محمد سرابی

www.msarabi.com

 
القاعده در سرزمین بودا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

القاعده در سرزمین بودا!

درست در زمانی که ناظران بین المللی بر حضور القاعده در عراق، سوریه و مصر تاکید می‌کنند در نقطه دیگری از آسیا زمینه فعایت این سازمان و گروه‌های مشابه فراهم شده است.

محمد سرابی:
درست در زمانی که ناظران بین المللی بر حضور القاعده در عراق، سوریه و مصر تاکید می‌کنند در نقطه دیگری از آسیا زمینه فعایت این سازمان و گروه‌های مشابه فراهم شده است. بوداییان مهاجم گروه «969» و مشخصا راهب « آشین ویراتو » خودشان را با اسامه بن لادن مقایسه می‌کنند و هماورد می‌طلبند. این رجز خوانی در منطقه‌ای که سابقه انفجار بالی و جنگجویان ابوسیاف را دارد، نتایج ناگواری خواهد داشت و اگر در این یک سال نیروهای انتحاری القاعده خودشان را در این نقطه منفجر نکرده اند تضمینی نیست که در آینده نزدیک چنین اتفاقاتی نیفتد.
آشین ویراتو، یک راهب بودایی 45 ساله ساکن شهر مندلی، در سال 2003 به جرم تحریک خشونت علیه مسلمانان به زندان افتاد. او سال قبل در جریان عفو عمومی دولت آزاد شد. یک سال پیش که خشونت های فرقه ای در ایالت راخین، شروع شد او تظاهراتی در حمایت از بودائیان راخین به راه انداخت و کار تحریک جمعیت‌های مهاجم را برعهده گرفت.
درگیر شدن اکثریت‌های قومی با اقلیت‌های مسلمان در دوکشور برمه و سریلانکا افزایش پیدا کرده است. به نظر می‌آید دلیلی اصلی اقتصادی باشد زیرا اقلیت‌های مسلمان در کسب و کار موفقیت بیشتری از بوداییان داشته‌اند. در برمه افزایش ثروت آنها باعث حسادت بوداییان شده و بهانه‌هایی مانند رشد جمعیت و فریب و ازدواج با زنان بودایی را هم ایجاد کرده است.
میزان نفرت پنهان به حدی زیاد بود که با چند برخورد اولیه موج خشونت‌ها به راه افتاد و درگیری ها در ایالت راخین باعث کشته شدن بیش از 200 نفر شد. هزاران نفر از اقلیت مسلمان روهینگیا مجبور به فرار و آوارگی شدند. نزدیک یک ماه قبل و با شروع فصل بهار 40 نفر از جمعیت 130 هزار نفری آوارگان روهینگیا بر اثر واژگونی قایق‌هایشان در طوفان و بارندگی موسمی غرق شدند که البته در صورت ماندن آنها در برمه، سرنوشت بهتری در انتظارشان نبود. بدترین جنایت ثبت شده قومی در این رابطه کشتن پسر بچه‌های یک مدرسه بود. بوداییان شهر میکیتلا 20 پسر بچه مسلمان را از مدرسه‌ای ربوده و پس از قطعه قطعه کردن آنان، اجسادشان را با نفت در محوطه‌‌ای آتش زده اند. مستندات این فاجعه رد نشده و حتی وین هتین، نماینده میکتیلا در پارلمان هم شاهد بخشی از کشتار بود.
در این میان امیدی هم به دولت نیست. حکومت نظامیان- مانند بسیاری از دیکتاتوری‌های مشابه - قادر بود امنیت را تاحدی حفظ کند ولی دمکراسی پیش رو توانایی این کار را نخواهد داشت. برخی از کشورها برای دمکراسی مناسب نیستند. در سال‌های قبل نماینده دیده‌بان حقوق بشر با انتشار گزارشی شواهد و مدارکی نشان داد که دولت برمه در قبال پاکسازی قومی و جنایت علیه مسلمانان ایالت راکین بی‌تفاوتی بوده است. فیلیپ رابرتسون گفت: «نیروهای امنیتی برمه در مواردی مداخله کردند تا از خشونت جلوگیری کرده و از مسلمانانی که فرار می‌کردند محافظت کنند، اما آن‌ها اغلب در زمان حملات خود را کنار کشیدند یا به طور مستقیم از مهاجمانی که مرتکب قتل و جرائم دیگر می شدند، حمایت کردند. دولت برمه در کمپین پاکسازی قومی علیه روهینگیا دخالت داشته یا مانع کمک رسانی شده است.»
در سریلانکا کسی کشته نشده ولی سطح خشونت‌ها دست کمی از برمه ندارد. بخشی از اکثریت سینهالی - بودایی فروشگاه‌های مسلمانان را تحریم کرده‌اند. سابقه جنگ بر اساس قومیت در تاریخ این کشور هم خود را نشان داده و تا همین چندی پیش که ببرهای تامیل در حال جنگ با دولت مرکزی بودند بروز می‌کرد.
در منطقه‌ جنوب آسیا خشونت بی‌پرده کشتزار مرغوبی برای رشد القاعده فراهم می‌کند. انفجار بمبئی ثابت می‌کند که دست القاعده از خاورمیانه فرا می‌رود. جوانان آسیب دیده از خشونت‌ها انگیزه فراوانی برای انتقام جویی دارند و این سازمان به سادگی می‌تواند آن‌ها را جذب کند. آموزش و برنامه ریزی برای انتقام گرفتن مدتی طول خواهد کشید و پس از آن صدای انفجار‌ها به اقوام مهاجم نشان می‌دهد که با جنگ بزرگی مواجه هستند.

خبر آنلاین دوشنبه 30 اردیبهشت 1392

http://www.khabaronline.ir/detail/294135/World/5155


 
 
بدون تخیل، نمى‌شود زندگى کرد - فرزاد فربد
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
 
گفت‌وگو با فرزاد فربد، مترجم کتاب‌هاى فانتزى

بدون تخیل، نمى‌شود زندگى کرد

کودک و نوجوان > ادبیات- محمد سرابى:
شاید شما هم به دنیای خیال علاقه داشته باشید. دنیایی از اسب‌های بالدار، قطب‌نما‌های جادویی، کوتوله‌های جنگجو و سرزمین‌های جادویی. این دنیا را در کتاب‌هایی که فرزاد فربد ترجمه کرده هم می‌توان پیدا کرد.

«فرزاد فربد» یکی از مترجم‌هایی است که چندین سال است به‌طور تخصصی به ترجمه‌ی داستان‌های فانتزی برای نوجوانان می‌پردازد. او چند نویسنده را در این حوزه به نوجوانان ایران معرفی کرده است. در ماه اردیبهشت که ماه نمایشگاه کتاب است، به گفت‌وگو با فرزاد فربد می‌نشینیم تا هم درباره‌ی خودش بپرسیم، هم در مورد کتاب‌هایی که ترجمه کرده کنجکاوی کنیم و هم از چند و چون فن ترجمه و نکات ظریف ترجمه‌ی ادبی برای نوجوانان سؤال کنیم.

  • بعضی از کسانی که یک‌رشته‌ی هنری خاص را دنبال می‌کنند در دوران نوجوانی به آن علاقه‌مند شده‌اند. در سال‌های کودکی و نوجوانی چه تماسی با دنیای فانتزی داشتید؟

در دوران کودکی من در دهه‌ی 50 خیلی به کتاب تخیلی مخصوص نوجوانان دسترسی نداشتیم. ما در کرمانشاه زندگی می‌کردیم و کتابخانه‌ی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان درست نزدیک خانه‌‌ی ما بود. البته آن موقع کتاب‌های ژول‌ورن در دسترس بود. بعداً اوایل دهه‌ی 60 بعضی ناشرها به‌صورت منظم آثار ژول ورن را ترجمه و چاپ کردند. دبستان که بودم، سه‌گانه‌ى جان کریستوفر را هم خواندم.

  • غیر از خواندن این کتاب‌ها، برای ارضای علاقه‌تان به دنیای علمی، تخیلی، چه راه دیگری پیشِ رو داشتید؟

تلویزیون هم با سریال‌هایی که پخش می‌کرد خیلی تأثیر داشت. سریال‌هایی مانند پیشتازان فضا، فضای 1999، اوریون 7 و همین‌طور منطقه گرگ و میش با نام اصلی «twilight zone»  که یکی از مهم‌ترین سریال‌های علمی، تخیلی بود. در این سریال بازیگرهای معروفی نقش داشتند و کارگردان یک قسمتش استیون اسپیلبرگ بود.

  • فقط به همین گونه (ژانر) علاقه داشتید؟

به فیلم‌های وسترن هم علاقه داشتم. سریال «گالری شبانه» هم پخش می‌شد که ترسناک بود ولی به سبکی که روی ماهیت ترس کارمی‌کند نه اسلشر. الآن قسمت‌هایی از این سریال به عنوان فیلم سینمایی بازسازی شده است. «گییرمو دل تورو» که کارگردان فیلم هزارتوی پن است تهیه کننده‌ی فیلمی است که از روی یکی از قسمت‌های منطقه گرگ و میش ساخته شده. در زمان کودکی از این‌ها استفاده می‌کردم.

  • در دوران نوجوانی شما وضعیت کتاب‌های تخیلی چه‌طور بود؟

تقریباً قحطی کار علمی‌، تخیلی و فانتزی و پلیسی بود. انگار به‌جز معدودی، مترجمان و ناشران سراغ این گروه کتاب‌ها نمی‌رفتند. این‌جور کتاب‌ها اگر هم چاپ می‌شد ناشرهای معروف چاپ نمی‌کردند و کارها بی‌کیفیت بود. مثلاً فقط یک جلد شیر کمد و جادوگر از مجموعه‌ی نارنیا چاپ شده بود. الآن همه‌ی مجموعه‌ی نارنیا را چندین ناشر چاپ کرده‌اند. حالا با شرایط دیگری مواجه هستیم. یک نوع بی‌سلیقگی هم هست. مثلاً نوعی داستان وحشت رشد زیادی کرده که شاید ارزش ادبی خاصی نداشته باشد ولی حساسیت ایجاد کرده و باعث واکنش شده که بعضی‌ها فکر ‌کنند کتاب‌های فانتزی تیره (Dark fantasy) یا وحشت کتاب‌های بی‌ارزشی هستند.

  • این نوع داستان وحشت بقیه‌ی کتاب‌های ژانر وحشت چه تفاوتی ‌دارند؟

ژانر وحشت چندین زیرشاخه دارد. نیل گیمن ادبیات و اسطوره را می‌شناسد، با سینما آشنایی دارد و اکثر داستان‌های قدیمی را بازآفرینی کرده. کتاب گورستان او برداشتی از «جنگل» اثر «رودیار کیپلینگ» است که آن‌جا پسری در جنگل بزرگ می‌شود و این‌جا پسربچه‌ی داستان به گورستان می‌رود و اشباحی که از دوران روم باستان تا زمان حال در آن هستند او را بزرگ می‌کنند. اتفاقاً فضای لطیفی دارد. درباره‌ی بچه‌ای که توانایی‌های خاصی دارد. آد و غول‌های یخی بازآفرینی اساطیر «نوردیک» است و اشاره به نشانه‌ها و اسطوره‌های باستانی دارد.

  • پس همه‌ی گونه‌های ادبیات وحشت هم برای نوجوان مناسب نیستند؟

نمی‌شود به این صراحت مشخص کرد و من هم موافق این تقسیم‌بندی‌ها نیستم. مثلاً بعضی از داستان‌های برادران گریم خیلی خشن‌اند، مانند هنسل و گرتل. یا داستان‌های اندرسن که زندگی ناگواری داشته و می‌گویند جوجه اردک زشت روایت زندگی خودش است، یا پری دریایی که انتهای خیلی بدی دارد. بین خود منتقدان هم گاهی اختلاف نظر وجود دارد. ولی بعضی کتاب‌ها غیر از تخلیه‌ی هیجان تأثیری ندارد وکاری برای شکل دادن به سلیقه‌ی نوجوان‌ها انجام نمی‌دهد. البته نوجوان خودش راهش را پیدا می‌کند. من تن‌تن‌باز بودم و به کمیک‌های آستریکس و اوبلیکس هم خیلی علاقه داشتم. کتاب‌های پلیسی هم می‌خواندم.

  • غیر از این‌ها کتاب‌هایی از گونه‌های دیگر هم می‌خواندید؟ یا مجلات ویژه‌ی نوجوان‌ها؟

بله، مثلاً داستان‌های اریش کستنر را می‌خواندم. خواندن کیهان بچه‌ها را هم از دبستان شروع کردم که آن موقع کمیک‌هایی مثل جنگ ستارگان در آن چاپ می‌شد.

  • به یاد دارید اولین متنی که ترجمه کردید، چی بود؟

شعری از جبران خلیل جبران بود، به اسم «زیبایی مرگ» که سال 75 در مجله‌ی مترجم چاپ شد. اولین کتاب ترجمه‌ام هفتمین کتابم بود که چاپ شد و خیلی هم بد پخش شد.

  • چرا وارد ادبیات کودک و نوجوان شدید؟

هفته‌نامه‌ی همشهری دوچرخه، شماره‌ی 698من همیشه کتاب‌هایی را که خودم، دوست داشتم برای ترجمه انتخاب می‌کردم، نه این‌که از بازار نشر پیروی کنم. مجموعه‌ی هنک سگ گاوچران را هم برای این ترجمه کردم که برایم جالب بود. آن موقع کار تدریس زبان انجام می‌دادم. برگرداندنش به فارسی مشکل بود زیرا با لهجه‌ی تگزاسی نوشته شده است. بعداً که منتشر شد و با نویسنده تماس گرفتم خود او هم تعجب کرده بود که کتابش در ایران چاپ شده و مورد استقبال قرار گرفته، چون این کتاب در شمال آمریکا هم که لهجه‌ی متفاوتی دارند مخاطب کم‌تری داشت. ترجمه‌ی کتاب‌های پولمن هم با تحقیق درباره‌ی او شروع شد و بعد لابه‌لای کارهایم کتاب‌هایش را ترجمه کردم.

  • در بخش دیگری از ترجمه هم کار می‌کنید، مثلاً برای دیگر رشته‌های هنری؟

مترجم سینمایی هم هستم، ولی فقط به‌خاطر علاقه به سینما. غیر از زمان دانشجویی هیچ وقت کار سفارشی برای ترجمه قبول نکردم. آن موقع هم به متنی که ترجمه می‌کردم علاقه داشتم.

  • سه‌گانه‌ی «نیروی اهریمنی‌اش» را در چه مدت ترجمه کردید؟

یک سال و نیم طول کشید. حدود 18 ماه  کار کشنده که برایش همه‌ی کارهایم را  تعطیل کردم.

  • فرصت کمی داشتید؟

قبل از شروع ترجمه کتاب‌ها را دو بار خواندم و یک بار صوتی گوش کردم. مصاحبه‌های نویسنده را خواندم. راهنما‌های کتاب را پیدا کردم که نکات اصلی کتاب را شرح می‌داد. آماده‌سازی جمعاً یک سال طول کشید. هر روز از 10 صبح شروع می‌کردم تا پنج عصر. بعد استخر می‌رفتم چون این کار پشت میزی باعث ناراحتی‌های جسمی می‌شد. بعد از شام دوباره شروع می‌کردم تا ساعت سه صبح. شب‌ها تمرکز بیش‌تری دارم.

  • این زحمت سود مالی هم داشت؟

ترجمه و نشر کلاً بازگشت مالی ندارد. الآن هم در انتشارات پریان دنبال کتاب‌هایی هستیم که وجودش برای خواننده‌ی فانتزی ضروری است. کاری به بازار نداریم که چه‌قدر سود دارد. «حکایت مریخ» ری‌برادبری،  «گزارش اقلیت» فیلیپ کدیک در یک مجموعه سه داستانی و «تصاویر فسیلی» در مجموعه پنج داستانی فانتزی و ساینس فیکشن هم که الآن چاپ و توزیع شده‌اند، براساس همین روش انتخاب شده‌اند.

  • با وجود این همه تفاوت زبانی که گفتید «هنک، سگ گاوچران» چه‌طور ترجمه شد؟

هفته‌نامه‌ی همشهری دوچرخه، شماره‌ی 698هنک قبلاً در شش جلد افست شده در ایران پیدا می‌شد که به‌عنوان کتاب کمک آموزشی به‌همراه نوار کاست به آموزش زبان انگلیسی کمک کند. اوایل ترجمه با لهجه آن‌جا خیلی سخت بود، مثلاً کلماتی که به ow  ختم می‌شوند با er  نوشته شده بود. window  می‌شود winder  در هیچ دیکشنری هم نیست. یا اینکه اصطلاحی مثل لعنتی رو شکسته می‌گویند من نوشتم «نعلتی» و بعداً فکر می‌کردند اشتباه تایپی است.

  • خود هنک هم متفاوت حرف می‌زند

هنک که خودش هم راوی است فکر می‌کند خوش‌تیپ‌ترین و با‌هوش‌ترین سگ گله است و از بقیه ناراحت می‌شود و قهر می‌کند و می‌رود، اما دستیارش از او باهوش‌تر است. نمایش «مترسک» حسن معجونی که اقتباسی از کتاب هنک بود، سال قبل روی صحنه رفت. از روی ترجمه‌ی من نمایش را نوشته بودند و دیالوگ‌ها با خلاقیت خوبی تغییر کرده بود.

  • بعضی از نویسند‌ها و مترجم‌ها از این‌که آثارشان وقت تبدیل به فیلم و نمایش تغییر می‌کند، ناراحت می‌شوند.

خب، قبل از اجرا با کارگردان و نویسنده جلسه‌ای داشتیم و دیدم که متن خوبی آماده شده. بعد از اجرا خیلی خوشم آمد چون جوهر کار را گرفته بودند. شخصیت‌هایی تغییر کرده بود و شخصیت‌های اضافه شده بود که خودش به کار کمک می‌کرد.

  • چند جلد از کتاب‌های هنک در ایران چاپ شده است؟

22 جلد چاپ شده و اصل اثر بیش‌تر از 50 جلد است. نویسنده همین الآن هم کتاب‌های جدید را به آن اضافه می‌کند. اتفاقاً در آمریکا برای متن کتاب محدودیت‌هایی ایجاد شد. اتحادیه‌های صنفی فشار آوردند و در نوشتن کتاب‌های بعدی لحن نویسنده کمی عوض شد. ادبیات نوجوانان بسیار حساس است.

  • ترجمه‌ی کدام کتاب نوجوانان برایتان از بقیه سخت‌تر بود؟

ترجمه‌ی «ادی دیکنز» از نظر تکنیکی مشکل‌تر بود، زیرا پر از جناس‌های کلامی است. با چارلز دیکنز و دیگر نویسنده‌های بزرگ دوران ویکتوریایی و کتاب‌هایی مثل آرزوهای بزرگ شوخی کرده بود. نیروی اهریمنی‌اش هم سخت بود، مخصوصاً که دنیا‌های مختلفی داشت و نویسنده چیزهایی از خودش ساخته بود.

  • در بین این همه شخصیت‌های خیالی خودتان را جای چه کسی قرار می‌دهید؟

نمی‌توانم هیچ شخصیتی را انتخاب کنم، فقط این را می‌شود گفت که وقتی ترجمه را شروع می‌کنم خودم را به جای شخصیت‌ها و در فضای آن‌ها قرار می‌دهم. البته این کار باعث می‌شود که وقتی ترجمه به پایان می‌رسد، حسی مثل دلتنگی بروز کند. انگار که بخشی از زندگی خودم به پایان رسیده است.

هفته‌نامه‌ی همشهری دوچرخه، شماره‌ی 698

سرزمین فانتزی‌بازها

دفتر انتشارات پریان بسیار مرتب و منظم است و در کتابخانه‌ی ‌آن نسخه‌های اصلی کتاب‌های علمی، تخیلی و فانتزی دیده می‌شود. سه کتاب نیروی اهریمنی‌‌اش روی قفسه‌ی بالایی هستند و درست کنار آن‌ها مجسمه‌ی یکی از خرس‌های زره‌پوش چپ‌دست قرار دارد، خرس‌هایی که از شخصیت‌های مهم همین کتاب‌ها هستند. طبقه‌ی پایین «گالوم» شخصیت جن‌مانند ارباب حلقه‌ها روی سنگی نشسته و با دست یک ماهی گرفته است. پایین‌تر ماکت شهری است که ارتش اورگ‌های داستان ارباب حلقه‌ها آن را با منجنیق بمباران کردند. این‌جا سرزمین فانتزی است.

تا به حال کتاب‌های علمی، تخیلی، فانتزی و وحشت در انتشاراتی‌های مختلف به چاپ می‌رسیدند و اگر کسی می‌خواست مجموعه‌ای از این داستان‌ها را مطالعه کند باید هر بار به بازار کتاب سر می‌زد و در کتاب‌فروشی‌های مختلف به‌دنبال ژانر مورد علاقه‌ی خود می‌گشت. فربد که برنا‌مه‌ای برای انتشار منظم کتاب‌های این ژانر طراحی کرده، می‌گوید: بزرگ‌ترین برنامه‌ی ما مجموعه‌ی انتخاب پریان است. کارهایی که بیش‌تر آثار شاخص علمی، تخیلی و فانتزی هستند. در آن‌ها بزرگسال و کودک مطرح نیست و آثار فقط بر اساس ژانر انتخاب شده‌اند. بعضی‌ها مثل مری پاپینز، پیتر پن، پسرم میو و آخرین تک شاخ، قبلاً ترجمه شده‌اند و برخی برای اولین بار معرفی می‌شوند، مثل آثار ریچارد میترسون. از بین کتاب‌های بزرگسالان هم سولاریس و فارنهایت 451 را داریم.

او درباره‌ی هدف چاپ مجموعه کتاب انتخاب پریان می‌گوید: به‌خاطر محدودیت بازار، علاقه‌ی خواننده‌های ما درست پاسخ نگرفته و نوجوان‌هایی که پولمن و گیمن خوانده‌اند مسلماً دیگر نمی‌توانند به پله‌ی پایین‌تر برگردند. این قاعده‌ی مطالعه است، اگر بالاتر از پولمن هم بخوانیم شاید دیگر سراغ او نیاییم. من به پسر پنج ساله‌ی خودم و هم‌سن و سال‌هایش فکر می‌کنم که اگر بزرگ شد و خواست چیزی بخواند کتاب خوب در اختیار داشته باشد. وقتی کتاب سطحی را می‌بندیم تمام می‌شود، ولی کتابی که تخیل سازنده دارد تازه شروع می‌شود.

به فربد می‌گوییم این پروژه نیاز به لشگری از مترجمان دارد و او جواب می‌دهد: با این‌که خودم مترجمان زیادی از بین همکاران می‌شناسم، برای ترجمه‌ از چهره‌های جدید و جوان دعوت می‌کنیم تا به آن‌ها فرصت بدهیم. خودمان آموزش ویراستاری و ترجمه می‌دهیم و کارهای اول را  ویراستاری می‌کنیم تا به نام مترجم تازه کار بیرون بیاید. بعد می‌بینیم در ترجمه‌ی بعدی کارشان بهتر شده است.

خود او الآن ترجمه‌ی نسخه‌ی دهمین سالگرد کورلاین نیل گیمن را در دست دارد. این کتاب دوبار باز نویسی شده و تصاویر آن هم تغییر کرده است. فربد درباره‌ی فضایی که در آن ترجمه می‌کند می‌گوید: عادت خاصی برای ترجمه ندارم، ولی مثل بیش‌تر مترجمان باید در سکوت کار کنم. الآن بیش‌تر کارم را در دفتر انتشارات انجام می‌دهم، چون در خانه باید برای فرزندم وقت بگذارم.

هفته‌نامه‌ی همشهری دوچرخه، شماره‌ی 698سرمایه‌ی پنهان گذشته

فربد تکیه بر سرمایه‌ی ادبی  گذشته را در موفقیت انواع آثار ادبی بسیار مؤثر می‌داند و با اشاره به کتاب نیروی اهریمنی‌اش می‌گوید: «فضای این کتاب بهترین فضایی بود که در آن قرار گرفتم. نویسندگانی که اطلاعات کافی دارند می‌توانند از سرمایه‌ی ادبی گذشته‌ی خود استفاده کنند و داستان‌های بسیار جذابی بسازند. در کارهای تالکین «الف» و «اورگ» و «گابلین» را می‌بینیم که بخشی از فرهنگ آن کشورها است و در نروژ و سوئد هنوز هم معنی دارد. درحالی‌که خیلی از نویسنده‌های ما با پیشینه‌ی ادبی خودشان آشنا نیستند. ما سابقه‌ی طولانی در شعر کلاسیک داریم، ولی چند نویسنده‌ می‌شناسیم که در کارهایشان از این پشتوانه استفاده کرده باشند؟ از طرف دیگر مخالفت‌هایی هم با پرورش خیال در نوجوان‌ها داریم. مگر می‌شود بدون خیال زندگی کرد؟ اگر خیال نداشته باشیم، اصلاً ادبیات و سینما وجود نخواهد داشت و ادبیات نوجوانان برای کمک به پرورش تخیل ضروری است. از طرف دیگر همیشه خیال با افسانه‌ها، اساطیر و با علم آمیخته است.

اگر در ایران نویسندگانی با استفاده از سرمایه‌ی گذشته‌ی ما شروع به کار کنند، مسلماً می‌توانند نتایج خوبی بگیرند، مثل کارهای آرمان آرین نویسنده‌ی «پارسیان و من» که اثرش مخاطب پیدا کرد. افراد دیگری هم بودند که کتاب‌هایی نوشتند، ولی اشکالات زیادی داشت. من یک دوره در جایزه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن عضو هیئت داوران بودم. بعضی‌ آثار ضعیف بود، ولی در ژانر وحشت و فانتزی آثار خوبی فرستاده شده بود. نسل جدید چون کتاب‌های بهتری می‌خوانند تولیدشان هم قوی‌تر خواهد بود.

استقبال از یک کتاب

فربد از اتفاق خوبی که برای یکی از ترجمه‌هایش افتاده هم یاد می‌کند: زمانی که نیروی اهریمنی‌اش چاپ شد. سازمان فرهنگی، هنری شهرداری از آن خیلی استقبال کرد و در سال 1386 در موزه‌ی امام علی‌عبرای کتاب مراسم رونمایی گرفتند. این کار برای خودم هم جالب بود.

روزنامه همشهری 26 اردیبهشت 1392 ضمیمه دوچرخه

محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012

Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی


 
 
شاعران برج بابل - یهودیان سفاردی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

  شاعران برج بابل

محمد سرابی

 دولت صهیونیستی از طرف کشورهای عربی همسایه‌اش به عنوان رژیمی نژاد پرست شناخته ولی این فقط یک مشکل خارجی نیست. این نظام سیاسی از طرف یهودیان ساکن فلسطین هم اتهام نژادپرستی را دریافت می‌کند زیرا از 60 سال قبل نوعی برتری نژادی بین هم‌کیشانی که از نقاط مختلف جهان به آن مهاجرت کرده اند در اسراییل ریشه دوانده است.

تایمز اسکناس‌های قدیمی اسراییل با تصویر سیاستمداران این کشور طراحی می‌شد اما به نوشته نیویورک در طراحی‌های جدید چهره های ادبی جایگزین آن‌ها شده‌اند. سیاستمداران اسراییلی مخصوصا نسل اول آن‌ها که حکم بنیانگذار و پیشرو را دارند اغلب دارای پرونده‌های تروریستی دوران جوانی خود هستند. زمانی که به شکل شبه‌نظامیان کم سن و سال دست به عملیات خرابکارانه می‌زدند. الان هم به دلیل درگیری‌های احزاب انتخاب یک چهره سیاسی برای روی اسکناس می‌تواند به نفع تندرو‌ها یا میانه‌روها تفسیر شود. این است که طراحان به سراغ صورت هنرمندان رفتند تا اسکناس‌هایی مورد قبول همگان چاپ کنند ولی حالا مساله نژاد به میان کشیده شده است.

یهودیان مهاجر به سرزمین‌های اشغالی به چند دسته نژادی مختلف تقسیم ‌می‌شوند که ممکن است در مقابل اعراب متحد باشند ولی اختلافات درونی خود را فراموش نمی‌کنند. اشکنازی‌ها کسانی هستند که از شرق و مرکز اروپا آمده اند. اینان مانند اهالی روسیه، لهستان و آلمان موهای طلایی و پوست روشن دارند. سفاردی‌ها از غرب و جنوب اروپا آمده اند و بیشترین محل تجمع آن‌ها اسپانیا و پرتقال بود. موهای سیاه و پوست تیره‌تر نشانه این قوم است. گروه‌های دیگری مانند میزراحی‌ها مهاجران خاورمیانه و قفقاز و شمال آفریقا هستند که تفاوت ظاهری چندانی با دیگر مردمان خاورمیانه ندارند.

 نزدیک به 500 سال قبل تشکیلات تفتیش عقاید کلیسای کاتولیک اسپانیا شروع به سرکوبی مذاهب دیگر کرد که باعث پراکندگی سفاردی‌های این کشور در نقاط مختلف جهان شد. نزدیک شدن این نژاد با میزراحی‌ها آن‌ها را به هم شبیه‌تر کرد ولی اشکنازی‌ها جدا ماندند و دو قرن بعد به قطار توسعه علمی و صنعتی اروپا پیوستند. پس از اعلام موجودیت دولت اسراییل زمامداران این کشور سعی کردند مهاجران را به شکلی واحد سازماندهی و تفاوت‌های فرهنگی را کمرنگ کنند ولی چگونه می‌شود مردمی را که هزار سال جدا از یکدیگر زندگی کرده‌اند به یک شکل درآورد.

مهمترین مشکل زبان بود، چنان که گویی برج بابل در بین یهودیان فروریخته و زبان محاوره هر طایفه از آن‌ها را دگرگون کرده است. بیشترین تفاوت یهودیان مهاجر در زبان‌های مختلف آن ها دیده می‌شود که در هرگوشه جهان از زبان اصلی مردم آن تاثیر گرفته و بلکه به آن شبیه شده است. بعد از آن در آیین‌ها و سنت‌ها اختلافات دیگری به چشم می‌خورد و سرانجام به مشکلات قومی و تاریخی می‌رسد. هلوکاست و جنگ‌های اعراب و اسراییل در این میان به عنوان ابزاری برای ایجاد هویت ملی مطرح شد ولی سهم اشکنازی‌ها که ساکن اصلی شرق و مرکز اروپا بودند در این بین بیشتر مورد ادعا قرار می‌گرفت.

شخصیت‌های علمی و فرهنگی زیادی هم در بین اشکنازی‌ها وجود دارند که کفه ترازوی آن‌ها را سنگین‌تر می‌کند (فروید، انیشتن، کافکا) همینطور سرمایه دارانی که در طول سال‌های طولانی ثروت فراوانی اندوخته و شروع به دست اندازی به سیاست ملی آن کشور‌ها کرده بودند، بیشتر اشکنازی هستند. حتی مشی مذهبی روحانیان اشکنازی هم تفاوت‌هایی را با سفاردی ها و دیگر اقوام نشان می‌دهد چنان که می‌تواند به شکل یک فرقه تعریف شود. البته این تفاوت از دید غیر اسراییلیان پوشیده نگه داشته‌ می‌شود.

اسکناس‌های جدید تعادل جنسیتی دارند و 4 چهره ادبی شامل 2 زن و 2 مرد را بر روی آن ها نقش بسته است. مشکل اینجاست همه آن‌ها اشکنازی هستند و با این کار ماجرای یک نژادپرستی درونی در اسراییل زنده شده است.

روزنامه بهار 24 اردیبهشت 1392

 

http://www.ettelaat.com/index2.asp?code=fadisplay&fname=/ettelaat/etbupload/data/2013/05/05-14/98.htm&title=%C2%ED%E4%CF%E5%20%D1%E6%C7%C8%D8%20%C8%C7%20%DA%D1%C8%D3%CA%C7%E4


 
 
بودای خونین - برمه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

 

 

بودای خونین

 

محمد سرابی

بین دیکتاتوری در امنیت و دمکراسی در ناامنی کدامیک را باید انتخاب کرد؟ برخی از کشورها در این موقعییت قرار می‌گیرند و عجیب نیست که به سوی دیکتاتوری برگردند. برخی از جوامع برای برقراری دمکراسی مناسب نیستند.

برمه مانند بسیاری از کشورهای شرق آسیا دچار دیکتاتوری‌های نظامی بود که از دوران جنگ سرد برایش به ارث مانده بود. زمانی که چند کشور همسایه آن توانستند به شکلی نظام سیاسی را تغییر دهند برمه زیر چکمه نظامیان باقی ماند و امروز در زمانی که باید دمکراسی در این کشور پایه گذاری شود خشونت های مذهبی دائما زیادتر می‌شوند.

میانمار یا برمه، از مستعمره‌های سابق بریتانیا است که در سال ۱۹۴۸ به استقلال رسید. از سال ۱۹۶۲ یک دولت نظامی قدرت را به دست گرفت و در مقابل هرگونه حرکت مخالف سیاسی به مقابله شدید پرداخت. حزب لیگ ملی برای دموکراسی ۳۵ سال پیش بنیانگذاری شد ولی در مقابل دولت مسلط شکست خورد و موثر ترین شخصیتش آنگ سن سوچی به زندان خانگی افتاد. استبداد ادامه داشت تا حدود یک سال قبل که دیکتاتوری نظامی ضعیف و دمکراسی قوی شد.

درگیری‌های بین مسلمانان و بودایی‌ها مستقیما ربطی به دمکراسی یا نوع حکومت ندارد ولی نشان می‌دهد که اختلافات قومی و انتقام جویی بین قبیله‌ای در این کشور بسیار رایج است.

تابستان سال گذشته، درگیری های فرقه‌ای در ایالت راکین باعث کشته شدن بیش از ۲۰۰ نفر شده بود. با تجاوز و قتل یک زن جوان بودایی خشونت‌ها شد و هزاران نفر از اقلیت مسلمان روهینگیا مجبور به فرار شدند. دولت که درگیر گذر به دمکراسی بود نتوانست خشونت را مهار کند. اواخر زمستان سال قبل زوج بودایی برای فروش جواهرات خود به مغازه‌ای رفتند که صاحبش مسلمان بود. مشاجره ای که بر سر قیمت جواهر شروع شده بود به زد و خورد رسید و درگیری بالا گرفت. پس از آن به یک راهب بودایی حمله شد. او در بیمارستان مرد و از اینجا حمله‌های متناوب به محله های مسلمان نشین شروع شد. ماه گذشته بیش از 40 نفر در جریان خشونت های مذهبی بین مسلمانان و بودائیان در شهر میکتیلا، از شهرهای مرکزی برمه کشته شدند. در دلخراش‌ترین حمله 20 پسربچه مسلمان از مدرسه ربوده و پس از مثله کردن آنان، اجسادشان را آتش زدند. بقایای اجساد تا مدت‌ها در محل باقی ماند. اوایل ادعا می‌شد که پلیس با مهاجمان همدست است. این تفسیر تا مدتی پذیرفته نشد تا وقتی که مدارک بیشتری از جمله فیلم‌های ضبط شده از صحنه درگیری‌ها به دست آمد. در این فیلم‌ها مشخص است که پلیس جانب مهاجمان بودایی را گرفته است. به تدریج اثبات شد که دولت برمه چندان هم از نسل کشی مسلمانان به دست بوداییان ناراضی نیست.

وین هتین نماینده میکتیلا در پارلمان است. او به دلیل وفاداری اش آنگ به سوچی و لیگ ملی برای دموکراسی، 20 سال را در زندان گذراند. به گفته این نماینده مجلس جمعیت مهاجم که در میان آن‌ها زنان و راهبان بودایی هم دیده می شدند با تماشای قتل یک قربانی فریاد شادی می‌کشیدند. او در گفتگو با شبکه خبری «کرا» می‌گوید:« 7 نفر در مقابل چشمانم کشته شدند. سعی کردم جمعیت را متوقف کنم و به آنها گفتم به خانه ها برگردند ولی آنها مرا تهدید کردند و پلیس فقط ایستاده بود.»

آشین ویراتو، یک راهب بودایی ۴۵ ساله است که در دوران دیکتاتوری نظامی در سال ۲۰۰۳، به جرم تحریک خشونت علیه مسلمانان به زندان افتاده بود. او که اسم خودش را بن لادن برمه گذاشته، در مصاحبه با گاردین، می‌گوید:« جمعیت مسلمانان زیاد شده و آن‌ها در حال تسخیر کشور ما بودند اما ما حالا به سوی اهداف دیگری از مسلمانان پیش خواهیم رفت. »

فیلیپ رابرتسون، مدیر بخش آسیایی سازمان دیده‌بان حقوق بشر دیده‌بان حقوق بشر تایید کرده است که دولت برمه در پاکسازی قومی علیه روهینگیا دخالت داشته است. به گفته وی نیروهای امنیتی برمه در مواردی مداخله کردند تا از خشونت جلوگیری کنند و از مسلمانانی که فرار می‌کردند محافظت کنند، اما آن‌ها اغلب در زمان حملات خود را کنار کشیدند یا به طور مستقیم از مهاجمانی که مرتکب قتل و جرائم دیگر می شدند، حمایت کردند. این اخبار دولت‌های غربی را که به اصلاحات سیاسی در این کشور امید داشتند تحت تاثیر قرار داده است.

با ادامه درگیری‌های خونین این منطقه برای فعالیت گروه‌های مسلح بنیادگرا بسیار مساعد شده است. اگر تاکنون بوداییان شاهد واکنش متقابلی از طرف مسلمانان نبوده اند به دلیل این است که مسلمانان این منطقه تجربه موثر و نزدیکی از جنگ نداشته اند. به زبان دیگر روش کار کردن با اسلحه را نمی‌دانند اما به زودی آن را فرا خواهد گرفت. در غیاب حکومت نظامی، اگر «دولت دمکراسی» نتواند امنیت شهروندانش را تامین کند مربیان القاعده جنگیدن را به آنان خواهند آموخت. حمله چند روز پیش به سفارت برمه در اندونزی شروع درگیری بود. به راحتی می‌توان جوانانی که خانواده خود را در در حمله بوداییان از دست داده اند جذب کرد و آن‌ها را با سلاح لازم به جنگ بوداییان فرستاد. تعداد کشته‌ها ناشی از این جنگ به زودی با کشته های نسل کشی مسلمانان برابری خواهد کرد.

روزنامه بهار 17 اردبهشت 1392

 

 


 
 
بچه‌های محله اسپارک هیل - سلول تروریستی بیرمنگهام
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 

محمد سرابی

 

بعضی از موجودات پست می‌توانند در صورت آسیب دیدن بخش اصلی اندامشان باز هم حیات خود را حفظ کنند. برخی جانوران دریایی از این نوع هستند. سازمان ‌القاعده هم همین‌طور است. دو سال قبل بنیانگذار این سازمان در حمله نظامیان آمریکایی کشته و امسال نزدیک به سالگرد آن اتفاق، یک هسته تروریستی القاعده در انگلستان کشف شد.

در سال‌های 60 و 70 میلادی جنبش‌های مسلح مارکسیستی در کشور‌های سرمایه‌داری فعال بودند. بمب‌گذاری‌، آدم‌ربایی و حمله به اهداف دولتی و نظامی راهی بود که این گروه‌ها برای مبارزه با سرمایه‌داری انتخاب کرده بودند و پلیس با پیدا کردن کادر رهبری و ضربه زدن به تشکیلات اصلی آن را از کار می‌انداخت. رهبران هر سازمان سعی می‌کردند اعضای زیر دست خود را آن‌قدر از نظر عقیدتی تقویت کنند تا در صورت لزوم بدون حضور روسا هم قادر به کار کردن باشند. حیف که این آموزش و مطالعه و مباحثه تاثیر زیادی نداشت و نه‌تنها اعضای عملیاتی یک گروه با حمله به مرکز آن متلاشی می‌شدند بلکه در زمان تسلط روسا هم همیشه در مسیر آرمان‌های اولیه حرکت نمی‌کردند. گروه‌های چپ روابط قدرتمندی برای خود ساخته بودند و شاخه‌های سیاسی، نظامی و... ترتیب داده بودند تا بتوانند همه حکومت‌های جهان را نابود کرده و دنیایی برابر و خوشبخت بسازند. آن‌ها در این مسیر هم با ارگان‌های امنیتی و هم با یکدیگر درگیر شدند ولی به ندرت توانستند دولت تشکیل دهند. تغییر ایدئولوژی و انشعاب‌های دایمی و انحلال نهایی عاقبت گروه‌های مسلح چپ در قرن بیستم بود. وقتی آندریاس بادر و اولریکه ماینهوف روسای گروه «فراکسیون ارتش سرخ» به زندان دولت آلمان غربی افتادند این گروه از پا درآمد و نتوانست به جز یکی، دو عملیات ناکام کار دیگری انجام دهد. بدون یک فرمانده پیشرو که سمبلی برای تعیین هویت گروه و الگویی برای تقلید بقیه باشد چگونه می‌توان جوانان را امیدوار کرد؟

در قرن جدید داستان مبارزان برابری‌خواه به پایان رسید و داستان تروریست‌های خاورمیانه شروع شد. شیخ‌المجاهدین اسامه‌بن‌لادن جای چه‌گوارای خوش‌تیپ و سیگار برگش را گرفت. آمریکایی‌ها قبل از سال 2001 به دنبال او بودند ولی واقعه 11 سپتامبر باعث شد پیدا کردن بن‌لادن به صورت یک موضوع حیثیتی در بیاید. بوش عملیات تعقیب شیخ را شروع کرد و پرچم را به اوباما سپرد. بالاخره بن‌لادن در ابوت‌آباد پیدا و کشته شد. اما سازمانش بدون ذره‌ای تردید راه او را ادامه داد.

حالا ماموران اطلاعاتی غربی این را فهمیده‌اند که تروریست‌های خاورمیانه از سلول‌های جداگانه‌ای تشکیل شده‌اند و با پیدا کردن یکی از آن‌ها نمی‌توان به سادگی سلول دیگر را کشف کرد. «عرفان نصیر» 31ساله است. دو معاونش «عرفان خالد» و «عاشق علی» 28ساله و بقیه اعضای گروه 21سال دارند. تقریبا شبیه گروهی پسربچه هم‌کلاسی که با یکدیگر بزرگ شده باشند. همه آن‌ها در محله «اسپارک هیل» شهر بیرمنگهام انگلستان زندگی می‌کردند. به گزارش گاردین نصیر و خالد چند سال قبل یک سفر به پاکستان رفتند و در میران شاه وزیرستان با حضور در اردوگاه‌های آموزشی به عضویت القاعده درآمدند. دیگر اعضای گروه هم بعد از آن‌ها برای دیدن آموزش‌های لازم به پاکستان رفتند. هزینه‌های عملیات تروریستی با کمک اهالی محله اسپارک هیل تامین شد و 14‌هزار پوند به دست آمد. قرار بود هشت تا 10 مورد بمب‌گذاری در اماکن شلوغ انجام شود ولی حیف که بچه‌های محله قبل از این اقدامات قهرمانانه دستگیر و به تناسب رده سازمانی به زندان‌های طولانی‌مدت محکوم شدند.

تصاویری از سلول تروریستی بیرمنگهام منتشر شده است که مردانی را با ریش‌های بسیار بلند، عرق‌چین پاکستانی و دشداشه عربی نشان می‌دهد. حتی ظاهر اعضای این گروه هم برای پلیس شک‌برانگیز است مگر این‌که در این محله مهاجرپذیر چنین قیافه‌ای عادی باشد. عرفان نصیر به حبس ابد محکوم شد و قبل از 18سال نمی‌تواند درخواست آزادی مشروط بدهد. عرفان خالد که مانند او در رشته شیمی درس خوانده بود به 18سال زندان محکوم شد و تا طی کردن 12سال آن نمی‌تواند تقاضایی برای آزادی مشروط بدهد. عاشق علی هم به همین ترتیب به 15سال زندان با حداقل 10سال افتاد. بقیه اعضا که کمتر از 10 نفر بودند به زندان‌های چهار تا شش‌سال محکوم شدند. مسلما آن‌ها در نظام قضایی انگلستان تروریست و از نظر هم‌اندیشان خودشان قهرمان هستند. آمریکایی‌ها جسد اسامه‌بن‌لادن را به دریا انداختند. بعضی از جانوران دریایی قابلیت تکثیر خوبی دارند.

 

روزنامه بهار 10 اردیبهشت 92 صفحه جهان


 
 
سرباز استخوان شکسته - توماس یانگ
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

سرباز استخوان شکسته
محمد سرابی

فرماندهان نظامی می‌خواهند افرادشان را به میدان نبرد ببرند، در شرایطی سخت و قهرمانانه در زیر رگبار گلوله‌ها بجنگند و با افتخار تمام دشمن را نابود کنند. بعد خسته و خاک آلود و با پرچمی پر افتخار و البته سوراخ سوراخ شده به وطن برگردند و فرزندانشان را بغل کنند. اما سیاستمداران ترجیح می‌دهند کسی که در میدان جنگ ضربه روحی یا جسمی دیده است همان‌ جا از زندگی خلاص شود و برنگردد تا در آینده دردسر درست نکند. شاید هم به بهانه کشته شدنش بتوان جنگ دیگری به‌راه انداخت. سربازان برگشته از ویتنام تا مدت‌ها مشکلی در جامعه آمریکا بودند. افرادی که از یک طرف قهرمانانی وطن پرست به حساب می‌آمدند و از سوی دیگر قربانیانی که در یک زورآزمایی گرفتار شده بودند. فرانسه در یک بازی سیاسی آمریکا را درگیر مستعمره سابق خود کرد و پایش را کنار کشید. ارتش آمریکا برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم وارد این منطقه شد و سال‌ها در جنگل‌های بارانی و مزارع برنج به شکار چریک‌های کمونیست پرداخت. با وجود توجیه فراوانی که دستگاه‌های تبلیغاتی آمریکایی برای این جنگ به راه انداختند وضع عکس‌هایی که از ویتنام می‌رسید و سربازانی که برمی‌گشتند باعث شد کاخ سفید از ادامه این کشمکش منصرف شود. راه کمونیسم سخت‌ترشده و چین و پشت سر آن شوروی تحقیر شده بودند ولی هر دو کشور مهاجم و تصرف شده با نسبت‌های متفاوتی آسیب دیدند. حماقت دو طرف درگیر در ویتنام امروز در عراق تکرار می‌شود. این دفعه حتی خطر کمونیسم هم مطرح نیست که بنیان دلار را تهدید کند. 10 سال پس از جنگ عراق «توماس یانگ» سرباز قطع نخاع شده آمریکایی قصد دارد به زندگی پر از درد و رنجش پایان دهد. بنا به گزارش«ریچفیلد پرس» یانگ به سختی بیمار است و آسیب وارده به نخاع حالا باعث فلج شدن قسمت‌های بیشتری از بدن او شده، آنچنان که او و همسرش تصمیم گرفته‌اند برای مرگ توماس آماده شوند. یانگ یکی از جوانانی بود که تحت‌تاثیر سخنرانی جرج بوش قرار گرفت. رییس‌جمهور بعد از یازده سپتامبر در محل خرابه‌های ساختمان تجارت جهانی سخرانی کرد و گفت که از مرتکبان این عمل انتقام خواهد گرفت. توماس 22 ساله هم تحت‌تاثیر جو پس از حادثه به ارتش ملحق شد تا خودش افتخار گرفتن انتقام از بن‌لادن را داشته باشد. هدف دیگر او استفاده از امتیازات «G.I.Bill» بود که پس از جنگ جهانی دوم به سربازان برگشته از جنگ داده می‌شد و شامل حمایت‌های اجتماعی و تسهیلات مالی بود. ولی یانگ به افغانستان که می‌گفتند پناهگاه القاعده است اعزام نشد بلکه به عراق رفت زیرا جرج بوش و همکاران تشخیص داده بودند که در این کشور اسلحه کشتار جمعی وجود دارد و رفتار وحشیانه و مشکوک صدام هم این حدس را تقویت می‌کرد. یانگ در سال ۲۰۰۴ به عراق فرستاده شد. گروهان او در پنجمین روز اعزامش، هدف آتش شورشیان در شهرک صدر بغداد قرار گرفت. گلوله‌ای استخوان ستون فقرات او را شکست، از آن گذشت و سمت چپ بدنش از سینه به پایین فلج شد. از این لحظه زندگی یانگ تغییر کرد به و خانه‌اش در کانزاس‌سیتی میسوری برگشت و عضو سربازان منتقد جنگ«IVAW» شد، در سال 2007 فیلم «بدن جنگ» از زندگی او ساخته شد که نشان می‌داد آثار جنگ در خاورمیانه چگونه به آمریکا منتقل شده است. او در ۲۰۰۸ در اثر اختلالات ریوی، انسداد خون و کمبود اکسیژن در بدنش دچار ضایعه مغزی شد و تسلط بر زبان و دستانش را از دست داد. «کلودیا کیولار» که در همین سال با او آشنا شد تا امروز از یانگ مراقبت کرده است. همسر این سرباز مجروح می‌گوید: «احساس کردم او دیگر بیش از اندازه زجر می‌کشد. من می‌توانم او را برای خودم نگه دارم اما این برایش عادلانه نیست. او نمی‌خواهد بمیرد، فقط می‌خواهد دیگر زجر نکشد. من او را بیشتر از هرکس دیگر در دنیا دوست دارم و دلم برایش تنگ می‌شود.» 20 آوریل (31 فروردین) سالگرد ازدواج این زوج است. کمک به مرگ در میسوری غیرقانونی است و توماس می‌خواهد تا این تاریخ صبر کند و بعد از آن با نخوردن غذا خودکشی کند. یانگ الان قادر به خوردن غذا نیست و با استفاده از یک لوله که به معده‌اش می‌رسد تغذیه می‌کند. عفونت‌های متعدد که در بیمارستان‌های مختلف درمان نشدند بدنش را فرا گرفته است. تنها راه تحمل این دردها مسکن‌های قوی هستند. او در نامه‌ای به رییس‌جمهور پیشین آمریکا و معاون او نوشت: «از هر نظری که بنگرید، چه از نظر اخلاقی، استراتژیک، نظامی و اقتصادی، عراق یک شکست بود. و این شما بودید آقای بوش و آقای چنی که جنگ را شروع کردید. این شما هستید که باید بهای عواقب آن را بپردازید. روز قیامت برای من فرا رسیده، روز قیامت شما هم می‌رسد.»

روزنامه بهار صفحه جهان اول اردیبهشت 92

 

 

 

 

 

 

http://www.baharnewspaper.com/News/92/02/01/9315.html

 

 mohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابیmohammad.sarabi-tehran2011 - محمد سرابی

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo  - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

محمد سرابی

 

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012

 

Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

 

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی