محمد سرابی

www.msarabi.com

 
گفت‌وگو با عبدالجبار کاکایی - باید جنگ را بازخوانی کنیم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳
 
گفت‌وگو با عبدالجبار کاکایی
باید جنگ را بازخوانی کنیم
 

|  محمد سرابی|  خبرنگار|

عبد الجبار کاکایی را به شاعری می‌شناسند و با ترانه‌هایی که امروزه در میان خوانندگان نسل جدید طرفداران بسیاری دارد ولی گفت‌وگوی ما و او به موضع دیگر ارتباط پیدا می‌کند. به جنگ. کاکایی و برادرانش سال‌ها در جنگ ایران و عراق حضور داشتند اگر چه کمتر از آن صحبت می‌کنند. صحبت‌های ما از انقلاب و جریان‌های فکری و سیاسی آن آغاز شد و به خاطرات جبهه رسید. متنی که می‌خوانید خلاصه یک گفت‌وگوی طولانی است.  

 کرد هستید؟
بله، متولد‌ سال ۴٢ در کردستان هستم. خانواده‌ام بیشتر در شهر‌های مقدس عراق زندگی می‌کردند و در سفری که به سرزمین مادریشان داشتند من به دنیا آمدم. چند ماه بعد آنها قصد داشتند به عراق برگردند و برای گذرنامه عکسی در قصرشیرین از من در قنداق گرفتند. ‌سال بعد عبدالکریم قاسم در اثر کودتا سقوط می‌کند و بعثی‌ها روی کار می‌آیند و شروع به اخراج ایرانی‌ها می‌کنند. این بود که پدر و مادرم به سرزمین اصلی‌شان برمی‌گردند و در ایلام ساکن می‌شوند.
این سرزمین اصلی ایران است یا کردستان؟
ایلام و کردستان بخشی از ایران است. اعتقاد من به کشورم بالاتر از اعتقاد به اقوام است پدرم هم با این‌که مدتی طولانی در عراق ساکن بود و به زبان عربی هم تسلط داشت ولی ایران را سرزمین خود می‌دانست. این مفهومی از ملیت است که شاید ۵٠٠- ۴٠٠ ‌سال برای مردم ما سابقه داشته باشد. از همان زمانی‌که بعد از حمله تیموریان و در دوران صفویه وحدت ملی شکل گرفت. این دلبستگی نسل به نسل منتقل شده است. اجداد ما در دستگاه حسینقلی‌خان ابوقداره از حاکمان ایلام و لرستان کار می‌کردند و جزیی از دربار او بودند که آن زمان به نام عبداللهی‌ها شناخته می‌شدند.
 از حاکمان محلی غرب؟
بله، سلسله والیان پیشینه‌ای در دوره صفویه دارند و در اواخر قاجاریه محدوده حکومتشان تنها به ایلام ختم می‌شد و در اوایل دوره پهلوی آخرین حاکم آن غلامرضاخان از رضاخان شکست می‌خورد و به عراق می‌رود که الان قبرش در وادی‌السلام نجف است. اجداد ما کارگزار و دبیر و مستوفی دربار والیان بودند. عکس‌های بعضی‌هایشان هنوز هست.
 از داشتن این اجداد احساس غرور می‌کنید؟
بیشتر به این فکر می‌کنم که بی‌هویت نبودیم و دوست دارم این گذشته را به جوان‌ها منتقل کنیم. دکتر ایرج افشار تالیفات خوبی درباره خان‌های ابو قداره دارد.
 اولین بار چگونه در انقلاب شرکت داشتید؟
 بهار ‌سال ۵٧ بود و دیگر پاسبان‌ها در محله‌ها گشت نمی‌زدند. ایلام جزو استان‌های پیشرو در انقلاب بود و خود مردم گروه‌هایی را برای حفاظت شبانه در محله‌ها تشکیل دادند. من و تعداد دیگری از هم سن و سال‌هایمان هم در این گروه‌ها بودیم شب اولی که برای نگهبانی محله ایستاده بودم، متوجه شدم که وظیفه سنگینی داریم. فکر می‌کردم وقتی برای محافظت ساده از یک خیابان باید شبها بی‌خوابی را تحمل کنی و آماده‌باش بمانی پس نگهداری از یک کشور حتما خیلی سخت‌تر است.
 همان نگهداری از کشور باعث شد به جنگ بروید؟
 انگیزه اصلی من برای رفتن به جبهه با دیدن یک گزارش تلویزیونی تقویت شد. آن هم از تلویزیون عراق. وقتی جنگ شروع شد تلویزیون عراق نشان داد که چطور ارتش‌اش وارد خاک ایران شدند. می‌دیدم که تانک‌ها به شهر مهران حمله کردند. قبلا فامیل‌هایمان آن‌جا بودند و ایام عید به دیدنشان می‌رفتیم. تمام خاطرات خوب کودکیم از آن شهر بود. تانک‌ها از روی زمین بازی که در آن بازی می‌کردیم رد شدند. دیدن این صحنه‌ها خیلی ناراحتم کرد و فکر کردم این حق ما است که وطنمان را پس بگیریم. رفتم اسم نوشتم و اعزام شدم.
 به خط مقدم رفتید؟
 من خط را انتخاب کردم. می‌گفتند تو دیپلم داری و برای کار اداری بمان ولی می‌خواستم به خط بروم. از ۵٠ نفر بچه‌های ایلام که رفتیم جبهه ١١ نفرمان برای خط اعزام شدند. خودمان رفتیم یعنی وسیله‌ای نبود. گفتند خودتان وسیله پیدا کنید. ماهم آمدیم لب جاده و با یک وانت رفتیم پل فلزی که ورودی منطقه جنگی بود. آن‌جا مدارک را نشان دادیم و به ما اسلحه ژ٣ و خشاب دادند. یادم هست در اسلحه‌خانه پیرمردی کار می‌کرد که وقتی تفنگ را به من داد گفت این سلاح یک شهید است. اثر خون شهید هنوز روی بدنه تفنگ دیده می‌شد و جایش مثل زنگ‌زدگی بود. بعد منتظر مینی‌بوس‌هایی شدیم که شب‌ها برای بردن نیروها می‌آمدند. چون روزها امکان دید عراقی‌ها بود. ٢ روز طول کشید و بالاخره با ۴٠ نفر از بچه‌های یافت‌آباد سوار یک مینی‌بوس شدیم. توی همان جمع کوچک که با هم رفیق شده بودیم ما کردها را به جنگاوری و شجاعت می‌شناختند که خیلی ابهت داشت.


 
 
گفتگو با محمد حسین جعفریان - وقتی آتش گلوله‌ها را می‌بینی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۳
 

گفتگو با محمد حسین جعفریان روزنامه نگار و مستند ساز جنگی

وقتی آتش گلوله‌ها را می‌بینی

محمد سرابی

 اگر اهل نگاه کردن اخبار باشید از جنگ‌های کوچک و بزرگی که همین الان دور و بر ما اتفاق افتاده است خبر دارید. در فیلم‌های خبری نشان می‌دهند که جنگ همیشه هم برای سرباز‌ها نیست. تقریبا همه جنگ‌های طولانی دنیا خیلی زود به مناطق مسکونی کشیده شدند جایی که مردم عادی زندگی می‌کنند. صدام حسین جنگ با ایران را درست از شهر‌ها شروع کرد. آخر شهریور زمانی است که هواپیما‌های عراقی فرودگاه تهران را بمباران کردند و ارتش عراق وارد استان خوزستان شد تا خرمشهر و بقیه شهر‌ها را بگیرد و ما مجبور به دفاع شدیم. دفاعی که 8 سال طول کشید. «محمد حسین جعفریان» روزنامه نگار و مستند ساز جنگی است که به مناطق مختلف سفر کرده و همه جا نوجوانانی را دیده که جنگ زندگیشان را نابود کرده است.

 

= اولین بار که صدای گلوله را شنیدید چند ساله بودید؟

14 ساله بودم. به خانواده ام گفتم می‌روم اردو ولی رفتیم خرمشهر. جایی بود که باید 2 شب طبق نوبتی که برایمان تعیین کرده بودند نگهبانی می‌دادیم. تقریبا خط مقدم بود. آنجا برای اولین بار صدای گلوله را شنیدم. بعدا که بزرگتر شدم توی جبهه زیاد پیش آمد که این گلوله‌ها دوستانمان را شهید کرد. مثلا داری با کسی صحبت می‌کنی. بعد می‌بینی که جوابت را ندارد چون گلوله‌ای او را کشته است. درست کنار تو. گاهی وقت‌ها هراس آنقدر آدم را می‌گیرد که هیچ کاری نمی‌توانی بکنی. آن موقع به این حالت می‌گفتیم «کپ کردن» یعنی انقدر ترسیده که کاری نمی‌تواند بکند.

 

= صحنه جنگ توی فیلم‌ها و بازی‌های رایانه‌ای که زیاد ترسناک نیست.

تصور کنید شب است و توی تاریک آتش گلوله‌هایی که دارد به طرفت میاید را می‌بینی دیدن این صحنه خیلی ترس دارد. گاهی هم ترکش کوچکی که به آن می‌گفتیم «نمکی» می‌خوردیم و چیزیمان نمی‌شد ولی ناخود‌آگاه فکر می‌کردیم که اگر بزرگتر بود چه بلایی سرمان میامد.  البته کم کم عادی می‌شود ولی برای کسی که دفعه اول صحنه جنگ را از نزدیک می‌بیند خیلی ترسناک است. یک بار یک راننده کامیون که قرار بود بارش را بیاورد خط مقدم جایی که ما بودیم. بعد آنجا برود توی سنگر تا وقتی که رزمنده‌ها بار را خالی کنند بعد هم سوار شود و برود عقب. همین. آن موقع من مدت زیادی منطقه بودم به شرایط جنگی عادت داشتم. وقتی رسید و پیاده شد ناگهان آتش شدیدی شروع شد. راننده خیلی ترسید. من که جای نوه‌اش بودم گفتم: « حاجی می‌ترسی؟» شاید در آن موقعیت نباید می‌گفتم چون پرید و یقه‌ام را گرفت و گفت: «آره که می‌ترسم» درست همان موقع یک خمپاره 120 خورد کنار سنگرمان. او پا گذاشت به فرار کامیونش را ول کرده بود و  همانطور توی دشت می‌دوید که کار خیلی خطرناکی بود چون توی سنگر امن‌تر بود و ترکش نمی‌خورد ولی در فضای باز ترکش بیشتری طرف آدم میاید. تازه ممکن بود خط را گم کند و به طرف عراقی‌ها برود.

 

 

 


 
 
تماشاچی‌های ما - معبد شائولین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩۳
 

 تماشاچی‌های ما

 محمد سرابی

 زمانی جابه‌جا کردن سطل‌های چوبی بزرگ پر از آب و بالابردن آن‌ها از پله‌های معبد شائولین یکی از تمرین‌های هر روز شاگردان هنر‌های رزمی بود. اما این کار همیشه هم برای قوی‌تر کردن ماهیچه‌هایشان انجام نمی‌شد. معبد شائولین چین را در منطقه‌ای کوهستانی ساخته بودند که دسترسی به آن همیشه ممکن نبود برای همین شاگردان باید آب یا دیگر نیاز‌های ساکنان معبد را دائم در گذرگاه‌های کوهستانی اینطرف و آنطرف می‌بردند و اگر کسی نمی‌توانست در این آزمون موفق باشد برای آموزش‌های رزمی پذیرفته نمی‌شد.

معبد شائولین راه سخت گذری داشت و گذر مردم عادی و کشاورزانی که در پای کوه زندگی می‌کردند به آن نمی‌افتاد. کسی می‌توانست به شائولین برود که در پی آموختن فنون کهن جسمی و فکری بود و از سختی آن هراسی نداشت. کسانی که معبد را اداره می‌کردند می‌دانستند که نباید هرکسی به آن راه پیدا کند. مخصوصا اینکه استادان بزرگ تاکید می‌کردند شاگردان نباید تماشاچی داشته باشند و گرنه هدف اصلی خود را گم می‌کنند.

بدنسازی و ایروبیک در گروه ورزش‌ها جدید قرار دارند. ورزش‌هایی که در شهر‌های بزرگ و اقتصادی نیمه مرفه مشتری انبوه پیدا می‌کنند و صرفه اقتصادی دارند. رشته‌هایی که به «شکل تن» می‌پردازند و نه به «کار تن». این استاندارد دنیای جدید است که در آن موفقیت در کشمکش و زورآزمایی دشوار پیدا نمی‌شود بلکه در «پسندیده» بودن است. رشته‌های دیگر ورزشی هم بدون تماشاچی نیستند. البته هنوز هم ورود غریبه‌ها به اردوی آمادگی تیم‌های مدعی قهرمانی ممنوع است اما بدنساز‌ها در سالن‌های زیرزمینی با آینه‌های بزرگ تمرین می‌کنند و نفس زنان خودشان به تماشای خودشان می‌پردازند. این اتفاق نشانه بدی نیست تنها دگرگونی بدون بازگشتی را از گذشته تا کنون به نمایش می‌گذارد. در جهانی که نمایش مبنای اصلی است و رفتار‌های درونی و کمیاب گذشته به شکلی همه‌گیر و پر مخاطب عرضه می‌شود. جایی که تماشاچی تعیین کننده است. جایی که آب با لوله کشی منتقل می‌شود ماهیچه‌ها برای «نشان‌دادن» ساخته می‌شوند.

معبد شائولین امروز دیگر آن مکان افسانه‌ای قدیمی نیست. مجموعه ساختمان‌های آن بارها تخریب و دوباره ساخته شده است. اطراف معبد و راه رسیدن به آن را با نیمکت و سلطل زباله و گلکاری تغییر داده اند تا گردشگران راحت تر از آن بازدید کنند. گردشگرانی که به تماشای دروازه‌ اصلی، مجسمه‌های شیر و سطل‌های چوبی آب می‌روند.

روزنامه همشهری 25 شهریور 1393 صفحه 16

 


 
 
کم آبی در کشتزار‌های انگور
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩۳
 

کم آبی در کشتزار‌های انگور

 

محمد سرابی

 

بحران آب که در تابستان امسال قزوین به شدت بروز کرد و با اتمام فصل گرما نیز ادامه خواهد داشت نشان داد که تهدید کم ‌آبی در این استان چه ابعادی دارد. کشتزار‌های انگور تاکستان که در طول سالیان دراز پدید آمده بود در معرض خطر بزرگی هستند  و دور نیست که آسیب جدی به انگورکاران وارد شود.

کمبود و بحران آب ناشی از خشکسالی های پی درپی، بسیار جدی شده است و درخواست های مداوم مسئولان و البته نداشتن راهکار قطعی و برنامه ریزی هدفمند در ابعاد کشوری نشان از شرایط بحرانی این منبع حیاتی دارد. مسلما مصرف آب در بخش کشاورزی قزوین بسیار زیاد است و نمی‌توان تصور کرد که در صورت صرفه‌جویی شهری، منابع لازم برای کشاورزی تامین می‌شود اما این بهانه خوبی برای صرفه جویی نکردن نیست.

بنا به آمار‌ها در حال حاضر ایرانی ها 2 برابر استاندارد جهانی آب شهری استفاده می کنند و در بخش کشاورزی نیز با بازدهی بسیار کم بخش زیادی از آب را هدر می دهند. ایران با متوسط بارندگی 230 میلیمتر در سال که البته از یکنواختی توزیع مناسبی نیز برخوردار نیست، در ناحیه خشک و نیمه خشک کره زمین قرار گرفته است و به دلیل اینکه میزان تبخیر آن بسیار بیشتر از بارندگی است با خشکسالی شدیدی در عرصه های مختلف طبیعی دست وپنجه نرم می کند.

اما مگر نه این است که وقوع خشکسالی همیشه جز جدانشدنی تاریخ این سرزمین بوده است؟ در شرایط فعلی به علت افزایش بسیار زیاد جمعیت و بالارفتن سطح بهداشت و همینطور کشاورزی توسعه یافته که در سطوح بسیار بزرگی اقدام به کاشت گیاهان می‌کند نیاز به آب بیشتر شده است.

صرفه جویی و مصرف صحیح آب در شرایط کنونی بسیار حایزاهمیت است و تک تک افراد جامعه می توانند سهمی در آن داشته باشند به عنوان مثال اگر هر فرد از جامعه فعلی ایران به طور متوسط روزانه یک لیتر در مصرف آب صرفه جویی کند، روزانه 75هزارمترمکعب آب از هدر رفتن مصون می‌ماند که معادل نزدیک به 30 میلیون مترمکعب در سال است.

این آب می تواند به مسیر مصرف درست برگردد و باعث افزایش منابع رو به پایان شود. روش های بسیار آسانی وجود دارد که در صورت رعایت آن می توان بیش از یک لیتر در روز در مصرف آب صرفه جویی کرد کاهش مدت زمان و جلوگیری از هدررفت آب در زمان استحمام؛ تنظیم شناور مخازن سرویس‌های بهداشتی به گونه ای که حداقل یک لیتر از حجم مخزن در هربار استفاده کاهش پیدا کند. آبیاری باغچه های منازل در شب تا مانع بخار شدن آب از روی سطح خاک شود، جلوگیری از هدررفت آب در شستن ظروف در آشپزخانه و شستن اتومبیل با حداقل آب از روش های بسیار ساده کاهش مصرف آب هستند. با این حال روش های متنوع دیگری نیز وجود دارند که با اندکی اهتمام و توجه ویژه به حفظ سرمایه آبی کشور می توان از اتلاف و اسراف آب در آن‌ها جلوگیری کرد تا فرهنگ صرفه جویی در تمام فصول سال باید در بین اقشار جامعه، چه شهری و چه روستایی نهادینه شود.

با نیل به این هدف، هم تضمینی نسبی برای افزایش منابع آب آشامیدنی ایجاد می شود و هم سهمی در توسعه کشاورزی، صنعتی و اقتصادی جامعه ایفا خواهد شد. بهبود فرهنگی جامعه نیاز به آموزش مستمر تا فراگیرشدن آن در سطوح و لایه های مختلف جامعه دارد که این کار مهم برعهده نهادها و متولیان فرهنگی است تا به نتیجه مطلوب برسد. با توجه به نفوذ پررنگ صداوسیما در کشور می توان از این توانمندی در ترویج فرهنگ صرفه جویی آب به عموم اقشار جامعه بهره گرفت. مسئولان استان‌ قزوین که در زمینه منابع تامین آب با مشکل مواجه هستند‌ این روز‌ها به دنبال لوله‌کشی از سد‌ها و حفر چاه جدید هستند درحالی که اگر صرفه‌جویی رعایت نشود هیچ‌یک از این راهکار‌ها مفید نخواهد بود و هر مقداری از آب به دست آمده هم نمی‌تواند نیاز شهروندان را تامین کند.

همشهری استان قزوین  17 شهریور 93


 
 
شب مردگان زنده - داعش
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳
 

شب مردگان زنده

محمد سرابی

تابه حال زامبی ‌دیده‌اید؟ آیا زامبی‌ها وجود دارند؟ آن‌ها کجا زندگی می‌کنند؟

در بعضی فرهنگ‌ها مانند آنچه که در باور‌های منطقه کاراییب وجود دارد یا در سنت‌های آفریقایی دیده می‌شود، مرده‌های متحرک وجود دارند. این اعتقاد بخشی از خرافه و جادوگری است که طی سال‌های طولانی شکل گرفته ولی در آن زامبی‌ها معمولا خطرناک نیستند. تنها دیوانگانی هستند که تحت تاثیر یک نیروی‌ ساحرانه به حرکت در آمده‌اند. انواع ثبت شده زامبی در قرن بیستم دیوانگانی بودند که با استفاده از سم عقل خود را از دست می‌دادند و به باور اطرافیان مرده متحرک می‌شدند اما به کسی آسیبی نمی‌زدند و قصد کشتن دیگران را نداشتند. زامبی‌های که امروز در جهان معروف شده‌اند از فیلم‌های سینمایی هالیوودی بیرون آمده‌اند. موجودات بی‌عقل آدم‌کش بازیگران خوبی برای خلق ترس و هیجان بودند و به همین دلیل صد‌ها بازی رایانه‌ای با موضوع زامبی‌ها ساخته شد. سریال‌های تلویزیونی دنباله‌داری از زامبی‌ها به وجود آمد و کتاب‌های داستانی و فستیوال‌هایی که در آن آدم‌ها خودشان را به شکل زامبی‌ها در آورده‌اند اخیرا رواج زیادی پیدا کرده است. مرده‌های متحرک به دکور رستوران‌ها و اشعار گروه‌های موسیقی هم راه پیدا کرده‌اند.

در جهان کسانی‌ هستند که به صورتی مستقیم یا غیر مستقیم به وجود زامبی‌ها عقیده دارند اگر چه خودشان هیچ‌ وقت یک زامبی واقعی را ندیده‌اند. حتی دفترچه‌های دستور العمل مقابله با زامبی هم منتشر شده است. این تصورات آنقدر زیاد شده که گاهی این سوال را پیش میاورد که آیا واقعا زامبی وجود دارد؟

بله زامبی وجود دارد آن هم نه در سرزمینی‌دور دست بلکه در خاورمیانه موجوداتی هستند که صفات مشترک زیادی با زامبی‌ها دارند. اگر با مشخصات زامبی‌ها در فیلم‌ها آشنا باشید می‌توانید این شباهت‌ها را پیدا کنید. آن‌ها که اخیرا زیاد شده اند از جنس انسان هستند ولی بسیار خطرناکند چنانکه هرچه آسیب ببینند وحشی‌تر می‌شوند. شبیه هم هستند اگرچه تفاوت‌های جزئی هم دارند. منطقه به منطقه جلو میایند و مانند یک بیماری واگیر دار منتشر می‌شوند. نیرویی درونی دارند که باعث پیوند به یکدیگر می‌شود در نتیجه بسیار به هم پیوسته و متحد هستند. چیزی از مناسبات و اصول زندگی انسانی نمی‌فهمند. قابل درمان نیستند و درندگیشان تنها با نابود شدن آرام می‌گیرد و مهمتر از همه اینکه هرکسی غیر از خودشان را می‌کشند.

زامبی‌های سیاهپوش خاورمیانه از انواع سینمایی پیشرفته تر هستند. آن‌ها فقط در فیلم‌ها بازی نمی‌کنند بلکه از صحنه‌های اعدام و سربریدن فیلم می‌گیرند و به زبان انگلیسی در اینترنت پخش می‌کنند.

روزنامه روزان 12 شهریور 93


 
 
حذف و اضافه - شبکه‌های اجتماعی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۳
 

حذف و اضافه

محمد سرابی

زمانی می‌گفتند زمین صاف است و کسی شک نمی‌کرد. بعد فهمیدند که زمین گرد است و کسی تردید نداشت. حالا می‌گویند زمین شبکه‌ای است و باید مدتی بگذرد تا وضعیت جدید زمینی که انسان‌ها روی آن زندگی می‌کنند مشخص شود اما هرچه که از همه‌گیر شدن گوشی‌های هوشمند تلفن همراه و جریان اینترنت روی سیم‌کارت‌ها می‌گذرد شبکه‌های اجتماعی هم گسترش بیشتری پیدا می‌کنند و تعداد کسانی که به صفحه درخشان تبلت و گوشی نگاه می‌کنند بیشتر می‌شود.

شبکه‌های اجتماعی دنیا‌های درون نمایشگر‌ها هستند. در عامیانه ترین نوعش جایی است برای گپ زدن، خبر گرفتن، درد دل کردن، پخش شایعات، تعریف از قد و بالای بچه‌ها، آرزوی خوشبختی برای زوج‌های جوان، عرض تسلیت برای درگذشتگان و سایر دغدغه‌های انسان معاصر. البته خلاقیت و نو‌آوری در طنزپردازی هم با این شبکه‌ها شکوفا شده است. با این فرض تنها روابطی که پیش از این به صورت حضوری اتفاق می‌افتاد الان شکل مجازی گرفته است. دگرگونی فرهنگی خاصی در بین نیست تنها سرعت تبادل اطلاعات افزایش یافته است. همانطور که چند دهه قبل حرف‌های درگوشی  با ورود تلفن به پشت گوشی منتقل شد. اکنون هم آدم‌ها دور هم جمع می‌شوند و همدیگر را به فهرست «اضافه» می‌کنند.

اما چیزی فرق دارد. گرد‌همایی‌ها و گپ و گفت‌های درون شبکه‌های مجازی تفاوت بزرگی با شکل سنتی آن دارد. قبل از فناوری الکترونیک هم مردم می‌توانستند دوستان جدید پیدا کنند و ساعت‌هایی که می‌خواهند را با یکدیگر بگذرانند. گاهی تنشی پیش میامد و فیصله میافت یا برخوردی شکل می‌گرفت و دردسر درست می‌کرد اما اثر گذشته‌ها باقی می‌ماند زیرا نمی‌شد از نگاه کسی که هر روز در کوچه و محله و بازار به اجبار دیده می‌شود، فرار کرد. چشم‌ها در چشم هم می‌افتاد و کدورت یا برطرف می‌شد یا ادامه میافت و به اندازه عمر آدم‌ها دوام پیدا می‌کرد. اما کندن یک رابطه با دوست و بچه محل و همشهری، زیر نگاه او و دیگران سخت بود و همت می‌خواست.

شبکه اجتماعی نه صاف است و نه گرد، ساده است. قطع هر ارتباط با یک کلیک انجام می‌شود. کنار نام هر دوست گزینه‌ای وجود دارد که می‌توان بدون چشم در چشم شدن رویش زد و او را از فهرست پاک کرد.

روزنامه همشهری 9 شهریور 1393 صفحه 16


 
 
روی آسفالت خیابان - شلیک به مایکل براون
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ شهریور ۱۳٩۳
 

 روی آسفالت خیابان

محمد سرابی

با وجود این که فناوری ضبط تصاویر از 20 سال قبل پیشرفت زیادی کرده است، «مایکل براون» به اندازه «رادنی کینگ» خوش شانس نبود تا فیلم صحنه کتک خوردنش مخفیانه ضبط و بعدا باعث شهرت او شود. او درحالی که روی آسفالت زانو زده و دست‌هایش را بالابرده بود با 6 گلوله مستقیم پلیس هدف قرار گرفت و پس گذشت چندین روز از این حادثه هنوز هم خیابان‌های شهری که در آن کشته شد آرام نشده است.

نژاد پرستی را نمی‌توان از جهان حذف کرد این کنش سیاسی از قرن‌ها قبل شاید از ابتدای زندگی اجتماعی انسان وجود داشته است. در تاریخ باستان جنگ‌های بزرگی بر اثر نژادپرستی بوجود آمد و اقوام فراوانی را پیروز یا نابود کرد. زمانی که استعمار رو به پایان بود تصور می‌شد گرایش‌های نژادی در سایه توسعه دانش و معرفت مستقل ضعیف شود اما به بدترین شکل ممکن احیا شد و جنگ جهانی دوم را پدید آورد. پس از پایان جنگ باز هم گرایش‌های نژادی به حکم قانون یا افکار عمومی ممنوع شدند اما محو نشدند. امروزه دانش زیست‌شناسی توانسته است ژنوم بشر را کاوش کند. نقشه‌های جغرافیایی ژنتیکی را ترسیم کند و از همه مهمتر اینکه با سرعت فعلی پیشرفت دانش می‌تواند در آینده نزدیک ژن‌ها را دستکاری کند. در سال‌های آینده نژاد پرستی به اشکال دیگر و به کمک دانش ژنتیک باز می‌گردد و دوباره نژاد‌ها به دنبال اثبات برتری خود خواهند رفت. نژاد پرستان باستان نسب خود را به خدایان می رساندند. نژاد پرستان قرن بیستم توضیحات علمی و تاریخی دقیقی برای اثبات برتری آریایی‌ها فراهم کرده بودند. در آینده‌ای که ویژگی‌های جسمی قابل «انتخاب» و «تغییر» باشند نژادگرایی شکل دیگری به خود خواهد گرفت و نظریات گوناگونی برای توجیه و توضیح آن به‌وجود میاید.

50 سال قبل مارتین لوتر کینگ گفت که رویا‌یی برای آزادی دارد ولی با وجود گذشت یک قرن از امضای لایحه آزادی سیاهان هنوز این گروه از مردم آمریکا آزاد نیستند. مسلما آرزوی او این نبود که سیاهپوستان به رتبه‌ای بالای سیاسی و اقتصادی برسند. الان  رییس جمهور امریکا یک سیاهپوست دو رگه است که کلمه‌ای عربی هم در میان اسمش دارد اما گاهی اوقات یک واکنش خشونت آمیز می‌تواند آتش اعتراضات نژادی را روشن کند. در سال 1992 مردمی که از پلیس به دلیل کتک زدن یک راننده سیاهپوست و تبرئه شدن از این جرم در دادگاه خشمگین شده بودند، چنان آشوبی به راه انداختند که باعث بازداشت 11 هزار نفر، زخمی شدن 2 هزار نفر و مرگ 53 نفر در لوس‌آنجلس شد. فیلم رادنی کینگ کتک زدن او روی آسفالت خیابان را نشان می‌داد.  این بار هم شلیک به جوان 18 ساله سیاهپوست غیر مسلح در شهر فرگوسن ایالت میسوری کار را به دخالت ارتش و اعلام حکومت نظامی کشاند. به دلایل ناشناخته‌ای اعتراض‌های خیلی بیشتر از چیزی که تصور می‌شد ادامه پیدا کرده است. نژاد پرستی در مهاجرسازترین کشور دنیا هنوز هم موضوع مهمی است.

روزنامه روزان اول شهریور 1393



 

 

 

 

 

 

روی آسفالت خیابان

 

محمد سرابی

با وجود این که فناوری ضبط تصاویر از 20 سال قبل پیشرفت زیادی کرده است، «مایکل براون» به اندازه «رادنی کینگ» خوش شانس نبود تا فیلم صحنه کتک خوردنش مخفیانه ضبط و بعدا باعث شهرت او شود. او درحالی که روی آسفالت زانو زده و دست‌هایش را بالابرده بود با 6 گلوله مستقیم پلیس هدف قرار گرفت و پس گذشت چندین روز از این حادثه هنوز هم خیابان‌های شهری که در آن کشته شد آرام نشده است.

نژاد پرستی را نمی‌توان از جهان حذف کرد این کنش سیاسی از قرن‌ها قبل شاید از ابتدای زندگی اجتماعی انسان وجود داشته است. در تاریخ باستان جنگ‌های بزرگی بر اثر نژادپرستی بوجود آمد و اقوام فراوانی را پیروز یا نابود کرد. زمانی که استعمار رو به پایان بود تصور می‌شد گرایش‌های نژادی در سایه توسعه دانش و معرفت مستقل ضعیف شود اما به بدترین شکل ممکن احیا شد و جنگ جهانی دوم را پدید آورد. پس از پایان جنگ باز هم گرایش‌های نژادی به حکم قانون یا افکار عمومی ممنوع شدند اما محو نشدند. امروزه دانش زیست‌شناسی توانسته است ژنوم بشر را کاوش کند. نقشه‌های جغرافیایی ژنتیکی را ترسیم کند و از همه مهمتر اینکه با سرعت فعلی پیشرفت دانش می‌تواند در آینده نزدیک ژن‌ها را دستکاری کند. در سال‌های آینده نژاد پرستی به اشکال دیگر و به کمک دانش ژنتیک باز می‌گردد و دوباره نژاد‌ها به دنبال اثبات برتری خود خواهند رفت. نژاد پرستان باستان نسب خود را به خدایان می رساندند. نژاد پرستان قرن بیستم توضیحات علمی و تاریخی دقیقی برای اثبات برتری آریایی‌ها فراهم کرده بودند. در آینده‌ای که ویژگی‌های جسمی قابل «انتخاب» و «تغییر» باشند نژادگرایی شکل دیگری به خود خواهد گرفت و نظریات گوناگونی برای توجیه و توضیح آن به‌وجود میاید.

50 سال قبل مارتین لوتر کینگ گفت که رویا‌یی برای آزادی دارد ولی با وجود گذشت یک قرن از امضای لایحه آزادی سیاهان هنوز این گروه از مردم آمریکا آزاد نیستند. مسلما آرزوی او این نبود که سیاهپوستان به رتبه‌ای بالای سیاسی و اقتصادی برسند. الان  رییس جمهور امریکا یک سیاهپوست دو رگه است که کلمه‌ای عربی هم در میان اسمش دارد اما گاهی اوقات یک واکنش خشونت آمیز می‌تواند آتش اعتراضات نژادی را روشن کند. در سال 1992 مردمی که از پلیس به دلیل کتک زدن یک راننده سیاهپوست و تبرئه شدن از این جرم در دادگاه خشمگین شده بودند، چنان آشوبی به راه انداختند که باعث بازداشت 11 هزار نفر، زخمی شدن 2 هزار نفر و مرگ 53 نفر در لوس‌آنجلس شد. فیلم رادنی کینگ کتک زدن او روی آسفالت خیابان را نشان می‌داد.  این بار هم شلیک به جوان 18 ساله سیاهپوست غیر مسلح در شهر فرگوسن ایالت میسوری کار را به دخالت ارتش و اعلام حکومت نظامی کشاند. به دلایل ناشناخته‌ای اعتراض‌های خیلی بیشتر از چیزی که تصور می‌شد ادامه پیدا کرده است. نژاد پرستی در مهاجرسازترین کشور دنیا هنوز هم موضوع مهمی است.