محمد سرابی

www.msarabi.com

 
من 15 سال دارم - آشوب های یونان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
 

 

روزنامه اعتماد 30 آذر 87

 

محمد سرابی

 

16 آذر فقط در ایران روز پرهیاهویی نیست. امسال در مرکز تاریخی تمدن و فلسفه غرب هم اتفاقی افتاد که تا مدتی این روز را یادآوری می کند. از سه ماه قبل مردمی که از مشکلات اقتصادی یونان و دولت غیرقابل انعطافش خسته شده بودند اعتصاب را شروع کردند. حمل و نقل، صنایع تولیدی، ارتباطات و بخش های دیگر کم و بیش تعطیل شدند و چند روزی در این حالت به سر بردند ولی دولت کاستاس کارامانلیس که با اختلاف رای ناچیزی سرکار آمده بود خیال رفع مشکل یا کنار رفتن را نداشت. اعتراض ها تا آذرماه ادامه پیدا کرد و وقتی پلیس به تظاهرکنندگان در پایتخت حمله کرد اعتراض به آشوب تبدیل شد. در مقابل موزه ملی آتن در محله اکزارچیا 30 نوجوان ماشین پلیس را سنگباران کردند. افسر 37ساله پلیس سه گلوله شلیک کرد و «الکساندروس گریگوپلوس» نوجوان 15ساله کشته شد. درست از همین نقطه بحران از کنترل خارج شد. همه فکر می کنند نوجوانی ساده که از روی احساسات پاک و آزادیخواهانه اش به خیابان آمده بود با گلوله عمدی مامور خشن پلیس کشته شد.اگر پلیس یک مرد میانسال مجرد که سابقه مصرف مواد مخدر داشت یا یکی از اوباش و خرابکار های فوتبالی مسلح به چوب را می کشت کسی آنقدر حساس نمی شد که در محل کشته شدن او هر روز دسته های گل قرار گیرد. اگر مامور پلیس کشته می شد شاید بعضی ها خوشحال هم می شدند که انتقام دولتی را از پلیس گرفته اند ولی خون پاک نوجوان دامنگیر است و تا مدت ها شعله های آشوب را زنده نگه می دارد.سه سال از آشوب های فرانسه می گذرد. در همین فصل بود که پلیس به محله های حاشیه یی شهر حمله کرد و دو نوجوان بیگناه از دست پلیس به ایستگاه انتقال برق فرار کردند و آنجا به جای باتوم برقی با جریان مستقیم و قوی برق طرف شدند. چنان آشوبی محله های فقیر نشین فرانسه را درگیر کرد که انتخابات ریاست جمهوری سال بعد کاملاً تحت تاثیر این ماجرا قرار گرفت. تا وقتی پای خون وسط نیامده آرام کردن مردم زیاد سخت نیست. در چند روز گذشته باز هم آشوب های شهری ادامه پیدا کرده و حتی به سفارتخانه های این کشور در آلمان و انگلیس هم حمله کرده اند. مامور پلیس اشتباه بزرگی کرد. به نظر نمی آید یونان به این زودی ها کشته شدن الکساندر را فراموش کند. مرگ جوان برای همه دردناک است.


 
 
قدیمی‌ترین حاکم شمال آفریقا - قذافی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧
 

قدیمی‌ترین حاکم شمال آفریقا

محمد سرابی

معمر قذافی در کنفرانسی خبری در پایتخت روسیه گفت که نه برای مسایل سیاسی، بلکه فقط برای خرید اسلحه به روسیه رفته است.

از چند سال قبل که کشور لیبی شروع به برقراری روابط با شرق و غرب کرد، این چندمین سفر رئیس آن کشور به پایتخت یکی از کشورهای توسعه یافته است.معمر قذاقی، رئیس کشور لیبی از قدیمی‌ترین حاکمان کشورهای آفریقایی است. او حدود 40 سال است که  بر کشور لیبی حکومت می‌کند.


 
 
نوجوانان آواره در جاده‌های کنگو
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧
 

نوجوانان آواره در جاده‌های کنگو

محمد سرابی:
مدتی است شبکه‌های خبری تصویر‌های آوارگانی را از آفریقا نشان می‌دهند که در کنار جاده‌ها حرکت می‌کنند.

 جنگ داخلی کنگو، که از مردادماه دوباره شروع شده بود، باعث آوارگی 250هزار نفر در شرق این کشور شد که حداقل 60 درصد آنها کودکان هستند.

رهبران کشورها و اتحادیه‌های آفریقا برای حل مشکل جنگ‌های داخلی کنگو جلسه‌ای برگزار کردند، اما فرمانده شورشیان کنگو که به جلسه دعوت نشده بود، اعلام کرد که اگر در گفت‌وگوها شرکت نکند دولت کنگو را سرنگون می‌کند.

کشور روآندا دارای دو قوم بزرگ هوتو و توتسی است. درگیری این دو قوم  که بخش اصلی جمعیت روآندا را تشکیل می‌دهند، باعث خونریزی و کشتار بسیار زیادی در این کشور شده است. قسمتی از مردم کشور همسایه یعنی کنگو هم از این دو قبیله هستند. بنابر این درگیری‌ها به آنجا هم کشیده شده است.

شرق کشور کنگو به دلیل دور بودن از پایتخت و فقر مردم، دچار ناآرامی است. «لارنت نکوندا»، فرمانده گروهی از شبه نظامیان توتسی است و برای حمایت از آنها با شبه نظامیان «مای‌مای» ،که دشمن تونسی‌ها هستند، می‌جنگد .حدود 3 هفته قبل گروه نکوندا توانستند شهر «نیانزاله» را تصرف کنند و به 80 کیلومتری شهر بزرگ «گوما»، مرکز ایالت شرقی کنگو برسند.

نظامیان دولتی که در شهر نیانزاله مستقر بودند نتوانستند بیش از دو روز مقاومت کنند. بسیاری از سربازان دولتی مدت‌هاست که حقوق نگرفته‌اند و اسلحه و مهمات آنها هم برای مقابله با شبه‌نظامیان کافی نیست، مخصوصاً که گفته می‌شود گروه نکوندا سلاح‌های بیشتر و قوی‌تری دارند.

لارنت نکوندا

جمهوری دمکراتیک کنگو تا سال 1908 قسمتی از املاک «لئوپولد دوم»، پادشاه بلژیک محسوب می‌شد و از آن سال تا 1960 مستعمره‌ این کشور بود. در سال 1960 پاتریس لومومبا استقلال کنگو را که در آن زمان زئیر نامیده می‌شد، به دست آورد، ولی یک سال بعد به دست نظامیان بلژیکی و گروه‌های مخالف کشته شد. چند سال بعد یک نظامی به نام «موبوتو سه‌سه‌سکو» با کودتا قدرت را به دست گرفت و تا سال 1996 که با کودتای «لوران کابیلا» سرنگون شد، حکومت کرد و نام زئیر در همان سال به کنگو تغییر کرد. لوران کابیلا هم 6 سال بعد کشته شد و حکومت به پسرش «ژوزف کابیلا» رسید. ژوزف در انتخابات سال 2006 رسماً رئیس جمهور کنگو شد و حاضر به مذاکره با نکوندا نیست.کنگو 2 میلیون و 354 هزار کیلومتر مربع مساحت و 60 میلیون نفر جمعیت دارد که 7 میلیون نفر در پایتخت زندگی می‌کنند. جمهوری دمکراتیک کنگو به پایتختی کینشازا را نباید با کشور جمهوری کنگو یا کنگو برازاویل به پایتختی برازاویل اشتباه گرفت. کنگو برازاویل که همسایه شمال غربی کنگو است، تنها 342 هزار کیلومتر مربع مساحت و 4 میلیون نفر جمعیت دارد.

درگیری‌های شرق کنگو باعث قطع ارتباط این قسمت با بقیه کشور شده است. کشورهای اروپایی، خصوصاً فرانسه، تلاش می‌کنند راهی برای پایان جنگ داخلی پیدا کنند. سیاستمداران آفریقایی هم در کشور کنیا برای حل بحران کنگو  جلسه‌ای تشکیل دادند، ولی یک طرف درگیری یعنی گروه نکوندا، در این جلسه شرکت نداشت.

http://hamshahrionline.ir/details/69791

14 آذر 1387


 
 
من مثبت هستم - زندگی بیمار مبتلا به ایدز
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧
 

من مثبت هستم

سلامت > بیماری- محمد سرابی:
اول مایل نبود درباره ایدز صحبت کند. چند وقت قبل از تلویزیون آمده بودند و باوجود اینکه قول دادند تصویر و صدایش را تغییر دهند اما همه را پخش کردند.

مجله‌ای خانوادگی هم عکس بزرگی از او را با عنوان بیمار +HIV موفق چاپ کرده بود. قرار گذاشتیم از او با اسم مهرداد نام ببریم. مهرداد34سال دارد، به چند هنر تسلط پیدا کرده و الان یکی از قدیمی‌ترین اعضای باشگاه یاران مثبت محسوب می‌شود. او و همسرش هر دو پیش از ازدواج مبتلا به ایدز بود‌ه‌اند و همین بیماری هم باعث آشنایی‌شان شده است.

  • چطور شد که گرفتار ایدز شدی؟

سال 79 بود. توی یک پادگان در کرمانشاه خدمت می‌کردم. چند تا از سربازها که با هم دوست بودیم می‌خواستند خالکوبی کنند. یک خالکوب خیلی ماهر هم آمده بود. برای هر کس یک نقش انداخت. من هم وسوسه شدم و خواستم طرح سر یک عقاب را روی شانه‌ام خالکوبی کند. از یک طرف همه را خالکوبی کرد. نمی‌دانم سوزنش آلوده بود یا کسی از سربازها ایدز داشت ولی من از همان راه ایدز گرفتم.

  • چطور متوجه شدی؟

حدود یک ماه گذشته بود که سرما خوردم. تمام علائم شبیه سرماخوردگی بود ولی هرچه می‌گذشت خوب نمی‌شدم؛ تا 3ماه طول کشید. بدنم قوی بود و قبلا پیش نیامده بود که سرما خوردگی‌ام آنقدر طول بکشد. دکترها هم چیزی نمی‌دانستند. کم‌کم شک کردم که شاید بیماری خاصی گرفته باشم. وقتی که برای مرخصی آمده بودم رفتم مرکز انتقال خون و آزمایش دادم. روزی که رفتم نتیجه را بگیرم مادرم هم آمده بود. برگه را دادند و دیدم جلوی HIV علامت مثبت خورده است.

  • خانواده‌ات از تو حمایت می‌کردند؟

اگر بیمار مبتلا به ایدز از طرف خانواده خود طرد شود نمی‌تواند در مقابل مشکلات اجتماعی مقاومت کند. خانواده‌ام وقتی فهمیدند بیمار شده‌‌ام به دنبال درمان و کمک کردن بودند.

  • خودت درباره ایدز چه فکری می‌کردی؟ اطلاعی از این بیماری داشتی؟

به خاطر تبلیغات نادرستی که دیده بودم فکر می‌کردم زیاد زنده نمی‌مانم. خانواده‌ام هم چیزی از روش‌های انتقال بیماری نمی‌دانستند. به چند دکتر مراجعه کردیم و بعد هم رفتیم مرکز بهداشت غرب تهران؛ آنجا بود که واقعیت بیماران +HIV را دیدم. کسانی بودند. که  6سال، 10سال یا 12سال با ایدز زندگی کرده بودند می‌گفتند می‌شود 20سال با این بیماری زندگی کرد. برای من که پیش خودم خیال می‌کردم حداکثر یک ماه زنده می‌مانم خیلی امیدوار کننده بود.

  • خیلی از مردم، برخوردهای بدی با کسی دارند که بیماری‌اش را اعلام کند. حتما تو هم با این برخوردها مواجه شده‌ای؟

بله. یک بار برای کار اداری پیش یک مدیر بلندپایه رفته بودم؛ کیف دستی‌ام را روی میزش گذاشته بودم و داشتم مدارک را نشان می‌دادم. به محض اینکه فهمید ایدز دارم گفت کیفت را بردار و عقب بایست؛ یا اینکه در همین بیمارستان با یکی از مراجعان صحبت می‌کردم. مثل دو تا آدم عادی ایستاده بودیم و درباره بخش‌های مختلف حرف می‌زدیم که صحبت به مرکز تحقیقات ایدز رسید. گفت می‌گویند اینجا چند نفر هستند که ایدز دارند. وقتی گفتم که خودم هم مبتلا هستم عقب عقب رفت و گفت نمی‌خواهم نفست به من بخورد. از این قبیل اتفاقات برای ما می‌افتد.

  • بدترین برخوردی که دید‌ه‌ای چه بوده است؟

پیش یک دکتر متخصص رفته بودم. مشکل تنفسی داشتم. داشت معاینه می‌کرد و با گوشی به صدای نفس کشیدنم گوش می‌داد. فکر کردم پزشک باید از وضعیت بیمارش اطلاع درستی داشته باشد. گفتم که ایدز دارم. وحشت کرد و داد زد که شماها برای چی دنبال درمان هستید؟ شما که جامعه را آلوده می‌کنید همان که بمیرید بهتر است.

  •  چه کار کردی؟

چه کاری می‌توانستم بکنم؟ از اتاقش آمدم بیرون. آنقدر سر و صدا راه انداخت که همه فهمیدند.

  • الان اگر پیش دکتر دیگری بروی بازهم می‌گویی که ایدز داری؟

بله، باز هم بیماری خودم را اعلام می‌کنم. واکنش غلط مردم نباید مانع رفتار درست ما باشد.

زندگی خودت بعد از بیماری چه تغییری کرد؟

مهمترین تاثیری که ایدز روی زندگی من گذاشت این بود که قدر لحظه‌هایی را که می‌گذرد بیشتر می‌دانم. قبلا چیزهایی از موسیقی می‌دانستم ولی بعد از بیماری در دوره‌های عالی موسیقی شرکت کردم و الان نواختن حرفه‌ای تار، سه تار و گیتار را یاد گرفته‌ام. خطاطی، طراحی، نقاشی، منبت کاری، معرق و هنرهایی را که به آنها علاقه داشتم به طور جدی دنبال کردم. هنر هم باعث شد که زندگی بهتری داشته باشم. به عنوان آموزشگر به مدارس ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان و حتی مراکز دانشگاهی می‌روم. بیماری‌ام را اعلام می‌کنم و تلاش می‌کنم سطح آگاهی جوان‌ها را بیشتر کنم .

  • از هم‌دوره‌ای‌های سربازی که با هم خالکوبی کرده‌اید خبری داری؟

نه، اصلا نمی‌دانم از آن جمع چند نفر آلوده بودند یا آلوده شدند یا الان در چه وضعیتی هستند.

جایی برای مثبت‌ها

زمانی که نام ایدز تازه در ایران شنیده می‌شد این بیماری را مخصوص جوامع غربی و نشانه‌ای از انحراف اخلاقی و جنسی معرفی می‌کردند. شاید آن زمان کسی فکر نمی‌کرد که ایدز روزی به ایران هم خواهد رسید و انگ اتهام اخلاقی برای این بیماران کنترل آن را مشکل‌تر خواهد کرد. باشگاه یاران مثبت سازمانی مردم‌نهاد است که در حوزه کمک‌رسانی به بیماران + HIV و آموزش شهروندان فعالیت می‌کند.

فرنگیس فروزش یکی از اعضای این باشگاه می‌گوید: «اتهام اخلاقی باعث چند برابر شدن مشکلات روحی بیماران می‌شود، الگوی اصلی انتقال ایدز در کشور ما اعتیاد تزریقی است و بیشتر مبتلایان براثر استفاده از سرنگ مشترک به ایدز دچار می‌شوند و این اتفاق در زندان‌ها و محل تجمع افراد کارتن‌خواب بیشتر تکرار می‌شود. یکی از روش‌های کنترل بیماری توزیع سرنگ است، اما در جایی‌که بعضاً حتی وجود اعتیاد تزریقی هم پذیرفته نمی‌شود چطور می‌توان از این روش استفاده کرد.»

فروزش می‌گوید: «بیشتر مشکلات بیماران+ HIV ناشی از نا آگاهی عمومی جامعه است. می‌دانید که بیماری ایدز در معاشرت‌های روزمره انتقال پیدا نمی‌کند. و بیمار+ HIV می‌تواند در یک محیط کاری مشغول به حرفه‌ای باشد، اما اغلب مردم از نزدیک شدن به چنین بیماری وحشت دارند. بدترین مواردی که داشتیم کودکان + HIV بودند که از مدارس اخراج شدند.» بنابه محاسبات بین‌المللی در ایران بین 70 تا 80 هزار مبتلا به ایدز وجود دارد که مشخصات
18 هزار نفر از آنها در دستگاه‌های درمانی ثبت‌شده است. باشگاه یاران مثبت که از سال 85 کار خود را آغاز کرده است تاکنون موفق به جذب 200 بیمار شده که تنها 20 نفر از آنها زن هستند.

کسانی که تصور می‌کنند لمس‌کردن یا نفس بیمار مبتلا به ایدز باعث انتقال بیماری می‌شود شاید ندانند که در کشور ما خانواده‌هایی وجود دارند که در آنها یکی از اعضای خانواده مبتلا به ایدز است و تا به‌حال هیچ‌کس دیگری از او ویروس HIV را نگرفته است؛ حتی زن و شوهرهایی که با وجود ابتلای یکی از آنها به ایدز همچنان به زندگی خود ادامه می‌دهند. شماره تلفن‌های 66593030 و 66581517 در باشگاه یاران مثبت پاسخگوی شهروندان در باره این بیماری خواهد بود.

http://hamshahrionline.ir/details/69654

http://www.socialworkeriran.com/find-1.17.1141.fa.html

11 آذر 1387


 
 
من مثبت هستم - زندگی بیمار مبتلا به ایدز
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧
 

من مثبت هستم

سلامت > بیماری- محمد سرابی:
اول مایل نبود درباره ایدز صحبت کند. چند وقت قبل از تلویزیون آمده بودند و باوجود اینکه قول دادند تصویر و صدایش را تغییر دهند اما همه را پخش کردند.

مجله‌ای خانوادگی هم عکس بزرگی از او را با عنوان بیمار +HIV موفق چاپ کرده بود. قرار گذاشتیم از او با اسم مهرداد نام ببریم. مهرداد34سال دارد، به چند هنر تسلط پیدا کرده و الان یکی از قدیمی‌ترین اعضای باشگاه یاران مثبت محسوب می‌شود. او و همسرش هر دو پیش از ازدواج مبتلا به ایدز بود‌ه‌اند و همین بیماری هم باعث آشنایی‌شان شده است.

  • چطور شد که گرفتار ایدز شدی؟

سال 79 بود. توی یک پادگان در کرمانشاه خدمت می‌کردم. چند تا از سربازها که با هم دوست بودیم می‌خواستند خالکوبی کنند. یک خالکوب خیلی ماهر هم آمده بود. برای هر کس یک نقش انداخت. من هم وسوسه شدم و خواستم طرح سر یک عقاب را روی شانه‌ام خالکوبی کند. از یک طرف همه را خالکوبی کرد. نمی‌دانم سوزنش آلوده بود یا کسی از سربازها ایدز داشت ولی من از همان راه ایدز گرفتم.

  • چطور متوجه شدی؟

حدود یک ماه گذشته بود که سرما خوردم. تمام علائم شبیه سرماخوردگی بود ولی هرچه می‌گذشت خوب نمی‌شدم؛ تا 3ماه طول کشید. بدنم قوی بود و قبلا پیش نیامده بود که سرما خوردگی‌ام آنقدر طول بکشد. دکترها هم چیزی نمی‌دانستند. کم‌کم شک کردم که شاید بیماری خاصی گرفته باشم. وقتی که برای مرخصی آمده بودم رفتم مرکز انتقال خون و آزمایش دادم. روزی که رفتم نتیجه را بگیرم مادرم هم آمده بود. برگه را دادند و دیدم جلوی HIV علامت مثبت خورده است.

  • خانواده‌ات از تو حمایت می‌کردند؟

اگر بیمار مبتلا به ایدز از طرف خانواده خود طرد شود نمی‌تواند در مقابل مشکلات اجتماعی مقاومت کند. خانواده‌ام وقتی فهمیدند بیمار شده‌‌ام به دنبال درمان و کمک کردن بودند.

  • خودت درباره ایدز چه فکری می‌کردی؟ اطلاعی از این بیماری داشتی؟

به خاطر تبلیغات نادرستی که دیده بودم فکر می‌کردم زیاد زنده نمی‌مانم. خانواده‌ام هم چیزی از روش‌های انتقال بیماری نمی‌دانستند. به چند دکتر مراجعه کردیم و بعد هم رفتیم مرکز بهداشت غرب تهران؛ آنجا بود که واقعیت بیماران +HIV را دیدم. کسانی بودند. که  6سال، 10سال یا 12سال با ایدز زندگی کرده بودند می‌گفتند می‌شود 20سال با این بیماری زندگی کرد. برای من که پیش خودم خیال می‌کردم حداکثر یک ماه زنده می‌مانم خیلی امیدوار کننده بود.

  • خیلی از مردم، برخوردهای بدی با کسی دارند که بیماری‌اش را اعلام کند. حتما تو هم با این برخوردها مواجه شده‌ای؟

بله. یک بار برای کار اداری پیش یک مدیر بلندپایه رفته بودم؛ کیف دستی‌ام را روی میزش گذاشته بودم و داشتم مدارک را نشان می‌دادم. به محض اینکه فهمید ایدز دارم گفت کیفت را بردار و عقب بایست؛ یا اینکه در همین بیمارستان با یکی از مراجعان صحبت می‌کردم. مثل دو تا آدم عادی ایستاده بودیم و درباره بخش‌های مختلف حرف می‌زدیم که صحبت به مرکز تحقیقات ایدز رسید. گفت می‌گویند اینجا چند نفر هستند که ایدز دارند. وقتی گفتم که خودم هم مبتلا هستم عقب عقب رفت و گفت نمی‌خواهم نفست به من بخورد. از این قبیل اتفاقات برای ما می‌افتد.

  • بدترین برخوردی که دید‌ه‌ای چه بوده است؟

پیش یک دکتر متخصص رفته بودم. مشکل تنفسی داشتم. داشت معاینه می‌کرد و با گوشی به صدای نفس کشیدنم گوش می‌داد. فکر کردم پزشک باید از وضعیت بیمارش اطلاع درستی داشته باشد. گفتم که ایدز دارم. وحشت کرد و داد زد که شماها برای چی دنبال درمان هستید؟ شما که جامعه را آلوده می‌کنید همان که بمیرید بهتر است.

  •  چه کار کردی؟

چه کاری می‌توانستم بکنم؟ از اتاقش آمدم بیرون. آنقدر سر و صدا راه انداخت که همه فهمیدند.

  • الان اگر پیش دکتر دیگری بروی بازهم می‌گویی که ایدز داری؟

بله، باز هم بیماری خودم را اعلام می‌کنم. واکنش غلط مردم نباید مانع رفتار درست ما باشد.

زندگی خودت بعد از بیماری چه تغییری کرد؟

مهمترین تاثیری که ایدز روی زندگی من گذاشت این بود که قدر لحظه‌هایی را که می‌گذرد بیشتر می‌دانم. قبلا چیزهایی از موسیقی می‌دانستم ولی بعد از بیماری در دوره‌های عالی موسیقی شرکت کردم و الان نواختن حرفه‌ای تار، سه تار و گیتار را یاد گرفته‌ام. خطاطی، طراحی، نقاشی، منبت کاری، معرق و هنرهایی را که به آنها علاقه داشتم به طور جدی دنبال کردم. هنر هم باعث شد که زندگی بهتری داشته باشم. به عنوان آموزشگر به مدارس ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان و حتی مراکز دانشگاهی می‌روم. بیماری‌ام را اعلام می‌کنم و تلاش می‌کنم سطح آگاهی جوان‌ها را بیشتر کنم .

  • از هم‌دوره‌ای‌های سربازی که با هم خالکوبی کرده‌اید خبری داری؟

نه، اصلا نمی‌دانم از آن جمع چند نفر آلوده بودند یا آلوده شدند یا الان در چه وضعیتی هستند.

جایی برای مثبت‌ها

زمانی که نام ایدز تازه در ایران شنیده می‌شد این بیماری را مخصوص جوامع غربی و نشانه‌ای از انحراف اخلاقی و جنسی معرفی می‌کردند. شاید آن زمان کسی فکر نمی‌کرد که ایدز روزی به ایران هم خواهد رسید و انگ اتهام اخلاقی برای این بیماران کنترل آن را مشکل‌تر خواهد کرد. باشگاه یاران مثبت سازمانی مردم‌نهاد است که در حوزه کمک‌رسانی به بیماران + HIV و آموزش شهروندان فعالیت می‌کند.

فرنگیس فروزش یکی از اعضای این باشگاه می‌گوید: «اتهام اخلاقی باعث چند برابر شدن مشکلات روحی بیماران می‌شود، الگوی اصلی انتقال ایدز در کشور ما اعتیاد تزریقی است و بیشتر مبتلایان براثر استفاده از سرنگ مشترک به ایدز دچار می‌شوند و این اتفاق در زندان‌ها و محل تجمع افراد کارتن‌خواب بیشتر تکرار می‌شود. یکی از روش‌های کنترل بیماری توزیع سرنگ است، اما در جایی‌که بعضاً حتی وجود اعتیاد تزریقی هم پذیرفته نمی‌شود چطور می‌توان از این روش استفاده کرد.»

فروزش می‌گوید: «بیشتر مشکلات بیماران+ HIV ناشی از نا آگاهی عمومی جامعه است. می‌دانید که بیماری ایدز در معاشرت‌های روزمره انتقال پیدا نمی‌کند. و بیمار+ HIV می‌تواند در یک محیط کاری مشغول به حرفه‌ای باشد، اما اغلب مردم از نزدیک شدن به چنین بیماری وحشت دارند. بدترین مواردی که داشتیم کودکان + HIV بودند که از مدارس اخراج شدند.» بنابه محاسبات بین‌المللی در ایران بین 70 تا 80 هزار مبتلا به ایدز وجود دارد که مشخصات
18 هزار نفر از آنها در دستگاه‌های درمانی ثبت‌شده است. باشگاه یاران مثبت که از سال 85 کار خود را آغاز کرده است تاکنون موفق به جذب 200 بیمار شده که تنها 20 نفر از آنها زن هستند.

کسانی که تصور می‌کنند لمس‌کردن یا نفس بیمار مبتلا به ایدز باعث انتقال بیماری می‌شود شاید ندانند که در کشور ما خانواده‌هایی وجود دارند که در آنها یکی از اعضای خانواده مبتلا به ایدز است و تا به‌حال هیچ‌کس دیگری از او ویروس HIV را نگرفته است؛ حتی زن و شوهرهایی که با وجود ابتلای یکی از آنها به ایدز همچنان به زندگی خود ادامه می‌دهند. شماره تلفن‌های 66593030 و 66581517 در باشگاه یاران مثبت پاسخگوی شهروندان در باره این بیماری خواهد بود.

http://hamshahrionline.ir/details/69654

http://www.socialworkeriran.com/find-1.17.1141.fa.html

11 آذر 1387