محمد سرابی

www.msarabi.com

 
قصه‌هایی که پدرم به من آموخت - بلقیس سلیمانی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۳
 
گفت‌وگوى دوچرخه با بلقیس سلیمانی، نویسنده

قصه‌هایی که پدرم به من آموخت

محمد سرابی:
شب یلدا، شب قصه‌گفتن بود؛ قصه‌هایی که هرکدام برای بچه‌ها راهی به دنیای خیال و افسانه و آرزو باز می‌کرد، آن‌هم زمانی که هنوز سرگرمی‌های دیگری وجود نداشت.

داستان‌ها هم از دل همین قصه‌ها بیرون آمدند. «بلقیس سلیمانی» داستان‌نویس، منتقد ادبی و داور بسیاری از مسابقات داستانی است. او هرچند برای بزرگ‌سالان می‌نویسد، اما خاطرات و تجربیات کودکی و نوجوانی را سرمایه‌ی اصلی یک نویسنده می‌داند.

سلیمانی که قصه‌گویی‌های پدرش در شب‌های سرد زمستان را به یاد دارد برای ما از آن دوران می‌گوید.

 

  • در کودکی و نوجوانی قصه گوش می‌کردید؟

بله و شاید به‌خاطر همین بود که داستان‌نویس شدم. من اهل یکی از روستاهای «رابر» کرمان به نام «موردوئیه» هستم. روستای ما از خوش ‌آب‌و‌هواترین مناطق کرمان بود، اما در دهه‌ی اخیر دچار خشک‌سالی شده است. موردوئیه تا حدود سال‌های 1350 یا 1353 برق نداشت. برای همین بزرگ‌تر‌ها برای سرگرمی‌ بچه‌ها و همین‌طور سرگرمی خودشان قصه می‌گفتند. شب‌های بلند زمستان دور هم جمع می‌شدند و با تعریف‌کردن قصه اوقات را دور هم می‌گذراندند. اسم پدر من حاج اسماعیل بود. در قصه گفتن مهارت زیادی داشت و چون باسواد بود، شاهنامه و امیر ارسلان می‌خواند. قصه‌‌ی جن و پری می‌گفت. از سحر و جادو تعریف می‌کرد و داستان‌های مفصلی از افسانه‌های محلی کرمان می‌گفت.

  • چه‌قدر جذب این قصه‌های قدیمی می‌شدید؟

بگذارید ماجرایی را برایتان تعریف کنم. اوایل بهار بود و یک شب ما بچه‌ها دور اجاق هیزمی وسط خانه، قصه گوش می‌کردیم. هیزم‌ها را به این دلیل به یاد دارم که در روستای ما وقتی کسی هول می‌کرد، هیزم نیم‌سوز را به آب می‌زدند و آب را به او می‌دادند تا ترسش تمام شود. درِ اتاق‌های خانه‌ی ما رو به حیاط باز می‌شد. یکی از شیشه‌های در شکسته بود. پدرم داشت داستانی درباره‌ی «دیو» تعریف می‌کرد. جای خیلی پُراضطراب قصه، شریک پدرم که سن و سال زیادی داشت و مو‌های سر و ریشش ژولیده و سفید بود، سرش را از همان پنجره، توی اتاق آورد. از شش بچه‌ی توی اتاق چهار تا بیهوش شدند که من هم یکی از آن‌ها بودم. چیزی یادم نیست تا جایی‌که بیدار شدم و دیدم که چوب نیم‌سوز را توی آب زده بودند و آب را به من می‌دادند.

دوچرخه


 
 
ناهمگون و گرفتار هزارتو - سینمای تین ایجری
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۳
 

 ناهمگون  و گرفتار هزارتو

 

محمد سرابی

 گروهی نوجوان که در شرایط دشوار نبرد و آزمون قرار گرفته‌اند و باید مثل مبارزان حرفه‌ای بجنگند. این  الگوی ثابتی برای چند فیلم اخیر «تین ایجری» در هالیوود است. در دونده هزار تو (The Maze Runner 2014) نوجوان‌هایی در یک مزرعه بیدار می‌شوند. جامعه کوچک دهکده مانندی بین دیوار‌های بلند شکل گرفته است و ساکنان آن نمی‌دانند از کجا آمده‌اند و باید چکار کنند. تنها می‌دانند هرکسی از دریچه میان دیوار‌ها عبور کند در هزار تویی خطرناک به دام میافتد و بر نخواهد گشت. قهرمان فیلم پسری است که می‌خواهد بگریزد.

همین داستان در ناهمگون (Divergent 2014) به شکل دیگری ساخته شده است. جامعه‌ای محدود به یک شهر، پس از جنگی بزرگ باقی مانده است و مردم آن به پنج طبقه کشاورز، نظامی، دانشمند، نیکوکار و حاکم تقسیم می‌شوند. گروهی نیز بدون طبقه و بی‌خانمان هستند. هر نوجوانی پس از رسیدن به بلوغ باید طبقه خود را انتخاب کند معمولا نوجوان‌ها شغل اجدادی دنبال می‌کنند اما برخی از هم طبقه خود ر تغییر می‌دهند. شهر آرام و بدون تنش است اما مشخص می‌شود که راز‌هایی در میان است و خطری برخی از افراد را تهدید می‌کند. قهرمان دختری است که می‌خواهد راز را پیدا کند.

در عطش مبارزه (The Hunger Games 2012) وقسمت‌های دوم و سوم آن که در سال‌های بعد به اکران در آمد هم قهرمان یک دختر است اما این بار داستان پیچیدگی بیشتری دارد. حکومتی ظالم و قدرتمند بر تمام کشور تسلط دارد و بهترین نوجوانان را وادار به کشتن یکدیگر می‌کند. قهرمانان نه تنها با یک بازی مرگبار بلک با یک قدرت مسلط و بی‌رحم هم روبرو هستند. کنایه‌های سیاسی و سمبل‌های تاریخی فراوانی در این مجموعه به چشم می‌خورند که گاهی به داستان‌های باستانی و گاهی به ایدئولوژی‌های معاصر شباهت پیدا می‌کنند. عطش مبارزه مانند هری‌پاتر که بر اساس کتاب‌های پرفروش ساخته شده است بر مبنای کتاب‌های سه گانه سوزان کالینز طراحی شده است و بخش دوم از قسمت سوم آن در سال 2015 وعده اکران دارد. قسمت‌های قبلی فروش خوبی داشتند و این موفقیت تا پایان کامل مجموعه پیش بینی می‌شود شاید به همین دلیل امکان ادامه دادن داستان در هر دو فیلم دیگر دونده هزارتو و ناهمگون هم طراحی شده است و پایان بندی هر فیلم به شکلی است که تماشاگر را در انتظار ادامه آن نگه دارد. هیچ یک از شخصیت‌ها آن‌چنان که در فیلم‌های چنددهه قبل رایج بود عصیانگر و آرمانگرا نیستند اما در میان نسل خود «فعال» و « موثر» به حساب میایند.  بازار مناسبی برای فیلم‌های دنباله‌دار با موضوع نوجوانان مبارز شکل گرفته که رو به گسترش است.

روزنامه روزان 25 آذر 93 صفحه آخر


 
 
راه بی پایان علم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۳
 

 راه بی پایان علم

 

محمد سرابی

 

جوانانی هستند که حاضرند روزی 12 ساعت درس بخوانند اما روزی 6 ساعت کار نکنند. یکی از سبک‌های زندگی امروزی درس خواندن است که به صورت دانشجویان دائمی دیده می‌شود. کسانی که بیش از یک دهه دانشجو هستند بدون اینکه مدرک خاصی بگیرند یا با آموخته‌های خود قادر به انجام کاری باشند.

کسی که به این شیوه زندگی‌ می‌کنند در 19 سالگی برای اولین  بار کنکور می‌دهند و رشته‌ای را انتخاب می‌کند که نام خوش ‌آهنگی دارد و جدی و با شخصیت به نظر میاید. این رشته‌ها معمولا سخت و فرسایشی هستند بنابراین به پایان رساندنشان همت زیادی می‌خواهند. بعضی‌ رشته‌ها هم برعکس اسمشان کاملا در حاشیه هستند.  بنا براین نمی‌شود آن‌ها را زیاد تحمل کرد این است که بعد از چند ترم دانشگاه را رها می‌کند و به سرعت تمام کنکور می‌دهد تا در رشته دیگری تحصیل را ادامه ‌دهد. این رشته دوم از اساس با رشته اول تفاوت دارد و حتی در یک حوزه کاری هم قرار نمی‌گیرد. معمولا رشته‌های علوم انسانی و هنر در این مرحله انتخاب می‌شوند زیرا دانشجویان تازه‌ وارد در فعالیت‌های جنبی دانشجویی با آن‌ها آشنا می‌شوند. احتمال دارد که این رشته دوم به نتیجه برسد و تحصیل با صدور یک مدرک تمام شود. اما هنوز هم راه درس‌خواندن باز است ومی‌شود دوباره برای لیسانس کنکور داد البته فوق لیسانس هم راه تازه و جذابی برای ادامه تحصیل است. این است که دانشجوی ما چند رشته جدید را انتخاب می‌کند که باز هم می‌تواند مرتبط یا غیر مرتبط باشد. مدتی به تلاش برای قبول شدن در این رشته‌ها می‌گذرد. چرخه انتخاب، کنکور، دوترم دانشگاه رفتن و انصراف دادن ادامه پیدا می‌کند تا وقتی که یکی از رشته‌های فوق لیسانس از مرحله کلاس‌ها عبور کند و به مرحله ارائه پایان نامه برسد. همین کار را می‌توان مدت مدیدی ادامه داد و خریدن تحقیق کامل از دفاتر فروش پایان نامه را عقب انداخت. تا این موقع حداقل 10 سال از زندگی در محیط‌ فرهنگی دانشگاه صرف شده است و اگر رویایی درباره ادامه تحصیل در خارج از کشور جلوه نکند باز هم می‌شود به دفترچه کنکور نگاهی انداخت و نام‌ رشته‌ها را بررسی کرد. دانشجوی مورد نظر از دانشجو بودن سیر نمی‌شود و باز هم به کسب علم و دانش ادامه می‌دهد.

روزنامه همشهری 23 آذر 93


 
 
زنی از قبیله داعش
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۳
 

زنی از قبیله داعش

 

محمد سرابی

 

خبر دستگیر‌شدن همسر خلیفه داعش یک نمونه از اخبار بی‌اعتباری است که این روز‌ها از آشوب خاورمیانه منتشر می‌شود. با وجود اینکه بسیاری از رسانه‌ها این خبر و تکذیبیه‌های بعد از آن را منتشر کردند هنوز هم مشخص نیست که زن دستگیر شده واقعا چه کسی است و چه نسبتی با خلیفه دارد. اطلاعاتی که در دست است نشان می‌دهد او «سجی حمید الدلیمی» نام دارد و فرزند یکی از اعضای گروه‌های تکفیری است که سال گذشته کشته شده است.

ظاهرا مدتی قبل این زن در جریان تبادل راهبه‌های مسیحی «معلولا» که به دست گروه‌های تکفیری افتاده بودند با زندانیان این گروه در سوریه آزاد شده بود. خواهر او به نام دعاء در سال 2008 با یک کمربند انتحاری عمل نکرده در اربیل دستگیر شده و اکنون زندانی است. برادرش عمر فرمانده یکی از پایگاه‌های داعش است و همسرش فلاح اسماعیل جاسم که یکی از فرماندهان ارتش صدام بود که در درگیری‌های استان الانبار در سال 2010 کشته شد.  از طرف دیگر می‌گویند که ابوبکر البغدادی شوهر دوم سجی است زیرا او اکنون با یک فلسطینی ازدواج کرده است اما فرزندی که به همراه دارد از بغدادی است.

اخیرا خبر رسیده که نام زنان خلیفه داعش اسماء فوزی محمد الدلیمی و اسراء رجب محل القیسی است و ماموران لبنانی به اشتباه زنی را دستگیر کرده‌اند که تنها یکی از اعضا مونث داعش است. همینطور می‌گویند که همسر رئیس جبهه نصرت هم در بین دستگیر‌ شدگان است. ظاهرا این زنان قصد داشتند شبکه‌هایی که از زنان تروریست تشکیل می‌شود را شکل بدهند و دست به بمب گذاری در مناطق مختلف خاورمیانه بزنند.

حالا یکی از شخصیت‌های سیاسی لبنان گفته است که یک تاجر ایزدی در نامه‌ای خواسته است تا این زن را به هر مبلغی که می‌خواهند به وی بفروشند تا او را با زنان ایزدی که توسط اعضای گروه تروریستی داعش در بازار برده فروشان سوریه و عراق فروخته می‌شوند، مبادله کند.

تقریبا تمام اطلاعاتی که از این دستگیری وجود دارد مشکوک و بدون منبع و اعتبار کافی است. اما یک سوال باقی می‌ماند.چرا مقام‌های ارشد این گروه‌های شورشی باید زنانشان را به میان دشمنان بفرستند؟ این چه ماموریتی ویژه‌ای است که افراد دیگر قادر به انجام آن نیستند و باید حتما زنی که مورد علاقه خلیفه است شخصا آن را انجام دهد؟

روزنامه روزان 2 آذر 93


 
 
حقایق بزک شده در بازار لوازم آرایشی ایران
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳
 

حقایق بزک شده در بازار لوازم آرایشی ایران

محمد سرابی:
پرونده مصرف لوازم آرایشی در ایران مدت‌هاست که در رسانه‌ها باز است. هر چند وقت یک‌بار حرفی تازه و اشاره‌ای جدید هست و البته هشدار‌های پزشکان و جامعه‌شناسان.

 روز گذشته اما این رئیس سازمان غذا و داروی ایران بود که یک‌بار دیگر این موضوع را داغ کرد و از مصرف بالای این مواد در ایران گفت. دکتر رسول دیناروند با اعلام اینکه ایران از نظر جمعیت هفدهمین کشور جهان است اما هفتمین کشور مصرف‌کننده لوازم آرایشی محسوب می‌شود، تأکید کرد بیشتر فرآورده‌های آرایشی و بهداشتی معروف قاچاق هستند. اذعان به قاچاق بودن این مواد از سوی یک مقام رسمی در وزارت بهداشت را می‌توان مساوی استفاده گسترده مردم از محصولاتی که الزاما استاندارد نیستند و ممکن است سلامتی‌شان را تهدید کند دانست. او هم البته تاکید می‌کند که از میزان قاچاق و مصرف این مواد نمی‌توان آمار دقیقی داد اما دست‌کم پای یک میلیارد دلار در سال در میان است.


 
 
مشت اول صد تومن
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳
 

مشت اول صد تومن

 

محمد سرابی

 

چند دهه قبل درگیری‌های روزانه بخشی از ماجراجویی‌های جوانان بود. مختصر برخوردی توجه عابران را جلب می‌کرد و اگر به زد و خورد می‌کشید صحنه‌ای تماشا کردنی را به وجود میاورد و گروهی دور دو نفر که یقه هم را گرفته بودند جمع می‌شدند. بعضی‌ها هم سعی می‌کردند آن‌ها را از هم جدا کنند ولی قسمت اصلی تماشای « دعوا » بود.

درگیری‌ها همیشه هم خونین نبود و بیشتر اوقات به سادگی و قبل از اینکه کسی آسیب جدی ببیند به پایان می‌رسید اما معرکه‌ای به پا می‌کرد تا گروهی را سرگرم کند.  همین جمع شدن مردم هم انگیزه‌ای برای دو طرف جنگ بود تا به نبرد شدت ببخشند و یقه‌هایی که به دست گرفته بودند را پاره کنند. اگر جوانان برومند می‌توانستند کمی هم بینی همدیگر را خون بیندازند که دعوا کامل شده و به مرحله‌های نهایی می‌رسید و بعد می‌توانستند ماجراهایی از مشت و لگد‌هایی که زده بودند را با افتخار برای دیگران تعریف کنند.

گویا این فرهنگ در گذر زمان عوض شده است. الان می‌توان این صحنه‌ را دید که اگر دو نفر بخواهند در پیاده‌رویی شلوغ با هم درگیر شوند بیشتر عابران راهشان را کج می‌کنند تا زودتر به مقصد برسد و وقتشان را با تماشای جوانان جاهل تلف نکنند. نهایت امر اینکه چند لحظه سرعتشان را کم کنند و شاهد چند ناسزا و مشت ‌بی‌هدف باشند اما دیگر حلقه‌ای شکل نمی‌گیرد. جالب اینکه با سخت‌تر و دقیق‌تر شدن رفت و آمد های درون شهرها زمینه درگیری در مترو و اتوبوس بیشتر شده است اما انگار رمقی برای درگیر شدن نیست.

کسانی که از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده می‌کنند می‌توانند هر روز ازدحام مسافران را برای سوار و پیاده شدن تماشا کنند. فضای تنگ و اعصاب آسیب دیده و محیط مساعد برای زد و خورد فراهم است اما کسی از آن استفاده نمی‌کند. مردم شهر‌های بزرگ به دلیلی حوصله دعوا کردن ندارند.

ظاهرا این سرگرمی خیابانی رو به انقراض است. شهر فرنگ و مارگیری و زنجیر پاره کردن با گسترش شهر‌ها از بین رفت. تماشای دعوا هم به تدریج تماشاگرانش را از دست داده است.

روزنامه همشهری 17 آذر 93


 
 
فیلم خصوصی از پیاز
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩۳
 

 

فیلم خصوصی از پیاز

 

محمد سرابی

 

بعضی از فرهنگ‌های اجتماعی مثل پیاز و بعضی مثل سیب زمینی هستند. مردمی که در فرهنگ پیاز زندگی می‌کنند شخصیت‌های چند لایه دارند و هر لایه، لایه دیگر را می‌پوشاند ولی مردمی که فرهنگ سیب زمینی داشته باشند فقط یک پوست دارند و بعد از آن تا هر عمقی یک شکل هستند.

الان در فضای اینترنت و میان شبکه‌های اجتماعی هراسی از افشا زندگی‌های خصوصی بوجود آمده است. آن هم نه از طرف بدافزار‌ها یا جاسوسانی که به دنبال کاوش در رایانه‌های شخصی هستند بلکه درباره کسانی که خودشان عکس یا فیلم یا حتی جمله‌ای از زندگیشان را جای منتشر می‌کنند و دیر یا زود از این کار پشیمان می‌شوند. این هراس به جایی رسیده است که نیاز به نرم‌افزار‌هایی برای عکس‌های خود نابود شونده احساس می‌شود تا تصاویری که گرفته می‌شوند پس از دیدن خود به خود پاک شوند. این‌ها همه به درد فرهنگ سیب‌زمینی می‌خورد چون مردمش به مخفی‌کاری عادت ندارند و یک‌رنگ و یک‌دست هستند. مردمی‌که با فرهنگ پیاز زندگی کرده‌اند خود به خود از این عوامل بیماری‌زا مصون هستند و خیلی با احتیاط درون خودشان را بروز می‌دهند. مردم پیاز قبل از به‌وجود آمدن شبکه‌های اجتماعی و حتی قبل از اینکه اینترنت ساخته شود عادت داشتند بین آنچه که هستند و آنچه که نشان می‌دهند تفاوت بگذارند. آن‌ها برای اعضای خانواده یک لایه دارند و برای اقوام یکی و برای همسایگان و همکاران و همکلاسی‌ها هم چهره‌های دیگری نشان داده‌اند برای همین هم احتمال اینکه خطر کنند و تصاویری خصوصی را در فضای مجازی پخش کنند، کمتر است مگر اینکه در شرایطی مانند بیمارستان باشند و نتوانند از خودشان محافظت کنند. در جامعه‌ای که از شهروندانی با فرهنگ غالب پیاز ساخته شده باشد، مردم قسمتی از وقت و انرژی روزانه را برای محافظت دائمی از زندگی ساده و عادی خود - که نکته خاصی هم ندارد - صرف می‌کنند. این روش زندگی می‌تواند در مقابل موج انتشار تصاویر و فیلم‌های خصوصی تا مدتی مقاومت کند.

روزنامه همشهری 10 آذر 93 شماره 6412

صفحه 16


 
 
شهر مهاجران
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳
 

شهر مهاجران

 محمد سرابی

کهنسالان تهرانی از زمانی می‌گویند که همه اهل همین شهر بودند و برای همین هم به یکدیگر اعتماد داشتند. وقتی همه مردم و پدر و مادر‌هایشان در شهری به دنیا‌ آمده باشند آنقدر به آن احساس تعلق می‌کنند که تصور زندگی در جای دیگر را ندارند. اما مهاجر‌ها که از جای دیگری ریشه‌کن شده‌اند در خاک جدید هم غربیه هستند و به سختی می‌توانند راهی بین این دو پیدا کنند برای همین است که دائم به دنبال «آشنا» می‌گردند، کسی که آن‌ها را به یاد زادگاهشان بیندازد و همان اعتماد و آرامشی که در گذشته داشتند را زنده کند. محله‌هایی که نام اقوام را دارند، همینطور بوجود آمدند اما بازهم این ادعا باقی مانده است که زمانی در این شهر همگی «اهل تهران» بودند.

لابد اگر هنوز هم همه اهل همین شهر باشند راننده‌ها بی‌دلیل جلو هم نمی‌پیچند، فروشنده‌ها جنس تاریخ گذشته به مشتری نمی‌دهند، مسافران اتوبوس به هم صندلی تعارف می‌کنند و همسایه‌ها صدای تلویزیونشان را بلند نمی‌کنند ولی اول باید پرسید دقیقا در چه تاریخی همه تهرانی بودند؟ اصلا می‌شود چنین چیزی را ثابت کرد و آمار و اطلاعاتی را برای آن پیدا کرد؟

کهنسالانی که از دوران گذشته حرف می‌زنند ظاهرا باید بین 70 تا 90 سال داشته باشند و اتفاقاتی که از آن حرف می‌زنند حدود 60 سال پیش رخ داده است. پس باید سراغ سال‌های 1330 برویم. اولین سرشماری نفوس و مسکن ایران که در سال 1335 انجام شد و بنابه اطلاعات آن در این سال 7/49 درصد ساکنان تهران متولد این شهر نبودند، یعنی از هر دو نفر تهرانی یک نفر در جای دیگری به دنیا آمده بود.

بیشتر شهر‌های بزرگ ایران از جمعیت مهاجر بی‌نصیب نیستند. در جهان هم شهر‌های بزرگی هستند که ساکنان مهاجر دارند. حتی کشور‌هایی هم هستند که تقریبا تمام جمعیت ‌آن‌ها از مهاجران چند قرن گذشته تشکیل شده است و همین الان هم سیل مهاجرت را باوجود سخت‌گیری‌های فراوان می‌پذیرند. اتفاقا این جوامع سرمایه اجتماعی پرباری دارند و یکسره در اقتصاد و دانش و فرهنگ با بقیه جهان رقابت می‌کنند. شهر‌ها می‌توانند از مردم بومی یا مهاجر ساخته شده باشند اما این به تنهایی نشانه اعتماد و اطمینان میان مردم نیست.

 روزنامه همشهری 4 آذر 1393 صفحه 16 شماره 6407

 


 
 
خدایی که صاحب نام‌های بسیار است
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳
 

خدایی که صاحب نام‌های بسیار است

محمد سرابی

«جهان شکسته شده است، اما ترمیم خواهد شد و خوبی مانند خدای که صاحب نام‌های بسیار است در آخر پیروز می‌شود» (والدین پیتر گاسیک)

داعش و گروگان‌های که در مقابل دوربین سر می‌برد گویی از دو جهان متفاوت هستند. هرچقدر که داعش از نفرت و انتقام سرشار است اما نمی‌تواند بازماندگان قربانیان و خانواده‌های‌ آن‌ها را تحریک کند یا از این راه تاثیری بر ارتش‌های غربی بگذارد. «اد» و «پائولا» گاسیک که پسر 26 ساله خود را از دست داده‌اند اعلام کردند که با گذشت زمان خواهند توانست قاتلان فرزندشان را ببخشند.

داعش، سازمانی که از القاعده ساخته شد جنایت‌های هولناک خود را برای ایجاد وحشت به راه می‌اندازد تا کینه و نفرت را به ملت‌های دیگر هم انتقال دهد. این سازمان مرگ‌بار که در منطقه طرفدارانی دارد و از تمام دنیا جنگجو جمع می‌کند روز به روز صحنه‌های بیشتر از بریدن سر اسیرانش پخش می‌کند.

این بار جان جهادی (Jihadi John ) جلاد معروف داعش که نقاب سیاه  دارد حقه‌ تازه‌ای به همراهانش زد. در فیلم گروهی از اعضای داعش در یک ستون و در حالی که گردن قربانیان را گرفته‌اند از کنار یک جعبه پر از کارد عبور می‌کند و هر کدام یکی را برای بریدن گلوی اسیران بر می‌داند بعد آن‌ها را در مقابل خود می نشانند و در یک حرکت هماهنگ کار سربریدن قربانیان که هیچ مقاومتی ندارند را آغاز می‌کنند.  هیچ‌کدام آن‌ها نقاب ندارند و به راحتی شناسایی می‌شوند. بلافاصله بعد از انتشار فیلم دو نفر که فرانسوی بودند شناخته و معرفی شدند. احتمالا اطلاعات زیادی از بقیه هم به دست آمده است که هویت آن‌ها را مشخص می‌کند در حالی که  هنوز هم جان جهادی ناشناس است. این جوانان جلاد دیگر راه برگشتی ندارند و باید همانطور به سربریدن ادامه دهند.

والدین گاسیک در کنفرانس خبری که بعد از قطعی شدن اعدام او برگزار کردن کلمه‌ای از نفرت و انتقام به میان نیاوردند و تنها از محبت خود به فرزندشان و صفات نیک او گفتند. پیتر گاسیک Peter Kassig که بعد از مسلمان شدن نام عبدالرحمان را برای خود انتخاب کرده بود پنجمین کسی بود که خطاب به مردم و سیاستمداران غربی در مقابل دوربین سربریده می‌شد.

دولت اسلامی عراق و شام به خلافت ابوبکر البغدادی می‌خواهد با این کار نظامیان غربی و کشور‌های همسایه را چنان بترساند که قادر به واکنش نباشند و این گروه جنایتکار را در قتل عام مردم آزاد بگذارند. اما بریدن سر اسیران بی‌دفاع باعث نا امیدی مخالفان داعش نشده است. این کار حتی نتوانسته است خانواده‌های گروگان‌ها را تحریک به انتقام کند گویا انتقامجویی تنها در همین سرزمین رواج دارد.

روزنامه روزان 4 آذر 1393

 


 
 
اسپارتاکوس‌ها - ناشر مولف
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ آذر ۱۳٩۳
 

 

اسپارتاکوس‌ها

برای پرونده نشریه کتاب هفته

محمد سرابی

می‌گویند اولین نسخه « اسپارتاکوس» به صورت ناشر - مولف منتشر شده است. این کتاب ابتدا یک داستان ساده درباره جنگ‌های باستانی به حساب میامد اما بعدا آنقدر مورد توجه قرار گرفت که ناشر‌ها و بعد از آن سینماگران دست به تولید نسخه‌های متعدد از آن زدند.

ناشر – مولف قاعدتا باید نویسنده‌ای باشد که خودش مراحل چاپ کتابش را پیش می‌برد. برخی از بزرگترین نویسنده‌ها اولین کتاب‌هایشان را خودشان چاپ کردند (که البته همه در این مرحله موفق نبودند)  اما در ایران نوع دیگری از ناشر – مولف را داریم که تحت عنوان یک انتشاراتی منتشر می‌شود. انتشاراتی‌هایی که هزینه چاپ را از نویسنده می‌گیرند و در پایان کتاب‌ها را بسته بندی‌شده بار یک خودرو می‌کنند و به او تحویل می‌دهند تا خودش برای پخش یا احیانا فروش آن تصمیم بگیرد. از سال 90 که قانون ناشر مولف رسما لغو شد تا از ناشرانی که نگران عنوان و تخصص خود بودند حمایت شود، نویسنده‌هایی که می‌توانند مخارج چاپ کتابشان را بپردازند راهی به جز اینکه یک پیمانکار – ناشر پیدا کنند ندارند. روشی که با افزایش قیمت کاغذ رواج بیشتری پیدا کرده است و با عنوان «شراکت» هم از آن نام برده می‌شود.

ناشر- مولف بودن می‌تواند دلایل متفاوتی داشته باشد. گاهی ناشر‌ها نمی‌خواهند با چاپ اثر متفاوتی از یک نویسنده ناشناس خطر کنند و سرمایه و اعتبار خود را به خطر بیندازند. در خیلی از موارد ناشر درست تشخیص می‌دهد و کتاب ارزش کافی برای انتشار و تضمینی برای فروش ندارد اما نویسنده آرزومند دست بردار نیست و می‌خواهد حتما اثرش را در کتابفروشی‌ها ببیند. اینجاست که باید دست به جیب شد و هزینه چاپ را پرداخت کرد در حالی که تضمینی برای بازگشت آن وجود ندارد.

مشکل دیگری که در زمینه فعالیت ناشر مولف‌ها در ایران وجود دارد مراحل طولانی و خسته‌کننده دریافت مجوز انتشار است. این کار می‌تواند وقت زیادی از نویسنده حرفه‌ای را بگیرد و باعث شود او اوقاتی را به جای نوشتن، به دنبال امضا گرفتن باشد. مدیربرنامه‌های ادبی که در ایران نایاب هستند این وظیفه را در کشور‌های توسعه یافته بر عهده دارند. اساسا شغلی به نام « انتشارات»‌ برای این شکل گرفته است که نویسنده‌ها تنها به فکر نوشتن باشند و پرونده به دست راهرو‌ اداره و پله چاپخانه را طی نکنند. اگر نویسنده‌ای بخواهد درگیر روند چاپ و توزیع کتاب شود قسمت زیادی از تمرکزش برای تولید اثر را از دست می‌دهد البته به شرط اینکه گرفتاری‌های روزمره تمرکزی برای نویسنده باقی گذاشته باشد. انتشارات یک تخصص در شناخت بازار مصرف است که می‌تواند مکمل ذوق وسلیقه نویسنده باشد و او را برای رسیدن به مخاطبان همراهی کند. ناشرها بازار را مستقل و متفاوت از نویسنده می‌بینند و این خود یک امتیاز است که در صورت ترکیب نقش‌ها از میان خواهد رفت. همچنان که ویراستار باید مستقل از نویسنده و و حتما متخصص کار خود باشد، دست اندرکاران انتشارات‌ها نیز باید جایگاه متفاوتی با خالقان کتاب‌ها داشته باشند.

اسپارتاکوس نزدیک 60 سال قبل و درست وسط محاکمات مک کارتی  چاپ شده است. اتهام‌هایی که به آثار هنری عصیانگر وارد می‌شد دلیلی برای «هاوارد فاست» نویسنده کمونیست آن بود تا به دنبال انتشار شخصی کتابش برود و مانند قهرمانش معیار‌های امپراطوری را بکشند. تا الان معیار‌های چاپ و انتشار از بیخ و بن دگرگون شده‌اند. الان یکی از روش‌های رایج در کشور‌های خارجی انتشار الکترونیک کتاب است که نویسندگان پر فروشی مانند جی کی رولینگ هم به آن روی آورده‌اند. هزینه‌های رایج چاپ و توزیع در این روش حذف می‌شود اما در ابتدا باید جامعه‌ای فراهم باشد که بخش زیادی از کتاب‌خوان‌های آن از فناوری‌های جدید برای مطالعه استفاده کنند. تازمانی که‌ جمعیت کتابخوان اقبالی به مطالعه نشان ندهند انتشار فردی یا گروهی یا الکترونیک کتاب‌ها نتیجه کافی نخواهد داشت.

کتاب هفته شماره 454 تاریخ اول آذر 1393