محمد سرابی

www.msarabi.com

 
بر فراز قله‌ی بی‌نام! - حسن گرامی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٢
 
گفت‌وگوی هفته‌نامه‌ی دوچرخه با حسن گرامی،‌ صخره‌نورد

بر فراز قله‌ی بی‌نام!

کودک و نوجوان > رسانه- گفت‌و‌گو> محمد سرابی:
هریک از کوه‌ها و صخره‌ها نامی دارند که یا از اسامی محلی است و یا کوهنوردانی که برای اولین‌بار به آن رسیده‌اند برایش انتخاب کرده‌اند. در منطقه‌ی کوهستانی شمال پاکستان «‌قله‌ی بی‌نام» از مجموعه کوه‌های ترانگو وجود دارد.

«حسن گرامی» صخره‌نورد ایرانی یکی از معدود صعودکنندگان به این قله است که حالا در سالن صخره‌نوردی سراج با او به گفت‌وگو می‌نشینیم. به گفته‌ی گرامی رشته‌ی صخره‌نوردی اگر با رعایت استانداردها و احتیاط‌های لازم دنبال شود، آن‌قدر که به نظر می‌آید خطرناک نیست.

 

  • چرا برای قله‌ی بزرگ ترانگو اسم «بی‌نام» انتخاب شده است؟

ترانگو مجموعه‌ای از کوه‌های بلند و برف‌گیر است که دیواره‌های معروفی برای صعود دارد. هریک از این قله‌ها و دیواره‌ها شکل خاصی دارند، ولی برج بی‌نام با همه فرق می‌کند. وقتی از یک مسیر طولانی می‌گذرید و به پای قله می‌رسید، ناگهان ستون سنگی بسیار بزرگ و زیبایی را می‌بینید که از میان کوه‌ها بیرون آمده و دور تا دورش خالی است. شکوه این برج 1200 متری آن‌قدر است که نمی‌شود برایش اسمی گذشت.

  • وقتی این قله را از نزدیک دیدید، همین حس را داشتید؟

در حقیقت ما مسیر بسیار زیادی را طی کردیم. اول به شهر اسلام‌آباد رفتیم. برنامه‌ریزی برای صعود دو روز طول کشید. بعد به شهر اسکاردو رفتیم و دو روز هم آن‌جا اقامت کردیم. آخرین نقطه‌ای که با خودرو می‌توانستیم به آن برسیم روستای آسکولین بود. از این نقطه سه روز پیاده‌روی کردیم تا به کمپ ترانگو رسیدیم که تازه از آن نقطه باید صعود شروع می‌شد. واقعاً قله‌ی بی‌نام ترانگو بسیار عجیب و جذاب بود. در این محیط، هوا به ساعت عوض می‌شود. ممکن است در مدت کوتاهی برف شروع شود، بعد طوفان بیاید و بعد آفتاب شود.

  • بهمن هم می‌آمد؟

یک بار بهمن در دره‌ای که 300 متر تا چادر‌های ما فاصله داشت به راه افتاد. طوفانی که در اطراف بهمن به راه افتاده بود، هرچند فاصله‌ی زیاد‌ی با ما داشت، چادر‌های ما را خم کرد. دمای هوا از حدود 15 درجه زیر صفر گرم‌تر نمی‌شد و فقط زمانی که آفتاب برای مدت کوتاهی می‌تابید و از روی برف منعکس می‌شد، می‌توانستیم کمی گرما را حس کنیم.

  • چند نفر بودید؟

اعضای تیم 13 نفر بودند که چهار نفر در صعود نهایی شرکت کردند. البته هوای بدی در راه بود و اگر آن روز نمی‌توانستیم صعود را شروع کنیم باید مدت زیادی انتظار می‌کشیدیم. در مجموع حدود دو روز در حال کوهنوردی و صخره‌نوردی بودیم.

  • صخره‌نوردی چه فرقی با سنگ‌نوردی دارد؟

بالا رفتن تا ارتفاع 20 متر سنگ‌نوردی نام دارد. بعد از آن مرحله‌ی صخره‌نوردی است که 40 متر ارتفاع دارد و به اصطلاح  کوهنوردان یک طول طناب است. دیواره‌نوردی هم صعود چند مرحله‌ای است که در طبیعت می‌تواند تا هر ارتفاعی باشد. این ورزش به سه رشته‌ی اصلی سرطناب (لید)، بولدرینگ و سرعت تقسیم می‌شود.

  • بالارفتن از سنگ‌های صاف و بلند به نظر هرکس کار مشکلی است و هر لحظه احتمال سقوط می‌رود. این رشته واقعاً چه‌قدر خطرناک است؟

هر ورزشی که از روی اصول انجام نشود، احتمال مصدومیت بالایی درپی خواهد داشت. این را تمام ورزشکاران می‌دانند. اما کسانی که از نوجوانی این ورزش را شروع می‌کنند، اگر از همان اول به‌طور اصولی و علمی تمرین کنند، معمولاً به مشکلی بر نخواهند خورد. مثلاً وقتی یک تمرین سنگین انجام می‌شود و ماهیچه‌ها به کار می‌افتند، باید مدت زمان مشخصی به بدن فرصت استراحت داد، چون کشیدگی زیاد به عضله آسیب می‌زند. همین چند هفته قبل مشکل خستگی در جریان صعود به دیواره‌ی پل خوابی چالوس برای بعضی از صخره‌نوردان دیده می‌شد.

  • با این‌حال خطرناک است. شاید به‌خاطر همین، والدین نگران بچه‌هایی هستند که به‌صورت حرفه‌ای سنگ‌نوردی را دنبال می‌کنند؟

ورزش خطرناک وجود ندارد، ولی آسیب دیدن در بعضی از رشته‌های ورزشی شدت بیش‌تری دارد. اصطلاحاً می‌گویند سه رشته‌ی ورزشی در این زمینه با بقیه تفاوت دارند. اتومبیل‌رانی، گاوبازی و کوهنوردی، زیرا حادثه دراین رشته‌ها به مرگ نزدیک است.

  • با این وجود از صخره‌نوردی در ایران استقبال می‌شود؟

بله. الآن شمار زیادی از نوجوانان و جوانان وارد این رشته شده‌اند و در حال تمرین روی دیواره‌های مصنوعی در باشگاه‌ها هستند. این رشته هیجان خاصی دارد که آن‌ها را جذب می‌کند.

  • از چه سنی می‌شود صخره‌نوردی را شروع کرد؟

معمولاً نوجوانان از 12 تا 14 سالگی تمرین‌های جدی این رشته را شروع می‌کنند و زود، به سطح حرفه‌ای می‌رسند. در جهان قهرمانانی هستند که 17 یا 19 سال دارند و در بالاترین سطح کار می‌کنند. دختران هم می‌توانند از همین سن‌ تمرین را شروع کنند و الآن تعداد زیادی از صخره‌نوردان ایرانی، خانم‌ هستند.

همشهری، دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۱۱

  • خودتان از چه سنی شروع کردید؟

من متولد 1355 هستم و به رشته‌‌های ورزشی گوناگونی مثل فوتبال و رزمی علاقه داشتم. از سال 77 هم صخره‌نوردی را شروع کردم ولی آن‌چه که باعث شد این رشته را به‌صورت تمام وقت دنبال کنم حضور سه مربی فرانسوی در ایران بود. این مربیان در سال 1387 به ایران آمدند و آموزش تعدادی از صخره‌نوردان را شروع کردند. من هم جزو همین گروه بودم و آموزش‌‌ها باعث شد نگاهم به این رشته تغییر کند.

تا آن موقع پیش خودم فکر می‌کردم 25 سالگی حداکثر سنی است که می‌توانم به موفقیت در صخره‌نوردی امیدوار باشم. این مربیان باعث شدند که دوباره تلاش را شروع کردم.

  • چرا می‌گویند در صخره‌نوردی ذهن اهمیت زیادی دارد؟

برای کسی که صخره‌نوردی را شروع می‌کند سه چیز خیلی اهمیت دارد؛ اول این‌که توانایی خودش را بشناسد و بداند چه نوع استعداد ورزشی و چه‌قدر قدرت فیزیکی دارد. دوم این‌که ظرفیت شکست را داشته باشد. زیرا در جریان صعود و همین‌طور مسابقه ممکن است شکست بخورید. سومین توانایی که حتماً باید از آن برخوردار باشید روراست بودن است. اگر فکر می‌کنید نمی‌توانید یک صعود را انجام بدهید یا در مسابقه‌ای شرکت کنید، باید این قدرت را داشته باشید که به بقیه بگویید و آن کار را انجام ندهید.

  • یک جور توانایی «نه» گفتن؟

بله. نوجوان‌ها بیش‌تر دچار این مشکل می‌شوند و ممکن است زمانی که آمادگی کافی ذهنی و بدنی ندارند یک صعود را شروع کنند یا مسیر دشواری را روی دیواره‌ی مصنوعی بروند که در آن موفق نمی‌شوند. باید بتوانند به دوستان، تماشاگران و مربی خود بگویند که در آن لحظه توانایی صعود را ندارند تا زمان مناسب برسد.

  • هزینه سنگ‌نوردی زیاد است؟

در طبیعت بله، ولی در دیواره‌های مصنوعی باشگاه‌ها با یک جفت کفش مخصوص و یک کیسه پودر و یک هارنس (کمربند مخصوصی که به طناب متصل می‌شود) می‌توان شروع کرد. البته هنوز هم امکانات این رشته در ایران زیاد نیست. هزینه‌ی ساخت سالن و نگه‌داری از آن زیاد است و سوددهی هم ندارد، ولی الآن شمار زیادی از نوجوانان به این رشته علاقه دارند که می‌توانند دیواره‌نوردان آینده ما باشند.

 

همشهری، دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۱۱طناب آبی یادگاری

از ماجرای گم‌شدن کوهنوردان ایرانی در قله برودپیک کمی بیش از یک ماه می‌گذرد. گرامی یکی از کسانی بود که در جریان این سفر و حوادث آن قرار داشت. او از دوستان نزدیک «آیدین بزرگی» بوده و زمانی که تیم برای سفر آماده می‌شد، به بدرقه آن‌ها رفته بود. گرامی ‌می‌گوید: «در ارتفاع بالای 8000 متر نمی‌شود بیش‌تر از سه روز اقامت کرد، زیرا شرایط بسیار نامساعدی دارد که به مرگ منجر می‌شود. فشار کم هوا، کمبود اکسیژن، سرما و عوامل دیگر باعث می‌شوند که سلامت انسان زود به خطر بیفتد. کوهنوردان ما روز اول از ارتفاع اول 7500 متری تماس گرفتند، روز دوم از 7400 متری و در تماس روز سوم گفتند در 8000 متر مستقر شده‌اند. من درست از زمانی که این خبر رسید احساس نگرانی کردم، ولی امیدوار بودم که به سلامت برگردند. کوهنورد تا موقعی که به کمپ اصلی در پایین کوه نرسد در معرض خطر است. بهمن، ریزش سنگ، سقوط در شکاف یخی و صدها اتفاق دیگر ممکن است زندگی آنان را به خطر بیندازد.»

قله‌ای که اعضای تیم سه نفره می‌خواستند به آن برسند، حدود 45 متر بالاتر از ارتفاع 8000 متری است، ولی این 45 متر مستقیم نیست، بلکه باید مسیری طولانی را در شرایط بسیار سخت رفت تا به آن رسید. فاتح ترانگو می‌گوید: «این شرایط اصلاً قابل مقایسه با وضعیت عادی نیست. در این ارتفاع رشد سلولی متوقف می‌شود و میزان مصرف انرژی سه برابر خواهد شد، در‌حالی‌که می‌دانستیم اعضای تیم فقط برای سه روز غذا دارند. بعد خبر رسید که به قله رسیده‌اند ولی شب چهارم را هم در همان ارتفاع چادر زده‌اند. روز پنجم طوفان سختی شروع شد و آن‌ها از مسیر رایج کوهنوردان دور شدند و در تماسشان گفتند که نیاز به آب و غذا دارند و از دو مسیر صخره‌ای هم پایین آمده‌اند. دیگر واقعاً نگران شده بودیم.»

روز ششم آیدین تماس می‌گیرد و می‌گوید شرایط بحرانی است. گرامی فرصتی برای حرف زدن با او نداشته چون تماس‌ها بسیار کوتاه و فقط برای رساندن پیام است. او می‌گوید: «دیگر تماسی نداشتیم و حدس می‌زدیم در منطقه‌ی فلات مانندی باشند که وسعت زیادی دارد. روز هشتم هم آیدین تماس گرفت متأسفانه از گفته‌هایش معلوم بود که شرایط نامساعد علاوه بر قدرت بدنی، تمرکز ذهنی‌اش را هم به هم زده است. درباره‌ی طناب آبی رنگی گفت که من به او داده بودم.  بعد دیگر هیچ تماسی نداشتیم. آیدین دوست من بود و از سال 87 او را می‌شناختم. از 14 سالگی کوهنوردی را شروع کرده بود. با مجتبی که آتش‌نشان بود هم باشگاهی بودم. پویا را هم می‌شناختم و می‌دانستم بسیار قوی است. آن‌ها مسیر جدید را به نام ایران در صعود به برودپیک ثبت کردند، ولی متأسفانه جانشان را از دست دادند.»

طناب آبی رنگ که یادگار این سفر است الآن در قله برودپیک به همراه جسد سه کوهنورد ایرانی دفن شده است.

 

بهترین تمرین بدن‌سازی و لاغری

وقتی وسط سالن صخره‌نوردی مشغول صحبت هستیم، محمدحسین 16 ساله، در ارتفاع زیاد مشغول بالارفتن از گیره‌های سقف است. او از بالای سرِ ما رد می‌شود و چند متر آن‌طرف‌تر با کمک طناب پایین می‌آید. همان موقع گروه دیگری از سنگ‌نوردان دارند خود را برای تمرین گرم می‌کنند. تقریباً همه موهای سفید و سن و سال زیادی دارند. یکی از ویژگی‌های سنگ‌نوردی این است که می‌توان از نوجوانی آن را شروع کرد و تا سال‌های سال ادامه داد.

امتیاز دیگر صخره‌نوردی این است که تناسب اندام خاصی ایجاد می‌کند. تقریباً تمام کسانی که در سالن سراج دارند تمرین می‌کنند با ماهیچه‌های بسیار قدرتمند وزن کمی دارند. برخی از صخره‌نوردان در دوره‌های بدن‌سازی با وزنه شرکت می‌کنند و بعضی هم بدن‌سازی مخصوص ژیمناستیک را انجام می‌دهند، اما اگر کسی از سن نوجوانی این رشته را انتخاب کند و به‌صورت ثابت تمرین‌ها و تغذیه مناسب را ادامه دهد، بعد از چند سال صاحب اندامی تراش‌خورده و ماهیچه‌های رشد یافته خواهد شد که طبیعتاً برای یک صخره‌نورد ضروری است.

 

همشهری، دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۱۱

عکس‌ها: مهبد فروزان

http://www.hamshahrionline.ir/details/228182

روزنامه همشهری 31 مرداد 1392 ضمیمه دوچرخه


 
 
خانه‌ای روی آتش - انفجارهای خاورمیانه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٢
 
  • خانه‌ای روی آتش
  • محمد سرابی

  • جنگ خیابانی در شهرهای بزرگ مصر، تعداد کشته‌ها چند صد نفر بدون آمار قطعی
    سلسله بمب‌گذاری‌هایی در بغداد، تعداد کشته‌شده‌ها 30 نفر، زخمی‌ها بیش از 70 نفر
    انفجار خودرو در بیروت، تعداد کشته‌ها بیش از هفت نفر، زخمی‌ها 11 نفر
    این‌‌ها اخبار 48 ساعت زندگی در خاورمیانه است. اگر گستره حملات را کمی بیشتر بگیریم، به انفجار در مرکزکابل هم می‌رسیم که در آن بمب ضعیف بود و هدف را از بین نبرد. پیش از آن بمب‌گذاری در پاکستان و فرار زندانیان القاعده از زندانی در عراق هم باعث نگرانی‌ شده بود. تظاهرات و بمباران مواضع مخالفان مسلح در تونس، درگیری‌های پراکنده در لیبی، جنگ قبیله‌ها در دارفور، سرکوب اعتراضات مردمی در بحرین و فتوحات قهرمانانه ارتش سوریه را از یاد نبریم. همه این‌ها در روزهای گذشته رخ دادند.
    خاورمیانه امروز منطقه‌ای است که نمی‌توان به صلح و ثبات طولانی‌مدت در آن امید داشت و این بی‌ثباتی تنها به سوءعملکرد دولت‌ها برنمی‌گردد بلکه ریشه‌هایی در ساختار اجتماعی این کشور‌ها و حتی ویژگی‌های فرهنگی آن دارد. در قرن گذشته این قسمت از آسیا درگیر زد و خورد دیکتاتورهای نظامی و شبه‌نظامی با مبارزان چپ بود که آیین مارکسیسم را به زبان مردم خود معنا می‌کردند. پیش از آن امپراتوری‌ها و مستعمره‌ها تجزیه شدند و کشور‌هایی پدید آمدند که باید برای خود هویت مستقل و اقتصاد توانا فراهم می‌کردند. کاری که در این مختصات به‌سادگی ممکن نبود. قبیله‌ها به راحتی تن به شهروندی نمی‌دادند و صحبت از مفاهیم مدرن- به جز طبقه نخبه و جمعی از جوانان مشتاق پیشرفت - در میان توده مردم طرفداری نداشت. آنچه به سادگی طرفدار پیدا می‌کرد ترکیبی از سوسیالیسم و اعتقادات محلی بود. ترکیبی که باعث رشد و سلطه مردانی چون صدام‌حسین و قذافی شد. پادشاهان و حاکمان با شورشی‌هایی مواجه بودند که از سوی بدنه جامعه پناه‌داده می‌شدند بنابراین سقوط در پیش بود. البته این اتفاق در کشور‌های عقب‌مانده‌تر که پادشاه را به عنوان سایه خدا می‌پرستیدند کمتر رخ داد و نظام سلطنتی آن‌ها تا امروز به شکلی ادامه پیدا کرده است. اما تغییر نظام حکومتی در دیگر کشورها هم چیزی را عوض نکرد. شورشیان به محض کسب قدرت تبدیل به همان دیکتاتور قبلی می‌شدند و نه تنها سازمان‌های امنیتی مخوف را احیا می‌کردند بلکه بعید نبود از دیکتاتور قبلی پیشی بگیرند زیرا راه و رسم عصیان را می‌شناختند. بهار عربی هم زنجیره دیگری از این تغییرات - تنها بدون عنصر کمونیسم - است. درگیری‌ها در نقاط مختلف خاورمیانه ریشه تشکیلاتی مشترک ندارند. همیشه می‌توان در یک طرف سنت‌گرایان تندرو را دید که درکشور اول با سکولارها می‌جنگند، در کشور دوم با فرقه‌های مذهبی مخالف و در کشور سوم با اشغالگران و دست‌نشانده‌هایشان. این تنها نشان‌دهنده بی‌نظمی است و داشتن بمب‌گذاران انتحاری و سلاح‌های انفرادی فراوان نمی‌تواند ضعف برنامه را جبران کند. در قرن گذشته، کشور‌های اروپایی در مقاطعی شاهد خشونت بین چماقداران راستگرا و هواداران کمونیسم بودند که به‌صورتی مشترک و از طریق ارتباط میان احزاب و گروه‌ها هماهنگ می‌شدند. درگیری‌هایی که سرانجام فاشیسم سازمان‌یافته را پدید آورد و زمینه جنگ جهانی شد. اما شورشیان خاورمیانه چنین نقشه‌ای ندارند زیرا نیازمند حداقلی درک سیاسی از «جهان واقعی امروز» اند. این تحولات خاورمیانه را تبدیل به منطقه‌ای مجموعا ناامن کرده که هر روز از هر نقطه آن صدای انفجار به گوش می‌رسد. به جز ایران، عربستان، ترکیه و چند کشور کوچک دیگر که هریک به روش خود حدی از ثبات را حفظ کرده‌اند دیگر مناطق درگیر کشمکش‌های خونین هستند که پایان زودرسی برای آن متصور نیست. اخوان‌المسلمین بعد از 80 سال نظریه‌پردازی توانسته است قدرت را در دست بگیرد بنابراین آن را رها نخواهد کرد هرچند که طرفدارانش را به کشتن بدهد. اخطار‌های ارتش و واسطه‌گری‌های غربی‌هایی که در این میان منافع خود را دنبال می‌کردند فایده‌ای نداشت و نیروی سرکوب نظامی روانه میدان‌ها شد. دولت موقت مصر می‌گوید که تظاهرات‌کنندگان مسلح هستند. تصاویری نیز این تک‌تیراندازان را نشان داده است. حمله ارتش به شدت خونبار بود و تلفات زیادی بین 500 تا 2000 نفر به همراه داشت چنان‌که باعث اعتراض کشورهای دیگر شد. اخوان‌المسلمین و جمع زیادی از مردم که شاید رسما عضو اخوان نباشند ولی در این مقطع هوادار آن‌ها هستند، هنوز وارد فاز نظامی نشده‌اند. اگر این اتفاق بیفتد آشوبی شکل خواهد گرفت که سرکوب آن جسد‌های بیشتر می‌طلبد.
  • روزنامه بهار صفحه جهان  سه شنبه,29 مرداد 1392
  • http://baharnewspaper.com/News/92/05/29/17399.html

 
 
الشعب یرید... - شمال آفریقا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٢
 

الشعب یرید...

 

محمد سرابی

برای برخی از ملت‌های همسایه می‌توان تاریخ مشترک نوشت. تاریخی که با اندکی تغییر در پهنه بزرگی از یک قاره مصداق داشته دارد و چندین کشور را پوشش می‌دهد.

کشورهای شمال آفریقا به این زودی‌ روی آرامش را نخواهند دید. نظم قبلی که برمبنای دیکتاتوری نظامیان سابق بود بر هم خورده و تضمینی نیست که شرایط بهتری در پیش رو باشد. ترور‌های اخیر در تونس نشان داد که این کشور هم با آشوب‌های رخ داده در مصر و لیبی و همینطور سوریه پیوند‌هایی دارد. گفت می‌شود اسلحه‌ای که در ترور مخالف تونسی « البراهمی» به کار گرفته شد، از لیبی وارد شده است و این همان سلاحی است که شش ماه قبل «شکری بلعید» مخالف دیگر تونسی به وسیله آن کشته شد.

تاریخ باستانی این خطه یکسان است. قبیله‌هایی با اکثریت چادر نشین، اقلیت روستایی و اندکی شهر‌نشین در منطقه بزرگی زندگی می‌کنند. شرایط اقلیمی برای زیستن در این مناطق دشوار است به تبع آن امنیت نیز با تهدید‌هایی مواجه است و راهزنی و غارت هم از سوی اشرار و هم از سوی پادشاه رخ می‌دهد. میزان سواد و ارتباط با دیگر جوامع زیاد نیست و علوم و اعتقادات با خرافات آمیخته شده است. این کشورها نمی‌توانند دوران طولانی صاحب ثروت و معرفت باشند و هر مقطعی از رشد با حمله یک دشمن خارجی یا شورش داخلی ناشی ازجنگ قبیله‌ها پایان پیدا می‌کند. برخی اوقات امپراطوری های بزرگ قسمت‌هایی از این مناطق را اشغال می‌کنند مانند حوزه امپراطور روم در ساحل جنوب مدیترانه و امیرنشین‌های امپراطوری عثمانی در شمال شرقی آفریقا.

نسل‌ها از پی هم با کمبود آب و فراوانی خشونت درگیر هستند تا دورانی که استعمارگران اروپایی با تفنگ‌هایشان از راه می‌رسند. اینجا نقطه آغاز تاریخ جدید است که می‌توان آن را در مدارس درس داد. استعمارگران با خود ابزار‌هایی را میاورند و فرهنگ‌هایی را می‌برند. فردی دست نشانده حاکم کشور می‌شود. گروهی که از بر هم خوردن نظم قدیمی نگران شده اند سر به عصیان بر می‌دارند و در مقابل توپ‌های اروپاییان تار و مار می‌شوند. از تحولات فکری قرن نوزدهم اروپا به جز برخی نخبگان کسی تاثیر نمی‌گیرد زیرا مبنایی برای هضم آن در جامعه وجود ندارد. در آغاز قرن بیستم قدرت‌های استعمارگر در قاره خودشان با هم درگیر می‌شود و در فاصله دو جنگ جهانی تسلطشان بر مستعمره‌ها کاهش پیدا می‌کند (لیبی). همزمان بیماری کمونیسم هم از راه میرسد و برای یک قرن همه را گرفتار خیال برابری می‌کند (الجزایر و مراکش). جنبش‌های مسلحانه جوانان شروع می‌شود و در سمت مقابل حکومت‌های نظامی افسران قدرت را در اختیار می‌گیرند (مصر). جنگ قبیله‌ها ادامه پیدا می‌کند (سودان) در برخی کشورها دولت مرکزی  سقوط می‌کند و بعد از مدتی با همان شکل قبلی ولی با اسم جدید برمی‌گردد. جریان‌هایی برای بازگشت به فرهنگ و اعتقادات سنتی به وجود میاید که هیچ کدام در عمل موفق نیست. با سقوط شوروی گرایش به دمکراسی بیشتر می‌شود، گروه بزرگی از نسل جوان به دنبال مهاجرت به هر قیمت هستند و هنوز مشکل کمبود آب و فراوانی خشونت برقرار است.

مسیر زندگی قبیله‌ای، استعمار، استقلال، حکومت نظامی، انقلاب، انتخابات و کودتا با اندکی تفاوت زمانی در تمام این کشور‌ها تکرار شده است. دقیقا به همین دلیل می‌توان شرایط امروز این کشور‌ها را در ارتباط با یکدیگر پیدا کرد. اگرچه تفاوت زین العابدین بن علی که بلافاصله بعد از اعتراضات مردمی استعفا داد با غذافی که دستور کشتار مردمش را داد خیلی واضح بود ولی این واکنش سیاسی مبنای معتبری برای تفسیر خوشبینانه نیست، تنها میزان کشته‌ شده‌ها را در مقایسه با کشور همسایه نشان می‌دهد. تونس میتواند به این افتخار کند که زمانی کارتاژ نام داشت و بخش مهمی از امپراطوری روم بود؛ چنانکه نامش در سالن سنا برده می‌شد. شاخص‌های اجتماعی نیز در این کشور رشد بیشتر داشته است ولی زمانی که پای رقابت‌های سیاسی در محیط آزاد پیش بیاید، واکنش فعالان سیاسی که تا به حال در محیط دیکتاتوری زندگی کرده اند مانند نمایندگان پارلمان‌های اروپایی نخواهد بود. در کنار همه این‌ها بیش از یک دهه است که القاعده و گروه‌های سلفی و جریان‌های بنیادگرا در حال به خدمت گرفتن جوانان در این منطقه هستند و به همین دلیل آمریکا و قدرت‌های غربی هم دست از نفوذ و کسب منافع در این کشورها برنخواهند داشت. مثل همیشه، شعار «الشعب یرید... » به گوش می‌رسد، ولی ملت دقیقا نمی‌داند چه می‌خواهد. فصل یکسان دیگری در تاریخ این منطقه آغاز شده است.

روزنامه بهار 13 مرداد 1392


 
 
جزیره آب‌آورده‌ها
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢
 


محمد سرابی


همان‌طور که انتظار می‌رفت پناهجویان جزیره «نائورو» سر به شورش برداشتند و کار به درگیری کشید. بومیان جزیره هم طرف نگهبانان اردوگاه را گرفتند. این پناهجویان کسانی هستند که از غرق شدن در دریا سر به سلامت برده و توانسته‌اند پایشان را روی زمین سفت بگذارند. البته نه خیلی سفت چون مقصدشان استرالیا بود و این کشور تصمیم گرفته است هر پناهجویی که با قایق و کشتی و تیوپ باد شده تراکتور به ساحل نزدیک می‌شود را به جزیره‌های دور افتاده اقیانوسیه روانه کند. ملت‌های اروپای غربی بنا به رویکرد و قوانینی که دارند باید پناه بی‌پناهان جهان باشند. همین هم باعث شده که اروپا و کشورهای مشابه آن مانند کانادا و استرالیا مانند مغناطیسی مهاجران را جذب کنند. در این میان ایالات متحده آمریکا چند قرن است که به صورت سرزمین خوشبختی جوانان جهان را به سوی خود می‌کشد تا «رویای آمریکایی» خود را تحقق ببخشند. ساده‌ترین راه برای رفتن به کشورهای دیگر این است که از مرز عبور کنید و این همان کاری است که در مرز مکزیک انجام می‌شود. دیوارهایی که در نقاط مختلف مرز جنوبی آمریکا ساخته شده است و سختگیری ماموران مرزی نشان می‌دهد که حرکت انسان‌ها از پایین به بالا جریان دارد. 

در فرانسه سال 2005 حمله پلیس به یک محله مهاجر‌نشین درحومه پاریس باعث مرگ دو نوجوان شد. البته آن‌ها مستقیما با گلوله کشته نشدند بلکه زمانی که داشتند از دست ماموران فرار می‌کردند وارد یک اتاقک انتقال برق شدند و در اثر برق گرفتگی مردند. آشوب از زمانی راه افتاد که وزیر کشور واکنش نادرست و تحریک کننده‌ای به این حادثه نشان داد. از شب بعد خودروها شبانه گرفتند و پلیس مدت‌ها مجبور به گشت‌زنی و دستگیری جوانانی شده بود که شعار می‌دادند و سنگ پرت می‌کردند. دولت «نیکلا سارکوزی» با مسئله مهاجرت دایما درگیر بود. کولی‌های رومانیایی را سوار هواپیما می‌کردند و به بخارست می‌فرستادند تا دست از گدایی کردن در مترو بردارند ولی آن‌ها به سادگی بر می‌گشتند. رومانی عضو اتحادیه اروپاست و اتباعش می‌توانند از امتیازات گذرنامه‌های اروپایی استفاده کنند. مهاجران آلبانی و دیگر نقاط بالکان هم در فرانسه و همین‌طور ایتالیا شرایط مشابهی دارند. حجاب هم عامل دیگری برای تنش میان مهاجران اغلب عرب و پلیس است. دو سال قبل نقاب زدن در اماکن عمومی ممنوع شد. یک هفته پیش ماموران پلیس فرانسه می‌خواستند روبند زنی را بردارند ولی شوهر او به آن‌ها حمله کرد. ماجرا به سرعت تبدیل به آشوب شهری شد و کار به باتوم و گاز اشک آور کشید.
در انگلیس یک ماه قبل سیاهپوستان نیجریه‌ای تبار سربازی را در خیابان کشتند. یکی از آن دو از دیگری تصویر‌برداری کرد و فیلم، قاتل را در حالی که ساطور در دست داشت نشان داد. سرباز کشته شده در شرایط غیرجنگی و در پیاده رو کشته شد. او به‌طور تصادفی انتخاب شده بود. در آمریکا چیزی از محاکمه «جوهر تسارنایف» نمی‌گذرد. پسری از نسل دوم مهاجران چچنی که به همراه برادرش مسابقات دو بوستون را بمب‌گذاری کردند. آن‌ها قبل از این کار به چچن سفر کرده بودند و به نظر می‌آید از سوی گروه‌های تندرو مورد حمایت و تشویق قرار گرفتند.
واقعیت این است که با وجود همه تئوری‌های اخلاقی و حقوق‌بشری غرب، مهاجران باعث دردسر جامعه میزبان هستند. کشور میزبان سعی می‌کند بهترین افراد را برای پذیرفتن انتخاب کند و به آن‌ها فرهنگ رسمی خود را تحمیل کند ولی در این بین مهاجرانی هم هستند که می‌خواهند گذشته خود را نگه دارند تا هویتی جداگانه و همین‌طور متخاصم داشته باشند.
در آغاز قرن بیست و یکم، از هر 35 نفر، یک‌نفر از کشور محل تولدش به کشور دیگر رفته بود. اگر تمامی این مهاجران در یک جا زندگی می‌کردند، این محل می‌توانست پنجمین کشور بزرگ دنیا باشد. بیش از 140 کشور جهان عضو موافقت‌نامه‌های بین‌المللی هستند، که براساس آن‌ها موظفند از افرادی که به عنوان پناهنده شناخته شده‌اند، حفاظت کنند ولی مشخص است که این اتفاق در همه این کشورها به معنی پذیرایی گرم از فراریان نیست. راه رسیدن به استرالیا شناخته شده بود. مهاجران باید خودشان را به یکی از کشورهای توریستی شرق آسیا مانند اندونزی می‌رساندند و بعد با قایق به سمت استرالیا حرکت می‌کردند. بسیاری از این قایق‌ها در طوفان‌های میانه راه به دام افتادند و انبوه جمعیتی را که به زور حمل می‌کردند، غرق شدند. تعداد تلفات دایما زیاد‌تر شد و به جایی رسید که نخست‌وزیر اعلام کرد دیگر مهاجر آب‌آورده نمی‌پذیرد.

روزنامه بهار 2 مرداد 92 صفحه 6 - جهان
http://baharnewspaper.com/News/92/05/02/15648.html