محمد سرابی

www.msarabi.com

 
یعنی وجود داشتن
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠
 

بچه هایی که شناسنامه ندارند به کلاس درس نخواهند رفت

 

محمد سرابی

 mohammad sarabi

شناسنامه داشتن یعنی وجود داشتن و کسی که شناسنامه نداشته باش و نامش در هیچ جایی ثبت نشده باشد انگار که اصلا وجود ندارد هرچند که زندگی کند و مشغول کار باشد و همه هم او را به نامی بشناسند. شاید شناسنامه­ای در کار نیست و شاید در گرو یک وعده غذا مانده باشد.


هر وقت از بچه های بی شناسنامه گفته می­شود ذهن ها به طرف بچه های افغانی یا بچه هایی که پدر افغانی دارند می­رود. این گروه قسمت بزرگی از بی­شناسنامه ها را تشکیل می دهند. بر اساس قوانین ایران تابعیت از طریق خون به متولدان می­رسد و بچه هایی که پدر ایرانی دارند می­توانند صاحب شناسنامه باشند.  وقتی گروه بزرگی از آوارگان جنگی و مهاجران کشور های افغانستان و عراق به ایران آمدند حاشیه شهر ها و نقاط فقیر نشین روستاها پناهگاه و محل سکونت آنها شد. جایی که ایرانیانش هم در فقر به سرمی­برند. جایی که هر خانواده زاغه نشین چندین فرزند قد و نیم قد دارد و پدر خانواده دختران نوجوانش را به هرکسی که بتواند شیربها را پرداخت کند و یک نان خور ناخواسته را از سر سفره او کم کند تحویل می دهند. در این فرهنگ که فقر نشانه اصلی آن است شناسنامه در درجه اول اهمیت قرار ندارد و حتی نیازی به ثبت رسمی ازدواج دیده نمیشود بلکه یک پیشوای مذهبی محلی یا ریش سفید و بزرگ طایفه می تواند عقد را جاری کند. قطعا 9 ماه بعد بچه ای به دنیا میاید و بعد هم نوبت فرزندان بعدی می رسد.فرزندانی از پدر غیر ایرانی که شاید جواز اقامت هم نداشته باشد ولی آنقدر پول داشته است که از خانواده های فقیر زن بگیرد. شاید برای پایتخت نشینان این اتفاق عجیب باشد ولی در استان­های مرزی و شهرهای فقیر این شکل از خانواده­ رواج دارد.

اواخر مرداد امسال خبری منتشر شد که از قول اداره کل اتباع خارجی استانداری تهران اعلام میکرد 32 هزار کودک بدون هویت و شناسنامه حاصل ازدواج زنان و دختران ایرانی با اتباع بیگانه هستند. طبق آمار رسمی 30 هزار زن ایرانی با مردان افغانی ازدواج کرده­اند مثل همیشه به نظر میاید آمار غیر رسمی بیشتر باشد. از زمانی که جنگ درکشور­های همسایه ما هجوم آوارگان را بیشتر کرد باید فکری برای ازدواج­های غیر رسمی میشد ولی واکنش به آن دیر آغاز شد. در سال 85 مجلس شورای اسلامی طرحی را تحت عنوان تابعیت ایرانی فرزندان حاصل از ازدواج مادر ایرانی و پدر خارجی در دستور کار قرار دار ظاهرا ماده واحده ای هم به تصویب رسیده است که بر اساس آن فرزندانی که قبل از این تاریخ به دنیا آمده باشند تاقبل از 18 سالگی دارای تابعیت پدر هستند و بعد از آن می­توانند تابعیت خود را انتخاب کنند. به همین دلیل تا این سن شناسنامه ندارند و طبیعتا نمی­توانند به مدارس رسمی بروند. از همین زمان است که ازدواج اتباع خارجی با زنان ایرانی باید با تبت و اجازه مراجع مسوول انجام شود ولی وقتی رییس طایفه یا بزرگ خانواده ای صلاح نداند که این ازدواج را ثبت کند برای بچه­های متولد شده چه باید کرد.

یک مشکل دیگر هم وجود دارد بر اساس قوانین افغانستان زنانی که به ازدواج مردان افغان در آیند تابعیت افغانی خواهند داشت. مسلما تابعیت فرزندان نیز از رویکرد پیروی میکند اما زمانی که مرد می­خواهد به افغانستان برود زن ایرانی اگر از حمایت خانوادگی قوی برخوردار باشد از این خواسته شوهرش تبعیت نخواهد کرد و وضیت دشواری در این صورت پدید خواهد آمد. فرزندی که در حالی در ایران به دنیا آمده و زندگی کرده است در ایران بدون هویت و در آنطرف مرز افغانی است.این فرزند اگر تا 18 سالگی در ایران بمانند می­توانند هویت ایرانی را کسب کنند ولی در این 18 سال بر او چه گذشته است. هر فرد تا 18 سالگی باید آموزشهای مقدماتی مانند نگارش زبان ملی را یاد گرفته باشد و با تاریخ و هنر ها و دیگر ویژگی­های سرزمین خود به صورت رسمی آشنا شده باشد. کاری که مدارس وظیفه انجام آن را دارند.

تا اینجا مشکل فقط درباره بچه هایی بود که دارای والد غیر ایرانی باشند ولی بی­شناسنامه بودن مشکلی است که درمورد بچه های کاملا ایرانی هم اتفاق می­افتد. بچه هایی که ظاهرا پدر، مادر، خانواده و همه چیز دارند به جز شناسنامه، زیرا برای والدین آنها شناسنامه موضوع بی ارزشی است. به یکی از مراکز جمعیت خیریه امام علی می­رویم جایی که جوانان عضو این سازمان مردم نهاد تلاش می­کنند با آموزش دادن به بچه­های محروم، چرخه محرومیت را قطع کنند. در ابتدای ورود با فضایی شبیه کلاس درس ولی خیلی ساده تر و کم جمعیت تر روبرو می­شویم که کف آن را موکت کرده اند. امیرحسین زنگنه یکی از بچه هایی است که در اینجا درس می­خواند اصرار دارد که شماره تلفن غلامرضا رضایی را به دست بیاورد تا بتواند از او امضا بگیرد ولی علیرضا چهارگانه،یکی دیگر از بچه­ها عقیده دارد که برعکس این فوتبالیست باید از او امضا بگیرد. محیط نسبتا شاد  و صمیمی به نظر میرسد. معصومه نجفی مدیر طرح کودکان بی­کتاب این جمعیت می­گوید:« مشکل اصلی ما این است که والدین لزومی به گرفتن یا حفظ شناسنامه نمی­بینند. خیلی از این بچه ها گواهی تولد بیمارستان هم دادند ولی یا شناسنامه­ای برایشان گرفته نشده یا اینکه شناسنامه در جایی به گرو گذاشته شده و همانجا مانده است» این جایی که شناسنامه را گرو گرفته میتواند چلوکبابی هم باشد. مثالا پدری با لشگر فرزندانش به رستوران رفته و بعد به جای صورتحساب یک شناسنامه را گرو گذاشته و حالا 3-4 سالی از این ماجرا می­گذرد. تا وقتی که سن مدرسه رفتن برسد شاید کسی به یاد خاطره غذا خوردن در چلوکبابی هم نیفتد.

مساله نداشتن پول غذا نیست بلکه به بی­ارزش بودن این مدرک شناسایی در این فرهنگ باز می­گردد. در فرهنگ خاصی که منبع درآمد اصلی خرده فروشی مواد مخدر است و ناءشگی هرویین و شیشه همه جارا پرکرده است جایی برای مسوولیت فرزند باقی نمی­ماند.جالب اینکه بیشتر این بچه ها خودشان می­خواهند مانند همسالانی که در کوچه ها با هم بازی می­کنند به مدرسه بروند ولی بالاخره باید یک بزرگتر آنها را ثبت نام کند. بعضی از اعضای گروه­های خیریه حاضر هستند این مسوولیت را برعهده بگیرند اما از نظر حقوقی قادر به این کار نیستند. نجفی میگوید:« ما حاضر هستیم برای گرفتن شناسنامه اقدام کنیم ولی موانع متعددی راه را بسته اند. اداره سرپرستی قوه قضاییه با ما همکاری نمیکند وگرنه با یک قیم­نامه از سوی این مراجع می­توانستیم کار را شروع کنیم و در چند ماه برای این بچه­ها شناسنامه بگیریم. پدر بچه هم گاهی خودش مانع است و نه خودش کار را دنبال میکند و نه به ما وکالت میدهد» میتوان بر اساس صیغه نامه یا عقد نامه و بعد از آن گواهی تولد هم اقدام کرد ولی به گفته او همکاریی از سوی نهاد ها دیده نمی­شود در حالی که نوزادان سر راهی سریعتر از این دارای شناسنامه خواهند شد.

در مرکز نگهداری "بنت الرسول" که مخصوص معلولان ذهنی است تعدادی بچه های سر راهی هم به سر میبرند. مدیر مرکز اجازه میدهد بعضی از پرونده ها را ببینیم. گزارش کلانتری در باره پیدا کردن طفل، گواهی قاضی کشیک برای سپردن طفل به شیرخوارگاه و دیگر مدارکی که پس از این میایند پست سر هم منگنه شده است. بچه کم کم صاحب اسم می­شود و با اتکا به همین مدارک می­شود برای او شناسنامه گرفت. شناسنامه او هم در همین پرونده نگهداری میشود. غیر از عکس تمام مشخصات دیگر مانند نام و نام خانوادگی، نام پدر و مادر و تاریخ تولد ساختگی است ولی قطعا ارزش داشتن شناسنامه را دارد.

رضا یکی از این بچه ها است که با سن حدود 15 سال تجربه های دشواری مانند زندگی خانوادگی درون چادر و وادار شدن به دزدی پشت سر گذاشته است. او اکنون به صورت غیررسمی درس می­خواند و تعدادی دانشجوی داوطلب درسهای مدرسه را به او یاد می­دهند. مدرکی برای تمام کردن دوره­های درسی وجود نخواهد داشت ولی بادیدن او که مداد را دردست گرفته و از روی کتابی می­نویسد میتوان امیدوار بود که آینده بهتری داشته باشد.