محمد سرابی

www.msarabi.com

 
آب و کوه و کتاب - عباس مخبر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩۳
 

پنجشنبه 21 اسفند 1393 - 13:43:04 | کد مطلب: 288267 

گفتوگوی دوچرخه با عباس مخبر، اسطوره‌شناس و مترجم

آب و کوه و کتاب

کودک و نوجوان > ادبیات - محمد سرابی:
دنیای قدیمی پر از اسطوره بود و شروع و پایان هرچیزی که در طبیعت دیده می‌شد با داستانی عجیب و نمادین شرح داده می‌شد.

در روزگار ما، روایت‌های به‌روزشده‌ی اسطوره‌های قدیمی را می‌توانیم در فیلم‌های سینمایی و بازی‌های الکترونیک (گیم‌ها) مخصوصاً در قسمت‌های اکشن و پر از زد و خورد ببینیم. شاید بشود گفت اسطوره یک داستان نمادین مانند خواب و رؤیا درباره‌ی پیدایش جهان و انسان است. «عباس مخبر»  پژوهشگر اسطوره و مترجم باتجربه‌ای که در این زمینه کتاب‌های زیادی ترجمه کرده است می‌‌گوید که اسطوره، تلاشی برای رویارویی با مشکلات زندگی و فهم جهان است. با او در یکی از برنامه‌های کوهپیمایی‌ هفتگی در کنار رودخانه و دره‌ی «درکه» همراه می‌شویم و پای صحبت‌هایش می‌نشینیم.

  • از کودکی به اسطوره‌ها علاقه داشتید؟

نه، اصلاً این‌طور نبود. زمانی که ترجمه را شروع کردم با این کتاب‌ها آشنا شدم و به‌تدریج فهمیدم که اسطوره‌ها چه‌قدر زیبا و قابل درک هستند. بعد کتاب‌های دیگری پیدا کردم و تحقیق و ترجمه را ادامه دادم. اما این‌طور نبود که از کودکی دنبال اسطوره‌ها و داستان‌های آن‌ها باشم. البته پدر من یک قصه‌گوی ماهر بود و شوق به شنیدن و خواندن قصه‌ها را در ذهنم کاشته بود. شاهنامه نیز از کتاب‌هایی بود که از کلاس چهارم و پنجم ابتدایی برای پدر می‌خواندم.

  • اما انجام مجموعه‌ی ترجمه‌هایی پشت سر هم درباره‌ی یک موضوع احتیاج به انگیزه دارد. لابد دلیل خوبی برای ادامه‌دادن داشتید؟

ترجمه‌کردن همیشه احتیاج به انگیزه دارد وگرنه نمی‌شود کار یک کتاب‌ را هم به پایان رساند. ترجمه، غیر از استعداد، دانش و توان مغزی، احتیاج به حوصله‌ی زیاد و ساعت‌ها پشت میز نشستن هم دارد. مترجم باید ساعت‌های طولانی را با خواندن و نوشتن و جست‌وجوکردن بگذراند.

در مدتی که مجموعه‌ی کتاب‌های اسطوره‌شناسی را ترجمه می‌کردید، هرروز چه‌قدر کار می‌کردید؟

بیش تر از 12 ساعت در روز. گاهی به 18 ساعت هم می‌رسید و نزدیک 10 سال به همین شکل کار ترجمه را ادامه دادم. گاهی اوقات در شبانه‌روز غیر از ترجمه، هیچ کار دیگری انجام نمی‌دادم. مترجم باید بتواند حداقل هشت ساعت مداوم پشت میز کار کند.

  • چرا دقیقاً 10 سال؟

 
 
تسخیر قوطی‌های شیر خشک - دهه 60
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩۳
 

 تسخیر قوطی‌های شیر خشک

  محمد سرابی

جمعیت اگر به اندازه کافی زیاد باشد غیر قابل انکار خواهد شد. وقتی طرفداران یک تیم فوتبال استادیوم را پر می‌کنند و همه‌جا را به رنگ تیم محبوبشان درمیاورند نمی‌شود نقش تماشاچیان را در جوگیر شدن داور در نظر نگرفت. موقعی که هواداران یک هنرمند در مراسم یادبودش حاضر می‌شوند و تمام خیابان‌های اطراف را هم اشغال می‌کنند و برای ساعتی شهر را به هم می‌ریزند نمی‌شود در محبوبیت مرگ او شک کرد. زمانی هم که یک نسل بزرگ بخشی از نمودار جمعیت را متورم می‌کند معیار‌های اقتصادی و اجتماعی را مثل موجی که قایق‌ها را بالا و پایین می برد، جابه‌جا می‌کند. این نسل می‌تواند آینده یک کشور را تغییر دهد.

بعضی از صاحبان نژاد‌ها و زبان‌ها و دین‌ها بر اثر اتفاقات و ارتباطاتی متوجه می‌شوند که گروه بزرگی هستند و از این راه برای خودشان هویت پیدا می‌کنند. متولدان سال‌های 60 هجری خورشیدی هم از این دسته هستند. محدوده سنی آن‌ها بیشتر از یک دهه است و بچه‌هایی که از نیمه دوم سال‌های 50 به دنیا آمده‌اند هم شامل این گروه می‌شوند. بچه‌هایی که در این سال‌ها چشم به جهان باز کردند دوره‌ای طولانی درگیر تحصیل در کلاس و مدرسه بودند و بعد از آن هم روانه دانشگاه‌ها شدند. اگر دوران کودکی را هم به آن‌ها اضافه کنیم نزدیک 30 سال زمان لازم بود که این نسل وارد جامعه شود و این محصول توفانی به بازار برسد. تا وقتی که یک نسل مصرف کننده است بزرگتر‌ها باید نگران چیز‌هایی باشند که می‌خواهد اما زمانی که خودش دست کار کردن و پای رفتن پیدا کرد دیگر باید نگران چیزی بود که «می‌تواند».

تا مدتی قبل خبری از فرهنگ متولدان سال‌های 60 نبود. اگر از این گروه صحبتی می‌شد بیشتر به بهانه‌هایی مانند خرید خدمت سربازی یا سهمیه‌بندی دانشگاه‌ها بود که نشان می‌داد جمعیت قابل توجهی در فلات کهن ایران در حال حرکت است و به هر تپه‌ای که می‌رسد آن را فتح می‌کند. زمانی قوطی‌های حلبی شیر خشک را تسخیر می‌کنند، روزگاری نیمکت‌های چوبی مدرسه برایشان کوچک می‌شود بعد تعداد رشته‌ها و شعبه‌های دانشگاه را زیاد می‌کنند، پس از آن بازار ازدواج را به هم می‌زنند و آخر از همه به دنیای کسب و کار هجوم می‌آورند. این درست زمانی است که الان در آن هستیم و چند دهه مفید مانده است تا روزی که متولدان سال‌های 60 تناسب سالمندی را به هم بزنند و تعداد کهنسالان را بالا ببرند.

کسانی که از این نسل در گوشه و کنار مشغول کار هستند از مدتی قبل تاثیر گذار شده‌اند. بعضی پزشک ارتوپد زانو هستند، بعضی متخصص شبکه‌ سازی رایانه‌ای و بعضی فروشنده گوشی تلفن همراه. گروهی هم از مرز‌ها گذشتند و الان در آن‌سوی آب زندگی می‌کند اما یکدیگر را پیدا کرده‌اند و یادبود‌های مشترکشان را با هم در میان گذاشته‌اند. خاطره‌ها جزئ‌تر و دقیق‌تر شده‌اند. کارتون‌های برنامه کودک، صفحه‌های کتاب‌های درسی و مدل‌های قدیمی مو و لباس، گذشته این نسل را ساختند تا جایی که هویتی کم و بیش مشخص شکل گرفته است. آن‌هایی که دستی به رسانه و فرهنگ رسانده بودند در نشریات، دنیای مجازی، تلویزیون و سینما این هویت را تقویت کردند. قسمتی از این نسل به سن نسل ساختن رسیده‌اند و صاحب فرزند شده‌اند همین هم راهی برای مقایسه کودکی خودشان و کودکی بچه‌هایشان فراهم کرده است.

جمعیت متولدان سال‌های 60 یا آنطور که خودشان می‌گویند «دهه 60»  انقدر زیاد هستند که ناخواسته توانسته‌اند یک اشتباه رایج شمارشی را وارد فرهنگ زبان کنند اما این تغییر کوچکی است که در میان تغییرات بزرگتر فراموش خواهد شد.

 

روزنامه همشهری 27 بهمن 93

 


 
 
تصادفات ارتباطاتی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ بهمن ۱۳٩۳
 

 

تصادفات ارتباطاتی  

 

 محمد سرابی

 

زمانی که اولین کالسکه بدون اسب به حرکت در آمد و مثل ماشین اسباب بازی کودکان که اشتباهی بزرگ ساخته شده است باعث سرگمی بزرگسالان شد، کسی فکر نمی‌کرد این وسیله چندان خطری داشته باشد.  الان انسان‌ها به این حقیقت باور دارند که خودروها بالقوه خطرناک هستند و اگر از کنترل خارج شوند می‌توانند تعداد زیادی را کشته و مجروح کنند. برای همین هم یاد گرفته‌اند سرچهار راه به اطراف خودشان با دقت نگاه کنند. پیاده‌رو ها فقط زمانی امن هستند که با جوی و جدول از سواره‌‌رو جدا شود. این موقع است که عابر می‌تواند اطمینان داشته باشد چرخ‌های سیاه و قوی خودرو به حریم امن پیاده‌رو تجاوز نمی‌کند.

دورانی که شهر‌ها فقط پذیرای اسب و درشکه بودند خطر زیادی عابران را تهدید نمی‌کرد زیرا گاری و کالسکه اساسا سرعت زیادی نداشت و به جز زمان برگزاری مسابقات ارابه رانی در اوقات دیگر زیاد خطرناک نبودند. اما خودرو‌ها که محصول مستقیم فناوری هستند حساب دیگری دارند و معمولا تصادف با آن‌ها خسارت زیادی درست می‌کند مخصوصا وقتی عابر حواسش جای دیگری باشد.

با بزرگتر شدن شهر‌ها عابران و خودرو‌ها یاد گرفتند که حریم‌ هم را رعایت کنند و هرکدام به راه خود بروند اما بالاخره سر چهارراه‌ها این دو با هم روبرو می‌شوند. حالا مردمی که چندین سال تلاش کردند و یاد گرفتند که چگونه به چراغ قرمز و حق تقدم احترام بگذارند گرفتار فناروی دیگری شده‌اند که همه این نظم و قانون را تحت تاثیر قرار داده است. گوشی‌های لمسی که می‌توانند تمام توجه کاربر را در اختیار بگیرند مقدار تصادفات را افزایش داده‌اند. آمار‌هایی که ارتباط بین تصادف و استفاده از تلفن‌های هوشمند را نشان می‌دهند متغییر است و در هر کشور و فرهنگی تفاوت دارد اما همگی‌‌ آن‌ها ثابت می‌کند که بین تصادف کردن در اثر بی‌احتیاطی و خیره شده به صفحه گوشی نسبت مستقیم برقرار است و در این بین عابران به دلیل اینکه فکر نمی‌کنند تایپ کردن چند کلمه در زمان عبور از خیابان اشکالی داشته باشد جانشان را بر سر نظر دادن و لایک زدن می‌گذارند.

تقریبا نیمی از تلفات تصادف‌های تهران سهم عابران پیاده است و رتبه بعدی به راکبان موتورسیکلت می‌رسد. آموزش‌های آیین نامه‌ای و طرح‌های تشدید مجازات رانندگان سهم آن‌ها را آن‌قدر در تصادف بیشتر کرده است که کمتر کسی از عابران انتظار دارد به همان اندازه به قوانین راهنمایی و رانندگی احترام بگذارند پس می‌شود هدفون‌ها را در گوش گذاشت، یک صفحه را باز کرد و همراه با موسیقی به گشت و گذار در جمع دوستان مجازی و قدم زدن در شهر ادامه داد. تلفن‌های همراه هوشمند هم یک مثل خودور یک اختراع هستند که باعث رشد ارتباطات و البته تصادفات شده‌اند.

روزنامه همشهری 6 بهمن 93