محمد سرابی

www.msarabi.com

 
مهاجران و مهاجرزادگان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸
 
 محمد سرابی:
چوهدری یک نام خانوادگی پاکستانی است و او هم پدری پاکستانی دارد ولی اختر چوهدری عضو مجلس پاکستان نیست؛ اوعضو حزب سوسیالیست و مجلس نروژ است.

هزاران نفر در دنیا آرزو دارند به جای کشور فقیر خود در کشوری مرفه و ثروتمند که امکانات و آزادی زیادی دارد زندگی کنند. به همین دلیل مهاجرت یکی از موضوعات مهم بین‌المللی در دنیای امروز است. مهاجرت دو نوع است:درون کشوری و بین کشوری.

در مهاجرت درون کشوری مردم از روستاها و شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ می‌روند تا فرصت‌های بیشتری برای کار و یا تحصیل پیدا کنند و شرایط زندگی خود را بهبود ببخشند ولی در مهاجرت بین کشوری مردم به سرزمین دیگری می‌روند تا زندگی کاملاً متفاوتی را شروع کنند. معمولاً آنها قصد ندارند به کشور خود باز گردند.

جریان مهاجرت معمولاً از طرف کشورهای توسعه نیافته به سوی کشورهای توسعه یافته است و بعضی از کشورها در دنیا به مهاجر پذیر بودن، شهرت دارند. کشورهای واقع در اروپای شمالی، غربی و مرکزی،امریکای شمالی و اقیانوسیه از دسته مهاجرپذیر و مقصد افرادی از قاره آفریقا، آسیای مرکزی و جنوبی، خاورمیانه و امریکای مرکزی هستند.

مسافران قاچاق معمولاً به مقصد نمی رسند

بنابه آمار آژانس مهاجران سازمان ملل متحد، از هر هفت نفر ساکنان کشورهای توسعه یافته یک نفر مهاجر است و بنابه گزارش مدیر اجرایی برنامه توسعه سازمان ملل هر سال نزدیک به 300 میلیون نفر برای مهاجرت تلاش می‌کنند. کشورهای غربی برای پذیرفتن قانونی این مهاجران شرایطی تعیین کرده‌اند.

 یعنی هر فرد باید امتیازاتی مانند تحصیلات، شغل یا ثروت داشته باشد تا زودتر پذیرفته شود ولی در کنار آن قوانین دیگری این کشورها را موظف می‌کند فردی را که به خاک آنها پناهنده شده و نمی‌تواند به کشور خود برگردد بپذیرند.

 بنابر این کسانی که امتیاز‌های مهاجرت را ندارند تلاش می‌کنند به صورت غیر قانونی وارد خاک یکی از این کشورها شوند؛ در دهه‌های اخیر جنگ، فقر، قحطی، بی‌ثباتی اجتماعی و فشار‌های سیاسی باعث زیاد شدن تعداد مهاجران شده و ترکیب جمعیتی کشورهای  غربی در حال تغییر است،طوری که دیگر مهاجرها یک استثنا در بین مردم بومی نیستند.

بعضی از مهاجران سنت‌های گذشته خود را تا حدی حفظ کرده‌اند و فرزندان آنها وابستگی‌هایی به فرهنگ پدری خود دارند درحالی که در کشور دیگری به دنیا آمده‌اند و به زبان آنها تحصیل می‌کنند. به همین دلیل نسل دوم مهاجران فرهنگ و ارزش‌هایی متفاوت با اطرافیان خود دارند. در بعضی از  این کشورها محله‌هایی به‌وجود آمده است که بیشتر محل سکونت مهاجران فقیر است. مانند بعضی از محله‌های حاشیه شهر پاریس.

مهاجرت همچنین می‌تواند موجب کمبود نیروی انسانی در کشور های مبدأ و بیکاری در کشورهای مقصد شود. رشد نژادپرستی هم از دیگر مشکلات جوامع مهاجر پذیر است.
راستی بسیاری از شخصیت‌های موفق و مشهور درکشورهای توسعه یافته در واقع مهاجر هستند. یکی از این نمونه‌ها «آرنولد شوارتزنگر» است که در 14 سالگی از آلمان به امریکا رفت. او ابتدا قهرمان ورزشی و سپس بازیگر سینما شد. شوارتزنگر که از راه تجارت ثروت زیادی به دست آورده است اکنون فرماندار ایالت کالیفرنیاست. کشور‌های غربی دوست دارند این گروه از مهاجران را جذب کنند.

جالب‌ترین نکته در مورد مهاجرت این است که مردم سرزمین‌هایی که قبلاً مستعمره یک کشور اروپایی بودند اکنون همان کشور را بیشتر به عنوان مقصد مهاجرت انتخاب می‌کنند و هندی‌ها به انگلیس، اهالی آفریقای مرکزی به فرانسه و ساکنان شمال آفریقا به ایتالیا می‌روند. قرن‌ها بعد از اینکه استعمارگران به این مناطق حمله کردند، حالا مردم این سرزمین‌ها هستند که به سوی کشور استعمارگر سرازیر شده اند.

روزنامه همشهری – ضمیمه نوجوانان دوچرخه

30 مهر 1388

http://hamshahrionline.ir/details/93057


 
 
لشگر بیکاران
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
 

 

لشگر بیکاران

 

چطور ملتی فقیر، جنگ زده و بدهکار می تواند در مدت یک دهه نیروی عظیمی فراهم کرده و قاره یی را زیرورو کند؟ این سوالی بود که هنوز هم در مورد آغاز جنگ جهانی دوم از طرف آلمان پرسیده می شود. در سال های بعد از جنگ جهانی اول مشکلات اقتصادی، رکود و بیکاری اروپا را فرا گرفته بود. در آلمان بدهکاری به خاطر غرامت های جنگ جهانی اول، تحقیرهای معاهده ورسای و تبلیغات کمونیست ها وضعیت اجتماعی بدتر بود. در واقع این انبوه جوانان بیکار و گرسنه آلمانی بودند که لشگر نازی ها را تشکیل دادند و به کشورهای دیگر سرازیر شدند.

در قرن های گذشته رعیت های محنت زده به امید نزول باران یا رحم خراج گیران پادشاه می ماندند تا شاید سال بعد با برداشت محصول و زاد و ولد احشام به نان و نوایی برسند. ولی از 100 سال پیش با افزایش دانش عمومی و ارتباطات و همین طور تولید نظریه های سیاسی جدید واکنش مردم به فقر تغییر کرده است.

بنا بر اطلاعات ارائه شده از سوی مرکز آمار ایران نرخ بیکاری که در آغاز دولت نهم 9/10 درصد بود باید تا پایان امسال به 4/8 درصد می رسید ولی این نرخ الان 3/11 درصد است. فراکسیون کارگری مجلس بیکاری را بیشتر از اینها و در حدود 16 درصد ارزیابی می کند.نشریه اکونومیست هم پیش بینی کرده است بحران بیکاری تا پایان امسال به 1/12 درصد برسد. شاید به نظر برسد که 10 درصد و 15 درصد بیکاری زیاد هم نیست و تا وقتی 90 درصد دیگر سر کار هستند، اتفاقی نمی افتد ولی وجود 10 درصد بیکاری در جامعه یی به معنای این نیست که تمامی افراد باقیمانده دارای مشاغلی معتبر، مستمر و معقول هستند یا اینکه از درآمد و امید به ادامه حرفه خود رضایت دارند. بنا بر اعلام مرکز پژوهش های مجلس، ایران رتبه اول بیکاری منطقه و 17 جهان را در دست دارد.علیرضا محجوب نماینده قدیمی طبقه کارگر در مجلس نیز اظهار داشته است که در تابستان جاری میزان بیکاری جوانان 15 تا 26 سال به 7/22 درصد رسیده است. این جوانان اصلی ترین بخش نیروی انسانی هستند که باید بازار کار را افتتاح کنند.

بحران اقتصادی به صورت موجی بزرگ از بانک های امریکایی شروع شد و تا اروپا و آسیا گسترش یافت. بنا به روالی که در سال های قبل هم تکرار شده است این عوارض پس از مدتی به کشورهای جهان جنوب هم خواهد رسید.اگرچه در فضای امروز مباحثی چون نارضایتی یک هنرمند، نامه یی منسوب به یکی از بزرگان یا جمله یی از یک سخنرانی بازتاب زیادی پیدا می کند و مسائل اقتصادی را تحت الشعاع قرار می دهد ولی معمولاً در فصل زمستان درصد بیکاری در ایران افزایش پیدا می کند. زمستان در پیش است.

روزنامه اعتماد 28 مهر 1388

http://www.etemaad.ir/Released/88-07-28/260.htm


 
 
گفت وگو با محمد تقی فاضل میبدی - تقابل یا تعامل مساله این نیست
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
 
گفت وگو با محمد تقی فاضل میبدی
 
تقابل یا تعامل مساله این نیست
 


محمد سرابی

از آن زمان که نهادی به نام مذهب در جامعه ایجاد شد تا امروز، متولیان دین در هر عصر روش های متفاوتی را در مقابل قدرت حکومت در پیش گرفتند تا بقای این بنا را حفظ کنند و بر بلندی و شکوه آن بیفزایند. در هر عصر مرامی بر دیگر مرام ها برتری جست و پشتوانه یی عقیدتی برای خود فراهم کرد. دوران ما زمانی است که امور سیاسی در تمامی زوایای جامعه در میان عارف و عامی به گردش افتاده است و جایی باقی نمانده که از تاثیر آن به دور مانده باشد. اما آنچه در این دوران به گوش می رسد و بسیاری از اندیشمندان بر آن تاکید می کنند استقلال حوزه های علمیه از حکومت ها است. به همین جهت به سراغ حجت الاسلام محمدتقی فاضل میبدی از استادان حوزه و دانشگاه رفتیم تا در مورد روابط میان روحانیت شیعه و حکومت های وقت پرسش کنیم. فاضل میبدی تاریخچه یی طولانی و پرفراز و نشیب را در این باره نقل می کند. 

---

-از استقلال عالمان دینی شیعه در کشور های اسلامی مکرراً سخن گفته شده و آن را با وضعیت مفتیان بعضی کشور های عربی که تابع حکومت هایشان هستند مقایسه کرده اند. اما سوال اینجاست که حوزه های علمیه شیعه در طول تاریخ خود چه موضعی در مقابل حکومت ها داشته اند؟ 


از دیدگاه تاریخی نمی توان روش یکسانی را برای این امر مشخص کرد و گفت در تمام مدت حوزه های شیعی یا عالمان شیعی بر یک منهج حرکت می کردند. طبیعتاً در زمان شیخ طوسی یا قرن چهارم، پنجم پس از عصر غیبت نظریه اصلی این بود که حکومت در زمان غیبت از آن معصوم است و چون معصوم غایب است پس تشکیل حکومت برای غیرمعصوم یا واجب نیست یا جایز نیست لذا چیزی به عنوان فلسفه سیاسی چندان جدی نبود چون فرض داشتن حکومت در این میان منتفی بود. در این زمان به ندرت کسانی میا ن روحانیت پیدا می شدند که اعتقاد به حکومت غیرمعصوم داشتند. البته رساله یی به عنوان «رساله فی عمل السلطان» یا کتاب « العمل السلطان» در قرن چهارم یافت شده که در جای خود باید بحث شود. شیخ مفید معتقد بود همکاری با حکومت اگر دربردارنده منافعی برای مردم باشد، اشکال ندارد. سیدمرتضی نیز رساله یی درباره همکاری با سلطان نوشت. 

-تشکیل دولت صفوی به عنوان دولت شیعه چه تاثیری بر این تفکر گذاشت؟ 

پیش از دوران صفوی کشور ایران چندپاره بود و حکومت مرکزی قدرتمندی وجود نداشت. عالمان چندانی هم به عنوان فقیه در ایران نبودند. پیش از صفویه میان فقیهان و متصوفان درگیری های جدی تا حد تکفیر و تفسیق وجود داشت و عرفا و متصوفه غالباً بر فقها پیروز بودند. با تشکیل دولت صفوی (اوایل قرن دهم) و رسمی کردن مذهب تشیع زمینه یی باز می شود تا فقهای شیعه به ایران هجرت و برای تحکیم مبانی فقه شیعه در ایران تلاش کنند. بنابراین به دعوت شاهان صفوی از مراکز علمی شیعه در لبنان و سوریه و به طور مشخص از جبل عامل لبنان فقیهان بزرگی به ایران می آیند. برخی از این فقها چون محقق کرکی رسماً با دربار رابطه برقرار می کند و در زمره درباریان قرار می گیرد که لقب «شیخ الاسلام» را کسب می کند. البته در میان آنها تفاوت هایی در فهم و سلیقه وجود دارد. برخی از آنها که با شاه توافق هایی می کنند که نمونه عالی آنها محقق ثانی یا محقق کرکی است، مورد غضب برخی قرار می گیرند. برخی فقهای شیعه در عصر صفویه همکاری با سلاطین جور را مطلقاً جایز نمی دانستند. جالب اینکه با قدرت گرفتن فقها رساله یی در رد تصوف، عرفان و فلسفه نگاشته می شود. عنوان این رساله «الردعلی الصوفیه» است که آقابزرگ آنها را در الذریعه آورده است. در هر صورت کسانی چون شاه طهماسب مشروعیت خود را از فقها می گیرد. دو مساله مهم در این میان مورد اهتمام قرار می گیرد؛ یکی نماز جمعه و دیگری خراج و مالیات و اینکه آیا عطایای دولت حلال است یا حرام؟ فقهایی چون قطیفی یا محقق اردبیلی در برابر این دو مساله موضع می گیرند و همکاری را جایز نمی دانند و هرگونه هدیه یی از طرف حکومت را جایز نمی دانند و استقلال خود را از حکومت حفظ می کنند. و اینان هیچ گونه رابطه یی با دربار و حکومت نداشتند و بر همان اصل دور بودن از حکومت در عصر غیبت تکیه می کنند. یا صاحب مدارک و صاحب معالم از ترس اینکه شاه عباس اینها را دعوت به همکاری کند، به ایران نیامدند. ولی به طور کلی در زمان صفویه به دلیل قدرت متمرکز این دولت و امنیتی که به عالمان تشیع می داد مراوده غالب علما با حکومت بیشتر از دوران قبل است. مثلاً پدر شیخ بهایی شیخ عبدالصمد به دعوت شاه صفوی به ایران می آید و در دربار حضور پیدا می کند و شیخ بهایی که نخستین رساله علمیه فارسی را می نگارد به نام شاه عباس نام آن را جامع عباسی می گذارد. یا اینکه مرحوم مجلسی به دربار صفوی بسیار نزدیک است. در ساختار حکومت صفوی، شاه به علمایی که در کنار او بودند «صدر»- به مفهوم جانشین شاه- می گفت و دیگران با لقب شیخ الاسلام از آنان نام می بردند. خلاصه می توان گفت رابطه میان حکومت و روحانیت در عصر صفویه مثبت بوده است. 

-افشاریه و زندیه سلسله های کوتاه و پرآشوبی بودند. در سلسله قاجار چه اتفاقی افتاد؟ 

در دوران قاجاریه روابط علما با دربار فرق می کند. در روزگار صفویه همان طور که گفتم، رابطه خیلی وثیق بود. در شهر اصفهان که پایتخت صفویان است، دقت کنید می بینید مدرسه علمیه چهارباغ عباسی و کاخ عالی قاپو فاصله زیادی از هم ندارند بلکه به هم تکیه دارند. به تعبیر مورخان شیخ و شاه در کنار یکدیگر هستند ولی از آن به بعد روحانیت از حکومت فاصله می گیرد. در دوره افشاریه بیشتر علما مخالف دربار هستند. در دوران قاجار که پایتخت تهران است، فقها سه دسته اند؛ گروهی بی طرف، گروهی مخالف و گروهی نزدیک دربار. در عهد ناصری میرزای شیرازی از مخالفان دربار است و شیخ فضل الله نوری از نزدیکان و مشاوران مظفرالدین شاه. غالب علمای بزرگی مانند شیخ مرتضی انصاری، میرزای شیرازی ، کاشف الغطا و... در نجف هستند. برخلاف دوران صفویه که ملاصدرا، میرفندرسکی، میرداماد، شیخ بهایی، مجلسی و خیلی عالمان دیگر در ایران بودند اما در زمان قاجار چنین نیست. در انقلاب مشروطه هم می بینید موافقان مشروطه مانند آخوندخراسانی و نائینی و همین طور محمدکاظم یزدی که تقریباً مخالف مشروطه بود در نجف ساکن هستند. بعد از این است که می بینیم مرحوم شیخ عبدالکریم حائری از نجف می آید و در قم حوزه را تاسیس می کند که بعد از او با حضور آقایانی چون بروجردی، صدر، حجت، خوانساری و... این مرکز قدرت می گیرد. به طور کلی در تاریخ هزارساله شیعه یک تفکر خاص در مورد تعامل دین و حکومت وجود ندارد. 

-از تعامل میان دین و حکومت گفتید. این تعامل چه شکلی دارد؟ 

فقهای شیعه بین حکومت عادل و جائر فرق گذاشته اند. تعامل با حکومت جائر را یا مطلقاً حرام دانسته اند یا برای کمک به مظلوم جایز دانسته اند. در مورد حکومت عادل می توان سه شکل اصلی را برای این تعامل متصور شد؛ اول اینکه عالم نسبت به حکومت نقش ارشادی دارد و خودش در امور سیاسی دخالت نمی کند. دوم اینکه عالم در امور سیاسی دخالت کند مانند زمان صفویه یعنی نقشی را در ساختار حکومتی برعهده می گیرد یا اینکه اعمال حکومت را تایید و توجیه می کند. شکل سوم این است که عالم خود مدعی شود و حکومت را در دست بگیرد یعنی عالم فقیه و مرجع، خود حاکم کشور باشد هرچند حکومت عادل باشد. نظریه ولایت فقیه حکومت را از آن فقیه جامع الشرایط می داند. 

-در سده اخیر مخصوصاً دوران پهلوی که جامعه با نشانه های دنیای جدید و روند مدرن شدن آشنا می شود، چه روشی از سوی علما در پیش گرفته شد؟ 

برخورد علما با مساله تجدد مساله یی است که باید آن را در عهد قاجار دنبال کرد. زمانی که امیرکبیر دنبال عرفی کردن و اصلاحات در کشور بود غالب علما با مساله تجدد مخالف بودند. در عهد مشروطیت دودستگی یا چنددستگی آشکار می شود. ایده مشروطیت ایده تجددطلبانه است. اندیشه آخوندخراسانی یا میرزای نائینی در زمان خود تجددطلبانه است. سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی آزادیخواه و متجدد هستند. این تقابل بنیادگرایی و تجددطلبی در عهد پهلوی وجود داشته است ولی تعامل با حکومت پهلوی مساله دیگری است. کسی مانند مدرس از اول موضع منفی دارد اما مرجعی چون حائری موسس حوزه مصلحتاً در دهه اول حکومت پهلوی در عراق و بعداً در ایران سرناسازگاری با حکومت را ندارد. همین طور موضع آیت الله بروجردی در برابر پهلوی دوم عموماً جنبه ارشادی داشته و در دهه 20 می توان این روش را در عمل آیت الله طالقانی و امام خمینی دید. نمونه بسیار مشهود آن رویه حضرت آیت الله بروجردی در برخورد با محمدرضاشاه است. به نظر می رسد سیاست مرحوم بروجردی همان سیاست مرحوم حائری است و روش امام خمینی همان روش مدرس است. 

-گفته می شود محمدرضا شاه از نفوذ آیت الله بروجردی هراس داشت. 

بله، حکومت پهلوی برخلاف حاکمان پیشین از نفوذ علما هراس داشت، به دلیل آنکه از اواخر عهد قاجار و در حکومت پهلوی نهاد مرجعیت شکل می گیرد. ما پیش از آن چیزی به عنوان مرجعیت، به شکل فعلی نداشتیم. بعد از فتوای تنباکو و بعد از مشروطیت مرجعیت شکل می گیرد و این مراجع در میان مردم مقبولیت فراوانی داشتند و می توانستند با فتوای خود همه چیز را عوض کنند. البته به این نکته توجه داشته باشید که غالب مراجع ابا داشتند از اینکه در حکومت دخالت کنند یا اینکه سهمی برای خود بخواهند. 

-ولی میرزای شیرازی با فتوای تحریم تنباکو بزرگ ترین حرکت سیاسی زمان خود را انجام داد. 

بله میرزای شیرازی فتوایی داد که از سامرا انتشار یافت و در تمام ایران تاثیر زیادی گذاشت. بعد از فتوا هم کسانی مانند سید جمال الدین اسدآبادی به دیدنش رفتند و خواستند با شاه مبارزه کنند و قدرت و حکومت را در اختیار بگیرند ولی همین عالم بزرگ که ازجمله روحانیون سیاسی زمان خود به شمار می رفت نپذیرفت. آخوند خراسانی و علامه نایینی هم همین رویه را داشتند و حکومت فردی عادل در زمان غیبت را به جای حکومت کردن ترجیح می دادند. 

-دلیل پیش گرفتن این رویه چه بود؟ آیا روحانیون به تجربه چنین ضرورتی را دریافته بودند یا اینکه مبنایی فقهی آنها را وادار می کرد؟ 

استدلال اصلی این بود که روحانیت یک نهاد دینی و قدسی است و کار اصلی آن فراهم آوردن تشکیلاتی است که اولاً به مسائل شرعی برسد و ثانیاً درد های اجتماعی مردم را کاهش دهد. کار اصلی روحانیت تدبیر امر سیاست نیست. روحانیت باید مهارکننده قدرت حاکمان و ارشادکننده آنان و مانع فساد آنها شود نه اینکه خود به دنبال تصاحب قدرت باشد. چون قدرت سیاسی آلودگی های خاص خود را دارد و هر چه روحانیت از این عرصه به دور باشد نفوذ او بیشتر است. این خلاصه استدلال روحانیون بزرگی بود که بنیانگذاران مدارس و مکاتب دینی محسوب می شوند. امثال آیت الله بروجردی نیز بر همین مسیر حرکت می کردند. به همین دلیل زمانی که فداییان اسلام در حوزه به دنبال فعالیت هایی بودند، ایشان به نواب صفوی روی خوشی نشان نداد و با آنها همکاری نکرد و در پاره یی مواقع مخالفت خود را اظهار کرد تا حوزه وارد قدرت و سیاست نشود. میرزای شیرازی بنیان یک قدرتی را تکان داد ولی وارد قدرت نشد. همین طور نفوذ معنوی آیت الله بروجردی در تاریخ تشیع کم نظیر است. 

-ولی حتماً یک حجت شرعی برای این رویه وجود داشته است. 

مبنای اول همان مطلبی بود که ذکر شد یعنی اعلام می کردند در دوران غیبت ما وظیفه تشکیل حکومت را نداریم. در کنار آن روایتی از پیامبر اسلام هست که فقیهان را از نزدیک شدن به درهای دربار سلاطین بر حذر می دارد زیرا اگر نهاد مرجعیت در قالب سیاست به قدرت نزدیک شود، ممکن است به وجهه معنوی آن لطمه وارد شود. امام خمینی اوایل خواهان خلع سلطنت نبود، همواره شاه را نصیحت می کرد و او را از کارهای خلاف شرع بر حذر می داشت. 

-الان هم این روش در حوزه رواج دارد؟ 

الان نظرات سیاسی در حوزه متفاوت است. گروهی به دخالت در امور سیاسی اعتقاد دارند و گروهی ندارند. روش آیت الله سیستانی در عراق روش دخالت در حکومت نیست. روش نظارت بر قدرت و حکومت است و با وجود نفوذ و مقبولیت فراوان در میان شیعیان و مردم عراق به دنبال تشکیل حکومت و رهبری سیاسی نیست و سهمی هم برای خود طلب نمی کند ولی در مواقع احساس خطر مواضع خود را اعلام می کند و موثر واقع می شود. به نظر من روش ایشان همانند روش آخوندخراسانی است. آخوندخراسانی نخست با دربار قاجار تعامل داشت و در پایان نامه هایی که می نگاشت، دوام سلطنت را آرزو می کرد ولی پس از طغیان محمدعلی شاه و دیکتاتوری او نامه هایی به شدت اعتراض آمیز نوشت و طی نامه یی به دولت ها تمام قراردادها و استقراض های شاه را از درجه اعتبار ساقط دانست. ولی هیچ گاه آخوند خود را جای شاه قلمداد نکرد. امروز هم در حوزه ها کسانی هستند که شأن روحانی را در حدود امثال آخوند می دانند. 

-با و جود تغییرات فراوان در ساختار جامعه که بنیان های اجتماعی و رفتاری ما را عوض کرده است هنوز هم شاهد هستیم که بسیاری از مردم نزد مراجع می روند و تظلم خواهی می کنند. ارتباط این موضوع با دوری جستن روحانیون از قدرت را چگونه می بینید؟ 

طبیعتاً مردم مراجع را پناهگاه خود می دانند. در گذشته وقتی حاکمی دست به ظلم و ستم می زد مردم در خانه علما تظلم می کردند یا بست می نشستند زیرا علما را مرجع و ملجاء خود می دانستند. شاید نظر عالمانی که از قدرت دوری می کرده اند این بود که باید این پناهگاه مردمی حفظ شود زیرا اگر روحانیت اصیل به قدرت آلوده شود و از چشم مردم سقوط کند، دیگر مردم جایی برای تظلم نخواهند داشت زیرا کسی که شریک در قدرت شود قطعاً اشتباهات خود یا حاکمیت را کمتر می بیند یا اینکه سعی می کند آنها را توجیه کند. امروز برخی آقایان پاره یی از اشتباهات را توجیه می کنند. برخی کارهای حکومت برای برخی مراجع و علمای حوزه ها قابل توجیه نیست. عجیب اینکه عده یی از امامان جمعه به جای نهی از منکر در مقام کتمان و توجیه خطاها هستند. مرحوم امام در اوایل انقلاب براین نظر بود که روحانیت به حوزه ها برگردد و با حفظ نفوذ معنوی خود ناظر بر قدرت باشد تا خطاها را صواب نبیند. 

-وضعیت فعلی استقلال حوزه را چطور می بینید؟ 

تصور می کنم امام خمینی هم این نظر را داشتند که استقلال حوزه باید حفظ شود. ولی الان حساسیت هایی ایجاد شده است و برخی نگران دخالت هایی از بیرون هستند و گاهی حرکاتی در حوزه رخ می دهد که مورد رضایت مراجع نیست. اگر مرجعی در مقام امر و نهی برآید و به مذاق حاکمیت خوش نیاید، کسانی خارج از حوزه با هو و جنجال دخالت می کنند. حال اینکه یک روحانی پست دولتی قبول کند مساله دیگری است و ربطی به استقلال حوزه ندارد. تاکید می کنم که مقصود اصلاً خوب یا بد بودن حکومت نیست. بحث استقلال حوزه است. حتی اگر ما دولتی اسلامی و شیعی داشته باشیم که کلیه مسائل دینی را رعایت کند باز هم بعضی روحانیون این را برنمی تابند که عواملی از سوی حکومت در حوزه دخالت کند.

روزنامه اعتماد 28مهر 1388


 
 
بزرگ‌ترین اتحادیه جهان - سازمان ملل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸
 

بزرگ‌ترین اتحادیه جهان

محمد سرابی:
هر سال در ابتدای پاییز اجلاس جهانی سازمان ملل متحد برگزار می‌شود و در آن نمایندگان بیشتر کشورهای جهان با هم ملاقات می‌کنند

امسال موضوع بیشتر گفت‌وگوهای بین این سیاستمداران بحران اقتصادی جهانی، تروریسم و مشکلات زیست محیطی بود.

سازمان ملل متحد بزرگ‌ترین اتحادیه بین‌المللی است که تقریباً تمام کشورهای جهان عضو آن هستند.

بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945، کشورهای دنیا و مخصوصاً کشورهایی که مستقیماً درگیر جنگ بودند به فکر تأسیس سازمانی بین‌المللی افتادند تا از طریق آن مانع وقوع جنگ دیگری شوند. در ابتدا سازمان ملل متحد توسط 51 کشور تأسیس شد و جای جامعه ملل را گرفت.

جامعه ملل که قبل از جنگ جهانی وجود داشت اتحادیه چندین کشور بود ولی نتوانست کارایی زیادی داشته باشد. سازمان ملل باید بتواند با برقراری ارتباط میان کشورها، کمک به کشورهای فقیر و توسعه‌نیافته و محدود کردن کشورهای قدرتمند و داوری در اختلاف‌های آنها، زمینه‌های وقوع جنگ را از بین برد. این سازمان از چند بخش مجمع عمومی، شورای امنیت، دبیرخانه و ... تشکیل شده است و نهادهایی مانند فائو، یونسکو، یونیسف، کمیسیون عالی پناهندگان،کمیسیون حقوق بشر و ... را هم تحت پوشش خود دارد.

مجمع عمومی سازمان ملل با حضور نمایندگان تمامی کشورهای عضو تشکیل می‌شود و در آن سران کشورها به سخنرانی و مذاکره با یکدیگر می‌پردازند. این جلسه‌ها در سالن اصلی ساختمان مرکزی در شهر نیویورک تشکیل می‌شود و دولت آمریکا موظف است برای هیئت‌های دیپلماتیک همه کشورها روادید(ویزا) صادر کند. اعلامیه جهانی حقوق بشر در واقع یکی از قطعنامه‌های مجمع عمومی سازمان ملل است که در سپتامبر سال 1948 با اکثریت آرا تصویب شد. 30 ماده این اعلامیه بر حقوق مدنی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی هر فردی تأکید و امتیازات و آزادی‌های برابر را برای هر انسان تضمین می‌کند.

ساختمان مرکزی سازمان ملل در منهتن نیویورک

پیگیری اعلامیه حقوق بشر پس از مدتی به تأسیس شورای حقوق بشر و کمیسیون حقوق بشر منجر شد که موارد نقض مواد آن در کشورهای مختلف دنیا را منتشر می‌کند
شورای امنیت وظیفه پاسداری از امنیت و صلح بین‌المللی را بر عهده دارد و با اعزام نیروهای پاسدار صلح معروف به کلاه‌‌آبی‌ها در صورت صادر کردن مجوز استفاده از نیروی نظامی دربرخی کشورها، این کار را انجام می‌دهد. در این شورا پنج کشور آمریکا، انگلیس، روسیه، چین و فرانسه به صورت ثابت و چند کشور دیگر به صورت متغیر عضو هستند. کشورهای ثابت «حق‌ وتو» دارند، یعنی می‌توانند با رأی خود قطعنامه‌های تصویب شده توسط دیگر اعضا را باطل کنند که این مسئله همیشه بحث ها و اعتراض های  زیادی را به دنبال داشته است.

«یونسکو» سازمان تربیتی، علمی، فرهنگی ملل متحد است که بیشتر به ایجاد ارتباط میان کشورها، آموزش‌های مربوط به صلح و همزیستی و تلاش برای حفظ دستاوردها و میراث مشترک فرهنگی می‌پردازد.

«یونیسف» صندوق کودکان  سازمان ملل متحد است و بر اساس این اندیشه تأسیس شد که کودکان و نوجوانان در جریان مشکلات سیاسی و اقتصادی بیشتر از همه آسیب می‌بینند و تا زمانی که امکانات لازم برای حفظ سلامتی و رشد و تحصیل آن‌ها فراهم نباشد جامعه پیشرفتی نخواهد کرد.

«فائو» سازمان کشاورزی و خواروبار ملل متحد است که در زمینه انتقال اطلاعات مربوط به تولید مواد غذایی و نحوه تقسیم و مصرف آن فعالیت می‌کند تا مانع وقوع قحطی یا سوء تغذیه گسترده شود.

اگرچه فعالیت‌های سازمان ملل تأثیر فراوانی در ایجاد ارتباط میان کشورهای جهان داشته است ولی هدف اصلی آن یعنی جلوگیری از جنگ هنوز محقق نشده است و خیلی اوقات دو کشور عضو بدون توجه به موضع‌گیری سازمان با هم درگیر می‌شوند.

http://hamshahrionline.ir/details/91581

پنجشنبه 9 مهر 1388

روزنامه همشهری – ضمیمه نوجوانان دوچرخه


 
 
بزرگ‌ترین اتحادیه جهان - سازمان ملل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸
 

بزرگ‌ترین اتحادیه جهان

محمد سرابی:
هر سال در ابتدای پاییز اجلاس جهانی سازمان ملل متحد برگزار می‌شود و در آن نمایندگان بیشتر کشورهای جهان با هم ملاقات می‌کنند

امسال موضوع بیشتر گفت‌وگوهای بین این سیاستمداران بحران اقتصادی جهانی، تروریسم و مشکلات زیست محیطی بود.

سازمان ملل متحد بزرگ‌ترین اتحادیه بین‌المللی است که تقریباً تمام کشورهای جهان عضو آن هستند.

بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945، کشورهای دنیا و مخصوصاً کشورهایی که مستقیماً درگیر جنگ بودند به فکر تأسیس سازمانی بین‌المللی افتادند تا از طریق آن مانع وقوع جنگ دیگری شوند. در ابتدا سازمان ملل متحد توسط 51 کشور تأسیس شد و جای جامعه ملل را گرفت.

جامعه ملل که قبل از جنگ جهانی وجود داشت اتحادیه چندین کشور بود ولی نتوانست کارایی زیادی داشته باشد. سازمان ملل باید بتواند با برقراری ارتباط میان کشورها، کمک به کشورهای فقیر و توسعه‌نیافته و محدود کردن کشورهای قدرتمند و داوری در اختلاف‌های آنها، زمینه‌های وقوع جنگ را از بین برد. این سازمان از چند بخش مجمع عمومی، شورای امنیت، دبیرخانه و ... تشکیل شده است و نهادهایی مانند فائو، یونسکو، یونیسف، کمیسیون عالی پناهندگان،کمیسیون حقوق بشر و ... را هم تحت پوشش خود دارد.

مجمع عمومی سازمان ملل با حضور نمایندگان تمامی کشورهای عضو تشکیل می‌شود و در آن سران کشورها به سخنرانی و مذاکره با یکدیگر می‌پردازند. این جلسه‌ها در سالن اصلی ساختمان مرکزی در شهر نیویورک تشکیل می‌شود و دولت آمریکا موظف است برای هیئت‌های دیپلماتیک همه کشورها روادید(ویزا) صادر کند. اعلامیه جهانی حقوق بشر در واقع یکی از قطعنامه‌های مجمع عمومی سازمان ملل است که در سپتامبر سال 1948 با اکثریت آرا تصویب شد. 30 ماده این اعلامیه بر حقوق مدنی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی هر فردی تأکید و امتیازات و آزادی‌های برابر را برای هر انسان تضمین می‌کند.

ساختمان مرکزی سازمان ملل در منهتن نیویورک

پیگیری اعلامیه حقوق بشر پس از مدتی به تأسیس شورای حقوق بشر و کمیسیون حقوق بشر منجر شد که موارد نقض مواد آن در کشورهای مختلف دنیا را منتشر می‌کند
شورای امنیت وظیفه پاسداری از امنیت و صلح بین‌المللی را بر عهده دارد و با اعزام نیروهای پاسدار صلح معروف به کلاه‌‌آبی‌ها در صورت صادر کردن مجوز استفاده از نیروی نظامی دربرخی کشورها، این کار را انجام می‌دهد. در این شورا پنج کشور آمریکا، انگلیس، روسیه، چین و فرانسه به صورت ثابت و چند کشور دیگر به صورت متغیر عضو هستند. کشورهای ثابت «حق‌ وتو» دارند، یعنی می‌توانند با رأی خود قطعنامه‌های تصویب شده توسط دیگر اعضا را باطل کنند که این مسئله همیشه بحث ها و اعتراض های  زیادی را به دنبال داشته است.

«یونسکو» سازمان تربیتی، علمی، فرهنگی ملل متحد است که بیشتر به ایجاد ارتباط میان کشورها، آموزش‌های مربوط به صلح و همزیستی و تلاش برای حفظ دستاوردها و میراث مشترک فرهنگی می‌پردازد.

«یونیسف» صندوق کودکان  سازمان ملل متحد است و بر اساس این اندیشه تأسیس شد که کودکان و نوجوانان در جریان مشکلات سیاسی و اقتصادی بیشتر از همه آسیب می‌بینند و تا زمانی که امکانات لازم برای حفظ سلامتی و رشد و تحصیل آن‌ها فراهم نباشد جامعه پیشرفتی نخواهد کرد.

«فائو» سازمان کشاورزی و خواروبار ملل متحد است که در زمینه انتقال اطلاعات مربوط به تولید مواد غذایی و نحوه تقسیم و مصرف آن فعالیت می‌کند تا مانع وقوع قحطی یا سوء تغذیه گسترده شود.

اگرچه فعالیت‌های سازمان ملل تأثیر فراوانی در ایجاد ارتباط میان کشورهای جهان داشته است ولی هدف اصلی آن یعنی جلوگیری از جنگ هنوز محقق نشده است و خیلی اوقات دو کشور عضو بدون توجه به موضع‌گیری سازمان با هم درگیر می‌شوند.

http://hamshahrionline.ir/details/91581

پنجشنبه 9 مهر 1388

روزنامه همشهری – ضمیمه نوجوانان دوچرخه


 
 
نمایش بدون بازیگر (حذف شاهان از تاریخ)
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸
 

نمایش بدون بازیگر 

 محمد سرابی

در مباحث جامعه شناسی یکی از نهاد های اصلی هر جامعه نهاد آموزش است یعنی جایی که کودکان را برای تبدیل شدن به بزرگسال آموزش می دهد و دانش، فرهنگ و مهارت های هر نسل را به نسل بعد منتقل می کند.هر عضو جامعه از کودکی وارد مدرسه شده و پس از حدود یک دهه در آستانه جوانی از آن خارج می شود.جامعه انتظار دارد این فرد در طول مدت تحصیل توانایی خواندن و نوشتن و محاسبه را به دست آورده و همین طور اطلاعاتی در مورد علم، تاریخ، هنر و نظیر آن را کسب کند تا درکی کلی و البته واقعی از خود و جهان اطراف خود داشته باشد.

شاه اسماعیل

درست در زمان بازگشایی مدارس خبر رسید وزارت بی وزیر آموزش و پرورش قصد دارد کتاب های تاریخ را تغییر داده و نام پادشاهان را از آنها حذف کند.سوال این است اگر نام پادشاهان حذف شود چه چیزی از تاریخ باقی خواهد ماند؟ مثلاً با حذف شاه اسماعیل، شاه عباس یا شاه سلطان حسین چگونه تاریخ صفویه و شکل گیری هویت ایرانی در سده های اخیر تعریف خواهد شد؟ اساساً در صحنه نمایش دنیای قدیم ایران، ایتالیا یا چین چه کسانی غیر از سلطان و قیصر و امپراتور بازیگران اصلی بودند؟

صحبت بر سر عدالت و نیکوکاری و ایمان پادشاهان نیست چرا که شاه معمولاً فردی مستبد است که خود را مالک جان و مال رعایا می داند و سخن گفتن از سوسیالیسم یا دموکراسی پیش او بی فایده است. بحث اینجاست که حذف کردن ظالم ترین و کافرترین حاکم هم از تاریخ ممکن نیست.

نمونه واضح عوض کردن کتاب تاریخ مدارس، کشورهای بلوک شرق است.این کشورها به دلیل وضعیت جغرافیایی خود همیشه در معرض حمله قبایل بیابانگرد آسیایی بودند به همین جهت شاهان و اشراف زادگانی دارند که در جنگ با این قبایل صاحب شهرت شده اند.بعد از تسلط کمونیسم تمامی این تاریخ دستکاری و تبدیل به جنگ ارباب های سرمایه دار با یکدیگر شد زیرا کمونیست ها تاریخ را تنها از دید خود تعریف می کنند ولی این کار باعث حذف داستان های حماسی در میان مردم نشد.جالب ترین نمونه کشور آلمان است.آلمان بعد از جنگ جهانی دوم به دو کشور تجزیه شد که یک تاریخ داشتند ولی در مدارس دو سوی مرز دو تاریخ متفاوت تدریس می شد.تاریخ مدارس غربی از سرزمین ژرمن ها و امپراتوری پروس می گفت و تاریخ مدارس شرقی از سیر تکاملی مبارزات زحمتکشان برای تحقق پیش بینی های کمونیستی.می شود تصور کرد بعد از وحدت دو آلمان و نابودی بلوک شرق کدام تاریخ در مدارس آلمان باقی مانده است.

ما در تاریخ خود پادشاهان ستمگر و مستبد زیادی داشتیم.یکی از دلایلی که اکنون قادر به برقراری مردم سالاری نیستیم همین استبدادزدگی طولانی است ولی آیا می توانیم نام آنها را حذف کنیم؟

ضمیمه  روزنامه اعتماد 7 مهرماه88  صفحه 16