محمد سرابی

www.msarabi.com

 
شمشیر سامورایی - ارتش ژاپن
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩۱
 

 

 

شمشیر سامورایی

محمد سرابی

 

مناقشات مرزی بر سر چند صخره میان اقیانوس باعث شده که دوباره نام ارتش «سامورایی‌ها» شنیده شود. بقایای نیرویی نظامی که زمانی تمام شرق آسیا، شمال اقیانوسیه  و اقیانوس آرام از دستش آسایش نداشتند. حالا پرواز یک دقیقه‌ای جنگنده‌های روسیه برفراز جزیره هوکایدو خصومت گذشته بین روسیه و ژاپن را یاداوری کرده است.

ملت‌های شرق آسیا در نیمه قرن بیستم ژاپن را «امپریالیست» می دانستند زیرا به سرعت و با استفاده از توانایی نظامی در حال تصرف سرزمین‌های اطرافش بود. در اواخر قرن 19 ژاپن برای کنترل شبه جزیره کره به چین حمله کرد و پیروز شد. در 1904 نظامیان امپراطور میجی به نیرو‌های تزار نیکلای دوم مستقر در آسیای شرقی حمله کرده و به راحتی پورت آرتور، موکدن و تسوشیما را تصرف کردند. با شروع جنگ جهانی دوم، ژاپن ابتدا به چین و بعد با 360 هواپیما به نیروهای آمریکایی در «پرل هاربر» حمله کرد و بدون هیچ واهمه‌ای با ابرقدرت‌های زمان خود وارد نبرد شد. درگیری ژاپن با کشور‌های اطرافش همه جانبه بود. حمله مستقیم نظامی از هوا و دریا، پیاده کردن نیرو و تصرف قسمتی از خاک، جدا کردن بخشی از کشور و ایجاد حکومت دست نشانده، فشار اقتصادی، محاصره دریایی و البته جنایات جنگی. این کشور قصد داشت مستعمراتی که اروپاییان در قرن‌های گذشته به دست آورده بودند و به نام کلیسا و پادشاهانشان در آن پرچم به زمین کوبیده بودند صاحب شود. تایلند، سنگاپور، اندونزى، فیلیپین، برمه و جزایر شمال استرالیا تصرف شده یا تحت کنترل قرار گرفت. سرانجام این بازی خطرناک انفجار دو بمب هسته‌ای بود.

زمانی که امپراتور برای بار اول و آخر در رادیو صحبت کرد و تسلیم را پذیرفت کشاورزی، منابع تولید و صنایع نابود شده بود. بنابراین ژاپن برنامه ‌آینده‌اش را عوض کرد. ارتش کوچک شد و کارایی خود را از دست داد. طی قرارداد سان فرانسیسکو، ارتش آمریکا در جزایر ژاپن مستقر شد و به شکلی غیر رسمی دفاع از این کشور را برعهده گرفتند. آمریکا می‌خواست در ساحل شرقی آسیا پایگاهی برای محاصره شوروی و چین داشته باشد و ژاپن هوشمندانه از این فرصت استفاده کرد و بودجه و نیرو‌های نظامی را به بخش اقتصادی انتقال داد. (خرابکاری‌ها و هوسبازی‌های سربازان آمریکایی و اعتراضات مردمی برای ترک این پایگاه‌ها هیچ گاه باعث تغییر سیاست دولت نشد) توانایی جنگی به سمت صنایع مختلف مانند محصولات الکترونیکی و فناوری کاربردی سوق داده شد. آیین زندگی شرافتمندانه «بوشیدو» از مدیریت مدرن و نظم اجتماعی سردرآورد و لیبرال دمکرات‌ها برای همیشه سیاست کشور را در دست گرفتند. ژاپن از معدود کشورهایی بود که با طاعون کمونیسم بیمار نشد.

با وجود گذشت سال‌های طولانی، میراث دوران امپریالیسم هنوز از خاطر  نرفته است. این کشور اگر چه نیروی نظامی کافی ندارد ولی در مقابل تهدیدات کشورهای اطراف واکنش نشان می‌دهد. ژاپن و روسیه پس از جنگ جهانی دوم روابط دوستانه‌ای داشته‌اند، اما پیمان صلحی امضا نکرده‌اند. ارتش شوروی سابق در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم جزایر «کوریل» را اشغال کرد. ژاپن این جزایر را قلمرو شمالی می‌نامد. در سال‌های گذشته هم دیمتری مدودوف به جزایر کوریل رفته بود که هر بار اعتراض سیاسی و دیپلماتیک را به همراه داشت. در جنوب هم همین اختلاف دیده می‌شود. جزایری را که در ژاپن «سنکاکو» و در چین «دیااویو» خوانده می شوند مورد ادعای ژاپن، چین و تایوان هستند. اواخر سال قبل میلادی یک هواپیمای چینی بر روی این جزایر پرواز کرد و بلافاصله هواپیما‌های طرف دیگر این کار را تکرار کردند تا آسمان از غرش جنگنده‌ها خالی نماند. یک سال قبل ژاپن تعدادی از جزایر را از مالکان خصوصی آن‌ها خریده است و چین ادعای حاکمیت تاریخی بر آن‌ها دارد. یک ماه قبل سفیر چین در توکیو در این کشور را به دلیل حضور ناوهای تجسسی چینی در جزایر مورد مناقشه دو کشور در دریای شرقی چین، احضار شده بود.

جزایر کوچک و پرشمار این منطقه که اغلب کسی در آن‌ها ساکن نیست، دائما مورد ادعای کشور‌های اطراف - حتی ویتنام، فیلیپین، مالزی و برونئی هستند - ولی این دولت‌ها از حمله و تصرف آن‌ها پرهیز می‌کنند و آمریکا هم مراقب حفظ انحصار نظامی خود در غرب اقیانوس آرام است.

یک منبع دردسر دیگر هم در شرق آسیا وجود دارد که گه‌گاه اعلام وجود می‌کند. آزمایش‌های موشکی کشوری فقیر و عقب مانده‌ باعث نگرانی اطرافیانش مخصوصا همسایه همنام جنوبیش می‌شود و راهی هم برای ساکت کردن آن وجود ندارد. یک ماه قبل اعلام شد که ژاپن قصد دارد بودجه نظامی را برای تامین جت‌های جنگنده و سیستم‌های رهگیر موشکی افزایش دهد، کاری که نزدیک به ده سال انجام نشده بود.

نیروهای نظامی ژاپن - به دلیل محدودیت‌های قانون اساسی - اجازه شرکت در عملیات نظامی برون مرزی را ندارند ولی به تدریج در ماموریت‌های خارج از کشور، حتی در عراق شرکت می‌کنند. این کشور در حال حاضر همکاری‌های نزدیکی با آمریکا بر سر سامانه دفاع ضد موشکی دارد. سامورایی شمشیرش را تمیز کرده و کنار اتاق روی پایه‌ای گذاشته است اما گاهی به آن نگاه می‌کند و تیغه براقش را به یاد می‌آورد. در آیین سامورایی ها باید احساسات را مهار کرد.

 

22 بهمن 91 روزنامه بهار


 
 
پنگوئن های اسپانیایی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱
 

میراث دوران استعمار الان هم دردسرساز است. کاشفان اروپایی که برای تصرف سرزمین‌های جدید و نجات قبایل محروم سوار کشتی‌های‌شان شده بودند برای انجام این وظیفه ملی و انسانی هم بومیان و هم رقیبانشان را کشتند. الان درگیری پرتغال و اسپانیا و فرانسه و انگلیس بر قسمت‌هایی از نیمکره غربی تمام شده است ولی گاهی اوقات اتفاقاتی می‌افتد که گذشته پر تلاطم کشور‌های رقیب را یادآوری می‌کند. «کریستینا فرناندز دکرشنر»، رییس‌جمهور آرژانتین برگزاری همه‌پرسی برای مناقشات مرزی را درست ندانسته است. اشاره او به حقه جدید انگلیس در زمینه هویت سیاسی جزایر فالکلند است. چند وقت قبل آرژانتین تحرکاتی را برای تحت فشار گذاشتن این جزایر شروع کرد. حالا انگلیس یک همه‌پرسی ترتیب داده تا از دو‌هزار نفر اهالی این جزیره بپرسد که می‌خواهند زیر نظر بریتانیا باشند یا مستقل شوند. تنها شهر این جزیره یعنی «استنلی» معماری کاملا انگلیسی با نمای سنگی و برج‌های نوک تیز دارد و خودرو‌هایش از سمت چپ خیابان حرکت می‌کنند. با وجود این‌که جزیره‌هزاران کیلومتر از لندن فاصله دارد و بیشتر از همه جا به آرژانتین نزدیک است زبان رسمی فالکلند انگلیسی است. نتیجه همه‌پرسی با هر تفسیری به ضرر آرژانتین خواهد بود که عقیده دارد این جزیره جزیی از خاک آن کشور به شمار می‌رود. فالکلند نام‌ انگلیسی یک جزیره دوتکه‌ای در جنوب اقیانوس اطلس است که نام‌های دیگری چون مالویناس در زبان فرانسوی و اسپانیایی و «سبالت» در زبان هلندی دارد. بوینس آیرس ادعا می‌کند که مالویناس را ماژلان پرتغالی به نام پادشاهی اسپانیا کشف کرد. آرژانتین هم که ظاهرا وارث بر حق پادشاهی اسپانیا و صاحب املاک آن در جنوی اقیانوس اطلس است. انگلیس از یک صرف مدعی کشف جزیره توسط کاپیتانی انگلیسی و از طرف دیگر مدعی دریافت حق حاکمیت آن از اسپانیاست. از قرن 19 میلادی انگلیس مالک این جزیره بود ولی در سال 1982 آرژانتین به مالویناس حمله کرد. «مارگارت تاچر» نخست‌وزیر حزب محافظه‌کار از این حمله متعجب و نگران شده بود برای همین دستور واکنش نظامی را صادر کرد. طبیعی بود که هرکسی اسلحه قوی‌تر و نیروی انسانی بیشتر داشته باشد، برنده می‌شود. فرانسه رقیب قدیمی انگلیس از این فرصت ناب برای فروش اسلحه استفاده کرد و رویارویی نظامی تبدیل به جنگ تمام عیار شد. بالاخره 250 نظامی انگلیسی و 650 نظامی آرژانتینی کشته شدند و جزیره در دست اعلی حضرت ملکه باقی ماند. تاچر هم از این پیروزی سود برد و جایگاه خودش را تقویت کرد. از آنجا که این اتفاق در انتهای «دوران چپ روی» اروپا اتفاق افتاد برخی از تبلیغات‌ها و خبررسانی‌ها جنگ را به صورت « مبارزه قهرمانانه» با استعمار پیر نشان می‌دادند. آرژانتین به این جزایر مثل عضوی که از تنش جدا شده باشد نگاه می‌کند و انگلیس بازپس‌گیری آن را مانند نبرد‌های بزرگ جنگ جهانی نشان می‌دهد. هردو طرف برای این جنگ مراسم یادبود کشتگان را برگزار می‌کنند با این وجود روابط سیاسی دو کشور تحت‌تاثیر اخلاف ارضی سست نشده است. چند ماه قبل «مرکوسور» اتحادیه چند کشور آمریکای جنوبی که آرژانتین و برزیل هم عضو آن هستند اعلام کرد کشور‌هایی با پرچم فالکلند را نمی‌پذیرد. بعد انگلیس یکی از ناو‌های جنگی بسیار مجهزش را به فالکلند اعزام کرد. شاهزاده ویلیام هم همراه گروهی نظامی به جزیره آمد تا «ملک اجدادی» را از نزدیک ببیند. بدیهی بود که در این شرایط احتمال وقوع جنگ اصلا مطرح نشد ولی این واکنش باعث شد که آرژانتین سر و صدای «نظامی سازی» راه بیندازد و اقدامات دیپلماتیکش را بیشتر کند. اتحادیه‌های کارگری در آرژانتین، از جمله اتحادیه کارگران بنادر، اعلام کردند که هر کشتی‌ای که با پرچم بریتانیا در حرکت باشد را تحریم می‌کنند. یک سال قبل شرکتی انگلیسی از کشف نفت در این منطقه خبر داد و حالا نخست‌وزیر انگلیس اعلام کرده است که حاضر به مذاکره درباره فالکلند نیست. با وجود پنگوئن‌های فراوانی که در جزیره رفت و آمد دارند روی پرچم آن و در کنار صلیب‌های سرخ و سفید پادشاهی متحد، تصویر یک گوسفند سفید دیده می‌شود. شاید این جزیره جنوبی سال‌ها بعد مستقل شود ولی باید دید آن موقع نام اسپانیایی خواهد داشت یا انگلیسی.

 

 

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی

 

 

 

روزنامه بهار 23 اسفند 91 صفحه جهان


 
 
شمشیر سامورایی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱
 

 محمد سرابی

 مناقشات مرزی بر سر چند صخره میان اقیانوس باعث شده که دوباره نام ارتش «سامورایی‌ها» شنیده شود. بقایای نیرویی نظامی که زمانی تمام شرق آسیا، شمال اقیانوسیه  و اقیانوس آرام از دستش آسایش نداشتند. حالا پرواز یک دقیقه‌ای جنگنده‌های روسیه برفراز جزیره هوکایدو خصومت گذشته بین روسیه و ژاپن را یاداوری کرده است.

ملت‌های شرق آسیا در نیمه قرن بیستم ژاپن را «امپریالیست» می دانستند زیرا به سرعت و با استفاده از توانایی نظامی در حال تصرف سرزمین‌های اطرافش بود. در اواخر قرن 19 ژاپن برای کنترل شبه جزیره کره به چین حمله کرد و پیروز شد. در 1904 نظامیان امپراطور میجی به نیرو‌های تزار نیکلای دوم مستقر در آسیای شرقی حمله کرده و به راحتی پورت آرتور، موکدن و تسوشیما را تصرف کردند. با شروع جنگ جهانی دوم، ژاپن ابتدا به چین و بعد با 360 هواپیما به نیروهای آمریکایی در «پرل هاربر» حمله کرد و بدون هیچ واهمه‌ای با ابرقدرت‌های زمان خود وارد نبرد شد. درگیری ژاپن با کشور‌های اطرافش همه جانبه بود. حمله مستقیم نظامی از هوا و دریا، پیاده کردن نیرو و تصرف قسمتی از خاک، جدا کردن بخشی از کشور و ایجاد حکومت دست نشانده، فشار اقتصادی، محاصره دریایی و البته جنایات جنگی. این کشور قصد داشت مستعمراتی که اروپاییان در قرن‌های گذشته به دست آورده بودند و به نام کلیسا و پادشاهانشان در آن پرچم به زمین کوبیده بودند صاحب شود. تایلند، سنگاپور، اندونزى، فیلیپین، برمه و جزایر شمال استرالیا تصرف شده یا تحت کنترل قرار گرفت. سرانجام این بازی خطرناک انفجار دو بمب هسته‌ای بود.

زمانی که امپراتور برای بار اول و آخر در رادیو صحبت کرد و تسلیم را پذیرفت کشاورزی، منابع تولید و صنایع نابود شده بود. بنابراین ژاپن برنامه ‌آینده‌اش را عوض کرد. ارتش کوچک شد و کارایی خود را از دست داد. طی قرارداد سان فرانسیسکو، ارتش آمریکا در جزایر ژاپن مستقر شد و به شکلی غیر رسمی دفاع از این کشور را برعهده گرفتند. آمریکا می‌خواست در ساحل شرقی آسیا پایگاهی برای محاصره شوروی و چین داشته باشد و ژاپن هوشمندانه از این فرصت استفاده کرد و بودجه و نیرو‌های نظامی را به بخش اقتصادی انتقال داد. (خرابکاری‌ها و هوسبازی‌های سربازان آمریکایی و اعتراضات مردمی برای ترک این پایگاه‌ها هیچ گاه باعث تغییر سیاست دولت نشد) توانایی جنگی به سمت صنایع مختلف مانند محصولات الکترونیکی و فناوری کاربردی سوق داده شد. آیین زندگی شرافتمندانه «بوشیدو» از مدیریت مدرن و نظم اجتماعی سردرآورد و لیبرال دمکرات‌ها برای همیشه سیاست کشور را در دست گرفتند. ژاپن از معدود کشورهایی بود که با طاعون کمونیسم بیمار نشد.

با وجود گذشت سال‌های طولانی، میراث دوران امپریالیسم هنوز از خاطر  نرفته است. این کشور اگر چه نیروی نظامی کافی ندارد ولی در مقابل تهدیدات کشورهای اطراف واکنش نشان می‌دهد. ژاپن و روسیه پس از جنگ جهانی دوم روابط دوستانه‌ای داشته‌اند، اما پیمان صلحی امضا نکرده‌اند. ارتش شوروی سابق در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم جزایر «کوریل» را اشغال کرد. ژاپن این جزایر را قلمرو شمالی می‌نامد. در سال‌های گذشته هم دیمتری مدودوف به جزایر کوریل رفته بود که هر بار اعتراض سیاسی و دیپلماتیک را به همراه داشت. در جنوب هم همین اختلاف دیده می‌شود. جزایری را که در ژاپن «سنکاکو» و در چین «دیااویو» خوانده می شوند مورد ادعای ژاپن، چین و تایوان هستند. اواخر سال قبل میلادی یک هواپیمای چینی بر روی این جزایر پرواز کرد و بلافاصله هواپیما‌های طرف دیگر این کار را تکرار کردند تا آسمان از غرش جنگنده‌ها خالی نماند. یک سال قبل ژاپن تعدادی از جزایر را از مالکان خصوصی آن‌ها خریده است و چین ادعای حاکمیت تاریخی بر آن‌ها دارد. یک ماه قبل سفیر چین در توکیو در این کشور را به دلیل حضور ناوهای تجسسی چینی در جزایر مورد مناقشه دو کشور در دریای شرقی چین، احضار شده بود.

جزایر کوچک و پرشمار این منطقه که اغلب کسی در آن‌ها ساکن نیست، دائما مورد ادعای کشور‌های اطراف - حتی ویتنام، فیلیپین، مالزی و برونئی هستند - ولی این دولت‌ها از حمله و تصرف آن‌ها پرهیز می‌کنند و آمریکا هم مراقب حفظ انحصار نظامی خود در غرب اقیانوس آرام است.

یک منبع دردسر دیگر هم در شرق آسیا وجود دارد که گه‌گاه اعلام وجود می‌کند. آزمایش‌های موشکی کشوری فقیر و عقب مانده‌ باعث نگرانی اطرافیانش مخصوصا همسایه همنام جنوبیش می‌شود و راهی هم برای ساکت کردن آن وجود ندارد. یک ماه قبل اعلام شد که ژاپن قصد دارد بودجه نظامی را برای تامین جت‌های جنگنده و سیستم‌های رهگیر موشکی افزایش دهد، کاری که نزدیک به ده سال انجام نشده بود.

نیروهای نظامی ژاپن - به دلیل محدودیت‌های قانون اساسی - اجازه شرکت در عملیات نظامی برون مرزی را ندارند ولی به تدریج در ماموریت‌های خارج از کشور، حتی در عراق شرکت می‌کنند. این کشور در حال حاضر همکاری‌های نزدیکی با آمریکا بر سر سامانه دفاع ضد موشکی دارد. سامورایی شمشیرش را تمیز کرده و کنار اتاق روی پایه‌ای گذاشته است اما گاهی به آن نگاه می‌کند و تیغه براقش را به یاد می‌آورد. در آیین سامورایی ها باید احساسات را مهار کرد.

 

22 بهمن 91  روزنامه بهار صفحه جهان


 
 
از جنوب‌شرقی به شمال‌غربی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۱
 

از دید مردم خاورمیانه مهاجرت یعنی رفتن از کشورهای توسعه‌نیافته به کشورهای توسعه‌یافته. یعنی مردمی از آسیا و آفریقا به سوی غرب سرازیر شوند. اما در قاره‌ای مانند اروپا مهاجرت چهره دیگری هم دارد. جریان‌هایی از مهاجرت بین کشور‌های مختلف این قاره در جریان است که شاید به چشم غیر اروپاییان چندان مهم نیاید ولی برای اهالی آن اهمیت فراوانی پیدا می‌کند. مردم با تغییرات شرایط اقتصادی و دگرگونی بازار کار از جایی به جای دیگر می‌روند و حالا که قاره تبدیل به اتحادیه‌ای بزرگ شده است مهاجرت نیز از آن تاثیر گرفته است. کشورهای مختلف برای جابه‌جایی نیروی کاری قوانینی را در نظر گرفته‌اند اما هم قوانین در حال ساده‌تر شدن هستند و هم راه‌های فرار از آن زیاد است. در دوران جنگ سرد به دلایل بسیار واضح، مهاجرت از سوی کشورهای بلوک شرق به سمت غرب اروپا جریان داشت ولی پرده آهنین مانع محکمی برای جلوگیری از این اقدام امپریالیستی به شمار می‌رفت. با سقوط «سوسیالیسم واقعا موجود» مهاجرت شرقی- غربی رونق گرفت و جوانان در جست‌وجوی خوشبختی به آن‌سوی قاره رفتند؛ جریانی که هنوز ادامه دارد. مدتی پیش کشور فرانسه به دنبال راهی برای بازگرداندن دایمی «کولی»‌های رومانیایی به این کشور بود؛ کسانی که بلافاصله با استفاده از گذرنامه‌های اتحادیه اروپا برمی‌گشتند و به فالگیری و گدایی و دستفروشی در مترو و خیابان‌های خاطره‌انگیز پاریس می‌پرداختند. با پایان یافتن سال 2012 این موج، اتباع دو کشور رومانی و بلغارستان می‌توانند ساده‌تر به غرب اروپا و انگلیس بروند و مهاجرت بیشتر می‌شود. رومانیایی‌ها بیشتر دو کشور ایتالیا و اسپانیا را انتخاب می‌کنند. شاید به خاطر ریشه‌های مشترک زبانی و فرهنگی که از‌هزاره قبل باقی مانده است. رومانی زمانی آخرین مرز امپراتوری روم بود و زبان آن به همین دلیل شباهت‌هایی به زبان لاتین دارد. اما اقتصاد این دو کشور مخصوصا اسپانیا تعریف چندانی ندارد و معلوم نیست مهاجران به چه امیدی ساحل غرب مدیترانه را انتخاب کرده‌اند. نرخ بیکاری در اسپانیا در سه‌ماهه پایانی سال ۲۰۱۲، با یک‌درصد افزایش نسبت به سه‌ماهه قبل، به ۲۶‌درصد رسید. میزان بیکاری در اسپانیا بر اثر بحران اقتصادی به بیش از دوبرابر متوسط نرخ بیکاری در اتحادیه اروپا رسیده است و پیش‌بینی می‌شود که همین‌طور ادامه داشته باشد. درحالی که مهاجران اروپای شرقی به اسپانیا می‌روند متخصصان اسپانیایی راه آلمان را در پیش گرفته‌اند زیرا در آن فرصت‌های شغلی بهتری پیدا می‌کنند. اروپا پس از شکست نازیسم به طور رسمی نظریه نژادپرستی را کنار گذاشت و جرائم سنگینی را برای آن تعیین کرد. ظاهرا فضای اجتماعی این کشورها هم رفتارهای نژادپرستانه را نمی‌پسندد ولی نمی‌توان گفت که این تفکر از قاره سبز (یا از میان هر جامعه انسانی دیگر) پاک شده است. این خشونت احتمالی قطعا در ابتدا متوجه مهاجران غیراروپایی و به طور مشخص خاورمیانه‌ای‌ها خواهد شد؛ ولی برای تعصب داشتن به خون خالص باید خون خالص داشت. از سال 2004 و وقتی مهاجران لهستانی به انگلیس رفتند فروش نوعی نوشیدنی محلی لهستانی در این کشور بیشتر شده است؛ نشانه‌ای که می‌توان از روی‌ آن افزایش تعداد لهستانی‌ها را حدس زد. مهاجرت به اندازه‌ای است که بنا به آمار سرشماری سال 2011 ترکیب جمعیتی انگلستان را چند‌درصد تغییر داده است و در ترکیب آن مهاجران از دیگر کشورهای اروپایی تقریبا به همان اندازه مهاجران قاره‌های دیگر است. با ادامه این روند برخی از کشورهای مهاجرپذیر تبدیل به جامعه‌ای رنگارنگ از عرب و هندی و چینی و سیاه‌پوست می‌شوند، با این ویژگی که در این کشورها نژاد سفید هم چندان خالص نیست. بعضی از مهاجرت‌ها به تعداد کم ولی با سروصدای زیاد انجام می‌شود. گریختن «ژرار خاویر مارسل دو پاردیو» از مالیات 75‌درصدی فرانسه به سوی مالیات 13‌درصدی روسیه نمونه‌ای از این مهاجرت‌هاست. اگر «آلن دلون» هم به جای سوییس به روسیه رفته بود شاید می‌توانست مثل او گذرنامه‌اش را از رییس‌جمهور پوتین دریافت کند و در آغوش او عکس بگیرد. مهاجرت نخبگان شامل ورزشکاران هم می‌شود. تعداد تنیس‌بازانی که به خاطر مالیات از فرانسه به سوییس رفته‌اند کم‌کم به رقم 10 نزدیک می‌شود. دولت سوسیالیست‌ها در فرانسه توانسته است با مالیات بیشتر نوعی «فرار مغز‌ها» ایجاد کند. این مغزها پولدار‌هایی هستند که به جای مالیات دادن تابعیتشان را تغییر می‌دهند. بازیگر نقش کریستف کلمب خطاب به دولت «فرانسوا اولاند» گفته است که فرانسه را ترک می‌کنم به این دلیل که از نظر شما افراد موفق، خلاق و بااستعداد باید تنبیه شوند. دپاریو که در طول دوران بازیگری‌اش ۱۴۵‌میلیون یورو مالیات پرداخته است نقش‌هایی در فیلم‌هایی با موضوع تاریخ فرانسه بازی کرده که جنبه وطن‌پرستی شخصی‌اش را تایید می‌کند. یونان هم برای حل مشکلات اقتصادی‌اش به مالیات روی آورده است ولی در کشوری با اقتصاد ضعیف و اعتراضات خیابانی چطور می‌توان مالیات موثر گرفت و سرمایه و نیروی کار را فراری نداد. جریان مهاجرتی که از شرق به غرب و از جنوب به شمال اروپا شکل گرفته با مهاجرت جهانی تقویت می‌شود؛ در انتخابات چند سال قبل فرانسه، نامزد دست راستی این موضوع را مطرح کرده بود که با وجود این همه بازیکن مهاجر در تیم فوتبال فرانسه، این تیم چقدر فرانسوی است؟

 

روزنامه بهار 16 بهمن 91 صفحه جهان

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی


 
 
فقط نوشتن راضی‌ام می‌کند! - هوشنگ مرادی کرمانی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱
 
«هوشنگ مرادی کرمانی» در گفت‌وگو با دوچرخه:

فقط نوشتن راضی‌ام می‌کند!

کودک و نوجوان > ادبیات- محمد سرابی:
هوشنگ مرادی‌کرمانی هر روز صبح برای قدم زدن و ورزش به این‌جا می‌آید. این‌بار ما هم آمده‌ایم تا بعد از پیاده‌روی با او به گفت‌وگو بنشینیم، من و فرهاد حسن‌زاده و علی مولوی.

 

 

زمان: صبح یک روز زمستانی (دی 1391)

مکان: پارک ملت

بارها با مرادی‌کرمانی درباره‌ی زندگی‌ و آثارش گفت‌وگو شده. خودش هم به‌طور جدی ماجراهای دوره‌ی کودکی و نوجوانی‌اش را در کتاب «شما که غریبه نیستید» نوشته و ما سعی می‌کنیم چیز‌هایی بپرسیم که کم‌تر از او پرسیده شده. هوا آن‌قدر سرد است که جوهر خودکار هم انگار یخ‌ زده، ولی با انجیر خشک‌ها و مویزهایی که مرادی‌کرمانی به ما می‌دهد، به‌قدر کافی برای گفت‌وگو انرژی می‌گیریم.

هفته‌نامه‌ی همشهری دوچرخه شماره‌ی685

سرابی: هر روز ورزش می‌کنید؟

بله، حداقل از 40 سال قبل هر روز به پارک می‌آیم و هر پنج‌شنبه به کوه می‌روم. دوران دانشجویی ساعت پنج عصر با دوستان راه می‌افتادیم و از کوه بالا می‌رفتیم. شب به پناهگاه می‌رسیدیم و می‌خوابیدیم تا فردا که از کوه پایین بیاییم.

سرابی: چرا کتاب «شما که غریبه نیستید»، با رسیدن به تهران تمام شد؟

«برتولد برشت» می‌گوید که بهترین جا برای تمام کردن داستان، جایی است که در ذهن خواننده شروع می‌شود. من به لحظه‌ای رسیدم که «هوشو» سوار اتوبوس به تهران می‌آید و باد، ماسه‌ها را به شیشه‌ی اتوبوس می‌زند. بقیه‌اش را در چند صفحه خلاصه کردم.

هفته‌نامه‌ی همشهری دوچرخه شماره‌ی685

مولوی: وقتی اولین داستان شما به اسم «کوچه‌ی ما، خوشبخت‌ها» در مجله‌ی «خوشه» چاپ شد، چه حسی داشتید؟

سال 47 بود و من 24 ساله بودم. چند‌بار آن را برای چاپ دادم، ولی هی گم می‌شد! روزی که این داستان در مجله چاپ شد، سر راه هرچی مجله می‌دیدم می‌خریدم و به همه هدیه می‌دادم.

مولوی: اولین کتابتان چه‌طور چاپ شد؟

«معصومه» زمانی منتشر شد که دانشجو بودم و برای مجلات می‌نوشتم. درآمدم از این راه بود. استاد «سیروس ملک‌زاده» که استاد من بود، گفت از همین‌هایی که می‌نویسی یک مجموعه داستان جمع‌آوری کن. بریده‌ی مجلاتی را که داشتم جمع کردم و خودش هم سرمایه‌گذاری کرد و در چاپخانه‌ی فیروز در خیابان جمهوری به چاپ رسید. آن موقع کتاب‌ها را بعد از چاپ، برای نظارت می‌خواندند!

هفته‌نامه‌ی همشهری دوچرخه شماره‌ی685

مولوی: وقتی «قصه‌های مجید» را برای برنامه‌ی رادیویی‌تان می‌نوشتید، حدود 140 قسمت شده بود، اما در کتاب تعداد کمی از آن‌ها را چاپ کردید. چرا در کتاب،‌ تعداد قصه‌ها کم شده؟

سعی می‌کنم هیچ‌چیز تکراری در کتاب‌هایم نباشد. بعضی از نویسندگان وقتی یک کتاب پرفروش دارند کتاب بعدی را مثل همان یکی می‌نویسند و فقط اسمش را عوض می‌کنند. من می‌خواهم از دیگری یا از خودم تقلید نکنم. الآن هم دنبال موضوع‌هایی هستم که مغایر با همه‌ی این سال‌ها باشد.

موضوع بعدی ایجاز است. بعد از حروفچینی، هر‌بار که «شما که غریبه نیستید» را بازنویسی می‌کردم، 20 صفحه یا بیش‌تر از آن خط می‌زدم.

هفته‌نامه‌ی همشهری دوچرخه شماره‌ی685

مولوی: در اقتباس سینمایی قصه‌های مجید در قصه‌ها تغییراتی هم داده شد، مثل اصفهانی شدن مجید یا تغییر ماهی به میگو در آن قصه که مجید می‌خواهد فسفر مغزش زیاد شود.

زمانی که من داستان را نوشتم، واقعاً ماهی در کرمان کمیاب بود؛ ولی در اصفهان زمانی که فیلم ساخته شد، فراوان بود. «کیومرث پوراحمد» به من زنگ زد و گفت این‌که مجید در اصفهان ماهی نخورده باشد، خیلی دور از ذهن است. برای همین آن را تبدیل به میگو کردند و من برای این‌که واقعی‌تر باشد درخواست کردم که با اسم «ملخ دریایی» کار شود. برای اولین‌بار «داریوش فرهنگ» قصه‌های مجید را برای فیلم شدن پیشنهاد کرد. ولی آن موقع می‌گفتند آموزشی نیست، چون مجید درس‌خوان نیست و دروغ می‌گوید! آخرش راضی شدند فیلم فقط برای پرکردن برنامه‌ها ساخته شود.

دنبال کسی بودند که با قیمت هرچه کم‌تر آن را بسازد. «عباس کیارستمی»، «منوچهر عسگری‌نسب»، «سیف‌الله داد»، صدا و سیمای شیراز، رشت، گرگان و... همه در مقاطعی قصد ساخت این فیلم‌ها را داشتند. اما در نهایت «کیومرث پوراحمد» آن را درست کرد. محل فیلم هم ابتدا قرار بود همان کرمان باشد که راهش دور بود و مشکلاتی برای تولید داشت و بعد به اصفهان تغییر کرد.

حسن‌زاده: پس از اخلاق مجید راضی نبودند.

انتقاد می‌کردند که چرا به بی‌بی می‌گوید «تو» نه «شما». بعد از پخش فیلم هم مدام از آموزش و پرورش نامه‌ می‌آمد. من نمی‌خواستم و البته نمی‌توانستم یک‌شبه همه‌ی جامعه و دانش‌آموزان را اصلاح کنم. نگاه من به بچه‌های فقیر خیلی متفاوت است. حدود 20 سال این کتاب توی مدرسه‌ها نرفت. البته از در نرفت، ولی از دیوار رفت. بعضی از مسئولان آموزش و پرورش هم موافق کتاب بودند و می‌گفتند که اتفاقاً شخصیت دانش‌آموز ما همین است  که شیطنت می‌کند و دروغ می‌گوید، ولی در عین حال صادق و پاک است و هنر را دوست دارد.

سرابی: برخوردی هم پیش آمد؟

نه، ولی چند‌بار با اعتراض شدید مواجه شدم. پیش آمد که کتاب‌هایم هم جمع‌آوری شود یا پس فرستاده شود. در مراسمی که برگزار شده بود، خانمی بلند شد و با جیغ و داد گفت که با این کتاب در حق بچه‌ها جنایت کرده‌اید و بدآموزی دارد. من ترسیده بودم ولی یک معلم دیگر بلند شد و گفت من سر کلاس می‌خوانم و اتفاقاً خیلی برای بچه‌ها جالب است.

سرابی: با گذر از این‌همه سال‌ و الآن که بسیاری از آثارتان به زبان‌های گوناگون ترجمه و منتشر شده، کدام‌یک از نوشته‌هایتان را موفق‌تر می‌دانید؟

من در نقاط مختلف فقیرنشین تهران زندگی کرده‌ام. جعبه‌های نوشابه پخش کرده‌ام. کارشناس وزارت بهداشت شدم. تنهایی رفتم خواستگاری، زن گرفتم و بچه‌دار شدم. بالأخره کتاب‌هایم چاپ و ترجمه شدند. به کشورهای خارجی دعوت شدم و در آن‌جا سخنرانی کردم. اما هنوز هم در حسرت این‌که یک داستان خوب بنویسم، باقی مانده‌ام و حس نمی‌کنم کامل شده‌ام.

دوچرخه

عکس: رضا رواسیان  

http://www.hamshahrionline.ir/print/199251

روزنامه همشهری 5 بهمن 1391 ضمیمه دوچرخه

محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012

Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی



 
 
تفنگ‌های آدمکش
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱
 

چه چیزی انسان را می‌کشد؟ گلوله. گلوله چطور جسم انسان‌ها را سوراخ می‌کند؟ از تفنگ شلیک می‌شود. چه کسی ماشه تفنگ را می‌کشد؟ انسانی دیگر. استدلال طرفداران آزادی سلاح در آمریکا ساده است. «تفنگ‌ها آدم نمی‌کشند. آدم‌ها آدم می‌کشند.»

درگیری حزب حاکم آمریکا و گروه مخالف بر سر محدودیت استفاده از سلاح گرم درحال فروکش‌کردن بود که خبر تیراندازی در خوابگاه دانشجویان «لون استار» ایالت تگزاس دوباره موضوع را زنده کرد. جزییات زیادی از این حادثه منتشر نشده و عکس یک آمبولانس در محوطه دانشگاه هم نمی‌تواند شدت تیراندازی و قربانیان احتمالی را مشخص کند اما هرچه باشد به شدت فاجعه «سندی هوک» نیست.

سال گذشته اتفاقی افتاد که برای فروشندگان اسلحه در آمریکا دردسر درست کرد. «آدام لانزا» ۲۰ساله سه تفنگ را برداشت و بعد از کشتن مادرش به مدرسه ساندی هوک شهر نیوتاون رفت و رگبار گلوله را به سمت دانش‌آموزان و معلمان و سپس خودش گرفت. قتل بچه‌ها از نظر تبلیغاتی خیلی تاثیرگذار است. آن هم وقتی که با گلوله‌های بچه دیگری که حدود 10سال از خودشان بزرگ‌تر است، کشته شوند. چند ماه قبل هم یک نفر به سینمایی در شهر آئورا که فیلم بتمن را پخش می‌کرد حمله کرد و فیلم برای دقایقی «خیلی واقعی» شد. حتی فراتر از فناوری تصاویر سه بعدی. بعد از آن بود که معبد سیک‌ها در ویسکانسین هدف قرار گرفت.

جریان به این‌جا ختم نشد و در شهر وبستر ایالت نیویورک، مردی که سابقه مشکلات روانی داشت و قبلا به خاطر قتل مادربزرگش زندانی شده بود آتش‌سوزی عمدی به راه انداخت. زمانی که آتش‌نشان‌ها برای کمک رسیدند او دو نفر از آن‌ها را به قتل رساند. سینما، معبد و مدرسه هرچه باشند هدف جنگی نیستند. در این بین عکس‌های کودکان معصوم که هنوز چیز زیادی از دنیای وحشی بزرگ‌تر‌ها نمی‌دانند و بیشتر در فکر بابانوئل و کریسمس بودند دردناک‌تر است و رییس‌جمهور هم جلوی دوربین‌ها برای آن گریه کرد. باراک اوباما کمی قبل از مراسم تحلیف ریاست‌جمهوری در این هفته، برنامه خود برای کنترل اسلحه را با حضور رسانه‌ها اعلام کرد.

البته همان روزی که کارگروه بررسی کنترل اسلحه، پیشنهاد‌های خود را به رییس‌جمهور ارائه کرده بود، دو نفر در دبیرستان «تافت یونیون» در شهر کوچک بیکرزفیلد بر اثر شلیک تفنگ شکاری زخمی شده بودند. در زمان ارائه برنامه، کودکانی در کنار رییس‌جمهور ایستاده بودند که پس از ماجرای مدرسه سندی هوک برای او نامه نوشتند و خواستند استفاده از سلاح کنترل شود. بخش جالب توجه طرح اوباما «ممنوعیت استفاده از خشاب‌هایی با ظرفیت 10 گلوله و فشنگ‌های ضد زره» است.

نشانه وجود شرایط کاملا جنگی در کشوری که 150 سال از پایان جنگ داخلی آن می‌گذرد. گفته می‌شود یکی از دلایل رسمیت یافتن مالکیت و حمل سلاح در قوانین قدیمی آمریکا این بود که اهالی این کشور در صورت مواجهه با خودکامگی و تهاجم دولت خودشان، با آن مقابله کنند. همان‌طورکه خود اوباما هم پیش‌بینی کرده بود لابی طرفداران استفاده از اسلحه زیاد تحت‌تاثیر تصاویر کودکان موطلایی و مادران گریان مدرسه سندی هوک قرار نگرفته و با تکیه به متمم قانون اساسی آمریکا که حق حمل اسلحه را برای شهروندان قانونی می‌داند مانع شکل‌گیری قوانین محدود‌کننده می‌شوند. کنترل سوابق خریداران اسلحه هم با مخالفت این گروه روبه‌رو شد که ادعا می‌کند پس از فاجعه سندی هوک به تعداد اعضای آن افزوده شده است.

انجمن ملی اسلحه پیشنهاد کرده برای جلوگیری از حوادث مشابه مدارس از نگهبانان مسلح استفاده کنند. با این تفسیر اگر کسی به مدرسه‌ای حمله کرد نگهبانان آژیر خطر را به صدا در آورده و پس از سنگربندی به «تبادل آتش» با مهاجم می‌پردازند. «وین لاپیر» دبیر اجرایی این انجمن درباره قانونی که مدارس آمریکا را محیط‌های غیرمسلح تعیین کرده گفت: این قانون به هر دیوانه‌ای پیام می‌دهد که مدارس مکان‌هایی هستند که می‌شود در آن‌ها با حداقل ریسک، حداکثر خسارت را وارد کرد، اما تنها چیزی که می‌تواند یک آدم بد مسلح را متوقف کند، یک آدم خوب مسلح است. یکی از نکات قابل توجه این است که اسلحه مورد استفاده در سندی هوک قانونی خریداری شده بود.

حامیان مالکیت سلاح قصد دارند به نشان اعتراض یک روز را به حمایت از این حق قانونی اختصاص دهند. آن‌ها از طرفداران آزادی سلاح خواهند خواست تا در این روز از مغازه‌های فروش اسلحه و نمایشگاه‌های آن دیدار کنند. حدود ۲۷۰‌میلیون سلاح شخصی در اختیار شهروندان آمریکایی است و قوانین نیمی از ایالت‌ها به مالکان سلاح‌های گرم اجازه می‌دهد که آن را در اماکن عمومی حمل کنند. جالب این‌که با وجود این همه تفنگ در آمریکا میزان خشونت آن در مقایسه با کشورهای کاراییب و آمریکای جنوبی کمتر است.

بنا به گزارش اداره مبارزه با موادمخدر و جرم سازمان ملل بین سال‌های 2005 و 2010 ایالات متحده از نظر تعداد قتل با سلاح گرم پنجمین کشور پس از برزیل، کلمبیا، مکزیک و ونزوئلا بود (رتبه اول برزیل). همین گزارش نشان می‌دهد 10 کشور حوزه کاراییب در سرانه قتل با اسلحه از ایالات متحده جلوتر هستند (رتبه اول هندوراس). تلاش برای محدود کردن خرید و فروش سلاح باعث واکنش دیگری هم در جامعه آمریکا شده و میزان تقاضا برای خرید را افزایش داده است. اگر قرار باشد که در آینده رییس‌جمهور و معاون دموکراتش « جو بایدن» به مردم اجازه ندهند که مطابق متمم قانون اساسی اسلحه داشته باشند پس باید از همین الان به اندازه کافی اسلحه و مهمات ذخیره کنند.

با وجود این‌که حزب دموکرات از برنامه محدودیت مالکیت سلاح حمایت می‌کند ولی برخی از اعضای آن چندان مایل به اجرای این طرح نیستند. تیراندازی‌های پیاپی احتمال ایجاد محدودیت‌هایی را برای مالکان اسلحه افزایش می‌دهد. تفنگ‌ها خود به خود آدم نمی‌کشند ولی شاید بشود تفنگ را از دست کسانی گرفت که ماشه آن را می‌کشند.

روزنامه بهار  بهمن  91  صفحه جهان

 still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابیstill loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی