محمد سرابی

www.msarabi.com

 
اشغال نظامی ایران در شهریور 20
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٧
 


نگاهی به فروپاشی حکومت مطلقه رضاخان

نویسنده: محمد سرابی

 


    شهریور 1320 پادشاه دیکتاتور ایران با خواری از کشور تبعید شد. رضاشاه نمونه کامل یک دیکتاتور بود. او با کودتا به قدرت راه پیدا کرد، با سرکوب حکومت کرد، با زور خواسته های خود را اجرا کرد و زمانی که از قدرت کنار می رفت هیچ کس برای ماندنش تلاش نکرد.
    دلایل قدرت گرفتن رضاخان را نمی توان خارج از فضای ایران 90 سال پیش پیدا کرد. 15 سال قبل از کودتا انقلاب مشروطه تحول بزرگی در کشور ایجاد کرد. مردم ایران که از ضعف پادشاهی قاجار، نابسامانی های داخلی و شکست های جنگی پی در پی به تنگ آمده بودند به امید بهبود وضعیت کشور به مشروطه پناه بردند. تحصیلکردگانی که از فرنگ می آمدند از ممالکی تعریف می کردند که صاحب قانون هستند، مردمان شان در آرامش و رفاه زندگی می کنند و حاکمان عادل و زیرکی دارند که امنیت را برقرار می سازند. شاعران و واعظان رمز دستیابی به این جامعه را مشروطه اعلام می کردند. مردم مصیبت زده قدم در راه مشروطه گذاشتند ولی مشکلات و نابسامانی ها بیشتر از آن بود که تنها با مهر و امضای مظفرالدین شاه بر فرمان مشروطه حل شود. مجلس اول با گلوله های توپ قزاق ها که به دستور محمدعلی شاه شلیک شده بود تعطیل شد. مجلس دوم را ناصرالملک نایب السلطنه به دست سواران یپرم خان تعطیل کرد. مجلس سوم تشکیل شد ولی با ورود قشون روسیه به کشور و فشارهای خارجی وکلای مجلس از هر طرف کنار رفتند تا جایی که مجلس عملاً از کار افتاد.دولت مشروطه از دولت ضعیف قاجار ضعیف تر بود. بیرون از پایتخت در هر گوشه کشور حکومتی محلی تشکیل شده بود. شیخ خزعل در خوزستان مستعمره گونه یی برای انگلیسی ها تشکیل داده بود و از بر تن کردن لباس و نشان استعمارگران هم پرهیز نداشت.
    در شمال احسان خان و حیدرخان عمو اوغلی به دنبال انقلاب سرخ سوسیالیستی بودند. غرب درگیر آشوب های محلی اسماعیل آقا سمیتقو و شرق نیز در محدوده تاخت و تاز دوست محمدخان بلوچ قرار می گرفت. هیچ کنترلی بر مناطق وسیع عشایرنشین وجود نداشت. حتی یکی از شهرهای مرکزی کشور که در طول تاریخ معاصر خود به ندرت دچار ناآرامی شده بود و هنوز هم به داشتن مردمی آرام و عارف منش شهرت دارد در این زمان یاغی و راهزن صاحب نامی داشت.
    رضاخان در چنین فضایی ظهور کرد. درست مانند دوران پیش از مشروطه مردم و نخبگان در آرزوی حاکم قدرتمندی بودند که به یک اشاره تمام این مشکلات را حل کند. در همین زمان «لرد کرزن» سفیر انگلیس ماموریت داشت به قدرت رسیدن عوامل مستقیم انگلیس را در ایران بررسی کند. انگلستان در قرارداد 1907 با روسیه نیمی از ایران را به عنوان منطقه نفوذ خود در اختیار گرفته بود ولی انقلاب اکتبر در روسیه یک طرف این قرارداد را از میدان خارج کرد. پس از آن دولت انگلیس در قرارداد 1919 قصد خرید کشور ایران را به طور یکجا داشت ولی باز هم سیاستمداران آزاده و مردم وطن پرست مانع جاری شدن قرارداد شدند. این بار سفیر انگلیس باید دست نشانده یی را وارد حکومت ایران می کرد. سیدضیاء گزینه خوبی بود اما کودتا به عنصر نظامی هم نیاز داشت. گفته می شود ژنرال آیرونساید نماینده ارتش و نورمان کاردار سفارت بریتانیا با نظامیانی چون مسعود خان کیهان، امیرموثق نخجوان، کاظم خان سیاح و ماژور فضل الله خان مذاکره کردند ولی هیچ یک از آنها حاضر به قبول چنین ماموریتی نشدند تا اینکه رضاخان میرپنج هم شناسایی شد: یک قزاق خشن جاه طلب و بی سواد. رضاخان به همراه سیدضیاء تهران را در اسفند 1299 فتح کردند. البته دولت سیدضیاء که اعتماد به نفس فوق العاده یی هم داشت بیش از 90 روز دوام نیاورد و قوام السلطنه و بعد منیرالدوله جای او را گرفتند اما مردم محنت زده در این جابه جایی ها با چهره جدیدی آشنا می شدند: «رضاخان». رضاخان دارای صفاتی بود که او را از حاکمان گذشته متمایز می ساخت و اطرافیانش با تبلیغات فراوان همین تفاوت ها را به عنوان نقاط برتری در میان مردم انتشار می دادند.
    پادشاهان قاجار اوقات خود را در قصر سپری می کردند و تنها در اعیاد و ایام خاصی آن هم با فاصله از رعایای خود در مقابل چشمان آنها ظاهر می شدند که گاهی در بلندی جایگاهی یا از پشت پنجره های کالسکه می شد چهره آنها را دید. رضاخان سوار بر اسب به گوشه و کنار کشور می تاخت. پادشاهان قاجار گاه به گاه کشور را رها کرده و به سفرهای بلندمدت اروپایی یا به ییلاق و تفرجگاه های دور از دسترس می رفتند. رضاخان در خیال سفر خارجی یا شکارگاه شخصی نبود و سربازخانه ها و اردوگاه های نظامی تفریحگاه او به حساب می آمد. پادشاهان قاجار از قبیله یی بزرگ بودند و هزاران برادرزاده و پسرعمو داشتند. رضاخان آنچنان ناشناس بود که حتی نامی از خانواده و اجداد خود نیز به همراه نداشت. پادشاهان قاجار زنان متعدد داشتند که حرمسراهای خود را از آنها پر کرده بودند. نامی از زنان رضاخان در میان مردم شنیده نمی شد. پادشاهان قاجار خصوصاً چهار پادشاه آخر چاق و بیمار بودند. رضاخان در دیدگاه مردم قوی و سالم به نظر می رسید. او در فریب مردمی که از حکومت قاجار ناامید بودند تا آنجا پیش رفت که گروهی از خواص و بزرگان را نیز به خود امیدوار ساخت. البته در همان زمان هم کسانی مانند مرحوم مدرس بودند که نه تنها فریب نخوردند، بلکه در مقابل زیاده خواهی های او مقاومت کردند. رضاخان سردار سپه برای دستیابی به تخت قدرت چند کار را در پیش گرفت. اولین آنها سازماندهی ارتش منظم بود. در سال های قبل ارتش از هم گسیخته ایران در مقابل روسیه تزاری بارها شکست خورده بود و قدرتی هم برای مقابله با انگلیس در جنوب نداشت. اگرچه ده ها بار نظامیانی از اروپا به ایران دعوت شدند تا ارتش منظمی را برای ایران بسازند ولی به دلیل ترکیب سنتی و قبیله مانند ارتش و همین طور رقابت پنهان قدرت های خارجی در تسلط بر آن این سازماندهی هیچ گاه به نتیجه نرسید. وقتی سردار سپه برنامه رژه ارتش را ترتیب داد و احمدشاه را به تماشای آن برد، دولتیان را محو نظم و قدرت ارتشی کرد که پیش از آن در ایران ندیده بودند. اگرچه این ارتش به ظاهر مدرن نتوانست در مقابل حمله روسیه و انگلیس در جنگ جهانی دوم مقاومتی از خود نشان دهد.
    
    گام دوم سوءاستفاده از اعتقادات مذهبی مردم بود. شرکت در دستجات عزاداری و زیارت اماکن مقدسه که با های و هوی فراوان صورت می گرفت و انعکاس آن در میان توده مردم که عموماً اعتقادات پاکی به شعائر مذهبی داشتند توانست چهره یی متدین از رضاخان به تصویر بکشد. رضاخان در ماجرای تبعید علمای شیعه از عراق در سال 1302 به دیدن روحانیون می رفت تا توجه آنها را به خود جلب کند. اگرچه روحانیون آگاهی چون آیت الله حائری بنیانگذار حوزه علمیه قم بلافاصله در حسن نیت این قزاق تردید کردند و رضاخان در جلب نظر این مرجع تقلید بزرگ ناکام ماند. حوادث سال های بعد نظیر مراسم نوروز حرم حضرت معصومه نشان داد ابراز تمایلات مذهبی از طرف رضاخان تنها راهی برای کسب قدرت بود.
    
    سومین اقدام رضاخان که چند سال بعد اثر خود را به صورت تغییر سلسله پادشاهی از قاجار به پهلوی نشان داد از مهره چینی های سیاسی و نزدیک کردن طرفداران خود به مراکز قدرت آغاز شد. وارد کردن هواداران به مجلس و مراکز تصمیم گیری همین طور رشد نظامیان که سرسپرده او بودند در ارتش و فرمانداران مطیع در استان ها به اضافه تبلیغاتی که در تجمع های مردمی و برخی نشریات انجام می شد پله پله او را به تاج و تخت نزدیک می کرد.مجموعه این اقدامات و همین طور بسیاری از عوامل دیگر مانند رقابت های داخلی باعث شد رضاخان در طول 5 سال، از فرماندهی دسته یی قزاق فراری تبدیل به پادشاه شود. از همین زمان دیکتاتوری رضاشاه سرعت گرفت و او حکومت بلامنازع بر این سرزمین بزرگ را با زور و خشونت بیشتری ادامه داد.
    البته رضاشاه در میان سیاستمداران مخالفانی هم داشت که از مشهورترین آنها می توان سیدحسن مدرس را نام برد. همچنین محمد مصدق که از دوران وکالت مجلس و والی گری فارس مخالفت خود را با قدرت گرفتن رضاخان نشان داده بود، سیاستمداران سنتی دوران قاجار چون مشیرالدوله و مستوفی الممالک، خانواده های اشرافی مانند فرمانفرما و در آخر سیاست بازان حرفه یی نظیر قوام السلطنه شیوه برخورد رضاشاه با مخالفان سیاسی خود همان شیوه یی بود که دیگر دیکتاتورها در پیش می گیرند: تهدید، زندان و مرگ های مشکوک. دامنه سرکوب ها به تدریج بیشتر شد و پس از مدتی خدمتگزاران و همراهان گذشته رضاشاه سرنوشتی بدتر از مخالفان پیدا کردند. مشهورترین آنها تیمورتاش قدرتمندترین فرد پس از شاه بود که به بهانه یی زندانی شد و در آنجا جانش را از دست داد. سردار اسعد بختیاری هم که روزگاری از بهترین دوستان رضاشاه بود به اتهام توطئه زندانی شده و مسموم شد. نصرت الدوله فیروز هم در زندان مرد. علی اکبر داور که یکی از عوامل تغییر سلطنت بود با احساس خطر منتظر زندان و اعدام نماند و خودکشی کرد. اینها به غیر از سرمایه داران و مالکانی بودند که به طمع اموالشان در گوشه و کنار کشور کشته می شدند یا شاعران و نویسندگانی که جانشان را بر سر انتقادهای خود می گذاشتند. کم کم سیاستمدارانی چون فروغی از کار رانده شده و ریش سفیدانی مانند مستوفی الممالک خانه نشین شدند.
    اینگونه بود که در شهریور 20 نه سیاستمدار متخصصی در حکومت رضاخانی باقی مانده بود تا با دولت های مهاجم مذاکره کند و نه فرماندهان نظامی لایقی که انگیزه مقاومت در برابر ارتش های مهاجم را داشته باشند. سیاستمداران در خانه های خود ورود روس ها و انگلیسی ها را نظاره می کردند. دولت اعلام بی طرفی کرد آن هم به کشورهایی که نیروهای نظامی خود را وارد ایران کرده بودند. ارتشی که تنها برای سرکوب داخلی مفید بود به اشاره یی متلاشی شد و سربازان کشوری اشغال شده از خدمت مرخص شدند.
    رضاشاه نمی دانست چرخش او از سمت انگلیس به طرف آلمان با چنین واکنشی روبه رو خواهد شد. او ابتدا تصور می کرد ورود نیروهای متفقین برای اخراج آلمانی ها از ایران است ولی این تنها آلمانی ها نبودند که باید از ایران می رفتند. رضاشاه هم جزء اخراجی ها بود.
    صبح روز 25 شهریورماه رضاخان سوار بر صندلی عقب رولز رویس سیاه رنگش از قصر خارج شد و از پایتخت بیرون رفت. خودرو به سمت جنوب حرکت می کرد و رضاشاه شهری را با حسرت پشت سر می گذاشت که سال ها قبل با جاه طلبی آن را فتح کرده بود.
    
    محمد سرابی
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1769 به تاریخ 21/6/87، صفحه 6 (سیاسی)


 
 
پشت ستون‌های سرسرا - لابی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٧
 

پشت ستون‌های سرسرا

محمد سرابی:
«لابی» در اصل به معنی سرسرا است؛ فضایی که در ساختمان‌های پر رفت‌وآمد رسمی وجود دارد و اغلب هم در قسمت ورودی ساخته می‌شود.

مثلاً بیشتر هتل‌ها سالن‌های کنفرانس و ساختمان‌های دولتی سرسراهای بزرگی با میز و مبل‌های راحت دارند و معمولاً چند نفر در آن مشغول گفت‌وگو هستند.

   تا اینجا لابی بیشتر یک اصطلاح معماری بود، ولی در سیاست، لابی معنای دیگری دارد که بیشتر به کار آن مربوط می‌شود. لابی به نفوذ و زدوبندهای سودجویانه گفته می‌شود. این اصطلاح از آنجا ساخته شد که در پارلمان‌ها و مرکزهای تصمیم‌گیری بزرگ، قبل از برگزاری جلسه‌ها کسانی در سرسرای ساختمان به سراغ یک مدیر یا نماینده می‌آمدند و با پیشنهادهای مالی یا حتی تهدید رأی و نظر او را درباره موضوع جلسه تغییر می‌دادند.

مثلاً در پارلمان یک کشور اروپایی موضوعی در حال بررسی است که به سرمایه‌گذاری در خاورمیانه مربوط می‌شود.

در هنگام بحث و تصمیم‌گیری رأی عده‌ای از نمایندگان به نفع استخراج بیشتر نفت تغییر می‌کند، در حالی که قبلاً چنین احتمالی وجود نداشته. اگر مشخص شود که عوامل شرکت‌های نفتی بزرگ نمایندگان را به نفع خود قانع کرده یا فریب داده‌اند، در آن صورت می‌گویند «لابی نفتی بر رأی پارلمان تأثیر گذاشته است.» البته این اتفاق باید چند بار به شکل مشابه تکرار شده باشد و با یک بار نمی‌توان از کلمه لابی استفاده کرد.

 در بیشتر مرکزهای تصمیم‌گیری جمعی دنیا گروه‌هایی وجود دارند که مسائل را به نفع خود تغییر می‌دهند یا سرعت کارها را کم و زیاد می‌کنند. اگر چه ممکن است این گفت‌وگو‌ها حتماً در سرسرای ساختمان اتفاق نیفتد، ولی نام لابی هنوز هم برای آن استفاده می‌شود.

http://hamshahrionline.ir/details/62250

ضمیمه نوجوانان روزنامه همشهری 14 مرداد1387


 
 
جنگ در طبیعت زیبا - کشمیر
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٧
 

جنگ در طبیعت زیبا

محمد سرابی:
گردشگرانی که به کشمیر رفته‌اند این سرزمین را زیباترین قسمت آسیا می‌دانند؛ کوه‌های پربرف، دامنه‌های سرسبز و پر از درختان گوناگون، دره‌هایی که رودهای خروشان در آنها جریان دارد، ولی مدت‌هاست که درگیری‌های داخلی و جنگ آرامش آن را برهم زده است.

   کشمیر سرزمینی بین هند و پاکستان است که بخش‌های بیشتر آن جزء هندوستان است و بخشی هم به پاکستان تعلق دارد. این منطقه، که  معمولاً ْآن را به نام جامو و کشمیر می‌شناسند  جمعیتی بیش از ده میلیون نفر دارد. مرکز آن شهر «سریناگار» است. کشمیر در طول تاریخ خود حکومت پادشاهی داشت. در قرن 16 میلادی سلطان اکبر بر آن حکومت می‌کرد. در قرن 18 حاکمان افغان آن را اداره می‌کردند و یک قرن بعد هم سیک‌ها در آن به قدرت رسیدند.

 پس از پایان جنگ جهانی دوم و زمانی که انگلیسی‌ها از هندوستان بیرون رفتند، «هاری سینگ» مهاراجه کشمیر و «لرد موتنباتی» حاکم انگلیسی آن بود. مهاراجه اعلام کرد کشمیر به هندوستان می‌پیوندد، ولی گروهی از مردم کشمیر مخالف این تصمیم بودند. حاکم انگلیسی در سال 1947 تصمیم گرفت با رأی گیری سرنوشت کشمیر را مشخص کند، ولی این کشور بر اثر اعتراض‌ها و ناآرامی‌های شدید آشوب‌زده بود و تا امروز هم امکان رأی‌گیری در آن پیدا نشده است.

   از طرف دیگر کشمیر میان هند و پاکستان قرار دارد. هر کدام از این کشورها، می‌خواهند قسمت بیشتری از کشمیر را به دست بیاورند، زیرا کوهستان‌های شمال کشمیر محل مناسبی برای استقرار نیروهای نظامی است و از آنجا می‌توان بر منطقه بزرگی تسلط پیدا کرد.

   چند ماه قبل دولت ایالتی جامو و کشمیر، که زیر نظر هند کار می‌کند، قطعه زمین بزرگی را به هندوها داد تا در آن برای هندوهایی که به دیدن غار مقدس «امرنات» می‌روند، اقامت‌گاه بسازند. مسلمانان کشمیر مانع این کار شدند و دولت ایالتی دستور خود را لغو کرد. هندوها اعتراض کردند و از دو ماه پیش درگیری در منطقه کشمیر شروع شده است. ارتش هند و ارتش پاکستان که در کشمیر مستقر هستند، معمولاً مستقیماً با هم نمی‌جنگند و در وضعیت آتش‌بس قرار دارند، اما شبه‌ نظامیان مسلحی که در کشمیر هستند، هر چند وقت یک بار با هر کدام از این ارتش‌ها درگیر می‌شوند.

   پس از اینکه چند اعتصاب و تظاهرات بزرگ در کشمیر اتفاق افتاد و چندین نفر در درگیری‌ها کشته شدند، دولت هند حکومت نظامی اعلام کرد و سیاستمداران هندی از سریناگار بازدید کردند تا مانع بیشتر شدن آشوب‌ها شوند.

http://hamshahrionline.ir/details/62244

ضمیمه نوجوانان همشهری 14 مرداد 1387