محمد سرابی

www.msarabi.com

 
مهدی پاکدل؛ بازیگر فیلم سینمایی محمد (ص)
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٤
 
مهدی پاکدل؛ بازیگر فیلم سینمایی محمد (ص) درگفت‌و گو با هفته‌نامه‌ی دوچرخه

این افتخار را برای خودم نگه‌ داشتم!

کودک و نوجوان > اجتماع - محمد سرابی:
ابوطالب، عموی پیامبر را همیشه به شکل مردی میانسال یا پیر مجسم می‌کنیم، اما بازیگر نقش او در فیلم محمد‌(ص) (اگر چه مو‌های جو گندمی دارد) ولی پیر نیست.

 پاکدل می‌گوید با همه‌ی سختی‌های نقشی که برعهده داشته، حاضر نشده بازی در نقش کهنسالی حضرت ابوطالب را از دست بدهد و می‌خواسته این افتخار را برای خود نگه دارد.

مهدی پاکدل، متولد 1359 اصفهان است با کوله‌باری از تجربه‌ی کار در تئاتر، سینما و تلویزیون. در فرصت کوتاهی پس از یک سفر طولانی و قبل از یک برنامه‌ی تمرین، با او به گپ و گفتی صمیمانه در چارچوب گفت‌وگوهای کافه دوچرخه می‌نشینیم.

پاکدل دوران نوجوانی را مرحله‌ای شگفت انگیز می‌داند که زندگی و سرنوشت آینده‌ی هرکسی را تعیین می‌‌کند و با این‌که تازه از سفر برگشته، پرانرژی در گفت‌وگو حضور دارد؛ درست همان روزی که خبر انتشار آلبوم موسیقی «در انعکاس کوچه‌های خیس» او را می‌شنویم.

  • این موهای سیاه و سفید برای عکس روی آلبوم موسیقی خوب هستند، نه؟

آن کار، آلبوم موسیقی نیست. فقط دکلمه‌ی اشعار روی موسیقی است. پیشنهاد کردند که متن شعر‌هایی را به این شکل بخوانم، خودم هم می‌خواستم تجربه‌ای در این زمینه داشته باشم.

  • شاید یک‌جور طبع‌آزمایی باشد. حالا چرا وقت بازی در فیلم‌ها، با لهجه‌ی اصفهانی حرف نمی‌زنید؟

شخصیت(کاراکتر)‌هایی که تا به حال بازی‌کرده‌ام، نیاز به لهجه‌ی اصفهانی نداشته‌اند. اما مثلاً  این روزها در سریال «کیمیا» که در حال تولید است، نقش یک جوان اصفهانی را بازی می‌کنم که در بحبوحه‌ی انقلاب و اتفاقات بعد از آن حضور دارد. البته یک فیلم بازی‌کرده‌ام به اسم «آزاد‌راه» که در آن نقش یک طلبه‌ی جوان را داشتم و اصفهانی حرف می‌زدم.


 
 
باژگونگی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٤
 

 

باژگونگی

 

محمد سرابی

داستان نبرد رستم با اکوان دیو بی‌شباهت به دیگر حماسه‌های این پهلوان نیست. هیولایی مردم را آزار می‌دهد و رستم به جنگ او می‌رود تا با ترکیبی از جوانمردی و خرد و قدرت او را از میان بردارد. اکوان دیو به شکل گورخری در شکارگاه در میامد اما آنقدر قوی است که با اسب‌ها درگیر می‌شود و آن‌ها را تار و مار می‌کند رستم به شکار او می‌رود اما گورخر محو می‌شود. زمانی که رستم برای استراحت توقف می‌کند و به خواب می‌رود اکوان دیو زمین اطراف و زیر او را گرد می‌برد و رستم را با خاکی که روی آن خوابیده بود به آسمان می‌برد. اینجاست که دیگر راه فراری وجود ندارد و دیو از پهلوان می‌پرسد که می‌خواهد او را به کوهستان پرت کند یا دریا؟ رستم می‌داند که اگر به دریا بیفتند ممکن است زنده بماند ولی این را هم می‌داند که دیو هر کاری را برعکس انجام می‌دهد. برای همین می‌خواهد که او را به کوه بیندازد. در نتیجه دیو برعکس این کار را انجام می‌دهد و رستم با شناکردن در آب زنده می‌ماند.

 اگرچه وارونه رفتار کردن صفتی است که به دیو نسبت داده می‌شود اما از انسان هم زیاد دور نیست. وارونه رفتارکردن اتفاقی است که همیشه در جمع می‌افتد زیرا با آن می‌شود از جمع متمایز شد. بچه‌های خیلی کوچک این‌‌‌‌طور نیستند زیرا می‌خواهند شبیه بقیه و مخصوصا شبیه بزرگتر‌هایشان شوند. این کار درست از همان موقتی شروع می‌شود که کسی فکر می‌‌کند بزرگ شده است و نمی‌خواهد همراه دیگر بزرگ‌شده‌ها باشد. بنابراین شروع به برهم زدن روشی‌ می‌‌کند که دیگران بر اساس آن زندگی می‌کنند. این‌ها معمولا زیانی ندارد زیرا یا از تب و تاب موقت نوجوانی ناشی شده و یا جستجوی تنوعی ساده در روزمرگی است. چیزی که می‌تواند وارونگی را جدی تر‌ کند میل به کنار گذاشتن قوانینی است که همه از ضرورت وجود آن برای حفظ جامعه خبر داریم.

‌در بزرگراه‌هایی که تابلو‌های محدودیت سرعت دارند فشار دادن پدال گاز ممکن است خودرو‌ را از روی پلی پرت کند یا به درختی بکوبد و سرنشینان را به کشتن دهد، در جنگلی که دچار کم‌آبی شده است روشن کردن آتش و رها کردن خاکستر آن می‌تواند به آتشسوزی بزرگی تبدیل شود و در زمانه‌ای که هشدار‌های کم شدن آب پشت سرهم به گوش می‌رسد هدر دادن منابع طبیعی آینده فرزندانمان را به خطر می‌اندازد. البته که ترس از آسیب دیدن مانع تخطی از قوانین می‌شوند اما چیزی که ما را از درون وسوسه می‌کند تا یک قانون را بشکنیم همین میل به وارونه رفتار کردن است. همین حسی که در درون خود مهار کرده‌ایم تا بتوانیم در کنار دیگران و با قواعدی که همه پذیرفته‌ایم به زندگی ادامه دهیم. وارونه رفتار کردن راهی برای جدا شدن است. راهی که می‌شود با آن شخصیتی متفاوت پیدا کرد و از این شیوه زندگی که همه را به شبیه بودن تشویق می‌کند، گریخت. گریزی که گاهی به شکل عادتی آزار دهنده برای دیگران در میاید.

اتفاقا در تلویزیون هم یک بچه دیو داریم. عروسک شاخدار کوچکی که بنا به عادت اکوان دیو همه چیز را برعکس برایش تعریف می‌کنند و خودش هم برعکس حرف می‌زند. مثل هر طنز تلویزیونی دیگر این عروسک هم نشانی از میل به وارونه رفتار کردن را نشان می‌دهد.

روزنامه همشهری 24 خرداد 94

 


 
 
مجموعه داستان کوتاه شاهد اعدام
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٤
 

راهی برای وزن کم کردن

نگاهی به مجموعه داستان کوتاه «شاهد اعدام» ترجمه «دیبا داوودی»

محمد سرابی

در مجموعه‌های داستان کوتاه خارجی می‌شود سبک‌های گوناگون داستان نویسی را نشان داد و اگر همه این داستان‌ها از یک کشور و در دوره‌ زمانی نزدیک به هم گردآوری شده باشند نمونه‌هایی از تغییر روش‌های رایج داستان نویسی را در اختیار خواننده می‌گذارند. در مجموعه داستان «شاهد اعدام» ده داستان کوتاه از ده نویسنده آمریکایی جمع آوری شده است که همین کارکرد را دارد. اگرچه بعضی از این داستان‌ها قبلا در نشریات ایران به چاپ رسیده‌اند اما در این مجموعه می‌توان نمونه‌‌های متفاوتی از داستان‌های کوتاه آمریکایی را مرور کرد.

داستان بسیار کوتاه شاهد اعدام ازاین کتاب متعلق به آمبروس بیرس است که نام کتاب هم از روی آن برداشته شده است. ظاهرا بیرس باید قدیمی‌ترین نویسنده این سری باشد اما «بنجامین کوچولو» اثر لورا ریچارد متولد 1850 بهتر از بقیه سبک داستان نویسی قرن 19 را نشان می‌دهد. « مری بزرگترین دختر خانواده بدل به زنی بالغ، متین و جسور شده بود. او با تمام توان می‌کوشید در این دوسال جای خالی مادر را پر کند که با لبخندی به لب چشم از جهان فروبسته بود. پدر چشم از کتابی که مشغول مطالعه‌اش بود برداشت. اکنون دیگر مردی مسن بود اما در چشمانش هنوز برق جوانی و مهربانی را می‌شد جست.» شیوه بیان کردن موضوع و توصیف اعضای یک خانواده سنتی که پدیده جدیدی را می‌بینند و باید درباره آن تصمیم بگیرند یادآور رمان‌های رمانتیک است که با همین محور نوشته می‌شدند. در مقابل در داستان «دور آخر» نوشته ایوان هانتر که در سال 1926 به دنیا آمده است روایت صحنه رولت روسی کاملا جدید بیان شده است « تیگو ماشه را رو شقیقه اش چکاند و صدای کلیک خالی به گوش رسید. نفس عمیقی کشید. هفت تیر را پایین گذشت و گفت: می‌دونستی این راه خوبی واسه وزن کم کردنه؟»

کنارهم چیدن سوژه‌های طنز یا کاملا تخیلی در کنار روایت‌های کلاسیک اسطوره مانند هم نمایانگر شیوه دیگری از تغییر سلیقه مخاطبان داستان در طول یک قرن است. شاهد اعدام با گرد آوری و ترجمه دیبا داوودی در 140 صفحه و قطع کوچک منتشر شده است.

روزنامه اعتماد - ضمیمه کرگدن 12 خرداد 94


 
 
تولد یک اسطوره‌
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٤
 

تولد یک اسطوره‌

 

محمد سرابی

از زمانی‌که مقدسات ما را ترک کردند جهان رنگش ر ا از دست داد. دنیای گذشته به اندازه امروز از معنا خالی نشده بود. انسان‌های گذشته فکر نمی‌کردندکه در پشت و پنهان این دنیا جهان دیگری وجود دارد. آن‌ها می‌دانستندکه همین دنیای لمس کردنی سراسر شگفتی است و هیچ جایی از آن نیست که معنایی مقدس نداشته باشد. همه چیز باشکوه بود. ابرها، رود‌ها و دریا‌ها همه بخشی از گردش بزرگ دنیا بودند. آفتابی که به زمین می‌تابید و دانه‌ای که از آن جوانه می‌زد هدیه‌ای از ملکوت بود. روز و شب  دو پدیده ارزشمند بودند و فصل‌ها ثابت می‌کردند که نظمی بزرگ همه چیز را در اراده خود دارد.

امروزه بیشتر آنچه که می‌شناختیم تغییر کرده است و گریزی هم از آن نیست. ما جزییات جهان را کشف و آنچه که یافتیم محاسبه کردیم دنیا برای ما شکل عوض کرد و هرچه که پیش از آن رازی بزرگ بود، گشوده شد. می‌دانیم آب چگونه از دریا به آسمان و از آنجا به قله‌کوه‌ها می‌رود و می‌توانیم رود‌هایی که میزبان تمدن‌های بزرگ بودند را مهار و حتی خشک کنیم. آب را در اختیار گرفتیم، خاک را به زیر کشت بردیم و هر جنبنده‌ای را با سلاح آتشین کنار زدیم. ما خانه‌هایی از سنگ و آهن داریم و شب‌ها را با برق روشن می‌کنیم. می‌توانیم غذایمان را ذخیره و بیماری‌هایمان را درمان کنیم. اما چیزی در این جهان انسان‌ها کم است.

دنیای آدم‌ها دیگر آن معنای مقدس را نداردو ساکنانش به جای آنکه معنا را در اطراف خود حس کنند باید به دنبال آن بگردند یا اینکه معنایی برای خود بسازند تا توان تحمل زندگی هر روزه را داشته باشند. برای همین است که اسطوره‌ها و خدایان جدید ساخته می‌شوند و پس از مدت کوتاهی فرومی‌پاشند. داستان‌هایی گفته می‌شوند و کسانی به آن اعتقاد پیدا می‌کنند اما چیزی نمی‌گذرد که قصه‌ای برای باز گفتن باقی نمی‌ماند. هر دسته‌ای و هر قومی می‌خواهند در این جهان برای خود اسطوره‌ای پایدار و ماندگار بسازند که تا آخر جهان باقی بماند اما هرچه که تراشیده می‌شود در گذر زمان از میان می‌رود. آدم‌ها به دنبال نوری می‌گردند تا به آن‌ها نشان دهد جهان به کدام سو می‌رود و چگونه پایان خواهد یافت.

و دراین میان ما روایتی داریم که خبر از بازآمدن مردی ماندگار می‌دهد و در انتظار نجات بخشی هستیم که وعده شده روزی خواهد رسید.

در جایی که بشر برای اولین بار نوشتن را آموخت، اولین شهر‌ها ساخته شدند، قانون بیان شد و تمدن شکل گرفت اکنون فرزندان شیطان به کشتار انسان‌ها مشغول شده‌اند. می‌کشند و تصویر مرگ‌آفرینی را ثبت می‌کنند و به دیگران نشان می‌دهند تا خوی انتقامجویی را به جوشش بیاورند و آتش نابودی را گرم‌تر کنند. آن‌ها که کلام مقدس را بر پرچم سیاهشان نوشته‌اند و هر روز با افتخار خون بیگناهان  می‌ریزند و از کار خود خو‌شنودند.

اما ما در انتظار آخرین نفر از نسلی پاک هستیم که نسب به پیغامبر خدا می‌برد. در انتظار کسی که بیاید و کلام مقدس را از پرچم سیاه پیروان تباهی باز پس گیرد و بیاورد آنچه که قرن‌ها قبل در سینه کوه بر جوانی امین نازل شده بود. این بزرگترین اسطوره‌ای است که تولدش را جشن می‌گیریم.

روزنامه همشهری 12 خرداد 94


 
 
دست و پنجه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٤
 

 دست و پنجه

 

محمد سرابی

 

روزگاری که همه جا از پلیس خبری نبود و هر محله‌ به ساکنان خودش متکی می‌شد تا امنیت را در آن تامین کنند وقتی یکی از اوباش بدمستی و چاقو کشی می‌کرد کسی از اهالی جرات نداشت با او درگیر شود مگر پهلوانی که می‌‌توانست بدون گلاویز شدن و زخمی کردن او را مهار کند. پهلوان‌ها میل می‌گرداندند و میل‌های زورخانه که به گرز شباهت داشت تمام ماهیچه‌های دست را قوی می‌کرد. چرخاندن میل‌های سنگین احتیاج به پنجه‌های محکم داشت و پس از مدتی انگشت‌ها را مثل ریشه‌های درختان قدیمی قوی و در هم پیچیده می‌کرد. این پنجه‌ها در کشتی گرفتن نقش مهمی داشتند و جوان‌تر‌ها یاد می‌گرفتند که چگونه به سمت حریف حمله کنند و  دست و پاهای او را گیر بیندازند.

میل گرداندن در ابتدا کار ساده‌ای نبود و هرکس به تدریج یاد می‌گرفت که آن را چطور روی کتف و بازویش هدایت کند. میل برای این پنجه را قوی می‌کرد که مرکز ثقل مرکزی نداشت و حفظ تعادل آن به دست فشار میاورد. در زورخانه میل گرداندن را از وزنه‌های کوچک شروع می‌کردند و یک به یک بالاتر می‌رفتند تا به میل‌های بزرگی برسند که مخصوص برترین پهلوان بود و دیگران اگر هم می‌توانستند آن‌ها را تکان بدهند بدون رخصت بزرگ مجلس دست به میل نمی‌بردند. هنوز هم  میل مهمترین ابزار زورخانه و سمبل ورزش باستانی است.

ورزش کردن با وزنه‌های نامتعادل که در سنت کشور‌های دیگر مانند هند هم وجود دارد سخت تر از تمرین با وزنه‌های عادی است. اگر ورزشکار اشتباه کند و کار کردن با آن را درست یاد نگیرد خطر مصدویت زیاد است و اگر اشتباهش را ادامه بدهد ممکن است در طولانی مدت آسیب جدی ببیند اما اگر راه هدایت آن را پیدا کند آمادگی بدنی زیادی پیدا می‌کند که در ورزش‌های دیگر هم به او کمک خواهد کرد.

ماهم در زندگی امروزمان با وزنه‌هایی زورآزمایی می‌کنیم که نه تنها سنگین هستند بلکه تعادل هم ندارند. وقتی می‌خواهیم طوری کار کنیم که پول بیشتری به دست بیاوریم و همان موقع از رسیدگی به خانواده هم غافل نشویم و سلامتی جسم و روان خود را هم حفظ کنیم، همه این‌ها وزنه‌های نامتعادلی می‌سازند که غیر از وقت و انرژی، مهارت و هدایت کافی هم لازم دارند. اگر آن‌ها را اشتباه به دست بگیریم مفصل و ماهیچه را فرسوده می‌کنند و پس از مدتی آن را از کار می‌اندازند. شیوه زیست در گذشته روالی سنتی داشت اما امروزه الگو‌های گوناگون و متغییری در پیش روی هرکسی قرار دارد که باید به تنهایی با آن‌ها روبرو شود.

چاقو کشی که تیغه براق سلاحش را رو به بقیه گرفته بود همه را فراری می‌داد مردم می‌دانستند که نمی‌توانند حریف او شوند اما پهلوان که سریع و قوی بود انگشت‌ها و دسته چاقو را با هم می‌‌گرفت و آنقدر فشار می‌داد که قدرت نمایی چاقوکش را در فریاد و التماس او محو کند.

روزنامه همشهری 10 اردیبهشت 1394


 
 
ظلمت در نیمروز نوشته آرتور کستلر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳٩٤
 

دندان درد نظام کمونیستی

کتاب «ظلمت در نیمروز» نوشته آرتور کستلر

 

محمد سرابی

در هیچ جایی از کتاب «ظلمت در نیمروز» از استالین نام برده نمی‌شود اما برای همه مشخص است که مقصود از «شماره یک» او است. کسی که داستان را تعریف می‌کند هم یکی از افرادی است که در جریان تصفیه‌های داخلی سال‌های نزدیک به  1938 منتظر حکم دادگاه انقلابی است. او که روباشکف نام دارد یکی از انقلابی‌های بزرگ مارکسیست است که به همراه دیگران نظام شوروی را بنیان‌گذاری می‌‌کنند و مانند بسیاری از همرزمانش پس از مدتی دچار تصفیه می‌شود. این اتفاق پس از انقلاب اکتبر چند بار در روسیه تکرار شده بود و در هر مرحله گروهی از انقلابیان به دست گروه دیگر از میان برداشته شدند به همین دلیل می‌توان روباشکف را مانند تروتسکی یک مبارز یا مانند بوخارین یک متفکر تصور کرد. « آرتور کستلر» نویسنده مجارستانی کتاب هر دو جنگ جهانی را تجربه کرده بود و سفر‌های زیادی به کشور‌های مختلف داشت.

روباشکف در ابتدای کتاب زندانی می‌شود و تقریبا تمام داستان را از درون زندان روایت می‌‌کند. او دندان دردی دارد که نشانه‌ای از پوسیدگی درونی هر نظام سیاسی تمامیت‌خواه است، دردی که آن را رنج می‌دهد اما باعث نمی‌شود از پا دربیاید. نظامی که روباشکف را زندانی و بازجویی می‌‌کند هم پس از دادگاه‌ها و اعدام های اعضایش به حیات خود ادامه می‌دهند. بازجویان دلیل‌های زیادی مانند حفظ اهداف انقلاب کمونیستی را شرح می‌دهند که حذف مخالفان را توجیه می‌کند و زندانیان هم تسلیم تشکیلاتی هستند که می‌خواهد آن‌ها را از بین ببرد.

روباشکوف به بازجویان و این تشکیلات نگاه می‌کند و به یاد میاورد که خودش آن را ساخته است و تا مدتی قبل قاب عکسش روی دیوار و در کنار عکس شخصیت شماره یک نصب شده بود. نام این کتاب که با ترجمه «مژده دقیقی» منتشر شده است یک اصطلاح مذهبی به معنای کشته شدن با وجود بیگناهی است اما روباشکف که خودش به ساختن این سیستم کمک کرده بود، بیگناه نبود.

روزنامه اعتماد 5 خرداد 94 ضمیمه کرگدن

 


 
 
کنترل دست کیست؟
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٤
 

 کنترل دست کیست؟

 

 محمد سرابی

 در دوران ما وسایل خانگی زیادی اختراع شده‌اند اما به خاطر اینکه برای هر رفتار تکراری و منظم می‌شود دستگاه یا نرم افزاری ساخت که آن را انجام دهد، پس جای یک وسیله تکمیلی هنوز خالی است. زمانی که کانال‌‌های تلویزیون بیشتر از دو شبکه نبودند انتخاب برنامه‌ها هم مشکل نبود. تنوع خاصی هم نبود که نیازی به انتخاب باشد اما حالا با این‌همه کانال متنوع دیجیتالی و تلویزیون‌های هوشمند بزرگ استفاده از این وسیله هم عوض شده است. حالا تلویزیون برنامه‌ای نشان نمی دهد که چند ساعت در روز به تماشای آن بنشینیم بلکه تمام وقتی که در خانه هستیم را می‌خواهد و اگر شب‌ها هم بیدار بمانیم باز هم برای ما برنامه خواهد داشت.

قبلا تلویزیون فقط از یک دستگاه ساخته شده بود. موقعی که به برق وصل می‌شد، اگر آنتن دوشاخه‌اش تنظیم بود کار می‌‌کرد و دیگر نیازی به وسیله دیگری نداشت. استفاده از آن هم تقریبا در روشن و خاموش کردن خلاصه می‌شد. حالا تلویزیون یک دستگاه نیست و در واقع از 2 قطعه ساخته شده است. 2 دستگاه کوچک و بزرگ که دستگاه بزرگ روی میز شیشه‌ای نصب شده و دستگاه کوچکتر در دست اعضای خانواده در گردش است. هرکسی هم که این دستگاه کوچکتر را در اختیار داشته باشد صاحب تمام فرآورده‌های صوتی تصویری خواهد شد و بر عرضه مستقیم آن‌ها نظارت می‌کند.

 

 

برای شناختن کاربران خانگی تلویزیون‌ها باید آن‌ها را به چند گروه تقسیم کرد. بهترین تقسیم بندی هم نوع استفاده از این دستگاه است به این شرح که اگر کسی برای تماشای یک برنامه مشخص سراغ تلویزیون می‌رود او را بیننده تازه کار یا همان آماتور بنامیم و گروه دوم که بدون پیش‌زمینه خاصی در مقابل صفحه شیشه‌ای می‌نشینند و کنترل را به دست می‌گیرند بیننده حرفه‌ای هستند. شیوه استفاده گروه دوم از دستگاه کنترل خیلی قابل مطالعه است. حرفه‌ای ها دستگاه کنترل را رو به تلویزیون می‌گیرند و یک کانال را به صورت تصادفی انتخاب می‌کنند تصویر یک میز گرد با چند کارشناس دیده می‌شود. یک کانال بالاتر می‌روند. این برنامه مصاحبه مردمی است. کانال بعدی مسابقه ورزشی نشان می‌دهد. بعد از آن تبلیغات ماده شوینده و بعد یک سریال قدیمی پخش می‌شود. کانال بعدی اخبار است. کانال بالاتر گفت و گوی هنری و کانال بعدی آن یک سریال آپارتمانی دیگر است. بیننده حرفه‌ای با رعایت زمان «هر 2 ثانیه یک کانال» تا شماره 20 بالا می‌رود چند ثانیه صبر می‌کند و با غر زدن زیر لب و شکایت از اینکه هیچ برنامه‌ای که به آن علاقه نداشته باشد پیدا نکرده به کانال اول برمی‌گردد. میز‌گرد همچنان ادامه دارد. بعد یک کانال بالاتر می‌رود و وقتی به آخر فهرست رسید دوباره بر می‌گردد یا کانال‌ها را به صورت معکوس پایین میاید. بعد از چند بار تکرار این حرکت روی یک کانال تصادفی دیگر باقی می‌ماند و کنترل را کنار میگذارد. نزدیک 5 دقیقه یا کمتر دوباره تغییر 2 ثانیه‌ای کانال‌ها شروع می‌شود. این رفتار یک بیننده حرفه‌ای در خانه است تا وقتی که عامل دیگری مانند زنگ تلفن همراه حواس او را پرت کند.

 

زیاد شدن کانال‌های تلویزیون بود که باعث شد دستگاه کنترل از راه دور هم لازم شود. حالا که بینندگان حرفه‌ای برنامه ثابتی برای استفاده از این همه کانال دارند می‌شود دستگاهی به کنترل تلویزیون اضافه کرد یا برنامه‌ای در تلویزیون‌های هوشمند قرار داد که خود به خود کانال‌ها را عوض کند و امکانات جدیدی برای بهره‌مندی از این همه برنامه تلویزیونی به وجود بیاورد.

 

روزنامه همشهری 4 خرداد 94