محمد سرابی

www.msarabi.com

 
گفتگو با حسن روشن، گلزن تیم ایران در جام جهانی 1978
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۳
 
حسن روشن، گلزن تیم ایران در جام جهانی 1978، در گفت‌وگو با دوچرخه:

آن‌روز دروازه‌بان پرو، شانس آورد!

کودک و نوجوان > ورزش - گفت‌و‌گو> محمد سرابی:
امسال چند فوتبالیست قدیمی همراه بازیکنان تیم فوتبال کشورمان به جام جهانی برزیل، سفر کرده‌اند. فوتبالیست‌هایی که ۳۶ سال پیش برای نخستین بار تیم ایران را به جام جهانی رساندند و برای شرکت در مسابقه‌ها به امریکای جنوبی (البته آن بار به آرژانتین) پرواز کردند.

چند روز قبل از پرواز به آمریکای جنوبی، می‌توانیم با «حسن روشن» بازیکن خط حمله‌ی آن سال‌های تیم ملی فوتبال به گفت‌وگو بنشینیم. روشن که آن‌سال‌ها بازیکن باشگاه استقلال (تاج قبلی) بود، در جام جهانی موفق شد یک گل زیبا به تیم ملی پرو بزند. روشن بازیکنان نیجریه و بوسنی را قدرتی‌تر از آرژانتین می‌داند و می‌گوید که بازی در مقابل آن‌ها برای ایران سخت‌تر است.

 

  • اهل کدام محله‌ی تهران هستید؟

دوران کودکی در تجریش بودیم. مدتی هم در خیابان ری و بعداً در اختیاریه زندگی می‌کردیم. اما الآن سرپل تجریش خانه داریم. وقتی بچه بودم تجریش بیش‌تر از 130 زمین خاکی داشت که بعضی از آن‌ها وقف شده بود و همه‌ی آن‌ها را به نام کسی که وقف کرده بود می‌شناختند. الآن بیش‌تر آن زمین‌ها برج شده و چیزی از زمین‌های خاکی‌ نمانده است.

  • چی شد که سراغ فوتبال آمدید؟

آن موقع تیمی به نام تیم تهران وجود داشت که پدرم در آن بازی می‌کرد. دایی‌ام هم در تیم فوتبال شمیران بود. خانواده‌ی فوتبال‌ دوستی بودیم.

  • بچه‌های شما هم فوتبالیست شدند؟

الآن دو پسر دارم که فوتبال دوست دارند، ولی نمی‌خواهند به‌صورت حرفه‌ای وارد آن شوند؛ به‌خاطر این‌که امکانات ورزشی کافی نیست، باشگاه‌ها بودجه ندارند و بلد نیستند خرجشان را در بیاورند. دلیل دیگرش هم گرفتار شدن فوتبال در دام مسائل مالی است. باشگاه‌ها درگیر روابط مالی بدی شده‌اند. الآن از پسر 16 ساله‌ای که می‌خواهد وارد فوتبال بشود پنج‌میلیون تومان پول می‌گیرند تا او را به تیم راه بدهند. با این کار‌ها نسل جوانی که باید آینده‌ی فوتبال را بسازد، از دست می‌رود.

  • از چند سالگی بازی فوتبال را شروع کردید؟

من از هشت سالگی، عضو تیم نوجوانان تاج (استقلال) شدم. ساعت پنج صبح تمرین را در استادیوم امجدیه (شهید شیرودی) شروع می‌کردیم. باید صبح خیلی زود از اختیاریه راه می‌افتادم تا به تمرین برسم. آقای دانایی‌فر، پدر ایرج دانایی‌فر، مربی ما بود. 14 ساله بودم که «رایکوف» را به عنوان مربی آوردند و تمرینات جدی و حرفه‌ای را برای رسیدن به تیم بزرگ‌سالان شروع کردم.

  • آن وقت‌ها، بازی‌های نونهالان برگزار می‌شد؟

نه، آن موقع اصلاً نونهالان نداشتیم. هر باشگاهی غیر از خود تیم اصلی، تیم جوانان هم داشت و بین آن‌ها یک تیم امید هم بود که بازیکنانش آماده‌ی ورود به تیم اصلی می‌شدند. وقتی یک نفر تمرین را با تیمی شروع می‌کرد در همان تیم باقی می‌ماند تا زمانی‌که بتواند در آن بازی کند و برایش افتخار بیاورد.

  • زمانی که فهمیدید به جام جهانی می‌روید چه حسی داشتید؟ باور می‌کردید؟

منتظرش بودیم. همه از توپ جمع‌کن تا رییس فدراسیون می‌دانستند می‌رویم جام جهانی. فوتبال ایران از سال 1350 سر و سامان گرفت. دور‌ه‌ای بود که جوانان ایران هر سال قهرمان آسیا می‌شدند. از سال 1352 بزرگ‌تر‌ها هم قهرمان می‌شدند. وقتی در سال 1353 به بازی‌های آسیایی صعود کردیم بزرگ‌تر‌ها از تیم خداحافظی کردند و جایشان را جوانان گرفتند. چون هر بازیکن فقط دو سال می‌توانست در تیم جوانان بازی‌کند.

  • در مسابقه‌ها مشکلی برای تیم پیش نیامد؟

خیر. با این کار 50 درصد تیم جوان شد. زمانی که ما به مسابقات تایلند رفته بودیم، تیم ملی ایران دائم بازی‌های جهانی داشت و در آن‌ها برنده می‌شد. جام جهانی و المپیک یکی در میان هر دو سال یک بار برگزار می‌شدند و بین آن‌ها هم بازی‌های آسیایی برگزار می‌شد و همین‌طور تورنمنت‌های مختلف که خیلی راحت وارد آن‌ می‌شدیم و دائم با کشور‌های گوناگون رقابت می‌کردیم. در آسیا کاملاً برتر بودیم ولی آن‌موقع از آسیا و اقیانوسیه یک تیم بالا می‌رفت. الآن بیش‌تر از چهار تیم بالا می‌روند. آن وقت‌ها رقابت خیلی سخت‌تر بود.

  • تیم‌های دیگر از فوتبال ایران می‌ترسیدند؟

کلاً از سال 1350 تا 1357  فقط دو بار در آسیا مساوی کردیم. یک بار با کویت و یک بار با کره. در بقیه‌ی بازی‌ها برنده شدیم. در بازی با بقیه‌ی کشور‌ها هم کم نمی‌آوردیم. در رقابت‌های بین‌المللی با فرانسه، انگلیس و برزیل مساوی کردیم و در بازی‌های مونترال کانادا کوبا را بردیم، اما به دو تیم بسیار قوی برخوردیم. از شوروی دو بر یک و از لهستان سه بر دو، باختیم که هردو تیم‌های مطرح اروپای شرقی بودند.

  • یعنی تیم ملی ما این‌قدر قوی بود؟

در یک مقطع، تیم ملیِ اول در  جام جهانی حضور داشت، همان وقت تیم ملیِ دوم در تورنمنتی در چین بازی می‌کرد و هم‌زمان تیم ملی سوم که بیش‌تر جوانان بودند، در ایران تمرین می‌کردند و آماده‌ی مسابقه بودند. آن‌قدر بازیکن داشتیم که می‌شد از بین آن‌ها سه تیم درست کرد. البته جام جهانی میدان بزرگ‌تری نسبت به آسیا دارد و اصلاً این دو تا با هم قابل مقایسه نیستند. ولی ما در 36 سال قبل کاملاً مطمئن بودیم که مسافر آرژانتین هستیم.

  • آن‌موقع به‌عنوان بازیکن تیم تاج (استقلال) چه‌قدر حقوق می‌گرفتید؟

من فوروارد بودم و 35 هزار تومان حقوق می‌گرفتم و ناصر حجازی که دروازه‌بان بود 40 هزار تومان. مبلغ دستمزد مهم نبود. حمایت مردم از ما اهمیت داشت. مردم آن‌قدر به ما علاقه داشتند و احترام می‌گذاشتند که زیاد به پولی که می‌گرفتیم فکر نمی‌کردیم. من الآن هم با اتوبوس و مترو در شهر رفت و آمد می‌کنم و می‌بینم هنوز هم مردم خیلی به من لطف دارند.

  • درست است که پاری‌سن‌ژرمن به شما پیشنهاد داده بود؟

بله، همان سال 1978 زمانی که با فرانسه بازی ‌کردیم از طرف پاری‌سن‌ژرمن به من و ناصر حجازی پیشنهاد دادند که به آن تیم برویم. پولی که می‌دادند یک میلیون و 500 هزار تومان می‌شد. قبول نکردیم.

دوچرخه

  • در بازی با «پرو» یک گل زدید که تنها گل ایران در این بازی بود. الآن درباره آن چه فکری می‌کنید؟

باید بیش‌تر می‌زدم. دروازه‌بان پرو آن روز خیلی شانس آورد. بهترین روز بازی‌اش بود که توانست خیلی از حمله‌های درون چهارچوب را بگیرد. البته من هم آن روزها، آسیب دیده بودم و چند ماه قبل از بازی‌ها عمل کرده بودم. در یکی از همان بازی‌ها هم دوباره مصدوم شدم. دقیقاً یادم است که کاپیتان را رد کردم و با دروازه بان تک به تک شدم ولی ناگهان عضله‌ی پایم پاره شد.

  • این روزها، خاطره‌ی جام جهانی آرژانتین را چه‌طور به یاد می‌آورید؟

خاطره‌ی جام جهانی به‌خاطرِ این برای ما شیرین است که تصادفی به این میدان راه پیدا نکردیم. همه‌ی بازیکن‌ها از نوجوانی خودشان را آماده کرده بودند. خیلی منظم و دقیق توی باشگاه‌های خودشان تمرین کرده بودند و توانسته بودند بالا بیایند. از 100 بازیکنی که وارد تیم جوانان می‌شدند. 10 نفر به تیم بزرگ‌سالان می‌رسیدند و دو نفر می‌‌توانستند بدرخشند، اما همه به‌خاطر توانایی ورزشی رشد کرده بودند نه هیچ چیز دیگر. این ما را خوشحال و امیدوار می‌کرد.

  • نتیجه‌ی حضور ایران را در جام جهانی چه‌طور ارزیابی می‌کنید؟

جام جهانی یک نمایشگاه بزرگ است که همه‌ی کشور‌ها شایستگی خودشان را در آن به نمایش می‌گذارند. رؤسای باشگاه‌ها و دلال‌های بزرگ بازیکن تماشاچی آن هستند. نتیجه را هم نمی‌شود مشخص کرد. همان‌طور که نتیجه‌ی بازی با ازبکستان و کره نامشخص بود، اما این را بدانید که اگر تیمی در این مسابقات پیروز شد به‌خاطر پرورش دادن بازیکنانش از نوجوانی است. می‌گویند آلمان 20 سال روی نسل جوان فوتبالیست‌هایش برنامه‌ریزی کرده بود و زمانی که این بازیکن‌ها وارد تیم ملی شدند، برای 10 سال تیم برتر اروپا شد.

دوره‌ی آموزشی آب‌دادن به چمن

دوچرخه

حسن روشن، نشسته، نفر دوم از چپ (در تیم ملی جام جهانی آرژانتین)

شاید فکر کنید آب دادن و کوتاه کردن چمن ورزشگاه‌ها کار ساده‌ای است و هرکسی می‌تواند یک روزه آن را یاد بگیرد. اما هر کاری راه و روشی دارد که باید آموزش داده شود. روشن می‌گوید: «مهم‌ترین سرمایه‌گذاری در فوتبال تربیت نسل جوان است. زمانی که برای تمرین فوتبال به لندن رفته بودیم، در یک مجموعه‌ی ورزشی بودیم که هشت زمین چمن برای فوتبال داشت. از چهار زمین‌ چمن برای تمرین و مسابقه استفاده می‌شد و چهار زمین دیگر هم برای نگه‌داری و احیای چمن گذاشته بودند.

مردی به نام «جرج» این زمین‌ها را بازسازی می‌کرد. زمانی که داشت روی زمین‌ها کار می‌کرد یک پسر جوان همیشه همراهش بود. از او پرسیدیم که این پسر جوان کیست. گفت که من دو سال دیگر بازنشسته می‌شوم و او در این مدت کارکردن روی چمن ورزشی را یاد می‌گیرد تا جای من را بگیرد. اتفاقاً دو سال بعد ما باز هم به همان مجموعه‌ی ورزشی رفتیم و دیدم آن پسر جوان کار احیای چمن را انجام می‌دهد. جرج هم برای گذراندن دوران بازنشستگی به یک روستا رفته بود.»

توی مسابقه، خبر شهادت برادر رسید

این داستان هم خواندنی است که چرا «حسن روشن» فوتبال را رها کرد؟ مخصوصاً که به اتفاق‌های سال‌های اول بعد از پیروزی انقلاب و حوادث زمان جنگ تحمیلی ارتباط دارد. او می‌گوید: «بعد از انقلاب من در کشور امارات و در تیم الاهلی بازی می‌کردم. همان موقع بود که صدام شروع به جنگ‌طلبی و گردن‌کشی ‌کرد. در کشور‌های عربی فضای بدی علیه ایرانی‌ها درست شده بود که به باشگاه ما هم رسیده بود. من درگیر این بحث‌ها بودم که برای یک سری مسابقه آسیایی اعزام شدیم.

ناگهان خبر رسید که عراق به ایران حمله کرده است. من دائم می‌خواستم خبری از ایران بگیرم و ببینیم وضعیت چه‌طوری است که گفتند برادرم سید حسین روشن در منطقه‌ی مهران شهید شده است. هفتم مهر بود و فقط یک هفته از شروع جنگ می‌گذشت.
نتوانستم برای بازی فینال بمانم و آمدم ایران. یادم هست که تیم ما سوم شد. همان موقع فورتونا دوسلدورف من را می‌خواست. وضعیت فوتبال داخل کشور به‌خاطر جنگ و مشکلات ناشی از آن خوب نبود. مشکلات آن‌قدر زیاد شده بود که دیگر فوتبال را کنار گذاشتم. آن موقع 29 ساله بودم.

نباید پدیده شویم

دو مشکل بزرگ در فوتبال امروز ما وجود دارد که اتفاقاً هر دو به نسل جوان و نوجوان برمی‌گردد. اول این‌که بازیکن‌های خوب ما پدیده‌ هستند و وقتی چند نفرشان توی یک تیم باشند آن را به قهرمانی می‌رسانند. اما درست این است که همه خوب باشند، نباید پدیده وجود داشته باشد. می‌‌بینید که خیلی از همین پدیده‌ها وقتی به تیم‌های اروپایی می‌روند نمی‌توانند مدت زیادی بازی کنند. اگر دقت کنید بازیکنان ایرانی که در اروپا بازی می‌کنند از سن کم وارد این تیم‌ها شده‌اند و با شیوه‌ی بازی آن‌ها آشنا هستند وگرنه نمی‌توانند دوام بیاورند و برمی‌گردند. مثلاً یک بازیکن که از نظر قدرت بدنی و تکنیک و اخلاق بهترین بود، در تیم اروپایی‌اش بیش‌تر از 20 دقیقه نتوانست بازی کند.

مشکل دوم، رشد بازیکن‌های نوجوان در باشگاه‌ها است. الآن باشگاه‌هایی هستند که از نوجوان‌ پول می‌گیرند و او را وارد تیم می‌کنند بدون این‌که ببینند آیا می‌تواند 10 سال بعد به درد تیم بخورد یا نه. مثلاً دیگر توی خیلی از باشگاه‌های معروف نمی‌بینید که پدر یکی از نونهال‌ها راننده‌ی اتوبوس شرکت واحد باشد. همه از خانواده‌های پولدار هستند. برای همین تا تیم امید پیش می‌روند و بعد دیگر نمی‌توانند بالا بروند. در نتیجه فوتبال را رها می‌کنند. درست این است که بازیکن‌ها از سن نوجوانی وارد باشگاه شوند و بعد تا تیم جوانان پیش بروند. زمانی که چنین بازیکنی وارد تیم اصلی شود هم با تعصب به پیراهن باشگاهش بازی می‌کند و هم دستمزد کمی می‌خواهد. زمانی که به اندازه‌ی کافی برای تیم بازی کرد می‌شود او را به تیم دیگری فروخت. هم باشگاه سود می‌برد و هم آن بازیکن می‌تواند درآمد داشته باشد. چون برای تیمش افتخار آفریده مردم هم به او احترام می‌گذارند و می‌دانند در تیم جدید برای دستمزد بازی می‌کند. مثل فوتبالیستی که تمام مدت کارش در منچستر بوده و بعد به رئال‌مادرید می‌رود و همه می‌دانند که منچستر را دوست دارد.

الآن می‌خواهند رقم قرارداد‌ها را کم کنند. کسی که تا پارسال با یک میلیارد تومان بازی می‌کرد الآن که نمی‌آید با 300 میلیون تومان بازی‌ کند. باید جای او را با نسل جوانی پر کرد که توی آکادمی باشگاه، فوتبال را یاد گرفته است. در این سال‌ها استقلال و پرسپولیس از رتبه‌های خوبی که مدت‌ها داشتند پایین آمدند و تیم‌هایی از شهرستان‌ها اول تا سوم شدند و حق هم دارند، چون آکادمی داشتند. مثلاً فولاد از پنج، شش سال‌ قبل با نگاهی درست، حرکت خودش را شروع کرد. در طول چند سال هم، بعد از فراز و نشیب‌های فراوان توانایی خودش را نشان داد و الآن هم موفقیتش را می‌بینیم. اما استقلال و پرسپولیس هم که باید از نسل جوان استفاده کنند، بازیکن مناسب ندارند و به فکر پرورش چنین بازیکنانی هم نبوده‌اند. با این همه، من به نسل جوان فوتبال ایران امیدوارم؛ به نسلی که در بعضی از باشگاه‌های موفق در حال رشد هستند. فکر می‌کنم بعد از این وضعیت، پرورش تیم‌های نونهالان و جوانان بهتر شود.

 

دوچرخه

عکس: مهبد فروزان

http://hamshahrionline.ir/details/263531/Children/childrenandsport

 

روزنامه همشهری 29 خرداد 93


 
 
ساحل گرم برزیل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩۳
 

 

ساحل گرم برزیل

محمد سرابی

جام جهانی فوتبال همیشه با حاشیه‌هایی خارج از مستطیل سبز همراه است. حاشیه‌هایی که نه میزبان و نه شرکت کننده‌ها نمی‌خواهند زیاد درباره آن صحبت کنند. مخصوصا وقتی که میزبان در این زمینه سابقه قبلی داشته باشد. این اتفاق بین المللی بیشتر از بزرگترین حوادث همزمان با خود سر و صدا ایجاد می‌کند و پدید‌ه‌ای فراگیر را به وجود میاورد که بیشتر شرکت کنندگان و مهمتر از همه تمام بخش های کشور میزبان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در چند دوره جام جهانی در کشور‌های آلمان و آفریقای جنوبی مشاهده شده بود که به همراه جمعیت انبوه تماشاگران و طرفداران فوتبال دو گروه دیگر از مسافران هم به کشور میزبان هجوم می‌برند. جیب بر‌ها و کسانی که ما به آن‌ها زنان خیابانی می‌گوییم.

برای کسانی که به دنبال کسب درآمد هستند مهمترین اتفاقی که در جریان مسابقات بزرگ جهانی می‌افتد بالابردن کاپ یا تغییر نتایج در ضربات پنالتی نیست. جام جهانی در کنار رقابت‌های ورزشی که با حس میهندوستی ترکیب شده است بازار مصرف بزرگی ایجاد می‌کند که در کنار بازی‌های المپیک هر چند سال تکرار می‌شود. وقتی لشگر بزرگی از جوانان جویای هیجان به کشوری می‌روند خود به خود فضای آن کشور را دگرگون می‌کنند. در جریان  المپیک لندن 2012 پلیس متوجه شده بود که جیب‌برهای حرفه‌ای مدتی قبل به صورت گروهی به این شهر آمده اند تا در شلوغی ‌های قبل و بعد از بازی‌ها، خرج یک سال خود را از جیب تماشاگران بیرون بکشند. زنان خیابانی هم چنین شرایطی دارند. در جام جهانی آلمان و المپیک لندن این مشکل وجود داشت که بسیاری از این افراد اهل کشور میزبان نبودند و به صورت غیرقانونی برای یک ماه یا بیشتر به این کشور آمده بودند. این نشان می‌دهد که قاچاقچیان انسان و کسانی که زمینه اقامت این افراد را فراهم می‌کنند هم از جام جهانی بهره‌مند می‌شوند. دولت برزیل اکنون درگیر اعتراضات مردمی است که برخلاف انتظار در این کشور «فوتبالیست پرور» بروز کرده است. اعتراضات اقتصادی چند بار به درگیری خیابانی و گاز اشک آور هم منجر شد. اما این تمام اتفاقات نیست. برزیل از شهرت نامطلوبی در زمینه توریسم جنسی برخوردار بوده است چنانکه مسئولان این کشور در ماه‌‌های نزدیک به مسابقات بار‌ها بر « تصویر نادرست» شکل گرفته از این کشور تاکید کرده اند. گفته می‌شود «رسیف» بزرگترین شهر شمال شرقی برزیل، با مشکل سوء استفاده گسترده جنسی از زنان زیر 18 سال روبرو است. این شهر میزبان 4 بازی جام جهانی خواهد بود. جیب بر‌ها که گروهی کار می‌کنند می‌توانند در هر مکان شلوغی کیف‌های خارجی‌ها را خالی کنند و مانند آرزو‌های تیم‌های بازنده ناگهان ناپدید شوند.

  روزنامه روزان - 26 خرداد 93


 
 
رئالیسم جادویی در تیان آن من
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩۳
 

رئالیسم جادویی در تیان آنمن

محمد سرابی

کارگران مزرعه موز دست به شورش زدند و ماموران آن‌ها را به رگبار بستند. کسی که کشتار و انداختن جسد‌ها به درون واگن‌های قطار را دیده بود فهمید مردمی که شاهد این واقعه بزرگ بودند به سادگی آن را فراموش کرده اند. این بخشی از داستان صد سال تنهایی مارکز بود اما در دنیای واقعی هم بار‌ها به شکل‌های گوناگون اتفاق افتاده است. چند روز پیش خبرنگارانی که به چین رفته بودند تا درباره ماجرای میدان تیان آنمن تحقیق کنند به همین بی‌خبری عمومی برخورد کردند. مردمی که از آن‌ها سوال می‌شد 25 سال قبل در بزرگترین میدان چین چه اتفاقی افتاده است چیزی به یاد نمی‌آوردند. طبیعی بود که دولت کمونیستی چین مانع برگزاری هرگونه مراسم در سالگرد این اعتراض شود اما اینکه مردم پکن مخصوصا جوان‌هایی که باید میراث‌دار نسل پیش از خود باشند چیزی از آن نمی‌دانند یا در مقابل یک خبرنگار خارجی وانمود می‌کنند که به آن اهمیتی نمی‌دهد نشان می‌دهد که این واقعه همانطور که از سایت‌های اینترنتی چین و کتاب‌ها و روزنامه‌ها پاک شده است از خاطره مردم نیز حذف می‌شود. «آدریان براون» در الجزیره نوشته است که دانشجویان دانشگاه ارتباطات پکن نمی‌‌خواهند درباره این واقعه تاریخی صحبت کنند و می‌گویند که در این اتفاق بی‌طرف هستند.

احتمالا کسی آن مرد که در مقابل 4 تانک ایستاده بود را هم به یاد نمی‌آورد. عکسی که جف وایدنر گرفت و فیلمی که از لحظه پا به پاکردن مرد و تانک باقی مانده است سمبل اعتراض انسان‌ها به ماشین‌های سرکوب شد. به نوشته بی بی سی یک سال پیش خبرنگاری به نام لویزا لیم عکس معروف مرد و تانک را به ۱۰۰ دانشجو نشان داد و از آن ها پرسید که آیا می‌دانند این عکس مربوط به چه اتفاقی است. تنها ۱۵ دانشجو توانسته‌ بودند پاسخ درست بدهند. دانشجویان این روزها مسائل مهمی برای فکر کردن دارند. جمع کردن پول و ساختن زندگی مرفه‌ آرزوهای بزرگی است که جنگ کمونیسم و لیبرالیسم را تبدیل به « قدرت تولید ملی» کرده است. لیم که امسال کتابی به نام «جمهوری خلق فراموشی» منتشر کرد در مقاله‌ای که در باره دشواری‌های نوشتن کتابش منتشر کرده می‌نویسد که بخش بزرگی از چند میلیون شهروند پکن که شاهد آن روزها بوده‌اند خود را به فراموشی می‌زنند. امسال هرچه که 4 ژوئن نزدیک‌تر می‌شد پلیس رفت و آمد در میدان را محدودتر می‌کرد و جستجو‌های اینترنتی و سایت‌های خبری هم به همان نسبت سانسور می‌شدند. خبرنگاران خارجی هم این پیام را دریافت کرده بودند که نباید درباره کشتار تعداد نامشخصی از مردم چین در این واقعه کنجکاوی کنند.

البته شعله‌هایی روشن مانده است. کیلومتر‌ها دورتر کسانی که هیچ ارتباط مستقیمی با ماجرا نداشتند در هنگ‌کنگ و تایوان سالگرد میدان تیان آنمن را به شکل تجمع‌های مردمی برگزار کردند. مادران تیان‌ آنمن هم با وجود سرکوب شدید دولتی به دنبال احقاق حقوق فرزندانشان هستند که سال‌های قبل کشته یا ناپدید شدند. البته بیشتر‌ آن‌ها سالمند هستند و نمی‌توانند این کار را زیاد ادامه دهند. قدرت سانسور دولتی به همراه تشویق مردم برای ساکت بودن و پولدار شدن توانسته است تجدید خاطره میدان «صلح آسمانی» را ممنوع کند.

مارکز کتاب‌های بزرگ خود را در سبک رئالیسم جادویی نوشت و بسیاری از منتقدان ادبی و خوانندگان حرفه‌ای سعی کردند ارتباطی میان دو دنیای خیال و واقعیت پیدا کنند تا از این راه آثار ادبی را تفسیر کنند اما رئالیسم جادویی در جهان واقعی اطراف ما جریان دارد.

 

 روزنامه روزان - 19 خرداد 93


 
 
خون و شرافت - تجاوز جنسی در هند
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩۳
 

خون و شرافت

 

محمد سرابی

فرزانه درست در مقابل دادگاه پاکستان کشته شد. جرم او این بود که از دستور خانواده‌اش برای ازدواج سرپیچی کرده بود. خانواده‌ او از بدتری ابراز ممکن برای کشتن این زن باردار استفاده کردند. ضربه‌های سنگ سر او را خرد کرد تا دیگر دختران اهل لاهور بدانند که نباید بر خلاف میل خانواده‌شان ازدواج کنند.

نکته اصلی در قتل‌های خانوادگی این است که تقریبا همیشه زن‌ها کشته می‌شوند. آن‌ها چه به زور مورد تجاوز قرار بگیرد و چه به شکل مذهبی – قانونی با مردی  ازدواج کرده باشند مستحق مرگ تشخیص داده می‌شوند. به ندرت پیش میاید که مردان در این روابط دو طرفه مقصر تشخیص داده شوند. خانواده فرزانه مردی به نام محمد اقبال را متهم کرده بودند که او را دزدیده است و به همین دلیل به دادگاه شکایت کرده بودند اما این شکایت بیشتر یک تله بود تا یک دادخواهی. وقتی اقبال و فرزانه به دادگاه مراجعه کردند متوجه شدند که قبیله فرزانه در مقابل در دستگاه عدالت آماده هستند تا خودشان قانون را اجرا کنند.

اما اگر ادعای خانواده فرزانه درست بود باید اقبال را مجازات می‌کردند و زن را از دست او نجات می‌دادند. مهمترین واکنش از طرف پلیس‌هایی که قاعدتا باید در مقابل دادگاه یک شهر پرجمعیت همیشه آماده باشد دیده شد. به گفته شاهدان پلیس فقط صحنه را تماشا کرد. ظاهرا نیرو‌های پلیس نمی‌خواستند وارد یک دعوای خانوادگی شوند. این بی‌طرفی موثر به فاصله یک روز در نقطه دیگری از شبه قاره هم اتفاق افتاده است. این بار زنان قربانی مطلق بودند. در روستای کترا ایالت اوتارپرادش هند اجساد دو دختر ۱۴ و ۱۵ ساله بعد از تجاوز، از یک درخت آویزان شده بود.

جرم این دختران غیر از اینکه مورد تجاوز قرار گرفته بودند این بود که از طبقه و قبیله پایین بودند. پلیس محلی هم  به همین دلیل، مفقود شدن این دختر‌ه‌ها را زیاد جدی نگرفت. احتمالا مرگ آن‌ها هم چیزی را تغییر نداده است و اگر این اتفاق مجددا تکرار شود، نمی‌‌توان از پلیس و دستگاه قضایی انتظار داشت کسی را به درستی تعقیب کنند. در سال ۲۰۱۲ میلادی، گروهی از مردان در اتوبوسی در دهلی به یک دختر دانشجو بارها تجاوز کردند و بعد او را از اتوبوس بیرون انداختند. زمانی که مردم خواستار مجازات مهاجمان بودند گفته می‌شد آن‌ها در دادگاه پاسخی دادند که خشم عمومی را بیشتر کرده است. شایع شده بود که متهمان گفته‌اند لباس این دختر تحریک کننده بود و برای همین به او تجاوز کردیم. شبه قاره تا مدتی درگیر واکنش‌های مردمی به این فاجعه بود اما تمام تضاهرات‌ها و اعتراض‌های مردمی و رسانه‌ای نمی‌تواند شرایط سنتی حاکم که زنان را به صورت کلی «مقصر » به شمار میاورد، تغییر دهد.

یادداشت روزنامه روزان - 12 خرداد 1393