محمد سرابی

www.msarabi.com

 
حقایق بزک شده در بازار لوازم آرایشی ایران
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳
 

حقایق بزک شده در بازار لوازم آرایشی ایران

محمد سرابی:
پرونده مصرف لوازم آرایشی در ایران مدت‌هاست که در رسانه‌ها باز است. هر چند وقت یک‌بار حرفی تازه و اشاره‌ای جدید هست و البته هشدار‌های پزشکان و جامعه‌شناسان.

 روز گذشته اما این رئیس سازمان غذا و داروی ایران بود که یک‌بار دیگر این موضوع را داغ کرد و از مصرف بالای این مواد در ایران گفت. دکتر رسول دیناروند با اعلام اینکه ایران از نظر جمعیت هفدهمین کشور جهان است اما هفتمین کشور مصرف‌کننده لوازم آرایشی محسوب می‌شود، تأکید کرد بیشتر فرآورده‌های آرایشی و بهداشتی معروف قاچاق هستند. اذعان به قاچاق بودن این مواد از سوی یک مقام رسمی در وزارت بهداشت را می‌توان مساوی استفاده گسترده مردم از محصولاتی که الزاما استاندارد نیستند و ممکن است سلامتی‌شان را تهدید کند دانست. او هم البته تاکید می‌کند که از میزان قاچاق و مصرف این مواد نمی‌توان آمار دقیقی داد اما دست‌کم پای یک میلیارد دلار در سال در میان است.


 
 
گفت‌وگو با دکتر تقی آزادارمکی - امروز گرفتار بداخلاقی هستیم نه بی‌اخلاقی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٢
 
گفت‌وگو با دکتر تقی آزادارمکی، استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

امروز گرفتار بداخلاقی هستیم نه بی‌اخلاقی

اجتماع > جامعه‌شناسی- محمد سرابی:
در دوران گذشته سرمایه هر کشور میزان طلایی بود که در خزانه پادشاه انبار شده بود و مقدار محصولی که کشاورزان از زمین برداشت می‌کردند.

 پس از چند قرن دگرگونی مشخص شد که در دنیای امروزی سرمایه اشکال مختلفی دارد که هیچ‌یک اهمیتی کمتر از دیگری ندارند اما در این میان اخلاق به‌معنای «حسن معاشرت» چه جایگاهی دارد؟ آیا می‌توان خوش‌رفتاری و تحمل زیاد اهالی یک شهر یا کشور را به‌معنای بیشتر بودن سرمایه آن ملت درنظر گرفت؟ جمعیت و مهاجرت، تفاوت نسل‌ها، مشکلات اقتصادی و نگرانی‌های سیاسی هریک می‌تواند به بنیان اخلاقی جامعه خللی وارد کند یا دست‌کم اینطور تصور می‌شود. درباره کم تحملی و برخورد‌های خشن روزانه با تقی آزادارمکی، استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و در اتاقی که هر 4 دیوار آن را انبوهی از کتاب‌های فارسی و انگلیسی پرکرده بودند به گفت‌وگو نشستیم. او عقیده دارد که جامعه ایرانی برخلاف ادعا‌ها در شرایط بحرانی قرار ندارد.

  • بیشتر ایرانیان، مخصوصا کسانی که در شهرهای بزرگ زندگی ‌می‌کنند با این تجربه روزانه روبه‌رو هستند که شهروندان ما میل چندانی به خوشرویی ندارند. البته این کلمه را باید با مسامحه به‌کار برد ولی آیا می‌توان این سؤال را مطرح کرد که ما چگونه از ملتی اخلاق‌مدار تبدیل به مردمی‌ شده‌ایم که حوصله‌ای برای حسن‌معاشرت نداریم؟ آیا در شرایط بحران اخلاق هستیم؟

خیر در شرایط بحران قرار نداریم. اگر دچار فروپاشی اخلاقی شده بودیم الان ما و شما درباره اخلاق صحبت نمی‌کردیم. اگر می‌بینید همه درباره اخلاق نگران هستند به این دلیل است که می‌خواهند آن را بسامان ببینند. الان در تاکسی یا کسی حرف نمی‌زند یا اینکه ابراز ناراحتی می‌کند که چرا وضعیت - از ترافیک گرفته تا معیشت - اینطور است. اینها یعنی مردم به‌دنبال راه و روشی برای بهتر کردن شرایط هستند. در بین مسئولان هم می‌بینیم که به‌دنبال بسامان کردن هستند. در صحبت‌های مقام ‌معظم‌رهبری و ریاست‌جمهوری همیشه سفارش به اخلاق را می‌بینید.

  • پس در شرایط بی‌اخلاقی نیستیم؟

من واقعیت اجتماعی را می‌بینم که نشانه بداخلاقی است نه بی‌اخلاقی. از طرف دیگر وقتی جامعه را بی‌اخلاق بدانیم دیگر امکان هیچ عملی را نداریم. متأسفانه داوری‌های رادیکال صورت می‌گیرد که یا می‌گویند جامعه بسیار اخلاقی خوبی داریم یا در حال فروپاشی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی هستیم. البته معیار‌های دینی و ایدئولوژیک یا سنتی هم بر این قضاوت‌ها تأثیر می‌گذارد اما اگر شرایط بحرانی بود و اخلاق کاملا از دست رفته بود که الان درباره‌اش صحبت نمی‌کردیم.

  • ایوان کلیما، نویسنده اهل چک در کتاب «روح پراگ» این موضوع را مطرح کرده است که توده مردم وقتی احساس می‌کنند زیان دیده‌اند به‌خودشان اجازه می‌دهند سر دیگران کلاه بگذارند. شاید در میان مردم ما هم این حس رواج یافته باشد؛ یعنی بدنه جامعه با این احساس مشترک روبه‌رو است که «زیان‌دیده» است و در زمانی نامشخص «دیگران» حق او را گرفته‌اند. این فرد فکر می‌کند باید تلافی کند ولی چون دستش به آن «دیگران» نمی‌رسد از روابط عادی و روزانه شروع می‌کند.

همه اینطور نیستند و این حس به همه‌جا سرایت نکرده‌ است. همین الان مردان، زنان، مدیران و روحانیانی هستند که میل به اصلاح دارند و برای بهبود شرایط اخلاقی تلاش می‌کنند. این را در بین هنرمندان و روشنفکران هم می‌بینید. در عرصه فرهنگی کنشگرانی هستند که داعیه اخلاقی دارند و حداقل تلاش می‌کنند به بداخلاقی جامعه دامن نزنند؛ می‌بینید که خبر پدر کشتن و فرزند کشتن در صفحه‌های حوادث به شکلی منتشر می‌شود تا جامعه را به این رفتار وحشیانه تشویق نکند. مطبوعات اصرار دارند در دعواهای سیاسی بی‌اخلاقی را کم کنند و به آن واکنش نشان می‌دهند.

  • شاید این واکنش نوعی پنهان‌کاری باشد. بالاخره ما فرهنگی داریم که همیشه در آن معایب خودمان را انکار کرده‌ایم.

من بارها شنیده‌ام که می‌گویند مردم دروغ می‌‌گویند و آن را انکار می‌کنند. لابد انتظار داریم دروغ بگویند و دروغگویی را تأیید کنند. من فکر می‌کنم همین هم نشانه دوری کردن از بی‌اخلاقی است. این تلاش ریاکارانه‌ای نیست. در جامعه اخلاقی وقتی کسی خطایی می‌کند هم رسانه‌ها و هم خودش سعی می‌کند که دروغ را پنهان کند.

  • سالمندان اغلب از گذشته‌ای تعریف می‌کنند که در آن همه مردم راستگو، درستکار و خوش‌اخلاق بودند و عشق، محبت و انسانیت همه‌ جا فوران می‌کرد. در این‌باره چه فکری ‌می‌کنید؟

اصلا درست نیست. آدم‌ها وقتی به سن و سال بالا می‌رسند سعی می‌کنند خودشان و نسل خودشان را پاکیزه جلوه دهند. ما هم این را می‌پذیریم که نسل قبلی خوب بودند ولی این معنی را نمی‌دهد که نسل فعلی ناپاک است؛ چون آدم و نسل مطلقا خوب نداریم. از طرف دیگر اگر این نسل جدید واقعا پلید و پست بودند نسل قبلی را تحمل نمی‌کردند.

  • اما این نکته که یک نسل به‌دنبال معیشت هستند، یک نسل به‌دنبال آرمان و نسلی دیگر به‌دنبال سودجویی مستقیما اخلاق آنها را عوض می‌کند و روی معاشرت آنها با یکدیگر یا میزان تحملشان تأثیر می‌گذارد.

نسل جدید نه بی‌اعتنا به هنجارهاست، نه بی‌اخلاق و نه بی‌میل به دین. همان نسل قدیم است که در متنی متفاوت اخلاقی متفاوت دارد. همین نسلی که ادعا می‌کند خیلی به والدینش خدمت کرده در زمان جوانی و نوجوانی به‌خاطر درس‌ نخواندن خانواده‌‌اش را گرفتار کرده بود. اتفاقا نسل جدید فرهنگی‌تر، آگاه‌تر و متعهد‌تر است. تفاوت اصلی در شرایط اقتصادی زمانه است. نیازها، امکانات و انتظارات به تناسب زمان تغییر کرده است. الان انفجار ارزش‌ها و امکانات است. الان از نسل جوان خیلی بیشتر خواسته می‌شود. پدر و مادری که از تحصیل به جایی نرسیده‌اند به فرزندشان فشار می‌آورند که باید تحصیل کنی. الان من خودم توی دانشگاه‌ها به وضوع این امکانات محدود و انتظار زیاد از نسل جدید را می‌بینم.

  • قدیمی‌ها از زمانی می‌گویند که مردم تهران همه اهل همین‌جا بودند و الان مهاجرت بی‌رویه باعث شده که بی‌نظمی و بی‌حرمتی زیاد شود اما سرشماری‌ای که در سال 1335از تهران گرفته شد نشان می‌دهد که در این سال نیمی از افراد ساکن این شهر مهاجر بوده و در جای دیگری به دنیا‌ آمده بودند. بنابراین داستان «اهل تهران» خیلی هم درست نیست؛ چون در همان زمان رویایی هم عده زیادی از ساکنان شهر مهاجر بوده‌اند. آیا همزیستی با غریبه‌ها را یاد گرفته‌ایم؟

ما الان با مهاجران افغان که زبان، فرهنگ و دین شبیه خودمان دارند هم بیگانه برخورد می‌کنیم، مثلا زمانی دشمنی داشتیم که به ما لطمه زده و حالا که آن دشمن دیگر نیست به جایش ما با آنها برخورد می‌کنیم؛ این بیگانه‌ستیزی است. از طرف دیگر مهاجرت اساس ثابتی دارد و جمعیت جایی می‌رود که پول باشد چون دنبال امکانات بهتر است.

  • شاید جنگ دیرینه شهر و روستا عامل این بداخلاقی است. این جنگ باید چند دهه قبل به پایان می‌رسید.

انقلاب یک پدیده شهری بود که ظهور روستایی پیدا کرد. امام‌خمینی (ره) از نجف به پاریس رفتند و بعد به تهران آمدند. آدم‌هایی که انقلاب را شکل دادند مبهم نیستند بلکه متفکر و صاحب‌اندیشه بودند اما می‌بینیم که این تحول بزرگ رنگ و شکل روستایی پیدا می‌کنند. تصور اصلی این بود که الگوی توسعه درست اجرا نشده و پس از انقلاب به درستی عمل خواهد شد ولی درنهایت به شکلی درآمد که انگار تغییراتی از روستا برای ویرانگری شهر آمده است. به‌طور مشخص دولت قبلی در سفرهای استانی پایان زندگی آسان حداقل گرایانه و پایان روستا را ناخواسته اعلام کرد؛ نوعی تز ضد‌شهر.

  • بعضی وقت‌ها که برنامه‌های دوربین مخفی از یک کشور توسعه‌یافته پخش می‌شود ناخودآگاه تصور می‌کنیم اگر همین نمایش در پیاده‌رو‌های یکی از شهر‌های پرجمعیت ما اجرا شود چه اتفاقی می‌افتد؟ به‌احتمال زیاد واکنش مردم ما در مقابل یک اتفاق غیرمنتظره و طنزآمیز می‌تواند متفاوت باشد. گروهی از مردم ما از قرارگرفتن در هر شرایط مشکوکی هراس داشته دارند که مبادا اتهامی به آنها زنده شود یا مجبور شوند پولی بپردازند. این هم نتیجه فضای اخلاقی است؟

ناشی از سیاست است چون اعتمادی به حوزه سیاست ندارند. مداخله سیاست و حکومت در زندگی شهروندان خیلی زیاد است و هیچ کاری به‌خود این شهروندان سپرده نشده ما نگاه انفعالی به مردم داریم. مردم از مقصر بودن مبرا نمی‌شوند ولی اختیاری هم ندارند. خیلی از دستگاه‌هایی که مشغول مداخله در زندگی روزمره مردم هستند در واقع باید کار دیگری انجام دهند. الان می‌بینید که محدودیت‌های ترافیکی دائما بیشتر می‌شود. محدوده طرح ترافیک، محدوده زوج و فرد و محدوده‌های دیگری گسترش پیدا می‌کند. راننده‌ها دائما به‌دنبال این هستند که از این محدوده‌ها عبور کنند و پلیس هم می‌خواهد به هرشکلی شده راننده‌های متخلف را گیر بیندازد. نتیجه‌ اینکه وضع ترافیک بهتر نمی‌شود. یا اینکه در جاده‌ها دائم تصادف‌ اتفاق می‌افتد و کار پلیس این شده که آمار تصادف‌ها را اعلام یا درصد مقصر بودن ارگان‌های دیگر را مشخص کند. حکومت آنقدر وارد فضای جامعه شده و انواع دخالت‌ها را انجام می‌دهد که هیچ جایی باقی نمانده است.

  • در سال‌های 60رادیو و تلویزیون و دیگر رسانه‌های ایران دائما در حال تبلیغات علیه زندگی غربی بودند. برنامه‌ها و گزارش‌هایی ساخته و منتشر می‌شد تا ثابت کند جامعه غرب تا یک دهه بعد دچار فروپاشی اخلاقی می‌شود و از شدت خشونت و فساد نابود خواهد شد اما این اتفاق نیفتاد. تصور می‌کنید چه چیزی مانع فاجعه اخلاقی در غرب شد؟

جامعه غربی چند ساحت گوناگون دارد و دائما در حال بازسازی خودش است؛ همانطور که در رکود‌های مالی فرصتی برای بازسازی اقتصادی پیدا می‌کند. از نظر فرهنگی هم بازگشت به نوعی اخلاق را درپیش می‌گیرد تا از بحران‌ها گذر کند. برخی جامه‌شناسان مدعی هستند که فرایند بازگشت به خانواده در غرب شکل گرفته است.

برنامه‌هایی که گفتید باعث شده دچار نوعی تصور اشتباه درباره خودمان و جهان بشویم. الان می‌بینیم موج‌های مهاجرتی شکل گرفته که عامل آن حسرت خوردن نسبت به غرب است.

  • تصور می‌کنید جامعه امروز ما چقدر به خشونت رفتاری گرایش دارد؟

در واقع بدنه جامعه ما نمی‌خواهد وارد نزاع شود. مردم ما اهل مسالمت هستند وگرنه هر روز فروپاشی رخ می‌داد. همین مسالمت‌جویی باعث شده که دمکراسی در این کشور جواب بدهد درحالی‌که در جایی تبدیل به رادیکالیسم می‌شود اما دمکراسی مبتنی بر امکانات، ظرفیت‌ها و حزب است درحالی‌که می‌بینیم اصل تحزب هم گاهی انکار می‌شود. اینجا دولت‌ها بر آمده از جامعه‌اند اما تلاش می‌کنند جامعه را کنترل کنند. اگرخودمان این شرایط را سر و سامان بدهیم و بگذاریم تعیین کنند اقتصاد ملی رقابتی باشد خواهیم دید که در اثر افزایش تولید ملی، افزایش ثروت و بیشتر شدن رابطه با جهان سطح تحمل افراد هم بیشتر و حسن‌معاشرت، تحمل و صفات خوب اخلاقی هم بیشتر دیده می‌شود.

  • و این اخلاق خودش بخشی از سرمایه ملی ما خواهد بود؟

بله. ما الان 3 سرمایه بزرگ داریم. نفت، خانواده و مذهب شیعه. به مردم ما امکان و توانایی کمی داده شده و نمی‌شود آنها را متهم کرد یا به آنها برچسب بی‌اخلاقی زد. همانطور که گفتم هنوز در وضعیت بحران نیستیم اما اگر به مردم فرصت و فضای کافی ندهیم سرانجام روزی به بحران اخلاقی خواهیم رسید.

روزنامه همشهری 28 بهمن 1392 صفحه 9  - اجتماعی

 http://www.hamshahrionline.ir/details/249984

 


 
 
جاعل یا جعل‌ کار
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩
 

جاعل یا جعل‌ کار

محمدسرابی:
به خودشان می‌گویند جعل‌کار؛ چیزی معادل تراشکار، صافکار یا رنگ‌کار. جعل سند برای آنها یک حرفه است؛ حرفه‌ای که با آن زندگی را می‌گذرانند و اغلب اوقات مجازات و زندان هم نمی‌تواند این شغل را از آنها بگیرد.

یک میز کوچک و انباری مخفی از مهرها، رنگ‌ها و نمونه‌های سفید اسناد، سرمایه جعل کار است. هرچقدر که دولت‌ها مدارک هویت و سندیت را پیشرفته‌تر می‌کنند جعل‌کارها هم راه‌های پیشرفته‌تری برای ساخت مدارک تقلبی کشف می‌کنند.
گفت‌‌گویی که می‌خوانید در خودرویی در حاشیه یک خیابان انجام شد. جعل‌کار برای خبرنگاری که در پوشش مشتری با او صحبت می‌کند از حرفه خود و دست ‌ساخته‌هایش می‌گوید و در ادامه با مواد قانونی که در برخورد با جعل تدوین شده است آشنا می‌شوید.

- چی جعل می‌کنی؟
مشتری باشد همه‌چیز. از کارت و شناسنامه تا سندخانه.
- یعنی همه‌چیز سفید داری؟
نداشته باشم هم می‌خرم. بچه‌ها تهیه می‌کنند. البته وقت می‌گیرد ولی کارت و شناسنامه و اینها را همیشه خودم دارم.
- مهرچی؟
همه‌جور دارم. مهر را خودم درست نمی‌کنم. بعضی‌ها کارشان درست کردن مهر است. ما از آنها می‌خریم.
- پس فقط می‌سازی. اگر یک شناسنامه بخواهم چقدر طول می‌کشد؟
3-2روز. اگر شناسنامه سفیدبخواهی که هر مشخصاتی را برای خودت بنویسی گران‌تر است ولی شناسنامه‌های کهنه‌ای که در بازار می‌فروشند ارزان‌تر است و می‌شود آنها را دستکاری کرد. اگر هم بخواهی چیزی را در شناسنامه‌ات عوض کنی بسته به موردش فرق می‌کند.
- مثلا چی؟
مثلا ازدواج را پاک می‌کنند یا اضافه می‌کنند یا کلا با شناسنامه جعلی ازدواج می‌کنند. ارث خورها اسم پدر را عوض می‌کنند یا بعضی از دخترهای شوهر نکرده سنشان را کم می‌کنند.
- کارت پایان خدمت چی؟
پایان خدمت یک هفته طول می‌کشد. اینهایی که جدیدا می‌دهند سخت‌تر است.
- گواهینامه‌؟
گواهینامه لیبل‌دار سخت است یک هفته طول می‌کشد. از همه سخت تر کارت ملی است، خرجش هم بیشتر است چون می‌شود با آن کار بانکی و چک انجام داد.
- اگر لو برود چی؟ تا به حال گیرافتاده‌ای؟
بله ولی به خاطر مدارکی که می‌سازم نبوده. من کارم را درست انجام می‌دهم لو رفتنش هم با من نیست چون ما جنس را می‌فروشیم و دیگر کاری با مشتری نداریم. گیرافتادن من به خاطر این بود که با زنم اختلاف داشتم. او هم رفت و پلیس را آورد و گفت شوهرم جاعل است. البته همه وسایل را پیدا نکردند، یک شناسنامه سفید و چندکارت بود که رویشان کار می‌کردم. همان‌ها هم برایم یک سال حبس شد.
- نتوانستی برای خودت سند‌بگذاری و بیرون بیایی؟
از کسی که جرمش جعل باشد هیچ وثیقه‌ای قبول نمی‌کنند چون حتما جعلی است. کلا یک قسمت از کار ما سند ساختن برای وثیقه است. هر قراری که قاضی صادر می‌کند قیمتی دارد؛ مثلا برای قرار 200میلیونی باید سندی گذاشت که 200میلیون قیمت داشته باشد. جعل‌کار 20درصد پول را می‌گیرد و سند را می‌سازد. طرف هم با این سند بیرون می‌آید.
- ولی سند در بایگانی دادگاه باقی می‌ماند و ممکن است بفهمند جعلی است.
مشکلی نیست. راه‌هایی را بلدیم که سند را در بایگانی معدوم کنیم یا بیرون بیاوریم؛ آدم‌هایش هستند.
- اگر برای زمین بی‌صاحبی سند بخواهند چی؟
فرق می‌کند. بعضی از سندها باید قدیمی باشد؛ یعنی سند زمان‌های قدیمی و کهنه را باید بسازیم که قیمت بالایی دارد. بعضی‌ها هم جدید هستند که سفیدش را داریم. اگر هم بخواهند نقل‌وانتقالات را در سند بیاوریم که مثلا چند دست چرخیده و طبیعی‌تر است، قیمت بالا می‌رود. این کارها یک سری کامل مهر از سال‌های مختلف می‌خواهد که همه جعل کارها ندارند.
- اگر فتوکپی یک سند را بیاورند می‌توانی اصلش را درست کنی؟
بله. یک ماه وقت می‌گیرد. قیمت هم بالاست ولی درست مثل کپی را می‌سازم. سند کار سختی است اما مشتری زیاد دارد. دلال‌ها و زمین‌خوارها سند را خوب می‌خرند؛ البته الان وضع بازار ملک و املاک خوب نیست و کار ما هم خوابیده.
- گذرنامه چی.
پاس زیاد کار نمی‌کنم ولی اگر بخواهی می‌توانم بسازم. پاس،کار هرکسی نیست. وقتی گواهینامه جعل می‌کنی قرار است آن را به یک کارمند نشان بدهی که چیز زیادی نمی‌داند و توجه هم نمی‌کند ولی پاس را جلوی مامورهای فرودگاه‌های اروپا می‌گذاری که کارشان تشخیص اصل از بدل است. نخ، چسب، ‌مهربرجسته و هزار چیز ظریف دارد که اگر اشتباه کنی لو می‌رود.
- اگر سفارش بگیرم معامله چطوری است؟
نصف پول قبل از کار، نصف هم موقع تحویل، بعد هم هیچ‌کاری با هم نداریم. البته من خودم به محض سفارش گرفتن شروع نمی‌کنم. 3-2روز صبر می‌کنم چون بعضی‌ها پشیمان می‌شوند. یک عده وحشت دارند که سندجعلی دستشان بگیرند.
- ممنون. خبرت می‌کنم.
معامله را جورکن یک درصدی هم خودت بردار. ما کارمان را بلد هستیم جنس خوب و بی‌عیب تحویل می‌دهیم. برای همین همیشه مشتری داریم.

جاعلان در قانون

در ماده523 بخش تعزیرات و مجازات‌های بازدارنده قانون مجازات اسلامی مصوب 1370/9/7آمده است:
«جعل‌ و تزویر عبارتند از: ساختن نوشته یا سند یا ساختن مهر یا امضای اشخاص رسمی یا غیررسمی، خراشیدن یا تراشیدن یا قلم بردن یا الحاق یا محو یا اثبات یا سیاه کردن یا تقدیم یا تاخیر تاریخ سند نسبت به تاریخ حقیقی یا الصاق نوشته‌ای به نوشته دیگر یا به کار بردن مهر دیگری بدون اجازه صاحب آن و نظایر اینها به قصد تقلب».

در میان حقوق‌دانان جعل تعریف مشخصی دارد؛ «عملی که عنصر مادی آن فعلی متقلبانه و مزورانه در اسناد برای کسب منافع نامشروع است و جاعل در پی کسب منافعی برای خود است که محق آن نمی‌باشد». اما چگونه جرمی به این وضوح تبدیل به شغل و حرفه می‌شود؟ مواد524 تا 537 قانون مجازات اسلامی نشان می‌دهند که چه مجازات‌هایی برای جعل اسناد مختلف در نظر گرفته شده است؛ امضای مقامات ارشد حکومتی 3 تا15سال حبس، مدارک تحصیلی یک تا 3سال، مهر یا نشان ادارات غیردولتی 6ماه تا 3سال، اسکناس یا اسناد بانکی و اوراق بهادار به قصد اخلال اقتصادی 5تا20 سال، احکام دادگاه‌ها، اسناد تعهدآور بانکی نظیر چک و امضای نمایندگان مجلس و وزرا یک تا 10سال.

بخشی از این مواد قانونی نیز به تعیین مجازات برای کارمندان دولتی اختصاص دارد که در امر جعل با جاعل همکاری کرده یا از رتبه و جایگاه اداری خود و اسنادی که در اختیار دارند سوءاستفاده کنند. اما به نظر می‌آید سود نهفته در کار جعل اسناد آن‌قدر زیاد است که این دست مجازات‌ها نمی‌تواند به اندازه کافی بازدارنده باشد خصوصا که برای اسنادی چون گذرنامه که امروزه اهمیت زیادی دارد یا سند مالکیت زمین‌ها، خانه‌ها و دیگر بناها ماده مستقلی در نظر گرفته نشده است.اما آنچه جایش خالی است، تعیین مجازات برای تکرار جرم جعل است.

بهمن کشاورز، وکیل دعاوی و رئیس‌سابق کانون وکلا می‌گوید:«متاسفانه در قانون فعلی با خلأ در مبحث تکرار جرم مواجه هستیم؛ به این معنی که برای تکرار جرم جعل، مجازاتی تعیین نشده است و تنها حداقل و حداکثر جرم در قانون وجود دارد که در صورت برخورد با ارتکاب پیاپی جرم نیز نمی‌توان از حداکثر مجازات تعیین‌شده فراتر رفت. البته امیدواریم در قانون جدیدی که در مراحل بررسی و تصویب قراردارد این موضوع مورد توجه قرار گرفته باشد».

الکترونیک شدن ارتباطات بین دستگاه‌ها و استفاده از شبکه‌های رایانه‌ای می‌تواند باعث کاهش جرم جعل شود، ولی فقط جعل مدارک کاغذی را تحت تاثیر قرار خواهد داد و جاعلان قدیم تبدیل به نفوذگرهای رایانه‌ای می‌شوند؛ پدیده‌ای که در کشورهای توسعه‌یافته قابل مشاهده است.

کشاورز می‌گوید:«با افزایش جمعیت و پیچیده شدن روابط اقتصادی، تمام جرائمی که ریشه اقتصادی دارند مانند جعل اسناد هم بیشتر می‌شوند». این موضوع طی بحران‌های مالی به وضوح قابل مشاهده است؛ آنجا که تکه‌ای کاغذ می‌‌تواند مسیر زندگی شخصی را دگرگون کند.

http://www.hamshahrionline.ir/details/128899

روزنامه همشهری 4 اسفند 1389


 
 
آزار و اذیت - تجاوز
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸
 
 
 
آزار و اذیت
 


محمد سرابی

در روز روشن در حاشیه پایتخت چهار نفر زن جوانی را مورد اذیت قرار دادند، آن هم در کنار جاده و بدون ترس از دستگیر شدن. دو مامورنما به صحنه می رسند و به اذیت کنندگان ملحق می شوند تا وقتی که مامورهای واقعی برسند و همه را دستگیر کنند. بعد قاضی اول پرونده به دلیلی نامشخص و بدون توضیح اذیت کنندگان را به جای تحویل به بازداشتگاه آزاد می کند. این موضوع باعث شد رئیس قوه قضائیه، رئیس دادگستری و قضات دادگاه کیفری استان تهران قاضی متخلف را مورد مواخذه قرار دهند و اولین جلسه دادگاه متهمان تشکیل شود.

چند روز بعد سه مرد که با شخصی اختلاف کاری داشتند وارد خانه او می شوند و بعد از بستن دست و پای صاحبخانه در مقابل چشم فرزندانش همسرش را مورد آزار و اذیت قرار می دهند و می روند. واکنش رئیس پلیس در جلسه یی خبری پس از این حوادث به این شکل است«... در بخش عمده یی از پرونده ها، تجاوز به عنف را خود قربانی باعث شده است...» و تاکید بر اینکه آمار تجاوز به عنف امسال افزایش پیدا نکرده است و فقط بازتاب زیادی دارد وگرنه پلیس کارش را به خوبی انجام می دهد. (روزنامه همشهری28 آبان 88) به زبان دیگر زنی که کنار جاده یا در خانه اش مورد اذیت چند نفر ناآشنا قرار گرفته حتماً خودش هم مقصر بوده است. در مباحث اجتماعی وقوع آزار جنسی ناشی از جمع شدن دو عنصر است؛ خشونت و عوامل جنسی. که خوشبختانه در ایران هیچ کدام وجود ندارد یعنی نباید وجود داشته باشد زیرا مشکل خشونت یکی دو سال قبل با طرح امنیت اجتماعی حل شد. ماموران اراذل را کتک زدند و آفتابه بر گردن در خیابان ها چرخاندند تا از آن به بعد اوباش دیگر جرات تخلف نداشته باشند. عوامل جنسی هم دائماً زیر نظر هستند مثلاً تابستان امسال به فروشندگان لباس اخطار داده شده بود مانکن های پلاستیکی را از ویترین مغازه ها جمع آوری کنند یا سر و دست و اعضای بدن آنها را جدا کنند تا تحریک کننده نباشند. 

کانال های غیراخلاقی ماهواره با پارازیت، سایت های غیراخلاقی اینترنتی با فیلتر و رفت و آمد و سطح لباس های غیراخلاقی هم که با گشت و نگهبانی کنترل می شود. اینها یعنی مسوولان به خوبی وظایف خود را انجام می دهند. پس چرا چنین جرائم بزرگی در کشور رخ می دهد؟

نکند سرمایه گذاری ها و برنامه ریزی ها برای هدایت اخلاقی جامعه چندان هم به بار ننشسته است و در زیرنمای ظاهری جامعه یی که می بینیم یک بحران جنسی بزرگ در حال جولان باشد. نکند چیزهایی که ما به آن آزار و اذیت می گوییم مهم تر از یک جرم کوچک فردی باشند؛ بحرانی که مانند آتشفشانی خاموش گهگاه بزرگی و خطر خود را نشان می دهد.

http://www.etemaad.ir/Released/88-09-03/260.htm

روزنامه اعتماد

سوم آذر 1388


 
 
فرقه‌های گمراه‌کننده در لباس آیین‌های نوظهور - شیطان پرستی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

فرقه‌های گمراه‌کننده در لباس آیین‌های نوظهور

اندیشه > دین- محمد سرابی:
هر از گاهی خبری در رسانه‌ها منتشر می‌شود که پلیس به گروهی شیطان‌پرست حمله کرده یا اینکه جلسات مخفی آنها کشف شده است.

مردمی که این اخبار را می‌شنوند در اطراف‌شان به دنبال شیطان‌پرستان می‌گردند و پسران جوانی را می‌بینند که زینت‌آلات عجیبی را به گردن و دست‌هایشان می‌آویزند، موهایشان را به شکلی متفاوت درمی‌آورند و لباس‌های سیاه‌رنگی با تصاویر ناشناخته‌ به تن می‌کنند. از آنها می‌ترسند و می‌گویند«پس اینها همان شیطان‌پرست‌ها هستند.»شیطان‌پرستی چیست؟ آیا در ایران شیطان‌پرست وجود دارد؟ و آیا شیطان‌پرستان خطرناک هستند؟

ریشه‌های شیطان‌پرستی به قرن‌های پیش بازمی‌گردد. در میان قبایل آفریقایی نشانه‌هایی از پرستش شیطان یافت شده است. در کاوش‌های بین‌النهرین بت‌هایی به دست آمده که برای شیاطین ساخته شده‌اند. در شمال اروپا تا قبل از گسترش مسیحیت پرستش الهه تاریکی رواج داشت و به عنوان مثال در اسکاندیناوی مراسمی خاص برای «اودین» خدای مرگ برپا می‌شد. اساسا الهه‌های شیطان‌مانند، در اسطوره‌های اروپایی و همین‌طور در دیگر نقاط جهان شناخته شده‌اند. در اروپا پس از مسیحی‌شدن امپراتوری روم و راه یافتن مسیحیت به تمام نقاط اروپا، این آیین‌ها محو شد اما در قرن‌های بعد دستگاه کلیسا کاری کرد که نام شیطان‌پرستی دوباره بر سر زبان‌ها افتاد.

در قرون وسطی کلیسای کاتولیک که خود را مالک دنیای معنوی می‌دانست دست به اعمال خشونت زد. عده زیادی به جرم کفر، جادو و یا ارتباط با شیطان شکنجه و سوزانده شدند. ثابت نشده است که این افراد توانایی جادوگرانه یا شیطانی خاص داشته باشند ولی بسیاری از توصیفات اعمال شیطان‌پرستانه در اسناد دادگاه‌های کلیسا باقی مانده است. از قرون وسطی بود که شیطان‌پرستی به عنوان آیینی کفرآمیز جدی گرفته شد و اصطلاحاتی چون جن‌گیری و فروختن روح به شیطان پدید آمد.

در دوران استعمار کاشفان اروپایی که به سرزمین‌های شرق و غرب می‌رفتند از رسوم جادوگران قبایل وحشی سخن می‌گفتند. رقص بومیان آمریکا در دور آتش، صدای طبل‌ها در آفریقا و مجسمه‌هایی که در معابد آسیایی دیده می‌شد برای اروپاییان مظهری از شیطان بود، بنابراین مبلغان مذهبی کلیسا که همراه استعمارگران آمده بودند، به نابود کردن آنچه می‌توانستند پرداختند تا شیطان را از سرزمین‌های جدید بیرون کنند.

با انقلاب صنعتی و رشد علمی، گرایش به خرافات کمتر شد. چراغ دانش قسمت‌های بیشتری از دنیا را روشن کرد و سهم عوامل ناشناخته و غیرطبیعی در زندگی روزمره را کاهش داد. برای سال‌های طولانی که 2 جنگ جهانی نیز در آنها اتفاق افتاد، تفکرات ماده‌گرایانه و خصوصا اندیشه‌های مارکسیستی و بحث‌های حاشیه‌ای آنها موضوع اصلی ایدئولوژی‌های مختلف بود ولی در پایان قرن بیستم بزرگ‌ترین پایگاه سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی سقوط کرد و نزول اندیشه‌های مارکسیستی فضای خالی برای شیطان‌پرستی به وجود آورد تا رشد خود را آزمایش کند.

حجت‌الاسلام محمدجواد ادبی، پژوهشگر ادیان و عرفان می‌گوید: «شیطان‌پرستی در حقیقت جریانی ضدمذهبی است که علیه نظم دینی شکل می‌گیرد. هویت این جریان به‌طور مشخص در مقابله با مسیحیت کلاسیک به وجود آمده است.» در قرون وسطی براثر سختگیری مذهبی، کسانی به جای راه کلیسا، راه شیطان را در پیش گرفتند تا با این سلطه مقابله کنند. تعاریف و توصیفاتی که در شیطان‌پرستی از شیطان می‌شود بیشتر از منابع مذهبی این دوران گرفته شده است. حتی تصاویری که از شیطان کشیده می‌شود هم بیشتر انگاره‌هایی هستند که قبلا در کتب مذهبی توصیف شده‌اند.

اگر بخواهیم شیطان‌پرستی در دنیای مدرن را تعریف کنیم تقریبا همیشه به «آنتوان لاوی» می‌رسیم. آنتوان لاوی در سال 1930 در شیکاگو به دنیا آمد. شغل و تحصیلات مشخصی نداشت. مدتی در سیرک پیانو می‌نواخت و مدتی در اداره پلیس عکاس بود. شهرت او از زمانی آغاز شد که کلیسای شیطان را در آوریل سال 1966 و در شهر سانفرانسیسکو بنیانگذاری کرد. او با تراشیدن سر و مدل خاص ریش، شکل ظاهری خود را شبیه به تصویری درآورد که معمولا از شیطان کشیده می‌شود. به تقلید از کلیسا فرمان‌هایی را تعیین کرد، تشکیلاتی از کاهنان و مراسم مذهبی فراهم کرد و کتابی را به نام انجیل شیطان نوشت. کلیسای لاوی مورد استقبال برخی واقع شد. این فرقه به وجود خدا و شیطان اعتقاد ندارند. در نظر آنها پس از مرگ دنیایی نیست و دنیای اطراف هم سراسر با تباهی پر شده است.

پس انسان باید تنها به خود بیندیشد و مفهومی به نام پرستش وجود ندارد. لاوی که از چشم هوادارانش متفکر، فیلسوف و هنرمند بود در 1979 بر اثر بیماری درگذشت. اکنون کلیسای او توسط فرزند و جانشین‌اش  اداره می‌شود. اگرچه در این کلیسا دائما از افکار شیطانی صحبت می‌شد و مراسم عجیب و خوفناکی برگزار می‌شد ولی شرارت با اعمال جنایتکارانه مشخصی از سوی اعضای آن گزارش نشده است. از کلیسای لاوی گروهی منشعب شدند که به سرپرستی «مایکل آکینو»، معبد«ست» را بنیانگذاری کردند.

تفاوت آنها با لاوی این بود که این گروه وجود شیطان را به عنوان مظهر تاریکی باور داشته و او را می‌پرستیدند. آنها شیطان را تنها قدرت برتر جهان به شمار می‌آوردند. به تدریج گروه‌های دیگری نیز به طور جداگانه یا در ارتباط با این مراکز اندیشه‌های شیطان‌پرستان را دنبال کردند. اگرچه منابع مکتوب زیادی در کلیسای شیطان و معبد «ست» نوشته و نگهداری شده است ولی تا به حال شیطان‌پرستی به عنوان یک مکتب فکری مورد توجه اندیشمندان جهان قرار نگرفته است و نوشته‌ها، قوانین و کتاب‌های آنها بیشتر مجموعه‌ای آشفته و بی‌معنا تصور می‌شود که از سر دلزدگی و انزوا پدید آمده باشد؛ اگرچه وردها، تصاویر و مراسم نمادین برای نوجوانان بسیار مرموز و جذاب جلوه می‌کند.

گرایش‌های شیطان‌پرستی در تاریخ ایران هم دیده شده ولی مدارک معتبری در این مورد به‌دست نیامده است. تنها اشاراتی وجود دارد که برخی افراد نشانه‌هایی از شیطان‌پرستی را بروز داده‌اند. مثلاً شایعاتی در مورد کلمات رمزگونه‌ای وجود دارد که در برخی اشعار دیده می‌شود. نظیر «ملک‌ طاووس» که در فرقه یزیدیه نام شیطان است و مشهورترین فرد در این میان «سرمد کاشانی» است. او که در دوران صفویه زندگی می‌کرد چندین‌بار از فرقه‌ای به فرقه دیگر، تغییر عقیده داد و حتی مدتی را به شاگردی ملاصدرا گذراند. وی از ایران به هندوستان رفت و از آنجا که شاعر بود مدتی در دربار پادشاهی محلی به سر برد ولی  چون رفتار غیرمعمولی نشان می‌داد، مانند اینکه هیچ لباسی به تن نمی‌کرد و همینطور اشعار و گفته‌هایش باعث شک‌وتردید پیشوایان مذهبی شد شاه دستور داد تا او را گردن بزنند.

شهریور سال پیش بود که سردار حسین ذوالفقاری، جانشین وقت فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد که 50فرقه شیطان‌پرستی در کشور وجود دارد و نزدیک به  200 کتاب در این زمینه در ایران چاپ شده است. 4 ماه بعد در رسانه‌ها اعلام شد که  17فروشگاه نشانه‌ها و تزئینات شیطان‌پرستی تعطیل شده‌اند. پیش از اینها هم مراسمی در یکی از باغ‌های شهر کرج برگزار شده بود که گفته می‌شد گروه‌های شیطان‌پرست آن را ترتیب داده‌اند.

در این‌سال‌ها کتابچه‌ها و بروشورهای بسیاری به‌منظور آگاه‌سازی خانواده‌ها به‌چاپ رسیده است و اگر چه این فعالیت‌ها زمینه آشنایی جامعه با چنین جریانی را پدید آورد اما در بسیاری موارد اطلاعات غیردقیق آنها باعث ایجاد هراسی شد که در نتیجه‌آن برخی از موسیقی‌ها، نقاشی‌های دیواری و گردن‌آویزها هم در زمره نشانه‌های شیطان تصور می‌شود. درست مانند بسیاری از دیگر تقلیدهای فرهنگی، این جریان نیز نمونه‌ای سطحی و کمرنگ از نسخه غربی است.

حجت‌الاسلام ادبی می‌گوید: «بیشتر کسانی که در ایران برچسب شیطان‌پرستی خورده‌اند به‌واقع شیطان‌پرست نیستند. خیلی از این جوانان تنها با انگیزه متفاوت‌بودن به چنین مسیری کشیده شده‌اند.» البته این ظاهری‌بودن باعث نمی‌شود تا موضوع را دست‌کم بگیریم. ادبی می‌افزاید: «متأسفانه احتمال گرایش‌ به گروه‌های بزرگ شیطان‌پرستی وجود دارد. مخصوصاً که برخی از افراد در ایران به‌دنبال ارتباط با گروه‌های خارجی و آشنایی با توجیهات فلسفی شیطان‌پرستی نیز هستند.»

مسلماً کسانی که خود را شیطان‌پرست بخوانند در ایران هم وجود دارند ولی اگر با دیدن یک گردن‌آویز به شکل ستاره بخواهیم نوجوانی که آن‌را به گردن آویخته به نام شیطان‌پرست بخوانیم شاید این اتهام باعث شود تا نوجوان ما در مورد چیزی که به آن متهم شده است کنجکاوتر شود. غفلت از جریان‌های فکری تاریک که به مدد ارتباطات نوین به کشور ما
 راه پیدا می‌کنند شایسته نیست. اما آیا وارد‌کردن اتهام شیطان‌پرستی کار آسانی است؟
یک مقام انتظامی می‌گوید: از شرایط عضویت و پذیرش از سوی گروه‌های نوظهور شیطان پرستی، مصرف مواد تخدیری بسیار قوی از جمله کوکائین، حشیش و قرص‌های اکس است.
وی تصریح کرد: دلیل استفاده این گروه‌ها از این مواد ورود به حالت خلسه برای انجام مراسم‌های ویژه آنان است.

این مقام انتظامی خاطر نشان کرد: شیطان پرستی پدیده جدیدی در ایران نیست، چنان‌که پیش از این نیز در برخی شهرستان‌های کشور از جمله در یکی از شهرستان‌های استان کرمانشاه، فرقه‌های شیطان پرستی رسما اعلام موجودیت و فعالیت کرده بودند.

وی اعتقاد دارد: فرقه‌های نوظهور شیطان‌پرستی را نمی‌توان یک فرقه دینی و عقیدتی برشمرد، اما فرقه‌های قدیمی این جریان خود را یک فرقه دینی با آیین‌های اعتقادی ویژه می‌دانند.

مریم سعادتی، در یک پژوهش جامعه شناختی در مورد شیطان‌پرستی معتقد است: توصیه‌ای که شیطان‌پرستان به اطرافیانشان می‌کنند شنیدن آهنگ‌های تند همراه با خشونت است که وحشت و نفرت را با خود دارد. آنها موظفند همیشه خشم و نفرت خود را نسبت به مقدسات اعلام کنند. آنها خود را بی‌خانمانی بیابان‌گرد می‌پندارند که از عشق و محبت متنفرند. در اصل آنها به جنگ با واقعیت خود پرداخته و به خیال خود به‌دنبال حقیقت گمشده و حقیقت واقعی هستند. شیطان‌پرستان می‌خواهند کمبود و نیاز خود را با خشونت زیاد رفع کنند. اهانت به ادیان به‌عنوان آزادی بیان در تصنیف‌های خوانندگانشان ترویج و تبلیغ می‌شود.

این پژوهشگر در نقد این تفکر معتقد است: این ادعا که شیطان پرستی به‌طور صرف یک دین و فلسفه است، در کنار معنای ضد‌آن تعریف می‌شود که چه چیزی به‌عنوان ریاکاری، حماقت و خطاهای مسیر اصلی فلسفه‌ها و ادیان ضعیف عمل می‌کند. همچنین این مباحث از ادراک معنی و طبیعت شیطان یا عبادت او از ادبیاتی که معمولاً ضد‌شیطان است شکل گرفته است.

حال گفته می‌شود با توجه به اینکه شیطان به‌عنوان موجودی شناخته می‌شود که با خداوند مخالفت می‌کند، درصورت قبول کردن او به‌عنوان راهنما، باید با خودش نیز مخالفت کرد. (تناقض) شیطان پرستی یک سراب فلسفی و علم بیان سنگین است. شیطان‌پرستی یک طلسم کم ژرفای عقلانی از خدای ساخته شده توسط بشر است.

 یکی از نقدهای کاربردی‌تر شیطان پرستی این است که ضمن اینکه شیطان پرستی معمولاً خود را به‌عنوان راه نجاتی برای توده‌های تسلیم شده مردم در مقابل دین‌های اصلی معرفی می‌کند، بر شایستگی‌های آنها در بی‌نیازی از دیگران و انزوا گرایی تاکید می‌کند و انزوا گرایی می‌تواند به سوءاستفاده‌های مختلفی ناشی شود که معمولاً نیز چنین است. چرا که طبیعت انزواگرایانه شیطان معمولاً در بازخورد جوامع ناکار آمد است و برای جبران این خلاء از قوانین ادیان سنتی استفاده کرده است.

 

تیتر از طرف روزنامه انتخاب شده بود

 

روزنامه همشهری 19 اردیبهشت 1388

http://www.hamshahrionline.ir/details/80867

http://erfaniran90.blogfa.com/tag/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C


 
 
من مثبت هستم - زندگی بیمار مبتلا به ایدز
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧
 

من مثبت هستم

سلامت > بیماری- محمد سرابی:
اول مایل نبود درباره ایدز صحبت کند. چند وقت قبل از تلویزیون آمده بودند و باوجود اینکه قول دادند تصویر و صدایش را تغییر دهند اما همه را پخش کردند.

مجله‌ای خانوادگی هم عکس بزرگی از او را با عنوان بیمار +HIV موفق چاپ کرده بود. قرار گذاشتیم از او با اسم مهرداد نام ببریم. مهرداد34سال دارد، به چند هنر تسلط پیدا کرده و الان یکی از قدیمی‌ترین اعضای باشگاه یاران مثبت محسوب می‌شود. او و همسرش هر دو پیش از ازدواج مبتلا به ایدز بود‌ه‌اند و همین بیماری هم باعث آشنایی‌شان شده است.

  • چطور شد که گرفتار ایدز شدی؟

سال 79 بود. توی یک پادگان در کرمانشاه خدمت می‌کردم. چند تا از سربازها که با هم دوست بودیم می‌خواستند خالکوبی کنند. یک خالکوب خیلی ماهر هم آمده بود. برای هر کس یک نقش انداخت. من هم وسوسه شدم و خواستم طرح سر یک عقاب را روی شانه‌ام خالکوبی کند. از یک طرف همه را خالکوبی کرد. نمی‌دانم سوزنش آلوده بود یا کسی از سربازها ایدز داشت ولی من از همان راه ایدز گرفتم.

  • چطور متوجه شدی؟

حدود یک ماه گذشته بود که سرما خوردم. تمام علائم شبیه سرماخوردگی بود ولی هرچه می‌گذشت خوب نمی‌شدم؛ تا 3ماه طول کشید. بدنم قوی بود و قبلا پیش نیامده بود که سرما خوردگی‌ام آنقدر طول بکشد. دکترها هم چیزی نمی‌دانستند. کم‌کم شک کردم که شاید بیماری خاصی گرفته باشم. وقتی که برای مرخصی آمده بودم رفتم مرکز انتقال خون و آزمایش دادم. روزی که رفتم نتیجه را بگیرم مادرم هم آمده بود. برگه را دادند و دیدم جلوی HIV علامت مثبت خورده است.

  • خانواده‌ات از تو حمایت می‌کردند؟

اگر بیمار مبتلا به ایدز از طرف خانواده خود طرد شود نمی‌تواند در مقابل مشکلات اجتماعی مقاومت کند. خانواده‌ام وقتی فهمیدند بیمار شده‌‌ام به دنبال درمان و کمک کردن بودند.

  • خودت درباره ایدز چه فکری می‌کردی؟ اطلاعی از این بیماری داشتی؟

به خاطر تبلیغات نادرستی که دیده بودم فکر می‌کردم زیاد زنده نمی‌مانم. خانواده‌ام هم چیزی از روش‌های انتقال بیماری نمی‌دانستند. به چند دکتر مراجعه کردیم و بعد هم رفتیم مرکز بهداشت غرب تهران؛ آنجا بود که واقعیت بیماران +HIV را دیدم. کسانی بودند. که  6سال، 10سال یا 12سال با ایدز زندگی کرده بودند می‌گفتند می‌شود 20سال با این بیماری زندگی کرد. برای من که پیش خودم خیال می‌کردم حداکثر یک ماه زنده می‌مانم خیلی امیدوار کننده بود.

  • خیلی از مردم، برخوردهای بدی با کسی دارند که بیماری‌اش را اعلام کند. حتما تو هم با این برخوردها مواجه شده‌ای؟

بله. یک بار برای کار اداری پیش یک مدیر بلندپایه رفته بودم؛ کیف دستی‌ام را روی میزش گذاشته بودم و داشتم مدارک را نشان می‌دادم. به محض اینکه فهمید ایدز دارم گفت کیفت را بردار و عقب بایست؛ یا اینکه در همین بیمارستان با یکی از مراجعان صحبت می‌کردم. مثل دو تا آدم عادی ایستاده بودیم و درباره بخش‌های مختلف حرف می‌زدیم که صحبت به مرکز تحقیقات ایدز رسید. گفت می‌گویند اینجا چند نفر هستند که ایدز دارند. وقتی گفتم که خودم هم مبتلا هستم عقب عقب رفت و گفت نمی‌خواهم نفست به من بخورد. از این قبیل اتفاقات برای ما می‌افتد.

  • بدترین برخوردی که دید‌ه‌ای چه بوده است؟

پیش یک دکتر متخصص رفته بودم. مشکل تنفسی داشتم. داشت معاینه می‌کرد و با گوشی به صدای نفس کشیدنم گوش می‌داد. فکر کردم پزشک باید از وضعیت بیمارش اطلاع درستی داشته باشد. گفتم که ایدز دارم. وحشت کرد و داد زد که شماها برای چی دنبال درمان هستید؟ شما که جامعه را آلوده می‌کنید همان که بمیرید بهتر است.

  •  چه کار کردی؟

چه کاری می‌توانستم بکنم؟ از اتاقش آمدم بیرون. آنقدر سر و صدا راه انداخت که همه فهمیدند.

  • الان اگر پیش دکتر دیگری بروی بازهم می‌گویی که ایدز داری؟

بله، باز هم بیماری خودم را اعلام می‌کنم. واکنش غلط مردم نباید مانع رفتار درست ما باشد.

زندگی خودت بعد از بیماری چه تغییری کرد؟

مهمترین تاثیری که ایدز روی زندگی من گذاشت این بود که قدر لحظه‌هایی را که می‌گذرد بیشتر می‌دانم. قبلا چیزهایی از موسیقی می‌دانستم ولی بعد از بیماری در دوره‌های عالی موسیقی شرکت کردم و الان نواختن حرفه‌ای تار، سه تار و گیتار را یاد گرفته‌ام. خطاطی، طراحی، نقاشی، منبت کاری، معرق و هنرهایی را که به آنها علاقه داشتم به طور جدی دنبال کردم. هنر هم باعث شد که زندگی بهتری داشته باشم. به عنوان آموزشگر به مدارس ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان و حتی مراکز دانشگاهی می‌روم. بیماری‌ام را اعلام می‌کنم و تلاش می‌کنم سطح آگاهی جوان‌ها را بیشتر کنم .

  • از هم‌دوره‌ای‌های سربازی که با هم خالکوبی کرده‌اید خبری داری؟

نه، اصلا نمی‌دانم از آن جمع چند نفر آلوده بودند یا آلوده شدند یا الان در چه وضعیتی هستند.

جایی برای مثبت‌ها

زمانی که نام ایدز تازه در ایران شنیده می‌شد این بیماری را مخصوص جوامع غربی و نشانه‌ای از انحراف اخلاقی و جنسی معرفی می‌کردند. شاید آن زمان کسی فکر نمی‌کرد که ایدز روزی به ایران هم خواهد رسید و انگ اتهام اخلاقی برای این بیماران کنترل آن را مشکل‌تر خواهد کرد. باشگاه یاران مثبت سازمانی مردم‌نهاد است که در حوزه کمک‌رسانی به بیماران + HIV و آموزش شهروندان فعالیت می‌کند.

فرنگیس فروزش یکی از اعضای این باشگاه می‌گوید: «اتهام اخلاقی باعث چند برابر شدن مشکلات روحی بیماران می‌شود، الگوی اصلی انتقال ایدز در کشور ما اعتیاد تزریقی است و بیشتر مبتلایان براثر استفاده از سرنگ مشترک به ایدز دچار می‌شوند و این اتفاق در زندان‌ها و محل تجمع افراد کارتن‌خواب بیشتر تکرار می‌شود. یکی از روش‌های کنترل بیماری توزیع سرنگ است، اما در جایی‌که بعضاً حتی وجود اعتیاد تزریقی هم پذیرفته نمی‌شود چطور می‌توان از این روش استفاده کرد.»

فروزش می‌گوید: «بیشتر مشکلات بیماران+ HIV ناشی از نا آگاهی عمومی جامعه است. می‌دانید که بیماری ایدز در معاشرت‌های روزمره انتقال پیدا نمی‌کند. و بیمار+ HIV می‌تواند در یک محیط کاری مشغول به حرفه‌ای باشد، اما اغلب مردم از نزدیک شدن به چنین بیماری وحشت دارند. بدترین مواردی که داشتیم کودکان + HIV بودند که از مدارس اخراج شدند.» بنابه محاسبات بین‌المللی در ایران بین 70 تا 80 هزار مبتلا به ایدز وجود دارد که مشخصات
18 هزار نفر از آنها در دستگاه‌های درمانی ثبت‌شده است. باشگاه یاران مثبت که از سال 85 کار خود را آغاز کرده است تاکنون موفق به جذب 200 بیمار شده که تنها 20 نفر از آنها زن هستند.

کسانی که تصور می‌کنند لمس‌کردن یا نفس بیمار مبتلا به ایدز باعث انتقال بیماری می‌شود شاید ندانند که در کشور ما خانواده‌هایی وجود دارند که در آنها یکی از اعضای خانواده مبتلا به ایدز است و تا به‌حال هیچ‌کس دیگری از او ویروس HIV را نگرفته است؛ حتی زن و شوهرهایی که با وجود ابتلای یکی از آنها به ایدز همچنان به زندگی خود ادامه می‌دهند. شماره تلفن‌های 66593030 و 66581517 در باشگاه یاران مثبت پاسخگوی شهروندان در باره این بیماری خواهد بود.

http://hamshahrionline.ir/details/69654

http://www.socialworkeriran.com/find-1.17.1141.fa.html

11 آذر 1387


 
 
واگذاری کودکان به متقاضیان سرپرستی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ مهر ۱۳٩٢
 

قوانین واگذاری کودکان به متقاضیان سرپرستی، کامل نیست

سرپرستی بی‌سرپرستان

محمد سرابی:
چند‌ماه پیش نوزادی از کالسکه‌اش در خیابان دزدیده شد و بعد از تلاش‌های فراوان والدین و شکل‌گیری امواج تبلیغاتی گسترده، پیدا شد.

همزمان در برنامه زنده تلویزیونی کودک دیگری به خانواده‌ای بدون فرزند سپرده شد. اخبار حوادث روزنامه‌ها نشان می‌دهند که هنوز هم سرقت کودکان و فروختن آنها به خانواده‌هایی که صاحب بچه نمی‌شوند رونق دارد. با نزدیک شدن مهر‌ماه یکی از نگرانی‌های مادران بچه‌ها این است که سرویس‌های مدارس و مهدکودک‌ها چقدر قابل‌اعتماد هستند. در حاشیه این اتفاقات تفسیری به میان آمد که براساس آن اگر شرایط فرزندخواندگی تسهیل شود هم تعداد کودکان باقیمانده در مراکز نگهداری از بچه‌های بی‌سرپرست کمتر خواهد شد و هم زن و شوهر‌های جوان به سراغ بازار مخفی تجارت کودکان نخواهند رفت اما این کار موانعی دارد که بیشتر ناشی از قوانین است؛ قوانین قدیمی و قوانینی که با هم تناقض دارند.

نظام رسیدگی به کودکان بی‌سرپرست در ایران شکل منظمی ندارد. تا یک قرن قبل هر کودکی که پدر و مادر نداشت به شکلی در عشیره، روستا یا محله پذیرفته می‌شد و از حمایت اجتماعی سنتی برخوردار بود. او اگرچه همیشه با برچسب «یتیم» شناخته می‌شد ولی پیوستگی‌هایی با افراد اطرافش داشت که باعث می‌شد در جامعه تنها نماند. دیگران نیز این وظیفه اجتماعی را در خود حس می‌کردند که کودک یتیم را از خود نرانند. با تغییر جامعه این فرهنگ هم از میان رفت و اکنون نهاد‌هایی با طول و عرض و اختیارات مشخص باید این کار را انجام دهند؛ نهادهایی که باید جایگاه قانونی تعریف‌شده و ابزارهایی برای اعمال آن داشته باشند.

کودکان تا وقتی که به سرپرستی سپرده نشوند نمی‌توانند از تمام مزایای هویتی استفاده کنند. کودک نیاز به هویت مشخص مانند نام پدر و مادر دارد تا از مزایایی مانند بیمه تأمین اجتماعی برخوردار شود. راه‌حل قبلی این بود که با توافق بهزیستی، تأمین اجتماعی و مصوبه‌ شورای‌عالی بیمه اشخاص فاقد هویت مانند کودکان بی‌سرپرست، سالمندان و معلولان جسمی و ذهنی از پوشش بیمه برخوردار می‌شدند اما این توافق لغو شده است و تنها راه دریافت خدمات برای این کودکان تعیین پدر و مادر مستعار برای آنهاست اما اگر در آینده کسی متقاضی سرپرستی اینگونه کودکان باشد، چگونه باید او را متقاعد کرد که نام‌های قرار گرفته در شناسنامه این کودک واقعی نیستند.

این تنها یکی از خلأ‌های قانونی موجود است. قوانین متعدد و متعارضی درباره کودکان بدون سرپرست حاکم است که بازنگری کامل در آنها ضروری به‌نظر می‌رسد. لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست قرار بود که بخشی از مشکلات موجود را حل کند. این لایحه از سال87 به مجلس فرستاده شد و در این مدت دائما میان مجلس و شورای نگهبان در رفت‌وآمد بوده است. نخستین مشکل این لایحه با مکاتبات رسمی و کسب اجازه از ولی‌فقیه به‌عنوان سرپرست اصلی این کودکان رفع شد اما ایرادات جزئی همچنان باقی ماند.

مادر مجرد

یکی از حساس‌ترین قسمت‌های این لایحه، سپردن سرپرستی کودکان به دختران مجرد است. بر این اساس اگر دختری بیش از 30سال داشته و از صلاحیت‌های مطرح‌شده در قانون مانند تمکن مالی و سلامت جسمی و روانی بهره‌مند باشد می‌تواند دختربچه‌‌ای را به فرزندی بپذیرد. مخالفان این طرح عقیده دارند که این اقدام با فلسفه فرزند‌خواندگی به معنی ورود به خانواده جدید مغایرت دارد؛ چراکه فرزندان بی‌سرپرست نیازمند عاطفه پدر و مادر هستند درحالی‌که یک دختر مجرد به تنهایی نمی‌تواند نقش پدر و مادر را برای کودک ایفا کند.

نظریه دیگری می‌گوید که در جامعه امروز ما به‌دلیل تغییراتی که در فرهنگ عمومی و خصوصا در زمینه جایگاه زنان در جامعه رخ داده است، برخی از دختران مایل به ازدواج نیستند؛ درحالی‌که بنا به غریزه زنانه خود نیاز به داشتن فرزند را حس می‌کنند. دختر تنهایی که شغل و امکانات مالی و احیانا تحصیلات بالا داشته باشد این مشکل را با پذیرفتن یک دختربچه به فرزندی حل می‌کند و خانواده‌ای «کاملا زنانه» تشکیل می‌دهد.

یک حقوقدان و فعال در زمینه حقوق زنان عقیده دارد که تناقضی بین ازدواج زنان مجرد بالای 30سال و بزرگ کردن یک کودک بی‌‌سرپرست وجود ندارد. زهرا ارزنی می‌گوید: «همین الان هم در اداره سرپرستی، زنان مجردی هستند که مسئولیت کودکی را به‌عنوان یک خیر برعهده دارند. اگر زن مجردی بخواهد یک بچه را به فرزندی بپذیرد این مسئله تأثیر منفی در ازدواج احتمالی او نخواهد گذاشت». اما درصورت ازدواج این مادر مجرد چه اتفاقی برای کودک خواهد افتاد؟ ارزنی می‌گوید: «این درست مانند ازدواج با زنی است که یک فرزند از ازدواج قبلی‌اش دارد و مرد می‌تواند شرایط را از همان ابتدا ارزیابی کند. مشکل اصلی این است که مردان معمولا راضی نیستند فرزند شخص دیگری را بزرگ کنند؛ خواه بچه واقعی همسرشان یا فرزندخوانده او باشد».

سعید معید‌فر، جامعه‌شناس موضوع را از دیدگاه دیگری بررسی می‌کند، او می‌گوید: «در فرهنگ امروزه می‌توان حدس زد که یک دختر مجرد تا چه سنی شانس زیادی برای ازدواج دارد یا اینکه تجرد قطعی را ادامه خواهد داد. درسنین 30تا 40سال امکان دارد این فرد به فکر ازدواج بیفتد ولی کودکی را با انتخاب و سلیقه خود پذیرفته و بزرگ کرده است درحالی‌که شوهر او شاید معیارهای دیگری داشته باشد». معید‌فر‌ می‌افزاید: «تجرد خودخواسته با کسی که بنا به شرایط سنی یا غیرسنی امکان ازدواج ندارد تفاوت می‌کند زیرا در مورد اول احتمال ازدواج منتفی نیست درحالی‌که در مورد دوم می‌توان انتظار داشت که سرپرست، مجرد باقی بماند».

معید‌فربه تغییرات فرهنگی‌ای که در سال‌های اخیر اتفاق افتاده اشاره کرده و می‌گوید: «قبلا والدین قبول نمی‌کردند که دختر جوانشان به تنهایی زندگی کند ولی حالا پدر و مادرها کم‌کم این را می‌پذیرند. الان دخترانی که شاغل هستند و تنها زندگی می‌کنند در حال تشکیل دادن طیفی در جامعه هستند».

تعداد زوج‌هایی که متقاضی دریافت کودک هستند بیشتر از کودکان واجد شرایط واگذاری است؛ به شکلی که میانگین این نسبت در کشور به حدود 7می‌رسد و در شهرهای بزرگ از این رقم هم بیشتر می‌شود. بچه‌هایی که براساس قوانین بهزیستی شرایط واگذاری را داشته باشند به سرعت به متقاضیان سپرده می‌شوند ولی با ورود بچه‌های جدید جمعیت شیرخوارگاه‌ها ثابت می‌ماند. در این بین بچه‌های بی‌سرپرست بخت بیشتری به نسبت بچه‌های بدسرپرست دارند زیرا خانواده‌ها از قبول‌کردن کودکی که ممکن است پدر یا مادر دردسر‌سازی‌ داشته باشد و در آینده به سراغ او بیاید پرهیز می‌کنند؛ بنابراین بچه‌های بدسرپرست مدت بیشتری در مراکز نگهداری خواهند ماند. از دید مسئولان هم رسیدگی به وضعیت حقوقی آنها سخت‌تر است زیرا با هر اقدامی مشخص می‌شود که کودک «پدر و مادر دارد» و آنها براساس قانون حق بیشتری نسبت به او دارند؛ هرچند که به‌خاطر شکنجه همین کودک در زندان باشند.

سفر به آن‌سوی مرز‌

مشکل بزرگ دیگری که در این زمینه بروز کرده، سپردن کودک به زوج ساکن خارج از کشور است. کسانی که نظر مثبتی درباره این اقدام دارند می‌گویند که یک زوج ساکن کشور‌های خارجی (احتمالا باید موفق و متمول باشند) می‌توانند به سادگی کودکی از همان کشور را به سرپرستی قبول کنند ولی زمانی که این زوج به ایران می‌آیند و می‌خواهند بچه‌ای از هموطنان خود را بپذیرند باید با این تقاضا موافقت کرد. اما وجود یک نکته کار را سخت می‌کند. ارزنی در این‌باره می‌گوید: «سپردن کودک به یک خانواده را باید به‌عنوان یک عمل بسیار حساس و دقیق ارزیابی کرد و دقت و مسئولیت زیادی برای آن قائل شد. با سپردن کودک این مسئولیت به پایان نمی‌رسد و لازم است شرایط زندگی او در خانواده جدید مورد بررسی قرار گیرد اما زمانی که این کودک از کشور خارج شود دیگر راهی برای دسترسی و خبر گرفتن از او نیست». تنها راه این است که با استفاده از قرارداد‌های بین‌المللی یا ارتباط با سازمان‌های جهانی در کشور‌های دیگر بتوان خانواده جدید این کودکان را زیرنظر گرفت. ارزنی ‌با تأکید بر اینکه چنین کاری دشوار است می‌گوید: «ما حتی در زمینه خبر گرفتن از اتباع بزرگسال که به کشورهای دیگر مهاجرت کرده‌اند نیز با مشکل روبه‌رو هستیم. اگر کودک را به جایی ببرند که سازمان‌های نظارتی قوی‌ای داشته باشد شاید بتوان امیدوار بود که از حمایت مناسبی بهره‌مند می‌شود ولی اگر احتمال کوچکی هم بدهیم که او از حوزه نظارتی خارج می‌شود و ممکن است در شرایط نامناسب و بدون دفاعی قرار بگیرد نباید این مسئولیت را بپذیریم.» تلاش بسیاری از وکلای ایرانی که خواسته‌اند برای زوج‌های ساکن خارج از کشور فرزندی را از ایران پیدا کنند به‌دلیل همین مشکلات به بن‌بست خورده است.

براساس قوانین قبلی فقط درصورتی کودک به‌عنوان فرزندخوانده به خانواده‌ای سپرده می‌شد که یا والدینش شناسایی نمی‌شدند یا 2سال از آخرین مراجعه برای پیگیری وضع فرزندشان در مراکز نگهداری می‌گذشت. از طرف دیگر بنا به اعلام مدیرکل دفتر امور کودکان و نوجوانان سازمان بهزیستی بیشترین تقاضا برای بچه‌هایی است که کمتر از 2سال سن دارند. بنابراین تعداد زیادی از بچه‌ها «فرصت طلایی» فرزند خوانده‌شدن را از دست دهند.

دیگر مواردی که در لایحه مورد بررسی قرار گرفته‌ است انتقال بخشی از اموال سرپرست به کودک، بیمه عمر سرپرست به نفع کودک، تغییر مشخصات شناسنامه‌ای به نام‌ سرپرست و در آخر ممنوعیت ازدواج بین سرپرست و فرزندخوانده (چه در زمان حضانت و چه پس از آن) است. این مورد آخر باعث می‌شود که هرگونه تصور رمانتیک و خیال‌پردازانه از «سرپرست رویایی» از میان برود و البته احتمال سوءاستفاده هم کاهش پیدا کند.

چند‌ماه قبل مدیرکل دفتر امور کودکان و نوجوانان سازمان بهزیستی اعلام کرده بود استان‌های کرمان، تهران و خراسان دارای بیشترین کودکان بی‌سرپرست هستند. در تهران، خراسان و کرمان نیز به همین ترتیب بیشترین تقاضای فرزندخواندگی وجود دارد. با این شکل نوعی تناسب بین رهاکردن فرزندان و تقاضای به‌سرپرستی پذیرفتن آنها مشاهده می‌شود.

به‌نظر می‌آمد پس ازتشکیل کابینه یازدهم، موضوع قوانین فرزندخواندگی باز هم مورد بررسی قرار گیرد ولی با وجود گذشت نزدیک به 6‌ماه از آخرین مذاکرات در مجلس هنوز هم خبر جدیدی از تأیید یا رد این قانون به گوش نمی‌رسد؛ درحالی‌که تصویب قوانین جدید می‌تواند سرنوشت بچه‌هایی که در شیرخوارگاه‌ها هستند را به راحتی تغییر دهد.

به عقیده معید‌فر برخی از مؤلفه‌های اجتماعی ما در حال تغییر است یا اینکه پیش از این تغییر کرده است مانند اینکه خانه سالمندان در گذشته وجود نداشت و اکنون کاملا جاافتاده است. او می‌گوید: «دختران مجرد که به‌تنهایی زندگی می‌کنند اگر همین شرایط را تا میانسالی ادامه دهند ممکن است دچار انزوا شوند درحالی‌که پذیرفتن مسئولیت یک کودک جلوی این انزوا را می‌گیرد. در جامعه ما تا مدتی قبل تنها شکل سنتی خانواده پذیرفته شده بود درحالی‌که اکنون اشکال دیگر خانواده که در جوامع دیگر هم رایج است، جای خود را باز کرده‌اند. خانواده تک‌والدی و خانواده سرپرست زن هم از این گروه هستند. جامعه مدرن بالاخره خودش را تحمیل می‌کند و با وجود تمام فشارها باقی می‌ماند».

روزنامه همشهری 6 مهر 1392 - صفحه اجتماعی

http://www.hamshahrionline.ir/details/232806


 
 
18 هزار و 320 بیمار مبتلا به ایدز در ایران
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٧
 

18 هزار و 320 بیمار مبتلا به ایدز در ایران

سلامت > بیماری- گروه اجتماعی - محمد سرابی:
همایش سالانه پژوهش ایدز در ایران با شرکت کارشناسان و پژوهشگران این حوزه در بیمارستان امام خمینی برگزار شد.

در این همایش که ریاست آن را دکتر مینو محرز و دبیری علمی آن را مهرناز رسولی‌نژاد برعهده داشت، 30 مقاله در حوزه‌های مختلف مرتبط با ایدز از جمله اعتیاد از سوی محققان  و پژوهشگران ارائه شد.

همایش سالانه پژوهش ایدز در ایران از 2جهت قابل‌توجه است؛ یکی اینکه برگزار کننده آن یکی از معدود مراکز تخصصی پژوهش در حوزه بیماری ایدز است و دوم اینکه سخنرانی‌های ارائه شده در همایش، طیفی متنوع از مقالات عمومی تا تحقیقات تخصصی آزمایشگاهی را دربر می‌گیرد.

همایش امسال تحت تأثیر ارتباط میان گسترش بیماری ایدز و اعتیاد تزریقی قرار داشت و دکتر سعید صفاتیان مدیرکل درمان و بازپروری ستاد مبارزه با مواد مخدر در سخنرانی خود با اشاره به این ارتباط گفت: یکی از مشکلات اصلی ما قانع کردن مدیران نسبت به کارایی برنامه‌های کاهش آسیب است.

خیلی اوقات مقامات بالا این برنامه‌ها را می‌پذیرند ولی مدیران پایین‌تر مقاومت می‌کنند. البته خوشبختانه در سال‌های اخیر این فضا تا حدی عوض شده است.

وی افزود: زمانی که ما توانستیم بخشنامه قوه قضائیه در مورد توزیع سرنگ در زندان‌ها را بگیریم راه سختی را طی کرده بودیم.

حتی به خاطر دارم یک مقام قضائی اروپایی با تعجب می‌گفت که صدور این بخشنامه به‌معنای این است که وجود اعتیاد تزریقی در زندان‌ها رسما  شناخته شده است.

صفاتیان در ادامه خاطرنشان ساخت : به‌عنوان کسی که 14 سال در حوزه اعتیاد فعالیت کرده است تأکید می‌کنم که بنا بر تجربه جهانی استفاده از معتادان بهبود یافته در برنامه کاهش آسیب بیشترین کارکرد را دارد.

وقتی یک معتاد بهبود یافته با کوله پشتی حاوی 100 سرنگ به محلات آلوده می‌رود، بیشتر از افرادی که تا به حال با اعتیاد تماس نداشته‌اند تأثیرگذار خواهد بود.

صفاتیان با اشاره به دستاوردهای 5ساله برنامه‌های کاهش آسیب بیان داشت: دستگاه خودپرداز سرنگ به‌عنوان بخشی از برنامه آسیب کاربرد خاص خودش را دارد.

داروخانه‌ها و مراکز بهداشتی از صبح تا عصر باز هستند ولی معتادی که نیمه شب به دنبال تزریق است و امکان دارد که با سرنگ مشترک تزریق را انجام دهد، هدف اصلی ساخت و توزیع این دستگاه‌هاست.

وی در پایان اظهار داشت: بعد از آمریکای جنوبی که سال‌هاست برنامه‌های کاهش آسیب را اجرا می‌کند ایران از جمله کشورهایی است که به موفقیت‌های خوبی دست پیدا کرده و امیدواریم در چارچوب ارتباطات بین‌المللی موفق شویم مراکز کاهش آسیب در کشورهای همسایه را با محوریت ایران به یکدیگر متصل کنیم.

دکتر آذرخش مکری، معاون مرکز ملی مطالعات اعتیاد نیز کنترل انتقال بیماری ایدز با کنترل اعتیاد را مورد توجه قرار داد و گفت: درمان نگهدارنده یکی از ارکان اصلی مهار انتقال ایدز است.

در کشورهای توسعه یافته بین 30تا 70 درصد معتادان تحت برنامه درمان نگهدارنده هستند؛ در حالی که کشور ما این آمار به 5 درصد می‌رسد.

این روانپزشک در شرح درمان نگهدارنده افزود: درمان نگهدارنده یعنی ماده مخدر ارزان خوراکی خالص با اثر ملایم که توسط اشخاص متخصص به معتاد داده شده و همراه با مشاوره و آزمایش روند خارج شدن ماده مخدر اصلی و جایگزینی آن مورد بررسی قرار می‌گیرد.

وی عنوان کرد: این درمان باید در 5 مرحله اثر خود را نشان دهد که از استمرار دریافت دارو و موفقیت در کاهش یا قطع ماده اول آغاز شده و به کاهش رفتارهای پرخطر و بهبود شاخص‌های شغلی و اجتماعی می‌رسد که در انتها به بازگشت معتاد به زندگی عادی مستقل از دارو ختم خواهد شد.

ما تا به حال به مرحله کاهش رفتارهای پرخطر با درمان متادون دست پیدا کرده‌ایم و آمارها نشان‌دهنده کاهش موارد تزریق در معتادانی است که تحت درمان نگهدارنده هستند، بنابراین گسترش بیماری ایدز در میان آنها کاهش پیدا می‌کند.

مکری درمورد مواد جایگزین دیگر نیز یادآور شد: «به غیر از متادون، بوپرونورفین و تنتوراوپیوم هم برای جایگزین کردن مواد مخدر استفاده می‌شود که بوپرونورفین 65 درصد و تنتوراوپیوم
 63 درصد از معتادان را در دوره درمان نگه‌داشته است.

مشاهدات نشان دادند که بوپرونورفین هم توانسته رفتار پرخطر را کاهش دهد ولی درمورد تنتوراوپیوم هنوز آمار دقیق مبتلایان به‌دست نیامده است.

دکتر مهدی صداقت، رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی از دیگر سخنرانان همایش بود که موضوع صحبت‌های خود را به آمار بیماری ایدز اختصاص داد و گفت: از 1990 تا سال 2005 موارد ابتلا به HIV در جهان 4 برابر شد و تا 40 میلیون نفر پیش رفت ولی با ارائه آمارهای جدید، روند کاهش این بیماری مشاهده شد که پیش‌بینی می‌کنیم این تعداد در پایان سال 2007 به 33 میلیون نفر برسد.

وی با ذکر اینکه در پایان سال 2010 در روسیه 8-5 میلیون نفر، در چین 15-10 میلیون نفر و در هند 20-15 میلیون نفر به ایدز مبتلا خواهند شد، ادامه داد: تا آخر مهر ماه سال‌جاری 18 هزار و 320 نفر آلوده به HIV در ایران ثبت شده است.

براساس برآوردهای جهانی احتمالا بین 70 تا 80 هزار نفر در ایران به HIV مبتلا هستند که اگر یک‌پنجم این تعداد توسط مراکز رسمی ثبت شده باشد نشانه مقابله مؤثر با این بیماری است.

دکتر صداقت درمورد مشخصات بیماران ثبت خاطرنشان کرد: از سال 80 تا 86 تعداد مبتلایانی که رابطه جنسی پرخطر را دلیل ابتلا به ایدز عنوان می‌کردند افزایش داشته است.

در میان این 18 هزار نفر 69 درصد دلیل ابتلای خود را تزریق مشترک مواد مخدر، 9/7 درصد رابطه جنسی، 3/1 درصد فرآورده‌های خونی و 6/0 درصد انتقال مادر به فرزند ثبت کرده‌اند، 1/21 درصد نیز دلیل ابتلای خود را نامشخص دانسته‌اند که در این مورد احتمال رفتارهای پرخطر را نباید از نظر دور داشت.

باتوجه به تأثیر تلاش‌های صورت گرفته در زمینه کنترل اعتیاد تزریقی و به‌تبع آن انتقال ویروس HIV از این راه به‌نظر می‌رسد روند رو به رشد الگوی انتقال جنسی بیماری ایدز هم شایسته توجه بیشتری است؛ همچنان‌که شرکت‌کنندگان در همایش نیز بر آن تأکید داشتند.

http://hamshahrionline.ir/details/68418

ضمیمه نوجوانان روزنامه همشهری 26 آبان 1387


 
 
پان پراگ
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٧
 

آدامس اعتیاد‌آور

محمد سرابی:
تا به حال کسی را دیده‌اید که به آدامس اعتیاد داشته باشد؟

خیلی‌ها به آدامس، پاستیل یا انواع جویدنی‌ها عادت دارند ولی اخیراً ماده‌ای به عنوان خوشبوکننده دهان به بازار آمده است که خواص اعتیادآور دارد. سر و کله پان پراگ از یکی دو سال قبل پیدا شد و در این مدت توانست بیماری‌های بسیاری را روانه دندان‌ها، دهان و تمام جسم کسانی  کند که با مصرف آن به خود می‌قبولاندند که احساس شادی و سرخوشی می‌کنند. پان مخدری برای نوجوانان است.

پان به مواد گوناگونی گفته می‌شود که از سالیان بسیار دور در آسیای‌جنوبی و جنوب‌شرقی از پاکستان تا برمه تولید و مصرف می‌شده است. به‌طور کلی پان مخلوطی از ترکیبات گیاهی فرآوری شده است که در برگ‌های گیاه بتل Betel به شکل بسته‌های مثلث مانند پیچیده می‌شود.

در دوران قدیم پان یک محصول اشرافی و مخصوص طبقه ثروتمند بود که تولید و مصرف آن تشریفات خاصی داشت. ملکه نور جهان از ترکیب پان و چند ماده دیگر به عنوان خمیر آرایشی قرمزرنگ استفاده می‌کرد و تقلید از وی باعث گسترش مصرف پان در میان برخی از مردم شد. می‌دانیم که تنباکو پس از آغاز دوران استعمار وارد هندوستان شده است. از این رو آنچه  در قرن‌های گذشته به عنوان پان نامیده می‌شد مسلماً فاقد توتون بوده است.

امروزه در هندوستان 3 نوع اصلی از پان یافت می‌شوند. نوع تنباکویی که به نام‌های پان سوپاری، پان ماسالا و ساواپان شهرت دارد و از ترکیب توتون با دانه و میوه بتل به دست می‌آید. نوع میوه‌ای به نام متاپان که ظاهراً فاقد توتون و دانه بتل است و طعم شیرین دارد و نوع معطر که با اسانس نعناع و نام اولارنوپان شناخته می‌شود.

دو نوع آخر بیشتر شباهت اسمی با پان دارند و معمولاً هرگاه از پان نام برده می‌شود مقصود کالایی است که تنباکو  و بتل را با هم داشته باشد. در بنگلادش پان جزئی از فرهنگ و اقتصاد به حساب می‌آید؛ کمابیش مشابه همان نقشی که کوکا در اکوادور بازی می‌کند. کشاورزان گیاه بتل بیشتر از قبیله خاسیا هستند و در این کار مهارت زیادی دارند. محصولات بتل که اغلب در مزارع مرتفع کاشته می‌شود به خاورمیانه،  اروپا و حتی آمریکای‌شمالی نیز صادر می‌شود.

شهریور ماه سال گذشته «پان پراگ» در اعلامیه ستاد  مبارزه با مواد مخدر خود را نشان داد و رسانه‌ها متوجه رواج این ماده در شرق کشور شدند.  از همان زمان هم مشخص نبود که پان پراگ همان پان هندوستانی است یا از انواع مدرن شده ناس به دست آمده است.در گذشته ناس کم و بیش در نواحی شرقی هم‌مرز با افغانستان رایج بود.

البته هر بلایی که سیگار بر سر ریه می‌آورد، ناس بر سر دندان‌ها و لثه می‌آورد طوری که معتاد به ناس از روی دندان‌هایش و همین‌طور از روی تف کردن‌های پیاپی شناخته می‌شود. هنوز هم ناس در میان برخی از کارگران ساختمانی و خدماتی به خصوص کسانی که از آن سوی مرزهای شرقی آمده‌اند رواج دارد و کیسه‌های پلاستیکی کوچک که با خمیر سبزرنگ چرک پر شده‌اند را می‌توان در دست این افراد دید. طبیعی است که ماده‌ای با این مشخصات نمی‌تواند در میان نسل جدید گسترش پیدا کند و برای استقبال آنها حتماً باید از بسته‌بندی مناسب و تبلیغات که کافی استفاده کرد.

پان پراگ paan parag هم در واقع نه یک نام عامیانه بلکه یک عنوان و برند تجاری است که به شرکت kothari هندوستان تعلق دارد. روی تمام محصولات این شرکت اعم از آدامس، پاستیل، پودر، آب‌نبات و... عبارت فاقد تنباکو به چشم می‌‌خورد. بسته‌بندی‌ها از قوطی‌های بزرگ تا پاکت‌های بسیار کوچک هستند و اسامی و طعم‌های متفاوتی دارند.  نمونه‌هایی از محصولات این شرکت در ایران مشاهده شده‌اند ولی آنچه با نام پان پراگ در شرق ایران رایج است نه محصولات این شرکت است و نه ناس سنتی.

شهریورماه سال قبل جانشین دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر در نشستی خبری گفت که پان پراگ یک ماده مخدر صناعی است و عوامل سودجو آن را به عنوان خوشبوکننده دهان و با نام‌های راجا، گوتکا، چالیا، نبسوار، پان عربی، پان هندی، پان پاکستانی، ویتامین، ملوان زبل، پان اسفناج و ناس خارجی به جوانان و نوجوانان می‌فروشند. محمدرضا جهانی محل تولید این مواد را پاکستان و ترکیبات آن را تنباکو، آهک، خاکستر، ادویه، ساخارین و اسانس اعلام کرد. او ایجاد دلبستگی و اعتیاد را مهم‌ترین عارضه مصرف این ماده مخدر دانست و تأکید کرد که  از 11 نوع پان موجود در استان سیستان و بلوچستان 6 نوع آن حامل مواد مخدر افیونی بوده است.

فرمول‌های دیگری نیز برای تولید این ماده از ترکیب گیاهان آرکا و وین با برگ گیاه بتل وجود دارد. به نظر می‌آید هم در طول تاریخ و هم در دوران کنونی تولیدکنندگان دائماً به فکر ساختن ترکیبات جدید و متنوعی از پان بوده‌اند طوری که تعریف شکل یگانه‌ای از پان ناممکن شده است ولی شباهت همه این ترکیبات  در پی داشتن ابتلا به  سرطان دهان و بیماری‌های مشابه است. تحقیقات آژانس بین‌المللی تحقیقات سرطان (IARC) نیز این عوارض را تأیید کرده است.

گفته می‌شود پان به عنوان چهارمین ماده پر مصرف در جهان در کنار تنباکو، الکل و کافئین قرار دارد و حداقل 10درصد از جمعیت آسیای جنوب‌شرقی و شبه قاره هند از پان استفاده می‌کنند. اگرچه این آمار چندان دقیق نیست ولی آثار تف کردن‌های متعدد که با مصرف پان اتفاق می‌افتد روی پیاده‌روهای پاکستان، هند، بنگلادش، برمه و... نشان می‌دهد که معتادان به پان نباید از این تعداد کمتر باشند.فروردین‌ماه امسال مدیرکل درمان و بازپروری ستاد مبارزه با مواد مخدر در مصاحبه با خبرگزاری حیات گفت: «مصرف محدود پان پراگ می‌تواند وابستگی روانی ایجاد کند و ترکیبات آن موجب سرطان دهان و لثه خواهد شد.»

وی همچنین تصریح کرده است: «پیگیری موضوع پان پراگ به وزارت بهداشت و درمان واگذار شده است.» رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر هم در اواخر فروردین‌ماه پان رایک تهدید بهداشتی نامید و اعلام کرد وزارت بهداشت باید پیگیر این موضوع باشد. وزیر بهداشت نیز اظهار داشت که نامه‌ای به ستاد مبارزه با قاچاق برای جمع‌آوری پان پراگ ارسال شده است علاوه بر اینکه جمع‌آوری محصولات قاچاق نیاز به مجوز ندارد.

پان بیشتر از همه در استان سیستان و بلوچستان دیده می‌شود؛  جایی که مشکلات بی‌شمار زندگی جوانان را هدف گرفته است. رئیس اداره بهزیستی چابهار پان پراگ را مخدر رایج در شهرهای جنوبی چابهار خواند و در این باره تصریح کرده است: «به دلیل کاربرد آهک در ساخت این ماده، سرطان‌های دستگاه گوارش و تنفس بین افرادی که از این مخدر استفاده می‌کنند دیده می‌شود.»

با توجه به اینکه مواد اولیه نظیر گیاه بتل فرآوری شده گران‌قیمت هستند و محصولات موجود در ایران بسیار ارزان‌قیمت، پس پان موجود در ایران باید از ترکیباتی بدتر از نوع زیانبار اصلی ساخته شده باشد. مدیرکل دفتر سلامت روانی و اعتیاد وزارت بهداشت می‌گوید: «آنچه  ما متوجه شده‌ایم این است که پان محتوی تنباکو است؛  شبیه چیزی که قبلاً به عنوان ناس شناخته می‌شد. اینها به دلیل وجود موادی مانند آهک برای سلامتی بسیار مضر هستند و علاوه بر اینکه تمام عوارض سیگار را دارند به دلیل تهیه شدن در مکان‌های غیربهداشتی و روش‌های نادرست و همین‌طور نوع مصرف جویدنی، موجب بیماری‌های مختلف حفره دهانی مانند سرطان‌های مخاط دهان و تخریب دندان‌ها می‌شوند.»

محمد صابری‌ظفرقندی می‌افزاید «نوع عرضه محصول در ایران به صورت آدامس، پاستیل یا اجناس مشابه است که برای جذب جوان‌ها بسته‌بندی‌های جذابی هم دارند. اگرچه تولیدکنندگان به دلایل تجارتی ادعا کنند که این مواد فاقد تنباکو  یا هر ماده زیانبار دیگر هستند، تا وقتی که یک پژوهش علمی و آزمایشگاهی سندیت گفته‌های آنها را تأیید نکند ما بر این باور هستیم که این نوع مواد،  مصرف‌کننده را در معرض خطر قرار می‌دهد.»

پان، پان پراگ یا هر نام دیگری که برای این ماده استفاده می‌شود چه یک خوشبوکننده کثیف باشد و چه یک مخدر، اعتیادآور است و به دلیل قیمت پائین و تأثیر آرام دقیقاً قشر نوجوان و جوان را هدف گرفته است. اگرچه پان امروزه در استان‌های شرقی خود را نشان می‌دهد ولی اگر مراقب گسترش آن نباشیم نزدیک است که در کیف‌ها و کوله‌پشتی‌های بچه مدرسه‌ای‌ها جای خود را باز کند.

سه شنبه 7 خرداد 1387

روزنامه همشهری

http://hamshahrionline.ir/details/53243


 
 
کراکی ها چطور شسته می شوند
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آبان ۱۳۸٦
 


کراک، نفرین قرن


نویسنده: محمد سرابی

کراک محبوب ترین ماده مخدر در بین جوانان است و شایع است که بدترین عاقبت را هم دارد. می گویند اجساد معتادان به کراک را در غسالخانه ها نمی شویند چون جسد آنها چنان پوک و گندیده است که قابل شست وشو نخواهد بود.اگرچه ترس از این عاقبت باعث نشده است مصرف کراک پایین بیاید و این ماده مخدر همچنان شایع ترین ماده مخدر در بین جوانان است ولی آیا حرف هایی که در مورد این ماده مخدر زده می شود، واقعیت دارد؟
    
    می دانیم که برخی اجساد را نمی توان با آب شست وشو داد مانند پیکر کسانی که در تصادف های شدید یا آتش سوزی کشته شده اند. همچنین براساس فقه اسلامی اگر این احتمال وجود داشته باشد که جسد در صورت برخورد با آب از بین برود نیازی به غسل شرعی نیست و می توان پیکر مرده را با همان شکل به خاک سپرد و به همین دلیل هم اجساد افرادی که در تصادف های شدید یا آتش سوزی کشته شده اند، بدون شست وشو به خاک سپرده می شود. غسال های بهشت زهرا در مورد علت مرگ جنازه هایی که می شویند کنجکاوی نمی کنند. یکی از غسال ها می گوید: «اینجا مرده های پوسیده را هم می آورند، آدم هایی که دیگر اصلاً شبیه آدم نیستند ولی ما همه را می شوییم. یعنی هر جنازه یی را که قابل شستن باشد می شوییم. می گویند کراکی ها فاسد می شوند ولی تا به حال جنازه یی نیامده که رویش نوشته باشد کراکی.»
    
    دکتر محسن هاشمی رئیس انجمن فیزیوتراپ های ایران که بنا به حرفه خود تجربیاتی از اندام های تحلیل رفته دارد، می گوید: «شخصاً هیچ آزمایش عملی معتبری در مورد اثر مواد مخدر صنعتی بر استخوان ها سراغ ندارم که در این مورد صدق کند. مسلماً مواد مخدر آسیب شدید فیزیکی به بدن وارد می کنند ولی برای اظهارنظر نیازمند آزمایش های دقیق هستیم.»
    
    هاشمی البته به نکته دیگری هم اشاره می کند: «اگر جوانی که اعتیاد دارد به پزشک مراجعه کند مسلماً اعتیاد خود را پنهان خواهد کرد. پزشک هم احتمالاً به دنبال دلایل دیگر می گردد و ارتباط میان اعتیاد و پوکی استخوان یا از بین رفتن ماهیچه ها را در نظر نمی گیرد.»
    
    کراک که در قاره امریکا و اروپای غربی مصرف می شود سال ها قبل از ترکیبات کوکائین ساخته شد. تجارت کوکائین در قاره امریکا همانند تجارت کراک در آسیا پرمنفعت است و قسمتی از درآمد کشاورزان فقیر بولیوی، اکوادور و کلمبیا را تشکیل می دهد. کوکائین طی مراحل استخراج، حمل و توزیع ارزش افزوده زیادی پیدا می کند. طوری که تنها افراد ثروتمند قادر به تهیه آن هستند ولی تاجران مواد مخدر برای اینکه اقشار نیازمند جامعه در حسرت کوکائین نمانند آن را با ترکیبات شیمیایی دیگری مخلوط کردند و با افزایش حجم، کوکائین فقرا را ساختند این محصول ارزان تر به نام کراک شهرت پیدا کرد و مانند هر تجارت سودآور دیگر دامنه آن به اروپا هم رسید.
    
    با این حال کراک هنوز در آسیا گران قیمت بود در واقع اگر کراک از مسیر تجارت مواد مخدر تا ایران بیاید بیش از صد هزار تومان به ازای هر گرم قیمت خواهد داشت. پس کراک آسیایی که یک دهم این قیمت هم نیست از چه چیزی ساخته شده است؟ برخی امتیاز اختراع کراک را به مافیای سرخ روسیه نسبت می دهند عده یی دیگر منشاء آن را ترکیه، پاکستان یا دیگر کشورهای خاورمیانه می دانند. کراک آسیایی از کوکائین ساخته نشده است کراک امروزی موجود در کشور ما فقط ترکیب قوی تری از مشتقات هروئین است. اجناس جدید معمولاً با استفاده از سه روش اصلی مشتریان خود را پیدا می کنند. کراک هم برای رواج بیشتر در میان جوانان از هر سه این روش ها استفاده کرد. اول اینکه معتادانی که به هروئین اعتیاد دارند و می خواهند با یک ماده دیگر آن را ترک کنند نوع مصرف خود را به کراک تغییر می دهند. در حالی که ماده جدید به مراتب خطرناک تر از اولی است. دومین روش این است که برای تسکین عوارض ماده محرک یا توهم زا که معمولاً در پارتی ها مصرف می شود باید از یک مسکن استفاده کرد. معمولاً هم تصور می شود که این مسکن اعتیادآور نیست در حالی که بلافاصله وابستگی ایجاد می شود. سومین و مهمترین دلیل گسترش کراک جنبه فرهنگی آن است. جز مدل لباس و آرایش مو، مصرف مواد مخدر هم به صورت یک «مد» از کشورهای غربی تقلید می شود. بنابراین اگر ماده یی که در غرب رایج است به ایران وارد شود، برای حفظ «کلاس» و «پرستیژ» بازار مصرف تضمین شده یی در میان جوانان خواهد داشت. دکتر اسماعیل پور مدیر گروه درمان یک انجمن ترک مواد مخدر است. او شایعات مربوط به کراک را دنبال کرده و به نتایجی رسیده است: «مصرف کراک باعث می شود که فرد هیچ دردی راحس نکند، در نتیجه بیماری های مختلف در بدنش به راحتی پخش می شود. علاوه بر آن این مخدرها سیستم ایمنی را به شدت ضعیف می کنند و راه برای ورود عوامل عفونی باز می شود در نتیجه یک شخص معتاد به کراک احتمالاً دچار چند بیماری مختلف خواهد بود، مخصوصاً اگر ولگرد و کارتن خواب باشد.» او از معتادانی مثال می زند که زخم های پوستی بسیار بزرگ یا حتی عفونت کامل را در قسمت هایی از بدن خود داشته اند و البته به مصرف کراک هم ادامه می دادند. وی می گوید: «وقتی فرد سالمی می میرد پس از طی زمان مشخصی مثلاً 72 ساعت جسمش دچار پوسیدگی هایی خواهد شد. حال اگر شخص معتاد به کراک و آلوده به عفونت درونی باشد پس از مرگ در 12 ساعت به این مرحله خواهد رسید و جنازه یک روزه او مانند جنازه چندین روزه افراد سالم است و این تصور را به وجود می آورد که به زودی از هم خواهد پاشید.» می گویند هیچ کس نمی تواند بیش از 5 سال کراک مصرف کند و زنده بماند، چون دوره کشتار آن آغاز می شود و معتادان را یکی یکی به کام مرگ می فرستد. البته معتادان به کراک تا اینجا می توانند مطمئن باشند که حداقل مانند انسان های سالم شسته خواهند شد.
    
    محمد سرابی
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1524 به تاریخ 5/8/86، صفحه 8 (گزارش اجتماعی)


 
 
ترکیب کریهی به نام نورجیزک
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٦
 


  محمد سرابی

نورجیزک بیشتر به اسم یک حشره شباهت دارد: یک حشره یا انگل چندش آور و کثیف ولی در واقع این کلمه نام یکی از انواع مواد مخدر است که حدود 6 سال قبل مصرف آن در ایران آغاز شد.
    
    برای پیدا کردن تاریخچه این ماده باید مدتی عقب تر برویم. در سال 1968 ماده یی دارویی به نام «بیوپرونورفین» ساخته شد. این ماده مشتقی از «تبایین» است که به نوبه خود از مشتقات مواد افیونی محسوب می شود. اهمیت بیوپرونورفین در این بود که می توانست گیرنده های مرفین در بدن انسان را اشغال کند. اغلب داروهای جایگزین اعتیاد با استفاده از همین ویژگی ساخته می شوند تا با اشغال گیرنده ها مانع رسیدن مرفین به جایگاه خود شوند و به مرور زمان اعتیاد فرد کاهش پیدا کند. بیوپرونورفین ها هم با این انگیزه تولید شدند علاوه بر اینکه می توانستند مشابه یک قرص مسکن هم عمل کنند. به این صورت بود که قرص های بیوپرونورفین با نام های تجارتی مانند «سوبوتکس» سال ها در کنار هزاران داروی دیگر در قفسه داروخانه ها و فهرست کتاب راهنمای دارویی باقی ماند. تولید و مصرف قرص ها به عنوان مسکن و بیشتر در اروپا رواج داشت ولی کمتر از یک دهه قبل این قرص ها در کشورهای شبه قاره و خصوصاً پاکستان مشتریانی پیدا کرد. پاکستان بلافاصله در تولید این محصول استراتژیک به خودکفایی رسید و از این نقطه «دارو» کم کم به «مخدر» تغییر شکل پیدا کرد. در این میان یک جهش تکاملی هم اتفاق افتاد و دارویی که به صورت قرص تولید می شد تا از راه دستگاه گوارش جذب شود به صورت آمپول در آمد تا مستقیماً وارد خون شود. قرص هایی که برای ترک اعتیاد استفاده می شد و معتاد در طول دوره ترک از آنها به صورت زیر زبانی استفاده می کرد، ماده موثر بسیار کمی داشت، احتمالاً در حدود
    
    2/0 میلی گرم. فرآیند جذب خوراکی آن کند بود و نشئگی زیادی ایجاد نمی کرد ولی آمپول ها تمام ویژگی های ماده مخدر بودن را داشتند. نسل اول ویال های تزریقی در بسته بندی تمام شیشه یی به بازار ایران راه پیدا کرد و شباهت زیادی به آمپول های ویتامین داشت.
    
    در شروع عرضه مانند سایر مواد مخدر نوظهور گفته می شد که نورجیزک اعتیاد ندارد و پیشنهاد می شد که در دوران ترک مواد دیگر تزریق آن را جایگزین کنند. تقریباً تمام مصرف کنندگان با همین تصور به دام افتادند و آنگاه به خود آمدند که معتاد به نورجیزک بودند. شایعه دوم هم این بود که نورجیزک اثری در آزمایش های تشخیص اعتیاد به جا نمی گذارد. شاید نورجیزک های اولیه این طور بودند ولی محصولی که اکنون در بازار وجود دارد در آزمایش ها قابل تشخیص است. دلیل این تفاوت ها تغییری بود که در طول این سال ها اتفاق افتاد و مصرف کنندگان نورجیزک هم متوجه آن شده اند. مواد فعلی غلظت بیشتری از مخدر دارند و وابستگی سریع تری ایجاد می کنند حتی این مواد بر خلاف نمونه های اولیه آثار توهم زا هم از خود نشان می دهند که علامت وجود آمفتامین است و مهمترین تغییر اینکه اولین ویال نور جیزک در 6 سال قبل داروی جایگزین آزمایشی بود ولی شیشه هایی که امروزه به نام نورجیزک به فروش می رسد، جوشانده ادرار معتادی است که کراک یا هرویین مصرف کرده است به اضافه ترکیبات کورتون، مسکن و توهم زا، ترکیب کریهی که برای سوداگران سود فراوانی به بار آورده است. حتی برای بازاریابی بهتر و ایجاد این تصور که نوع جدید با نمونه های قبلی تفاوت دارد اسامی این ماده تغییر کرده است. نام های هم قافیه یی چون تمجیزک، بونوجیزک، تی دی جیزک، تل جیزک، سوپرجیزک یا افروز و شهروز همگی فرزندان یک خانواده هستند که ممکن است در نمونه های جدید اثری از بیوپرونورفین اولیه وجود نداشته باشد. محصولات اخیر در شیشه هایی شبیه شیشه های کوچک پنی سیلین توزیع می شوند و خبر کشف آنها توسط پلیس گاهی اوقات با عنوان «کشف داروهای غیر مجاز» در رسانه ها منتشر می شود. همین مساله باعث شده است که بعضی از شهروندان به اشتباه آنها را با داروهای بدنسازی یکسان تصور کنند.
    
    دکتر قانع از دفتر تحقیق و توسعه وزارت بهداشت می گوید: «با شروع مصرف نورجیزک تغییرات شیمیایی بدن آغاز می شود که اولین نشانه ظاهری آن سفید شدن و باد کردن پوست است. شاید اطرافیان معتاد در این حالت تصور کنند ترک اعتیاد به خوبی انجام شده در حالی که نورجیزک مشغول ایجاد وابستگی و تخریب اندام های درونی است.» او به نکته دیگری هم اشاره می کند: «کورنیکو استروییدهای موجود در نورجیزک باعث آسیب جدی به غدد فوق کلیوی می شوند. ترشح کورتیزول که در حین بحران های عصبی به کمک بدن انسان می آید مختل می شود و با بروز یک شوک کوچک فرد معتاد به نورجیزک ضربه شدیدی خواهد خورد. همزمان با ایجاد آسیب در بافت های مختلف و به دلیل تغییرات شیمیایی بدن داغ می شود و آب زیادی جذب می کند که سوخت و ساز آن را به خطر می اندازد.» تجربیات متخصصان بالینی هم جالب توجه است. دکتر اسماعیل پور مدیر گروه درمان جمعیت خیریه تولد دوباره از نمونه هایی خبر می دهد که میزان مصرف غیر قابل تصوری داشته اند: «شاید زمانی بود که قرص های زیرزبانی بیوپرونورفین می توانست تحت نظر پزشک به عنوان جایگزین مواد مخدر آزمایش شود ولی در حال حاضر محلول نورجیزک تنها معجونی از ضایعات اعتیاد آور است که نه پزشک و نه بیمار نخواهند توانست افزایش مصرف و اعتیاد به آن را کنترل کنند.» او که در دوران فعالیت خود در جمعیت تولد دوباره با مصرف کنندگان بسیاری رو به رو شده است، بدترین نمونه را برای ما توصیف می کند: «مردی را به اینجا آورده بودند که می گفتند نمی تواند از خودرو پیاده شود. در خودرو را باز کردم و چند سرنگ خالی روی زمین افتاد. اصلاً قادر به حرکت نبود. پاهایش شاید دو برابر اندازه طبیعی ورم کرده بود و زخم های بزرگی شبیه قانقاریا داشت، به گفته خودش در طول شبانه روز نزدیک به 60 بار نورجیزک تزریق می کرد. از آنجا که اندام هایش از بین رفته بود او را برای معاینه بیشتر و احیاناً قطع عضو به مرکز درمانی دیگری معرفی کردیم. دیگر از او خبری به دست نیاوردیم ولی با این مصرف بالاتصور نمی کنم بهبود پیدا کرده باشد.»
    
    http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1513650
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1531 به تاریخ 13/8/86، صفحه 8 (گزارش اجتماعی)


 
 
امیدهای واهی، ‌وسوسه‌های عاطفی - فرار دختران از خانه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٦
 

امیدهای واهی، ‌وسوسه‌های عاطفی

محمدسرابی:
فرار از خانه، هنوز هم یک داستان واقعی است.

تحقیق در مورد دختران فراری همیشه با مشکل نامشخص بودن سوژه و نبود اطلاعات کافی روبه‌رو می‌شود. در این فضای مبهم گاهی اوقات نظریات عجیبی نیز به گوش می‌رسد نظیر اینکه « دختران فراری در 24 یا48 ساعت پس از فرار مورد آسیب قرار خواهند گرفت».

 اعلام محدوده زمانی مشخص برای حادثه‌ای نسبی نشانگر این است که سرنوشتی ثابت و معین در انتظار دخترانی خواهد بود که از خانه می‌گریزند، ولی آیا می‌توان با یک سری احتمالات پیش‌بینی کرد که پس از فرار چه حوادثی در انتظار آنان است؟

 در نمایشگاه مشترکی که چندسال پیش در مورد آسیب‌های اجتماعی برگزار شده بود، پوسترهای آموزشی عرضه می‌شد که داستان فرار از خانه و حوادث پس از آن را بر مبنای یک الگوی ثابت نشان می‌داد.

در گفت‌و گو با چند تن از مددکاران اجتماعی مراکز کمک‌رسانی به زنان و دختران آسیب دیده از تجربیات آنان در مورد حوادث تکراری که از زبان مددجویان می‌شنوند سؤال کردیم. نتایج به دست آمده آنقدر شباهت داشتند که می‌توان براساس آنها یک داستان مشترک نوشت.

1- مشکل همیشه از یک خانواده نابسامان آغاز می‌شود. اعتیاد والدین، خشونت‌ و ضرب و شتم، طلاق و زندگی با نامادری یا ناپدری و البته در برخی موارد فقر می‌تواند باعث ناآرامی کانون یک خانواده شود.

 حسینی کارشناس یک مرکز مددکاری می‌گوید:« فقر به تنهایی نمی‌تواند باعث فرار بچه‌ها شود. خیلی از خانواده‌های فقیر زندگی سالمی دارند. در واقع مجموعه عواملی به همراه هم کانون خانواده را متزلزل می‌کنند که یکی از آنها ممکن است فقر باشد.»

دختری که در این خانواده زندگی می‌کند در سنین کودکی محیط اطراف خود را می‌پذیرد ولی با رسیدن به سنین 10سالگی و آگاهی از دیگر روش‌های زندگی به فکر مقابله با محیط نامساعد خود می‌افتد.

 اولین تنش‌ها در آستانه بلوغ صورت می‌گیرد و در 12-13 سالگی بعد از یک دعوای مفصل دختر از خانه بیرون می‌آید. همه جوانان و نوجوانان آینده خود را در شهرهای بزرگ جست‌وجو می‌کنند و اولین مقصود این دختر هم نزدیکترین شهر بزرگ یا پایتخت است.

 بلیت گرفتن و سوار اتوبوس شدن مشکل نیست. مشکل از لحظه پیاده شدن در پایانه شروع می‌شود چون دختردر این شهر غریبه جایی را برای رفتن نمی‌شناسد و نمی‌داند بعد از رسیدن به پایانه باید چه کند. سازمان بهزیستی دفاتری را در پایانه‌‌های اصلی شهر ایجاد کرده است تا موارد این چنینی شناسایی و هدایت شوند.

 مددکار بهزیستی دختر را می‌بیند و با او صحبت می‌کند. مشکل خاصی به جز یک دعوای خانوادگی و فرار بی‌هدف در میان نیست. این نمونه‌ها معمولا به سادگی حل می‌شوند. مددکار پرونده مقدماتی را تشکیل داده و با خانواده دختر تماس می‌گیرد.

 اغلب اوقات در اولین فرار خانواده‌های هرچند متعصب در مدت کمی به دنبال دختر آمده و او را با خود می‌برند. از آنجا که بهزیستی پرونده ای برای او تشکیل داده است اداره بهزیستی شهرستان محل سکونت تا 6ماه موضوع را دنبال کرده و ارتباط خود را با دختر حفظ می‌کند تا از حل مشکلات خانوادگی و عواملی که باعث فرار او شده است با خبر شود.

قلی‌پور مدیر یکی از موسسات حمایتی می‌گوید:« نکته‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد این است که در بسیاری موارد بحران موجود در خانواده حل نمی‌شود مثلا اگر دختری به علت اعتیاد و مسئولیت ناشناسی پدرش از خانه فرار کرده باشد در بازگشت بازهم با پدر معتاد و بیکار روبه‌رو می‌شود. علاوه بر اینکه به دلیل فرار شرایط سخت‌تری هم برای او ایجاد خواهد شد. بنابراین بعید نیست که مدتی بعد دوباره به فکر فرار بیفتد.»

2 - دو سال بعد دختری که یک بار فرار را تجربه کرده دوباره این کار را امتحان خواهد کرد. این بار آمادگی بیشتری دارد و می‌داند که ممکن است گشت نیروی انتظامی یا مأموران شهرداری او را پیدا کنند. به همین دلیل با پیاده شدن از اتوبوس فورا پایانه را ترک می‌کند.

دختر فراری نشانه‌های ظاهری واضحی دارد که برای سودجویان شناخته شده است. این فرد می‌تواند دخترجوانی سوار بر خودرو شیک یا دختری با لباس‌های گران قیمت باشد. حتی زنان و مردان مسن هم ممکن است عضو یک باند سوء استفاده از دختران فراری باشند.

وجه مشترک تمام این افراد روش‌هایی است که با آن اعتماد سوژه را جلب می‌کنند. اغلب کسانی که از خانه می‌گریزند آرزوهایی بلند و دست نیافتنی دارند و دقیقا از همین راه به دام می‌‌افتند. شاید بعضی از دخترها چند شب را روی نیمکت‌های پارک‌ها به خواب روند ولی بالاخره یکی از کسانی که دوروبر او پرسه می‌زند موفق می‌شود او را با وعده‌‌های گوناگون به خانه بکشاند.

 عبداللهی مددکار اجتماعی می‌گوید:«معمولا این افراد در ابتدا کسی را به زوز باخود نمی‌برند آنها همیشه سوژه‌ها را از لحاظ عاطفی وسوسه می‌کنند و دخترانی که تازه از خانه فرار کرده اند در دل به خود امید می دهند که یک شب در خانه غریبه‌ای به سر بردن خطرناک نیست.»

 3 - سرنوشت کسی که از خانه فرار می‌کند درست از اینجا تغییر پیدا خواهد کرد. اغلب خانه‌ها یک منزل مسکونی معمولی نیستند و دختر پس از ورود متوجه می‌شود که در میان جمعی از بزهکاران قرار دارد. راه برگشتی نیست و او در مدت کوتاهی زندانی شده و مورد آزار قرار می‌گیرد.

 معمولا اعضا باندهایی که از دختران فراری سوء استفاده می‌کنند آنها را به موادمخدر نیز معتاد می‌سازند تا وابستگی او به گروه افزایش یابد ضمن اینکه این مواد خود عاملی برای انجام بی‌پرواتر اعمال خلاف اخلاق خواهد بود. اعتیاد از تریاک آغاز می‌شود و به محرک‌هایی چون شیشه و کراک که اکنون رواج بسیاری یافته است می‌رسد.

 4 - مسلما پس از مدتی دختر موفق می‌شود از خانه دوم هم فرار کند. در حالیکه به علت آلوده شدن دیگر نه می‌تواند و نه می‌ خواهد به خانه پدری باز گردد. او با روابطی که در این مدت پیدا کرده است جذب گروه یا افراد دیگری خواهد شد. شب‌‌ها را در مکان‌های مختلفی می‌گذراند و باز هم گزارش به مددکاران بهزیستی خواهد افتاد. با این تفاوت که به سادگی بار اول اعتراف نمی‌کند.

 شیرین زاده مددکار یکی از مراکز بهزیسیتی می‌گوید:« مشکل اصلی در این مرحله دروغ گفتن‌های کسانی است که به بهزیستی ارجاع داده می‌شوند. نام، سن و هر جوابی که به سؤالات ما می‌دهند، ممکن است دروغ باشد. آنقدر که پیدا کردن هویت و سابقه آنها را به یک عملیات اطلاعاتی بیشتر شبیه می‌کند.»

 در این مرحله دختران فراری سرگردان هرچه بیشتر به درون گرداب کشیده می‌شوند و بعضی از آنها تلاش می‌کنند با اتصال به یک فرد مشخص و جلب حمایت او وضعیت با ثبات‌تری برای خود پیدا کنند.

 5 - پس از گذشت چندسال دختری که یک بار در 13سالگی و یک بار در 15سالگی از خانه فرار کرده بود، تکنون با حدود 20سال سن، بیشتر تبدیل به یکی از زنان خیابانی شده است. لباس‌ها و نوع آرایش اش با روزی که از خانه گریخت تفاوت زیادی دارد آنقدر که دیگر کسی از آشنایان او را نخواهد شناخت. همیشه از فروشنده مشخصی یکی از انواع موادمخدری را که به آن اعتیاد پیدا کرده است ، تهیه می‌کند. شب‌ها را در محل امنی به همراه کسانی مانند خود می‌گذراند.

 باند خلافکاری که با آنها ارتباط دارد به جرائمی چون سرقت، زورگیری و تجارت موادمخدر می‌پردازند که او نیز در این جرائم شرکت دارد و پس از مدتی توسط پلیس بازداشت شده و به زندان می‌افتد. تکلو مددکار یکی از مراکز مرتبط با زنان آسیب دیده می‌گوید:« این افراد در زندان یا خوابگاه برای اینکه در مقابل دیگران ضعیف جلوه نکنند تظاهر به خشونت یا اعتیاد به موادمخدر می‌کنند در حالی که واقعا همه این طور نیستند».

او با بقیه درگیر می‌شود. خودزنی می‌کند و شب‌ها داستان‌های مهیجی از تجربیات خود برای بقیه تعریف می‌کند. مددکاران اظهار می‌کنند که این زنان دائما از اصطلاح «آب از سرمان گذشته» استفاده می‌کنند. زیرا این زندگی را پذیرفته‌اند و راه دیگری برای گذران عمر خود نمی‌شناسند. خوشبخت‌ترین فرد در این گروه کسی است که به عقد موقت مردی متمول در بیاید و بتواند به بهانه صاحب فرزند شدن یا ایجاد رسوایی از ثروت مرد استفاده کند.

 پایان قصه

 همیشه هم پایان داستان دختر 15ساله‌ای که از خانه فرار می‌کند به این شکل تمام نمی‌شود. مددکاران تلاش می‌کنند فرد را در هر مرحله‌ای که باشد به سوی زندگی بهتر راهنمایی کنند و نمونه‌هایی وجود داشته‌اند که توانستند از گرداب‌ رها شوند و به زندگی طبیعی بازگردند. زندگی که در آن از حمایت قدرتمند محافظی به نام خانواده سالم بهره‌مند می‌شوند.

http://hamshahrionline.ir/details/35747

14 آبان 86

روزنامه همشهری صفحه 23


 
 
اعتیاد، پیامد دوپینگ - ریتالین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٦
 

اعتیاد، پیامد دوپینگ!

محمد سرابی
آیا واقعاً دارویی برای افزایش حافظه وجود دارد؟ آیا دارویی را می‌توان یافت که با خوردن آن بتوان در یک شب چند کتاب درسی را حفظ کرد و فردا صبح امتحان داد؟

خبر تولید چنین دارویی تا به ‌حال در مدارک علمی معتبر گزارش نشده است، ولی برخی از دانشجویان باچنین توهمی پای در راهی می‌گذارند که به اعتیاد آنها ختم می‌شود. هر کس که در سال‌های اخیر دانشگاه را تجربه کرده باشد از بهترین روش پاس کردن درس‌ها خبر دارد.

براساس این روش اگر کسی در تمام طول نیم‌سال تحصیلی در کلاس‌ها شرکت نکرده و لای یکی از کتاب‌ها را هم باز نکرده باشد با فتوکپی گرفتن از جزوه‌ دوستان و حفظ کردن آن در طول شب امتحان می‌تواند با موفقیت درس مورد نظر را پاس کند. از این جهت آنان که حافظه کوتاه مدت قوی‌تری داشته باشند و بتوانند مفاهیم درسی را برای یک شبانه‌روز در خاطر نگه دارند موفق‌تر خواهند بود.

 Methgl phenidate با فرمول شیمیایی C14 H19 NO2 در سال 1954 معرفی شد. این دارو در ابتدا «نوآرتیس» نام داشت ولی از 1960 با رواج آن به «ریتالین» تغییر نام داد. کاربرد اصلی این دارو مربوط به درمان کودکان بیش فعال (ADHA) است. این کودکان دچار مشکل عدم تمرکز هستند و نمی‌توانند بیش از چند ثانیه به موضوع مشخصی فکر کنند.

تجویز ریتالین توسط پزشک متخصص باعث می‌شود تا 75 درصد این کودکان قدرت فکر کردن مداوم به موضوعی واحد را در حد کودکان عادی داشته باشند. قسمت قابل توجهی از این افراد در سنین نوجوانی و حتی بزرگسالی نیز نباید قرص‌ها را ترک کنند چون با کنار گذاشتن دارو تمرکز فکری خود را نیز از دست می‌دهند.

 کاربرد دوم ریتالین برای افراد مسنی است که به علت کهولت، قسمت عمده شبانه‌روز را در خواب به سر می‌برند. آنها با خوردن یک قرص در ابتدای روز هوشیاری خود را حفظ می‌کنند. معمولاً به عوارض مصرف قرص در این گروه سنی چندان توجهی نمی‌‌شود مخصوصاً که این افراد در سال‌های آخر عمر خود هستند.

 غیر از این 2 کاربرد اصلی، پزشکان متخصص اعصاب و روان ریتالین را به صورت محدود برای بیمارانی که دچار خواب‌آلودگی شدید باشند نیز تجویز می‌کنند. ریتالین ازجمله داروهایی است که هنوز مطالعه کافی بر روی آثار و عوارض آن انجام نشده است و به عنوان مثال فرضیاتی در مورد ارتباط آن با درمان پارکینسون وجود دارد.

 تا زمانی که متیل فنیدات به عنوان دارو مورد استفاده قرار می‌گرفت مشکل خاصی وجود نداشت ولی اندک اندک مردم کاربردهای دیگری هم برای آن پیدا کردند. در آمریکا دانشجویان از «ویتامین R » صحبت می‌کردند که با خوردن آن حافظه قوی‌تر و خواب کمتر می‌شود.

 به این صورت قرص ریتالین برای تقویت نمرات هم کاربرد پیدا کرد و با گذشت زمان در دیگر کشورها هم رواج پیدا کرد. پیش از آزمون‌های ورود به دانشگاه کشور چین که در سال 2007 برگزار شد پزشکان از مراجعه والدینی گزارش می‌‌دادند که با تظاهر به خوا‌ب‌آلودگی و عدم تمرکز خواستار دریافت قرص‌هایی از ترکیبات متیل فنیدات هستند. ارزش اجتماعی پذیرفته شدن در دانشگاه‌های چین دست کمی از موفقیت در کنکور کشور ما ندارد و عجیب نیست که والدین بخواهند فرزندان خود را با این قرص‌ها تقویت کنند.

 متیل فنیدات پیش از انقلاب وارد ایران شد و در داروخانه‌ها قرص ضد خواب نام گرفت. از آن زمان تا چند سال قبل قرص ریتالین کاربردی منحصر به کنترل کودکان بیش فعال داشت ولی یکی دو سال است که مصرف این قرص در میان قشر مشغول به تحصیل افزایش یافته و در ایام امتحانات داروخانه‌ها متوجه مراجعه بالای دانشجویان می‌شوند.

قرص را باید با نسخه پزشک خریداری کرد ولی خبرهایی از سوء استفاده در این مورد می‌رسد نظیر این که برخی از رزیدنتهایی که دارای شماره نظام پزشکی هستند برای دوستان درحال تحصیل خود نسخه‌ها را مهر می‌کنند. البته وقتی که قرص در بازار سیاه دارو به قیمت پایینی عرضه می‌شود به نظر نمی‌آید کسی به نسخه و مهر احتیاج پیدا کند.

در ابتدا با خوردن یک قرص می‌توان ساعاتی را بیدار ماند و یکسره مطالعه کرد اگر چه بعداز پاک شدن اثر قرص باید 12 ساعت خوابید. با مصرف مداوم، بدن به قرص مقاومت پیدا کرده و نیازمند داروی بیشتری می‌شود. مصرف ریتالین در کسانی که به آن وابسته شده‌اند گاهی به 20 عدد در روز هم می‌رسد این افراد دیگر بدون قرص قادر به درس خواندن نخواهند بود.

 قرص ریتالین برای مصرف گوارشی طراحی شده است و به همین جهت حدود یک ساعت پس از خوردن آثار خود را نشان می‌دهد. روش استنشاقی باعث می‌شود که در مدت زمان کمتری آثار تحریک کننده قرص نمایان شود و فرد بتواند به تحصیل علم و دانش ادامه دهد. گرچه عوارض بعدی آن هم درسال‌های بعد بروز می‌کند و به همان شدت افزایش می‌یابد.

دکتر محمد باقر صابری رئیس اداره پیشگیری و درمان سوءمصرف مواد وزارت بهداشت می‌گوید «ریتالین باید فقط با نسخه روانپزشک مصرف شود اگر فردی بدون نظارت نورولوژیست اقدام به خوردن قرص‌ها کند و بدن او واکنش نامناسبی نشان دهد سیستم عصبی فرد به شدت تحریک شده و حالتی از بی‌قراری را ایجاد می‌کند که بعضاً عوارض غیرقابل جبرانی خواهد داشت.»

 سردرد، طپش قلب، لرزش دست، افزایش فشار خون و آسیب به مغز به صورت کاهش حافظه در بلند مدت از عوارض مصرف بی‌رویه آن است.سازمان جهانی FDA در آوریل 2006 نسبت به مصرف متیل فنیدات MPH هشدار داد. ریتالین در اروپا و کشورهایی چون انگلیس و آلمان مصرف کننده بیشتری دارد و از میان کشورهای جنوب در مکزیک، آرژانتین و پاکستان تولید و عرضه می‌شود.

http://hamshahrionline.ir/details/36866

28 آبان 86

روزنامه همشهری


 
 
 
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٦
 

اعتیاد، پیامد دوپینگ!

محمد سرابی
آیا واقعاً دارویی برای افزایش حافظه وجود دارد؟ آیا دارویی را می‌توان یافت که با خوردن آن بتوان در یک شب چند کتاب درسی را حفظ کرد و فردا صبح امتحان داد؟

خبر تولید چنین دارویی تا به ‌حال در مدارک علمی معتبر گزارش نشده است، ولی برخی از دانشجویان باچنین توهمی پای در راهی می‌گذارند که به اعتیاد آنها ختم می‌شود. هر کس که در سال‌های اخیر دانشگاه را تجربه کرده باشد از بهترین روش پاس کردن درس‌ها خبر دارد.

براساس این روش اگر کسی در تمام طول نیم‌سال تحصیلی در کلاس‌ها شرکت نکرده و لای یکی از کتاب‌ها را هم باز نکرده باشد با فتوکپی گرفتن از جزوه‌ دوستان و حفظ کردن آن در طول شب امتحان می‌تواند با موفقیت درس مورد نظر را پاس کند. از این جهت آنان که حافظه کوتاه مدت قوی‌تری داشته باشند و بتوانند مفاهیم درسی را برای یک شبانه‌روز در خاطر نگه دارند موفق‌تر خواهند بود.

 Methgl phenidate با فرمول شیمیایی C14 H19 NO2 در سال 1954 معرفی شد. این دارو در ابتدا «نوآرتیس» نام داشت ولی از 1960 با رواج آن به «ریتالین» تغییر نام داد. کاربرد اصلی این دارو مربوط به درمان کودکان بیش فعال (ADHA) است. این کودکان دچار مشکل عدم تمرکز هستند و نمی‌توانند بیش از چند ثانیه به موضوع مشخصی فکر کنند.

تجویز ریتالین توسط پزشک متخصص باعث می‌شود تا 75 درصد این کودکان قدرت فکر کردن مداوم به موضوعی واحد را در حد کودکان عادی داشته باشند. قسمت قابل توجهی از این افراد در سنین نوجوانی و حتی بزرگسالی نیز نباید قرص‌ها را ترک کنند چون با کنار گذاشتن دارو تمرکز فکری خود را نیز از دست می‌دهند.

 کاربرد دوم ریتالین برای افراد مسنی است که به علت کهولت، قسمت عمده شبانه‌روز را در خواب به سر می‌برند. آنها با خوردن یک قرص در ابتدای روز هوشیاری خود را حفظ می‌کنند. معمولاً به عوارض مصرف قرص در این گروه سنی چندان توجهی نمی‌‌شود مخصوصاً که این افراد در سال‌های آخر عمر خود هستند.

 غیر از این 2 کاربرد اصلی، پزشکان متخصص اعصاب و روان ریتالین را به صورت محدود برای بیمارانی که دچار خواب‌آلودگی شدید باشند نیز تجویز می‌کنند. ریتالین ازجمله داروهایی است که هنوز مطالعه کافی بر روی آثار و عوارض آن انجام نشده است و به عنوان مثال فرضیاتی در مورد ارتباط آن با درمان پارکینسون وجود دارد.

 تا زمانی که متیل فنیدات به عنوان دارو مورد استفاده قرار می‌گرفت مشکل خاصی وجود نداشت ولی اندک اندک مردم کاربردهای دیگری هم برای آن پیدا کردند. در آمریکا دانشجویان از «ویتامین R » صحبت می‌کردند که با خوردن آن حافظه قوی‌تر و خواب کمتر می‌شود.

 به این صورت قرص ریتالین برای تقویت نمرات هم کاربرد پیدا کرد و با گذشت زمان در دیگر کشورها هم رواج پیدا کرد. پیش از آزمون‌های ورود به دانشگاه کشور چین که در سال 2007 برگزار شد پزشکان از مراجعه والدینی گزارش می‌‌دادند که با تظاهر به خوا‌ب‌آلودگی و عدم تمرکز خواستار دریافت قرص‌هایی از ترکیبات متیل فنیدات هستند. ارزش اجتماعی پذیرفته شدن در دانشگاه‌های چین دست کمی از موفقیت در کنکور کشور ما ندارد و عجیب نیست که والدین بخواهند فرزندان خود را با این قرص‌ها تقویت کنند.

 متیل فنیدات پیش از انقلاب وارد ایران شد و در داروخانه‌ها قرص ضد خواب نام گرفت. از آن زمان تا چند سال قبل قرص ریتالین کاربردی منحصر به کنترل کودکان بیش فعال داشت ولی یکی دو سال است که مصرف این قرص در میان قشر مشغول به تحصیل افزایش یافته و در ایام امتحانات داروخانه‌ها متوجه مراجعه بالای دانشجویان می‌شوند.

قرص را باید با نسخه پزشک خریداری کرد ولی خبرهایی از سوء استفاده در این مورد می‌رسد نظیر این که برخی از رزیدنتهایی که دارای شماره نظام پزشکی هستند برای دوستان درحال تحصیل خود نسخه‌ها را مهر می‌کنند. البته وقتی که قرص در بازار سیاه دارو به قیمت پایینی عرضه می‌شود به نظر نمی‌آید کسی به نسخه و مهر احتیاج پیدا کند.

در ابتدا با خوردن یک قرص می‌توان ساعاتی را بیدار ماند و یکسره مطالعه کرد اگر چه بعداز پاک شدن اثر قرص باید 12 ساعت خوابید. با مصرف مداوم، بدن به قرص مقاومت پیدا کرده و نیازمند داروی بیشتری می‌شود. مصرف ریتالین در کسانی که به آن وابسته شده‌اند گاهی به 20 عدد در روز هم می‌رسد این افراد دیگر بدون قرص قادر به درس خواندن نخواهند بود.

 قرص ریتالین برای مصرف گوارشی طراحی شده است و به همین جهت حدود یک ساعت پس از خوردن آثار خود را نشان می‌دهد. روش استنشاقی باعث می‌شود که در مدت زمان کمتری آثار تحریک کننده قرص نمایان شود و فرد بتواند به تحصیل علم و دانش ادامه دهد. گرچه عوارض بعدی آن هم درسال‌های بعد بروز می‌کند و به همان شدت افزایش می‌یابد.

دکتر محمد باقر صابری رئیس اداره پیشگیری و درمان سوءمصرف مواد وزارت بهداشت می‌گوید «ریتالین باید فقط با نسخه روانپزشک مصرف شود اگر فردی بدون نظارت نورولوژیست اقدام به خوردن قرص‌ها کند و بدن او واکنش نامناسبی نشان دهد سیستم عصبی فرد به شدت تحریک شده و حالتی از بی‌قراری را ایجاد می‌کند که بعضاً عوارض غیرقابل جبرانی خواهد داشت.»

 سردرد، طپش قلب، لرزش دست، افزایش فشار خون و آسیب به مغز به صورت کاهش حافظه در بلند مدت از عوارض مصرف بی‌رویه آن است.سازمان جهانی FDA در آوریل 2006 نسبت به مصرف متیل فنیدات MPH هشدار داد. ریتالین در اروپا و کشورهایی چون انگلیس و آلمان مصرف کننده بیشتری دارد و از میان کشورهای جنوب در مکزیک، آرژانتین و پاکستان تولید و عرضه می‌شود.

http://hamshahrionline.ir/details/36866

28 آبان 86

روزنامه همشهری


 
 
جایی برای ترک الکل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦
 


نویسنده: محمد سرابی

 

   
    مستی در فرهنگ ها و جوامع بشری ناپسند تلقی می شود. در ادیان ابراهیمی، مومنان از نوشیدن شراب نهی شده اند. در قوانین رانندگی کسی که پشت فرمان نشسته است نباید تحت تاثیر الکل باشد. دانش پزشکی مصرف مداوم نوشابه های الکلی را منشاء بیماری های مختلفی می داند و افشای استعمال الکل توسط بازیگران، ورزشکاران و مخصوصاً سیاستمداران تاثیر بدی روی محبوبیت آنها خواهد گذاشت.
    
    در کشور ما نام استعاری مشروبات الکلی ام الخبائث به معنای مادر پلیدی ها است، از آن گذشته شارع مقدس آن را حرام کرده است. با این حال در مطلب امروز به این مساله می پردازیم که اگر کسی یا غیرمسلمانی که به دلیلی گرفتار الکل شده چطور می تواند از دست آن نجات پیدا کند؟
    
    -
    
    از حدود یک دهه قبل انجمن های ترک مواد مخدر فعالیت های خود را آغاز کردند و در سال های اخیر توانستند به موفقیت هایی دست یابند. همزمان دیدگاه جامعه نسبت به مقوله اعتیاد نیز تغییراتی پیدا کرد و باعث شد روش هایی متفاوت با رویکردهای قبلی مجال بروز پیدا کنند. روش کاری مشترک این انجمن ها بر برخورداری دسته جمعی و بدون استفاده از دارو استوار است که با به اشتراک گذاشتن تجربه ها تقویت می شود. در کشورهای خارجی قبل از به وجود آمدن گروه های ترک مواد مخدر موسوم به معتادان گمنام (NA) گروه هایی برای ترک الکل فعالیت می کردند که به الکلی های گمنام (AA) شهرت داشتند. هنوز هم در برخی جوامع تعداد گروه های الکلی گمنام بیشتر از معتادان گمنام است. در ایران گروه های متعددی برای ترک مواد مخدر به فعالیت می پردازند و دفاتر و اردوگاه های خود را در نقاط مختلف برپا کرده اند، اما پیدا کردن انجمن ترک الکل دشوارتر است.
    
    با کمک جمعیت خیریه تولد دوباره موفق می شویم با مسوول یکی از این گروه ها در غرب تهران تماس بگیریم و او برای گفت وگو ما را به جلسه گروه دعوت کرد.
    
    جلسه در قسمتی از پارک که به آلاچیق شباهت دارد، برگزار می شود. اعضای گروه حدود ساعت 5 عصر جمع می شوند ولی «کاوه» و «حامد» دو نفر که سابقه بیشتری در ترک دارند و ارشد گروه محسوب می شوند یک ساعت زودتر آمده اند. کاوه دیگر به سوابق خود افتخار نمی کند. او زمانی که از الکل استفاده می کرد مصرف خیره کننده یی داشت و به همین خاطر در میان دوستانش شهرت پیدا کرده بود . حامد اندام نیرومندی دارد و متولد یکی از محلات مشهور تهران است. او سال های طولانی از عمر خود را در محیطی که شرب خمر رفتاری رایج محسوب می شد گذرانده است. حامد پس از اعتیاد به الکل وارد تهیه و توزیع مشروبات الکلی هم شد. شباهت آنها این است که از سنین نوجوانی خوردن الکل را آغاز کرده و بلافاصله به آن وابسته شده اند. شباهت دوم هم اینکه در دوران کودکی در محیط اطراف خود الکل را شناخته اند.
    
    روزگار خوش زیاد ادامه پیدا نکرد و عوارض مصرف الکل کم کم بروز کردند. حامد در یک رشته ورزشی به طور جدی فعال بود و حتی در مسابقات شرکت می کرد ولی «خیلی مراقب بودم که به ورزشم لطمه نزند و توی باشگاه کسی خبردار نشود ولی کم کم خودش را با پف کردن زیر چشم ها نشان داد. بعد عضلاتم شل و بدنم ضعیف شد. شریکم هم به خارج از کشور رفت و روند تولید دچار مشکل شد. در ورزشی که مهارت داشتم، افت کردم ولی باز هم می خوردم تا روزی که دچار خونریزی معده شدم و رفتم دکتر. دکتر گفت اگر ترک نکنی کارت تمام است. من هم برای ترک کردن بدترین و آسیب رسان ترین روش را انتخاب کردم. یعنی مقدار مواد مخدرم را بالابردم. نتیجه اینکه به تریاک معتاد شدم و تا مدت ها با آن درگیر بودم. ولی کار درست این بود که به تنهایی الکل را کنار می گذاشتم.»
    
    حامد وابستگی زیادی پیدا کرده بود «وقتی نمی خوردم، دچار تشنج می شدم. با کوچک ترین تحریکی حتی یک نگاه عصبی می شدم و از جا می پریدم. پرخاشگر و بدبین می شدم. وقتی هم که می خوردم وزوز گوش و سرگیجه و تاری دید می آورد.
    
    ترس از مردن و چند عامل دیگر باعث شد که حامد الکل را ترک کند که البته روش درستی را برای این کار در پیش نگرفت ولی کاوه با ماجراهای پیچیده دیگری درگیر شد. او می گوید: «درست در اوج پول جمع کردن، شریکی که در آذربایجان داشتم سرم کلاه گذاشت. از این طرف در ایران هم به خاطر معاملات غیرقانونی جریمه شدم. رفتم آذربایجان که طرف را پیدا کنم فرار کرده بود. بعد از کلی دردسر خبرش را از شهر گنجه گرفتم. در سرمای زمستان رسیدم به خانه اش و سر خیابان منتظر شدم تا بیرون بیاید، تا نصفه شب منتظر ماندم ولی خماری الکل بالازد. هر کاری کردم نتوانستم مقاومت کنم. تا بروم خودم را بسازم و برگردم طرف فرار کرده بود. اگر معتاد الکل نبودم می گرفتمش. خراب و ورشکست برگشتم.» اولین تغییر از اینجا شروع می شود «وقتی به باکو رسیدم، خانم منشی شرکت که وضعم را دید من را به جلسه ترک الکل برد. آنجا برای اولین بار الکلی های گمنام را دیدم. گفتند با صدای بلند بگو چند وقت است الکل نخورده یی. گفتم 4 ساعت است که پاکم. همه تشویقم کردند. از آن جلسه که بیرون آمدیم خانم منشی من را به جلسه دیگری برد. آنجا 8 ساعت پاک بودم همین طور پیش رفت و تا 15 روز لب به الکل نزدم. به ایران که رسیدم ارتباطم با جلسات قطع شد و دوباره مشروب خوردم ولی حالم خیلی بد شد. به خاطر آن 15 روز پاکی واکنش بدنم به الکل تغییر کرده بود. رفتم سراغ برادرم و چند شب توی مغازه اش خوابیدم. پول و کار و خانواده ام را از دست داده بودم. یادم هست ظهر یک روز تعطیل تنها توی مغازه نشسته بودم. کرکره پایین بود. صدای اذان آمد. یاد گذشته ها افتادم. زدم زیر گریه، مشروب نداشتم، تریاک داشتم که ریختم توی چاه. حال خودم را نمی فهمیدم. فردا صبح برادرم آمد گفت: چرا شیشه ها را شکسته یی؟ چرا دستت زخمی شده؟ بعد گفت که مادرمان سفره نذری پهن کرده است. دوباره گریه ام گرفت. طرف ظهر راه افتادم و رفتم دفتر یکی از گروه های ترک اعتیاد. اول گفتند اردوگاه دیگر جا ندارد ولی بعد از ماجراهایی بالاخره اسمم را نوشتند. رفتم اردوگاه و آنجا ترک را شروع کردم.»
    
    کم کم اعضای جلسه جمع می شوند و کاوه شروع برنامه را اعلام می کند. بعد از یک سری مقدمات تمام اعضای گروه که با اسم کوچک خطاب می شوند اعلام پاکی می کنند. پاکی ها از 5 سال که به کاوه تعلق دارد و 4 سال که مدت پاکی حامد است تا چند روز نوسان دارد. عضو جدیدی که به گروه پیوسته است معرفی می شود. بیست و چند سال دارد و هر روز مشروبات الکلی می خورده است. تمام گفت وگوهای جلسه در مورد مضرات الکل است و هر کس از آسیب هایی که به خاطرالکلی بودن به خودش و دیگران زده است صحبت می کند. اساس جلسات ترک مواد اعتیادآور بر این فرض استوار است که اعتیاد به دلیل تماس و تایید گروهی دیگر از مصرف کنندگان تقویت خواهد شد و اگر مصرف کننده در میان حلقه یی از کسانی باشد که رفتار معکوس یعنی ترک مواد مخدر را تشویق و ترویج می کنند می تواند با استفاده از تجربیات آنها انگیزه بیشتری برای ترک پیدا کند. صحبت کردن در این جلسات اجباری است و کسی نباید ساکت بماند. حامد می گوید: «کسی که مست است دقیقاً می داند کجاست و چه کار می کند ولی جلوی خودش را نمی گیرد. یک بار با بچه ها دور هم نشسته بودیم. یکی از دوستانمان با سر و صورت آشفته و کتک خورده آمد. دسته جمعی به قصد انتقامجویی راه افتادیم. بچه ها زنجیر و چوب داشتند. من یک قمه بلند برداشته بودم که آلت قتاله خطرناکی است. وسط دعوا قمه را از غلاف کشیدم. مست بودم. همه حتی دوستان خودم فرار کردند. دور خودم می چرخیدم و قمه را تاب می دادم. هیچ کس جلو نمی آمد. دقیقاً می دانستم اگر نوک قمه به هر کس بخورد بیچاره می شوم ولی الکل آدم را منگ می کند. خدا رحم کرد که اتفاقی نیفتاد و با آمدن پلیس ماجرا ختم شد وگرنه الان اعدام شده بودم.»
    
    تقریباً در هیچ کدام از معدود جلسات الکلی های گمنام ایران، الکلی خالص حضور نداشته است و عمده افراد در کنار الکل به مصرف مواد مخدر هم می پردازند. تجربیات دوران ترک هم مشترک هستند. پس از دو ساعت گفت وگو جلسه به پایان می رسد و اعضا با حلقه زدن و گرفتن دست های یکدیگر دعای پایانی را می خوانند. هوا تاریک شده است و کاوه برگه های صورت جلسات را جمع می کند. یک سوال باقی مانده است. آن خانم منشی که کلاس های ترک الکل را به تو معرفی کرد چی شد؟ کاوه برگه ها را درون کیفش می گذارد و می گوید: «ازدواج کردیم الان هم به خاطر کمک و حمایت او ترک کرده ام. حالاهم فکر می کنم وظیفه دارم برنامه الکلی های گمنام را دنبال کنم تا شاید چند نفری هم با این جلسه ها مثل من الکل را ترک کنند.»
    
    
    محمد سرابی
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1500 به تاریخ 3/7/86، صفحه 8 (گزارش اجتماعی)


 
 
بیماران مرزی - بوردر لاین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٥
 

زندگی روی مرز

محمد سرابی:
چند درصد از جمعیت هر کشور با بقیه متفاوت هستند که البته در جوامع تفاوت دارد. بر این اساس باید در ایران بین 300 تا 400 هزار نفر دانش‌آموز استثنایی داشته باشیم.

آنقدر کم هوش نیستند که بتوان آنها را زندانی کرد و آنقدر باهوش نیستند که بتوان آنها را آزاد گذاشت. بچه‌های مرزی یک عمر در مرز میان معلولان ذهنی و انسان‌های عادی زندگی می‌کنند.

برای برخورد با کسانی که به نظر ما معلول ذهنی یا اصطلاحاً عقب مانده نامیده می‌شوند، روش‌هایی مشخص شده است که رایج‌ترین آن آسایشگاه است؛ جایی شبیه زندان. خانواده‌هایشان گهگاه به دیدن آنها می‌روند یا اصلاً نمی‌روند. آنها نیز کسی را نمی‌شناسند، از وضعیت شکایت نمی‌کنند و تا آخر عمر کوتاه خود در آسایشگاه باقی می‌مانند.

 ولی بچه‌های مرزی متوجه رفتار اطرافیان می‌شوند. آنها حتی یک بی‌اعتنایی کوچک را هم درک می‌کنند. با آنان چه باید کرد؟ برای هوش تعاریف متعددی ارائه شده است. عموم مردم معمولاً توانایی حل مسئله را هوش می‌دانند یا به کسی باهوش می‌گویند که دارای سرعت انتقال و حاضر جوابی باشد.

 اگرچه هیچ کدام از این صفات تضادی با هوش ندارند ولی در این بحث نظریه «پیاژه» روانشناس مشهور سوئیسی مورد توجه قرار می‌گیرد. پیاژه که تحقیقات بسیاری در مورد کودکان و مراحل شکل‌گیری شخصیت آنها انجام داد، هوش را «تأثیر دائمی و متقابل فرد با محیط که در یک رابطه متعادل باعث سازگاری می‌شوند» تعریف می‌کند. بر این اساس هوشمندترین فرد آن کسی است که با محیط اطراف بیش از همه سازگار می‌شود و در صورت تغییر شرایط بازهم زودتر از دیگران به هماهنگی خواهد رسید. نوابغی که جهان را تغییر می‌دهند نیز جزء همین گروه هستند چون در درجه اول ابزارها و موقعیت‌ها را به خوبی شناخته و درک کرده‌اند.

برای تشریح موضوع باید به مفهوم دیگری نیز توجه کرد. «آی‌کیو» یا «بهره هوشی» یکی از معیارهای سنجش قدرت ذهنی افراد است. در بیانی بسیار ساده‌ آی‌کیو از تقسیم سن عقلی بر سن تقویمی بدست آمده و نشان می‌دهد که ذهن فرد چند درصد از آن چیزی است که باید باشد.

اکثریت انسان‌ها بین 90 تا 110 هستند(100 درصد آنچه که باید باشند). نوابغ بهره 150 و عقب ماندگان ذهنی بین 70 تا 50، معلولیت خفیف 50 تا 40 متوسط و 40 تا 25 معلولیت شدید ذهنی دارند. آی‌کیو پایین‌تر از 25 سنجش و گزارش نمی‌شود. نوابع و عقب‌ماندگان 2 یا3 درصد افراد جامعه هستند و قسمت اصلی اجتماعات انسانی از افراد کاملاً معمولی ساخته شده است.

نمودار بهره‌هوشی به روش‌های مختلفی از طرف روانشناسان تقسیم‌بندی شده و اعتقاد بر این است که اگر در یک آزمون دقیق و علمی فردی بهره‌هوشی بالاتر از 69 و کمتر از 90 را کسب کند در زمره افراد مرزی قرار می‌گیرد. اگرچه در مورد این اعداد اختلاف نظرهایی وجود دارد ولی به‌طور کلی فرد مرزی یا border line شخصی است که پایین‌تر از سطح هوش عمومی جامعه و بالاتر از عقب ماندگان ذهنی قرار دارد. این شخص با مشکلات هر دو گروه درگیر خواهد بود.

 نقص را باور کنید

کودک تازه به دنیا آمده سالم به نظر می‌آید. شیر می‌خورد و می‌خوابد. به نور و صدا واکنش نشان می‌دهد. همه خانواده و فامیل از تولد او خوشحال هستند و مادر بیشتر از بقیه. ولی کم‌کم مادر نگران می‌شود. بچه‌های دیگر در 5 ماهگی می‌توانند به کمک دیگران بنشینند ولی فرزند او تا 8 ماهگی نمی‌تواند. بچه‌های دیگر از یک سالگی حرف زدن را تمرین می‌کنند ولی فرزند او تا سه سالگی نمی‌تواند بایستد.

 بچه‌های دیگر در دو سالگی یک جمله کامل را به زبان می‌آورند ولی فرزند او تا چهار سالگی تنها کلمات نامفهومی را فریاد می‌کشد.دکتر غنچه راهب می‌گوید: «مادران و بعضاً خانواده‌ها حداکثر تلاش خود را می‌کنند تا نقص فرزند خود را باور نکنند. انکار یکی از واکنش‌های عاطفی در مقابل حوادث ناگوار است.

مادر به دنبال شواهدی می‌گردد تا فرزند خود را به سطح دیگر بچه‌ها برساند. بعد از این دوره تلاش خواهند کرد مقصر را پیدا کنند و دائماً به دنبال حادثه‌ای یا شخص بی‌احتیاطی هستند که باعث این بدبختی شده است. تا وقتی که این واکنش‌ها ادامه داشته باشد کودک درمان نمی‌شود. حتی وقتی فرزند خود را به نزد پزشک می‌برند و پزشک کندذهنی کودک را تأیید می‌کند، به پزشک بعدی و بعدی مراجعه می‌کنند شاید از بین دو نفر آنها یک نفر نظر دیگری داشته باشد.»

 با بزرگتر شدن کودک نقص عقلی بیشتر مشخص شده و بالاخره زمانی می‌رسد که خانواده باید بیماری را پذیرفته و فکری برای آموزش او بکنند. کودکانی که معلولیت ذهنی دارند به دو گروه تربیت‌‌پذیر با بهره کمتر از 50 و آموزش‌پذیر با بهره بالای 50 تقسیم می‌شوند.

گروه تربیت‌پذیر را می‌توان تا حدی آموزش داد که بتواند در کنار دیگران به زندگی بپردازد. ولی همیشه نیازمند آنها خواهد ماند. گروه آموزش‌پذیر سطح بالاتری از توانایی‌ها را فرا می‌گیرد و با کمک آنها می‌تواند مشاغل سطح پایین‌ را انجام دهد. گروه آموزش‌پذیر در صورت دریافت آموزش‌های مؤثر نیازهای اولیه خود را برآورده می‌کنند و به دلیل درآمد حرفه‌های ساده‌ای که اختیار می‌کنند سربار دیگران نخواهند بود.

این شغل‌های ساده در هر جامعه‌ای وجود دارند ولی آموزش‌های مرتبط با آن و آموزشگران کارآزموده در همه جا فراهم نیست. شهناز پناهی فوق‌لیسانس روانشناسی تربیتی می‌گوید: «افراد کندذهن در فراگیری حرفه‌هایی که تکرار زیاد داشته باشند، موفق خواهند بود. آنها در حافظه کوتاه‌مدت ضعیف هستند ولی اگر با شغلی مواجه باشند که مجموعه‌ای از اعمال تکراری را شامل شود به راحتی آن را انجام می‌دهند. در مدارس استثنایی به این کودکان جمع و تفریق و خواندن و نوشتن را آموزش می‌دهند ولی آنها نیاز به آموختن عملی حرفه‌های ساده دارند.»

در این میان باید به تفاوت جوامع سنتی و مدرن نیز توجه کرد. در روستاها و شهرهای قدیمی ایران افرادی بودند که به مشاغلی مانند کارگری در کاروانسراها یا باربری و شاگردی در بازار می‌پرداختند و اگرچه که گاه مورد طعنه و تمسخر قرار می‌گرفتند ولی قادر به ادامه زندگی بودند.

 پناهی دلیل آن را ناشناخته بودن بیماری می‌داند: «در جامعه سنتی از فرد مرزی انتظار داشتند مانند انسان‌های سالم رفتار کند و در ابتدا با او هم مانند دیگران رفتار می‌شد. همین نقش و انتظارات برابر باعث می‌شد تا فرد در جامعه به زندگی پرداخته و نهایتاً با صفت شیرین‌عقل شناخته شود.

او پس از مدتی بنا به فرهنگ آن جامعه ازدواج کرده و صاحب فرزند می‌شد.» امروزه در برخی از طبقات پایین جامعه ایران هنوز هم این رفتار با افراد مرزی آموزش‌پذیر دیده می‌شود در حالی که بعضی از طبقات تحصیلکرده و صاحب درآمد بالا بلافاصله از زمان تشخیص پزشکی بیماری، کودک را از محیط جدا کرده و هراسان از آسیب‌دیدن وی را در انزوا نگه می‌دارند که در سال‌های بعد راه ورود او به اجتماع را بسیار سخت خواهد کرد. عالی‌ترین نوع آموزش برای کودکان مرزی گذراندن اوقات روزانه در آموزشگاه‌های حرفه‌‌آموزی است؛ امکانی که در کشور ما فراهم نیست.

 مسئول کیست

 در ایران هیچ آموزشگاه دولتی ثابت یا سازمان مردمی گسترده‌ای برای رسیدگی به کودکان مرزی وجود ندارد. والدین فرزندان خود را تا سال پنجم ابتدایی به مدارس استثنایی یا اگر امکان داشته باشد به مدارس معمولی می‌فرستند. آنها تا پایان دوره راهنمایی نیز می‌توانند در مدارس استثنایی تحصیل خود را ادامه بدهند ولی پس از آن چه باید کرد؟ شاید دلیل اصلی این مشکلات را بتوان بی‌توجهی به این گروه از افراد دانست. هیچ آمار مشخصی از افراد مرزی در کشور ما وجود ندارد.

خدمات و آموزش‌هایی که برای معلولان ذهنی پیش‌بینی شده به تناسب عقب‌ماندگان ذهنی عرضه می‌شود و کودکان مرزی در آن جایی نخواهند داشت. مدارس ویژه هم اغلب از طبقه‌بندی درستی بهره‌مند نیستند. تنها گروه فعال در این زمینه انجمن حمایت از حقوق توانخواهان دیرآموز- خورشید است.

مدتی پیش افرادی از والدین بچه‌های دیرآموز برای مشارکت در یک کارگاه تولیدی دعوت کردند. این طرح شامل تأسیس و راه‌اندازی یک کارگاه سنگ‌تراشی بود که مورد پشتیبانی و حمایت فرد بانفوذی قرار داشت. پس از دریافت مبالغ بالایی از هر خانواده، کارگاه تأسیس شد و مجوزهای تجاری و صنعتی لازم را با اتکا به عنوان «خیریه» به دست آورد. خانواده‌های پسرانی که در کارگاه مشغول کار شدند از رسیدن به آرزوی خود بسیار خشنود بودند ولی این وضعیت چند ماه بیشتر ادامه نداشت و کارگاه با بهانه سودآور نبودن تعطیل شد.

 سهم پرداختی به خانواده‌ها و امتیازاتی که به این واسطه توسط برگزارکنندگان دریافت شده بود نیز بی‌پاسخ ماند. انجمن خورشید درست پس از این ناکامی تأسیس شد. این انجمن با کمک 40 نفر از والدین و پوشش دادن 20پسر دیرآموز به فعالیت می‌پردازد.

شهلا جلیلی روانشناس عمومی و از اعضای این انجمن می‌گوید: «بعد از ماجرای کارگاه سنگ‌تراشی و زمانی که فهمیدیم به هیچ جا نمی‌توانیم امید داشته باشیم تصمیم گرفتیم یک انجمن مردمی تشکیل دهیم ولی مشکل اصلی ما این است که نه تنها انجمن بلکه فرزندان ما هم شناخته شده نیستند.» وی که خود صاحب چنین فرزندی است، می‌افزاید: «الان اصلی‌ترین نیاز ما تنها مکانی است که بتوانیم روزها در آن کلاس درس را تشکیل دهیم. قبلاً اتاقی در یکی از مراکز به ما داده بودند ولی وقتی تعدادمان بیشتر شد بهانه آوردند و دیگر بچه‌ها را راه ندادند.»

 ترس والدین، توصیه پزشکان

پزشکان به والدین توصیه می‌کنند که فرزندانشان را از جامعه جدا نکنند و آنها را از ارتباط با دیگران نترسانند ولی به نظر والدین در جامعه خطرات زیادی در کمین فرزندان آنهاست. عمده‌ترین خطری که تقریباً اغلب والدین از آن هراس دارند سوءاستفاده جنسی است و صفحات حوادث روزنامه‌ها هر چند وقت یک بار از وقوع چنین جرایمی خبر می‌دهند.مانند دیگر زمینه‌ها دختران همیشه بیشتر آسیب می‌بینند.

 سال پیش دختری که دارای معلولیت ذهنی ولی جسمی ظاهراً بالغ بود از منطقه افسریه ربوده شده و تا مدت‌ها در مکان‌های مختلف تهران و لواسان نگهداری می‌شد تا سرانجام پلیس مجرمان را دستگیر کرد. دختران کندذهن حتی در محله نیز در امان نیستند.

والدین یک فرد کندذهن در هراس دائمی به سر می‌برند و اگر او ساعتی دیرتر به خانه برگردد، احتمال هرگونه حادثه‌ای را مرور می‌کنند. از طرف دیگر کشش‌ها و تمایلات غریزی در یک فرد دیرآموز باقی خواهد ماند و او هر چقدر که صاحب درک بالاتری باشد بیشتر از آن رنج می‌برد. از این جهت وی نیازمند مراقبت مضاعف است.

دکتر راهب می‌گوید: «بسیاری از والدین این کودکان دائماً با ناکامی درونی خود در کشمکش هستند و هر از چندی در این خیال فرو می‌‌روند که پس از آنها چه بر سر فرزندشان خواهد آمد.

 در جامعه ما با این افراد سه نوع برخورد صورت می‌گیرد. گروهی از آنها می‌ترسند در حالی که از افراد کندذهن به همان اندازه افراد عادی احتمال خشونت می‌رود. گروهی آنها را مورد تمسخر قرار می‌دهند که شاید عقب‌ماندگان ذهنی متوجه این رفتار نشوند ولی بچه‌های مرزی از هر تحقیری رنج خواهند برد و گروه سوم به دنبال سوء‌استفاده از آنها هستند.»

روزنامه همشهری 11 شهریور 1385


 
 
جایی برای ترک الکل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦
 




نویسنده: محمد سرابی

 

   
    مستی در فرهنگ ها و جوامع بشری ناپسند تلقی می شود. در ادیان ابراهیمی، مومنان از نوشیدن شراب نهی شده اند. در قوانین رانندگی کسی که پشت فرمان نشسته است نباید تحت تاثیر الکل باشد. دانش پزشکی مصرف مداوم نوشابه های الکلی را منشاء بیماری های مختلفی می داند و افشای استعمال الکل توسط بازیگران، ورزشکاران و مخصوصاً سیاستمداران تاثیر بدی روی محبوبیت آنها خواهد گذاشت.
    
    در کشور ما نام استعاری مشروبات الکلی ام الخبائث به معنای مادر پلیدی ها است، از آن گذشته شارع مقدس آن را حرام کرده است. با این حال در مطلب امروز به این مساله می پردازیم که اگر کسی یا غیرمسلمانی که به دلیلی گرفتار الکل شده چطور می تواند از دست آن نجات پیدا کند؟
    
    -
    
    از حدود یک دهه قبل انجمن های ترک مواد مخدر فعالیت های خود را آغاز کردند و در سال های اخیر توانستند به موفقیت هایی دست یابند. همزمان دیدگاه جامعه نسبت به مقوله اعتیاد نیز تغییراتی پیدا کرد و باعث شد روش هایی متفاوت با رویکردهای قبلی مجال بروز پیدا کنند. روش کاری مشترک این انجمن ها بر برخورداری دسته جمعی و بدون استفاده از دارو استوار است که با به اشتراک گذاشتن تجربه ها تقویت می شود. در کشورهای خارجی قبل از به وجود آمدن گروه های ترک مواد مخدر موسوم به معتادان گمنام (NA) گروه هایی برای ترک الکل فعالیت می کردند که به الکلی های گمنام (AA) شهرت داشتند. هنوز هم در برخی جوامع تعداد گروه های الکلی گمنام بیشتر از معتادان گمنام است. در ایران گروه های متعددی برای ترک مواد مخدر به فعالیت می پردازند و دفاتر و اردوگاه های خود را در نقاط مختلف برپا کرده اند، اما پیدا کردن انجمن ترک الکل دشوارتر است.
    
    با کمک جمعیت خیریه تولد دوباره موفق می شویم با مسوول یکی از این گروه ها در غرب تهران تماس بگیریم و او برای گفت وگو ما را به جلسه گروه دعوت کرد.
    
    جلسه در قسمتی از پارک که به آلاچیق شباهت دارد، برگزار می شود. اعضای گروه حدود ساعت 5 عصر جمع می شوند ولی «کاوه» و «حامد» دو نفر که سابقه بیشتری در ترک دارند و ارشد گروه محسوب می شوند یک ساعت زودتر آمده اند. کاوه دیگر به سوابق خود افتخار نمی کند. او زمانی که از الکل استفاده می کرد مصرف خیره کننده یی داشت و به همین خاطر در میان دوستانش شهرت پیدا کرده بود . حامد اندام نیرومندی دارد و متولد یکی از محلات مشهور تهران است. او سال های طولانی از عمر خود را در محیطی که شرب خمر رفتاری رایج محسوب می شد گذرانده است. حامد پس از اعتیاد به الکل وارد تهیه و توزیع مشروبات الکلی هم شد. شباهت آنها این است که از سنین نوجوانی خوردن الکل را آغاز کرده و بلافاصله به آن وابسته شده اند. شباهت دوم هم اینکه در دوران کودکی در محیط اطراف خود الکل را شناخته اند.
    
    روزگار خوش زیاد ادامه پیدا نکرد و عوارض مصرف الکل کم کم بروز کردند. حامد در یک رشته ورزشی به طور جدی فعال بود و حتی در مسابقات شرکت می کرد ولی «خیلی مراقب بودم که به ورزشم لطمه نزند و توی باشگاه کسی خبردار نشود ولی کم کم خودش را با پف کردن زیر چشم ها نشان داد. بعد عضلاتم شل و بدنم ضعیف شد. شریکم هم به خارج از کشور رفت و روند تولید دچار مشکل شد. در ورزشی که مهارت داشتم، افت کردم ولی باز هم می خوردم تا روزی که دچار خونریزی معده شدم و رفتم دکتر. دکتر گفت اگر ترک نکنی کارت تمام است. من هم برای ترک کردن بدترین و آسیب رسان ترین روش را انتخاب کردم. یعنی مقدار مواد مخدرم را بالابردم. نتیجه اینکه به تریاک معتاد شدم و تا مدت ها با آن درگیر بودم. ولی کار درست این بود که به تنهایی الکل را کنار می گذاشتم.»
    
    حامد وابستگی زیادی پیدا کرده بود «وقتی نمی خوردم، دچار تشنج می شدم. با کوچک ترین تحریکی حتی یک نگاه عصبی می شدم و از جا می پریدم. پرخاشگر و بدبین می شدم. وقتی هم که می خوردم وزوز گوش و سرگیجه و تاری دید می آورد.
    
    ترس از مردن و چند عامل دیگر باعث شد که حامد الکل را ترک کند که البته روش درستی را برای این کار در پیش نگرفت ولی کاوه با ماجراهای پیچیده دیگری درگیر شد. او می گوید: «درست در اوج پول جمع کردن، شریکی که در آذربایجان داشتم سرم کلاه گذاشت. از این طرف در ایران هم به خاطر معاملات غیرقانونی جریمه شدم. رفتم آذربایجان که طرف را پیدا کنم فرار کرده بود. بعد از کلی دردسر خبرش را از شهر گنجه گرفتم. در سرمای زمستان رسیدم به خانه اش و سر خیابان منتظر شدم تا بیرون بیاید، تا نصفه شب منتظر ماندم ولی خماری الکل بالازد. هر کاری کردم نتوانستم مقاومت کنم. تا بروم خودم را بسازم و برگردم طرف فرار کرده بود. اگر معتاد الکل نبودم می گرفتمش. خراب و ورشکست برگشتم.» اولین تغییر از اینجا شروع می شود «وقتی به باکو رسیدم، خانم منشی شرکت که وضعم را دید من را به جلسه ترک الکل برد. آنجا برای اولین بار الکلی های گمنام را دیدم. گفتند با صدای بلند بگو چند وقت است الکل نخورده یی. گفتم 4 ساعت است که پاکم. همه تشویقم کردند. از آن جلسه که بیرون آمدیم خانم منشی من را به جلسه دیگری برد. آنجا 8 ساعت پاک بودم همین طور پیش رفت و تا 15 روز لب به الکل نزدم. به ایران که رسیدم ارتباطم با جلسات قطع شد و دوباره مشروب خوردم ولی حالم خیلی بد شد. به خاطر آن 15 روز پاکی واکنش بدنم به الکل تغییر کرده بود. رفتم سراغ برادرم و چند شب توی مغازه اش خوابیدم. پول و کار و خانواده ام را از دست داده بودم. یادم هست ظهر یک روز تعطیل تنها توی مغازه نشسته بودم. کرکره پایین بود. صدای اذان آمد. یاد گذشته ها افتادم. زدم زیر گریه، مشروب نداشتم، تریاک داشتم که ریختم توی چاه. حال خودم را نمی فهمیدم. فردا صبح برادرم آمد گفت: چرا شیشه ها را شکسته یی؟ چرا دستت زخمی شده؟ بعد گفت که مادرمان سفره نذری پهن کرده است. دوباره گریه ام گرفت. طرف ظهر راه افتادم و رفتم دفتر یکی از گروه های ترک اعتیاد. اول گفتند اردوگاه دیگر جا ندارد ولی بعد از ماجراهایی بالاخره اسمم را نوشتند. رفتم اردوگاه و آنجا ترک را شروع کردم.»
    
    کم کم اعضای جلسه جمع می شوند و کاوه شروع برنامه را اعلام می کند. بعد از یک سری مقدمات تمام اعضای گروه که با اسم کوچک خطاب می شوند اعلام پاکی می کنند. پاکی ها از 5 سال که به کاوه تعلق دارد و 4 سال که مدت پاکی حامد است تا چند روز نوسان دارد. عضو جدیدی که به گروه پیوسته است معرفی می شود. بیست و چند سال دارد و هر روز مشروبات الکلی می خورده است. تمام گفت وگوهای جلسه در مورد مضرات الکل است و هر کس از آسیب هایی که به خاطرالکلی بودن به خودش و دیگران زده است صحبت می کند. اساس جلسات ترک مواد اعتیادآور بر این فرض استوار است که اعتیاد به دلیل تماس و تایید گروهی دیگر از مصرف کنندگان تقویت خواهد شد و اگر مصرف کننده در میان حلقه یی از کسانی باشد که رفتار معکوس یعنی ترک مواد مخدر را تشویق و ترویج می کنند می تواند با استفاده از تجربیات آنها انگیزه بیشتری برای ترک پیدا کند. صحبت کردن در این جلسات اجباری است و کسی نباید ساکت بماند. حامد می گوید: «کسی که مست است دقیقاً می داند کجاست و چه کار می کند ولی جلوی خودش را نمی گیرد. یک بار با بچه ها دور هم نشسته بودیم. یکی از دوستانمان با سر و صورت آشفته و کتک خورده آمد. دسته جمعی به قصد انتقامجویی راه افتادیم. بچه ها زنجیر و چوب داشتند. من یک قمه بلند برداشته بودم که آلت قتاله خطرناکی است. وسط دعوا قمه را از غلاف کشیدم. مست بودم. همه حتی دوستان خودم فرار کردند. دور خودم می چرخیدم و قمه را تاب می دادم. هیچ کس جلو نمی آمد. دقیقاً می دانستم اگر نوک قمه به هر کس بخورد بیچاره می شوم ولی الکل آدم را منگ می کند. خدا رحم کرد که اتفاقی نیفتاد و با آمدن پلیس ماجرا ختم شد وگرنه الان اعدام شده بودم.»
    
    تقریباً در هیچ کدام از معدود جلسات الکلی های گمنام ایران، الکلی خالص حضور نداشته است و عمده افراد در کنار الکل به مصرف مواد مخدر هم می پردازند. تجربیات دوران ترک هم مشترک هستند. پس از دو ساعت گفت وگو جلسه به پایان می رسد و اعضا با حلقه زدن و گرفتن دست های یکدیگر دعای پایانی را می خوانند. هوا تاریک شده است و کاوه برگه های صورت جلسات را جمع می کند. یک سوال باقی مانده است. آن خانم منشی که کلاس های ترک الکل را به تو معرفی کرد چی شد؟ کاوه برگه ها را درون کیفش می گذارد و می گوید: «ازدواج کردیم الان هم به خاطر کمک و حمایت او ترک کرده ام. حالاهم فکر می کنم وظیفه دارم برنامه الکلی های گمنام را دنبال کنم تا شاید چند نفری هم با این جلسه ها مثل من الکل را ترک کنند.»
    
    
    محمد سرابی
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1500 به تاریخ 3/7/86، صفحه 8 (گزارش اجتماعی)


 
 
می‌توان پیروز شد (گروه تولد دوباره)
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

می‌توان پیروز شد

محمد سرابی :
روش‌های متفاوت برای مقابله با پدیده اعتیاد.

اعتیاد یکی از مشکلات دائمی جامعه ما است که در هر مقطع راه‌حلی برای آن پیشنهاد شده است. بسیاری از این راه‌حل‌ها نیز آثار سطحی و کوتاه‌مدت را به همراه آورده‌اند و پس از مدتی وضعیت به همان روال سابق برگشته است ولی در سال‌های اخیر با تشکیل جمعیت‌ها و گروه‌های مردمی ترک مواد مخدر روش‌های متفاوتی برای مقابله با پدیده اعتیاد طراحی شده است.

جمعیت خیریه تولد دوباره چند ماه پیش در مراسم سالیانه خود طرحی را اعلام کرد که بر اساس آن می‌توان میزان رشد شمار معتادان را مهار کرد.

با «دیلمی» مدیر طرح و برنامه جمعیت تولد دوباره در دفتر اداری این گروه گفت‌وگو می‌کنیم. او روش پرهیزمدار و گروهی ترک مواد مخدر را مؤثرترین روش می‌داند و مزیت مالی آن را هم با استفاده از ماشین حساب به اثبات می‌رساند.

  • با چه استدلالی یک گروه مردمی می‌تواند به مهار اعتیاد کمک کند؛ کاری که نهادهای مسئول در انجام آن موفقیت‌های چشمگیری پیدا نکرده‌اند؟

 - استدلال اصلی ما یک جمله است «راه‌حل برای بحران اعتیاد را معتادان درمان شده می‌دانند» چون در عمق مشکل حضور داشته‌اند و حالا که نجات یافته‌اند می‌توانند به معتادان دیگر برای ترک کمک کنند.

  •  نیروهای شما از این افراد هستند؟

- بله، خدمتگزاران جمعیت تولد دوباره و به‌طور کلی اعضای اغلب گروه‌های مردمی که برای ترک مواد مخدر تشکیل می‌شوند، کسانی هستند که سابقه مصرف داشته‌اند و اکنون موفق شده‌اند مواد را کنار بگذارند. اصلی‌ترین تکیه‌گاه ما هم این خدمتگزاران هستند.

  • در کشور ما سالیانه مبالغ هنگفتی برای مبارزه با اعتیاد به مواد مخدر مصرف می‌شود. شما گروه خیریه هستید و منبع بزرگ مالی ندارید، چه‌طور می‌خواهید مخارج کار را تهیه کنید؟

 - در مورد وجه اقتصادی این معضل نکته‌ای را باید ذکر کنم. متاسفانه روش معمول این است که برای مهار اعتیاد «هزینه» می‌کنند در حالی که باید«سرمایه‌گذاری» کنند تا بنیانی برای ترک مواد ایجاد شود نه اینکه فقط منابع مالی مصرف شوند.

  • پیشنهاد تولد دوباره برای «سرمایه‌گذاری» چیست؟

 - ما در طول 5 سال فعالیت به روشی دست پیدا کرده‌ایم که کارایی خود را نشان داده است. معتادان با هر نوع مصرف و هر چه‌قدر سابقه اعتیاد باید وارد اردوگاه‌های ترک اعتیاد شوند.

 در ابتدا فرد مراجعه‌کننده که ما به او «ره‌جو» می‌گوییم با تایید پزشک در جلسه گزینش شرکت می‌کند تا انگیزه او برای ترک مواد ارزیابی شود. اگر اعضای جلسه که خود سابقه ترک مواد دارند انگیزه و اراده او را کافی تشخیص دادند با پرداخت 35 هزار تومان به جمع ره‌جویان اردوگاه می‌پیوندد. دوره اقامت در اردوگاه 28 روز طول می‌کشد که در این مدت با شرکت در جلسات و انتقال تجربیات راهنماها و همین‌طور به دلیل دوری مطلق از مواد مخدر ذهن و جسم ره‌جو آماده ترک مواد می‌شود.

  • از چه دارویی استفاده می‌کنید؟

 - هیچ دارویی. اساساً در تولد دوباره به استفاده از دارو برای ترک مواد مخدر اعتقاد نداریم.

  • اگر ره‌جویان در داخل اردوگاه به مصرف مواد مخدر بپردازند؟

 - در هر مرحله‌ای که باشند فوراً ترخیص می‌شوند. اگر دو نفر از خدمتگزاران گزارش کنند که یک ره‌جو در حال مصرف مجدد مواد دیده شده است- که ما به این کار لغزش می‌گوییم- بلافاصله از کمپ اخراج خواهد شد.

  • گفتید اردوگاه‌ها کارایی خود را نشان داده‌اند. این کارایی چه‌قدر بوده است؟

- 43 درصد؛ به این معنی که در طول این سال‌ها 43 درصد از مجموع کسانی که وارد اردوگاه‌های ما شده‌اند در هنگام ترخیص و بعد از آن پاکی خود را حفظ کرده‌اند. پاکی‌ها از 2 ماه تا 6 سال ادامه دارد که رقم 6 سال متعلق به نیروهای اولیه ما است.

  •  هزینه اردوگاه‌ها چه‌طور تامین می‌شود؟

- از ورودیه پرداختی و کمک‌های مردمی. اردوگاه‌ها اغلب در پارک‌های حاشیه‌ شهر و با موافقت ارگان‌های مسئول در فضایی محصور ساخته شده‌اند و اگر از این فضا بازدید کرده باشید می‌بینید که از هر نوع مصالح ممکن استفاده شده است تا سرپناهی برای مددجویان فراهم شود.

 بنابراین مشکل مالکیت زمین را نداریم. نیروی انسانی ما هم که همگی داوطلب هستند. وسایل رفاهی نیز در حد امکان و مقدورات فراهم شده است و مهم‌تر از همه، این‌که ما از دارو که خود به‌تنهایی هزینه بالایی دارد استفاده نمی‌کنیم.

  • طرح مهار اعتیاد تولد دوباره بر اساس همین اردوگاه‌ها تدوین شده است؟

- ما به این نتیجه رسیدیم که مصرف‌کنندگان مواد اعتیادآور مشکلات جسمی، فکری، خانوادگی، شغلی و ... دارند و روزی که از اردوگاه خارج می‌شوند، دوباره این مشکلات آنها را احاطه می‌کند.

مثلاً 21 درصد مراجعان فاقد سرپناه هستند و این خطر وجود دارد که بعد از ترخیص دوباره به گوشه خیابان رانده شوند یا 47 درصد آنها شغلی ندارند و احتمالاً با سابقه اعتیادشان شغلی هم پیدا نخواهند کرد. ما الگویی را طراحی کردیم به نام «خانه‌های بین‌راهی» که در آن ره‌جویان، پس از طی دوره 28 روزه در اردوگاه به این خانه‌ها می‌روند و یک سال در آنجا زندگی می‌کنند.

  • به همراه دیگران یا به‌تنهایی؟

- حتماً همراه دیگران چون فضای جمعی باید حفظ شود. در هر خانه چند نفر شبیه به خانه‌های دانشجویی زندگی می‌کنند. در مرحله اولیه که حدود 3 ماه طول می‌کشد نباید از خانه خارج شوند.

بعد از این دوره وارد خانه‌های باز می‌شوند که همزمان برای اشتغال آنها در مشاغلی که توانایی داشته باشند تلاش می‌شود. در طول یک سال، ساعت کاری آنها به‌تدریج 2 ساعت تا 8 ساعت افزایش پیدا می‌کند و اجازه خروج از خانه را هم پیدا می‌کنند. با این روش درمان فرد پس از اردوگاه هم ادامه پیدا می‌کند.

  • مددجویانی که صاحب خانواده باشند نزد خانواده‌های خود برمی‌گردند؟

- می‌توانند برگردند ولی باید به این موضوع حتماً توجه کرد که خانواد فرد آسیب‌دیده باید آموزش‌های لازم را دیده باشد. ترحم، بی‌اعتنایی، تحقیر، تشویق و ... واکنش‌هایی هستند که خانواده‌ها در مورد آنها آموزش می‌بینند تا بتوانند با معتاد یا فرد پاک شده به‌درستی برخورد کنند. آموزش به خانواده‌ها هم از قسمت‌های مهم فعالیت تولد دوباره است.

  • البته مخارج خانه‌های بین‌راهی از اردوگاه‌ها بیشتر خواهد شد.

 - مطمئناً، ولی باز هم مجموع هزینه‌ای که برای ترک اعتیاد با این روش مصرف می‌شود کمتر از هزینه‌ای است که در حال حاضر با روش‌های دیگر استفاده می‌شود و خیلی اوقات هم به نتیجه پایدار نمی‌رسند.

  • ترک کردن با روش‌های دیگر چه‌قدر هزینه‌بر هستند؟

 - هر روز زندان 50 هزار تومان هزینه دارد و اگر یک معتاد را به زندان بیندازند در یک سال 1825000 تومان برای او خرج شده است علاوه بر این‌که در پایان سال معلوم نیست ترک کرده باشد.

درمان دارویی و سم‌زدایی و مواد جایگزین در یک دوره یک‌ساله هم حدود 1800000 تومان قیمت دارد و باز هم به اعتقاد ما تکیه کردن صرف بر دارو روش مؤثری برای ترک نیست و بعد از یک سال هر چه‌قدر هم که بدن فرد را سم‌زدایی کرده باشند چون در جلسات با دیگر ره‌جویان حضور نداشته است دوباره به سمت مواد برمی‌گردد. حداقل با این دو روش زندان و دارو پول زیادی خرج می‌شود و نتیجه پایداری به‌دست نمی‌آید.

  • فرض کنیم که موفق شدید با روش اردوگاه و خانه‌های بین‌راهی چند نفر را از اعتیاد برهانید این رقم چه‌قدر از رقم رشد اعتیاد را جبران می‌کند؟

 - بیایید فرض کنیم ما صد اردوگاه ترک اعتیاد در سراسر کشور داشته باشیم که هرکدام در طول سال 720 نفر ورودی دارند. مجموع کسانی که وارد این اردوگاه‌ها می‌شوند 72000 نفر است.

 من اینجا می‌خواهم از آمار 43 درصد که توسط تولد دوباره به‌دست آمده هم پایین‌تر بیایم و با فرض 30 درصد پاکی محاسبه را ادامه بدهم. با این فرض که 30 درصد از کسانی که یک سال را در اردوگاه‌ها و خانه بین‌راهی می‌گذرانند پاکی خود را حفظ کنند ما در سال حدود 21600 نفر معتاد پاک شده داریم. رشد اردوگاه‌ها در تهران و شهرستان‌ها بسیار سریع است و در یک برنامه بلند‌مدت می‌توان ظرفیت آنها را به 720000 نفر در سال رساند که نتیجه آن 216 هزار بهبود یافته در سال است.

  • و تعداد معتادان جدید؟

 - در این مورد آمارهای بسیار متفاوتی وجود دارد. اگر بنا به ارقام رسمی معتادان را 2 میلیون نفر و بنا به آمار نیمه رسمی نرخ رشد را 7 درصد اعلام شده در نظر بگیریم سالیانه 140 هزار نفر به تعداد معتادان کشور افزوده می‌شود. رسیدن به همین تعداد بهبود یافته دور از انتظار نیست. روند رشد اردوگاه‌ها طوری بوده است که ما در مدتی کوتاه از 50 مرکز به 170 مرکز اردوگاهی رسیده‌ایم.

  • ولی افزایش ظرفیت و تعداد اردوگاه‌ها هزینه‌بر خواهد بود؟

 - تمام موضوع در همین‌جا خلاصه می‌شود که هزینه مصرف شده برای گسترش اردوگاه‌ها بسیار بسیار کمتر از رقم 1800000 تومان ذکر شده است. وقتی 72 هزار نفر وارد اردوگاه می‌شوند و هرکدام 35 هزار تومان پرداخت می‌کنند و ورودی سالیانه 2520000 تومان است، اگر فرض کنیم 43 درصد این ورودی‌ها پاک بمانند یعنی 30960 نفر، خرج هرکدام برای ترک اعتیاد در اردوگاه 81 هزار تومان و اگر 30 درصد پاک بمانند 116 هزار تومان است.

 یعنی هر فرد با 100 هزار تومان پول از مواد پاک شده. این ره‌جو اگر صاحب خانواده بود در جمع خانواده آموزش دیده و اگر به دلیلی به خانواده دسترسی نداشت در خانه‌های بین‌راهی درمان را ادامه می‌دهد و می‌تواند به‌طور قطعی از چنگال اعتیاد رها شود.

می‌بینید که با فاصله‌ای نجومی از هزینه‌های فعلی صرف شده برای مبارزه با مواد مخدر می‌توان تعداد بهبود یافته‌های پایدار را به سطحی رساند که موج گسترش مواد مخدر مهار شود.

در ایران نزدیک به 2 میلیون معتاد (و بنا به برخی اظهارات 4 – 5 میلیون) وجود دارد که مجموعاً 11 میلیارد تومان را در طول یک روز صرف تامین مواد مخدر می‌کنند (ایسنا 27/8/85). این جمعیت معتاد که اغلب دارای خانواده هستند بین 12 تا 15 میلیون نفر را به نوعی درگیر معضل مواد مخدر کرده‌اند (مشاور فرهنگی ستاد مبارزه با مواد مخدر 5/11/85) و 45 درصد جمعیت ورودی زندان‌ها را تشکیل می‌دهند (معاون سلامت سازمان زندان‌ها بهمن ماه 85).

 بد نیست برای دریافت ابعاد جهانی مسئله مواد مخدر این را هم داشته باشید که بنا به آمار دفتر مقابله با مواد مخدر و جرایم سازمان ملل متحد در سال 2006 حدود 200 میلیون نفر از جمعیت 15 تا 64 ساله دنیا در 12 ماه گذشته حداقل یک بار مواد مخدر مصرف کرده‌اند.


 
 
نورجیزک
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٦
 

مخدرهای جدید، مهلک و مرگساز

محمد سرابی:
کثیف‌ترین مایعی که به ذهن می‌رسد را حدس بزنید. درست است. همین الان محلول تزریقی مخدری در بازار وجود دارد که قسمت عمده آن از ادرار معتاد دیگری ساخته می‌شود.

هر چند که چنین کاری غیرقابل باور می‌نماید ولی تقلب در تولید و نیاز شدید به مصرف معتادان را به چنین جایی خواهد رساند. شاید بیشتر شبیه اسم یک حشره باشد ولی «نورجیزک» داستان چنین مخدری است.

 از دارو تا مخدر
در 1968 ماده‌ای دارویی به نام بیوپرنورفین ساخته شد. این ماده مشتقی از تبایین است که به نوبه خود از مشتقات مواد افیونی محسوب می‌شود. اهمیت بیوپرنورفین در این بود که می‌توانست گیرنده‌های مرفین در بدن انسان را اشغال کند.

 اغلب داروهای جایگزین اعتیاد با استفاده از همین ویژگی ساخته می‌شوند تا با اشغال گیرنده‌ها مانع رسیدن مرفین مصرفی به جایگاه خود شوند و به مرور زمان اعتیاد فرد کاهش پیدا کند.

بیوپرنورفین‌ها هم با این انگیزه تولید شدند، علاوه بر اینکه می‌توانستند مشابه یک مسکن نیز عمل کنند. به این صورت قرص‌های بیوپرنورفین با نام‌های تجارتی مانند «سوپوتکس» سال‌ها در کنار هزاران داروی دیگر در قفسه داروخانه‌ها و فهرست کتاب راهنمای دارویی باقی ماند.

تولید و مصرف قرص‌ها به عنوان مسکن و بیشتر در اروپا رواج داشت ولی کمتر از یک دهه قبل این قرص‌ها در کشورهای شبه قاره و خصوصاً پاکستان مشتریانی پیدا کرد. پاکستان بلافاصله در تولید این محصول استراتژیک خودکفا شد و داستان تغییر و تحول از «دارو» به «مخدر» از اینجا آغاز شد.

قرص‌هایی که برای ترک اعتیاد استفاده می‌شد و معتاد در طول دوره ترک از آنها به صورت زیرزبانی استفاده می‌کرد، ماده مؤثر بسیار کمی داشت؛ احتمالاً در حدود 2/0 میلی‌گرم. فرآیند جذب خوراکی آن کند بود و مجموعاً نمی‌توانست وابستگی زیادی ایجاد کند ولی در جریان یک جهش تکاملی، آمپول نورجیزک به بازار آمد.

نسل اول ویالهای تزریقی در بسته‌بندی تمام شیشه‌ای به بازار ایران راه پیدا کرد؛ با ظاهری شبیه آمپول‌های ویتامین. در ابتدا مانند سایر مواد مخدر نوظهور گفته می‌شد که نورجیزک اعتیاد ندارد و پیشنهاد می‌شد که در دوران ترک مواد دیگر، تزریق آن را جایگزین کنند.

 تقریباً تمام مصرف‌کنندگان با همین تصور به دام افتادند و آنگاه به خود آمدند که معتاد به نورجیزک شده بودند.

فکر نمی‌کردم وابسته می‌شوم
ساسان، قدیمی‌ترین مصرف‌کننده نورجیزک است که تقریباً از ابتدای ورود محصول مشتری آن بود. او نزدیک به 5 سال هر روز را در کنار سرنگ‌های نورجیزک می‌گذراند.

  • اعتیادت با چی شروع شد؟

 - با تریاک. در خوابگاه دانشجویی تفریحی می‌کشیدیم. بعد از سه ترم با بچه‌ها یک خانه مجردی اجاره کردیم و از آن موقع مصرف تفریحی تبدیل به اعتیاد کامل شد. پایان سال دوم کاملاً به تریاک وابسته بودم. درس‌هایم افت کرد. سر کلاس‌ها خوابم می‌برد و در امتحان چیزی یادم نمی‌آمد.

  • چطور با نورجیزک آشنا شدی؟

 - از وقتی معتاد شدم به دنبال ترک بودم، ولی چون قبول نداشتم که واقعاً وابسته کامل به مواد هستم، به سراغ ترک اصولی نرفتم.

 یک نفر گفت که دارویی می‌شناسد تا بتوانم به وسیله آن بدون درد و خماری تریاک را ترک کنم. من هم باور کردم. از آن شیشه‌‌های قدیمی داشت.

 سرش را شکست و دفعه اول 3/0 میلی‌لیتر را به رگ دستم زد. نشئه شدم و دیگر احتیاجی به تریاک پیدا نکردم.

  • دفعه دوم کی بود؟

 - 12 ساعت بعد که از خواب بیدار شدم. هیچ چیزی از اطرافم نمی‌فهمیدم فقط یادم مانده بود که سرنگ را درون کشو میز، زیر خط‌کش‌ها گذاشته‌ام. چهار دست و پا به طرف کشو رفتم. بقیه مواد را هم تزریق کردم و همان‌جا دوباره خوابیدم.

  • گفتی زیر خط‌کش‌ها. در چه رشته‌ای تحصیل می‌کردی؟

 - یکی از گرایشات عمران. دوستانم در 3 سال و نیم و نهایت 4 سال فارغ‌التحصیل شدند و من 6 سال تمام. نمی‌توانستم لیسانس بگیرم ولی بالاخره تمام شد و درست بعد از پایان تحصیلات، کاری در یک پروژه ساختمانی بزرگ در جنوب کشور پیدا کردم.

  • در طول این پنج سال برای ترک کردن کاری نکردی؟

- فایده‌ای نداشت، چون مصمم نبودم. خانواده‌ام فهمیدند و ارتباطشان را با من قطع کردند. در محل کار تنها بودم. خودم و سرنگ‌هایم. البته همه‌جا شایع بود که مهندس معتاد است. یکی دوبار که کیف دستی‌ام را باز کردم چند نفر سرنگ‌ها را دیده بودند.

 بعد یک بار که در اتاق خودم بعد از تزریق بیهوش روی صندلی افتاده بودم، منشی وارد شد. یادم رفته بود در را قفل کنم. فردا صبح برگه‌ای با مهر حراست آمد که برای تصفیه به حسابداری مراجعه کنید. با هواپیما به تهران برگشتم و شب را در پارک خوابیدم.

  • چی شد که ترک کردی؟

 - رفتم اردوگاه. قبلاً هم رفته بودم ولی این بار واقعاً می‌خواستم ترک کنم. 15شب خواب نداشتم تا 4 ماه هم درد و تشنج باقی ماند و بعد کم‌کم به زندگی عادی برگشتم. الان 10 ماه است که مقاومت کرده‌ام.

روی دست‌های ساسان جای سوزن‌ها به صورت نقطه‌های سیاهی باقی مانده است. او به ما گفت که از بچگی از آمپول وحشت داشته است. بهرام در دوران اوج مصرف روزانه 4بار تزریق می‌کرده است.

داروی بدنسازی یا توهم‌زا
تمام مصرف‌کنندگان نورجیزک متوجه تحولات و تغییرات آن در طول این سالها شده‌اند. غلظت مخدر در مواد اولیه بسیار پایین بود. آنقدر که شایع شده بود در صورت انجام آزمایش نتیجه منفی خواهد شد.

در حالی که محلول‌های فعلی بسیار قوی هستند و بلافاصله نتیجه آزمایش را مثبت می‌کنند. مواد اولیه وابستگی کمتری ایجاد می‌کرد ولی محلول‌هایی که اکنون در بازار وجود دارند با همان تزریق اول، فرد را درگیر خواهند کرد.

 مواد اولیه به هیچ وجه توهم‌زا نبودند ولی محلول‌های امروز، فرد را دچار توهم می‌کنند که نشانه‌ای از وجود آمفتامین است. مهمتر از همه اینکه مواد اولیه داروی جایگزین بودند، اما آنچه که امروز به نام نورجیزک به فروش می‌رسد، جوشانده ادرار معتادی است که کراک یا هروئین مصرف کرده به اضافه روغن‌های سوخته خودرو و ترکیبات کورتون، مسکن و توهم‌زا است؛ فرمول کریهی که برای سوداگران مواد مخدر سود فراوانی به بار آورده است.

برای بازاریابی بهتر و ایجاد این تصور که نوع جدید با نمونه‌های قبلی تفاوت دارد، اسامی این محصول هم در طول زمان دچار تغییر و تکامل شده است. نام‌های هم قافیه‌ای چون تمجیزک، بونوجیزک، تی‌دی جیزک، تل جیزک، سوپر جیزک یا افروز و شهروز همگی از یک خانواده هستند.

 حتی ممکن است در فرمول‌های اخیر اثری از بوپرنورفین اولیه وجود نداشته باشد. محصولات اخیر در شیشه‌های کوچک شبیه پنی‌سیلین توزیع می‌شوند و خبر کشف آنها توسط پلیس گاهی اوقات با عنوان «کشف داروهای غیرمجاز»‌ در رسانه‌ها منتشر می‌شود.

همین مسئله باعث شده است که بعضی از شهروندان به اشتباه آنها را با داروهای بدنسازی یکسان تصور کنند.

اولین نشانه‌های اعتیاد
دکتر قانع از دفتر تحقیق و توسعه وزارت بهداشت می‌گوید: «با شروع مصرف نورجیزک تغییرات شیمیایی بدن آغاز می‌شود که اولین نشانه ظاهری آن، سفید شدن و باد کردن پوست است.شاید اطرافیان معتاد در این حالت تصور کنند ترک اعتیاد به خوبی انجام شده در حالی که نورجیزک مشغول ایجاد وابستگی و تخریب اندام‌های درونی است».

قانع به نکته دیگری هم اشاره می‌کند: «کورتیکو استروئید‌های موجود در نورجیزک باعث آسیب جدی به غدد فوق‌کلیوی می‌شوند. ترشح کورتیزول که در حین بحران‌های عصبی به کمک بدن انسان می‌آید، مختل می‌شود و با بروز یک شوک عصبی مصرف‌کننده نورجیزک که بسیار ضعیف شده است، آسیب جدی خواهد دید.

همزمان با ایجاد آسیب در بافت‌های مختلف و به دلیل تغییرات شیمیایی، بدن داغ می‌شود و آب زیادی جذب می‌کند که سوخت و ساز آن را به خطر می‌اندازد. تجربیات متخصصان بالینی هم جالب توجه است. دکتر اسماعیل‌پور مدیر گروه درمان جمعیت خیریه تولد دوباره، از نمونه‌هایی خبر می‌دهد که مصرف غیرقابل تصوری داشته‌اند.

وی می‌گوید: «شاید زمانی بود که قرص‌های زیرزبانی بیوپرنورفین می‌توانست تحت نظر پزشک به عنوان جایگزین مواد مخدر آزمایش شود، ولی در حال حاضر محلول نورجیزک تنها معجونی از ضایعات اعتیاد‌آور است که نه پزشک و نه بیمار نخواهند توانست افزایش مصرف و اعتیاد به آن را کنترل کنند.»

 او که در دوران کار در جمعیت تولد دوباره با مصرف‌کنندگان بسیاری روبه‌رو شده است بدترین نمونه را برای ما توصیف می‌کند: «مردی را به اینجا آورده بودند که می‌گفتند نمی‌تواند از خودرو پیاده شود. از چهره‌اش مشخص بود که کاملاً آلوده شده است. در را باز کردم و چند سرنگ خالی روی زمین افتاد.

 اصلاً قادر به حرکت نبود. پاهایش شاید دو برابر اندازه طبیعی ورم کرده بود و زخم‌های بزرگی شبیه قانقاریا داشت.

 به گفته خودش، در طول شبانه‌روز نزدیک به 60 بار نورجیزک تزریق می‌کرد. از آنجا که اندام‌هایش از بین رفته بود، او را برای معاینه بیشتر و احیاناً قطع عضو به مرکز درمانی دیگری معرفی کردم.

دیگر از او خبری به دست نیاوردیم ولی با این مصرف بالا تصور نمی‌کنم بهبود پیدا کرده باشد. مخصوصاً که در کنار نورجیزک، اعتیاد خود به مواد دیگر را هم حفظ کرده بود.»

عکسی که اسماعیل‌پور از پاهای او گرفته است بر دیوار مطب دیده می‌شود و هر مراجعه‌کننده‌ای را تا مدتی مبهوت می‌کند. دکتر عکس را برای هشدار به دیگر معتادان نشان می‌دهد.

اول بی‌خطر معرفی می‌شوند
 قرص‌های سفید رنگی به نام‌های norgesic- N3gesic- norphadrine- orphenagesic- و... هم‌اکنون در اروپا استفاده می‌شوند که برای تسکین دردهای عضلانی کاربرد دارند و تنها عارضه جانبی آنها خواب‌آلودگی ذکر شده است.

 در این طرف دنیا محلول‌های زرد رنگ نورجیزک که در شیشه‌های کوچک به قیمت 3-2 هزار تومان خرید و فروش می‌شوند، ترکیبی از مخرب‌ترین انواع مواد مخدر هستند.

 اگرچه بنا به آمار کشفیات نیروی انتظامی هنوز هم مواد مخدر سنتی بیشترین مصرف‌کنندگان را در ایران به خود اختصاص داده است، ولی مواد جدید که همیشه در ابتدای کار بی‌خطر و بدون ایجاد اعتیاد معرفی می‌شوند، همیشه مصرف‌کنندگان خود را پیدا خواهند کرد. مواد مخدر نیز مانند سایر تجارت‌ها تابع منفعت است و سودجویی مسیر آن را تعیین می‌کند.

روزنامه همشهری 23 فروردین 1386

http://hamshahrionline.ir/details/19321

http://www.aftabir.com/news/view/2007/apr/12/c4c1176380666_social_psychopathology_addictive_drugs.php/%D9%85%D8%AE%D8%AF%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%87%D9%84%D9%83-%D9%88-%D9%85%D8%B1%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2

 

 mohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابی

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo  - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013


 
 
یک کراک و چهل کراک!
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ دی ۱۳۸٥
 
اجتماع > آسیب‌ها- محمد سرابی:
می‌گویند اجساد کراکی‌ها را در مرده‌شورخانه نمی‌شویند. درست است؟

آدم معتاد اَخه؛ اَخ. همه از او دوری می‌کنند. دیگران را هم از نزدیکی با او بر حذر می‌دارند. هیچ‌کس نمی‌خواهد با او همسفر یا همخانه شود. ولی آیا ممکن است یک آدم معتاد، آن‌قدر منفور شود که حتی مرده‌شوی قبرستان هم به جسد او دست نزند؟

مادة مخدر نوظهوری به نام کراک (crack) از مدتی پیش مورد توجه عملی‌های نسل جدید قرار گرفته است و در حال حاضر روز به روز مصرف‌کنندگان بیشتری از تریاک و هروئین به کراک تغییر ذائقه می‌دهند. چندی قبل،‌شایع شد که اجساد معتادان به کراک را در غسالخانه نمی‌شویند. چون اجساد آن‌ها چنان پوک و فاسد است که قابل شستن نیست. پخش این مطلب جدای از واقعیت داشتن یا نداشتن‌اش، آن‌قدر تکان‌دهنده بود که مارا به دنبال خود بکشاند.

«محسن فریدی» مدیر دفتر پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی وزارت آموزش و پرورش چندی پیش در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر، در مورد مصرف مواد مخدر جدید و عوارض آن به خانواده‌ها هشدار داد. او در مصاحبة خود به عدم شست‌وشوی اجساد معتادان کراکی در غسالخانة بهشت زهرا اشاره کرد. پیش از این نیز شایعات بسیاری در مورد کراک پخش شده بود که بیشتر شبیه داستان‌های خیالی به نظر می‌آمد. ولی فریدی اولین مقام رسمی بود که این موضوع را بیان می‌کرد.

می‌دانیم که برخی اجساد را نمی‌توان با آب شست‌وشو داد؛ مانند پیکر کسانی که در تصادف‌های شدید یا آتش‌سوزی کشته شده‌اند. علاوه بر این،‌بر اساس فقه اسلامی و عرف رایج اگر این احتمال وجود داشته باشد که جسد در صورت برخورد با آب از بین برود، می‌توان بدون غسل او را به خاک سپرد.

شایعات، حاکی از این بودند که اعتیاد به کراک در مراحل آخر خود، چنان جسم فرد را نابود می‌کند که ممکن است استخوان‌هایش در حین جابه‌جا کردن بشکند یا اعضای بدنش از هم جدا شود. یعنی کراک این‌قدر خطرناک است!!

راست یا دروغ؟

از درون قسمت‌های صاف شیشه‌ها می‌شود غسال‌ها را دید که سرگرم کار هستند. از لباس‌هایشان ممکن است آن‌ها را با باغبا‌ن‌ها اشتباه بگیری. تنها تفاوت‌شان این است که چکمه‌های تمیزی پوشیده‌اند.

اما کارشان را به هیچ‌وجه نمی‌شود با باغبان‌ها مقایسه کرد. وقتی شمارة یک مرده را می‌گیرند، او را روی سنگ می‌گذارند و طبق برنامه و عادت همیشگی‌شان می‌شویند.

اگر هجوم بستگان اموات اجازه دهد، می‌توانی این مراحل را ببینی. ولی برای صحبت کردن با غسال‌ها باید به سراغ درهای دیگر ساختمان رفت.

با زحمت فراوان، یکی‌شان را گیر می‌آورم: «درست است که این‌جا کراکی‌ها را نمی‌شورند؟» می‌گوید‌: «نه. ما همه را می‌شوریم. هر مرده‌ای که زخم باز نداشته باشد، این‌جا شسته می‌شود.»

او برخی جنازه‌ها را که به خاطر اعتیاد مرده باشند می‌شناسد. مثلا می‌گوید تریاکی‌ها پوستشان حسابی سیاه می‌شود. اما در مورد کراکی‌ها اطلاعات زیادی ندارد. وقتی می‌گویم ممکن است جنازة کراکی‌ها آن‌قدر فاسد شود که دست و پایشان از هم در برود، سری به نشانة بی‌اطلاعی تکان می‌دهد و می‌گوید: «این‌جا مرده‌های پوسیده را هم می‌آورند.

ولی ما که دلیل مردنشان را نمی‌دانیم. کاری هم نداریم.» می‌گوید برخی از مرده‌های پوسیده را نمی‌شود شست. اما این‌که آن‌ها کراکی بوده‌اند یا نه، در قوة تشخیص آن‌ها نمی‌گنجد.

از مرده‌شورهای غسالخانه‌ها بعید است برای این گزارش ما چیزی بماسد. به سراغ دکتــر محسن هاشمی رئیس انجمن فیزیوتراپ‌های ایران می‌روم. او می‌گوید برای اظهارنظر در این‌باره احتیاج به نتایج یک آزمایش کاملا علمی دارد: «شخصا دربارة پوک شدن استخوان‌های مصرف‌کنندگان کراک، چیزی نشنیده‌ام.

اما این را بدانید که مواد مخدر می‌توانند چنین تأثیری بر روی اندام‌ها بگذارند. با این حال هنوز به طور دقیق، یافته‌ای برای تأیید این قضیه وجود ندارد. بر روی مواد مخدر سنتی، مطالعات زیادی انجام گرفته. اما به دلیل نو ظهور بودن انواع مواد مخدر صنعتی و آزمایشگاهی، تحقیقات زیادی در دسترس نداریم تا بتوانیم به آن‌ها استناد کنیم.»

گویا همکاران جناب دکتر هم تا به حال گزارش رسمی و روشنی از این قضیه به انجمن ارائه نداده‌اند. او دلیل اصلی این بی‌اطلاعی را در خود بیماران می‌داند. به گفتة او جوانی که به مصرف مواد مخدر می‌پردازد، معمولا پزشک معالج را در جریان این موضوع قرار نمی‌دهد.

حتی گاهی وقت‌ها دلیل بعضی از تشخیص‌های مشکوک هم عدم اطلاع پزشک از اعتیاد بیمار است. این یعنی که اگر معتادی پوکی استخوان داشته باشد، ‌پزشک معالج ممکن است نتواند دلیل اصلی آن را بفهمد.

دکتر اسماعیل‌پور مدیر گروه درمان یک انجمن خیریه است. او هم مشاهدة شست‌وشو ندادن اجساد کراکی‌ها را به کلی رد می‌کند. با این حال، دلایلی برای پوسیده شدن اجساد آن‌ها در چنته دارد.

«مصرف کراک باعث می‌شود که فرد هیچ دردی را حس نکند و در نتیجه بیماری‌های مختلف در بدنش به راحتی پخش شود. علاوه بر آن، مخدرها سیستم ایمنی را تضعیف می‌کنند و راه برای ورود عوامل عفونی باز می‌شود. در نتیجه، یک شخص معتاد به کراک احتمالا دچار چند بیماری مختلف هم خواهد بود.

حالا اگر این شخص، کارتن‌خواب باشد قطعا عوامل عفونت‌زا در جسم او خانه کرده‌اند. ولی به دلیل بی‌حس بودن ناشی از مصرف مخدرها درکی از وضعیت خود ندارد. وقتی یک فرد سالم می‌میرد، پس از طی زمان مشخصی مثلا 72 ساعت جسمش دچار پوسیدگی‌هایی خواهد شد.

 حال اگر شخصی معتاد به کراک و آلوده به عفونت درونی باشد، پس از مرگ در مدت 12 ساعت به همین مرحله خواهد رسید. جنازة یک روزة او مانند جنازة چندین روزة افراد سالم است و بسیار زودتر فاسد شده و از هم می‌پاشد. در بسیاری  از انواع دیگر مواد مخدر هم این حالت به درجات مختلف دیده می‌شود.»

دکتر اسماعیل‌پور از معتادانی می‌گوید که زخم‌های جلدی بسیار بزرگ یا حتی عفونت کامل را در قسمت‌هایی از اندام خود داشتند و البته دائما هم کراک تزریق می‌کردند.

شنیده‌اید؟

مشهور است که هیچ‌کس نمی‌تواند بیشتر از 5 سال کراک مصرف کند. چون دورة کشتار آن از 2 سال پس از شروع مصرف آغاز می‌شود و در نهایت تا 5 سال پس از آن، فرد را از زندگی خلاص می‌کند. البته با این اوضاع می‌توان امیدوار بود که کراکی‌ها هم مثل بقیه پس از مرگ شسته شده و دفن شوند.

درست است که آن‌ها همه چیز خود را از دست می‌دهند، ولی حداقل می‌توانند به آب سرد و جوش دلخوش باشند. اما شایعه است دیگر. یک وقت ممکن است به واقعیت منجر شود. راستی شما شایعات دیگری را که دربارة معتادان کراکی دهان به دهان می‌چرخد، شنیده‌اید؟

کراک چطور در ایران رواج پیدا کرد؟

از سه سال قبل، نام مادة جدیدی در بازار مواد مخدر ایران شنیده می‌شد. خیلی از معتادان، وقتی به خرده‌فروش (ساقی) همیشگی خود مراجعه می‌کردند تا تریاک، هروئین یا مواد مشابه را تهیه کنند، با این جنس تازه مواجه می‌شدند که قوی، سریع و راحت بود و مهم‌تر از همه ارزان‌قیمت بود.

این مادة جدید به سرعت بازار مصرف را از آن خود کرد و هنوز هم با سرعت در حال پیشروی است. جمعیت مخاطب آن نیز بیشتر در سنین 20 تا 30 سال هستند، هر چند که قسمتی از معتادان قدیمی را هم به خود جذب کرده است.

روش‌های گسترش

جنس جدید معمولا با استفاده از سه روش عمده گسترش پیدا می‌کند. کراک هم برای رواج بیشتر در میان جوانان از هر سة این روش‌ها استفاده کرد.

اول این‌که کسانی که به هروئین اعتیاد دارند و می‌خواهند با کمک یک مادة دیگر، آن را ترک کنند، نوع مصرف را تغییر می‌دهند، در حالی که ماده جایگزین به مراتب خطرناک‌تر از اولی است.

دومین روش گسترش، این است که برای تسکین عوارض مواد محرک یا توهم‌زا که معمولا در پارتی‌ها مصرف می‌شوند، می‌توان از جنس جدید استفاده کرد. این توصیه‌ای است که بچه‌های اهل «توهم» به هم می‌کنند تا سردرد و تنش‌های ناشی از آن را کاهش دهند. معمولا هم تصور می‌کنند که اعتیادآور نیست. مشکل این‌جاست که بلافاصله وابستگی ایجاد می‌شود، زیرا این مادة جدید، از مواد مشابه اعتیادآورتر است.

سوم این‌که غیر از مدل لباس و آرایش مو، مصرف مواد مخدر هم به صورت یک «مد» از کشورهای غربی تقلید می‌شود. بنابراین اگر ماده‌ای که در غرب رایج است به ایران بیاید،‌ به جهت حفظ کلاس و کسب پرستیژ، بازار مصرف تضمین‌شده‌ای دارد. جوانانی هستند که بنگ و حشیش و تریاک را نشانة عقب‌ماندگی و کریستال و آیس و اسید را نشانة پیشرفت می‌دانند.

جوانانی که سابقة مصرف کراک دارند، آن را به تکه‌های سفیداب سنتی تشبیه می‌کنند با ظاهری سنگ‌مانند ولی متخلخل، سست و سفید رنگ که هیچ بوی خاصی ندارد.

کراک به صورت تدخینی و تزریقی، مصرف می‌شود، در مدت بسیار کوتاهی اثر می‌کند. حتی مراحل تزریق آن هم ساده‌تر است.

این ویژگی‌ها باعث شده کراک در پارتی‌ها و جمع‌های دوستانه، بیشتر رواج پیدا کند. دختران هم مصرف‌کنندة آن هستند و اگرچه به مقدار کمتری نشئه می‌شوند، ولی وابستگی بیشتری پیدا می‌کنند. آن‌ها که به دوستان خود بفرما می‌زنند استفاده از کراک را بعد از مصرف کریستال یا اسید پیشنهاد می‌کنند تا اثر محرک را کمتر کند.

شایعاتی دربارة تأثیر کراک بر فعالیت جنسی هم وجود دارد که ناشی از تبلیغات در مورد کراک آمریکایی است، ولی در مورد کراک آسیایی، مصداق پیدا نمی‌کند.

باز هم از آن‌ها داری؟

اطلاعات ثبت شده از 9500 نفر از کسانی که برای ترک اعتیاد به جمعیت خیریة تولد دوباره مراجعه می‌کنند، روند رشد مصرف کراک را به خوبی نشان می‌دهد.

در فروردین ماه امسال، 26/6 درصد مراجعان به هروئین و 3 /30 درصد آن‌ها به کراک اعتیاد داشتند، ولی شش ماه بعد در شهریور ماه، اعتیاد به هروئین 64 /14 درصد کاهش پیدا کرد، در حالی که مصرف کراک تا 56/12 درصد افزایش یافته بود. همچنین نزدیک به 5 درصد از مراجعانِ بین 20 تا 30 سال، منحصرا مصرف‌کنندة کراک بودند.

گفت‌وگو با کراک‌بازهای سابق که اکنون در دورة ترک به سر می‌برند، نکات دیگری از دلایل گسترش این ماده را روشن می‌کند.

حمید: دفعة اول با سه تا پک، 24 ساعت نشئه شدم. به یک ماه نرسید که مصرفم دو برابر شد. بعد از 6 ماه به جایی رسیدم که هر سه‌چهار ساعت باید دود می‌گرفتم. اگر دیر می‌شد، شروع می‌کردم به لرزیدن و تشنج. بعد هم مجبور شدم تزریق کنم.

نازنین: اکس پارتی بودم. به یکی دیگر از دخترها گفتم دارم از سردرد می‌میرم. گفت فاز نگرفته‌ای، بیا کراک بزن. خودش هم برایم درست کرد. هنوز دود را بیرون نداده بودم که احساس کردم سرم آرام شد. چند روز بعد به او تلفن زدم و پرسیدم باز هم از آن‌ها داری؟

بهروز: من قبلا تریاک می‌کشیدم. اشکال کراک، این است که نمی‌فهمی داری بیشتر می‌کشی و اگر هم بفهمی، نمی‌توانی جلوی خودت را بگیری. اول، روزی یک ذره بر می‌دارید. بعد همین‌طور بیشتر و بیشتر می‌شود تا جایی که سراغ تزریق می‌روی. ولی زودتر از کسی که هروئین معمولی می‌کشد، عملت بالا می‌رود.

کم سن‌ترین نمونه‌ای که مصرف قابل توجهی هم داشت، یک پسر 13 ساله بود که هر روز 5 گرم کراک را در چند وعده به رگ‌هایش می‌ریخت.

کوکائین فقرا

کراکی که در قارة آمریکا و اروپای غربی مصرف می‌شود، سال‌ها قبل از ترکیبات کوکائین ساخته شد. کوکائین جزو مواد محرک است و درختچة کوکا که گرد کوکائین را از برگ آن به دست می آورند، در آمریکای جنوبی کشت می‌شود.

تجارت کوکائین در قاره آمریکا همانند تجارت کراک در آسیا پرمنفعت است و قسمتی از درآمد کشاورزان فقیر بولیوی، اکوادور و کلمبیا را تشکیل می‌دهد.

کوکائین طی مراحل استخراج، حمل و توزیع، ارزش افزودة زیادی پیدا می‌کند. به طوری که تنها افراد دارای درآمد بالا قادر به تهیة آن هستند. ولی تاجران مواد مخدر برای این‌که اقشار نیازمند جامعه در حسرت تشنگی کوکائین نمانند، آن را با ترکیبات شیمیایی دیگری ترکیب کردند و «کوکائین فقرا» را ساختند که ارزان‌تر است و همگان می‌توانند از آن استفاده کنند.

این محصول به نام کراک شهرت یافت و مانند هر تجارت سودآور دیگر، دامنة آن به اروپا هم رسید. با این حال، کراک هنوز در آسیا گران‌قیمت بود. در واقع اگر کراک حقیقی از مسیر تجارت مواد مخدر تا ایران بیاید، بیش از صد هزار تومان در گرم قیمت خواهد داشت. پس کراک آسیایی که یک دهم این قیمت هم نیست، از چه چیزی ساخته شده است؟

برخی امتیاز اختراع کراک را به مافیای سرخ روسیه نسبت می‌دهند. عده‌ای دیگر، منشأ آن را در ترکیه، پاکستان یا دیگر کشورهای خاورمیانه می‌دانند. این سؤال که آن مدیر متخصصی که فرمول جدید را ساخته است چه ملیت یا چه اهداف بلند مدتی داشته است، هنوز به جواب نرسیده. زیاد هم مهم نیست، چون موضوع مهم‌تری وجود دارد.

کراک آسیایی از کوکائین ساخته نشده است. کراک امروزی موجود در کشور ما که در حال تخریب مصرف‌کنندگان جوانش است، فقط فرمول قوی‌تری از هروئین است!

رقابت نفس‌گیر در صدر جدول!

ما هنوز هم نمی‌دانیم دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را. همین چند وقت پیش بود که یک آقایی که رئیس مرکز تخصصی ترک اعتیاد در تهران بود، به خبرگزاری فارس گفته بود که الگوی مصرف مواد مخدر در تهران عوض شده است.

به گفتة او سه سال پیش که مادة مخدر کراک وارد کشور ما شد، 80 درصد معتادان، مصرف‌کنندة تریاک بودند و 20 درصد هروئین مصرف می‌کردند، اما اکنون 75درصد مراجعه‌کنندگان به مراکز ترک اعتیاد در تهران، مصرف‌کنندة کراک هستند. این یعنی که این مادة خطرناک، اکنون جایگزین تریاک در تهران شده است.

ما همچنان در نشئة این خبر بودیم که یک آقای دیگر که رئیس مرکز مبارزه با مواد مخدر ناجا بود، به خبرگزاری ایلنا گفت حالا دو روز است اسم اکس و کراک و شیشه را شنیده‌اید، خیال می‌کنید این مواد دنیا را فتح کرده‌اند.

نه‌خیر آقا، هنوز هم توهم و فضانوردی باید جلوی پای حال و هپروت لنگ بیندازند. به گفتة او 19 درصد معتادان در تهران کراک، 12 درصد هروئین، 5 درصد حشیش، یک درصد اکس و یک درصد آمپول مصرف می‌کنند. این در حالی است که 62 درصد باقی‌مانده، از وفاداران به تریاک هستند. این یعنی که با وجود نفوذ شدید مدرنیته هنوز هم مواد سنتی در صدر فهرست قرار دارند.

حالا شما بگویید ما کدامشان را باور کنیم؟ ...چی؟ فرقی نمی‌کنند؟!

مجله همشهری جوان شماره 101 -  16 دی 1385صفحه 14 و 15

http://hamshahrionline.ir/details/12405


 
 
نقاش خیابانی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٥
 

تصویرگر پاره‌های زندگی

اجتماع > رفتارها- محمد سرابی:
رهگذران وقتی مقابل نقاشی‌های او می‌رسند، چند لحظه می‌ایستند و بعد با یک حس ناخوشایند به راه خود ادامه می‌دهند.

 او کنار پیاده‌رو نقاشی می‌کند و تابلوهایش را همان‌جا به دیوار تکیه می‌دهد. درباره نقاش‌های دوره‌گرد، در فیلم‌ها و سریال‌های خارجی، تصاویر رمانتیک زیادی دیده‌ایم؛ نقاش‌هایی که در یک شهر مه‌آلود با لباس‌های کهنه زندگی می‌کنند و کنار سنگفرش سیاه و خیس پیاده‌رو، تابلوهای خود را می‌فروشند.

 ولی نقاش شهر ما در زیر آفتاب داغ یک پیاده‌رو شلوغ و کنار یک خیابان پررفت‌وآمد نقاشی می‌کند؛ جایی که مردم- خسته از زندگی در این شهر- به تصاویر وهمناک او نگاه می‌کنند.


نقاشی‌ها صورت‌هایی با چشمان و بینی سیاه هستند که از یک طرف به جمجه انسان و ازطرف دیگر به چهره‌های شیطانی شباهت دارند. بیشتر از رنگ‌های قرمز و سیاه و زرد استفاده می‌کند که سیاه در همه، مشترک است. جمشید امین‌فر 47 سال دارد.

 اینها کی هستند؟
- مردم! همین مردمی که از اینجا رد می‌شوند.

 چرا چشم‌هایشان سیاه است؟
- چشم‌بند بسته‌اند.

 چرا چشم‌‌بندها را برنمی‌دارند؟
- جرأت نمی‌کنند. یک کارمند اداره که هر روز از روی ساعت سر کار می‌رود و برمی‌گردد، شجاعتش کور شده است و جرأت ندارد زندگی‌اش را عوض کند.

 تو به فکر عوض‌کردن زندگی‌ات هستی؟
- من این کار را کرده‌ام. من 25سال کارگر چاپخانه بودم؛ کار لیتوگرافی می‌کردم ولی ول کردم و آمدم سراغ نقاشی.

 و ادامه این زندگی چه می‌شود؟
- فعلاً هیچی ولی اگر بتوانم خارج بروم، شاید پیشرفت کنم.

 به همین راحتی می‌شود رفت؟
- بله! قبلاً هم رفته‌ام؛ من سال 1355 انگلیس بودم. آن موقع آبرنگ می‌کشیدم. یک بنیاد بود که هنرجوها را می‌فرستاد به شرط اینکه وقتی برگشتند، برای آن کار کنند. من هم از همین راه رفتم.

 کالج هنر انگلیس طرح‌هایم را قبول کرد ولی دیپلم نداشتم برای همین هم پذیرفته نشدم. بعد رفتم یک مؤسسه دیگر. آنجا هم طرح‌هایم را قبول کردند و قرار شد 2سال بورس مقدماتی را بگذرانم و بعد، از نقاشی و مجسمه‌سازی، یکی را انتخاب کنم.

 درس‌خواندن را شروع کردم ولی به انقلاب خورد و چون آن مؤسسه منحل شد، شهریه‌ام را قطع کردند و مجبور شدم برگردم. چند ماه گذشت، جنگ شد و دیگر نتوانستم بروم.

 چرا روی بوم نمی‌کشی؟
- اول اینکه پولش را ندارم دوم اینکه بوم احساس ندارد؛ چون بلایی که سر چوب آمده سر بوم نیامده.

 نقاشی‌ها هم مثل چوب احساس دارند؟
- آنها احساس درونی آدم‌هایی است که تحقیر شده‌اند و در اجتماع آزار دیده‌اند!

 خود آدم‌ها هم قبول دارند که این صورت‌های روی تابلو، چهره درونی آنهاست؟
- قبول دارند ولی تظاهر می‌کنند که از زندگی راضی هستند.

 و تو این درد و آزار و اهانت را نقاشی می‌کنی؟
- من جواب می‌دهم. وقتی کسی دیگری را رنج می‌دهد، من آن رنج را نقاشی می‌کنم و می‌گذارم کنار پیاده‌رو. به عنوان آزارگر یا آزاردیده به تابلو نگاه می‌کند و صورت خودش را می‌بیند؛ آن‌وقت فرار می‌کند. آدم‌ها درد می‌کشند و وانمود می‌کنند که اهمیتی ندارد. آدم‌هایی که در فشار زندگی هستند، خودشان را در تابلوهای من می‌بینند ولی می‌ترسند که این چهره را قبول کنند!

 همه آدم‌ها این‌طور هستند؟
- نه! قشر مرفه درد تحقیر و تنهایی را آن‌قدر نچشیده‌اند.

 نقاش‌ها درباره کارهای تو چه می‌گویند؟
- می‌گویند اصلاً کار نکن چون بیراهه می‌روی.

 اگر این بیراهه است، پس راه نقاشی کجا است؟
- کپی‌کردن؛ الان نقاشی باسمه‌ای و کپی‌کردن از روی همدیگر، هم قشنگ است و هم درآمد دارد ولی آن کسی که کپی می‌زند و می‌گذارد توی گالری، عشق نقاشی ندارد.

 تا به حال نمایشگاه داشته‌ای؟
- یک بار در فرهنگسرای بهمن با 70تابلو، یک بار هم در فرهنگسرای هنر با 50تابلو.

 فروش هم داشت؟
- یکی در فرهنگسرای هنر به قیمت 20هزار تومان ولی هر چقدر دنبال پولش رفتم، چیزی گیرم نیامد.

 هیچ‌کس هم کمکی نکرد؟
- گه‌گاه کمک می‌گیرم. یک آقایی به اسم زهرایی هم از یک انتشارات است که گاهی به ما سر می‌زند.

 با این درآمد، کجا زندگی می‌کنی؟
- پیش مادرم در خیابان جلفا پشت پارک شریعتی ولی از آنجا راضی نیستم. مردم جنوب شهر صادق‌تر هستند. با آنها یک جور نقطه اشتراک دارم.

 کودکی چطور گذشت؟
- در جلفا به دنیا آمدم. در دبیرستان «سخن» درس خواندم ولی دیپلم نگرفتم. اول در رشته ادبی قبول شده بودم. تاریخ را به خاطر تخیل دوست داشتم و انشا را به خاطر نویسندگی ولی مجبور شدم طبیعی بخوانم.

 ازدواج کرده‌ای؟
- جدا شده‌ایم. تنها بودم. قرار بود همفکر شویم. قرار بود محیطی فراهم کند تا به کارم برسم ولی از خانه فراری شدم. می‌خواست مثل خودش کلیشه شوم. حتی مطالعه هم نمی کرد. نتوانستیم با هم بمانیم. مشکل، انزوا بود.

 چقدر طول کشید؟
- 10سال و بعد جدا شدیم. بچه هم نداریم.

 چند وقت است اینجا هستی؟
از سال 83 اول جلوی دانشگاه بودم ولی نگهبانی نگذاشت. بعد آمدم اینجا روبه‌روی این کفش‌فروشی متروک می‌نشینم. صاحبش هم می‌گوید همه‌جا را رنگی و کثیف کرده‌ای ولی با بقیه مغازه‌دارها دوست هستم.

 اینجا مشکلی نداری؟
- سروصدای ماشین‌ها و آدرس‌پرسیدن آدم‌ها تمرکزم را به هم می‌ریزد.

 می‌خواهی همین‌طور ادامه بدهی؟
- بله! گوگن دلال بورس بود. در 45سالگی تمام زندگی‌اش را ول کرد و رفت دنبال هنر. آن‌وقت بود که نقاش شد. من هم همین‌طور پیش می‌روم.


***
قیمت هر تابلو 3هزار تومان است. اگر بخواهی تا 2هزار و حتی یک‌هزار تومان هم پایین می‌‌آید. رنگ‌های مخصوص نقاشی را با رنگ‌های ساختمانی مخلوط می‌کند و روی اشیایی مانند آینه‌شکسته، سینی پلاستیکی و تخته‌پاره می‌کشد و کسانی که از اطراف دانشگاه تهران در خیابان انقلاب می‌گذرند، او را هر روز روی صندلی زردرنگش می‌بینند که قلم‌مو و یک تکه چوب در دست دارد.

15 آبان 1385 روزنامه همشهری

http://hamshahrionline.ir/details/7358


 
 
خیزش ویروس مرموز ایدز
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳۸٥
 
تا دندان های اژدها هنو ز فاصله داریم
 
003279.jpg
 

محمد سرابی
بیماری ایدز تا به حال دو مرحله را در ایران طی کرده است و پیش بینی ها نشان می دهد اگر مبارزه با آن مؤثر نباشد وارد مرحله سوم خواهد شد. هر چند وقت یک بار کسانی نسبت به این مرحله سوم اعلام خطر می کنند ولی معیاری نیست که نشان دهد چقدر تا خطر فاصله داریم.
گفته می شود که در اغلب جوامع ایدز ابتدا از راه فرآورده های خونی منتشر می شود سپس ترزیق در میان مصرف کنندگان مواد مخدر آن را منتقل می کند و بعد از آن نوبت به انتقال از راه تماس جنسی می رسد. در مرحله چهارم انتقال مادر به فرزند هم به موارد قبلی اضافه می شود که در آن بیماری کاملاً از کنترل خارج خواهد شد.
اژدهای سرخ
به راستی همه گیری ایدز چه تفاوتی با الگوی همه گیری دیگر بیماری ها دارد؟  تفاوت های این بیماری را می توان در سه نکته خلاصه کرد. 1- ایدز واکسن ندارد: بنابر این نمی توان مانند فلج اطفال یا سرخک تمام افراد مستعد را واکسینه کرد. 2- ایدز درمان قطعی ندارد و تنها می شود با تقویت دستگاه دفاعی بدن عوارض آن را به تأخیر انداخت. 3- ایدز در مرحله گسترش عمومی کاملاً مرتبط با رفتارهای پرخطری است که معمولاً انکار می شوند و راه تحقیق را می بندند.
ایدز به عنوان یک بیماری مشخصات دیگری هم دارد که باعث می شود ترسناک  تر به نظر بیاید. عامل HIV پس از ورود به بدن انسان بین دو ماه تا یک سال قابل شناسایی در آزمایشات معمولی نیست. حتی بعد از فعال شدن بیماری و واکنش بدن نسبت به آن باز هم ممکن است تا ده سال در حالت نهفته باقی بماند و شخص از بیمار بودن خویش بی اطلاع باشد. این ویژگی ها برای ترساندن مردم کافی هستند. آیا ترساندن برای پیشگیری از بیماری مؤثر است؟ ایدز برای ما بیشتر شبیه یک اژدها است تا یک بیماری مسری و علاوه بر آن که از ابتلای به آن می ترسیم، مبتلایان را نیز با برچسب فساد اخلاقی از اجتماع خود دور می کنیم.
یک اچ آی وی مثبت اگر در یک مدرسه، اداره، کارخانه یا بدتر از همه در یک درمانگاه پزشکی بیماری خود را ابراز کند به احتمال بسیار بالا با برخورد بسیار ناخوشایندی از آنجا رانده خواهد شد. این شخص در درمانگاه دوم درباره بیماری خود چیزی نمی گوید و پزشکان، کارکنان و بیماران دیگر را در معرض خطر قرار خواهد داد.
فرد بیمار در این صورت از فهرست آمارها و از برنامه  درمانی خارج خواهد شد. البته یک سری اقدامات در دولت و مجلس برای رفع تبعیض از این بیماران انجام شده است ولی با تبلیغاتی که در گذشته صورت می گرفت هنوز هم جامعه ما این بیماری را مساوی با فساد اخلاقی می داند. شاید به همین دلیل است که نزدیک به یک چهارم بیماران راه ابتلای خود را نامشخص ذکر کرده اند.
ناشناخته
با این که آمارهای متفاوتی از گسترش ایدز وجود دارد ولی می توان به نتایج تحقیقات اداره بیماریهای عفونی وزارت بهداشت استناد کرد. تا پایان بهار 1385، 5/94 درصد از بیماران مبتلایان به ایدز و HIV مرد و 5/5 درصد آنها زن بوده اند. پس می توان نتیجه گرفت که ایدز در حال حاضر یک بیماری مردانه است.
درباره روشهای چهارگانه انتقال نیز این اعداد به دست آمده اند. فرآورده های خونی 8/1 درصد، اعتبار تزریقی 64 درصد، آمیزشی 4/7 درصد و مادر به کودک 5/0 درصد. این آمار نشان می دهد که عمده ترین روش گسترش ایدز در ایران اعتیاد تزریقی است. ولی یک قسمت دیگر نیز وجود دارد، 3/26 درصد بیماران روش انتقال را نامشخص دانسته اند. با توجه به قبح اخلاقی ارتباط جنسی به نظر می آید سهم زیادی از این 26 درصد متعلق به روش آمیزشی باشد که بیماران سعی کرده اند آن را پنهان کنند. می توانیم در نهایت بدبینی این دو را جمع زده و به رقم 35 درصد ارتباط جنسی برسیم. ولی باز هم اعتیاد تزریقی رتبه اول خود را حفظ می کند. بنابراین ما هنوز در مرحله دوم گسترش ایدز هستیم ولی بسیاری از بیماریها به صورت تصاعدی رشد می کنند و ممکن است ناگهان منفجر شوند. مصطفی اقلیما از اعضای انجمن مددکاران ایران عقیده دارد که اطلاعات آماری درباره ایدز در ایران و جهان بسیار مبهم و نامشخص است و درباره ایدز به عنوان یک بیماری جدید نمی توان به سادگی پیش بینی کرد. او می گوید هشت سال قبل شاهد بودم که در فرانسه یک وحشت همگانی از ایدز وجود داشت. وسایل پیشگیری از انتقال جنسی همه جا، حتی در مدارس به رایگان عرضه می شد. عده ای از مردم هراس داشتند که تمام محیط اطرافشان آلوده باشد. نظام های بهداشتی کارایی نداشتند و حدس می زدند که تا چند سال آینده ایدز همه را به کشتن خواهد داد. ولی در همان کشور هم کسانی بودند که ابداً به این مسائل اهمیت نمی دادند. ایدز یک بیماری ناشناخته است. ما تنها می توانیم انگیزه زندگی کردن را زیاد کنیم تا مردم بیشتر مراقب سلامتی خود باشند. مدتی نیز شایع شده بود که ممکن است ایدز از راه نیش حشرات (تقریباً مشابه مالاریا) منتقل شود.
هنوز فرصت هست
سؤال اصلی هنوز باقی مانده است. ما چقدر تا لبه پرتگاه فاصله داریم؟ دکتر عباس صداقت رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت تعداد افراد +HIV را تا ابتدای تیرماه امسال 13300 نفر عنوان کرد ولی این تعداد، مواردی هستند که در وزارت بهداشت ثبت شده اند. احتمالاً افراد آلوده باید بیشتر از میزان فوق باشند. صداقت می گوید: سازمان جهانی بهداشت WHO یک فرمول برای کشورهای جهان تعیین کرده است که با متغیرهای محلی پر می شود و در هر منطقه با منطقه دیگر تفاوت دارد. با استفاده از این فرمول و قرار دادن وضعیت سنی، جنسی، جمعیتی و... می توان تخمینی از تعداد مبتلایان پیدا کرد. براساس این فرمول ما در سال 84 هفتاد هزار نفر و در سال 85 احتمالاً صد هزار بیمار +HIV خواهیم داشت. توجه داشته باشید که براساس همین فرمول اگر 20 درصد عدد تخمین در گزارشات کشف شده باشد نشانه یک موفقیت در مهار ایدز است.
یکی از سازمانهای مردمی که برای کمک به معتادان ساخته شده است مدتی قبل خبر داد که براساس استاندارد سازمان جهانی بهداشت اگر میزان ابتلا به ایدز از 15 درصد جمعیت بیشتر شود این بیماری از کنترل خارج شده است. بنابراین ما هنوز فرصت داریم.
باور کنید
صداقت می گوید: یکی از مشکلات ما در دسترسی به بیماران +HIV (دسترسی به معنای معرفی، آمارگیری، درمان و...) شناسایی یکی از عوامل اصلی انتقال این بیماری یعنی زنان خیابانی است. در کشور ما هنوز این زنان کانون انتشار بیماری نیستند ولی اگر ایدز کنترل نشود و آلودگی به این قسمت از اجتماع انتقال یابد مهار آن بسیار مشکل خواهد شد. جای تعجب است که وقتی هنوز عده ای حتی وجود زنان خیابانی را انکار می کنند، انتظار داشته باشیم که آنان را شناسایی کرده و مورد آزمایش قرار دهیم. او یک الگو برای تغییر نحوه انتشار بیماری تعریف می کند.
یک معتاد تزریقی از راه سرنگ مشترک اچ آی وی را دریافت کرده است. به احتمال زیاد همسر او نیز به زودی آلوده خواهد شد. این شخص پس از مدتی به زندان افتاده یا خواهد مرد و خانواده اش بدون سرپرست باقی می مانند. همسر او شاید جزو کسانی باشد که ناگزیر می شود که برای تأمین هزینه زندگی تن به خودفروشی دهد و فرجام چنین کاری معلوم است؛ دامن زدن به گسترش بیماری ایدز.

 

روزنامه همشهری

سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۸۵

http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1385/850607/world/asib.htm


 
 
انفجار معدن باب نیزو
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٥
 
راه گریزی نبود
راه گریزی نبودکارگر ایمنی در نور چراغ روی کلاهش به صفحه دستگاه سنجش گاز خیره شده بود. دستگاه، غلظت گاز متان را در حد انفجار نشان می داد. برای یک لحظه تصویر دو کودکش را در مقابل چشم دید. معدنچیان دیگر به او خیره شده بودند. هزار متر تا بالابر معدن فاصله داشتند و از آنجا پانصد و پنجاه متر تا سطح زمین. هیچ راه گریزی نبود و معدن زغالسنگ در انفجاری قابل پیشگیری ۹ نفر از کارگران خود را به کام مرگ فرو برد.
۲۲ شهریور سال ۸۴، حسین ۱۹ ساله، سعید ۲۲ ساله، مهدی ۲۳ ساله، رضا ۲۵ ساله، عباس ۲۶ ساله، علی ۲۷ ساله، حمید ۲۸ ساله، هادی ۳۲ و علی ۳۳ ساله در جریان انفجار انتهای معدن باب نیزو واقع در ۳۰ کیلومتری شهر زرند و ۷۵ کیلومتری کرمان کشته شدند. اردیبهشت ماه سال ۸۵ جلسه دادگاه جانباختگان این حادثه برگزار شد که در آن وکیل خانواده های قربانیان نظریه قتل شبه عمد را مطرح ساخت. بنابر نظر وی صاحبان معدن با اطلاع از وضعیت ایمنی تونل ها می توانستند مانع وقوع این فاجعه شوند.
●کار و زندگی
معدن زغالسنگ باب نیزو در استان کرمان و نزدیک به حاشیه کویرلوت قرار گرفته است. کارگران این معدن نیز در شهرها و روستاهای اطراف آن مانند حوتکن و ریگ آباد زندگی می کنند که این زندگی چهره واضحی به رنگ فقر و محنت دارد. دستمزد معدنچیان ناچیز است. کارگران برای تأمین مخارج خود چاره ای جز کار در ساعات طولانی و شیفت های پشت سر هم ندارند. کاری که گاه تا ۱۶ ساعت و بیشتر هم ادامه پیدا می کند. برای رسیدن به محل کار باید از یک چاه عمودی پایین رفت و وارد تونل های افقی شد. در انتهای این تونل های سیاه، محل کار قرار گرفته است.
فرزندان کارگران نیز از سنین کم در معدن مشغول به کار می شوند. در کنار پدران و برادران خود هر روز به اعماق سیاه زمین می روند و با عوارض تنگی نفس و گاز گرفتگی به خانه برمی گردند. در این منطقه پیدا کردن شغل دیگری دشوار است و صاحبان معدن نیز کارگران را به اخراج کردن تهدید می کنند. بیرون از معدن سیاه، باندهای قاچاق و تجارت اسلحه و مواد مخدر در این مناطق آماده هستند تا هر جوان بیکاری را به سوی خود بکشانند. از میان ۹ نفر معدنچی کشته شده سه نفر مجرد، دو نفر متاهل و چهار نفر صاحب یک یا دو فرزند بوده اند. گفته می شود این معدن به دلیل وضعیت ناگوار کاری از مدت ها پیش مجوز بهره برداری خود را از دست داده بود ولی پیمانکار سابق و صاحب فعلی معدن در هیچ حالتی برنامه استخراج را تعطیل نکرد، آنچنان که پس از کشته شدن معدنچیان تا امروز معدن به کار خود ادامه می دهد و هر روز کارگران دیگری را به درون تونل های مملو از گاز می فرستد.
●شاهدی نیست
با توجه به اینکه هیچ یک از کارگرانی که به درون معدن رفتند زنده باز نگشته اند، تنها می توان با استفاده از مشاهدات بازرسان و مدارک به دست آمده صحنه این حادثه را بازسازی کرد. در انتهای یکی از تونل های افقی و در فاصله یک کیلومتری از چاه فرعی معدن، کارگران شیفت صبح کار خود را به پایان می رسانند. برنامه کاری هر دو شیفت عبارت است از استخراج زغالسنگ از انتهای تونل های فرعی (گزنک) و حمل آن به وسیله واگن های مخصوص به محل تخلیه. کارگران شیفت صبح در ساعت ۱۲ ظهر به سمت بالابر حرکت می کنند و در همین لحظه هواکش های انتهای معدن خاموش می شوند تا برق کمتری مصرف شود. گویا کارگران صبح تراکم متان را در هوای معدن احساس می کنند و مسئول ایمنی این شیفت نیز تقاضا می کند تا تهویه کامل هوای معدن، کار متوقف شود که مورد قبول قرار نمی گیرد و معدنچیان شیفت عصر به داخل تونل فرستاده می شوند. با توجه به زمان ثبت شده روی کارت های کارگران، آنها حوالی ساعت ۱۷ به محل گزنک می رسند. اگر اظهارات کارگران صبح را در مورد وضعیت هوای تونل قبول کنیم در طول این مدت، تراکم گاز متان در انتهای تونل که فضای بسته ای را می سازد بسیار زیاد می شود. معدنچیانی که به سمت گزنک می رفتند نمی دانستند که انتهای تونل آماده انفجار است.
دو تن از کارگرها دستور داشتند تا ریل ها را تعمیر کنند. راننده لوکوموتیو و کارگران واگن برگردان باید واگن های باقیمانده را حمل می کردند. حجم گاز لحظه به لحظه افزایش می یابد و صدای سوت مانند انتشار گاز از میان لایه های ذغالسنگ شنیده می شود. معدنچیان به انتهای تونل می رسند. تراکم گاز متان به ۵درصد رسیده است. یک جرقه برای انفجار کافی است. برخورد ابزارآلات با یکدیگر، حرکت واگن ها روی ریل، ریزش سنگ از سقف یا بدتر از همه اختلال عملکرد هواکش ها می تواند این جرقه را ایجاد کند و همین اتفاق نیز می افتد.
کسانی که چند روز پس از انفجار موفق شدند وارد تونل شوند، محل حادثه را اینگونه دیدند:
راننده لوکوموتیو و کارگران واگن برگردان در اطراف واگن ها قرار گرفته بودند. پشت واگن ها جسد دو کارگر ریل بند و در جلوی واگن ها مأمور ایمنی در کنار دستگاه سنجش گاز افتاده بود. انفجار در یک لحظه تمامی آنها را سوزانده بود و کسی فرصت نیافته بود حرکتی کند.
●ناامیدی و استیصال
فرحناز فهیمی و خلیل بهرامیان وکیل خانواده های قربانیان می گویند: در تحقیقات، سهل انگاری مالکان معدن مشخص بود. این کارگران غیر از کار در تونل های زغالسنگ قادر به اختیار شغل دیگری نیستند و از آنجا که نیروی کار زیاد و ارزان است، کارفرما نیاز چندانی نمی بیند که شرایط مطلوب کاری را فراهم کند. فقر، عاملی است که این رابطه استثمارگرانه را ایجاد می کند. ما حتی با خبر شدیم که تعدادی از خانواده های کشته شدگان این حادثه برای تأمین هزینه دفن، از کارفرمای معدن کمک خواسته اند. همین مسئله عمق استیصال و ناامیدی این خانواده ها را نشان می دهند. به عبارت دیگر کارگران کاملاً در اختیار کارفرما قرار دارند. پس از حادثه تا مدتی پیگیری قضایی مؤثری انجام نشد و پس از تشکیل پرونده نیز مراحل کار مرتباً به تأخیر افتاد. کسانی که با چنین محیط های کارگری در تماس باشند همیشه با این مسئله مواجه می شوند که در صورت بروز یک حادثه، بازماندگان با ناامیدی به روند بازیابی حقوق خود می نگرند. مخصوصاً کسانی که در نهایت امر باید مجدداً به درون همان تونل های سیاه برگردند.
وکیل قربانیان، این حادثه را بیشتر قتل شبه عمد می داند تا سانحه و وکیل صاحبان معدن در دفاع معتقد است گزارش پرونده به صورت جانبدارانه نوشته شده است. او شرکت مالک معدن را در این مورد مقصر نمی داند ولی مستندات پرونده قضایی براساس گزارش کارشناسان اداره کار دلایلی را براساس موارد آیین نامه ایمنی معادن نشان می دهد که نمی توان از آنها چشم پوشی کرد.
غلظت گاز متان در هوای برگشتی از معدن باید یک در صد یا کمتر باشد. با توجه به گزارشات ایمنی و گفته های کارگر ایمنی، غلظت بسیار بالاتر از این حد و گاهی نزدیک به ۵درصد نیز اندازه گیری شده است. این میزان گاز برای انفجار کافی است. در این مواقع باید کارگاه تعطیل شده و هوای موجود کاملاً تهویه گردد که این امر صورت نگرفته و کارگران وادار به ادامه کار شده اند. تکنیسین های تهویه موظف هستند قبل از شروع هر نوبت کاری، میزان گاز را اندازه گیری نمایند. گویا مسئول ایمنی که خود نیز در این حادثه کشته شد، غلظت بالای گاز را گزارش کرده است. ولی مسئولین معدن فعالیت کاری را ادامه داده و اجازه نمی دهند کارگران از کار خودداری کنند. برای تهویه هوای داخل یک سری هواکش (ونتیلاتور) در داخل تونل ها نصب می شوند که شیوه قرار گرفتن و تعداد آنها کامل نبوده و هوای آلوده را به درستی از معدن خارج نمی کرده است. نکته خطرناک اینجاست که برای صرفه جویی در مصرف برق در فواصل طولانی و بین شیفت های کاری هواکش ها خاموش می شدند که در اثر آن تراکم گاز در تونل ها بالا می رفت. گاز متان در غلظت ۵/۱ درصد سمی است و از ۵درصد به بالا منفجر می شود.
●ناایمنی معدن
معدن باب نیزو به دلیل شرایط خاص استخراج، گازخیز بودن و عدم آماده سازی در سال های قبل به صورت نیمه تعطیل در آمده بود. بنا به اظهارات وکلای خانواده کارگران قرارداد واگذاری معدن هنوز به طور قطعی اجرا نشده و پروانه بهره برداری از سازمان صنایع و معادن کرمان صادر نگردیده است. البته هیچ کدام از این مسائل و حتی اعتراض کارگران باعث نشده است که معدن فعالیت خود را تعطیل کند و حتی پس از کشته شدن معدنچیان، فعالیت معدن با همان وضعیت سابق ادامه دارد.
بازرسانی که ۶ روز بعد به محل حادثه مراجعه کردند، چندین مورد تخلف و سهل انگاری را در اداره معدن شناسایی نمودند
●دفاعیه شرکت
دفاعیات وکیل صاحبان معدن– شرکت د - اتهام سهل انگاری را به طور کامل رد می کند و این انفجار را نتیجه بی مبالاتی و بی احتیاطی کارگران یا یک حادثه اتفاقی و غیرقابل پیش بینی می داند که در این زمینه نمی توان کسی را مقصر قلمداد نمود. همچنین بازرسان اداره کار متهم به حمایت افراطی از طبقه کارگر هستند و گزارش آنها مخدوش اعلام می شود.
در قسمت دیگری از این دفاعیه بیان می شود که مسائل ایمنی – فنی از قبیل تهویه، دستگاه های برقی، استخراج انفجاری،... جزءبه جزء رعایت شده است و کارگران شیفت صبح حاضر به ادای شهادت هستند تا استاندارد بودن شرایط معدن را تأیید کنند.
در انفجار باب نیزو مأمور ایمنی که همراه بقیه کارگران کشته شده است می تواند کلیه اتهام ها را بپذیرد. مسئول دانستن کسی که در یک حادثه جان سپرده است مانند خلبانانی که در سوانح سقوط هواپیما کشته می شوند روشی است که پیشتر هم به کار گرفته شده است تا جریان تحقیق در مراحل اولیه به پایان برسد.
به هر صورت بنا به اظهارات وکیل شرکت با جرأت و یقین می توان اذعان نمود که شرکت موکل مرتکب هیچگونه تقصیر جزایی اعم از فعل و یا ترک فعل نگردیده است. ولی به نظر می آید یک عامل اصلی در این میان وجود دارد که آن را باید مهم ترین دلیل بروز این حادثه دانست؛ بی توجهی به امنیت محیط کارگران معدن. نکته پایانی؛ وکلای خانواده های قربانیان در مقام تنظیم اعتراضیه به فرمانداری زرند، استانداری کرمان و در نهایت ریاست جمهوری هستند تا در مورد تعطیلی معدنی که قربانگاه کارگران خواهد بود، اقدام جدی به عمل آید.
●بازرسان
گزارش ده صفحه ای امامی پور و میرزایی، بازرسان اداره کار و امور اجتماعی کار استان کرمان براساس بازدید آنها در تاریخ ۲۸/۶/۸۴ تنظیم شده است. در ابتدای گزارش مشخصات علمی کار در معدن زغال سنگ بیان شده و پس از آن حادثه از دیدگاه فنی مورد بررسی قرار می گیرد. از آنجا که کسی از تونل مرگ زنده بازنگشته است بازرسان براساس مشاهدات از آثار حادثه، کلیه وقایع را بازسازی کرده و شرایط معدن در روز حادثه را غیراستاندارد دانستند.
در پایان گزارش علل وقوع حادثه در ۹بند به شرح زیر توضیح داده می شود:
۱ – گاز متان بیشتر از حد ایمنی و استاندارد غلظت داشته است.
۲ – علی رغم تقاضای مسئول ایمنی، مدیریت معدن در تعطیلی کارگاه کوتاهی کرده است.
۳ – با توجه به بالا بودن غلظت گاز نباید از روش انفجاری برای استخراج استفاده شود.
۴ – بعد از توقف هواکش (اونتیلاتور) باید غلظت گاز اندازه گیری شده و سپس هواکش به کار بیفتد که در این مورد ابتدا هواکش روشن شده است.
۵ – دستگاه های به کار گرفته شده دارای شرایط ضد جرقه نیستند.
۶ – در این نوع معادن باید قبل از استخراج گاز تخلیه شود که این کار انجام نشده است.
۷ – دستگاه های سیستم اتوماتیک گازسنجی و ثبت ورودی هوا در معدن نصب نشده است.
۸ – گرد زغال که می تواند باعث انفجار شود در این معدن جمع آوری نشده است.
۹ – هواکش ها در محل نامناسبی نصب شده اند که هوای آلوده را دوباره به معدن برمی گردانند.
 

محمد سرابی

روزنامه همشهری 21 شهریور 85


 
 
کارهایی که زیر ذره بین می روند طلب ها را وصول کنید
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٤
 
کارهایی که زیر ذره بین می روند
طلب ها را وصول کنید
 
004098.jpg
 

محمد سرابی
شرخرها یک پدیده اجتماعی جدید یا منحصر  به  فرد نیستند. این اشخاص در بسیاری از جوامع وجود دارند و در حاشیه فعالیت  های اقتصادی خرد به زیست خود ادامه می  دهند. در ایران که مجرمان چک بعد از مواد مخدر، بزرگترین گروه زندانیان را به وجود می  آورند، قوانین پیچیده و متناقض مالی، راه سوء استفاده را باز گذاشته و شرخرها امکان رشد پیدا می  کنند؛ اگرچه به دلیل روحیه فردگرای ما ایرانیان، معمولا باندهای بزرگ و منسجم تشکیل نمی  دهند. توجه داشته باشید که در این نوشتار، کلاهبرداران و اوباش موردنظر نیستند. شرخرها درواقع یک گروه اجتماعی اقتصادی هستند که در مدت زمانی طولانی به این شغل می  پردازند و درآمد تقریبا ثابتی از این راه دارند.
شرخرها چند ویژگی عمومی دارند؛ آنها تلاش می  کنند با قانون و مجریان قانون درگیری نداشته باشند و تا وقتی ضرورت ندارد، برای خود جرم نسازند، علاوه بر آن، در محدوده  های کاری یکدیگر وارد نمی  شوند. این محدوده  ها از جهت جغرافیایی (پاساژ) یا به طریق گروه  های صنفی (فروشندگان لوازم خانگی) تعریف می  شوند. وارد نشدن  شان در حوزه کاری یکدیگر از یک نوع همزیستی مسالمت  آمیز نشات می  گیرد تا از ترس. درواقع شرخرها یاد گرفته  اند برای ادامه حیات نباید کار را از چنگ یکدیگر درآورند. همچنین برخلاف دیگر صنایع ملی که تنها در یک یا چند شهر احداث شده  اند، شرخرها در تمام شهرهای ایران فعالیت می  کنند و گاهی از این شهر به آن شهر در سفر هستند.
در میان شرخرها دو دسته متفاوت را می  توان تشخیص داد؛ گروه اول که در سطح مدیریتی شرخری می  کنند و به اصطلاح بیزینس  من هستند و گروه دوم که در سطح عملیاتی به شرخری می  پردازند و گردن  کلفت هستند. گردن  کلفت  ها گاهی اوقات برای انجام بخش  های اجرایی یک پروژه به استخدام گروه اول درمی  آیند. از ویژگی  های شرخرهای مدیریتی می  توان موارد زیر را ذکر کرد؛
۱ اغلب کار چک  های کلان، اتومبیل  های سرقتی یا املاکی که مشکل مالکیت دارند را انجام می  دهند.
۲ - پیش از این کار شغل  های دیگر و بعضا سطح بالایی داشته  اند.
۳ با مراحل اداری کاملا آشنا هستند و حتی عوامل حقوقی و قضائی را می  شناسند.
۴ تنها کار می  کنند، ولی هر سه، چهار نفر با هم رابطه دارند.
۵ یک روال مشخص و تجربه  شده برای پیگیری چک  ها و زمین  ها دارند.
۶ صاحب دفتر کار هستند که به صورت شرکت سرمایه  گذاری یا دفاتر مالی و حقوقی دیده می  شود.
۷ - سرمایه خود را در قسمت  های متفاوتی مانند بورس، خرید و فروش اتومبیل، معاملات املاک، گوشی تلفن همراه، رایانه و لوازم صوتی و تصویری ذخیره می  کنند.
۸ - متاهل و در خارج از محیط کار دارای یک زندگی موجه و کامل هستند.
۹ درآمد بالایی دارند و سرمایه خود را بنا به طبیعت این حرفه، در معرض خطر قرار می  دهند. از این جهت با قسمتی از جامعه بازرگانان، تجار و پیمانکاران در تماس مستقیم هستند.
۱۰ ترکیب سنی آنها از 25 تا 50 سال متغیر است.
۱۱ برخی از شرخرهای مدیریتی در گذشته جزو دسته عملیاتی بوده  اند که سطح کار خود را ارتقا بخشیده  اند.
شرخرهای اجرایی یا همان گردن  کلفت  ها ویژگی  های دیگری دارند؛
۱ اغلب مجرد هستند.
۲ - ورزشکارند و این از ظاهرشان مشخص است. بدنسازی، کشتی یا ورزش  های رینگی در میان آنها پرطرفدار است.
۳ چاقو، زنجیر یا سلاح  های سرد کوچک را با خود حمل می  کنند، ولی به هر بهانه  ای به کار نمی  گیرند.
۴ در بیرون کردن مستاجران و پس گرفتن اتومبیل  ها یا هر کار دیگری که نیاز به زور باشد، وارد می  شوند، ولی بی  مهابا از زور استفاده نمی  کنند.
۵ تحصیلات بالا ندارند، ولی همه باسواد هستند.
۶ در زمینه  های سرقت، مواد مخدر (قاچاق و مصرف) مشروبات الکلی و مخصوصا زنان خیابانی نیز فعالیت می  کنند.
۷ - ظاهر خود را با استفاده از لباس، زیورآلات و فرم موها تغییر می  دهند تا به گونه  ای خشن و قدرتمند به نظر بیایند.
۸ - به این دلیل که همیشه مشتری پیدا نمی  کنند، درآمد آنها از این کار بالا نیست، بنابراین به شغل  های مختلفی چون مسافرکشی، مکانیکی و نصب و تعمیرات تاسیسات ساختمانی می  پردازند.
۹ ترکیب سنی آنها از 20 سال تا 35 سال متفاوت است.
۱۰ پاتوق  هایی در مغازه  های فروش گوشی تلفن همراه، بنگاه  های معاملات خودرو و فروشگاه  های پوشاک دارند.
شرخرهای مدیریتی، معمولا علاقه  ای به گفت  وگو درباره جزئیات کار خود ندارند، تنها مورد یکی از نظامیان سابق، حدودا 50 ساله بود که در زمینه زمین  های شمال کشور فعالیت می  کرد و آزاد کردن آخرین زمین بیش از پنج سال برای او طول کشیده بود و بعد از آزادی به قیمت این زمین چند صفر اضافه شد.
در صورت برقراری ارتباط نامناسب که از طریق یک واسطه (فامیل، همسایه و ...) انجام می  شود، شرخرهای عملیاتی، بسادگی درباره حرفه و تجربیات خود صحبت می  کنند و رفتار بسیار صمیمانه  ای دارند که تصور شرور بودن آنها را از ذهن پاک می  کند.

آدم های نه چندان معمولی
آدم های کوچه و خیابان در هیبت های متفاوت در آیند و روند هستند؛ تند می آیند، تنه می زنند و رد می شوند. گاهی قیافه ای آشنا به نظر می رسد که بسرعت در انبوه جمعیت پنهان می شود. شرخرها هم از میان همین آدم  های کوچه و بازارند؛ آدم هایی که عنوان شرخر را یدک می کشند و شاید مشاغل رسمی هم داشته باشند، اما به هر حال شرخر هستند.

پنجشنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۴   روزنامه همشهری

http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1384/840728/Irshahr/darsh.htm


 
 
تفنگ‌های آدمکش
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱
 

چه چیزی انسان را می‌کشد؟ گلوله. گلوله چطور جسم انسان‌ها را سوراخ می‌کند؟ از تفنگ شلیک می‌شود. چه کسی ماشه تفنگ را می‌کشد؟ انسانی دیگر. استدلال طرفداران آزادی سلاح در آمریکا ساده است. «تفنگ‌ها آدم نمی‌کشند. آدم‌ها آدم می‌کشند.»

درگیری حزب حاکم آمریکا و گروه مخالف بر سر محدودیت استفاده از سلاح گرم درحال فروکش‌کردن بود که خبر تیراندازی در خوابگاه دانشجویان «لون استار» ایالت تگزاس دوباره موضوع را زنده کرد. جزییات زیادی از این حادثه منتشر نشده و عکس یک آمبولانس در محوطه دانشگاه هم نمی‌تواند شدت تیراندازی و قربانیان احتمالی را مشخص کند اما هرچه باشد به شدت فاجعه «سندی هوک» نیست.

سال گذشته اتفاقی افتاد که برای فروشندگان اسلحه در آمریکا دردسر درست کرد. «آدام لانزا» ۲۰ساله سه تفنگ را برداشت و بعد از کشتن مادرش به مدرسه ساندی هوک شهر نیوتاون رفت و رگبار گلوله را به سمت دانش‌آموزان و معلمان و سپس خودش گرفت. قتل بچه‌ها از نظر تبلیغاتی خیلی تاثیرگذار است. آن هم وقتی که با گلوله‌های بچه دیگری که حدود 10سال از خودشان بزرگ‌تر است، کشته شوند. چند ماه قبل هم یک نفر به سینمایی در شهر آئورا که فیلم بتمن را پخش می‌کرد حمله کرد و فیلم برای دقایقی «خیلی واقعی» شد. حتی فراتر از فناوری تصاویر سه بعدی. بعد از آن بود که معبد سیک‌ها در ویسکانسین هدف قرار گرفت.

جریان به این‌جا ختم نشد و در شهر وبستر ایالت نیویورک، مردی که سابقه مشکلات روانی داشت و قبلا به خاطر قتل مادربزرگش زندانی شده بود آتش‌سوزی عمدی به راه انداخت. زمانی که آتش‌نشان‌ها برای کمک رسیدند او دو نفر از آن‌ها را به قتل رساند. سینما، معبد و مدرسه هرچه باشند هدف جنگی نیستند. در این بین عکس‌های کودکان معصوم که هنوز چیز زیادی از دنیای وحشی بزرگ‌تر‌ها نمی‌دانند و بیشتر در فکر بابانوئل و کریسمس بودند دردناک‌تر است و رییس‌جمهور هم جلوی دوربین‌ها برای آن گریه کرد. باراک اوباما کمی قبل از مراسم تحلیف ریاست‌جمهوری در این هفته، برنامه خود برای کنترل اسلحه را با حضور رسانه‌ها اعلام کرد.

البته همان روزی که کارگروه بررسی کنترل اسلحه، پیشنهاد‌های خود را به رییس‌جمهور ارائه کرده بود، دو نفر در دبیرستان «تافت یونیون» در شهر کوچک بیکرزفیلد بر اثر شلیک تفنگ شکاری زخمی شده بودند. در زمان ارائه برنامه، کودکانی در کنار رییس‌جمهور ایستاده بودند که پس از ماجرای مدرسه سندی هوک برای او نامه نوشتند و خواستند استفاده از سلاح کنترل شود. بخش جالب توجه طرح اوباما «ممنوعیت استفاده از خشاب‌هایی با ظرفیت 10 گلوله و فشنگ‌های ضد زره» است.

نشانه وجود شرایط کاملا جنگی در کشوری که 150 سال از پایان جنگ داخلی آن می‌گذرد. گفته می‌شود یکی از دلایل رسمیت یافتن مالکیت و حمل سلاح در قوانین قدیمی آمریکا این بود که اهالی این کشور در صورت مواجهه با خودکامگی و تهاجم دولت خودشان، با آن مقابله کنند. همان‌طورکه خود اوباما هم پیش‌بینی کرده بود لابی طرفداران استفاده از اسلحه زیاد تحت‌تاثیر تصاویر کودکان موطلایی و مادران گریان مدرسه سندی هوک قرار نگرفته و با تکیه به متمم قانون اساسی آمریکا که حق حمل اسلحه را برای شهروندان قانونی می‌داند مانع شکل‌گیری قوانین محدود‌کننده می‌شوند. کنترل سوابق خریداران اسلحه هم با مخالفت این گروه روبه‌رو شد که ادعا می‌کند پس از فاجعه سندی هوک به تعداد اعضای آن افزوده شده است.

انجمن ملی اسلحه پیشنهاد کرده برای جلوگیری از حوادث مشابه مدارس از نگهبانان مسلح استفاده کنند. با این تفسیر اگر کسی به مدرسه‌ای حمله کرد نگهبانان آژیر خطر را به صدا در آورده و پس از سنگربندی به «تبادل آتش» با مهاجم می‌پردازند. «وین لاپیر» دبیر اجرایی این انجمن درباره قانونی که مدارس آمریکا را محیط‌های غیرمسلح تعیین کرده گفت: این قانون به هر دیوانه‌ای پیام می‌دهد که مدارس مکان‌هایی هستند که می‌شود در آن‌ها با حداقل ریسک، حداکثر خسارت را وارد کرد، اما تنها چیزی که می‌تواند یک آدم بد مسلح را متوقف کند، یک آدم خوب مسلح است. یکی از نکات قابل توجه این است که اسلحه مورد استفاده در سندی هوک قانونی خریداری شده بود.

حامیان مالکیت سلاح قصد دارند به نشان اعتراض یک روز را به حمایت از این حق قانونی اختصاص دهند. آن‌ها از طرفداران آزادی سلاح خواهند خواست تا در این روز از مغازه‌های فروش اسلحه و نمایشگاه‌های آن دیدار کنند. حدود ۲۷۰‌میلیون سلاح شخصی در اختیار شهروندان آمریکایی است و قوانین نیمی از ایالت‌ها به مالکان سلاح‌های گرم اجازه می‌دهد که آن را در اماکن عمومی حمل کنند. جالب این‌که با وجود این همه تفنگ در آمریکا میزان خشونت آن در مقایسه با کشورهای کاراییب و آمریکای جنوبی کمتر است.

بنا به گزارش اداره مبارزه با موادمخدر و جرم سازمان ملل بین سال‌های 2005 و 2010 ایالات متحده از نظر تعداد قتل با سلاح گرم پنجمین کشور پس از برزیل، کلمبیا، مکزیک و ونزوئلا بود (رتبه اول برزیل). همین گزارش نشان می‌دهد 10 کشور حوزه کاراییب در سرانه قتل با اسلحه از ایالات متحده جلوتر هستند (رتبه اول هندوراس). تلاش برای محدود کردن خرید و فروش سلاح باعث واکنش دیگری هم در جامعه آمریکا شده و میزان تقاضا برای خرید را افزایش داده است. اگر قرار باشد که در آینده رییس‌جمهور و معاون دموکراتش « جو بایدن» به مردم اجازه ندهند که مطابق متمم قانون اساسی اسلحه داشته باشند پس باید از همین الان به اندازه کافی اسلحه و مهمات ذخیره کنند.

با وجود این‌که حزب دموکرات از برنامه محدودیت مالکیت سلاح حمایت می‌کند ولی برخی از اعضای آن چندان مایل به اجرای این طرح نیستند. تیراندازی‌های پیاپی احتمال ایجاد محدودیت‌هایی را برای مالکان اسلحه افزایش می‌دهد. تفنگ‌ها خود به خود آدم نمی‌کشند ولی شاید بشود تفنگ را از دست کسانی گرفت که ماشه آن را می‌کشند.

روزنامه بهار  بهمن  91  صفحه جهان

 still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی


 
 
ساختار نظام سلامت در جهان چگونه است؟ یکپارچه یا رنگارنگ
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ آبان ۱۳٩۱
 

ساختار نظام سلامت در جهان چگونه است؟

یکپارچه یا رنگارنگ

 

محمد سرابی

سازماندهی بهداشت و سلامت جامعه، عنصری است که در شیوه زندگی جدید و با گسترش شهر نشینی ایجاد شده است. در دوران گذشته  حتی انواع مرگبار بیماری‌ها تا زمانی که به صورت همه‌گیر در نمی‌آمدند و انبوهی از جمعیت را از بین نمی‌بردند مورد توجه قرار نمی‌گرفتند. اساسا بیماری و در ادامه آن مرگ بر اثر بیماری، جزیی از زندگی روزمره به شمار می‌رفت در حالی که انسان امروزی انتظار دارد تا نهایت فرصتی که دارد بدون درد و رنج زندگی کند. نظام سلامت از اجزای جوامع مدرن است که در کلیه اشکال سیاسی و اجتماعی جایگاهی را به خود اختصاص داده. سلامت در کنار آموزش دو بخشی است که از جمله مطالبات همیشگی شهروندان به شمار می‌رود و تامین آن حداقل وظیفه حکومت محسوب می‌شود.

محمد سرابی - mohammad sarabi

محمد سرابی - mohammad sarab

still loving you mohammad sarabi

------------------

قاره اروپا یکی از متنوع ترین نظام‌های بهداشتی را دارد که به تناسب هر کشور متغییر است. دو ساختار اصلی این سیستم نظام «بیسمارک» و نظام «بوریچی» است.


 
 
یعنی وجود داشتن
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠
 

بچه هایی که شناسنامه ندارند به کلاس درس نخواهند رفت

 

محمد سرابی

 mohammad sarabi

شناسنامه داشتن یعنی وجود داشتن و کسی که شناسنامه نداشته باش و نامش در هیچ جایی ثبت نشده باشد انگار که اصلا وجود ندارد هرچند که زندگی کند و مشغول کار باشد و همه هم او را به نامی بشناسند. شاید شناسنامه­ای در کار نیست و شاید در گرو یک وعده غذا مانده باشد.


 
 
نشانه ها
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸
 

«نشانه‌ها»ی خالی از معنا

رفتارها- محمدسرابی:

بساط دستفروش‌های کنار خیابان پر از زینت‌آلات و بیشتر از همه گردن‌آویزهای نقره‌ای رنگی است که هریک به شکلی ساخته شده است.

مشتریان این بازار جوانان و مخصوصا نوجوانان هستند که در مقابل ردیف گردن آویز‌ها می‌ایستند و در میان این معجون به دنبال جذاب‌ترین شکل می‌گردند. فروشنده و خریدار چیز زیادی از معنی این اشکال نمی‌دانند و درباره آن هم صحبت نمی‌کنند.

گویی همه پذیرفته‌اند که زینت‌آلات تنها زینت هستند ولی این هراس همیشه وجود دارد که ما چیزی را به گردن بیندازیم که معنایی ناشناخته، غریب و زیانبار داشته باشد


 
 
آزار واذیت یا تجاوز جنسی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸
 

آزار واذیت

محمد سرابی

در روز روشن در حاشیه پایتخت چهار نفر به زنی جوان تعرض می کنند.آن هم در کنار جاده و بدون ترس از دستگیر شدن.دومامور نما به صحنه می رسند و به تجاوز کنندگان ملحق می شوند تا وقتی که مامور های واقعی برسند و همه را دستگیر کنند. بعد قاضی اول پرونده، به دلیلی نامشخص و بدون توضیح متجاوزان را به جای تحویل به بازداشتگاه آزاد می کند. این موضوع باعث شد رئیس قوه قضائیه، رئیس دادگستری و قضات دادگاه کیفری استان تهران قاضی متخلف را مورد مواخذه قرار دهند و اولین جلسه دادگاه متهمان تشکیل شود.

چند روز بعد سه مرد که با شخصی اختلاف کاری داشتند وارد خانه او می شوند و بعد از بستن دست و پای صاحب خانه در مقابل چشم فرزندانش به همسرش تجاوز می کنند و می روند.واکنش رییس پلیس در جلسه ای خبری پس از این حوادث به این شکل است«...در بخش عمده ای از پرونده ها، تجاوز به عنف را خود قربانی باعث شده است...» و تاکید بر اینکه آمار تجاوز به عنف امسال افزایش  پیدانکرده است و فقط بازتاب زیادی دارد وگرنه پلیس کارش را به خوبی انجام می دهد. (روزنامه همشهری28 آبان 88)به زبان دیگر زنی که کنار جاده یا در خانه اش مورد تجاوز چند نفر نا آشنا قرار گرفته حتما خودش مقصر بوده است.

در مباحث اجتماعی وقوع تجاوز جنسی ناشی از جمع شدن دو عنصر است.خشونت و عوامل جنسی که خوشبختانه در ایران هیچ کدام وجود ندارد یعنی نباید وجود داشته باشد زیرامشکل خشونت یکی دوسال قبل با طرح امنیت اجتماعی حل شد.ماموران اراذل را کتک زدند وآفتابه برگردن در خیابانها چرخاندندتا از آن به بعد اوباش دیگر جرات تخلف نداشته باشند.عوامل جنسی هم دائما زیر نظر هستند مثلا تابستان امسال به فروشندگان لباس اخطارداده شده بود که مانکن های پلاستیکی را از ویترین مغازه ها جمع آوری کنند یا سر و دست واعضای بدن آنها را جداکنند تا تحریک کننده نباشند.کانال  های غیر اخلاقی ماهواره با پارازیت، سایت های غیر اخلاقی اینترنتی با فیلتر و رفت و آمد وسطح لباسهای غیر اخلاقی هم که با گشت و نگهبانی کنترل می شود.اینها یعنی مسئولان به خوبی وظایف خود را انجام می دهند.پس چرا چنین جرائم بزرگی در کشور رخ می دهد؟

اگر حوادث قیامدشت،لواسان یا گوهر دشت در یکی از کشور های اروپایی یاآمریکا اتفاق افتاده بود تلویزیون در تمام بخشهای خبری خود آن را تکرارمی کرد و هر بار هم از کارشناسی دعوت می کرد تا بگوید که جوامع غربی چقدر دچار سقوط اخلاقی  و تباهی فرهنگی شده اند وعنقریب از شدت فساد اخلاقی متلاشی خواهند شد.اینها همان جوامعی هستند که یک سینماگر معروف را 30سال پس از جرم به زندان می اندازند. نکند سرمایه گذاریها و برنامه ریزیها برای هدایت اخلاقی جامعه چندان هم به بار ننشسته است و در زیر نمای ظاهری جامعه ای که می بینیم یک بحران جنسی بزرگ در حال جولان باشد.نکند چیز هایی که ما به آن آزار واذیت می گوییم مهمتر از یک جرم کوچک فردی باشند.بحرانی که مانند آتشفشانی خاموش گه گاه بزرگی و خطر خود را نشان می دهد.

 

ضمیمه روزنامه اعتماد صفحه 16   3 آذر 88


 
 
21 کشته معدن باب نیزو
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

21 کشته در 4 سال

 

 محمد سرابی

 

بالاخره اتفاقی که نباید بیفتد، باز هم افتاد. معدن زغال‌سنگ «باب نیزو» برای بار دوم منفجر شد و این بار 12 کارگر کشته شدند.

حدود 3 سال پیش وقتی خبر انفجار اول باب‌نیزو را شنیدیم، تلاش کردیم از هر راه ممکن به جزئیات حادثه و دلایل وقوع آن دست پیدا کنیم. 9 کارگر در این حادثه کشته شده بودند.

تنظیم و انتشار گزارش یک سال طول کشید و سرانجام در صفحه 12 روزنامه همشهری مورخه 21/6/85 و با عنوان «راه گریزی نبود» تمامی اطلاعات به دست آمده شامل اسامی کارگردان، وضعیت معدن، دلایل فنی انفجار و پیگیری حقوقی آن به چاپ رسید. فهیمی، وکیل خانواده‌های قربانیان همان زمان گفت که این اتفاق نه یک حادثه که قتل شبه‌عمد محسوب می‌شود.

گزارشی که بازرسان اداره کار و امور اجتماعی کرمان تهیه کردند 9 دلیل قطعی برای وقوع انفجار ذکر شده بود که همگی قابل شناسایی و پیشگیری بودند.

کارگران، تحت فشار صاحبان معدن و با وجود اینکه خطر را احساس کرده بودند، مجبور به ادامه کار در اعماق تونل‌های معدن زغال‌سنگ  شدند و سرانجام زندگی آنها با انفجاری به پایان رسید.

زمانی که گزارش در روزنامه همشهری به چاپ رسید، نمی‌دانستیم که این معدن خطرناک چه سرنوشتی پیدا می‌کند و آیا پیگیری حقوقی و اعتراض کارگران می‌تواند مانع حادثه بعدی شود؟

حالا حادثه تکرار شده است. با همان شیوه قبلی کارگران به درون معدنی فرستاده می‌شوند که به دلیل تراکم گاز متان و گرد زغال، قابل انفجار است.

هواکش‌ها یا کار نمی‌کنند یا خراب شده‌اند و کارایی ندارند. لوازم ایمنی کافی نیستند. به ترس و اعتراض کارگران توجهی نمی‌شود و آنها که چاره‌ای جز کار کردن برای معدن ندارند، به درون تونل می‌روند. جرقه‌ای و... این بار تعداد کشته‌ها بیشتر است.

 

  روزنامه همشهری 2 اردیبهشت 88 صفحه 5  

 

 


 
 
همایش سالانه پژوهش ایدز
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٧
 

همایش سالانه پژوهش ایدز در ایران با شرکت کارشناسان و پژوهشگران این حوزه در بیمارستان امام خمینی برگزار شد.در این همایش که ریاست آن را دکتر مینو محرز و دبیری علمی آن را مهرناز رسولی‌نژاد برعهده داشت، 30 مقاله در حوزه‌های مختلف مرتبط با ایدز از جمله اعتیاد از سوی محققان  و پژوهشگران ارائه شد.

همایش سالانه پژوهش ایدز در ایران از 2جهت قابل‌توجه است؛ یکی اینکه برگزار کننده آن یکی از معدود مراکز تخصصی پژوهش در حوزه بیماری ایدز است و دوم اینکه سخنرانی‌های ارائه شده در همایش، طیفی متنوع از مقالات عمومی تا تحقیقات تخصصی آزمایشگاهی را دربر می‌گیرد.

همایش امسال تحت تأثیر ارتباط میان گسترش بیماری ایدز و اعتیاد تزریقی قرار داشت


 
 
آدامس اعتیاد آور پان پراگ
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸٧
 

تا به حال کسی را دیده‌اید که به آدامس اعتیاد داشته باشد؟

خیلی‌ها به آدامس، پاستیل یا انواع جویدنی‌ها عادت دارند ولی اخیراً ماده‌ای به عنوان خوشبوکننده دهان به بازار آمده است که خواص اعتیادآور دارد. سر و کله پان پراگ از یکی دو سال قبل پیدا شد و در این مدت توانست بیماری‌های بسیاری را روانه دندان‌ها، دهان و تمام جسم کسانی  کند که با مصرف آن به خود می‌قبولاندند که احساس شادی و سرخوشی می‌کنند. پان مخدری برای نوجوانان است.

پان پراگ

پان به مواد گوناگونی گفته می‌شود که از سالیان بسیار دور در آسیای‌جنوبی و جنوب‌شرقی از پاکستان تا برمه تولید و مصرف می‌شده است. به‌طور کلی پان مخلوطی از ترکیبات گیاهی فرآوری شده است که در برگ‌های گیاه بتل Betel به شکل بسته‌های مثلث مانند پیچیده می‌شود.

در دوران قدیم پان یک محصول اشرافی و مخصوص طبقه ثروتمند بود که تولید و مصرف آن تشریفات خاصی داشت. ملکه نور جهان از ترکیب پان و چند ماده دیگر به عنوان خمیر آرایشی قرمزرنگ استفاده می‌کرد و تقلید از وی باعث گسترش مصرف پان در میان برخی از مردم شد. می‌دانیم که تنباکو پس از آغاز دوران استعمار وارد هندوستان شده است. از این رو آنچه  در قرن‌های گذشته به عنوان پان نامیده می‌شد مسلماً فاقد توتون بوده است.

امروزه در هندوستان 3 نوع اصلی از پان یافت می‌شوند. نوع تنباکویی که به نام‌های پان سوپاری، پان ماسالا و ساواپان شهرت دارد و از ترکیب توتون با دانه و میوه بتل به دست می‌آید. نوع میوه‌ای به نام متاپان که ظاهراً فاقد توتون و دانه بتل است و طعم شیرین دارد و نوع معطر که با اسانس نعناع و نام اولارنوپان شناخته می‌شود.

دو نوع آخر بیشتر شباهت اسمی با پان دارند و معمولاً هرگاه از پان نام برده می‌شود مقصود کالایی است که تنباکو  و بتل را با هم داشته باشد. در بنگلادش پان جزئی از فرهنگ و اقتصاد به حساب می‌آید؛ کمابیش مشابه همان نقشی که کوکا در اکوادور بازی می‌کند. کشاورزان گیاه بتل بیشتر از قبیله خاسیا هستند و در این کار مهارت زیادی دارند. محصولات بتل که اغلب در مزارع مرتفع کاشته می‌شود به خاورمیانه،  اروپا و حتی آمریکای‌شمالی نیز صادر می‌شود.

شهریور ماه سال گذشته «پان پراگ» در اعلامیه ستاد  مبارزه با مواد مخدر خود را نشان داد و رسانه‌ها متوجه رواج این ماده در شرق کشور شدند.  از همان زمان هم مشخص نبود که پان پراگ همان پان هندوستانی است یا از انواع مدرن شده ناس به دست آمده است.در گذشته ناس کم و بیش در نواحی شرقی هم‌مرز با افغانستان رایج بود.

البته هر بلایی که سیگار بر سر ریه می‌آورد، ناس بر سر دندان‌ها و لثه می‌آورد طوری که معتاد به ناس از روی دندان‌هایش و همین‌طور از روی تف کردن‌های پیاپی شناخته می‌شود. هنوز هم ناس در میان برخی از کارگران ساختمانی و خدماتی به خصوص کسانی که از آن سوی مرزهای شرقی آمده‌اند رواج دارد و کیسه‌های پلاستیکی کوچک که با خمیر سبزرنگ چرک پر شده‌اند را می‌توان در دست این افراد دید. طبیعی است که ماده‌ای با این مشخصات نمی‌تواند در میان نسل جدید گسترش پیدا کند و برای استقبال آنها حتماً باید از بسته‌بندی مناسب و تبلیغات که کافی استفاده کرد.

پان پراگ paan parag هم در واقع نه یک نام عامیانه بلکه یک عنوان و برند تجاری است که به شرکت kothari هندوستان تعلق دارد. روی تمام محصولات این شرکت اعم از آدامس، پاستیل، پودر، آب‌نبات و... عبارت فاقد تنباکو به چشم می‌‌خورد. بسته‌بندی‌ها از قوطی‌های بزرگ تا پاکت‌های بسیار کوچک هستند و اسامی و طعم‌های متفاوتی دارند.  نمونه‌هایی از محصولات این شرکت در ایران مشاهده شده‌اند ولی آنچه با نام پان پراگ در شرق ایران رایج است نه محصولات این شرکت است و نه ناس سنتی.

شهریورماه سال قبل جانشین دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر در نشستی خبری گفت که پان پراگ یک ماده مخدر صناعی است و عوامل سودجو آن را به عنوان خوشبوکننده دهان و با نام‌های راجا، گوتکا، چالیا، نبسوار، پان عربی، پان هندی، پان پاکستانی، ویتامین، ملوان زبل، پان اسفناج و ناس خارجی به جوانان و نوجوانان می‌فروشند. محمدرضا جهانی محل تولید این مواد را پاکستان و ترکیبات آن را تنباکو، آهک، خاکستر، ادویه، ساخارین و اسانس اعلام کرد. او ایجاد دلبستگی و اعتیاد را مهم‌ترین عارضه مصرف این ماده مخدر دانست و تأکید کرد که  از 11 نوع پان موجود در استان سیستان و بلوچستان 6 نوع آن حامل مواد مخدر افیونی بوده است.

فرمول‌های دیگری نیز برای تولید این ماده از ترکیب گیاهان آرکا و وین با برگ گیاه بتل وجود دارد. به نظر می‌آید هم در طول تاریخ و هم در دوران کنونی تولیدکنندگان دائماً به فکر ساختن ترکیبات جدید و متنوعی از پان بوده‌اند طوری که تعریف شکل یگانه‌ای از پان ناممکن شده است ولی شباهت همه این ترکیبات  در پی داشتن ابتلا به  سرطان دهان و بیماری‌های مشابه است. تحقیقات آژانس بین‌المللی تحقیقات سرطان (IARC) نیز این عوارض را تأیید کرده است.

گفته می‌شود پان به عنوان چهارمین ماده پر مصرف در جهان در کنار تنباکو، الکل و کافئین قرار دارد و حداقل 10درصد از جمعیت آسیای جنوب‌شرقی و شبه قاره هند از پان استفاده می‌کنند. اگرچه این آمار چندان دقیق نیست ولی آثار تف کردن‌های متعدد که با مصرف پان اتفاق می‌افتد روی پیاده‌روهای پاکستان، هند، بنگلادش، برمه و... نشان می‌دهد که معتادان به پان نباید از این تعداد کمتر باشند.فروردین‌ماه امسال مدیرکل درمان و بازپروری ستاد مبارزه با مواد مخدر در مصاحبه با خبرگزاری حیات گفت: «مصرف محدود پان پراگ می‌تواند وابستگی روانی ایجاد کند و ترکیبات آن موجب سرطان دهان و لثه خواهد شد.»

وی همچنین تصریح کرده است: «پیگیری موضوع پان پراگ به وزارت بهداشت و درمان واگذار شده است.» رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر هم در اواخر فروردین‌ماه پان رایک تهدید بهداشتی نامید و اعلام کرد وزارت بهداشت باید پیگیر این موضوع باشد. وزیر بهداشت نیز اظهار داشت که نامه‌ای به ستاد مبارزه با قاچاق برای جمع‌آوری پان پراگ ارسال شده است علاوه بر اینکه جمع‌آوری محصولات قاچاق نیاز به مجوز ندارد.

پان بیشتر از همه در استان سیستان و بلوچستان دیده می‌شود؛  جایی که مشکلات بی‌شمار زندگی جوانان را هدف گرفته است. رئیس اداره بهزیستی چابهار پان پراگ را مخدر رایج در شهرهای جنوبی چابهار خواند و در این باره تصریح کرده است: «به دلیل کاربرد آهک در ساخت این ماده، سرطان‌های دستگاه گوارش و تنفس بین افرادی که از این مخدر استفاده می‌کنند دیده می‌شود.»

با توجه به اینکه مواد اولیه نظیر گیاه بتل فرآوری شده گران‌قیمت هستند و محصولات موجود در ایران بسیار ارزان‌قیمت، پس پان موجود در ایران باید از ترکیباتی بدتر از نوع زیانبار اصلی ساخته شده باشد. مدیرکل دفتر سلامت روانی و اعتیاد وزارت بهداشت می‌گوید: «آنچه  ما متوجه شده‌ایم این است که پان محتوی تنباکو است؛  شبیه چیزی که قبلاً به عنوان ناس شناخته می‌شد. اینها به دلیل وجود موادی مانند آهک برای سلامتی بسیار مضر هستند و علاوه بر اینکه تمام عوارض سیگار را دارند به دلیل تهیه شدن در مکان‌های غیربهداشتی و روش‌های نادرست و همین‌طور نوع مصرف جویدنی، موجب بیماری‌های مختلف حفره دهانی مانند سرطان‌های مخاط دهان و تخریب دندان‌ها می‌شوند.»

محمد صابری‌ظفرقندی می‌افزاید «نوع عرضه محصول در ایران به صورت آدامس، پاستیل یا اجناس مشابه است که برای جذب جوان‌ها بسته‌بندی‌های جذابی هم دارند. اگرچه تولیدکنندگان به دلایل تجارتی ادعا کنند که این مواد فاقد تنباکو  یا هر ماده زیانبار دیگر هستند، تا وقتی که یک پژوهش علمی و آزمایشگاهی سندیت گفته‌های آنها را تأیید نکند ما بر این باور هستیم که این نوع مواد،  مصرف‌کننده را در معرض خطر قرار می‌دهد.»

پان، پان پراگ یا هر نام دیگری که برای این ماده استفاده می‌شود چه یک خوشبوکننده کثیف باشد و چه یک مخدر، اعتیادآور است و به دلیل قیمت پائین و تأثیر آرام دقیقاً قشر نوجوان و جوان را هدف گرفته است. اگرچه پان امروزه در استان‌های شرقی خود را نشان می‌دهد ولی اگر مراقب گسترش آن نباشیم نزدیک است که در کیف‌ها و کوله‌پشتی‌های بچه مدرسه‌ای‌ها جای خود را باز کند.

محمد سرابی روزنامه همشهری 8خرداد 87صفحه جامعه (20)

 

 
خوشبختانه این مطلب دست نخورده چاپ شدلبخند