محمد سرابی

www.msarabi.com

 
گفتگو با سعید کلانتری نوجوان سوارکار - از سقوط نمی‌ترسم
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۳
 

 گفتگو با سعید کلانتری نوجوان سوارکار

 از سقوط نمی‌ترسم

 

محمد سرابی

وقتی یک اسب مسابقه واقعی را از نزدیک می‌بینید اولین چیزی که به فکرتان می‌رسد این است که این حیوان‌ها چقدر بزرگ هستند. اگر تا به حال فقط اسب‌هایی که در کنار ساحل دریا کرایه می‌دهند و بچه‌های کوچک را پشتشان سوار می‌کنند دیده‌اید و فکر می‌کنید این همه شعر و داستان و توصیفات رویایی از شکوه و زیبایی اسب دلیل خاصی ندارد پس باید یک بار اسب‌های مسابقه را تماشا کنید. چند وقت پیش اعلام شد که «سعید کلانتری» نوجوان سوارکار ایرانی برای شرکت در المپیک آسیایی نانجینگ چین اعزام می‌شود. با همکاری روابط عمومی فدراسیون سوارکاری او را در یک باشگاه سوارکاری در غرب تهران پیدا کردیم. پدر و مربیش کیومرث کلانتری که در این گفتگو همراه ما بود عقیده دارد که اگر باشگاه‌‌های اسب سواری کافی و مجهز داشته باشیم. نوجوان‌های زیادی در ایران می‌توانند سوارکاران خوبی باشند.

-------------------

=اسب سواری را از چه سنی شروع کردی؟

از 7 سال قبل. وقتی که 10 ساله بودم. پدرم از بچگی من و برادرم را به باشگاه سوارکاری می‌برد. برای همین با این ورزش آشنا شدم. وقتی جایزه‌های سوارکاری عمویم را می‌دیدم و می‌خواستم من هم سوارکار شوم.

=در رشته کورس می‌توانی سرعت را تجربه کنی. ولی پرش خطر سقوط دارد. چرا سراغ کورس نرفتی؟

کورس هم خطر دارد. بعضی وقت‌ها در مسابقات اسب و سوار در سرعت بالا با هم معلق می‌زنند. کورس در ایران کمتر انجام می‌شود ولی پرش بیشتر است  در واقع رشته اصلی اسب سواری در ایران پرش است.

=تا حالا پیش آمده که از اسب بیفتی؟

بله حادثه زیاد پیش می‌آید. بار اول سوار یک اسب ترکمن بودم که رم کرد ولی مستقیم زمین نخوردم و اول روی گردنش افتادم. بدترین حادثه وقتی بود که بایک اسب سوار دیگر تصادف کردم. داشتم با سرعت در بین درختان می‌رفتم که ناگهان یک سوارکار دیگر را دیدم. او هم سرعتش زیاد بود. مثل دو خودرو به هم کوبیدیم. من که چیزی یادم نیست ولی یک نفر که صحنه را دیده بود می‌گفت ضربه توی صورتت خورد. بعد از روی زمین بلند شدم و چند قدم راه رفتم. بعد دوباره افتادم و بیهوش شدم. نیم ساعت بعد به هوش آمدم می‌گفتند یک ماه نباید سوار اسب شوم ولی چند روز بعد دوباره سوار شدم.

= از این اتفاقات نمی‌ترسی؟