محمد سرابی

www.msarabi.com

 
سریع و فشرده - اتوبوس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٤
 

 

سریع و فشرده

 

محمد سرابی

 

یک نظریه خیلی معتبر ترافیکی می‌گوید وقتی یک اتوبوس تا آخرین ظرفیت ممکن پرباشد و دیگر هیچ جایی برای حتی یک نفر هم در آن پیدا نشود؛ باز هم 20 نفر دیگر می‌توانند سوار آن شوند.

این نظریه بار‌ها آزمایش شده و اکنون هم به صورت روزانه مورد آزمون و همینطور استفاده کاملا کاربردی قرار می‌گیرد. ظرفیت اتوبوس‌ها در کارخانه بر اساس تعداد صندلی‌ها و فضای ایستادن میان ‌آن‌ها تعیین می‌شود. قبلا که جمعیت کمتر بود صندلی‌ها مثل نیمکت‌های مدرسه پشت سر هم چیده شده‌ بود اما فناوری طراحی اتوبوس‌های شهری پیشرفت کرد و حالا صندلی‌ها بیشتر در جایی‌ مثل روی چرخ نصب می‌کنند که مناسب ایستادن نباشد. فضای خالی بین صندلی‌ها که چندین نفر می‌توانند در آن از میله‌ها آویزان شوند بیشتر شده است. همه تغییرات برای این است که شبکه اتوبوس‌رانی بتواند مسافرانی را که هر روز بیشتر می‌شوند تحمل کند.

وسایل حمل و نقل عمومی کارکرد خاصی دارند که هدف اصلی آن جابه‌جا کردن بیشترین جمعیت در کمترین زمان است. بهترین استفاده این وسایل هم در عمق شهر‌ها است. جایی که فضا کم است و امکان استفاده از وسیله دیگری برای رسیدن به سرکار‌ وجود ندارد فقط می‌شود روی واگن‌های بزرگی حساب کرد که پشت سرهم جمعیت را جابه‌جا می‌کنند. اتوبوس‌هایی که در سامانه تندور تهران استفاده می‌شوند حدود 200 نفر ظرفیت دارند اما در ساعات صبحگاهی می‌شود فهمید که حجم کابین آن‌ها بیش از این تعداد گنجایش دارد. ایستگاه‌های ابتدایی خط هم به همان اندازه ایستگاه‌های بین راهی مسافر دارند و اتوبوس‌ها خالی راه نمی‌افتند. در هر توقف به جمعیت مسافران افزوده می‌شود و فاصله بین سرنشینان کمتر می‌شود. در بعضی ایستگاه‌ها که محل تقاطع چند خط یا منطبق بر ایستگاه مترو است نزدیک نصف محموله خالی و دوباره پر می‌شود. اینجا مناسب‌ترین محل برای پیاده شدن و فن مخصوص آن هم همراه شدن با دیگر کسانی است که قصد سوار و پیاده‌شدن دارند. بدترین ایستگاه‌ها درست بعد از این تقاطع‌ها هستند که در آن مسافران تازه سوار شده هنوز خوب جا‌گیر نشده‌اند و نمی‌شد از بین آن‌ها گذشت و پیاده شد. قانون «بگذارید سرنشینان پیاده شوند سپس شما سوار شوید« چیزی مثل قانون «زندگی کن و بگذار زندگی کنند» است. توصیه‌ای خوشایند که می‌تواند احتمال زنده ماندن در این روش زندگی را زیاد‌تر کند.

خط ویژه اتوبوس‌های تندرو مثل تونلی است که از میان راه‌بندان شهری می‌گذرد. اگرچه شلوغی اتوبوس‌ها آزار دهنده است اما سرعت حرکت اتوبوس‌ها در حدی است که آن‌ها را به صورت یکی از بهترین وسیله‌های رفت و آمد درآورد. حرکت از یک نقطه به نقطه دیگر با خودرو‌های شخصی – به شرطی که محدوده‌های طرح ترافیک و زوج و فرد و آلودگی هوا را در نظر نگیریم – آنقدر با موانعی مانند راهبندان و پیدا نکردن جای پارک روبرو می‌شود که بعد از مدتی هر کسی را به سوار شدن بین بقیه مسافران تشویق کند. خوشبختانه قسمت زیادی از کسانی که هر روز سوار اتوبوس می‌شوند از کودکی با آن آشنایی دارند و ممکن است شلوغی وسیله حمل و نقل عمومی را مانند یک ویژگی عادی پذیرفته باشند.‌ اتوبوس‌هایی که می‌توانند تا آخرین فضای ممکن مسافر را فشرده کنند.

روزنامه همشهری 31 مرداد 94


 
 
تیم تنیس روی میز نوجوانان ایران
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٤
 

قدرت‌های پینگ‌پنگ دنیا را پشت سر گذاشتیم

نویسنده: محمد سرابی/عکس‌ها: مهبد فروزان
 
تیم پینگ‌پنگ بزرگ‌سالان ایران تا حالا از رتبه‌ی هشتم آسیا بالاتر نرفته است، اما تیم نوجوانان ایران همین اواخر توانست در مسابقات قهرمانی جوانان و نوجوانان آسیا به رتبه‌ی پنجم برسد. کشورهای شرق آسیا جایگاه قدرت‌های برتر پینگ‌پنگ جهان است و بازیکنان این کشورها کسانی نیستند که راحت به کسی امتیاز بدهند، اما نوجوانان ایرانی توانستند از آن‌ها امتیاز بگیرند...

تیم پینگ‌پنگ بزرگ‌سالان ایران تا حالا از رتبه‌ی هشتم آسیا بالاتر نرفته است، اما تیم نوجوانان ایران همین اواخر توانست در مسابقات قهرمانی جوانان و نوجوانان آسیا به رتبه‌ی پنجم برسد. کشورهای شرق آسیا جایگاه قدرت‌های برتر پینگ‌پنگ جهان است و بازیکنان این کشورها کسانی نیستند که راحت به کسی امتیاز بدهند، اما نوجوانان ایرانی توانستند از آن‌ها امتیاز بگیرند. علاوه بر این یکی از بازیکنان نوجوان تنیس روی میز ایران به نام «رادین خیام» هم در مسابقات استعداد‌های پینگ‌پنگ دنیا درخشید و مسابقه‌های‌های طرح «هوپس» پنجم شد.روابط عمومی فدراسیون تنیس روی میز فرصتی برای گفت‌و‌گوی دوچرخه با اعضا و مربیان تیم پینگ‌پنگ نوجوانان فراهم کرد. امین احمدیان(14 ساله) و حمید شمس(15 ساله) از بازیکنان و صمد تدبیری،سرمربی تیم‌های ملی پایه و امید شمس، مربی تیم ملی نونهالان کشور در این ‌گفت‌وگو حضور دارند.
اول بازیکنان تنیس روی میز (پینگ‌پنگ) بودند که در درس‌خواندن موفق شدند یا این‌که بچه‌های باهوش بودند که سراغ تنیس روی میز رفتند؟
صمد تدبیری: نمی‌شود این‌طور مشخص کرد ولی می‌دانیم بچه‌هایی که تنیس روی میز بازی می‌کنند، هوش زیادی دارند. معمولاً کسانی در این رشته موفق می‌شوند که در درس‌هایشان هم موفق‌اند. خود تمرین‌های پینگ‌پنگ هم به‌خاطر این‌که باعث تقویت اعصاب و سرعت عمل می‌شود، به درس خواندن کمک می‌کند. اعضای تیم نوجوانان ایران که همه همین‌طور هستند.
امین احمدیان: پینگ‌پنگ به درس کمک می‌‌کند. من این وقت‌ها دو ساعت در روز تمرین می‌کنم، در سال تحصیلی هم این تمرین‌ها خیلی مفید است.
حمید شمس: من از 9 سالگی و موقعی که مدرسه می‌رفتم پینگ‌پنگ بازی می‌کنم. تابستان‌ها چهار ساعت در روز تمرین می‌کنم، ولی در سال تحصیلی زمان کم‌تری‌ برای تمرین می‌گذارم، اما هیچ وقت آن را قطع نمی‌کنم.
چرا می‌گویند تمرین شطرنج به پینگ‌پنگ کمک می‌کند؟
صمد تدبیری: ورزش‌هایی مثل شطرنج ذهن را برای خواندن فکر حریف تقویت می‌کند. در تنیس روی میز هم باید همین کار را کرد. گاهی باید نه فقط واکنش حریف، بلکه حرکت بعدی او را هم حدس زد. از طرف دیگر پینگ‌پنگ به کار‌های دیگر مثل رانندگی که نیاز به سرعت عمل و حرکت درست دارد کمک می‌کند و ارتباط بین سیستم عضلانی و اعصاب هم خوب می‌شود.
برویم سراغ بازی‌ها، در مسابقات قهرمانی جوانان و نوجوانان آسیا جایگاه ایران دقیقاً کجاست؟
امین احمدیان: تیم اول چین بود و بعد از آن کره‌جنوبی،  ژاپن، چین‌تایپه و ما هم پنجم شدیم.
حمید شمس: بعد از ما کره‌ی شمالی، سنگاپور، هنگ‌کنگ، هند و تایلند بودند که همه بازیکنان قوی در رشته‌ی تنیس روی میز دارند.
چی باعث شد که تیم نوجوانان موفق شود؟
صمد تدبیری: تلاش و پشتکار بچه‌ها و انگیزه‌ی قوی که داشتند آن‌ها را به این نتیجه رساند. اولین‌بار بود که در تاریخ پینگ‌پنگ ایران به این رتبه می‌رسیدیم. حالا هم باید از این جایگاهی که به دست آوردیم دفاع کنیم که کار خیلی سختی است.
اصلاً تصور می‌کردید نوجوانان ما بتوانند در بین این تیم‌ها جا بگیرند؟
صمد تدبیری: زمان برگزاری مسابقه‌ها وقتی نتیجه طوری شد که دیدیم بین هشت تیم برتر آسیا قرار می‌گیریم، انگیزه‌مان خیلی زیاد شد. بچه‌ها می‌خواستند نتیجه‌ی چند سال تلاش و زحمت گروهی را ببینند. این نوجوان‌هایی که می‌بینید از بین حدود 40 نفر بازیکن به تدریج انتخاب شدند و بالا آمدند. فدراسیون و مربی‌ها همه کمک کردند که در مسابقات آسیایی خوب ظاهر شویم. من خودم تا چند سال قبل مسابقه می‌دادم و بعد سراغ مربی‌گری آمدم. مربی‌گری یک‌جور سرمایه‌گذاری است و نتیجه‌اش همین موفقیت بچه‌ها است.
امید شمس: هند که در تنیس روی میز برای خودش چهره‌ای محسوب می‌شود در این مسابقات نهم شد. سنگاپور و تایلند هم از ایران جا ماندند.
حتماً موقعی که با تیم‌های معروف مسابقه می‌دادید اضطراب داشتید؟
صمد تدبیری: بله، چون بچه‌ها تنیس‌باز‌هایی را پشت سر گذاشتند که ما زمانی آرزوی بازی‌کردن با آن‌ها را داشتیم. یک‌بار باید با هنگ‌کنگ مسابقه می‌دادیم که اگر بازنده می‌شدیم می‌رفتیم برای رتبه‌ی هفت و هشت و اگر برنده می‌شدیم می‌رفتیم برای رتبه‌های چهار و پنج. در آن بازی هنگ‌کنگ را سه بر دو بردیم. بعد نوبت بازی با کره‌ی شمالی شد که باز هم اگر بازنده می‌شدیم رتبه‌ی شش و اگر برنده می‌شدیم رتبه ی پنج را می‌آوردیم. کره را هم سه بر دو زدیم.
امید شمس: می‌دانید که از 20 تیم برتر پینگ‌پنگ جهان، 12 تیم در آسیا هستند و بین قهرمان‌های جهان تنیس روی میز فقط آلمان از قاره‌ی دیگری به جز اروپا است.

اعضای تیم تنیس روی میز نوجوانان کشور (از راست به چپ): رادین خیام، حمید شمس و امین احمدیان





شما دقیقاً در میانه‌ی سن نوجوانی هستید. فکر می‌کنید به جای این‌که برای تنیس روی میز تمرین کنید، چه کاری دیگری می‌توانستید انجام دهید؟
حمید شمس: می‌شد وقت اضافی را به تفریح گذراند. وقتی دائم ورزش بکنی، دیگر نمی‌شود زمانی برای تفریح گذاشت. گاهی وقت‌ها آدم احساس خستگی می‌کند، اما نتیجه‌ی آخر ارزشش را دارد.
امین احمدیان: بالأخره برای این‌که چیزی به دست بیاوری، باید چیزی هم از دست بدهی.
فکر می‌کنید از الآن به بعد باید چه‌کار کنید؟
صمد تدبیری: اگر بخواهیم بچه‌ها آینده خوبی در تنیس روی میز داشته باشند، باید دائم با حریف‌های قوی‌تر مسابقه بدهیم. باید به مسابقه‌ با حریف‌های خارجی برویم تا سبک بازی آن‌ها را بشناسیم.
امید شمس: یک جریان مستمر شکل گرفت که باعث شد نوجوانان ما در تنیس روی میز موفق شوند. آقای سعادتمند از فدراسیون خیلی کمک کردند و همین‌طور بقیه‌ی مربی‌هایی که زمینه را برای تمرین و مسابقه‌ی بچه‌ها درست کردند.
 به‌نظرتان چرا بعضی‌ها فکر می‌کنند تنیس روی میز ورزش سختی نیست؟ شاید به‌خاطر این‌که برخورد و درگیری ندارد!
امید شمس: اتفاقاً می‌گویند که تنیس روی میز پنجمین ورزش سنگین دنیا و بالاتر از خیلی رشته‌های دیگر مثل فوتبال است.
صمد تدبیری: تنیس روی میز سخت‌ترین و سرعتی‌ترین ورزش در بین رشته‌های مشابه است و برای همین دائم باید مسابقه بدهید تا توانایی خودتان را حفظ کنید. به جز مسابقات قاره‌ای و جهانی پینگ‌پنگ یک سری مسابقات دیگر به نام پروتو هم برگزار می‌شود که در آن کشور‌های مختلف با هم رقابت می‌کنند و نتیجه‌ی آن هم کم‌تر از مسابقات جهانی نیست. من مطمئنم که نوجوانان ما اگر به این مسابقات هم اعزام شوند موفق خواهند بود.

رادین، نفر پنجم هوپس!
«رادین خیام» 12 ساله است. او در طرح هوپس ( HOPES ) فدراسیون جهانی به رقابت با نونهالان دیگر کشور‌ها رفت و به رتبه‌ی پنجم جهان رسید.
ماجرا از زمانی آغاز شد که امسال فدراسیون جهانی تصمیم گرفت با فرستادن «آلکسی بفرموف» به ایران، استعداد‌های پینگ‌پنگ کشور‌ را پیدا کند. از تمام استان‌ها 16 نفر انتخاب شدند و به اردوی یک هفته‌ای آمدند تا استعداد‌یاب‌های داخلی و بین‌المللی توانایی‌آن‌ها را ارزیابی کنند. رادین از ایران انتخاب و با سه نفر دیگر از سه کشور دیگر آسیا برای شرکت در مرحله‌ی نهایی معرفی شدند و این‌طور بود که او و مربی‌اش به چین رفتند. رادین از سال 91 و موقعی که فقط 9 سال داشت، با شرکت در مسابقات خردسالان حضورش را در این رشته ثبت‌کرد و در این مدت سه مدال تیمی‌، انفرادی و دوبل را به دست آورد.
رادین می‌گوید: «در چین تمام چهار روز اول به تمرین گذشت. صبح و بعدازظهر تمرین می‌کردیم و بعد از آن مسابقات شروع شد.» او درطرح هوپس با بازیکنان چند کشور، از جمله بلژیک، آمریکا و لهستان مسابقه داد و به رتبه‌ی پنجم رسید.
این کار نتیجه‌ی تمرین طولانی‌مدت هر روز است. او که در مدرسه‌ی علامه حلی-6 (منطقه‌ی شهر‌آرا) درس می‌خواند، درباره‌ی تمرین‌هایش این‌طور توضیح می‌دهد: «هر روز ساعت سه و نیم مدرسه تمام می‌شود. بعد از مدرسه به باشگاه می‌روم و تا ساعت هفت تمرین می‌کنم و بعد در زمانی که تا وقت خوابیدن باقی می‌ماند درس می‌خوانم. موقعی که مسابقه داریم باید یک هفته صبح و عصر هر روز تمرین بکنم و از مسئولان مدرسه متشکرم که در این مواقع به من کمک می‌‌کنند.شطرنج، دیگر رشته‌ی ورزشی است که رادین آن را در کنار پینگ‌پنگ انجام می‌دهد. او شطرنج را یک سال زودتر از تنیس روی میز، در چهار سالگی شروع کرده و زمانی که شش سال و نیم بیش‌تر نداشت، قهرمان مسابقات شطرنج زیر هفت سال کشورشد. اما حالا بین این دو رشته، پینگ‌پنگ را انتخاب کرده است.الآن کار رادین خیام سخت‌تر شده است چون همه از کسی که به رتبه‌ی پنجم هوپس دست یافته انتظار دارند که در آینده پرچم پیروزی ایران را در رقابت‌های تنیس روی میز جهان بالای سرش بگیرد.

فدراسیونی  با دو تابلو
روی دیوار فدراسیون دو تابلو هست؛ روی یکی نوشته شده: «تنیس روی میز» و روی دیگری «پینگ‌پنگ». ترجمه‌ی تحت‌اللفظی اسم انگلیسی این رشته «میز تنیس» می‌شود، اما روابط‌عمومی فدراسیون می‌گوید از هر دو اسم استفاده می‌شود.پینگ‌پنگ در قرن نوزدهم در انگلستان متداول شد و به سایر نقاط جهان رفت. قبل از جنگ جهانی دوم، این ورزش در جنوب ایران و  در شهرهای آبادان، مسجدسلیمان و آغاجاری رواج پیدا کرد؛ جاهایی که محل اجتماع خارجی‌ها و افسران انگلیسی بود. بعد از جنگ جهانی اولین مسابقه‌های پینگ‌پنگ در ایران برگزار شد که بیش‌تر شرکت‌کننده‌‌های آن خارجی‌ها بودند، اما این مسابقه‌ها باعث شد که ورزشکار‌های ایرانی هم به تنیس روی میز علاقه‌مند شوند.در سال 1326 ایران عضو فدراسیون بین‌المللی تنیس و در همان سال برنده‌ی یک جایزه شد. سال 1332 برای اولین‌بار مسابقات قهرمانی کشور در تهران برگزار و سال 1346 فدراسیون ملی تنیس از تنیس روی میز جدا شد. فدراسیون تنیس روی میز از آن موقع به‌صورت مستقل شروع به کار کرد و از چند سال پیش، به پرورش تنیس باز‌های نوجوان بیش‌تر توجه شده است و با این حساب باید حدود یک دهه‌ی دیگر رقابت‌های خیلی خوبی از پینگ‌پنگ‌باز‌های ایران در رقابت‌های جهانی ببینیم.

با پینگ‌پنگ از تبریز تا مالزی
از بین بازیکنان تیم تنیس روی میز فقط یک نفر اهل تهران نبود و برای همین نتوانستیم هم‌زمان با بقیه‌ی اعضای تیم با او صحبت کنیم. «علیرضا رهنما» اهل تبریز است و هربار باید این راه طولانی را برای همراهی گروه طی کند. اما این باعث نشده است که دست از این ورزش بردارد.علیرضا می‌گوید: «پدرم پینگ‌پنگ‌باز حرفه‌ای بود و من از پنج سالگی تمرین می‌کردم. بقیه‌ی اعضای خانواده‌ی من هم تنیس روی میز بازی می‌‌کردند و همین انگیزه‌ی مرا بالا برده بود. بعد از مدرسه کمی استراحت می‌کنم و به سراغ توپ و راکت‌ می‌روم که این تمرین‌ها هر روز دو، سه ساعت طول می‌کشد. اگر زمان مسابقه‌ها نزدیک باشد زمان تمرینم به روزی پنج، شش ساعت هم می‌رسد.»
او که در کنار پینگ‌پنگ ورزش‌های دیگری هم انجام می‌دهد، می‌گوید: به والیبال و فوتبال هم علاقه دارم، ولی تنیس روی میز و بدن‌سازی آن که حرکات سرعتی تقویت می‌کند وقت اصلی ورزش‌کردن را می‌گیرد.علیرضا شرکت در مسابقات آسیایی را بهترین تجربه‌اش تا امروز می‌داند و می‌گوید: شکست‌دادن کره‌ی شمالی و هنگ‌کنگ لذت زیادی داشت.مشکل بزرگی که این پینگ‌پنگ باز آذربایجانی با آن روبه‌رو است همین فاصله‌ی زیاد تا تهران و هزینه‌هایی است که باید برای این رفت و آمد بپردازد و البته ساعت‌هایی که در این سفر‌های طولانی از دست می‌رود.

روزنامه همشهری ضمیمه دوچرخه - 29 مرداد 94

http://2charkheh.hamshahrilinks.org/Contents/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D9%86%DA%AF%E2%80%8C%D9%BE%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%85?magazineid=1282


 
 
شاخه‌ درختانش به هم رسیده است - باغ‌
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤
 

شاخه‌ درختانش به هم رسیده است

 

محمد سرابی

 

می‌گویند آدم‌ها یک باغ گمشده در خاطرشان دارند زیرا زندگی آن آدم اول در یک باغ شروع شده بود. باغی که هیچ درد و رنج و اندوهی در آن راه نداشت. زمانی که آدم از آن باغ رانده شد خاطره دوران کوتاهی که در سایه درختان گذراند برایش باقی ماند و زمانی که قدم به زمین گذاشت در هرجایی که توانست درختانی کاشت و نهر آبی کشید تا شاید گوشه‌ای از آنچه که دیده بود را باز هم بسازد.

باغ‌ها از دوران افسانه‌ها تا امروز همیشه همراه بشر بودند. پادشاهان زمانی که ثروتی به دست میاورند در کاخ خود باغ می‌ساختند و بهترین از همه چیز را در آن جمع می‌کردند. آن‌ها که داراتر بودند باغ‌های معلق بنا می‌کردند تا هدیه‌ای برای ملکه باشد و داستانی افسانه مانند از خود به جا بگذارد تا آیندگان سرگرم کشف و تفسیرش شوند. پهلوانان تنومند دستور می‌گرفتند تا از باغ‌هایی در غرب دوردست بگذرند. باغ‌هایی که اژدهای صد سر نگهبان درختانش بود و سیب‌های طلاییش جاودانگی را به ارمغان میاورد. آن‌ها که بر خدا عصیان می‌کردند باغی از جواهر می‌ساختند که پاسخی زمینی در مقابل بهشت جاودان باشد اما فرصت پیدا نمی‌کردند ساعتی را در آن بگذرانند.

باغ آرزویی هم دور و هم دست یافتنی بود. در جهانی که می‌شناسیم هم باغ‌های معروف کم نیستند. شهر‌های ما همیشه با مشکل به دست آوردن آب روبرو بود اما با همین جریان اندکی که از کاریز و نهر‌ها تامین می‌شد در دل کویر و گردنه کوه‌ باغ‌هایی کوچک و بزرگ ساخته می‌شد. هسته مرکزی شهر‌های قدیمی ایران از خانه‌های متراکم و بازار و قلعه ساخته شده بود اما در حاشیه شهر و هرجا که ممکن بود حیاط خانه‌ها وسیع و درختان فراوان می‌شدند. در روستا‌های نیز باغ جز ثابتی بود که بنا به هر اقلیمی تفاوت داشت اما هیچ‌گاه اهمیت خود را از دست نمی‌داد مخصوصا که محصول داشت و بخشی از معیشت هر خانواده را تامین می‌کرد. از وقتی که شهر‌ها بزرگتر شدند زمین آنقدر قیمت پیدا کرد که خانه‌ها طبقه طبقه روی هم ساخته شوند و ارزش آن تا جایی بالارفت که هر تکه خاکی چشم را خیره می‌کرد. دیگر زمین آنقدر قیمت پیدا کرده بود که خراب کردن از خانه‌های قدیمی گذشت و به باغ‌هایی رسید که از دوران گذشته شهر‌ها باقی ‌مانده بودند.

حالا هر روز خبر می‌رسد که یک باغ بزرگ در شهری نابود و زمین آن تبدیل به برجی از سیمان و شیشه شده است یا اینکه باغ‌هایی در روستا‌ها گرفتار خشک‌سالی و تبدیل به انبوهی چوب‌های خشک شده‌ اند. اگر می‌دانستیم یک قرن قبل چقدر باغ داشتیم و امروز چقدر از آن باغ‌ها باقی مانده است پی می‌بردیم که چگونه از رویایی اجدادی خود دور شده‌ایم. هرچند تلاش می‌کنیم با ساختن فضای سبز در میان ساختمان‌های شهر یا بنا کردن ویلا بر بازمانده زمین‌های کشاورزی بخشی را جبران کنیم اما باغ‌ها اندک اندک از ستم خشک‌سالی و یا از طمع ثروت اندوزی محو می‌شوند.

پیامبران خبر از باغ‌های بی‌انتهایی داده‌اند که جایگاه نیکوکاران و پرهیزگاران خواهد بود و این بشارت بشر را امیدوار می‌کند که پاداش راست کرداری در این جهان، باغ بزرگی خواهد بود که جز راحتی در آن یافت نمی‌شود.  

روزنامه همشهری 26 مرداد 94


 
 
سیندر و سیندرلا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤
 

 

سیندر و سیندرلا

 

 محمد سرابی

«سیندر» تقریبا چیزی است شبیه سنگ پا ولی سیندرلا دختر با کفش پاشنه بلند بلوری است که باید ساعت 12 شب به خانه برمی‌گشت. کلمه Cinder در زمین شناسی به مواد مذاب آتشفشانی که سرد و متخلخل شده باشد یا محصولات ساختمانی مشابه آن مثل بلوک‌های سیمانی سبک گفته می‌شود. کلمه سیندر در ادبیات به اجاق سنگی، دود، آتش و آشپزی اشاره می‌کند. سیندرلا به خاطر اینکه مجبور بود در کنار اجاق آشپزخانه کار کند این اسم را داشت.

داستان سیندرلا در میانه قرن 17 در اروپا ظاهر شد و در ابتدای قرن 19 همراه با کتاب‌های داستانی برادران گریم در گستره وسیعی منتشر شد. وقتی والت دیزنی در سال 1950 این فولکور اروپایی را به صورت پویا نمایی در آورد دیگر کسی نماند که ماجرای او را نداند. اتفاقا آخرین نسخه سینمایی این داستان را هم همین کمپانی در 2015 اکران کرده است اما سیندرلا با بقیه اقتباس‌های سینمایی اخیر از آثار کلاسیک دچار تفاوت دارد. والت دیزنی در سال 1959 انیمیشن «زیبای خفته» را ساخت که آن هم بر اساس داستان‌های فولکور اروپایی بود. روایت معکوس این فیلم در سال 2014 بازسازی شد و این بار جادوگر پلید داستان، با بازی آنجلینا جولی به شکل موجوی آسیب دیده و قابل ترحم در آمده بود. در « مالیفیسنت» اگرچه همان اتفاق‌های قبلی می‌افتد اما مجرم کس دیگری است و جادوگر ناچار است از خود دفاع کند. یک سال قبل از آن هم فیلم «هانسل و گرتل، شکارچیان جادوگر» اکران شده بود. فیلم هانسل و گرتل 2013 این بار ادامه ماجرای خواهر و برادری را نشان می‌داد که در عمق جنگل، خانه شکلاتی را پیدا می‌کنند اما حالا این بچه‌ها بزرگ شده‌اند و با استفاده از تجربه قبلی و البته سلاح‌های مدرن به شکار جادوگران و سوزاندن آن‌ها می‌‌پردازند. در روالی کاملا منظم، سال 2012 فیلم « سفیدبرفی و شکارچی» روی پرده سینما‌ها آمد. دختری که برای هفت کوتوله غذا درست می‌کرد و خانه را جارو می‌زد در این فیلم شمشیر در دست مشغول کشت و کشتار است. همان سال فیلم « ای آینه ای آینه» نیز اکران شد که ماجرای آینه سخنگوی داستان سفید برفی را تعریف می‌کرد ولی سفید برفی اینجا هم شمشیر زدن آموخته و کوتوله ها به جای کارگر، راهزن‌های تبعیدی بودند. بعد از آن به « آلیس در سرزمین عجایب » تیم برتون در سال 2010 می‌رسیم که ماجرایی کاملا دگرگون شده از کتاب لویس کارول را به تصویر کشیده است.

در 5 سال گذشته داستان‌های کلاسیک کودکان به اشکال عجیبی بازسازی و گاهی اساسا از ژانر کودک خارج و به دایره وحشت و اکشن وارد شدند. وقتی خبر بازسازی دوباره سیندرلا منتشر شد بعید نبود که این بار هم با داستان وارونه روبرو شویم. البته این بار با وجود تمام تفاوت‌ها، سیندرلا به حکایت کودکانه قدیمی خود شبیه‌ مانده است.

26 تیر 94 روزنامه روزان


 
 
کتاب تقسیم نوشته پیرو کیارا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٤
 

سه خواهر ایتالیایی

 

نگاهی به کتاب «تقسیم» نوشته «پیرو کیارا»

 محمد سرابی

 بعضی‌ها می‌خواهند در زندگی زیباترین چیز‌ها را داشته باشند بعضی‌ها هم که می‌خواهند با همه متفاوت باشند برای همین برای زشتی تلاش می‌کنند. مد‌های لباس هر چند وقت این تلاش برای زشتی را نشان می‌دهد که گاهی اوقات هم موفقیت آمیز است و ظاهر آدم‌ها را به شکل دیگری از آنچه که هست نشان می‌دهد. البته تا وقتی که این کار فقط به خودشان مربوط می‌شود و قابل عوض کردن است مشکلی پیش نمی‌‌آید. حتی شاید یک نفر بخواهد محصولات جالیزی کج و کوله داشته باشد و اندام متناسب کدو و بادمجان را به زور از شکل طبیعی خود خارج کند اما وقتی یک پدر بخواهند دختران زشتی داشته باشد و موفق شود؛ بر روی زندگی آن‌ها و کسانی که ممکن است به آن‌ها علاقه پیدا کنند تاثیر می‌گذارد. «مانسونتو تتامانتزی» وکیل دادگاه در یک شهر کوچک ایتالیا در نیمه قرن بیستم بود که عقیده داشت ساختن چیز‌های زشت هم دست کمی از ساختن چیز‌های زیبا ندارد و این کار را بر روی گیاهان باغچه و گلخانه‌اش آزمایش کرده بود. البته اینکه عقید‌ه اش چطور از آرزو به مرحله عمل رسید مشخص نیست اما او پس از مرگ 3 دختر نزدیک به 40 سال بر جای گذاشت که مطابق سیستم فکری پدر رشد کرده بودند. تتا علاوه بر زشتی انزوا را هم برای آن‌ها به ارث گذاشته بود. خانه‌ای بزرگ با دیوار‌های بلند و یک ندیمه. زندگی در یک شهر کوچک سنتی و مذهبی برای این خواهر‌ها که با معیار‌های زمان خود « ترشیده » هم محسوب می‌شدند خیلی یکنواخت بود. برنامه هر روز طی مسیری از خانه به کوچه، میدان و کلیسا و بعد بازگشت از همان مسیر بود. اما وقتی یک کارمند موقر اداره دارایی به نام «امرنتزیانو پارونتزینی» وارد شهر می‌شود و این سه را می‌بیند زندگی آن‌ها عوض می‌شود. این آقای باشخصیت فقط قصد ازدواج دارد!

کتاب « تقسیم » نوشته « پیرو کیارا » نویسنده ایتالیایی ماجرای روابط رمانتیک بین چندنفر را روایت می‌کند که گوشه به طنز اجتماعی می‌زند. ترجمه « مهدی سحابی » ظرافت ماجرا‌ها را به خوبی منتقل کرده است. ایتالیا به عنوان جامعه‌ای با پشتوانه فرهنگی بسیار قوی شناخته می‌شود. تحولات قرن بیستم هم بر طرز فکر مردم تاثیر می‌گذاشت و هم شیوه زندگی آن‌ها را عوض می‌کرد. پیشرفت کشور‌های دیگر فرصت‌های فراوان مهاجرت را در اختیار جوانان گذاشته بود و مکتب‌های فکری چپ و راست عقاید آن‌ها درباره سیاست و حتی خانواده را هم تغییر می‌داد. در کتاب تقسیم از انتشارات مرکز می‌بینیم که در این گیر و دار قشری هم وجود داشتند که به سنت‌های خود سرگرم بودند.

روزنامه همشهری 21 مرداد 94

 


 
 
کتاب بی‌سایگان - فرانسواز ساگان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٤
 

هنرمندان پاریسی

 

نگاهی به کتاب «بی‌سایگان » نوشته فرانسواز ساگان

محمد سرابی

 

«شهرت چیزی نیست که با یک انفجار ناگهانی بیاید، بلکه چیزی است که به تدریج گسترش پیدا می‌کند. ممکن است شهرت از یک روز تا یک روز دیگر اتفاق بیفتد». بئاتریس یک بازیگر تئاتر است که تمرین‌هایش را با خواندن نمایشنامه‌ها در مقابل آیینه خانه‌اش شروع می‌کند. او با مهربانی و بی‌تفاوتی به سوالات خبرنگار‌ها جواب می‌دهد که دقیقا مناسب یک هنرپیشه است البته او هنوز هنرپیشه معروفی نیست. در هیچ فیلمی بازی نکرده است و نامش هنوز با هیچ رسوایی همراه نشده است. آدم‌های دیگر کتاب « بی سایگان» ترجمه «علیرضا دوراندیش» هم همینطور هستند. گروهی هنرمند نوگرای پاریسی که بیشتر مشغولیت‌شان روابط بر فراز و نشیب با یکدیگر است. برنارد جوان غلط گیر چاپخانه یک شرکت است و آرزو دارد یک رمان خوب بنویسد. آلاین، مرد پنجاه ساله دیگری که در همان شرکت کار مشابهی انجام می‌دهد تجسم آینده او است.

«فرانسواز ساگان» نویسنده این کتاب در میان روایت کردن زندگی شخصیت‌هایش شرح می‌دهد که شخصیت‌های این داستان در زندگی روزمره به دنبال عشق و شادی می‌گردند اما این موهبت‌ها هیچ گاه در زندگی آنان دوام پیدا نمی‌کند. ساگان نویسنده‌ای از نسل جوانان پس از جنگ فرانسه است که دگرگونی‌های اساسی در هنر فرانسه ایجاد کردند. تحولاتی که بخشی از آن به موج نو معروف شد. ساگان نیز مانند هم نسلانش به سوسیالیسم گرایش پیدا کرده بود و اگرچه عضو حزب خاصی نبود اما با اتفاقات سیاسی آشنایی داشت. شخصیت‌های بی‌‌سایگان از این نظر با او متفاوت هستند. نیکول،‌ادوارد،‌ژاک و بقیه به چیزی خارج از همین حلقه‌های دوستانه فکر نمی‌کنند و در آن هم چیزی که آن‌ها را به آینده امیدوار کند پیدا نمی‌کنند.

ساگان که در خانواده‌ای مرفه به دنیا آمده بود موفقیتی  در تحصیل‌کردن نداشت و احتیاجی هم به آن پیدا نکرد او که به رانندگی با خودرو‌های سریع علاقه داشت پس از تصادف با یکی از آن‌ها دچار مصدومیت شدید شد. ساگان در هنگام مرگ نویسنده شناخته شده‌ای بود و بیش از 20 رمان در کارنامه خود داشت که داستان معروف «سلام بر غم» او سال‌ها قبل به فارسی ترجمه شده است. در تصویر روی جلد کتاب بی‌سایگان، دو نفر چتر در دست و با فاصله زیادی از یکدیگر در خیابانی که با باران خیس شده است قدم می‌زنند.

روزنامه اعتماد ضمیمه کرگدن 20 تیر 94


 
 
خرد و کلان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٤
 

 

خرد و کلان

 

محمد سرابی

 

در پایتخت هیچ وقت نمی‌توانید از همان راهی که رفته‌اید برگردید. البته هیچ طلسم، فرهنگ یا قانون خاصی وجود ندارد فقط خیابان‌های زیادی برای درمان مشکل ترافیک یک‌طرفه شده‌‌اند و باعث می‌شوند در راه بازگشت مجبور شوید فرمان را بچرخانید و از خیابان دیگری به سوی نقطه اول حرکت کنید.

اندازه شهر‌ها تعابیر مختلفی دارد که در فارسی به دو کلمه شهر و کلان‌شهر خلاصه می‌شود. کلان‌شهر باید ترجمه متروپلیس باشد که لقب شهر‌های بسیار بزرگ است. در تعریف بین المللی متروپلیس‌ها خیلی وسیع هستند و بیش از 7 – 8 میلیون نفر جمعیت دارند و در تعریف ایرانی شهر‌هایی که جمعیت قابل توجه و مرکزیت استانی داشته باشند می‌توانند کلان‌شهر نامیده شوند. با این حساب کمتر از 10 یا 15 شهر ایران کلان‌شهر هستند. این واژه تعریف دقیقی ندارد و همین هم باعث شده که هر شهر آرزو کند به این عنوان دست بیابد گویی لقب کلان‌شهر نوعی سرافرازی و غرور به شمار برود و نشانه توانایی و استعداد باشد. میل به زندگی در شهری بزرگتر که ساختمان‌های بلند دارد در وجود ما رشد کرده است. همیشه دیده‌ایم که شهر‌های بزرگ جای ثروت بیشتر و رفاه بیشتر است؛ اگر به همین تصور بسنده کنیم چندان اشتباه نیست اما زمانی که زندگی در یک شهر بزرگ معادل «پیشرفت» و بدتر از آن «تمدن» تصور شود باید دلیلی پیدا کنیم که این تصور را ثابت کند. چرا به شکلی غیر مستقیم موفق بودن یک شهر‌ را در بزرگتر بودن آن می‌دانیم؟ وسیع و شلوغ بودن شهر‌ها چه امتیازی به وجود میاورند که باعث شده تعداد آن‌ها در ایران و جهان هر روز بیشتر شود؟

شهر‌ها به دلایل زیادی رشد می‌کنند که تقریبا تمام آن‌‌ها اقتصادی هستند. جمعیت‌ روستانشینان زمانی که فرصت‌‌های زیستن مطلوب‌‌تری در شهر بیابند به آن کوچ می‌کنند و اگر زندگی در روستا به خاطر سخت شدن کشاورزی دشوار شده باشد این کوچ سرعت بیشتری می‌گیرد. جوان‌‌تر‌ها زودتر مهاجرت می‌‌کنند و بقیه را به دنبال خود میاورند. جمعیت شهر دائم بیشتر می‌شود و لایه‌های ضخیم در اطراف هسته قدیمی ساخته می‌شود. ساختمان‌ها در زمین‌های حومه شهر پخش می‌شوند و هر 10 سال قسمت‌های دیگری که قبل از آن حاشیه بودند به ساختار اصلی می‌پیوندند. همینطور که شهر بزرگ می‌شود در یک نقطه خاص زمانی، مشکلات شهر‌های بزرگ هم شروع خواهد شد. درست مانند فردی که اولین نشانه‌های بیماری‌های قلبی را احساس می‌کند شهر هم نشانه‌های کوچک اما واضحی از گرفتاری‌های آینده را نمایان می‌کند. در یک مقطع ظرفیت موجود شهر برای تحمل آدم‌هایی که به سمت آن هجوم آورده‌اند تکمیل می‌شود و از آنجا است که باید دست به دامان مسئولان و مدیران شد و کار برنامه‌ریزی و نقشه پردازی که پیش از آن معطل مانده یا ناقص بوده را آغاز کرد.

 اگر قبلا خانه و برج و خیابان نشانه شهر‌ها بودند الان خودرو‌هایی که روی آسفالت به دنبال هم روان هستند هم نماد شناخته شده شهر‌های بزرگ محسوب می‌شوند. کسانی که اهل یک شهر کوچک هستند و هر سال می‌بینند که جمعیت آن بیشتر می‌شود یک روز صبح متوجه می‌شوند که یک خیابان در مرکز شهر یک‌طرفه شده است و نمی‌شود مثل سابق از همان مسیر رفت به خانه برگشت. اینجاست که شهر از شکل «خرد» وارد اولین مرحله «کلان» می‌شود و سلسله‌ای از گرفتاری‌ها پشت سر هم پیش میاید.

روزنامه همشهری 18 مرداد 94


 
 
کتاب هنر دقت – نوشته مایکل اوپیتس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤
 

 

 

شمن ‌های سرزمین کور

 

نگاهی به کتاب هنر دقت – نوشته مایکل اوپیتس و احمد الستی

 

محمد سرابی

 

ساختن فیلم مستند با سوژه‌ای که در همین نزدیکی است اگرچه سختی‌های خاص خودش را دارد اما به نسبت سوژه‌های دور افتاده ساده‌تر است. باید چند نفری را برای صحبت در مقابل دوربین راضی کنید و اگر آن‌ها قبلا با فیلمبرداری برخورد داشته باشند کار ساده‌تر هم می‌شود اما هر قدر از شهر دور شوید ساخت فیلم سخت تر می‌شود. اگر از کشور خودتان هم خارج شوید که دیگر باید آماده یک پروژه طولانی باشید. اگر سوژه باقیمانده شمن‌های آسیایی باشند که در جوامع کوچک روستایی هنوز هم گوشه‌های از آیین‌‌های خود را اجرا می‌‌کنند و شما امکانات آنالوگ را در اختیار داشته باشید می‌شود مدتی طولانی درباره اینکه چطور این فیلم را ساختید صحبت کرد. کتاب «هنر دقت» از انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه یکی از این فیلم‌ها را بررسی می‌کند.

«مایکل اوپیتس» مدرس مستند سازی و مردم نگاری دانشگاه مونیخ قبل از ساخت این فیلم در میان قوم ناگار زندگی کرده و دو کتاب درباره آن‌ها نوشته بود. او فیلم‌ » شمن ‌های سرزمین کور» را در سال‌های 80 میلادی ضبط و تدوین کرد و گفتگویی مفصل که بیشتر متن کتاب را تشکیل می‌دهد در آمریکا و در سال 1986 بین او و «احمد الستی» عضو هیات علمی دانشگاه تهران انجام شده است. جالب اینکه دوربین را «مهدی صاحبی» فیلمبردار ایرانی که اکنون در اروپا ساکن شده هدایت می‌کرده است. فرهنگ مردم نپال در سال‌های 80 هنوز از فناوری‌های جدید آسیب ندیده بود. با وجود اینکه پای رادیو به این منطقه باز شده بود و تبلیغات مائوئیست‌ها هم رفتار‌های سنتی را سرکوب می‌کرد اما آیین‌های دینی هنوز بخشی از زندگی مردم بودند.

قسمتی از کتاب به موضوع کلی فیلم‌های مستند ارتباط پیدا می‌کند و اینکه چگونه و چقدر می‌توان اطلاعات علمی را از برداشت‌های کارگردان و محدودیت‌های فنی تفکیک کرد. اگرچه این کتاب مکمل فیلم ساخت شده در کوهستان‌های نپال است اما اگر فیلم را هم ندیده باشید باز هم خواندن کتاب به درک فیلم‌های مستند مردم نگارانه کمک می‌کند.

روزنامه اعتماد ضمیمه کرگدن 13 مرداد 94


 
 
مثل بستن کمربند ایمنی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٤
 

 

مثل بستن کمربند ایمنی

 

محمد سرابی

 

بستن کمربند ایمنی خودرو مثال خوبی برای همه رفتار‌های فرهنگی و اجتماعی است آنقدر که در همه جنبه‌های مرتبط و غیر مرتبط پای آن را وسط می‌کشند. اگر از مسئولی سوال کنید که آیا می‌شود کتابخوانی را در میان نسل جوان بیشتر کرد از موفقیت طرح بستن کمربند ایمنی و فرهنگسازی درباره آن مثال می‌زند. اگر از عادت دادن سالمندان به زباله نریختن در معابر عمومی سوال کنید احتمالا باز هم مثال کمربند ایمنی را می‌شنوید. اگر همین رواج دادن کمربند ایمنی موفقیت آمیز نبود دیگر مثالی باقی نمی‌ماند که برای موفقیت آمیزبودن فرهنگسازی زده شود. ولی همه این مثال‌های طوری بیان می‌شود که انگار میان‌برنامه‌های آموزشی بین آگهی‌های بازرگانی سریال‌های تلویزیونی یا برنامه‌های کمک درسی مدرسه‌ها به تنهایی باعث شده است که رانندگان شروع به بستن کمربند ایمنی کنند. اگر برنامه‌های آموزش تا این حد موثر بودند باید در زمینه‌های دیگر هم موفق می‌شدند و در طول 10 – 15 سال تمام ناهنجاری‌های سبک و سنگین رفتاری اصلاح می‌شد اما با وجود هماهنگی ارگان‌های تبلیغاتی این اتفاق نمی‌افتد و در بعضی بخش‌ها، آموزش‌ها تاثیر مشهودی ندارد؟

بستن کمربند ایمنی یک ویژگی مهم داشت که باعث شد شهروندان به خوبی پیام‌های آن را به خاطر بسپارند و آن هم برگه جریمه‌ای بود که افسر راهنمایی و رانندگی به سرعت می‌نوشت و تحویل راننده می‌داد. البته همزمان گزارش‌هایی‌ از تصادف‌های ناگوار هم منتشر می‌شد که کارشناس حاضر در صحنه دلیل مرگ سرنشین را نبستن کمربند ایمنی عنوان می‌کرد. در دوره‌های آموزش رانندگی هم به هنرجویان تاکید چندباره می‌شد که برای حفظ جان خودتان هم که شده است کمربند ایمنی را فراموش نکنید. جریمه کردن به تنهایی و آموزش دادن به تنهایی فایده‌ای نداشت اما زمانی که این ‌دو از همدیگر حمایت کردند جریانی به راه افتاد و در دراز مدت تعداد کسانی که موقع سوار شدن به خودرو‌هایشان کمربند‌ها را می‌بندند بیشتر شده است.

احتمالا شنید‌‌ه‌اید که جریمه‌های رانندگی در کشور‌هایی که زودتر از ما با مشکلات رانندگی و ترافیکی روبرو شده بودند چقدر زیاد است و هر تخلفی چطور می‌تواند صاحب خودرو را مالباخته کند. در کنار کسانی که باید جریمه مالکیت خودرو را بپردازند صاحبان گواهینامه‌ها هم باید نگران باشند که پلیس به هر بهانه، اعتبار کارتی که دارند را به خطر نیندازند و آن‌ها را از رانندگی محروم نکند. وقتی یک کودک در مدرسه میاموزد که باید به قوانین رانندگی احترام بگذارد در بزرگسالی او این احترام با پرداخت پول به شکل آبرومندانه‌ای تثبیت می‌شود.  

عبور نکردن از خط‌های سفید روی آسفالت هم الان همین حکم را پیدا کرده است و حرف‌های مجری برنامه کودک و کاریکاتور‌هایی که در روزنامه‌ها چاپ می‌شوند نمی‌توانند انقدر قانع کنند باشند که رفتار‌های تثبیت شده را عوض کنند. قبلا خط‌کشی ‌های کف خیابان به جز چند مورد خاص اهمیت زیادی برای رانندگان قدیمی نداشت و چیزی در حد تزیینات حساب می‌شد اما الان باید برای یک نسل از راننده‌ها روشن شود که رد نشدن از خطوط سفید هم مانند ایستادن پشت خط عابر پیاده و توفق نکردن زیر تابلو توفق ممنوع لازم است. اتفاقا تجربه کمربند ایمنی نشان می‌دهد که تضمین‌های محکم در کنار آموزش صحیح می‌تواند به فرآیند اصلاح شیوه‌های رانندگی کمک کند.

روزنامه همشهری 12 مرداد 94


 
 
خاورمیانه از چریک‌های تا تروریست‌ها
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٤
 

خاورمیانه از چریک‌های تا تروریست‌ها

(چریک‌های ایدئولوژیک و تروریست‌های مذهبی)

 

محمد سرابی

مرگ ملا محمد عمر خبر تازه‌ای نیست. او بیش از یک دهه هیچ فعالیت‌ موثری در فرماندهی طالبان نداشت و همه کار‌ها به دست معاونانش انجام می‌شد. تاریخ مرگ او هم نشان می‌دهد که حداقل از دوسال قبل ملا عمر مرده و تنها نامش در راس گروه طالبان باقی مانده است اما همین هم موضوع ساده‌ای نیست. با تایید دولت افغانستان و همینطور تایید طالبان ثابت شد که از دوسال قبل و شاید بیش از دوسال طالبان نیازی به رهنمود‌های امیرالمومنین خود نداشتند. هنوز یک ماه هم نمی‌‌گذرد که طالبان گفتگو با کابل را شروع کرده‌اند و باعث خرسندی اشرف غنی شدند که توانسته بود این شورشیان کوه نشین را به میز مذاکره بکشاند. البته این گفتگو‌ها – با توجه به اینکه گفتگو در چهارچوب سیاسی گروه‌هایی مانند طالبان معنی ندارد – باعث شده بود تا افرادی که در حال جدا شدن از بدنه اصلی طالبان بودند برای ترک امارات اسلامی سرعت بیشتری بگیرند. ظاهرا کوتاه آمدن از قاطعیت طالبانی و قبول کردن اینکه افغانستان دولتی قانونی دارد ایدئولوژی این گروه را به خطر انداخته و دلیل اینکه شعبه‌های داعش در افغانستان و شمال پاکستان فعال شده‌اند هم همین است. مجاهدانی که فکر می‌کنند دولت اسلامی عراق و شام به آرمان‌های تشکیل خلافت اسلامی نزدیک‌تر است ترجیح می‌دهند امیر مرده را رها کنند و به بیعت خلیفه ابوبکر البغدادی در بیایند. دراین میان ایمن ظواهری، میراث دار اسامه بن لادن تلاش می‌کند اعتبار سازمان القاعده را به شکلی حفظ کند.

ملاعمر از مجاهدینی بود که در مقابل هجوم شوروی جنگیده و چشمش را در نبرد با ارتش سرخ از دست داده بود. اگرچه این فرمانده قومی – مذهبی چیزی از رقابت‌ ایدئولوژی‌های راست و چپ نمی‌فهمید اما مرگ او سمبل به پایان رسیدن نسل مبارزان جنگ سرد است. سلاح‌ چریک‌های ایدئولویک به زمین افتاده است و تروریست‌های مذهبی آن را برداشته اند.

روزنامه روزان 12 تیر 94


 
 
قیمت آنچه می آشامیم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٤
 

قیمت آنچه می آشامیم

 

محمد سرابی

 

صرفه‌جویی در مصرف آب یک اجبار مقطعی نیست، یک فرهنگ عمومی است که نشان می‌دهد مردم هر جامعه چقدر برای حفظ منافع عمومی کشور خود اهمیت قائل می‌شوند یا اینکه چقدر به آن بی‌اعتنا هستند.

در جغرافیای ما، کشاورزی همیشه وابستگی مستقیم به آب داشت و این آب هم با ساده‌ترین روش‌های ممکن به نقاط مختلف هدایت می‌شد. نهر‌هایی آب را از چشمه و رود و قنات به زمین‌های زراعی می‌رساندند و هر محصول با چند نوبت آبیاری به بار می‌نشست. با گذشت زمان با وجود اینکه روش‌های انتقال آب پیشرفت زیادی کردند آبیاری مزرعه‌های به اندازه کافی تغییر نکرد و همان روش‌ قدیمی طرفداران بیشتری داشت و الان که خبر از دست رفتن آب‌های زیر زمینی و سطحی به گوش ‌می‌رسد برای لوله کشی مزارع فرصت کمی باقی ‌مانده است. لوله کشی خانه‌های خیلی زودتر از این انجام شده بود. به غیر از سالمندان کسی دوران رونق آب انبار‌های خانگی را به یاد نمی‌آورد و کمتر کسی است که از خزینه‌های حمام خاطره‌ای واضح داشته باشد. لوله کشی آب خیلی سریع ظاهر خانه‌ها را تغییر داد اما مثل همیشه زودتر از فرهنگ مصرف آب آمده بود و رفتار‌هایی مانند شستن حیات و پیاده‌رو با آب آشامیدنی با قدرت تمام در میان دیگر سهل انگاری‌های مردمی جا گرفتند. زمانی که آب ارزان و فراوان بود تنها کسانی که واقعا به صرفه جویی عقیده داشتند و بدون هشدار‌های تلویزیون به این نتیجه رسیده بودند شیر آب را بیهوده باز نمی‌گذاشتند.

حالا مشکل کمبود آب جدی شده است و باید با انواع پیام‌های آموزشی ثابت که هدر دادن این مایه حیات چقدر برای خودمان زیانبار است. اما در کنار تبلیغات و گروه‌های اینترنتی و آگهی‌هایی که در روزنامه‌ها چاپ شده است یک نظریه دیگر هم رشد  کرده است که در برخورد با هر پیامی که بگوید شیر آب روشویی را کمتر باز کنید جواب می‌دهد « 90 درصد آب ایران برای کشاورزی مصرف می‌شود.» بله این نسبت صحیح است و از همان 10 درصد باقیمانده هم سهم کوچکی به کارخانه‌ها می‌رسد. اما آبی که برای کشاورزی استفاده می‌شود معمولا مستقیم از سد و چاه روانه شیار‌های مزرعه می‌شود ولی آبی که در لوله‌های شهر جریان دارد از مراحل متعدد تصفیه گذشته است چنانکه می‌شود آن را یک فراورده به شمار آورد نه یک ماده خام. اگر تمام اتفاقاتی که برای آب آشامیدنی از سد‌ها تا خانه‌ها می‌افتد را دنبال کنیم شاید برایمان عجیب باشد که چرا چنین محصولی مهمی همیشه به این سادگی و ارزانی جریان دارد. یک بطری آب معدنی از مراحل کوتاه‌تری گذشته و قیمت خیلی بیشتر دارد. امتیاز بطری‌های آب معدنی این است که با نوشیدن آن احساس می‌کنیم ماده خاص و ارزشمندی را مصرف می‌کنیم که تفاوت زیادی با آب لوله کشی دارد. شاید بطری پلاستیکی آب معدنی ارزش خاصی برای مصرف کننده نداشته باشد و بین زباله‌های خشک و تر روانه سطل آشغال شوداما بعید است کسی آب یک بطری آب معدنی را هدر دهد زیرا مستقیما برای آن پول پرداخت کرده است و از پشت دیوار شفاف بطری می‌بیند که آب با هر بار آشامیدن چطور کم می‌شود اما باز کردن شیر آب ظرفشویی این احساس رابه ما نمی‌دهد. تماشای نهر‌های بزرگ آب کشاورزی که ممکن است حسی از بی‌انتها بودن و بی اهمیت بودن آب را هم ایجاد کند.

این درست است که منابع آب ما بیشتر از همه برای کشاورزی سنتی مصرف می‌شود ولی دلیل خوبی برای هدر دادن آب آشامیدنی شهری نیست.

روزنامه همشهری 11 مرداد 94

 


 
 
ویلا‌های بدون آب
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٤
 

 

ویلا‌های بدون آب

 

محمد سرابی

کشاورزی را با نماد زمین نشان می‌دهند اما چیزی که برای کشاورزان ما به اندازه زمین اهمیت دارد آب است. زمین بدون آب عقیم می‌شود و باید برای آن کاربرد دیگری غیر از کشت و کار پیدا کرد. زمانی بود که دلال‌ها محصول کشاورز را قبل از رسیدن موعد برداشت پیش‌خرید می‌کردند و یک فصل خشکسالی نه تنها یک سال زحمت را به باد می‌داد بلکه او را بدهکار هم می‌کرد.

در جغرافیایی که گرما همیشه می‌تواند کاشته را خشک کند همین نیاز همیشگی به آب بود که باعث شد قنات‌ها و شبکه‌های آبیاری گوناگون در ایران ساخته شود و زیستگاه‌های انسانی در جایی شکل بگیرند که منابع کافی آب داشته باشد.

روش‌های کشاورزی که در نقاط مختلف ایران اجرا می‌شدند همه بستگی به حجم و مدت منابع آب داشتند. کسی به کشاورزان یاد نمی‌داد که باید چه محصولی بکارند زیرا در هر آب و خاک تنها چند محصول مشخص امکان کشت داشتند. زندگی به شرایط طبیعت بستگی داشت و چشم کشاورزان به بارندگی از آسمان‌ و برف های روی کوه و شدت آبی دوخته می‌شدکه از مظهر قنات بیرون می‌آمد.

یکی از تغییرات بزرگ در این شیوه زندگی کردن با جابه‌جا کردن مسیر‌های دسترسی به آب اتفاق افتاد. پیش از این رود‌ها ساخته طبیعت بودند و نهر‌های کوچک هم با دست بشر به وجود میامدند اما توانایی ساخت آبراهه‌های طولانی از سیمان و سد‌های بزرگ بتنی که حجم غیر قابل باوری از آب را در خود ذخیره می‌کند استفاده از طبیعت را دگرگون کرد. محصولات کشاورزی و مساحت اراضی زیر کشت هم بیشتر شدند و شکل روستا‌ها که تولید کنندگان اصلی مواد اولیه بودند به نسبت کشت و کار جدید عوض شد. زندگی صنعتی زودتر از روستا‌ها شهر‌نشین‌ها را تغییر داده بود. ساختمان‌های شهر بلندتر شدند و حیاط‌ها جای خود را به آپارتمان دادند. معدود فضای سبز که در میان خانه‌ها باقی مانده بود کوچک و سپس محو شد. جمعیتی که به شهر هجوم آورد در مقایس فشرده روز را به دنبال بیشتر به شب می‌رساند و هر وقت فرصتی پیدا می‌کرد به فکر فرار از این دنیای سیمان و آهن بود. این شهرنشینان از گذشته روستایی خود جدا شده بودند اما به آن نیاز داشتند و این‌طور بود که ویلا‌ها از راه دور به آپارتمان‌های درون شهر ضمیمه شدند و خودرو‌های شخصی در بزرگراه‌های چند باندی ارتباط بین ‌آن‌ها را برقرار کرد.

کشاورزی حرفه دشواری است و وقتی آب کافی برای کشت و کار در درسترس نباشد سختی آن چند برابر می‌شود. نسل‌های جوان که با روش‌های دیگر زندگی آشنا شده‌اند به اندازه پیشینیان خود در بند ادامه راه و رسم زندگی‌آنان نیستند. کمبود آب محصول را کاهش می‌دهد و زمین را از باروری می‌اندازد. قیمت فروش محصول هم با وجود دلا‌ل‌ها هزینه و سود کار روی زمین را تامین نمی‌کند و اینجاست که کس دیگر آماده خرید است. نه خرید محصول بلکه خرید زمین.

اولین اثر کمبود آب در کم شدن محصولات گیاهی حس می‌شود ولی همین خشکسالی است که به زمین‌خواری سرعت می‌دهد و درخت و شالی‌کاری و مزرعه را به شکل دیوار و پارکینگ و اتاق در میاورد. وقتی کشاورز امیدی به آب کافی نداشت باشند ترجیح می‌دهد زمین را به خریداری بفروشدکه مبلغ خوبی می‌پردازد هرچند هر تکه‌اش را به زیر ویلایی نوساز می‌برد و برای همیشه امکان کشت در آن را از میان می‌برد.

روزنامه همشهری 4 مرداد 94