محمد سرابی

www.msarabi.com

 
نشانه‌های زمین - بهار
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۳
 

نشانه‌های زمین

طبیعت مهربان است و صبر زیادی دارد. وقتی تنش زخمی می‌شود با گذر فصل‌ها آن را درمان می‌کند. رودی کم آب و بیشه‌‌ای خشک می‌شود اما باز هم در فصل بهار زندگی به جریان می‌افتد و همه چیز را تازه می‌کند. فصل‌هایی که پشت سر هم میایند همه چیز را باز‌یابی می‌کنند. همیشه چنین بوده است که برف زمستانی کوه‌ها را می‌پوشاند و تا تابستان اندک اندک آب می‌شود و به دشت تشنه می‌رسد. هرجایی که گرفتار خشکی و زوال شده باشد در یک سال یا چند سال باز هم مرمت می‌شود و به شکل قبلی خود برمی‌گردد. انسان‌هایی که قرن‌ها وابسته به آب و هوا زندگی کرده بودند هم بخشی از این چرخه بزرگ به حساب میامدند و آنچه که می‌خواستند را از محصول گردش ایام بر می‌داشتند. انسان‌های امروز که در شهر‌های دور از طبیعت زندگی می‌کنند و با گلدان‌های پشت پنجره و سفر‌های کوتاه بیرون از شهر راضی هستند، بیشتر از آنچه که در توان ترمیم پذیر فصل‌ها است، می‌خواهند. جاده‌ را از میان جنگل می‌گذرانند، کوه را تا نزدیک قله خانه سازی می‌کنند و مسیر رودخانه‌ها را جابه‌جا می‌کنند تا میوه‌هایی که دوست دارند را پرورش دهند.

امسال طبیعت نشانه‌هایی را در مقابل ما گذاشت. گرد و غباری که شهرها را پرکرد، سد‌هایی که از آب خالی شده بودند و زمستان کم برفی که گرمتر از قبل بود. زمانی می‌رسد که تالاب‌ها دیگر آب ندارند و درخت‌های جنگل‌ها از نزدیک ریشه قطع شده‌اند. وقتی که برای رودخانه‌ای بزرگ نفسی برای رد شدن از زیر طاق‌های پل‌های آجری نمانده و دریاچه پرنده‌های صورتی‌ بالایه ضخیم نمک پوشانده شده است. نشانه‌هایی که از زخم‌های سطحی بیشتر هستند و خبر از بیماری و رنجی بزرگ می‌دهند که در لایه‌های آب و خاک انباشته شده است.

طبیعت هنوز هم ما را دوست دارد و لبخندش را در برگ تازه جوانه‌ها و سرشاخه‌ها نشان می‌دهد. هرسال وقتی که بهار می‌رسد به یاد زمینی می‌افتیم که از آن استفاده و روی آن زندگی می‌کنیم. زمینی که میزبان ما و نسل‌های پیش از ما بود با وجود زخم‌هایش زنده است. حتی اگر به خاطر خودمان با آن مهربان باشیم نسل‌های پس از ما هم زندگیشان را روی آن بنا خواهند کرد و هرسال بهار به یاد بخشندگی و طراوت و زیبایی جهان زندگی خواهند افتاد.

روزنامه همشهری 27 اسفند 93


 
 
کمپانی فیلمسازی داعش تقدیم می‌کند
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳
 

کمپانی فیلمسازی داعش تقدیم می‌کند

محمد سرابی

 

ویدئو‌هایی که از اعدام‌های داعش منتشر می‌شود هر بار جنبه دلخراش‌تری پیدا می‌کنند. بعد از چند‌بار قطع سر زندانی‌ها  ممکن بود مردم به دیدن این صحنه عادت کنند به همین دلیل داعش سربریدن دسته جمعی لب دریا و همینطور آتش زدن خلبان در قفس را طراحی کرد تا بینندگان را باز هم غافلگیر کند.  جلوه‌های تصویری،‌ ضبط صدا و نوشته‌هایی که روی متن می آیند هم نشان از حرفه‌ای بودن تیم فیلمسازی دارد. داعش از قدرت رسانه‌ها آگاه است و از این ابزار به خوبی استفاده می‌کند تا هرچه که می‌تواند چهره وحشی‌‌تری از خود به نمایش بگذارد. واکنش کشور‌های عربی و متحدان غربی آن‌ها ضعیف‌تر از چیزی است که باید باشد. مصر، لیبی را بمباران کرده است و اردن عراق و سوریه ‌را. ترکیه که از دخالت در کوبانی خودداری می‌‌کرد برای نجات مقبره سلطان عثمانی وارد خاک عراق شده است. آمریکا هم مشغول مستشاری نظامی و آموزش سربازان محلی است تا خودش را از دخالت مستقیم دور نگه دارد. در این بین داعش با وجود اینکه کوبانی را از دست داد و موقعیت پایتختش در موصل هم تهدید شد اما قوی و با انگیزه به کار خود ادامه می‌دهد و میراث چند هزار ساله تمدن خاورمیانه در موزه موصل را نابود می‌کند. تعداد اسیرانی که داعش از میان آسوریان گرفته است نامشخص است اما تا مدتی دیگر که گور‌های دسته جمعی کشف شوند یا فیلم‌های کشتار دیگری روی  اینترنت بیاید تعداد آن‌ها هم معین خواهد شد. به نظر می‌آید کسی نمی‌تواند دولت اسلامی عراق و شام را مهار کند و تعداد کسانی که با خلیفه بغدادی بیعت کرده‌اند به دیگر نقاط جهان مانند آفریقای شمالی و مرکزی و همینطور‌ اروپا رسیده است. القاعده و جانشین اسامه بن لادن دیگر انعکاس قبلی را در اخبار ندارند. از طرف دیگر داعش قطعا در قلمرو خود از پشتیبانی مردمی برخورددار است وگرنه در شرایطی که مشکلات اقتصادی متعدد مردم مناطق جنگ‌زده را آزار می‌دهد قادر به بقا نبود. با شرایط فعلی این گروه نه تنها‌ رو به نابودی نیست بلکه اعضای جدیدی از اروپا هم به آن می‌پیوندند. گروهی برای سربریدن در کنار جان جهادی و بعضی هم برای خدمت در جهاد نکاح عضو آن می‌شوند. هویت «جان جهادی» که قبلا از لهجه‌اش معلوم شده بود اهل لندن است، اخیرا اعلام شد و تصاویر دوران کودکی او در لندن و همینطور محله‌ای که در آن زندگی می‌کرد در رسانه‌ها منتشر شده است. جان جهادی نقش اول مرد فیلم‌های کوتاهی است که داعش منتشر می‌کند و با آن گروهی از مردم جهان را از خود و راه خود متنفر کرده و عده‌ای را هم جذب خلافت اسلامی می‌کند. نمایشی که همچنان ادامه دارد و در هر قسمت وحشیانه‌تر و هیجان انگیز تر می‌شود.

http://roozannews.ir/detail/News/19273

روزنامه روزان 26 اسفند 93


 
 
نیمه عمر انسانی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۳
 

نیمه عمر انسانی

 

 محمد سرابی

قدیمی‌های تهران از 70 سال قبل این شهر تعریف می‌کنند و اینکه چقدر با صفا و خلوت بود اما با اسکلتی که در حفاری‌های فاضلاب خیابان مولوی پیدا شد تاریخچه شهر از زمان قاجار و صفویه عقب‌تر رفت و حالا تقریبا باتمدن‌های باستانی میان‌رودان هم سابقه شده است. اگرچه مولوی اکنون بخشی فرسوده و گرفتار مشکلات شهری و اجتماعی فراوان است اما زمانی از محله‌های اصیل شهر به می‌رفت البته نه 7 هزار سال قبل.

سن صاحب اسکلت 35 تا 40 سال تخمین زده شد که برای زمان ما جوان یا تقریبا جوان است. زنی 35 ساله در تهران امروز می‌تواند برای زندگی و آینده‌اش برنامه ریزی کند. اگر هنوزدر فکر دانشگاه باشد می‌تواند به دنبال تحصیلات عالی برود. اگر شغلی دارد حرفه‌اش را تغییر بدهد. اگر قصد مهاجرت دارد کشور مقصد را انتخاب کند و اگر می‌خواهد خانواده‌ای داشته باشد ازدواج کند. اگر چه 35 سالگی لبه آخر جوانی است ولی به نسبت اینکه هرکسی در چه مرحله‌ای از زندگی باشد می‌تواند خودش را جوان جا افتاده یا فردی در آستانه میانسالی محسوب کند. شیوه‌های زندگی و انتخاب‌ها آنقدر متنوع شده‌اند که می‌توان تصمیم‌های جدید گرفت و سرگرمی‌های جدیدی پیدا کرد و تا مدت‌های طولانی به سبک جوانانه زندگی را ادامه داد.

بسیاری از بیمار‌ی‌های کشنده یا فرساینده قدیمی با دانش روز درمان و روش‌های گوناگونی برای حفظ قدرت جسمی‌ ساخته شده است. از طرف دیگر جامعه جدید هم محدودیت چندانی برای جدا کردن اجباری ویژگی‌های نسل‌ها از یکدیگر قائل نمی‌شود. سالمندی دور به نظر میاید و رسیدن به آن راه درازی دارد. شاید از قدیمی‌های مولوی درباره کسانی شنیده باشیم که عمر طولانی همراه با عزت و سلامت داشتند و بعد هم این شیوه زندگی را به تمام مردم گذشته تعمیم بدهند و با آمار مرگ در اثر سرطان امروز مقایسه کنند اما این خاطرات فقط درباره کسانی است که از چنگ حادثه و بیماری زنده فرار کرده‌اند و مانند کودکان بی‌شماری که در همان کودکی می‌مردند نگون‌بخت نبودند. میانگین سنی با توجه به طول عمر تمام کسانی که متولد می‌شوند محاسبه می‌شود نه کسانی که به مقام بزرگ طایفه رسیده‌اند. اگر میزان مرگ و می‌نوزادان و کودکان و همینطور عوامل مرگبار دیگر در یک قرن پیش را محاسبه کنیم به راحتی می‌توان پی برد که چگونه نیمی‌ از فرزندان یک زن با بیش از نصف آن‌ها هیچ وقت به سن رشد نمی‌رسیدند. این ناکامان دنیا در نقل قول‌های بعدی هم فراموش می‌شدند و کسی آن‌ها را در شمار تلفات خانواده نمی‌آورد زیرا نبودشان حس نمی‌شد. مرگ و میر‌های جوانان و کسانی که ستونی زیر سقف خانواده بودند بیشتر به چشم میامد و تاثیر ناگوارتری روی دیگران می‌گذاشت اما باز هم پذیرفته می‌شد. در این بین اگر کسی عمر طولانی می‌کرد سمبلی از زندگی پیروزمندانه و ماندگار بود. در کنار او انبوهی از مردم به نیمه راه زندگی هم نمی‌رسیدند.

امروز مردم ایران می‌توانند به زندگی تا 70 سال و بیشتر از آن امیدوار باشند. بانویی که موقع کانال‌کشی در زیر آسفالت خیابان مولوی از خواب بیدار شد در زمان خود کهنسال بود بیشتر کسانی که در اطراف او زندگی می‌کردند پیش از 35 سالگی مرده بودند.

روزنامه همشهری 24 اسفند 93


 
 
بزن به دامن کوه و دشت
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۳
 

 

 

بزن به دامن کوه و دشت

 

 

محمد سرابی

 

 

تعطیلات دو هفته‌ای عید مثل یک جزیره وسط دریا است. جایی که می‌شود برای مدتی پارو‌ها را کنار گذاشت. دو هفته زمان کمی نیست و خیلی از کسانی که به جزیره می‌رسند برای این مدت اقامت برنامه‌ای دارند. طراحی برنامه خودش یک طرف است و اجرا کردنش یک طرف و خیالپردازی برای آن طرف دیگر. تازه اگر درس و عشق به مطالعه وقتی برای کار دیگری بگذارد.

 

-------------------

 

همشهری:

امسال عید برای گذراندن تعطیلی‌ها برنامه‌ای دارید یا می‌گذارید تعطیلی‌ها خودشان بگذرند؟

 

محمدمهدی پور عرب:

برنامه عید من کاملا پر شده. چون عضو داوطلب هلال احمر کرج هستم شیفت نوروزی دارم. باید توی  میدان حافظ کرج تا آخر عید مستقر باشیم و مسافر‌ها را راهنمایی کنیم. البته درس‌ها را هم مرور می‌کنم.

 

همشهری:

لابد همه مسافر‌ها شیشه را می‌دهند پایین و می‌پرسند که جاده چالوس از کدام طرف است؟

 

محمدمهدی پور عرب:

بله معمولا همین را می‌پرسند اما بیشتر دوست دارم توی عملیات‌های امداد رسانی کار کنم. مثلا وقتی که جاده به خاطر برف بسته می‌شود و هلال احمر را برای کمک به کسانی که توی برف مانده اند می‌فرستند.

 

همشهری:

امسال که زیاد خبری از برف نبود. شاید بهار هم گرمتر از بهارهای دیگر باشد. بعضی‌ها به خاطر سرما از مسافرت رفتن جا می‌ماندند.

 

طلایه ملک محمدی:

ولی من مسافرت را پیشنهاد می‌کنم.

 

همشهری:

مسافرت شمال؟

 

طلایه ملک محمدی:

نه اتفاقا جنوب. کاشان و یزد و اصفهان. ما خودمان رشت هستیم. شمال فقط کنار ساحل داره. اصفهان خیلی بیشتر از شمال جای دیدنی داره. من این شهر‌های قدیمی که کلی جای دیدنی دارند را دوست دارم. دید و بازدید عید هم خوب رسمی است اما همه حوصله ندارند عید درس بخوانند.

 

سمانه سیاهپوش:

من هم با مسافرت به شهر‌هایی مثل همدان، کاشان، اصفهان، یزد، و  شمال موافقم. کتاب‌ خواندن را هم دوست دارم کتاب‌های فرهنگی و تاریخی. دیدن فیلم و سریال هم برنامه خوبی است باید یک زمان محدود تعیین کرد.

 

همشهری:

درس را باید محدود کرد یا استراحت را؟

 

رودابه آشورپوری:

درس خواندن بخشی از نوجوانی است. جایی که همه بچه‌های درس خوان هستند محیط هم تاثیر می‌گذارد. باید برنامه بلند مدت داشته باشیم با اهداف بلند. الان من یک برنامه روزانه 6 تا 8 ساعت درس خواندن دارم. خودم هم فکر کردم زیاد است ولی اگر بتوانم نصفش را بخوانم خوب می‌شود. صبح‌ها هم دو ساعت وقت گذاشته‌ام برای فیلم‌های ایرانی که جدیدا یک سایت نشان می‌دهد. از 2 تا 7 اینترنت ما رایگان است از 5 تا 7 هر روز می‌توانم یک فیلم ببینم.

 

همشهری:

کسانی که دم کنکور هستند که باید درس بخوانند اما از سال دوم که خیلی تا کنکور مانده است!

 

مریم دانشور:

برای امتحان همان سال هم باید درس خواند. اگر کسی می‌تواند بعدش درس‌ها را جبران کند می‌شود درس نخوانند و به جایش یک سفر بروند شیراز و سری به حافظیه بزنند. من خودم توی عید کتاب شعر می‌خوانم.

 

همشهری:

درست است که معدل سال سوم در کنکور تاثیر دارد؟

 

دریا اخلاقی:

بله تاثیر دارد. امتحان های سال سوم امسال 20 اردیبهشت شروع می‌شود. می‌خواهند زودتر از دانشگاه‌ها تمام شود. آن‌ها هم به خاطر ماه رمضان جلوتر آمده. درس بیشتر وقت را پر می‌کند. من دلم به حال کتاب‌هایی می‌سوزد که صاحبانشان توی نمایشگاه می‌خرند و مدت زیادی در کتابخانه نگه می‌دارند. طبیعت‌گردی و دیدن شهر‌های مختلف آدم را از دنیای امروزی جدا می‌‌کند و خیلی خوب است اما اگر مسافرت نمی‌روید حداقل کتاب بخوانید. تاریخی و رمان.

 

همشهری:

ورزش چطور؟ توی سرمای بهار؟

 

دریا اخلاقی:

هوا سرد است ولی حال آدم را خوب می‌کند. بوستان ولایت نزدیک خانه ما است و من برای عید می‌خواهم حسابی والیبال بازی کنم.

 

راضیه کرمی:

اتفاقا عید فرصت خوبی برای ورزش است. من یک دوره کاراته‌کار می‌کردم کمربند هم گرفتم بعد سراغ تکواندو آمدم و حالا مدال دارم. برای همین فکر می‌کنم عید برای ورزش حرفه‌ای خیلی هم مناسب است. البته امسال که تازه از راهنمایی به دبیرستان آمده‌ایم ناگهان همه درس‌ها عوض شده است ولی نمی شود که تمام عید را درس خواند. باید یک هفته را برای درس گذاشت. ذهن بعد از 6 ماه تلاش به استراحت احتیاج دارد.

 

سپیده طاهر خانی:

من و دوستانم بازی دسته جمعی می‌‌کنیم. هفت سنگ‌. وسطی.

 

همشهری:

جدی؟ این بازی‌ها هنوز هم طرفدار دارند؟

 

سپیده طاهر خانی:

بله توی مدرسه هم بازی می‌کنیم. این بازی‌های دسته جمعی خیلی جالب هستند. توی عید هم می‌شود با بچه‌ها جمع شویم و بازی کنیم. من می‌خواهم توی عید به خواندن کتاب‌های نویسنده‌های ایرانی و ورزش هم برسم.

 

آتوسا درویشی:

من توی عید بازی کامپیوتری را توصیه می‌کنم. مثلا «کال او دیوتی».

 

همشهری:

تیراندازی و خشاب عوض کردن زیادی پسرانه نیست؟

 

آتوسا درویشی:

دنبال برنامه نویسی کامپیوتری هم هستم. با زبان سی. کتاب خواندن هم برای عید خوب برنامه ای است. من قبلا «دارن شاون» می‌خواندم امسال می‌خواهم جنگ و صلح را بخوانم.

 

همشهری:

فضا خیلی جنگی شد. بریم سراغ همان درس. همه تو فکر کنکور هستید؟

 

نیکو کریمی:

کنکور دیگر الان به اصطلاح «خز» شده است. حالا المپیاد ارزش بیشتر دارد. من می‌خواهم المپیاد شکرت کنم اما هنوز تصمیم نگرفته‌ام کامپیوتر، فیزیک، ریاضی، شیمی یا ادبی. برای المپیاد کامپیوتر باید ریاضیات گسسته سال چهارم را بخوانم. با المپیادمی‌شود یک پرش بلند کرد و از همه درس‌ها و کنکور رد شد. برای ادامه تحصیل هم امتیاز محسوب می‌شود. باید از عید استفاده کرد. البته از دوماه قبل همه به دنبال یک عید رویایی هستند ولی همیشه هم جور نمی‌شود. تازه تعطیلی تابستان بدتر از عید است.

 

مهدی رستمی:

یک جوری باید درس خواند که وقتی از تعطیلات عید بیرون میاییم آماده شروع درس‌ها باشیم. ما عید امسال خانه نیستیم. می‌رویم زیارت کربلا. عید برای کتاب خواندن خوب است. وقتی برگشتیم می‌خواهم «بینوایان» و «دنیای قشنگ نو» را بخوانم. فیلم‌های هابیت 3 و لئون را هم می‌خواهم ببینم. شنیده‌ام لئون فیلم معروفی است.

 

همشهری:

بله زمانی که اکران شدن خیلی سر و صدا کرد.

 

مجتی مرنجی:

من هم برنامه کتاب خواندن دارم. مثل هندوانه به شرط عشق و این وبلاگ واگذار می‌شود. درس هم باید خواند. می‌گویند معدل سال سوم از 25 درصد تا 40 درصد در کنکور تاثیر دارد.

 

همشهری:

حالا جدی جدی درس می‌خوانید یا نه؟

 

ساحل رفائی:

نه. همه‌اش فقط حرف است. کسی درس نمی خواند. من طبیعت‌گردی را توصیه می‌کنم. می‌شود از همین کوه‌های نزدیک دربند و درکه شروع کرد. کتاب هم باید خواند. رمان‌های حسابی 600 صفحه‌ای

 

همشهری:

واقعا بعد از 6 ماه درس و کتاب و خودکار باز هم کی باز هم حوصله درس دارد؟

 

شکیبا تفرشی:

مدرسه ما برای عید هم کلاس دارد بعد از چند روز تعطیلی باید بروم سرکلاس. از پنجره مدرسه خیابان شلوغ و آسمان دودزده دیده می‌شود. اگر درس نبود دوست داشتم جلوی پنجره‌ای که به یک باغ باز می‌شود روی زمین دراز بکشم. بعد باد بزند و پرده توری سفید با گل‌های ریز قرمز را کنار بزند و نسیم شاخ و برگ درخت‌ها را تکان بدهد. راستی یک گله گوسفند‌ همین الان دارند رد می‌شوند. صدایشان میاید.

 

 

روزنامه همشهری – ضمیمه نوجوانان دوچرخه – 21 اسفند 93

 


 
 
روز آغاز جهان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۳
 

روز آغاز جهان

 

محمد سرابی

بشر از کی فهمید که جهان دیگری به جز این جهان سرما و گرما هم وجود دارد؟ چه شد که فکر کرد در دنیای اطرافش به جز آنچه که می‌بیند و می‌شنود قدرت دیگری هم دارد.

بشر امروزی قبل از اینکه با این سوال روبرو شود جواب‌هایش را شنیده است. آموزه‌های فراوانی وجود دارند که راه‌هایی برای شناخت دنیا نشان می‌دهند و ثابت می‌کنند که دنیای معنوی بزرگی ما را احاطه کرده است. ما در میان کتاب‌ها مدرسه‌، برنامه‌های تلویزیون و صحبت‌هایی که از اطرافیانمان می‌شنویم اعتقادات زیادی به جهان دیگر پیدا می‌کنیم. وقتی دچار خشکسالی می‌شویم و منابع آب را از دست می‌دهیم یا یکدیگر را به جنگ در درون و بیرون مرز‌ها تهدید می‌کنیم هم نشانه‌هایی از باور به معنا‌های در پیچیدگی دنیایی که برای خود ساخته‌ایم پیدا می‌‌شوند اما پدران ما اولین بار چرا این سوال را از خود پرسیدند؟

کسانی که می‌خواستند انسان را بیشتر بشناسند تاریخ زندگی او را مثل جاده‌ای که از افق شروع شده باشد در پیش گرفتند و آنقدر عقب رفتند تا به قدیمی‌ترین زمانی برسند که زیستن روی زمین را آغاز کرده بود. در این راه سنگ‌تراشه‌های پیدا کردند که نشان می‌دهد تمدن‌های قدیم‌ باور‌هایی غیر مادی داشتند. مجسمه‌های چند هزار ساله که از آن‌ها باقی مانده است امروز در موزه‌ها دور از دسترس غارتگران نگهداری می‌شود اما قبل از آن‌ها هم انسان‌های دیگری زندگی می‌کردند که راهی و توانی برای تراشیدن سنگ‌ها و باقی گذاشتن اثری از خود نداشتند. اگر همین‌طور در جاده تاریخ عقب برویم انسانی را پیدا خواهیم کرد که مانند دیگر موجودات مستقیما در طبیعت زندگی می‌کرد. او که با روشن شدن هوا بیدار می‌‌شد و با تاریک شدن آن در گوشه‌ای از دشت می‌خوابید و هرچه که قابل خوردن بود را می‌‌خورد.

ما از آن دوران خبری نداریم زیرا به جز چند استخوان و ابزار‌هایی که از سنگ‌ و چوب ساخته شده بودند چیز دیگری پیدا نکرده‌ایم اما حسی در درونمان داریم که شاید از آن دوران باقی مانده باشد. هم پژوهشگران فرهنگ و تمدن انسانی و هم متفکران محفل عقل و نقل به نشانه‌ای اشاره می‌کنند که زمانی ذهن بشر نخستین را تکان داده و او را وادار به لحظه‌ای اندیشیدن کرده است. پدیده‌ای که در دوران‌های بعدی اسطوره ها را به وجود آورد و در زمان دیگری بنیانی برای ادیان و مذاهب شد. هنر را رونق بخشید و علم و فناوری را به جنبش و جستجو وادار کرد تا آن را شرح بدهند اما هنوز هم جذاب است.

 

کودکان از ابتدای زندگی میاموزند که فصل‌ها همیشه عوض می‌شوند. اکنون هم که سیاره‌ای در معرض دگرگونی به سوی گرمتر‌شدن داریم باز هم این چرخه طبیعی باقی‌مانده است. کوچ کردن دائمی انسان از بیشه‌ها به شهر‌ها فاصله بزرگی میان ما و طبیعت انداخته و آن را با اعداد و فرمول‌هایی تشریح کرده است اما پدیده‌ای باقی مانده که با وجود همه توضیح‌های زیست‌شناختی و فیزیکی نوین هنوز هم برای انسان سرگرم شده به دنیای مجازی شعف انگیز است.

در پایان زمستان هرسال جوانه‌های نو روی تن درختانی که خشکیده بودند، می‌رویند. گویی قدرتی ناشناخته اما مهربان و نیرو بخش، برگ‌های جوان را از خاکی که مرده بود بیرون می‌‌آورد. نیرویی که در همه دنیا جریان دارد و یک بار دیگر روز و روزگار را پیش چشم شگفت زده انسان‌ها نو می‌‌کند.

 

روزنامه همشهری 17 اسفند 93

 

 


 
 
ریشه کندن و ریشه دواندن - مهاجرت از روستا به شهر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩۳
 

ریشه کندن و ریشه دواندن

 

روزنامه همشهری 11 اسفند 93

 

محمد سرابی

باغبان ها می دانند که در فصل درخت‌کاری باید نهال‌ها را طوری جابه‌جا کرد که از جای قبلی ریشه‌کن شوند و در جای جدید ریشه بزنند. اگر ریشه جدا کردن درست انجام نشود قسمتی از بنیان نهال در خاک قدیمی باقی‌ می‌ماند و تنه آن نمی‌تواند در جای جدید ثابت شود زیرا بخشی از وجود خود را از دست داده است. در جای جدید هم باید کاری کرد که درخت درست ریشه در خاک بزند.

مهاجرت از روستا به شهر ساده‌ترین و رایج ترین نوع مهاجرت در کشورهای رو به توسعه است. مردمی که سال‌ها و شاید قرن‌ها در منطقه‌ای زندگی می‌کردند روزی به خاطر خشکسالی، روزی به خاطر شرایط سخت زندگی، روزی به خاطر پیشرفت در شهر و روزی هم بدون هیچ دلیل قابل شرحی خانه و شغل اجدادی را رها می‌کنند. هر چه که بتوانند را به پولی که در شهر به کاری بیاید تبدیل می‌کنند و به راه می‌افتند. آن‌هایی که دور اندیش‌تر باشند یکباره زندگی کشاورزی روستا را به هم نمی‌زنند و چند‌بار شهر را ارزیابی‌ می‌کنند شاید با امتحان کردن زندگی کوتاه مدت در شهر برنامه بهتری برای مهاجرت طراحی کنند. شاید هم این زندگی مناسب نباشد و روستا را ترجیح دهند اما شهر آنقدر فریبنده است که تقریبا همیشه دراین امتحان برنده می‌شود. بالاخره زمانی می‌رسد که مهاجر انتخاب می‌کند برای امشب و شب‌های دیگر کجا سر بر بالین خواهد گذاشت و این انتخاب یکی از مهمترین مرحله‌های زندگی است.

همیشه مهاجرانی هستند که از جای جدیدشان شکایت دارند و هیچ وقت به آن عادت نمی‌کنند. احساس می‌کنند فضای شهر برای آن‌ها مناسب نیست اما در روستای قدیمی خود هم آسایش قدیمی را ندارند. به هر مناسبت به روستا سر می‌زنند و تلاش می‌کنند مدت بیشتری در آن بمانند. در شهر به دنبال آشنا می‌گردند تا اوقاتی را با آنان بگذرانند. هر کس که از روستا به شهر بیاید مهمان آن‌ها می‌شود. دوست دارند به فرزندانشان هم این عادات را یاد بدهند اما معلوم نیست این بچه‌های علاقه‌ای به انس گرفتن با فضایی که در آن بزرگ نشده اند داشته باشند. جدا شدن از زندگی گذشته و ثابت نشدن در زندگی جدید همیشه آن‌ها را آزار می‌دهد و در طول زمان هم اگر چه کمتر می‌شود اما باقی می‌ماند خیلی از این مهاجران زمانی که در شهر کار خود را به انجام رساندند و به دوران بازنشستگی رسیدند دوباره هوای دیار می‌کنند و می‌خواهند مهاجرت 40 – 50 سال قبل را معکوس کنند اما در این مدت روستا هم تغییر کرده است. نه شهر آن رویایی بود که قرار بود اتفاق بیفتد و نه روستا شبیه چیزی است که سال‌های قبل رها شده بود. اگر چه زندگی شکل گرفته و احتمالا با موفقیت هم همراه بوده است اما کسی که یک پا در شهر و یک پا در روستا داشته باشد همیشه میان این دو دنیا مانده است. این نسل پس از او است که شهر را بهتر می‌شناسد و به آن عادت دارد.

اگر ریشه کن‌شدن درست انجام نشود درخت خشک نمی‌شود اما ضعیف و متزلزل باقی‌ می‌ماند. این درخت هیچ‌‌وقت نمی‌تواند تنه ضخیم و شاخه‌‌های پهناور داشته باشد.

 

 
 
راه راه زرد و سیاه - پاریدولیا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ اسفند ۱۳٩۳
 

راه راه زرد و سیاه

 

محمد سرابی

 

کسی نیست که به رگه‌های رنگی درون سنگ یا نقش‌های درون چوب را نگاه کرده و تصاویری شبیه صورت و بدن جانداران را در آن ندیده باشد بخشی از خیال انسان همیشه به این شکل فعال است که از اشکال در هم ریخته و تصادفی تصاویری استخراج کند. همه رنگ‌ها و خط‌هایی در هم پیچیده که بر روی یکدیگر کشیده می‌شوند و از هم عبور می‌کنند می‌توانند ذهن انسان را به بازی بگیرند. طبیعت سرشار از این تصاویر است و در زندگی مدرن هم هرجایی که اشکال طبیعی به کار گرفته می‌شوند باز هم خیال کسانی که بیش از چند لحظه به آن خیره شده باشند به کار می‌افتد. گاهی به نظر میاید که فقط کودکان این تصورات را در ذهن خودشان پرورش می‌دهند. کودکانی که هنوز در معیار‌های فکری جامعه بزرگتر از خودشان گرفتار نشده‌اند و اجازه خیالپردازی‌ را دارند می‌توانند رویا‌هایی را ببینند و نقاشی کنند که در اندیشه دیگران خاموش شده است.

در زندگی فشرده جدید این خیالپردازی‌ها جنبه منفی هم پیدا کرده است. ذهن فریب خورده و بدگمان ممکن است ساختن تصاویری که وجود ندارند را از حد بگذراند تا جایی که در هرچیزی که در اطراف خود می‌بینند از دود سیگار تا نقش‌های ته فنجان قهوه معانی پلید و تهدید‌ آمیز جستجو کند. این عادت در شکل بیمار گونه پاریدولیا نام دارد و کسانی که به این بیماری دچار هستند در بدترین شکل خود به بستری کردن و درمان دارویی نیاز پیدا می‌کنند.

اما چرا ذهن انسان‌ها باید از چنین توانایی برخوردار باشد؟ آیا سرگرمی و توهم تنها دلیل برای مغز‌هایی است که تصاویر را برای خود شکل می‌دهند و معنا می‌کنند؟

توانایی ذهنی ما بخشی از تکامل انسان بیشه‌گرد به انسان شهرنشین است. در هزاره‌های قبل انسان‌ها سرپناه مطمئنی نداشتند و هنوز هم ابزاری برای سرکوب قطعی حیواناتی که به آن‌ها نیاز نداشتند، پیدا نکرده بودند. انسان‌ها در محیط طبیعی و در کنار دیگر موجوداتی زندگی می‌کردند. در فضایی که خودشان آن را نساخته بودند و توانی برای مهارکردنش نداشتند. انسانی که در دشت یا جنگل زندگی می‌کرد باید همیشه هوشیار و مراقب می‌ماند زیرا  شکارچیانی مانند گوشتخواران درنده قادر هستند خود را در علفزار‌ها یا میان درختان پنهان کنند رنگ‌های خطوط پوستشان به این استتار  کمک می‌کند. آن‌ها می‌توانند به آرامی به شکار نزدیک شوند و ناگهان به آن حمله کنند آن هم در وضعیتی که شکار به جز ساقه نازک علف‌ها یا تنه‌های در هم پیچیده درختان چیز دیگری ندیده است. استتار و همرنگ و همشکل شدن با محیط در دنیای شکار و شکارچی اصل اساسی زنده ‌ماندن است برای همین انسان باید همیشه با دقت به اطراف نگاه می‌کرد تا در بین شاخ و برگ‌ها و ساقه‌های نازک و درهم پیچیده چهره شکارچی که در کمین است پیدا کند یا اینکه شکاری که برایش نیزه‌ای را تیز کرده بود را بیابد. اکنون انسان‌ها از طبیعت بیرون آمده‌اند و در جایی زندگی ‌می‌کنند که خودشان آن را ساخته و رنگ و تزئین کرده‌اند اما بخش کوچکی از تکامل ذهنی خود را به همراه آورده‌اند و بی‌اختیار در میان دست‌ساخته‌های خود به دنبال معانی که پنهان شده است، می‌گردند.

روزنامه همشهری 3 اسفند 93