محمد سرابی

www.msarabi.com

 
روی دیوار‌ها نقاشی می‌کردم - گفتگو با مسعود شجاعی طباطبایی، کاریکاتوریست
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۳
 

 

 

گفتگو با مسعود شجاعی طباطبایی، کاریکاتوریست

 

روی دیوار‌ها نقاشی می‌کردم

 

محمد سرابی

عکس مهبد فروزان

کاریکاتور بیشتر به تصاویر اغراق شده از صورت می‌گویند و کارتون معمولا تصاویری است که در آن یک اتفاق می‌افتد. داستان‌های مصور، تصاویری که در کتاب‌های درسی دانش‌آموزان هست، فیلم‌های پویانمایی و همه چیز‌های مرتبط دیگر هم جز کار کاریکاتوریست‌ها است. «مسعود شجاعی طباطبایی» مدیر خانه کاریکاتور ایران و سایت ایران کارتون است که با سبک خاص طراحی‌هایش شناخته می‌شود. خانه کاریکاتور تعداد زیادی از مسابقات و جشنواره‌های کاریکاتور ایران را برگزار می‌کند و در همه آن‌ها می‌توانید او را ببینید.

 

حتما کاریکاتور کشیدن را از کار‌های کوچک شروع کردید؟

خیر اتفاقا از کارهای خیلی بزرگ شروع کردم. خیلی بزرگ بودند.

از چه نظر؟

از نظر ابعاد. اوایل انقلاب من روی دیوار‌های فرودگاه مهر‌آباد نقاشی می‌کردم. مسیری هست که مسافران فرودگاه برای ورود و خروج طی می‌کردند. تمام آن قسمت را داربست زده بودند و من برای طرح‌هایی متناسب با فضای انقلابی آن موقع درست کرده بودم و در ابعاد بزرگی که تمام دیوار را بپوشاند می‌کشیدم. شبیه همین نقاشی دیواری‌هایی که الان در شهر می‌کشند ولی به صورت کاریکاتور بود و سران آن موقع کشور‌های جهان که با ایران روابط خوبی هم نداشتند را می‌کشیدم. یک سرباز هم مراقب بود چون پیش آمده بود که به نقاش‌های دیوار‌ها حمله کنند. البته من نمی‌گذاشتم نگهبانی بدهد. بیشتر وردستم بود و قلم‌مو‌ها را می‌شست و قوطی رنگ میاورد.

توی مدرسه کاریکاتور می‌کشیدید؟

بله  دوران انقلاب بود. دوم دبیرستان بودم و کلاس ادبیات داشتیم. کاریکاتور معلممان را کشیده بودم. البته ناجور نبود ولی موقعی که کاغذ داشت دست به دست می‌چرخید که معلم فهمید و بدون اینکه چیزی بپرسد فهمید چه اتفاقی افتاده و بلافاصله گفت « شجاعی بیرون» از قبل ذهنیت داشت که کار کی است. آن موقع دور‌ه‌ای بود که دبیرستان‌ها هم مثل دانشگاه‌ها تعطیل می‌شد. این بود که وقتی من را از کلاس بیرون کردند بقیه هم بیرون آمدند و کلاس تعطیل شد.


 
 
گاهی خوشی گاهی غم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳
 

گاهی خوشی گاهی غم

 

محمد سرابی

 

پارچه زودتر از چوب و چوب زودتر از آهن فرسوده می‌شود. وسایل خانگی که زمانی نو بودند کم کم شکل روز اول را از دست می‌دهند و هرچقدر که بیشتر به کار گرفته شوند ساییدگی بیشتری پیدا می‌کنند. گاهی صاحب این وسایل آن‌ها را که دیگر از کار افتاده است دور می‌اندازد و گاهی هم این وسایل هستند که عمر درازتری دارند و او را ترک می‌کنند.

اثاثیه خانه را می‌شود همیشه دست اول تهیه کرد. مثل جهیزیه عروس که از تازگی و تمیزی برق می‌زند. بازار لوازم خانگی از هر وسیله جدیدترین و مناسب‌ترین مدل روز را دارد. مبل‌هایی که از کارگاه به انبار و از آنجا سوار بر وانت به خانه مشتری فرستاده می‌شوند و بوی چسب چوب را با خود به منزل جدید می‌برند. آن‌ها سالم و محکم هستند و می‌توانند خوب کار کنند. بقیه وسایل جدید خانگی ‌هم همین گذشته کوتاه و بی‌معنی را دارند زیرا تلخ و شیرین زندگی انسان‌ها را حس نکرده‌اند.

بازار‌های لوازم دست دوم جایی است که می‌شود اشیایی متفاوت با لوازم مصرفی روزمره پیدا کرد. فنجان‌هایی که در آشپزخانه کدبانویی بود و فقط برای مهمان‌های مخصوص استفاده می‌شد، لوستر کوچکی که اتاق خانواده پرجمعیتی را روشن می‌کرد، قاب عکسی که اولین پسر تحصیلکرده خانه به دیوار زد، آینه‌‌ای که پدر کارمند سی سال هر روز صبح خودش را در آن می‌دید، صدفی که راننده کامیون از اولین سفر ساحل جنوب برای همسرش آورد، گلدانی که هدیه عموی بزرگ بود و چراغ مطالعه‌ای که مدیر دبیرستان دوران بازنشستگی را در نور آن می‌گذراند.

ده‌ها شیئی که هرکدام داستانی دارند و انگار اثری از صاحب قبلی بر روی آن‌ها باقی مانده است، به وسایل تازه کمک می‌کنند تا به صاحبانشان عادت کنند. حتی می‌شود صندلی‌هایی راهم پیدا کرد که زندگی طولانی‌تر داشته باشند و زمانی که چوب‌هایشان با هربار نشستن و برخاستن صدا می‌کند داستان خوشی و غم صاحبان قبلی را تعریف کنند.

روزنامه همشهری 23 مهر 1393 - صفحه 16


 
 
لوسی؛ نیرو بخش و نابود کننده
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳
 

لوسی؛ نیرو بخش و نابود کننده

محمد سرابی

انسان‌ها خودشان را منحصر به فرد می‌دانند و بر همین اساس تمام نظام اجتماعی خودشان را پایه ریزی کرده‌اند. در واقع اعداد و حروف وجود ندارند. ما این مقیاس‌ها رو ساختیم تا اون مقیاس غیر قابل اندازه‌گیری رو فراموش کنیم. یک ماشین در حال حرکت را در جاده تصور کنید. سرعت ماشین را زیاد کنید. حالا سرعتش را به بی‌نهایت برسانید. ماشین ناپدید می‌شود. چه دلیلی برای وجود داشتنش داریم؟ زمان تنها واحد اندازه گیری است که وجود ماده را ثابت می‌کند. (لوسی 2014)

این نظریه که هر انسان کمتر از 10 درصد مغزش را به کار می‌گیرد رد شده است. دلایل علمی ثابت می‌کنند که نمی‌توان گفت بخش‌هایی از مغز بدون فعالیت ‌هستند اما این ایده برای ساختن یک فیلم اکشن کافی است. «لوسی» فیلم اخیر «لوک بسون» از همان ابتدا عناصر واضحی از فیلم‌های قبلی او را نشان می‌دهد. قهرمان تنهایی که توانایی فوق العاده‌ای دارد اما بدون اینکه بخواهد گرفتار مشکل بزرگی می‌شود و توانایی که هم امتیاز و هم نقطه ضعف او محسوب می‌شد را قبلا در «لئون؛ حرفه‌ای» دیده‌ایم. زن مبارز که در این فیلم می‌توانست مردان را بدون آسیب دیدن خودش به راحتی از پای درآورد با همین شمایل بیمار و بهت‌زده در «نیکیتا» حضور داشت و بالاخره باند تبهکاران که به ماده خاصی وابسته هستند و زبان عجیبی دارند در فیلم کمتر دیده شده او «آخرین نبرد» به دنبال کشتن دیگران بودند.

اما چیزی که لوسی را متفاوت می‌کند فرضیه علمی به کار رفته در محتوای داستان است. چند اثر دیگر او مانند «عنصر پنجم» که مایه‌های علمی داشتند بیشتر به فانتزی شباهت پیدا می‌کردند و به این اندازه بر مبنای نظریه‌های زیست شناسی (و دراین جا عصب شناختی) مبتنی نبودند. نماهایی میانی که از ابتدای فیلم آغاز می‌شود شبیه برنامه‌های حیات وحش است و همزمان شدن آن‌ها با سخنرانی‌های علمی دانشگاهی و این تصور را ایجاد می‌کنند که شاید با اثری بر پایه زیست شناسی روبرو هستیم. اما دید کلی کارگردان واکنش‌های قربانی یا همان قهرمانی است که آلوده به مواد مخدر خطرناک می‌شود، ماده‌ای هم نیروبخش و هم نابود کننده.

روزنامه روزان 28 آبان 93


 
 
لبخند‌های یواشکی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۳
 

لبخند‌های یواشکی

 

 محمد سرابی

 

لبخند زدن همان خندیدن نیست. خیلی عمیق تر است. با خواندن یک پیامک هم می‌شود خندید یا با شوخی‌هایی که در سریال‌های تلویزیونی نشان می‌دهند اما در لبخند زدن رضایتی هست که در خندیدن نیست. رضایت از چیز‌های کوچکی که به ما کمک می‌کنند سختی‌های اطرافمان را تحمل کنیم.

از ابتدا به ما یاد می‌دهند که باید برای ارتباط برقرار کردن با دیگران لبخند بزنیم و تمرین کنیم تا این کار را کم کم به صورت یک عادت در بیاوریم تا همیشه لبخند به لب داشته باشیم حتی در مقابل آدم‌ها و چیز‌هایی که از‌ آن‌ها خوشمان نمی‌آید. بدون آموزش هم می‌شود این کار را یاد گرفت چون لبخند زدن از رفتاری شخصی تبدیل به واکنشی اجتماعی شده است. اما هرکسی می‌تواند گاهی برای خودش لبخند بزند و یک شادی کاملا درونی را تجربه کند. لبخند زدن در تنهایی مثل یک جور نفس عمیق است.

تصویر‌هایی هست که نمی‌شود با دیدن آن‌ها لبخند نزد مگر اینکه لبخند‌هایمان را برای وقت دیگری ذخیره کرده باشیم و نخواهیم آن‌ها را برای خودمان خرج کنیم.

صحنه‌هایی که دور و برمان اتفاق می‌افتد گاهی انقدر کوچک هستند که باید برای دیدنشان دقت کنیم. بچه‌ کوچکی که تازه راه رفتن یاد گرفته است و توی پیاده‌رو به دقت قدم بر می‌دارد. ماشین قدیمی که خیلی نو و براق مثل یک عتیقه گرانقیمت نگهداری شده است. پیاده‌رو و نیمکت تمیز زیر یک درخت که از سر و صدای ماشین‌ها دور است. گنجشک‌هایی که بین شاخه‌های درخت بلندی سر و صدا می‌کنند. کسی که می‌ایستد، تکه نانی را از روی زمین برمی‌دارد و بالای دیوار می‌گذارد. تماشای ویترین مغازه‌ای که همه چیز را به ترتیب سرجایش چیده و قیمت زده است. بوی شیرینی تازه از فر بیرون آمده وقتی از جلوی قنادی رد می‌شویم. عطر چای تازه دم خوشرنگ که از قوری به لیوان می‌ریزد. مرد جوانی با گل و شیرینی که برای رسیدن عجله دارد. سوپر مارکتی که همه روز‌های هفته تا دیروقت باز است و همه چیز دارد. آسفالت مشکی و خط‌کشی سفید زیر چراغ‌های رنگی شهر.

می‌شود با دیدن همه این‌ها یواشکی بدون اینکه کسب بفهمد لبخند طولانی زد. لبخند زدن لطفی است که انسان در حق خودش می‌کند.

 

روزنامه همشهری 27 آبان 93 صفحه 16


 
 
شب‌های روشن
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۳
 

شب‌های روشن

 

 محمد سرابی

 

بارش باران آلودگی هوا را کم می‌کند ولی سرما می‌تواند آن را بیشتر کند. اما یک نوع آلودگی شهری وجود دارد که ارتباط زیادی با آب و هوا پیدا نمی‌کند و بیشتر با غروب خورشید سنجیده می‌شود.

معمولا آلودگی نوری را نور زیاد شهر‌ها می‌دانند که در فضای اطراف پخش می‌شود و نمی‌گذارد منجمان ستاره‌ها را در خط افق رصد کنند. نوری که می‌تواند بر محیط زیست هم تاثیر بگذارد و پرنده‌ها را سردرگم کند. اما این نور فقط در فضای اطراف شهر‌ها نیست بلکه درون ساختمان‌ها هم به شدت جریان دارد.

روز‌ها نور خورشید از پنجره‌ها به درون ساختمان‌ها می‌تابد اما چراغ‌ها هم کم و بیش روشن هستند تا کمبود احتمالی جبران شود زیرا در این معماری تراشه‌های نور خورشید نمی‌توانند به عمق ساختمان‌ها برسند. با رسیدن غروب چراغ‌های بیشتری روشن می‌شوند و شب‌ها اگرچه آسمان تاریک شده ‌است اما زمین شهر‌ها بی‌خواب و روشن و درخشان است.

لامپ‌های کم مصرف و پر مصرف همه برای این ساخته می‌شوند که نور بیشتری را تا آخرین درجه تولیدکنند تا غروب خورشید را فراموش کنیم. دیوار‌ها و سقف‌های آپارتمان‌های کوچک را به رنگ سفید در میاورند تا کوچک بودن فضا کمتر به چشم بیاید و با نور‌های درخشان آن را روشن می‌کنند تا تصور کنیم در خانه بزرگتری زندگی می‌کنیم. تا دیر وقت که می‌خوابیم همه جا کاملا روشن می‌‌ماند. بعضی آنقدر به نور نیاز دارند که موقع خوابیدن هم نمی‌خواهند خانه را تاریک کنند. هیچ نقطه تاریکی در تمام زندگی وجود ندارد.

یکی از شرایط خواب خوب تاریک بودن اتاق خواب است و هرچقدر که عادت به نور مصنوعی کمتر باشد بدن انسان می‌تواند آرامش بیشتری را تجربه کند. این بخشی از تطبیق طولانی مدت انسان با محیط طبیعی است که با روشن شدن هوا فعال می‌شود و با رسیدن شب میل به استراحت پیدا می‌کند و گرنه شب را حس نکرده و برای صبح روز بعد خواب‌آلوده باقی می‌ماند. البته به شرطی که شب‌هایش تاریک باشند. اگر تمرین کنیم می‌بینیم که می‌توان خیلی از کار‌ها را در نوری کمتر از آنچه که تصور می‌کنیم، به خوبی انجام داد.

روزنامه همشهری 24 آبان 93 شماره 6398 صفحه 16 


 
 
عرق ریزان معرفی کتاب
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩۳
 

عرق ریزان معرفی کتاب

محمد سرابی

 

فرض کنیدکسی از شما بخواهد نام چند کتاب ‌ساده را به او بگویید تا بتواند در وقت‌های خالی که دارد آن‌ها را بخواند. فرض کنید که این شخص، جوان و بااستعداد است اما تا به حال با چیزی به اسم مطالعه کتاب زیاد برخورد نکرده است. او می‌تواند مخاطب جدیدی برای کتاب‌های داستانی باشد و به صورت عضو جدیدی از جامعه‌ کتاب‌خوان‌های ایران در آید اما در صورتی که با خواندن کتاب‌‌های ساده مطالعه‌اش را شروع کند. اگر کتاب‌های بسیار بازاری و زردی را به او پیشنهاد کنید این احتمال وجود دارد که گرفتار این گروه از ادبیات داستانی شود و همیشه مصرف کننده کتاب‌هایی بماند که با کلیشه‌های تکراری نوشته و خوانده و فراموش می‌شوند. آثاری که اگرچه راحت و بی‌دردسر خوانده می‌شوند و پرفروش هم هستند اما معمولا جز محصولات اصلی جریان داستان نویسی به حساب نمی‌آیند. اگر برعکس این اتفاق بیفتد و پیچیده‌ترین شاهکار‌های هنری را به این جوان معرفی کنید با خواندن ده صفحه اول هرکدام ممکن است از هرنوع کتابی اعم از کلاسیک و پست مدرن بیزار شود. با معرفی اشتباه درجایی که سرگرمی‌های صوتی و تصویری فراوان و رایگان هستند، کتاب‌ها یک خواننده را از دست خواهند داد.

حالا چطور می‌شود کتاب‌هایی را پیدا کرد که هم ساده باشند و هم بازاری نباشند؟ کتاب‌هایی که بتوانند خواننده خود را پرورش دهند و او را عضو گروه علاقمندان به مطالعه دائمی کنند تا کم کم تبدیل به خواننده حرفه‌ای شود و بتواند از آثار پیچیده تر هم لذت حرفه‌ای ببرد. باید از چه کسی پرسید؟ لابد از کسانی که تجربه طولانی کتاب‌خواندن دارند. کسانی که سال‌های سال به خوبی و خوشی در کنار ادبیات داستانی زندگی کرده‌اند و انبوهی از آثار داخلی و ترجمه‌های خارجی جدید و قدیم را خوانده اند. کسانی که می‌توانند ساعت‌ها سبک‌های مختلف و نویسنده‌های گوناگون را نقد کنند. کسانی که از ادبیات آگاهی دارند یا اینطور نشان می‌ دهند.

این کاری بود که من انجام دادم و به نتیجه غیر منتظره‌ای رسیدم. همه توضیحاتی که اینجا خواندید را برای کسانی که اهل کتاب بودند دادم و از آن‌ها خواستم تا نام چند کتاب ساده را بنویسند. برای بعضی‌ها این مقدمه را روی کاغذ چاپ کردم و جای نوشتن نام کتاب‌ها را خالی گذاشتم. با گذشت چند ماه و تا این لحظه به جز یکی دو نفر، کس دیگری توانایی نام بردن از حتی یک کتاب ساده را هم نداشته است. ظاهرا تقریبا هر کسی می‌‌تواند سخت‌ترین آثار مشهوری که خوانده و به خواندنش افتخار می‌کند را نام ببرد و کتاب‌های سطح پایین که زمانی همدمش بوده را انکار کند اما معرفی کردن کتاب‌های ساده کار بسیار سختی است.

روزنامه همشهری شماره 6394

تاریخ 19 آبان 93

صفحه 16

 


 
 
برج‌های یک قلو - 11 سپتامبر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۳
 

 

برج‌های یک قلو

 

 محمد سرابی

 

ساختمان جدید تجارت جهانی در نیویورک بی سر و صدا افتتاح شد. دلیلی اینکه چرا برای افتتاح این بنا مراسم جشن و شادی برگزار نشد همزمانی آن با انتخابات میان‌دوره‌ای مجلس سنا در آمریکا عنوان شد اما این دلیل کافی به نظر نمی‌رسد. ساختمان جدید در کنار محلی که برج‌های دو قلو قرار داشتند ساخته شده است. جایی که رد پای دو برج قبلی به صوت حفره‌‌های سیاهرنگ و  منظم با تزئیناتی از آب و نورافشانی نگهداری می‌شود.  بنای جدید بلندترین بنای ایالات متحده است و به همان نام قبلی تجارت جهانی البته با تاکید بر یگانه بودن، نامیده می‌شود. در طرح نهایی این محل به جای دو برج و چند ساختمان فرعی چهار برج بزرگ ساخته می‌شود. اگر چه شروع استفاده از این بنای آبی رنگ و استقرار کارمندان در آن بدون تبلیغات و انعکاس کافی رسانه‌های انجام شد اما دوباره ساختن بنای تجارت جهانی نوعی زور آزمایی با تروریست‌هایی است که قدرت آمریکا را به چالش کشیدند و البته در این میان 3000 انسان بی‌گناه و در ادامه انسان‌های دیگری در خاورمیانه و بقیه جهان جان خود را از دست دادند.  

برج‌های تجارت نماد مشهور تسلط آمریکا بر جهان بودند. سازمان القاعده به همین دلیل آن‌ها را به عنوان یکی از اهدافش انتخاب کرد تا ضربه را به نمادین ترین ساختمان زده باشد. از مجموع چهار حمله هوایی این روز هم دو حمله به این ساختمان‌‌ها بیشتر در یاد‌ها باقی مانده است و هواپیماهایی که به پنتاگون خوردند و در بیابان سقوط کردند برای مردم جهان چندان شناخته شده نیستند. یازده سپتامبر از همه جهت مبنایی برای تعیین تاریخ جدید به حساب میاید. در این زمان بود که ثابت شد آمریکا با وجود تمام سازمان‌های اطلاعاتی و امنیت خود باز هم ممکن است آسیب پذیر باشد.

با گذشت 13 سال از این حادثه و کشته شدن اسامه بن لادن، بنیانگذار القاعده بحران تروریسم بنیاد‌گرایان خاورمیانه کاهش پیدا نکرده است. تروریست‌ها که زمانی به اندازه یک هواپیماربایی قدرت داشتند اکنون دارای کشور و خلیفه هم هستند و شعبه‌هایشان را از انگلیس تا غرب آفریقا گسترش داده‌اند.

یازده سپتامبر 2001 نه اولین حمله به ساختمان تجارت جهانی بود و نه آخرین آن به شمار می‌رود. اگر بازمانده برج‌های تجارت جهانی به همان صورت نمادین باقی می‌ماند و تنها یادگار کشته‌شدگان حمله تروریستی به شمار می‌رفت ماجرا در همین‌جا پایان میافت اما این برج‌ها به اندازه‌ای معنای نمادین پیدا کرده‌اند که ممکن است باز هم هدف حمله دشمنان آمریکا قرار گیرند.

 

روزنامه روزان 18 آبان 1393


 
 
مهارت شاگرد قهوه‌چی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۳
 

 

مهارت شاگرد قهوه‌چی

 

محمد سرابی

 

در قهوه‌خانه‌های قدیمی برای بردن استکان چای به سر میز‌ها از سینی استفاده نمی‌کردند. قهوه‌چی‌ها و گاهی شاگرد قهوه‌چی‌ها می‌توانستند هر تعداد استکان داغ پر از چای را با دست خالی جابه‌جا کنند. بعضی اوقات استکان‌ها آنقدر زیاد بود که امکان داشت با یک لغزش غیر از ریختن چای و سوزاندن مشتری‌ها، تعداد زیادی استکان بلوری و نعلبکی هم خرد شود.

آدم‌های موفق می‌گویند که در دوران جوانی همزمان هم کار می‌کردند و هم درس می‌خواندند. همزمان هم ورزش حرفه‌ای می‌کردند و هم برای خانواده وقت می‌گذاشتند. به سفر‌های طولانی در دل طبیعت می‌رفتند ولی آخرین محصولات علمی و فرهنگی و هنری را از دست نمی‌دادند. الان هم آدم‌هایی هستند که وقت کافی برای آزمایش انواع دسر سرد و گرم ‌در کافی‌شاپ‌های مختلف را دارند و در همان زمان جمع بندی کاملی از تفسیر‌های فیلم‌ها و تئاتر‌های روز ارائه می‌دهند. کسانی که صبح‌ها برای فوق‌لیسانس درس ‌می‌خوانند، عصر‌ها در شرکتی کار می‌کنند و هیچ شبی گردهمایی مجموعه بزرگ دوستانی که از بیست سال قبل می‌شناسند را ترک نمی‌کنند.

بین فارغ التحصیلان دوره لیسانس یک کلاس هر استعدادی پیدا می‌شود. اما بعضی از این استعداد‌ها توانایی عجیبی در کار پیدا کردن، ادامه تحصیل، آموختن کامل زبان دوم و سوم، تشکیل خانواده، بچه‌دار شدن، جمع کردن سرمایه و گاهی مهاجرت قانونی به کشور دیگری را دارند. آن‌ها این کارها را در مدت کوتاهی انجام می‌دهند و پشت سر خود دیگران را در حیرت و حسرت جا می‌گذارند. دیگران در این موقعیت به فکر می‌افتند که دست از انجام یک کار بردارند و چند کار را با هم انجام دهند، شاید کمی از عقب‌ماندگی خود را جبران کنند.

در دنیای جدید که بر اساس مسابقه شکل گرفته است این سوال ذهن‌ها را مشغول می‌کند که چرا بعضی آدم‌ها می‌توانند در رقابت‌های رشته‌های چندگانه برنده شوند. آن هم در حالی که بقیه در راه‌اندازی یکی از آن‌ها هم سال‌ها معطل می‌مانند. افرادی هم ادعا کرده‌اند که راز‌های پیروزی را یافته‌اند اما عملا روش خاصی کشف نشده است.  تنها می‌شود پذیرفت که گروهی از مسابقه‌دهنده‌ها توانایی بیشتری دارند.

 دلیل علمی برای کسب موفقیت همه‌جانبه با وجود توانایی محدود وجود ندارد ولی یک نکته بدیهی است. ممکن است کار‌های زیادی که با دست خالی برداشته شده‌است بلغزند و همگی به زمین بریزند.

روزنامه همشهری شماره 6392 تاریخ 17 آبان 93


 
 
تونس و یمن، دو کشور عربی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ آبان ۱۳٩۳
 

تونس و یمن، دو کشور عربی

محمد سرابی

همه کشور‌های عربی شبیه هم نیستند. تونس و یمن هردو کشو‌رهایی در جهان عرب به شمار میایند اما با اتفاقات امروز تفاوت‌های بسیار زیادی با یکدیگر دارند. با شروع بهار عربی کشور‌های خاورمیانه هریک به شکل دچار بحران شدند. در این میان دنیای عرب بنا به هویت پیوسته خود بیشتر با آشوب‌هایی به هم پیوسته همراه بودند اما در نگاهی سطحی هم می‌توان فهمید که هریک از آن‌ها چه ویژگی‌های منحصر به فردی دارد. 4 سال قبل خودکشی یک جوان دستفروش باعث شروع اعتراضات داخلی به دولت تونس شد. طبیعتا دولت در مرحله اول راهی به جر سرکوب نمی‌شناخت اما زمانی که مشخص شد این راه به اندازه کافی مفید نیست زین العابدین بن علی، حاکم این کشور استعفا داد. از میان رفتن دولت مرکزی باعث تنش‌هایی شد ولی این شرایط زیاد ادامه پیدا نکرد. کشور اگرچه صحنه اعتراض بود اما به مرحله بمب ‌گذاری و لشگر کشی نرسید. 6 ماه بعد انتخابات برگزار شد و در آن اسلامگرایان قدرت اصلی مجلس را به دست آوردند اما دیگر گروه‌ها از روند سیاسی کنار گذاشته نشدند. ترور‌های متعددی در این کشور اتفاق افتاد و پای جنگ‌طلبان سلفی هم به آن باز شد اما باز هم جنگ داخلی گسترده به راه نیفتاد. تا مدتی دیگر نیز انتخابات ریاست جمهوری بر اساس قانون اساسی جدید برگزار می‌شود.

در آنسوی خاورمیانه، یمن مدتی در مقابل امواج بهار عربی مقاومت کرد اما زمانی که جهان درگیر آشوب داعش در سوریه و عراق بود این کشور هم دچار تشنج‌های داخلی شد. مدتی پیش قوم حوثی این کشور با دولت مرکزی درگیر شده بود که به سرکوبی آن‌ها منجر شد. از چند ماه قبل درگیری‌های داخلی شدت گرفت و کشور تبدیل به صحنه جنگ میان اقوام و گروه‌ها شد. الان اعضای حزب اصلاح که که شاخه اخوان المسلمین در یمن است به گروه انصار الشریعه که شاخه القاعده در این کشور است پیوسته‌اند. حوثی‌ها که شیعیان زیدی هستند و در شمال این کشور قدرت دارند با انصار الشریعه درگیر هستند و حزب اصلاح هم از انصار الشریعه پشتیبانی می‌کند. ارتش یمن که از گذشته با حوثی‌ها می‌جنگید با انصار الشریعه هم می‌جنگد اما از حزب اصلاح که متحد او است حمایت می‌کند. حوثی‌ها اگرچه با دولت توافق کرده بودند صنعا را ترک کنند اما در این شهر به شکل واضحی حضور دارند؛ دولت جدید هم با موافقت این گروه که پایتخت را در دست داشتند تعیین شد ولی قادر به کار نیست. اکنون کشور‌های دیگر خاورمیانه از دخالت مستقیم در یمن پرهیز می‌کنند زیرا عملا نمی‌شود فهمید که دسته‌بندی‌ها چگونه است و چه کسی با چه کسی می‌جنگد. تنها نکته واضح عواقب ناگوار جنگ داخلی شامل کشتار، آوارگی و ناامنی برای مردم عادی است.

شرایط امروزی تونس و یمن نشان می دهند که وقوع اعتراضات در دو نقطه منطقه و از دست رفتن دولت مرکزی می‌تواند نتایج کاملا متفاوتی داشته باشد که از بازسازی آرام نظام سیاسی تا آشوب خونین سراسری متغییر است.

  روزنامه روزان 8 آبان 93


 
 
میوه آبنوس
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ آبان ۱۳٩۳
 

میوه آبنوس

 

محمد سرابی

 

در کنار فاتحان و پیروزمندان بزرگ تاریخ چهره‌های دیگری هم بودند که نامشان به اندازه دلاوران دوران مشهور نشده است. خرمالو یکی از این چهره‌ها است.

زمانی که تهران در مراحل اولیه رشد بود در شهر نهال‌های چنار می‌کاشتند که در آن آب و هوا به خوبی رشد می‌کرد. تنها اشکال و شاید مزیت چنار این بود که محصول نداشت. البته درخت بی‌ثمری که میوه‌ای برای خوردن و چوبی مناسب بریدن و تراشیدن نداشته باشد می‌تواند از طمع انسان در امان بماند. دو تدبیری که گردو به آن توجه نکرد و الان به ندرت می‌شود درخت گردویی سالم و تندرست در شهر پیدا کرد اما زیر سایه این دو رقیب تناور درخت کوچکتری هم در حال زندگی بود.

قد خرمالوی بومی تهران به دلیل مشکلات ژنتیکی هیچ وقت از مقدار مشخصی بلندتر‌ نمی‌شود. برگ‌هایش ضخیم و سنگین و بدون ظرافت است. شاخه‌هایش آنقدر محکم نیست که پناهگاه لانه پرنده‌ها باشد. میوه خرمالو یا نارس و سفت و گس است یا رسیده و آبدار و در نتیجه آماده ترکیدن و پخش شدن روی زمین و چسبناک کردن دست و لباس. حتی اسم خرمالو هم در زبان فارسی خوش‌آهنگی لازم را ندارد. تهرانی‌های قدیم خرمالو را محصولی استراتژیک به حساب نمی‌آوردند و به فکر تبلیغات برای این همشهری نبودند. جهانگردان خارجی هم تهران را به نام چنارستان مشهور کردند با این حال خرمالو تا جایی که توانست پشت دیوار حیات خانه‌ها به بقای خود ادامه داد.

حالا که شهر با هیچ درختی سازگار نیست همه برای چنار‌های بزرگ و باشکوه که البته دیگر شکوهی از آن‌ها نمانده است دل می‌سوزانند و دائم تعداد آن‌ها را با آمار‌های تاریخی مقایسه می‌کنند. کسانی که هیچ وقت گذشته پرچنار تهران را به چشم خود ندیده‌اند در حسرت از دست رفتن آن‌ها قدم روی برگ‌های خشک و رنگارنگ پاییزی می‌گذارند و افسوس می‌خورند بدون این‌که از خرمالو یادی کنند.

خرمالو‌های رو به انقراض تهرانی گمنام ماندند و جایگاهی که شایسته آن بودند را در تاریخ پر شکوه شهر پیدا نکردند اما اقوام مشهوری دارند که در نقاط گرم هند و آفریقا می‌رویند و چوب سیاهرنگشان را در ساز‌های موسیقی و مجسمه‌های کوچک تزئینی به کار می‌برند. این مجسمه‌های آبنوس را می‌توان در بعضی از خانه‌های تهران پیدا کرد.

روزنامه همشهری تاریخ 4 آبان 93 شماره 6383

صفحه 16