محمد سرابی

www.msarabi.com

 
رفتن مبارک، مبارک! - مصر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٩
 

رفتن مبارک، مبارک!

کودک و نوجوان > جهان- محمد سرابی:
آشفتگی میدان تحریر (آزادی‌بخش) قاهره وضعیت کشور مصر را نشان می‌داد. این کشور تا یک ماه قبل کاملاً آرام بود، ولی بعد از این‌که در تونس مردم توانستند رییس جمهور را بیرون کنند اردن، یمن و مصر هم نا آرام شدند که شرایط مصر متفاوت بود.

مصر که بعد از جنگ جهانی اول از امپراطوری عثمانی مستقل شد و در دوره‌های تاریخی مورد حمله و اشغال انگلیس و فرانسه قرار گرفته است در بین کشورهای عربی اهمیت زیادی دارد.

زمانی که رژیم صیهونیستی اعلام موجودیت کرد دشمن و رقیب اصلی آن مصر بود، ولی در چند جنگ نیروهای رژیم اشغالگر فلسطین، ارتش مصر را شکست دادند، با این حال مصر به عنوان یک قدرت منطقه‌ای باقی ماند. جمال عبدالناصر رئیس جمهور مشهور مصر اعتقاد زیادی به هویت عربی داشت. او از سال1954 تا 1970 حکومت کرد و وقتی بر اثر سکته قلبی درگذشت، معاونش انور سادات به قدرت رسید.

انور سادات با رژیم صیهونیستی که قبل از آن دشمن اعراب محسوب می شد، قرار داد صلح کمپ دیوید را امضا کرد و به همین دلیل با مخالفت بسیار زیادی مواجه شد. عاقبت خالد اسلامبولی که یک نظامی عضو گروه های اسلامی بود، در سال 1981 انور سادات را به گلوله بست. پس از او محمد حسنی مبارک رییس جمهور شد. البته حسنی مبارک چند وقت پیش انتخاباتی‌ نمایشی برگزار ‌کرد که خودش در آن برنده ‌شد و بعد به دنبال زمینه‌سازی برای جانشینی پسرش جمال مبارک بود.رییس جمهوری مادام العمر و جانشینی پسر به جای پدر در کشور های عربی اتفاق رایجی است.مصر از نظر نهضت های سیاسی در بین کشورهای اطرافش سابقه زیادی دارد. یکی از مهم‌ترین گروه‌های آن «اخوان المسلمین» است که در سال 1928میلادی توسط حسن البنا تاسیس شد.

عقاید این گروه از آموزش‌های سید جمال الدین اسد آبادی و دیگر جریان‌های بیداری اسلامی گرفته شده است. به هرحال جنبش و انقلاب مردم مصر بالاخره عصر روز 22 بهمن امسال به بار نشست. مبارک از سمت خود کناره‌گیری کرد و مردم مصر و بسیاری از کشورهای عربی این رویداد را جشن گرفتند.

http://hamshahrionline.ir/details/128741

روزنامه همشهری 28 بهمن 1389


 
 
دزد، دزدیده شد! - سومالی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٩
 

دزد، دزدیده شد!

حادثه > خارجی- محمد سرابی:
«دزد دریایی» در زبان انگلیسی یعنی کسی که در دریا خوش شانس است، ولی دزدان دریایی زمان ما همیشه خوش شانس نیستند.

آنها ممکن است شکست بخورند و دست خالی برگردند یا این‌که تصادفاً با مقابله ملوانان روبه‌رو شوند. این دفعه دزدان دریایی سرنوشت دیگری پیدا کردند و محاکمه می‌شوند.

سومالی کشوری جنگ زده است که مدت‌ها قبل تحت حکومت نظامیان به فرماندهی محمد زیاد باره بود. جنگ داخلی این کشور و همین‌طور دخالت خارجیان باعث شد که دچار آشوب شود. امریکایی‌ها با عنوان نیروهای سازمان ملل وارد این کشور شدند، ولی نه جنگ در آن تمام شد و نه امنیت و ثبات برقرار شد. جوانان فقیر سومالی هم از چند سال قبل منطقه رفت و آمد کشتی‌ها را تحت کنترل خود گرفته و تبدیل به دزد دریایی شده‌اند.

سومالی در شرق افریقا قرار دارد و کشتی‌هایی که از آسیا و اقیانوسیه به سمت اروپا می‌روند باید از کانال سوئز عبور کنند و در این راه از جلوی ساحل سومالی بگذرند. در این نقطه است که دزدان سوار برقایق‌های کوچک و با اسلحه‌های انفرادی به کشتی نزدیک می‌شوند و از بدنه آن بالا می‌روند. چون حرکت کشتی‌های تجاری کند و حرکت قایق‌ها سریع است و معمولاً در کشتی‌های تجاری اسلحه وجود ندارد،  دزدان موفق می‌شوند کشتی را تصرف کنند و آن را به ساحل بکشانند. اجناس موجود در کشتی به درد دزدان نمی‌خورد، ولی برای پس‌دادن آنها و آزاد کردن خدمه پول می‌گیرند.

چند هفته قبل دزدان دریایی یک کشتی باری کره جنوبی با 21 خدمه را تصرف کردند، ولی کماندو‌های کره ای به دزدان حمله کردند و نه تنها کشتی را پس گرفتند، بلکه هشت نفر از آنها را کشتند و پنج نفر را اسیر کردند و به کره بردند تا محاکمه شوند.در این عملیات فقط کاپیتان کره ای زخمی شده است.بر اساس قوانین کره جنوبی، می توان دزدان دریایی اهل کشورهای دیگر را به خاطر انجام جرم علیه شهروندان کره جنوبی محاکمه کرد و مجازات آن هم سنگین است.

http://hamshahrionline.ir/details/128821

روزنامه همشهری 28 بهمن 1389


 
 
انقلابیون لس آنجلس - اعضای سابق انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩
 

 

انقلابیون لس آنجلس

گفتگو با علی پامانا از اعضای سابق انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا


محمد سرابی

 

نام اصلیش «علی اکبر ایلخانی» است.قیل از انقلاب برای تحصیل به ایالات متحده رفت و در تمام سالهای تحصیل به عنوان یکی از دانشجویان مسلمان ایرانی در فعالیتهای انقلابی شرکت می کرد.در سالهایی که جنبشهای معترض از هر نوعی در جهان جریان داشت و کلمه انقلاب برای همه شناخته شده بود.شعار های دولتی آمریکایی را نمایشی می داند و از برخوردها وسرکوبهای دهه های گذشته در این کشور می گوید.با ریش و موی سفید مسن به نظر می اید ولی نوع لباس پوشیدن و جنب و جوشش مثل پیر مردها نیست شاید چیزی از جوانان انقلابی لس آنجلس در وجودش باقی مانده است.

-متولد چه سالی هستید؟

=1326 پدرم در سیدخندان شیشه بر بود.آن موقع تمام زمینهای اطراف خالی بود و فقط مغازه هایی در کنار جاده قدیم وجود داشتند.آب از قنات تامین می  شد و خیابان رسالت جاده خاکی تهرانپارس بود.

-از کی وارد فعالیت های سیاسی شدید؟

=بچه هایی مثل ما از حسینه ارشاد شروع کردند که خیلی فعال بود.سخنرانی های آقای مطهری و دکتر شریعتی و کلاسهای قرآن خیلی پر رفت و آمد بود.اوایل فقط در برنامه هاشرکت می کردیم بعدا دوره ها منظم شد و برای کلاسها کارت صادر می کردند و شاگرد رسمی می گرفتند.من توی ابدارخانه حسینه ارشاد و چاپخانه اش هم کار می کردم.چاپخانه توی ساختمان پشت مسجد بود که دستگاههای پر سروصدایی داشت و یکی دونفر چاپچی.کتاب های ساده ای با کاغذ معمولی چاپ می کردند.تا می زدیم و منگنه می کردیم.آن موقع هنوز رژیم کاری به این کتابها نداشت.این کتابها زیر بنای فکری را تشکیل داد.من یک دسته از کتابهارا روی پله های حسینیه ارشاد می گذاشتم ومی فروختم.بعدا می دیدم که ساواکی ها دنبالم میایند ببینند کتابها را کجا می برم.کارتن به دست  توی کوچه ها می چرخیدم تا خانه مان را پیدا نکنند.

جلسه هم داشتید؟

=به تدریج جلسه های مخفیانه شکل گرفت و حرکتهای مسلحانه چپ هم شروع شد.توی خانه ما هم جلسه با گرایش مذهبی بود.فضای خاصی در جلسه ها بود مثلا یادم هست که بچه ها می خواستند بروند فلسطین چریک بشوند.به بهانه درس خواندن در لبنان می رفتند و از آنجا به فلسطین و بعد هم برمی گشتند . به کسی هم نمی گفتند.مثلا شایع بود که فلانی آنجا آموزش چریکی دیده و بروز نمی دهد. من هم دوست داشتم بروم.

-ولی رفتید امریکا.

=پچه ها می گفتند تو که درست خوب است برو درس بخوان.من آن موقع دبیرستانی بودم و علاوه بر درس کار می کردم.توی ساختمان پلاسکو دستگاههای عکاسی بود و من آنجا کار می کردم.مکانیکی  و تعمیر ماشین هم خوب بلد بودم و همینطور کارهای دیگر.فقط من اینطور نبودم تمام پسر های همسن من مشغول بودند و کسی بیکار نمی ماند.به ندرت کسی فقط محصل بود.من 4 سال دبیرستان را به خاطر کار و جلسات متفرقه خواندم.در چهار راه استانبول پای منبر آیت الله طالقانی می نشستیم.یادم هستیک بار نماز ظهر و عصر دیر شد و آیت الله طالقانی نیامدند.خبر رسید که ساواکی ها ریخته اند توی خانه ایشان. 

-آن موقع که آژانس مهاجرت وجود نداشت چطور اقدام کردید؟

=دارالترجمه ها می دانستند چطور باید پذیرش گرفت.من یک بار هم کنکور امتحان دادم و بیولوژی شهرستان قبل شدم.مدارک درسی را ترجمه کردم و با مکاتبه بادانشگاه های آمریکا پذیرش گرفتم 200 دلار خرج دوره مقدماتی زبان و 1000 دلار ثبت نام ترم اول دانشگاه تگزاس بود.بعد که پذیرش آمد رفتم سفارت برای مصاحبه وگرفتن ویزا.اینجا چند ترم کانون زبان ایران و آمریکا درس خوانده بودم. کنسول که خودش مصاحبه می کرد پرسید برای چی می خواهی بروی؟ گفتم درس خواندن.پرسید کسی را توی آمریکا داری؟چند تا از بچه هایی محل کار که قبل از من رفته بودند را می شناختم.آخرش گفت روی نقشه تگزاس را نشان بده.یک نقشه بزرگ آمریکا روی دیوار بود.حدودا می دانستم کجاست. ویزای f1 را گرفتم.یعنی ویزای دانشجویی.

-حالا واقعا کسی را در آمریکا می شناختید که بتوانید از اوکمک بگیرید؟دانشجوهای سیاسی چی؟

=آدرس و تلفن دوستانم که رفته بودند را جمع کرده بودم.آن موقع رفتم پیش شهید بهشتی که مشخصات چند نفر از جمله دکتر یزدی در تگزاس را به من دادند.پول بلیط و بقیه مخارج را هم قرض کرده بودم تا کار کنم و برگردانم.نیویورک پیاده شدم ورفتم سانفرانسیسکو. آنجا با یکی از بچه ها تماس گرفتم که آمد فرودگاه دنبالم بعد رفتم شهرهای دیگر دنبال کار و بالاخره گذرم به پامانا افتاد از همان موقع بجه ها به اسم علی پامانایی می شناختنم.اول توی چلوکباب و بعد پمپ بنزین کارمی کردم ولی به سرعت جذب تعمیرات ماشین شدم.کار ساده ای بود.مثلا وقی در ماشینشان بسته می شد باید به نمایندگی تلفن می زدند در حالی که من با یک تکه سیم باز می کردم.آن موقع دانشگاه برکلی کالیفرنیا مرکز اعتراضات دانشجویی بود.

-همان جایی که چمران درس می خواند؟

=بله.گروههای ضد جنگ ویتنام توی برکلی خیلی فعال بودند یک بار هم چنان شورشی کردند که کار به تیر اندازی پلیس کشید.هیپی هم زیاد داشتند و کنار خیابان پر از آنها بود.یک نامه انصراف برای دانشگاه تگزاس نوشتم که مشکلی پیش آمده و نمی توانم بیایم.فرستادم ایران از اینجا پست کردند و دانشگاه پول شهریه را پس فرستاد و این اولین پولی بود که برای خانواده ام فرستادم.یک کلاس زبان مجانی شبانه برای مهاجر ها پیدا کردم و با کالج مهندسی دانشگاه لس آنجلس درسم را شروع کردم.ایندفعه از داخل آمریکا پذیرش گرفتم.

-دانشجو های سیاسی را پیدا کردید؟

=خیلی سریع.خانه ایران در لس آنجلس حل جمع شدن دانشجوهای مخالف رژیم بود. البته دوتا خانه ایران بود که دومی به سفارت تعلق داشت.خانه ایران سفارت ساختمان بسیار بزرگ و مجهز چند طبقه بود که برنامه های تفریحی و جشنهای زیادی در آن برگزار می شد.بخش فروشگاه صنایع دستی و بعضی از امور اداری سفارت هم در آن قرار داشت.اردشیر زاهدی که سفیر ایران در آمریکا بود خیلی بر برنامه های ظاهرا فرهنگی تاکید داشت که در واقع مجالس تفریحی بود که باید در جریان آن دانشجویان جوان سیاسی هم جذب می شدند.بعد از انقلاب این محل به دست انقلابیان افتاد.

-خانه ایران دانشجوها آزاد بود؟

=محرمانه نبود ولی اجازه عکس گرفتن نداشتیم و همدیگر را به اسم کوچک صدا می کردیم.بعد از اینکه چند بار به آنجا رفتم در جمعشان  گفتم که الان فضای فکری ایران طرف دکتر شریعتی است و از اینجا سعی کردم افکار اورا تبلیغ کنم همین هم باعث شد که بچه های خانه ایران دانشجویی دنبالم بیایند و تحقیق کنند که کجا کار می کنم و کجا زندگی می کنم و چه خط فکری دارم.

-کنفدراسیون در خانه ایران دانشجوها حضور داشت؟

=بله کنفدراسیون گروههای زیادی را شامل می شد مخصوصا چپ ها.

-انجمن اسلامی چطور تاسیس شد؟

=انجمن اسلامی اول در اروپا بود و بعد به امریکا آمد.افرادی مانند شهید بهشتی آن را حمایت می کردند.ما چند تا از بچه مذهبی ها بودیم که کلاسهای قرآن می گذاشتیم و کتابهایی راهم با خودمان از ایران برده بودیم.هرهفته کتابها را می خواندیم و بعد سوال و جواب بود.آن موقع «انجمن اسلامی دانشجویان امریکا و کانادا» تاسیس شده بود و در آمریکا حوزه تگزاس و سیاتل فعال بود.ما دو سال قبل از انقلاب حوزه لس آنجلس را تشکیل دادیم.جلسات هر هفته و گاهی هرشب بود.تظاهرات می کردیم و در محله ها و نقاط حساس اعلامیه به زبان انگلیسی یا عکس امام را می چسباندیم.یک شعار هم داشتیم که از گفته های حضرت امام به دست آمده بود با این مضمون که ما از تمام نهضت های آزادیبخش جهان حمایت می کنیم.

-کسی مخالف میکرد یا مزاحم کار شما می شد؟

= مشکل اصلی ما گروههای مختلف بود که به تظاهراتهای ما حمله می کردند و پلیس هم بیشتر طرف آنها بود.تا قبل از انقلاب فشار کمتر بود و بیشترشان برای تماشای تظاهراتها می امدند.ایرانی ها را مردمی می دانستند که با دیکتاتور خودشان می جنگند و کاری نداشتند.بعد از انقلاب به بچه های ما حمله می کردند و بعد از گروگانگیری وضع خیلی بدتر شد وما را به چشم دشمن خودشان می دیدند.بعد از گروگانگیری حجاب و ریش داشتن به همراه لهجه ایرانی دردسر ساز  شده بود.

-چه گروههایی؟

=بیشتر از همه JDL یا لژیون دفاعی یهود.صهیونیستهای افراطی بودند و به طرفداری از اسراییل افتخار می کردند.یک رییس خشن داشتند به نام روبن (rubin)که همیشه آماده درگیری بود.هرجا ما تجمع می کردیم پیدایشان می شد. از قیافه هایشان شناخته می شدند و از عرقچینهایی که باسنجاق به سرشان می چسباندند.شعار می دادند و کم کم درگیری را شروع می کردند.وقتی آنها پلاکارد های مارامی انداختند،روسری دختر ها را می کشیدند،یا بچه ها را می زدند پلیس کاری نداشت یا کمتر دخالت می کرد.اما اگر ما دست بلند می کردیم بلافاصله دستگیر می شدیم.یک بار روبن را هم گرفته بودند و همه را توی یکی از ماشینهای قفس مانند پلیس انداخته بودند روبن در همان حال هم با بچه های ما درگیر شد.پلیس طرف او بود.

-دیگر چه گروههای بودند؟

=ردنک(red neck) ها هم بودند.البته ردنک به هر امریکایی افراطی و نژادپرست هم گفته می شود.توی دانشگاه، توی پلیس، توی ادارات توی محله های جرم خیز و هرجای دیگر با این رد نک ها مواجه می شدیم.بعضی هایشان از نظر خود امریکایی ها هم خشن بودند.اسکین  هد (skin head) ها و ارین برادرز (Arian brothers)که نژاد پرست بودند و کوکلوس کلان ها (Ku Klux Klan)که  اول فقط دشمن سیاه ها بودند ولی بعد ازتحریم نفتی اعراب با آسیایی ها هم دشمن شدند.خود پلیسها هم دشمن ما بودند.البته پلیسهای محلی که کارشان گشت زدن و پاسبانی بود دوستانه رفتار می کردند ولی زمانی که تظاهرات می کردیم از پلیس های زندان می آوردند. کسانی که معروف بود از ارتش و گارد ویژه اخراج شده اند و فقط در زندان برای برخورد با زندانیان خطرناک از آنها استفاده می شود. لباس و رفتار این پلیسها با بقیه فرق می کرد.

-تظاهراتها مختص به گروههای مذهبی بودیا مارکسیستها هم بودند؟

=مارکسیستها هم تظاهرات می کردند.قبل از انقلاب بعضی از اعضای فداییان خلق اقلیت و اکثریت وسازمان مجاهدین خلق به برنامه های  انجمن اسلامی سرک می کشیدند. آنهایی که علایق مذهبی داشتند نماز می خواندند و به جلسات قرآن می آمدند.آن موقع هر گروه برای بعضی از برنامه ها از اعضای گروههای دیگر هم دعوت می کرد برای همین هم یکدیگر را می شناختیم ولی فاصله را حفظ میکردیم.مثلا فداییان خلق اکثریت بعد از انقلاب تو ی تظاهرات ما  با پرچم ایرانی داشتند که وسطش یک گل سرخ بود و بعضی شعار ها را تکرار نمی کردند.سال 60 و همان زمانی که اختلافات در ایران بالا گرفت دیدیم که هواداران این گروهها کم کم جواب سلام بچه مذهبی ها را نمی دهد.

-نمی شد مجوز بگیرید؟

=اتفاقا برای یکی از مهمترین تظاهراتها رفتیم اداره پلیس.این مربوط به زمانی است که انقلاب شده بود وشاه فراری به آمریکا آمده بود ولی هنوز گروگانگیری اتفاق نیفتاده بود. از مدتی قبل همه دانشجو هایی را که می شناختیم خبر کرده بودیم.یک شب قبل از تظاهرات من و یکی از دوستانم که الان استاد دانشگاه شریف است رفتیم اداره پلیس لس آنجلس که بر اساس قوانین فرمانداری کالیفرنیا می توانست مجوز تظاهرات صادر کند و آن را پوشش امنیتی بدهد.چند تا افسر دوره مان کردند و گفتند شرایط حاد است و شما نمی توانید تجمع کنید و اگر اینکار را بکنید خودمان دستگیرتان می کنیم.بعد هم گفتند از در اصلی اداره پلیس بیرون نروید.ما هم از همان در بیرون آمدیم.بیرون پر از خبرنگار و و دوربین بود فلاشها به کار افتاد میکروفن ها و دوربینهایشان را جلو آوردند.ما گفتیم از مدتها قبل برای این تظاهرات برنامه ریزی شده و چون ماشینهای حامل دوستان ما در راه لس آنجلس هستند  امکان لغو برنامه وجود ندارد.

-احتمال درگیری بود؟

=خیلی زیاد.ما هم هرکسی را که می توانستیم آورده بودیم.اعضای انجمن، دوستانمان، خانواده هایمان و بهترین پوستر ها و عکسهایمان.من یک عکس بزرگ از امام داشتم که برای این روز برداشتم. محل تظاهرات محله وست وود بود.صبح فردا با وجودی که رسانه ها خبر از لغو برنامه داده بودند جمعیت زیادی آمدند.عکاس و خبرنگار هم خیلی بود. JDLمثل یک مشت اوباش برای زدن آمده بودند و همینطور پلیسهای زندان. راه افتادیم و تا نزدیک بلوار «ویلشر» آمدیم آنجا کم کم برخورد شروع شد ولی ما از درگیری پرهیز می کردیم.پلیسها کم کم دور ما را گرفتند.من دودستی عکس اما را گرفته بودم.یک پلیس مچ دست چپم را گرفت بعد یکی دیگر دست راستم را.عکس امام را با دندان گرفتم و همان موقع دیدم که عکاسها دارند از این لحظه عکس می گیرند.آخرش هم بازداشت شدیم.شب توی بازداشتگاه بودیم که دیدم بقیه زندانیهای آمریکایی دارند به ما بد بیراه می گویند و تهدیدمان می کنند.توی تلویزیون زندان نشانمان داده بودند.بعدا کارتر دستور داد با این دانشجویان برخورد شود.تمام بچه ها به اداره مهاجرت احضار شدند و تعداد زیادی را که شرایط اقامتشان اشکال داشت ازامریکا اخراج کردند.

-مجموعا چند بار بازداشت شدید؟

=3 یا 4 بار.البته ما را به بازداشتگاه (jail)بردند نه به زندان(prison).زندان خیلی بدتر بود و ممکن بود زندانبانها و زندانیان ردنک بلایی سرمان بیاورند.یک بار یک پلیس داشت من و یکی دیگر از دوستانمان را با آسانسور بازداشتگاه جابه جا می کرد و ناسزا های بدی می گفت. من می توانستم بگویم مراقب حرفت باش ولی گفتم دهنتو بپا(watch your mouth) آمریکایی ها این حرف را زمانی می زنند که بخواهند با مشت توی صورت کسی بکوبند.پلیس هم آسانسور را نگه داشت و ما دو تا را بیرون کشید واگر بقیه جلویش را نگرفته بودند ضرب و شتممان حتمی بود.

-این بازداشتها برای کار و تحصیل شما و بقیه دردسری درست نمی کرد؟

=خیلی زیاد.یک بار تظاهراتی را اط ساعت 10 شروع کردیم و ساعت یک تمام شد ساعت 2 رفتم سر کارمکه شیفت عصر و در بخش کنترل کیقبت یک کارخانه بود.رییس من را خواست و آخرین چک حقوقم را روی میز گذاشت و گفتاین کمپانی نمیتواند با شما کار کند.ما ترابل میکر (trable maker)بودیم.در دانشگاه هم اگرسر و کارت با استاد ردنک می افتاد بی دلیل نمره کم می گرفتی.

-بعد از انقلاب ایران آمدید؟

=بله.اینجا ازدواج کردم و با کمک بعضی از دوستان که در نخست وزیری بودنددوره های رزمی را گذراندم و برای کنترل ناآرامیهای خوزستان اعزام شدیم چون مناطقی مانند آبادان دچار تحریکات گروهک ها شده بود.ولی هیچ مسئولیتی بعد از انقلاب نداشتم.بعدا با همسرم به آمریکا رفتیم و تحصیل را ادامه دادم و مشغول به کار شدم.در فرم استخدام نمی نوشتم که سابقه فعالیت سیاسی و بازداشت دارم ولی بعد از مدتی می فهمیدند و عذرم را می خواستند.از جمله زمانی که در فرمانداری کالیفرنیا و در بخش حوادث غیر مترقبه کار می کردم.

-به نظر خودتان این سرکوبها نشانه چه بود؟

=آمریکا با شعار حقوق بشر و آزادی گوش دنیا را کر کرده بود در حالی که داخل خودش از این خبر ها نبود.هیچ فضای باز واقعی برای ما معترضان در رسانه ها وجود نداشت و اجازه فعالیت گسترده نداشتیم.گروههای آزادیخواه خود آمریکا هم با این مسائل درگیر بودند.البته ممکن است یک ایرانی در همان زمان در آمریکا زندگی کند و از آزادی لذت ببرد ولی اگر مثل ما درگیر فعالیت های سیاسی بود مشکلات را حس می کرد.الان هم بعد از 11سپتامبر شرایط خیلی سخت شده است.

-فرزندان شما شهروند آمریکا هستند.خودتان و همسرتان هم به این کشور سفر می کنید در حالی که زمانی در همین کشور و برعلیه آن شعار می دادید.از این کار جه احساسی دارید؟

=من که از مردم آمریکا کینه ای ندارم.توده عادی مردم آمریکا بسیار با ادب و قانونمند هستند که حقوق دیگران را با دقت مراعات می کنند.بعضی از مردم آمریکا خیلی کم دروغ می گویند.بعضی ها هیچ وقت دروغ نمی گویند.همان زمان هم اینها را در تظاهرات ها به آمریکایی ها می گفتم.میگفتم من هم مثل شما شهروند ایالت متحده هستم ولی جنگ ویتنام،جنگ کره و صدها دخالت دیگر دولت آمریکا را نمی پذیرم.آنها هم قبول می کردند.اما اینکه چرا هنوز هم به آمریکا می روم مربوط به تحصیل فرزندانم و امتیازاتی حمایتی و علمی است که به تحصیل ارتباط دارد و من باید برای حفظش در رفت و آمد باشم.

-به سر انجمن وکنفدراسیون چه آمد؟

=من کم کم از بقیه بچه ها جداشدم.فکر میکنم انجمن هنوزهم فعال باشد ولی مسلما مثل زمان انقلاب نیست.کنفدراسیون که در واقع ترکیبی از جریانهای مختلف بود به تدریج با خروج گروهها مواجه شد.زمان انقلاب خیلی داغ بودیم و همه تحولات را به دقت دنبال می کردیم.هم شاد بودیم و هم دلهره داشتیم. بعد از انقلاب گروههای مختلف اعلام موجودیت و استقلال کردند و به دنبال سهم خواهی رفتند و کنفدراسیون  کم کم از کار افتاد.ولی خیلی سال بعد چند تا از دوستانم با من تماس گرفتند و گفتند آن عکسی که توی تظاهرات از تو گرفتند و نشان میدهد پلیسها دستهایت را گرفته اند و با دندان عکس امام را نگه داشته ای توی یک کتاب دانشگاهی چاپ شده.خودم هنوز این کتاب را ندیده ام.

- روبن چی شد؟

=روبن اهل لس آنجلس بود و همه جا به عنوان پرچم اسراییل شناخته می شد.خیلی وقت است ندیدمش.حتما مثل من پیر شده.

 ایو روبن jdl

پی نوشت : ایرو روبین (Irv Rubin) متولد 1945 و عضو رییس لژیون دفاعی یهود در لس آنجلس بود که از سال 1985 تا 2002 رییس این گروه به شمار میرفت .او در سال 2002 به اتهام تلاش برای بمب گذاری در مسجد فهد در کالیفرنیا دستگیر شد ولی قبل از دادگاه  گلویش را با تیغ برید و از بالکن زندان به پایین برید. مرگ او مشکوک است و بر روی سنگ قبرش تصویر یک مشت در میان ستاره شش پر به نشان گروه JDL حک شده است.

 

 روز نامه شرق 21 بهمن 89 ویژه نامه دهه فجر صفحه 7

 

محمد سرابیmohammad sarabi


 
 
هواپیما‌ربایی از نوع دیگر - چین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩
 

هواپیما‌ربایی از نوع دیگر

فرهنگ و تاریخ > تاریخ جهان- محمد سرابی:
هواپیماهایی که سقوط می‌کنند دیگر قابل استفاده نیستند و حتی اگر قسمت‌هایی از آنها هم سالم مانده باشد باز هم نمی‌توانند دوباره پرواز کنند و باید از نو ساخته شوند.

هواپیماهای جنگی هم همین‌طور هستند و اگر در جنگ سقوط کنند که اصلاً نباید سراغ‌شان را گرفت، ولی گاهی قطعات آنها را یادگاری نگه می‌دارند تا قدرت خود را نشان دهند. در سال 1999جت اف-117 امریکا در جنگ کوزوو  هدف قرار گرفت و سقوط کرد. این هواپیمای رادار گریز از نوعی بود که فقط امریکا فناوری ساخت آن را در اختیار دارد. با گذشت حدود 12 سال چین هواپیمای 20 J‌ را به نمایش گذاشته است که خیلی به آن شباهت دارد.

ممکن است هواپیمای چینی از روی نمونه اصلی شبیه‌سازی شده باشد چون بدون یک پشتوانه و تاریخچه طولانی علمی - صنعتی نمی‌شود ناگهان یک وسیله فنی پیشرفته ساخت؛ مگر این‌که اطلاعات مربوط به آن از جایی دزدیده یا خریده شده  باشد. شاید صربستان اطلاعاتی از هواپیما را به چین داده باشد زیرا قطعاتی از لاشه آن از جمله بال چپ، صندلی جهنده و کلاهک خلبان در موزه هوانوردی بلگراد نگهداری می‌شود. اما حالا مشخص شده است که عواملی از چین بعد از سقوط هواپیما قطعات آن را از کشاورزان محلی خریده‌اند.  بعضی از قطعات هواپیما به دست جمع‌آوری‌کنندگان اشیای ارزشمند افتاد و مقداری هم در اختیار وابستگان نظامی کشورهای دیگر قرار گرفت ولی انگار چینی‌ها بیشتر از بقیه از این سقوط استفاده کردند.

http://www.javanemrooz.com/news/newsreader/hamshahrionline/show-151533.aspx

http://www.javanemrooz.com/news/newsreader/show.aspx?id=151533

روزنامه همشهری 21 بهمن 1390 ضمیمه دوچرخه


 
 
دردسرهای آقای نخست‌وزیر - برلوسکونی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩
 

دردسرهای آقای نخست‌وزیر

کودک و نوجوان > جهان- محمد سرابی:
این بار اتهامی که به نخست وزیر خوشگذران زده شد سنگین‌تر از دفعات قبل است.

برلوسکنی مالک باشگاه آ.ث.میلان و سازمان بزرگ رسانه‌ای و ثروتمندترین شخصیت سیاسی جهان دائما درگیر مسائل اخلاقی است.

در قوانین غربی روابط غیر اخلاقی به خودی خود جرم محسوب نمی‌شود مگر اینکه کسی از آن شکایت کند، مانند پرونده شکایت یکی از کارآموزان کاخ سفید به نام مونیکا لوینسکی از رییس جمهور سابق آمریکا بیل کلینتون. کلینتون در آن پرونده گفت که اصلا لوینسکی را نمی‌شناسد و بعدا مشخص شد که دروغ گفته است.او به دلیل دروغ گفتن به کنگره امریکا احضار شد.

اگر قربانی زیر سن قانونی باشد هر گونه رابطه ای جرم خواهد بود و دادستان می‌تواند شکایت را برعهده بگیرد. روابط برلوسکنی شاکی نداشته است اما این بار مشخص شده است که یکی از قربانیان در آن زمان یک سال از 18 سال کمتر داشت.

او که «کریمه المحروق» نام دارد وبه نام روبی شناخته می شود از مهاجران مراکشی است و در یک کلوپ شبانه کار می‌کند. مدتی قبل زمانی که کریمه به اتهام دزدی دستگیر شده بود برلوسکنی به پلیس تلفن کرد و سفارش کرد که او آزاد شود همین تلفن هم الان علیه او استفاده شده است. بعدا شواهدی برای پرداخت پول و حق‌السکوت به این نوجوان هم پیدا شده و به پرونده‌های قبلی نخست‌وزیر اضافه شد.

مذهب مردم ایتالیا مسیحی کاتولیک است و واتیکان اعلام کرده است اگر این اتهام ثابت شود روابط خود با نخست‌وزیر را قطع می‌کند. بزرگ‌ترین حزب مخالف برلوسکنی از او خواسته استعفا دهد و دادستان میلان پرونده شکایت از او را به جریان انداخت. برلوسکنی تمام اتهامات را رد کرده است. او تا به حال چند بار از صحنه سیاسی ایتالیا کنار رفته است ولی باز هم وارد قدرت شد و 3 بار به نخست‌وزیری رسید درحالی که به فساد مالی و ارتباط با مافیا هم متهم است. برلوسکنی که 74 سال دارد دوبار ازدواج کرده صاحب 5 فرزند است. او چند وقت قبل با جراحی زیبایی ظاهر خود را جوان‌تر کرد.

http://hamshahrionline.ir/details/128201

روزنامه همشهری 14 بهمن 1389


 
 
به نام پدر - لبنان - رفیق حریری
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩
 

به نام پدر

کودک و نوجوان > جهان- محمد سرابی:
«14 مارس» و «8 مارس» دو جریان سیاسی اصلی در لبنان، درحال کشمکش هستند و سعد حریری، پسر بزرگ‌ترین سیاستمدار این کشور، تلاش می‌کند قدرت را برای خودش حفظ کند. پدر او در یک انفجار بزرگ کشته شده است.

لبنان در قرن‌های گذشته قسمتی از امپراتوری عثمانی بود. بعد از جنگ اول جهانی، این کشور مستقل شد، ولی همچنان زیر نفوذ قدرت‌هایی مانند فرانسه بود.

اقوام و پیروان مذاهب متفاوتی در این کشور زندگی می‌کنند که هیچ‌کدام در اکثریت نیستند. در سال 1975 جنگ داخلی شروع شد و با طولانی شدن آن، هر یک از کشورهای مختلف خاورمیانه به لبنان نفوذ کردند و به حمایت از یک گروه سیاسی یا شبه‌نظامی پرداختند. جنگ پانزده سال طول کشید.

مهم‌ترین شخصیت سیاسی لبنان رفیق حریری بود که ثروت و قدرت زیادی داشت. او به خاطر محبوبیتش دو دوره نخست‌وزیر شد، اما در بین گروه‌های سیاسی مخالفانی داشت. حریری در سال ۲۰۰۵ درانفجار بسیار بزرگی کشته شد.

از همین‌جا دوباره کشمکش‌های داخلی شروع شد. سعد حریری، پسر او که قبلاً شناخته شده نبود، با تعدادی از گروه‌های لبنانی جریان« 14‌مارس» را تشکیل داد و نخست‌وزیر شد. حزب‌الله لبنان و متحدانش هم جریان«8مارس» را ساختند. جریان « 14‌مارس» به دولت‌های غربی گرایش دارد. لبنان تقریباً تنها کشور عربی‌ای است که نظام انتخاباتی دارد و قدرت در آن بین اشخاص جابه‌جا می‌شود؛ اما درگیری‌های داخلی آن زیاد است.

http://hamshahrionline.ir/details/126735

روزنامه همشهری 7 بهمن 1389


 
 
تونس پس از ربع قرن
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩
 

تونس پس از ربع قرن

 محمد سرابی:
بعد از خودسوزی پسر جوان تونسی، آشوب در این کشور بالا گرفت و اعتراض‌های مردم، رئیس‌جمهور آن کشور را فراری داد. او 23 سال حکومت کرده بود.

تونس در شمال افریقا قرار دارد. پادشاهان محلی تونس در قرن نوزدهم مورد حمله کشورهای اروپایی قرار گرفتند و بالاخره این منطقه در سال ۱۸۸۱ مستعمره فرانسه شد. با آغاز جنگ دوم جهانی، ارتش آلمان برای تقویت پایگاه متحدین در شمال افریقا، در تونس نیرو پیاده کرد. در سال ۱۹۴۳ نیروهای ارتش آلمان از تونس عقب‌نشینی کردند و تونس به کنترل متفقین درآمد. کشور تونس در پیمان پاریس که در سال ۱۹۵۶ میلادی امضا شد، استقلال خود را به دست آورد؛ ولی بعد از آن گرفتار دیکتاتوری«حبیب بورقیبه» شد. 31سال بعد «زین‌العابدین بن‌علی» کودتا کرد و دیگر از قدرت کنار نرفت.

فرانسه که هنوز هم بر تونس سلطه دارد، از دولت بن‌علی به طور غیرمستقیم حمایت می‌کرد. تونس در بین کشورهای اطرافش اقتصاد بهتری دارد و توریست‌های زیادی جذب می‌کند. با این حال مشکلات اقتصادی باعث نارضایتی مردم فقیر شده بود. دولت تونس که اجازه اعتراض به کسی نمی‌داد، فکر نمی‌کرد مردم دست به شورش بزنند، ولی بعد از خودکشی محمد بوعزیزی، جوان میوه‌فروشی که مأموران مانع کارش شده بودند، خشونت شروع شد. نیروهای سرکوب به طرف جمعیت شلیک کردند و وضعیت بدتر شد. بعد ازحدود یک ماه، بن‌علی و خانواده‌اش از تونس فرار کردند و به عربستان سعودی پناه بردند.

http://hamshahrionline.ir/details/126732

روزنامه همشهری 7 بهمن 1389