محمد سرابی

www.msarabi.com

 
من و حافظ و رابطه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۳
 

من و حافظ  و رابطه

دوچرخه

برای ویژه نامه دوچرخه

محمد سرابی

آن موقع که در عنفوان نوجوانی قرار داشتم رابطه‌ام با حافظ خوب بود. فال می‌گرفتم، گپ می‌زدیم، خوش بودیم. یک سر هم رفتیم شیراز دیدیمش. این سنگ هم که می‌بینید توی حافظیه بود. البته همه‌اش رو نخوندم. خوش خط بود ولی طولانی بود و فکر کردم لابد همان چیز‌هایی است که توی کتاب فارسی نوشته. بعدا که بزرگ شدم دیگه رابطه‌مان به هم خورد. یعنی تقصیر حافظ شد خودش دیگه پایه نبود. سرکارم می‌گذاشت. تو فاز قبلی نبود. بعد یک بار دعوایمان شد. دیگه فال هم نگرفتم. الان هم ازش خبر ندارم. تموم شد رفت تو افق محو شد.

روزنامه همشهری ضمیمه دوچرخه 25 دی 93


 
 
آدامس‌های شبانه - سریال
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ دی ۱۳٩۳
 

آدامس ذهنی

 

 محمد سرابی

 

قبل از اینکه آدامس جویدن در ایران رایج شود هم کسانی بودند که فک و دندان خود را به جویدن صمغ گیاهان مشغول می‌کردند. سقز، کندر و مصطکی یا ترکیبی از همه این‌ها می‌توانست تقریبا همان خدمتی را ارائه که آدامس در زمان ما انجام می‌دهد. جویدن آدامس می‌تواند به آرام شدن اعصاب کمک کند اما فایده خاصی ندارد.

برنامه‌های صوتی و تصویری بخشی از زندگی روزمره شهرنشینان است. در میان تمام برنامه‌هایی که از شبکه‌های 24 ساعته تلویزیون پخش می‌شود همه چیز را می‌شود پیدا کرد. گزارش‌های ورزشی، اخبار، کارتون‌های کودکان، موسیقی، اخبار و فیلم‌های سینمایی. بخش مهمی از بهترین ساعات پخش در اختیار داستان‌های سرگرم کننده است. در بین‌ آن‌ها سریال‌ها بیشتر از همه‌ می‌توانند بینندگان را به خود وابسته کنند. هر سریال برای مصرف کننده‌ای ساخته می‌شود و سوژه‌های آن‌ها از معماهای خشن ماورایی تا خانوادگی‌های آرام متغییر است. با رونق دنیای دیجیتال فیلمسازهایی که تمام تمرکز خود را بر پرده‌های سینما‌ها گذاشته بودند هم به دنبال ساخت داستان‌های دنباله‌داری رفتند که بر روی لوح‌های فشرده توزیع می‌شد و امروز دنیای عصرگاهی خانه‌ها با سریال پر می‌شود.

دنبال کردن یک ماجرای طولانی و درگیر شدن با آن برای ذهن ما آرامش بخش است زیرا هرقدر بیشتر با آن همزیستی داشته باشیم بیشتر به شخصیت‌ها وابسته می‌شویم و آن‌ها را مانند انسان‌های واقعی می‌پذیریم. زمانی که یک سریال پس از گذشتن فصل‌های متمادی بالاخره تمام می‌شود احساس می‌کنیم دوستانمان را از دست داده‌ایم و وقتی سریال تازه‌ای شروع می‌شود دوستان جدید پیدا می‌کنیم. داستان‌ها تکرار می‌شوند. دشمنی و دوستی، قهر و آشتی‌، شرارت و معصومیت و همه چیز‌هایی که دوست داریم در این سریال‌ها جمع شده است. هرکسی می‌تواند سبک‌های مختلف را جستجو کند و درست مانند انواع مختلف غذا انواع سریال را هم پیدا کند. بعضی‌ از داستان‌ها بسیار پیچیده هستند و تحلیل و تفسیر داده‌های آن بخش مهمی از مغز را اشغال می‌کنند برای همین ذهن باید دائم هوشیار و محاسبه‌گر باقی بماند. این سریال ابزار خوبی برای استراحت کردن نیست چون انرژی مضاعفی برای نگهداری و به روزرسانی اطلاعات از تماشاگر طلب می‌کند اما مخاطبان خاص خودش را دارد. سریال هم هستند که می‌شود به راحتی از دیدن چند قسمت آن صرفنظر کرد زیرا هر داده‌ای را بارها تکرار می‌کنند و در آن آدم‌ها به زبان خودشان رو به دوربین می‌گویند که می‌خواهند چکار کنند. این محصولات مناسب ذهن خسته شهری هستند و به آن آرامش می‌بخشند. تماشای این سریال‌ها ساده‌تر است و در هر فرهنگی از آسیا تا آمریکا نمونه‌های محلی به تناسب فرهنگ بومی و سطح انتظار مردم آن‌ تولید شده‌است. تماشای آن‌ها مثل جویدن یک آدامس گاهی تنها سرگرمی ممکن و در دسترس است.

روزنامه همشهری 22 دی 1393


 
 
لایه‌های بی‌اعتمادی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ دی ۱۳٩۳
 

لایه‌های بی‌اعتمادی

محمد سرابی

اگر در مدت یک روز ناگهان 20 کیلوگرم اضافه وزن پیدا کنیم یکسره به بیمارستان خواهیم رفت و تلاش می‌کنیم خودمان را در بخش اورژانس بستری کنیم اما اگر هرسال 2 – 3 کیلوگرم به چربی بدنمان اضافه شود نمی‌ترسیم بلکه فقط از این ناراضی هستیم که چرا تناسب اندام خود را از دست داده‌ایم.

عادت‌های فکری یک روزه ایجاد نمی‌شوند. وقتی تحصیل را شروع می‌کنیم و بعدا که به دلیل کارکردن رابطه بیشتری با دنیای خارج پیدا می‌کنیم هر روز تجربه‌هایی از آدم‌های اطرافمان به دست میاوریم. یاد می‌گیریم چگونه مراقب داشته‌هایمان باشیم، چگونه اعتبار به دست بیاوریم و چطور سرمایه‌مان را بیشتر کنیم. در این مسیر چاره‌ای جز تماس با دیگران نداریم زیرا ادامه زندگی شهرنشینی با شیوه امروزی به تنهایی ممکن نیست. همیشه اطمینان و خوش‌بینی مبنای اصلی روبرو شدن انسانی با انسان دیگر است اما تجربه‌هایی که از کم و زیاد روزگار به دست میاوریم و ناکامی‌های و شکست‌ها می‌توانند لایه‌هایی از بدبینی را دور شخصیت ما بسازند. فریب‌ها، دروغ‌ها،‌ بدقولی‌ها و عهد شکنی‌هایی‌ که در معرض آن قرار می‌گیریم شکل ذهن ما را تغییر می‌دهد بدون اینکه خودمان متوجه شویم چه دگرگونی بزرگی در حال اتفاق افتادن است و ما چقدر از آنچه که در ابتدای راه بودیم فاصله گرفته‌ایم.

کسی که بعد از چند دهه زندگی فعال در دنیای پر رقابت امروزی، سرشار از بی‌اعتمادی، ‌تردید و هراس شده ناگهان این شخصیت را به دست نیاورده است. او با هر شکست آموخته که برای حرف دیگران اعتباری قائل نشود و در هربرخوردی انتظار دروغ شنیدن داشته باشد. لایه‌های بی‌اعتمادی به آدم‌های دیگر آنقدر به تدریج شکل گرفته‌اند که کمتر کسی به رشد آن‌ها توجه کرده است. کسی که به یک‌طرفه شدن خیابان‌ها، قیمت لبنیات، پیامک‌های رایگان، ساعت پخش سریال‌ها، نتایج کنکور و کاهش آب کشاورزی شک دارد احتمالا نمی‌داند که چرا تمام جهان برایش غیر قابل اعتماد به نظر می‌رسد. اگر این دگرگونی یکباره می‌افتاد هرکس تصور می‌کرد بیمار شده است و باید درمانی برای  فکر و روحیه‌اش پیدا کند اما بی‌اعتمادی میان انسان‌ها به تدریج بیشتر می‌شود و اگر چه برای سلامتی زیانبار است اما عادی به نظر می‌رسد.

روزنامه همشهری 7 دی 93


 
 
ضربه خواب آور
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ دی ۱۳٩۳
 

ضربه خواب آور   

 

   محمد سرابی

 

     بوکسور‌های حرفه‌ای در مبارزات سنگین و طولانی ممکن است روی رینگ به خواب بروند شاید به نظر غیر عادی بیاید که یک نفر وسط رینگ و زمانی‌که از همه طرف مشت می‌خورد بتواند بخوابد ولی بعضی از بوکسور‌ها این حس را تجربه کرده‌اند که وقت مبارزه طولانی می‌شود و به راند‌های آخر می‌رسد مبارز دیگر توان حرکت را از دست می‌دهد. زمانی که حریف قوی یکسره با مشت‌هایش به سر و صورت بوکسور می‌زند و لحظه‌ای به او فرصت دفاع نمی‌دهد تنها دفاع طبیعی این است که با دست‌ها صورتش را بپوشاند و در خود فرو برود. در این زمان ممکن است خستگی و ناتوانی باعث شود بوکسور برای یک لحظه ایستاده و در میانه رینگ هوشیاری‌اش را از دست بدهد. بوکسور‌ها این حس را به خوابیدن تشبیه کرده‌اند.

     زندگی امروزی را یک مبارزه دائمی برای بقا و پیشرفت تعبیر می‌کنند. فضایی محدود که در آن باید مقاومت کرد و جنگید. باید به شدت درس خواند تا به رشته خوبی در دانشگاه دست پیدا کرد. بعد از آن رشته گذشت و در راند بعدی همانطور ادامه داد تا جایی که بتوان شغلی پیدا کرد. راند جدید با جمع کردن پول و برپا کردن خانه وخانواده ادامه پیدا می‌کند و با کشمکش‌های هرکدام دنبال می‌شود. ضربه‌های کاری و مالی و عاطفی ادامه یکی یکی فرود میایند و مهلتی برای نفس تازه کردن باقی نمی‌گذارند. گاهی می‌شود دفاع کرد اما نه وقتی همه با هم حمله می‌کنند.

     معمولا وقتی بوکسوری روی رینگ به خواب می‌رود حریفش این را نمی‌فهمد و به مشت زدن ادامه می دهد. ضربه بعدی ممکن است کاری و حساب شده باشد که در این صورت بوکسور را از پا می‌اندازد. اما ضربه سریع و سطحی که درد دارد اما قدرت کافی ندارد او را دوباره بیدار می‌کند. این ضربه‌ها هوشیاری را دوباره برمی‌گرداند و نبرد ادامه پیدا می‌کند.

http://www.fflfitness.com/wp-content/uploads/gloves.jpg

روزنامه همشهری 3 دی 93


 
 
ماه پیشونی - قصه‌های شب یلدا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ دی ۱۳٩۳
 

ماه پیشونی

 

 محمد سرابی

 

« بعد از اینکه چند شب و روز راه رفت، توی بیابون، جایی که هیچ کسی نبود، چشمش به یک باغ افتاد. یک باغ بزرگ و سر سبز که دور تا دورش دیوار‌های خیلی بلند داشت... »

پیرمردی که بالای کوه زندگی می‌کند، چشمه‌ای که ناگهان از زمین می‌جوشد و درنده‌ای که در کمین بچه‌های دورشده از خانه است تصاویر قدیمی قصه‌های کودکان بودند. داستان‌هایی که مادربزرگ‌ها در شب‌های سرد و طولانی زمستان تعریف می‌کردند و بچه‌ها قد و نیم قد را برای لحظه‌ای روی زمین می‌نشاندند تا از دنیای ساده خودشان فاصله بگیرند و خیالشان را به پرواز دربیاورند. دنیای قصه‌ها نشان می‌داد که غیر از کار در مزرعه و آبیاری زمین و انبار کردن محصول جهان دیگری هم وجود دارد که در آن مردان و زنان جوانی شاد و زیبا زندگی می‌کنند و در جستجوی خوشبختی قدم بر می‌دادند. دنیای قصه‌ها پر از راز بود. دره‌ای‌ که شب‌های صدای ساز و آواز از آن میاید، موجودات کوچکی که در تاریکی خانه های مخروبه‌ای پرسه می‌زنند، غول‌های وحشی تنومند که در بیابان‌ها شکار می‌کنند و هزاران فضای رمزآلود دیگر که همگی در اطراف محل زندگی بودند دنیای بچه‌ها را بزرگتر می‌کرد. بچه‌ها از کودکی با این داستان‌ها آشنا می‌شدند و می‌فهمیدند جهان فقط همین خانه و باغ و مزرعه‌ای نیست که هر روز می‌بینند. جهان عجیب‌تر و بزرگتر و رمز‌آمیز تر از چیزی است که با چشم دیده می‌شود و پشت هر بوته‌های و زیر هر سنگی ممکن است چیزی ناشناخته، خطرناک یا جالب و خوش یمن پنهان باشد. تمام راز‌ها در نزدیکی خانه‌‌‌آن‌ها بود. مادر‌هایی که می‌خواستند فرزندشان را از خطر حفظ کنند قصه‌هایی از جانوران کمین کرده در دور و بر خانه می‌ساختند و به کوه و سنگ و درخت و رودخانه جان می‌دادند. همه چیز اسراری داشت و شهامتی برای کشف کردن می‌خواست. امروز این جهان دیگر وجود ندارد و رازی در نزدیکی ما باقی نمانده است. هرچیزی که در اطراف خود می‌شناسیم شناخته شده و ساخته شده است. همه چیز تعریف دقیقی دارد که از خردسالی آموزش داده می‌شود و برای همه سوال‌ها جواب‌های کاملی از پیش آماده شده است. داستان‌ها به درون صفحه‌های تلویزیون کوچ کرده‌اند و سرشار از جلوه‌های تصویر و صدا هستند اما از آن صفحه‌های درخشان بیرون نمی‌آیند. اگر از بچه‌هایی که مقابل تلویزیون نشسته‌اند سوال کنید می‌فهمید که آن‌ها هم می‌دانند این تصاویر واقعی نیستند.

قصه‌های شب‌های بلند زمستان از جهانی آشنا در آنطرف پنجره‌های خانه حرف می‌زدند. بچه‌های همه این‌ها را باور می‌کردند و از ته دل می‌پذیرفتند که پرنده‌ها می‌توانند حرف بزنند، نه پرنده‌هایی که در تلویزیون با صدای بهترین گویندگان سخن می‌گویند، بلکه پرنده‌هایی که روی شاخه‌های درختان نزدیک خانه لانه درست کرده‌اند هم می‌توانند صحبت کنند اگر مخفیانه به حر‌ف‌هایشان گوش کنیم.

روزنامه همشهری اول دی 1393 صفحه 12 شماره6428