر می‌رود و از تقاطع خیابان شریعتی برمی‌گردد. مسیر بلندتر مدرس را به سمت جنوب ادامه می‌دهد تا به تقاطع حقانی برسد و دوباره به پارک‌وی ختم شود. پل پارک وی خط آغاز و پایان این مسابقه‌ها است. مسیرهای بسیار کوتاه‌تری هم برای آزمایش شتاب موتور طی می‌شوند. ساعت 2 تا 5 بامداد بهترین ساعت‌های مسابقه هستند.

تعداد خودروهای دیگر در بزرگراه‌ها کم است و اغلب هم با فاصله زیادی حرکت می‌کنند. اینجاست که ماشین‌بازها مهارت رانندگی‌شان را به رخ هم می‌کشند. شاخص‌ترین مهارت دور زدن در خروجی‌ها است که بدون کم کردن سرعت انجام می‌شود. راننده در این موقع با فشردن پدال گاز وکشیدن ترمز دستی و چرخاندن سریع فرمان خودرو خود را در فاصله‌ای کوتاه و زمانی کمتر از یک ثانیه به گردش درمی‌آورد. در صورت اشتباه راننده یا نقص ترمز دستی خودرو از بزرگراه به بیرون پرت خواهد شد.

بهرام می‌گوید: «ماشین‌های دوستان من 2 حالت دارند یا کاملاً سالم هستند و حتی یک خش روی گلگیرشان نیست یا معلق زده و بین گارد ریل‌ها مچاله شده‌اند.» اتاق خودروهای مسابقه واقعی با ستون‌های لوله‌ای حفاظت می‌شود تا سقف بر روی سرنشینان فشرده نشود ولی بهرام می‌گوید: « اگر از این ستون‌های اضافی نصب کنیم پلیس فوراً ماشین‌ها را می‌شناسد و توقیف می‌کند.»

یکی از پرایدهاصفیر کشان به زیر پل می‌رسد. اثری از دومی نیست همه دور برنده جمع می‌شوند. راننده به شدت خوشحال است. در این مسابقه‌ها امکان تصادف عمدی و تنه‌زدن به خودرو حریف هم وجود دارد. رانندگان حرفه‌ای در این مواقع کنار می‌کشند تا جان خود را حفظ کنند وگرنه ممکن است سر یک خروجی خطرناک با ضربه کوچکی به پرواز درآیند.

پراید بازنده هم از راه می‌رسد. فلاش دوربین تلفن‌های همراه برق می‌زند. نزدیک 10 خودرو دور هم جمع شده‌اند و زیر پل شلوغ و پر سر و صدا شده است. طولی نمی‌کشد که پلیس بزرگراه سر می‌رسد. همه به سرعت پراکنده می‌شوند. بعضی از خودروها سوء سابقه زیادی دارند و راننده‌ها نمی‌خواهند این بار هم منتظر مرخص شدن خودروشان از پارکینگ نیایش بمانند.

ساعت نزدیک 5 صبح است و تا مدتی دیگر هوا روشن می‌شود. منصور چای فروش زیر پل برای تاکسی‌های خطی چای آماده می‌کند. چند مسافر منتظر مسافرکش‌های کهنه ایستاده‌اند. سرعت گرفتن‌های شبانه در بزرگراه‌های تهران به پایان رسیده است و روز کم کم از راه می‌رسد.

http://hamshahrionline.ir/details/34603

اول آبان 1386


 
 
ترکیب کریهی به نام نورجیزک
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٦
 


  محمد سرابی

نورجیزک بیشتر به اسم یک حشره شباهت دارد: یک حشره یا انگل چندش آور و کثیف ولی در واقع این کلمه نام یکی از انواع مواد مخدر است که حدود 6 سال قبل مصرف آن در ایران آغاز شد.
    
    برای پیدا کردن تاریخچه این ماده باید مدتی عقب تر برویم. در سال 1968 ماده یی دارویی به نام «بیوپرونورفین» ساخته شد. این ماده مشتقی از «تبایین» است که به نوبه خود از مشتقات مواد افیونی محسوب می شود. اهمیت بیوپرونورفین در این بود که می توانست گیرنده های مرفین در بدن انسان را اشغال کند. اغلب داروهای جایگزین اعتیاد با استفاده از همین ویژگی ساخته می شوند تا با اشغال گیرنده ها مانع رسیدن مرفین به جایگاه خود شوند و به مرور زمان اعتیاد فرد کاهش پیدا کند. بیوپرونورفین ها هم با این انگیزه تولید شدند علاوه بر اینکه می توانستند مشابه یک قرص مسکن هم عمل کنند. به این صورت بود که قرص های بیوپرونورفین با نام های تجارتی مانند «سوبوتکس» سال ها در کنار هزاران داروی دیگر در قفسه داروخانه ها و فهرست کتاب راهنمای دارویی باقی ماند. تولید و مصرف قرص ها به عنوان مسکن و بیشتر در اروپا رواج داشت ولی کمتر از یک دهه قبل این قرص ها در کشورهای شبه قاره و خصوصاً پاکستان مشتریانی پیدا کرد. پاکستان بلافاصله در تولید این محصول استراتژیک به خودکفایی رسید و از این نقطه «دارو» کم کم به «مخدر» تغییر شکل پیدا کرد. در این میان یک جهش تکاملی هم اتفاق افتاد و دارویی که به صورت قرص تولید می شد تا از راه دستگاه گوارش جذب شود به صورت آمپول در آمد تا مستقیماً وارد خون شود. قرص هایی که برای ترک اعتیاد استفاده می شد و معتاد در طول دوره ترک از آنها به صورت زیر زبانی استفاده می کرد، ماده موثر بسیار کمی داشت، احتمالاً در حدود
    
    2/0 میلی گرم. فرآیند جذب خوراکی آن کند بود و نشئگی زیادی ایجاد نمی کرد ولی آمپول ها تمام ویژگی های ماده مخدر بودن را داشتند. نسل اول ویال های تزریقی در بسته بندی تمام شیشه یی به بازار ایران راه پیدا کرد و شباهت زیادی به آمپول های ویتامین داشت.
    
    در شروع عرضه مانند سایر مواد مخدر نوظهور گفته می شد که نورجیزک اعتیاد ندارد و پیشنهاد می شد که در دوران ترک مواد دیگر تزریق آن را جایگزین کنند. تقریباً تمام مصرف کنندگان با همین تصور به دام افتادند و آنگاه به خود آمدند که معتاد به نورجیزک بودند. شایعه دوم هم این بود که نورجیزک اثری در آزمایش های تشخیص اعتیاد به جا نمی گذارد. شاید نورجیزک های اولیه این طور بودند ولی محصولی که اکنون در بازار وجود دارد در آزمایش ها قابل تشخیص است. دلیل این تفاوت ها تغییری بود که در طول این سال ها اتفاق افتاد و مصرف کنندگان نورجیزک هم متوجه آن شده اند. مواد فعلی غلظت بیشتری از مخدر دارند و وابستگی سریع تری ایجاد می کنند حتی این مواد بر خلاف نمونه های اولیه آثار توهم زا هم از خود نشان می دهند که علامت وجود آمفتامین است و مهمترین تغییر اینکه اولین ویال نور جیزک در 6 سال قبل داروی جایگزین آزمایشی بود ولی شیشه هایی که امروزه به نام نورجیزک به فروش می رسد، جوشانده ادرار معتادی است که کراک یا هرویین مصرف کرده است به اضافه ترکیبات کورتون، مسکن و توهم زا، ترکیب کریهی که برای سوداگران سود فراوانی به بار آورده است. حتی برای بازاریابی بهتر و ایجاد این تصور که نوع جدید با نمونه های قبلی تفاوت دارد اسامی این ماده تغییر کرده است. نام های هم قافیه یی چون تمجیزک، بونوجیزک، تی دی جیزک، تل جیزک، سوپرجیزک یا افروز و شهروز همگی فرزندان یک خانواده هستند که ممکن است در نمونه های جدید اثری از بیوپرونورفین اولیه وجود نداشته باشد. محصولات اخیر در شیشه هایی شبیه شیشه های کوچک پنی سیلین توزیع می شوند و خبر کشف آنها توسط پلیس گاهی اوقات با عنوان «کشف داروهای غیر مجاز» در رسانه ها منتشر می شود. همین مساله باعث شده است که بعضی از شهروندان به اشتباه آنها را با داروهای بدنسازی یکسان تصور کنند.
    
    دکتر قانع از دفتر تحقیق و توسعه وزارت بهداشت می گوید: «با شروع مصرف نورجیزک تغییرات شیمیایی بدن آغاز می شود که اولین نشانه ظاهری آن سفید شدن و باد کردن پوست است. شاید اطرافیان معتاد در این حالت تصور کنند ترک اعتیاد به خوبی انجام شده در حالی که نورجیزک مشغول ایجاد وابستگی و تخریب اندام های درونی است.» او به نکته دیگری هم اشاره می کند: «کورنیکو استروییدهای موجود در نورجیزک باعث آسیب جدی به غدد فوق کلیوی می شوند. ترشح کورتیزول که در حین بحران های عصبی به کمک بدن انسان می آید مختل می شود و با بروز یک شوک کوچک فرد معتاد به نورجیزک ضربه شدیدی خواهد خورد. همزمان با ایجاد آسیب در بافت های مختلف و به دلیل تغییرات شیمیایی بدن داغ می شود و آب زیادی جذب می کند که سوخت و ساز آن را به خطر می اندازد.» تجربیات متخصصان بالینی هم جالب توجه است. دکتر اسماعیل پور مدیر گروه درمان جمعیت خیریه تولد دوباره از نمونه هایی خبر می دهد که میزان مصرف غیر قابل تصوری داشته اند: «شاید زمانی بود که قرص های زیرزبانی بیوپرونورفین می توانست تحت نظر پزشک به عنوان جایگزین مواد مخدر آزمایش شود ولی در حال حاضر محلول نورجیزک تنها معجونی از ضایعات اعتیاد آور است که نه پزشک و نه بیمار نخواهند توانست افزایش مصرف و اعتیاد به آن را کنترل کنند.» او که در دوران فعالیت خود در جمعیت تولد دوباره با مصرف کنندگان بسیاری رو به رو شده است، بدترین نمونه را برای ما توصیف می کند: «مردی را به اینجا آورده بودند که می گفتند نمی تواند از خودرو پیاده شود. در خودرو را باز کردم و چند سرنگ خالی روی زمین افتاد. اصلاً قادر به حرکت نبود. پاهایش شاید دو برابر اندازه طبیعی ورم کرده بود و زخم های بزرگی شبیه قانقاریا داشت، به گفته خودش در طول شبانه روز نزدیک به 60 بار نورجیزک تزریق می کرد. از آنجا که اندام هایش از بین رفته بود او را برای معاینه بیشتر و احیاناً قطع عضو به مرکز درمانی دیگری معرفی کردیم. دیگر از او خبری به دست نیاوردیم ولی با این مصرف بالاتصور نمی کنم بهبود پیدا کرده باشد.»
    
    http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1513650
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1531 به تاریخ 13/8/86، صفحه 8 (گزارش اجتماعی)


 
 
امیدهای واهی، ‌وسوسه‌های عاطفی - فرار دختران از خانه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٦
 

امیدهای واهی، ‌وسوسه‌های عاطفی

محمدسرابی:
فرار از خانه، هنوز هم یک داستان واقعی است.

تحقیق در مورد دختران فراری همیشه با مشکل نامشخص بودن سوژه و نبود اطلاعات کافی روبه‌رو می‌شود. در این فضای مبهم گاهی اوقات نظریات عجیبی نیز به گوش می‌رسد نظیر اینکه « دختران فراری در 24 یا48 ساعت پس از فرار مورد آسیب قرار خواهند گرفت».

 اعلام محدوده زمانی مشخص برای حادثه‌ای نسبی نشانگر این است که سرنوشتی ثابت و معین در انتظار دخترانی خواهد بود که از خانه می‌گریزند، ولی آیا می‌توان با یک سری احتمالات پیش‌بینی کرد که پس از فرار چه حوادثی در انتظار آنان است؟

 در نمایشگاه مشترکی که چندسال پیش در مورد آسیب‌های اجتماعی برگزار شده بود، پوسترهای آموزشی عرضه می‌شد که داستان فرار از خانه و حوادث پس از آن را بر مبنای یک الگوی ثابت نشان می‌داد.

در گفت‌و گو با چند تن از مددکاران اجتماعی مراکز کمک‌رسانی به زنان و دختران آسیب دیده از تجربیات آنان در مورد حوادث تکراری که از زبان مددجویان می‌شنوند سؤال کردیم. نتایج به دست آمده آنقدر شباهت داشتند که می‌توان براساس آنها یک داستان مشترک نوشت.

1- مشکل همیشه از یک خانواده نابسامان آغاز می‌شود. اعتیاد والدین، خشونت‌ و ضرب و شتم، طلاق و زندگی با نامادری یا ناپدری و البته در برخی موارد فقر می‌تواند باعث ناآرامی کانون یک خانواده شود.

 حسینی کارشناس یک مرکز مددکاری می‌گوید:« فقر به تنهایی نمی‌تواند باعث فرار بچه‌ها شود. خیلی از خانواده‌های فقیر زندگی سالمی دارند. در واقع مجموعه عواملی به همراه هم کانون خانواده را متزلزل می‌کنند که یکی از آنها ممکن است فقر باشد.»

دختری که در این خانواده زندگی می‌کند در سنین کودکی محیط اطراف خود را می‌پذیرد ولی با رسیدن به سنین 10سالگی و آگاهی از دیگر روش‌های زندگی به فکر مقابله با محیط نامساعد خود می‌افتد.

 اولین تنش‌ها در آستانه بلوغ صورت می‌گیرد و در 12-13 سالگی بعد از یک دعوای مفصل دختر از خانه بیرون می‌آید. همه جوانان و نوجوانان آینده خود را در شهرهای بزرگ جست‌وجو می‌کنند و اولین مقصود این دختر هم نزدیکترین شهر بزرگ یا پایتخت است.

 بلیت گرفتن و سوار اتوبوس شدن مشکل نیست. مشکل از لحظه پیاده شدن در پایانه شروع می‌شود چون دختردر این شهر غریبه جایی را برای رفتن نمی‌شناسد و نمی‌داند بعد از رسیدن به پایانه باید چه کند. سازمان بهزیستی دفاتری را در پایانه‌‌های اصلی شهر ایجاد کرده است تا موارد این چنینی شناسایی و هدایت شوند.

 مددکار بهزیستی دختر را می‌بیند و با او صحبت می‌کند. مشکل خاصی به جز یک دعوای خانوادگی و فرار بی‌هدف در میان نیست. این نمونه‌ها معمولا به سادگی حل می‌شوند. مددکار پرونده مقدماتی را تشکیل داده و با خانواده دختر تماس می‌گیرد.

 اغلب اوقات در اولین فرار خانواده‌های هرچند متعصب در مدت کمی به دنبال دختر آمده و او را با خود می‌برند. از آنجا که بهزیستی پرونده ای برای او تشکیل داده است اداره بهزیستی شهرستان محل سکونت تا 6ماه موضوع را دنبال کرده و ارتباط خود را با دختر حفظ می‌کند تا از حل مشکلات خانوادگی و عواملی که باعث فرار او شده است با خبر شود.

قلی‌پور مدیر یکی از موسسات حمایتی می‌گوید:« نکته‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد این است که در بسیاری موارد بحران موجود در خانواده حل نمی‌شود مثلا اگر دختری به علت اعتیاد و مسئولیت ناشناسی پدرش از خانه فرار کرده باشد در بازگشت بازهم با پدر معتاد و بیکار روبه‌رو می‌شود. علاوه بر اینکه به دلیل فرار شرایط سخت‌تری هم برای او ایجاد خواهد شد. بنابراین بعید نیست که مدتی بعد دوباره به فکر فرار بیفتد.»

2 - دو سال بعد دختری که یک بار فرار را تجربه کرده دوباره این کار را امتحان خواهد کرد. این بار آمادگی بیشتری دارد و می‌داند که ممکن است گشت نیروی انتظامی یا مأموران شهرداری او را پیدا کنند. به همین دلیل با پیاده شدن از اتوبوس فورا پایانه را ترک می‌کند.

دختر فراری نشانه‌های ظاهری واضحی دارد که برای سودجویان شناخته شده است. این فرد می‌تواند دخترجوانی سوار بر خودرو شیک یا دختری با لباس‌های گران قیمت باشد. حتی زنان و مردان مسن هم ممکن است عضو یک باند سوء استفاده از دختران فراری باشند.

وجه مشترک تمام این افراد روش‌هایی است که با آن اعتماد سوژه را جلب می‌کنند. اغلب کسانی که از خانه می‌گریزند آرزوهایی بلند و دست نیافتنی دارند و دقیقا از همین راه به دام می‌‌افتند. شاید بعضی از دخترها چند شب را روی نیمکت‌های پارک‌ها به خواب روند ولی بالاخره یکی از کسانی که دوروبر او پرسه می‌زند موفق می‌شود او را با وعده‌‌های گوناگون به خانه بکشاند.

 عبداللهی مددکار اجتماعی می‌گوید:«معمولا این افراد در ابتدا کسی را به زوز باخود نمی‌برند آنها همیشه سوژه‌ها را از لحاظ عاطفی وسوسه می‌کنند و دخترانی که تازه از خانه فرار کرده اند در دل به خود امید می دهند که یک شب در خانه غریبه‌ای به سر بردن خطرناک نیست.»

 3 - سرنوشت کسی که از خانه فرار می‌کند درست از اینجا تغییر پیدا خواهد کرد. اغلب خانه‌ها یک منزل مسکونی معمولی نیستند و دختر پس از ورود متوجه می‌شود که در میان جمعی از بزهکاران قرار دارد. راه برگشتی نیست و او در مدت کوتاهی زندانی شده و مورد آزار قرار می‌گیرد.

 معمولا اعضا باندهایی که از دختران فراری سوء استفاده می‌کنند آنها را به موادمخدر نیز معتاد می‌سازند تا وابستگی او به گروه افزایش یابد ضمن اینکه این مواد خود عاملی برای انجام بی‌پرواتر اعمال خلاف اخلاق خواهد بود. اعتیاد از تریاک آغاز می‌شود و به محرک‌هایی چون شیشه و کراک که اکنون رواج بسیاری یافته است می‌رسد.

 4 - مسلما پس از مدتی دختر موفق می‌شود از خانه دوم هم فرار کند. در حالیکه به علت آلوده شدن دیگر نه می‌تواند و نه می‌ خواهد به خانه پدری باز گردد. او با روابطی که در این مدت پیدا کرده است جذب گروه یا افراد دیگری خواهد شد. شب‌‌ها را در مکان‌های مختلفی می‌گذراند و باز هم گزارش به مددکاران بهزیستی خواهد افتاد. با این تفاوت که به سادگی بار اول اعتراف نمی‌کند.

 شیرین زاده مددکار یکی از مراکز بهزیسیتی می‌گوید:« مشکل اصلی در این مرحله دروغ گفتن‌های کسانی است که به بهزیستی ارجاع داده می‌شوند. نام، سن و هر جوابی که به سؤالات ما می‌دهند، ممکن است دروغ باشد. آنقدر که پیدا کردن هویت و سابقه آنها را به یک عملیات اطلاعاتی بیشتر شبیه می‌کند.»

 در این مرحله دختران فراری سرگردان هرچه بیشتر به درون گرداب کشیده می‌شوند و بعضی از آنها تلاش می‌کنند با اتصال به یک فرد مشخص و جلب حمایت او وضعیت با ثبات‌تری برای خود پیدا کنند.

 5 - پس از گذشت چندسال دختری که یک بار در 13سالگی و یک بار در 15سالگی از خانه فرار کرده بود، تکنون با حدود 20سال سن، بیشتر تبدیل به یکی از زنان خیابانی شده است. لباس‌ها و نوع آرایش اش با روزی که از خانه گریخت تفاوت زیادی دارد آنقدر که دیگر کسی از آشنایان او را نخواهد شناخت. همیشه از فروشنده مشخصی یکی از انواع موادمخدری را که به آن اعتیاد پیدا کرده است ، تهیه می‌کند. شب‌ها را در محل امنی به همراه کسانی مانند خود می‌گذراند.

 باند خلافکاری که با آنها ارتباط دارد به جرائمی چون سرقت، زورگیری و تجارت موادمخدر می‌پردازند که او نیز در این جرائم شرکت دارد و پس از مدتی توسط پلیس بازداشت شده و به زندان می‌افتد. تکلو مددکار یکی از مراکز مرتبط با زنان آسیب دیده می‌گوید:« این افراد در زندان یا خوابگاه برای اینکه در مقابل دیگران ضعیف جلوه نکنند تظاهر به خشونت یا اعتیاد به موادمخدر می‌کنند در حالی که واقعا همه این طور نیستند».

او با بقیه درگیر می‌شود. خودزنی می‌کند و شب‌ها داستان‌های مهیجی از تجربیات خود برای بقیه تعریف می‌کند. مددکاران اظهار می‌کنند که این زنان دائما از اصطلاح «آب از سرمان گذشته» استفاده می‌کنند. زیرا این زندگی را پذیرفته‌اند و راه دیگری برای گذران عمر خود نمی‌شناسند. خوشبخت‌ترین فرد در این گروه کسی است که به عقد موقت مردی متمول در بیاید و بتواند به بهانه صاحب فرزند شدن یا ایجاد رسوایی از ثروت مرد استفاده کند.

 پایان قصه

 همیشه هم پایان داستان دختر 15ساله‌ای که از خانه فرار می‌کند به این شکل تمام نمی‌شود. مددکاران تلاش می‌کنند فرد را در هر مرحله‌ای که باشد به سوی زندگی بهتر راهنمایی کنند و نمونه‌هایی وجود داشته‌اند که توانستند از گرداب‌ رها شوند و به زندگی طبیعی بازگردند. زندگی که در آن از حمایت قدرتمند محافظی به نام خانواده سالم بهره‌مند می‌شوند.

http://hamshahrionline.ir/details/35747

14 آبان 86

روزنامه همشهری صفحه 23


 
 
اعتیاد، پیامد دوپینگ - ریتالین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٦
 

اعتیاد، پیامد دوپینگ!

محمد سرابی
آیا واقعاً دارویی برای افزایش حافظه وجود دارد؟ آیا دارویی را می‌توان یافت که با خوردن آن بتوان در یک شب چند کتاب درسی را حفظ کرد و فردا صبح امتحان داد؟

خبر تولید چنین دارویی تا به ‌حال در مدارک علمی معتبر گزارش نشده است، ولی برخی از دانشجویان باچنین توهمی پای در راهی می‌گذارند که به اعتیاد آنها ختم می‌شود. هر کس که در سال‌های اخیر دانشگاه را تجربه کرده باشد از بهترین روش پاس کردن درس‌ها خبر دارد.

براساس این روش اگر کسی در تمام طول نیم‌سال تحصیلی در کلاس‌ها شرکت نکرده و لای یکی از کتاب‌ها را هم باز نکرده باشد با فتوکپی گرفتن از جزوه‌ دوستان و حفظ کردن آن در طول شب امتحان می‌تواند با موفقیت درس مورد نظر را پاس کند. از این جهت آنان که حافظه کوتاه مدت قوی‌تری داشته باشند و بتوانند مفاهیم درسی را برای یک شبانه‌روز در خاطر نگه دارند موفق‌تر خواهند بود.

 Methgl phenidate با فرمول شیمیایی C14 H19 NO2 در سال 1954 معرفی شد. این دارو در ابتدا «نوآرتیس» نام داشت ولی از 1960 با رواج آن به «ریتالین» تغییر نام داد. کاربرد اصلی این دارو مربوط به درمان کودکان بیش فعال (ADHA) است. این کودکان دچار مشکل عدم تمرکز هستند و نمی‌توانند بیش از چند ثانیه به موضوع مشخصی فکر کنند.

تجویز ریتالین توسط پزشک متخصص باعث می‌شود تا 75 درصد این کودکان قدرت فکر کردن مداوم به موضوعی واحد را در حد کودکان عادی داشته باشند. قسمت قابل توجهی از این افراد در سنین نوجوانی و حتی بزرگسالی نیز نباید قرص‌ها را ترک کنند چون با کنار گذاشتن دارو تمرکز فکری خود را نیز از دست می‌دهند.

 کاربرد دوم ریتالین برای افراد مسنی است که به علت کهولت، قسمت عمده شبانه‌روز را در خواب به سر می‌برند. آنها با خوردن یک قرص در ابتدای روز هوشیاری خود را حفظ می‌کنند. معمولاً به عوارض مصرف قرص در این گروه سنی چندان توجهی نمی‌‌شود مخصوصاً که این افراد در سال‌های آخر عمر خود هستند.

 غیر از این 2 کاربرد اصلی، پزشکان متخصص اعصاب و روان ریتالین را به صورت محدود برای بیمارانی که دچار خواب‌آلودگی شدید باشند نیز تجویز می‌کنند. ریتالین ازجمله داروهایی است که هنوز مطالعه کافی بر روی آثار و عوارض آن انجام نشده است و به عنوان مثال فرضیاتی در مورد ارتباط آن با درمان پارکینسون وجود دارد.

 تا زمانی که متیل فنیدات به عنوان دارو مورد استفاده قرار می‌گرفت مشکل خاصی وجود نداشت ولی اندک اندک مردم کاربردهای دیگری هم برای آن پیدا کردند. در آمریکا دانشجویان از «ویتامین R » صحبت می‌کردند که با خوردن آن حافظه قوی‌تر و خواب کمتر می‌شود.

 به این صورت قرص ریتالین برای تقویت نمرات هم کاربرد پیدا کرد و با گذشت زمان در دیگر کشورها هم رواج پیدا کرد. پیش از آزمون‌های ورود به دانشگاه کشور چین که در سال 2007 برگزار شد پزشکان از مراجعه والدینی گزارش می‌‌دادند که با تظاهر به خوا‌ب‌آلودگی و عدم تمرکز خواستار دریافت قرص‌هایی از ترکیبات متیل فنیدات هستند. ارزش اجتماعی پذیرفته شدن در دانشگاه‌های چین دست کمی از موفقیت در کنکور کشور ما ندارد و عجیب نیست که والدین بخواهند فرزندان خود را با این قرص‌ها تقویت کنند.

 متیل فنیدات پیش از انقلاب وارد ایران شد و در داروخانه‌ها قرص ضد خواب نام گرفت. از آن زمان تا چند سال قبل قرص ریتالین کاربردی منحصر به کنترل کودکان بیش فعال داشت ولی یکی دو سال است که مصرف این قرص در میان قشر مشغول به تحصیل افزایش یافته و در ایام امتحانات داروخانه‌ها متوجه مراجعه بالای دانشجویان می‌شوند.

قرص را باید با نسخه پزشک خریداری کرد ولی خبرهایی از سوء استفاده در این مورد می‌رسد نظیر این که برخی از رزیدنتهایی که دارای شماره نظام پزشکی هستند برای دوستان درحال تحصیل خود نسخه‌ها را مهر می‌کنند. البته وقتی که قرص در بازار سیاه دارو به قیمت پایینی عرضه می‌شود به نظر نمی‌آید کسی به نسخه و مهر احتیاج پیدا کند.

در ابتدا با خوردن یک قرص می‌توان ساعاتی را بیدار ماند و یکسره مطالعه کرد اگر چه بعداز پاک شدن اثر قرص باید 12 ساعت خوابید. با مصرف مداوم، بدن به قرص مقاومت پیدا کرده و نیازمند داروی بیشتری می‌شود. مصرف ریتالین در کسانی که به آن وابسته شده‌اند گاهی به 20 عدد در روز هم می‌رسد این افراد دیگر بدون قرص قادر به درس خواندن نخواهند بود.

 قرص ریتالین برای مصرف گوارشی طراحی شده است و به همین جهت حدود یک ساعت پس از خوردن آثار خود را نشان می‌دهد. روش استنشاقی باعث می‌شود که در مدت زمان کمتری آثار تحریک کننده قرص نمایان شود و فرد بتواند به تحصیل علم و دانش ادامه دهد. گرچه عوارض بعدی آن هم درسال‌های بعد بروز می‌کند و به همان شدت افزایش می‌یابد.

دکتر محمد باقر صابری رئیس اداره پیشگیری و درمان سوءمصرف مواد وزارت بهداشت می‌گوید «ریتالین باید فقط با نسخه روانپزشک مصرف شود اگر فردی بدون نظارت نورولوژیست اقدام به خوردن قرص‌ها کند و بدن او واکنش نامناسبی نشان دهد سیستم عصبی فرد به شدت تحریک شده و حالتی از بی‌قراری را ایجاد می‌کند که بعضاً عوارض غیرقابل جبرانی خواهد داشت.»

 سردرد، طپش قلب، لرزش دست، افزایش فشار خون و آسیب به مغز به صورت کاهش حافظه در بلند مدت از عوارض مصرف بی‌رویه آن است.سازمان جهانی FDA در آوریل 2006 نسبت به مصرف متیل فنیدات MPH هشدار داد. ریتالین در اروپا و کشورهایی چون انگلیس و آلمان مصرف کننده بیشتری دارد و از میان کشورهای جنوب در مکزیک، آرژانتین و پاکستان تولید و عرضه می‌شود.

http://hamshahrionline.ir/details/36866

28 آبان 86

روزنامه همشهری


 
 
 
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٦
 

اعتیاد، پیامد دوپینگ!

محمد سرابی
آیا واقعاً دارویی برای افزایش حافظه وجود دارد؟ آیا دارویی را می‌توان یافت که با خوردن آن بتوان در یک شب چند کتاب درسی را حفظ کرد و فردا صبح امتحان داد؟

خبر تولید چنین دارویی تا به ‌حال در مدارک علمی معتبر گزارش نشده است، ولی برخی از دانشجویان باچنین توهمی پای در راهی می‌گذارند که به اعتیاد آنها ختم می‌شود. هر کس که در سال‌های اخیر دانشگاه را تجربه کرده باشد از بهترین روش پاس کردن درس‌ها خبر دارد.

براساس این روش اگر کسی در تمام طول نیم‌سال تحصیلی در کلاس‌ها شرکت نکرده و لای یکی از کتاب‌ها را هم باز نکرده باشد با فتوکپی گرفتن از جزوه‌ دوستان و حفظ کردن آن در طول شب امتحان می‌تواند با موفقیت درس مورد نظر را پاس کند. از این جهت آنان که حافظه کوتاه مدت قوی‌تری داشته باشند و بتوانند مفاهیم درسی را برای یک شبانه‌روز در خاطر نگه دارند موفق‌تر خواهند بود.

 Methgl phenidate با فرمول شیمیایی C14 H19 NO2 در سال 1954 معرفی شد. این دارو در ابتدا «نوآرتیس» نام داشت ولی از 1960 با رواج آن به «ریتالین» تغییر نام داد. کاربرد اصلی این دارو مربوط به درمان کودکان بیش فعال (ADHA) است. این کودکان دچار مشکل عدم تمرکز هستند و نمی‌توانند بیش از چند ثانیه به موضوع مشخصی فکر کنند.

تجویز ریتالین توسط پزشک متخصص باعث می‌شود تا 75 درصد این کودکان قدرت فکر کردن مداوم به موضوعی واحد را در حد کودکان عادی داشته باشند. قسمت قابل توجهی از این افراد در سنین نوجوانی و حتی بزرگسالی نیز نباید قرص‌ها را ترک کنند چون با کنار گذاشتن دارو تمرکز فکری خود را نیز از دست می‌دهند.

 کاربرد دوم ریتالین برای افراد مسنی است که به علت کهولت، قسمت عمده شبانه‌روز را در خواب به سر می‌برند. آنها با خوردن یک قرص در ابتدای روز هوشیاری خود را حفظ می‌کنند. معمولاً به عوارض مصرف قرص در این گروه سنی چندان توجهی نمی‌‌شود مخصوصاً که این افراد در سال‌های آخر عمر خود هستند.

 غیر از این 2 کاربرد اصلی، پزشکان متخصص اعصاب و روان ریتالین را به صورت محدود برای بیمارانی که دچار خواب‌آلودگی شدید باشند نیز تجویز می‌کنند. ریتالین ازجمله داروهایی است که هنوز مطالعه کافی بر روی آثار و عوارض آن انجام نشده است و به عنوان مثال فرضیاتی در مورد ارتباط آن با درمان پارکینسون وجود دارد.

 تا زمانی که متیل فنیدات به عنوان دارو مورد استفاده قرار می‌گرفت مشکل خاصی وجود نداشت ولی اندک اندک مردم کاربردهای دیگری هم برای آن پیدا کردند. در آمریکا دانشجویان از «ویتامین R » صحبت می‌کردند که با خوردن آن حافظه قوی‌تر و خواب کمتر می‌شود.

 به این صورت قرص ریتالین برای تقویت نمرات هم کاربرد پیدا کرد و با گذشت زمان در دیگر کشورها هم رواج پیدا کرد. پیش از آزمون‌های ورود به دانشگاه کشور چین که در سال 2007 برگزار شد پزشکان از مراجعه والدینی گزارش می‌‌دادند که با تظاهر به خوا‌ب‌آلودگی و عدم تمرکز خواستار دریافت قرص‌هایی از ترکیبات متیل فنیدات هستند. ارزش اجتماعی پذیرفته شدن در دانشگاه‌های چین دست کمی از موفقیت در کنکور کشور ما ندارد و عجیب نیست که والدین بخواهند فرزندان خود را با این قرص‌ها تقویت کنند.

 متیل فنیدات پیش از انقلاب وارد ایران شد و در داروخانه‌ها قرص ضد خواب نام گرفت. از آن زمان تا چند سال قبل قرص ریتالین کاربردی منحصر به کنترل کودکان بیش فعال داشت ولی یکی دو سال است که مصرف این قرص در میان قشر مشغول به تحصیل افزایش یافته و در ایام امتحانات داروخانه‌ها متوجه مراجعه بالای دانشجویان می‌شوند.

قرص را باید با نسخه پزشک خریداری کرد ولی خبرهایی از سوء استفاده در این مورد می‌رسد نظیر این که برخی از رزیدنتهایی که دارای شماره نظام پزشکی هستند برای دوستان درحال تحصیل خود نسخه‌ها را مهر می‌کنند. البته وقتی که قرص در بازار سیاه دارو به قیمت پایینی عرضه می‌شود به نظر نمی‌آید کسی به نسخه و مهر احتیاج پیدا کند.

در ابتدا با خوردن یک قرص می‌توان ساعاتی را بیدار ماند و یکسره مطالعه کرد اگر چه بعداز پاک شدن اثر قرص باید 12 ساعت خوابید. با مصرف مداوم، بدن به قرص مقاومت پیدا کرده و نیازمند داروی بیشتری می‌شود. مصرف ریتالین در کسانی که به آن وابسته شده‌اند گاهی به 20 عدد در روز هم می‌رسد این افراد دیگر بدون قرص قادر به درس خواندن نخواهند بود.

 قرص ریتالین برای مصرف گوارشی طراحی شده است و به همین جهت حدود یک ساعت پس از خوردن آثار خود را نشان می‌دهد. روش استنشاقی باعث می‌شود که در مدت زمان کمتری آثار تحریک کننده قرص نمایان شود و فرد بتواند به تحصیل علم و دانش ادامه دهد. گرچه عوارض بعدی آن هم درسال‌های بعد بروز می‌کند و به همان شدت افزایش می‌یابد.

دکتر محمد باقر صابری رئیس اداره پیشگیری و درمان سوءمصرف مواد وزارت بهداشت می‌گوید «ریتالین باید فقط با نسخه روانپزشک مصرف شود اگر فردی بدون نظارت نورولوژیست اقدام به خوردن قرص‌ها کند و بدن او واکنش نامناسبی نشان دهد سیستم عصبی فرد به شدت تحریک شده و حالتی از بی‌قراری را ایجاد می‌کند که بعضاً عوارض غیرقابل جبرانی خواهد داشت.»

 سردرد، طپش قلب، لرزش دست، افزایش فشار خون و آسیب به مغز به صورت کاهش حافظه در بلند مدت از عوارض مصرف بی‌رویه آن است.سازمان جهانی FDA در آوریل 2006 نسبت به مصرف متیل فنیدات MPH هشدار داد. ریتالین در اروپا و کشورهایی چون انگلیس و آلمان مصرف کننده بیشتری دارد و از میان کشورهای جنوب در مکزیک، آرژانتین و پاکستان تولید و عرضه می‌شود.

http://hamshahrionline.ir/details/36866

28 آبان 86

روزنامه همشهری


 
 
می‌توان پیروز شد (گروه تولد دوباره)
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

می‌توان پیروز شد

محمد سرابی :
روش‌های متفاوت برای مقابله با پدیده اعتیاد.

اعتیاد یکی از مشکلات دائمی جامعه ما است که در هر مقطع راه‌حلی برای آن پیشنهاد شده است. بسیاری از این راه‌حل‌ها نیز آثار سطحی و کوتاه‌مدت را به همراه آورده‌اند و پس از مدتی وضعیت به همان روال سابق برگشته است ولی در سال‌های اخیر با تشکیل جمعیت‌ها و گروه‌های مردمی ترک مواد مخدر روش‌های متفاوتی برای مقابله با پدیده اعتیاد طراحی شده است.

جمعیت خیریه تولد دوباره چند ماه پیش در مراسم سالیانه خود طرحی را اعلام کرد که بر اساس آن می‌توان میزان رشد شمار معتادان را مهار کرد.

با «دیلمی» مدیر طرح و برنامه جمعیت تولد دوباره در دفتر اداری این گروه گفت‌وگو می‌کنیم. او روش پرهیزمدار و گروهی ترک مواد مخدر را مؤثرترین روش می‌داند و مزیت مالی آن را هم با استفاده از ماشین حساب به اثبات می‌رساند.

  • با چه استدلالی یک گروه مردمی می‌تواند به مهار اعتیاد کمک کند؛ کاری که نهادهای مسئول در انجام آن موفقیت‌های چشمگیری پیدا نکرده‌اند؟

 - استدلال اصلی ما یک جمله است «راه‌حل برای بحران اعتیاد را معتادان درمان شده می‌دانند» چون در عمق مشکل حضور داشته‌اند و حالا که نجات یافته‌اند می‌توانند به معتادان دیگر برای ترک کمک کنند.

  •  نیروهای شما از این افراد هستند؟

- بله، خدمتگزاران جمعیت تولد دوباره و به‌طور کلی اعضای اغلب گروه‌های مردمی که برای ترک مواد مخدر تشکیل می‌شوند، کسانی هستند که سابقه مصرف داشته‌اند و اکنون موفق شده‌اند مواد را کنار بگذارند. اصلی‌ترین تکیه‌گاه ما هم این خدمتگزاران هستند.

  • در کشور ما سالیانه مبالغ هنگفتی برای مبارزه با اعتیاد به مواد مخدر مصرف می‌شود. شما گروه خیریه هستید و منبع بزرگ مالی ندارید، چه‌طور می‌خواهید مخارج کار را تهیه کنید؟

 - در مورد وجه اقتصادی این معضل نکته‌ای را باید ذکر کنم. متاسفانه روش معمول این است که برای مهار اعتیاد «هزینه» می‌کنند در حالی که باید«سرمایه‌گذاری» کنند تا بنیانی برای ترک مواد ایجاد شود نه اینکه فقط منابع مالی مصرف شوند.

  • پیشنهاد تولد دوباره برای «سرمایه‌گذاری» چیست؟

 - ما در طول 5 سال فعالیت به روشی دست پیدا کرده‌ایم که کارایی خود را نشان داده است. معتادان با هر نوع مصرف و هر چه‌قدر سابقه اعتیاد باید وارد اردوگاه‌های ترک اعتیاد شوند.

 در ابتدا فرد مراجعه‌کننده که ما به او «ره‌جو» می‌گوییم با تایید پزشک در جلسه گزینش شرکت می‌کند تا انگیزه او برای ترک مواد ارزیابی شود. اگر اعضای جلسه که خود سابقه ترک مواد دارند انگیزه و اراده او را کافی تشخیص دادند با پرداخت 35 هزار تومان به جمع ره‌جویان اردوگاه می‌پیوندد. دوره اقامت در اردوگاه 28 روز طول می‌کشد که در این مدت با شرکت در جلسات و انتقال تجربیات راهنماها و همین‌طور به دلیل دوری مطلق از مواد مخدر ذهن و جسم ره‌جو آماده ترک مواد می‌شود.

  • از چه دارویی استفاده می‌کنید؟

 - هیچ دارویی. اساساً در تولد دوباره به استفاده از دارو برای ترک مواد مخدر اعتقاد نداریم.

  • اگر ره‌جویان در داخل اردوگاه به مصرف مواد مخدر بپردازند؟

 - در هر مرحله‌ای که باشند فوراً ترخیص می‌شوند. اگر دو نفر از خدمتگزاران گزارش کنند که یک ره‌جو در حال مصرف مجدد مواد دیده شده است- که ما به این کار لغزش می‌گوییم- بلافاصله از کمپ اخراج خواهد شد.

  • گفتید اردوگاه‌ها کارایی خود را نشان داده‌اند. این کارایی چه‌قدر بوده است؟

- 43 درصد؛ به این معنی که در طول این سال‌ها 43 درصد از مجموع کسانی که وارد اردوگاه‌های ما شده‌اند در هنگام ترخیص و بعد از آن پاکی خود را حفظ کرده‌اند. پاکی‌ها از 2 ماه تا 6 سال ادامه دارد که رقم 6 سال متعلق به نیروهای اولیه ما است.

  •  هزینه اردوگاه‌ها چه‌طور تامین می‌شود؟

- از ورودیه پرداختی و کمک‌های مردمی. اردوگاه‌ها اغلب در پارک‌های حاشیه‌ شهر و با موافقت ارگان‌های مسئول در فضایی محصور ساخته شده‌اند و اگر از این فضا بازدید کرده باشید می‌بینید که از هر نوع مصالح ممکن استفاده شده است تا سرپناهی برای مددجویان فراهم شود.

 بنابراین مشکل مالکیت زمین را نداریم. نیروی انسانی ما هم که همگی داوطلب هستند. وسایل رفاهی نیز در حد امکان و مقدورات فراهم شده است و مهم‌تر از همه، این‌که ما از دارو که خود به‌تنهایی هزینه بالایی دارد استفاده نمی‌کنیم.

  • طرح مهار اعتیاد تولد دوباره بر اساس همین اردوگاه‌ها تدوین شده است؟

- ما به این نتیجه رسیدیم که مصرف‌کنندگان مواد اعتیادآور مشکلات جسمی، فکری، خانوادگی، شغلی و ... دارند و روزی که از اردوگاه خارج می‌شوند، دوباره این مشکلات آنها را احاطه می‌کند.

مثلاً 21 درصد مراجعان فاقد سرپناه هستند و این خطر وجود دارد که بعد از ترخیص دوباره به گوشه خیابان رانده شوند یا 47 درصد آنها شغلی ندارند و احتمالاً با سابقه اعتیادشان شغلی هم پیدا نخواهند کرد. ما الگویی را طراحی کردیم به نام «خانه‌های بین‌راهی» که در آن ره‌جویان، پس از طی دوره 28 روزه در اردوگاه به این خانه‌ها می‌روند و یک سال در آنجا زندگی می‌کنند.

  • به همراه دیگران یا به‌تنهایی؟

- حتماً همراه دیگران چون فضای جمعی باید حفظ شود. در هر خانه چند نفر شبیه به خانه‌های دانشجویی زندگی می‌کنند. در مرحله اولیه که حدود 3 ماه طول می‌کشد نباید از خانه خارج شوند.

بعد از این دوره وارد خانه‌های باز می‌شوند که همزمان برای اشتغال آنها در مشاغلی که توانایی داشته باشند تلاش می‌شود. در طول یک سال، ساعت کاری آنها به‌تدریج 2 ساعت تا 8 ساعت افزایش پیدا می‌کند و اجازه خروج از خانه را هم پیدا می‌کنند. با این روش درمان فرد پس از اردوگاه هم ادامه پیدا می‌کند.

  • مددجویانی که صاحب خانواده باشند نزد خانواده‌های خود برمی‌گردند؟

- می‌توانند برگردند ولی باید به این موضوع حتماً توجه کرد که خانواد فرد آسیب‌دیده باید آموزش‌های لازم را دیده باشد. ترحم، بی‌اعتنایی، تحقیر، تشویق و ... واکنش‌هایی هستند که خانواده‌ها در مورد آنها آموزش می‌بینند تا بتوانند با معتاد یا فرد پاک شده به‌درستی برخورد کنند. آموزش به خانواده‌ها هم از قسمت‌های مهم فعالیت تولد دوباره است.

  • البته مخارج خانه‌های بین‌راهی از اردوگاه‌ها بیشتر خواهد شد.

 - مطمئناً، ولی باز هم مجموع هزینه‌ای که برای ترک اعتیاد با این روش مصرف می‌شود کمتر از هزینه‌ای است که در حال حاضر با روش‌های دیگر استفاده می‌شود و خیلی اوقات هم به نتیجه پایدار نمی‌رسند.

  • ترک کردن با روش‌های دیگر چه‌قدر هزینه‌بر هستند؟

 - هر روز زندان 50 هزار تومان هزینه دارد و اگر یک معتاد را به زندان بیندازند در یک سال 1825000 تومان برای او خرج شده است علاوه بر این‌که در پایان سال معلوم نیست ترک کرده باشد.

درمان دارویی و سم‌زدایی و مواد جایگزین در یک دوره یک‌ساله هم حدود 1800000 تومان قیمت دارد و باز هم به اعتقاد ما تکیه کردن صرف بر دارو روش مؤثری برای ترک نیست و بعد از یک سال هر چه‌قدر هم که بدن فرد را سم‌زدایی کرده باشند چون در جلسات با دیگر ره‌جویان حضور نداشته است دوباره به سمت مواد برمی‌گردد. حداقل با این دو روش زندان و دارو پول زیادی خرج می‌شود و نتیجه پایداری به‌دست نمی‌آید.

  • فرض کنیم که موفق شدید با روش اردوگاه و خانه‌های بین‌راهی چند نفر را از اعتیاد برهانید این رقم چه‌قدر از رقم رشد اعتیاد را جبران می‌کند؟

 - بیایید فرض کنیم ما صد اردوگاه ترک اعتیاد در سراسر کشور داشته باشیم که هرکدام در طول سال 720 نفر ورودی دارند. مجموع کسانی که وارد این اردوگاه‌ها می‌شوند 72000 نفر است.

 من اینجا می‌خواهم از آمار 43 درصد که توسط تولد دوباره به‌دست آمده هم پایین‌تر بیایم و با فرض 30 درصد پاکی محاسبه را ادامه بدهم. با این فرض که 30 درصد از کسانی که یک سال را در اردوگاه‌ها و خانه بین‌راهی می‌گذرانند پاکی خود را حفظ کنند ما در سال حدود 21600 نفر معتاد پاک شده داریم. رشد اردوگاه‌ها در تهران و شهرستان‌ها بسیار سریع است و در یک برنامه بلند‌مدت می‌توان ظرفیت آنها را به 720000 نفر در سال رساند که نتیجه آن 216 هزار بهبود یافته در سال است.

  • و تعداد معتادان جدید؟

 - در این مورد آمارهای بسیار متفاوتی وجود دارد. اگر بنا به ارقام رسمی معتادان را 2 میلیون نفر و بنا به آمار نیمه رسمی نرخ رشد را 7 درصد اعلام شده در نظر بگیریم سالیانه 140 هزار نفر به تعداد معتادان کشور افزوده می‌شود. رسیدن به همین تعداد بهبود یافته دور از انتظار نیست. روند رشد اردوگاه‌ها طوری بوده است که ما در مدتی کوتاه از 50 مرکز به 170 مرکز اردوگاهی رسیده‌ایم.

  • ولی افزایش ظرفیت و تعداد اردوگاه‌ها هزینه‌بر خواهد بود؟

 - تمام موضوع در همین‌جا خلاصه می‌شود که هزینه مصرف شده برای گسترش اردوگاه‌ها بسیار بسیار کمتر از رقم 1800000 تومان ذکر شده است. وقتی 72 هزار نفر وارد اردوگاه می‌شوند و هرکدام 35 هزار تومان پرداخت می‌کنند و ورودی سالیانه 2520000 تومان است، اگر فرض کنیم 43 درصد این ورودی‌ها پاک بمانند یعنی 30960 نفر، خرج هرکدام برای ترک اعتیاد در اردوگاه 81 هزار تومان و اگر 30 درصد پاک بمانند 116 هزار تومان است.

 یعنی هر فرد با 100 هزار تومان پول از مواد پاک شده. این ره‌جو اگر صاحب خانواده بود در جمع خانواده آموزش دیده و اگر به دلیلی به خانواده دسترسی نداشت در خانه‌های بین‌راهی درمان را ادامه می‌دهد و می‌تواند به‌طور قطعی از چنگال اعتیاد رها شود.

می‌بینید که با فاصله‌ای نجومی از هزینه‌های فعلی صرف شده برای مبارزه با مواد مخدر می‌توان تعداد بهبود یافته‌های پایدار را به سطحی رساند که موج گسترش مواد مخدر مهار شود.

در ایران نزدیک به 2 میلیون معتاد (و بنا به برخی اظهارات 4 – 5 میلیون) وجود دارد که مجموعاً 11 میلیارد تومان را در طول یک روز صرف تامین مواد مخدر می‌کنند (ایسنا 27/8/85). این جمعیت معتاد که اغلب دارای خانواده هستند بین 12 تا 15 میلیون نفر را به نوعی درگیر معضل مواد مخدر کرده‌اند (مشاور فرهنگی ستاد مبارزه با مواد مخدر 5/11/85) و 45 درصد جمعیت ورودی زندان‌ها را تشکیل می‌دهند (معاون سلامت سازمان زندان‌ها بهمن ماه 85).

 بد نیست برای دریافت ابعاد جهانی مسئله مواد مخدر این را هم داشته باشید که بنا به آمار دفتر مقابله با مواد مخدر و جرایم سازمان ملل متحد در سال 2006 حدود 200 میلیون نفر از جمعیت 15 تا 64 ساله دنیا در 12 ماه گذشته حداقل یک بار مواد مخدر مصرف کرده‌اند.


 
 
نورجیزک
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٦
 

مخدرهای جدید، مهلک و مرگساز

محمد سرابی:
کثیف‌ترین مایعی که به ذهن می‌رسد را حدس بزنید. درست است. همین الان محلول تزریقی مخدری در بازار وجود دارد که قسمت عمده آن از ادرار معتاد دیگری ساخته می‌شود.

هر چند که چنین کاری غیرقابل باور می‌نماید ولی تقلب در تولید و نیاز شدید به مصرف معتادان را به چنین جایی خواهد رساند. شاید بیشتر شبیه اسم یک حشره باشد ولی «نورجیزک» داستان چنین مخدری است.

 از دارو تا مخدر
در 1968 ماده‌ای دارویی به نام بیوپرنورفین ساخته شد. این ماده مشتقی از تبایین است که به نوبه خود از مشتقات مواد افیونی محسوب می‌شود. اهمیت بیوپرنورفین در این بود که می‌توانست گیرنده‌های مرفین در بدن انسان را اشغال کند.

 اغلب داروهای جایگزین اعتیاد با استفاده از همین ویژگی ساخته می‌شوند تا با اشغال گیرنده‌ها مانع رسیدن مرفین مصرفی به جایگاه خود شوند و به مرور زمان اعتیاد فرد کاهش پیدا کند.

بیوپرنورفین‌ها هم با این انگیزه تولید شدند، علاوه بر اینکه می‌توانستند مشابه یک مسکن نیز عمل کنند. به این صورت قرص‌های بیوپرنورفین با نام‌های تجارتی مانند «سوپوتکس» سال‌ها در کنار هزاران داروی دیگر در قفسه داروخانه‌ها و فهرست کتاب راهنمای دارویی باقی ماند.

تولید و مصرف قرص‌ها به عنوان مسکن و بیشتر در اروپا رواج داشت ولی کمتر از یک دهه قبل این قرص‌ها در کشورهای شبه قاره و خصوصاً پاکستان مشتریانی پیدا کرد. پاکستان بلافاصله در تولید این محصول استراتژیک خودکفا شد و داستان تغییر و تحول از «دارو» به «مخدر» از اینجا آغاز شد.

قرص‌هایی که برای ترک اعتیاد استفاده می‌شد و معتاد در طول دوره ترک از آنها به صورت زیرزبانی استفاده می‌کرد، ماده مؤثر بسیار کمی داشت؛ احتمالاً در حدود 2/0 میلی‌گرم. فرآیند جذب خوراکی آن کند بود و مجموعاً نمی‌توانست وابستگی زیادی ایجاد کند ولی در جریان یک جهش تکاملی، آمپول نورجیزک به بازار آمد.

نسل اول ویالهای تزریقی در بسته‌بندی تمام شیشه‌ای به بازار ایران راه پیدا کرد؛ با ظاهری شبیه آمپول‌های ویتامین. در ابتدا مانند سایر مواد مخدر نوظهور گفته می‌شد که نورجیزک اعتیاد ندارد و پیشنهاد می‌شد که در دوران ترک مواد دیگر، تزریق آن را جایگزین کنند.

 تقریباً تمام مصرف‌کنندگان با همین تصور به دام افتادند و آنگاه به خود آمدند که معتاد به نورجیزک شده بودند.

فکر نمی‌کردم وابسته می‌شوم
ساسان، قدیمی‌ترین مصرف‌کننده نورجیزک است که تقریباً از ابتدای ورود محصول مشتری آن بود. او نزدیک به 5 سال هر روز را در کنار سرنگ‌های نورجیزک می‌گذراند.

  • اعتیادت با چی شروع شد؟

 - با تریاک. در خوابگاه دانشجویی تفریحی می‌کشیدیم. بعد از سه ترم با بچه‌ها یک خانه مجردی اجاره کردیم و از آن موقع مصرف تفریحی تبدیل به اعتیاد کامل شد. پایان سال دوم کاملاً به تریاک وابسته بودم. درس‌هایم افت کرد. سر کلاس‌ها خوابم می‌برد و در امتحان چیزی یادم نمی‌آمد.

  • چطور با نورجیزک آشنا شدی؟

 - از وقتی معتاد شدم به دنبال ترک بودم، ولی چون قبول نداشتم که واقعاً وابسته کامل به مواد هستم، به سراغ ترک اصولی نرفتم.

 یک نفر گفت که دارویی می‌شناسد تا بتوانم به وسیله آن بدون درد و خماری تریاک را ترک کنم. من هم باور کردم. از آن شیشه‌‌های قدیمی داشت.

 سرش را شکست و دفعه اول 3/0 میلی‌لیتر را به رگ دستم زد. نشئه شدم و دیگر احتیاجی به تریاک پیدا نکردم.

  • دفعه دوم کی بود؟

 - 12 ساعت بعد که از خواب بیدار شدم. هیچ چیزی از اطرافم نمی‌فهمیدم فقط یادم مانده بود که سرنگ را درون کشو میز، زیر خط‌کش‌ها گذاشته‌ام. چهار دست و پا به طرف کشو رفتم. بقیه مواد را هم تزریق کردم و همان‌جا دوباره خوابیدم.

  • گفتی زیر خط‌کش‌ها. در چه رشته‌ای تحصیل می‌کردی؟

 - یکی از گرایشات عمران. دوستانم در 3 سال و نیم و نهایت 4 سال فارغ‌التحصیل شدند و من 6 سال تمام. نمی‌توانستم لیسانس بگیرم ولی بالاخره تمام شد و درست بعد از پایان تحصیلات، کاری در یک پروژه ساختمانی بزرگ در جنوب کشور پیدا کردم.

  • در طول این پنج سال برای ترک کردن کاری نکردی؟

- فایده‌ای نداشت، چون مصمم نبودم. خانواده‌ام فهمیدند و ارتباطشان را با من قطع کردند. در محل کار تنها بودم. خودم و سرنگ‌هایم. البته همه‌جا شایع بود که مهندس معتاد است. یکی دوبار که کیف دستی‌ام را باز کردم چند نفر سرنگ‌ها را دیده بودند.

 بعد یک بار که در اتاق خودم بعد از تزریق بیهوش روی صندلی افتاده بودم، منشی وارد شد. یادم رفته بود در را قفل کنم. فردا صبح برگه‌ای با مهر حراست آمد که برای تصفیه به حسابداری مراجعه کنید. با هواپیما به تهران برگشتم و شب را در پارک خوابیدم.

  • چی شد که ترک کردی؟

 - رفتم اردوگاه. قبلاً هم رفته بودم ولی این بار واقعاً می‌خواستم ترک کنم. 15شب خواب نداشتم تا 4 ماه هم درد و تشنج باقی ماند و بعد کم‌کم به زندگی عادی برگشتم. الان 10 ماه است که مقاومت کرده‌ام.

روی دست‌های ساسان جای سوزن‌ها به صورت نقطه‌های سیاهی باقی مانده است. او به ما گفت که از بچگی از آمپول وحشت داشته است. بهرام در دوران اوج مصرف روزانه 4بار تزریق می‌کرده است.

داروی بدنسازی یا توهم‌زا
تمام مصرف‌کنندگان نورجیزک متوجه تحولات و تغییرات آن در طول این سالها شده‌اند. غلظت مخدر در مواد اولیه بسیار پایین بود. آنقدر که شایع شده بود در صورت انجام آزمایش نتیجه منفی خواهد شد.

در حالی که محلول‌های فعلی بسیار قوی هستند و بلافاصله نتیجه آزمایش را مثبت می‌کنند. مواد اولیه وابستگی کمتری ایجاد می‌کرد ولی محلول‌هایی که اکنون در بازار وجود دارند با همان تزریق اول، فرد را درگیر خواهند کرد.

 مواد اولیه به هیچ وجه توهم‌زا نبودند ولی محلول‌های امروز، فرد را دچار توهم می‌کنند که نشانه‌ای از وجود آمفتامین است. مهمتر از همه اینکه مواد اولیه داروی جایگزین بودند، اما آنچه که امروز به نام نورجیزک به فروش می‌رسد، جوشانده ادرار معتادی است که کراک یا هروئین مصرف کرده به اضافه روغن‌های سوخته خودرو و ترکیبات کورتون، مسکن و توهم‌زا است؛ فرمول کریهی که برای سوداگران مواد مخدر سود فراوانی به بار آورده است.

برای بازاریابی بهتر و ایجاد این تصور که نوع جدید با نمونه‌های قبلی تفاوت دارد، اسامی این محصول هم در طول زمان دچار تغییر و تکامل شده است. نام‌های هم قافیه‌ای چون تمجیزک، بونوجیزک، تی‌دی جیزک، تل جیزک، سوپر جیزک یا افروز و شهروز همگی از یک خانواده هستند.

 حتی ممکن است در فرمول‌های اخیر اثری از بوپرنورفین اولیه وجود نداشته باشد. محصولات اخیر در شیشه‌های کوچک شبیه پنی‌سیلین توزیع می‌شوند و خبر کشف آنها توسط پلیس گاهی اوقات با عنوان «کشف داروهای غیرمجاز»‌ در رسانه‌ها منتشر می‌شود.

همین مسئله باعث شده است که بعضی از شهروندان به اشتباه آنها را با داروهای بدنسازی یکسان تصور کنند.

اولین نشانه‌های اعتیاد
دکتر قانع از دفتر تحقیق و توسعه وزارت بهداشت می‌گوید: «با شروع مصرف نورجیزک تغییرات شیمیایی بدن آغاز می‌شود که اولین نشانه ظاهری آن، سفید شدن و باد کردن پوست است.شاید اطرافیان معتاد در این حالت تصور کنند ترک اعتیاد به خوبی انجام شده در حالی که نورجیزک مشغول ایجاد وابستگی و تخریب اندام‌های درونی است».

قانع به نکته دیگری هم اشاره می‌کند: «کورتیکو استروئید‌های موجود در نورجیزک باعث آسیب جدی به غدد فوق‌کلیوی می‌شوند. ترشح کورتیزول که در حین بحران‌های عصبی به کمک بدن انسان می‌آید، مختل می‌شود و با بروز یک شوک عصبی مصرف‌کننده نورجیزک که بسیار ضعیف شده است، آسیب جدی خواهد دید.

همزمان با ایجاد آسیب در بافت‌های مختلف و به دلیل تغییرات شیمیایی، بدن داغ می‌شود و آب زیادی جذب می‌کند که سوخت و ساز آن را به خطر می‌اندازد. تجربیات متخصصان بالینی هم جالب توجه است. دکتر اسماعیل‌پور مدیر گروه درمان جمعیت خیریه تولد دوباره، از نمونه‌هایی خبر می‌دهد که مصرف غیرقابل تصوری داشته‌اند.

وی می‌گوید: «شاید زمانی بود که قرص‌های زیرزبانی بیوپرنورفین می‌توانست تحت نظر پزشک به عنوان جایگزین مواد مخدر آزمایش شود، ولی در حال حاضر محلول نورجیزک تنها معجونی از ضایعات اعتیاد‌آور است که نه پزشک و نه بیمار نخواهند توانست افزایش مصرف و اعتیاد به آن را کنترل کنند.»

 او که در دوران کار در جمعیت تولد دوباره با مصرف‌کنندگان بسیاری روبه‌رو شده است بدترین نمونه را برای ما توصیف می‌کند: «مردی را به اینجا آورده بودند که می‌گفتند نمی‌تواند از خودرو پیاده شود. از چهره‌اش مشخص بود که کاملاً آلوده شده است. در را باز کردم و چند سرنگ خالی روی زمین افتاد.

 اصلاً قادر به حرکت نبود. پاهایش شاید دو برابر اندازه طبیعی ورم کرده بود و زخم‌های بزرگی شبیه قانقاریا داشت.

 به گفته خودش، در طول شبانه‌روز نزدیک به 60 بار نورجیزک تزریق می‌کرد. از آنجا که اندام‌هایش از بین رفته بود، او را برای معاینه بیشتر و احیاناً قطع عضو به مرکز درمانی دیگری معرفی کردم.

دیگر از او خبری به دست نیاوردیم ولی با این مصرف بالا تصور نمی‌کنم بهبود پیدا کرده باشد. مخصوصاً که در کنار نورجیزک، اعتیاد خود به مواد دیگر را هم حفظ کرده بود.»

عکسی که اسماعیل‌پور از پاهای او گرفته است بر دیوار مطب دیده می‌شود و هر مراجعه‌کننده‌ای را تا مدتی مبهوت می‌کند. دکتر عکس را برای هشدار به دیگر معتادان نشان می‌دهد.

اول بی‌خطر معرفی می‌شوند
 قرص‌های سفید رنگی به نام‌های norgesic- N3gesic- norphadrine- orphenagesic- و... هم‌اکنون در اروپا استفاده می‌شوند که برای تسکین دردهای عضلانی کاربرد دارند و تنها عارضه جانبی آنها خواب‌آلودگی ذکر شده است.

 در این طرف دنیا محلول‌های زرد رنگ نورجیزک که در شیشه‌های کوچک به قیمت 3-2 هزار تومان خرید و فروش می‌شوند، ترکیبی از مخرب‌ترین انواع مواد مخدر هستند.

 اگرچه بنا به آمار کشفیات نیروی انتظامی هنوز هم مواد مخدر سنتی بیشترین مصرف‌کنندگان را در ایران به خود اختصاص داده است، ولی مواد جدید که همیشه در ابتدای کار بی‌خطر و بدون ایجاد اعتیاد معرفی می‌شوند، همیشه مصرف‌کنندگان خود را پیدا خواهند کرد. مواد مخدر نیز مانند سایر تجارت‌ها تابع منفعت است و سودجویی مسیر آن را تعیین می‌کند.

روزنامه همشهری 23 فروردین 1386

http://hamshahrionline.ir/details/19321

http://www.aftabir.com/news/view/2007/apr/12/c4c1176380666_social_psychopathology_addictive_drugs.php/%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%87%D9%84%D9%83-%D9%88-%D9%85%D8%B1%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2

 

 mohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابی

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo  - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013


 
 
یک کراک و چهل کراک!
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ دی ۱۳۸٥
 
اجتماع > آسیب‌ها- محمد سرابی:
می‌گویند اجساد کراکی‌ها را در مرده‌شورخانه نمی‌شویند. درست است؟

آدم معتاد اَخه؛ اَخ. همه از او دوری می‌کنند. دیگران را هم از نزدیکی با او بر حذر می‌دارند. هیچ‌کس نمی‌خواهد با او همسفر یا همخانه شود. ولی آیا ممکن است یک آدم معتاد، آن‌قدر منفور شود که حتی مرده‌شوی قبرستان هم به جسد او دست نزند؟

مادة مخدر نوظهوری به نام کراک (crack) از مدتی پیش مورد توجه عملی‌های نسل جدید قرار گرفته است و در حال حاضر روز به روز مصرف‌کنندگان بیشتری از تریاک و هروئین به کراک تغییر ذائقه می‌دهند. چندی قبل،‌شایع شد که اجساد معتادان به کراک را در غسالخانه نمی‌شویند. چون اجساد آن‌ها چنان پوک و فاسد است که قابل شستن نیست. پخش این مطلب جدای از واقعیت داشتن یا نداشتن‌اش، آن‌قدر تکان‌دهنده بود که مارا به دنبال خود بکشاند.

«محسن فریدی» مدیر دفتر پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی وزارت آموزش و پرورش چندی پیش در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر، در مورد مصرف مواد مخدر جدید و عوارض آن به خانواده‌ها هشدار داد. او در مصاحبة خود به عدم شست‌وشوی اجساد معتادان کراکی در غسالخانة بهشت زهرا اشاره کرد. پیش از این نیز شایعات بسیاری در مورد کراک پخش شده بود که بیشتر شبیه داستان‌های خیالی به نظر می‌آمد. ولی فریدی اولین مقام رسمی بود که این موضوع را بیان می‌کرد.

می‌دانیم که برخی اجساد را نمی‌توان با آب شست‌وشو داد؛ مانند پیکر کسانی که در تصادف‌های شدید یا آتش‌سوزی کشته شده‌اند. علاوه بر این،‌بر اساس فقه اسلامی و عرف رایج اگر این احتمال وجود داشته باشد که جسد در صورت برخورد با آب از بین برود، می‌توان بدون غسل او را به خاک سپرد.

شایعات، حاکی از این بودند که اعتیاد به کراک در مراحل آخر خود، چنان جسم فرد را نابود می‌کند که ممکن است استخوان‌هایش در حین جابه‌جا کردن بشکند یا اعضای بدنش از هم جدا شود. یعنی کراک این‌قدر خطرناک است!!

راست یا دروغ؟

از درون قسمت‌های صاف شیشه‌ها می‌شود غسال‌ها را دید که سرگرم کار هستند. از لباس‌هایشان ممکن است آن‌ها را با باغبا‌ن‌ها اشتباه بگیری. تنها تفاوت‌شان این است که چکمه‌های تمیزی پوشیده‌اند.

اما کارشان را به هیچ‌وجه نمی‌شود با باغبان‌ها مقایسه کرد. وقتی شمارة یک مرده را می‌گیرند، او را روی سنگ می‌گذارند و طبق برنامه و عادت همیشگی‌شان می‌شویند.

اگر هجوم بستگان اموات اجازه دهد، می‌توانی این مراحل را ببینی. ولی برای صحبت کردن با غسال‌ها باید به سراغ درهای دیگر ساختمان رفت.

با زحمت فراوان، یکی‌شان را گیر می‌آورم: «درست است که این‌جا کراکی‌ها را نمی‌شورند؟» می‌گوید‌: «نه. ما همه را می‌شوریم. هر مرده‌ای که زخم باز نداشته باشد، این‌جا شسته می‌شود.»

او برخی جنازه‌ها را که به خاطر اعتیاد مرده باشند می‌شناسد. مثلا می‌گوید تریاکی‌ها پوستشان حسابی سیاه می‌شود. اما در مورد کراکی‌ها اطلاعات زیادی ندارد. وقتی می‌گویم ممکن است جنازة کراکی‌ها آن‌قدر فاسد شود که دست و پایشان از هم در برود، سری به نشانة بی‌اطلاعی تکان می‌دهد و می‌گوید: «این‌جا مرده‌های پوسیده را هم می‌آورند.

ولی ما که دلیل مردنشان را نمی‌دانیم. کاری هم نداریم.» می‌گوید برخی از مرده‌های پوسیده را نمی‌شود شست. اما این‌که آن‌ها کراکی بوده‌اند یا نه، در قوة تشخیص آن‌ها نمی‌گنجد.

از مرده‌شورهای غسالخانه‌ها بعید است برای این گزارش ما چیزی بماسد. به سراغ دکتــر محسن هاشمی رئیس انجمن فیزیوتراپ‌های ایران می‌روم. او می‌گوید برای اظهارنظر در این‌باره احتیاج به نتایج یک آزمایش کاملا علمی دارد: «شخصا دربارة پوک شدن استخوان‌های مصرف‌کنندگان کراک، چیزی نشنیده‌ام.

اما این را بدانید که مواد مخدر می‌توانند چنین تأثیری بر روی اندام‌ها بگذارند. با این حال هنوز به طور دقیق، یافته‌ای برای تأیید این قضیه وجود ندارد. بر روی مواد مخدر سنتی، مطالعات زیادی انجام گرفته. اما به دلیل نو ظهور بودن انواع مواد مخدر صنعتی و آزمایشگاهی، تحقیقات زیادی در دسترس نداریم تا بتوانیم به آن‌ها استناد کنیم.»

گویا همکاران جناب دکتر هم تا به حال گزارش رسمی و روشنی از این قضیه به انجمن ارائه نداده‌اند. او دلیل اصلی این بی‌اطلاعی را در خود بیماران می‌داند. به گفتة او جوانی که به مصرف مواد مخدر می‌پردازد، معمولا پزشک معالج را در جریان این موضوع قرار نمی‌دهد.

حتی گاهی وقت‌ها دلیل بعضی از تشخیص‌های مشکوک هم عدم اطلاع پزشک از اعتیاد بیمار است. این یعنی که اگر معتادی پوکی استخوان داشته باشد، ‌پزشک معالج ممکن است نتواند دلیل اصلی آن را بفهمد.

دکتر اسماعیل‌پور مدیر گروه درمان یک انجمن خیریه است. او هم مشاهدة شست‌وشو ندادن اجساد کراکی‌ها را به کلی رد می‌کند. با این حال، دلایلی برای پوسیده شدن اجساد آن‌ها در چنته دارد.

«مصرف کراک باعث می‌شود که فرد هیچ دردی را حس نکند و در نتیجه بیماری‌های مختلف در بدنش به راحتی پخش شود. علاوه بر آن، مخدرها سیستم ایمنی را تضعیف می‌کنند و راه برای ورود عوامل عفونی باز می‌شود. در نتیجه، یک شخص معتاد به کراک احتمالا دچار چند بیماری مختلف هم خواهد بود.

حالا اگر این شخص، کارتن‌خواب باشد قطعا عوامل عفونت‌زا در جسم او خانه کرده‌اند. ولی به دلیل بی‌حس بودن ناشی از مصرف مخدرها درکی از وضعیت خود ندارد. وقتی یک فرد سالم می‌میرد، پس از طی زمان مشخصی مثلا 72 ساعت جسمش دچار پوسیدگی‌هایی خواهد شد.

 حال اگر شخصی معتاد به کراک و آلوده به عفونت درونی باشد، پس از مرگ در مدت 12 ساعت به همین مرحله خواهد رسید. جنازة یک روزة او مانند جنازة چندین روزة افراد سالم است و بسیار زودتر فاسد شده و از هم می‌پاشد. در بسیاری  از انواع دیگر مواد مخدر هم این حالت به درجات مختلف دیده می‌شود.»

دکتر اسماعیل‌پور از معتادانی می‌گوید که زخم‌های جلدی بسیار بزرگ یا حتی عفونت کامل را در قسمت‌هایی از اندام خود داشتند و البته دائما هم کراک تزریق می‌کردند.

شنیده‌اید؟

مشهور است که هیچ‌کس نمی‌تواند بیشتر از 5 سال کراک مصرف کند. چون دورة کشتار آن از 2 سال پس از شروع مصرف آغاز می‌شود و در نهایت تا 5 سال پس از آن، فرد را از زندگی خلاص می‌کند. البته با این اوضاع می‌توان امیدوار بود که کراکی‌ها هم مثل بقیه پس از مرگ شسته شده و دفن شوند.

درست است که آن‌ها همه چیز خود را از دست می‌دهند، ولی حداقل می‌توانند به آب سرد و جوش دلخوش باشند. اما شایعه است دیگر. یک وقت ممکن است به واقعیت منجر شود. راستی شما شایعات دیگری را که دربارة معتادان کراکی دهان به دهان می‌چرخد، شنیده‌اید؟

کراک چطور در ایران رواج پیدا کرد؟

از سه سال قبل، نام مادة جدیدی در بازار مواد مخدر ایران شنیده می‌شد. خیلی از معتادان، وقتی به خرده‌فروش (ساقی) همیشگی خود مراجعه می‌کردند تا تریاک، هروئین یا مواد مشابه را تهیه کنند، با این جنس تازه مواجه می‌شدند که قوی، سریع و راحت بود و مهم‌تر از همه ارزان‌قیمت بود.

این مادة جدید به سرعت بازار مصرف را از آن خود کرد و هنوز هم با سرعت در حال پیشروی است. جمعیت مخاطب آن نیز بیشتر در سنین 20 تا 30 سال هستند، هر چند که قسمتی از معتادان قدیمی را هم به خود جذب کرده است.

روش‌های گسترش

جنس جدید معمولا با استفاده از سه روش عمده گسترش پیدا می‌کند. کراک هم برای رواج بیشتر در میان جوانان از هر سة این روش‌ها استفاده کرد.

اول این‌که کسانی که به هروئین اعتیاد دارند و می‌خواهند با کمک یک مادة دیگر، آن را ترک کنند، نوع مصرف را تغییر می‌دهند، در حالی که ماده جایگزین به مراتب خطرناک‌تر از اولی است.

دومین روش گسترش، این است که برای تسکین عوارض مواد محرک یا توهم‌زا که معمولا در پارتی‌ها مصرف می‌شوند، می‌توان از جنس جدید استفاده کرد. این توصیه‌ای است که بچه‌های اهل «توهم» به هم می‌کنند تا سردرد و تنش‌های ناشی از آن را کاهش دهند. معمولا هم تصور می‌کنند که اعتیادآور نیست. مشکل این‌جاست که بلافاصله وابستگی ایجاد می‌شود، زیرا این مادة جدید، از مواد مشابه اعتیادآورتر است.

سوم این‌که غیر از مدل لباس و آرایش مو، مصرف مواد مخدر هم به صورت یک «مد» از کشورهای غربی تقلید می‌شود. بنابراین اگر ماده‌ای که در غرب رایج است به ایران بیاید،‌ به جهت حفظ کلاس و کسب پرستیژ، بازار مصرف تضمین‌شده‌ای دارد. جوانانی هستند که بنگ و حشیش و تریاک را نشانة عقب‌ماندگی و کریستال و آیس و اسید را نشانة پیشرفت می‌دانند.

جوانانی که سابقة مصرف کراک دارند، آن را به تکه‌های سفیداب سنتی تشبیه می‌کنند با ظاهری سنگ‌مانند ولی متخلخل، سست و سفید رنگ که هیچ بوی خاصی ندارد.

کراک به صورت تدخینی و تزریقی، مصرف می‌شود، در مدت بسیار کوتاهی اثر می‌کند. حتی مراحل تزریق آن هم ساده‌تر است.

این ویژگی‌ها باعث شده کراک در پارتی‌ها و جمع‌های دوستانه، بیشتر رواج پیدا کند. دختران هم مصرف‌کنندة آن هستند و اگرچه به مقدار کمتری نشئه می‌شوند، ولی وابستگی بیشتری پیدا می‌کنند. آن‌ها که به دوستان خود بفرما می‌زنند استفاده از کراک را بعد از مصرف کریستال یا اسید پیشنهاد می‌کنند تا اثر محرک را کمتر کند.

شایعاتی دربارة تأثیر کراک بر فعالیت جنسی هم وجود دارد که ناشی از تبلیغات در مورد کراک آمریکایی است، ولی در مورد کراک آسیایی، مصداق پیدا نمی‌کند.

باز هم از آن‌ها داری؟

اطلاعات ثبت شده از 9500 نفر از کسانی که برای ترک اعتیاد به جمعیت خیریة تولد دوباره مراجعه می‌کنند، روند رشد مصرف کراک را به خوبی نشان می‌دهد.

در فروردین ماه امسال، 26/6 درصد مراجعان به هروئین و 3 /30 درصد آن‌ها به کراک اعتیاد داشتند، ولی شش ماه بعد در شهریور ماه، اعتیاد به هروئین 64 /14 درصد کاهش پیدا کرد، در حالی که مصرف کراک تا 56/12 درصد افزایش یافته بود. همچنین نزدیک به 5 درصد از مراجعانِ بین 20 تا 30 سال، منحصرا مصرف‌کنندة کراک بودند.

گفت‌وگو با کراک‌بازهای سابق که اکنون در دورة ترک به سر می‌برند، نکات دیگری از دلایل گسترش این ماده را روشن می‌کند.

حمید: دفعة اول با سه تا پک، 24 ساعت نشئه شدم. به یک ماه نرسید که مصرفم دو برابر شد. بعد از 6 ماه به جایی رسیدم که هر سه‌چهار ساعت باید دود می‌گرفتم. اگر دیر می‌شد، شروع می‌کردم به لرزیدن و تشنج. بعد هم مجبور شدم تزریق کنم.

نازنین: اکس پارتی بودم. به یکی دیگر از دخترها گفتم دارم از سردرد می‌میرم. گفت فاز نگرفته‌ای، بیا کراک بزن. خودش هم برایم درست کرد. هنوز دود را بیرون نداده بودم که احساس کردم سرم آرام شد. چند روز بعد به او تلفن زدم و پرسیدم باز هم از آن‌ها داری؟

بهروز: من قبلا تریاک می‌کشیدم. اشکال کراک، این است که نمی‌فهمی داری بیشتر می‌کشی و اگر هم بفهمی، نمی‌توانی جلوی خودت را بگیری. اول، روزی یک ذره بر می‌دارید. بعد همین‌طور بیشتر و بیشتر می‌شود تا جایی که سراغ تزریق می‌روی. ولی زودتر از کسی که هروئین معمولی می‌کشد، عملت بالا می‌رود.

کم سن‌ترین نمونه‌ای که مصرف قابل توجهی هم داشت، یک پسر 13 ساله بود که هر روز 5 گرم کراک را در چند وعده به رگ‌هایش می‌ریخت.

کوکائین فقرا

کراکی که در قارة آمریکا و اروپای غربی مصرف می‌شود، سال‌ها قبل از ترکیبات کوکائین ساخته شد. کوکائین جزو مواد محرک است و درختچة کوکا که گرد کوکائین را از برگ آن به دست می آورند، در آمریکای جنوبی کشت می‌شود.

تجارت کوکائین در قاره آمریکا همانند تجارت کراک در آسیا پرمنفعت است و قسمتی از درآمد کشاورزان فقیر بولیوی، اکوادور و کلمبیا را تشکیل می‌دهد.

کوکائین طی مراحل استخراج، حمل و توزیع، ارزش افزودة زیادی پیدا می‌کند. به طوری که تنها افراد دارای درآمد بالا قادر به تهیة آن هستند. ولی تاجران مواد مخدر برای این‌که اقشار نیازمند جامعه در حسرت تشنگی کوکائین نمانند، آن را با ترکیبات شیمیایی دیگری ترکیب کردند و «کوکائین فقرا» را ساختند که ارزان‌تر است و همگان می‌توانند از آن استفاده کنند.

این محصول به نام کراک شهرت یافت و مانند هر تجارت سودآور دیگر، دامنة آن به اروپا هم رسید. با این حال، کراک هنوز در آسیا گران‌قیمت بود. در واقع اگر کراک حقیقی از مسیر تجارت مواد مخدر تا ایران بیاید، بیش از صد هزار تومان در گرم قیمت خواهد داشت. پس کراک آسیایی که یک دهم این قیمت هم نیست، از چه چیزی ساخته شده است؟

برخی امتیاز اختراع کراک را به مافیای سرخ روسیه نسبت می‌دهند. عده‌ای دیگر، منشأ آن را در ترکیه، پاکستان یا دیگر کشورهای خاورمیانه می‌دانند. این سؤال که آن مدیر متخصصی که فرمول جدید را ساخته است چه ملیت یا چه اهداف بلند مدتی داشته است، هنوز به جواب نرسیده. زیاد هم مهم نیست، چون موضوع مهم‌تری وجود دارد.

کراک آسیایی از کوکائین ساخته نشده است. کراک امروزی موجود در کشور ما که در حال تخریب مصرف‌کنندگان جوانش است، فقط فرمول قوی‌تری از هروئین است!

رقابت نفس‌گیر در صدر جدول!

ما هنوز هم نمی‌دانیم دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را. همین چند وقت پیش بود که یک آقایی که رئیس مرکز تخصصی ترک اعتیاد در تهران بود، به خبرگزاری فارس گفته بود که الگوی مصرف مواد مخدر در تهران عوض شده است.

به گفتة او سه سال پیش که مادة مخدر کراک وارد کشور ما شد، 80 درصد معتادان، مصرف‌کنندة تریاک بودند و 20 درصد هروئین مصرف می‌کردند، اما اکنون 75درصد مراجعه‌کنندگان به مراکز ترک اعتیاد در تهران، مصرف‌کنندة کراک هستند. این یعنی که این مادة خطرناک، اکنون جایگزین تریاک در تهران شده است.

ما همچنان در نشئة این خبر بودیم که یک آقای دیگر که رئیس مرکز مبارزه با مواد مخدر ناجا بود، به خبرگزاری ایلنا گفت حالا دو روز است اسم اکس و کراک و شیشه را شنیده‌اید، خیال می‌کنید این مواد دنیا را فتح کرده‌اند.

نه‌خیر آقا، هنوز هم توهم و فضانوردی باید جلوی پای حال و هپروت لنگ بیندازند. به گفتة او 19 درصد معتادان در تهران کراک، 12 درصد هروئین، 5 درصد حشیش، یک درصد اکس و یک درصد آمپول مصرف می‌کنند. این در حالی است که 62 درصد باقی‌مانده، از وفاداران به تریاک هستند. این یعنی که با وجود نفوذ شدید مدرنیته هنوز هم مواد سنتی در صدر فهرست قرار دارند.

حالا شما بگویید ما کدامشان را باور کنیم؟ ...چی؟ فرقی نمی‌کنند؟!

مجله همشهری جوان شماره 101 -  16 دی 1385صفحه 14 و 15

http://hamshahrionline.ir/details/12405


 
 
خیزش ویروس مرموز ایدز
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳۸٥
 
تا دندان های اژدها هنو ز فاصله داریم
 
003279.jpg
 

محمد سرابی
بیماری ایدز تا به حال دو مرحله را در ایران طی کرده است و پیش بینی ها نشان می دهد اگر مبارزه با آن مؤثر نباشد وارد مرحله سوم خواهد شد. هر چند وقت یک بار کسانی نسبت به این مرحله سوم اعلام خطر می کنند ولی معیاری نیست که نشان دهد چقدر تا خطر فاصله داریم.
گفته می شود که در اغلب جوامع ایدز ابتدا از راه فرآورده های خونی منتشر می شود سپس ترزیق در میان مصرف کنندگان مواد مخدر آن را منتقل می کند و بعد از آن نوبت به انتقال از راه تماس جنسی می رسد. در مرحله چهارم انتقال مادر به فرزند هم به موارد قبلی اضافه می شود که در آن بیماری کاملاً از کنترل خارج خواهد شد.
اژدهای سرخ
به راستی همه گیری ایدز چه تفاوتی با الگوی همه گیری دیگر بیماری ها دارد؟  تفاوت های این بیماری را می توان در سه نکته خلاصه کرد. 1- ایدز واکسن ندارد: بنابر این نمی توان مانند فلج اطفال یا سرخک تمام افراد مستعد را واکسینه کرد. 2- ایدز درمان قطعی ندارد و تنها می شود با تقویت دستگاه دفاعی بدن عوارض آن را به تأخیر انداخت. 3- ایدز در مرحله گسترش عمومی کاملاً مرتبط با رفتارهای پرخطری است که معمولاً انکار می شوند و راه تحقیق را می بندند.
ایدز به عنوان یک بیماری مشخصات دیگری هم دارد که باعث می شود ترسناک  تر به نظر بیاید. عامل HIV پس از ورود به بدن انسان بین دو ماه تا یک سال قابل شناسایی در آزمایشات معمولی نیست. حتی بعد از فعال شدن بیماری و واکنش بدن نسبت به آن باز هم ممکن است تا ده سال در حالت نهفته باقی بماند و شخص از بیمار بودن خویش بی اطلاع باشد. این ویژگی ها برای ترساندن مردم کافی هستند. آیا ترساندن برای پیشگیری از بیماری مؤثر است؟ ایدز برای ما بیشتر شبیه یک اژدها است تا یک بیماری مسری و علاوه بر آن که از ابتلای به آن می ترسیم، مبتلایان را نیز با برچسب فساد اخلاقی از اجتماع خود دور می کنیم.
یک اچ آی وی مثبت اگر در یک مدرسه، اداره، کارخانه یا بدتر از همه در یک درمانگاه پزشکی بیماری خود را ابراز کند به احتمال بسیار بالا با برخورد بسیار ناخوشایندی از آنجا رانده خواهد شد. این شخص در درمانگاه دوم درباره بیماری خود چیزی نمی گوید و پزشکان، کارکنان و بیماران دیگر را در معرض خطر قرار خواهد داد.
فرد بیمار در این صورت از فهرست آمارها و از برنامه  درمانی خارج خواهد شد. البته یک سری اقدامات در دولت و مجلس برای رفع تبعیض از این بیماران انجام شده است ولی با تبلیغاتی که در گذشته صورت می گرفت هنوز هم جامعه ما این بیماری را مساوی با فساد اخلاقی می داند. شاید به همین دلیل است که نزدیک به یک چهارم بیماران راه ابتلای خود را نامشخص ذکر کرده اند.
ناشناخته
با این که آمارهای متفاوتی از گسترش ایدز وجود دارد ولی می توان به نتایج تحقیقات اداره بیماریهای عفونی وزارت بهداشت استناد کرد. تا پایان بهار 1385، 5/94 درصد از بیماران مبتلایان به ایدز و HIV مرد و 5/5 درصد آنها زن بوده اند. پس می توان نتیجه گرفت که ایدز در حال حاضر یک بیماری مردانه است.
درباره روشهای چهارگانه انتقال نیز این اعداد به دست آمده اند. فرآورده های خونی 8/1 درصد، اعتبار تزریقی 64 درصد، آمیزشی 4/7 درصد و مادر به کودک 5/0 درصد. این آمار نشان می دهد که عمده ترین روش گسترش ایدز در ایران اعتیاد تزریقی است. ولی یک قسمت دیگر نیز وجود دارد، 3/26 درصد بیماران روش انتقال را نامشخص دانسته اند. با توجه به قبح اخلاقی ارتباط جنسی به نظر می آید سهم زیادی از این 26 درصد متعلق به روش آمیزشی باشد که بیماران سعی کرده اند آن را پنهان کنند. می توانیم در نهایت بدبینی این دو را جمع زده و به رقم 35 درصد ارتباط جنسی برسیم. ولی باز هم اعتیاد تزریقی رتبه اول خود را حفظ می کند. بنابراین ما هنوز در مرحله دوم گسترش ایدز هستیم ولی بسیاری از بیماریها به صورت تصاعدی رشد می کنند و ممکن است ناگهان منفجر شوند. مصطفی اقلیما از اعضای انجمن مددکاران ایران عقیده دارد که اطلاعات آماری درباره ایدز در ایران و جهان بسیار مبهم و نامشخص است و درباره ایدز به عنوان یک بیماری جدید نمی توان به سادگی پیش بینی کرد. او می گوید هشت سال قبل شاهد بودم که در فرانسه یک وحشت همگانی از ایدز وجود داشت. وسایل پیشگیری از انتقال جنسی همه جا، حتی در مدارس به رایگان عرضه می شد. عده ای از مردم هراس داشتند که تمام محیط اطرافشان آلوده باشد. نظام های بهداشتی کارایی نداشتند و حدس می زدند که تا چند سال آینده ایدز همه را به کشتن خواهد داد. ولی در همان کشور هم کسانی بودند که ابداً به این مسائل اهمیت نمی دادند. ایدز یک بیماری ناشناخته است. ما تنها می توانیم انگیزه زندگی کردن را زیاد کنیم تا مردم بیشتر مراقب سلامتی خود باشند. مدتی نیز شایع شده بود که ممکن است ایدز از راه نیش حشرات (تقریباً مشابه مالاریا) منتقل شود.
هنوز فرصت هست
سؤال اصلی هنوز باقی مانده است. ما چقدر تا لبه پرتگاه فاصله داریم؟ دکتر عباس صداقت رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت تعداد افراد +HIV را تا ابتدای تیرماه امسال 13300 نفر عنوان کرد ولی این تعداد، مواردی هستند که در وزارت بهداشت ثبت شده اند. احتمالاً افراد آلوده باید بیشتر از میزان فوق باشند. صداقت می گوید: سازمان جهانی بهداشت WHO یک فرمول برای کشورهای جهان تعیین کرده است که با متغیرهای محلی پر می شود و در هر منطقه با منطقه دیگر تفاوت دارد. با استفاده از این فرمول و قرار دادن وضعیت سنی، جنسی، جمعیتی و... می توان تخمینی از تعداد مبتلایان پیدا کرد. براساس این فرمول ما در سال 84 هفتاد هزار نفر و در سال 85 احتمالاً صد هزار بیمار +HIV خواهیم داشت. توجه داشته باشید که براساس همین فرمول اگر 20 درصد عدد تخمین در گزارشات کشف شده باشد نشانه یک موفقیت در مهار ایدز است.
یکی از سازمانهای مردمی که برای کمک به معتادان ساخته شده است مدتی قبل خبر داد که براساس استاندارد سازمان جهانی بهداشت اگر میزان ابتلا به ایدز از 15 درصد جمعیت بیشتر شود این بیماری از کنترل خارج شده است. بنابراین ما هنوز فرصت داریم.
باور کنید
صداقت می گوید: یکی از مشکلات ما در دسترسی به بیماران +HIV (دسترسی به معنای معرفی، آمارگیری، درمان و...) شناسایی یکی از عوامل اصلی انتقال این بیماری یعنی زنان خیابانی است. در کشور ما هنوز این زنان کانون انتشار بیماری نیستند ولی اگر ایدز کنترل نشود و آلودگی به این قسمت از اجتماع انتقال یابد مهار آن بسیار مشکل خواهد شد. جای تعجب است که وقتی هنوز عده ای حتی وجود زنان خیابانی را انکار می کنند، انتظار داشته باشیم که آنان را شناسایی کرده و مورد آزمایش قرار دهیم. او یک الگو برای تغییر نحوه انتشار بیماری تعریف می کند.
یک معتاد تزریقی از راه سرنگ مشترک اچ آی وی را دریافت کرده است. به احتمال زیاد همسر او نیز به زودی آلوده خواهد شد. این شخص پس از مدتی به زندان افتاده یا خواهد مرد و خانواده اش بدون سرپرست باقی می مانند. همسر او شاید جزو کسانی باشد که ناگزیر می شود که برای تأمین هزینه زندگی تن به خودفروشی دهد و فرجام چنین کاری معلوم است؛ دامن زدن به گسترش بیماری ایدز.

 

روزنامه همشهری

سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۸۵

http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1385/850607/world/asib.htm


 
 
نشانه ها
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸
 

«نشانه‌ها»ی خالی از معنا

رفتارها- محمدسرابی:

بساط دستفروش‌های کنار خیابان پر از زینت‌آلات و بیشتر از همه گردن‌آویزهای نقره‌ای رنگی است که هریک به شکلی ساخته شده است.

مشتریان این بازار جوانان و مخصوصا نوجوانان هستند که در مقابل ردیف گردن آویز‌ها می‌ایستند و در میان این معجون به دنبال جذاب‌ترین شکل می‌گردند. فروشنده و خریدار چیز زیادی از معنی این اشکال نمی‌دانند و درباره آن هم صحبت نمی‌کنند.

گویی همه پذیرفته‌اند که زینت‌آلات تنها زینت هستند ولی این هراس همیشه وجود دارد که ما چیزی را به گردن بیندازیم که معنایی ناشناخته، غریب و زیانبار داشته باشد


 
 
انقلاب رنگی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۸
 

جنبش رنگ ها

 

محمد سرابی

 

رنگ ها شهر را پر کرده اند. در کوچه و خیابان دخترها و پسرها هر کدام نواری رنگی به مچ دست خود بسته اند. جوان هایی که با این نوار های رنگی نه طرفداری خود از یک نامزد انتخابات بلکه تعلق به یک گروه فکری و از آن مهم تر تصمیم برای کنشگری سیاسی را نشان می دهند.

همه آنها اعضای ستاد انتخاباتی نیستند و برای تبلیغات کسی ماموریت نگرفته اند ولی همه رویایی برای بهتر زیستن دارند.

پدر و مادر ها فرزندان شان را از سیاست می ترسانند. می گویند این کار عاقبت ندارد. می گویند انگلیسی ها همه چیز را کنترل می کنند. می گویند دست های پنهانی همه را به بازی گرفته اند. آنهایی که پیر تر هستند با نقل خاطره بقیه را نصیحت می کنند و تجربه های شکست خورده خود را برای چندمین بار شرح می دهند. بعد نتیجه می گیرند دنیا از تقلب و دروغ ساخته شده است و نباید فریب خورد اما جوان هایی که نوار های رنگی را به مچ دست و کیف و کوله پشتی هایشان بسته اند می خواهند در دنیایی زندگی کنند که فریب و دروغ کمتری داشته باشد. عده یی از این هم جلوتر می روند و می گویند شناسنامه هایتان را کثیف نکنید.

رای و صندوق و انتخابات را رها کنید تا همه چیز آنقدر خراب شود که خود به خود دوباره درست شود ولی جوان هایی که پوستر ها را روی دیوار می چسبانند در اشتیاق مهری هستند که روی صفحه شناسنامه می خورد و بالاخره گروهی که به نفهمیدن افتخار می کنند. به اینکه درکی از جهان اطراف خود ندارند و تنها سر به پر کردن روزانه شکم خود بسته اند. آنها هم جوان ها را به خاطر فکر کردن مسخره می کنند اما جوان های جنبش رنگ ها ذهن را به کار انداخته اند تا سهمی در آینده داشته باشند. پس رای می دهند و دیگران را تشویق به رای دادن می کنند. بیش از یک دهه پیش نسلی به نام دوم خردادی ها شکل گرفت که در میان تندباد ها گرفتار آمد اما ریشه های خود را حفظ کرد.

گروه جوانانی که امروز جنبش رنگ ها را پدید آورده اند نوید حضور نسلی را می دهند که رای خود را به صندوق می ریزد و به انتظار می ماند تا نتیجه آن را به چشم ببیند؛ نسلی که عصیانگر و آرمانخواه نیست؛ جنبشی که سلاح و ابزارش رنگ مچ بند ها، لباس ها و پرچم ها است؛ نسلی که قصد زیر و رو کردن جهان را ندارد تنها می خواهد قوی، شاد و آزاد زندگی کند.

 

 یک هفته مانده به انتخابات ریاست جمهوری 88 چاپ شد

ضمیمه روزنامه اعتماد صفحه 16یکشنبه، 17خرداد 1388


 
 
منطق های هیجان زده
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸
 

منطق های هیجان زده

 

محمد سرابی

 

جلسات دانشجویی مناظره میان طرفداران دو نامزد این روزها رونق زیادی دارد. فضای این جلسات برای کسانی که از دهه های پیش تا به حال در جریان مبارزات انتخاباتی بوده اند، آشنا است. دانشجویانی که زودتر آمده اند تمام صندلی های سالن را پر کرده اند. بقیه دورتادور و تا آستانه در ورودی ایستاده اند. صدای بلندگوها تا راهرو شنیده می شود و بیرون در دانشجویان دیگری گردن می کشند تا مناظره کنندگان را ببینند. مناظره کنندگان پشت میز نشسته اند و بدون اینکه به هم نگاه کنند دائماً حرف یکدیگر را قطع می کنند. مجری هر چند دقیقه تذکر می دهد که وقت تمام است و باید به دیگری فرصت حرف زدن بدهند. با هر جمله یی که یکی از آنها می گوید سروصدای تشویق و تمسخر جمعیت بلند می شود و فروکش می کند. بعضی وقت ها مشخص نیست ابراز احساسات جمعیت در تایید سخنان گفته شده است یا در رد آن. چند نفری در ردیف های عقبی بعد از هر جمله دست می زنند، هو می کنند و شعار می دهند. هر یک از طرفداران نامزدها خودش را مظهر عقلانیت و استدلال های خدشه ناپذیر می داند به همین دلیل بیشتر صحبت هایش را به کوبیدن و تخریب نامزد دیگر و نه اثبات خود اختصاص می دهد. بیرون سالن اعلامیه های دانشجویی پخش می شود. جلسه دو ساعت ادامه پیدا می کند و زمانی که همه از این همه منطق خسته شدند و کلاس های عصر را غیبت کردند به پایان می رسد.می دانیم بیشتر گروه ها و چهره های سیاسی ایران بر سیاسی بودن دانشگاه ها تاکید کرده اند. تجمع های دانشجویی بهترین فضا برای ارزیابی نامزدهای انتخاباتی و هواداران شان از هر جریان و جناحی است. در مناظره ها هر طرف از منطق و مدرک خود سخن می گوید و شنوندگان به آنچه درست یا غلط می دانند، واکنش نشان می دهند اما آنچه تمام فضای سالن را پرکرده، به بیرون از درها تراوش کرده و آثارش در همه جا موج می زند حجم سنگینی از «هیجان» است.

 

ضمیمه روزنامه اعتماد صفحه 16یکشنبه، 10 خرداد 1388

 


 
 
شیطان پرستی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

شیطانک ها

(فرقه‌های گمراه‌کننده در لباس آیین‌های نوظهور) (1)

 

 محمد سرابی

 

هر از گاهی خبری در رسانه‌ها منتشر می‌شود که پلیس به گروهی شیطان‌پرست حمله کرده یا اینکه جلسات مخفی آنها کشف شده است.

مردمی که این اخبار را می‌شنوند در اطراف‌شان به دنبال شیطان‌پرستان می‌گردند و پسران جوانی را می‌بینند که زینت‌آلات عجیبی را به گردن و دست‌هایشان می‌آویزند، موهایشان را به شکلی متفاوت درمی‌آورند و لباس‌های سیاه‌رنگی با تصاویر ناشناخته‌ به تن می‌کنند. از آنها می‌ترسند و می‌گویند«پس اینها همان شیطان‌پرست‌ها هستند.»شیطان‌پرستی چیست؟ آیا در ایران شیطان‌پرست وجود دارد؟ و آیا شیطان‌پرستان خطرناک هستند؟


 
 
چهار شنبه سوری
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
 

روزنامه اعتماد17 اسفند 87

 

محمد سرابی

 

تلویزیون به عنوان بزرگ ترین و رسمی ترین رسانه کشور از کلمه چهارشنبه سوری استفاده نمی کند و عباراتی چون «حوادث سه شنبه آخر سال» را برای نام بردن از این شب ساخته است. گویا نه تنها شرکت در چهارشنبه سوری درست نیست بلکه آوردن نامش هم اشکال دارد. امسال هم مانند سال های قبل، از هفته دوم و سوم اسفند گزارش هایی از تلویزیون پخش می شود که نشان می دهد چه حوادث فجیعی در اثر انفجار مواد آتش زا به وقوع پیوسته و چطور ترقه بازی خانه های مسکونی را ویران و جوانان برومند را کور و ناقص می کند. کارشناسان مختلف به برنامه ها دعوت می شوند و از خطرات دست زدن به فشفشه می گویند. دوربین، اورژانس بیمارستان ها و سر و کله باندپیچی شده پسران جوان را نشان می دهد که در اثر یک لحظه غفلت سر تا پا سوخته اند. نیروی انتظامی اعلام می کند هر کسی در حوادث سه شنبه آخر سال دستگیر شود تا سیزده نوروز (همان 13 بدر که اسم رسمی این یکی هم با اسم رایج در میان مردم متفاوت است) در بازداشت خواهد ماند. مصاحبه با مردمی که از صدای نابهنگام ترقه ها در کوچه و خیابان ترسیده اند و خواستار برخورد با ترقه زنان هستند هم قبل از برنامه ها پخش می شود. البته راه حل فرهنگ سازانه هم اجرا شده است. چند سال قبل تلویزیون در شب چهارشنبه سوری فیلم «تغییر چهره»را در شبکه 2 به نمایش گذاشت تا چند نفری هم به خیال تماشای این فیلم از خیابان ها به خانه برگردند. از یک دهه قبل که وسایل آتشبازی سبک و پرصدا شامل سیگارت، دینامیت و آبشار به بازار آمد، کم کم آیین زیبا و سنتی چهارشنبه سوری که از رسومی لطیف چون قاشق زنی ریشه گرفته بود، به جنگ شهری تبدیل شد که در آن خیابان ها را می بندند، درون آتش کپسول گاز منفجر می کنند و دورش می رقصند. وقتی جوانان چهارشنبه سوری را به عنوان زمانی برای شادی و هیجان انتخاب کردند، ارگان های مسوول هم روش برخورد فیزیکی را در پیش گرفتند. بنا بر پژوهشی که نتایج آن در سال گذشته منتشر شد (روزنامه همشهری 28 اسفند 86) بیشتر جوانان حاضر در تجمعات چهارشنبه سوری نوجوانان و جوانانی هستند که تنها به دنبال تفریحی پرهیجان و متفاوت می گردند و قصد شرارت و آشوب ندارند ولی عده یی به دنبال سوءاستفاده از چهارشنبه سوری می گردند. انفجار مواد آتش زا و ایجاد آسیب عمدی که به نام جوانان تمام می شود هم باعث ترس و بدبینی شهروندان و هم باعث برخورد شدید تر مسوولان خواهد شد. کسی این سوال را نمی پرسد که آیا آتشبازی در کشور های دیگر رواج ندارد؟ آیا برزیلی ها در جشن های مذهبی- ملی آتشبازی نمی کنند؟ آیا در ابتدای هر سال میلادی خلیج سیدنی با نور شعله های رنگارنگ و درخشان روشن نمی شود؟ حتی مردم همین کشوری که بازار ترقه و فشفشه ایران را تامین کرده است یعنی چین، در اواسط بهمن ماه آغاز سال باستانی چینی را با مصرف انبوهی وسایل آتشبازی جشن می گیرند. البته آنجا هم حوادثی اتفاق می افتد ولی نمی دانیم نهاد های رسمی این کشور ها هم سعی می کنند جشن های محلی را حذف و انکار کنند یا نه.

 

 


 
 
من 15 سال دارم - آشوب های یونان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
 

 

روزنامه اعتماد 30 آذر 87

 

محمد سرابی

 

16 آذر فقط در ایران روز پرهیاهویی نیست. امسال در مرکز تاریخی تمدن و فلسفه غرب هم اتفاقی افتاد که تا مدتی این روز را یادآوری می کند. از سه ماه قبل مردمی که از مشکلات اقتصادی یونان و دولت غیرقابل انعطافش خسته شده بودند اعتصاب را شروع کردند. حمل و نقل، صنایع تولیدی، ارتباطات و بخش های دیگر کم و بیش تعطیل شدند و چند روزی در این حالت به سر بردند ولی دولت کاستاس کارامانلیس که با اختلاف رای ناچیزی سرکار آمده بود خیال رفع مشکل یا کنار رفتن را نداشت. اعتراض ها تا آذرماه ادامه پیدا کرد و وقتی پلیس به تظاهرکنندگان در پایتخت حمله کرد اعتراض به آشوب تبدیل شد. در مقابل موزه ملی آتن در محله اکزارچیا 30 نوجوان ماشین پلیس را سنگباران کردند. افسر 37ساله پلیس سه گلوله شلیک کرد و «الکساندروس گریگوپلوس» نوجوان 15ساله کشته شد. درست از همین نقطه بحران از کنترل خارج شد. همه فکر می کنند نوجوانی ساده که از روی احساسات پاک و آزادیخواهانه اش به خیابان آمده بود با گلوله عمدی مامور خشن پلیس کشته شد.اگر پلیس یک مرد میانسال مجرد که سابقه مصرف مواد مخدر داشت یا یکی از اوباش و خرابکار های فوتبالی مسلح به چوب را می کشت کسی آنقدر حساس نمی شد که در محل کشته شدن او هر روز دسته های گل قرار گیرد. اگر مامور پلیس کشته می شد شاید بعضی ها خوشحال هم می شدند که انتقام دولتی را از پلیس گرفته اند ولی خون پاک نوجوان دامنگیر است و تا مدت ها شعله های آشوب را زنده نگه می دارد.سه سال از آشوب های فرانسه می گذرد. در همین فصل بود که پلیس به محله های حاشیه یی شهر حمله کرد و دو نوجوان بیگناه از دست پلیس به ایستگاه انتقال برق فرار کردند و آنجا به جای باتوم برقی با جریان مستقیم و قوی برق طرف شدند. چنان آشوبی محله های فقیر نشین فرانسه را درگیر کرد که انتخابات ریاست جمهوری سال بعد کاملاً تحت تاثیر این ماجرا قرار گرفت. تا وقتی پای خون وسط نیامده آرام کردن مردم زیاد سخت نیست. در چند روز گذشته باز هم آشوب های شهری ادامه پیدا کرده و حتی به سفارتخانه های این کشور در آلمان و انگلیس هم حمله کرده اند. مامور پلیس اشتباه بزرگی کرد. به نظر نمی آید یونان به این زودی ها کشته شدن الکساندر را فراموش کند. مرگ جوان برای همه دردناک است.


 
 
چهار شنبه سوری
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧
 

خیزش هیجان جوانی(چهار شنبه سوری)-گفتگو با فردین علیخواه

   محمد سرابی

 

از سال‌های 77-76 و با ورود لوازم آتش‌بازی چینی یکی از آیین‌های باستانی ایران که می‌رفت خاموش شود روشن شد. آن هم با صدای انفجار.در مدت چند سال این رسم تبدیل به آشوب و بعد از آن کشمکش میان پلیس و  برخی جوانان شد، سرانجام پلیس پس از چند سال تجربه در سال‌های 84-83 موفق شد جمعیت را متفرق کند و مانع تجمع در خیابان‌ها شود ولی صداهای ناهنجاری که از اول اسفندماه در گوشه و کنار شهر شنیده می‌شود اعلام می‌کند که چهارشنبه سوری هنوز مهار نشده است و می‌تواند بازهم تبدیل به «چهارشنبه سوزی» شود.  فردین علیخواه، پژوهشگر و مدرس دانشگاه در پژوهشی با نام « آسیب‌شناسی اجرای مراسم چهارشنبه‌سوری» ابعاد مختلف این پدیده را ارزیابی کرده است. این پژوهش نتیجه گفت‌وگو با حدود 1000جوان از نقاط مختلف در شهر تهران و مشاهده رفتار آنها در شب چهارشنبه سوری است. 

 وی که پیش از این تحقیقاتی در زمینه مصرف موسیقی در میان جوانان، نظارت اجتماعی و نقش رسانه‌ها و همینطور مسئله ماهواره‌ها در ایران را به انجام رسانده است  اعتقاد دارد اجرای چهارشنبه سوری در شکل فعلی برآمده از هیجانات نهفته جوانان است.

  

چرا چهارشنبه سوری دوباره پررنگ شده است، آن هم در حالی که دیگر رسوم در حال تضعیف و نابودی هستند؟مسئله این است که چهارشنبه سوری نوعی سنت قدیمی بوده است ولی هم اکنون به دلیل برخی تغییر شکل‌ها و تقلیل‌گرایی صورت گرفته و در آن به نظر نگران کننده و تهدیدکننده نظم اجتماعی است وگرنه براساس پژوهش‌های ما چیزی در حدود چهار پنجم جوانان می‌پذیرند که این مراسم نوعی سنت قدیمی است. تقلیل‌گرایی یعنی یک پدیده ضعیف شده باشد ولی چهارشنبه سوری الان بسیار گسترده شده است.  اگر چهارشنبه سوری فعلی را با چهارشنبه سوری گذشته‌ها مقایسه کنیم متوجه خواهیم شد که باوجود  دیدگاه ظاهری این سنت نحیف شده است. چهارشنبه سوری که نسل‌های قبلی از ما تجربه می‌کردند خیلی متنوع‌تر و گسترده‌تر بود، بخش‌های مختلف چهارشنبه سوری که به نوعی مقدمه نوروز به شمار می‌رفت یکی از همان مراسم‌هایی بود که در پاسخ سؤال اول گفتم و هنوز هم می‌توان گوشه‌هایی از این سنت‌ها را احیا کرد.  

ما سنتی داشتیم که  ناگهان به صورت یک پدیده نگران کننده و مخل نظم عمومی درآمد. چطور این اتفاق افتاد؟ چند عامل در این رشد ناگهانی نقش داشتند یکی ورود لوازم آتش‌بازی جدید بود که ترقه‌بازی را بسیار زیاد کرد ولی اضافه شدن ابزار و وسایل نمی‌تواند به تنهایی چنین تاثیری بگذارد و احتیاج به زمینه‌های دیگری دارد. عامل بعدی شبکه‌های ماهواره‌ای بودند. گردانندگان این شبکه‌ها بعضا به دنبال آن بودند که از چهارشنبه سوری نوعی سوء‌استفاده سیاسی هم بکنند و آن را مثلا یک نوع اعتراض مردمی جلوه دهند ولی در واقع عوامل فرهنگی دیگری باعث وضعیت فعلی شدند. 

مد چهارشنبه سوری از کجا شروع شد؟از شمال شهر.

اما الان که پلیس جنوب شهر بیشتر درگیر آشوب است.  الان بله ولی توجه کنید که در جامعه ما همیشه کفش‌های مربوط به شادی و تفریح از قشر مرفه شروع می‌شود. به طور کلی مردم چگونه شاد بودن را از طبقه مرفه شهر تقلید می‌کنند. دیگران از آنها الگو می‌گیرند و چون هیجان انباشته شده  دارند به‌تدریج در میان تمام طبقه‌ها پذیرفته می‌شود و همه‌جا را می‌گیرد.  ما به این حرکات رفتار توده‌ای و رفتار جمعی در انبوه خلق می‌گوییم. یعنی تابعیت از موج حاکم بر جمع. نوعی رفتار جمعی که در این‌گونه موقعیت‌ها شکل می‌گیرد و تابع فکر و هدایت یک فرد مشخص نیست.

 یعنی کسی برای شب چهارشنبه‌سوری برنامه‌ریزی نمی‌کند؟تحقیقات ما نشان می‌دهد این برنامه‌ریزی فقط در حد خرید و جمع‌آوری مواد محترقه است و کمتر از نصف جوانان بر سر ترقه انداختن با هم مسابقه می‌دهند و حدود یک پنجم صرفاً تماشا و تشویق می‌کنند. 

 آیا آنها اطلاعی از سنت قدیمی چهارشنبه‌سوری دارند؟در جامعه شانسی از چند نهاد انتظار می‌رود که اطلاعات و آموزش‌ها را به نسل‌ها انتقال دهند مانند مدرسه، رسانه‌ها و خانواده. نمونه‌های مطالعه شده از مسئولان مدرسه آموخته بودند که ممکن است در چهارشنبه‌سوری به‌دلیل خرابکاری بازداشت شوند.  ر کتاب‌های درسی هم چیزی در مورد چهارشنبه‌سوری نخوانده بودند. از نماد بعدی یعنی رسانه‌های جمعی مانند تلویزیون فقط سر و صورت سوخته و آتش گرفته جوانان دیگر را دیده بودند. در خانواده از افراد مسن چیزی درباره سنت‌های قدیمی نشنیده بودند ولی والدین به آنها گفته بودند که اگر دستگیر شوید ما برای آزاد کردنتان کاری نمی‌کنیم. این هم از نهاد سوم. 

 پس جوان‌ها و نوجوان‌ها ارتباط زیادی با سنت‌ها نداشته‌اند؟ بیشتر آنها چیزی درمورد آواز «زردی من از تو سرخی تو از من» را نمی‌دانستند کمتر از نصف آنها در خانواده درمورد چهارشنبه‌سوری صحبت کرده بودند و همین صحبت‌ها با موضوع مواد محترقه بود. چهار پنجم خانواده‌ها با ایجاد سر و صدا مخالف بودند و به اعضا اجازه تولید صدای ناهنجار در محیط خانواده را نمی‌‌دادند. 

راه‌حل منطقی برای رفع خطرات چهارشنبه‌سوری چیست؟توزیع مواد آتش‌بازی غیرخطرناک و اجرای برنامه‌های شاد محلی که جایگزین رفتارهای آسیب‌رسان شود را پیشنهاد کردند.

 یعنی دولت به آتش‌بازی کمک کند؟بله در کشورهای توسعه یافته هیجان جوانان را حذف نمی‌کنند بلکه در مواردی سعی دارند به‌طور تصنعی زمینه‌هایی ایجاد کنند تا هیجانات انباشته نشود. مراسم آب پاشیدن و گوجه‌پرت کردن و... یا سرگرمی‌های دیگری که از طرف دولت‌ها و یا سازمان‌های مردمی بزرگ ایجاد می‌شود برای تخلیه مدیریت شده انرژی جوان‌ها است تا از هیجانات عمومی و خرابکاری خودداری شود ولی متأسفانه ما سیاست‌هایی اتخاذ می‌کنیم که همین رسم‌های موجود هم به تدریج کم‌رنگ شود.

 در نبود چنین رسم و سنت‌هایی آیا مسأله حل خواهد شد؟خیر، رسم‌های جدید جای آنها را می‌گیرند. الان با توجه به پدیده جهانی شدن و ابزارهای رسانه‌ای آن رفتارها و عادات در میان جوامع قبلی سریع منتقل می‌شود. مثلاً بین جوانان ایرانی نیاز به موعودی برای هدیه دادن  بین دوستان وجود داشت. از آغاز دهه هفتاد جامعه ایران تمایل به پدیده‌هایی دارد که میزان شادی را بیشتر کند و اگر آنها را پیدا نکند نمونه مشابهی را از خارج وارد می‌کند و یا حتی می‌سازد پس بهتر است از آیین‌های خودمان حمایت کنیم.  

یعنی باید از چهارشنبه‌سوری حمایت کنیم؟بله. چون اگر آن را حذف کنیم بلافاصله عناصر بیگانه جای آن را می‌گیرند. در مقابل جریان جهانی شدن، کشورها مواضع مختلفی گرفتند. یک گروه دیواری دور خودشان کشیدند تا عناصر وارد نشوند که نتیجه‌ای نداشت.  

ولی افراد زیادی هستند که این جوان‌ها را مجرم می‌دانند.من فکر می‌کنم نباید به این‌سادگی در مورد افراد قضاوت کرد. در مورد یک پدیده فرهنگی اجتماعی نتیجه‌گیری حقوقی مشکل است. همین الان هم در مورد بسیاری از پدیده‌های اجتماعی میان مدیران فرهنگی کشور اختلاف‌نظر وجود دارد.  

من می‌توانم بگویم عمده جوان‌هایی که در شب چهارشنبه‌سوری به خیابان می‌آیند با انگیزه خرابکاری نیامده‌اند. آنها به دنبال این هستند که در یک فضای عمومی هیجانات شاد‌طلبانه خود را بروز دهند. می‌شود گفت نیاز به شادی و نیاز به هیجان را نمی‌توان از جوانان حذف کرد.

۲۷ اسفند ۸۶ روزنامه همشهری

متنی اصلی مصاحبه که مفصل تر ومنظم تر بود به دلیل کمبود جا وشلوغی روز های آخر روزنامه کوتاه وتکه پاره چاپ شده است