محمد سرابی

www.msarabi.com

 
شبی از یک فرهنگ دور - احمد وکیلیان - یلدا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱
 

شبی از یک فرهنگ دور

گفتگو با سید احمد وکیلیان درباره یلدا و سنت‌هایی که هنوز مانده‌اند

یکی از معدود رسم‌های باقیمانده از دران قدیم شب یلدا است که هنوز هم کم و بیش جریان دارد. این سنت در گذشته با قدرت بیشتری دنبال می شد و همانطور که انتظار می‌رفت کم کم از رونق سابق افتاد. نسل‌های مانند قبل شب یلدا را برگزار نمیکنند و سرگرمی‌های دیگری دارند که جای آن را گرفت است. شاید به جای اینکه بپرسیم چرا سنت‌های فرهنگی گذشته ما ضعیف شده است باید بپرسیم که چرا رسم‌هایی مثل شب یلدا هنوز باقیمانده و ار بین نرفته است.

«سید احمد وکیلیان» پژوهشگر و مدیر مسئول فصلنامه فرهنگ مردم در گفتگو با دوچرخه این نکته را مطرح می‌کند که یکی از راه های تقویت فرهنگ یک کشور ثبت آیین‌ها و رفتار‌های مردم است تا بتوانیم این عوامل فرهگی را به نسل‌های بعد انتقال دهیم.

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی


اصلا چرا باید نشانه‌های فرهنگی را ثبت کرد؟ اینکه گذشتگان ما سنتی داشتند که امروز هم زیاد کاربردی ندارد چه اهمیتی میتواند داشته باشد؟

زیرا فرهنگ ملی مذهبی و بومی ما شناسنامه ما است، هر جامعه ای که توانسته گذشته‌اش را به آینده انتقال دهد در حفظ ساختار اجتماعی خود موفق تر بوده است. اگرچه بسیاری از داشته‌هایمان را فراموش کرده ایم چون کسانی که قادر به نوشتن و ثبت و ضبط بودند امکانات کمی داشتند و برخی هم در دربار پادشاهان یا جاهای دیگر مشغول به کار بودند که امکان و فرصت ثبت فرهنگ عمومی را پیدا نمی‌کردند. با این حال باز هم باید تلاش کنیم آن مقداری از سنت‌های قدیمی را حفظ کنیم چه با اجرای‌ آن ها و چه با ثبت کردنشان.

مگر در کشور های دیگر هم این کار را انجام می‌دهند؟

بله بهترین مثال آلمان است. در آلمان برادران گریم که حقوقدان و متخصص ادبیات بودند به دنبال این رفتند که قصه‌های عامیانه را ثبت و ضبط کنند مجموعا 210 قصه را از افرادی که در اطراف خود می‌شناختند کردند و به صورت کتاب در آوردند. الان این دو نفر را به عنوان بنیانگذاران قصه‌های عامیانه آلمانی می‌شناسند. داستان های معروفی که جمع کردند به همه زبان‌های دنیا ترجمه شده و بارها به صورت فیلم در آمده است. اگر 100 سال دیرتر بود این کار انجام شده بود احتمالا قسمتی از این داستان‌ها از بین می‌رفت و امروز در اختیار ما نبود.

حتما کشورهایی هم بودند که این میراث فرهنگی را از دست دادند؟

بله فرهنگ بخش مهمی از جهان به دلیل همین ثبت نشدن از بین رفته و دیگر قابل بازیابی نیست. البته الان با فناوری الکترونیک این نشانه‌های فرهنگی بلافاصله ثبت و ضبط می‌شود.

این کار از طرف خود مردم انجام می‌شود یا مبنای علمی هم دارد؟

در بیشتر کشورها دانشکده‌هایی درباره فرهنگ مردم دارند که به آن فولکور می‌گویند. این مراکز دانشگاهی  با رشته‌هایی با مبنای ادبیات و علوم انسانی به تحقیق و پژوهش درباره این خش از زندگی اجتماعی می‌پردازند ولی در ایران حتی یک رشته دانشگاهی یا واحد درسی نداریم. پروفسور « اولریش مارزولف» ایران شناس مشهور  مسئولیت تشکیلاتی را برای جمع آوری بخشی از این فرهنگ مردمی در آلمان بر عهده داشت و پایان نامه دکترایش طبقه بندی قصه‌های ایرانی بود. فرهنگ عامیانه ایران و به طور کلی آسیا بسیار غنی است ولی متاسفانه به جای خودمان اروپاییان آن را بیشتر مطالعه کرده اند.

از میان جشن‌ها و رسم‌های گذشته چرا یلدا باقی مانده است؟

بعضی از آیین ها با شرایط اجتماعی سازگار بودند و بعضی شرایط بقای خود را از دست دادند. جشن نوروز جشن اصلی ما ایرانیان بود و هنوز باقی مانده اما جشن‌های دیگری هم داشتیم که از بین رفتند.جشن یلدا هم به نوعی جشن آغاز فصل بود که در آن فصل تغییر می کرد. همانطور که از نوروز به خاطر شروع سال نو استقبال می‌کردند از یلدا هم به خاطر زمستان پر برکت که باعث رونق کشاورزی می‌شد استقبال می کردند. اهمیت یلدا زیاد بود و شرایط هم طوری پیش رفت که شکلی از ان هنوز باقی مانده است.

فکرمی‌کنید در آینده هم یلدا باقی می ماند؟

مشخص نیست زیرا نمی‌دانیم در آینده فرزندان ما چگونه زندگی خواهند کرد و چه امکانات خواهند داشت. زندگی امروز ما نسبت به 100سال قبل خیلی تغییر کرده اگر بتوان کسی از آن زمان را با دانش زیست شناسی دوباره زنده کرد شاید اصلا نتواند در دنیای فعلی زندگی کند مساله این نیست که چه اتفاقی می افتد بلکه باید تلاش کنیم امروز را برای آینده ثبت کنیم. فرهنگ مثل رشته نامرئی است که اگر قطع شود ارتباط نسل‌های بعدی با گذشته گسیخته می شود.

الان نوجوانان از شب یلدا به شکل دیگری استقبال می‌کنند. آن‌ها پیامک زدن و نوشتن و به اشتراک گذاشتن پیام‌های تبریک در فضای مجازی را هر سال تکرار میکنند و به این شکل خرده فرهنگی برای خود بوجود آورده اند. درباره این تغییرات چه فکری می‌کنید؟

خوب است ولی مصداق همان مثالی است که می‌گوید کاچی بهتر از هیچی. متاسفانه این نوع ارتباط تصنعی است زیرا در واقع باید وجود همدیگر را درک و احساس کنیم. در شب یلدای زمان فعلی هم اگر 20 نفر دور هم جمع شوند کسی قصه‌ای تعریف نمی‌کند. قصه از گوینده تلویزیون شنیده می شود گل مجلس یلدا تلویزیون است.

حتما درباره نقالی در قهوه خانه‌ها شنیده بودید. نقال با خاطر اینکه با مردم ارتباط مستقیم داشت می‌توانست روی آن‌ها تاثیر بگذارد. کسانی هم که در قهوه خانه بودند به طور غیر مستقیم با همان صلواتی که می‌فرستادند در این مجلس شراکت داشتند. ولی اگر تلویزیون همین نقل را نشان بدهد دیگر آن جذابیت را ندارد.

پس داستان شب یلدا فقط یک قصه ساده مادر بزرگ‌ها نیست.

حتی اگر فایده این رسم فقط قصه هم بود نتیجه خوبی محسوب می‌شد. روانشناسی ثابت کرده است، کودکانی که در بچگی قصه می‌شنوند در بزرگسالی قادر به حل کردن مشکلات بیشتری خواهند بود. جالب است بدانید در اروپا و آمریکا همین الان هم در حال ثبت فرهنگ روزمره هستند و قصه‌های امروزشان را می‌نویسند. در هر قصه‌ای نکته‌ای هست که می‌تواند مشکل از زندگی امروز رفع کند.

 

گنجینه‌ای از فرهنگ مردمی

مجله فرهنگ مردم در حوزه تخصصی که همین نام را دارد فعالیت می‌کند. نشریات زیادی بودن که دبا این موضوع چاپ می‌شدند ولی نتوانستند به مدت زیادی کار خود را دامه دهند. این نشریه از سال 81 شروع به کار کرد.

وکیلیان در اینباره می‌گوید: ماجرا از آنجا شروع شد که استاد انجوی شیرازی - که امروزه به عنوان پدر فرهنگ مردم ایران شناخته می‌شود -  برنامه‌ای با عنوان فرهنگ مردم را در رادیو بنیانگذاری کرد. آن زمان موج غرب گرایی در کشور ما شدت زیادی پیدا کرده بود و آیین ها و سنت‌ها دستخوش تغییر شده بودند. این برنامه در ابتدا تنها 1 دقیقه طول داشت ولی توانست نظر شنوندگان را جلب کند و نزدیک به 5 هزار نفر داوطلب همکاری با آن شدند.

من از سال‌های 40 کار در مرکز فرهنگ مردم را شروع کردم و با یکی از بزرگترین آرشیو‌های فرهنگی اشنا شدم. با وجود اینکه هیچ حمایتی از این برنامه نشده بود ولی استقبال مردمی این گنجینه را فراهم کرد. استاد انجوی تا سال 1359 این کار را ادامه دادند ولی بعدا به خاطر کهولت سن در خانه کار را دنبال می‌کردند و سرانجام در سال 72 فوت کردند. در کتاب «زمستان، جشن‌ها و آداب و معتقدات» که نوشته استاد انجوی است و در سال 52 به چاپ رسید می‌توانید بخشی از سنت‌های شب یلدا را پیدا کنید.

الان 20 جلد کتاب و حجم زیادی اسناد مکتوب در این گنجینه باقیمانده است. گفته می‌شود که می‌توان چند صد کتاب از این مجموعه اسناد استخراج کرد.این نوشته ها در حال پوسیده شدن است و قبلا قرار بود آن ها را به صورت میکروفیلم در بیاوردند اما الان باید نوشته‌هایی که از طرف مردم و محققان فرستاده شده است را اسکن کنند تا باقی بماند. بعضی از راوی هایی که با این مرکز کار می‌کردند از دنیا رفته اند و فرزندانشان این راه را ادامه می‌دهند. بسیاری از برنامه‌های مستند و تحقیقاتی تلویزیون هم با استفاده از همین گنجینه تولید می‌شود.

من هم کتاب رمضان در فرهنگ مردم و 3 جلد کتاب مردم و شاهنامه که در باره روایات مردمی از شاهنامه است را با استفاده از همین منابع تکمیل کرده ام.

 

 

 

خانه شیرازی‌ها

در خانه یک صندوقچه چوبی بزرگ که میخکوبی شده است دیده می‌شود. وکیلیان می‌گوید که این صندوقچه متعلق به مادر بزرگش بود که قصه‌های کودکی او را به یاد دارد خصوصا قصه هایی که در شب‌های یلدا از او شنیده بود.

 

در شیراز یک خانه قدیمی بزرگ داشتیم پشت مسجد جامع عتیق بود در محله «لب آب» مثل اینکه قبلا آنجا نهری بود و جریان آبی که باعث شده بود این نام را بگیرد. خانه عمو کنار خانه ما قرار داشت و مسیر رفت و آمدمان یکی بود و به هم راه داشت به همین دلیل هر روز همدیگر را می‌دیدیم. در گذشته های دور در دیگر محله‌ها هم فامیل‌ها با هم زندگی می‌کردند. افراد ساکن در محله‌ها به هم نسبت‌های خانوادگی داشتند و کمتر پیش میامد کسی از محله‌ای به محله دیگر برود. خانه‌های اقوام به هم ارتباط داشت و گاه حتی مشرف بود.

خیلی از کارها با همکاری همین خانواده ها انجام می شد مثل نان پختن که در خانه انجام می‌شد و هر خانه یا هر چند خانه کنار هم یک تنور داشت. زنان مسن مانند مادر بزرگ من در این کار خیلی مهارت داشتند. شیرینی عید را هم با هم درست می‌کردند که در شیراز یوخه نام داشت. در کرمانشاه هم این شیرینی به نام کاک پخته می‌شود.

شب یلدا همه این فامیل که جمعیت زیادی بودند در خانه پدربزرگم جمع می‌شدند. مادر بزرگ قصه می‌گفت و پدر بزرگ حافظ می‌‌خواند. این مهمانی تا صبح ادامه داشت و یادم هست که بعداز خواندن نماز صبح ببه خانه برمیگشتیم. شغل‌ها طوری بود که میتوانستند صبح روز بعد دیرتر سرکار بروند. کمتر کسی کار دولتی داشت و مغازه دارها هم میتوانستند دیرتر سرکار بروند.

6 -7 ساله بودم که آن محله و خانه‌ها به تدریج از بین رفتند و شکل زندگی‌ها هم هم به همین ترتیب عوض شد.

پنجشنبه 29 آذر 91 روزنامه همشهری ضمیمه نوجوانان دوچرخه

http://hamshahrionline.ir/details/195119

محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012

Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی