محمد سرابی

www.msarabi.com

 
فقط یک بار زندگی می‌کنی - گفتگو با احسان قائم مقامی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱
 

فقط یک بار زندگی می‌کنی

گفتگو با احسان قائم مقامی

محمد سرابی

 

 

احسان قائم مقامی استاد بزرگ شطرنج ایران و دارنده رکورد بازی همزمان با بیشتر از 600 شطرنج‌باز دیگر است. اما موضوع مصاحبه ما از جایی شروع شد که فهمیدیم او در نوجوانی فوتبالیست بود و به خاطر شطرنج حرفه‌ای ،  فوتبال را کنار گذاشت. او تاکید می‌کند که خود را نابغه نمی‌داند و تنها با برنامه ریزی و استفاده از فرصت‌هایی که داشته است توانسته به موفقیت دست پیدا کند. با همکاری روابط عمومی فدراسیون شطرنج و در ساختمان این فدراسیون با او گفتگو کردیم. قائم مقامی متولد 1361، ازدواج کرده و در رشته حقوق مشغول به تحصیل است.

 

 

تا حالا کسی پرسیده که آیا از نسل قائم مقام فرهانی هستید؟

بله من شجره نامه ام را دقیقا نمیدانم ولی می‌دانم که از نسل ایشان هستیم. البته طایفه قائم مقامی ها چند دسته می شود ولی نسب ما به ایشان برمی‌گردد. یک خانمی بودند که این نسبت را ریشه یابی کرده بودن که  چند گروه  با اسم قائم مقامی و پسوند های گوناگون هستند و در جاهایی مختلفی سکونت دارند. اقوام پدری من در استان مرکزی ساکن هستند و نسبتشان به قائم مقام فرهانی می‌رسد.

خودتان هم این نسبت را دنبال کرده اید؟

نه من خیلی پیگیر نبودم ولی به این موضوع افتخار می‌کنم چون می‌دانم که ایشان از بزرگمردان تاریخ ایران بودند و که تاثیر خوبی روی پیشرفت کشور ما داشته مخصوصا در بحث آموزش. ایشان در کنار امیرکبیر جز افرادی بودند که در دوره خودشان خیلی تاثیرگذاشتند و باعث افتخار هر کسی است که از نسل آن ها باشد.

چرا هیچ وقت دقیقا به دنبال پیدا کردن خط اصلی شجره نامه خودتان نبودید؟

دلیل اصلیش این بود که من از 11 سالگی وارد وادی ورزش شدم و به طور حرفه‌ای شطرنج را دنبال کردم و قبل از آن هم که تا 13 سالگی فوتبال را به صورت حرفه ای بازی‌ می‌کردم، با وجود اینکه خیلی دوست داشتم فرصت کافی برای رسیدن به مطالعات جانبی نبود تا اینکه وارد دانشگاه شدم و هنوز هم بیشتر وقتم را برای شطرنج گذاشته ام. شطرنج وقتگیرترین و دیر بازده ترین و علمی ترین رشته ورزشی است و  میلیون‌ها کتاب و نرم افزار دارد. کسی که بخواهد در این رشته فعالیت کند باید همیشه خودش را روز آمد نگهدارد  من هم به همین دلیل سرم شلوغ است.

از کی شلوغ بود؟

می‌شود گفت از 14 سالگی که قهرمان بزرگسالان ایران شدم. از آن موقع مسئولیت‌هایم خیلی جدی تر شد

کسی که در 14 سالگی قهرمان بزرگسالان شود می‌تواند تا آخر عمر با همین موضوع خودش را سرگرم کند. چه مسئولیتی داشتید؟

 

 

 


خودم را از همان موقع مسئول حس کردم و قول‌هایی به جامعه شطرنج ایران دادم که خوشبختانه در این سال­ها همه را عملی کردم. فقط یک آرزوی باقیمانده ورزشی دارم که امیدوارم آن را هم بتوانم با حمایت عزیزانی که تا امروز از من حمایت کرده اند و یک مقدار حمایت جانبی دیگر که تا امروز نداشتم و محدودیت به شمار میامد، محقق کنم.

آن آرزو چیست؟

تک مدال طلای برزگسالان جهان. در شطرنج قهرمانی، مقام بزرگسالان جهان کار بسیار سختی است زیرا سبک و گروه و وزن ندارد و تعداد بسیار زیادی شرکت کننده در آن شرکت می‌کنند. برای یک مدال باید از همه دنیا بهتر باشی. خیلی رشته های ورزشی هستند که افراد اصلا با آن برخورد نداشته اند ولی شطرنج و فوتبال و دوچرخه سواری و این ها رشته های پر طرفداری هستند و کسب مقام در آن‌ها مشکل است.

http://www.hamshahrionline.ir/details/181774

روزنامه همشهری 26 مرداد 1391 ضمیمه دوچرخه

 

فوتبال هم بازی می‌کردید؟ از شطرنج بازها انتظار نمی‌رود.

کاپیتان تیم نونهالان فوتبال آموزشگاه‌های تهران بودم و زیر نظر آقای جلال چراغپور تمرین می‌کردم. آینده خوبی داشت. با سه توپ‌بازی می‌کردم. پلاستیکی و سالنی و چمن. البته توپ پلاستیکی را ممنوع کرده بودند چون آسیب می‌زد. تا 12 سالگی شاید روزی 7 ساعت فوتبال بازی می‌کردم بعد شطرنج جای فوتبال را گرفت ولی باز هم تا 17 سالگی به صورت پراکنده بازی می‌کردم. مطمئن بودم که فوتبالیست خوبی می‌شوم ولی جذابیت شطرنج باعث شد که نتوانستم فوتبال را با آن کیفیت ادامه دهم. فکر کردم برای شطرنج ساخته شده ام و انقدر شطرنج را دوست دارم که بتوانم فوتبال را فدا کنم. زمانی که حق انتخاب داشتم بین لباس تیم شطرنج و فوتبال‏، شطرنج را اتنخاب کردم.

این تشبیه بود یا واقعا باید یک لباس را انتخاب می‌کردید؟

نه واقعا اتفاق افتاد. 12 سالم بود که مسابقات آموزشگاه‌های کشور در بندر عباس برگزار می‌شد. باید به یکی از مربیان نه می‌گفتم. سطحم هم در هر دو رشته یکی بود. فوتبال را هم خیلی دوست داشتم ولی با تیم شطرنج رفتم.

الان حسرتی نمانده؟

به هیچ عنوان. الان هم گاهی فوتبال سالنی بازی می‌کنم ولی بزرگی شطرنج طوری است که انگار یک کهکشان را زیر پای خودم می‌بینم و هی می‌خواهم جلوتر بروم.

زمینش که خیلی کوچکتر از زمین فوتبال است.

به ظاهر کوچک است ولی دنیایی نامحدود و ناتمام دارد.

اصلا انتظار داشتید انقدر رشد کنید؟

10 سالم بود که یک دفتر داشتم و به صورت خیالی بازی خودم در مقابل شطرنج‌بازان معروف آن زمان قرار می‌دادم و بازی را مجسم می‌کردم طبیعی بود که برای خودم برنده هم می‌شدم. این رویا 3 سال قبل محقق شد و پارکوف را در یک رویارویی دو جانبه بردم. بعد از 16 سال برای پدر و  مادرم که ماجرای دفتر را می‌دانستند خیلی جالب بود. وقتی 14 سالم و قهرمان بزرگسالان شدم گفتم استاد بزرگ می‌شوم. خیلی ها گفتند شانسی قهرمان شده‌ای. بعد تقریبا در همان سنی که بزرگان شطرنج مثل کاسپاروف، آناند، کارپوف و ... استاد بزرگ شدند به این رتبه رسیدم. حالا هم که گفتم می‌خواهم قهرمان شطرنج جهان شوم باز هم همین حرف‌ها پیش آمد. بالاخره از همان اول با مسائل حاشیه ای روبرو شده‌ام ولی واکنشی نشان نمی‌دادم و اتفاقا باعث می‌شد که بیشتر ادامه بدهم بعدا بعضی از همان منتقدان هم قبول کردند که می‌توانم.

نابغه هستی؟

نه. اگر من نابغه هستم پس بقیه هم هستند چون من که فرقی با بقیه ندارم. آدم هایی را می‌شناسم که محدودیت‌های بیشتری دارند ولی تمرکز بیشتری دارند. آدم‌هایی که دیده نشده اند یا خودشان باور ندارند. بقیه هم می‌توانند از استعداد خودشان ولی شاید به این باور نرسیده اند. از 14 سالگی به بعد فقط روزهای جمعه را خالی می‌گذاشتم. برای تفریح و مهمانی و عروسی یا هر برنامه دیگری اگر جمعه بود می‌رفتم. شنبه تا 5 شنبه روزی 8 ساعت تمرین می‌کردم.

امکاناتش را ندارند؟

اکثر آدم ها دنبال این هستند که خودشان را توجه کنند و بگویند امکانش نبود. باید محور برنامه ریزی را بر توانایی خودت بگذاری. این که دوستان دور هم جمع شوند و مثلا به هم بگویند امروز عصر برویم گردش و همه سریع بیایند و هیچ کدام هم هیچ نقشه‌ای برای گردش نداشته باشند، یعنی برای امروز و شاید برای هفته و ماه آینده اصلا برنامه ریزی ندارند. نوجوانی طلایی ترین زمان زندگی است. مسئولیت ما این است که شرایط هرچیزی را که تحویل می‌گیریم بهتر کنیم. انسان باید در بدترین حالت ها خودش را مسئول بداند

اگر به دلیل یک بیماری فرضی دیگر نتوانید شطرنج بازی کنید چکار می کنید؟

دنبال مشغولیت‌هایی می‌روم که تاثیر بهتری بر جامعه بگذاریم حقوق، فوتبال، مددکاری، یا یک برنامه‌ای اجتماعی، کاری که بتوانم با آن ارتباط برقرار کنم. متاسفانه الان «آلایش»‌های ظاهری زیاد و معنویات کمرنگ شده است. بالاخره هرکسی باید به مسئولیت خودش عمل کند.

مسئولیت احسان قائم مقامی چیست؟

به بقیه انسان ها انرژی بدهم و راه‌هایی که برای خودم ترسیم کرده‌ام تا انتها طی کنم. نوجوان ‌های خوب کشورمان قدر خودشان و وقت خودشان را بدانند. چون یک بار زندگی می‌کنند باید با هدف زندگی کنند و قرار نیست در زندگی همه چیز برای ما آماده باشد. باید هدفمند، پرتلاش و مصمم باشید چون زندگی محدود و ایده آل و گرانبها است.

 

کادر

تصور ما از شطرنج‌باز نوجوان پسر عینکی و ریز اندامی است که در کنج اتاقش تمرین می‌کند و از بازی با بقیه همسن و سالانش طفره می‌رود. اما تصویری که قائم مقامی برای ما می‌سازد تفاوت زیادی دارد.

یک تصور غالب در میان مردم هست. نوجوان‌هایی که دنبال شطرنج می‌روند از نظر جسمی ضعیف و از نظر اخلاقی منزوی هستند؟

هیچ الزامی در این باره وجود ندارد و این ذهنیت هم ناشی از تفکر نادرست است. اگر یک بینش علمی داشته باشیم می‌بینیم که حتی برعکس است و شطرنج‌باز باید از بهترین شرایط جسمس و روحی‌ بهره‌مند باشد. در سطوح بالا، شطرنج انرژی بالایی از فرد می‌گیرد. حدود 92 در صد در مغز مصرف می‌شود و آب زیادی می‌کشد. میزان ساعاتی که شطرنج‌باز استرس ورزشی را حمل می‌کند چندین برابر رشته‌های دیگر است. بازی چند ساعت طول می‌کشد. مقایسه کنید با رشته های دیگر که شاید 15 دقیقه هم نباشند. بنا براین اگر بدن و ذهن قوی نباشد نمی‌تواند 11 روز، هر روز 5 ساعت پشت میز بنشیند. قبل بازی مدتی به آماده سازی و بعد هم به آنالیز می‌گذرد. یک کار تمام وقت است که تمامی خصوصیت های شخصی فرد را به چالش می‌کشد و هر خصلت نادرستی را در سریع ترین زمان ممکن از بین می‌برد. بزرگترین معلم زندگی من شطرنج است.

می‌شود مثالی بزنید؟

دو نونهال 8 ساله در سالن بزرگی که سکوت بر قرار است دارند با هم باز می‌کنند. بازی 5 ساعت طول کشیده با یک اشتباه کوچ تمام زحمتی که یک بچه زحمت کشیده به باد می‌رود و بازی را می‌بازد. در حالت عادی واکنش این بچه 8 ساله باید چی باشد؟

من فکر می‌کنم همین که 5 ساعت روی صندلی نشسته عجیب است.

یک شطرنج باز 8 ساله از این سن یاد می‌گیرد که حتی خوشحالیش را برای خودش هضم کند و به شرایط روحی حریفش احترام بگذارد و بازنده یاد می‌گیرد به نظم سالن احترام بگذارد و ناراحتیش را کنترل کند. شطرنج لوازمی می‌طلبد که می‌تواند صفات نادرست را از بین ببرد و فرد را دچار تغییر می‌کند. شطرنج‌باز خودش را مدت زمان زیادی چند سال برای یک مسابقه آماده می‌کند و به خاطر یک اشتباه می‌بازد. خیلی راحت می شود در چنین شرایطی شطرنج را کنار گذاشت. آدمی را می‌خواهد که اگر ده بار زمین خورد باز هم بلند شود. 30 سال طول می‌کشد تا یک بازیکن واقعا پخته شود. من. از 8 سالگی یاد گرفتم 21 سال است بازی می‌کنم 19 سالش خیلی جدی بود و 8 – 9 سال دیگر به اوج خودم می‌رسم.

در مسابقات خارجی که داشتید هم حریف‌ها بدن و ذهن آماده داشتند؟ این آمادگی ضروری است؟

از لوازم کار است. با اعصاب و جسم ضعیف نمی‌توانی در بازیی شرکت کنی که در آن 2 کیلو وزن کم می‌کنی. فرض کنید 320 سوال کنکور را در مقابلتان بگذارند و بگویند با یک تست اشتباه حذف می‌شوید. فقط با یکی. یعنی امکان تکرار اشتباه را نداری و بلافاصله بازی به حریف واگذار می‌شود.

 

کادر

معمولا کسی انتظار ندارد که یک نوجوان بتواند برای آینده‌اش تصمیم جدی بگیرد و اگر هم تصمیم گرفت بزرگتر‌ها یا خودشان را در آن سهیم می‌دانند یا اصلا تصمیم را جدی نمی‌گیرند. چون از او انتظار ندارند که دید درستی از آینده خودش داشته باشد و معلوم هم نیست بر سر این تصمیم باقی بماند. ولی این مورد تفاوت داشت.

در انتخاب بین فوتبال و شطرنج کسی هم تاثیر گذاشت؟

به هیچ عنوان. تصمیمی خودم بود. شاید غیر مستقیم و ناخود اگاه از محیط تاثیر گرفته باشم بودند ولی تصمیم را خودم گرفتم و هیچ کسی در ترجیح شطرنج به فوتبال نقشی نداشت.

خیلی‌ها هستند که در هر سن سراغ یک چیز می‌روند. 12 سالگی به موضوعی علاقه دارند که در 13 سالگی اصلا به آن فکر نمی‌کنند؟ چطور می‌شود در سن نوجوانی تصمیم گرفت؟

این برمی‌گردد به ادراک محیطی در سنین ابتدایی زندگی. به زبان دیگر یعنی پایه فکرکردن  چطور گذاشته شده باشد. در سنین ابتدایی مدرسه که حدود 7 تا 10 سالگی است نونهال باید باید رفتار معقول و مسئولیت در قبال دیگران را یاد بگیرد. این دیگران کلاس، مدرسه، محله هستند. اگر پایه تفکر درست گذاشته شده باشد می‌تواند در نوجوانی تصمیمات درست بگیرد. این قدرت تصمیم‌گیری بعدا در زندگی خیلی به درد می‌خورد. برای کنکور ریاضی فیزیک ایران نبودم و وقتی برگشتم هیچ فرصتی نداشتم به جز اینکه برای کنکور انسانی درس بخوانم. شروع کردم و نمی‌خواستم یک سال معطل بمانم. حالا هم از این انتخاب خودم راضی هستم و به رشته‌ام خیلی علاقه دارم. اگر یک بار دیگر هم امکان انتخاب داشته باشم حقوق می‌خوانم.

چطور چنین حسی دارید. خیلی ها اگر به جای بستنی وانیلی، بستنی میوه‌ای بخرند تا یک هفته ناراحت هستند یا اگر بخواهند 5 روز دیگر جایی بروند از الان دائم دغدغه دارند.

کسی که حسرت می‌خورد زندگی را درست درک نکرده است. چون زندگی تجربه یک بار بودن است و فرصت نداری که حسرت بخوری هیچ کسی هم نمی‌داند انتهای زندگیش کی می‌رسد پس نباید به خودمان اجازه حسرت خوردن بدهیم. من که به خودم این اجازه را نمی‌دهم. اوایل از باخت خیلی ناراحت می‌شدم ولی مسئله را با خودم حل کردم. اگر آدم بخواهد خودش را به هرچیزی از این دنیا – پول، شهرت، عنوان، افراد،  یا هر چیز مادی وابسته کند زندگیش را فروخته و چیز کم ارزشی به خاطرش گرفته است. همین ندیدن آینده است که زندگی را برای آدم پر ارزش می‌کند. اینکه نمی‌دانی چه اتفاقی خواهد افتاد. زندگی موهبتی است که خداوند به انسان عطا کرده است و یک بار شانس بودن داده است. با همین امکاناتی که داری باید بهترین استفاده را بکنی. باید احساساتت را با یک تحلیل خوب هماهنگ کنی و به فال نیک بگیری. ما مسئولیم کاری که به ما سپرده اند را به نحو احسن انجام دهیم. البته باید مسیرش طی شود و بالا و پایین و سختی دارد که میتوانیم کشف نشده های زندگی را در همان مسیر پیدا کنیم. ولی پیشاپیش نباید دغدغه داشتیم.

 

دوچرخه ضمیمه روزنامه همشهری 26 مرداد 91