محمد سرابی

www.msarabi.com

 
کمربند انفجاری چیست؟
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠
 

 کمربند انفجاری چیست؟

محمد سرابی: کمربند انفجاری نوعی اسلحه است که مشابه بمب عمل می‌کند. این وسیله از مقداری مواد منفجره به همراه یک چاشنی و ضامن تشکیل شده است. این وسیله با کشیدن ضامن منفجر می‌شود و می‌تواند تا شعاع بزرگی هر کسی را که در اطرافش باشد بکشد.

مواد منفجره و بمب‌ها به چند شکل ساخته می‌شوند که بیشتر به نوع انفجار آنها بستگی دارد. چاشنی گروهی از آنها با امواج رادیویی فعال می‌شود. برای همین برای حفاظت از بعضی سیاست‌مدار‌ها دستگاه‌های ایجاد پارازیت ساخته شده است که هر نوع امواج الکترونیکی را تا مسافت مشخصی از بین می‌برد. بعضی از مواد منفجره با زمان شمار کار می‌کنند و باید از قبل جاسازی شوند. دستگاه‌هایی هم برای پیدا کردن آنها ساخته شده‌اند و می‌توانند فعالیت یک زمان شمار (timer) را تشخیص دهند. برای همین قبل از جلسات مهم سیاسی یا نظامی محل جلسه را بازرسی می‌کنند.

ماده منفجره اصلی، یعنی ماده‌ای که می‌تواند با یک جرقه فضای زیادی را پر از حرارت و فشار کند معمولاً به صورت خمیر است. درست شبیه خمیر‌هایی که بچه‌ها با آن بازی می‌کنند، ولی بوی خاصی دارد. بعضی از نیروهای پلیس از سگ‌های آموزش دیده برای پیدا کردن مواد منفجره استفاده می‌کنند. مواد منفجره پودری یا به شکل ژله‌ای هم وجود دارند.

http://hamshahrionline.ir/details/143460

روزنامه همشهری 28 مرداد 1390 ضمیمه دوچرخه


 
 
کبوتر باز ها
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠
 

المپیک کبوتر ها

 

محمد سرابی

 mohammad sarabi

کبوتربازها خود را عشقباز می­نامند، زیرا معتقدند کبوتربازی را تنها می­توان با عشق توصیف کرد. سال­ها قبل کبوتربازی، رسم و سرگرمی مردان شهر بود و بر گوشه هر پشت بامی گنجه­ای با چند پرنده دیده می­شد. ولی زمان گذشت. شهر و سرگرمی­های آن تغییر کرد و کبوتربازی، ممنوع و فراموش شد. اگر چه در گوشه­ هایی از حومه شهر هنوز هم عشقبازها به کار خود ادامه می­دهند. به رسم دیرین،در آغاز هر سال تابستان، عشقبازهای بزرگ  با هم مسابقه می­دهند. این مسابقه که «گرو» نام دارد، هنوز هم طرفدارانی دارد و در آن صدها کبوتر در مقابل چشم تماشاگران به پرواز درمی­آیند.

اینجا حاشیه شهر تهران است. حیاط بزرگ و باغ­مانند یک کارخانه قدیمی که با اولین پرتوهای نور خورشید روشن می­شود. جاده اصلی آنقدر دور است که تنها گاهی صدای عبور خودرویی شنیده می­شود. یک سمت حیاط با  قفس­های کبوتر پر شده است. یک­شکل و اندازه بودن قفس­ها، سایه­بان سرتاسری، قفس بسیار بزرگی که مخصوص پرواز آزمایشی ساخته شده است، لوله­کشی آبخوری­ها و دیگر تجهیزات نگهداری از کبوترها نشان می­دهد که نه با یک سرگرمی ساده، بلکه با فعالیتی جدی و منظم روبرو هستیم.

در این قفس­ها بیشتر از هزار کبوتر نگهداری می­شود. دو نفر در استخدام صاحب کبوترها هستند تا شب و روز به آنها رسیدگی کنند. هر روز باید ظرف­های آب و دانه را عوض کرد. کف قفس­ها را کاردک کشید. همه جا را جارو زد و پرنده­ها را به­دقت از نظر گذراند. خوراک این همه کبوتر در کیسه­های بزرگ خریداری می­شود. ارزن، گاودانه، قره­ماش، سنگینک و گندم دانه­های اصلی هستند. اسرار و رموزکاری اهمیت زیادی دارند، مثلاً از گندم آبی برای خوراک استفاده نمی­شود و گندم باید حتماً دیم باشد. «حجت» از سال­ها پیش عشقبازها را می­شناسد. از او درباره نوع کبوترها سئوال می­کنیم؛ «کله برنجی، دم سیاه، قارا، گرگی، چلجله، هما، سرور، شازده گلی، سفیدتودمی، لک دوش، قلمکار،... . » عشقبازها درست مثل تربیت کنندگان حرفه ای اسب های مسابقه در اروپا نسل و نسب کبوترهایشان را می­دانند. مثلاً خبر دارند که جدّ یک کبوتر چه رنگی داشته و چقدر در پرواز مهارت داشته است. رنگ تنها برای زیبایی نیست، بلکه نشانه­ای از توانایی پرواز هم محسوب می­شود. کبوترهای قرمز و سیاه معمولاً پرواز طولانی­تری دارند. در فرهنگ عامیانه گفته شده کبوترهای طوقی در این میان بدشگون هستند و برای صاحب آنها اتفاقات بدی خواهد افتاد. ولی زمانی که از این جمع کبوتر باز می پرسیم می فهمیم کسی به چنین چیزی اعتقاد ندارد و در همین گروه کبوترها هم یک جفت طوقی نگهداری می­شود.

از ابتدای بهار، کبوترهایی که باید در «گرو» شرکت کنند، مشخص می­شوند. پرهای آنها را می­کشند تا پرهای جدید و سالم به­جای آن بروید. رشد پرهای جدید 40 روز طول می­کشد. پس از آن، تمرین­های مقدماتی در قفس بزرگ آغاز می­شود که در هر تمرین، کبوتر برای پرواز طولانی­تر آماده می­شود. به پرنده­ها باید یکی یکی رسیدگی کرد. مثل یک ورزشکار حرفه­ای در دوران آمادگی.بعد از تمرین به آنها مقدار مشخصی آب می­نوشانند. بال­ها را ماساژ می­دهند و بعد از سردشدن ماهیچه به خوابگاه انتقال می­دهند یا به اصطلاح «جا می­کنند». پس از طی دوره تمرین و در ابتدای تابستان روی پرهای دم کبوتر، مهر نام صاحب آنها را می­زنند و پرنده برای مسابقه آماده می­شود. تابستان، فصل مسابقات گرو است. مسابقه بین 10 یا 20 کبوتر نیست. صدها کبوتر در دو تیم 300 یا 350 عددی به پرواز درمی­آیند و تیمی که بیشتر در هوا بماند، برنده است. البته جزئیات گرو بسیار دقیق­تر از اینها و در حد بازی دو تیم ملی با یکدیگر است.

در حیاط کارخانه، همه منتظر ساعت 6 صبح هستند. جمعیت بیشتری از راه می­رسند. زیر درختان، تخت گذاشته­اند و در گوشه­ای دیگر، کنار دیوار حصیر پهن کرده­اند. درست سر ساعت 6، در قفس­ها را باز می­کنند و 351 کبوتر با شکوه فراوان به سوی آسمان پرواز می­کنند. صدای تشویق تماشاچیان از همه طرف بلند می­شود. اما چرا 351 کبوتر؟

یک کبوتر «قوش­بر» است، یعنی سهم پرنده­ای شکاری مانند قرقی می­شود. پرنده­های شکاری در حاشیه شهرها و همان مکان­هایی که کبوتربازها به پرورش کبوتر مشغولند، به دنبال طعمه می­گردند. آنها ساعتها، گروه کبوترها را تعقیب می­کنند و بعد از چند ساعت، پرنده­ای که از دیگران خسته­تر است را شکار می­کنند. تأسف کبوتربازها وقتی است که بهترین کبوترها شکار می­شوند. «جواد» که در کنار حجت نشسته است، می­گوید: «قیمت کبوتر خیلی متفاوت است. ولی جوجه کبوتر حدوداً از 7 تا 30 هزار تومان قیمت دارد. قیمت پرنده خوب به 50 هزار تومان و بالاتر هم می­رسد. عشقبازها خودشان پرنده خوب را می­شناسند. جوجه پاییز و جوجه بهار هم با یکدیگر فرق دارند.»ساعت 6 صبح، خیلی دورتر از جایی که الان هستیم، در آن سوی شهر همین اتفاق تکرار شده است و 351 کبوتر رقیب به پرواز درآمده­اند. دو رقیب، چند هفته قبل با هم قرارداد «گرو» را نوشته­اند. در این قرارداد، روز و ساعت پرواز، تعداد کبوترها و دیگر شرایط به­دقت ذکر شده است. از هر طرف، سه نماینده به­عنوان داور در کنار طرف مقابل هستند. آنها ساعت فرود هر پرنده در محوطه مقابل قفس­ها را یادداشت می­کنند. اگر کبوتر روی دیوار، درخت، سیم برق یا هر جایی غیر از محوطه بنشیند از دور مسابقه حذف می­شود که به آن «هرز» می­گویند.

وقتی تمام کبوترها به زمین نشستند، میانگین پرواز آنها محاسبه شده و برنده اعلام می­شود. اما شاید چند کبوتر درنقطه­ای دور به زمین بنشینند، خستگی در کنند و ساعتی بعد به سوی لانه برگردند. «عباس رفیعی» که هر سال این مسابقات را دنبال می­کند، می­گوید: «داورها به­راحتی تشخیص می­دهند که کبوتر «دوپر» شده است، یعنی بعد از پرواز صبح این دومین بار است که به زمین می­نشیند. داورها خود از عشقبازهای قدیمی هستند و از رفتار و حرکات کبوتر این را می­فهمند. بقیه هم نظر آنها را می­پذیرند.» او چند نکته دیگر از گرو را برای ما شرح می­دهد: «کبوترها در 4 یا 5 دسته پرواز می­کنند. این دسته­ها که «تیپ» نامیده می­شوند، در کنار هم نیستند، بلکه در ارتفاع­های مختلف و بالای سر هم پرواز می­کنند. بالاترین تیپ­ها از ابرها هم می­گذرند. ولی هر چقدر که پایین­ترین تیپ مقاومت کند و بیشتر در آسمان بماند، بقیه هم دیرتر می­نشینند. کبوتری که جدا از تیپ پرواز می­کند هم زودتر از بقیه خواهد نشست».

سفره بزرگی پهن می­شود و همه به صرف صبحانه می­نشینند. آن طرف­تر کسی منقل ذغالی را باد می­زند و اسپند دود می­کند تا کبوترها چشم نخورند. از 10 صبح، کبوترها یکی یکی پایین می­آیند، دور می­زنند و با کوچکتر شدن حلقه پرواز می­نشینند. چرخاندن دستمال قرمز و ضربه زدن به بشکه­های خالی راهی ساده برای ترساندن کبوتر و ادامه پرواز اوست. ولی اگر کسی بخواهد تقلب کند، داورها می­فهمند و مسابقه به هم می­خورد. امکان دوپینگ هم وجود ندارد. زیرا چند روز قبل از مسابقه، نمایندگان هر طرف به محل نگهداری کبوترهای حریف می­روند و شبانه­روز در نزدیکی قفس­ها نگهبانی می­دهند تا به غیر از آب و دانه­های مجاز، هیچ چیز دیگری مثل داروهای تقویتی به کبوترها داده نشود.

با این همه دقت در جزئیات و سرمایه­ای که برای مسابقات گرو مصرف می­شود و شانه به شانه بزرگترین مسابقات ورزشی میزند، طبیعتاً باید شرط­بندی کلانی در میان باشد. از رفیعی سئوال می­کنیم که براساس قرارداد به طرف برنده چه چیزی می­رسد و او پاسخ می­دهد: «شیرینی، چند شاخه گل یا چند سکه طلا، همین». ولی مگر ممکن است در مسابقه­ای با این همه هزینه و تشریفات، کمتر از چند میلیون پول جابه­جا شود؟ «موضوع، اصلاً پول نیست. هدف این است که دور هم باشیم و از پرواز کبوترها در سینه آسمان لذت ببریم.» و دیگران هم آنچنان با صداقت تمام از نبود شرط بندی کلان در گرو حرف میزنند که راهی جز باور ادعایشان نمی ماند. انگار تماشای مسابقه خود هدف اصلی است. رفیعی مانند بیشتر کسانی که به تماشای گرو آمده­اند، در سال­های جوانی دسته­ای کبوتر بر پشت بام خانه داشت. «الان توی شهر نمی­شود کبوتربازی کرد. هم ممنوع شده است و هم این که همسایه­ها شاکی می­شوند. خانه­های یکی دو طبقه قدیمی، پشت بام وسیع و دورتادور فضای باز داشتند که در آپارتمان­های امروزی پیدا نمی­شود.» همه چیز حتی کبوترها هم عوض شده­اند. به گفته چند نفر، از مدتی قبل که استفاده از تلفن همراه بیشتر شد، کبوترها در تهران بیشتر گم می­شوند و راه «بوم» خود را فراموش می­کنند.

شربت و شیرینی و میوه می­آورند. صاحب نسبتا جوان کبوترها خوشحال و سر افراز و به رسم مردانگی با فروتنی در میان مهمانانش قدم می­زند و با تلفن همراه از وضعیت رقیب خبر می­گیرد. او شخصیت اصلی مجلس جشنی است که به افتخار کبوترانش برپا شده است. رفیعی می­گوید: «هر عشقباز این پول و وقتی که پای کبوتر می­گذارد را اگر پای هر کار دیگری بگذارد، میلیاردر می­شود. ولی چه می­شود کرد که کبوتر عشق است.»

کسی مشتی اسپند بر آتش می­ریزد و بقیه صلوات می­فرستند. همه در سایه نشسته­اند و چشم به آسمان دارند. آفتاب تند شده است. آن بالاها گروه کبوتران بر بال نسیم پرواز می­کنند و چشم­ها را با خود می­کشند.

 

 روزنامه شرق پنجشنبه 20 مرداد 90

صفحه 12 ضمیمه

 

محمد سرابی

Mohammad sarabi  (right)  with  Aydin Aghdashloo in his gallery - 2012

Mohammad sarabi  (right)  with  Houshang Moradi Kermani the writer - 2013

still loving you - mohammad sarabi - هنوز دوستت دارم - محمد سرابی

 


 
 
شنا کن، فرار کن - آندرس برینگ برویک
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠
 

شنا کن، فرار کن

 محمد سرابی:
جست‌وجو برای پیدا کردن اجساد قربانیان نوجوانی که در تیراندازی نروژ کشته شدند هنوز ادامه دارد و تعداد آنها دائماً تغییر می‌کند

در این کشتار نزدیک به ۹۰ نفر جانشان را از دست دادند و تعداد زیادی هم زخمی شدند. کسی که حمله کرد بر خلاف تصور، یک جوان موطلایی مسیحی بود.

مهاجرت همیشه وجود داشته است ولی در قرن بیستم شدت گرفت و بعد از جنگ جهانی دوم به صورت یک پدیده مهم در آمد. مهاجرت از کشور‌های عقب‌مانده به کشورهای پیشرفته انجام می‌شود و مهاجران به دنبال زندگی بهتر، محل تولد خود را ترک می‌کنند. ولی در کشور‌های پیشرفته بعضی‌ها مخالف ورود این افراد هستند. اگر مهاجران کاملاً به شکل مردم کشورهای مقصد در بیایند و مثل آنها زندگی کنند، معمولاً مشکلی ایجاد نمی‌شود، مانند کسانی که از اروپای شرقی به امریکا رفتند؛ ولی زمانی که مهاجران می‌خواهند سنت‌ها و عادت‌های خودشان را حفظ کنند، باید با فرهنگ کشور مقصد مقابله کنند و از این‌جا تضاد شروع می‌شود. بعد از زیاد شدن مهاجرت به اروپا گروه‌ها و افرادی که نگران از بین رفتن فرهنگ اروپایی بودند شروع به اعتراض و حمله به مهاجران کردند، ولی تعداد آنها زیاد نبود و قدرتی هم نداشتند؛ برای همین سیل مهاجرت قانونی و غیر قانونی ادامه پیدا کرد. بیشتر سیاست‌مداران هم مخالف مهاجرت نیستند؛ از جمله حزب‌های کارگر.

آندرس برینگ برویک که فکر می‌کرد حزب کارگر نروژ باعث مهاجرت زیاد مسلمانان به این کشور شده است، در دفتر نخست‌وزیر در پایتخت بمب‌گذاری کرد و بعد با پوشیدن لباس پلیس به محل اردوی جوانان عضو این حزب در یک جزیره رفت. او همه را در یک نقطه جمع کرد و بعد با یک ساعت تیراندازی، حدود ۷۰ نفر را کشت. بیشتر نوجوانان که بین ۱۴ تا ۱۸ سال داشتند، سعی کردند با شنا کردن از جزیره فرار کنند، ولی مهاجم به آنها هم شلیک کرد. هم‌زمان بمبی که در اسلو، پایتخت نروژ کار گذاشته بود هم منفجر شد و با خراب کردن ساختمان چند نفر را کشت. بالگرد پلیس دیر به جزیره رسید و این کشتار تبدیل به بد‌ترین حادثه بعد از جنگ جهانی در نروژ شد. پدر آندرس که در فرانسه زندگی می‌کند، گفته است فرزندش در نوجوانی فردی معمولی بود. او ممکن است به ۲۱ یا حداکثر (برای جنایت علیه بشریت) به ۳۰ سال زندان محکوم شود.

می‌توانید سؤال‌هایتان را برای دوچرخه بفرستید تا با اسم خودتان به آن پاسخ داده شود.لطفاً در محل موضوع بنویسید:« jaha ».

http://hamshahrionline.ir/details/142782

روزنامه همشهری 20 مرداد 1390 ضمیمه دوچرخه


 
 
از اوج آسمان‌ها - شاتل و سایوز
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ۱۳٩٠
 

از اوج آسمان‌ها

محمد سرابی:
با فرود آخرین شاتل فضایی امریکا، عمر این وسیله به پایان رسید. شاتل‌ها بخشی از تاریخ رقابت‌های فضایی بین دو غول بزرگ جهان فضانوردی، یعنی امریکا و شوروی بودند. جالب این که شاتل بازنشسته شده است، ولی جایگزین قطعی برای آن وجود ندارد

تلاش برای ساخت موشک به جنگ جهانی دوم و کشور آلمان نازی برمی‌گردد. متخصصان این کشور سعی می‌کردند به جای توپ‌های دور برد، از موشک استفاده کنند؛ ولی قبل از این‌که اولین نمونه موفق موشک را بسازند، آلمان شکست خورد و دولت‌هایی که این کشور را فتح کردند نتیجه تحقیقات و همین‌طور دانشمندان را به سرقت بردند. بعد از پایان جنگ رقابت بین شوروی و امریکا شروع شد و هردو به سرعت شروع به ساخت موشک کردند. این آزمایش‌ها، هم برای درست‌کردن موشک‌های جنگی وحمله به یکدیگر بود وهم برای ساخت موشک‌هایی که از جو زمین خارج شود.

شوروی در سال ۱۹۵۷ (۱۳۳۶) توانست اولین ماهواره را به فضا پرتاب کند و بعد از آن رقابت‌ها سرعت گرفت. موفقیت در فضانوردی برای مردم امریکا و شوروی و طرفدارانشان به صورت یک غرور بزرگ درآمده بود. به تدریج هر طرف وسایل فضانوردی مخصوص به خودش را تولید کرد. سفینه‌های شوروی با موشک‌های سایوز پرتاب می‌شد و در هنگام فرود با استفاده ازچتر نجات در اقیانوس یا روی خاک می‌افتاد.

سفینه‌های امریکا که دو بال شبیه هواپیما داشت، روی باند فرودگاه می‌نشست. این سفینه‌ها شاتل نام داشتند و پرواز با آنها خیلی گران‌تر تمام می‌شد. سازمان فضایی امریکا (ناسا) در طول ۳۰ سال اجرای این برنامه، پنج شاتل فضایی را به نام‌های آتلانتیس، چلنجر، کلمبیا، دیسکاوری و اندور به فضا پرتاب کرد. شاتل آتلانتیس در مقابل چشم تماشاگران زیادی به زمین نشست و تازمانی که وسیله دیگری به کار گرفته شود، امریکا از امکانات فضایی روسیه استفاده خواهد کرد؛ کشوری که زمانی رقیبش بود.

http://hamshahrionline.ir/details/142252

روزنامه همشهری 14 مرداد 1390 ضمیمه دوچرخه


 
 
ماری، دختر مزرعه‌دار - ماریجوانا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٠
 

ماری، دختر مزرعه‌دار

کودک و نوجوان > جهان- محمد سرابی:
ماریجوانا که شبیه اسم‌های دخترانه اسپانیایی است، به گیاهی گفته می‌شود که در خیلی از قسمت‌های جهان به عنوان یک ماده مخدر مصرف می‌شود و برگ‌های یک بوته است که در مزرعه‌های غیر قانونی کاشته می‌شود.

مزرعه‌های غیر قانونی کاشت مواد مخدر مساحت کمی دارند، ولی این بار مزرعه‌ای در مکزیک پیدا شده است که ۱۲۰ هکتار مساحت دارد؛ درست مانند یک کشتزار بزرگ گندم.

به خاطر شرایط آب و هوا و همین‌طور ضعف سیاسی و اجتماعی، کشور‌های امریکای جنوبی محل تولید مواد مخدر در قاره امریکاست. گیاهانی که از آنها مواد مخدر تولید می‌شود توسط کشاورزان فقیر کاشته می‌شوند مواد اولیه مثل شیره این گیاهان در کارگاه‌هایی که به باند‌های تجارت مواد تعلق دارد فرآوری و بسته‌بندی می‌شود.

 کشاورزان محصولات خود را به قیمت پایینی می‌فروشند، ولی بعد از فرآوری قیمت محصول چند برابر بیشتر و حجم آن چند برابر کمتر می‌شود. این مواد به سوی شمال قاره و کشور امریکا حمل می‌شود. در این کشور مصرف‌کنندگانی هستند که حاضرند پول زیادی به خاطر آن بدهند. حمل ونقل مواد مخدر تا مرز مکزیک و امریکا زیاد مشکل نیست، ولی چون پلیس امریکا سخت‌گیر‌تر است و امکان دارد محموله‌ها را پیدا کند، در این مسیر بعضی از نیروهای امنیتی یا مقام‌های قضایی تحت کنترل یا حتی شریک قاچاقچیان هستند و بدون همکاری آنها امکان ندارد این همه مواد مخدر جابه‌جا شود.

فیلیپه کالدرون، رئیس‌جمهوری مکزیک، از سال ۲۰۰۶ با کمک ارتش به جنگ قاچاق مواد مخدر و خشونت‌های مربوط به آن رفت؛ زیرا گفته می‌شود پلیس با قاچاقچیان همدست است. یک سال بعد مزرعه‌ای ۶۴ هکتاری در ایالت سینالوآ کشف شد؛ ولی وسعت مزرعه ۱۲۰ هکتاری تازه کشف‌شده، تا حالا بی‌سابقه بوده است. یکی از فرماندهان ارتش مکزیک گفت دست‌کم برای نابودی کامل این کشتزار هشت روز زمان لازم است. در تصاویر هوایی، این مزرعه به صورت لکه‌ای بزرگ دیده می‌شود و باعث تعجب است که کشت و کار به این سادگی در آن انجام می‌شده است.

http://hamshahrionline.ir/details/141716

روزنامه همشهری 6 مرداد 1390 ضمیمه دوچرخه