محمد سرابی

www.msarabi.com

 
13 سالگی دوچرخه
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٢
 

مصاحبه کوتاهی  برای 13 سالگی دوچرخه

 

آن مرد بلند مرتبه‌ی خوش‌سخن، اهل پینگ‌پنگ روی زمین چمن، آن یگانه خوش‌آواز و خوش‌دهن، که بدهکار است صدهزار تومن به من، سلطان گفت‌وگوی‌های طولانی، فیلسوف سخن‌های آن‌چنانی، معروف است به خوش‌حسابی، ندارد هیچ نسبتی با آیدا ابوترابی، مردی که نامش هست محمد سرابی

راستش را بگو پارتی تو برای همکاری با دوچرخه چه کسی بود و چرا و از کی؟

پارتی من بن‌لادن بود. فکر کنم سال ۸۶ بود که دست مرا گرفت و آورد دفتر دوچرخه. تفنگ کلاشنیکف AK74U لوله کوتاهش را به نگهبانی داد و کفش‌هایش را با دستگاه پایین واکس زد. آمد بالا و یک چایی خورد و به سردبیر گفت: «این جوون خیلی دوست داره این‌جا بنویسه.» سردبیر گفت: «شما برا چی اومدی؟» بن‌لادن گفت: «یه مدتی دنبال ماست گفتیم دستش رو یه‌جوری بند کنیم.» سردبیر به من گفت: «چی بلدی؟» گفتم: «می‌تونم خبرهای بین‌المللی رو برای نوجوون‌ها بازنویسی کنم. مصاحبه هم بلدم.» بعد شروع کردم یک مطلب درباره‌ی زندان گوانتانامو بنویسم. وسط‌های نوشتن بن‌لادن پاشد و رفت.

اگر قرار بود توی یک تیم خارجی بازی‌کنی در چه تیمی و در چه پستی بازی می‌کردی؟

دوست دارم در تیم لوکوموتیو مسکو باشم. لباس‌های قرمز این تیم خیلی جذاب است. درباره‌ی پست هم قبلاً می‌خواستم ذغال‌سنگ توی کوره بریزم، ولی حالا دیگر لوکوموتیو‌ها دیزلی شده‌اند و فقط کافی است شیر گازوییل را باز کنم. آن زنجیر نازکی که می‌کشند و صدای بوق قطار بلند می‌شود هم نقش مؤثری در تقویت روحیه‌ی هواداران و تسخیر فضای استادیوم دارد.

شما آدم خوش‌خنده‌ای هستید، تا حالا شده موقع گفت‌وگو با مصاحبه شونده خنده‌ات بگیرد؟

بله. به موقع خندیدن در مصاحبه گاهی خیلی مفید است. زیاد خندیدن هم کلاً خوب است. اصلاً اگر مصاحبه‌شونده پایه بود، می‌شود مصاحبه را کنار بگذاریم و تخمه بشکنیم و سی‌دی سریالی را که از بقالی گرفته‌ایم تماشا کنیم و دوتایی بگوییم و بخندیم و تا صبح از شدت خنده به خودمان بپیچیم و بعد برویم کله‌پاچه با شیرینی خامه‌ای بخوریم.

نمی‌دانستم شکمو هم هستی. خدایی‌اش خودتان دوچرخه می‌خوانید؟

بله برای کودک درونم می‌خوانم. گاهی هم برای پسرم دانیال که حالا پیش دبستانی می‌رود می‌خوانم. پسر کوچکم بنیامین هم خیلی تلاش می‌کند به دوچرخه‌ها دست پیدا کند. دوچرخه در خانه‌ی ما خیلی مخاطب خاص دارد.

همشهری، هفته‌نامه‌ی دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۲۹

  روزنامه همشهری 26 دی 92 ضمیمه دوچرخه شماره 792


 
 
گروه موسیقی رستاک
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٢
 

گروه موسیقی رستاک

محمد سرابی

می‌گویند موسیقی اروپایی هم در چند قرن اخیر است که به صورت مکتوب و کلاسیک درآمده در حالی که برای بیش از هزار سال چیزی که نواخته و شنیده می‌شد موسیقی‌های محلی بود که در هر منطقه با ساز‌های همان منطقه اجرا می‌شد.  تقریبا در همه جای جهان این روند طی شده است اما زمانی که موسیقی به شکل جدید در آمد گروه‌های ارکستر با لباس‌های سیاهرنگ رسمی از یک طرف و نوازنده‌های جوان با گیتار‌های برقی از طرف دیگر توانستند مخاطب‌ها را شکار کنند. اما هنوز هم در گوشه‌هایی از جهان موسیقی محلی باقی‌مانده است. در ایران گروه رستاک توانسته با استفاده از موسیقی اقوام مختلف و باز آفرینی آن توجه مخاطبان را به خود جلب کند و مخاطبانی که بسیاری از آنان نوجوانان هستند. در یک روز سرد به میدان فاطمی رفتیم تا با سیامک سپهری  سرپرست گروه و نوازنده تار و  فرزاد مرادی خواننده و نوازنده تنبور صحبت کنیم.

///////////////////////////////

=الان با وجود شبکه جهانی اینترنت نوجوان‌های ما به هر نوع موسیقی از هر نقطه جهان دسترسی دارند و در این بین موسیقی تجاری از همه پر طرفدار تر است. اما کسانی هم هستند که در این بین به انواع موسیقی ایرانی علاقه پیدا کرده‌اند. فکر می‌کنید چرا این نوع موسیقی هم طرفداران خودش را دارد ؟

سپهری: نمی‌شود به سادگی دلیل این علاقه را مشخص کرد چون عواملی زیادی باعث این اتفاق شده است اما این «جهانی شدن» یک روند معکوس هم دارد یعنی در کنار کسانی که دنبال این نوع موسیقی ها هستند بعضی‌ها هم می‌خواهند موسیقی محلی را دنبال کنند. البته آن‌ها هم به فضای متنوع و جدید علاقمند هستند که اجرای جذابی داشته باشد.

=شما در آثار گروهتان به زبان‌ها و لهجه‌های مختلف ایران می پردازید وقتی برای اجرا می‌روید مردمی که به همان زبان و لهجه حرف ‌می‌زنند حتما متوجه تقلید آن لهجه و تفاوت‌ با لهجه بومی می‌شوند آنوقت چه واکنشی نشان می دهند ؟

سپهری: معمولا خیلی استقبال می‌کنند که یک گروه موسیقی از جای دیگری آمده و به زبان و لهجه آن‌ها اجرا می‌کند. این را در برخورد با نوجوان‌ها و جوان‌هایی که در اجرا‌های استانی ‌می‌بینیم حس کرده ایم. حتی بعضی ‌ها با همان زبان خودشان با اعضای گروه حرف می‌زنند شاید احساس می کنند که ما زبان آنها را بلدیم

مرادی: از سال 1376 که گروه تشکیل شده تا حالا تجربه‌های زیادی از برخورد با فرهنگ و موسیقی اقوام ایرانی کسب کردیم. نگاه مردم بومی هر یک از نقاط مختلف ایران متفاوت و جالب است. مثلا در بعضی از مناطق ایران شعر کاملا به موسیقی پیوند خورده و نمی‌شود یک آهنگ محلی را با شعر دیگری اجرا کرد اما در برخی دیگر از مناطق ملودی شخصیت کاملا مستقل از شعر دارد و می‌شود بدون شعر یا حتی با اشعار دیگری آن را اجرا کرد. این یک مثال بود ولی خیلی موضوعات دیگری هست که باید به آنها توجه شود.

= از زمانی که رادیو و تلویزیون راه افتاد و ساز‌های خارجی رایج شدند موسیقی سنتی ضعیف شد بعدا که دنیای دیجیتال و سازهای الکترونیک آمد دیگر همه چیز از اساس عوض شد. الان چیزی از موسیقی اقوام  در ایرانی باقی مانده که بتوان آن را نجات داد ؟

مرادی: با اجرای یک آهنگ که نمی‌شود یک فرهنگ را نجات داد. تاریخ هزار ساله پشت این فرهنگ‌‌ها است. این ملودی ها در نسل‌های مختلف توسط مردم به وجود آمده اند. زنده ماندن موسیقی هر منطقه بستگی به تلاش و علاقه مردم به فرهنگ و آداب و رسومشان دارد. ما خیلی از نوجوان‌های نسل جدید را می‌شناسیم که در خانواده خود به صورت موروثی با یک ساز محلی آشنا هستند ولی به خاطر اینکه جذابیت خاصی درموسیقی محلی نمی دیدند به موسیقی سنتی و دیگر موسیقی ها رو آورده اند. تلاش ما برای برگرداندن این علاقه و نشان دادن جذابیت های موسیقی محلی است . به نظرم نگاه نسل نوجوان آرام آرام دارد تغییر می کند. امیدواریم و آرزو داریم در 10 یا 20 سال آینده موسیقی محلی کشورمان با ورود این هنرمندان کوچک پیشرفت زیادی بکند در واقع ما منتظر یک جهش فرهنگی هستیم.

= گفتید گرایش از موسیقی محلی به سنتی. این دو چه فرقی دارند؟

سپهری: تعریف این دو نوع موسیقی پیچیده است ولی به صورت خلاصه می‌شود گفت موسیقی سنتی در واقع موسیقی شهری است که از ملودی های مختلفی تشکیل شده که در هفت دستگاه و پنج آواز دسته بندی شده که  به آن موسیقی کلاسیک ایرانی گفته می شود. اما موسیقی محلی از زندگی طبیعی مردم گرفته شده ساز‌های و موسیقی های متنوعی دارد خیلی از ملودی‌ها بی واسطه و مستقیما از زندگی روزمره شکل می‌گیرد. مثلا برای بسیاری از اتفاقات جاری در زندگی، مانند تولد و مرگ، ساز‌های و نغمه‌های متفاوتی وجود دارد که در زمان به دنیا آمدن کودک یا فوت کردن یک نفر اجرا می‌شود و جزء آداب و رسوم و زندگی مردم است.

= در شرح کوتاهی که برای معرفی رستاک در لندن هم انتشار پیدا کرده بود عبارت « موسیقی ناشناخته » دیده می‌شد. اجرای لندن چطور بود؟

مرادی: امسال برای دومین بار بود که در لندن اجرا می کردیم. سال قبل بیشتر ایرانی‌ها به تماشای اجرا آمدند ولی امسال خارجی‌ها هم آمده بودند. قطعات جدید هم داشتیم که استقبال از کارمان را بیشتر کرد و برای سال بعد سالن‌های بزرگتری به ما پیشنهاد شد.

سپهری: یک دلیل استقبال مخاطبان خارجی این بود که خیلی از آنها به دنبال آشنا شدن با فرهنگ‌های جدید هستند و با وجود اینکه شناخت کمی از موسیقی ایران دارند آن را جستجو می‌کنند. مسن‌‌ترها شناخت فرهنگی بیشتری داشتند ولی جوان‌ها مشخص بود که برای لذت بردن از یک موسیقی جدید و ناشناخته آمده اند.

= در بین کشورهای خارجی کدامیک فرهنگ نزدیکتری به ایران داشت؟

سپهری: زندگی در اسپانیا خیلی شبیه به فرهنگ ما و جذاب بود. یک بار سفر طولانی به چند کشور داشتیم که از اسپانیا شروع شد و بعدا که در پایان سفر دوباره به این کشور برگشتیم احساس می‌کردیم به خانه رسیده‌ایم

مرادی: خاطرات جالبی از اجراهای خارجی داریم. چند سال پیش شب یلدا به بلاروس رفتیم در آنجا هوا خیلی سرد بود. با اینکه سالن‌های کنسرت خیلی استاندارد بودند ولی دمای هوا در بیرون به 35 تا 40 درجه زیر صفر می‌رسید. یک سال هم شهریورماه رفتیم ژاپن. هوای توکیو چنان گرم و مرطوب بود که پوست دهل رطوبت کشیده و افتاده بود. مالزی هم درست یک هفته قبل از انتشار آلبوم « همه اقوام من» و در فصل تابستان رفتیم که تمام مدت باران می بارید.

= فکر می‌کنید چه کاری باقیمانده که رستاک باید درسال‌های آینده آن را انجام دهد؟ خیال مهاجرت گروهی از ایران را دارید؟

سپهری: به خاطر جنس کارمان تا جایی که امکان دارد باید در کشور‌ خودمان فعالیت کنیم. باید به مناطق مختلف سفر کنیم و‌ از اساتید هر منطقه کمک بگیریم و در عین حال  فکر می کنم در ایران بودن آرزوی هر ایرانی باشد. از طرف دیگر یک برنامه کلی داریم که مثلا 10 سال بعد کجا باشیم ولی چون رستاک یک گروه تجربی است هر روز ممکن است یک اتفاق جدید بیفتد که مسیرمان را عوض کند. هدف اصلی ما لذت بردن از موسیقی و انتقال دادن آن به مخاطبان است. آرزو داریم موسیقی رستاک از مرز‌های ایران بگذرد و همانطور که در دیگر کشور‌های جهان هم کسانی هستند که موسیقیشان را به جهان معرفی می‌کنند ما هم سفیر موسیقی محلی ایران باشیم

 

--------------------------------

کسانی که اخبار گروه‌های موسیقی جهان را دنبال می‌کنند میدانند که گروه‌های مختلف بارها تشکیل وتجزیه می‌شوند. گروه‌هایی هم هستند که سال‌های سال با همان اعضای اولیه باقی می‌مانند ولی در دنیای موسیقی که سلیقه‌های بسیار گوناگون است اختلاف سلیقه هم عادی است. از دو عضو گروه رستاک سوال کردیم با وجود اینکه

می‌گویند کار گروهی در ایران جواب نمی‌دهد چطور 16 سال این گروه حفظ شده است.

مرادی می‌گوید:  «کار گروهی یعنی همه اعضای گروه طبق قانون « همه برای یک نفر و یک نفر برای همه » در جهت موفقیت تلاش کنند. مثلا وقتی بازی تیم ملی والیبال کشورمان را می بینم، لذت می برم از این روحیه تیمی که بچه های تیم ملی دارند. در ماندگاری رستاک مدیریت و سختگیری سیامک بسیار مهم بوده که این روحیه تیمی را در بچه های گروه ایجاد کرده است .»

سپهری اضافه می‌کند: «ما فقط دور هم جمع نشده‌ایم که چند آلبوم و اجرا داشته باشیم. کاری که ما می‌کنیم لذت بردن از موسیقی در کنار هم است. چون تعداد اعضای گروه زیاد است هماهنگی به صورت تصاعدی سخت می‌شود برای همین اولین پیش نیاز نظم است. »

فیلم اجرای زنده گروه نشان می‌دهد که چقدر روی صحنه و زمانی که قطعات را می‌نوازند خوشحال هستند مرادی در اینباره می‌گوید: «به خاطر  ویژگی موسیقی محلی است. مثلا در موسیقی سنتی که اجرا با پیش درآمد شروع می‌شود و معمولا بسیار آرام است و با ریتمی سنگین اجرا می شود نمی توان خندید. ولی وقتی که به شادمانه‌های محلی مثل موسیقی کردی، لری، آذری و بندری می رسیم واقعا اخم کردن و جدی نشستن، خنده دار است. »

حالا سوال این است که پس چرا مردم فکر می‌کنند موسیقی ایرانی شاد نیست؟ سپهری می‌گوید: «شاید یکی از دلایل آن توجه کمتر به این بخش از موسیقی بوده است اما باید نشان بدهیم که شادمانه هم داریم. ما در سفر‌هایمان دیده‌ایم فرهنگ موسیقی محلی ایران انقدر صادقانه و بی‌واسطه است که نمی‌شود در مقابل غم و شادیشان بی تفاوت بود. موقعی که به یک روستا سفر می‌کنید و می‌بینید با ساز‌های محلی یک تولد را جشن گرفته‌اند کاملا آن شادی را حس می‌کنید.»

 

 

-------------------------

هوای بیرون خیلی سرد است. دیوارهای اتاق‌های موسسه با صفحه‌های سفید رنگ جذب کننده صدا پوشانده شده است. کف اتاق‌های هم موکت‌های ضخیم قرمز دارد. شعله‌های یک بخاری کوچک اتاق را حسابی گرم می‌کند. صحبت‌های ما از اینکه چگونه می‌توان اساتید موسیقی محلی را پیدا کرد و آموخته‌های بزرگ هنری آن‌ها را ثبت و نگهدار کرد آغاز می‌شود و به آموزش موسیقی به کودکان می‌رسد. نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از فرهنگ‌های جهان نوجوانان این عقیده را دارند که موسیقی یک توانایی ذاتی و«مادرزاد» است. مرادی می‌گوید که موسیقی هم به تمرین و هم به استعداد ذاتی بستگی دارد مخصوصا که ثابت شده افراد با استعداد و نبوغ بالا هم برای موفقیت نیازمند پشتکار و تمرین خیلی زیادی هستند. سپهری به نکته دیگری اشاره می‌کند و شرح می‌دهد که کلاس‌های مقدماتی موسیقی که برای کودکان برگزار می‌شود در واقع راهی برای «افزایش مهارت‌های اجتماعی» است. بچه‌ها دور هم می‌نشینند و همراه با آموزش موسیقی ارتباط و همکاری را یاد می‌گیرند البته بعضی وقت‌ها در کشور ما موسیقی کودکان تبدیل به ‌آموختن یک ساز خاص می‌شود در این صورت باید بر اساس توانایی کودک و زیر نظر اساتید انجام شود .

 

روزنامه همشهری 26 دی 92 ضمیمه دوچرخه