محمد سرابی

www.msarabi.com

 
ویوان نواز در پیاده رو - موسیقی خیابانی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩
 

  آهنگ پیاده روهای پاییزی

محمد سرابی

 

مردمی که عصر ها در پیاده رو راه می روند و قدم روی برگهای خشک می گذارند در میان نسیم خنک پاییز صدای روان موسیقی را می شنوند. صدایی که از ضبط خودرویا پنجره خانه ای بیرون نمی آید بلکه از ویولن جوانی جاری می شود که در کنار دیوار ایستاده است و قطعات موسیقی کلاسیک را با آرامش می نوازد.این صدایی است که رهگذران را برای چند لحظه متوقف می کند و بعضی می ایستند تا در میان های و هوی سنگین شهر دمی به آهنگ ویولن گوش کنند.جوان خودش را «دامون صدای خیابان» و ویولنش را«ملودی»معرفی می کند.انگشتهای دستهایش از گرفتن دسته و کشیدن آرشه بر روی سیمها پینه بسته و شکل گرفته اند

 

-چی می زنی؟

=قطعات باخ، موتسارت،بتهوون.

-چند وقت است؟

 


 

=چهار سال.اول فقط خودم بودم.حالا بقیه بچه هایی که نوازنده خیابانی هستند هم اضافه شدند.ساکسیفون ،گیتار، آکاردئون ، ساز دهنی ، سنتور و... بیشتر توی همین راسته ولیعصر کار می کنند و بعضی از میدان ها و جاهای پر رفت و آمد.من در خیابان ولیعصر از ونک تا جام جم و میدان هفت تیر،شهرک غرب،تجریش و.. کار می کنم.

-از کجا شروع کردی اصلا چی شد که سراغ ویولن رفتی؟

=من اهل لاهیجان هستم.پدرم نقاش است.آنجا آموزشگاه داشت.از 6-7 سالگی همه اسباب بازیهایم شکل سازهای مختلف بود.اول سنتور میزدم بعد دنبال ویولن رفتم.برای یادگرفتن بیشتر و کار کردن به تهران آمدم ولی کار تمام وقتم را می گرفت.

-چکار می کردی؟

=نقاشی ساختمان.از صبح زود شروع میکردم و ساعت 5 که تمام می شد قلم مو را می گذاشتم و ساز را برمی داشتم تا 11 شب.البته ساختمانهای نوساز خالی صدا را برمی گردانند ولی چاره ای نبود چون جایی برای تمرین نداشتم و برای نوازنده واقعی شدن با ید هر روز بیشتر از 10 ساعت تمرین مداوم داشته باشی.مدتی هم مشاور املاک کار می کردم.بعد از تعطیلی مغازه می ماندم و ساز می زدم ولی صاحب کارم خوشش نمی آمد.بعد یکی از همسایه های همان مشاور املاک که فهمیده بود و خودش هم از موسیقی سر رشته داشت به من گفت برو توی خیابان بزن و هنرت را صنعت کن.پاییز سال 85 بود که برای اولین بار شروع کردم.

-کسی کاری نداشت؟اعتراض یا برخورد؟

=مردم نه. فقط اوایل گاهی میگفتند به جای این برو کار کن.ولی کار من این است.پلیس هم زیاد کاری ندارد.من که جرمی نکرده ام.

-ماموران سد معبر شهرداری چی؟

=من ماموران شهرداری را مقصر نمیدانم.مقصر این فضای غلطی است که درست شده و قوانینی که جلوی رشد موسیقی خیابانی را گرفته.من خودم روز اولی که میخواستم شروع کنم کلاه گذاشته بودم تا چشمم به چشم کسی نیفتد ولی بعدا که استقبال مردم را دیدم از ساز زدن توی پیاده رو خجالت نمیکشم.

-فکر نمی کنی ساز زدن گوشه پیاده رو چهره شهر و نمای معابر عمومی را به هم میریزد؟

=برعکس این کار منظره شهر را بهتر میکند.حتی برای خارجی ها.خیلی پیش آمده که توریستها می ایستند وگوش می کنند یا عکس می اندازند.یک بار یک خبرنگار غربی فیلم که از من می گرفت می گفت اصلا فکر نمی کردم توی ایران چنین چیزی ببینم.آنها تصور نادرستی از کشور ما دارند و خیال میکنند اینجا انقدر ناامن و به هم ریخته است که کسی به موسیقی فکر نمی کند.آن هم موسیقی کلاسیک.

-به نظر تو موسیقی کلاسیک در بین مردم عادی طرفدار دارد؟

=بله. این را من که توی خیابان برای مردم ویولن میزنم میگویم که مردم ما هنر فاخر را دوست دارند.بعضی اوقات کسانی از این کار استقبال میکنند که اصلا از ظاهرشان انتظار نمی رود.یک بار با ماموران بحث می کردم کتابهای اصول موسیقی را که برای درس آموزشگاه می خواندم کنار دستم بود. یک روحانی از راه رسید و وقتی کتابها را دید  طرف من را گرفت و گفت این کار اشکالی ندارد.

- هیچ کس مزاحمت نمی شود؟

=چرا.بعضی وقت ها در طرح های جمع آوری متکدیان مارا هم می گیرند زیاد پیش آمده.بعضی باجگیر ها هم بیشتر دنبال دخل هستند و تا ببینند پول داری پیدایشان می شود.یکی دوبار من و بقیه بچه ها را زده اند یا سازهایشان را شکسته اند.این سازها قیمت زیادی دارد. ساکسیفون یکی از بچه ها بالای ولیعصر را زیر پا له کردند.

-درگیری جدی هم پیش آمده؟

=همان سالس که تازه شروع کرده بودم یک شب در میدان ولیعصر کار میکردم که حس کردم چند نفر مراقبم هستندوحدود ساعت 11 شب ویولن را جمع کردم و راه افتادم توی یک کوچه حمله کردند. 2 -3 نفر بودند.اینها معمولا دنبال پولی هستند که مردم توی جعبه ساز می ریزند ولی من پول آن شب را برای شهریه کلاس موسیقی میخواستم ومقاومت کردم.سازم را بغل کرده بودم که حس کردم چیزی توی سرم خورد و خونریزی شروع شد.خودم را به درمانگاه رساندم.با چاقو مستقیم کوبیده بودند توی سرم و بعد ازعکسبرداری دکتر گفت که اگر نوک چاقو 2 میلیمتر جلوتر رفته بود زنده نمی ماندی. بالاخره ویولن را بردند.

-بعد چکار کردی ؟تا پای جان برای ساز زدن ایستادی؟

=رفتم به همان همسایه ای که گفته بود برو توی خیابان هنرت را عرضه کن گفتم که چه اتفاقی افتاده.گریه اش گرفت و رفت یک ویولن ارزان قیمت برایم پیدا کرد.دو روز بعد دوباره شروع کردم و مدتی بعد ساز جدید خریدم.برعکس این اتفاق هم افتاد توی شهرک غرب ویولن میزدم.یک خانم مسنی آمد و 5 دقیقه گوش داد وبعد رفتو وبا یک ویولن قدیمی برگشت.گفت مال پدم بوده و از ایتالیا آورده ولی من دیگر پیر شدم و نمی توانم بزنم ویولن خوبی بود و من فقط پول کمی به عنوان شیرینی دادم.بعدا از طریق یکی از دوستانم که به منابع سازشناسی دسترسی دارد فهمیدم اصل و با ارزش است.

-چرا به جای ساز زدن کنار پیاده رو ودرگیر شدن و اینهمه دردسر برای یک ارکستر نمیزنی؟

=من به شخصه توی خیابان می زنم چون هدفم موسیقی خیابانی است.توی تالار وحدت هم با گروههای موسیقی کار کرده ام ولی قصه ارکستر و موسیقی کلاسیک در ایران خیلی مفصل است.ایران یکی از کشور هایی است که بهترین نوازندگان موسیقی کلاسیک را دارد ولی متاسفانه به آن توجه نمی شود.ارکستر سمفونیک سمبل فرهنگ یک کشور است.نوازنده هایی در ایران هستند که اگر به اروپا بروند موفقیت های چشمگیری پیدا خواهند کرد همینطور اساتید آموزش یا رهبران ارکستر. ولی اینجا مانده اند و با عشق و تعصب کار می کنند.اما فشار کاری زیادی دارند در حالی که یک  نوازنده ارکستر باید غیر از کار زمان کافی برای تمرین دائم هم داشته باشد.کاش سیاستگذاران فرهنگی ما بیشتر به موسیقی کلاسیک و ارکسترها توجه می کردند.

-فقط خارجی میزنی؟

=نه زمانی که استاد محمد نوری فوت کرده بود نازنین مریم هم می زدم.

-پیشنهاد کار نداشتی؟

=چرا اینجا خیلی از آدمهایی که ارتباطی با موسیقی دارند مثل آهنگسازها یا فیلمساز ها را می بینم و صحبت می کنیم.الان آلبوم ها ی موسیقی مخصوصا موسیقی پاپ در ایران تولید می شود که از کامپیوتر به جای ساز استفاده می کنند چون ساز واقعی وقت و هزینه بیشتری می خواهد. ولی شرط من برای کار، استفاده از سازهای واقعی است نه ترکیب دیجیتالی صدای آنها.یک بار هم  یک یاز دوستانم تماس گرفت و گفت نمایشی در جشنواره تئاتر به موسیقی زنده نیاز دارد چون امتیازی برای داوری است.در مدت 4 ساعت با بقیه بچه ها چند قطعه جداگانه آماده کردیم و برای پرده های مختلف نمایش اجرا کردیم.مدتی بعد همان دوستم تلفن کرد و روز و ساعت اختتامیه را گفت.فکر کردم جلوی تالار وحدت شلوغ می شود. آنجا بین جمعیت مشغول ویولن زدن بودم که دیدم قطعه ام برنده شد و دوستانم دارند با سر و صدا جایزه را می آورند.مدتی هم به ارمنستان رفتم.آنجا پیش اساتید بزرگی موسیقی را یاد می گرفتم و به 12 ساعت تمرین مفید  در روز رسیده بودم که به دلایل مالی نتوانستم ادامه بدهم.

-درباره بچه های خیابانی که با یک دایره زنگی پلاستیکی، توی اتوبوسها گدایی می کنند چه فکری میکنی؟

=تقصیر آنها نیست و برخورد هم فایده ندارد چون جای دیگری دوباره شروع می کنند.یکی از این بچه ها بود که نزدیک من آکاردئون میزد.از این آکاردئونها ی خراب شکسته داشت و یک آهنگ را تکرار می کرد.به من گفت که اصلا از آکاردئون بدش می آید ولی مجبور است.آرزو داشت معلم یا دکتر بشود.

-تو چه آرزویی داری؟

=آرزوی من موسیقی کلاسیک خیابانی است. آرزو دارم زمانی برسد که موسیقی خیابانی در این کشور جای خودش را پیدا کند. می خواهم آن موقع برای مردمی که توی پیاده رو قدم می زنند.سوییت های باخ را که برای ویولن سل نوشته شده و برای آلتو تنظیم شده بزنم.

 

روزنامه همشهری سرویس اجتماعی 24 مهر 1389