محمد سرابی

www.msarabi.com

 
فرار از خاورمیانه - مهاجرت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٤
 

 

فرار از خاورمیانه

 

محمد سرابی

 

حاضر هستند در راه اروپا بمیرند اما حاضر نیستند در خاورمیانه زندگی کنند. مهاجر‌ها مانند سیل روانه شمال شده‌اند؛ در دریا غرق و در کامیون‌ها خفه می‌شوند اما اگر در وطن خودشان بمانند سرنوشت بدتری خواهند داشت پس در جاده‌ها به راه می‌افتند شاید غربی‌ها به آن‌ها پناه دهند.

100 سال سیاست و فرهنگ و اقتصاد خاورمیانه این نتیجه را داشته است. آواره‌های سرگردان در خیابان‌ها و ایستگاه‌ها که بچه‌ها و کیسه دار و ندارشان را با خود می‌کشند سمبل افتخارات خاورمیانه هستند. 100 سال قبل خیلی از متفکران و مبارزان ادعا می‌کردند که اگر آنچه می‌خواهند اتفاق بیفتند خاورمیانه بهشتی خواهد شد که از غرب جلو خواهد زد. هر کس از آن‌ها که دستی به قدرت رساند هرچه می‌خواست انجام داد و نتیجه چیزی است که امروز می‌بینیم.

وقتی کشور‌های جدید با نقشه‌کشی استعمارگران مهاجم ساخته شدند خیلی‌ها ادعای نظریه پردازی کردند و مدعی شدند که هم غرب را می‌شناسند و هم خودشان را ولی هیچ یک از این نظریه‌ها نتیجه‌ مفیدی نداشت. پادشاهانی که از عثمانی باقی‌مانده بودند با کودتا سرنگون شدند و ژنرال‌ها جایشان را گرفتند. آن‌ها هم با کودتا جای خود را به نفر بعدی دادند و تاج و تخت ملک فیصل بغداد به عبدالکریم قاسم و حسن البکر و صدام حسین رسید.

در این جهان گروهی غرب گرا شدند؛ گروهی ملی گرا شدند و گروهی سنت‌گرا ماندند. عده‌ای پیشرفت و سنت را با هم ترکیب کردند. عده‌ای کمونیست را آوردند و بقیه آن را با سنت ترکیب کردند. دسته آخر کمونیسم و سنت و ملی‌گرایی را مخلوط کردند و «بعث» را ساختند. بعد از آن گروهی در مصر و لبنان و پاکستان و دیگر کشور‌های خاورمیانه گفتند که باید به خویشتن برگردیم و خودمان را پیدا کنیم ولی چه خویشتنی؟ ما چه میراث قابل عرضه‌ای در بازار پیشرفت دنیا داریم. دانشمندانی که در زمان خود طرد شده و تکفیر شده بودند؟ اندیشمندانی که به جای کشف جهان سرگرم کشف دنیای درون خود شدند؟ شاعرانی که دیوان‌های ضخیم برای نصیحت کردن دیگران و دوری گزیدن از دنیا سروده‌اند؟ کدامیک از این‌ها در صنعت تولید و مصرف دنیا ارزشی دارد؟ کدام تلاش سیاسی و اقتصادی کشور‌های خاورمیانه که ثروتی در جهان به همراه آورده، بر گرفته از فرهنگ بومی بوده است؟

متفکران سیاسی خاورمیانه هم به اندازه حاکمان سردرگم هستند. مصر مرکز اولین اندیشه‌های بزرگ بود. راه حل‌هایی که محمد عبده و سید قطب و حسن البنا ادعا می‌کردند برای نجات ملت خود یافته‌اند به اخوان المسلین رسید که 80 سال نظریه پردازی و مبارزه کرد اما یک سال هم نتوانست حکومت کند. محصول سال‌ها تفکر و تعمق و تدبر این بود که اکنون مبارک تبرئه و سران اخوان به اعدام محکوم شده‌اند.

امسال دقیقا یک قرن از جنگ گالیپولی بین انگلیس استعمارگر و عثمانی رو به انقراض می‌گذرد جنگی که فرمانده آن بعدا بنیانگذار ترکیه شد. اولین تلاش کشور‌های خاورمیانه ملت سازی بود که به نتیجه نرسید و در حد قبیله‌‌ها و عشیره‌ها باقی ماند. مرز‌های روی نقشه‌ها و اعتبار پایتخت‌ها هنوز هم مورد مناقشه است. آخرین تلاش بهار عربی بود که به دولت اسلامی عراق و شام واگذار شد. حالا خادم الحرمین سعودی در حال بمباران یمن است، اعضای حزب عدالت و توسعه ترکیه از نفس افتاده‌اند، قدرت در پاکستان فقط با زور جابه جا می‌شود و افغانستان از طالبان رها نمی‌شود.

نظریه پردازان خاورمیانه چون از خیالات خودشان به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسیدند و حاضر نبودند بپذیرند که دلیل عقب‌ماندگی ما، خودمان هستیم هر ناکامی و شکستی را به توطئه غربی‌ها نسبت می‌دادند. از عامی‌ترین مردم تا بالاترین مقام‌های سیاسی مطمئن بودند که انگلیسی‌ها عامل همه بدبختی‌ها هستند اما الان تونلی که از قاره اروپا به انگلیس می‌رود پرتردد ترین مسیر مهاجرت مردمی است که از جهنم خاورمیانه می‌گریزند.

روزنامه روزان 9 شهریور 94


 
 
سنگ‌های چاپ سنگی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ شهریور ۱۳٩٤
 

 

سنگ‌های چاپ سنگی

 

محمد سرابی

 

هزاران صفحه کتاب و روزنامه و اعلامیه با استفاده از چاپ سنگی در ایران منتشر شده و برای هر صفحه آن یک لوح سنگی ساخته و به کار گرفته شده است اما عجیب اینکه امروزه حتی یکی از این صفحه‌های سنگی هم پیدا نمی‌شود.

چاپ سنگی برای مدتی بسیار طولانی اصلی‌ترین روش انتشار در ایران بود. در دوران فتحعلی‌شاه این صنعت از روسیه به ایران آورده شد و به سرعت مورد توجه قرار گرفت. ابتدا کتاب‌های مذهبی و بعد کتاب‌های ادبی به تعداد زیاد چاپ شدند سپس آثار تاریخی مورد توجه قرار گرفتند و چاپخانه‌های زیادی در شهر‌های بزرگ شروع به کار کردند این همان زمانی بود که ایرانیان با توسعه صنعتی اروپا آشنا می‌شدند و درباریان و ثروتمندان در سفر به این کشور‌ها صنعت چاپ و گسترش باسوادی را راهی برای بهتر کردن شرایط کشور می‌دانستند. ابزاری که می‌توانست در این میان مفید باشد دستگاه چاپ بود. تاقبل از آن کتاب‌ها به صورت رونویسی تکثیر می‌شدند و در نتیجه کمیاب و نایاب بودند اما چاپ سنگی سرعت و تعداد صفحه‌ها را به جایی رساند که انتشار روزنامه هم با آن ممکن شد. چاپ به جز تولید انبوه امتیازی داشت که طرفداران آن را زیاد می‌کرد و حتی زمانی که چاپ سربی هم به ایران راه پیدا کرد تا مدت‌های طولانی نتوانست جای چاپ سنگی را بگیرد. امتیاز چاپ سنگی زیبایی‌ خطوطش بود چشم ایرانیان که به خطوط نستعلیق نوشته‌ها و کش و قوس کتیبه و کاشی‌کاری‌ها عادت داشت زیبایی حروف خطاطی شده چاپ سنگی را درک می‌کرد. خوشنویسان ماهر این عبارات را می‌نوشتند و با تذهیب و تحشیه زینت داده می‌شد. معدودی تصاویر هم به این کتاب‌ها اضافه می‌شد که زیبایی‌ آن‌ها را بیشتر می‌کرد. وسایل و موادی که برای چاپ سنگی به کار می‌رفت همه در داخل ایران ساخته می‌شد. کار چاپ صنعتی بزرگ و تخصصی به حساب میامد و هر قسمت از کار‌های یک چاپخانه سنگی برای خود استادی صاحب فن داشت زیرا صفحه‌های که دست آخر بیرون میامد با یک اشتباه و کم و زیاد شدن جوهر و حتی تنظیم نادرست کاغذ شکل خود را از دست می‌دادند. این کتاب‌ها اکنون اگرچه قدیمی‌شده اند اما کمیاب نیستند آنقدر که در بعضی‌ خانه‌ها هم می‌شود کتاب‌های چاپ سنگی را پیدا کرد. مخصوصا اگر  کسی از اهل خانواده به کتاب‌های جلد چرمی علاقه‌مند باشد. کتاب‌فروشی‌های بزرگ هم که کتاب‌های دست دوم می‌فروشند کتاب چاپ سنگی کم ندارند. طبیعی است که کتاب‌های ماندگار تر از سنگ‌های « نگاتیو» باشند اما چرا همه سنگ‌ها و ابزار و لوازم استفاده از آن‌ها از بین رفته‌اند؟ آن هم در حالی که کشور‌هایی که این صنعت را از آن‌‌ها وارد کردیم اکنون موزه‌های کامل صنعت چاپ دارند.

ما در موزه‌ها می‌توانیم آثار باقی‌مانده از تاریخ باستان و قرن‌های دور را ببینیم و برای کسب افتخار از لوح‌های خط میخی یاد کنیم اما نمونه میراثی که در فاصله یک تا دو قرن قبل داشتیم کاملا از میان رفته است. این انهدام آنقدر فراگیر و دقیق بوده است که تقریبا هیچ یک از سنگ‌هایی که زمانی صد‌ها صفحه از روی ‌آن‌ها چاپ شده بود باقی نمانده است. ممکن است برخورد ما با آنچه که امروز در اختیار داریم هم همینطور باشد چنانکه یک قرن بعد به دنبال چیزی بگردیم که امروز فراوان و در دسترس است.

یکشنبه 8 شهریور 94

روزنامه همشهری صفحه 16


 
 
ظلمت در نیمروز نوشته آرتور کستلر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳٩٤
 

دندان درد نظام کمونیستی

کتاب «ظلمت در نیمروز» نوشته آرتور کستلر

 

محمد سرابی

در هیچ جایی از کتاب «ظلمت در نیمروز» از استالین نام برده نمی‌شود اما برای همه مشخص است که مقصود از «شماره یک» او است. کسی که داستان را تعریف می‌کند هم یکی از افرادی است که در جریان تصفیه‌های داخلی سال‌های نزدیک به  1938 منتظر حکم دادگاه انقلابی است. او که روباشکف نام دارد یکی از انقلابی‌های بزرگ مارکسیست است که به همراه دیگران نظام شوروی را بنیان‌گذاری می‌‌کنند و مانند بسیاری از همرزمانش پس از مدتی دچار تصفیه می‌شود. این اتفاق پس از انقلاب اکتبر چند بار در روسیه تکرار شده بود و در هر مرحله گروهی از انقلابیان به دست گروه دیگر از میان برداشته شدند به همین دلیل می‌توان روباشکف را مانند تروتسکی یک مبارز یا مانند بوخارین یک متفکر تصور کرد. « آرتور کستلر» نویسنده مجارستانی کتاب هر دو جنگ جهانی را تجربه کرده بود و سفر‌های زیادی به کشور‌های مختلف داشت.

روباشکف در ابتدای کتاب زندانی می‌شود و تقریبا تمام داستان را از درون زندان روایت می‌‌کند. او دندان دردی دارد که نشانه‌ای از پوسیدگی درونی هر نظام سیاسی تمامیت‌خواه است، دردی که آن را رنج می‌دهد اما باعث نمی‌شود از پا دربیاید. نظامی که روباشکف را زندانی و بازجویی می‌‌کند هم پس از دادگاه‌ها و اعدام های اعضایش به حیات خود ادامه می‌دهند. بازجویان دلیل‌های زیادی مانند حفظ اهداف انقلاب کمونیستی را شرح می‌دهند که حذف مخالفان را توجیه می‌کند و زندانیان هم تسلیم تشکیلاتی هستند که می‌خواهد آن‌ها را از بین ببرد.

روباشکوف به بازجویان و این تشکیلات نگاه می‌کند و به یاد میاورد که خودش آن را ساخته است و تا مدتی قبل قاب عکسش روی دیوار و در کنار عکس شخصیت شماره یک نصب شده بود. نام این کتاب که با ترجمه «مژده دقیقی» منتشر شده است یک اصطلاح مذهبی به معنای کشته شدن با وجود بیگناهی است اما روباشکف که خودش به ساختن این سیستم کمک کرده بود، بیگناه نبود.

روزنامه اعتماد 5 خرداد 94 ضمیمه کرگدن

 


 
 
فلاشا، قبیله گم شده
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

فلاشا، قبیله گم شده

محمد سرابی

یهودیان سیاهپوست از جالب‌ترین پدیده‌های مذهبی هستند. امروز که دولت آمریکا با اعتراض گسترده سیاهپوستان به خشونت پلیس و قتل متهمان بی‌دفاع در خیابان مواجه شده‌ رژیم نژادپرست صهیونیستی هم در سوی دیگر جهان دست به سرکوب اقلیت سیاهپوست «فلاشا» زده است.

اشکنازی‌ها، سفاردی‌ها، میزراحی‌ها که اقوام اصلی یهودی را می‌سازند، اگرچه بر اساس منشا خود از موطلایی‌های اروپایی تا مو‌سیاه‌های خاورمیانه‌ای تفاوت دارند اما همه سفیدپوست و اندکی شبیه به هم هستند. قبل از تشکیل رژیم صهیونیستی هم اختلاف‌هایی میان اقوام مختلف یهودی وجود داشت که پیروان دیگر ادیان چندان از آن با خبر نمی‌شدند اما بعد از ساخته شدن این رژیم اختلافات شکل دیگری گرفت و به طور مشخص میان اشکنازی‌ها و سفاردی‌های بروز کرد.

یهودیان فلاشا یا فلاخا Falasha که از آن‌ها با نام Beta Israel هم اسم برده می‌شود اهل اتیوپی هستند. بیشتر اعضای این گروه مذهبی بسیار کوچک به سرزمین‌های تحت حکومت رژیم تل آویو مهاجرت کردند به امید اینکه در آن شرایط زندگی بهتری داشته باشند اما از همان زمان ورود متوجه دشواری زندگی در نظام صهیونیستی و نابرابری بین خود و دیگران شدند.

بنا به قول رایج، دین یهودیت تفاوت جدی با دو دین دیگر ابراهیمی دارد. کسی نمی‌تواند یهودی شود بلکه باید یهودی به دنیا بیاید و بر این اساس باید تمام یهودیان فعلی جهان نسبی از بنی اسراییل داشته باشند و از آنجا که بنی اسراییل سفید پوست بودند فرزندان آن‌ها نمی‌توانند کاملا سیاهپوست باشند. البته ادعای متعددی درباره منشا این قوم وجود دارد که معتبر ترین آن‌ نسل یهودیان اتیوپی را از قبیله‌های گمشده بنی‌اسراییل می‌داند. گروه‌های کوچکی از یهودیان سیاهپوست در آمریکا هم زندگی می‌کنند اما همکیشان‌ آن‌ها در یهودی بودنشان تردید دارند.

روزنامه روزان 23 اردیبهشت 94


 
 
برج‌های یک قلو - 11 سپتامبر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۳
 

 

برج‌های یک قلو

 

 محمد سرابی

 

ساختمان جدید تجارت جهانی در نیویورک بی سر و صدا افتتاح شد. دلیلی اینکه چرا برای افتتاح این بنا مراسم جشن و شادی برگزار نشد همزمانی آن با انتخابات میان‌دوره‌ای مجلس سنا در آمریکا عنوان شد اما این دلیل کافی به نظر نمی‌رسد. ساختمان جدید در کنار محلی که برج‌های دو قلو قرار داشتند ساخته شده است. جایی که رد پای دو برج قبلی به صوت حفره‌‌های سیاهرنگ و  منظم با تزئیناتی از آب و نورافشانی نگهداری می‌شود.  بنای جدید بلندترین بنای ایالات متحده است و به همان نام قبلی تجارت جهانی البته با تاکید بر یگانه بودن، نامیده می‌شود. در طرح نهایی این محل به جای دو برج و چند ساختمان فرعی چهار برج بزرگ ساخته می‌شود. اگر چه شروع استفاده از این بنای آبی رنگ و استقرار کارمندان در آن بدون تبلیغات و انعکاس کافی رسانه‌های انجام شد اما دوباره ساختن بنای تجارت جهانی نوعی زور آزمایی با تروریست‌هایی است که قدرت آمریکا را به چالش کشیدند و البته در این میان 3000 انسان بی‌گناه و در ادامه انسان‌های دیگری در خاورمیانه و بقیه جهان جان خود را از دست دادند.  

برج‌های تجارت نماد مشهور تسلط آمریکا بر جهان بودند. سازمان القاعده به همین دلیل آن‌ها را به عنوان یکی از اهدافش انتخاب کرد تا ضربه را به نمادین ترین ساختمان زده باشد. از مجموع چهار حمله هوایی این روز هم دو حمله به این ساختمان‌‌ها بیشتر در یاد‌ها باقی مانده است و هواپیماهایی که به پنتاگون خوردند و در بیابان سقوط کردند برای مردم جهان چندان شناخته شده نیستند. یازده سپتامبر از همه جهت مبنایی برای تعیین تاریخ جدید به حساب میاید. در این زمان بود که ثابت شد آمریکا با وجود تمام سازمان‌های اطلاعاتی و امنیت خود باز هم ممکن است آسیب پذیر باشد.

با گذشت 13 سال از این حادثه و کشته شدن اسامه بن لادن، بنیانگذار القاعده بحران تروریسم بنیاد‌گرایان خاورمیانه کاهش پیدا نکرده است. تروریست‌ها که زمانی به اندازه یک هواپیماربایی قدرت داشتند اکنون دارای کشور و خلیفه هم هستند و شعبه‌هایشان را از انگلیس تا غرب آفریقا گسترش داده‌اند.

یازده سپتامبر 2001 نه اولین حمله به ساختمان تجارت جهانی بود و نه آخرین آن به شمار می‌رود. اگر بازمانده برج‌های تجارت جهانی به همان صورت نمادین باقی می‌ماند و تنها یادگار کشته‌شدگان حمله تروریستی به شمار می‌رفت ماجرا در همین‌جا پایان میافت اما این برج‌ها به اندازه‌ای معنای نمادین پیدا کرده‌اند که ممکن است باز هم هدف حمله دشمنان آمریکا قرار گیرند.

 

روزنامه روزان 18 آبان 1393


 
 
یهودیان سفاردی اسپانیا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳
 

آوارگان 500 ساله

محمد سرابی

 

آوارگان تا یک نسل امیدوار هستند که به سرزمین خود برگردند. شاید فرزندان آن‌ها هم چنین امیدی را در دل زنده نگه دارند ولی با گذشت چند نسل سرزمین مادری فراموش می‌شود و شاید تنها در کتاب‌ها و شعر‌های حسرت بار باقی بماند. با قانونی که اخیرا در اسپانیا تصویب شده آوارگان جهان می‌توانند 500 سال به بازگشت دلخوش باشند البته اگر در آن زمان چیزی از سرزمین مادری باقیمانده باشد.

به نوشته گاردین «آلبرتو روزی گالاردون» وزیر دادگستری اسپانیا چندی پیش قانونی از مجلس گذرانده است تا یهودیانی که 500 سال قبل از اسپانیا رانده شده‌اند بتوانند دوباره تابعیت این کشور را به دست بیاورند. انگیزه این تصمیم «بازیابی بخشی از میراث تاریخی» عنوان شده است. اما جهان از 500 سال قبل تا امروز خیلی تغییر کرده است. در قرن پانزدهم محدوده اسپانیای امروزی از امیرنشین‌های مختلفی تشکیل شده بود که هریک برای خود پادشاهی داشت. فرناندو دوم که سلطنت آراگون را از پدرش خوان دوم به ارث برده بود با ایزابلا، ملکه کاستیا ازدواج کرد و به مناسبت این وصلت فرخنده دو امیر نشین با هم متحد شدند. زن و شوهر با یکدیگر تفاهم کامل داشتند که پایه‌های زندگی زناشویی آنان را محکم و از مشاور خانواده بی‌نیاز می‌کرد. یکی از رویاهای مشترک آن‌ها تبدیل کردن اسپانیا به سرزمینی کاملا کاتولیک بود. قسمتی از این تصمیم به خدماتی ارتباط پیدا می‌کرد که کلیسای کاتولیک به آنان ارائه داده بود. دوران استعمار بود و کشتی‌های اکتشافی باید برای حمله به سرزمین‌های جدید و تصرف آن‌ها تایید مذهبی را به دست می‌آوردند. کلیسای کاتولیک این تایید را فراهم کرده بود و هر خاکی که کشف می‌شد به نام پادشاه ثبت شده و در قلمرو مذهب کاتولیک قرار می‌گرفت پس طبیعی بود که فردیناند در کشورش خدمات متقابل را به این دستگاه ارائه کند. فردیناند در سال 1492 دستوری صادر کرد که بر اساس آن یهودیان اسپانیا باید تغییر مذهب می‌دادند. یهودیان از گذشته دور در این کشور سکونت داشتند. از وقتی طارق بن زیاد از تنگه گذشت و آن را به نام خودش درآورد این اقلیت قومی درگیر جنگ و صلح و مهاجرت‌های کوتاه از سویی به سوی دیگر بودند اما بیشتر اوقات توانستند با دولت مستقر مسلمان یا مسیحی به توافق برسند و دین خود را حفظ کنند. مثل دیگر نقاط اروپا در این منطقه هم یهودیان بازرگانانی بودند که به کار تجارت جواهرات و پارچه‌های گرانبها و البته وام دادن و گرفتن سود فراوان می‌پرداختند. وقتی فرمان بی‌چون و چرای شاه و ملکه صادر شد چاره‌ای جز مهاجرت نماند. ‌یکی از بهترین کشور‌های مقصد، امپراطوری پهناور عثمانی بود که این مهاجران ثروتمند اروپایی را با آغوش باز پذیرفت. برخی به پرتقال رفتند اما آن کشور هم پس از یک ازدواج همراه با تفاهم دیگر به اسپانیا پیوست. گروهی به ایتالیا و انگلیس رفتند و در دیگر نقاط جهان پراکنده شدند ولی همه آن‌ها یک نام را با خود بردند. «سفاردی». فردیناند 10 سال بعد به سراغ اعراب رفت و آن‌ها را مجبور به تغییر دین یا مهاجرت به آفریقا کرد.

الان مشخص نیست که چه تعداد از کل یهودیان جهان سفاردی هستند و گمانه‌زنی‌ها تعداد آن‌ها را تا 3 و نیم میلیون نفر نشان می‌دهد. کسانی که می‌خواهند تابعیت اسپانیا را دریافت کنند باید نسب 500 ساله خود را ثابت کنند. تعداد یهودیان بومی اسپانیا بسیار کم است و ظاهرا تقاضا‌ها باید از طرف انجمن‌های مذهبی تایید شود که کار بسیار دشواری است. بحثی درباره از دست دادن تابعیت دیگر کسانی که اسپانیایی شوند هم وجود دارد. بنا به برخی احتمالات امکان مهاجرت سفاردی‌های فلسطین‌اشغالی - که خود باعث آوارگی اعراب این منطقه هستند - هم وجود دارد. احتمال می‌رود ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار نفر بتوانند نسب‌نامه تایید شده ارائه کنند یا نام خانوادگی واضحی داشته باشند یا حتی بتوانند به زبان و گویش ویژه یهودیان اسپانیا صحبت کنند.

«ایلان استاوانس» محقق «کالج امرهست» ماساچوست در یادداشتی در نیویورک تایمز از یک یهودی سفاردی نقل می‌کند که پس از شنیدن خبر امکان بازگشت به اسپانیا به او گفته یک «کلید اساطیری» در خانواده آن‌ها نسل به نسل منتقل شده است.

جمعیت کنونی یهودیان اسپانیا نزدیک 50 هزار نفر است و دلیل این کشور برای جذب مهاجر گسترده مشخص نیست. برخی از گردشگران در شهر‌هایی مانند «گرونا» به دنبال یهودیان می‌گردند ولی خانواده‌های یهودی بومی بسیار نادر هستند. در والنسیا یهودیان بیشتری ساکن هستند اما باز هم نمی‌توان جامعه‌های بزرگی که مراسم مذهبی دائمی دارند را دید و کلید‌ها به سختی می‌توانند قفل‌های خود را پیدا کنند.

روزنامه روزان  14 تیر 1393


 
 
گفت‌وگو با عبدالجبار کاکایی - باید جنگ را بازخوانی کنیم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳
 
گفت‌وگو با عبدالجبار کاکایی
باید جنگ را بازخوانی کنیم
 

|  محمد سرابی|  خبرنگار|

عبد الجبار کاکایی را به شاعری می‌شناسند و با ترانه‌هایی که امروزه در میان خوانندگان نسل جدید طرفداران بسیاری دارد ولی گفت‌وگوی ما و او به موضع دیگر ارتباط پیدا می‌کند. به جنگ. کاکایی و برادرانش سال‌ها در جنگ ایران و عراق حضور داشتند اگر چه کمتر از آن صحبت می‌کنند. صحبت‌های ما از انقلاب و جریان‌های فکری و سیاسی آن آغاز شد و به خاطرات جبهه رسید. متنی که می‌خوانید خلاصه یک گفت‌وگوی طولانی است.  

 کرد هستید؟
بله، متولد‌ سال ۴٢ در کردستان هستم. خانواده‌ام بیشتر در شهر‌های مقدس عراق زندگی می‌کردند و در سفری که به سرزمین مادریشان داشتند من به دنیا آمدم. چند ماه بعد آنها قصد داشتند به عراق برگردند و برای گذرنامه عکسی در قصرشیرین از من در قنداق گرفتند. ‌سال بعد عبدالکریم قاسم در اثر کودتا سقوط می‌کند و بعثی‌ها روی کار می‌آیند و شروع به اخراج ایرانی‌ها می‌کنند. این بود که پدر و مادرم به سرزمین اصلی‌شان برمی‌گردند و در ایلام ساکن می‌شوند.
این سرزمین اصلی ایران است یا کردستان؟
ایلام و کردستان بخشی از ایران است. اعتقاد من به کشورم بالاتر از اعتقاد به اقوام است پدرم هم با این‌که مدتی طولانی در عراق ساکن بود و به زبان عربی هم تسلط داشت ولی ایران را سرزمین خود می‌دانست. این مفهومی از ملیت است که شاید ۵٠٠- ۴٠٠ ‌سال برای مردم ما سابقه داشته باشد. از همان زمانی‌که بعد از حمله تیموریان و در دوران صفویه وحدت ملی شکل گرفت. این دلبستگی نسل به نسل منتقل شده است. اجداد ما در دستگاه حسینقلی‌خان ابوقداره از حاکمان ایلام و لرستان کار می‌کردند و جزیی از دربار او بودند که آن زمان به نام عبداللهی‌ها شناخته می‌شدند.
 از حاکمان محلی غرب؟
بله، سلسله والیان پیشینه‌ای در دوره صفویه دارند و در اواخر قاجاریه محدوده حکومتشان تنها به ایلام ختم می‌شد و در اوایل دوره پهلوی آخرین حاکم آن غلامرضاخان از رضاخان شکست می‌خورد و به عراق می‌رود که الان قبرش در وادی‌السلام نجف است. اجداد ما کارگزار و دبیر و مستوفی دربار والیان بودند. عکس‌های بعضی‌هایشان هنوز هست.
 از داشتن این اجداد احساس غرور می‌کنید؟
بیشتر به این فکر می‌کنم که بی‌هویت نبودیم و دوست دارم این گذشته را به جوان‌ها منتقل کنیم. دکتر ایرج افشار تالیفات خوبی درباره خان‌های ابو قداره دارد.
 اولین بار چگونه در انقلاب شرکت داشتید؟
 بهار ‌سال ۵٧ بود و دیگر پاسبان‌ها در محله‌ها گشت نمی‌زدند. ایلام جزو استان‌های پیشرو در انقلاب بود و خود مردم گروه‌هایی را برای حفاظت شبانه در محله‌ها تشکیل دادند. من و تعداد دیگری از هم سن و سال‌هایمان هم در این گروه‌ها بودیم شب اولی که برای نگهبانی محله ایستاده بودم، متوجه شدم که وظیفه سنگینی داریم. فکر می‌کردم وقتی برای محافظت ساده از یک خیابان باید شبها بی‌خوابی را تحمل کنی و آماده‌باش بمانی پس نگهداری از یک کشور حتما خیلی سخت‌تر است.
 همان نگهداری از کشور باعث شد به جنگ بروید؟
 انگیزه اصلی من برای رفتن به جبهه با دیدن یک گزارش تلویزیونی تقویت شد. آن هم از تلویزیون عراق. وقتی جنگ شروع شد تلویزیون عراق نشان داد که چطور ارتش‌اش وارد خاک ایران شدند. می‌دیدم که تانک‌ها به شهر مهران حمله کردند. قبلا فامیل‌هایمان آن‌جا بودند و ایام عید به دیدنشان می‌رفتیم. تمام خاطرات خوب کودکیم از آن شهر بود. تانک‌ها از روی زمین بازی که در آن بازی می‌کردیم رد شدند. دیدن این صحنه‌ها خیلی ناراحتم کرد و فکر کردم این حق ما است که وطنمان را پس بگیریم. رفتم اسم نوشتم و اعزام شدم.
 به خط مقدم رفتید؟
 من خط را انتخاب کردم. می‌گفتند تو دیپلم داری و برای کار اداری بمان ولی می‌خواستم به خط بروم. از ۵٠ نفر بچه‌های ایلام که رفتیم جبهه ١١ نفرمان برای خط اعزام شدند. خودمان رفتیم یعنی وسیله‌ای نبود. گفتند خودتان وسیله پیدا کنید. ماهم آمدیم لب جاده و با یک وانت رفتیم پل فلزی که ورودی منطقه جنگی بود. آن‌جا مدارک را نشان دادیم و به ما اسلحه ژ٣ و خشاب دادند. یادم هست در اسلحه‌خانه پیرمردی کار می‌کرد که وقتی تفنگ را به من داد گفت این سلاح یک شهید است. اثر خون شهید هنوز روی بدنه تفنگ دیده می‌شد و جایش مثل زنگ‌زدگی بود. بعد منتظر مینی‌بوس‌هایی شدیم که شب‌ها برای بردن نیروها می‌آمدند. چون روزها امکان دید عراقی‌ها بود. ٢ روز طول کشید و بالاخره با ۴٠ نفر از بچه‌های یافت‌آباد سوار یک مینی‌بوس شدیم. توی همان جمع کوچک که با هم رفیق شده بودیم ما کردها را به جنگاوری و شجاعت می‌شناختند که خیلی ابهت داشت.


 
 
تاریخ سنگی و گلوله‌ها - سوریه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٢
 

 تاریخ سنگی و گلوله‌ها

 

محمد سرابی

 

در ابتدای قرن بیست و یکم سرزمین‌هایی که به نام گهواره تمدن نامیده می‌شدند گهواره جنگ و آشوب هستند و از آنجا که بمب و موشک ارزش بنای تاریخی و معنای میراث مشترک بشری را درک نمی‌کنند ساختمان‌هایی که دوران پادشاهان و حاکمان زیادی را مرور کرده‌اند در میان کشمکش گروه‌های مسلح رو به نابودی می‌روند.

جنگ داخلی سوریه به جز کشته شدن انسان‌ها آثار دیگری هم داشت که از همان ابتدا درباره آن‌ها هشدار داده شده بود. منطقه‌ای که امروزه به نام کشور سوریه شناخته می‌شود تاریخ بسیار طولانی دارد که در بسیاری موارد مایه فخر و مباهات ساکنان آن در مقابل دیگر کشور‌های عربی مخصوصا کشور‌های شبه جزیره عربستان است. سابقه سکونت انسان در این قسمت از خاورمیانه به دوران سومری‌ها، آکدی‌ها، بابلی‌های و دیگر اقوام ثبت شده می‌رسد. در قرن‌های بعدی آشوری‌ها، آرامی‌ها، ایرانی‌ها و یونا‌نی‌ها درآن ساکن شدند. پس از این دوران سوریه بین امپراطوری روم و خلفای اموی و عباسی دست به دست شد تا وقتی که به دوران جنگ‌های صلیبی و پادشاهی ممالیک رسید. بعد از این جنگ‌ها پادشاهان عثمانی صاحب سوریه، لبنان، فلسطین و اردن شد. آثار موجود در 3 کشور دیگر هم نشان می‌دهد که در غرب خاورمیانه باستان مانند امروز اقوام پیوسته‌ای زندگی می‌کردند و مرزهای قرن بیستم نمی‌تواند آن‌ها را از هم جدا کند.

کلنگ باستان‌شناسان در سوریه به شهرهایی مانند ابلا و اوگاریت رسیده است که نزدیک 5 هزار سال قدمت دارند. آثاری از پرستش بت‌های قدیمی میانرودان مانند بعل و بافومت هم در این منطقه پیدا شده است و لایه لایه کاخ‌های تاریخی روی هم ساخته شده اند.

مشکل اینجاست که جنگ چریکی و بمباران درست در محل اثار باستانی انجام می‌شود و هیچ یک از طرف‌های درگیر به آن اهمیتی نمی‌دهد. دمشق لقب قدیمی‌ترین پایتخت جهان را دارد زیرا از 8 تا 10 هزار سال قبل محل زندگی مردم بوده است.  یونسکو هشدار داده است که میراث فرهنگی سوریه در جریان جنگ داخلی این کشور در خطر ویرانی قرار گرفته است. یکی از این مناطق بخش قدیمی شهر حلب است که 2 هزار سال قبل از میلاد برای نخستین بار ثبت شده و در جنگ داخلی سال ۲۰۱۲ بازار قدیمی سوقیه آن آتش گرفت.

در شهر حلب دژی باستانی در ارتفاع زیاد ساخته شده که از دوران یونانیان تا زمان عثمانی پایگاه نظامی بود. این دژ پس از حمله اسکندر به سمت شرق ساخته شد و در نبرد‌های داخلی امروز پس از چند قرن خاموشی دوباره به صورت یک پایگاه نظامی مورد حمله قرار گرفت. ظاهرا نقطه‌ای که دژ در دوران استفاده از شمشیر و نیزه ساخته شده بود هنوز هم استراتژیک است. البته این دژ تنها ساختمان نظامی نیست که زنده شد. قلعه صلاح‌الدین ایوبی واقع در ۳۰ کیلومتری بندر لاذقیه در جریان جنگ‌های صلیبی بنا شده است و گفته می‌شود مواضع مخالفانی که در آن‌ها پناه گرفته بودند از سوی ارتش بمباران شده است.

بخش قدیمی شهر دمشق نزدیک ۴ هزار سال قدمت دارد. این بخش به عنوان نمونه‌ای از بافت شهری سرزمین‌های شرق مدیترانه مورد توجه گردشگران و همینطور علاقمندان به فرهنگ شرقی بود اما در ژوئیه ۲۰۱۳ با بمب‌گذاری مواجه شد.

طاق پالمیرا و شهرک باستانی «مردگان» از دوره بیزانس و آمفی تئاتر بصری از قرن دوم میلادی هم دیگر آثاری هستند که تاکنون آسیب هایی دیده اند و احتمال دارد در خطر نابودی باشند.

موزه‌های سوریه نیز که آثار باستانی قابل حمل را نگهداری می‌کنند ممکن است به سرنوشت موزه‌های عراق پس از حمله آمریکا دچار شوند و آثار آن‌ها از حراجی‌های اروپا سر دربیاورند. جایی که هنردوستان ثروتمند در میان شکلات سویسی و عطر فرانسوی بر آن‌ها قیمت می‌گذارند.

وقتی دو طرف جنگ مدعی حمله شیمیایی به شهروندان غیر مسلح، آن هم در پایتخت یک کشور باشند دیگر جایی برای سنگ‌های تراش خورده باستانی باقی نمی‌ماند. مانند دیگر نقاط میان رودان، سوریه چند هزار سال قبل محل پرستش الهه‌های ناشناخته‌ای بود که با ظهور ادیان توحیدی ناپدید شدند. شلیک گلوله‌های آمریکایی قطعا نمی‌تواند دیکتاتوری یا بنیادگرایی را در این کشور پایان ببخشند اما ممکن است خشونت بی‌پایان را که سال‌های سال زیر خاک مانده بیدار ‌کنند.

روزنامه بهار 18 شهریور 1392


 
 
شمشیر سامورایی - ارتش ژاپن
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩۱
 

 

 

شمشیر سامورایی

محمد سرابی

 

مناقشات مرزی بر سر چند صخره میان اقیانوس باعث شده که دوباره نام ارتش «سامورایی‌ها» شنیده شود. بقایای نیرویی نظامی که زمانی تمام شرق آسیا، شمال اقیانوسیه  و اقیانوس آرام از دستش آسایش نداشتند. حالا پرواز یک دقیقه‌ای جنگنده‌های روسیه برفراز جزیره هوکایدو خصومت گذشته بین روسیه و ژاپن را یاداوری کرده است.

ملت‌های شرق آسیا در نیمه قرن بیستم ژاپن را «امپریالیست» می دانستند زیرا به سرعت و با استفاده از توانایی نظامی در حال تصرف سرزمین‌های اطرافش بود. در اواخر قرن 19 ژاپن برای کنترل شبه جزیره کره به چین حمله کرد و پیروز شد. در 1904 نظامیان امپراطور میجی به نیرو‌های تزار نیکلای دوم مستقر در آسیای شرقی حمله کرده و به راحتی پورت آرتور، موکدن و تسوشیما را تصرف کردند. با شروع جنگ جهانی دوم، ژاپن ابتدا به چین و بعد با 360 هواپیما به نیروهای آمریکایی در «پرل هاربر» حمله کرد و بدون هیچ واهمه‌ای با ابرقدرت‌های زمان خود وارد نبرد شد. درگیری ژاپن با کشور‌های اطرافش همه جانبه بود. حمله مستقیم نظامی از هوا و دریا، پیاده کردن نیرو و تصرف قسمتی از خاک، جدا کردن بخشی از کشور و ایجاد حکومت دست نشانده، فشار اقتصادی، محاصره دریایی و البته جنایات جنگی. این کشور قصد داشت مستعمراتی که اروپاییان در قرن‌های گذشته به دست آورده بودند و به نام کلیسا و پادشاهانشان در آن پرچم به زمین کوبیده بودند صاحب شود. تایلند، سنگاپور، اندونزى، فیلیپین، برمه و جزایر شمال استرالیا تصرف شده یا تحت کنترل قرار گرفت. سرانجام این بازی خطرناک انفجار دو بمب هسته‌ای بود.

زمانی که امپراتور برای بار اول و آخر در رادیو صحبت کرد و تسلیم را پذیرفت کشاورزی، منابع تولید و صنایع نابود شده بود. بنابراین ژاپن برنامه ‌آینده‌اش را عوض کرد. ارتش کوچک شد و کارایی خود را از دست داد. طی قرارداد سان فرانسیسکو، ارتش آمریکا در جزایر ژاپن مستقر شد و به شکلی غیر رسمی دفاع از این کشور را برعهده گرفتند. آمریکا می‌خواست در ساحل شرقی آسیا پایگاهی برای محاصره شوروی و چین داشته باشد و ژاپن هوشمندانه از این فرصت استفاده کرد و بودجه و نیرو‌های نظامی را به بخش اقتصادی انتقال داد. (خرابکاری‌ها و هوسبازی‌های سربازان آمریکایی و اعتراضات مردمی برای ترک این پایگاه‌ها هیچ گاه باعث تغییر سیاست دولت نشد) توانایی جنگی به سمت صنایع مختلف مانند محصولات الکترونیکی و فناوری کاربردی سوق داده شد. آیین زندگی شرافتمندانه «بوشیدو» از مدیریت مدرن و نظم اجتماعی سردرآورد و لیبرال دمکرات‌ها برای همیشه سیاست کشور را در دست گرفتند. ژاپن از معدود کشورهایی بود که با طاعون کمونیسم بیمار نشد.

با وجود گذشت سال‌های طولانی، میراث دوران امپریالیسم هنوز از خاطر  نرفته است. این کشور اگر چه نیروی نظامی کافی ندارد ولی در مقابل تهدیدات کشورهای اطراف واکنش نشان می‌دهد. ژاپن و روسیه پس از جنگ جهانی دوم روابط دوستانه‌ای داشته‌اند، اما پیمان صلحی امضا نکرده‌اند. ارتش شوروی سابق در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم جزایر «کوریل» را اشغال کرد. ژاپن این جزایر را قلمرو شمالی می‌نامد. در سال‌های گذشته هم دیمتری مدودوف به جزایر کوریل رفته بود که هر بار اعتراض سیاسی و دیپلماتیک را به همراه داشت. در جنوب هم همین اختلاف دیده می‌شود. جزایری را که در ژاپن «سنکاکو» و در چین «دیااویو» خوانده می شوند مورد ادعای ژاپن، چین و تایوان هستند. اواخر سال قبل میلادی یک هواپیمای چینی بر روی این جزایر پرواز کرد و بلافاصله هواپیما‌های طرف دیگر این کار را تکرار کردند تا آسمان از غرش جنگنده‌ها خالی نماند. یک سال قبل ژاپن تعدادی از جزایر را از مالکان خصوصی آن‌ها خریده است و چین ادعای حاکمیت تاریخی بر آن‌ها دارد. یک ماه قبل سفیر چین در توکیو در این کشور را به دلیل حضور ناوهای تجسسی چینی در جزایر مورد مناقشه دو کشور در دریای شرقی چین، احضار شده بود.

جزایر کوچک و پرشمار این منطقه که اغلب کسی در آن‌ها ساکن نیست، دائما مورد ادعای کشور‌های اطراف - حتی ویتنام، فیلیپین، مالزی و برونئی هستند - ولی این دولت‌ها از حمله و تصرف آن‌ها پرهیز می‌کنند و آمریکا هم مراقب حفظ انحصار نظامی خود در غرب اقیانوس آرام است.

یک منبع دردسر دیگر هم در شرق آسیا وجود دارد که گه‌گاه اعلام وجود می‌کند. آزمایش‌های موشکی کشوری فقیر و عقب مانده‌ باعث نگرانی اطرافیانش مخصوصا همسایه همنام جنوبیش می‌شود و راهی هم برای ساکت کردن آن وجود ندارد. یک ماه قبل اعلام شد که ژاپن قصد دارد بودجه نظامی را برای تامین جت‌های جنگنده و سیستم‌های رهگیر موشکی افزایش دهد، کاری که نزدیک به ده سال انجام نشده بود.

نیروهای نظامی ژاپن - به دلیل محدودیت‌های قانون اساسی - اجازه شرکت در عملیات نظامی برون مرزی را ندارند ولی به تدریج در ماموریت‌های خارج از کشور، حتی در عراق شرکت می‌کنند. این کشور در حال حاضر همکاری‌های نزدیکی با آمریکا بر سر سامانه دفاع ضد موشکی دارد. سامورایی شمشیرش را تمیز کرده و کنار اتاق روی پایه‌ای گذاشته است اما گاهی به آن نگاه می‌کند و تیغه براقش را به یاد می‌آورد. در آیین سامورایی ها باید احساسات را مهار کرد.

 

22 بهمن 91 روزنامه بهار


 
 
کشاکش نبرد
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠
 

کشاکش نبرد
وقایع نگاری 8 سال جنگ ایران و عراق در سی و یکمین سالگرد آن

نویسنده: محمد سرابی

با وجود بررسی های متعددی که درباره جنگ ایران و عراق صورت گرفته است یک دیدگاه کلی از اتفاقات رخ داده در این مدت وجود ندارد و تصور بسیاری از ما شبیه به فضایی با بعد زمانی نامشخص و بی زمان و مکان از درگیری ها است در حالی که جنگ ایران و عراق به دلیل طولانی بودن و قرار گرفتن در اواخر دوران جنگ سرد کاملاتحت تاثیر عنصر زمان است. در خاطرات نقل شده از فرماندهان و سیاستمداران می خوانیم که سال های اول و آخر جنگ در ابعاد مختلف تفاوت هایی را نشان می دهند و میزان موفق یا ناموفق بودن عملیات ها بر ادامه آنها یا تغییر نقشه راهبردی جنگ تاثیر مستقیم می گذارد. همچنین موفقیت های اولیه، رکود میانی و حوادث آخر جنگ در فضایی متفاوت روی دادند.در این نمودار مروری کلی بر عملیات های انجام شده توسط ایران- به تفکیک فرماندهی و میزان موفقیت- و همینطور بخشی از حوادث پیرامونی به تصویر کشیده شده است. چند نکته در این زمینه لازم به ذکر است اول اینکه عملیات های ایران همیشه با تلاش مشترک ارتش، سپاه و دیگر عناصر مانند داوطلبان انجام گرفته است و در این نمودار تنها ارگان فرمانده و برنامه ریز که اکثریت نیروها را دارا بود مشخص شده است. نکته دوم زمان اجرای عملیات ها است که با توجه با مقدمات و همین طور تغییر نقشه پس از شروع آن نمی توان تاریخ دقیقی برای هرکدام از آنها در نظر گرفت.بدون شک بررسی دقیق وقایع رخ داده در طول این هشت سال نیازمند فرصت و فراغت بیشتری است.

 

این مطلب مقدمه یک تایم لاین بزرگ درباره اتفاقات سیاسی و نظامی جنگ بود که متاسفانه فایل آن موجود نیست

در این لینک

http://old.sharghdaily.ir/page/paper/90/06/30/9.htm

 روزنامه شرق 30 شهریور 1390


 
 
ترس‌آفرین - ترور
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠
 

ترس‌آفرین

 محمد سرابی:
بعد از ظهر بود که انفجار شدیدی ساختمان نخست‌وزیری را لرزاند. بر اثر سوختگی شناسایی اجساد ممکن نبود

ولی همه می‌دانستند که رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر شهید شده‌اند. دولت نوپای ایران در این روز دو تن از مهم‌ترین اعضایش را ازدست داد و به همین دلیل روز هشتم شهریور روز ملی مبارزه با تروریسم نام گرفت.

ترور یعنی ترس و تروریسم نوعی از خشونت عمدی است که در بین مردم عادی، وحشت ایجاد می‌کند. تروریست‌ها گاهی شخصیت‌های سر‌شناس را از بین می‌برند و بعضی وقت‌ها هم به شهروندان و مکان‌های عمومی حمله می‌کنند. هدف آنها می‌تواند سیاسی یا عقیدتی باشد و با روش‌های مختلف انجام شود. ایجاد انفجار یکی از روش‌های رایج در بین گروه‌های تروریستی است، زیرا نیاز به مهارت نظامی خاصی ندارد و می‌توان اعضای رده‌پایین و کم سن و سال را برای این کار فرستاد.

بعضی اوقات هم از تیراندازی استفاده می‌شود. بعد از یازدهم سپتامبر و حمله امریکا به عراق و افغانستان تروریسم شدت بیشتری گرفت و الان دامنه آن از این دو کشور به اروپا و قاره‌های دیگر هم کشیده شده است. ترور در تمام کشور‌های جهان جرم محسوب می‌شود؛ ولی بعضی از دولت‌ها مخالفان خود را توسط مأموران اطلاعاتی و امنیتی یا مزدوران آنها از بین می‌برند. این عمل که «تروریسم دولتی» نام دارد، همیشه از طرف آن دولت‌ها تکذیب می‌شود. دولت صهیونیستی با این روش شخصیت‌های فلسطینی را در کشور‌های دیگر می‌کشد. ترور شهید عماد مغنیه از فرماندهان برجسته حزب الله لبنان در دمشق و یکی از فرماندهان سازمان حماس در دوبی، در یکی دو سال گذشته از این نوع بود.

کسی که در ساختمان نخست‌وزیری در ایران بمب گذاشت قبلاً به عنوان یکی از اشخاص شناخته‌شده و مورد اعتماد به آن‌جا نفوذ کرده بود. او بمب را در یک کیف دستی و نزدیک شهیدان رجایی و باهنر قرار داد، از اتاق بیرون آمد و به سرعت از کشور خارج شد. بعداً در خانه او انبار اسلحه بزرگی کشف شد و مشخص شد که از مدت‌ها قبل برای این عملیات برنامه‌ریزی کرده است. کشور ایران یکی از قربانیان تروریسم است و تابستان سال ۱۳۶۰ یکی از دوره‌های تاریخی است که بیشترین ترور‌ها در آن صورت گرفت.

روزنامه همشهری  3 شهریور 1390 ضمیمه دوچرخه


 
 
تابستان پرماجرا - ترورهای تابستان 1360
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩
 


تابستان پرماجرا
نگاهی به پرونده تروریسم و یادی از فاجعه هفتم تیر سال 60

نویسنده: محمد سرابی

 


    تابستان سال 60 مقطعی پرآشوب و بحرانی در تاریخ ایران است که در میان وقایع پیش و پس از خود قطعه ای سرنوشت ساز را می سازد. آن فصل گرم با بوی خون و صدای بمب و اخبار درهم ریخته سیاسی همراه بود. هر روز در گوشه ای از کشور عده ای کشته می شدند و هر ناشناسی یا فرد مشکوکی در محل کار و خیابان می توانست یک دشمن جدی باشد.
    
    تابستان سال 60 مقطعی پرآشوب و بحرانی در تاریخ ایران است که در میان وقایع پیش و پس از خود قطعه ای سرنوشت ساز را می سازد. آن فصل گرم با بوی خون و صدای بمب و اخبار درهم ریخته سیاسی همراه بود. زمانی که هر روز در گوشه ای از کشور عده ای کشته می شدند و هر ناشناسی یا فرد مشکوکی در محل کار و خیابان می توانست یک دشمن جدی باشد. گروه های مخالف مسلح با فریب جوانان و جذب آنها نقش اصلی را در دامن زدن به خشونت ها ایفا کردند و چرخه ای بزرگ از خشونت های پیوسته به راه افتاد. بررسی سریع و اجمالی وقایع این دوره نشان می دهد بسیاری از موقعیت ها و جهت گیری های بعدی تحت تاثیر حوادث این فضا قرار گرفتند.از آنجا که تفاسیر تاریخی و سیاسی متفاوتی وجود دارد و برای اینکه شبهه ای در نقل و مقایسه رخ ندهد در این نوشته تنها از عناوین روزنامه های کیهان و اطلاعات آن روزها استفاده کردیم که البته خود نیز دچار نوعی آشفتگی و سردرگمی از رگبار حوادث بودند. رخدادهای این زمان به خوبی نشان می دهد آرامش و ثبات تا چه اندازه در یک جامعه اهمیت داشته و اولویت دارد.
    
    عدم کفایت رئیس جمهور
    در آخرین روزهای خردادماه طرح عدم کفایت سیاسی بنی صدر در مجلس به تصویب رسید و او که از مدتی پیش مخفی شده بود از ریاست جمهوری برکنار شد. تابستان با تشکیل شورای موقت ریاست جمهوری، تشییع پیکر شهید چمران و حمله ایران به تانک های عراق در جاده آبادان- ماهشهر آغاز شد. همزمان درگیری هایی در گیلان، مشهد، تبریز و زنجان روی داد و گروه بزرگی از دختران مجاهد(منافق)- نزدیک به 40 نفر- در یک خانه تیمی در شیراز دستگیر شدند. روز دوم تیرماه سالن راه آهن قم در اثر بمبگذاری منفجر شد که 52 زخمی و کشته بر جای گذاشت. طی روزهای بعد چند عامل هجوم مسلحانه در شهرهای تهران، تبریز، بندرعباس و ارومیه تیرباران شده و نزدیک به 400 نفر دستگیر شدند.
    
    شروع ترورها
    در همین روزها بود که بمبگذاری در یک ضبط صوت باعث انفجار در حین سخنرانی آیت الله خامنه ای(مقام معظم رهبری) شد و ایشان که امامت جمعه تهران را بر عهده داشتند بر اثر جراحات وارده در بیمارستان بستری شدند. یک روز پس از این واقعه جلسه حزب جمهوری اسلامی با حضور بسیاری از اعضای آن تشکیل شد که بر اثر انفجاری قوی دفتر حزب کاملاً تخریب شد و بیش از 70 تن به همراه شهید بهشتی به شهادت رسیدند. دو روز پس از آن تعطیل و یک هفته عزای عمومی اعلام شد. شهید باهنر به عنوان دبیرکل حزب معرفی شد و اولین جلسه مجلس پس از این ترور در شرایطی تشکیل شد که در جای خالی 27 نماینده دسته های گل قرار داده بودند و تعداد زیادی از دیگر نمایندگان نیز روی صندلی چرخدار یا تخت بیمارستانی به جلسه آمدند.10 تیرماه و یک روز قبل از ماه مبارک رمضان گروهی که قصد انفجار مجلس را داشتند دستگیر شده و شماری از اعضای مجاهدین خلق (منافقین) در اهواز و بابل اعدام شدند. ثبت نام داوطلبان پست ریاست جمهوری که با برکناری بنی صدر خالی مانده بود هم از این روز آغاز شد. 13تیرماه دادستانی مستقر در تاکسیرانی اعلام کرد رانندگان باید در صورت مشاهده و استماع بحث های سیاسی منحرف به این مرکز اطلاع دهند. جنگ با عراق در منطقه نوسود شدت یافت و میرحسین موسوی به عنوان وزیر خارجه معرفی شد. در روزهای بعد و پس از ترور استاندار گیلان، اعدام 22 تن از محکومان دادگاه انقلاب و کشف خانه تیمی پر از اسلحه در خیابان فروردین تهران بود که عامل انفجار هفتم تیر شناسایی شد. مشخصات و عکس محمدرضا کلاهی متولد 1338 و دانشجوی سال اول برق دانشگاه علم و صنعت در روزنامه ها به چاپ رسید. ولی احتمال می رفت که او از کشور خارج شده باشد.با وجود وضعیت بحرانی داخلی حوادث خارجی نیز به اخبار این روزها راه پیدا می کردند. وقایعی چون حمله هواپیماهای اتحاد جماهیر شوروی به مبارزان افغانستان، جنگ داخلی لبنان و درگیری های السالوادور. اما آنچه بیشتر از همه انعکاس یافت ناآرامی های انگلیس بود که در اثر اعتراضات رنگین پوستان و همین طور مردم ایرلند شدت یافت. این خبر باعث شد آیت الله مشکینی در نماز جمعه 19 تیرماه قم از مبارزات مستضعفان ایرلند شمالی و رنگین پوستان انگلیس علیه استعمار انگلیس اعلام حمایت کند. روزهای بعد اخبار پرتاب کوکتل مولوتف به کتابخانه مسجدالهادی در شرق تهران و پرتاب دو بمب صوتی به کانون توحید در غرب تهران و کشف بمب در محله نیروی هوایی و آتش سوزی یک سینما در این شهر ادامه پیدا کرد و 70 دختر و پسر هوادار مجاهدین (منافقین) در شهر زنجان دستگیر شدند.روز 21 تیرماه همزمان با تیرباران دو سرمایه دار بزرگ بازار و بالاگرفتن بحث واگذاری زمین های کشاورزی و بند (ج) مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری با چهار نامزد پرورش، شیبانی، عسگراولادی و محمدعلی رجایی آغاز شد.حدود یک هفته بعد عسگراولادی حین خروج از منزل خود هدف تیراندازی قرار گرفت.
    
    ضارب که درون صندوق عقب یک خودرو پیکان پارک شده پنهان شده بود در تیراندازی متقابل محافظان عسگراولادی کشته شد. سرقت بانک ها هم در این زمان معمول بود و در روز 28 تیرماه با حمله افراد مسلح چهار میلیون تومان از بانک سپه کرج به سرقت رفت. صدام نیز به دنبال زندگی مخفیانه بنی صدر اعلام کرد آماده پذیرفتن او و هر شخصیت دیگر مخالف ایران است. انتخابات ریاست جمهوری در ابتدای مردادماه و در فضایی برگزار شد که حجت الاسلام بهشتی رئیس دادگاه انقلاب شیراز ترور شده بود و مهاباد دستخوش درگیری های محلی بود.
    
    در جریان برگزاری انتخابات برتری محمدعلی رجایی به وضوح مشاهده می شد. تا اعلام نهایی نتیجه انتخابات به بخشدار رضوانشهر، برادر همسر نماینده کرج، مسجد صاحب الزمان تهران نو و ستاد یک کمیته در سلسبیل حمله شد. دو جاسوس اسرائیل در کاشمر اعدام شدند و نماینده شرکت خودروسازی بی ام و هفت میلیون تومان جریمه شد. بلافاصله بعد از اعلام نتایج خبر رسید که بنی صدر در فرانسه از هواپیما پیاده شده است و پس از دو سال و نیم دوباره به این کشور برگشته است. همین روزها موضوع اعدام سعادتی عضو سازمان مجاهدین خلق به اتهام جاسوسی برای شوروی مطرح شد. تنها واقعه غیرسیاسی ابتدای مردادماه 60 زلزله کرمان با هفت ریشتر قدرت و نزدیک به پنج هزار کشته بود که همزمان با ترور ناکام امام جمعه این شهر روی داد. 12 تیرماه و چند روز پس از پناهنده شدن بنی صدر که ادعا می کرد در لباس نظامیان نیروی هوایی به فرانسه رفته است کاریکاتورهای او در لباس زنانه منتشر شد. بیش از 15 نفر در تهران، اصفهان و کرمانشاه ترور شدند و شهید باهنر به عنوان نخست وزیر از طرف شهید رجایی معرفی شد. همین روزها حسن آیت در محله نارمک تهران در مقابل منزل مسکونی خود ترور شد و در آن سوی کشور افراد ناشناس به حجت الاسلام حسنی امام جمعه ارومیه تیراندازی کردند. متعاقب این حوادث پیاپی بازار تهران و چند شهر دیگر در اعتراض به عدم قاطعیت دادگاه های انقلاب در مجازات اعضای گروه های مسلح و ترورکنندگان تعطیل شدند و شهربانی آمادگی خود را برای حفظ جان شخصیت ها اعلام کرد. پس از آن بیش از 40 بمبگذار در تهران و شهرستان ها تیرباران شدند و 13 عامل ترور و خرابکاری نیز در تبریز و خوی اعدام شدند که با تیرباران چهار نفر در زندان اوین و دستگیری 110 ضدانقلاب و اعدام 34 قاچاقچی و 31 عامل ترور در روزهای بعد ادامه پیدا کرد. پس از ترور حجت الاسلام عراقی در کرمانشاه و امام جمعه سنندج و حمله به خانه دادستان کل کشور هم 37 منافق اعدام شدند ولی ترورها با ترور حاکم شرع اسلام آباد و امام جماعت مسجد باب الحوائج تهران و ترور نافرجام نماینده ارامنه ادامه یافت.
    
    در کنار این حوادث روند ترمیم ساختار سیاسی پس از خروج بنی صدر در حال انجام بود و باهنر کابینه خود را معرفی کرد. در روز 8 شهریورماه جلسه ای با حضور مقامات ارشد دولت در نخست وزیری تشکیل شده بود. در اوایل جلسه کیف دستی که در اتاق قرار داشت منفجر شد و رئیس جمهور، نخست وزیر و تعداد دیگری از اعضای هیات دولت شهید و مجروح شدند. شدت انفجار به حدی بود که برخی از اجساد شناسایی نشدند و کشمیری که در روزهای آینده مشخص شد عامل اصلی بمبگذاری بوده و جلسه را چند لحظه قبل از انفجار ترک کرده است در فهرست کشته شدگان اعلام شد. مهدوی کنی اداره دولت را در دست گرفت و پرچم های هند، کوبا و سازمان ملل به جهت همدردی با انفجاری که دولت ایران را به فاصله کمی پس از انتخابات از میان برده بود به حالت نیمه افراشته درآمد.
    
    در این زمان فضای جهان نیز دستخوش درگیری های فراوان بود. اسرائیل وارد جنوب لبنان و آفریقای جنوبی وارد آنگولاشده بود. جری آدامز ایرلندی دستگیر شده بود و نمایندگان ایران در مراسم تشییع جنازه شهدا حوادث این کشور شرکت کرده و با خانواده های آنان ملاقات کردند. سفیر فرانسه پس از اینکه بنی صدر به این کشور رفت از ایران اخراج شد و نام های پاتریس لومومبای آفریقایی، بابی سندز ایرلندی، مالکوم ایکس امریکایی و جبهه پولیساروی مراکش در اخبار و تحلیل ها تکرار می شد. تنها خبر خارجی که بویی از خشونت و جنگ و کشته شدن نمی داد ازدواج پرنس چارلز شاهزاده انگلیس و دایانا بود. نیمه شهریورماه و در هفتم شهدای دولت قدوسی دادستان کل انقلاب در محل دادستانی با انفجار بمبی قوی مجروح شد و در بیمارستان به شهادت رسید. در روز 20 شهریور نیز آیت الله مدنی امام جمعه تبریز و شش تن از نمازگزاران به شهادت رسیدند. چهار روز بعد نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری برای دومین بار در طول دو ماه اعلام شدند و مباحث مربوط به آن به جریان افتاد. همان روز امام جماعت مسجد الرجاء شیراز و دختر 11ساله اش ترور و در پایان شهریور 81 نفر تیرباران شدند و به این صورت تابستان سال 1360 به پایان رسید.احتمالاً مرور حجم و سرعت رخ دادن وقایع خشونت بار این سه ماه هر کسی را تحت تاثیر قرار می دهد. بمبگذاری، ترور و آشوب توسط مخالفان نظام، کشف خانه های تیمی و انبارهای اسلحه، درگیری های محلی، جنگ تحمیلی، دستگیری و اعدام، ناامنی گسترده، مشکلات اقتصادی، اشتغال، کمبود کالاهای عمومی، آسیب دیدگی خانواده ها و ساختارهای اجتماعی که در این سطور منعکس نشده است نمونه ای از روزهای سختی است که بر مردم و انقلاب و ایران گذشت. چنان که می توان گفت کسانی که وقایع تابستان 60 را از نزدیک دیده و حس کرده اند می دانند امنیت اولین شرط زندگی اجتماعی انسان است.
    
    
    


 روزنامه شرق ، شماره 998 به تاریخ 7/4/89، صفحه 12 (تاریخ)


 
 
جنگ سرد
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩
 

پرونده دو صفحه‌ای دوچرخه درباره جنگ سرد

بزن بزن

محمد سرابی:
جنگ سرد به معنی جنگی آرام بین امریکا و شوروی است که هیچ وقت به مرحله شعله‌ورشدن نرسید. بعضی وقت‌ها هم روابط سیاسی- اقتصادی سرد و محدود بین آنها را جنگ سرد می‌نامند.

شوروی و امریکا در این دوران دست از دشمنی با یکدیگر برنداشتند. موارد زیر چند مشخصه آن جنگ هستند.

تبلیغات:هرکدام از دوطرف جنگ سرد علیه طرف دیگر تبلیغ می‌کردند و می‌خواستند وضع کشور مقابل را ناگوار و شرایط خود را بهترین وضعیت جهان نشان دهند. شوروی وجود فقیران و اسلحه و جرم و جنایت در امریکا را بزرگ‌نمایی می‌کرد و در مقابل امریکا محدودیت‌ها و عقب‌ماندگی شوروی را نشان می‌داد. کشورهای وابسته به آنها هم این روش را دنبال می‌کردند. تبلیغات بیشتر در انتشار اخبار و بعد در هنرهایی مانند سینما و ادبیات نمود داشت.

توطئه: در امریکا خیلی از اتفاقات داخلی به توطئه شوروی و کمونیست‌ها ارتباط داده می‌شد، حتی تغییر ناگهانی آب و هوا. شوروی هم در مقابل همین کار را می‌کرد و ضعف‌ها و شکست‌های خود را به توطئه و خرابکاری امریکایی‌ها نسبت می‌داد.

 جاسوس‌بازی: فرستادن جاسوس و دستگیری جاسوس‌های طرف مقابل، در دوران جنگ سرد زیاد اتفاق می‌افتاد. هر دو دولت عوامل نفوذی را به کشور مقابل می‌فرستادند و به دنبال پیدا کردن عوامل دشمن در کشور خود بودند. یکی از معروف‌ترین پرونده‌های جاسوسان، دستگیر شدن روزنبرگ‌ها  بود؛  زن و شوهری که در امریکا به این جرم اعدام شدند.

مسابقه تسلیحاتی: شوروی و امریکا در زمینه‌های مختلفی با هم رقابت داشتند ولی بدترین رقابت آنها تولید اسلحه‌های مرگبار بود. اول امریکا سلاح اتمی ساخت و بعد شوروی و آن را به متحدان خود هم انتقال دادند. موشک‌های با برد بالا برای حمل کلاهک هسته‌ای هم به همین ترتیب ساخته شد. شوروی نیروی زمینی قوی و امریکا نیروی هوایی قوی داشت.

 زیردریایی‌های شوروی و ناوهای هواپیمابر امریکا هم در دریاها به دنبال یکدیگر بودند. ساختن این اسلحه‌ها هزینه زیادی برد و بیشتر آنها هیچ وقت استفاده نشدند ولی دائماً در رژه‌ها و مانورها به نمایش در می‌آمدند. در سال‌های پایان جنگ سرد قرارداد کاهش سلاح‌های هسته‌ای بین ریگان، رئیس‌جمهور وقت امریکا و گورباچف، آخرین رئیس‌جمهوری شوروی امضا شد.

--------------------------

به دنبال عوامل دشمن

فرهنگ و تاریخ > تاریخ جهان- محمد سرابی:
«جوزف ‌‌مک‌کارتی» در دهه 1950 با کمک بقیه سیاستمداران امریکایی دادگاه‌هایی به راه انداخت

 تا هرکس را که به کمونیسم گرایش دارد محاکمه کنند. خیلی از هنرمندان، نویسندگان و فیلم‌سازان به همین اتهام بی‌کار شدند.

آن موقع کمونیست بودن اتهام بسیار بزرگی بود و باعث ترس امریکایی‌ها می‌شد. در شوروی هم عده زیادی به زندان یا اردوگاه‌های کار اجباری فرستاده یا برای همیشه ناپدید شدند.

-------------------------

دیوار جدایی

فرهنگ و تاریخ > تاریخ جهان- محمد سرابی:
بعد از جنگ جهانی دوم، شهر برلین، پایتخت آلمان نازی توسط شوروی و امریکا از دو طرف اشغال شد.

به تدریج در دو طرف، دولت‌های وابسته روی کار آمدند و آلمان در طی چند سال به دو کشور تقسیم شد؛ اما مردم و مخصوصاً متخصصان و افراد تحصیل‌کرده از آلمان شرقی کمونیست به آلمان غربی فرار می‌کردند.

به دستور شوروی بین دو نیمه شهر ابتدا سیم خاردار و بعد دیواری کشیده شد که تا سال‌های سال،  هیچ کس نمی‌توانست از دروازه‌های این دیوار عبور کند مگر با مجوز رسمی و شرایط خیلی سخت.

در نوامبر 1989 (18 آبان 1368) بلوک شرق و نظام کمونیستی به دلیل اعتراض‌های سیاسی مردم و مشکلات اقتصادی ضعیف شده بود و مردم آلمان شرقی از روش‌های مختلف در حال فرار به سمت غرب بودند.

دولت آلمان‌شرقی مجوز رفتن شهروندان به سمت برلین غربی را صادر کرد و مردم با هجوم به دیوار از آن بالا رفتند و در مدتی کوتاه دیوار را خراب کردند. تصاویر آن روزها  لحظه به لحظه در تمام جهان پخش شد

--------------------------

سالروز مبارزه با استکبار

فرهنگ و تاریخ > تاریخ جهان- محمد سرابی:
روز 13 آبان به سه مناسبت در ایران شناخته می‌شود:

تبعید امام خمینی، روز دانش‌آموز و تسخیر سفارت (لانه جاسوسی) امریکا. در این بین مناسبت سوم این روز در سطح جهانی هم شهرت دارد، چرا که در دوران جنگ سرد اتفاق بسیار مهمی محسوب می‌شد. حمله به سفارت ابرقدرت بزرگ غرب و دستگیری اعضای آن، در هیچ کشور دیگری اتفاق نیفتاده است. می‌توان گفت که تمام انقلاب‌های آن دوران به یکی از دو قدرت بزرگ زمان خود ارتباط پیدا می‌کرد، ولی شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» از همان ابتدا نشان داد که این انقلاب نمی‌خواهد به هیچ یک از دو ابرقدرت وابسته باشد.

به مناسبت روز 13 آبان، روز مبارزه با استکبار جهانی، این مطلب را به مفهوم جنگ سرد ابرقدرت‌ها اختصاص داده‌ایم. دوران جنگ سرد دورانی بود که پیش از تولد بیشتر شما به پایان رسید، ولی اگر می‌خواهید روابط سیاسی امروز جهان را بهتر درک کنید، باید ریشه‌های آن را بشناسید.

سوسیالیسم چیست؟

مهم‌ترین مفهوم در دوران جنگ سرد، سوسیالیسم بود. در سوسیالیسم، اقتصاد بیشتر به‌وسیله دولت کنترل می‌شود؛ یعنی امکانات کشور در اختیار دولت قرار می‌گیرد و آن را بین مردم تقسیم می‌کند. صنایع، کارخانه‌ها و گاهی حتی مزارع کشاورزی به دولت تعلق دارند. آموزش و پیدا‌کردن شغل هم با برنامه‌ریزی و سازماندهی دولتی به انجام می‌رسد. در مقابل سوسیالیسم، سرمایه‌داری یا کاپیتالیسم قرار می‌گیرد. در نظام سرمایه‌داری اشخاصی که صاحب پول و سرمایه هستند صنایع، بازار و مراکز اقتصادی را کنترل می‌کنند. تولید و مصرف و خدمات براساس رقابت پیش می‌رود و دولت می‌تواند مالیات بگیرد، اما نباید بیش از حد در اقتصاد دخالت کند.

اتحاد جماهیر شوروی نظام کاملاً سوسیالیستی داشت. تمام صنایع بزرگ این کشور به دولت تعلق داشت و یک حزب اصلی دولت را اداره می‌کرد. مردم آن کشور فقط در حد معمول می‌توانستند خرید و فروش کنند و اموال شخصی داشته باشند. شوروی پیش از آن، حکومت پادشاهی داشت  در سال 1917 با سرنگونی تزار، دولت سوسیالیستی به ریاست لنین روی کار آمد و بعد از مرگ او، استالین به ریاست رسید. کمونیست اصطلاحی است که به شوروی یا کشورهای وابسته به آن می‌گویند. کمونیست‌ها آموزه‌های دینی و مذهبی، ضرورت تشکیل خانواده، وجود بازار آزاد و مواردی مانند آن را قبول ندارند یا به آن اهمیت نمی‌دهند.

---------------------------

سقوط

فرهنگ و تاریخ > تاریخ جهان- محمد سرابی:
دلیل‌های سقوط شوروی و بلوک شرق (کشورهای وابسته به آن) زیاد هستند.

شوروی پس از 70 سال دچار مشکلاتی شد که دیگر قابل حل نبود. ضعف اقتصادی، نیاز اجتماعی به آزادی، سرکوب مذهب و سنت‌ها و به نتیجه نرسیدن وعده‌هایی که در طول این سال‌ها به مردم داده شده بود، باعث شد بعضی از سیاستمداران شوروی مانند میخائیل گورباچف فضای سیاسی و اقتصادی را باز کنند.

اما این حرکت، ناگهان سرعت گرفت و از اختیار آنها خارج شد. سرانجام در شب آغاز سال 1992 شوروی رسماً اعلام انحلال کرد و از دل آن، جمهوری‌های تاجیکستان، ارمنستان، آذربایجان، قزاقستان، بلاروس، استونی، گرجستان، لتونی، مولداوی، لیتوانی، ازبکستان، اوکراین، قرقیزستان، ترکمنستان و البته فدراسیون روسیه متولد شدند.

--------------------------------

پس از طوفان

فرهنگ و تاریخ > تاریخ جهان- محمد سرابی:
موضوع اصلی و مسلط دوران جنگ سرد، ارائه بهترین راه و تنها راه نجات و سعادت همیشگی بشر بود و امریکا و شوروی هردو مدعی پیدا کردن آن بودند.

بعد از پایان جنگ سرد اتفاقاتی افتاد و نظریه‌هایی مطرح شد که تا قبل از آن سابقه نداشت. بعضی از این بحث‌ها الان هم موضوع روز هستند.

با فروپاشی شوروی نظریه «پایان تاریخ»، در امریکا مطرح شد. امریکایی‌های طرفدار این نظریه خیال می‌کردند بعد از نابودی نظریه سوسیالیستی شوروی دیگر رقیبی و کشمکشی وجود ندارد و هیچ راهی جز سرمایه‌داری امریکایی برای بقیه کشورها نیست. تشکیل اتحادیه اروپا با پول یکسان، زیاد شدن قدرت اقتصادی چین، هند، ژاپن و... و گسترش تروریسم، نظریه پایان تاریخ را باطل کرد.

زمانی که امریکا با شوروی در حال رقابت بود از گروه‌های مسلح مختلف حمایت می‌کرد مانند مبارزان افغان که به ارتش اشغالگر شوروی حمله می‌کردند. همچنین زمینه را برای شکل‌گیری گروه‌هایی مانند القاعده و طالبان فراهم کرد که بعدها به دشمن امریکا و غرب تبدیل شدند.

نظریه جهانی شدن هم بعد از جنگ سرد مطرح شد. فناوری علمی و ارتباطات سرعت زیادی پیدا کرد و بیشتر کشورها تلاش کردند در مسیری قرار بگیرند که پیشرفت و اعتبار بین‌المللی بیشتری پیدا کنند و مستقل باشند.

محیط‌زیست در چند دهه اخیر بیشتر مورد توجه قرار گرفته است؛ البته در همین دهه‌ها بیشتر از قبل مورد تخریب قرار گرفته است و بعضی‌ها عقیده دارند که اهمیت حفظ محیط‌زیست،  ارتباطی به پایان جنگ سرد ندارد، ولی در دوران جنگ سرد، رقابت‌های شدید شرق و غرب جایی برای بحث در مورد طبیعت باقی نمی‌گذاشت و سیاستمداران در زمان انتخابات برنامه‌هایی در مورد محیط‌زیست ارائه نمی‌کردند.

 

13 آبان 1389 روزنامه همشهری ویژه نامه دوچرخه

http://hamshahrionline.ir/details/120160


 
 
طراح پرنده‌های مرگ - خالد شیخ محمد
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸
 

طراح پرنده‌های مرگ

محمد سرابی:
دادگاه متهمان 11 سپتامبر به زودی در نزدیکی محل این حادثه برپا می‌شود.

عملیات 11 سپتامبر، مشهورترین واقعه ابتدای قرن بیست و یکم است. هشت سال پیش، چهار هواپیمای مسافربری امریکایی ربوده شدند. دو هواپیما به برج‌های دوقلوی ساختمان تجارت جهانی در نیویورک برخورد کردند، یکی به ساختمان وزارت دفاع کوبیده شد و دیگری در فضای باز سقوط کرد.

 چند ساعت بعد برج‌های تجارت جهانی پس از آتش‌سوزی فرو ریختند و نزدیک به 3000 غیر نظامی کشته شدند. دولت جرج بوش به دنبال این حادثه به افغانستان و بعد از آن به عراق حمله کرد و بسیاری از مسائل سیاسی جهان به صورت مستقیم یا غیر مستقیم تحت تأثیر این اتفاق قرار گرفت.

برخورد هواپیما با برج های دوقلو

تمام مهاجمانی که سوار هواپیماها بودند کشته شدند ولی ارتش امریکا در سال 2003 از دستگیری برنامه‌ریز اصلی این عملیات به نام «خالد شیخ محمد» که اهل پاکستان بود، خبر داد. در نوار صوتی دادگاه نظامی، خالد شیخ محمد اعتراف می‌کند که مسئول عملیات 11 سپتامبر است و تمام عملیات‌های نظامی القاعده را زیرنظر اسامه بن لادن و ایمن الظواهری اجرا می‌کرده است. از سال 2001 تا به حال افراد زیادی به جرم دست داشتن در حادثه 11 سپتامبر یا همکاری با القاعده توسط ارتش امریکا بازداشت شده‌اند که بیشتر آنها در زندان گوانتانامو به سر می‌برند و گزارش‌هایی درباره شکنجه آنها منتشر شده است. این زندان متعلق به ارتش امریکا و در خاک کشور کوباست.

اوباما در رقابت‌های انتخاباتی وعده داده بود که گوانتانامو را تعطیل می‌کند. محاکمه زندانیان آن در محدوده قضایی دادگاه‌های فدرال امریکا مقدمه‌ای برای این کار است. بعضی از سیاستمداران امریکایی مخالف برگزاری این محاکمه در نیویورک هستند و می‌گویند که با این کار تبلیغات زیادی در مورد متهمان انجام می‌شود یا این‌که در جریان انتقال پرونده‌ها از دادگاه نظامی به دادگاه فدرال‌ تغییرهایی در مدارک به وجود می آید.

تا به حال درباره 11 سپتامبر فرضیه‌های زیادی مطرح شده است. بعضی افراد در داخل و خارج امریکا عقیده دارند که این ماجرا توطئه دولت امریکا بود ولی هنوز این فرضیه به اثبات نرسیده است و بیشتر مردم و دولت‌های جهان 11 سپتامبر را حمله‌ای از طرف یک گروه تروریستی می‌دانند.

http://hamshahrionline.ir/details/97346

23 آذر 1388

روزنامه همشهری  ضمیمه نوجوانان دوچرخه


 
 
گفت وگو با محمد تقی فاضل میبدی - تقابل یا تعامل مساله این نیست
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
 
گفت وگو با محمد تقی فاضل میبدی
 
تقابل یا تعامل مساله این نیست
 


محمد سرابی

از آن زمان که نهادی به نام مذهب در جامعه ایجاد شد تا امروز، متولیان دین در هر عصر روش های متفاوتی را در مقابل قدرت حکومت در پیش گرفتند تا بقای این بنا را حفظ کنند و بر بلندی و شکوه آن بیفزایند. در هر عصر مرامی بر دیگر مرام ها برتری جست و پشتوانه یی عقیدتی برای خود فراهم کرد. دوران ما زمانی است که امور سیاسی در تمامی زوایای جامعه در میان عارف و عامی به گردش افتاده است و جایی باقی نمانده که از تاثیر آن به دور مانده باشد. اما آنچه در این دوران به گوش می رسد و بسیاری از اندیشمندان بر آن تاکید می کنند استقلال حوزه های علمیه از حکومت ها است. به همین جهت به سراغ حجت الاسلام محمدتقی فاضل میبدی از استادان حوزه و دانشگاه رفتیم تا در مورد روابط میان روحانیت شیعه و حکومت های وقت پرسش کنیم. فاضل میبدی تاریخچه یی طولانی و پرفراز و نشیب را در این باره نقل می کند. 

---

-از استقلال عالمان دینی شیعه در کشور های اسلامی مکرراً سخن گفته شده و آن را با وضعیت مفتیان بعضی کشور های عربی که تابع حکومت هایشان هستند مقایسه کرده اند. اما سوال اینجاست که حوزه های علمیه شیعه در طول تاریخ خود چه موضعی در مقابل حکومت ها داشته اند؟ 


از دیدگاه تاریخی نمی توان روش یکسانی را برای این امر مشخص کرد و گفت در تمام مدت حوزه های شیعی یا عالمان شیعی بر یک منهج حرکت می کردند. طبیعتاً در زمان شیخ طوسی یا قرن چهارم، پنجم پس از عصر غیبت نظریه اصلی این بود که حکومت در زمان غیبت از آن معصوم است و چون معصوم غایب است پس تشکیل حکومت برای غیرمعصوم یا واجب نیست یا جایز نیست لذا چیزی به عنوان فلسفه سیاسی چندان جدی نبود چون فرض داشتن حکومت در این میان منتفی بود. در این زمان به ندرت کسانی میا ن روحانیت پیدا می شدند که اعتقاد به حکومت غیرمعصوم داشتند. البته رساله یی به عنوان «رساله فی عمل السلطان» یا کتاب « العمل السلطان» در قرن چهارم یافت شده که در جای خود باید بحث شود. شیخ مفید معتقد بود همکاری با حکومت اگر دربردارنده منافعی برای مردم باشد، اشکال ندارد. سیدمرتضی نیز رساله یی درباره همکاری با سلطان نوشت. 

-تشکیل دولت صفوی به عنوان دولت شیعه چه تاثیری بر این تفکر گذاشت؟ 

پیش از دوران صفوی کشور ایران چندپاره بود و حکومت مرکزی قدرتمندی وجود نداشت. عالمان چندانی هم به عنوان فقیه در ایران نبودند. پیش از صفویه میان فقیهان و متصوفان درگیری های جدی تا حد تکفیر و تفسیق وجود داشت و عرفا و متصوفه غالباً بر فقها پیروز بودند. با تشکیل دولت صفوی (اوایل قرن دهم) و رسمی کردن مذهب تشیع زمینه یی باز می شود تا فقهای شیعه به ایران هجرت و برای تحکیم مبانی فقه شیعه در ایران تلاش کنند. بنابراین به دعوت شاهان صفوی از مراکز علمی شیعه در لبنان و سوریه و به طور مشخص از جبل عامل لبنان فقیهان بزرگی به ایران می آیند. برخی از این فقها چون محقق کرکی رسماً با دربار رابطه برقرار می کند و در زمره درباریان قرار می گیرد که لقب «شیخ الاسلام» را کسب می کند. البته در میان آنها تفاوت هایی در فهم و سلیقه وجود دارد. برخی از آنها که با شاه توافق هایی می کنند که نمونه عالی آنها محقق ثانی یا محقق کرکی است، مورد غضب برخی قرار می گیرند. برخی فقهای شیعه در عصر صفویه همکاری با سلاطین جور را مطلقاً جایز نمی دانستند. جالب اینکه با قدرت گرفتن فقها رساله یی در رد تصوف، عرفان و فلسفه نگاشته می شود. عنوان این رساله «الردعلی الصوفیه» است که آقابزرگ آنها را در الذریعه آورده است. در هر صورت کسانی چون شاه طهماسب مشروعیت خود را از فقها می گیرد. دو مساله مهم در این میان مورد اهتمام قرار می گیرد؛ یکی نماز جمعه و دیگری خراج و مالیات و اینکه آیا عطایای دولت حلال است یا حرام؟ فقهایی چون قطیفی یا محقق اردبیلی در برابر این دو مساله موضع می گیرند و همکاری را جایز نمی دانند و هرگونه هدیه یی از طرف حکومت را جایز نمی دانند و استقلال خود را از حکومت حفظ می کنند. و اینان هیچ گونه رابطه یی با دربار و حکومت نداشتند و بر همان اصل دور بودن از حکومت در عصر غیبت تکیه می کنند. یا صاحب مدارک و صاحب معالم از ترس اینکه شاه عباس اینها را دعوت به همکاری کند، به ایران نیامدند. ولی به طور کلی در زمان صفویه به دلیل قدرت متمرکز این دولت و امنیتی که به عالمان تشیع می داد مراوده غالب علما با حکومت بیشتر از دوران قبل است. مثلاً پدر شیخ بهایی شیخ عبدالصمد به دعوت شاه صفوی به ایران می آید و در دربار حضور پیدا می کند و شیخ بهایی که نخستین رساله علمیه فارسی را می نگارد به نام شاه عباس نام آن را جامع عباسی می گذارد. یا اینکه مرحوم مجلسی به دربار صفوی بسیار نزدیک است. در ساختار حکومت صفوی، شاه به علمایی که در کنار او بودند «صدر»- به مفهوم جانشین شاه- می گفت و دیگران با لقب شیخ الاسلام از آنان نام می بردند. خلاصه می توان گفت رابطه میان حکومت و روحانیت در عصر صفویه مثبت بوده است. 

-افشاریه و زندیه سلسله های کوتاه و پرآشوبی بودند. در سلسله قاجار چه اتفاقی افتاد؟ 

در دوران قاجاریه روابط علما با دربار فرق می کند. در روزگار صفویه همان طور که گفتم، رابطه خیلی وثیق بود. در شهر اصفهان که پایتخت صفویان است، دقت کنید می بینید مدرسه علمیه چهارباغ عباسی و کاخ عالی قاپو فاصله زیادی از هم ندارند بلکه به هم تکیه دارند. به تعبیر مورخان شیخ و شاه در کنار یکدیگر هستند ولی از آن به بعد روحانیت از حکومت فاصله می گیرد. در دوره افشاریه بیشتر علما مخالف دربار هستند. در دوران قاجار که پایتخت تهران است، فقها سه دسته اند؛ گروهی بی طرف، گروهی مخالف و گروهی نزدیک دربار. در عهد ناصری میرزای شیرازی از مخالفان دربار است و شیخ فضل الله نوری از نزدیکان و مشاوران مظفرالدین شاه. غالب علمای بزرگی مانند شیخ مرتضی انصاری، میرزای شیرازی ، کاشف الغطا و... در نجف هستند. برخلاف دوران صفویه که ملاصدرا، میرفندرسکی، میرداماد، شیخ بهایی، مجلسی و خیلی عالمان دیگر در ایران بودند اما در زمان قاجار چنین نیست. در انقلاب مشروطه هم می بینید موافقان مشروطه مانند آخوندخراسانی و نائینی و همین طور محمدکاظم یزدی که تقریباً مخالف مشروطه بود در نجف ساکن هستند. بعد از این است که می بینیم مرحوم شیخ عبدالکریم حائری از نجف می آید و در قم حوزه را تاسیس می کند که بعد از او با حضور آقایانی چون بروجردی، صدر، حجت، خوانساری و... این مرکز قدرت می گیرد. به طور کلی در تاریخ هزارساله شیعه یک تفکر خاص در مورد تعامل دین و حکومت وجود ندارد. 

-از تعامل میان دین و حکومت گفتید. این تعامل چه شکلی دارد؟ 

فقهای شیعه بین حکومت عادل و جائر فرق گذاشته اند. تعامل با حکومت جائر را یا مطلقاً حرام دانسته اند یا برای کمک به مظلوم جایز دانسته اند. در مورد حکومت عادل می توان سه شکل اصلی را برای این تعامل متصور شد؛ اول اینکه عالم نسبت به حکومت نقش ارشادی دارد و خودش در امور سیاسی دخالت نمی کند. دوم اینکه عالم در امور سیاسی دخالت کند مانند زمان صفویه یعنی نقشی را در ساختار حکومتی برعهده می گیرد یا اینکه اعمال حکومت را تایید و توجیه می کند. شکل سوم این است که عالم خود مدعی شود و حکومت را در دست بگیرد یعنی عالم فقیه و مرجع، خود حاکم کشور باشد هرچند حکومت عادل باشد. نظریه ولایت فقیه حکومت را از آن فقیه جامع الشرایط می داند. 

-در سده اخیر مخصوصاً دوران پهلوی که جامعه با نشانه های دنیای جدید و روند مدرن شدن آشنا می شود، چه روشی از سوی علما در پیش گرفته شد؟ 

برخورد علما با مساله تجدد مساله یی است که باید آن را در عهد قاجار دنبال کرد. زمانی که امیرکبیر دنبال عرفی کردن و اصلاحات در کشور بود غالب علما با مساله تجدد مخالف بودند. در عهد مشروطیت دودستگی یا چنددستگی آشکار می شود. ایده مشروطیت ایده تجددطلبانه است. اندیشه آخوندخراسانی یا میرزای نائینی در زمان خود تجددطلبانه است. سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی آزادیخواه و متجدد هستند. این تقابل بنیادگرایی و تجددطلبی در عهد پهلوی وجود داشته است ولی تعامل با حکومت پهلوی مساله دیگری است. کسی مانند مدرس از اول موضع منفی دارد اما مرجعی چون حائری موسس حوزه مصلحتاً در دهه اول حکومت پهلوی در عراق و بعداً در ایران سرناسازگاری با حکومت را ندارد. همین طور موضع آیت الله بروجردی در برابر پهلوی دوم عموماً جنبه ارشادی داشته و در دهه 20 می توان این روش را در عمل آیت الله طالقانی و امام خمینی دید. نمونه بسیار مشهود آن رویه حضرت آیت الله بروجردی در برخورد با محمدرضاشاه است. به نظر می رسد سیاست مرحوم بروجردی همان سیاست مرحوم حائری است و روش امام خمینی همان روش مدرس است. 

-گفته می شود محمدرضا شاه از نفوذ آیت الله بروجردی هراس داشت. 

بله، حکومت پهلوی برخلاف حاکمان پیشین از نفوذ علما هراس داشت، به دلیل آنکه از اواخر عهد قاجار و در حکومت پهلوی نهاد مرجعیت شکل می گیرد. ما پیش از آن چیزی به عنوان مرجعیت، به شکل فعلی نداشتیم. بعد از فتوای تنباکو و بعد از مشروطیت مرجعیت شکل می گیرد و این مراجع در میان مردم مقبولیت فراوانی داشتند و می توانستند با فتوای خود همه چیز را عوض کنند. البته به این نکته توجه داشته باشید که غالب مراجع ابا داشتند از اینکه در حکومت دخالت کنند یا اینکه سهمی برای خود بخواهند. 

-ولی میرزای شیرازی با فتوای تحریم تنباکو بزرگ ترین حرکت سیاسی زمان خود را انجام داد. 

بله میرزای شیرازی فتوایی داد که از سامرا انتشار یافت و در تمام ایران تاثیر زیادی گذاشت. بعد از فتوا هم کسانی مانند سید جمال الدین اسدآبادی به دیدنش رفتند و خواستند با شاه مبارزه کنند و قدرت و حکومت را در اختیار بگیرند ولی همین عالم بزرگ که ازجمله روحانیون سیاسی زمان خود به شمار می رفت نپذیرفت. آخوند خراسانی و علامه نایینی هم همین رویه را داشتند و حکومت فردی عادل در زمان غیبت را به جای حکومت کردن ترجیح می دادند. 

-دلیل پیش گرفتن این رویه چه بود؟ آیا روحانیون به تجربه چنین ضرورتی را دریافته بودند یا اینکه مبنایی فقهی آنها را وادار می کرد؟ 

استدلال اصلی این بود که روحانیت یک نهاد دینی و قدسی است و کار اصلی آن فراهم آوردن تشکیلاتی است که اولاً به مسائل شرعی برسد و ثانیاً درد های اجتماعی مردم را کاهش دهد. کار اصلی روحانیت تدبیر امر سیاست نیست. روحانیت باید مهارکننده قدرت حاکمان و ارشادکننده آنان و مانع فساد آنها شود نه اینکه خود به دنبال تصاحب قدرت باشد. چون قدرت سیاسی آلودگی های خاص خود را دارد و هر چه روحانیت از این عرصه به دور باشد نفوذ او بیشتر است. این خلاصه استدلال روحانیون بزرگی بود که بنیانگذاران مدارس و مکاتب دینی محسوب می شوند. امثال آیت الله بروجردی نیز بر همین مسیر حرکت می کردند. به همین دلیل زمانی که فداییان اسلام در حوزه به دنبال فعالیت هایی بودند، ایشان به نواب صفوی روی خوشی نشان نداد و با آنها همکاری نکرد و در پاره یی مواقع مخالفت خود را اظهار کرد تا حوزه وارد قدرت و سیاست نشود. میرزای شیرازی بنیان یک قدرتی را تکان داد ولی وارد قدرت نشد. همین طور نفوذ معنوی آیت الله بروجردی در تاریخ تشیع کم نظیر است. 

-ولی حتماً یک حجت شرعی برای این رویه وجود داشته است. 

مبنای اول همان مطلبی بود که ذکر شد یعنی اعلام می کردند در دوران غیبت ما وظیفه تشکیل حکومت را نداریم. در کنار آن روایتی از پیامبر اسلام هست که فقیهان را از نزدیک شدن به درهای دربار سلاطین بر حذر می دارد زیرا اگر نهاد مرجعیت در قالب سیاست به قدرت نزدیک شود، ممکن است به وجهه معنوی آن لطمه وارد شود. امام خمینی اوایل خواهان خلع سلطنت نبود، همواره شاه را نصیحت می کرد و او را از کارهای خلاف شرع بر حذر می داشت. 

-الان هم این روش در حوزه رواج دارد؟ 

الان نظرات سیاسی در حوزه متفاوت است. گروهی به دخالت در امور سیاسی اعتقاد دارند و گروهی ندارند. روش آیت الله سیستانی در عراق روش دخالت در حکومت نیست. روش نظارت بر قدرت و حکومت است و با وجود نفوذ و مقبولیت فراوان در میان شیعیان و مردم عراق به دنبال تشکیل حکومت و رهبری سیاسی نیست و سهمی هم برای خود طلب نمی کند ولی در مواقع احساس خطر مواضع خود را اعلام می کند و موثر واقع می شود. به نظر من روش ایشان همانند روش آخوندخراسانی است. آخوندخراسانی نخست با دربار قاجار تعامل داشت و در پایان نامه هایی که می نگاشت، دوام سلطنت را آرزو می کرد ولی پس از طغیان محمدعلی شاه و دیکتاتوری او نامه هایی به شدت اعتراض آمیز نوشت و طی نامه یی به دولت ها تمام قراردادها و استقراض های شاه را از درجه اعتبار ساقط دانست. ولی هیچ گاه آخوند خود را جای شاه قلمداد نکرد. امروز هم در حوزه ها کسانی هستند که شأن روحانی را در حدود امثال آخوند می دانند. 

-با و جود تغییرات فراوان در ساختار جامعه که بنیان های اجتماعی و رفتاری ما را عوض کرده است هنوز هم شاهد هستیم که بسیاری از مردم نزد مراجع می روند و تظلم خواهی می کنند. ارتباط این موضوع با دوری جستن روحانیون از قدرت را چگونه می بینید؟ 

طبیعتاً مردم مراجع را پناهگاه خود می دانند. در گذشته وقتی حاکمی دست به ظلم و ستم می زد مردم در خانه علما تظلم می کردند یا بست می نشستند زیرا علما را مرجع و ملجاء خود می دانستند. شاید نظر عالمانی که از قدرت دوری می کرده اند این بود که باید این پناهگاه مردمی حفظ شود زیرا اگر روحانیت اصیل به قدرت آلوده شود و از چشم مردم سقوط کند، دیگر مردم جایی برای تظلم نخواهند داشت زیرا کسی که شریک در قدرت شود قطعاً اشتباهات خود یا حاکمیت را کمتر می بیند یا اینکه سعی می کند آنها را توجیه کند. امروز برخی آقایان پاره یی از اشتباهات را توجیه می کنند. برخی کارهای حکومت برای برخی مراجع و علمای حوزه ها قابل توجیه نیست. عجیب اینکه عده یی از امامان جمعه به جای نهی از منکر در مقام کتمان و توجیه خطاها هستند. مرحوم امام در اوایل انقلاب براین نظر بود که روحانیت به حوزه ها برگردد و با حفظ نفوذ معنوی خود ناظر بر قدرت باشد تا خطاها را صواب نبیند. 

-وضعیت فعلی استقلال حوزه را چطور می بینید؟ 

تصور می کنم امام خمینی هم این نظر را داشتند که استقلال حوزه باید حفظ شود. ولی الان حساسیت هایی ایجاد شده است و برخی نگران دخالت هایی از بیرون هستند و گاهی حرکاتی در حوزه رخ می دهد که مورد رضایت مراجع نیست. اگر مرجعی در مقام امر و نهی برآید و به مذاق حاکمیت خوش نیاید، کسانی خارج از حوزه با هو و جنجال دخالت می کنند. حال اینکه یک روحانی پست دولتی قبول کند مساله دیگری است و ربطی به استقلال حوزه ندارد. تاکید می کنم که مقصود اصلاً خوب یا بد بودن حکومت نیست. بحث استقلال حوزه است. حتی اگر ما دولتی اسلامی و شیعی داشته باشیم که کلیه مسائل دینی را رعایت کند باز هم بعضی روحانیون این را برنمی تابند که عواملی از سوی حکومت در حوزه دخالت کند.

روزنامه اعتماد 28مهر 1388


 
 
بزرگ‌ترین اتحادیه جهان - سازمان ملل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸
 

بزرگ‌ترین اتحادیه جهان

محمد سرابی:
هر سال در ابتدای پاییز اجلاس جهانی سازمان ملل متحد برگزار می‌شود و در آن نمایندگان بیشتر کشورهای جهان با هم ملاقات می‌کنند

امسال موضوع بیشتر گفت‌وگوهای بین این سیاستمداران بحران اقتصادی جهانی، تروریسم و مشکلات زیست محیطی بود.

سازمان ملل متحد بزرگ‌ترین اتحادیه بین‌المللی است که تقریباً تمام کشورهای جهان عضو آن هستند.

بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945، کشورهای دنیا و مخصوصاً کشورهایی که مستقیماً درگیر جنگ بودند به فکر تأسیس سازمانی بین‌المللی افتادند تا از طریق آن مانع وقوع جنگ دیگری شوند. در ابتدا سازمان ملل متحد توسط 51 کشور تأسیس شد و جای جامعه ملل را گرفت.

جامعه ملل که قبل از جنگ جهانی وجود داشت اتحادیه چندین کشور بود ولی نتوانست کارایی زیادی داشته باشد. سازمان ملل باید بتواند با برقراری ارتباط میان کشورها، کمک به کشورهای فقیر و توسعه‌نیافته و محدود کردن کشورهای قدرتمند و داوری در اختلاف‌های آنها، زمینه‌های وقوع جنگ را از بین برد. این سازمان از چند بخش مجمع عمومی، شورای امنیت، دبیرخانه و ... تشکیل شده است و نهادهایی مانند فائو، یونسکو، یونیسف، کمیسیون عالی پناهندگان،کمیسیون حقوق بشر و ... را هم تحت پوشش خود دارد.

مجمع عمومی سازمان ملل با حضور نمایندگان تمامی کشورهای عضو تشکیل می‌شود و در آن سران کشورها به سخنرانی و مذاکره با یکدیگر می‌پردازند. این جلسه‌ها در سالن اصلی ساختمان مرکزی در شهر نیویورک تشکیل می‌شود و دولت آمریکا موظف است برای هیئت‌های دیپلماتیک همه کشورها روادید(ویزا) صادر کند. اعلامیه جهانی حقوق بشر در واقع یکی از قطعنامه‌های مجمع عمومی سازمان ملل است که در سپتامبر سال 1948 با اکثریت آرا تصویب شد. 30 ماده این اعلامیه بر حقوق مدنی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی هر فردی تأکید و امتیازات و آزادی‌های برابر را برای هر انسان تضمین می‌کند.

ساختمان مرکزی سازمان ملل در منهتن نیویورک

پیگیری اعلامیه حقوق بشر پس از مدتی به تأسیس شورای حقوق بشر و کمیسیون حقوق بشر منجر شد که موارد نقض مواد آن در کشورهای مختلف دنیا را منتشر می‌کند
شورای امنیت وظیفه پاسداری از امنیت و صلح بین‌المللی را بر عهده دارد و با اعزام نیروهای پاسدار صلح معروف به کلاه‌‌آبی‌ها در صورت صادر کردن مجوز استفاده از نیروی نظامی دربرخی کشورها، این کار را انجام می‌دهد. در این شورا پنج کشور آمریکا، انگلیس، روسیه، چین و فرانسه به صورت ثابت و چند کشور دیگر به صورت متغیر عضو هستند. کشورهای ثابت «حق‌ وتو» دارند، یعنی می‌توانند با رأی خود قطعنامه‌های تصویب شده توسط دیگر اعضا را باطل کنند که این مسئله همیشه بحث ها و اعتراض های  زیادی را به دنبال داشته است.

«یونسکو» سازمان تربیتی، علمی، فرهنگی ملل متحد است که بیشتر به ایجاد ارتباط میان کشورها، آموزش‌های مربوط به صلح و همزیستی و تلاش برای حفظ دستاوردها و میراث مشترک فرهنگی می‌پردازد.

«یونیسف» صندوق کودکان  سازمان ملل متحد است و بر اساس این اندیشه تأسیس شد که کودکان و نوجوانان در جریان مشکلات سیاسی و اقتصادی بیشتر از همه آسیب می‌بینند و تا زمانی که امکانات لازم برای حفظ سلامتی و رشد و تحصیل آن‌ها فراهم نباشد جامعه پیشرفتی نخواهد کرد.

«فائو» سازمان کشاورزی و خواروبار ملل متحد است که در زمینه انتقال اطلاعات مربوط به تولید مواد غذایی و نحوه تقسیم و مصرف آن فعالیت می‌کند تا مانع وقوع قحطی یا سوء تغذیه گسترده شود.

اگرچه فعالیت‌های سازمان ملل تأثیر فراوانی در ایجاد ارتباط میان کشورهای جهان داشته است ولی هدف اصلی آن یعنی جلوگیری از جنگ هنوز محقق نشده است و خیلی اوقات دو کشور عضو بدون توجه به موضع‌گیری سازمان با هم درگیر می‌شوند.

http://hamshahrionline.ir/details/91581

پنجشنبه 9 مهر 1388

روزنامه همشهری – ضمیمه نوجوانان دوچرخه


 
 
بزرگ‌ترین اتحادیه جهان - سازمان ملل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸
 

بزرگ‌ترین اتحادیه جهان

محمد سرابی:
هر سال در ابتدای پاییز اجلاس جهانی سازمان ملل متحد برگزار می‌شود و در آن نمایندگان بیشتر کشورهای جهان با هم ملاقات می‌کنند

امسال موضوع بیشتر گفت‌وگوهای بین این سیاستمداران بحران اقتصادی جهانی، تروریسم و مشکلات زیست محیطی بود.

سازمان ملل متحد بزرگ‌ترین اتحادیه بین‌المللی است که تقریباً تمام کشورهای جهان عضو آن هستند.

بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945، کشورهای دنیا و مخصوصاً کشورهایی که مستقیماً درگیر جنگ بودند به فکر تأسیس سازمانی بین‌المللی افتادند تا از طریق آن مانع وقوع جنگ دیگری شوند. در ابتدا سازمان ملل متحد توسط 51 کشور تأسیس شد و جای جامعه ملل را گرفت.

جامعه ملل که قبل از جنگ جهانی وجود داشت اتحادیه چندین کشور بود ولی نتوانست کارایی زیادی داشته باشد. سازمان ملل باید بتواند با برقراری ارتباط میان کشورها، کمک به کشورهای فقیر و توسعه‌نیافته و محدود کردن کشورهای قدرتمند و داوری در اختلاف‌های آنها، زمینه‌های وقوع جنگ را از بین برد. این سازمان از چند بخش مجمع عمومی، شورای امنیت، دبیرخانه و ... تشکیل شده است و نهادهایی مانند فائو، یونسکو، یونیسف، کمیسیون عالی پناهندگان،کمیسیون حقوق بشر و ... را هم تحت پوشش خود دارد.

مجمع عمومی سازمان ملل با حضور نمایندگان تمامی کشورهای عضو تشکیل می‌شود و در آن سران کشورها به سخنرانی و مذاکره با یکدیگر می‌پردازند. این جلسه‌ها در سالن اصلی ساختمان مرکزی در شهر نیویورک تشکیل می‌شود و دولت آمریکا موظف است برای هیئت‌های دیپلماتیک همه کشورها روادید(ویزا) صادر کند. اعلامیه جهانی حقوق بشر در واقع یکی از قطعنامه‌های مجمع عمومی سازمان ملل است که در سپتامبر سال 1948 با اکثریت آرا تصویب شد. 30 ماده این اعلامیه بر حقوق مدنی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی هر فردی تأکید و امتیازات و آزادی‌های برابر را برای هر انسان تضمین می‌کند.

ساختمان مرکزی سازمان ملل در منهتن نیویورک

پیگیری اعلامیه حقوق بشر پس از مدتی به تأسیس شورای حقوق بشر و کمیسیون حقوق بشر منجر شد که موارد نقض مواد آن در کشورهای مختلف دنیا را منتشر می‌کند
شورای امنیت وظیفه پاسداری از امنیت و صلح بین‌المللی را بر عهده دارد و با اعزام نیروهای پاسدار صلح معروف به کلاه‌‌آبی‌ها در صورت صادر کردن مجوز استفاده از نیروی نظامی دربرخی کشورها، این کار را انجام می‌دهد. در این شورا پنج کشور آمریکا، انگلیس، روسیه، چین و فرانسه به صورت ثابت و چند کشور دیگر به صورت متغیر عضو هستند. کشورهای ثابت «حق‌ وتو» دارند، یعنی می‌توانند با رأی خود قطعنامه‌های تصویب شده توسط دیگر اعضا را باطل کنند که این مسئله همیشه بحث ها و اعتراض های  زیادی را به دنبال داشته است.

«یونسکو» سازمان تربیتی، علمی، فرهنگی ملل متحد است که بیشتر به ایجاد ارتباط میان کشورها، آموزش‌های مربوط به صلح و همزیستی و تلاش برای حفظ دستاوردها و میراث مشترک فرهنگی می‌پردازد.

«یونیسف» صندوق کودکان  سازمان ملل متحد است و بر اساس این اندیشه تأسیس شد که کودکان و نوجوانان در جریان مشکلات سیاسی و اقتصادی بیشتر از همه آسیب می‌بینند و تا زمانی که امکانات لازم برای حفظ سلامتی و رشد و تحصیل آن‌ها فراهم نباشد جامعه پیشرفتی نخواهد کرد.

«فائو» سازمان کشاورزی و خواروبار ملل متحد است که در زمینه انتقال اطلاعات مربوط به تولید مواد غذایی و نحوه تقسیم و مصرف آن فعالیت می‌کند تا مانع وقوع قحطی یا سوء تغذیه گسترده شود.

اگرچه فعالیت‌های سازمان ملل تأثیر فراوانی در ایجاد ارتباط میان کشورهای جهان داشته است ولی هدف اصلی آن یعنی جلوگیری از جنگ هنوز محقق نشده است و خیلی اوقات دو کشور عضو بدون توجه به موضع‌گیری سازمان با هم درگیر می‌شوند.

http://hamshahrionline.ir/details/91581

پنجشنبه 9 مهر 1388

روزنامه همشهری – ضمیمه نوجوانان دوچرخه


 
 
موشک‌ها در کمین یکدیگر - سپر دفاع موشکی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۸
 

موشک‌ها در کمین یکدیگر

جهان > آسیا- محمد سرابی:
کره شمالی تهدید کرده است در صورتی که امنیت این کشور به خطر بیفتد، انتقام سختی از آمریکا خواهد گرفت

این کشور کوچک آسیایی، ارتش بزرگی ندارد، ولی موشک‌های بالستیک یا قاره پیمای آن که قادر به حمل کلاهک هسته‌ای هستند، برای کشورهای همسایه مانند ژاپن و کره‌جنوبی خطر بزرگی به شمار می‌آیند. آزمایش موشکی چند هفته گذشته کره شمالی نشان داد که این کشور می‌تواند با موشک‌های خود، مسیرهای طولانی را هدف قرار دهد و خودش هم به تازگی تهدید کرده است شاید به جزیره هاوایی حمله کند. هاوایی بخشی از خاک آمریکا‌ست و این تهدید بعد از بازرسی و توقیف کشتی کره‌شمالی اعلام شد.

تا قبل از جنگ جهانی دوم، تنها وسیله حمله از راه دور، شلیک گلوله‌های توپ بود. ولی در جنگ جهانی دوم فناوری موشکی پیشرفت زیادی کرد، به گونه‌ای که آلمان در سال‌های پایان جنگ، 300 موشک به انگلیس شلیک کرد. بعد از پایان جنگ، کشورهای پیروز، مخصوصاً شوروی و آمریکا، شروع به ساخت موشک‌های قدرتمندتر کردند. در سال‌های بعد، مسابقه تسلیحاتی باعث شد این دو کشور موشک‌های بالستیک زیادی ساختند. موشک‌های بالستیک به موشک‌هایی گفته می‌شود که مسافتی را اوج می‌گیرند و انتهای مسیر در اثر نیروی گرانش زمین به سمت هدف فرود می‌آیند. به همین دلیل این موشک‌ها می‌توانند مسافت بسیار زیادی را به شکل منحنی طی کنند. بخشی از آنها نیز برای نصب کلاهک ساخته می‌شوند. این موشک‌ها می‌توانند به هدف‌هایی از 150 تا 5هزار و 500 کیلومتر اصابت کنند.

رقابت دو کشور آمریکا و شوروی سابق در دوران جنگ سرد باعث شد که این دو کشور برای حمله به یکدیگر نقشه‌های جنگی زیادی طراحی کنند.آمریکا، موشک‌های خود را در کشورهایی مثل یونان، ایتالیا و ترکیه مستقر کرد. شوروی هم به‌طور محرمانه‌ موشک‌هایش را به کوبا فرستاد. اگر به نقشه جهان دقت کنید، می‌بینید که کوبا درست در کنار کشور آمریکا و به چند ایالت‌ آن نزدیک است.

وقتی در سال 1962 هواپیماهای آمریکایی سکوهایی را شناسایی کردند که می‌توانست موشک‌هایی تا فاصله 1600 کیلومتری را پرتاب کنند، «کندی»، رئیس جمهور وقت آمریکا وضعیت جنگی اعلام کرد. ناوهای آمریکایی کوبا را محاصره کردند. ارتش و نیروهای داوطلب کوبا به حالت آماده‌باش در آمدند و زیردریایی‌های شوروی هم به این منطقه اعزام شدند. پس از چند روز التهاب و در حالی که موشک‌های هر دو طرف آماده پرتاب بودند، «کندی» و «خروشچف» ،رهبر وقت شوروی سابق، توافق کردند تا موشک‌ها را جمع کنند.

این بزرگ‌ترین بحران موشکی در جهان بود و باعث شد که در سال 1972 پیمان منع استفاده از موشک‌های بالستیک بین دو ابر قدرت امضا شود. در آن زمان فقط 9 کشور موشک بالستیک داشتند، ولی الان 14 کشور این موشک‌ها را تولید می‌کنند و 30 کشور هم آنها را در اختیار دارند. چین یکی از این کشورهاست که تا به حال چند بار تایوان را به حمله موشکی تهدید کرده است، علاوه براین، هند و پاکستان هر دو موشک‌هایی را آزمایش کرده‌اند. رژیم صدام حسین هم موشک‌هایی را در جنگ با ایران و همین‌طور جنگ خلیج‌فارس به کار برده است.

از سال 1980 سامانه‌های دفاع ضدموشکی برای نابود کردن موشک‌های بالستیک در  آسمان ساخته شدند. بیشتر کشورهای اروپای غربی هم موشک‌های بالستیک و هم سامانه دفاع ضدموشکی را در اختیار دارند. آمریکا قسمتی از سپر دفاعی ضدموشکی خود را در لهستان و جمهوری چک مستقر کرده که با واکنش روسیه روبه‌رو شد. ژاپن و
کره جنوبی هم از آمریکا می‌خواهند که با این کار در مقابل حمله موشکی کره شمالی از آنها حفاظت کند.

روزنامه همشهری – ضمیمه نوجوانان دوچرخه

11 تیر 88

http://hamshahrionline.ir/details/84666


 
 
ایران برنده مذاکرات شد - قوام و استالین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٧
 
ایران برنده مذاکرات شد

 

ایران برنده مذاکرات شداگر «سیاستمدار» را کسی بدانیم که با کمترین هزینه ها بیشترین منافع را برای مجموعه یی به دست می آورد یا سیاستمداری را فن کسب قدرت و نگهداری آن بدون نابود کردن دیگران بدانیم پس یکی از نمونه های مشهور سیاستمداران معاصر ایران احمد قوام السلطنه خواهد بود.
بیشتر گروه های سیاسی دوران پهلوی قوام را دشمن خود می دانستند؛ توده یی ها، نظامیان سلطنتی، طرفداران انگلیس، جبهه ملی و هر جریان سیاسی دیگر که از سال های ابتدایی قرن تا کودتای ۲۸ مرداد در ایران فعالیت می کردند حداقل یک بار با قوام روبه رو شده و در مقابل حرکات پیچیده و غیرقابل پیش بینی او بازی را واگذار کرده بودند اما اگر تمام اقدامات سیاسی قوام را زیانبار بدانیم باز هم حداقل یکی از آنها به سود ایران تمام شد و آن معامله قوام با شوروی بود.
در جریان جنگ جهانی دوم ارتش شوروی وارد خاک ایران شد و قسمت شمالی کشور را اشغال کرد. حضور این ارتش علاوه بر ناامنی و آزارهایی که معمولاً در اثر اقامت نظامیان خارجی ایجاد می شد باعث نیرو گرفتن و تشکیل دسته ها و گروه های چپ بود. حزب توده از فرصت استفاده کرده و حوزه قدرت خود را گسترش داد. تبلیغات اندیشه های مارکسیستی بیشتر شد و بدتر از همه اینکه قسمتی از کشور در حال جداشدن بود. سیدجعفر پیشه وری به همراهی نیروهای دیگر عملاً آذربایجان را از سایر مناطق جدا کرده و فرقه دموکرات را حاکم آن ساخته بود. در کنار اینها وجود نفت در شمال کشور ایران شوروی را به طمع انداخته بود تا با فشار نظامیان خود امتیازی مانند انگلیسی ها در جنوب به دست آورد. در این زمان ارتش ایران بسیار ضعیف شده و توانی برای راندن مهاجمان نداشت. دیکتاتوری و خفقان رضاشاه بسیاری از سیاستمداران توانای قدیمی را به کشتن داده یا خانه نشین کرده بود. شاه جوان و بی تجربه چیزی از کشورداری نمی دانست و قحطی و بحران ناشی از شرایط جنگی اقتصاد ملی و معیشت مردمی را از نفس انداخته بود. بعد از دولت ضعیف حکیم الملک قوام وارد صحنه شد و همه در انتظار ماندند تا ببینند با شوروی چه معامله یی می کند. طمع شوروی به شمال ایران قابل انکار نبود. کافتارادزه معاون کمیساریای امور خارجه شوروی به مولوتوف وزیر خارجه این کشور می نویسد؛ «ضروری است که تاریخ خروج نیروهایمان از ایران را به تعویق انداخته و از این راه تحقق هدف هایمان را تضمین کنیم. زیرا فراخواندن نیروهای شوروی از ایران به نحو اجتناب ناپذیری به تقویت نیروهای ارتجاعی در کشور خواهد انجامید.» لاورنتی بریا مرد قدرتمند دستگاه های جاسوسی شوروی نیز در شهریور ۱۳۲۳ با ارائه گزارشی از سیاست های نفتی در جهان و مخصوصاً وضعیت منابع نفتی و استخراج کنندگان آنها در ایران بر کسب منافع شوروی در مقابل دیگر قدرت ها تاکید می کند.۱ در روز ۲۹ بهمن ۱۳۲۴ قوام کابینه خود را معرفی می کند و بلافاصله روانه شوروی می شود. قبل از سفر وی، از دو روزنامه «رهبر» ارگان حزب توده و «ظفر» ارگان مرکزی اتحادیه های کارگری حزب پیام حسن نیتی برای رهبران شوروی می رسد که در تکمیل پیام قبلی مبنی بر حضور چند چهره طرفدار شوروی در کابینه ارسال شده بود. سفر او از طریق بادکوبه و استالینگراد به مسکو مورد استقبال روسای این کشور قرار می گیرد و مذاکرات بین نخست وزیران ایران و شخص استالین آغاز می شود. قوام در ابتدا تخلیه ایران از ارتش شوروی و مساعدت در حل مساله جدایی طلبی آذربایجان را مطرح می کند. استالین به استناد قرارداد اسفند ۱۲۹۹ (۱۹۲۱) می گوید؛ شوروی نیروهایش را در ایران حفظ خواهد کرد و آذربایجان هم یک مشکل داخلی است. علاوه بر این استالین مساله امتیاز نفت شمال برای شوروی را مطرح می کند تا در شرایطی برابر با انگلیس قرار گیرد. قوام ضرورت موافقت مجلس برای عقد هر قرارداد خارجی در ایران را متذکر می شود و در مورد قرارداد اسفند ۱۲۹۹ می گوید؛ شرایط جنگی در ایران از بین رفته است و قرارداد دیگر قابل استناد نیست. اولین جلسه مذاکره بدون نتیجه به پایان می رسد. قوام که از اراده قوی شوروی برای تصرف خاک و نفت ایران اطمینان پیدا کرده بود دست به حیله یی می زند و در جلسه بعدی مذاکره با وزیر خارجه شوروی اظهار می دارد هرگونه واگذاری امتیاز نفت باید در مجلس تایید شود و از آنجا که عمر مجلس چهاردهم به پایان رسیده است باید حتماً انتخابات جدید برگزار شود ولی تا وقتی که ارتش بیگانه یی در ایران حضور داشته باشد امکان برگزاری انتخابات وجود ندارد. البته مولوتوف همان روش استالین را به کار برده و می گوید؛ «شوروی نیازی به سرزمین های بیگانه ندارد. ما تنها خواهان صلح در مرزهایمان هستیم و برای تضمین چنین صلحی ضروری است تا دو مساله روشن شود؛ «نفت و آذربایجان».» ایران در سال ۱۲۹۸ (۱۹۱۹) در مورد منطقه باکو که در جریان جنگ های تزاری اشغال شده بود ادعای ارضی کرد و همین مساله دستاویزی شده بود که مقامات شوروی هر از گاهی احتمال تهدید از سوی ایران را مطرح کنند. قوام در مذاکرات مسکو تنها دو نتیجه به دست آورد؛ اول اینکه ادعا شد آذربایجان مشکل داخلی ایران است و دوم اینکه مذاکرات مربوط به نفت در تهران ادامه خواهد یافت. اولین حرکت قوام با سرسختی شوروی شکست خورده بود. او در تهران جبهه دیگری را باز کرد. در دوران حکیم الملک نماینده ایران در سازمان ملل متحد که به تازگی تشکیل شده بود شکایتی از حضور نیروهای شوروی را آماده کرده بود که زمینه بروز حساسیت هایی شده و رها شده بود. در اسفند ۱۳۲۴ قوام به حسین علا دستور داد شکایت را به محض تشکیل شورای امنیت مطرح کند. چرچیل به تازگی اصطلاح معروف پرده آهنین را برای توصیف سیاست شوروی رایج کرده بود و طرح این شکایت در جلسات اولیه شورای امنیت سازمان ملل انعکاس نامطلوبی برای شوروی داشت.
● شرایط پیچیده
«سادچیکوف» سفیر جدید شوروی وارد تهران می شد تا مذاکرات را آغاز کند و شکایت ایران از شوروی به شورای امنیت می رفت. همزمان تعدادی از طرفداران انگلیس مانند سیدضیاء، علی دشتی و جمال امامی بازداشت شدند. با آشکار شدن موضوع طرح شکایت ایران، شوروی روش نرم تری در پیش گرفت و سادچیکوف در ۱۵ فروردین ۱۳۲۵ پیشنهادی سه ماده یی را ارائه کرد. بر اساس این پیشنهاد نیروهای شوروی در پنج تا شش هفته خاک ایران را ترک می کردند. شرکتی مشترک با ۵۱ سهم از شوروی و ۴۹ سهم از ایران تشکیل می شد و مساله آذربایجان نیز در داخل ایران حل و فصل می شد.۲
در توضیح این نرمش شوروی چند نظریه وجود دارد. قوام در اولین ملاقات با سادچیکوف احتمال استعفای خود و روی کار آمدن شخصی ضدشوروی را به او گوشزد کرده بود. کابینه قوام و اقدامات ظاهری او تعارض چندانی با سیاست های شوروی و فعالیت های حزب توده نداشت و سادچیکوف می خواست این موقعیت را حفظ کند. آغاز جنگ سرد و رقابت ابرقدرت ها هم شوروی را وادار می کرد از درگیری مستقیم در ایران پرهیز کند تا زمانی که با کمک گروه های وابسته به خود و حضور ارتش سرخ بتواند مجلسی وابسته را بر سر کار آورد. در این میان قوام با آیت الله بروجردی تماس گرفت و با توجه به حضور دشمن در ایران و نزدیک شدن زمان انتخابات تقاضای تحریم انتخابات را کرد. آیت الله بروجردی اگرچه معمولاً وارد کشمکش های سیاسی نمی شد ولی در این زمینه بسیار هوشیار بود. وی اعلام کرد با این وضعیت و تا زمانی که آذربایجان آزاد نشده است، دولت انتخابات را برگزار نکند.
فرقه دموکرات آذربایجان که منتظر برگزاری انتخابات مجلس و مقطعی شدن جدایی طلبی خود بود با این کار در وضعیتی معلق باقی ماند. حال زمامداران شوروی یا باید ارتش سرخ را از آذربایجان خارج کرده و امتیاز نفت را طلب می کردند یا آذربایجان را نگه داشته و نفت را از دست می دادند. قوام در گفت وگویی با سفیر امریکا چنین گفت؛ «اگر شوروی مجبور شود بین این دو یکی را انتخاب کند اطمینان دارم که آذربایجان را قربانی خواهد کرد.»۳ این پیش بینی درست بود.
ارتش شوروی کم کم عقب نشینی را آغاز کرد و نظامیان آن که تا قزوین را در اختیار خود داشتند از ایران خارج شدند. جدایی طلبان آذربایجان که در پناه ارتش دوام آورده بودند به وحشت افتادند. در اردیبهشت ۱۳۲۵ چند ماه بعد از روی کار آمدن قوام ارتش سرخ بدون درگیری نظامی و صرفاً براساس معاملات سیاسی ایران را ترک کرد. آذر ۱۳۲۵ ارتش ایران با دستور «نظارت بر انجام انتخابات» به سمت آذربایجان حرکت کرد و فرقه دموکرات ساده تر از آنچه تصور می شد، متلاشی شد. دیگر بهانه یی برای به تعویق انداختن انتخابات نبود. در تیرماه ۱۳۲۶ مجلس با ۱۳۶ نماینده تشکیل شد که ۸۰ نفر آنها از طرفداران قوام بودند و با نفوذ او راه خود را به مجلس باز کرده بودند.
قوام در این مدت شوروی را با تحقیق و پژوهش در مورد حوزه های نفتی شمال و امکان استخراج از آنها سرگرم نگه داشته بود. شکایت ایران از شوروی در سازمان ملل هم از جریان افتاد و قوام اگرچه به نمایندگان شوروی گفت که شکایت را دنبال نمی کند ولی از سوی دیگر به حسین علا دستور داده بود همچنان موضوع را زنده نگه دارد.۴ شوروی که ارتش خود را از ایران خارج کرده و آذربایجان را از دست داده بود، حالا در انتظار دریافت امتیاز نفت شمال بود. «سادچیکوف» به تاخیر ایران در واگذاری امتیاز اعتراض کرد که بوی تهدید از آن به مشام می رسید و آلن سفیر امریکا در سخنرانی که براساس سیاست های جدید جنگ سرد و مهم تر از همه «دکترین ترومن» تنظیم شده بود رسماً اعلام کرد از حاکمیت ایران بر منابع نفت حمایت می کند و ایران مختار است پیشنهاد شوروی را بپذیرد یا رد کند. ولی این پایان کار نبود. در ۳۰ مهرماه سال ۱۳۲۶ مجلس ایران پس از شنیدن گزارش نخست وزیر موافقتنامه ۱۵ فروردین ۱۳۲۵ را که بین قوام و سادچیکوف به امضا رسیده بود، باطل کرد. طرفداران قوام در مجلس کاری کردند که تعهد او به شوروی برداشته شد. در این میان شوروی که آذربایجان را رها کرده بود نفت شمال را نیز از دست داد. زمامداران شوروی درست از همان نقطه یی ضربه خوردند که قوام در مسکو به استالین یادآوری کرده بود هرگونه قرارداد خارجی بدون تصویب مجلس ایران اعتباری نخواهد داشت. شوروی نفت شمال، حضور نیروهای نظامی و فرقه دموکرات آذربایجان را یکجا از دست داد. قوام السلطنه سیاستمدار کهنه کار و زیرک که از جوانی در دربار قاجاریه تجربه سیاست را آغاز کرده بود تا آخرین روزهای زندگی خود به این معامله افتخار می کرد.
 
محمود سرابی
پی نوشت ها
۱- در تیررس حادثه، نوشته حمید شوکت، ص ۱۹۹
۲- غائله آذربایجان، خان بابا بیانی، ص ۴۷۶
۳- در تیررس حادثه، ص ۲۲۵
۴- آیینه عبرت، سیف پورفاطمی، ص ۲۱۱
 
اول اسفند 1387 روزنامه اعتماد صفحه 15

در چاپ اسم اشتباها محمود سرابی نوشته شده است


 
 
27 کشور و یک پول - اتحادیه اروپا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧
 

27 کشور و یک پول

 محمد سرابی:
بعد از چند هفته مذاکره، اتحادیه اروپا و روسیه برای تعیین قیمت جدید گاز به توافق رسیدند.

تعدادی از کشورهای مرکز و غرب اروپا، به گاز روسیه نیازمندند که از طریق خط لوله، با گذشتن از خاک اوکراین به اروپا می‌رسد.

چند سال پیش هم این اتفاق تکرار شد. درست در فصل سرما با بی‌نتیجه ماندن مذاکرات تعیین قیمت، روسیه شیرهای گاز را بست. ولی این بار اتحادیه اروپا توانست روسیه را قانع کند که هم شیرهای گاز را نبندد و هم قیمت گاز را افزایش ندهد.

در فاصله بین پایان جنگ جهانی دوم (5491) و فروپاشی شوروی (2991) کشورهای اروپایی به دو منطقه تحت تسلط شوروی و زیر نفوذ آمریکا تقسیم شدند که اتحاد نظامی کشورهای شرق اروپا «پیمان ورشو» و اتحاد نظامی غربی‌ها «پیمان ناتو» نام داشت. دوران رقابت بین دو ابرقدرت به نام جنگ سرد معروف است. بعد از فروپاشی شوروی، مرزبندی بین شرق و غرب قاره اروپا از بین رفت و اروپایی‌ها برای این‌که به قدرت مستقلی تبدیل شوند، اتحادیه اروپا را بنیان‌گذاری کردند.

سال 3991 در شهر «ماستریخت» هلند، قرارداد ایجاد اتحادیه اروپا به تصویب نمایندگان کشورهای این قاره رسید. مهم‌ترین قسمت قرارداد، برنامه‌ریزی برای استفاده از یک واحد پولی مشترک و حذف گمرک و روادید در مرزهای داخلی بود. این در حالی بود که اقتصاد کشورها با هم تفاوت داشت. از سال 9991 پول واحد اروپایی با نام «یورو» در تعدادی از کشورها به جریان افتاد و دو سال بعد، بیشتر کشورها آن را قبول کردند. به تدریج روادید و گمرک هم از مرز میان کشورهای اروپایی برداشته شد.

برای اصلاح و یکپارچه کردن اقتصاد، کشورهای عضو به اتحادیه حق عضویت پرداخت می‌کنند و بودجه سالانه‌ای از آن می‌گیرند. این حق عضویت و بودجه طوری تنظیم شده است که به اقتصاد کشور‌های ضعیف کمک شود.

اتحادیه اروپا با 005 میلیون نفر جمعیت، یک‌سوم تولید ناخالص جهان را در اختیار دارد. این اتحادیه عضو سازمان تجارت جهانی است و به جز شش کشور، بقیه عضو قرارداد نظامی ناتو با حضور آمریکا هستند. مرکز اتحادیه الان شهر «بروکسل»  بلژیک است و هر شش ماه، ریاست دوره‌ای به یکی از کشورها منتقل می‌شود.

 حدود یک سال قبل، قانون اساسی جدید اتحادیه در شهر «لیسبون» پرتغال، تصویب شد.
[آشنایی با پیمان لیسبون] قانون اتحادیه اروپا بسیار انعطاف‌پذیر است و به کشورهای عضو این اختیار را می‌دهد که آنها را اجرا نکنند یا دیرتر به اجرا درآورند. مثلاً سوئیس عضو اتحادیه نیست، ولی معمولاً نماینده آن در نشست‌ها شرکت می‌کند، یا انگلیس عضو اتحادیه است، ولی از واحد پولی خود «پوند»، استفاده می‌کند و اروپایی ها باید برای رفتن به آنجا  ویزا بگیرند.

کشورهای اتریش، اسپانیا، استونی، اسلواکی، اسلوونی، ایتالیا، ایرلند، آلمان، انگلیس، بلژیک، بلغارستان، پرتغال، دانمارک، رومانی، چک، سوئد، فرانسه، فنلاند، قبرس، لتونی، لوکزامبورگ، لهستان، لیتوانی، مالت، مجارستان، هلند و یونان اعضای این اتحادیه هستند و سه کشور مقدونیه، کرواسی و ترکیه هم می‌خواهند عضو آن شوند. در ماجرای قرارداد روسیه و اوکراین، حضور اتحادیه و فشارهایش کار را به سرانجام رساند. لوله‌های گاز روسیه تا آلمان و ایتالیا پیش می‌رود و قسمت بزرگی از شرق و مرکز قاره اروپا از این گاز استفاده می‌کنند.

دهم بهمن 1387

http://hamshahrionline.ir/details/74345


 
 
مهمان‌های ناخوانده‌ با ادعای مالکیت - تشکیل اسراییل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧
 

مهمان‌های ناخوانده‌ با ادعای مالکیت

محمد سرابی:
«صهیون» نام کوهی در جنوب غربی شهر بیت‌المقدس است و صهیونیست‌ها، یهودیانی هستند که از یک قرن قبل، می‌خواستند کشور اسراییل را در سرزمین فلسطین ایجاد کنند.

برای همین به دولتی که فلسطین را اشغال کرده است، رژیم صهیونیستی می‌گویند.
بیش از سه هزار سال قبل، حضرت موسیع از قوم بزرگ بنی‌اسراییل به پیامبری رسید. بنی‌اسراییل از فرزندان یعقوب پیامبرع بودند و فرعون مصر آنها را به بردگی گرفته بود. حضرت موسیع از جانب خداوند فرمان داشت که این قوم را به خداپرستی هدایت کند و آنها را از بردگی فرعون نجات دهد، ولی بنی‌اسراییل بعد از خروج از مصر، نتوانستند برای مدتی طولانی در جایی ساکن شوند یا کشور قدرتمندی را بسازند. آنها مدتی در بین‌النهرین و مدتی در سواحل شرقی دریای مدیترانه زندگی کردند. بنی‌اسراییل 12 طایفه بودند و هر کدام برای خود رئیسی داشتند.

بزرگ‌ترین معبد آنها در دوران حکومت امپراتوری روم در سرزمین فلسطین ساخته شده بود، ولی در حدود یک قرن بعد از میلاد مسیح در جنگ با ارتش روم، معبد کاملاً ویران شد. از آن زمان یهودیان به نقاط مختلف خاورمیانه و اروپا مهاجرت کردند. جنگ با عرب‌ها و جنگ‌های صلیبی هم باعث پراکندگی بیشتر آنها شد. با گذشت زمان، طایفه‌ها و خانواده‌های یهودی در شهرهای مختلف ساکن شدند، ولی به خاطر مذهب و سنت‌هایشان، همیشه جدا از بقیه مردم زندگی می‌کردند. 

 در قرن 19 یک یهودی اتریشی به نام «تئودور هرتزل» کتابی به نام «دولت یهود» نوشت و در آن تأکید کرد که یهودی‌ها باید خودشان در فلسطین کشور یهودی‌ها را بسازند؛ این اندیشه صهیونیسم نام گرفته بود. البته در همان زمان هم اندیشه دیگری در میان یهودی‌ها وجود داشت که می‌گفت یهودی‌ها باید بین مردم اروپایی و درست مثل آنها زندگی کنند.

اولین کنگره صهیونیست‌ها، سال 7981 در شهر بال  سوئیس، برگزار شد. مرکز کنگره بعداً به آلمان و سپس به شهر لندن انتقال پیدا کرد. صهیونیست‌ها کم‌کم برای ساختن کشور اسراییل در فلسطین، برنامه‌ریزی می‌کردند. سال 4191 جنگ جهانی اول آغاز شد و در سال 1917 به پایان رسید. صهیونیست‌ها در همین مدت مهاجرت به فلسطین را آغاز کردند. در پایان جنگ، امپراتوری عثمانی که شامل کشورهای ترکیه، عراق، سوریه، اردن، لبنان و عربستان امروزی بود، تجزیه شد و فلسطین در اختیار انگلیس قرار گرفت. همان سال «لرد بالفور»، وزیر خارجه وقت انگلیس ، اعلامیه‌ای را صادر کرد که در آن، کشور انگلستان از تشکیل دولت یهودی در فلسطین حمایت می‌کرد. اعلامیه بالفور، سرآغاز تشکیل اسراییل محسوب می‌شود.

صهیونیست‌های ثروتمند اروپا، هزینه مهاجرت و سکونت یهودیان مهاجر را تأمین می‌کردند. آنها ابتدا تعدادی از مزارع فلسطین را از مالکان خریده و اردوگاه‌ها و شهرک‌های یهودی را در آنها بنا کردند. در جنگ جهانی دوم، حکومت نازی در آلمان با یهودیان دشمن بود و به همین دلیل مهاجرت آنها به فلسطین خیلی زیادتر شد. از اینجا بود که فلسطینی‌ها متوجه
هدف های شوم آنها شده و شروع به اعتراض کردند و درگیری‌های کوچک داخلی در فلسطین آغاز شد، ولی انگلستان از صهیونیست‌ها حمایت می‌کرد. سال 8491، ارتش انگلیس فلسطین را ترک کرد و بلافاصله صهیونیست‌ها تشکیل کشور اسراییل را در سرزمین فلسطین اعلام کردند. بعد از پایان جنگ جهانی و قدرت گرفتن آمریکا، صهیونیست‌ها در سیاست آن کشور هم نفوذ کردند تا از این راه هدف‌های خود را دنبال کنند.

همه یهودیان دنیا صهیونیست نیستند ، بعضی از آنها حتی مخالف تشکیل کشور اسراییل هستند. الان هم گروه یهودیان «نتوری کارتا» در آمریکا و پیشوای مذهبی آنها خاخام «دیوید وایس» بزرگ‌ترین مخالف صهیونیست‌ها محسوب می‌شود.

با وجود این‌که صهیونیست‌ها عرب‌های مسلمان را آواره کرده بودند، روابط رژیم پهلوی با دولت اسراییل خوب بود و برای توجیه آن گفته می‌شد که یهودیان تمام زمین‌های فلسطینی‌ها را با پرداخت پول خریده‌اند؛ در حالی که به جز چند مزرعه در شمال و شرق سرزمین‌های فعلی،‌ بقیه اراضی به زور اسلحه تصرف شده‌اند و حتی خود دولت صهیونیستی هم ادعای خریدن تمام کشور را نمی‌کند، اما  می‌کوشد تا هدف‌های پلید و طرح‌هایش را با کشتار بی‌رحمانه مردم به زور به ساکنان و صاحبان به حق فلسطین، بقبولاند.

دهم بهمن 1387

http://www.hamshahrionline.ir/details/74344 

 
 
نسل کشی در غزه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٧
 

نسل کشی در غزه

کودک و نوجوان > جهان- محمد سرابی:
مردم غزه همیشه زیر پرواز هواپیماهای اسرائیلی و بمب هایی که روی خانه‌هایشان می‌ریزد، زندگی کرده‌اند ...

... ولی این بار رژیم صهیونیستی از همیشه وحشی‌تر شده و انگار قصد دارد در این منطقه نسل‌کشی* به را ه بیندازد . قبلاً نظامیان اسرائیلی یا هواپیماهایشان به غزه حمله می‌کردند و بعد از به شهادت رساندن چند فلسطینی از آنجا عقب‌نشینی می‌کردند، ولی این دفعه تعداد کشته‌ها هر روز بیشتر می‌شود.

در شماره‌های قبلی دوچرخه نوشتیم که نوار غزه  در شرق سرزمین‌های اشغالی قرار دارد و شبیه یک استان با چند شهر بزرگ و کوچک است و از شمال به دریای مدیترانه، از غرب به کشور مصر و از شرق و جنوب با سرزمین‌های اشغالی هم مرز است. در شهر‌های خان یونس، غزه و رفح تعدادی از آوارگان فلسطینی زندگی می‌کنند. برق، آب آشامیدنی،گاز و بنزین از سرزمین‌های اشغالی به غزه می‌رسد. چند وقت قبل، صهیونیست‌ها با قطع جریان برق باعث خاموشی سراسری این منطقه شدند. کمبود آب آشامیدنی، بنزین و گاز هم همیشه ساکنان غزه را تهدید می‌کند. جمعیت نوار غزه جوان هستند و میزان بیکاری در میان آنها بسیار بالاست. مزرعه‌های کشاورزی،کارگاه‌ها و کارخانه‌های کوچکی که در این منطقه قرار دارند، به خاطر شرایط جنگی نمی‌توانند محصولات منظمی  تولید کنند.

درست در شرق سرزمین‌های اشغالی، منطقه دیگری به نام کرانه باختری وجود دارد که شبیه غزه است، ولی مساحت بیشتری دارد. مدتی قبل فلسطینی‌های ساکن در این دو منطقه در انتخاباتی شرکت کردند که از میان دو گروه بزرگ «فتح» و «حماس»، گروه حماس برنده انتخابات شد. ولی دولت‌های غربی نتیجه انتخابات را رد کردند، چون حماس موجودیت اسرائیل را قبول ندارد. بعد از بروز اختلافات داخلی، محمود عباس از گروه فتح کنترل کرانه باختری و خالد مشعل از گروه حماس، کنترل غزه را به دست گرفتند. فتح با صهیونیست‌ها صلح کرد، ولی حماس همچنان با آنها می‌جنگد.

گذر‌گاه‌های شرقی و جنوبی غزه در دست صهیونیست‌هاست و کشتی‌های جنگی آنها هم مرز دریایی را محاصره کرده‌اند. مرز غربی که گذرگاه رفع در آن است، با کشور مصر ارتباط دارد. ولی حاکمان مصر با اسرائیل رابطه نزدیکی دارند و به آسانی گذرگاه را باز نمی‌کنند.

از چند ماه قبل، درگیری در غزه مرتب بیشتر شد. صهیونیست‌ها با کشورهای غربی و بعضی از حاکمان کشورهای عربی خاورمیانه مذاکره‌هایی کردند و بعد حمله هوایی به غزه شروع شد. عده زیادی از غیرنظامیان در حمله هوایی کشته شدند. خانه‌ها، بیمارستان‌ها و مدرسه‌ها زیربمب‌ها خراب شدند و امکان کمک رسانی به مردم از بین رفت. مبارزان حماس هم با شلیک موشک به شهرک‌های اسرائیلی‌ها به این حمله‌ها جواب دادند.

وقتی هشت روز از بمباران‌های هواپیماها گذشت، حمله زمینی هم شروع شد و ارتش صهیونیستی از شش محور وارد غزه شد. این بار مبارزان حماس توانستند در عملیات زمینی تعدادی از سربازان اسرائیلی را کشته و مجروح کنند و یا به اسارت بگیرند. میزان کشته شده‌ها در غزه و وضعیت ناگوار غیرنظامیان باعث شده است که کشورهای پشتیبان رژیم صهیونیستی هم از حاکمان این رژیم بخواهند تا نسل کشی در غزه را متوقف کند.سازمان ملل اولین قطعنامه اش را در این باره بعد از 14روز درگیری و کشتار مردم صادر کرد.

---------------

* نسل کشی یعنی گروهی از مردم ساکن یک سرزمین را با هدف نابودی کامل‌شان از بین ببرند. تا به حال در نقاطی مانند «روآندا» در آفریقا و بوسنی در اروپای شرقی، نسل کشی اتفاق افتاده است.


 
 
حزب نژاد پرست سپیده طلایی یونان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢
 
  • فاشیست‌ها در سرزمین فیلسوفان
  • محمد سرابی

  • داستان تولد حزب نازی در حال تکرار شدن است. در چند سال اخیر تمام جزییات شکل‌گیری تشکیلاتی که محور اصلی جنگ جهانی دوم بود به همان شکل در یونان تکرار شده است. به نظر نمی‌آید «نیکوس میخالولیاکوس» که مدتی قبل بازداشت شد، نگران مقایسه حزبش با حزب نازی باشد. او این حزب را در سال‌های 1980 با شعار «خون، افتخار، سپیده طلایی» بنیانگذاری کرد. اگرچه حزب گرایش به نئونازیسم را رد کرده و خود را حزبی ملی می‌نامد اما رفتار‌ها و نشانه‌های شبیه نازیسم آن کاملا واضح است. حتی نشان حزب تشابه کاملی به صلیب شکسته دارد. میخالولیاکوس در همان سال‌ها به‌ دلایل مختلفی از جمله ضرب و شتم و در اختیار داشتن مواد منفجره از ارتش اخراج شده بود. پس از چند بار اتحاد با احزاب ملی و جدا شدن از آن‌ها سرانجام در ابتدای سال‌های 90 به بعد این حزب به عنوان یک ارگان سیاسی وارد صحنه شد. اگر از درگیری‌های پراکنده جوانان عضو سپیده زرین صرف‌نظر کنیم اولین اقدام جدی این گروه اعتراض به نام کشور مقدونیه بود. زیرا یونان «مقدونیه» را نامی برای استان مرکزی مقدونیه خود می‌دانست و به کشوری که از یوگسلاوی جدا شده بود فشار می‌آورد تا از نام دیگری استفاده کند. این ماجرا در دو کشور بحثی بسیار جدی است که هنوز به‌طور کامل پایان نیافته.
    هواداران سپیده زین خود را در سال 1991 و درست زمانی که مقدونیه اعلام استقلال کرد به خوبی نشان دادند و همین نمایش باعث افزایش اعضای حزب شد. در جریان جنگ یوگسلاوی هم بعضی از جوانان سپیده زرین وارد درگیری‌های بالکان شدند و همراه با واحد‌های نظامی جمهوری سربسکا به جنگ‌های پراکنده پرداختند. گفته می‌شود اعضای سپیده طلایی در جریان قتل‌عام سربرنیتسا حضور داشتند. حتی شایع شده بود که بعضی از آنان از «رادوان کارادزیج» جنایتکار جنگی صرب مدال دریافت کرده‌اند.
    رفتار‌های خاص رییس حزب مانند شرکت در گردهمایی احزاب ملی افراطی در مسکو و اهدای مجسمه اسکندر به رییس حزب لیبرال دموکرات روسیه به مناسبت تولد او، باعث انتقاداتی به این حزب شده است خصوصا که سپیده زرین در پارلمان یونان و شوراهای شهر نمایندگانی دارد و برای نفوذ به پارلمان اروپا هم تلاش می‌کند. گرایش‌های خشونت‌آمیز این حزب که به صورت تحرکات شهری و علیه خارجی‌ها بروز می‌کند در بعضی موارد با بی‌تفاوتی پلیس روبه‌رو شده که احتمال عضویت افسران پلیس را در سپیده زرین زیاد می‌کند. اعضای ارشد حزب نیز مانند میخالولیاکوس سوابق افراطی و بعضا محکومیت زندان داشته‌اند. «ایلایاس کاسیدیاریس» که همراه رییس حزب بازداشت شد سخنگوی حزب و نماینده آن در پارلمان است او یک سال قبل در مناظره تلویزیونی با دو زن نماینده مجلس چپ‌گرا شرکت کرد. وقتی یکی از آن‌ها به او اتهام شرکت در سرقت مسلحانه زد کاسیدیاریس به سمت یکی از آن‌ها لیوان پرت کرد و به دیگری سیلی زد. «ایلایاس پاناگیوتاروس» و «کریستوس پاپاس» نمایندگان دیگر این حزب در پارلمان نیز نقش فعالی در خشونت‌های خیابانی داشته‌اند. این شرایط تناقض خاصی را پدید آورده است زیرا از یک حزب قانونی در کشوری ظاهرا دموکرات، انتظار نمی‌رود پیاده‌نظام خیابانی داشته باشد.
    برخی نگران تکرار تجربه‌ای ناگوار هستند. قدرت‌های اروپایی بعد از جنگ جهانی اول، آلمان را به دلیل این‌که عامل آغاز جنگ بود مقصر می‌دانستند. بخشی از مردم آلمان هم به دلیل پیچیدگی شرایط قادر به درک عوامل گوناگون این وضعیت نبودند و کمونیست‌ها و یهودیان را توطئه‌گران پنهانی می‌پنداشتند. برخلاف تصورات رایج، هیتلر موسس حزب نازی نبود. این حزب را آنتوان درکسلر در سال 1918 پایه‌گذاری کرد و زمانی که تعداد اندکی عضو داشت، هیتلر به آن پیوست. در سال 1921 شاخه شبه‌نظامی شهری حزب با نام «اس آ» تشکیل شد که «ارنست روهم» رییس آن بود. جوانان «اس آ» با علاقه فراوان به یهودیان، کمونیست‌ها، مهاجران و مخالفان حمله می‌کردند. اعضای اس آ از میان طبقات پایین جامعه جذب می‌شدند. این جوانان کم سن و سال به امید ساخت جامعه‌ای آرمانی براساس برتری نژادی با کسانی که به عنوان دشمن معرفی شده بودند، می‌جنگیدند و از طرف سخنرانان و عوامل تبلیغاتی حزب تحریک می‌شدند تا تجمع‌هایی برگزار کنند و در آن برای آینده باشکوه آلمان شعار دهند. در سال 1933 هیتلر صدراعظم شد و به سرعت برنامه نظامی کردن آلمان و نقشه حمله به تمام اروپا را طراحی کرد او شش سال بعد این نقشه را به مرحله اجرا گذاشت و شش سال بعد از آن زمانی که پایتختش سقوط کرده بود، خودکشی کرد.
    از پایان جنگ جهانی تاکنون اروپاییان خیلی تلاش می‌کنند که ثابت کنند از فاشیسم و نازیسم دوری می‌کنند ولی هر از گاهی بعضی اتفاقات سیاسی نشان می‌دهد که‌ نژادپرستی خشن در غرب از میان نرفته است.


 
 
پرچم سیاه - دزدان دریایی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳۸٧
 

پرچم سیاه

محمد سرابی:
مشهورترین دزد دریایی که ما می‌شناسیم کاپیتان جک گنجشکه است. با کلاه، چکمه‌ها و تپانچه‌اش که همیشه پر بود.

کلمه انگلیسی دزدی دریایی (pirate)در اصل از یک کلمه لاتین به معنی کسی که در دریا خوش‌شانس است گرفته شده، ولی دزدان‌دریایی خیلی هم خوش شانس نبوده اند.

 دزدی دریایی از دوره باستان رواج داشت ولی در سال‌های استعمار رونق گرفت. در قرن هفدهم کشور‌هایی ما نند انگلیس، فرانسه، هلند، پرتغال و اسپانیا هر کدام  اجناسی مانند طلا، جواهرات، ابریشم، ادویه و مالیات‌های مستعمره‌هایشان را به اروپا می‌فرستادند. این باعث شد تا تجارت وحمل کالاها توسط کشتی‌ها زیاد شود. همان موقع بود که عده ای به فکر سرقت این کالاها افتادند و کم‌کم عده دزدان دریایی زیاد شد.  برای همین استعمارگران کشتی‌ها را مسلح کردند. البته دزدان دریایی هم روش‌هایی را پیدا می‌کردند تا از درگیری با ارتش فرار کنند.

بعضی‌ها هم که عده بیشتر و توپخانه مجهزتری داشتند با کشتی‌های نظامی درگیر می‌شدند. جالب اینکه بعضی از دزدان دریایی با استفاده از رقابت بین استعمارگران و به نمایندگی از یک کشور به محموله‌های کشور دیگری حمله می کردند؛ مثلاَ «سر هنری مورگان»که از دولت انگلیس عنوان کاپیتانی داشت ، دشمن کشتی‌های اسپانیایی محسوب می شد.

بعضی از جزیره‌ها یا انبار‌های دور افتاده محل پهلو گرفتن و توقف کشتی های دزدان‌دریایی بود، ولی آنها هیج وقت به بندرهای بزرگ نزدیک نمی‌شدند، زیرا مجازات دزدی دریایی اعدام بود.

زندگی دزدان‌دریایی سخت‌تر از چیزی بود که به نظر می‌آمد. آنها بیشتر وقت ها در دریاها سرگردان بودند و گاهی هم گم می‌شدند. بیماری‌های مختلف و تشنگی و گرسنگی همیشه آنها را تهدید می‌کرد. آوارگی دایمی بر روی دریا روحیه و طرز فکر آنها را تحت تاثیر قرار داده بود. دزدان دریایی بسیار خرافاتی بودند و به ارواح شیاطین و انواع طلسم‌ها اعتقاد داشتند. خشونت جزیی از زندگی آنها محسوب می‌شد. دزدان دریایی بعد از غارت کشتی‌ها همه سرنشینان را می‌کشتند یا به عنوان برده می‌فروختند.

   با اختراع وسایل جدید دریانوردی که سرعت حرکت و دقت جهت‌یابی را بیشتر می‌کرد، دزدی دریایی کمتر شد و مخصوصاً بعد از ساخت کشتی‌های بخار دیگر داستان مردان یک چشم و بشکه‌های باروت تمام شد. ولی هنوز هم نمونه‌هایی از دزدی دریایی که با استفاده از قایق های تندرو و اسلحه‌های سبک انجام می‌شود، در سواحل آسیای جنوب‌شرقی، آمریکای جنوبی و اقیانوس هند اتفاق می‌افتد. 

 پرچم سیاه مشهور دزدهای دریایی که جمجمه و دو شمشیر را نشان می دهد و در اصل پرچم گروه «کالیکو جک» است، هنوز هم به عنوان مظهر خشونت شناخته می‌شود.

http://hamshahrionline.ir/details/66893

ضمیمه نوجوانان همشهری 0 آبان 1387


 
 
نخستین رئیس‌جمهور سیاهپوست در آمریکا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٧
 

نخستین رئیس‌جمهور سیاهپوست در آمریکا

کودک و نوجوان > جهان- محمد سرابی:
در رقابت‌های ریاست جمهوری آمریکا کسی که برنده می‌شود پیروزی خود را اعلام نمی‌کند، بلکه همیشه منتظر می‌ماند تا رقیبش به او تبریک بگوید.

   در انتخابات امسال بعد از شروع رأی‌گیری و شمارش تعداد امتیازهای هیأت انتخاباتی ایالت‌ها (الکترال) مشخص شد که باراک اوباما خیلی بیشتر از جان مک‌کین رأی آورده است و پیام تبریک مک‌کین هم نشان داد که اولین رئیس جمهور سیاهپوست تاریخ آمریکا انتخاب شده است.

   باراک حسین اوباما، چهل و چهارمین رئیس جمهور آمریکاست. او در اوت(مرداد) 1961 در هونولولو هاوایی به دنیا آمد. پدرش که او هم باراک حسین اوباما نام داشت، دانشجوی دانشگاهی در هاوایی بود که در آنجا با «آن‌دونهام» ازدواج کرد. پدر اوباما، اهل کنیا و مادرش سفیدپوست اهل ایالت کانزاس آمریکا بودند. بعد از دو سال آنها از هم جدا شدند و پدر باراک به کنیا برگشت. مدتی بعد مادر اوباما با «لئوسوئنورو» که اهل اندونزی بود، ازدواج کرد و خانواده آنها به جاکارتا رفتند. اوباما تا 10 سالگی در اندونزی زندگی کرد. او زمانی که به دانشگاه رفت، ابتدا در رشته علوم سیاسی و روابط بین‌الملل تحصیل کرد و بعد از آن هم به تحصیل در رشته حقوق مدنی پرداخت.

در سال 2004 باراک اوباما به عنوان سناتور از ایالت ایلینویز به مجلس سنا راه پیدا کرد و از همان هنگام فعالیت‌های جدی سیاسی را آغاز کرد. پدر اوباما در سال 1982 در حادثه تصادف خودرو کشته شد. اکنون تعدادی از اقوام پدری اوباما در کنیا زندگی می‌کنند. کشوری که از جمله فقیرترین کشورهای آفریقا محسوب می‌شود. کنیایی‌ها به همین دلیل از پیروزی او در انتخابات خوشحال هستند. آن قدر که رئیس‌جمهور کنیا یک روز را به این مناسبت تعطیل کرد.

اوباما و خانواده‌اش بعد از پیروزی در انتخابات

   اوباما از حزب دمکرات به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری معرفی شده بود. دو حزب بزرگ و قدیمی دمکرات و جمهوری‌خواه قسمت اصلی قدرت سیاسی آمریکا را در دست دارند و رئیس جمهورها از بین این دو حزب انتخاب می‌شوند. به همین دلیل رقابت‌های ریاست جمهوری در آمریکا همیشه بین دو نفر است. کارشناسان سیاسی پیش‌بینی می‌کردند که بعد از شکست سیاست‌های جنگی و اقتصادی بوش از حزب جمهوری‌خواه، احتمال پیروز شدن کاندیدای دمکرات‌ها زیاد باشد.

   اوباما مسیحی پروتستان است و دو دختر ده و هفت ساله دارد. او در تبلیغات انتخاباتی از «تغییر» حرف می‌زد و الان همه منتظر هستند تا ببینند اوباما چه تغییری در وضعیت مردم آمریکا ایجاد می‌کند وگرنه برخی کارشناسان معتقدند در سیاست‌های کلان آمریکا در خصوص دیگر کشورها و در شیوه‌ها و نگاه دولت این کشور نسبت به مسائل جهانی تغییر اساسی و زیادی رخ نخواهد داد. باید منتظر ماند و دید...

http://hamshahrionline.ir/details/68012

ضمیمه نوجوانان همشهری 23 آبان 1387


 
 
سرزمین تاریخ ونفت - خاورمیانه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ آبان ۱۳۸٧
 

سرزمین تاریخ ونفت

محمد سرابی:
اگر از شما بپرسند در آسیا زندگی می‌کنید، یا در خاورمیانه، چه جوابی می‌دهید؟

البته هر دو جواب درست است. هم خاورمیانه و هم آسیا. مهرین نظری، فرزانه جعفری، پریا پورزند و مسعود کریمی فاطمی از خوانندگان و خبرنگاران افتخاری نشریه دوچرخه به دفتر دوچرخه آمدند تا درباره «خاورمیانه» صحبت کنیم.

اولین بحث از «تعریف خاورمیانه» شروع شد. نظری می‌گوید: «عبارت خاورمیانه از اوایل قرن بیستم برای مشخص‌کردن ناحیه‌ای که در جنوب غربی آسیا و شمال شرقی آفریقا قرار می‌گیرد، رایج شد و در جنگ جهانی اول بیشتر از قبل بر سر زبان‌ها افتاد.» وجود نفت و دین اسلام وجه مشترک بیشتر کشورهای این منطقه است. ولی ریشه‌های مشترک دیگری هم بین این کشورها وجود دارد. از مدت‌ها قبل حاکمان مختلف در آرزوی پیشرفت کشورهایشان بودند و هر کدام هم راهی را انتخاب می‌کردند. آن کشورها که زمانی به یکدیگر شباهت زیادی داشتند، الان هر کدام سرنوشت متفاوتی پیدا کرده‌اند. موضوع بعدی این بود که «اگر بخواهید خاورمیانه را برای نوجوانی از یک کشور دیگر توصیف کنید، چه می‌گویید؟» جعفری می‌گوید: «اصلی‌ترین نشانه این منطقه منابع بسیار بزرگ طبیعی است که کشورها از آنها حفاظت و نگه‌داری نمی‌کنند و یا مانند نفت و گاز که گاهی بیهوده هدر می‌رود. تا زمانی هم که ما از منابع خودمان به‌درستی استفاده نکنیم، کشورهای غربی این منابع را به عنوان سهم خودشان بر می‌دارند» به نظر این گروه از خوانندگان دوچرخه، خاورمیانه منطقه‌ای است که در یک موقعیت جغرافیایی مناسب قرار دارد، ولی جنگ‌های بزرگ و کوچک نشان می‌دهد که این کشورها با هم متحد نیستند و بهترین وقت‌ها صرف درگیری‌ها می‌شود.

میز گرد دوچرخه با نوجوان‌ها - عکس از ساناز رفیعی

«زندگی‌ در خاورمیانه» هم موضوع دیگری بود که درباره آن صحبت شد. پورزند می‌گوید: «خیلی از مردم کشورهای دیگر به تاریخ و تمدن باستانی ما غبطه می‌خورند و الان هم نسبت به زندگی و جامعه فعلی ما کنجکاو هستند. برای مردم سرزمین‌های دیگر گذشته ما، ارزش‌های جامعه ما و حتی نحوه لباس‌‌پوشیدن مردم ما هم سؤال‌برانگیز است.»  در ادامه درباره تصویری که از خاورمیانه در کشورهای دیگر ارائه می‌شود، صحبت شد. فاطمی در باره خبرهای خاورمیانه می‌گوید: «وقتی تصویر نادرستی از خاورمیانه، درگیری‌ها و مشکلات آن منتشر می‌شود، بر دیدگاه مردم کشورهای دیگر اثر می‌گذارد و تا زمانی که خبر درست آن منتشر نشود، این دیدگاه نادرست باقی می‌ماند. این تصویرها می‌توانند خاورمیانه را آشوب‌زده، ناامن یا عقب‌مانده نشان دهند.»

نوجوانان شرکت‌کننده در باره موضوع‌های متفاوتی مثل حضور ارتش آمریکا در منطقه، سایت‌های اینترنتی خبری، مهاجرت‌ جوانان و فیلم 300 هم صحبت کردند. در پایان جلسه هر کدام از شرکت‌کننده‌ها چند موضوع را به‌عنوان موضوع‌های جلسه آینده پیشنهاد دادند تا باز هم این جلسه‌های گفت‌وگو در دفتر دوچرخه ادامه پیدا کند.

   همسایه‌های ما در مسیر جهانگردها

برای اینکه بدانید چرا اروپایی‌ها به این منطقه خاورمیانه می‌گویند،فرض کنید که یک جهانگرد اروپایی در قرن‌های گذشته هستید. مثلاً یک جهانگرد فرانسوی یا انگلیسی و می‌خواهید به سمت شرق سفر کنید. اول از همه به کجا می‌رسید؟

بالکان، یعنی جمهوری چک، یوگسلاوی و آلبانی امروز و آناتولی یعنی ترکیه امروز، اولین کشورهایی بودند که در مسیر راه شما قرار داشتند. جهانگردان به این منطقه خاور نزدیک می‌گفتند. بعد از آن به کشورهای غربی، ایران و همسایگانش می‌رسیدید؛ این منطقه خاورمیانه نام داشت. اگر از سرزمین‌های فارسی زبان‌ عبور می‌کردید و صحراهای آسیا را هم پشت سر می‌گذاشتید به چین، کره، ژاپن و جایی می‌رسیدید که خاور دور بود.این اصطلاح‌ها به صورت غیررسمی در میان اروپاییان رواج داشت تا وقتی که انگلیسی‌ها، هندوستان را به عنوان مستعمره خود اشغال کردند.  برای اولین بار در سال 1850 میلادی دفتر مستعمرات هندوستان در انگلیس از عبارت خاورمیانه (middle east) در نامه‌های رسمی استفاده کرد، ولی کسی که این اصطلاح را بیشتر از همه به کاربرد «آلفرد تیلور ماهان» نویسنده و محقق آمریکایی بود که برای نام بردن از منطقه اطراف خلیج‌فارس از عبارت خاورمیانه استفاده می‌کرد. وقتی جنگ جهانی دوم شروع شد، ارتش متفقین در سه ستاد اصلی در آسیا فعالیت می‌کردند. ستاد  خاور نزدیک، که مرکز آن در حاشیه دریای مدیترانه قرار داشت. ستاد خاورمیانه که دفتر آن در مصر و فرماندهی نظامی آن در عراق مستقر بود و ستاد خاور دور که از چین اداره می‌شد. از اینجا به بعد کم‌کم عبارت خاور نزدیک کمتر به کار رفت و جای خود را به آسیای دور داد، ولی خاورمیانه، هر روز اهمیت بیشتری پیدا کرد و امروزه عبارت middle east در سخنرانی‌ها، رسانه‌ها و کتاب‌های سراسر دنیا به کار می‌رود.

   خاورمیانه امروزی به 5 منطقه اصلی تقسیم می شود:

   1 - شبه جزیره ؛ عربستان، کویت، قطر، امارات، عمان، یمن و بحرین 
   2 - از بین‌النهرین عراق
   3 - فلات ایران شامل ایران، افغانستان و پاکستان
   4 - شرق مدیترانه ؛ اردن، سوریه، لبنان و فلسطین
   5 - از آفریقا، مصر

در بعضی تقسیم‌بندی‌ها، کشورهای نزدیک به خاورمیانه هم جزء آن محسوب می‌شوند.
خاورمیانه در واقع محل ارتباط سه قاره اروپا، آفریقا و آسیا و دو دریای مدیترانه و اقیانوس هند است.

   خاور‌میانه، منطقه پر‌تلاطم

چند قرن قبل در خاورمیانه فقط دو کشور وجود داشت. استعمارگران در آن زمان دو کشور بزرگ را می‌دیدند که بر منطقه وسیعی تسلط دارند: پادشاهی صفوی در ایران و امپراتوری عثمانی در ترکیه. الآن خاورمیانه شامل 18 کشور بزرگ و کوچک است که هر کدام سرنوشت متفاوتی پیدا کرده‌اند. امپراتوری عثمانی بارها با اروپاییان جنگیده بود  و به خاطر آنکه ارتش قدرتمندی داشت، چندین بار اروپای شرقی را اشغال کرده بود. از آنجایی که راه ورود به سرزمین‌های شرقی هم از این امپراتوری می‌گذشت، کشورهای استعمارگر به دنبال ضعیف کردن و تجزیه این امپراتوری بودند. بعد از جنگ جهانی دوم که عثمانی در آن شکست خورد، اروپاییان، مردم سرزمین‌های عربی را به کسب استقلال تشویق کردند و کشورهای عراق، سوریه، لبنان، عربستان، یمن، عمان و امارات عربی متحده از این امپراتوری جدا شدند.

صحنه‌ای از حضور نیروهای غربی در عراق

عثمانی نیز از حکومت پادشاهی به جمهوری تغییر کرد و به نام جدید ترکیه شناخته شد. کشور افغانستان نیز قبلاً با فشار انگلیسی‌ها از ایران جدا شده بود. خاورمیانه برای دولت روسیه تزاری هم اهمیت زیادی داشت، زیرا تنها راه دسترسی آن به مناطق جنوبی قاره آسیا و اقیانوس هند بود. دولت تزاری قبلاً استان‌های شمالی ایران را تصرف کرده بود.
 درست بعد از جنگ جهانی دوم، کشور هندوستان به رهبری مهاتما گاندی، از سلطه استعماری انگلیس بیرون آمد و مدتی بعد کشور پاکستان هم از آن جدا شد و اعلام استقلال کرد. بنابر این دیگر مستعمره‌ای برای انگلیسی‌ها باقی نمانده بود، ولی عامل دیگری باعث شد تا آنها به حضور خود در خاورمیانه ادامه دهند و آمریکایی‌ها هم به همان دلیل بعد از جنگ جهانی دوم وارد خاورمیانه شوند. این عامل مهم نفت نام داشت. صهیونیست‌ها هم با حمایت کشورهای غربی وارد فلسطین در غرب خاورمیانه شدند و پس از اشغال فلسطین سعی کردند کشوری به نام اسرائیل را تحمیل کنند. به تدریج انقلاب‌ها و جنبش‌های متعددی در سراسر منطقه آغاز شد که انقلاب اسلامی ایران بزرگ‌ترین نمونه این جنبش‌هاست.  با حمله صدام، آتش جنگ طولانی ایران و عراق درست در مرکز خاورمیانه روشن شد. چند سال بعد از پایان جنگ، اتحاد جماهیر شوروی سقوط کرد و کشورهای آسیای مرکزی هم از آن به وجود آمدند. رشد گروه‌های تروریستی مانند القاعده در خاورمیانه باعث توجه بیشتری به این منطقه شد.

http://hamshahrionline.ir/details/66358

ضمیمه نوجوانان روزنامه همشهری 2 آبان 1387


 
 
رفیق و 120 دشمن - رفیق حریری
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
 

رفیق و 120 دشمن

محمد سرابی:
کسی به تنهایی نمی‌تواند نخست‌وزیر کشور یا در کل سیاستمدار معروفی را ترور کند.

   به تازگی رئیس کمیته تحقیق ترور رفیق حریری گزارش داد که احتمالاً 120 نفر در ترور او دست داشته‌اند و 8 ماه برای این کار برنامه‌ریزی کرده‌اند. ولی مگر رفیق حریری چه کسی بود؟

   رفیق حریری سال 1944 در شهر «صیدا» لبنان به دنیا آمد. خانواده‌ او نه ثروتمند بودند و نه شهرت داشتند. حریری در رشته بازرگانی تحصیل کرد و مدتی هم در لبنان حسابدار بود. او برای کار به عربستان رفت و مدتی در این کشور زندگی کرد. استعداد فوق‌العاده او در فعالیت‌های اقتصادی باعث شد تا کم‌کم بتواند در شرکت‌های مختلف ترقی کند و از یک حسابدار ساده به مدیر اقتصادی و سپس سرمایه‌گذار تبدیل شود. او در بازگشت به لبنان با تأسیس شرکتی فعالیتش را دنبال کرد. بعد سهام بانک‌های خصوصی را خرید و سپس وارد ساختمان‌سازی و صنعت شد. در آخر هم صاحب یک ایستگاه رادیویی، یک شبکه تلویزیونی و چند روزنامه و مجله شد. ثروت رفیق حریری مدام افزایش پیدا می‌کرد و در دهه 1980 او وارد فهرست 100 ثروتمند بزرگ جهان شد.

رفیق‌حریری

   فعالیت‌های اقتصادی رفیق حریری کاملاً قانونی بود و به دلیل این‌که او توانست به اقتصاد لبنان هم کمک کند در این کشور مورد توجه قرار گرفت. او هم‌زمان با اقتصاد وارد سیاست هم شد. در این هنگام جنگ داخلی 15ساله در کشور لبنان به تازگی تمام شده بود و حریری از سال 1992به عنوان نخست‌وزیر لبنان شروع به بازسازی این کشور جنگ‌زده کرد. او برای بار دوم هم از سال 2000 تا 2004 نخست‌وزیر لبنان شد. وضعیت سیاسی و جغرافیایی لبنان به گونه‌ای است که کشورهای اطراف نفوذ زیادی در آن دارند. رفیق حریری به همین دلیل با بعضی از جریان‌های سیاسی اختلافات زیادی پیدا کرده بود. او در سال 2004 پس از کشمکش‌های فراوان استعفا داد، ولی به علت قدرت اقتصادی، محبوبیت مردمی و سابقه سیاسی هنوز هم از شخصیت‌های مهم لبنان به شمار می‌آمد. در 14 فوریه (26 بهمن) 2005 رفیق حریری که به همراه گارد محافظ خود سوار بر چند خودروی ضدگلوله در بیروت حرکت می‌کرد، بر اثر یک انفجار بسیار شدید کشته شد. در محل انفجار گودال بزرگی ایجاد شد. اجساد 15 نفر کاملاً متلاشی شده و تعداد زخمی‌ها به بیش از 100 نفر رسید. نمای ساختمان هتل «سنت جورج»، که در کنار محل انفجار بود، کاملاً فرو ریخت.

محل انفجار و کشته شدن حریری

   سیاستمداران لبنانی همدیگر را به دست داشتن در ترور مردی که به او آقای لبنان می‌گفتند، متهم کردند و سرانجام از بازرس‌های بین‌المللی خواستند تا در باره ترور حریری تحقیق کنند. گروه تحقیق در همان ابتدا اعلام کرد که این ترور کار یک گروه تروریست معمولی نیست و احتمالاً نیروهای دولت  کشوری خاص  یا واحدهای ارتشی توانسته‌اند این ترور بزرگ را انجام دهند.

   رفیق حریری زمانی که در عربستان کار می‌کرد با همسرش «نازک» آشنا شد و ازدواج کرد. او 5 پسر و یک دختر داشت. سعد حریری، فرزند او، اکنون یکی از فعالان سیاسی لبنان است.

   خانواده حریری الان ثروتمند و مشهور هستند.

http://hamshahrionline.ir/print/65701

ضمیمه نوجوانان روزنامه همشهری 25 مهر 1387


 
 
جنگ در طبیعت زیبا - کشمیر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٧
 

جنگ در طبیعت زیبا

محمد سرابی:
گردشگرانی که به کشمیر رفته‌اند این سرزمین را زیباترین قسمت آسیا می‌دانند؛ کوه‌های پربرف، دامنه‌های سرسبز و پر از درختان گوناگون، دره‌هایی که رودهای خروشان در آنها جریان دارد، ولی مدت‌هاست که درگیری‌های داخلی و جنگ آرامش آن را برهم زده است.

   کشمیر سرزمینی بین هند و پاکستان است که بخش‌های بیشتر آن جزء هندوستان است و بخشی هم به پاکستان تعلق دارد. این منطقه، که  معمولاً ْآن را به نام جامو و کشمیر می‌شناسند  جمعیتی بیش از ده میلیون نفر دارد. مرکز آن شهر «سریناگار» است. کشمیر در طول تاریخ خود حکومت پادشاهی داشت. در قرن 16 میلادی سلطان اکبر بر آن حکومت می‌کرد. در قرن 18 حاکمان افغان آن را اداره می‌کردند و یک قرن بعد هم سیک‌ها در آن به قدرت رسیدند.

 پس از پایان جنگ جهانی دوم و زمانی که انگلیسی‌ها از هندوستان بیرون رفتند، «هاری سینگ» مهاراجه کشمیر و «لرد موتنباتی» حاکم انگلیسی آن بود. مهاراجه اعلام کرد کشمیر به هندوستان می‌پیوندد، ولی گروهی از مردم کشمیر مخالف این تصمیم بودند. حاکم انگلیسی در سال 1947 تصمیم گرفت با رأی گیری سرنوشت کشمیر را مشخص کند، ولی این کشور بر اثر اعتراض‌ها و ناآرامی‌های شدید آشوب‌زده بود و تا امروز هم امکان رأی‌گیری در آن پیدا نشده است.

   از طرف دیگر کشمیر میان هند و پاکستان قرار دارد. هر کدام از این کشورها، می‌خواهند قسمت بیشتری از کشمیر را به دست بیاورند، زیرا کوهستان‌های شمال کشمیر محل مناسبی برای استقرار نیروهای نظامی است و از آنجا می‌توان بر منطقه بزرگی تسلط پیدا کرد.

   چند ماه قبل دولت ایالتی جامو و کشمیر، که زیر نظر هند کار می‌کند، قطعه زمین بزرگی را به هندوها داد تا در آن برای هندوهایی که به دیدن غار مقدس «امرنات» می‌روند، اقامت‌گاه بسازند. مسلمانان کشمیر مانع این کار شدند و دولت ایالتی دستور خود را لغو کرد. هندوها اعتراض کردند و از دو ماه پیش درگیری در منطقه کشمیر شروع شده است. ارتش هند و ارتش پاکستان که در کشمیر مستقر هستند، معمولاً مستقیماً با هم نمی‌جنگند و در وضعیت آتش‌بس قرار دارند، اما شبه‌ نظامیان مسلحی که در کشمیر هستند، هر چند وقت یک بار با هر کدام از این ارتش‌ها درگیر می‌شوند.

   پس از اینکه چند اعتصاب و تظاهرات بزرگ در کشمیر اتفاق افتاد و چندین نفر در درگیری‌ها کشته شدند، دولت هند حکومت نظامی اعلام کرد و سیاستمداران هندی از سریناگار بازدید کردند تا مانع بیشتر شدن آشوب‌ها شوند.

http://hamshahrionline.ir/details/62244

ضمیمه نوجوانان همشهری 14 مرداد 1387


 
 
اشغال نظامی ایران در شهریور 20
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٧
 


نگاهی به فروپاشی حکومت مطلقه رضاخان

نویسنده: محمد سرابی

 


    شهریور 1320 پادشاه دیکتاتور ایران با خواری از کشور تبعید شد. رضاشاه نمونه کامل یک دیکتاتور بود. او با کودتا به قدرت راه پیدا کرد، با سرکوب حکومت کرد، با زور خواسته های خود را اجرا کرد و زمانی که از قدرت کنار می رفت هیچ کس برای ماندنش تلاش نکرد.
    دلایل قدرت گرفتن رضاخان را نمی توان خارج از فضای ایران 90 سال پیش پیدا کرد. 15 سال قبل از کودتا انقلاب مشروطه تحول بزرگی در کشور ایجاد کرد. مردم ایران که از ضعف پادشاهی قاجار، نابسامانی های داخلی و شکست های جنگی پی در پی به تنگ آمده بودند به امید بهبود وضعیت کشور به مشروطه پناه بردند. تحصیلکردگانی که از فرنگ می آمدند از ممالکی تعریف می کردند که صاحب قانون هستند، مردمان شان در آرامش و رفاه زندگی می کنند و حاکمان عادل و زیرکی دارند که امنیت را برقرار می سازند. شاعران و واعظان رمز دستیابی به این جامعه را مشروطه اعلام می کردند. مردم مصیبت زده قدم در راه مشروطه گذاشتند ولی مشکلات و نابسامانی ها بیشتر از آن بود که تنها با مهر و امضای مظفرالدین شاه بر فرمان مشروطه حل شود. مجلس اول با گلوله های توپ قزاق ها که به دستور محمدعلی شاه شلیک شده بود تعطیل شد. مجلس دوم را ناصرالملک نایب السلطنه به دست سواران یپرم خان تعطیل کرد. مجلس سوم تشکیل شد ولی با ورود قشون روسیه به کشور و فشارهای خارجی وکلای مجلس از هر طرف کنار رفتند تا جایی که مجلس عملاً از کار افتاد.دولت مشروطه از دولت ضعیف قاجار ضعیف تر بود. بیرون از پایتخت در هر گوشه کشور حکومتی محلی تشکیل شده بود. شیخ خزعل در خوزستان مستعمره گونه یی برای انگلیسی ها تشکیل داده بود و از بر تن کردن لباس و نشان استعمارگران هم پرهیز نداشت.
    در شمال احسان خان و حیدرخان عمو اوغلی به دنبال انقلاب سرخ سوسیالیستی بودند. غرب درگیر آشوب های محلی اسماعیل آقا سمیتقو و شرق نیز در محدوده تاخت و تاز دوست محمدخان بلوچ قرار می گرفت. هیچ کنترلی بر مناطق وسیع عشایرنشین وجود نداشت. حتی یکی از شهرهای مرکزی کشور که در طول تاریخ معاصر خود به ندرت دچار ناآرامی شده بود و هنوز هم به داشتن مردمی آرام و عارف منش شهرت دارد در این زمان یاغی و راهزن صاحب نامی داشت.
    رضاخان در چنین فضایی ظهور کرد. درست مانند دوران پیش از مشروطه مردم و نخبگان در آرزوی حاکم قدرتمندی بودند که به یک اشاره تمام این مشکلات را حل کند. در همین زمان «لرد کرزن» سفیر انگلیس ماموریت داشت به قدرت رسیدن عوامل مستقیم انگلیس را در ایران بررسی کند. انگلستان در قرارداد 1907 با روسیه نیمی از ایران را به عنوان منطقه نفوذ خود در اختیار گرفته بود ولی انقلاب اکتبر در روسیه یک طرف این قرارداد را از میدان خارج کرد. پس از آن دولت انگلیس در قرارداد 1919 قصد خرید کشور ایران را به طور یکجا داشت ولی باز هم سیاستمداران آزاده و مردم وطن پرست مانع جاری شدن قرارداد شدند. این بار سفیر انگلیس باید دست نشانده یی را وارد حکومت ایران می کرد. سیدضیاء گزینه خوبی بود اما کودتا به عنصر نظامی هم نیاز داشت. گفته می شود ژنرال آیرونساید نماینده ارتش و نورمان کاردار سفارت بریتانیا با نظامیانی چون مسعود خان کیهان، امیرموثق نخجوان، کاظم خان سیاح و ماژور فضل الله خان مذاکره کردند ولی هیچ یک از آنها حاضر به قبول چنین ماموریتی نشدند تا اینکه رضاخان میرپنج هم شناسایی شد: یک قزاق خشن جاه طلب و بی سواد. رضاخان به همراه سیدضیاء تهران را در اسفند 1299 فتح کردند. البته دولت سیدضیاء که اعتماد به نفس فوق العاده یی هم داشت بیش از 90 روز دوام نیاورد و قوام السلطنه و بعد منیرالدوله جای او را گرفتند اما مردم محنت زده در این جابه جایی ها با چهره جدیدی آشنا می شدند: «رضاخان». رضاخان دارای صفاتی بود که او را از حاکمان گذشته متمایز می ساخت و اطرافیانش با تبلیغات فراوان همین تفاوت ها را به عنوان نقاط برتری در میان مردم انتشار می دادند.
    پادشاهان قاجار اوقات خود را در قصر سپری می کردند و تنها در اعیاد و ایام خاصی آن هم با فاصله از رعایای خود در مقابل چشمان آنها ظاهر می شدند که گاهی در بلندی جایگاهی یا از پشت پنجره های کالسکه می شد چهره آنها را دید. رضاخان سوار بر اسب به گوشه و کنار کشور می تاخت. پادشاهان قاجار گاه به گاه کشور را رها کرده و به سفرهای بلندمدت اروپایی یا به ییلاق و تفرجگاه های دور از دسترس می رفتند. رضاخان در خیال سفر خارجی یا شکارگاه شخصی نبود و سربازخانه ها و اردوگاه های نظامی تفریحگاه او به حساب می آمد. پادشاهان قاجار از قبیله یی بزرگ بودند و هزاران برادرزاده و پسرعمو داشتند. رضاخان آنچنان ناشناس بود که حتی نامی از خانواده و اجداد خود نیز به همراه نداشت. پادشاهان قاجار زنان متعدد داشتند که حرمسراهای خود را از آنها پر کرده بودند. نامی از زنان رضاخان در میان مردم شنیده نمی شد. پادشاهان قاجار خصوصاً چهار پادشاه آخر چاق و بیمار بودند. رضاخان در دیدگاه مردم قوی و سالم به نظر می رسید. او در فریب مردمی که از حکومت قاجار ناامید بودند تا آنجا پیش رفت که گروهی از خواص و بزرگان را نیز به خود امیدوار ساخت. البته در همان زمان هم کسانی مانند مرحوم مدرس بودند که نه تنها فریب نخوردند، بلکه در مقابل زیاده خواهی های او مقاومت کردند. رضاخان سردار سپه برای دستیابی به تخت قدرت چند کار را در پیش گرفت. اولین آنها سازماندهی ارتش منظم بود. در سال های قبل ارتش از هم گسیخته ایران در مقابل روسیه تزاری بارها شکست خورده بود و قدرتی هم برای مقابله با انگلیس در جنوب نداشت. اگرچه ده ها بار نظامیانی از اروپا به ایران دعوت شدند تا ارتش منظمی را برای ایران بسازند ولی به دلیل ترکیب سنتی و قبیله مانند ارتش و همین طور رقابت پنهان قدرت های خارجی در تسلط بر آن این سازماندهی هیچ گاه به نتیجه نرسید. وقتی سردار سپه برنامه رژه ارتش را ترتیب داد و احمدشاه را به تماشای آن برد، دولتیان را محو نظم و قدرت ارتشی کرد که پیش از آن در ایران ندیده بودند. اگرچه این ارتش به ظاهر مدرن نتوانست در مقابل حمله روسیه و انگلیس در جنگ جهانی دوم مقاومتی از خود نشان دهد.
    
    گام دوم سوءاستفاده از اعتقادات مذهبی مردم بود. شرکت در دستجات عزاداری و زیارت اماکن مقدسه که با های و هوی فراوان صورت می گرفت و انعکاس آن در میان توده مردم که عموماً اعتقادات پاکی به شعائر مذهبی داشتند توانست چهره یی متدین از رضاخان به تصویر بکشد. رضاخان در ماجرای تبعید علمای شیعه از عراق در سال 1302 به دیدن روحانیون می رفت تا توجه آنها را به خود جلب کند. اگرچه روحانیون آگاهی چون آیت الله حائری بنیانگذار حوزه علمیه قم بلافاصله در حسن نیت این قزاق تردید کردند و رضاخان در جلب نظر این مرجع تقلید بزرگ ناکام ماند. حوادث سال های بعد نظیر مراسم نوروز حرم حضرت معصومه نشان داد ابراز تمایلات مذهبی از طرف رضاخان تنها راهی برای کسب قدرت بود.
    
    سومین اقدام رضاخان که چند سال بعد اثر خود را به صورت تغییر سلسله پادشاهی از قاجار به پهلوی نشان داد از مهره چینی های سیاسی و نزدیک کردن طرفداران خود به مراکز قدرت آغاز شد. وارد کردن هواداران به مجلس و مراکز تصمیم گیری همین طور رشد نظامیان که سرسپرده او بودند در ارتش و فرمانداران مطیع در استان ها به اضافه تبلیغاتی که در تجمع های مردمی و برخی نشریات انجام می شد پله پله او را به تاج و تخت نزدیک می کرد.مجموعه این اقدامات و همین طور بسیاری از عوامل دیگر مانند رقابت های داخلی باعث شد رضاخان در طول 5 سال، از فرماندهی دسته یی قزاق فراری تبدیل به پادشاه شود. از همین زمان دیکتاتوری رضاشاه سرعت گرفت و او حکومت بلامنازع بر این سرزمین بزرگ را با زور و خشونت بیشتری ادامه داد.
    البته رضاشاه در میان سیاستمداران مخالفانی هم داشت که از مشهورترین آنها می توان سیدحسن مدرس را نام برد. همچنین محمد مصدق که از دوران وکالت مجلس و والی گری فارس مخالفت خود را با قدرت گرفتن رضاخان نشان داده بود، سیاستمداران سنتی دوران قاجار چون مشیرالدوله و مستوفی الممالک، خانواده های اشرافی مانند فرمانفرما و در آخر سیاست بازان حرفه یی نظیر قوام السلطنه شیوه برخورد رضاشاه با مخالفان سیاسی خود همان شیوه یی بود که دیگر دیکتاتورها در پیش می گیرند: تهدید، زندان و مرگ های مشکوک. دامنه سرکوب ها به تدریج بیشتر شد و پس از مدتی خدمتگزاران و همراهان گذشته رضاشاه سرنوشتی بدتر از مخالفان پیدا کردند. مشهورترین آنها تیمورتاش قدرتمندترین فرد پس از شاه بود که به بهانه یی زندانی شد و در آنجا جانش را از دست داد. سردار اسعد بختیاری هم که روزگاری از بهترین دوستان رضاشاه بود به اتهام توطئه زندانی شده و مسموم شد. نصرت الدوله فیروز هم در زندان مرد. علی اکبر داور که یکی از عوامل تغییر سلطنت بود با احساس خطر منتظر زندان و اعدام نماند و خودکشی کرد. اینها به غیر از سرمایه داران و مالکانی بودند که به طمع اموالشان در گوشه و کنار کشور کشته می شدند یا شاعران و نویسندگانی که جانشان را بر سر انتقادهای خود می گذاشتند. کم کم سیاستمدارانی چون فروغی از کار رانده شده و ریش سفیدانی مانند مستوفی الممالک خانه نشین شدند.
    اینگونه بود که در شهریور 20 نه سیاستمدار متخصصی در حکومت رضاخانی باقی مانده بود تا با دولت های مهاجم مذاکره کند و نه فرماندهان نظامی لایقی که انگیزه مقاومت در برابر ارتش های مهاجم را داشته باشند. سیاستمداران در خانه های خود ورود روس ها و انگلیسی ها را نظاره می کردند. دولت اعلام بی طرفی کرد آن هم به کشورهایی که نیروهای نظامی خود را وارد ایران کرده بودند. ارتشی که تنها برای سرکوب داخلی مفید بود به اشاره یی متلاشی شد و سربازان کشوری اشغال شده از خدمت مرخص شدند.
    رضاشاه نمی دانست چرخش او از سمت انگلیس به طرف آلمان با چنین واکنشی روبه رو خواهد شد. او ابتدا تصور می کرد ورود نیروهای متفقین برای اخراج آلمانی ها از ایران است ولی این تنها آلمانی ها نبودند که باید از ایران می رفتند. رضاشاه هم جزء اخراجی ها بود.
    صبح روز 25 شهریورماه رضاخان سوار بر صندلی عقب رولز رویس سیاه رنگش از قصر خارج شد و از پایتخت بیرون رفت. خودرو به سمت جنوب حرکت می کرد و رضاشاه شهری را با حسرت پشت سر می گذاشت که سال ها قبل با جاه طلبی آن را فتح کرده بود.
    
    محمد سرابی
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1769 به تاریخ 21/6/87، صفحه 6 (سیاسی)


 
 
رنگ سیاسی ورزش - المپیک چین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٧
 

رنگ سیاسی ورزش

محمد سرابی:
مراسم افتتاحیه بازی‌های المپیک جایی است که سران کشورهای دنیا حضور دارند و برای همین بعضی‌ها می‌گویند افتتاحیه مراسم از اصل مسابقه‌ها مهم‌تر است

برگزار کردن یک مراسم افتتاحیه باشکوه، که در آن نمایندگان کشورهای دنیا در کنار همدیگر می‌ایستند، آرزوی هرکدام از میزبان‌های المپیک است.

کشور چین از تمام سران کشورهای جهان برای حضور در مراسم افتتاحیه دعوت کرده است، ولی تعدادی از سیاستمداران اعلام کرده‌اند که در این برنامه شرکت نمی‌کنند. دلیل بیشتر آنها ماجراهای تبت است.

تبت سرزمینی کوهستانی است که سال‌ها قبل با ورود ارتش چین به این منطقه ، بخشی از کشور چین شد. سال پیش گروهی از مردم تبت دست به اعتراض و شورش زدند و دولت چین هم با آنها مقابله کرد، ولی خبر درگیری‌های منطقه تبت در نقاط مختلف جهان پخش شد. زمانی که مشعل المپیک از شهرهای مختلف اروپا عبور می‌کرد، تبتی‌هایی که در اروپا زندگی می‌کنند و چینی‌هایی که به سیاست‌های دولت چین اعتراض داشتند، در مسیر حرکت مشعل جمع می‌شدند و  می‌خواستند آن را خاموش کنند.

از طرف دیگر، دولت چین، دالای لاما، رهبر مذهبی تبتی‌ها را به ایجاد آشوب متهم کرد و فیلم‌هایی را نشان داد که در آن اقلیت چینی ساکن تبت مورد حمله تبتی‌‌ها قرار گرفته‌اند. البته دالای‌لاما گفته است که از برگزاری المپیک در چین حمایت می‌کند و با این کشور دشمنی ندارد، ولی مردم تبت هم باید به خواسته‌های خود برسند.

یک موضوع دیگر که باعث اعتراض به چین شده، حمایت چین از دولت سودان در جنگ با شبه نظامی های دارفور است. به همین دلیل و همین‌طور مشکلاتی در داخل کشور چین، بعضی از سران کشورها اعلام کرده‌اند که در مراسم افتتاحیه شرکت نمی‌کنند، مانند مرکل، صدراعظم آلمان و براون، نخست‌وزیر انگلیس. سارکوزی رئیس جمهور فرانسه هم اعلام کرده بود که در مراسم شرکت نخواهد کرد ولی بعداً تغییر عقیده داد. پارلمان اروپا از 27 عضو این اتحادیه خواسته است که مسئله تحریم مراسم افتتاحیه را بررسی کنند. بان‌کی‌مون، دبیر کل سازمان ملل اعلام کرده است که ممکن است برنامه‌های کاری به او اجازه شرکت در مراسم را ندهد. برخلاف آنها تعدادی از سیاستمداران مانند رؤسای جمهور روسیه و آمریکا اعلام کرده‌اند که حتماً به این مراسم می‌روند.

بنابر اصول بازی‌های المپیک ، ظاهراً  سیاست نباید در ورزش دخالت کند، ولی تا به حال چندین بار مسائل سیاسی در مسابقه‌های المپیک مطرح شده است. در المپیک 1936 برلین، تمام برنامه‌ها نشانه‌هایی از سیاست‌های هیتلر بود. در المپیک 1972 مونیخ، با دخالت پلیس در درگیری مبارزان فلسطین و تعدادی از ورزشکاران رژیم اشغالگر قدس ، چندین نفر کشته شدند. در المپیک 1968 مکزیکوسیتی، ورزشکاران سیاه‌پوست به نشانه اعتراض به نژادپرستی مشت‌های خود را بالا بردند. المپیک 1980 مسکو در زمان رقابت آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی سابق، که به دوران جنگ سرد معروف بود، توسط کشورهای غربی طرفدار آمریکا تحریم شد. کشورهای شرقی طرفدار شوروی هم المپیک 1984 لس‌آنجلس را تحریم کردند.

چینی‌ها برای خوب برگزار کردن بازی‌های المپیک تلاش زیادی کرده‌اند و می‌خواهند کشورشان را آرام، مرفه و زیبا نشان بدهند. باید ببینیم تیم‌های ورزشی، تماشاگران، خبرنگاران و دیگر افرادی که به چین می‌روند، آنجا را چه‌طور می‌بینند.

http://hamshahrionline.ir/details/59793

http://www.hamvatansalam.com/news110104.html

ضمیمه نوجوانان روزنامه همشهری 17 مرداد 1387


 
 
همه او را تنها گذاشتند - میرزا کوچک خان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٧
 

همه او را تنها گذاشتند

محمد سرابی:
«میرزا کوچک‌خان جنگلی» یکی از مبارزان علیه حکومت شاهنشاهی ایران است که در فاصله بین ضعیف شدن حکومت قاجاریه و قدرت گرفتن رضاخان توانست برای مدتی علیه آنها مبارزه کند

«میرزایونس»، معروف به میرزا کوچک‌خان با تحصیل علوم مذهبی و همین‌طور آشنایی با دانش و سیاست‌های کشورهای استعمارگر به این نتیجه رسیده بود که باید با استفاده از سلاح به جنگ حکومت شاهنشاهی ایران برود. او با کمک تعدادی دیگر از مبارزان در ابتدا گروه «اتحاد اسلام» را در رشت تشکیل داد، ولی با حمله نظامیان انگلیسی در سال 1298 این گروه از بین رفت. اردیبهشت سال بعد ارتش اتحاد جماهیر شوروی وارد گیلان شد و بندرانزلی را اشغال کرد. آنها در اصل در تعقیب دشمنان دولت شوروی بودند، ولی نمایندگان سیاسی این دولت که می‌خواستند به نحوی در ایران نفوذ کنند، از طریق ارتش به میرزا کوچک‌خان و دیگر مبارزان پیشنهاد کمک و همکاری دادند. میرزا، شرایط را با احتیاط بسیار بررسی می‌کرد. او برای مبارزه با نظام شاهنشاهی نیاز به اسلحه داشت، ولی اگر اسلحه‌های رایگان شوروی را قبول می‌کرد به آن کشور وابسته می‌شد. میرزا در مذاکره با شوروی حاضر شد در قبال پرداخت پول از آنها اسلحه بخرد، به شرط این که دولت شوروی در مسائل داخلی ایران دخالت نکند و نیروهای نظامی خود را در خاک ایران افزایش ندهد و تصمیم‌گیری در باره نوع حکومت ایران هم بر عهده نمایندگان مردم ایران باشد و اموال هیچ‌کس مصادره نشود.

پس از آن، میرزا موفق شد با کمک یارانش وارد شهر رشت شود. نظامیان دولتی  در مقابل او مقاومت نکردند و شهر روز 18خرداد 1299  به دست میرزاکوچک‌خان  فتح شد. ولی عوامل دولت شوروی که نمی‌خواستند با دولت مرکزی ایران درگیر شوند، به تعهدهای خود عمل نکردند. اختلاف‌های داخلی جنگلی‌ها هم باعث بروز تفرقه شد و در سال بعد افرادی مثل احسان‌الله‌ خان، خالو قربان و حیدرخان عمو اوغلی از نهضت جنگل خارج شدند.  سرانجام میرزاکوچک‌خان در کوه‌های تالش، زمانی که به دنبال جمع‌کردن و سازماندهی دوباره دوستانش بود، در اثر سرمای شدید در گذشت.

میرزا، قسمت عمده زندگی خود را در مبارزه گذراند و همیشه در این فکر بود که آزادی خواهی خود را حفظ کند و به کشور دیگری وابسته نشود. عوامل رضاخان که به دنبال او بودند، جسدش را در میان برف‌ها پیدا کردند و سر او را برای رضا‌خان فرستادند.

 

http://hamshahrionline.ir/details/53297

ضمیمه نوجوانان روزنامه همشهری 9 خرداد 1387


 
 
درگیری دو همسایه - چاد و سودان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧
 

درگیری دو همسایه

 محمد سرابی:
دو کشور چاد و سودان همسایه هستند. همسایه‌هایی که دائم با هم دعوا دارند.

الان هم روابط سیاسی بین آنها قطع شده است. از روی نقشه آفریقا می‌شود فهمید که این دو کشور تقریباَ در وسط این قاره قرار دارند. سودان در جنوب مصر قرارگرفته و به آب‌های دریای سرخ دسترسی دارد. چاد در غرب سودان است. از مدتی پیش درگیری‌های داخلی در سودان آغاز شده بود.

 چاد هم به همین شکل دچار جنگ با گروه‌های شورشی داخلی است. زمستان امسال، شورشیان چاد به پایتخت، شهر انجامنا، حمله کرده و قسمت‌هایی از آن را اشغال کردند. «ادریس دیبی»، رئیس جمهور این کشور، از فرانسه کمک خواست و فرانسه با اعزام نیروهای نظامی‌اش، شورشیان را از شهر بیرون کرد. ولی چرا فرانسه؟ چرا چاد از کشور دیگری، یا مثلاَ از یک سازمان بین‌المللی کمک نخواست؟ دلیل آن این است که چاد در دوران استعمار، مستعمره فرانسه بود و با وجود این که دوران استعمار (درباره استعمار در شمار‌ه 468 دوچرخه توضیح داده‌ایم) تمام شده است، فرانسه هنوز هم در مسایل آن کشور دخالت دارد.

نوجوانی در دارفور، که به اجبار شورشی‌ها وارد جنگ شده است

   چاد ادعا می کند که سودان حامی شورشیان این کشور است. سودان هم می گوید چاد از شورشیان منطقه دارفور (موضوع آشوب‌های منطقه دارفور در یکی از شماره‌های قبلی صفحه جهان و گاه در خبرهای اینترنتی شرح داده شده است) حمایت می‌کند. چند ماه قبل با همکاری اتحادیه آفریقا، سودان و چاد قرارداد صلحی را امضا کردند. بر اساس این قرارداد که به نام «قرارداد داکار» معروف شد، هر دو کشور دست از تحریک شورشیان همدیگر و کمک به آنها برمی‌دارند.

 چند هفته پیش، شورشیان سودان به شهر خارطوم حمله کردند. عمرالبشیر، رئیس‌جمهور سودان، چاد را متهم به حمایت از شورشیان کرد و دوباره اختلاف‌ها آغاز شد. از طرف دیگر دولت چاد می‌گوید نیروهای بین‌المللی حافظ صلح، خود در درگیری‌ها نقش دارند. این نیروها از طرف اتحادیه اروپا در مرز دوکشور مستقر هستند. درگیری‌های داخلی در سودان از سال 2003 تاکنون، باعث کشته شدن حدود 300 نفر شده است. سودان کشوری وسیع و دارای منابع نفت است و مورد توجه کشورهای جهان از جمله چین و آمریکا قرار دارد.


پناهندگان در اردوگاه


http://hamshahrionline.ir/details/56585

ویژه‌نامه دوچرخه همشهری 13 تیر 1387


 
 
جزیره مقاوم - ایرلند
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧
 

جزیره مقاوم

کودک و نوجوان > جهان- محمد سرابی:
کشور انگلیس به نسبت قاره اروپا، یک جزیره است. ایرلند هم به نسبت انگلیس جزیره محسوب می‌شود. با این حال از ایرلند و ایرلندی‌ها همیشه خبر‌های مهمی می‌رسد.

مثلاَ همین تازگی ها، زمانی که همه اروپاییان فکر می‌کردند ایرلندی‌ها قانون مقدماتی اتحادیه اروپا، یعنی پیمان لیسبون را قبول می‌کنند، آنها این قانون را نپذیرفتند.

   ایرلند در غربی‌ترین نقطه اروپا قرار دارد. این جزیره 84 هزار کیلومتر مربع مساحت و6 میلیون نفر جمعیت دارد . از دوران باستان پادشاهان انگلیس سعی می‌کردند سه کشور کوچک را به کشور خود ضمیمه کنند؛ ولز، اسکاتلند و ایرلند. اسکاتلند و ولز الان جزء انگلیس هستند. به همین دلیل هم به کشور انگلیس گاهی وقت ها «پادشاهی متحد» (UK) می‌گویند. قسمتی از شمال ایرلند هم به انگلیس وابسته است، نام این قسمت ایرلند شمالی و مرکز آن شهر« بلفاست» است.

 ولی بیشتر مساحت ایرلند به عنوان یک کشور مستقل محسوب می‌شود که پایتختی به نام «دوبلین» دارد. مردم ایرلند به زبان انگلیسی با لهجه ایرلندی صحبت می‌کنند و شباهت‌های فراوانی هم با انگلیسی‌ها دارند، ولی اغلب خودشان را ملتی مستقل می‌دانند.

   تا سال 1916 ، تمام جزیره ایرلند جزء انگلیس بود. در این سال مردم دوبلین شورش کردند تا انگلیسی‌ها را بیرون کنند. با سرکوب ارتش انگلیس، شورش شکست خورد، ولی مبارزه ایرلندی‌ها ادامه پیدا کرد تا سال 1922 که جمهوری ایرلند به پایتختی دوبلین تاسیس شد. ایرلندی‌ها از مبارزه های خود برای بیرون کردن انگلیسی‌ها با افتخار زیادی یاد می‌کنند. البته انگلیسی‌ها کاملاَ از جزیره ایرلند بیرون نرفتند و چند استان شمالی ناحیه « آلستر» در دست آنها باقی ماند که الان به نام ایرلند شمالی شناخته می‌شود. انگلیسی‌ها در ایرلند شمالی نفوذ بسیار زیادی دارند. با وجود این که حکومت ایرلند شمالی هم توسط خود مردم ایرلند اداره می‌شود، بیشتر آنها طرفدار اتحاد با انگلیس هستند.

   گروهی از مردم مسیحی ایرلند، پروتستان و گروهی از آنها کاتولیک هستند. در این کشور اختلاف هایی بین پروتستان ها و کاتولیک‌ها وجود دارد که به جنگ‌های تاریخی مربوط می‌شود. سال 1701 میلادی «یاکوب»،  پادشاه کاتولیک انگلیس، که از کشور خود به ایرلند فرار کرده بود، با «ویلهلم»  جانشین پروتستانش ،که او را تعقیب می‌کرد، جنگید ولی شکست خورد. از آن موقع پروتستان‌های شمال ایرلند که بیشتر طرفدار اتحاد با انگلیس هستند، سالگرد این پیروزی را جشن می‌گیرند. به خاطر این که این جشن شامل راهپیمایی در محله‌های کاتولیک نشین است گاهی وقت ها درگیری‌هایی اتفاق می‌افتد و پلیس همیشه مراقب آنهاست. ایرلندی‌ها می‌گویند پلیس، که از افسران انگلیسی تشکیل شده است، با خشونت بسیار زیادی با آنها برخورد می‌کند.


این ساختمان «لیبرتی هال»است که با 59 متر ارتفاع بلندترین ساختمان جمهوری ایرلند بود .
بلندترین ساختمان دوبلین الان هفتمین ساختمان بلند ایرلند است و از نظر تاریخی در این کشور ساختمانی معروف و مهم

   گروه «شین‌فین» قسمتی از ارتش جمهوری خواه ایرلند است که با سلطه انگلیس مبارزه می‌کند. تا حدود ده سال قبل این گروه شاخه نظامی داشت که عملیات‌هایی مانند بمب‌گذاری انجام می‌داد، ولی بعد از مذاکره هایی که با انگلیس و ایرلند شمالی انجام داد، این شاخه منحل شد. شین‌فین که یک گروه کاتولیک محسوب می‌شود، در حال حاضر مانند یک حزب سیاسی است و در مجلس ایرلند نمایندگانی دارد.

   زمانی که مردم ایرلند به پیمان لیسبون رأی منفی دادند، این نتیجه به دست آمد که ایرلندی‌ها نمی‌خواهند با این شرایط عضو اتحادیه اروپا باشند. همانطور که نمی‌خواستند جزء انگلستان با شند. سه سال قبل کشورهای عضو اتحادیه اروپا برای این اتحادیه یک قانون اساسی نوشتند ، ولی همه کشورها بر سر  این قانون به توافق نرسیدند. بعد از آن و در پاییز سال قبل پیمان لیسبون در پرتغال نوشته شد و بیشتر کشور‌های اروپایی آن را تایید کردند تا در سال 2009 اجرا شود، اما زمانی که در ایرلند برای این قانون رای‌گیری کردند، معلوم شد که مردم ایرلند مخالف هستند. 

به نظر می‌آید سیاستمداران این کشور می‌خواهند که جزیی از اتحادیه اروپا باشند، البته نخست وزیر ایرلند« برایان کوئن »گفته است: «من شخصاَ از نتیجه همه پرسی متاسفم، اما به خاطر تصمیم ملت ایرلند عذرخواهی نمی‌کنم. ایرلندی‌ها پای صندوق‌های رأی تصمیم‌شان را گرفتند. این باید مورد احترام باشد.» مردم این جزیره کوچک به سرسختی معروف هستند.

http://hamshahrionline.ir/details/56583

ویژه نامه دوچرخه 13 تیر 1378


 
 
15 خرداد
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٧
 

سحرگاه 15 خرداد

محمد سرابی:
سحرگاه 15 خرداد 1342 ، نیروهای رژیم شاه به خانه امام خمینی(‌ره) در قم حمله کرده و ایشان را بازداشت کردند.

حساسیت رژیم به سخنرانی‌ها و نوشته‌های امام‌ خمینی ره از مدتی پیش آغاز شده بود. در بهار آن سال گروهی از مأموران رژیم با لباس مبدل وارد مراسم عزاداری امام صادق ع در مدرسه فیضیه قم شدند و با ایجاد اخلال در مراسم، درگیری‌هایی را شروع کردند که منجر به کشته و مجروح شدن بسیاری از طلاب شد. پس از این فاجعه، امام خمینی‌ره، سیزدهم خرداد در سخنرانی خود شاه و حمله مأموران او به فیضیه را به شدت محکوم کردند. همین سخنرانی هم باعث شد که رژیم، با وجود مخالفت عمومی، ایشان را زندانی کند.

   پس از انتشار خبر دستگیری امام‌ره، بسیاری از مردم قم به منزل ایشان رفتند و همراه  حاج آقا مصطفی،  فرزند گرامی امام ، به سمت حرم مطهر حضرت معصومه س حرکت کردند.

   در همان زمان، علما و مراجع تقلید با صدور بیانیه ای خواستار آزادی امام شدند.

   در درگیری‌های نیروهای مسلح و نیروهای شهربانی قم با مردم تعداد زیادی زخمی شده یا به شهادت رسیدند.

15 خرداد 42، تهران- عکس از مرکز اسناد انقلاب اسلامی

   این اعتراض در تهران هم مانند سایر شهرها شکل گرفت و سیل خروشان کشاورزان کفن‌پوش ورامین، دهقان‌های کن و مردم جماران به طرف تهران حرکت کردند و به همراه  بازاری‌ها،  دانشگاهیان و گروه‌های مختلف مردم، تهران را با فریادهای «یا مرگ یا خمینی» به لرزه درآوردند و در درگیری نیروهای رژیم  با مردم  تهران به حمام خون تبدیل شد. در بعضی شهرها مانند مشهد، شیراز و تبریز این اعتراض‌ها و درگیری‌ها شدیدتر از بقیه شهرها بود.

و حرکت‌های 15 خرداد 42، آغازی شد برای حرکت‌های مردمی سال هایی که به انقلاب اسلامی بهمن 57 رسیدند.

دوشنبه 13 خرداد 1387

http://hamshahrionline.ir/details/53281


 
 
جنگ 6 روزه اعراب و اسراییل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٧
 

فقط 6 روز طول کشید

 محمد سرابی:
سال گذشته، زمانی که تهاجم 33 روزه رژیم اشغالگر قدس به حزب‌الله در جنوب لبنان هیچ نتیجه‌ای نداشت، همه به یاد جنگ‌های شش روزه اعراب و اسرائیل افتادند.

در 15 خرداد سال 1346 کشورهای عرب همسایه فلسطین یعنی مصر، اردن، سوریه و لبنان به صورت دسته‌جمعی به سرزمین‌های اشغالی حمله کردند. جمال عبدالناصر، رئیس جمهور مصر، می‌گفت که می‌خواهیم صهیونیست‌‌ها را به دریا بریزیم. در روزهای اول جنگ ارتش‌های عرب توانستند بر نیروهای صهیونیست پیروز شوند، ولی آمریکا و انگلیس به کمک صهیونیست‌ها رفتند. بی‌نظمی و نداشتن فرماندهی قدرتمند هم باعث شد که ارتش‌های عرب کم‌کم در مقابل نظامیان صهیونیست شکست بخورند. سرانجام وضعیت جنگ برگشت و این بار صهیونیست‌ها وارد کشورهای عربی شدند. آنها نوار غزه و صحرای سینا را، که جزو کشور مصر بود، تصرف کردند. ‌صهیونیست‌ها‌ ساحل غربی رود اردن را از کشور اردن و بلندی‌های جولان را از سوریه و زمین‌های کشاورزی جنوب لبنان را هم از این کشور جدا کرده و به سرزمین‌های اشغالی ضمیمه کردند. در مدت شش روز، کشورهای عربی نه تنها نتوانستند صهیونیست‌‌ها را شکست دهند، بلکه قسمتی از سرزمین‌های خود را هم از دست دادند. دولت مصر شکست را قبول کرد و انورسادات در مقابل به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی، صحرای سینا را دوباره پس گرفت.

بقیه کشورهای همسایه هم از آن زمان تصور می‌کنند که قادر به مقابله با رژیم صهیونیستی نیستند. ولی سال پیش، زمانی که ارتش رژیم صهیونیستی قصد داشت به جنوب لبنان و منطقه حزب‌الله لبنان حمله کند، پس از 33روز جنگ، حتی نتوانست وارد خاک این سرزمین شود. از آن موقع تا به حال تفسیرگران خارجی و حتی سیاستمداران رژیم اشغالگر قدس، در این فکر هستند که چگونه یک گروه مردمی توانست بیشتر از ارتش‌های چند کشور بزرگ در مقابل صهیونیست‌ها مقاومت کند.

دوشنبه 13 خرداد 1387

روزنامه همشهری - دوچرخه

http://hamshahrionline.ir/details/53284


 
 
استعمار
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٧
 

برای آباد کردن نمی‌آیند

کودک و نوجوان > جهان- محمد سرلبی:
استعمار (colonialism)، در اصل به معنی آباد کردن است، ولی معمولاً استعمارگران به جای آباد کردن کشورها، به دنبال حفظ منافع خود و استفاده از منابع دیگر کشورها، هستند.

کریم‌خان زند یکی از کسانی بود که زودتر از بقیه متوجه مقصود استعمارگران شد. 13 خرداد سالروز درگذشت کریم‌خان زند است. قبل از کریم‌خان، نادرشاه افشار و قبل از آنها سلسله صفویه بر ایران حکومت می‌کردند. اروپاییان از زمان صفویه با ایران آشنا شده بودند، ولی در آن زمان هنوز مفهوم استعمار برای ایرانیان شناخته نشده بود. اگر چه پرتغالی‌ها به خلیج‌فارس آمده و تعدادی از جزایر جنوب ایران را اشغال کرده بودند، ولی هنوز هم قسمت اصلی تجارت و مسایل مالی مربوط به آن، در اختیار ایرانیان بود. پس از جنگ‌های دوره افشار و هم چنین در زمان کریم خان زند،کم‌کم بازرگانان و نمایندگان سیاسی اروپا وارد شهرهای ایران شدند. کریم‌خان به نفوذ آنها شک داشت و مشهور است که زمانی یک تاجر اروپایی برای جلب نظر او چند ظرف چینی گرانقیمت را به کریم خان هدیه می‌دهد؛ کریم خان یکی از ظرف‌ها را به زمین می‌اندازد و بعد از شکستن آن می‌گوید که ما در ایران از ظرف‌های مسی استفاده می‌کنیم که خودمان آنها را می‌سازیم و با یک بار افتادن هم نمی‌شکند.
 بعد از او سلسله قاجاریه روی کار آمدند و استعمارگران به خاورمیانه سرازیر شدند و هندوستان توسط انگلیسی‌ها کاملاً تصرف شد. ابزار اصلی استعمارگران دو وسیله بود؛ سلاح گرم و کشتی‌های بزرگ. آنها پادشاهان بی‌کفایت را با زرق و برق کالاها و تمدن خود فریب می‌دادند و قراردادهای مختلفی را برای در اختیار گرفتن کشورها با آنها می‌بستند. ارتش این کشورها هم از بازرگانانشان حمایت می‌کرد. در ابتدا اسپانیا و پرتغال فعالیت‌های استعماری را آغاز کردند و پس از آنها هلند، انگلیس و فرانسه هم اقدامات خود را شروع کردند. این دوران نزدیک به دو قرن طول کشید و کشورهای مستعمره کم‌کم شروع به مبارزه علیه استعمارگران کردند و به استقلال رسیدند. اما دولت‌های استعمار‌گر نفوذ خود را از راه‌های مختلف ادامه دادند. هنوز هم آثار استعمار در آمریکای جنوبی، آفریقا و آسیا دیده می شود. ویژگی کشورهای مستعمره این است که با کشور اصلی همسایه نیستند و پس از پایان دوران استعمار، زبان استعمارگران را به عنوان زبان اول یا دوم انتخاب می‌کنند. کشور ایران هیچ‌گاه به صورت مستعمره درنیامد، به همین دلیل هم روز استقلال ندارد، ولی به دلیل ضعف و بی‌توجهی حاکمان، مخصوصاً در دوران قاجار، وابستگی زیادی به کشورهای غربی پیدا کرد و  خسارت زیادی نیز دید. کریم‌خان درست فکر کرده بود، استعمارگران برای
 آباد کردن نیامده بودند.

سه شنبه 14 خرداد 1387

روزنامه همشهری - دوچرخه

http://hamshahrionline.ir/details/53300


 
 
استعمار
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٧
 

برای آباد کردن نمی‌آیند

محمد سرابی:
استعمار (colonialism)، در اصل به معنی آباد کردن است، ولی معمولاً استعمارگران به جای آباد کردن کشورها، به دنبال حفظ منافع خود و استفاده از منابع دیگر کشورها، هستند.

کریم‌خان زند یکی از کسانی بود که زودتر از بقیه متوجه مقصود استعمارگران شد. 13 خرداد سالروز درگذشت کریم‌خان زند است. قبل از کریم‌خان، نادرشاه افشار و قبل از آنها سلسله صفویه بر ایران حکومت می‌کردند. اروپاییان از زمان صفویه با ایران آشنا شده بودند، ولی در آن زمان هنوز مفهوم استعمار برای ایرانیان شناخته نشده بود. اگر چه پرتغالی‌ها به خلیج‌فارس آمده و تعدادی از جزایر جنوب ایران را اشغال کرده بودند، ولی هنوز هم قسمت اصلی تجارت و مسایل مالی مربوط به آن، در اختیار ایرانیان بود. پس از جنگ‌های دوره افشار و هم چنین در زمان کریم خان زند،کم‌کم بازرگانان و نمایندگان سیاسی اروپا وارد شهرهای ایران شدند. کریم‌خان به نفوذ آنها شک داشت و مشهور است که زمانی یک تاجر اروپایی برای جلب نظر او چند ظرف چینی گرانقیمت را به کریم خان هدیه می‌دهد؛ کریم خان یکی از ظرف‌ها را به زمین می‌اندازد و بعد از شکستن آن می‌گوید که ما در ایران از ظرف‌های مسی استفاده می‌کنیم که خودمان آنها را می‌سازیم و با یک بار افتادن هم نمی‌شکند.
 بعد از او سلسله قاجاریه روی کار آمدند و استعمارگران به خاورمیانه سرازیر شدند و هندوستان توسط انگلیسی‌ها کاملاً تصرف شد. ابزار اصلی استعمارگران دو وسیله بود؛ سلاح گرم و کشتی‌های بزرگ. آنها پادشاهان بی‌کفایت را با زرق و برق کالاها و تمدن خود فریب می‌دادند و قراردادهای مختلفی را برای در اختیار گرفتن کشورها با آنها می‌بستند. ارتش این کشورها هم از بازرگانانشان حمایت می‌کرد. در ابتدا اسپانیا و پرتغال فعالیت‌های استعماری را آغاز کردند و پس از آنها هلند، انگلیس و فرانسه هم اقدامات خود را شروع کردند. این دوران نزدیک به دو قرن طول کشید و کشورهای مستعمره کم‌کم شروع به مبارزه علیه استعمارگران کردند و به استقلال رسیدند. اما دولت‌های استعمار‌گر نفوذ خود را از راه‌های مختلف ادامه دادند. هنوز هم آثار استعمار در آمریکای جنوبی، آفریقا و آسیا دیده می شود. ویژگی کشورهای مستعمره این است که با کشور اصلی همسایه نیستند و پس از پایان دوران استعمار، زبان استعمارگران را به عنوان زبان اول یا دوم انتخاب می‌کنند. کشور ایران هیچ‌گاه به صورت مستعمره درنیامد، به همین دلیل هم روز استقلال ندارد، ولی به دلیل ضعف و بی‌توجهی حاکمان، مخصوصاً در دوران قاجار، وابستگی زیادی به کشورهای غربی پیدا کرد و  خسارت زیادی نیز دید. کریم‌خان درست فکر کرده بود، استعمارگران برای
 آباد کردن نیامده بودند.

سه شنبه 14 خرداد 1387

روزنامه همشهری - دوچرخه

http://hamshahrionline.ir/details/53300


 
 
محمدعلی فروغی؛
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٦
 

اولین و آخرین نخست‌وزیر

 محمد سرابی

  دهم آذر 1314خ. محمدعلی فروغی از طریق مطالعه روزنامه‌ها مطلع شد که صبح آن روز استعفا داده است. متن ارسال شده از طرف دربار برای نشریات دلیل استعفا را «به واسطه علت مزاج» اعلا‌م ‌کرد. فروغی آن روز از رضاشاه تحقیر و توهین بسیار شنیده بود و انتظار داشت که استعفای خود را در نشریات ببیند. ‌ محمدعلی فرزند محمدحسین‌خان ذکاءالملک ملقب به فروغی، شاعر دربار قاجار در سال 1254 متولد شد. او دوران جوانی خود را به تحصیل علوم مختلف از طب تا فلسفه و عرفان گذراند و به زبان‌های فرانسه، انگلیسی و عربی تسلط یافت و مدتی معاون و رئیس مدرسه عالی علوم سیاسی شد.

در مجلس اول مشروطه فروغی ریاست دبیرخانه را برعهده داشت و در مجلس دوم که بعد از استبداد صغیر تشکیل شده بود در سن 35 سالگی و زمانی که وکیل مردم تهران بود به ریاست رسید. گرچه به زودی این سمت را به موتمن‌الملک واگذار کرد. فروغی تا سال 1304 خ. بارها به‌عنوان وزیر مالیه، وزیر خارجه و عناوین دیگر در کابینه‌های مختلف منصوب شد. وی در پاییز 1304خ.  و زمانی که مجلس پنجم سلطنت را از قاجار به پهلوی منتقل می‌کرد سرپرستی موقت دولت را به دست گرفت. ‌

پس از آغاز پادشاهی رضاخان که با نطق مفصل فروغی همراه بود او به مدت 6 ماه نخست‌وزیر شد. در این دوران تیمورتاش، وزیر قدرتمند دربار، نفوذ خود را گسترش می‌داد و عملا‌ اداره دولت را به دست گرفته بود. فروغی به دلیل دخالت‌های تیمورتاش استعفا داد و وزیر وزارتخانه جنگ شد که شاه عملا‌ خود آن را اداره می‌کرد. با شروع نخست‌وزیری مستوفی، فروغی همراه فرزندانش که قصد تحصیل در اروپا را داشتند به فرانسه رفت و پس از مدتی اقامت در پاریس به سمت سفیر ایران در ترکیه انتخاب شد. او مدتی بعد از سفارت، ریاست هیات نمایندگی ایران در جامعه ملل و یک دوره ریاست سازمان جهانی جامعه ملل را نیز تجربه کرد. وی در سال 1309خ. به ایران بازگشت و در سال 1312خ. باز هم نخست‌وزیر شد. در 1313خ. رضاخان به ترکیه سفر کرد و روند تغییرات رضاخانی با بازگشت او سرعت بیشتری گرفت. سال 1314خ. از جمله فعال‌ترین سال‌های ایجاد تحولا‌ت در ایران بود. در اول فروردین ماه، تاریخ شمسی جایگزین تاریخ قمری شد. 28 خرداد ماه و یک روز بعد از معرفی کابینه جدید فروغی استفاده از کلا‌ه شاپو به جای کلا‌ه پهلوی سابق برای مردان اجباری شد. موضوع کلا‌ه‌شاپو که مقام‌های دولتی آن را کلا‌ه بین‌المللی و مردم کلا‌ه لگنی می‌نامیدند هنوز به اطلا‌ع همه نرسیده بود که وزارت داخله مقرراتی برای مجالس ختم تعیین کرد و به‌عنوان مثال زمان آن به دو ساعت محدود شده و مصرف چای، قهوه، قلیان و سیگار در این مراسم عمومی ممنوع شد. در پایان خردادماه نیز برای کشور ساعت رسمی هماهنگ تعیین گشت. مساله تغییر لباس شدیدترین واکنش را به دنبال داشت و در 21 تیرماه این سال اعتراض مردم مشهد و سرکوب مسلحانه آن واقعه <قیام گوهرشاد> را پدید آورد. نهم مردادماه عناوین و القاب خان، بیگ، میرزا و امیر به همراه صفاتی که به صورت پیشوند برای وزارتخانه‌ها به کار می‌رفت لغو شد. البته حذف القاب در سال 1304خ.تصویب شده بود ولی از آنجا که صاحبان عناوین دست از القاب خود برنمی‌داشتند و مردم عامی نیازی به نام خانوادگی احساس نمی‌کردند در 30 امرداد تعیین نام‌خانوادگی اجباری شد. علا‌وه بر اینها اقدامات رضاخان شامل تغییرات در ساختار قدرت به صورت سر به نیست کردن افراد دنبال می‌شد. مرگ مشکوک تیمورتاش در زندان، مسمومیت سردار اسعد بختیاری پس از دستگیری، اعدام فرماندهان چهار ایل بزرگ، تبعید دادگر رئیس‌مجلس به اروپا و زندانی شدن هفت وکیل مجلس ازجمله روش‌های برخورد رضاخان با دولتیان بود. بیشتر این اتفاقات در دولت فروغی رخ داد و در پایان، خود او هم از سمتش برکنار شد. ‌

البته ماجرای برکناری فروغی به <قیام گوهرشاد> مرتبط بود. پس از سرکوب خونین مردم، استاندار، فرمانده لشکر و رئیس شهربانی خراسان تقصیرات را از خود دور کرده و محمدولی‌خان اسدی نایب‌التولیه آستان قدس به‌عنوان مجرم اصلی شناخته شد. ‌

هر دو دختر فروغی عروس محمد ولی‌خان بودند و او سعی کرد با شفاعت پیش شاه، محمدولی‌خان را نجات دهد. این شفاعت اثر معکوس گذاشت و باعث بدبینی رضاخان شد. محمدولی‌خان پس از محاکمه به دار آویخته شد و فروغی خانه‌نشین گشت. 6 سال بعد در شهریور 1320خ. زمانی که ایران در اثر ورود نیروهای بیگانه کاملا‌ آشوب‌زده بود رضاشاه شخصا فروغی پیر و بیمار را به خدمت فرا خواند او نیز پذیرفت و در مدت کوتاه نخست‌وزیری خود به اقدامات مهمی دست زد که دو نمونه از آنها در سرنوشت آینده ایران موثر افتاد. ‌

مدارکی وجود دارد که نیروهای اشغالگر چند طرح برای حکومت ایران در دست داشتند. اول تغییر سلطنت به جمهوری، دوم پادشاهی یکی از بازماندگان قاجار و سوم انتقال سلطنت به غلا‌مرضا فرزند کوچکتر شاه مذاکرات فروغی با نمایندگان این کشورها در کنار عوامل دیگر باعث شد که آنها به قدرت رسیدن محمدرضا پهلوی را بپذیرند. قرارداد سه جانبه میان روسیه، انگلیس و آمریکا تنظیم شد تا مواضع این کشورها در مورد استقلا‌ل و بقای کشور ایران رسمیت پیدا کند. البته فروغی با اتهامات بسیاری روبه‌رو شد و روز قبل از تایید قرارداد در مجلس مورد ضرب و شتم قرار گرفت. او پس از 6 ماه نخست‌وزیری و چهار بار ترمیم کابینه، زمانی که دیگر تحمل فشارها را نداشت کناره‌گیری کرد و سهیلی به نخست‌وزیری رسید. وی در سال بعد قصد داشت به همراه پسرش و به‌عنوان سفیر ایران به آمریکا برود که در جریان کارشکنی‌ها و پیش از اعزام در 15 آذر 1321خ. بر اثر سکته قلبی درگذشت و در ابن بابویه به خاک سپرده شد. ‌ محمدعلی فروغی ذکاءالملک ثروتی برای خود جمع نکرد ولی چهار پسر او تحصیلا‌ت خود را در داخل و خارج از کشور ادامه دادند و همگی به مقام‌های دولتی دست یافتند. ‌ وی علا‌وه براینکه یکی از سیاستمداران موثر دوران پهلوی به شمار می‌آمد مردی اهل ادب و فرهنگ بود. مشهور است که پربارترین سال‌های عمر فروغی همان 6 سال خانه‌نشینی او به حساب می‌آید که در آن مدت با استفاده از مطالعات ادبی فارسی و تسلط به زبان‌های خارجی به تالیف وترجمه کتب ادبی تاریخی و فلسفی بسیار پرداخت که در سال‌های بعد مورد استفاده بسیار قرار گرفت. ‌
روزنامه اعتماد ملی
24 آذر 1386

 
 
خانه‌ای روی آتش - انفجارهای خاورمیانه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٢
 
  • خانه‌ای روی آتش
  • محمد سرابی

  • جنگ خیابانی در شهرهای بزرگ مصر، تعداد کشته‌ها چند صد نفر بدون آمار قطعی
    سلسله بمب‌گذاری‌هایی در بغداد، تعداد کشته‌شده‌ها 30 نفر، زخمی‌ها بیش از 70 نفر
    انفجار خودرو در بیروت، تعداد کشته‌ها بیش از هفت نفر، زخمی‌ها 11 نفر
    این‌‌ها اخبار 48 ساعت زندگی در خاورمیانه است. اگر گستره حملات را کمی بیشتر بگیریم، به انفجار در مرکزکابل هم می‌رسیم که در آن بمب ضعیف بود و هدف را از بین نبرد. پیش از آن بمب‌گذاری در پاکستان و فرار زندانیان القاعده از زندانی در عراق هم باعث نگرانی‌ شده بود. تظاهرات و بمباران مواضع مخالفان مسلح در تونس، درگیری‌های پراکنده در لیبی، جنگ قبیله‌ها در دارفور، سرکوب اعتراضات مردمی در بحرین و فتوحات قهرمانانه ارتش سوریه را از یاد نبریم. همه این‌ها در روزهای گذشته رخ دادند.
    خاورمیانه امروز منطقه‌ای است که نمی‌توان به صلح و ثبات طولانی‌مدت در آن امید داشت و این بی‌ثباتی تنها به سوءعملکرد دولت‌ها برنمی‌گردد بلکه ریشه‌هایی در ساختار اجتماعی این کشور‌ها و حتی ویژگی‌های فرهنگی آن دارد. در قرن گذشته این قسمت از آسیا درگیر زد و خورد دیکتاتورهای نظامی و شبه‌نظامی با مبارزان چپ بود که آیین مارکسیسم را به زبان مردم خود معنا می‌کردند. پیش از آن امپراتوری‌ها و مستعمره‌ها تجزیه شدند و کشور‌هایی پدید آمدند که باید برای خود هویت مستقل و اقتصاد توانا فراهم می‌کردند. کاری که در این مختصات به‌سادگی ممکن نبود. قبیله‌ها به راحتی تن به شهروندی نمی‌دادند و صحبت از مفاهیم مدرن- به جز طبقه نخبه و جمعی از جوانان مشتاق پیشرفت - در میان توده مردم طرفداری نداشت. آنچه به سادگی طرفدار پیدا می‌کرد ترکیبی از سوسیالیسم و اعتقادات محلی بود. ترکیبی که باعث رشد و سلطه مردانی چون صدام‌حسین و قذافی شد. پادشاهان و حاکمان با شورشی‌هایی مواجه بودند که از سوی بدنه جامعه پناه‌داده می‌شدند بنابراین سقوط در پیش بود. البته این اتفاق در کشور‌های عقب‌مانده‌تر که پادشاه را به عنوان سایه خدا می‌پرستیدند کمتر رخ داد و نظام سلطنتی آن‌ها تا امروز به شکلی ادامه پیدا کرده است. اما تغییر نظام حکومتی در دیگر کشورها هم چیزی را عوض نکرد. شورشیان به محض کسب قدرت تبدیل به همان دیکتاتور قبلی می‌شدند و نه تنها سازمان‌های امنیتی مخوف را احیا می‌کردند بلکه بعید نبود از دیکتاتور قبلی پیشی بگیرند زیرا راه و رسم عصیان را می‌شناختند. بهار عربی هم زنجیره دیگری از این تغییرات - تنها بدون عنصر کمونیسم - است. درگیری‌ها در نقاط مختلف خاورمیانه ریشه تشکیلاتی مشترک ندارند. همیشه می‌توان در یک طرف سنت‌گرایان تندرو را دید که درکشور اول با سکولارها می‌جنگند، در کشور دوم با فرقه‌های مذهبی مخالف و در کشور سوم با اشغالگران و دست‌نشانده‌هایشان. این تنها نشان‌دهنده بی‌نظمی است و داشتن بمب‌گذاران انتحاری و سلاح‌های انفرادی فراوان نمی‌تواند ضعف برنامه را جبران کند. در قرن گذشته، کشور‌های اروپایی در مقاطعی شاهد خشونت بین چماقداران راستگرا و هواداران کمونیسم بودند که به‌صورتی مشترک و از طریق ارتباط میان احزاب و گروه‌ها هماهنگ می‌شدند. درگیری‌هایی که سرانجام فاشیسم سازمان‌یافته را پدید آورد و زمینه جنگ جهانی شد. اما شورشیان خاورمیانه چنین نقشه‌ای ندارند زیرا نیازمند حداقلی درک سیاسی از «جهان واقعی امروز» اند. این تحولات خاورمیانه را تبدیل به منطقه‌ای مجموعا ناامن کرده که هر روز از هر نقطه آن صدای انفجار به گوش می‌رسد. به جز ایران، عربستان، ترکیه و چند کشور کوچک دیگر که هریک به روش خود حدی از ثبات را حفظ کرده‌اند دیگر مناطق درگیر کشمکش‌های خونین هستند که پایان زودرسی برای آن متصور نیست. اخوان‌المسلمین بعد از 80 سال نظریه‌پردازی توانسته است قدرت را در دست بگیرد بنابراین آن را رها نخواهد کرد هرچند که طرفدارانش را به کشتن بدهد. اخطار‌های ارتش و واسطه‌گری‌های غربی‌هایی که در این میان منافع خود را دنبال می‌کردند فایده‌ای نداشت و نیروی سرکوب نظامی روانه میدان‌ها شد. دولت موقت مصر می‌گوید که تظاهرات‌کنندگان مسلح هستند. تصاویری نیز این تک‌تیراندازان را نشان داده است. حمله ارتش به شدت خونبار بود و تلفات زیادی بین 500 تا 2000 نفر به همراه داشت چنان‌که باعث اعتراض کشورهای دیگر شد. اخوان‌المسلمین و جمع زیادی از مردم که شاید رسما عضو اخوان نباشند ولی در این مقطع هوادار آن‌ها هستند، هنوز وارد فاز نظامی نشده‌اند. اگر این اتفاق بیفتد آشوبی شکل خواهد گرفت که سرکوب آن جسد‌های بیشتر می‌طلبد.
  • روزنامه بهار صفحه جهان  سه شنبه,29 مرداد 1392
  • http://baharnewspaper.com/News/92/05/29/17399.html

 
 
یک قرن فعالیت جمعیت اخوان المسلمین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٦
 

برادرانی از مصر


نویسنده: محمد سرابی

 


    در سال 59 و دو هفته پس از حمله عراق به ایران کشورهای جهان تنها به تماشای این تهاجم نشسته بودند. دولت های عربی منطقه و حتی جنبش هایی که مدعی آزادی خواهی و مبارزه با امپر یالیسم بودند هم اغلب اخبار پیشروی های سردار قا دسیه به سوی تهران را دنبال می کردند. در این میان اخوان المسلمین مصر رژیم بعث عراق را کافر اعلام کرد.
    
    اخوان المسلمین بیش از نیم قرن در صحنه سیاسی خاورمیانه حضور دارد. این گروه زمانی به شکل یک مکتب فکری، زمانی به شکل یک جنبش نظامی و زمانی دیگر به شکل حزبی سیاسی جلوه کرده است. اخوان المسلمین بارها از سوی دولت مصر سر کوب و ممنوع شد ولی باز هم به فعالیت خود ادامه داد. سابقه اخوان المسلمین به سال های ابتدای قرن و زندگی حسن بن احمد بن عبد الرحمن البنا باز می گردد. البنا در شهر کوچکی در مصر و در خانواده یی مذهبی به دنیا آمد. وی در 17 سالگی با سفر به قاهره در دانشگاه الازهر پذیرفته شد و پس از فارغ التحصیلی به شغل معلمی پرداخت. محل کار او شهر اسماعیلیه بود. این سال ها زمانی بود که مردم خاورمیانه با مظاهری از دنیای نو آشنا می شدند و مکاتب فکری درمیان آنان شکل می گرفت. در مارس 1928 حسن البنا، احمد المصری، فواد ابراهیم، عبد الرحمن حب الله، اسماعیل غرو، زکی و المغربی جمعیت اخوان المسلمین را تاسیس کردند. سال بعد در آوریل 1929 محل انجمن به نام دارالاخوان شروع به کار کرد، نشریه جمعیت نیز منتشر شد و نوشته های البنا خوانندگان فراوانی پیدا کرد. اولین کتاب او که نظریاتش درباره حکومت و جامعه اسلامی را بیان می کند با نام «الرساله» نیز در این سال ها منتشر شد. در 1932 تشکیلات اخوان المسلمین از اسماعیلیه به پایتخت منتقل شد. جمعیت فعالیت های خود را گسترش داد و شروع به جذب نیرو کرد. در 1935 کنگره سوم اخوان المسلمین برگزار شد که در آن بر آزاد سازی سرزمین های اسلامی مانند فلسطین تاکید شده بود. در 1937 اولین دفتر خارجی در شهر دمشق شروع به کار کرد و پس از آن در دیگر کشورهای عربی خاورمیانه شعبه های این گروه تاسیس شدند. در این سال ها گروه های کمونیست و مسیونر های مسیحی در منطقه خاورمیانه به فعالیت می پرداختند. اخوان المسلمین سر انجام در 1939 رسماً مشی سیاسی خود را با هدف دفاع از اعراب و کمک به آرمان فلسطین اعلام کرد. برای این روش سه مرحله تعریف شده بود: تبلیغ، جذب و عمل. شاخه هایی مانند «کتائب» و «الجواله» از اخوان المسلمین پدید آمدند که به اقدامات نظامی تمایل داشتند و دولت مصر نسبت به فعالیت این گروه حساس شد. در ژانویه 1948 انبار اسلحه یی در مصر کشف شد که گفته می شد به اخوان المسلمین تعلق دارد.
    
    قاضی «احمدالخز بندر» که این پرونده را در دست داشت در 22 مارس ترور شد. در ماه اکتبر باز هم اسلحه های دیگری کشف شد و ملک فاروق پادشاه مصر تصمیم گرفت این گروه را حذف کند. «نقراشی پاشا» نخست وزیر در 8 دسامبر 1948 فرمان انحلال جمعیت را صادر کرد، اعضای ارشد بازداشت شده و اموال جمعیت مصادره شد. بیست روز بعد نقراشی به دست یکی از اعضای اخوان المسلمین ترور شد. این ترور از طرفی اخوان المسلمین را به سمت فعالیت های نظامی سوق داد و از طرف دیگر دولت مصر را مطمئن ساخت که باید جمعیت را به هر نحو متلاشی کرد.
    
    در این زمان اخوان المسلمین علاوه بر حسن البنا صاحب چهره مشهور دیگری هم شده بود: سید قطب.قطب روزنامه نگار بود و از1941 در نشریه خود، «العالم العربی» به انتقاد صریح از سیاست و همین طور نوشتن نقدهای ادبی می پرداخت. در 1948 دولت مصر به وی بورس تحصیلی در امریکا داد و عملاً او را تبعید کرد. زمانی که سید قطب در دانشگاه کلرادو مشغول به تحصیل بود حادثه یی در مصر رخ داد که راه آشتی را برای دولت مصر و جمعیت اخوان المسلمین مسدود کرد. 12 فوریه 1949 حسن البنا در مقابل یکی از ساختمان های جمعیت در قاهره با شلیک گلوله کشته شد. علاوه بر دولت مصر کشورهای غربی مانند انگلیس نیز به دست داشتن در این ترور متهم شده اند. پس از او حسن الهضیبی سمت رهبری یا «مرشدالعام» را در اختیار گرفت. دو سال بعد سید قطب از امریکا بازگشت و با کنار گذاشتن انتقادات ادبی تمام توان خود را در ساختن ایدئولوژی متمرکز کرد. دوران تحصیل در امریکا او را از اجتماع و فرهنگ غربی بیزار کرده بود و قطب تصمیم داشت از میان منابع شرقی روشی برای حکومت و زندگی در کشور خود و در جوامع خاورمیانه پیدا کند ولی اخوان المسلمین تنها گروه فعال مصری نبود. جمعی از نظامیان ارتش مصر به نام افسران آزاد در ژوئیه 1952 دست به شورش زدند و حکومت را به دست گرفتند. فرمانده آنها سرهنگی به نام جمال عبد الناصر بود. اخوان المسلمین و افسران آزاد تا پیش از این رابطه خوبی با هم برقرار کرده بودند ولی عبد الناصر و گروهش بعد از رسیدن به حکومت دچار الزامات کشورداری شدند و نتوانستند تمام آرمان های خود را به اجرا در آورند. جالب اینکه گروه اخوان المسلمین که تا قبل از قدرت یافتن دوستانش کمابیش فعال بود بیشتر تحت فشار قرار گرفت. برنامه اخوان المسلمین شامل ایجاد حکومت اسلامی و وحدت کشورهای مسلمان می شد در حالی که ناصر احیای هویت عربی و ناسیونالیسم ملی را دنبال می کرد. نظریه ناصر بیشتر مورد استقبال قرار گرفت و اخوان المسلمین هم به انتقادات خود افزود و اعلام کرد تصمیمات دولت باید ابتدا توسط جمعیت تایید شود. از 1952 نشریه اخوان المسلمین توقیف شد و سید قطب و چند تن دیگر به زندان افتادند. قطب در راه تکمیل ایدئولوژی به این نتیجه رسید که حکومت ناصر نیز مشروعیت ندارد. در 1954 جمال عبد الناصر با انگلستان قراردادی بست و اخوان المسلمین در همین سال او را ترور کردند. ترور ناموفق ماند و فعالیت جمعیت که دیگر به یک گروه مبارزه جو تبدیل شده بود ممنوع شد. پس از گذشت یک دهه و زندانی شدن های متعدد، سید قطب نویسنده نزدیک به 50 کتاب و اولین کسی که عبارت اسلام امریکایی را به کار می برد در 1965 به دستور ناصر محاکمه و اعدام شد. در اکتبر 1981 انورسادات که با اسرائیل پیمان بسته بود توسط سروان خالد اسلامبولی ترور شد. خالد اسلامبولی عضو شاخه التکفیر و الهجره اخوان المسلمین بود. در دهه های بعد و همزمان با تحولات جهانی اخوان المسلمین به یک حزب سیاسی تبدیل شد. در آغاز دهه 90 و دوران ریاست مامون الهضیبی 36 نفر از نمایندگان مجلس مصر مورد حمایت اخوان المسلمین بودند. ظاهراً اخوان المسلمین پس از تجربیات بسیار در دوران حاضر تصمیم دارد مشارکت در امور سیاسی از طریق انتخابات را نیز آزمایش کند. اکنون هفتمین رهبر این جمعیت عاکف نام دارد و در انتخابات 2005 پارلمان مصر 88 کرسی از 456 کرسی به جمعیت اختصاص یافته است. البته فعالیت های نظامی نیز حذف نشده اند و هر زمان امکان دارد این جمعیت باز هم به اقدامات نظامی زیرزمینی بپردازد. مردادماه امسال 40 عضو جمعیت در یکی از اردوگاه های ساحلی مصر بازداشت شدند و پلیس اعلام کرد آنان مشغول تمرینات نظامی بودند.
    
    به دلیل تفکراتی که به دست البنا، قطب و سایر اندیشمندان اخوان المسلمین تدوین شد این گروه صاحب اندیشه یی پیچیده و قوی است و به دلیل تعلق سنتی به کشوری چون مصر این گروه سال ها باقی مانده و حذف نشده است. در تمام این سال ها اظهارات تند و متفاوت سران اخوان المسلمین باعث جلب توجه شده است. به عنوان مثال پس از اینکه ایران تقاضا کرد در مورد هولوکاست تحقیقات بی طرفانه یی انجام شود عاکف رئیس جمعیت با صراحت اعلام کرد هولوکاست افسانه یی خرافی است. وی سال پیش و در زمان جنگ اسرائیل و حزب الله نیز آمادگی جمعیت را برای اعزام نیرو به لبنان اعلام کرده بود. در قرن جدید وضعیت خاورمیانه با گروه های بنیادگرا و هجوم ارتش های غربی تفاوت زیادی با دوران شکل گیری اخوان المسلمین دارد هر چند که احتمالاً این گروه به حیات خود در این نظم جدید نیز ادامه خواهد داد.
   

روزنامه اعتماد 28 مهر 1386


 
 
بازپس گیری بیت المقدس توسط صلاح الدین ایوبی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ مهر ۱۳۸٦
 

 صلیب های خونین


نویسنده: محمد سرابی


    

 


    
    بنیادگرایان خاورمیانه و سیاستمداران تندرو غربی هر دو از عبارت جنگ صلیبی استفاده می کنند تا اعمال خود را به شکوه و تقدس این جنگ ها مرتبط کنند: جنگ هایی باستانی که برخوردی مستقیم میان دو مذهب بود و سرنوشت جهان پس از خود را تغییر داد آنچنان که وضعیت امروزی شرق و غرب از نتایج این جنگ ها است. در مدت نزدیک به 200 سال از 1095 تا 1291 میلادی هفت جنگ بزرگ و بیش از 30 لشکرکشی اتفاق افتاد. این جنگ ها هرکدام در دوره هایی کمتر از 10 سال روی می دادند و فاصله میان آنها به صلح یا ترک مخاصمه می گذشت. ماجرا از سال 1071 میلادی آغاز شد. سلجوقیان که از قبایل ترک آسیای میانه بودند شهر بیت المقدس را به تصرف درآوردند. آنها روش حاکمان فاطمی را که قبلاً بر این شهر حکومت می کردند تغییر دادند و برای مسیحیانی که به زیارت «مملکت لاتینی اورشلیم» یا همان سرزمین فلسطین می آمدند محدودیت هایی ایجاد کردند. از دوران مسیحی شدن امپراتوری روم مرکز مسیحیت به اروپا منتقل شده بود ولی سرزمین اورشلیم هنوز هم برای مسیحیان بسیار مقدس به شمار می رفت. از طرف دیگر اروپا با مشکل داخلی مواجه بود. نظام اجتماعی اروپای آن دوران یعنی فئودالیسم باعث به وجود آمدن تعداد زیادی جنگجو شده بود. فئودال ها برای جلوگیری از تجزیه املاک خود تنها به یکی از پسران خود ارث می دادند. از طرف دیگر این نظام اجتماعی بر اساس شرافت و افتخار بنیانگذاری شده بود و برای کسب القاب و آبرو، مردان باید لیاقت خود را اثبات می کردند. کشاورزی کار رعایا بود. علم و هنر را کاتبان و راهبان اداره می کردند و تجارت نیز چندان نام آور نبود. از این رو «شوالیه» شدن در سرنوشت پسران دیگر فئودال ها قرار می گرفت که اگرچه از راه املاک پدری ارتزاق می کردند ولی کاری جز شمشیرزنی و سرگرمی و تفریح نداشتند. در طول زمان تعداد این جنگجویان بیکار افزایش یافته بود که حتی در مواردی باعث ایجاد ناامنی هم می شد. در سال 1095 میلادی به دنبال شایعه یی که از اسیر بودن یک پادشاه مسیحی در زندان مسلمانان خبر می داد پاپ «اوربانوس دوم» فرمان جنگ مقدس داد و از شوالیه ها خواست برای آزادی سرزمین مسیح قیام کنند. وی لشکریانی را که به سرعت آماده شده بودند تقدیس کرد و به آنان فرمان حرکت داد. رسم بر این بود که در جنگ های داخلی شوالیه نشان خانوادگی خود را روی سپر حک می کرد. سپاهیان صلیبی همگی صلیب را روی سپرهای خود نقش کردند و جنگ ها آغاز شدند. در 1096 لشکریان وارد قسطنطنیه شدند و دو سال بعد شهرهای انطاکیه و ادسا را تصرف کردند. سپاه خلیفه بغداد نتوانست مقابله کند و در سال 1099 میلادی بیت المقدس سقوط کرد. گزارش هایی که از فتح شهر به جا مانده است از قتل و غارت حکایت می کند. هفتاد هزار مسلمان کشته شدند، یهودیان نیز از کشتار در امان نماندند و کنیسه های آنان به آتش کشیده شد. صلیبیان در کلیسای قیامت آزادسازی سرزمین مقدس را جشن گرفتند و شهر را اورشلیم نامیدند.
    
    یکی از دلایل شکست مسلمانان برتری سلاح های اروپاییان بود. شمشیرهای صلیبیون بلند، سنگین و پهن بود ولی مسلمانان شمشیرهای منحنی سبک و تیز داشتند. سپرهای صلیبیون از ورقه های آهن ساخته شده بود و سپرهای مسلمانان از چرم و چوب میخ کوبی شده. این عوامل باعث می شد که در نبردهای مستقیم شمشیرزنان مسلمان نتوانند در مقابل شوالیه های صلیبی مقاومت کنند. پس از جنگ اول برای پنجاه سال جنگ های کوچکی اتفاق افتاد و صلیبیون از بعضی مناطق نظیر بیروت و دمشق رانده شدند. در 1144 عمادالدین زنگی حاکم موصل به ادسا حمله کرده و آن را بازپس گرفت. دو سال بعد عمادالدین کشته شد و پسرش نورالدین جنگ های منظم را ادامه داد. سران کلیسای اروپا و پادشاهان آن سرزمین متوجه شدند که مسلمانان قصد پس گرفتن اورشلیم را دارند. لویی هفتم پادشاه فرانسه و کنراد سوم پادشاه آلمان با سپاهیان خود حرکت کردند تا نورالدین زنگی را قبل از قدرت گرفتن نابود کنند ولی در جنگ اتالیا، لویی هفتم و در جنگ دمشق کنرادسوم از ترس سپاه عظیم زنگی به سوی اروپا گریختند. نورالدین زنگی در سوریه بسیار قدرتمندتر از آنی شده بود که آنها تصور می کردند. یکی از دلایل این قدرت، جوانی بود که از سربازی به سمت سرداری رسیده بود. یوسف فرزند ایوب متولد شهر تکریت و از مردم کردستان بود. او در 1137 به دنیا آمد و بعدها صلاح الدین ایوبی نام گرفت. پس از درگذشت نورالدین زنگی صلاح الدین جای او را گرفت. وی در ابتدا با حاکم مسیحی اورشلیم پیمان صلح بست ولی در سال 1186 شوالیه های اروپایی به یک کاروان از مسلمانان حمله کردند و صلح از بین رفت. صلاح الدین به سمت اورشلیم حرکت کرد. اروپاییان وحشت زده شدند ولی قادر به مقابله با سپاه او نبودند. صلاح الدین اورشلیم را محاصره کرد و سرانجام پس از 88 سال سپاه مسلمانان وارد شهر شد. همه منتظر بودند تا صلاح الدین انتقام کشتار صلیبیون را بگیرد ولی هیچ خونی ریخته نشد. صلیبیون اسلحه های خود را تسلیم کردند. آن روز دهم مهرماه برابر با 2 اکتبر 1181 میلادی بود. چهار سال بعد اروپاییان که گسترش پادشاهی ایوبیان را می دیدند برای پس گرفتن سرزمین مقدس لشکرهای خود را آماده کردند. ریچارد اول پادشاه انگلستان و فیلیپ آگوست پادشاه فرانسه از راه دریا به فلسطین حمله کردند. جنگ های مشهور صلاح الدین و ریچارد در این دوران اتفاق افتاد. از آنجا که هر دو طرف جنگجویانی ماهر و فرمانروایانی کاردان بودند در مدت کوتاهی جنگ ها پایان یافت و پیمان صلح بین دو امپراتور بسته شد. ریچارد که از بابت پادشاهی خود در انگلستان احساس خطر می کرد به کشورش بازگشت و همه جا از صلاح الدین به نیکی سخن می گفت. در سال 1193 صلاح الدین ایوبی درگذشت. او در وصیتنامه خود فرزندش را به پرهیز از خونریزی، تامین رفاه رعایا و محبت به اطرافیان سفارش کرده است. وی در دمشق به خاک سپرده شد.
    
    10 سال پس از صلاح الدین اروپاییان دوباره به فکر حمله به اورشلیم افتادند. در جریان لشکرکشی از ملوانان ایتالیایی کمک گرفتند و بعد برای پرداخت بهای این کار به قسمتی از مجارستان حمله کردند. سپس اهالی قسطنطنیه را که حاضر نشدند با آنها همکاری کنند مورد آزار قرار دادند و شهر را آتش زدند. درگیری های داخلی و قتل و غارت آنقدر زیاد شد که اساساً هدف اصلی یعنی اورشلیم به فراموشی سپرده شد. حدود 25 سال بعد در 1229 فردریک دوم و سلطان کامل توافق کردند که شهر بیت المقدس تحت حاکمیت مسیحیان قرار گیرد. در 1244 ملک ظاهر سلطان مصر بیت المقدس را باز هم به تصرف مسلمانان درآورد. لویی نهم پادشاه فرانسه به مصر حمله کرد ولی شکست خورد. ملک ظاهر قیصریه، یافا و انطاکیه را نیز پس گرفت. کسی با لویی همراهی نکرد. گویی اروپاییان از جنگ های بی فایده خسته شده بودند و دیگر نه پاپ و نه پادشاهان علاقه یی به آزادسازی سرزمین مقدس نداشتند. بندر عکا آخرین نقطه تحت تسلط صلیبیون در 1291 فتح شد و جنگ های صلیبی به پایان رسید.
    
    آثار جنگ های صلیبی در قرن های بعد مشخص شد. پیش از جنگ ها مسیر تجارت اروپاییان با دیگر نقاط دنیا که در آن زمان تنها شامل شرق می شد از طریق بندرهای فلسطین شروع می شد و از مسیر جاده ابریشم به ایران و هند و چین می رفت. پس از جنگ بندرهای اصلی تخریب شدند و راه ورود به خاورمیانه از طریق مدیترانه محدود شد. اروپاییان کشتی های مجهزتری ساختند تا از مسیرهای دیگری قاره ها را دور بزنند. همزمان اقوام وحشی آسیای میانه چون مغول ها به خاورمیانه حمله ور شدند و هر چه که توانستند نابود ساختند. اروپاییان مدتی بعد به باروت و سلاح گرم دسترسی پیدا کردند، با قطب نما و نقشه به سفر پرداختند و اندک اندک در طول قرن های بعدی به سرزمین های دور روانه شدند. رنسانس باعث رشد علم و دانش در اروپا شد، تجارت معنای دیگری پیدا کرد و عصر استعمار آغاز شد. پس از استعمار جنگ های جهانی روی دادند. عصر ایدئولوژی ها فرا رسید. ابرقدرت ها به رقابت پرداختند و سرانجام هزاره سوم متولد شد. در ابتدای این هزاره درگیری هایی اتفاق افتاده است که آنها را به جنگ صلیبی تشبیه می کنند اگرچه شباهتی به جنگ های بزرگ صلیبی ندارند.
    
    
    
    محمد سرابی
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1503 به تاریخ 7/7/86، صفحه 5 (تاریخ)


 
 
قطعنامه 514 پس از فتح خرمشهر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٦
 

 

قطعنامه شورای امنیت پس ازفتح خرمشهر

 

 صلح پس از پیروزی

 محمدسرابی

 

در بررسی تاریخ انقلاب و جنگ همیشه از «صلح پس از فتح خرمشهر» صحبت می شود و محققان می کوشند دلایل ادامه جنگ پس از این مقطع را بازیابی کنند.اما آیا حقیقتاً سازمان ملل متحد به ایران پیشنهاد صلح داد و اگر این گونه بود صلح چه شرایطی داشت؟

 

49 روز پس از آزادسازی شکوهمندانه خرمشهر قطعنامه 514 شورای امنیت سازمان ملل متحد به تصویب رسید. شورا که از کشورهای ژاپن، اردن، توگو، اوگاندا، زئیر، لهستان، گویان، پاناما، ایرلند، اسپانیا و پنج عضو دائم دیگر تشکیل شده بود در این قطعنامه خواستار آتش بس و بازگشت به مرزهای بین المللی است.

 

قبل از بررسی متن قطعنامه بد نیست نگاهی به وضعیت آن روز ایران، منطقه و جبهه های جنگ داشته باشیم.

 

با گذشت یک سال از آغاز جنگ (اکتبر1980- مهر1359) نیروهای دفاعی ایران که متشکل از ارتش، سپاه و داوطلبان مردمی بود موفق شدند علاوه بر دفاع و ممانعت از پیشروی ارتش عراق عملیات های هجومی بزرگی را سازماندهی کنند.

 

آذرماه 1360 عملیات ثامن الائمه با پاکسازی 150 کیلومتر مربع از خاک خوزستان و تصرف پل قسوه و پل حفار انجام شد. نتیجه عملیات شکستن حصر آبادان و بازشدن جاده های مواصلاتی آن بود. در اسفندماه 1360 عملیات فتح المبین آغاز شده تا پایان آن شهرهای دزفول ، شوش، اندیمشک، جاده سراسری اندیمشک- اهواز و قسمتی ازمناطق شمال غربی خوزستان آزاد می شوند. عراق قبل از عقب نشینی سایت رادار دزفول که قابلیت رصد بخش بزرگی از خاورمیانه را داشت نابود می کند. این سایت در زمان پهلوی و با هدف تسلط بر منطقه ساخته شده بود که اکنون آثاری از خرابه های آن موجود است. رادیو لندن در 12/1/61 می گوید؛ «هر دو طرف از آغاز جنگ تاکنون درباره پیروزی های خود مبالغه کرده اند اما این بار روشن است که نیروهای ایران به موفقیت دست یافته اند.»1 گروهی از پشتیبانان صدام نظیر ملک حسین شاه اردن، حسنی مبارک و جعفر نمیری پادشاه سودان اقداماتی را برای ایجاد صلح در این مقطع آغاز می کنند، جنگ به شدت ادامه می یابد و مبارزان قدرتمند ایران از دهم اردیبهشت 61 عملیات بیت المقدس را به قصد آزادسازی کامل خرمشهر و استان خوزستان آغاز می کنند. در روزهای اول استحکامات و برتری آتش عراق عملیات به کندی پیش می رود ولی از 16 اردیبهشت ماه سرعت پیشروی بیشتر شده و دو روز بعد جاده استراتژیک خرمشهر اهواز به تصرف ایران درمی آید و هویزه آزاد می شود. صدام محور تبلیغات خود را بر روی شهر خرمشهر که آن را نفوذ ناپذیر خوانده متمرکز می کند و خبرنگاران جهان را به بازدید از مقاومت فرماندهان بعثی فرامی خواند. لس آنجلس تایمز در

 

13/2/61 می نویسد؛«نیروهای ایرانی در کناره غربی رود کارون به دام عراق افتاده اند.»2 ولی در شب سوم خرداد سرهنگ زیدان فرمانده نیروهای خرمشهر در تماس با صدام می گوید؛ «قربان، ایرانی ها آمدند.»3 تبلیغات رسمی بغداد اعلام می کرد دفاع از خرمشهر به معنی دفاع از بصره است و آبروی امت عرب در گرو دفاع از خرمشهر است. با این حال ساعت 5/4 بعدازظهر رادیوی جمهوری اسلامی ایران پایان کار را با عبارت مشهور «خرمشهر شهر خون آزاد شد» اعلام می کند و رادیو بی بی سی روز بعد می گوید؛«همان طور که بدون شک اطلاع دارید دیروز بندر خرمشهر پس از 20 ماه دوباره به دست نیروهای ایران افتاد. بدین ترتیب ایران درجنگ کاملاً پیروز شده است.»4 آسوشیتدپرس در همین روزها خبر می دهد«این بزرگترین پیروزی ایران در جنگ 20 ماهه خلیج فارس سازمان ملل، بازار مشترک اروپا و دیگر کشورهای آسیا و آفریقا را برای پایان دادن به جنگ از طریق مذاکره به تکاپو انداخت.»5 صدام شکست بزرگ خود در خوزستان را به صورت عقب نشینی پس از پایان ماموریت، عنوان کرد.

 

این شکست مقارن با برگزاری جنبش عدم تعهد بود که ایران و عراق هر دو در آن عضویت داشتند. صدام تلاش می کرد با برگزاری اجلاس سران در بغداد و کسب ریاست آن اهرمی برای فشار به دست بیاورد که چنین نشد. علاوه بر آن ایران پیشنهاد دیگر اعضای عدم تعهد را برای آتش بس تعریف نشده نپذیرفت. نیروهای عراق در وضعیت روحی بسیار بدی قرار داشتند و حامیان سردار قادسیه از پیروزی های ایران وحشتزده بودند. هنوز مدت کوتاهی از فتح خرمشهر نگذشته بود که عملیات رمضان آغاز شده و شهر بصره مهمترین شهر جنوب عراق مورد تهدید قرار می گیرد.

 

قطعنامه 514 در بحبوحه شرایط

 

جنگی فوق صادر شد. روز 20 تیرماه 1361 میرحسین موسوی نخست وزیر در مصاحبه یی موضع ایران در برابر پیشنهادات صلح را این گونه اعلام کرد؛ «ما دوستدار صلح هستیم و هیچ وقت طرفدار جنگ نبودیم بارها گفته ایم که به منظور دفاع از خود و برای اینکه یک صلح واقعی به معنای واقعی آن در منطقه برقرار شود جنگ را ادامه می دهیم و هر وقت به حقوق حقه خود دست پیدا کنیم جنگ خاتمه پیدا خواهد کرد.»6

 

وی درباره جنبش عدم تعهد نیز گفت؛« این جنبش درصدد است که به نوعی چه حق و چه ناحق مساله جنگ ایران و عراق در زمان تشکیل کنفرانس سران این جنبش حل و فصل شد ولی آن چیزی که برای ایران محرز است این است که ما به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی تسلیم راه حل هایی که ناقض حقوق حقه مان باشد نخواهیم شد و در نتیجه جنگ را به هیچ وجه قطع نخواهیم کرد مگر اینکه حقوق ما تامین شده باشد.»7 سعید رجایی خراسانی نماینده دائم ایران در سازمان ملل در مصاحبه یی مطبوعاتی با خبرنگاران در مقر این سازمان8 نظر رسمی ایران را در صدور قطعنامه چنین بیان کرد؛ «اجلاس شورای امنیت بی معنی و غیرلازم است. ما مخالف شورا بوده و آن را رد می کنیم و با طرح قطعنامه یاد شده در شورا نیز مخالفیم.

 

در شرایطی که وزیر خارجه عراق رسماً و علناً در هاوانا اعلام کرده است که هر چند عراق خرمشهر را از دست داد ولی درعوض چهل هزار نفر از مردم ایران را کشته است، طرح چنین قطعنامه یی در شورای امنیت کمک غیرمستقیم به رژیم عراق است. ما هیچ گونه قصدی برای اشغال خاک عراق نداریم ولی چنانچه نتوانیم حقوق خود را به طور مسالمت آمیز تامین کنیم برای احقاق حقوق خود و از بین بردن منشاء گلوله باران شهرهای مرزی مان به زور متوسل خواهیم شد و اگر هم لازم باشد به داخل خاک عراق نفوذ می کنیم برای اینکه عراقی ها بفهمند در مقابل اقدامات خود در ایران مسوولند و باید پاسخگو باشند.» وی افزود؛ «هر چند ما خواهان سقوط صدام هستیم ولی این امر از شرایط ما برای صلح نیست و شرایط اصلی هدف هایی است که ما از ابتدا داشته ایم.»

 

خراسانی در این جلسه در مورد برآورد خسارت ایران به میزان 150 میلیارد دلار توضیح داد و در مقابل پرسش یکی از خبرنگاران مبنی بر اینکه «اگر عراق توانایی پرداخت غرامت را نداشته باشد تکلیف چیست؟» گفت؛ «خیلی از کشورهایی که در جنگ افروزی میلیاردها دلار به عراق کمک می کردند اکنون هم می توانند در برقراری صلح به همان ترتیب عمل کنند.» در همین روز وزارت خارجه عراق بیانیه یی را منتشر کرد که در آن خواستار استقرار نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل یا نیروهای پاسدار صلح دیگری از کنفرانس اسلامی یا غیر متعهدها در مرزهای خود با ایران شده بود تا بر آتش بس نظارت کنند.9 عراق که با تصور حفظ خرمشهر استحکامات کافی برای دفاع از بصره نساخته بود مشغول تقویت مواضع خود، ساخت خاکریز، انتقال آب به اراضی مسطح به منظور باتلاقی کردن آنها و نقل و انتقالات نظامی بود. محسن رضایی فرمانده سپاه در جلسه هماهنگی عملیات و مانور گفت؛ «همین الان هم شب نامه پخش کردند که «ما نباید تجاوز کنیم.» ما الان آبادان و خرمشهرمان در زیر خمپاره و توپ است. ما هنوز امر دفاع را تمام نکردیم. امر دفاع هنوز برای ما واجب است و تا زمانی که خودمان را به جایی محکم نچسبانیم که بتوانیم با یک نیروی کمی دفاع کنیم صلح امکانپذیر نیست.» 10

 

وی در یک سخنرانی در جمع مسوولان قرارگاه کربلا درباره عملیات نظامی ایران گفت؛ «اولین هدف عملیات آینده ایران به شکست کشاندن توطئه یی است که برای نجات صدام طراحی شده و می خواهند نیروهای ما را در 800 کیلومتری مرز بین الملل نگه دارند و جنگ را فرسایشی کنند و مجدداً به ایران حمله کنند. دلیل دیگر ما برای انجام عملیات در آینده این است که رژیم متجاوز عراق را به صورت جدی تنبیه کنیم تا در آینده نه تنها رژیم عراق که هیچ کشور دیگری در منطقه و در دنیا جرات تجاوز به خاک ایران را نداشته باشد و در شرایط کنونی ما باید این قدرت و اعتبار را برای خود به وجود بیاوریم و اگر متجاوز را تنبیه نکنیم فردا شوروی نیز به کشور ما چشم طمع خواهد دوخت. همین الان که ما در مقابل عراق برتری نظامی داریم میگ های شوروی برای رفتن به افغانستان به مرز ما تجاوز می کنند وای به روزی که متجاوز را تنبیه نکنیم.» 11

 

کمال خرازی مسوول ستاد تبلیغات جنگ و سرپرست سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی نیز در مصاحبه با این خبرگزاری نظرات مشابهی را مطرح کرده و گفت؛« عملیات آینده ما به منظور مجازات متجاوز انجام می گیرد. ما می خواهیم شیوه جدیدی را برای مجازات متجاوز نشان دهیم. براساس اطلاعات رسیده در پاره یی از نقاط دشمن در جریان نقل و انتقال نظامی و آماده شدن برای هجوم مجدد به نقاط آزاد شده است.» 12

 

شورای امنیت پس از 22 ماه سکوت در جلسه 2382 خود قطعنامه شماره (1982) 514 را در 12 ژوئیه 1982 برابر 21/4/1361 به اتفاق آرا تصویب کرد. این قطعنامه که دومین قطعنامه از 12 قطعنامه مرتبط با جنگ ایران و عراق است موضوع خود را «وضعیت مابین ایران و عراق» معین کرده و با نگرانی عمیق در مورد ادامه مناقشه میان دو کشور و یادآوری ماده 2 و 24 منشور ملل متحد در مورد صلح و همینطور قطعنامه قبلی (479) و بیانیه رئیس شورا (5 نوامبر 1980) به میانجی گری دبیر کل کشورهای غیر متعهد و سازمان کنفرانس اسلامی اشاره می کند. شورا در بند اول خواستار آتش بس و خاتمه فوری کلیه عملیات نظامی، در بند دوم خواستار عقب کشیدن نیروها به مرزهای شناخته شده بین المللی، در بند سوم تصمیم بر اعزام ناظران آتش بس از سوی سازمان ملل، در بند چهارم هماهنگی کلیه میانجی گری ها از طریق دبیر کل و در بند پنجم درخواست از دیگر کشورها برای خودداری از دامن زدن به اختلافات را بیان می کند.

 

دولت عراق در یک اقدام تبلیغاتی از بیانیه استقبال کرده و شکست و فرار نیروهای خود را به عنوان عقب نشینی و حسن نیت خود اعلام می دارد. عراق اظهارامیدواری کرد ایران به طور شایسته یی پاسخ داده و به سیاست طولانی کردن جنگ پایان دهد. بررسی قطعنامه 514 چند نکته را برجسته می سازد؛

 

1 - هیچ عبارت یا اشاره یی در مورد «تجاوز» در متن وجود ندارد حتی از نبرد شدید مرزی، حمله به شهرها و کشتار غیرنظامیان به عنوان وضعیت Situation ونه منازعه ((Conflict نام برده می شود. گویی جنگ ایران و عراق در حد یک اتفاق معنی می یابد و نه یک مخاصمه خونبار.

 

2 - 21 ماه و 15 روز از قطعنامه و واکنش رسمی شورای امنیت می گذرد، در این مدت نیروهای عراقی خاک ایران را در اشغال داشته و به کشتار شهروندان مشغول بودند که هیچ واکنشی را بر نیانگیخت ولی پس از عملیات های موفق ایران قطعنامه صادر می شود.

 

3 - در مقدمه از «به خطر افتادن صلح و امنیت» سخن می رود در حالی که در قطعنامه قبلی (479) اثری از آن نیست. به عبارت بهتر تجاوز عراق به ایران باعث به خطر افتادن صلح نشده ولی عملیات های ایران امنیت را با خطر مواجه کرده است.

 

4 - نکته مثبت قطعنامه تاکید بر برگشت به مرزهای بین المللی است که به طور ضمنی تجاوز به تمامیت ارضی را تایید می کند ولی باید توجه داشت که در زمان صدور و پیش از عملیات رمضان رزمندگان ایران تقریباً به مرزهای بین المللی ایران رسیده و در پشت آنها مستقر بودند که این مساله در نقاط جنوبی جبهه جنگ کاملاً واضح بود.

 

عملیات رمضان در 23 تیر ماه آغاز می شود و پانزده روز ادامه می یابد که در جریان آن برای اولین بار نیروهای نظامی ایران وارد خاک عراق می شوند.

 

ترور و اقدامات آشوبگرانه مجاهدین خلق و دیگر گروه ها در ایران ادامه داشت. گروه های سلطنت طلب نیز به فعالیت در اروپا می پرداختند. فروش نفت و تعیین قیمت آن در اپک از جمله مهمترین مسائل روز شده بود. تا پایان جنگ ایران و عراق ده قطعنامه دیگر از طرف شورای امنیت صادر شد که چهار مورد آخر پس از 598 به تصویب رسیده بود. پذیرش قطعنامه 598 قریب یک سال به طول انجامید. این قطعنامه با عبارت منازعه (Conflict) آغاز می شود.

 

منابع؛

 

1 - کارنامه توصیفی عملیات های دفاع مقدس - علی سمیعی - ناشر نسل کوثر صفحه 92

 

2 - کارنامه توصیفی عملیات های دفاع مقدس - علی سمیعی - صفحه 109

 

3 - کارنامه توصیفی عملیات های دفاع مقدس - علی سمیعی - صفحه 112

 

4 - پیام انقلاب شماره 67 - 27/6/61

 

5 - پیام انقلاب شماره 321

 

6 - روزنامه جمهوری اسلامی - 20/4/61- صفحه 12

 

7 - روزنامه جمهوری اسلامی- 20/4/61- صفحه 12

 

8 - روزنامه کیهان - 20/4/61 - صفحه 2

 

9 - دفتر سیاسی سپاه - رویدادها شماره 9-20/4/61 صفحه 27

 

10- سند شماره 3292 - مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ - عملیات رمضان - راوی هادی نخعی- نوار شماره 6755

 

11 - سند شماره 3717 -مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ- نوار پیاده شده سخنرانی محسن رضایی- صفحه یک تا 11

 

12- روزنامه کیهان- 21/4/61 - صفحه 14

 

13- تحلیلی بر جنگ تحمیلی - دفتر حقوقی وزارت خارجه - جلد اول

روزنامه اعتماد-رویداد-11 مرداد 86 


 
 
ترور شاه در مکزیک
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ۱۳۸٦
 

 

 خلخالی و کارلوس 

              

محمد سرابی

 

مشکلات شاه در دوران آوارگی تنها به جابه جایی دائمی در کشورهای مختلف و تماشای پیروزی انقلاب خلاصه نمی شد. بلکه او همواره خطر کشته شدن را احساس می کرد. خصوصاً که انقلابیون بارها وی را تهدید به انتقام کرده بودند. در اوج این بحران «کارلوس» تروریست معروف بین المللی 4ماه بعد از انقلاب اسلامی و در توافقی با آیت الله خلخالی دست به ترور شاه در مکزیک زد.


تیرماه 58 جهان درگیر آشوب بود. سوموزا در نیکاراگوئه دیگر قادر به سرکوب انقلابیون نبود. کارتر و برژنف مقدمات مذاکرات بین دو ابرقدرت (سالت) را ترتیب می دادند. ایدی امین دیکتاتور آفریقایی سرنگون شده و همراه زنان متعدد و مدال های رنگارنگی که در طول حکومت به سینه خود زده بود به عربستان فرار کرد.

 

گوشه و کنار کشور شاهد درگیری های مسلحانه، تحرکات چریکی و اقدامات خودسرانه گروه هایی بود که برای فعالیت های خود تابع هیچ قاعده یی نبودند. دولت بازرگان که به اصول نظم و قانون ملتزم بود قدرت موثری برای هدایت این آشفتگی نداشت. هر روز اخباری از دستگیری عوامل رژیم سابق به گوش می رسید. مدیران ادارات و سازمان ها یکی پس از دیگری تغییر می کردند و هر یک از سران گروه ها در پی اثبات ایدئولوژی خود و رد دیگر نظریات بودند.

 

در آن سوی دنیا شاه و چمدان هایش از این طرف به آن طرف می رفتند. سفارت امریکا در مکزیک روز 9 خرداد اعلام کرد که بنا به مقاله چاپ شده در تاریخ 26 مه (5خرداد) در روزنامه «اکسلیسیر» مکزیک، بخش کنسولی وزارت خارجه این کشور اجازه ورود شاه را نخواهد داد. ولی در یکم ژوئن (11خرداد) «جورگه کاستانه دا» وزیر خارجه مکزیک اعلام کرد که محمدرضا پهلوی می تواند وارد خاک مکزیک شده و در صورت باطل بودن گذرنامه وی به او یک برگه مهاجرت ویژه داده خواهد شد. بالاخره در 20 خرداد شاه و فرح و یکی از پسرانش با هواپیمای بانک بازرگانی مکزیک «دوکمرسیو» وارد مکزیکوسیتی شدند. او برای 6 ماه ویزای توریستی دریافت کرده بود. 15 دقیقه پس از پیاده شدن از هواپیما کاروان کوچکی از خودروها خانواده سلطنتی را به ویلایی در شهر «کوئرناوکا» در نزدیکی مکزیکوسیتی بردند1.

 

شاه مدتی در محل جدید به سر برد. ملاقات با نیکسون طولانی ترین مصاحبه او پس از خروج از ایران با خبرنگاری به نام دیوید فراست و بالاخره تنظیم کتاب پاسخ به تاریخ که امضای «25/6/58 کوئرناوکا» را در انتهای خود دارد نیز در این شهر انجام شده است2.

 

هنوز یک هفته از استقرار شاه در ویلای جدیدش نگذشته بود که آیت الله خلخالی حاکم شرع انقلاب اعلام کرد؛«من حکم اعدام شاه را صادر کرده ام و به فدائیان اسلام گفته ام که شاه را در هر کجا که باشد به سزای عمل خود برسانند و انتقام ملت ایران را از این خائن و مفسدفی الارض بگیرند. از چند هفته پیش گروهی از فدائیان اسلام در جست وجوی او به باهاما رفته اند و اکنون در مکزیک هستند تا حکم اعدام شاه را اجرا کنند3.»

 

این تهدید آن هم از سوی خلخالی برای ایجاد وحشت در دل خانواده سلطنتی کافی بود. دو روز بعد خبرگزاری فرانسه از مکزیک چنین گزارش داد؛ «رائول مندیولئا رئیس پلیس قضایی مکزیک از ورود کماندوهای فدائیان اسلام به مکزیک اظهار بی اطلاعی کرد. شاه سابق ایران در کوئرناوکا در 80 کیلومتری مکزیکوسیتی تحت حفاظت 50 نگهبان به سر می برد.»4 بنا به گزارش یونایتدپرس «شاه هفت ویلا را در شهر 250 هزار نفری کوئرناوکا اجاره کرده است. مادرش تاج الملوک در 35 متری او زندگی می کند.»5

 

یونایتدپرس همچنین از 2 برابر شدن تعداد محافظان پلیس خبر داد که قاعدتاً باید به 100 نفر رسیده باشد.

 

چند روز بعد شخصی که خود را دانشجوی ایرانی معرفی کرد به اداره پلیس کوئرناوکا رفت و تقاضا کرد با شاه ملاقات کند. او حتی حاضر بود با دست و پای بسته با محمدرضا گفت وگو کند. پلیس بلافاصله وی را دستگیر کرد. قاعدتاً اگر این شخص قصد ترور شاه را داشت مسلماً به اداره پلیس مراجعه نمی کرد.

 

تهدید اصلی هنوز در راه بود. چهار تیرماه خلخالی در مصاحبه یی جنجالی با خبرگزاری فرانسه گفت؛ «ایلچ پار میرزآلباس کارلوس تروریست مرموز بین الملل در هماهنگ کردن عملیات مربوط به اعدام شاه سابق ایران شرکت دارد.» وی افزود؛ «عناصر ساندنیست و رزمندگان ناسیونالیست امریکای لاتین نیز در این عملیات شرکت دارند. آیت الله خلخالی چندی پیش گفته بود که یک واحد کماندویی مرکب از سه نفر که کاملاً با مکزیک، زبانش و سنت هایش آشنایی دارند برای اعدام شاه در این کشور به سر می برند. ولی از مقامات مکزیکی خواست دانشجوی بازداشتی را که ارتباطی با ایران ندارد آزاد کنند.»

 

کارلوس در دوران خود از خبرسازترین فرماندهان گرو ه های مسلح در امریکای جنوبی محسوب می شد که خشونت و مهارت او در هدایت افرادش از وی شخصیتی افسانه یی ساخته بود. همان روز رادیو کلن اعلام کرد«کارلوس مدتی است که تحت تعقیب پلیس بسیاری از کشورها قرار دارد.

 

آیت الله خلخالی جایزه یی به مبلغ 140 هزار دلار برای کسی تعیین کرد که شاه را در مکزیک بکشد6.»

 

اگر چه انقلابیون ایران با دیگر مبارزان انقلابی جهان ارتباط های تبلیغاتی داشتند ولی در حالی که پلیس بین الملل قادر به یافتن کارلوس نبود به نظر باورناپذیر می آید که خلخالی با او تماس گرفته و چنین توافقی را منعقد کرده باشد البته این باورناپذیری چندان طول نکشید.

 

***

 

روز 6 تیر 1358 برابر با 27 ژوئن 1979خبری منتشر شد که ابعاد خطر ترور شاه و محدوده تاثیر انقلاب ایران را در اذهان تغییر داد. روزنامه ال دپاریو و خبرگزاری فرانسه اولین رسانه هایی بودند که این خبر را منتشر ساختند. زمانی که خانواده سلطنتی در ویلای گران قیمت خود حضور داشتند چند بالگردی که در بالای آن پرواز می کردند ناگهان از اطراف به ساختمان ها نزدیک شدند و از فاصله چند متری رگبار گلوله به ویلا سرازیر شد. گزارش مستندی از این لحظات در دست نیست ولی می توان موقعیت یک ویلای بزرگ و مجهز در شهری توریستی ـ تفریحی را تصور کرد که چگونه گلوله ها شیشه های پنجره ها را خرد کرده و مبلمان و دکور را سوراخ سوراخ می کند. رگبار از محوطه و خودروها هم عبور کرد و محافظان ویلا پس از چند لحظه سردرگمی به آتش بالگردها پاسخ دادند. در جریان تبادل آتش بالگردها عقب نشینی کرده و پس از مدتی در آسمان ناپدید شدند. تصویر چهره کارلوس در نشریات ایران به چاپ رسید؛ مردی با صورت گرد، موهای کوتاه و عینک تیره بسیار بزرگ که تمام ویژگی های یک تروریست «تحت تعقیب» را داشت. همان روز خلخالی از طرف فدائیان اسلام مسوولیت به رگبار بسته شدن ویلای شاه را بر عهده گرفت و اعلام کرد به دنبال به ثمر رسیدن ترور شاه دستورهای تازه یی به اعضای فدائیان اسلام در مکزیک داده است. او همچنین درباره ترور شاه و مقایسه آن با تروتسکی گفت؛ «همه ملل مستضعف جهان خواستار آن هستند و در راه به ثمر رساندن آن از هیچ کوششی مضیقه نخواهند کرد7.»

 

 

پس از آن نیز خلخالی در مصاحبه با رویترز گفت؛ «شاه درون اتومبیلی بود که در جریان حمله درون محوطه قرار داشت. او جراحاتی برداشته ولی بلافاصله مورد درمان قرار گرفته است8.»

 

***

 

عجیب اینکه مطبوعات داخلی نیز به زودی خبرهای جدیدتری به دست آوردند. سوموزا در نیکاراگوئه سقوط کرد و انقلابیون ماناگوا را در اختیار گرفتند. محمد منتظری که به دلیل تمدید نشدن گذرنامه اش نتوانسته بود از کشور خارج شود به همراه گروهی مسلح به فرودگاه مهرآباد رفت و مانع پرواز هواپیماها شد. روزهای بعد نیز انشعاب داریوش فروهر از جبهه ملی ماجرای اعترافات محمدرضا سعادتی از اعضای مجاهدین و اعدام شکنجه گران ساواک به اخبار روز تبدیل شد و ترور شاه اندک اندک به فراموشی سپرده شد.

 

منابع؛-----------------------------

 

1- پاسخ به تاریخ - محمدرضا پهلوی به کوشش شهریار ماکان - ص 6 و 7

 

2- پدر و پسر ـ محمود طلوعی ـ ص 747

 

3- اطلاعات - 26/3/58 - ص 12

 

4- اطلاعات - 28/3/58 - ص 12

 

5- اطلاعات - 29/3/58 - ص 12

 

6- کیهان - 4/4/58 - ص 8

 

7- کیهان ـ ص 2 و اطلاعات ص 2 - 6/4/58

 

8- اطلاعات - 7/4/58 ـ ص 12

 

اعتماد 7تیر 85


 
 
جمهوری سوسیالیستی میرزا کوچک خان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٦
 

اعلام جمهوری سوسیالیستی توسط میرزا کوچک خان

 

 محمد سرابی

 18 خرداد 1299 جمعیت انقلاب ایران در شهر رشت اعلام حضور کرد. این جنبش اگرچه آغازگر دوره یی جدید از تاریخ به شمار می آمد ولی در کمتر از دو سال بعد کاملاً نابود شد و اثری از آن در گیلان باقی نماند.

 

شروع مبارزات میرزاکوچک خان به خرداد 1294 برمی گردد که به صورت اقدامات محدودی در گیلان آغاز شد. در آن زمان میرزا از اعضای کمیته اتحاد اسلام در منطقه فعالیت خود محسوب می شد که مجموعه یی از گروه های مبارز را پوشش می داد. در فروردین 1298 نظامیان انگلیسی رشت را تصرف کرده و کمیته اتحاد اسلام را منحل ساختند. اعضای کمیته با دیدن برتری انگلیس بهترین راه را تسلیم شدن و گرفتن امان نامه دانستند ولی میرزا که هدف اصلی مبارزات خود را ناکام می دید از کمیته اتحاد اسلام خارج شد و راه گذشته را در پی گرفت ولی یک سال بعد اتفاقی افتاد که باعث دگرگونی نهضت جنگل شد. این اتفاق ورود نیروهای شوروی به ایران بود.

 

سال های پایانی قرن 13 شمسی معادل دهه 20 قرن بیستم میلادی است؛ زمانی که انقلاب روسیه را دربرگرفته بود ولی گروه هایی از بازماندگان امپراتوری تزار هنوز هم در گوشه و کنار این سرزمین پهناور به مقابله مشغول بودند. در بهار 1299 ارتش سرخ که به تعقیب گاردهای سفید می پرداخت وارد ایران شد و در تاریخ 28 اردیبهشت 1299 معادل 18 مه 1920 ناوگان شوروی به فرماندهی راسکولنیکوف بندر انزلی را تصرف کرده و 2000 سرباز را در آن مستقر کرد، 18 روز پیش از ورود ارتش سرخ کمیته لنکران، حزب کمونیست شوروی نامه یی به میرزا نوشت و آمادگی اعضا را برای حمایت از نهضت جنگل علیه استعمار انگلستان نشان داد. پس از ورود ارتش، میرزا نماینده یی را برای بررسی اوضاع اعزام کرد. راسکولنیکف از میرزا برای مذاکره دعوت کرد و در 31 اردیبهشت میرزا کوچک خان وارد انزلی شد که مورد استقبال مردم قرار گرفت. سه گروه در جلسات مذاکره حضور داشتند؛ سران نهضت جنگل، نمایندگان سیاسی، نظامی شوروی و اعضای حزب عدالت ایران. نمایندگان شوروی کمک های خود به نهضت جنگل را مشروط به ایجاد حکومت کمونیستی قرار دادند در حالی که میرزا با بررسی وضعیت آن روز نظام کمونیستی را موثر نمی دانست علاوه بر آن میرزا در صحبت های خود به تمایلات مذهبی و ملی ایران اشاره داشت که در مقابل گسترش کمونیسم مقاومت خواهد کرد. نکته دیگر که میرزا بر آن تاکید داشت علاقه مردم به شعائر اسلامی بود که تبلیغات مسلک کمونیسم را برخلاف اعتقادات خود می دانستند. روز دوم مذاکره «ارژ نیکیدرزه» کمیسر عالی قفقاز نیز وارد جلسات شد. او که از سال های قبل با میرزا و دیگر انقلابیون ایران آشنایی داشت در دفاع از وی طرف شوروی را قانع ساخت که شرایط میرزا را بپذیرند و به او در مبارزه علیه حکومت مرکزی و استعمار انگلیس یاری رسانند. سرانجام طی گفت وگوها مسائل زیر مورد توافق قرار گرفت؛ 1- عدم اجرای اصول کمونیستی مثل مصادره اموال یا القای مالکیت 2- سپردن مقدرات انقلابی به دست حکومت موقت جمهوری انقلابی

 

3- پذیرفتن هر نوع حکومتی که نمایندگان ملت ایران آن را تعیین کنند 4- عدم افزایش نیروهای نظامی شوروی در ایران 5- خرید اسلحه از شوروی در قبال پرداخت هزینه آن1 (در فرهنگ جنبش های انقلابی اگر گروهی از یک کشور خارجی به رایگان اسلحه دریافت کند، عامل آن کشور محسوب خواهد شد). برای بررسی نتایج این مذاکرات باید به مکاتبه سران شوروی با یکدیگر نیز توجه کرد. توافق انزلی به اطلاع دولت مسکو رسید و«تروتسکی» کمیسر جنگ اتحاد جماهیر شوروی تلگرامی به راسکولنیکف ارسال کرد که در آن مواردی را به فرمانده ناوگان یادآوری می کند. از جمله دستورات این بود که تحت پرچم شوروی در امور داخلی ایران دخالت نشود و نباید از قوای نظامی در ایران استفاده کرد. همچنین میرزا در جریان این ضرورت قرار گیرد که شوروی نمی تواند حمایت خود از نهضت جنگل را علنی کند. کمک ها به انقلابیون از طرف جمهوری آذربایجان خواهد رسید و مناطق اشغال شده توسط ارتش شوروی به نیروهای میرزا تحویل داده خواهد شد. در صورت لزوم می توان کشتی های جنگی را در اختیار میرزا قرار داد ولی با پرچم آذربایجان.2 تروتسکی پیام مشابهی نیز برای «کاراخان» کمیسر خارجی شوروی ارسال کرد. محتوای پیام ها نشان می دهد که حمایت شوروی محتاطانه و با هدف حفظ منافع صورت گرفته است که در آن حفظ روابط با دولت مرکزی بر پشتیبانی کامل از میرزا کوچک خان ارجحیت داشت. دو هفته بعد از مذاکرات، میرزا کوچک خان جنگلی و یارانش وارد رشت شدند، غیر از چند مورد تیراندازی توسط قزاق هایی که در شهر باقی مانده بودند مقاومتی صورت نگرفت. ساکنان شهر استقبال شایانی از میرزا کردند و در همان روز این اعلامیه از طرف نهضت جنگل منتشر شد.

 

«هوالحق - فریاد ملت مظلوم ایران از حلقوم فدائیان جنگل گیلان. قوه ملی جنگل به استظهار کمک و مساعدت عموم نوع پروران دنیا و استعانت از اصول حقه سوسیالیسم داخل در مرحله انقلاب سرخ شد و خود را به نام جمعیت انقلاب سرخ ایران معرفی می نماید. 1- جمعیت انقلاب سرخ ایران اصول سلطنت را ملغی کرده و جمهوری را رسماً اعلام می نماید. 2- حکومت موقت جمهوری حفاظت جان و مال عموم اهالی را بر عهده می گیرد. 3- هر نوع معاهده و قراردادی که به ضرر ایران قدیماً و جدیداً با هر دولتی شده لغو و باطل می شناسد. 4- حکومت موقت جمهوری همه اقوام بشر را یکی دانسته، تساوی حقوق درباره آنان قائل و حفظ شعائر اسلامی را از فرایض می داند. 18رمضان 1328» سه روز پس از انتشار اعلامیه تلگرامی به سفارتخانه های خارجی تهران ارسال شد که انحلال سلطنت و تشکیل جمهوری شورایی در گیلان را اعلام می کرد. روز بعد هم تلگرامی با نام جمهوری سوسیالیستی گیلان به لنین ارسال می شود.3 مجاهدین حرکت خود را با موفقیت و امیدواری آغاز کردند ولی مانند تمام قیام های آزادیبخش در ادامه راه آنان اختلافات داخلی و خارجی بروز کرد. حزب عدالت که از متحدان میرزا در «هیات دولت انقلابی» محسوب می شد روز 29 خرداد کنگره یی در انزلی تشکیل داد و موجودیت خود را به نام حزب کمونیست ایران اعلام کرد. این تشکیلات به سرعت تبلیغات کمونیستی را آغاز کرده و در نشریه خود که به سردبیری سید جعفر جوادزاده منتشر می شد میرزا را مورد اتهام قرار داد، علاوه بر آن گروه های مسلح روسیه برخلاف مذاکرات انزلی وارد گیلان شدند و از تحویل تاسیسات بندری انزلی و نفتی رشت به میرزا خودداری کردند. حزب کمونیست در 9 تیرماه میرزا را از کلیه سمت های خود معزول اعلام کرد. مقارن آن راسکولنیکوف و ارژنیکیدرزه هم به مسکو بازگشتند. افرادی مانند احسان الله خان و خالوقربان هم که به نهضت جنگل پیوسته بودند خود عامل تفرقه شدند. سرانجام میرزا در 18 تیر برای جلوگیری از چنددستگی بیشتر رشت را ترک کرد. با خروج او احسان الله خان حکومت را به عنوان سرکمیسر به دست گرفت و خالوقربان کمیسر جنگ شد. در 14 مرداد این دو اعلامیه یی صادر کرده و میرزا را به عدم کفایت و هدر دادن اموال متهم ساختند. فرماندهان جدید جنش خیالات انقلابی بزرگی در سر می پروراندند که با واقعیات جامعه تناسب نداشت. در برخی مناطق اراضی مالکان محلی به زور تصرف شده و میان روستاییان تقسیم شد. تندروی های دیگر و استفاده از زور برای رسیدن به اهداف موجب نارضایتی بسیار شد و اساس جنبش را به خطر انداخت. سرانجام پس از درگیری های فراوان و یک سال پس از فتح رشت، جلسه یی با حضور میرزاکوچک خان، احسان الله خان، خالوقربان و حیدرخان عمواوغلی تشکیل شد تا از جنگ داخلی و تفرقه بیشتر جلوگیری شود. هنوز اندکی از جلسه نگذشته بود که احسان الله خان با 2000 تفنگچی خود به سمت تهران حرکت کرد. رتشتین سفیر شوروی که به فکر حفظ روابط با دولت مرکزی بود به نظامیان این کشور دستور داد از همکاری با احسان الله خان خودداری کنند، ساعدالدوله از حاکمان محلی نیز از او پشتیبانی نکرد و گروه کوچک و بلندآوازه احسان الله به سادگی شکست خورد.

 

در تابستان 1300 نیروهای انقلابی گیلان عملاً چهار قسمت بودند؛ حیدرخان در انزلی، خالوقربان در رشت، احسان الله خان در لاهیجان و میرزا کوچک خان در فومن حکومت می کردند.4 رتشتین نامه یی به میرزا نوشت و از او خواست تا سیاست هایش را با سیاست های شوروی تطبیق دهد اما میرزا این تقاضا را با تکیه بر استقلال ایران رد کرد. از طرف دیگر رضاخان برای سرکوبی جنبش جنگل در حال برنامه ریزی و تقویت قوا بود.

 

بین حیدرخان و جمعی از طرفداران میرزا درگیری یی رخ داد که منجر به زندانی کردن حیدرخان شد. کلانتراوف وابسته نظامی شوروی از طرف رضاخان به رشت رفت تا نظر خالوقربان را جلب کند. احسان الله خان با عده یی دیگر از اعضای حزب کمونیست به باکو فرار و جنبش انقلابیون گیلان را که مدعای فرماندهی و نظریه پردازی آن را داشت به راحتی رها کرد. خالوقربان هم خیلی ساده تر از آنچه تصور می شد تسلیم شد و به خدمتگزاری رضاخان شتافت. در 12 آبان 1300 رشت محاصره شد و سقوط کرد و میرزاکوچک خان جنگلی در حالی که دوستانش را از دست داده بود در آذرماه 1300 زمانی که از کوه های طالش می گذشت بر اثر یخ زدگی درگذشت.

 

منابع؛-----------------------------

 

1- سردار جنگل - ابراهیم فخرایی 1346

 

2- شاهد عینی در انقلاب گیلان - سری مقالات روزنامه ستاره ایران نوامبر 1921

 

3- روسیه و غرب در ایران - ژرژ لنچوفسکی - 1349

 

4- اولین جمهوری شورایی ایران - شاپور رواسانی - 1384.

 

اعتماد 26 خرداد 86


 
 
اولین تجمع اعتراض آمیز ایرانیان به دنبال تشکیل دولت اسرائیل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ خرداد ۱۳۸٦
 


  سرزمین قراردادی


محمد سرابی

 
 


    30 اردیبهشت 1327 تجمعی اعتراض آمیز در مسجد شاه تهران برگزار شد که بر خلاف بقیه اعتراضات آن زمان به انتخاب نخست وزیر و مسائل مربوط به دربار و مجلس ارتباطی نداشت. این تجمع که با هدایت آیت الله کاشانی ترتیب داده شد واکنشی به تشکیل دولت اسرائیل در سرزمین مقدس بود: موضوعی که بعد ها اهمیت سیاسی ـ مذهبی بسیاری پیدا کرد.در دوران پیش از انقلاب به دلیل روابط رژیم شاه با امریکا و به تبع آن اسرائیل اخبار سرزمین فلسطین در حد یک درگیری قومی در رسانه ها منعکس می شد، با وجود اینکه مبارزان عقیدتی مانند دکتر شریعتی و شهید مطهری بر اهمیت این مناقشه در جهان اسلام تاکید بسیار داشتند نوعی جو بی اعتنایی در اقشار مردم منتشر شده بود که درگیری های درون فلسطین را به دلیل بعد مسافت خارج از فضای فکری روز قرار می داد، شایعاتی نیز به این بی اعتنایی دامن می زد. از جمله این شایعات که تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تبلیغ می شد موضوع مالکیت زمین بود. بنابر این داستان ها فلسطینی ها زمین های خود را به مهاجران اسرائیلی فروخته بودند و اکنون حقی نسبت به آن ندارند، ساده ترین دلیل نقض این شایعه را می توان در فقدان مدارک خلاصه کرد. اگر اسرائیل اسنادی مبنی بر معامله زمین در دست داشت حتماً تا به حال با تبلیغات فراوان آن را ارائه کرده و بلکه مانند مدارک اردوگاه های نازی چیزی هم به آن افزوده بود. در واقع املاک معامله شده سه قسمت داشتند. بخشی از اراضی متعلق به سلطان عثمانی بود که به دست انگلیس مصادره شده بود و بخشی نیز از سرمایه داران و اتباع خارجی به دست آمد. قسمتی هم به چند خانواده اربابی تعلق داشت که زمین های کشاورزی خود و روستا های آن را به صهیونیست های مهاجر یا سازمان های مرتبط با آنان فروختند، اگر چه این معاملات در آن زمان خیانت محسوب می شد و عوارض ناگواری به همراه می آورد. مجموع مساحت تمامی این اراضی به اضافه قسمت های تصرف شده قبل از اعلام موجودیت اسرائیل کمتر از 5 درصد مساحت کنونی سرزمین های اشغالی است. برای بررسی روند تحولاتی که منجر به وضعیت فعلی فلسطین شده است باید از جنگ جهانی دوم و هلو کاست عقب تر رفت. 120 سال قبل در نوامبر 1881 دولت عثمانی اعلام کرد اقامت یهودیانی که از کشور های دیگر آمده باشند را در منطقه فلسطین نمی پذیرد و در سال 1892 فروش اراضی به یهودیان را ممنوع کرد. چهار سال بعد در سال 1896 تئودور هرتزل به عبد الحمید دوم پیشنهاد کرد که فلسطین را به یهودیان بسپارد ولی سلطان عثمانی این پیشنهاد را به معنی تکه تکه کردن امپراتوری دانست و آن را رد کرد. 22 اوت 1897 برابر 7 شهریور 1276 اولین کنگره در شهر«بال» تشکیل شده و صهیونیسم متولد شد. همزمان سلطان عبدالحمید که از هدفی پنهانی آگاه شده بود تسلط خود بر فلسطین را تقویت کرد 17 سال بعد که جنگ جهانی اول آغاز شد، صهیونیست ها به ساختن نظریه و تفسیر و توضیح افسانه ها پرداختند تا مبانی لازم برای اقدامات سیاسی را فراهم کنند. از دوران باستان که آوارگی این قوم آغاز شده بود تمایلی در میان یهودیان برای تشکیل کشور یا ملت متمرکز وجود نداشت. در جریان جنگ جهانی اول مهاجرت های اندکی به فلسطین اتفاق افتاد ولی ترکیب جمعیتی آن تغییر چندانی نکرد. مسلمانان ، مسیحیان و یهودیان بومی سال ها بود که در سرزمین مقدس زندگی می کردند و جنگ و آشتی های کوچک توجه کسی را جلب نمی کرد. در جنگ جهانی اول امپراتوری عثمانی آخرین بازمانده از امپراتوری های بزرگ خاورمیانه تجزیه شد. با اقدامات عوامل اروپایی در شوراندن اعراب علیه عثمانی روند تجزیه سرعت یافت و در میانه جنگ پیمانی سری میان انگلیس و فرانسه بسته شد تا اراضی عربی امپراتوری را میان خود تقسیم کنند. لبنان و سوریه سهم فرانسه و عراق و فلسطین به انگلیس رسیدند.(هنوز هم آثار این قرارداد در خاورمیانه قابل مشاهده است. روابط سنتی لبنان با فرانسه، ادعای عراق در مورد منشاء انگلیسی کویت و خطوط مرزی بین این کشور ها که گویی با خط کش کشیده شده است نشانه های قرارداد سایکس ـ پیکو به شمار می رود) قبل از پایان یافتن جنگ در دوم نوامبر 1917 آرتورجیمز بالفور وزیر خارجه بریتانیا با ارسال نامه یی قول حمایت انگلیس از تاسیس میهن ملی یهود در فلسطین را به بارون لیونل والتر دودوتشفیلد داد و چند ماه بعد در ژانویه 1918 سراسر فلسطین در پوشش حمله انگلیس به عثمانی تصرف شد. فرمانده انگلیسی ها ژنرال «آلنبی» بود که در زمان ورود به فلسطین گفت: «امروز جنگ های صلیبی به پایان رسید». شورای عالی کنفرانس صلح سان رمو در 25 آوریل 1920 قیمومیت سرزمین اشغال شده را رسماً به اشغالگر تفویض کرد و سر هریت سامئول ، کمیسر عالی انگلیس دولت غیر نظامی انگلیسی را در فلسطین ایجاد کرد. ظاهراً تا اینجا اتفاقی نیفتاده بود، تنها بر اثر جنگ جهانی بعضی کشورها با هم درگیر شده و قسمت هایی از خاک یکدیگر را اشغال کرده بودند در حالی که زمینه برای واقعه یی بزرگ ایجاد شده بود. این تحولات در حدود سال های 1300 رخ داد زمانی که رضاخان در ایران به قدرت رسیده بود و کشور درگیر تغییر سلطنت بود. بی نظمی و ناامنی داخلی مهمترین موضوع فکری مردم و نخبگان محسوب می شد. ارتباطات در سطح عمومی جامعه گسترش نداشت و مکان های مذهبی دورتر از زیارتگا ه های عراق برای عموم مردم شناخته شده نبودند. از جمله اولین واکنش های اعراب ساکن فلسطین قیام براق است که در مقابله با تظاهرات جوانان صهیونیست در مقابل دیوار ندبه انجام شد و از 22 تا 29 اوت 1922 ادامه پیدا کرد. گروه های مسلح فلسطینی اندک اندک در مقابل فعالیت های مسلحانه و خرابکاری های صهیونیست ها تشکیل شدند و مسیحیان نیز نیرو های خود را تقویت کردند. رفتار انگلیسی ها اگر چه در نهایت به سود صهیونیست ها تمام شد ولی در آن سال ها به گونه یی بود که هیچ یک از قومیت ها را راضی نگه نمی داشت، چنانکه اکنون حتی صهیونیست ها هم مدعی مبارزه با سربازان انگلیسی هستند. در سال 1935 عزالدین قسام و در سال 1937 معاون او فرهان سعدی به دست نظامیان انگلیسی کشته شدند. در فهرست خرابکاران تحت تعقیبی که توسط انگلیس تنظیم شده بود اسامی چون مناخیم بگین و موشه دایان دیده می شود که البته دستگیر نشدند. این افراد سال ها بعد به مقامات عالی سیاسی رسیدند. در جریان جنگ جهانی دوم نیز درگیری های فلسطین در سایه نبرد های جنگی اروپا قرار گرفت. برخورد نژادپرستانه نازی ها با یهودیان و آزار آنها با تبلیغات فراوان در جهان منتشر شد و استدلال یهودیان سنت گرایی را که تشکیل دولت و کشور را مخالف آموزه های خود می دانستند تضعیف کرد. پس از پایان جنگ صهیونیست ها به شکلی سازمان یافته دست به اقدامات نظامی می زدند. ارتش«هاگانا» که از جوانان کم سن و سال شبه نظامی تشکیل شده بود با تئوری های افراطی تجهیز شد و به ترور و ایجاد وحشت پرداخت. انگلیس اعلام کرده بود که مایل به اداره فلسطین نیست و مجمع عمومی سازمان ملل در 29 نوامبر 1947 طرح تقسیم این کشور به دو منطقه یهودی ـ مسلمان را با 32 رای موافق و 23 رای مخالف و ممتنع تصویب کرد. امریکا و شوروی هر دو رای موافق دادند. اگرچه در سال های بعد شوروی از در مخالفت با اسرائیل درآمد و گهگاه به تقویت گروه های مبارز علیه آن پرداخت. 20 فروردین 1327 برابر 9 آوریل 1948 قتل عام دیر یاسین به دست عواملی چون اسحق شامیر و شبه نظامیان تحت امرش به وقوع پیوست که در جریان آن 245 فلسطینی کشته شدند. 24 اردیبهشت همان سال برابر 14 مه 1948 سرآلن کاتینگهام فرمانده نیروی نظامی انگلیسی که آخرین نیرو های خود را از فلسطین آشوب زده خارج کرده بود پایان حکومت انگلیس بر این قطعه از خاورمیانه را اعلام کرد. ساعت 4 عصر همان روز 240 نفر در موزه تل آویو جمع شدند. تصویر تئودور هرتزل در میان دو نشانه از ستاره داوود بر دیوار نصب شده بود و دیوید بن گوریون با صدای بلند قطعنامه یی چند صفحه یی را خواند که با جمله«سرزمین اسرائیل وطن قوم یهود است که اکنون به آن بازگشته» آغاز می شود. قطعنامه به تاریخ شنبه 6 ماه ایار سال 5708 عبری تنظیم شده است و در متن آن به عقایدی افسانه یی و آرمانی اشاره می شود که براساس آنها صهیونیست ها مالک این سرزمین به شمار می آیند. گویی پیش از آنها فلسطین خالی از سکنه بوده است. همزمان مذاکرات مجمع سازمان ملل در نیویورک قطع و تشکیل دولت اسرائیل به حضار اعلام شد. اندکی پس از ساعت 5 ترومن رئیس جمهور امریکا در کاخ سفید اعلام کرد که اسرائیل را به رسمیت می شناسد. یک روز پس از اعلام موجودیت اسرائیل، ارتش های مصر، سوریه، اردن، عراق و لبنان از همه طرف به فلسطین یورش می برند تا «اسرائیلی ها را به دریا بریزند». ارتش های عرب چنان که در سال های بعد هم تکرار شد موفق به آزادسازی فلسطین نشدند. تنها لژیون اردن به فرماندهی افسری انگلیسی به نام گلوب تا بیت المقدس پیش رفت ولی باز هم پیروزی پایداری به دست نیاورد و در ژانویه 1949 مخاصمه را کنار گذاشت. این جنگ موجب افزایش روحیه صهیونیست ها و باور آنان به حمایت نیرو های آسمانی شد که تحقق وعده یی آخرالزمانی را تایید می کند. در 11 مه 1949 سازمان ملل عضویت اسرائیل را به شرط بازگشت آوارگان پذیرفت. با سرد شدن تنش های باقی مانده از جنگ جهانی فلسطین توجه جامعه جهانی را به خود جلب کرد. در سال 1967 ارتش های عرب بار دیگر بخت خود را در جنگی آزمودند که به سود اسرائیل و با جدا کردن کرانه باختری، نوار غزه و بلندی های جولان به پایان رسید. در 6 اکتبر 1973 ارتش بسیار مجهز مصر در جنگ چهارم اعراب و اسرائیل موفق شد حمله بسیار قدرتمندانه یی به رژیم صهیونیستی کرده و تا آستانه موفقیت پیش برود ولی با کمک کشور های غربی این حمله هم ناکام ماند. 5 سال بعد دولت مصر قرارداد معروف کمپ دیوید را با اسرائیل امضا کرد و از صحنه درگیری کنار رفت. در سال 1979 انور سادات در کاخ سفید به طور رسمی قرارداد صلح را با مناخیم بگین و در حضور کارتر تایید کرد و 2 سال بعد به دلیل این سازش به دست یکی از افراد ارتش خود کشته شد. این نظامی جوان که رگبار گلوله را به طرف انور سادات روانه کرد خالد اسلامبولی نام داشت. در سال 1982 حملات مرزی اسرائیل به لبنان آغاز شد. قتل عام صبرا و شتیلای لبنان به دست فالانژ ها و زیر نظر آریل شارون نیز در شهریور همین سال اتفاق افتاد. حوادث چند سال اخیر مقارن با انقلاب اسلامی ایران بود که کشور ایران را در مقابل مساله فلسطین کاملاً دگرگون کرد. حمایت از مسلمانان فلسطینی در صدر اولویت های سیاسی ایران قرار گرفت و ایران در حالی که خود درگیر جنگ بود حمایت از مردم فلسطین را فراموش نکرد. در اواخر جنگ ایران و عراق انتفاضه اول آغاز شد و تا سال 1373 ادامه پیدا کرد. پایان یافتن جنگ سرد و نظام دو قطبی جهان نیز تحولات دیگری را در فلسطین رقم زد. در سال 1993 توافقنامه اسلو بین یاسر عرفات که سال های جوانی خود را در جنگ چریکی با اسرائیل گذرانده بود و رژیم صهیونیستی امضا شد. در سال 1994سال یک صهیونیست نمازگزاران شهر الخلیل را به رگبار بست. در اکتبر 1995 در حالی که عرفات سعی در کسب امتیاز از راه مذاکرات داشت فتحی شقاقی رهبر جهاد اسلامی در جزیره مالت به شهادت رسید. در سال 2000 انتفاضه مسجدالاقصی آغاز شد و در سال 2003 شیخ احمد یاسین بنیانگذار 65 ساله جنبش حماس در حالی که از برگزاری نماز صبح در مسجد بازمی گشت بر روی صندلی چرخدار خود هدف موشک های رها شده از بالگردهای اسرائیلی قرار گرفت و کمتر از یک ماه بعد عبدالعزیز الرنتیسی دیگر رهبر حماس به همین شیوه به شهادت رسید. در 11 نوامبر 2004 برابر با 20 آبان 83 یاسر عرفات معروف به ابوعمار در پی بیماری طولانی در پاریس درگذشت که اسرائیل متهم به دست داشتن در مرگ اوست. عرفات تمام عمر خود را به جنگ و صلح با اسرائیل گذراند و پس از مرگ او دولت خودگردان دچار اختلافات داخلی شدید شد که هنوز هم ادامه دارد. از آن زمان اسرائیل از غزه عقب نشینی کرده است ولی به قدرت رسیدن نیروهای حماس در انتخابات که موجودیت اسرائیل را نفی می کنند درگیری های داخلی و خارجی را به شدت افزایش داده است.
    
    منابع:-
    
    همشهری دیپلماتیک شماره 71
    
    مصاحبه با صلاح زرواوی روزنامه همشهری 9 آبان 84
    
    
    
    روزنامه اعتماد، شماره 1402 به تاریخ 5/3/86، صفحه 5 (تاریخ)


http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1412584    


 
 
نیروهای دلتاDeltaforce
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

آنقدر ها هم نیرومند نیستند

 محمد سرابی

در ماجرای طبس نظامیان مسلح ارتش ایالات متحده امریکا با برنامه ریزی قبلی و به قصد اجرای عملیات نظامی وارد خاک ایران شده اقدام به پیاده کردن نیرو، تیراندازی و حمله به اتباع غیرنظامی کردند. بررسی این تهاجم نظامی نیازمند شناسایی نیروهای مهاجم و کارنامه عملیات های آنان است. شواهدی نشان می دهد این نیروها تاکنون نه کاملاً منظم و نه شکست ناپذیر بوده اند،

 

در سال 1977 کلنل «چارلز بکویس» نیروی عملیات ویژه را پایه گذاری و در سال 1978 آن را به عنوان شاخه یی از ارتش ایالات متحده ثبت کرد. هدف اصلی از تشکیل این واحد اجرای عملیات سریع علیه تروریست ها عنوان شد. ترابری نیروها به منطقه عملیات توسط بالگرد انجام می شود و به همین جهت آن را نیروی هوابرد دلتا یا به اختصار نیروی دلتا نامگذاری کرده اند. نشانه این گروه خنجر سفید در یک قاب سبز رنگ مثلث شکل است که نمادی شبیه علامت دلتا به رنگ طلایی بر روی آنها اضافه شده است. سربازانی که به نیروی دلتا می پیوندند از مهارت های مختلفی بهره مند خواهند بود. به کارگیری انواع سلاح های انفرادی، استفاده از مواد منفجره، جنگ تن به تن با فنون ورزش های رزمی و سلاح هایی چون سرنیزه، کار با ادوات مخابراتی و شناسایی، قدرت بدنی بالا برای مقاومت در شرایط سخت نظیر طی مسافت های طولانی همراه با تجهیزات سنگین، طی دوره های چتربازی و غواصی،... به شرح فوق و با توجه به امکاناتی که در اختیار نیروهای دلتا قرار گرفته است عملیات های این گروه باید با موفقیت بالایی انجام شود ولی از 12 عملیات ثبت شده یی که توسط این نیروها انجام شد حداقل سه عملیات با شکست کامل همراه بود. «پنجه عقاب» اولین عملیات نیروهای دلتا بود و به نظر می آید بکویس قصد داشت افراد تحت امر خود را در آن به نمایش بگذارد. این خودنمایی به چند دلیل شکست خورد. نقشه کار با بلندپروازی بسیاری تنظیم شده بود گویی که برای سرزمین خالی از جمعیت اجرا خواهد شد. مسافتی که باید طی می شد نیاز به سوخت فراوان داشت و در چندین نقطه (کویر، حاشیه تهران، ورزشگاه شیرودی، ...) باید فعالیت هایی انجام می شد که اشتباه با تاخیر در هر کدام از آنها عملیات بعدی را ناممکن می کرد. توفان شن هم این خیالات خوش را تکمیل کرد در 1983 نیروی دلتا به جزیره کوچک گرانادا در دریای کارائیب حمله کرد و در 1989 دوبار در پاناما عملیات نظامی انجام داد که این عملیات ها در چارچوب سیاست های مداخله جویانه دولتمردان کاخ سفید در کشورهای امریکای لاتین قرار می گیرد. در جریان جنگ اول خلیج فارس 1990 و 1991 هم نیروهای دلتا وارد خاک عراق شدند و در 1993 زمانی که ارتش امریکا با پرچم سازمان های بین المللی به سومالی حمله کرد باز هم دو عملیات در سومالی انجام شد. در 3 اکتبر 1993 وقتی نیروهای دلتا در نبرد موگادیشو وارد عمل شدند بالگرد بسیار مجهز آنها به سادگی رویت شده و هدف گلوله قرار گرفت. در این عملیات که مار وحشی نام گرفته بود تعدادی از کماندوها کشته شدند و انعکاس خبری آن پس از چند پیروزی کوچک در کشورهای آشوب زده بر اعتبار نیروهای ویژه آسیب جدی وارد کرد. عملیات های 2001 و 2002 در افغانستان هم دست کمی از دیگر مبارزات نداشت. در سال 2002 نیروهای دلتا با اطلاعات کاملاً محرمانه پنتاگون به مقر فرماندهی ملاعمر حمله ناموفق کردند. این عملیات آناکوندا نام داشت که دیوید پاگلیس کتاب جنگ سایه ها را براساس آن به نگارش درآورده است. در سال 2003 و در جریان حمله به بغداد نیروهای دلتا به صورت مخفیانه و با پوشش های ظاهری وارد بغداد شدند.

 

این بار تنها فعالیت مفید آنها قطع کردن خطوط مخابراتی در شهر بود. یک سال بعد هم عملیات دیگری در عراق انجام شد و مجموعاً از سال 2003 تاکنون نیروهای دلتا در عراق 11 کشته داده اند. در طول این 12 عملیات و از زمانی که چارلز بکویس نیروی دلتا را با استفاده از روش نیروهای SAS انگلیس بنیانگذاری کرد تا به حال چندین بار ساختار فرماندهی و برنامه ریزی آن تغییر کرده است. همچنین نیروهای دلتا تاکنون در هیچ کشوری که ارتش منظم و وضعیت سیاسی مستحکم دارد عملیاتی به اجرا درنیاورده است. در دنیای بازی های رایانه یی بازی مشهور و دنباله داری به نام «Deltaforce» وجود دارد که نوجوانان بسیاری را مجذوب شخصیت های تنومند و مبارز خود می کند. سربازان درشت اندامی که صورت های خشن دارند و انبوهی اسلحه را به خود آویخته اند. احتمالاً نیروهای دلتا در بازی های رایانه یی موفق تر از دنیای واقعی هستند.

 روزنامه اعتماد 1 اردیبهشت 86


 
 
زندگی لنین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٦
 

ولادیمیر ایلیچ اولیانوف -لنین

تولد سرخ

 

محمد سرابی

 

«در تاریخ حتی یک مورد از مشکلات مبارزات طبقاتی بدون توسل به زور حل نشده است.» این جمله به ولادیمیر ایلیچ اولیانوف انقلابی مشهور روسیه تعلق دارد که اغلب او را به نام لنین می شناسند. روز تولد وی 22 آوریل 1870 برابر با دوم اردیبهشت ماه ثبت شده است. در هنگام تولد ولادیمیر که فرزند سوم از شش فرزند بود خانواده اولیانوف مشکل چندانی نداشت. پدر معلم و بازرس کل تعلیمات ایالتی شهر کوچک سیمبریسک و مادر دختر یک پزشک بود که زندگی متوسط رو به بالایی را اداره می کردند. مشکلات در سال های بعد آغاز شدند، ابتدا گرفتاری های شغلی درآمد پدر را محدود کرد و پس از چندی با مرگ او منبع مالی خانواده قطع شد، اگرچه عایداتی از میراث مادری وجود داشت. حادثه دوم عواقب بدتری را به همراه آورد. الکساندر برادر بزرگ تر ولادیمیر که در سن پترزبورگ درس می خواند عضو یک گروه انقلابی شد و در جریان توطئه یی برای ترور تزار او به همراه چهار نفر دیگر از دوستانش در ماه مه 1887 اعدام شدند. اعدام الکساندر نه تنها بر مادر بلکه بر برادر کوچکش تاثیر بسیار گذاشت و به نظر می آید که یکی از انگیزه های او برای فعالیت در سال های بعد بود. یک ماه بعد ولادیمیر از دبیرستان با مدال طلای بهترین شاگرد فارغ التحصیل شد و برای ثبت نام در رشته حقوق به دانشگاه «کازان» رفت. در ابتدا از تحصیل او به خاطر سابقه برادرش خودداری کردند و در نهایت با توصیه شخصی به نام «فئودور کرفسکی» ولادیمیر موفق شد به دانشگاه راه یابد. هنوز یک سال از ورود به دانشگاه نگذشته بود که او به دلیل شرکت در آشوب های دانشجویی اخراج و به روستایی تبعید شد. البته این تبعید باعث نشد که حقوق را رها کند و سرانجام در 1891 با موفقیت در امتحانات رشته حقوق دانشگاه سن پترزبورگ پروانه وکالت خود را دریافت کرد. اکنون ولادیمیر وکیلی 21ساله و در آستانه زندگی سیاسی بود. لنین چند سال پس از فارغ التحصیل به اروپا سفر کرد و در سوئیس با «گئورگ پلخانف» از رهبران سوسیال دموکرات روسیه ملاقات کرد که همراه با بنیانگذاری سازمانی انقلابی و انتشار نشریه بود. او در جریان فعالیت های انقلابی پس از بازگشت دستگیر شد. در طول این دوره بازداشت مطالعه و تحقیق خود درباره اندیشه های مارکس را ادامه داد و ارتباط خود با سازمان انقلابی را حفظ کرد. لنین بعدها در لایپزیک روزنامه انقلابی به نام «ایسکرا» را منتشر کرد که به طور مخفیانه به روسیه ارسال می شد. مرکز این روزنامه سپس به مونیخ، لندن و ژنو منتقل شد و در طول این سال ها لنین نیز در کشورهای آلمان، سوئیس، بلژیک، فرانسه، انگلستان و هر جا که ردپایی از انقلابیون روس دیده می شد سفر می کرد. در میان انقلابیون آن سال ها بحث های متعددی جریان داشت که در این میان طرفداری از نظریه جهش به لنین نسبت داده می شود. براساس تئوری های مارکس مراحل تکامل تاریخی یکی پس از دیگری طی خواهند شد تا سرانجام به جامعه برابر مطلوب برسند. نظریه تکمیلی جهش بیان می کند که با ایجاد تحرکات اجتماعی می توان برخی از مراحل را سریع تر به پایان رساند و به انقلاب نهایی نزدیک تر شد. ایسکرا به معنی جرقه است و در بالای صفحه اول آن نوشته می شد «از جرقه تا شعله» البته ایسکرا پس از مدتی به دست دیگر انقلابیون افتاد و لنین نشریه دیگری به نام «وپریود» به معنی «به پیش» منتشر کرد که بعداً به «پرولتری » تغییر نام یافت.

 

 

در 1902 لنین با «لئون تروتسکی» که به تازگی از سیبری گریخته بود آشنا شد. مدتی بعد وقتی کنگره سوسیال دموکرات های روسیه در لندن به دو گروه اکثریت

 

-بلشویک- و اقلیت - منشویک -تقسیم شد. لنین رهبری بلشویک ها و تروتسکی رهبری منشویک ها را در دست گرفتند. در 1905 زمانی که امپراتوری روسیه از ژاپن شکست خورد و دچار بحران اقتصادی بود این دو وارد روسیه شدند.

 

در نهم ژانویه مردمی که به سمت کاخ سلطنتی راهپیمایی آرامی را برگزار کرده بودند در مقابل گلوله های محافظان کاخ قتل عام شدند و به اعتبار پدر تاجدار ضربه شدیدی وارد شده بود ولی تزار با تشکیل مجلس نمایندگان «دوما» و برخی اصلاحات جزیی شورش مردمی را سرکوب کرد. در 1907 زمینه انقلاب از بین رفته بود و مبارزان به اروپا برگشتند. (ماجرای شکست روسیه از ژاپن و مبارزات مردمی در ایران هم بازتاب هایی داشت که همزمان با تشکیل مجلس شورای ملی و حکومت مشروطه ایران در سال 1906 بود) تنش های آغاز جنگ جهانی دوم تحولات داخلی روسیه را به شدت تحت تاثیر قرار داد. روسیه درگیر جنگ با اروپا می شد و اروپاییان این خیال را می پروراندند که اگر نیروهای سوسیالیست تبعیدی در خاک خود را حمایت کنند آنها پس از در دست گرفتن قدرت در روسیه با جنگ مخالفت خواهند کرد.

 

لنین و همسرش که در دوران تبعید زندگی سختی داشتند به شهر کراکوی در لهستان رفتند و از آنجا ارتباط نزدیکی با بلشویک های درون روسیه برقرار کردند. یک روزنامه مخالف به نام پراودا نیز برخی از نوشته های لنین را با اسامی مستعار به چاپ می رساند. در 1914 اتریش علیه روسیه اعلان جنگ کرد. تصور می شد سوسیالیست های هر دو کشور با وجود عقاید و آرمان های خود از این جنگ پرهیز کنند ولی سوسیالیست های آلمان از مقاصد نظامی دولت خود حمایت کردند و پلخانف نیز همین توصیه را به سیوسیالیست های روسی کرد. در میان رهبران انقلابی ساکن اروپا کسی که مخالفت آشکار خود را بیان داشت لنین بود. جنگ در روسیه به شیوه بسیار آشفته یی اداره می شد که تبعات اقتصادی ناگواری برای اقشار محروم داشت در حالی که برخی از اشراف پشتیبان آن بودند حتی ماجرا به دخالت های ملکه و راسپوتین کشیش معروف هم کشیده شده بود (درباریان در 1916 راسپوتین را کشتند). سرانجام گروه های لیبرال و میانه رو مجلس تزار نیکلای دوم را مجبور به استعفا کردند و الکساندر کرفسکی رهبر این گروه ریاست دولت موقت را برعهده گرفت. (احتمالاً الکساندر کرفسکی پسر فئودور کرفسکی است همان کسی که برای تحصیل جوانی به نام ولادیمیر اولیانوف در دانشگاه ضمانت کرده بود،) سال 1917 سال آشوب در سرزمین پهناور روسیه است. شورش از فوریه با اعتصاب زنان کارگر سن پترزبورگ آغاز شد و تا نوامبر ادامه پیدا کرد. خطوط ارتباطی قطع شده بود و در هر گوشه از کشور درگیری هایی پیوسته و مستقل ادامه داشت، قسمتی از نظامیان و برخی از مخالفان کمونیست ها که «سفیدها» نامیده می شدند نیز حملات منظمی را سازماندهی می کردند. روز 16 آوریل 1917 یک قطار باری در سن پترزبورگ توقف کرد. هزاران نفر منتظر رسیدن این قطار بودند. در واگن باز شد. مردی از درون قطار بیرون آمد که نینا براون بیکر او را چنین توصیف می کند؛ «کوچک اندام و طاس با کتی فرسوده و ریشی سرخ رنگ. 47 سال داشت اما پیرتر می نمود. وقتی که لبخند می زد چهره خشک و خشنش دگرگون می شد.»

 

پس از سفری طولانی رفیق لنین به روسیه رسیده بود.

 

بعد از درگیری های فراوان در 7 نوامبر بلشویک ها به رهبری لنین قدرت مرکزی را به دست گرفتند. تروتسکی نیز به آنها پیوسته بود و جوزف استالین که در اروپا با لنین آشنا شده بود نیز در کمیته مرکزی حزب بلشویک حضور داشت. سرانجام انقلاب اکتبر پس از قریب یک سال کشمکش پیروز شد (در تقویم قدیمی روسی که به نام تقویم ارتدوکسی یا جولیوسی شناخته می شود هفتم نوامبر برابر 25 اکتبر است و به همین دلیل آن را انقلاب اکتبر می نامند. کلمه اکتبر بعدها در شوروی مفهومی ارزشی پیدا کرد و در شعارها و نامگذاری های مشابه از آن استفاده می شد.) در 7 ژانویه 1918 لنین مجلس موسسان و دولت جمهوری کوتاه مدت قبل از خود به ریاست کرفسکی را منحل کرد و در مارس 1918 با قرارداد برست- لینوفسک صلح با آلمان را پذیرفت. در قسمتی از این قرارداد روسیه ایالت اوکراین را به آلمان واگذار می کند ولی با پایان جنگ این تعهد اجرا نشد. (لنین سا ل ها بعد متهم شد که در دوران تبعید خود در اروپا مورد حمایت آلمان قرار گرفته و حتی قطار حامل او به دست آلمان ها تدارک دیده شده بود.) درگیری های داخلی روسیه بعد از این هم در مناطقی ادامه داشت و در این سال ها مخالفان سفید که به آنها نام ضدانقلابی داده بودند به دست ارتش سرخ کاملاً از میان رفتند. از سال 1920 لنین سیاست اقتصادی نوین را به اجرا درآورد. او در این برنامه جایگاهی نیز برای سرمایه داری خصوصی در نظر گرفت. زیرا سوسیالیسم محض را در آن زمان عملی نیافت. همین طور فضایی برای خودمختاری قومیت ها اختصاص داده بود ولی فرصت چندانی برای اجرای نظریات خود پیدا نکرد.

 

لنین در 1922 دچار سکته مغزی شد و توانایی خود را از دست داد. چند ماه بعد سکته دوم قسمتی از بدن وی را فلج کرد. او وصیت نامه سیاسی مفصلی تنظیم کرد. این در حالی بود که دو دوست قدیمی اش استالین و تروتسکی در حال مبارزه با یکدیگر بودند که با پیروزی استالین در سال های بعد این وصیت نامه مهم به اجرا درنیامد.

 

سرانجام در 21 ژانویه 1924 ولادیمیر ایلیچ اولیانوف در سن 53 سالگی در شهر گورکی درگذشت. وی اعلام کرده بود «شعار دولت شوراها باید این باشد؛

 

قدرت برای شوراها زمین برای دهقانان ، نان برای گرسنگان و صلح برای ملت ها.»

 

جهانگردان که از میدان سرخ مسکو بازدید می کنند به دلیل ازدحام جمعیت تنها مدت کوتاهی می توانند جسد مومیایی شده لنین را که در تابوت بزرگ سیاهرنگ خوابیده است ببینند. بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بزرگ ترین کشور جهان که سال ها پس از او دوام یافت.

 

منابع؛

 

1- آفرینندگان جهان نو- لوئیس انترمایر بخشی از جرقه تا شعله ترجمه اصغر رستگار

 

2- تاثیرگذار ترین های تاریخ- میشل اچ هارت ترجمه محمدحسین اهویی

 

3- صد سال صدچهره- محمود طلوعی.

 

اعتماد 25 فروردین 86


 
 
عبدالحسین تیمورتاش وزیر دربار
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٥
 

 

وزیر دربار

 محمد سرابی

 25اسفند 1311 مشهورترین تصفیه سیاسی دوران رضاخان اتفاق افتاد که در آن شخص اول مملکت شخص دوم مملکت را نابود کرد. صبح این روز دادگاهی به ریاست «عبدالعلی لطفی» و دادستانی «سروری» تشکیل شد که در آن «سیدهاشم وکیل» و دکتر «احمد مقبل» از «عبدالحسین تیمورتاش» وزیر دربار و با نفوذ ترین دولتمرد زمان خود در مقابل اتهام فساد مالی دفاع می کردند. محاکمه تیمورتاش زنگ خطری برای سیاستمداران دوران پهلوی اول بود تا نسبت میان خود و سلطنت استبدادی را دوباره ارزیابی کنند.

 

عبدالحسین تیمورتاش معروف به سردار معظم و ملقب به معززالملک در سال 1260 شمسی در بجنورد متولد شد. پدر او حاکم محلی خراسان بود که فرزندش را برای تحصیل به سنت پترزبورگ فرستاد. عبدالحسین پس از بازگشت به ایران وارد وزارت خارجه شد و بعد از فتح تهران و تشکیل مجلس دوم به وکالت از مردم خراسان انتخاب شد. مدتی حاکم گیلان بود و در 1300 که مجلس دوره چهارم افتتاح شد باز هم به وکالت انتخاب شد. پس از سقوط کابینه قوام و نخست وزیری مشیرالدوله، تیمورتاش وزیر عدلیه شد که چند ماه بیشتر ادامه نیافت. بعد از آن به کرمان و بلوچستان رفت و تا دوره پنجم که به وکالت از نیشابور به مجلس شورای ملی برگشت چهره چندان شاخصی به شمار نمی آمد. تنها اتفاق این دوران از زندگی وی اعدام «دکتر حشمت» از اعضای نهضت جنگل در گیلان بود که البته دخالت خود را در این اعدام رد کرده و آن را به نیروهای نظامی خارجی منسوب می کند. (ابراهیم خواجه نوری، به نقل از کتاب بازیگران عصر پهلوی محمود طلوعی) دوران ورود تیمورتاش به قدرت از سال 1303 آغاز شد که زمینه های ظهور رضاخان به چشم می خورد. وی از 1303 وزیر فوائد عامه شد و اقداماتی را در جهت خلع احمدشاه انجام داد. درست یک هفته پس از انتقال سلطنت پاداش به وی تعلق گرفت و تیمورتاش وزیر دربار شد.

 

در این زمان روابط تجاری ایران و شوروی بسیار آشفته و زیانبار بود. تیمورتاش با سفر به مسکو و انجام مذاکرات مشکلات تجاری را مرتفع کرد و در بازگشت متوجه شد که روابط کابینه مستوفی و مجلس هم تقریباً به همان آشفتگی است. اگرچه با وساطت وزیر دربار بحران تا حدی فروکش کرد ولی بالاخره در خرداد 1306 مستوفی کنار رفت. مجلسیان تمایل خود را به نخست وزیری تیمورتاش اعلام کردند. وزیر دربار موضوع را به شاه منتقل کرد و رضاخان به او گفت «تو را نخست وزیر نمی کنم ولی هرکسی را که پیشنهاد کنی می پذیرم». به این صورت مخبرالسلطنه از عوامل او به نخست وزیری رسید و تیمورتاش در پله دوم قدرت پس از شاه قرار گرفت. قدرت تا سال 1310 ادامه پیدا کرد. سفرا، وزرا، استانداران و حتی وکلای مجلس تحت نفوذ او قرار می گرفتند. وی حتی برای تعیین سیاست خارجی ایران هر سال دو ماه به اروپا سفر می کرد. دو تن از همکاران او در تشکیل باند قدرت سایه نصرت الدوله فیروز از خانواده بزرگ فرمانفرمائیان و علی اکبر داور نماینده پارلمان بودند. جعفر قلی خان سردار اسعد نیز روابط خوبی با وی داشت. برای مدتی سردار معظم تیمورتاش تمام کشور را در کنترل خود گرفت و سقوط نیز از همین جا شروع شد.

 

در سال 1310 وزیر دربار ولیعهد جوان را برای تحصیل به اروپا برد و در این سفر مذاکراتی را با دولت انگلستان برای افزایش سهم ایران از درآمد نفت آغاز کرد که تنها نتیجه آن بدبینی دولت انگلستان به وی بود. گویا به تحریک انگلیس در برخی روزنامه های اروپایی که مورد توجه و مطالعه دربار ایران بود نوشته هایی در مورد قدرت تیمورتاش و آمادگی او برای کسب سلطنت در غیاب ولیعهد جوان و شاه پیر به چاپ رسید. (شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، باقر عاقلی) همزمان تیمورتاش به شوروی سفر کرد تا مذاکرات محرمانه یی را در مورد نفت با آنها انجام دهد. در این سفر ملاقات هایی با مقامات ارشد شوروی از جمله ورشیلف وزیر جنگ این کشور نیز انجام شد که مفاد آن محرمانه باقی ماند. تمایل انگلستان برای حذف تیمورتاش از قدرت، پرونده سازی های دشمنان داخلی او مانند سرلشگر «آیرم» رئیس شهربانی و اقدامات خود او در به رخ کشیدن قدرت و ابتکار عمل فردی اش زمینه تیره شدن روابط با دربار و رضاخان را فراهم ساخت. تیمورتاش به محض بازگشت از شوروی احساس کرد وضعیت تغییر کرده است.

 

دو سال پیش زمانی که نصرت الدوله فیروز به جرم تحریک ایلات فارس علیه حکومت مرکزی دستگیر شده بود تیمورتاش موفق شد خود را از این حادثه دور کند ولی اکنون مخالفانی چون فروغی و تقی زاده نیز در مقابل او قد علم کرده و قصد شکستن اقتدارش را داشتند. در همین زمان موضوع اختلاس رئیس یکی از بانک ها مطرح شد که ردپای وزیر دربار در آن دیده می شد. تیمورتاش در تابستان 1311 خطر را احساس کرد و پس از تقاضای مرخصی برای استراحت به بندر چمخاله رفت. سقوط او بسیار سریع تر از قدرت گرفتن اتفاق افتاد. در پاییز 1311 وکیل الملک دیبا حسابدار دربار که دوست او بود با جرایم مالی برکنار شد. همزمان رضاشاه قراردادهای نفت را به آتش انداخت و در دی ماه 1311 ابوالحسن تیمورتاش از وزارت دربار معزول و زندانی شد.

 

25 اسفندماه 1311 دادگاه محاکمات غیرعلنی خود را آغاز کرد و پس از چند جلسه تیمورتاش را به دلیل سوءاستفاده از موقعیت و ارتشا به 5 سال حبس و پرداخت جریمه هایی مجموعاً به ارزش 1222840 ریال محکوم کرد. برای سیاستمداران و حتی مردم عادی که ماجرا را دنبال می کردند واضح بود که دادگاه و اتهام مالی تنها بهانه یی برای از میان برداشتن وزیر دربار است.

 

«بلوشر» از دوستان اروپایی او در سفرنامه خود می نویسد؛ «در ماه های آخر زندان این مرد نازپرورده محکوم به خوابیدن در کف سنگی و مرطوب سلول خود بود و باید از غذای زندان تغذیه می کرد که احتمال می رود از این طریق مسموم شده باشد.» ولی جلال عبده در کتاب «چهل سال در صحنه» قتل تیمورتاش را مانند دیگر قتل های سیاسی زندان رضاشاه به پزشک احمدی و تزریق استرکنین منسوب می کند.روز هشتم مهرماه «کاراخان» نماینده شوروی به ایران می آید و در جریان ملاقاتی با رضاخان از وضعیت تیمورتاش سوال می کند. وی از زندان قصر هم بازدید می کند که موفق به دیدار تیمورتاش نمی شود. البته گفته می شود که نشان دادن تمایل نماینده شوروی به بخشش وزیر دربار هم توسط آیرم و برای تایید پرونده جاسوسی برنامه ریزی و بزرگنمایی شده است. به هر صورت روز نهم مهرماه 1312 تیمورتاش در زندان به دلیل مسمومیت و احتمالاً خفگی کشته شد. این شیوه که سیدحسن مدرس را نیز با آن به شهادت رساندند سبک مرسوم کشتن مخالفان در زمان رضاشاه بود و نتیجه آن به صورت مرگ طبیعی گزارش می شد.

 

از میان دیگر همراهان تیمورتاش، نصرت الدوله فیروز پس از سال ها زندان و تبعید در سال 1316 در زندان سمنان به همان شیوه مسموم و خفه شد. جعفرقلی خان سردار اسعد که قدرت سوم کشور بود سعی کرد شفاعت تیمورتاش را پیش رضاشاه به جا بیاورد ولی موفق نشد. وی در آبان 1312به توطئه برای قتل رضاشاه متهم شد و به زندان افتاد که در آنجا سرنوشتی دقیقاً مشابه نصرت الدوله در انتظارش بود. علی اکبر داور که موافقت مجلس شورای ملی را برای تصویب ماده واحده انتقال سلطنت جلب کرده بود عاقبت بهتری پیدا نکرد و وساطت او نیز برای تیمورتاش موثر نیفتاد. داور مدتی بعد به وزارت دارایی رسید و ظاهراً در جریان اتهام فروش ارز رضاشاه برخورد لفظی تندی با داور کرد. این رفتار چنان تاثیری بر روحیه او گذاشت که علی اکبر داور در سال 1315 قبل از اینکه گذارش به زندان و سم و خفگی بیفتد خودکشی کرد.

 

تیمورتاش در ابتدای دوران پهلوی بانفوذترین دولتمرد ایران بود. در بین افکار عمومی هم نام تیمورتاش معرف قدرت و معادل دربار به شمار می آمد که حمایت او می توانست هر کاری را ممکن کند. مسعود بهنود در کتاب از سیدضیاء تا بختیار عنوان می کند که میهمانی های بزرگ وزیر دربار از جمله بزرگترین مجالس ایران به سبک اروپایی بود که یک بار میهمانی خارجی همسر تیمورتاش -سرورالسلطنه - را به دلیل جواهرات گرانبها و منحصر به فردش با ملکه تاج الملوک اشتباه می گیرد. اولین کنسرت آواز زن با اجرای قمر الملوک در گراندهتل نیز با تشویق تیمورتاش برگزار شد. از عبدالحسین تیمورتاش در اروپا با عنوان شاهزاده (پرنس) نام برده می شد در حالی که نسبت سلطنتی نداشت.در ایران نه تنها مردم عادی بلکه اشراف نیز از استبداد در امان نبودند حتی اگر خود نیز قسمتی از دستگاه استبدادی سلطنت به شمار می رفتند. علی دشتی در صفحه 151 کتاب «پنجاه و پنج» از قول رضاشاه درباره تیمورتاش می آورد «از اول خلقت چنین آدم خائنی وجود نداشته است». گویا رضاخان آنچنان به جاسوسی وزیر دربارش مطمئن شده بود که در شهریور 20 وقتی روس ها به نزدیکی تهران رسیده بودند می گوید روس ها تیمور را فراموش نکرده اند.

تیمورتاش بیشتر از همه به رضاشاه خدمت کرد و بیشتر هم به غضب ملوکانه گرفتار شد. و سرنوشت وزیر دربار قدرتمند داستانی بود که دولتمردان تا پایان حکومت پهلوی در میان صحبت های خود به یکدیگر یادآوری می کردند.

روزنامه اعتماد 24 اسفند 85


 
 
نگاهی به زندگی و افکار کنفسیوس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٥
 


حاکمان باد و مردم گیاهند


محمد سرابی


    در زمان های دور حاکم نشین «لو» در سرزمین چین فعلی در حال رشد عجیبی بود و دیگر حکمرانان با حسرت به پیشرفت آن نگاه می کردند. همه می دانستند که دلیل این توسعه وزیر حاکم لو است که «کونگ فوتسه» نام دارد. هیچ راهی برای ضربه زدن به لو وجود نداشت چرا که کونگ فوتسه همه نقاط ضعف را با دانش خود جبران می کرد. او لو را براساس یک روش خردمندانه و بر مبنای سازمان اداری دقیق و فسادناپذیری اداره می کرد که باعث کاهش شدید جرایم گشته بود.
    سرانجام حکمران همسایه «تزی» راهی برای نفوذ به سازمان کونگ فوتسه پیدا کرد. او ۸۰ دختر رامشگر که حرفه مجلس آرایی داشتند به همراه چندین کالسکه زیبا به عنوان هدیه برای دربار لو فرستاد. نتیجه کار مشخص بود. حکمرانان لو سرگرم عیش و عشرت شدند و کشور خود را به فراموشی سپردند. وزیر راهی جز ترک آنجا پیدا نکرد.
    کونگ فوتسه یا به تلفظ اروپایی کنفسیوس در سال ۵۵۱ قبل از میلاد در قسمتی از کشور فئودالی «لو» که در استان فعلی شانتونگ واقع شده است به دنیا آمد. درباره روز تولد او اختلاف نظر وجود دارد ولی در کشورهای آسیای شرقی ۲۸ سپتامبر را روز تولد وی می دانند و در برخی از آنها این روز را به نام روز معلم گرامی می دارند. نام کوچک او «چیو» و نام خانوادگی اش «کونگ» بود که در تاریخ چین به نام «کونگ فو ذی» به معنی استاد کونگ نامیده می شود. زندگی او به قول چینی ها ساده و واقعی بود که در طول آن هیچ هیجان خاصی را تجربه نکرد. نیاکان وی ریشه های اشرافی داشتند و طبقه اجتماعی کنفسیوس از همان زمان مشخص بود. او در ۳ سالگی پدرش را از دست داد ولی دلیل پیشرفت وی علاقه بسیار به آموختن براساس رسوم گذشته است. او در شش فن زمان خودش مراسم مذهبی، موسیقی، تیراندازی، ارابه رانی، خوشنویسی و حساب مهارت پیدا کرد و شعر و تاریخ را هم به آنها افزود. مانند دیگر مشاهیر شرقی زندگینامه دقیق کنفسیوس چندان روشن نیست. می دانیم که در ۱۹سالگی ازدواج کرد و ابتدا در پست های کوچک دولتی مانند حسابداری انبار غله خدمت می کرد ولی در اواخر چهل سالگی به مقام قضاوت و سپس به وزارت دادگستری در دولت محلی لو رسید که تاثیر بسیار زیادی در آبادانی این کشور داشت. ولی در ۵۶سالگی زمانی که احساس کرد حاکمان لو به کشورداری صحیح اهمیتی نمی دهند آنجا را ترک کرد. از این زمان به بعد او در حاکم نشین های مختلف چین به دنبال فرمانروایی می گشت که حکمت او را بپذیرد. در این سفرها گروهی از شاگردان وی را همراهی کرده و گفته های او را ثبت می کردند. کنفسیوس می دانست که ممکن است موفق نشود ولی تا آنجا که توان داشت برای انتشار دانسته های خود می کوشید. وی در ۶۸سالگی به وطن بازگشت و وقت خود را به نگارش و تالیف گذراند. او در ۴۷۹ پیش از میلاد در سن هفتادسالگی درگذشت، در حالی که ۷۲ شاگرد نزدیک و ۳ هزار مرید داشت. کنفسیوس به آموزش همگانی بیش از هر چیز دیگر اعتقاد داشت و یک هدف به نام «انسان آزاده» را به عنوان مقصد نهایی این آموزش ها تعریف می کرد. از گوشه نشینی دانشمندان و بیهودگی حاکمان ناراضی بود و در تمام زندگی خود به روش های عملی برای بهبود سازمان های اداری می اندیشید. وقتی از او درباره مجازات برای اخلالگران نظم و آسایش عمومی پرسیدند پاسخ داد: «حاکم مانند بادی است که می وزد و افراد ملت مانند گیاهانی که هر وقت در مسیر باد قرار می گیرند به جهت او خم می شوند. اگر حاکمان به حقیقت درستکاری را دوست داشته باشند مردم نیز درستکار خواهند بود. حکمرانی مستقر کردن نظم در میان ملت است ولی در صورتی که در وجود خود حاکمان هم نمایان باشد.» تاثیر کنفسیوس و مکتب چینی وی بر کشورهای آسیایی بسیار بالا است تا جایی که از پیشینه این کشورها گاهی اوقات با نام تمدن کنفسیوسی نام می برند. اگر چه در دنیای امروز سرعت و نوآوری عامل تعیین کننده در موفقیت محسوب می شود ولی تعالیم این حکیم باستانی هنوز نیز راهگشای مسیر زندگی انسان ها است.
      
    محمد سرابی
    

 روزنامه شرق ، شماره 849 به تاریخ 12/6/85، صفحه 22 (تاریخ)


 
 
نیچه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٥
 
فیلسوفی برای هیچ کس و همه کس
فیلسوفی برای هیچ کس و همه کسفردریش نیچه در روکن بخشی از لایپزیک در امپراتوری پروس به دنیا آمد. روز ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ پدر او به جهت مقارنت با روز تولد فردریش ویلهلم چهارم پادشاه وقت، نام او را فردریش گذاشت. اجداد مادر او «فرانزیسکا» همگی کشیش بودند و پدرش کارل لودویک نیچه نیز کشیش لوتری به شمار می رفت. فردریش اولین فرزند آنها بود و پس از او صاحب دو کودک دیگر به نام های الیزابت و ژوزف نیز شدند. ولی این خانواده عمر چندانی نداشت. در پنج سالگی فردریش پدرش بر اثر شکستگی جمجمه و «آنسفالو مالاسیا» درگذشت. دوران کودکی و نوجوانی نیچه در خانواده ای تشکیل شده از مادر، خواهر، مادربزرگ و دو عمه گذشت.
هر پسر بچه ای که کودکی اش را در محیطی بدون مرد بگذراند روحیه خاصی پیدا خواهد کرد که در بزرگسالی او را متفاوت با دیگر هم نسلانش نشان می دهد. محیط زنانه و مذهبی خانواده نیچه نیز بر او بی تاثیر نبود.او در سنین بسیار کم خواندن و نوشتن، سرودن شعر و مطالعه را آغاز می کند و پس از تحصیلات مقدماتی در دانشگاه بن به رشته الهیات می پردازد. ولی در سال ۱۸۶۵ و در روز عید پاک به دلیل بی اعتقاد شدن به مسیحیت آن را رها می کند. او در «آنارشیست» می گوید: «تنها یک مسیحی واقعی وجود داشته است که او نیز بر بالای صلیب کشیده شده است.»نیچه از بن به لایپزیک می رود تا در رشته «واژه شناسی» تحصیل کند. روزی از یک کتاب فروشی دست دوم کتابی با نام «جهان به مثابه اراده و پنداره و تصور» نوشته شوپنهاور را می خرد. او که تصادفا به این کتاب دست پیدا کرده بود پس از مطالعه آن اعلام می کند که یک شوپنهاوری شده است.او در ۲۳ سالگی به خدمت نظام خوانده می شود یا به قولی داوطلبانه به جنگ فرانسه و پروس می رود. ابتدا سوارکار توپخانه می شود که این سمت او را مستقیما در قلب نیروهای نظامی جای می دهد. هرچند که بر اثر حادثه ای آسیب جدی می بیند و در پشت جبهه جنگ به پرستاری از مجروحین می پردازد ولی دوران خدمت در سواره نظام که به دلیل مهارتش در اسب سواری آن را به دست می آورد نیز قسمت دیگری از زندگی او را می سازد. «جنگ قانون ابدی زندگی است و صلح، راحت باش میان دو جنگ.»در ۱۸۶۸ نیچه با «واگنر» ملاقات می کند.
واگنر به همراه شوپنهاور، اسپینوزا، افلاطون، سقراط، هراکلیتوس و... پاهای اندیشه او را شکل می دهند. نیچه زمانی که تنها ۲۴ سال داشت به سمت استادی رشته واژه شناسی کلاسیک در دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبان یونانی شروع به تدریس کرده که به مدت ده سال ادامه پیدا می کند. همچنین در سال ۱۸۶۹ عنوان دکترای در واژه شناسی را بدون آزمون از دانشگاه لایپزیک دریافت می کند. از ۱۸۷۲ اولین آثار او منتشر می شوند که لحنی فلسفی دارند اگرچه دانشگاه بازل در سال ۱۸۷۱ درخواست او را برای تدریس فلسفه رد می کند. از ۱۸۷۲ تا ۱۸۸۸ دوران آفرینش آثار بزرگ نیچه است که در این مدت آثاری چون: زایش تراژدی، تاملات نابهنگام، انسانی بسیار انسانی، سپیده دم، حکمت شادان، چنین گفت زرتشت، فراسوی نیک و بد، تبار شناسی اخلاق، اراده معطوف به قدرت، اینک انسان و... نوشته و منتشر می شوند.او که در ۱۸۶۹ تابعیت «پروس» را رها کرده بود در آلمان و سوئیس و ایتالیا در پانسیون زندگی می کرد و آثار خود را در چنین محیطی می نگاشت. تقریبا از زمانی که نوشته هایش با موفقیت و توجه عمومی روبه رو شده بود فردریش نیچه سلامت ذهنی خود را از دست داد. اگرچه از ۱۸۷۹ سردرد های متوالی و ضعف باعث شده بود تا تدریس را رها کند ولی از ۱۸۹۰ بیماری او به طور جدی بروز کرد به طوری که مادرش مسئولیت پرستاری از وی را برعهده گرفت. پس از فوت مادر، خواهرش به مراقبت از فردریش پرداخت و این دوره ده ساله بیماری شدید در ۲۵ آگوست ۱۹۰۰ با مرگ نیچه در وایمار به دلیل سکته مغزی به پایان رسید.
اگرچه نیچه در دورانی به «لوآندره سالومه» دختر یک افسر ارتش روسیه علاقه مند شده بود ولی هرگز ازدواج نکرد و مجموعه دست نوشته های او در اختیار خواهرش ماند که در همان دوران نیز مورد توجه بود.نیچه آثار زیادی دارد که آنها را به دلیل تسلط به واژگان با پیچیدگی های خاصی نوشت و کسانی که آثار او را مطالعه می کنند گاهی به نتایج متفاوتی می رسند. به عنوان مثال وی از «ابر انسان» صحبت می کند. عده ای اعتقاد داشتند هیتلر ابر انسان نیچه است و پس از آن سوپرمن، قهرمان تخیلی را ابر مرد او می دانستند.مشهور است که نیچه درباره همه چیز سخن گفته است و عباراتی با صراحت بسیار در نوشته های او است که در میان جوانان با استقبال بسیار روبه رو می شود.در کشور ما نیز در سال های گذشته به یاد داشتن چند جمله از گفتار های نیچه و ذکر آن در میان بحث ها از نشانه های روشنفکری محض به شمار می رفت. به هر صورت شکی نیست که نیچه از بزرگ ترین متفکران قرن های اخیر است که در دنیای اندیشه راه های جدیدی را گشود و اندیشمندان پس از خود را تحت تاثیر قرار دارد.
 
محمد سرابی

روزنامه شرق

8 شهریور 1385

http://vista.ir/article/233347


 
 
تاریخچه تشکیل ناتو
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٦
 


پیمانی علیه کمونیسم


نویسنده: محمد سرابی


    پیمان های سیاسی زیادی در جهان وجود دارند که شاید اسامی آنها گاه به گاه شنیده می شود ولی عملا فعالیت چندانی ندارند و کشورهای عضو مسیر سیاست خود را بدون توجه به معاهده ای که در آن عضو هستند دنبال می کنند. ناتو از جمله قوی ترین پیمان ها است که با گذشت ۵۷ سال از زمان تاسیس خود کاملا در صحنه های نظامی و سیاسی حاضر است.بعد از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد خطری به نام خطر کمونیسم کشورهای اروپای غربی را به وحشت انداخته بود. قدرت جنگی بسیار بالای شوروی و متحدانش و همین طور جریان سوسیالیسم، این کشورها را به فکر ایجاد یک سازمان نظامی مشترک انداخت.سازمان پیمان بروکسل با همین هدف و توسط بلژیک، بریتانیا، فرانسه، لوکزامبورگ و هلند در سال ۱۹۴۸ تاسیس شد. این دولت ها پیمان بستند که اگر به یکی از آنها حمله مسلحانه شود با تمام قدرت به دفاع از یکدیگر برخیزند. ۷ سال بعد ایتالیا و آلمان غربی نیز به این معاهده پیوستند و نام آن به اتحادیه اروپای غربی تغییر یافت. این قرارداد اگرچه تا به حال فعالیت خاصی نداشته و در سایه اروپای متحد و قراردادهای دیگر محو شده است ولی پایه اصلی تاسیس سازمان پیمان آتلانتیک شمالی شد.


    پیمان اطلس
    در ۱۸مارس ۱۹۴۹ کشورهای بلژیک، فرانسه، لوکزامبورگ، هلند، انگلستان، کانادا، دانمارک، ایسلند، ایتالیا، نروژ، پرتغال و آمریکا مقدمات تشکیل یک سازمان نظامی بزرگ که نام آن را از اقیانوس بین این کشورها گرفته بودند فراهم ساختند. و در ۲۴ اوت با امضای ترومن رئیس جمهور آمریکا این پیمان رسمیت یافت. ۵ ماه بعد ناتو عملا آغاز به کار کرد و ۳ ماه بعد از آن در شهر لاهه طرح مقابله با گسترش شوروی تصویب شد.در ۱۹۵۵ شوروی و بلوک شرق در مقابله با ناتو، پیمان ورشو را بین خود منعقد کردند تا یک سر فرماندهی نظامی مشترک برای نیروهای نظامی خود تعیین کنند. از مقایسه میان دو پیمان استنباط می شود که اعضای ناتو برای مقابله با شرق به یکدیگر پیوستند تا نیروی بیشتری پیدا کنند ولی اعضای ورشو برای مقابله با غرب به زیر چتر حمایت شوروی پناه بردند. در سال ۱۹۸۸ گورباچف پایان جنگ سرد و بی اثر شدن ورشو را اعلام کرد و در سال ۱۹۹۱ انحلال این پیمان اعلام شد. ظاهرا آمریکا به شوروی وعده داده بود که با انحلال ورشو، ناتو نیز به یک انجمن سیاسی تبدیل می شود. بنا به قوانین و اصول سیاسی باید با از بین رفتن «دشمن خارجی» که خمیرمایه اتحادهای سیاسی است این اتفاق می افتاد ولی بعد از ورشو، ناتو قدرتمندتر شد و حتی اعضای ورشو را نیز جذب کرد.
    مهاجران
    در سال ۱۹۵۲ یونان و ترکیه نیز به ناتو پیوستند. اروپایان به منظور گسترش حریم خود از عضویت ترکیه استقبال کردند و ترکیه نیز که هر قراردادی را که نشانه ای از اروپایی بودن داشته باشد با اشتیاق قبول می کند فورا پایگاه های ناتو را در خود جای داد. آلمان غربی پس از یک تغییر حکومتی در سال ۱۹۵۵ و اسپانیا بعد از یک سال معطلی در ۱۹۸۲ عضو ناتو شدند. در ۱۹۹۹ لهستان، مجارستان و چک واسلواکی نیز به عضویت پیمان آتلانتیک درآمدند و در سال ۲۰۰۴ بلغارستان، استونی، لتونی، لیتوانی، رومانی، اسلواکی و اسلوونی نیز به درون ناتو کشیده شدند. اکنون کشورهای دیگری که حتی خارج از اروپا هستند نیز متقاضی پیوستن به این سازمان نظامی هستند.
    ابرقدرت ها
    فرانسه که خود را ابرقدرت قاره اروپا می شمارد در سال ۱۹۶۷ و بعد از به آب انداختن زیردریایی اتمی خویش از قرارداد نظامی ناتو خارج شد و تا سال ۹۳ تنها به صورت عضو سیاسی آن باقی ماند. مهمترین ماده پیمان ناتو این است که حمله به یکی از کشورهای عضو به مثابه حمله به سایر کشورها تلقی می شود و آنها مجاز هستند هر مقابله ای را که تشخیص می دهند اجرا کنند. البته در این ماده الزام خاصی در نظر گرفته نشده است و کشورها می توانند از ورود به جنگ خودداری کنند. اولین سرفرمانده ناتو که در دسامبر ۱۹۵۰ تعیین شد ژنرال آیزنهاور بود که فرانسوی ها به محض ورود به پاریس علیه او تظاهرات کردند. اگرچه وی در بازگشت به نزد ترومن و صحبت در کنگره آمریکا، دولت را تشویق به مسابقه نظامی و تسلیحاتی بیشتر کرد.از ابتدای تشکیل این اتحادیه نظامی در مانورها و عملیات ها، ژنرال های آمریکایی فرماندهی را برعهده می گیرند و در عین همکاری نظر خود را اجرا می کنند.این برتری جویی موجب نارضایتی نظامیان دیگر کشورها شده است که در جریان جنگ با یوگسلاوی به صراحت آن را بازگو کردند. نقش ارتش آمریکا و متحدش انگلیس در ناتو بسیار تعیین کننده است و این پیمان گاهی به اجرای خواسته های واشینگتن متهم می شود.
    زنجیر سه حلقه
    ناتو، سنتو و سیتو سه پیمان نظامی بودند که بنا بود شوروی و اقمارش را محاصره کنند. در سال ۱۹۵۴ نیوزلند، استرالیا، تایلند، فیلیپین، پاکستان، انگلیس، فرانسه و آمریکا در مانیل پیمان دفاع جمعی آسیای جنوب شرقی معروف به پیمان سیتو را امضا کردند که مرکز آن بانکوک تعیین شد.این دولت ها متعهد شدند در برابر تجاوز خارجی یا خرابکاری داخلی دست به اقدام جمعی بزنند. این معاهده بخش اقتصادی نیز داشت که از همان زمان آغاز کمرنگ بود. پاکستان در سال ۱۹۷۲ از پیمان خارج شد و پس از پایان جنگ سرد سیتو منحل شد. سنتو حلقه اتصال دهنده ناتو و سیتو بود که آمریکا بر آن نظارت داشت و به اعضای آن کمک نظامی می داد. با وقوع انقلاب اسلامی، ایران و بعد از آن پاکستان و ترکیه از پیمان خارج شدند. سنتو نیز اکنون منحل شده است. پیش بینی می شد ناتو نیز پس از نابودی دشمنی که به خاطر آن شکل گرفته بود بی اثر شده یا تغییر شکل دهد ولی این اتحادیه که عملا در دوران جنگ سرد نبرد واقعی را تجربه نکرده بود پس از پایان آن دست به عملیات های نظامی زد.
    جنگ بالکان
    در سال ۱۹۹۸ یوگسلاوی به رهبری میلوشویچ ۱۴ هزار نیروی نظامی به کوزوو، یکی از مناطق خودمختار هم مرز با خود، اعزام کرد. ناتو به یوگسلاوی اخطار داد تا ظرف شش ماه از کوزوو خارج شود.میلوشویچ که تابه حال بی اثر بودن اقدامات بین المللی را در جنگ های قبلی، به عنوان مثال بوسنی و هرزگوین دیده بود، اخطار را چندان جدی نگرفت و در ۲۴ مارس ۱۹۹۹ ناتو در پنجاهمین سالگرد خود به کشوری که اعضای آن را مورد حمله یا تهدید نظامی قرار نداده بود حمله کرد. در مدت کوتاهی پس از حمله هوایی زیرساخت های یوگسلاوی آسیب جدی دید. عملکرد جنگی ناتو که پیش از آن به صورت مانور و تهدید نشان داده شده بود بر جهان تاثیر گذاشت. قسمت عمده نیروهای مهاجم ارتش آمریکا بودند که بی محابا بلگراد را مورد حمله قرار دادند چنانکه در یک شلیک اشتباه سفارت چین با موشک هدف قرار گرفت و ۱۲ تن از کارکنان آن کشته شدند.ناتو در این جنگ مانند ارتش یک کشور متخاصم و نه به روش معمول نیروهای بین المللی عمل کرد که البته با جنایات جنگی صرب ها از دید افکار عمومی این عمل توجیه شده بود. ۴ ماه بعد بین کشور یوگسلاوی و پیمان ناتو آتش بس اعلام شد.
    در خاورمیانه
    در اوت ۲۰۰۳ شش هزار کیلومتر دورتر از اقیانوس اطلس، ناتو مسئولیت پاسداری از صلح را در افغانستان به عهده گرفت که نخستین فعالیت نظامی آن در خارج از اروپا است. به استثنای استقرار نیروهای آن در ترکیه در ۱۱ فوریه ۲۰۰۵ قسمتی از نیروهای ناتو به شهر هرات در غرب افغانستان و نزدیکی ایران منتقل شدند. جالب اینجا است که سربازان لیتوانیایی که در سال ۱۹۸۰ با پرچم شوروی به افغانستان رفته بودند این بار با پرچم ناتو وارد آن کشور شدند.در ۲۳ آوریل ۲۰۰۶ کنفرانس ناتو در یکی از کشورهای عضو شوروی سابق که اکنون به پیمان پیوسته است تشکیل شد و با روسیه قراردادی امضا کرد که در صورت لزوم بتواند از خاک آن برای عبور نیروها استفاده کند.ناتو برخلاف نظریه هایی که انحلال آن را پیش بینی می کردند باقی مانده و بر پیمان های منطقه ای دیگر نظیر معاهده نوپای شانگهای تاثیر گذاشته است و اکنون پرچم آبی رنگ آن با ستاره چهار پر مانند پرچم نیروهای نظامی یک کشور انگاشته می شود.
    
    
    محمد سرابی
    
magiran.com/n1186720

 روزنامه شرق ، شماره 844 به تاریخ 6/6/85، صفحه 22 (تاریخ)


 
 
بازگشت پس از کودتا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٥
 



نویسنده: محمد سرابی

    شنبه ۳۱ مردادماه ۱۳۳۲ حکومت دکتر مصدق کاملا محو شده بود. مصدق و دیگر اعضای دولت دستگیر شده بودند. ارتش کنترل کشور را در دست داشت. عده ای تصویر شاه را بر روی پایه بلندی قرار داده و روی سکوی میدان ۲۴ اسفند انقلاب کنونی نصب کردند. کسان دیگری هم مجسمه هایی را که چند روز قبل پایین کشیده بودند دوباره برپا کردند. اثری از مقاومت دیده نمی شد و پیام های تبریک برای ورود به کشور آماده مخابره بود.

    در فرودگاه مهرآباد مقامات دولتی و سیاسی به همراه اعضای خانواده سلطنتی و شاهپورها به انتظار ورود شاه ایستاده بودند. سفرای خارجی مانند لاورنتیف سفیر شوروی، هندرسن سفیر آمریکا و فرانسوا کوله سفیر فرانسه نیز در میان جمع سفرای مقیم تهران دیده می شدند. ساعت ۴۵۱۰ دقیقه سه فروند هواپیمای ارتشی از فرودگاه قلعه مرغی به پرواز درآمدند تا به پیشواز شاه بروند. ساعت ۱۱ صبح هواپیمای حامل محمدرضا پهلوی در فرودگاه به زمین نشست. سرلشکر زاهدی فرمانده کودتا وارد هواپیما شد و دست شاه را بوسید. شاه نیز صورت او را بوسید و سپس با یونیفورم فرماندهی نیروی هوایی بر آستانه پلکان ظاهر شد. با قدم گذاشتن به خاک ایران کودتازده چند تن از استقبال کنندگان به قصد بوسیدن پای سلطنت به سوی او هجوم بردند و از بازگشت پدر تاجدار ابراز شادمانی کردند. ساعت ۲۰۱۱ دقیقه اتومبیل حامل شاه که توسط تانک و جیپ و موتورسیکلت اسکورت می شد از جاده زعفرانیه به سمت کاخ سعدآباد حرکت کرد. ثریا به دلیل بیماری در رم باقی مانده بود و اشرف نیز در اروپا به سر می برد.
    ساعت ۲۱ شاه پیامی را در رادیو تهران قرائت کرد:
    «چطور از شما تشکر کنم که به رایگان و بدون کوچکترین اعتنا به جان خود برای حفظ شعائر ملی و شاه خودتان آنچنان فداکاری کردید. من هم چنانکه می دانید در چندین مورد حاضر بودم جان خود را برای شما بی دریغ بدهم و باز هر موقع که لازم باشد از این عمل خودداری نخواهم کرد و چرا که نکنم... به حملات ناروایی که در زیر عنوان مقدس مبارزات ملی به زبان عوامل فرومایه به زندگی شخصی من شد... هیچ گونه نظر کینه خواهانه نداشته ام و قلب صاف من کانون بغض نبوده و نخواهد بود... اما در مورد تجاوزاتی که به مقدسات ملی و قانون اساسی و همچنین انحلال مجلس، تضییع بیت المال و ریختن خون مردم بی گناه انجام شده است آن هم در راه ریا و غرض باید نقض قانون اجرا گردد.
    ... ضمن ابراز امتنان و درود به روان پاک مردم رشید تهران و افراد درجه دار و افسرانی که در قیام آزادی بخش ۲۸ مرداد...» بلافاصله بعد از نطق شاه فضل الله زاهدی فرمانده نظامی دولت کودتا طی بیانیه ای کوتاه تر اعلام کرد:«این جانب که مجری اوامر ملوکانه و عهده خدمتگزاری به مردم و حفظ مصالح میهن عزیز هستم با توجه به موقع خطیری که در پیش است از قاطبه ملت ایران انتظار بردباری و دوراندیشی و متانت دارم تا به وضعیت اسفناکی که وارث آن شده ام هر چه زودتر سر و صورت داده...» غیر از پاکسازی کار زیادی برای زاهدی باقی نمانده بود. سرهنگ ممتاز محافظ خانه نخست وزیر که تا آخرین لحظه مقاومت کرده و تن به وعده نداده بود در بازداشت به سر می برد. سرلشگر ریاحی فرمانده نظامی به همراه چند تن از نظامیان وفادار به مصدق به سرنوشت او دچار شده بودند. سران حزب توده فراری بودند و در چند شهر که «کاشی»های نام خیابان ها کنده و اسامی تغییر داده شده بودند دوباره کاشی های قدیمی به جای خود برگشته بود و خیابان ها و میدان ها دوباره به نام پهلوی و... خوانده می شد.طبق آمار رسمی اداره پزشک قانونی ۴۶ نفر کشته و ۵۸ نفر مجروح از سه روز آشوب باقی مانده بود ولی عده مجروحین تا۴۰۰ نفر هم تخمین زده می شد.غلامحسین، پسر مصدق و دکتر حسین فاطمی ناپدید شده بودند و ماجرای خروج فاطمی از خانه، تیر خوردن در خیابان و سوار شدن به یک اتومبیل خاکستری رنگ موضوع شایعات مردمی بود. فاطمی که در نوشته های خود در روزنامه، شاه را فراری بغداد لقب داده بود باید دستگیر می شد.
    
    
    محمد سرابی
    


 روزنامه شرق ، شماره 840 به تاریخ 1/6/85، صفحه 22 (تاریخ)


 
 
جیمز جویس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٥
 

جیمز جویس

 نویسنده ای در مقام قهرمان

    محمد سرابی

مهمترین ویژگی جیمز جویس، ایرلندی بودن او است. جیمز آگوستین آلوی سیوس جویس در دوم فوریه ۱۸۸۲ به دنیا آمد. پدرش جان استانیسلاوس جویس مامور مالیات بود. آنها نسبتی اشرافی داشتند که تقریبا بی اهمیت گشته ولی میهن پرستی آن به جای مانده بود. میهن پرستی و هویت جویی در میان سه قوم ولز، اسکاتلند و ایرلند که در سایه انگلستان قرار دارند فضیلت است و در میان مردم ایرلند به دلیل حس استقلال خواهی افتخار نیز محسوب می شود. در خانواده ۱۲نفره جان جویس عامل دیگری نیز وجود داشت که قسمت دوم هویت آنها را می ساخت و آن اعتقاد کاتولیکی مادر بود. جیمز در ۱۹۱۲ ایرلند را ترک کرد و در سال های بعد، از ایمانش نیز دست کشید ولی در تمام آثار خود این دو عامل را منعکس کرد.

جویس آثار زیادی از خود به جا نگذاشت. یک نمایشنامه، دو دفتر شعر، سه رمان، پانزده داستان کوتاه و چند نقد ادبی ولی با همین نوشته ها توانست نام خود را در میان نویسندگان مشهور جهان جای دهد. جویس در مدارس مذهبی تحصیل کرده بود و در ۱۴سالگی در انجمن مذهبی اخوت به مقام ارشد رسید. او از دوران کودکی استعداد ادبی خود را بروز داد و برنده جوایزی نیز شد ولی مانند دیگر نویسندگان نمی توانست از این راه مخارج زندگی خود را تامین کند و از این رو با مشاغل دفتری و دریافت کمک از انجمن ها روزگار خود را می گذراند. او در ۱۹۱۱ آنچنان از چاپ آثارش ناامید شد که مجموعه دستنویس «چهره هنرمند در جوانی» را در آتش انداخت که البته خواهرش مانع سوختن آن شد.

در سال های بعد او توانست آثارش را به صورت محدودی منتشر کند. وی در سال ۱۹۱۴ درباره مجموعه داستان «دوبلینی ها» گفت می خواهم برای مردم ایرلند وجدان خلق کنم. دوبلینی ها داستان مردمی است درگیر با جمود مذهبی و باورهای سنتی که روحیه ای منزوی و سرخورده دارند. در ۱۹۱۶ «چهره هنرمند در جوانی» و در ۱۹۳۹ «احیای فینگن» به چاپ رسید ولی مشهورترین اثر او که همراه با نامش شناخته می شود «اولیس» نام دارد. در ۱۹۱۹ فصلی از این رمان در مجله «اگونیست» چاپ شد. در ۱۹۲۰ مجله «لیتل ریویو» بخش هایی از کتاب را چاپ کرد که با شکایت انجمن جلوگیری از فساد این کار متوقف شد. داستان اولیس در روز ۱۶ژوئن ۱۹۰۴ در شهر دوبلین اتفاق می افتد و مبتنی بر روابط میان چند شخصیت است که در قالبی ادیسه وار و البته درون یک فضا و زمان کوچک ساحل، خیابان، خانه فساد، منزل مسکونی سفر می کنند. این رمان برای اولین بار در ۱۹۲۲ در پاریس منتشر شد.جویس سال ها بود که در اروپا زندگی می کرد. او در ۱۹۰۴در ایرلند ازدواج کرد و در ۱۹۳۳ صاحب اولین نوه از پسرش «جورجیو» شد. در همین سال دخترش «لوچیا» را به دلیل بیماری روانی به بیمارستان سپرد. جویس که در زمان خود شهرت و ثروت شایسته ای به دست نیاورده بود در۱۳ آگوست ۱۹۴۱ در زوریخ در حالی که تقریبا نابینا شده بود درگذشت. چهره او با صورت لاغر، عینک شیشه گرد و چانه باریک نشانه ای از یک تفکر عمیق درونی دارد. در ایرلند جویس در حد یک قهرمان ملی ستایش می شود و روز ۱۶ ژوئن مانند یک مناسبت ملی گرامی دانسته می شود. این روز را «روز بلوم» نام یکی از شخصیت های داستان اولیس می نامند. و از سال ها قبل تا به حال مراسم و جشن هایی در آن برگزار می شود. جویس با این داستان برای کشورش یک روز تاریخی ساخته است.در ایران اولیس سال ها است که منتظر اجازه چاپ مانده است.

 

شرق ۲۲ مرداد ۱۳۸۵


 
 
فلورانس نایتینگل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٥
 


بانوی; چراغ به دست


نویسنده: محمد سرابی;


    فلورانس نایتینگل به عنوان سمبل پرستاری شناخته می شود. شاید تصور کنید او دختری بی نوا از قشر محرومان جامعه بود که زندگی خود را در راه شفای انسان های دردمند فدا کرد و برای همین به شهرت رسید. اما این تصور کاملا درست نیست چون فلورانس نایتینگل هم مرفه و هم تحصیلکرده بود. امتیاز واقعی او این است که پرستاری را از یک شغل سطح پایین که شاغلان آن به عنوان افرادی بی سواد، خشن و ناهنجار شناخته می شوند تبدیل به حرفه ای آبرومند و قابل احترام کرد.
    فلورانس نایتینگل در ۱۲ مه ۱۸۲۰ در انگلستان به دنیا آمد. پدر او ویلیام نایتینگل تحصیلکرده دانشگاه کمبریج بود. فلورانس دوران کودکی خود را در شهر نیوهمپشایر گذراند و توانست در سال های جوانی با زبان های یونانی، لاتین، فرانسه، آلمانی و ایتالیایی آشنایی پیدا کند. همین طور به دانش های دیگر نظیر ریاضیات مسلط شود. او در ۱۸۴۰ تحصیل ریاضیات را آغاز کرد ولی تجربیاتش مسیر حرفه پرستاری را در زندگی او گشود. او سفرهایی به نقاط دیگر اروپا کرد و در سال ۱۸۵۰ مدتی را در بیمارستانی در مصر که توسط کلیسای کاتولیک اداره می شد به صورت کارآموز خدمت کرد. همچنین در ۱۸۵۳ سرپرستی تشریفاتی یک مرکز درمانی به نام موسسه بانوان بیمار را برعهده داشت. در ۱۸۵۴ انگلیس، فرانسه و ترکیه به امپراتوری روسیه اعلان جنگ دادند و نبردهای مشهور کریمه آغاز شد. در یکی از این جنگ ها به ارتش انگلیس که اتفاقا طرف پیروز نبرد هم بود تلفات سختی وارد آمد. سیدنی هربرت وزیر جنگ بریتانیا که از دوستان فلورانس بود از او خواست با عده ای از پرستاران به کمک مجروحان جنگی بپردازد. فلورانس به همراه ۳۷پرستار در ۴ نوامبر ۱۸۵۴ وارد مرکز درمانی ارتش در استانبول شد و با صحنه ناراحت کننده ای برخورد کرد. در مرکز درمانی ارتش آمار مرگ و میر بیماران ۶۰ درصد بود. آلودگی و انواع بیماری های عفونی بیداد می کرد. هیچ امکاناتی در مورد جداسازی بیماران و ضدعفونی کردن محیط وجود نداشت و چند تن پزشک ارتش قادر به مهار بیماری ها نبودند.
    فلورانس با گروه خود به درمان سربازان پرداخت و روش هایی ابتکاری را به کار گرفت تا توانست در مدت سه ماه میزان مرگ و میر را به ۴۲ درصد کاهش دهد. روند کاهش بیماری ها پس از آن هم ادامه پیدا کرد و در کمتر از یک سال به رقم قابل قبولی رسید. اگرچه تعدادی از این ۳۷ نفر به دلایل اخلاقی به انگلستان برگشت داده شدند ولی تاثیر یک گروه پرستار در درمان بیماران ثابت شده بود. فلورانس در اولین مسئولیت جدی ای که برعهده او گذاشته شده بود بسیار موفق جلوه کرد. در انگلستان آمار تلفات سربازان مجروح ۲۰ تا ۲۵ساله دو برابر غیرنظامیان در همان سنین بود. او در ۱۸۵۷ موسسه سلطنتی تحقیق در مورد سلامت در ارتش را بنیان گذاری کرد و در ۱۸۶۰ موفق شد اولین مدرسه پرستاری جهان را به نام «آموزشگاه پرستاری نایتینگل» تاسیس کند. این آموزشگاه با اصول آموزش عملی و انضباط و اخلاق اداره می شد که توانست هویت اجتماعی پرستاران را دگرگون کند و به آنان ارزشی مشابه پزشکان ببخشد.


    در ۱۸۸۳ ملکه ویکتوریا مدال سلطنتی صلیب سرخ را به فلورانس نایتینگل اهدا کرد که به قولی نام سازمان صلیب سرخ از آن گرفته شده است. نایتینگل در زمان سرپرستاری در جنگ های کریمه برای اینکه به طور مستمر از وضعیت سربازان بیمار باخبر باشد شب ها به خوابگاه آنان سرکشی می کرد. در فضایی که بیماران به حال خود رها شده و صبح ها جنازه ها را جمع آوری می کردند این رفتار بسیار نایاب بود و از اینجا لقب «بانوی چراغ به دست» به او داده شد.
    او در ۱۳ آگوست ۱۹۱۰ و در سن ۹۰سالگی به دلیل بیماری ای که در دوران خدمت در استانبول به آن دچار شده بود در انگلستان درگذشت.

 روزنامه شرق ، شماره 832 به تاریخ 22/5/85، صفحه 22 (تاریخ)

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1170797&ref=Author


 
 
نگاهی به پرونده واترگیت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٥
 

دروغی که رئیس جمهور را برکنار کرد

 

محمد سرابی

  تنها رئیس جمهور مستعفی ایالات متحده به دلیل فساد اخلاقی یا رسوایی مالی یا جنون استعفا نداد. ریچارد نیکسون برای این از قدرت کنار رفت که دروغ گفت.

واترگیت پرونده ای است در مورد لو رفتن اخبار و اطلاعات که دو سال در دوران جنگ سرد به طول انجامید و با اندکی ابهام به پایان رسید. داستان در ۱۷ ژوئن ۱۹۷۲ آغاز می شود. در شهر واشنگتن هتل بزرگی به نام هتل واترگیت قرار دارد که در آن سال حزب دموکرات در طبقه ششم آن ستاد انتخاباتی خود را مستقر کرده بود. «ویلز» نگهبان سیاه پوست و جوان هتل وقتی در نیمه شب از پارکینگ عبور می کرد متوجه شد که دستگیره در بین پارکینگ و راه پله ها را با یک تکه نوارچسب به دیوار چسبانده اند.

ویلز نوار چسب را کند و در را بست. موضوع مهمی نبود و احتمال می داد که نظافتچی ها در را باز گذاشته اند تا راحت تر رفت و آمد کنند. ولی دفعه دومی که به همان محل برگشت متوجه شد که در باز هم به شیوه قبلی باز نگه داشته شده است. ویلز ظاهرا جوانی ساده دل ولی وظیفه شناس بود. او به پلیس خبر داد که مورد مشکوکی در هتل دیده است و نمی دانست که اولین نام در صفحه اول پرونده بزرگ تاریخ ایالات متحده خواهد شد.

میکروفن

پلیس ها به محض دیدن چسب، آسانسور را خاموش و مسیرهای خروجی ساختمان را مسدود کردند و طبقه طبقه آرام بالا رفتند تا همه جا را بازرسی کنند. تا طبقه پنجم این هتل یازده طبقه خبری نبود ولی در طبقه ششم اثر دیلم روی در شکسته ستاد انتخاباتی حزب دموکرات نشان می داد که موضوع واقعا جدی است. پلیس ها وارد دفتر تاریک شدند و ناگهان یک سایه در بین قفسه ها حرکت کرد. یک نفر فریاد زد «ایست» و دیگری چراغ را روشن کرد. پنج مرد با ظاهری کاملا رسمی و دستکش در ستاد مخفی شده بودند که همگی به جرم ورود غیرمجاز بازداشت شدند. ظاهر موضوع یک دزدی معمولی بود و امکان داشت تا آخر هم یک دزدی بماند.تنها دو نکته متفاوت با اغلب دزدی ها توجه پلیس را جلب کرد، اول این که تعدادی سیم و میکروفن مخفی کشف شد که بعضی جاسازی شده و بعضی دیگر در حال تعویض بودند و دوم اینکه شماره تلفنی مربوط به کاخ سفید در جیب یکی از سارقان پیدا شد. برنارد پارکر، ویژلیوگونزالز، اوژنیو مارتینز، جیمز مک کورد و فرانک آستورگیس به عنوان پنج جاسوس هتل واترگیت شناخته شدند. شماره تلفن پیدا شده متعلق به هانت کارمند اطلاعاتی کاخ سفید بود و مک کورد از سیا بازنشسته شده بود.

سخنگوی رئیس جمهور اولین دروغ را اینجا گفت و موضوع را به صورت یک دزدی جزیی توضیح داد. دادستان پرونده متوجه شد که بازنشسته سیا از کمیته انتخاباتی نیکسون که می خواست برای بار دوم از طرف جمهوریخواهان انتخاب شود پول گرفته است. ولی اطلاعات و تحقیقات توسط یک روزنامه نگار به نام «باب وودوارد» و همکارانش «کارل برنشتاین» و از طریق روزنامه واشینگتن پست منتشر می شد. این دو نفر توانستند به مدت طولانی واترگیت را روی تیتر نگه دارند ولی باز هم حجم شایعه بیشتر از مدارک بود تا اینکه یک ناشناس با وودوارد تماس گرفت یا به قولی وودوارد یک منبع اطلاعاتی پیدا کرد که اطلاعات بسیار ارزشمندی را اندک اندک به او می رساند.

نیکسون موفق

ریچارد نیکسون متولد ۱۹۱۳ در ایالت کالیفرنیا است. او دو دوره معاون رئیس جمهور آیزنهاور ۶۱۱۹۵۳ و دو دوره خود رئیس جمهور بود که از ۱۹۶۹ تا ۷۳ و از ۱۹۷۳ تا ۷۴ به طول انجامید که البته دوره دوم پس از یک سال با استعفا به پایان رسید. نیکسون در یک کالج مذهبی درس خوانده بود و با اینکه می توانست از خدمت معاف شود داوطلبانه به نیروی دریایی رفت که دوران خدمت موفقی را در آن سپری کرد. او در دنیای سیاستمداران آمریکا هم به سرعت رشد کرد و اگر چه در تمام مراحل این رشد شایعاتی نظیر فساد مالی او را دنبال می کرد، ولی هر بار موفق شد با انواع حیله ها اتهامات را از خود دور کند و به نمایندگی سنا و معاون اولی رئیس جمهوری برسد. نیکسون به ضدکمونیست بودن و شجاعت در تغییر مسیر سیاست خارجی کشور مشهور بود. او در مقطعی افکار عمومی آمریکا را نیز به نفع خود تغییر داد.

لوله کش ها

پرونده واترگیت دو سال در جریان بود و پیچ وخم های زیادی پیدا کرد. ولی به نظر می آید یک اداره معطوف به حقیقت یابی از پیگیری آن حمایت می کرد. در دوران رقابت دو حزب دموکرات و جمهوریخواه، جمهوریخواهان که کاخ سفید را در دست داشتند با امکانات دولتی از دموکرات ها جاسوسی می کردند. دموکرات ها نیز با عواملی که در کاخ سفید داشتند اطلاعات درونی دولت را به دست می آوردند. در مقابل آنها یک گروه محرمانه برای مبارزه با نشست اطلاعات در کاخ سفید شکل گرفته بود که با نام رمز «لوله کش ها» شناخته می شدند. یکی از عملیات های این گروه حمله به دفتر روانکاو وزارت جنگ آمریکا بود.

ستاد انتخاباتی نیکسون هم تیم های جاسوسی در اختیار داشت تا فعالیت های گروه های ضدجنگ مخالف سیاست های روز جمهوریخواهان را کنترل کند. این ستاد در روند جلسات دادگاه نیز نفوذ کرده بود. وقتی پنج متهم هتل واترگیت به دادگاه رفتند مجازات جریمه برای آنها پیش بینی می شد. ستاد انتخاباتی به آنها پیشنهاد داد در مقابل سکوت در دادگاه تمام جریمه ها را بپردازد. ولی قاضی که با خبر شده بود هر پنج نفر را به ۳۳ سال زندان محکوم کرد. یکی از متهمان در مقابل تخفیف در مجازات ماجرای پرداخت جریمه را افشا کرد. در کنگره یک کمیسیون برای تحقیق در مورد واترگیت تشکیل شد. کارکنان کاخ سفید به کمیسیون احضار شدند و با انتصاب یک دادستان جدید که اختیارات تام داشت شهادت گرفتن شروع شد. یکی از همین شهادت ها ماجرای جدیدی را آغاز کرد که نه به ستاد انتخاباتی بلکه به شخص نیکسون بر می گشت. یکی از مسئولان کاخ سفید در بین صحبت های خود به ضبط صوتی اشاره کرد که تمام گفت وگوهای اتاق ریاست جمهوری را ضبط می کند و در اختیار رئیس جمهور قرار می دهد. تمام عوامل تحقیق به دنبال کشف این نوارها رفتند و همه آنها در جریان معامله ها و تحت فشار قرار گرفتن های مختلف از کار برکنار شدند ولی نیکسون به دام افتاده بود. او دائما می گفت که تقلب نکرده و از چیزی خبر ندارد. شایعه شده بود که در یکی از نوارها نیکسون به فرد مقابلش می گوید باید از طریق سیا به اف بی آی اخطار کنیم که تحقیقات را به بهانه در خطر افتادن امنیت ملی متوقف کند.

نیکسون حاضر نبود نوارها را به بازپرس بدهد و وقتی که نوارها تحویل گرفته شد هجده دقیقه و نیم از یکی از مکالمه ها پاک شده بود. منشی رئیس جمهور مسئولیت آن را به گردن گرفت و گفت در هنگام جواب دادن به تلفن به اشتباه پدال ضبط را فشار داده و نوار پاک شده است. خبرنگاران با توجه به محل قرار گرفتن تلفن و ضبط صحنه را بازسازی کردند. تصویر بازسازی این صحنه تصادفی در روزنامه ها چاپ شد که نشان می داد نه تنها این کار تصادفی نیست بلکه برای منشی پنجاه ساله نیکسون غیرممکن است. چون گوشی تلفن و ضبط فاصله زیادی از هم داشتند. بررسی های بیشتر نشان داد که کلید پاک کردن نه یک بار بلکه ۹ بار فشرده شده است. کم کم تمام نزدیکان نیکسون و تعدادی از دارودسته جمهوریخواه به جرم شهادت دروغ و کتمان حقیقت محکوم شدند. در این موقع نوار دیگری پیدا شد که در آن نیکسون و مخاطبش درباره روش منحرف کردن تحقیقات قضایی نقشه می کشیدند. کار نیکسون ساخته بود. در آگوست ۱۹۷۴ ریچارد نیکسون سی و هفتمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در عین اصرار بر بی خبری از همه چیز و دست نداشتن در هیچ ماجرای جاسوسی استعفا داد و جرالد فورد معاون او جانشینش شد. یک ماه بعد فورد با استفاده از اختیار عفو عمومی نیکسون را از تعقیب قضایی مصون کرد.

همه مردان رئیس جمهور

وودوارد و برنشتاین با یک مقام اجرایی عالی رتبه در دولت تماس داشتند که از او با نام «ته حلق» اسم می بردند. تمامی داستان این دو نفر یادداشت هایشان، نوشته های واشینگتن پست، سرنخ هایی که از ته حلق می گرفتند و دیگراسامی و اطلاعات پرونده واترگیت در کتاب «همه مردان رئیس جمهور» چاپ شده است که یکی از مهمترین ماجراهای تاریخ روزنامه نگاری جهان است. دو سال بعد آلن پاکولا از روی کتابی که این دو نوشته بودند فیلمی با همین نام ساخت که برنده چهار جایزه اسکار شد. رابرت ردفورد و داستین هافمن نقش برنشتاین و وودوارد را در این فیلم بازی می کردند.

خبر چین

سال ۲۰۰۵ یک کارمند بازنشسته پلیس برای وکیلی که با او دوست بود تعریف کرد که «ته حلق» است. «مارک فلت» معاون رئیس اف بی آی بیش از سی سال هویت خود را مخفی نگه داشته بود و در این مدت تنها وودوارد، برنشتاین و «بردلی» یکی از سردبیران واشینگتن پست او را می شناختند. در آن زمان گمانه زنی ها اشخاص زیادی را به عنوان ته حلق شناخته بود، از آن جمله پاتریک گری رئیس پلیس، هنری کیسینجر و حتی جورج بوش پدر که نماینده آمریکا در سازمان ملل بود. ته حلق مرموزترین فرد در ایالات متحده لقب گرفته بود.

«گیت»های دنیا

نیکسون در سال ۱۹۷۴ استعفا داد. در متن استعفانامه نوشته بود «هر آنچه که انجام داده ام می اندیشم که در زمان خود به نفع ایالات متحده است.» او در سال ۹۴ مرد و چند سال پیش زندگی وی تبدیل به فیلم سینمایی ای شد که آنتونی هاپکینز نقش رئیس جمهور را در آن به عهده گرفت.

ته حلق به تازگی خودش را معرفی کرده است و آخرین صفحه پرونده واترگیت با نام او به پایان رسید.

وودوارد اگرچه هنوز یکی از بهترین روزنامه نگاران آمریکا است ولی محتاط تر از گذشته می نویسد. فرانک ویلز نگهبان هتل واترگیت در سال ۲۰۰۰ بر اثر رشد یک تومور مغزی که فقر به او اجازه درمانش را نداده بود مرد. جاسوسی گروه های سیاسی در آمریکا، اروپا و کشورهای دیگر بسیار اتفاق می افتد و پرونده های آن با اعمال نفوذ منحرف شده و یا بایگانی می شوند. در پرونده واترگیت اطلاع رسانی روزنامه واشینگتن پست، رقابت سیاسی احزاب و عملکرد دستگاه قضایی باعث شد تا این پرونده تا رسیدن به نتیجه از جریان نایستد. پسوند «گیت» که به انتهای اسامی رسوایی های سیاسی در جهان وصل می شود و آنها را با یکدیگر هم قافیه می کند از روی پرونده مشهور واترگیت برداشته شده است.

 

شرق 16 مرداد 85

 

 mohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابی

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo  - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012


 
 
کتک به جرم استیضاح رضاخان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٥
 

کتک به جرم استیضاح رضاخان

استیضاح رضاخان

 

محمد سرابی

 مرداد ۱۳۰۳ مهم ترین موضوع سیاسی در ایران هنوز هم قتل ماژور ایمری بود. نایب کنسول آمریکا بیست و هفتم تیرماه در حین عکاسی در مقابل یک سقاخانه به دست مردم خشمگین مجروح و سپس کشته شد. به همین دلیل بحث بین دولت های ایران و آمریکا و انعکاس اجتماعی آن در مردادماه نیز ادامه یافته بود. ولی در مجلس شورای ملی جناح اقلیت در فکر دیگری بود. آنها خیال داشتند رضاخان رئیس الوزرا را استیضاح کنند. هفتم مردادماه مدرس متن آن را در مجلس قرائت کرد که براساس آن رئیس الوزرا به دلیل

۱ سوءسیاست داخله و خارجه ۲ اقدام بر ضدقانون اساسی حکومت مشروطه و ۳ تحویل ندادن اموال مقصرین به خزانه دولت باید استیضاح شود. امضاکنندگان شش نفر بودند. زعیم، کازرونی، اخگر، عراقی، ملک الشعرا و مدرس. روز استیضاح ۱۷ مرداد تعیین شد. درست روز بعد از طرح در مجلس، مطبوعات طرفدار رضاخان استیضاح را افتضاح نامیدند.

با وجود اینکه حکومت نظامی برقرار بود و امکان سرکوب تظاهرات وجود داشت حامیان سردارسپه ترتیب تظاهراتی را دادند که در روز استیضاح در مقابل مسجد انجام شد کاتوزیان دولت و جامعه در ایران. ولی روز ۱۷ مرداد اشکال دیگری برای اجرای استیضاح پیش آمد. شب پیش یا به قولی صبح همان روز عده ای از طرفداران رضاشاه چند تن از نمایندگان اقلیت از جمله مدرس و عراقی را کتک مفصلی می زنند. عاقلی در روزشمار تاریخ مشروطه کازرونی را هم جزء مصدومان می شمارد و کیهانی زاده در تاریخ امروز ایرانیان ملک الشعراء و حائری زاده خراسانی را به این فهرست اضافه می کند. روز ۱۷ مرداد ۱۳۰۳ جلسه مجلس شورای ملی برگزار شد که رضاخان با ظاهری آماده جنگ در آن حضور داشت. از میان طرح کنندگان استیضاح تنها ملک الشعراء به مجلس آمده بود که او نیز در صحبت های کوتاهی وقایع را شرح داده و در پایان اعلام کرد که او و همفکرانش «تامین» ندارند. تدین که ریاست مجلس را برعهده داشت فورا استیضاح را مسکوت اعلام کرد ولی با وجود آن رضاخان از مجلس تقاضای رای اعتماد کرد و مجلس هم اطاعت امر کرده و به او رای اعتماد داد. در همان جلسه وزرا به اشاره رضاخان و برای تغییر کابینه به طور دسته جمعی استعفا دادند. به نظر نمی آید نمایندگان اقلیت آنچنان مضروب شده بودند که نمی توانستند به مجلس بیایند ولی ظاهرا ابزار ارعاب موفق بود و این استیضاح در میان بحران ناشی از قتل ایمری و جریان تغییر وزرای کابینه که بعدا اتفاق افتاد گم شد حتی اگر استیضاح اجرا نیز می شد با توجه به همراهی اکثریت مجلس و سردارسپه برکناری او بسیار بعید بود.

 

۲۱ مرداد ۱۳۸۵روزنامه شرق


 
 
4 بزرگ خاندان - پاتریارک های شرقی مسیحی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٢
 
  • محمد سرابی
    700 سال پس از جنگ‌های صلیبی باز هم چهار پاتریارک شرقی صدای هیاهو را از پشت دیوارها می‌شنوند. صداهایی که دیگر خبر جنگ نمی‌دهند اما در خاورمیانه پرالتهاب امروز یادآوری می‌کنند که قلمرو شرقی کلیسا همیشه ناآرام خواهد بود. برخلاف تصوری که قاره اروپا را مهد مسیحیت می‌داند، این مذهب در چند قرن اول ظهور خود در سواحل جنوب و شرق و شمال مدیترانه منتشر شده بود. با گذشت سه قرن و زمانی که امپراتور کنستانتین دین جدید را به عنوان مذهب رسمی اعلام کرد زندگی زیرزمینی مسیحیان تبدیل به عبادت رسمی شد و در قرن بعدی تعداد کلیساها آن‌قدر زیاد شد که دسته‌بندی میان آن‌ها ناگزیر بود. منطقه جغرافیایی که این کلیسا‌ها در آن قرار داشتند بسیار بزرگ بود و در هر منطقه نیاز به سرپرستی یک مقام ارشد داشتند. بنابراین چند مرکز اصلی در آن شکل گرفتند که هر یک مانند پادشاهی که صاحب کشوری باشد، قلمروی مستقل داشتند. این پایتخت‌های الهی صاحب سرپرستانی به‌نام «پاتریارک» شدند و صدها سال بعد تصرف آن‌ها انگیزه‌ای برای حمله جنگجویان صلیبی به مسلمانان شد. پاتریارک‌ها به‌نام شهرهایی که در آن واقع بودند شناخته می‌شدند. پاتریارک‌نشین اسکندریه در شمال مصر قرار گرفت. نسب این کلیسا به «مرقس» قدیس می‌رسد و اکنون هم در همین شهر قرار دارد. محدوده تسلط این کلیسا از کشور‌های عربی شمال افریقا تا اعماق این قاره پیش می‌رود. اکنون «تئودور دوم» عنوان ارشد این کلیسا را در اختیار دارد. با سقوط دیکتاتوری مبارک حکومت جدید قادر به کنترل اختلافات قومی نیست و با وجود این‌که تلاش می‌شود بین مسلمانان و مسیحیان قبطی درگیری رخ ندهد تحرکاتی مانند فیلم اهانت‌آمیز درباره پیامبر اسلام (ص) موقعیت این کلیسا را به خطر انداخته است. نسب پاتریارک‌نشین اورشلیم به «یعقوب برادر عیسی» برمی‌گردد. این پاتریارک کوچک‌ترین محدوده تسلط را دارد و پیروان آن از فلسطین، اردن و چندکشور عربی دیگر فراتر نمی‌روند. رهبر فعلی آن «تئوفیلوس سوم» است که از سال 2005 این مقام را در اختیار دارد. ساختمان‌های اصلی این کلیسا در مقدس‌ترین مناطق تاریخی مسیحیت قرار گرفته و بنیان‌گذاران آن از نسل‌های اولیه‌ای بودند که مستقیما با حواریون ارتباط داشتند ولی عملا این کلیسا در مناقشه بین فلسطینی‌ها و رژیم صهیونیستی فرسوده شده است. چند ماه پیش رژیم صهیونیستی مانع برگزاری بعضی از مراسم‌های مذهبی این کلیسا شد که با اعتراض پیروان آن مواجه شد. دو هفته قبل هم روی دیوارهای یکی از کلیسا‌ها شعارهایی اهانت‌آمیز به زبان عبری نوشته شده بود. «یوحنای دهم» مقام ارشد پاتریارک‌نشین انطاکیه است که از سال 2013 این مقام را در اختیار دارد. انطاکیه روزگاری سومین شهر بزرگ امپراتوری روم و بزرگ‌ترین شهر امپراتوری روم شرقی بود و تا قرن هفتم میلادی اسقف انطاکیه از مقتدرترین رهبران مسیحی به شمار می‌رفت. انطاکیه در قرن‌های گذشته اهمیت بسیار زیادی داشت و در جریان جنگ‌های صلیبی نقطه استراتژیک و همین‌طور سمبیلکی به شمار می‌آمد که هر یک از طرفین تلاش می‌کردند آن را تصرف کنند. نسب این کلیسا به پولس و پترس حواری می‌رسد ولی محل آن دیگر در شهر انطاکیه ترکیه نیست. در قرن 14 پاتریارک انطاکیه با حفظ نامش به دمشق منتقل شده بود. شاید اگر این کلیسا در انطاکیه باقی‌مانده بود امروز شاهد جنگ شهری و تیراندازی و بمب‌گذاری دولت اسد و مخالفان نبود. چهارمین و بزرگ‌ترین مرکز مسیحیت در شرق مدیترانه کلیسای کنستانتینوپل بود. پاتریارک این کلیسا عناوینی مانند «پیشوای شرق جهان» داشت که هنوز هم در بعضی نام‌های رسمی از آن استفاده می‌شود. نسب این کلیسا به سنت «آندریاس» برادر پترس حواری می‌رسد. بعد از تقسیم امپراتوری روم در ابتدای قرون وسطا تمام سرزمین‌های شرق تحت کنترل پاتریارک کنستانتینوپل درآمد و حوزه نفوذ آن در اروپا گسترده شد. در قرن‌های بعدی بعضی از کلیساهای اروپای شرقی و روسیه نوعی استقلال به دست آوردند ولی هنوز هم وابستگی‌هایی به پاتریارک کنستانتینوپل را حفظ کرده‌اند. نفوذ این کلیسا تا چک در اروپای مرکزی و فنلاند ادامه پیدا کرده است که هنوز برتری آن را قبول دارند. «بارتولومی اول» اکنون در شهر استانبول و در همان محل باستانی کنستانتینوپل ساکن است و نشان امپراتوری روم شرقی را در مراسم‌ها حمل می‌کند. ساختمان‌های کلیسای پاتریارک کنستانتینوپل در محله «فنر» قرار گرفته که فاصله چندانی با میدان تقسیم ندارد. کلمه پاتریارک به معنی بزرگ خاندان است که زمانی به فرزندان یعقوب پیامبر اطلاق می‌شد. شاید بزرگان باقیمانده از ‌هزار سال قبل در میان هیاهوی اطرافشان به یاد شکوه گذشته خود باشند.
  • روزنامه بهار 25 خرداد 1392

http://www.baharnewspaper.com/News/92/03/25/13022.html


 
 
جاسوسان مشغول کارند - روسیه و آمریکا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٢
 

 

جاسوسان مشغول کارند

محمد سرابی

جاسوس بازی روسیه و آمریکا از قرن پیش تا به حال ادامه دارد. بازی قدیمی که هنوز هم انجام می‌شود ولی به‌ اندازه دوران اوجش مورد توجه نیست تنها هر از گاهی یکی از جاسوسان دوطرف در کشور دیگر دستگیر می‌شود و کمی و سر و صدا به راه می‌افتد.

امروزه ویروس‌های کامپیوتری بیشتر از جاسوس‌ها جلب توجه می‌کنند اما انگار روش‌های جاسوسی بین دو ابرقدرت هم مثل همان زمان قدیم باقی مانده است. « رایان فوگل » کارمند سفارت آمریکا زمانی که به دام پلیس افتاد کلاه‌گیس، عینک آفتابی و چاقو همراه داشت. روسیه عکس‌هایی از او منتشر کرد که روی زمین افتاده و دست‌هایش را از پشت دستبند زده‌اند. او ظاهرا قصد داشته کسی را به استخدام در آورد.

در دوران جنگ سرد جاسوسی و تئوری توطئه بین دو ابرقدرت یکی از موضوعات اصلی بحث‌های روزانه به شمار میامد. غیر از سیاستمداران و تحلیلگران که مراقب نفوذ طرف مقابل به دفتر کارشان بودند، مردم عادی هم با داستان‌های جاسوسان و فیلم‌های جیمز باند سرگرم می‌شدند. داستان‌های جاسوسان مردان جوان و زنان اغواگری را نشان می‌داد که زندگی پرهیجانی دارند و به ماموریت‌های پر خطری می‌روند. همه آن‌ها ماموران آموزش دیده ای بودند که اسرار یا اشیا مهمی را به دست م‌اوردند. آن‌ها دوربین‌های بسیار کوچک و مرکب‌های نامرئی و خودنویس‌های مجهز به چاقو داشتند.

یکی از مهمترین اتفاقات این دوران اعدام روزنبرگ‌ها بود. زن و شوهری که اطلاعات اتمی آمریکا را به شوروی انتقال می‌دادند و زمانی که با وجود انکارشان روی صندلی الکتریکی نشستند دو فرزند کوچک داشتند. انکار آنها و مجازات سنگین جولیوس روزنبرگ و همسرش اتل این اتفاق را در افکار عمومی هم برجسته کرد. دیگر ماجرای بزرگ، دستگیری «گونترگیوم» جاسوس آلمان شرقی بود که در دفتر شخصی «ویلی برانت» صدر اعظم آلمان غربی کار می کرد. نفوذ یک جاسوس در بالاترین سطح حکومتی نه تنها بر سیاست داخلی آلمان غربی تاثیر گذاشت بلکه در تمام کشور‌های حوزه غرب واکنش‌هایی را ایجادکرد. حتی خود ویلی برانت متهم شد که جاسوس آلمان شرقی است. سازمان جاسوسی شوروی ک.گ.ب و سازمان جاسوسی آلمان شرقی، استازی، خوشحال از پیشتازیشان به این شایعات دامن زدند.

این داستان‌ها تا سال 1992 ادامه داشت. زمانی که ایدئولوژی کمونیسم با وجود تمام موشک‌های قاره پیما و زیر دریایی‌های اتمی به پایان رسید جاسوس بازی هم از مد افتاد. با این حال دولت وارث شوروی هم به اندازه کافی قدرت دارد که منبع ارسال و دریافت جاسوس باشد. نزدیک 2 سال پیش گروهی از جاسوسان روسیه در آمریکا به دام افتادند. «آنا چاپمن» جوان و زیبا بود و شایعه‌های فراوانی درست شد که قصد داشته به یکی از سیاستمداران آمریکایی نزدیک شود. در سال 2006 «الکساندر لیتوننکو» فراری روس با مواد رادیواکتیو مسموم و پس از بیماری کشته شد. ادعا می‌شد که او اسراری از حکومت پوتین در اختیار دارد. همین چند ماه قبل هم «بوریس برزوفسکی» از متحدان پیشین و دشمنان بعدی پوتین در لندن به طرز مشکوکی مرد. او در حمام خانه‌اش به دار آوریخته پیدا شد. این‌ها اتفاقاتی هستند که نمی‌گذارند فراموش کنیم جاسوسان شرق و غرب هنوز هم به حیات خود ادامه می‌دهند.

متهمان انفجار در مسابقه دو بوستون آمریکا دو برادر چچنی بودند. چچن منطقه‌ نفوذ روسیه و همینطور منطقه پرورش دشمنان آن است. بعد از این حادثه سرویس‌های اطلاعاتی دو کشور تمایل داشتند برای ردیابی تروریست‌‌ها با یکدیگر همکاری کنند. شاید هدف دبیر اول سفارت آمریکا هم همین بوده است.

روزنامه بهار 5 خرداد 1392

 


 
 
القاعده در سرزمین بودا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

القاعده در سرزمین بودا!

درست در زمانی که ناظران بین المللی بر حضور القاعده در عراق، سوریه و مصر تاکید می‌کنند در نقطه دیگری از آسیا زمینه فعایت این سازمان و گروه‌های مشابه فراهم شده است.

محمد سرابی:
درست در زمانی که ناظران بین المللی بر حضور القاعده در عراق، سوریه و مصر تاکید می‌کنند در نقطه دیگری از آسیا زمینه فعایت این سازمان و گروه‌های مشابه فراهم شده است. بوداییان مهاجم گروه «969» و مشخصا راهب « آشین ویراتو » خودشان را با اسامه بن لادن مقایسه می‌کنند و هماورد می‌طلبند. این رجز خوانی در منطقه‌ای که سابقه انفجار بالی و جنگجویان ابوسیاف را دارد، نتایج ناگواری خواهد داشت و اگر در این یک سال نیروهای انتحاری القاعده خودشان را در این نقطه منفجر نکرده اند تضمینی نیست که در آینده نزدیک چنین اتفاقاتی نیفتد.
آشین ویراتو، یک راهب بودایی 45 ساله ساکن شهر مندلی، در سال 2003 به جرم تحریک خشونت علیه مسلمانان به زندان افتاد. او سال قبل در جریان عفو عمومی دولت آزاد شد. یک سال پیش که خشونت های فرقه ای در ایالت راخین، شروع شد او تظاهراتی در حمایت از بودائیان راخین به راه انداخت و کار تحریک جمعیت‌های مهاجم را برعهده گرفت.
درگیر شدن اکثریت‌های قومی با اقلیت‌های مسلمان در دوکشور برمه و سریلانکا افزایش پیدا کرده است. به نظر می‌آید دلیلی اصلی اقتصادی باشد زیرا اقلیت‌های مسلمان در کسب و کار موفقیت بیشتری از بوداییان داشته‌اند. در برمه افزایش ثروت آنها باعث حسادت بوداییان شده و بهانه‌هایی مانند رشد جمعیت و فریب و ازدواج با زنان بودایی را هم ایجاد کرده است.
میزان نفرت پنهان به حدی زیاد بود که با چند برخورد اولیه موج خشونت‌ها به راه افتاد و درگیری ها در ایالت راخین باعث کشته شدن بیش از 200 نفر شد. هزاران نفر از اقلیت مسلمان روهینگیا مجبور به فرار و آوارگی شدند. نزدیک یک ماه قبل و با شروع فصل بهار 40 نفر از جمعیت 130 هزار نفری آوارگان روهینگیا بر اثر واژگونی قایق‌هایشان در طوفان و بارندگی موسمی غرق شدند که البته در صورت ماندن آنها در برمه، سرنوشت بهتری در انتظارشان نبود. بدترین جنایت ثبت شده قومی در این رابطه کشتن پسر بچه‌های یک مدرسه بود. بوداییان شهر میکیتلا 20 پسر بچه مسلمان را از مدرسه‌ای ربوده و پس از قطعه قطعه کردن آنان، اجسادشان را با نفت در محوطه‌‌ای آتش زده اند. مستندات این فاجعه رد نشده و حتی وین هتین، نماینده میکتیلا در پارلمان هم شاهد بخشی از کشتار بود.
در این میان امیدی هم به دولت نیست. حکومت نظامیان- مانند بسیاری از دیکتاتوری‌های مشابه - قادر بود امنیت را تاحدی حفظ کند ولی دمکراسی پیش رو توانایی این کار را نخواهد داشت. برخی از کشورها برای دمکراسی مناسب نیستند. در سال‌های قبل نماینده دیده‌بان حقوق بشر با انتشار گزارشی شواهد و مدارکی نشان داد که دولت برمه در قبال پاکسازی قومی و جنایت علیه مسلمانان ایالت راکین بی‌تفاوتی بوده است. فیلیپ رابرتسون گفت: «نیروهای امنیتی برمه در مواردی مداخله کردند تا از خشونت جلوگیری کرده و از مسلمانانی که فرار می‌کردند محافظت کنند، اما آن‌ها اغلب در زمان حملات خود را کنار کشیدند یا به طور مستقیم از مهاجمانی که مرتکب قتل و جرائم دیگر می شدند، حمایت کردند. دولت برمه در کمپین پاکسازی قومی علیه روهینگیا دخالت داشته یا مانع کمک رسانی شده است.»
در سریلانکا کسی کشته نشده ولی سطح خشونت‌ها دست کمی از برمه ندارد. بخشی از اکثریت سینهالی - بودایی فروشگاه‌های مسلمانان را تحریم کرده‌اند. سابقه جنگ بر اساس قومیت در تاریخ این کشور هم خود را نشان داده و تا همین چندی پیش که ببرهای تامیل در حال جنگ با دولت مرکزی بودند بروز می‌کرد.
در منطقه‌ جنوب آسیا خشونت بی‌پرده کشتزار مرغوبی برای رشد القاعده فراهم می‌کند. انفجار بمبئی ثابت می‌کند که دست القاعده از خاورمیانه فرا می‌رود. جوانان آسیب دیده از خشونت‌ها انگیزه فراوانی برای انتقام جویی دارند و این سازمان به سادگی می‌تواند آن‌ها را جذب کند. آموزش و برنامه ریزی برای انتقام گرفتن مدتی طول خواهد کشید و پس از آن صدای انفجار‌ها به اقوام مهاجم نشان می‌دهد که با جنگ بزرگی مواجه هستند.

خبر آنلاین دوشنبه 30 اردیبهشت 1392

http://www.khabaronline.ir/detail/294135/World/5155


 
 
سرباز استخوان شکسته - توماس یانگ
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

سرباز استخوان شکسته
محمد سرابی

فرماندهان نظامی می‌خواهند افرادشان را به میدان نبرد ببرند، در شرایطی سخت و قهرمانانه در زیر رگبار گلوله‌ها بجنگند و با افتخار تمام دشمن را نابود کنند. بعد خسته و خاک آلود و با پرچمی پر افتخار و البته سوراخ سوراخ شده به وطن برگردند و فرزندانشان را بغل کنند. اما سیاستمداران ترجیح می‌دهند کسی که در میدان جنگ ضربه روحی یا جسمی دیده است همان‌ جا از زندگی خلاص شود و برنگردد تا در آینده دردسر درست نکند. شاید هم به بهانه کشته شدنش بتوان جنگ دیگری به‌راه انداخت. سربازان برگشته از ویتنام تا مدت‌ها مشکلی در جامعه آمریکا بودند. افرادی که از یک طرف قهرمانانی وطن پرست به حساب می‌آمدند و از سوی دیگر قربانیانی که در یک زورآزمایی گرفتار شده بودند. فرانسه در یک بازی سیاسی آمریکا را درگیر مستعمره سابق خود کرد و پایش را کنار کشید. ارتش آمریکا برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم وارد این منطقه شد و سال‌ها در جنگل‌های بارانی و مزارع برنج به شکار چریک‌های کمونیست پرداخت. با وجود توجیه فراوانی که دستگاه‌های تبلیغاتی آمریکایی برای این جنگ به راه انداختند وضع عکس‌هایی که از ویتنام می‌رسید و سربازانی که برمی‌گشتند باعث شد کاخ سفید از ادامه این کشمکش منصرف شود. راه کمونیسم سخت‌ترشده و چین و پشت سر آن شوروی تحقیر شده بودند ولی هر دو کشور مهاجم و تصرف شده با نسبت‌های متفاوتی آسیب دیدند. حماقت دو طرف درگیر در ویتنام امروز در عراق تکرار می‌شود. این دفعه حتی خطر کمونیسم هم مطرح نیست که بنیان دلار را تهدید کند. 10 سال پس از جنگ عراق «توماس یانگ» سرباز قطع نخاع شده آمریکایی قصد دارد به زندگی پر از درد و رنجش پایان دهد. بنا به گزارش«ریچفیلد پرس» یانگ به سختی بیمار است و آسیب وارده به نخاع حالا باعث فلج شدن قسمت‌های بیشتری از بدن او شده، آنچنان که او و همسرش تصمیم گرفته‌اند برای مرگ توماس آماده شوند. یانگ یکی از جوانانی بود که تحت‌تاثیر سخنرانی جرج بوش قرار گرفت. رییس‌جمهور بعد از یازده سپتامبر در محل خرابه‌های ساختمان تجارت جهانی سخرانی کرد و گفت که از مرتکبان این عمل انتقام خواهد گرفت. توماس 22 ساله هم تحت‌تاثیر جو پس از حادثه به ارتش ملحق شد تا خودش افتخار گرفتن انتقام از بن‌لادن را داشته باشد. هدف دیگر او استفاده از امتیازات «G.I.Bill» بود که پس از جنگ جهانی دوم به سربازان برگشته از جنگ داده می‌شد و شامل حمایت‌های اجتماعی و تسهیلات مالی بود. ولی یانگ به افغانستان که می‌گفتند پناهگاه القاعده است اعزام نشد بلکه به عراق رفت زیرا جرج بوش و همکاران تشخیص داده بودند که در این کشور اسلحه کشتار جمعی وجود دارد و رفتار وحشیانه و مشکوک صدام هم این حدس را تقویت می‌کرد. یانگ در سال ۲۰۰۴ به عراق فرستاده شد. گروهان او در پنجمین روز اعزامش، هدف آتش شورشیان در شهرک صدر بغداد قرار گرفت. گلوله‌ای استخوان ستون فقرات او را شکست، از آن گذشت و سمت چپ بدنش از سینه به پایین فلج شد. از این لحظه زندگی یانگ تغییر کرد به و خانه‌اش در کانزاس‌سیتی میسوری برگشت و عضو سربازان منتقد جنگ«IVAW» شد، در سال 2007 فیلم «بدن جنگ» از زندگی او ساخته شد که نشان می‌داد آثار جنگ در خاورمیانه چگونه به آمریکا منتقل شده است. او در ۲۰۰۸ در اثر اختلالات ریوی، انسداد خون و کمبود اکسیژن در بدنش دچار ضایعه مغزی شد و تسلط بر زبان و دستانش را از دست داد. «کلودیا کیولار» که در همین سال با او آشنا شد تا امروز از یانگ مراقبت کرده است. همسر این سرباز مجروح می‌گوید: «احساس کردم او دیگر بیش از اندازه زجر می‌کشد. من می‌توانم او را برای خودم نگه دارم اما این برایش عادلانه نیست. او نمی‌خواهد بمیرد، فقط می‌خواهد دیگر زجر نکشد. من او را بیشتر از هرکس دیگر در دنیا دوست دارم و دلم برایش تنگ می‌شود.» 20 آوریل (31 فروردین) سالگرد ازدواج این زوج است. کمک به مرگ در میسوری غیرقانونی است و توماس می‌خواهد تا این تاریخ صبر کند و بعد از آن با نخوردن غذا خودکشی کند. یانگ الان قادر به خوردن غذا نیست و با استفاده از یک لوله که به معده‌اش می‌رسد تغذیه می‌کند. عفونت‌های متعدد که در بیمارستان‌های مختلف درمان نشدند بدنش را فرا گرفته است. تنها راه تحمل این دردها مسکن‌های قوی هستند. او در نامه‌ای به رییس‌جمهور پیشین آمریکا و معاون او نوشت: «از هر نظری که بنگرید، چه از نظر اخلاقی، استراتژیک، نظامی و اقتصادی، عراق یک شکست بود. و این شما بودید آقای بوش و آقای چنی که جنگ را شروع کردید. این شما هستید که باید بهای عواقب آن را بپردازید. روز قیامت برای من فرا رسیده، روز قیامت شما هم می‌رسد.»

روزنامه بهار صفحه جهان اول اردیبهشت 92

 

 

 

 

 

 

http://www.baharnewspaper.com/News/92/02/01/9315.html

 

 mohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابی

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo  - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

محمد سرابی

 

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012

 

Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

 

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی

 


 
 
شمشیر سامورایی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱
 

 محمد سرابی

 مناقشات مرزی بر سر چند صخره میان اقیانوس باعث شده که دوباره نام ارتش «سامورایی‌ها» شنیده شود. بقایای نیرویی نظامی که زمانی تمام شرق آسیا، شمال اقیانوسیه  و اقیانوس آرام از دستش آسایش نداشتند. حالا پرواز یک دقیقه‌ای جنگنده‌های روسیه برفراز جزیره هوکایدو خصومت گذشته بین روسیه و ژاپن را یاداوری کرده است.

ملت‌های شرق آسیا در نیمه قرن بیستم ژاپن را «امپریالیست» می دانستند زیرا به سرعت و با استفاده از توانایی نظامی در حال تصرف سرزمین‌های اطرافش بود. در اواخر قرن 19 ژاپن برای کنترل شبه جزیره کره به چین حمله کرد و پیروز شد. در 1904 نظامیان امپراطور میجی به نیرو‌های تزار نیکلای دوم مستقر در آسیای شرقی حمله کرده و به راحتی پورت آرتور، موکدن و تسوشیما را تصرف کردند. با شروع جنگ جهانی دوم، ژاپن ابتدا به چین و بعد با 360 هواپیما به نیروهای آمریکایی در «پرل هاربر» حمله کرد و بدون هیچ واهمه‌ای با ابرقدرت‌های زمان خود وارد نبرد شد. درگیری ژاپن با کشور‌های اطرافش همه جانبه بود. حمله مستقیم نظامی از هوا و دریا، پیاده کردن نیرو و تصرف قسمتی از خاک، جدا کردن بخشی از کشور و ایجاد حکومت دست نشانده، فشار اقتصادی، محاصره دریایی و البته جنایات جنگی. این کشور قصد داشت مستعمراتی که اروپاییان در قرن‌های گذشته به دست آورده بودند و به نام کلیسا و پادشاهانشان در آن پرچم به زمین کوبیده بودند صاحب شود. تایلند، سنگاپور، اندونزى، فیلیپین، برمه و جزایر شمال استرالیا تصرف شده یا تحت کنترل قرار گرفت. سرانجام این بازی خطرناک انفجار دو بمب هسته‌ای بود.

زمانی که امپراتور برای بار اول و آخر در رادیو صحبت کرد و تسلیم را پذیرفت کشاورزی، منابع تولید و صنایع نابود شده بود. بنابراین ژاپن برنامه ‌آینده‌اش را عوض کرد. ارتش کوچک شد و کارایی خود را از دست داد. طی قرارداد سان فرانسیسکو، ارتش آمریکا در جزایر ژاپن مستقر شد و به شکلی غیر رسمی دفاع از این کشور را برعهده گرفتند. آمریکا می‌خواست در ساحل شرقی آسیا پایگاهی برای محاصره شوروی و چین داشته باشد و ژاپن هوشمندانه از این فرصت استفاده کرد و بودجه و نیرو‌های نظامی را به بخش اقتصادی انتقال داد. (خرابکاری‌ها و هوسبازی‌های سربازان آمریکایی و اعتراضات مردمی برای ترک این پایگاه‌ها هیچ گاه باعث تغییر سیاست دولت نشد) توانایی جنگی به سمت صنایع مختلف مانند محصولات الکترونیکی و فناوری کاربردی سوق داده شد. آیین زندگی شرافتمندانه «بوشیدو» از مدیریت مدرن و نظم اجتماعی سردرآورد و لیبرال دمکرات‌ها برای همیشه سیاست کشور را در دست گرفتند. ژاپن از معدود کشورهایی بود که با طاعون کمونیسم بیمار نشد.

با وجود گذشت سال‌های طولانی، میراث دوران امپریالیسم هنوز از خاطر  نرفته است. این کشور اگر چه نیروی نظامی کافی ندارد ولی در مقابل تهدیدات کشورهای اطراف واکنش نشان می‌دهد. ژاپن و روسیه پس از جنگ جهانی دوم روابط دوستانه‌ای داشته‌اند، اما پیمان صلحی امضا نکرده‌اند. ارتش شوروی سابق در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم جزایر «کوریل» را اشغال کرد. ژاپن این جزایر را قلمرو شمالی می‌نامد. در سال‌های گذشته هم دیمتری مدودوف به جزایر کوریل رفته بود که هر بار اعتراض سیاسی و دیپلماتیک را به همراه داشت. در جنوب هم همین اختلاف دیده می‌شود. جزایری را که در ژاپن «سنکاکو» و در چین «دیااویو» خوانده می شوند مورد ادعای ژاپن، چین و تایوان هستند. اواخر سال قبل میلادی یک هواپیمای چینی بر روی این جزایر پرواز کرد و بلافاصله هواپیما‌های طرف دیگر این کار را تکرار کردند تا آسمان از غرش جنگنده‌ها خالی نماند. یک سال قبل ژاپن تعدادی از جزایر را از مالکان خصوصی آن‌ها خریده است و چین ادعای حاکمیت تاریخی بر آن‌ها دارد. یک ماه قبل سفیر چین در توکیو در این کشور را به دلیل حضور ناوهای تجسسی چینی در جزایر مورد مناقشه دو کشور در دریای شرقی چین، احضار شده بود.

جزایر کوچک و پرشمار این منطقه که اغلب کسی در آن‌ها ساکن نیست، دائما مورد ادعای کشور‌های اطراف - حتی ویتنام، فیلیپین، مالزی و برونئی هستند - ولی این دولت‌ها از حمله و تصرف آن‌ها پرهیز می‌کنند و آمریکا هم مراقب حفظ انحصار نظامی خود در غرب اقیانوس آرام است.

یک منبع دردسر دیگر هم در شرق آسیا وجود دارد که گه‌گاه اعلام وجود می‌کند. آزمایش‌های موشکی کشوری فقیر و عقب مانده‌ باعث نگرانی اطرافیانش مخصوصا همسایه همنام جنوبیش می‌شود و راهی هم برای ساکت کردن آن وجود ندارد. یک ماه قبل اعلام شد که ژاپن قصد دارد بودجه نظامی را برای تامین جت‌های جنگنده و سیستم‌های رهگیر موشکی افزایش دهد، کاری که نزدیک به ده سال انجام نشده بود.

نیروهای نظامی ژاپن - به دلیل محدودیت‌های قانون اساسی - اجازه شرکت در عملیات نظامی برون مرزی را ندارند ولی به تدریج در ماموریت‌های خارج از کشور، حتی در عراق شرکت می‌کنند. این کشور در حال حاضر همکاری‌های نزدیکی با آمریکا بر سر سامانه دفاع ضد موشکی دارد. سامورایی شمشیرش را تمیز کرده و کنار اتاق روی پایه‌ای گذاشته است اما گاهی به آن نگاه می‌کند و تیغه براقش را به یاد می‌آورد. در آیین سامورایی ها باید احساسات را مهار کرد.

 

22 بهمن 91  روزنامه بهار صفحه جهان


 
 
ساختمان سفید جنگل برفی - شوروی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳٩۱
 


محمد سرابی

 

شوروی بزرگترین نظام متمرکز تاریخ نزدیک 20 سال قبل در میان ناباوری کسانی که جاودانگی آن را باور داشتند نابود شد. این نابودی با خرابکاری مزدوران امپریالسیم یا موشک‌های اتمی اتفاق نیفتاد بلکه ساختار اقتصادی و اجتماعی این کشور چنان ضعیف شده بود که تنها توافق چند سیاست مدار توانست نقطه پایان آن را ثبت کند.

توافقنامه تشکیل کشورهای مستقل مشترک المنافع گم شده است. وقتی شوشکویچ رئیس قبلی پارلمان بلاروس، به آرشیو اسناد در مینسک مراجعه کرد تا از نسخه اصلی قرارداد در نوشتن خاطرات خود استفاده کند. مشخص شد قراردادی که در نشست سری روز ۸ دسامبر سال ۱۹۹۱، در ساختمانی سفید رنگ واقع در میان جنگلی پر از برف به امضای «بوریس یلتسین» رئیس جمهور روسیه «لئونید گراچوک» رئیس جمهور اوکرایین و «استانیسلاو شوشکویچ» رسیده بود، گم شده است.

 دلیل اشتباه رایج در اعلام تاریخ فروپاشی شوروی رخ دادن مجموعه اتفاقاتی در پایان سال 1991 و ابتدای سال1992 است. از زمانی که گورباچف به قدرت رسید مشخص بود اولین رییسی که انقلاب اکتبر را ندیده است آن را دگرگون خواهد کرد ولی نابود شدن نظامی با آن همه ادعا متصور نبود. در این نظام اقوام مختلف که تاریخی پر از جنگ و جدال با یکدیگر داشتند، ساختار ضعیف اقتصادی بر پایه نفت و کشاورزی، دستگاه امنیتی مخوف و هنرمندان و روشنفکران همه و همه با چسب سوسیالیسم به هم متصل شده بودند. قرار بود این نابرابری‌ها در یک معجزه بی‌همتای تاریخی از میان برداشته شود. قرار بود نظامی ابدی جای تمام تمام رقابت‌های تاریخ را بگیرد و کسانی که آن را بنیان‌گذاری کردند به این وعده ایمان داشتند.

همچنان که انقلاب اکتبر دلایل مختلفی داشت نابودی شوروی هم به دلایل مختلف روی داد. شورش‌های ملت‌های شرق اروپا که از سروری روس‌ها خسته شده بودند، رقابت گرانقیمت تسلیحاتی با غرب و سازماندهی ارتش سرخ و حتی فشارهای غربی‌ها برای القای استانداردهای خودشان مانند حقوق بشر و آزادی بیان بدنه شوروی را فرسایش داده بود. در 1989 دیوار برلین که خط مقدم جنگ شرق و غرب بود زیر ضربات چکش‌های جوانان آلمانی خراب شد. خرابی این دیوار فرضیه ای را تایید کرد که تا قبل از آن رد شدنی نبود. مشخص شد پیشگویی هواداران اندیشمند آلمانی درست نبوده و «کمونیسم پایان اجباری تاریخ نیست».

در نظام بی طبقه شوروی «نومنکلاتورها» به عنوان اشراف جدید حزبی جای اشراف درباری را گرفتند. خانواده‌ها و دار و دسته ها قدرت را به نام طبقه کارگر میان خود تقسیم کردند. نژاد پرستی بین روس‌ها و غیر روس‌ها شکل گرفت و تزار جایش را به صدر هیئت رییسه داد. مسلما 7 دهه حکومت سوسیالیستی نتایج مثبتی هم داشت. توسعه زیرساخت‌های شهری و روستایی، افزایش ارتباطات، سوادآموزی، بهداشت و پیروزی در مقابل حمله نازی‌ها با بسیج تمام امکانات کشور در این نظام حکومتی محق شد ولی خود نظام باقی نماند. برابری کمونیستی قابل اجرا نیست. در واقع برابری کامل نه قابل اعمال و نه قابل اجرا است. تنها رویایی است که میتواند انسان‌ها را به خود مشغول کند.

شاید کمونیسم می‌توانست در کشوری کوچک و سنتی باقی بماند (کوبا) یا با تغییرات بزرگ و ظاهری خود را حفظ کند (چین) یا اینکه در میان عقب‌ماندگی و سرکوب شدید به بقا ادامه دهد (کره شمالی) ولی یک امپراطوی پهناور که خود را قلعه سوسیالیسم، تنها پناهگاه زحمتکشان و نمونه سوسیالیسم موجود میدانست راهی برای بقا نداشت.

سند انحلال شوروی در سه نسخه و با اعتبار یکسان در بلاروس، روسیه و اوکراین نگهداری می‌شد ولی حالا که نسخه بلاروسی آن گم شده است کسی مسئولیت نگهداری از سند را قبول نمی‌کند. الان هم درباره اصلالت نسخه گم شده یا اینکه تنها یک رونوشت بوده است تردید وجود دارد. «ایوان کروتچنیا» دبیر اجرایی کشورهای مستقل مشترک المنافع این فرض را مطرح کرده است که در زمان امضای این سند اهمیت آن بسیار زیاد بود درحالی هیچ کس نمی‌خواست مسئول این توافق شناخته شود، شاید همین باعث جابه‌جا کردن سند اصلی شده باشد. البته نسخه‌های دیگر و حتی کپی همین سند هم می‌تواند موضوع توافق شده در آن را تایید کند. اینکه به نام «اتحاد جماهیر شوروی» کلمه «سابق» اضافه شده است.

روزنامه بهار اسفند 91 صفحه جهان


 
 
صاعقه بر کلیسای سنت پترس - پاپ
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱
 

 صاعقه بر کلیسای سنت پترس

محمد سرابی

درست بعد  از خبر استعفای پاپ، عکسی منتشر شد که نشان می‌داد صاعقه‌ای به گنبد اصلی کلیسای سنت پترس اصابت کرد. اگر الان قرون وسطی بود و در دوران جلال و شکوه پاپ‌ها به سر می‌بردیم این اتفاق قطعا واکنش‌های فراوانی به دنبال داشت ولی الان مرکز قدرت کلیسای واتیکان خیلی «زمینی» شده و صاعقه تنها یک اتفاق تصادفی مربوط به هوای زمستانی است نه شادمانی آسمان از کنار رفتن ژوزف راتزینگر آلمانی.

فردا استعفای پاپ به صورت رسمی منتشر می‌شود و شورای کاردینال‌ها باید با «دود سفید» انتخاب پاپ جدید را اعلام کنند. احتمالا بازهم صدا و سیما و برخی از رسانه‌های دیگر عنوان اشتباه « پیشوای مسیحیان جهان» را برای او به کار می برند. مسیحیت شاخه‌ها فراوانی دارد و پاپ تنها بالاترین مقام کلیسای «کاتولیک رومی» است.

کلیسای کاتولیک هم از نظر تعداد پیروان و هم از نظر وسعت قلمرو بزرگترین دستگاه مذهبی جهان است. هر فرقه مذهبی خود را به یک شخص اولیه یا بنیانگذار نخستین منسوب می‌کند. تشکیلات کاتولیک منسوب به «پیتر» یکی از حواریان مسیح است. بنا به قولی مسیح در شهر رم  کلید‌های آسمان و زمین را به او داد و گفت که « من بر روی این صخره، کلیسای خود را بنا می‌کنم، و قدرتهای جهنم، هرگز قادر به نابودی آن نخواهند بود. من کلیدهای ملکوت خدا را در اختیار تو (پطرس) می‌گذارم تا هر دری را بر روی زمین بگشایی در آسمان نیز گشوده شود و هر دری را بر روی زمین ببندی، در آسمان بسته شود.» جایی که این اتفاق افتاد همان جایی است که الان کلیسای سنت پطرس قرار دارد و مومنان در میدان مقابلش جمع می‌شوند تا پاپ را روی بالکن ساختمان ببینند. کلید‌هایی که عیسی به پطرس داد در پرچم کشور واتیکان و بسیاری از نشان‌های دیگر کاتولیکی دیده می‌شود. مسیحیان حدود دو میلیاد نفر و کاتولیک‌ها نزدیک به یک میلیارد نفر از این جمعیت هستند.

هزار سال پس از میلاد پاپ لئون نهم و اسقف اعظم قسطنطنیه بر سر ماهیت روح القدس اختلاف پیدا کردند و کلیسای ارتدکس شرقی از رم جدا شد. البته هم این اتفاق و هم بوجود آمدن پروتستان‌ها در 500 سال با دلایل سیاسی هم همراه بود زیرا تا پیش از دوران مدرن کلیسا ارتباط مستقیمی با پادشاهان اروپا داشت و برخی اوقات قدرتی بیشتر از آن‌ها داشت بنابراین در بسیاری از ماجراهای اتحاد و جدایی و جنگ‌به راه انداختن و مالیات جمع کردن دخالت می‌کرد. کلیسای ارتدکس به شاخه‌های یونانی و روسی تقسیم شد در سیاست دخالت نکرد و به حفظ سنت‌ها پرداخت. پروتستان‌ها بنا به ماهیت فکری خود تا جای ممکن تجزیه شدند و از بین آنها عقاید عجیبی مانند «مورمون‌ها» بیرون آمد. پروتستان‌ها در سرزمین های جدیدی مثل آمریکا و استرالیا رشد کردند. گروهی از آن‌ها به صورت جمعیت‌های کوچک باقی ماندند و برخی اتحادیه‌هایی را تشکیل دادند و در دوران معاصر صاحب روسایی مانند «جری فالول» شدند.

کلیسای کاتولیک‌ در طول حیات خود با خطرات زیادی روبرو شده و خودش هم کمابیش خطرناک بوده است. در قرون وسطی تکتازی این دستگاه مذهبی و برپاکردن تجهیزات تفتیش عقاید باعث جنایات بسیاری شد. نکته اصلی این است که کار تجسس و شکار مخالفان مذهبی و شکاکان و کافران و هرکسی که با دستگاه کلیسا مشکل داشت در آن زمان از سوی بسیاری از مردم اروپا پشتیبانی می‌شد و جمع زیادی در آتش زدن جادوگران مشارکت فعال داشتند.

دستگاه پاپ در این دوران با انشعاب‌هایی مواجه شد که تحرکات جدایی طلبانه و صلح جویانه فرقه «فرانسیسکن» و خارج شدن کلیسای« کانتربری» از زیر سلطه رم از آن جمله بود. جدایی کلیسای کانتربری بیش از همه به نفع پادشاهی انگلیس بود که پس از آن راه خود را از فرمانروایان اروپا جدا کرد. چند قرن بعد انقلاب فرانسه ضربه دیگری به پاپ زد. تفکرات علم گرایی و انسان گرایی سایش پایه‌های تخت پاپ را سریع کردند و اندیشه‌های کهن از اعتبار افتادند. در این بین دستگاه کاتولیک ننشست. در معامله‌ای سراسر سود سرزمین‌های نویافته را به نام خدا و مسیح بین استعمارگران مسلح به سالح گرم تقسیم شد. زمانی که کشتی کاشفان اروپایی به خشکی می‌رسید. فرماندار به نام پادشاه پرچمی به زمین می‌کوبید و کشیش به نام کلیسا صلیب را نصب می‌کرد تا حکومت پادشاه به زمینی که مال او نبود مشروعیت داشته باشد. بی‌دلیل نیست که بسیاری از مستعمرات اسپانیا و پرتقال در آمریکای جنوبی و اقیانوس آرام (بنا به نسبت فاتحان با رم) کاتولیک هستند. با گذشت زمان مشکلات دیگری هم بروز کرد. بروز راست افراطی در مقابل چپ افراطی باعث شد کشیش‌های کاتولیک‌ اروپایی موضع راست و همین گروه در آمریکای جنوبی موضع چپ را انتخاب کنند.

در ماجرای کشیش پروتستان آمریکایی که می‌خواست قرآن را آتش بزند و از این راه معروف شود هم اشتباه « پیشوای مسیحیان جهان» تکرار شد و افرادی پاپ را خطاب قرار دادند در حالی که پاپ در بین مسیحیان دشمنانی دارد مخصوصا بین کسانی که او را غاصب جایگاه مسیح و دشمن آن پیامبر می‌دانند. کلیسای کاتولیک امروزه در مقابل تحولات جدید مانند حق طلاق، سقط جنین، اتانازی، رسوایی‌های جنسی و ... مشکلات زیادی دارد اما اعلام شد که استعفای پاپ به خاطر بیماری و کهنسالی او است نه مشکلات پاپ بودن.

روزنامه بهار اسفند 91 صفحه جهان

 mohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابی

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo  - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani  - 2013

 دو مطلب مرتبط

http://www.baharnewspaper.com/News/92/01/19/8291.html

http://www.baharnewspaper.com/News/92/01/28/9052.html

محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012

Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی


 
 
پنگوئن های اسپانیایی - مالویناس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۱
 

میراث دوران استعمار الان هم دردسرساز است. کاشفان اروپایی که برای تصرف سرزمین‌های جدید و نجات قبایل محروم سوار کشتی‌های‌شان شده بودند برای انجام این وظیفه ملی و انسانی هم بومیان و هم رقیبانشان را کشتند. الان درگیری پرتغال و اسپانیا و فرانسه و انگلیس بر قسمت‌هایی از نیمکره غربی تمام شده است ولی گاهی اوقات اتفاقاتی می‌افتد که گذشته پر تلاطم کشور‌های رقیب را یادآوری می‌کند. «کریستینا فرناندز دکرشنر»، رییس‌جمهور آرژانتین برگزاری همه‌پرسی برای مناقشات مرزی را درست ندانسته است. اشاره او به حقه جدید انگلیس در زمینه هویت سیاسی جزایر فالکلند است. چند وقت قبل آرژانتین تحرکاتی را برای تحت فشار گذاشتن این جزایر شروع کرد. حالا انگلیس یک همه‌پرسی ترتیب داده تا از دو‌هزار نفر اهالی این جزیره بپرسد که می‌خواهند زیر نظر بریتانیا باشند یا مستقل شوند. تنها شهر این جزیره یعنی «استنلی» معماری کاملا انگلیسی با نمای سنگی و برج‌های نوک تیز دارد و خودرو‌هایش از سمت چپ خیابان حرکت می‌کنند. با وجود این‌که جزیره‌هزاران کیلومتر از لندن فاصله دارد و بیشتر از همه جا به آرژانتین نزدیک است زبان رسمی فالکلند انگلیسی است. نتیجه همه‌پرسی با هر تفسیری به ضرر آرژانتین خواهد بود که عقیده دارد این جزیره جزیی از خاک آن کشور به شمار می‌رود. فالکلند نام‌ انگلیسی یک جزیره دوتکه‌ای در جنوب اقیانوس اطلس است که نام‌های دیگری چون مالویناس در زبان فرانسوی و اسپانیایی و «سبالت» در زبان هلندی دارد. بوینس آیرس ادعا می‌کند که مالویناس را ماژلان پرتغالی به نام پادشاهی اسپانیا کشف کرد. آرژانتین هم که ظاهرا وارث بر حق پادشاهی اسپانیا و صاحب املاک آن در جنوی اقیانوس اطلس است. انگلیس از یک صرف مدعی کشف جزیره توسط کاپیتانی انگلیسی و از طرف دیگر مدعی دریافت حق حاکمیت آن از اسپانیاست. از قرن 19 میلادی انگلیس مالک این جزیره بود ولی در سال 1982 آرژانتین به مالویناس حمله کرد. «مارگارت تاچر» نخست‌وزیر حزب محافظه‌کار از این حمله متعجب و نگران شده بود برای همین دستور واکنش نظامی را صادر کرد. طبیعی بود که هرکسی اسلحه قوی‌تر و نیروی انسانی بیشتر داشته باشد، برنده می‌شود. فرانسه رقیب قدیمی انگلیس از این فرصت ناب برای فروش اسلحه استفاده کرد و رویارویی نظامی تبدیل به جنگ تمام عیار شد. بالاخره 250 نظامی انگلیسی و 650 نظامی آرژانتینی کشته شدند و جزیره در دست اعلی حضرت ملکه باقی ماند. تاچر هم از این پیروزی سود برد و جایگاه خودش را تقویت کرد. از آنجا که این اتفاق در انتهای «دوران چپ روی» اروپا اتفاق افتاد برخی از تبلیغات‌ها و خبررسانی‌ها جنگ را به صورت « مبارزه قهرمانانه» با استعمار پیر نشان می‌دادند. آرژانتین به این جزایر مثل عضوی که از تنش جدا شده باشد نگاه می‌کند و انگلیس بازپس‌گیری آن را مانند نبرد‌های بزرگ جنگ جهانی نشان می‌دهد. هردو طرف برای این جنگ مراسم یادبود کشتگان را برگزار می‌کنند با این وجود روابط سیاسی دو کشور تحت‌تاثیر اخلاف ارضی سست نشده است. چند ماه قبل «مرکوسور» اتحادیه چند کشور آمریکای جنوبی که آرژانتین و برزیل هم عضو آن هستند اعلام کرد کشور‌هایی با پرچم فالکلند را نمی‌پذیرد. بعد انگلیس یکی از ناو‌های جنگی بسیار مجهزش را به فالکلند اعزام کرد. شاهزاده ویلیام هم همراه گروهی نظامی به جزیره آمد تا «ملک اجدادی» را از نزدیک ببیند. بدیهی بود که در این شرایط احتمال وقوع جنگ اصلا مطرح نشد ولی این واکنش باعث شد که آرژانتین سر و صدای «نظامی سازی» راه بیندازد و اقدامات دیپلماتیکش را بیشتر کند. اتحادیه‌های کارگری در آرژانتین، از جمله اتحادیه کارگران بنادر، اعلام کردند که هر کشتی‌ای که با پرچم بریتانیا در حرکت باشد را تحریم می‌کنند. یک سال قبل شرکتی انگلیسی از کشف نفت در این منطقه خبر داد و حالا نخست‌وزیر انگلیس اعلام کرده است که حاضر به مذاکره درباره فالکلند نیست. با وجود پنگوئن‌های فراوانی که در جزیره رفت و آمد دارند روی پرچم آن و در کنار صلیب‌های سرخ و سفید پادشاهی متحد، تصویر یک گوسفند سفید دیده می‌شود. شاید این جزیره جنوبی سال‌ها بعد مستقل شود ولی باید دید آن موقع نام اسپانیایی خواهد داشت یا انگلیسی.

 

 

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی

 

 

 

روزنامه بهار 23 اسفند 91 صفحه جهان

محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012

Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی


 
 
نقابداران یک چشم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱
 

اگرچه سیاستمداران آمریکایی سعی کردند کشتن بن‌لادن را موفقیت بزرگی در سرکوبی القاعده نشان دهند، ولی زمانی که اسامه ‌بن‌لادن کشته شد نسل خود را در سراسر خاورمیانه پراکنده بود؛ البته نه با فرزندان و زنان متعددش، بلکه با پیروانی که آن‌ها را به سوی جنگ مقدس با صلیبیان و جهودان روانه کرد. کشتن «مختار بالمختار» هم همین شکل را دارد. گفته می‌شود مختار زمانی که بسیار جوان بود به شورشیان اسلام‌گرای خارجی در افغانستان پیوست. اسامه بن‌لادن هم یکی از این نیروهای خارجی بود که در مقاطع مختلف زمانی در افغانستان حضور داشت و احتمال بسیاری دارد که این دو نفر با یکدیگر ارتباط مستقیم داشته باشند. مدتی بعد از این‌که مختار آموزش‌های لازم را فراگرفت به جبهه جنگ اعزام شد، ولی به انتهای جنگ علیه شوروی رسید. دولت نجیب‌الله سقوط کرد و ارتش سرخ هم از افغانستان بیرون رفت، ولی از بخت خوش، یک‌ چشم او در جنگ کور شد که نشانه مستقیم جنگ با کافران کمونیست به شمار می‌رفت. پس از آن لقب «یک‌چشم» در کنار نام او قرار گرفت (البته این هم شایع است که چشم او در اثر انفجاری در الجزایر کور شده است). مختار بالمختار در ابتدای دهه 90 در شرایطی که جنگی خونین میان نظامیان و اسلامگرایان الجزایر جریان داشت به این کشور رفت و در فضای فقر و آشوب و تندروی به سرعت به یکی از فرماندهان جهادگران اسلامی تبدیل شد. این‌بار هم فرماندهی او در گروه بنیادگرای GIA که با دولت مرکزی می‌جنگید، چندان ادامه نداشت و این سازمان تجزیه شد؛ بنابراین مختار تصمیم گرفت کسب‌و‌کار مستقلی به راه بیندازد و در یک دهه گذشته با گروگان گرفتن تعداد بسیاری از توریست‌ها و متخصصان غربی گروه‌ مسلحی به نام نقابداران برای خود فراهم کرد. او چند بار به زندان افتاد، ولی باز هم به حرفه خود، یعنی مبارزات آزادی‌بخش و باج‌گرفتن برای گروگان‌ها، برگشت. گروه او ده‌ها نفر از غربی‌ها، از جمله دیپلمات‌ها، امدادگران، پزشکان و گردشگران از فرانسه، آلمان، اتریش، انگلستان، اسپانیا، سوییس، ایتالیا، هلند، سوئد و کانادا، را ربودند و قاچاق اسلحه، سیگار، موادمخدر، اتومبیل، الماس و همین‌طور انسان را هم به حوزه کاری خود اضافه کردند. از سال 2003 مختار توجه سرویس‌های اطلاعاتی غربی را جمع کرد. آمریکایی‌ها سعی کردند با شلیک موشک و از راه دور او را از بین ببرند، ولی معلوم نبود که در برهوت صحرا باید به کجا شلیک کنند. مختار در اوایل کار، وقت خود را با سخنرانی و موضع‌گیری سیاسی تلف نمی‌کرد و یکسره مشغول باج‌گیری بود؛ به همین دلیل زمانی که نقابداران را به القاعده متصل کرد و نام با شکوه «سازمان القاعده در مغرب اسلامی» یا AQIM را بر آن گذاشت از ثروتمند‌ترین شاخه‌های آن شد. این فرمانده جهادی در جریان سقوط معمر قذافی جنگ‌افزارهایی از انبارهای تسلیحاتی لیبی غارت کرد که ممکن است شامل تسلیحات نیمه‌سنگین ضدتانک و موشک‌های زمین به‌زمین هم باشد. شورشیان تحت فرماندهی مختار با تقسیم غنائم حاصل از گروگان‌گیری‌ها و راهزنی‌های خود در میان صحرانشینان توانسته‌اند پشتیبانی آنان را جلب و در نتیجه به‌راحتی میان کشورهای آفریقایی رفت‌وآمد کنند. در منطقه صحرایی آفریقا دولت‌ها نفوذ چندانی ندارند و « قدرت» از طریق روابط بین‌قبیله‌ای و به‌شیوه بدوی کنترل می‌شود. قرن‌هاست که در این مناطق محروم هر قبیله و طایفه که مردان و سلاح بیشتری داشته باشد بر سرزمین زیر پای خود تسلط بیشتری دارد و این نظام هنوز هم پابرجاست. صحراهای نیجریه، مالی، موریتانی، الجزایر و لیبی که قبلا در اختیار قبایل «طوارق» بودند الان زیر چرخ وانت‌هایی هستند که با مردان جوان مسلح از سویی به سوی دیگر می‌روند. القاب دیگر او مانند مختار برهنه و خالد ابوالعباس در همین دوران به این مرد داده شد. «آقای مارل‌بورو» هم لقب دیگری به افتخار تجارت سیگار بود. مختار که سن چندانی هم نداشت، چهار زن گرفت و عاقبت به عنوان فرمانده القاعده در صحراهای آفریقا از اصول مبارزه و جهاد به سبک ایمن الظواهری سخن گفت. اوج فعالیت‌های او در ماجرای تاسیسات گازی الجزیره رخ داد. دولت مالی از مبارزه با شورشان مسلح خود ناتوان بود و استعمارگر سابق افریقا، یعنی فرانسه، بنا به احساس وظیفه به کمک این کشور شتافت. ارتش فرانسه که در قرن نوزدهم برای تصرف سرزمین‌های جدی به آفریقا رفته بود این‌بار برای سرکوب شورشیانی که توانسته بودند یک شهر را تصرف کنند وارد مالی شد. فرانسوا اولاند، رییس‌جمهور سوسیالیست فرانسه که قاعدتا بنا به سابقه و جایگاه حزبش، نباید طرفدار این نوع دخالت نظامی باشد، شخصا به این کشور رفت. سرکوبی در حال انجام بود که ناگهان خبر رسید «یک‌چشم» به پایگاه گازی حمله کرده و گروهی از کارکنان خارجی‌ را گروگان گرفته ‌است. نظامیان آفریقایی منتظر «قیمت پیشنهادی» نشدند و برای این‌که قاطعیت خود را نشان دهند، قبل از واکنش ارتش فرانسه محل گروگانگیری را زیر آتش سنگین گرفتند که باعث کشته‌شدن بسیاری از نقابداران و گروگان‌ها شد. تعقیب‌و‌گریز ادامه پیدا کرد و تعدادی از گروگان‌ها فرار کردند. بالاخره ارتش فرانسه و متحدان افریقایی‌اش توانستند اوضاع را تا حدی تحت کنترل درآورند. سرانجام تلویزیون دولتی «چاد» اعلام کرد مختار در پایگاهی نظامی در شمال مالی کشته شده است. حالا باید دید فرمانده بعدی القاعده در مغرب اسلامی کدام‌یک از پیروان بن‌لادن است.

روزنامه بهار 16 اسفند 91  صفحه جهان

 

 

 

 

 

 

 

mohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابی still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo  - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani  - 2013

محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012

Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی


 
 
جوانیم در جنگ گذشت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠
 

محمد سرابی

 mohammad sarabi

سرتیپ دوم بازنشسته و  استاد مدیریت استراتژیک است. دوران خدمت نظامی او با شروع جنگ همزمان شد و تا چند سال قبل ادامه داشت به همین دلیل در تمام طول جنگ در آن حضور داشته است چه به عنوان رزمنده و چه در سطوح مختلف مدیریت.«مجتبی اصلانی مقدم» یک نظامی به تمام معنا است و این را می­توان از سحرخیزی و برنامه دقیق کاری او دریافت. در خانه اش در یکی از مجتمع های بزرگ منطقه به دیدنش رفتیم با همراه با نشان دادن آلبوم عکسها از دوران 8 سال دفاع مقدس برایمان بگوید.


 
 
آتش در آشیانه پرستو
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠
 

محمد سرابی

 mohammad sarabi

جنگ در غرب و جنوب کشور بود ولی آسیبهای آن به تمام ایران رسید. عملا هیچ شهر و روستایی نبود که از خسارت جنگ مستقیم یا غیر مستقیم در امام مانده باشد. در سالهای اخر که صدام تهدید شهر هارا اغاز کرد تهران دائما زیر حملات هواپیماها یا شلیک موشک­ها بود و کسانی که آن سالها در تهران زندگی کرده اند آژیر خطر موشکهایی که شهر را می­لرزاندند به یاد میاورند. شلیک موشکها مدت زیادی ادامه داشت و نقاط مختلفی مورد اصابت قرار گرفت که در زمان خود برای همه اهالی اطراف شناخته شده بودند ولی گذشت زمان باعث شد که یک به یک فراموش شوند خصوصا که خانه ها دوباره ساخته شدند و نشانه­ای از محل اصابت موشک باقی نماند.

 


 
 
انقلابیون لس آنجلس - اعضای سابق انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩
 

 

انقلابیون لس آنجلس

گفتگو با علی پامانا از اعضای سابق انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا


محمد سرابی

 

نام اصلیش «علی اکبر ایلخانی» است.قیل از انقلاب برای تحصیل به ایالات متحده رفت و در تمام سالهای تحصیل به عنوان یکی از دانشجویان مسلمان ایرانی در فعالیتهای انقلابی شرکت می کرد.در سالهایی که جنبشهای معترض از هر نوعی در جهان جریان داشت و کلمه انقلاب برای همه شناخته شده بود.شعار های دولتی آمریکایی را نمایشی می داند و از برخوردها وسرکوبهای دهه های گذشته در این کشور می گوید.با ریش و موی سفید مسن به نظر می اید ولی نوع لباس پوشیدن و جنب و جوشش مثل پیر مردها نیست شاید چیزی از جوانان انقلابی لس آنجلس در وجودش باقی مانده است.

-متولد چه سالی هستید؟

=1326 پدرم در سیدخندان شیشه بر بود.آن موقع تمام زمینهای اطراف خالی بود و فقط مغازه هایی در کنار جاده قدیم وجود داشتند.آب از قنات تامین می  شد و خیابان رسالت جاده خاکی تهرانپارس بود.

-از کی وارد فعالیت های سیاسی شدید؟

=بچه هایی مثل ما از حسینه ارشاد شروع کردند که خیلی فعال بود.سخنرانی های آقای مطهری و دکتر شریعتی و کلاسهای قرآن خیلی پر رفت و آمد بود.اوایل فقط در برنامه هاشرکت می کردیم بعدا دوره ها منظم شد و برای کلاسها کارت صادر می کردند و شاگرد رسمی می گرفتند.من توی ابدارخانه حسینه ارشاد و چاپخانه اش هم کار می کردم.چاپخانه توی ساختمان پشت مسجد بود که دستگاههای پر سروصدایی داشت و یکی دونفر چاپچی.کتاب های ساده ای با کاغذ معمولی چاپ می کردند.تا می زدیم و منگنه می کردیم.آن موقع هنوز رژیم کاری به این کتابها نداشت.این کتابها زیر بنای فکری را تشکیل داد.من یک دسته از کتابهارا روی پله های حسینیه ارشاد می گذاشتم ومی فروختم.بعدا می دیدم که ساواکی ها دنبالم میایند ببینند کتابها را کجا می برم.کارتن به دست  توی کوچه ها می چرخیدم تا خانه مان را پیدا نکنند.

جلسه هم داشتید؟

=به تدریج جلسه های مخفیانه شکل گرفت و حرکتهای مسلحانه چپ هم شروع شد.توی خانه ما هم جلسه با گرایش مذهبی بود.فضای خاصی در جلسه ها بود مثلا یادم هست که بچه ها می خواستند بروند فلسطین چریک بشوند.به بهانه درس خواندن در لبنان می رفتند و از آنجا به فلسطین و بعد هم برمی گشتند . به کسی هم نمی گفتند.مثلا شایع بود که فلانی آنجا آموزش چریکی دیده و بروز نمی دهد. من هم دوست داشتم بروم.

-ولی رفتید امریکا.

=پچه ها می گفتند تو که درست خوب است برو درس بخوان.من آن موقع دبیرستانی بودم و علاوه بر درس کار می کردم.توی ساختمان پلاسکو دستگاههای عکاسی بود و من آنجا کار می کردم.مکانیکی  و تعمیر ماشین هم خوب بلد بودم و همینطور کارهای دیگر.فقط من اینطور نبودم تمام پسر های همسن من مشغول بودند و کسی بیکار نمی ماند.به ندرت کسی فقط محصل بود.من 4 سال دبیرستان را به خاطر کار و جلسات متفرقه خواندم.در چهار راه استانبول پای منبر آیت الله طالقانی می نشستیم.یادم هستیک بار نماز ظهر و عصر دیر شد و آیت الله طالقانی نیامدند.خبر رسید که ساواکی ها ریخته اند توی خانه ایشان. 

-آن موقع که آژانس مهاجرت وجود نداشت چطور اقدام کردید؟

=دارالترجمه ها می دانستند چطور باید پذیرش گرفت.من یک بار هم کنکور امتحان دادم و بیولوژی شهرستان قبل شدم.مدارک درسی را ترجمه کردم و با مکاتبه بادانشگاه های آمریکا پذیرش گرفتم 200 دلار خرج دوره مقدماتی زبان و 1000 دلار ثبت نام ترم اول دانشگاه تگزاس بود.بعد که پذیرش آمد رفتم سفارت برای مصاحبه وگرفتن ویزا.اینجا چند ترم کانون زبان ایران و آمریکا درس خوانده بودم. کنسول که خودش مصاحبه می کرد پرسید برای چی می خواهی بروی؟ گفتم درس خواندن.پرسید کسی را توی آمریکا داری؟چند تا از بچه هایی محل کار که قبل از من رفته بودند را می شناختم.آخرش گفت روی نقشه تگزاس را نشان بده.یک نقشه بزرگ آمریکا روی دیوار بود.حدودا می دانستم کجاست. ویزای f1 را گرفتم.یعنی ویزای دانشجویی.

-حالا واقعا کسی را در آمریکا می شناختید که بتوانید از اوکمک بگیرید؟دانشجوهای سیاسی چی؟

=آدرس و تلفن دوستانم که رفته بودند را جمع کرده بودم.آن موقع رفتم پیش شهید بهشتی که مشخصات چند نفر از جمله دکتر یزدی در تگزاس را به من دادند.پول بلیط و بقیه مخارج را هم قرض کرده بودم تا کار کنم و برگردانم.نیویورک پیاده شدم ورفتم سانفرانسیسکو. آنجا با یکی از بچه ها تماس گرفتم که آمد فرودگاه دنبالم بعد رفتم شهرهای دیگر دنبال کار و بالاخره گذرم به پامانا افتاد از همان موقع بجه ها به اسم علی پامانایی می شناختنم.اول توی چلوکباب و بعد پمپ بنزین کارمی کردم ولی به سرعت جذب تعمیرات ماشین شدم.کار ساده ای بود.مثلا وقی در ماشینشان بسته می شد باید به نمایندگی تلفن می زدند در حالی که من با یک تکه سیم باز می کردم.آن موقع دانشگاه برکلی کالیفرنیا مرکز اعتراضات دانشجویی بود.

-همان جایی که چمران درس می خواند؟

=بله.گروههای ضد جنگ ویتنام توی برکلی خیلی فعال بودند یک بار هم چنان شورشی کردند که کار به تیر اندازی پلیس کشید.هیپی هم زیاد داشتند و کنار خیابان پر از آنها بود.یک نامه انصراف برای دانشگاه تگزاس نوشتم که مشکلی پیش آمده و نمی توانم بیایم.فرستادم ایران از اینجا پست کردند و دانشگاه پول شهریه را پس فرستاد و این اولین پولی بود که برای خانواده ام فرستادم.یک کلاس زبان مجانی شبانه برای مهاجر ها پیدا کردم و با کالج مهندسی دانشگاه لس آنجلس درسم را شروع کردم.ایندفعه از داخل آمریکا پذیرش گرفتم.

-دانشجو های سیاسی را پیدا کردید؟

=خیلی سریع.خانه ایران در لس آنجلس حل جمع شدن دانشجوهای مخالف رژیم بود. البته دوتا خانه ایران بود که دومی به سفارت تعلق داشت.خانه ایران سفارت ساختمان بسیار بزرگ و مجهز چند طبقه بود که برنامه های تفریحی و جشنهای زیادی در آن برگزار می شد.بخش فروشگاه صنایع دستی و بعضی از امور اداری سفارت هم در آن قرار داشت.اردشیر زاهدی که سفیر ایران در آمریکا بود خیلی بر برنامه های ظاهرا فرهنگی تاکید داشت که در واقع مجالس تفریحی بود که باید در جریان آن دانشجویان جوان سیاسی هم جذب می شدند.بعد از انقلاب این محل به دست انقلابیان افتاد.

-خانه ایران دانشجوها آزاد بود؟

=محرمانه نبود ولی اجازه عکس گرفتن نداشتیم و همدیگر را به اسم کوچک صدا می کردیم.بعد از اینکه چند بار به آنجا رفتم در جمعشان  گفتم که الان فضای فکری ایران طرف دکتر شریعتی است و از اینجا سعی کردم افکار اورا تبلیغ کنم همین هم باعث شد که بچه های خانه ایران دانشجویی دنبالم بیایند و تحقیق کنند که کجا کار می کنم و کجا زندگی می کنم و چه خط فکری دارم.

-کنفدراسیون در خانه ایران دانشجوها حضور داشت؟

=بله کنفدراسیون گروههای زیادی را شامل می شد مخصوصا چپ ها.

-انجمن اسلامی چطور تاسیس شد؟

=انجمن اسلامی اول در اروپا بود و بعد به امریکا آمد.افرادی مانند شهید بهشتی آن را حمایت می کردند.ما چند تا از بچه مذهبی ها بودیم که کلاسهای قرآن می گذاشتیم و کتابهایی راهم با خودمان از ایران برده بودیم.هرهفته کتابها را می خواندیم و بعد سوال و جواب بود.آن موقع «انجمن اسلامی دانشجویان امریکا و کانادا» تاسیس شده بود و در آمریکا حوزه تگزاس و سیاتل فعال بود.ما دو سال قبل از انقلاب حوزه لس آنجلس را تشکیل دادیم.جلسات هر هفته و گاهی هرشب بود.تظاهرات می کردیم و در محله ها و نقاط حساس اعلامیه به زبان انگلیسی یا عکس امام را می چسباندیم.یک شعار هم داشتیم که از گفته های حضرت امام به دست آمده بود با این مضمون که ما از تمام نهضت های آزادیبخش جهان حمایت می کنیم.

-کسی مخالف میکرد یا مزاحم کار شما می شد؟

= مشکل اصلی ما گروههای مختلف بود که به تظاهراتهای ما حمله می کردند و پلیس هم بیشتر طرف آنها بود.تا قبل از انقلاب فشار کمتر بود و بیشترشان برای تماشای تظاهراتها می امدند.ایرانی ها را مردمی می دانستند که با دیکتاتور خودشان می جنگند و کاری نداشتند.بعد از انقلاب به بچه های ما حمله می کردند و بعد از گروگانگیری وضع خیلی بدتر شد وما را به چشم دشمن خودشان می دیدند.بعد از گروگانگیری حجاب و ریش داشتن به همراه لهجه ایرانی دردسر ساز  شده بود.

-چه گروههایی؟

=بیشتر از همه JDL یا لژیون دفاعی یهود.صهیونیستهای افراطی بودند و به طرفداری از اسراییل افتخار می کردند.یک رییس خشن داشتند به نام روبن (rubin)که همیشه آماده درگیری بود.هرجا ما تجمع می کردیم پیدایشان می شد. از قیافه هایشان شناخته می شدند و از عرقچینهایی که باسنجاق به سرشان می چسباندند.شعار می دادند و کم کم درگیری را شروع می کردند.وقتی آنها پلاکارد های مارامی انداختند،روسری دختر ها را می کشیدند،یا بچه ها را می زدند پلیس کاری نداشت یا کمتر دخالت می کرد.اما اگر ما دست بلند می کردیم بلافاصله دستگیر می شدیم.یک بار روبن را هم گرفته بودند و همه را توی یکی از ماشینهای قفس مانند پلیس انداخته بودند روبن در همان حال هم با بچه های ما درگیر شد.پلیس طرف او بود.

-دیگر چه گروههای بودند؟

=ردنک(red neck) ها هم بودند.البته ردنک به هر امریکایی افراطی و نژادپرست هم گفته می شود.توی دانشگاه، توی پلیس، توی ادارات توی محله های جرم خیز و هرجای دیگر با این رد نک ها مواجه می شدیم.بعضی هایشان از نظر خود امریکایی ها هم خشن بودند.اسکین  هد (skin head) ها و ارین برادرز (Arian brothers)که نژاد پرست بودند و کوکلوس کلان ها (Ku Klux Klan)که  اول فقط دشمن سیاه ها بودند ولی بعد ازتحریم نفتی اعراب با آسیایی ها هم دشمن شدند.خود پلیسها هم دشمن ما بودند.البته پلیسهای محلی که کارشان گشت زدن و پاسبانی بود دوستانه رفتار می کردند ولی زمانی که تظاهرات می کردیم از پلیس های زندان می آوردند. کسانی که معروف بود از ارتش و گارد ویژه اخراج شده اند و فقط در زندان برای برخورد با زندانیان خطرناک از آنها استفاده می شود. لباس و رفتار این پلیسها با بقیه فرق می کرد.

-تظاهراتها مختص به گروههای مذهبی بودیا مارکسیستها هم بودند؟

=مارکسیستها هم تظاهرات می کردند.قبل از انقلاب بعضی از اعضای فداییان خلق اقلیت و اکثریت وسازمان مجاهدین خلق به برنامه های  انجمن اسلامی سرک می کشیدند. آنهایی که علایق مذهبی داشتند نماز می خواندند و به جلسات قرآن می آمدند.آن موقع هر گروه برای بعضی از برنامه ها از اعضای گروههای دیگر هم دعوت می کرد برای همین هم یکدیگر را می شناختیم ولی فاصله را حفظ میکردیم.مثلا فداییان خلق اکثریت بعد از انقلاب تو ی تظاهرات ما  با پرچم ایرانی داشتند که وسطش یک گل سرخ بود و بعضی شعار ها را تکرار نمی کردند.سال 60 و همان زمانی که اختلافات در ایران بالا گرفت دیدیم که هواداران این گروهها کم کم جواب سلام بچه مذهبی ها را نمی دهد.

-نمی شد مجوز بگیرید؟

=اتفاقا برای یکی از مهمترین تظاهراتها رفتیم اداره پلیس.این مربوط به زمانی است که انقلاب شده بود وشاه فراری به آمریکا آمده بود ولی هنوز گروگانگیری اتفاق نیفتاده بود. از مدتی قبل همه دانشجو هایی را که می شناختیم خبر کرده بودیم.یک شب قبل از تظاهرات من و یکی از دوستانم که الان استاد دانشگاه شریف است رفتیم اداره پلیس لس آنجلس که بر اساس قوانین فرمانداری کالیفرنیا می توانست مجوز تظاهرات صادر کند و آن را پوشش امنیتی بدهد.چند تا افسر دوره مان کردند و گفتند شرایط حاد است و شما نمی توانید تجمع کنید و اگر اینکار را بکنید خودمان دستگیرتان می کنیم.بعد هم گفتند از در اصلی اداره پلیس بیرون نروید.ما هم از همان در بیرون آمدیم.بیرون پر از خبرنگار و و دوربین بود فلاشها به کار افتاد میکروفن ها و دوربینهایشان را جلو آوردند.ما گفتیم از مدتها قبل برای این تظاهرات برنامه ریزی شده و چون ماشینهای حامل دوستان ما در راه لس آنجلس هستند  امکان لغو برنامه وجود ندارد.

-احتمال درگیری بود؟

=خیلی زیاد.ما هم هرکسی را که می توانستیم آورده بودیم.اعضای انجمن، دوستانمان، خانواده هایمان و بهترین پوستر ها و عکسهایمان.من یک عکس بزرگ از امام داشتم که برای این روز برداشتم. محل تظاهرات محله وست وود بود.صبح فردا با وجودی که رسانه ها خبر از لغو برنامه داده بودند جمعیت زیادی آمدند.عکاس و خبرنگار هم خیلی بود. JDLمثل یک مشت اوباش برای زدن آمده بودند و همینطور پلیسهای زندان. راه افتادیم و تا نزدیک بلوار «ویلشر» آمدیم آنجا کم کم برخورد شروع شد ولی ما از درگیری پرهیز می کردیم.پلیسها کم کم دور ما را گرفتند.من دودستی عکس اما را گرفته بودم.یک پلیس مچ دست چپم را گرفت بعد یکی دیگر دست راستم را.عکس امام را با دندان گرفتم و همان موقع دیدم که عکاسها دارند از این لحظه عکس می گیرند.آخرش هم بازداشت شدیم.شب توی بازداشتگاه بودیم که دیدم بقیه زندانیهای آمریکایی دارند به ما بد بیراه می گویند و تهدیدمان می کنند.توی تلویزیون زندان نشانمان داده بودند.بعدا کارتر دستور داد با این دانشجویان برخورد شود.تمام بچه ها به اداره مهاجرت احضار شدند و تعداد زیادی را که شرایط اقامتشان اشکال داشت ازامریکا اخراج کردند.

-مجموعا چند بار بازداشت شدید؟

=3 یا 4 بار.البته ما را به بازداشتگاه (jail)بردند نه به زندان(prison).زندان خیلی بدتر بود و ممکن بود زندانبانها و زندانیان ردنک بلایی سرمان بیاورند.یک بار یک پلیس داشت من و یکی دیگر از دوستانمان را با آسانسور بازداشتگاه جابه جا می کرد و ناسزا های بدی می گفت. من می توانستم بگویم مراقب حرفت باش ولی گفتم دهنتو بپا(watch your mouth) آمریکایی ها این حرف را زمانی می زنند که بخواهند با مشت توی صورت کسی بکوبند.پلیس هم آسانسور را نگه داشت و ما دو تا را بیرون کشید واگر بقیه جلویش را نگرفته بودند ضرب و شتممان حتمی بود.

-این بازداشتها برای کار و تحصیل شما و بقیه دردسری درست نمی کرد؟

=خیلی زیاد.یک بار تظاهراتی را اط ساعت 10 شروع کردیم و ساعت یک تمام شد ساعت 2 رفتم سر کارمکه شیفت عصر و در بخش کنترل کیقبت یک کارخانه بود.رییس من را خواست و آخرین چک حقوقم را روی میز گذاشت و گفتاین کمپانی نمیتواند با شما کار کند.ما ترابل میکر (trable maker)بودیم.در دانشگاه هم اگرسر و کارت با استاد ردنک می افتاد بی دلیل نمره کم می گرفتی.

-بعد از انقلاب ایران آمدید؟

=بله.اینجا ازدواج کردم و با کمک بعضی از دوستان که در نخست وزیری بودنددوره های رزمی را گذراندم و برای کنترل ناآرامیهای خوزستان اعزام شدیم چون مناطقی مانند آبادان دچار تحریکات گروهک ها شده بود.ولی هیچ مسئولیتی بعد از انقلاب نداشتم.بعدا با همسرم به آمریکا رفتیم و تحصیل را ادامه دادم و مشغول به کار شدم.در فرم استخدام نمی نوشتم که سابقه فعالیت سیاسی و بازداشت دارم ولی بعد از مدتی می فهمیدند و عذرم را می خواستند.از جمله زمانی که در فرمانداری کالیفرنیا و در بخش حوادث غیر مترقبه کار می کردم.

-به نظر خودتان این سرکوبها نشانه چه بود؟

=آمریکا با شعار حقوق بشر و آزادی گوش دنیا را کر کرده بود در حالی که داخل خودش از این خبر ها نبود.هیچ فضای باز واقعی برای ما معترضان در رسانه ها وجود نداشت و اجازه فعالیت گسترده نداشتیم.گروههای آزادیخواه خود آمریکا هم با این مسائل درگیر بودند.البته ممکن است یک ایرانی در همان زمان در آمریکا زندگی کند و از آزادی لذت ببرد ولی اگر مثل ما درگیر فعالیت های سیاسی بود مشکلات را حس می کرد.الان هم بعد از 11سپتامبر شرایط خیلی سخت شده است.

-فرزندان شما شهروند آمریکا هستند.خودتان و همسرتان هم به این کشور سفر می کنید در حالی که زمانی در همین کشور و برعلیه آن شعار می دادید.از این کار جه احساسی دارید؟

=من که از مردم آمریکا کینه ای ندارم.توده عادی مردم آمریکا بسیار با ادب و قانونمند هستند که حقوق دیگران را با دقت مراعات می کنند.بعضی از مردم آمریکا خیلی کم دروغ می گویند.بعضی ها هیچ وقت دروغ نمی گویند.همان زمان هم اینها را در تظاهرات ها به آمریکایی ها می گفتم.میگفتم من هم مثل شما شهروند ایالت متحده هستم ولی جنگ ویتنام،جنگ کره و صدها دخالت دیگر دولت آمریکا را نمی پذیرم.آنها هم قبول می کردند.اما اینکه چرا هنوز هم به آمریکا می روم مربوط به تحصیل فرزندانم و امتیازاتی حمایتی و علمی است که به تحصیل ارتباط دارد و من باید برای حفظش در رفت و آمد باشم.

-به سر انجمن وکنفدراسیون چه آمد؟

=من کم کم از بقیه بچه ها جداشدم.فکر میکنم انجمن هنوزهم فعال باشد ولی مسلما مثل زمان انقلاب نیست.کنفدراسیون که در واقع ترکیبی از جریانهای مختلف بود به تدریج با خروج گروهها مواجه شد.زمان انقلاب خیلی داغ بودیم و همه تحولات را به دقت دنبال می کردیم.هم شاد بودیم و هم دلهره داشتیم. بعد از انقلاب گروههای مختلف اعلام موجودیت و استقلال کردند و به دنبال سهم خواهی رفتند و کنفدراسیون  کم کم از کار افتاد.ولی خیلی سال بعد چند تا از دوستانم با من تماس گرفتند و گفتند آن عکسی که توی تظاهرات از تو گرفتند و نشان میدهد پلیسها دستهایت را گرفته اند و با دندان عکس امام را نگه داشته ای توی یک کتاب دانشگاهی چاپ شده.خودم هنوز این کتاب را ندیده ام.

- روبن چی شد؟

=روبن اهل لس آنجلس بود و همه جا به عنوان پرچم اسراییل شناخته می شد.خیلی وقت است ندیدمش.حتما مثل من پیر شده.

 ایو روبن jdl

پی نوشت : ایرو روبین (Irv Rubin) متولد 1945 و عضو رییس لژیون دفاعی یهود در لس آنجلس بود که از سال 1985 تا 2002 رییس این گروه به شمار میرفت .او در سال 2002 به اتهام تلاش برای بمب گذاری در مسجد فهد در کالیفرنیا دستگیر شد ولی قبل از دادگاه  گلویش را با تیغ برید و از بالکن زندان به پایین برید. مرگ او مشکوک است و بر روی سنگ قبرش تصویر یک مشت در میان ستاره شش پر به نشان گروه JDL حک شده است.

 

 روز نامه شرق 21 بهمن 89 ویژه نامه دهه فجر صفحه 7

 

محمد سرابیmohammad sarabi


 
 
سالگرد اشغال ایران از سوی متفقین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٦
 

همه افراد مرخص هستند

سالگرد اشغال ایران از سوی متفقین

 محمد سرابی

 

ارتش منظم اولین دستاورد نظام رضاخانی بود که نتوانست به اولین وظیفه خود یعنی دفاع در مقابل بیگانگان عمل کند. در جریان حمله نیروهای متفقین به ایران و حتی بدون درگیری مستقیم، ارتش رضاخانی کاملاً مضمحل شد و سربازان و فرماندهان هر کدام به سویی پراکنده شدند. شاید این ارتش موفق شده بود شورش های داخلی را با موفقیت سرکوب کند ولی در نبرد با ارتش های بزرگ جهان به جز اندکی مقاومت آن هم از سوی برخی افسران جوان واکنش دیگری از خود نشان نداد.


- - -


 
 
انقلاب فرانسه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٦
 

انقلاب فرانسه

انقلاب گیوتین

محمد سرابی

 

پنج سال پس از انقلاب کبیر فرانسه و بعد از یک دوره وحشت «روبسپیر» از فرماندهان بزرگ این انقلاب به دست دوستانش اعدام شد. 28 جولای روز اعدام وی به نام روز ترمیدور خوانده شد. اکنون نیز در فرهنگ سیاسی جهان دوران ترمیدور به دورانی گفته می شود که در پی هر انقلاب بزرگ پدید می آید و در طی آن انقلابیون به حذف یکدیگر از راه های مختلف می پردازند ولی چگونه مبارزانی که در کنار یکدیگر می جنگند پس از پیروزی دست به کشتن هم خواهند زد؟


 
 
ضربه تبرزین (جنگ چالدران)
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳۸٥
 

جنگ چالدران

ضربه تبرزین

 

محمد سرابی

تا قبل از انقلاب کمونیستی در یکی از میدان های شهر تفلیس توپ جنگی بزرگی مانند یک اثر تاریخی نگهداری می شد. این توپ هیچ ارتباط تاریخی با گرجستان نداشت ولی یک ویژگی خاص باعث می شد در معرض تماشای مردمی قرار گیرد. دهانه فولادی توپ از وسط به اندازه چهار انگشت شکاف داشت.این شکاف اثر تبرزین شاه اسماعیل در جنگ چالدران بود. توپ الان دیگر گم شده است ولی جنگ بزرگ چالدران بین دو امپراتوری بزرگ خاورمیانه در تاریخ باقی مانده است.



 
 
این زنان راست قامت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩
 

گفت و گو با یکی از زنان رزمنده در جبهه جنوب

محمد سرابی

روزیکه خرمشهر آزاد شد یک دختر دبیرستانی در حال بازگشت از مدرسه این خبر راشنید و مانند دیگر همکلاسیهایش سرشار از شادمانی شد.البته او با بقیه همکلاسیهایش یک تفاوت عمده داشت.او یک دختر مدرسه ای عادی مثل بقیه دخترها نبود.او یک مربی بود که در اردوگاهی نیمه مخفی در خوزستان کار با اسلحه و شیوه جنگیدن را به دیگر زنان داوطلب می آموخت تا در مقابل دشمن بعثی از خود و عقیده و کشور خود دفاع کنند.با گذشت نزدیک به 30 سال او اکنون کارمندی در یک اداره است که در میان زنگ تلفن ها و راه انداختن کار ارباب رجوع به سوالات ما پاسخ می دهد.همچنان که در آن زمان همکلاسی هایش نمی دانستند این دختر توانایی به کارگیری انواع سلاحها را دارد امروزه هم بیشتر همکاران او نمی دانند که این زن چه خاطرات زیادی از سال  های دفاع در مقابل دشمن را در دل پنهان کرده است.او از سهمیه دانشگاه و استخدام استفاده نکرده است و امروز نیز از ما خواست از نوشتن نامش خودداری کنیم همانند بسیاری از انسان های بزرگ اطراف ما که در هنگامه نبرد به میدان جنگ رفتند و امروز زخمی برتن و حکایت بزرگی در یاد دارند.



 
 
عملیات طبس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

ا

پنج ماه بحرانی


محمد سرابی


 پنج ماه پس از اشغال سفارت دولت امریکا در تهران و در اول اردیبهشت ماه سال 1359 عجیب ترین واکنش برای آزاد کردن گروگان ها به انجام رسید. عملیات چریکی در عمق خاک ایران آن هم در دورانی که شوروی افغانستان را اشغال کرده بود و جنگ سرد ابرقدرت ها در یکی از نقاط اوج خود قرار داشت. پس از شکست این عملیات نیز کشورهای عضو پیمان ورشو به سرعت تهاجم امریکا به ایران را محکوم کردند.

 

به راستی در آن 5 ماه چه حوادث و جریان هایی امریکا را به انتخاب گزینه نظامی - در مجاورت مرزهای ابرقدرت رقیب - رساند و نقش مناسبات دوران جنگ سرد در این تصمیم چه بود.


 
 
53 نفر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

پرونده 53 نفر، بزرگترین دستگیری سیاسی دوران رضاخان

محمد سرابی


53 نفر زندانی کمونیست دوران رضاشاه در واقع 48 نفر بودند که 18 نفر از آنها نیز هیچ آینده سیاسی مشخصی پیدا نکرده و محو شدند. در میان 30 نفر باقیمانده هم عناصر کم اهمیتی وجود داشتند ولی در بین بازداشت ها و جست وجوهای پلیس امنیتی که گاهی هم به خطا می رفت «پرونده53 نفر» بزرگ ترین دستگیری سیاسی زمان خود بود. زیرا حزب توده به عنوان مهمترین و قدرتمندترین حزب دهه های بعد به دست همین افراد ساخته شد.


 
 
جزئیات حوادثی که در صبح روز یازده سپتامبر رخ داد
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ شهریور ۱۳۸٦
 

حادثه یازده سپتامبرکمتر از دو ساعت طول کشید

 

محمد سرابی

 

در سال گفت وگوی تمدن ها یک هواپیمای مسافربری در مقابل چشم تمام مردم دنیا به آسمانخراش بزرگی کوبیده شد. این تصویر بارها و بارها در رسانه های مختلف تکرار شده است. هواپیما مستقیماً به سمت آسمانخراش می آید، به آن برخورد می کند و در دل ساختمان تبدیل به گلوله یی از آتش می شود.

 

جزئیات حوادثی که در صبح روز یازده سپتامبر رخ داد معمولاً مورد توجه قرار نمی گیرد و اغلب اطلاعاتی که در مورد آن منتشر می شود شامل پیامدها و نتایج بعدی آن هستند.

11 سپتامبر


 
 
قدیمی‌ترین حاکم شمال آفریقا - قذافی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧
 

قدیمی‌ترین حاکم شمال آفریقا

محمد سرابی

معمر قذافی در کنفرانسی خبری در پایتخت روسیه گفت که نه برای مسایل سیاسی، بلکه فقط برای خرید اسلحه به روسیه رفته است.

از چند سال قبل که کشور لیبی شروع به برقراری روابط با شرق و غرب کرد، این چندمین سفر رئیس آن کشور به پایتخت یکی از کشورهای توسعه یافته است.معمر قذاقی، رئیس کشور لیبی از قدیمی‌ترین حاکمان کشورهای آفریقایی است. او حدود 40 سال است که  بر کشور لیبی حکومت می‌کند.


 
 
بیگم های بنگالی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧
 

روزنامه اعتماد 14 دی 87

 

محمد سرابی

 

چرا اروپایی ها دائم فکر می کنند زنان در کشور های آسیایی از فعالیت های اجتماعی محروم هستند و امکان پیشرفت و ورود به دنیای سیاست را ندارند؟ دو قدرت اصلی کشور بنگلادش که سال ها است مشغول جنگ علنی و مخفی با یکدیگر هستند خالده ضیاء و حسنیه واجد نام دارند.

 

حسنیه به اتهام فساد مالی و قتل به مدت یک سال به زندان رفته است. او از تعدادی سوءقصد و یک مورد کشتار خانوادگی جان سالم به در برده است. بیشتر اعضای خانواده این سیاستمدار از جمله مادر، سه برادر و پدرش در جریان کودتای 1975 کشته شدند و تنها شیخ حسنیه واجد و خواهرش به دلیل حضور در آلمان غربی از مرگ نجات یافتند. مجیب رحمان که بنگلادش را از پاکستان در سال 1971 جدا کرد در آن زمان رئیس جمهوری بود. حسنیه راه پدر را در حزب عوامی لیگ ادامه داد. حزب عوامی لیگ قدیمی ترین حزب بنگلادش محسوب می شود و زمانی که بنگلادش پیش از استقلال از پاکستان با نام پاکستان شرقی شناخته می شد، تاسیس شده است. حسنیه از سال 1996 تا سال 2001 پس از شکست دادن خالده ضیاء رقیب اصلی اش از حزب ملی بنگلادش، قدرت را در دست داشت، اما در سال 2001 در رقابت با خالده ضیاء شکست خورد. در آگوست سال 2004 نیز او از یک سوءقصد جان سالم به در برد. در جریان این سوءقصد که با پرتاب نارنجک در جریان یک راهپیمایی سیاسی انجام گرفت 20 نفر کشته شدند و در زمان فرار شیخ حسنیه از محل سوءقصد خودروی وی گلوله باران شد.

 

یک بار هم هر دوی این سیاستمداران زن که به خاطر رقابت دیرینه میان یکدیگر «بیگم های جنگجو» لقب گرفته بودند جهت برکناری رقیب سوم ژنرال حسین محمد ارشاد متحد شدند ولی بلافاصله مخاصمه شروع شد و اغتشاشات خیابانی و بحران سال 2007 که به مداخله نظامیان انجامید، پدید آمد. با روی کار آمدن نظامیان، حکومت نظامی برقرار و یک دولت موقت جهت اداره امور تعیین شد. دولت موقت اول از همه هر دوی این زنان سیاستمدار را در چارچوب برنامه مبارزه با فساد دستگیر کرد تا کشور به آرامش برسد. ولی غیر از آنها که نیروی سیاسی دیگری وجود نداشت پس شیخ حسنیه و خالده ضیاء پس از قریب به یک سال جهت شرکت در انتخابات پارلمانی از زندان آزاد شدند. حالا انتخابات برگزار شده و حزب حسنیه واجد بیشتر کرسی های مجلس را به دست آورده است. ولی حزب خالده ضیاء از برگزاری انتخابات شکایت دارد.

 

الگوی رقابت سیاسی در بنگلادش شباهت کاملی با پاکستان بی نظیر بوتو دارد که یک سال قبل در همین روز ها کشته شد. سیاست انتقام جویانه، سست، بی نظم و زنانی سرسخت و نیرومند که شباهتی با زنان محروم جامعه خود ندارند.