محمد سرابی

www.msarabi.com

 
یک قرن فعالیت جمعیت اخوان المسلمین
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٦
 

برادرانی از مصر


نویسنده: محمد سرابی

 


    در سال 59 و دو هفته پس از حمله عراق به ایران کشورهای جهان تنها به تماشای این تهاجم نشسته بودند. دولت های عربی منطقه و حتی جنبش هایی که مدعی آزادی خواهی و مبارزه با امپر یالیسم بودند هم اغلب اخبار پیشروی های سردار قا دسیه به سوی تهران را دنبال می کردند. در این میان اخوان المسلمین مصر رژیم بعث عراق را کافر اعلام کرد.
    
    اخوان المسلمین بیش از نیم قرن در صحنه سیاسی خاورمیانه حضور دارد. این گروه زمانی به شکل یک مکتب فکری، زمانی به شکل یک جنبش نظامی و زمانی دیگر به شکل حزبی سیاسی جلوه کرده است. اخوان المسلمین بارها از سوی دولت مصر سر کوب و ممنوع شد ولی باز هم به فعالیت خود ادامه داد. سابقه اخوان المسلمین به سال های ابتدای قرن و زندگی حسن بن احمد بن عبد الرحمن البنا باز می گردد. البنا در شهر کوچکی در مصر و در خانواده یی مذهبی به دنیا آمد. وی در 17 سالگی با سفر به قاهره در دانشگاه الازهر پذیرفته شد و پس از فارغ التحصیلی به شغل معلمی پرداخت. محل کار او شهر اسماعیلیه بود. این سال ها زمانی بود که مردم خاورمیانه با مظاهری از دنیای نو آشنا می شدند و مکاتب فکری درمیان آنان شکل می گرفت. در مارس 1928 حسن البنا، احمد المصری، فواد ابراهیم، عبد الرحمن حب الله، اسماعیل غرو، زکی و المغربی جمعیت اخوان المسلمین را تاسیس کردند. سال بعد در آوریل 1929 محل انجمن به نام دارالاخوان شروع به کار کرد، نشریه جمعیت نیز منتشر شد و نوشته های البنا خوانندگان فراوانی پیدا کرد. اولین کتاب او که نظریاتش درباره حکومت و جامعه اسلامی را بیان می کند با نام «الرساله» نیز در این سال ها منتشر شد. در 1932 تشکیلات اخوان المسلمین از اسماعیلیه به پایتخت منتقل شد. جمعیت فعالیت های خود را گسترش داد و شروع به جذب نیرو کرد. در 1935 کنگره سوم اخوان المسلمین برگزار شد که در آن بر آزاد سازی سرزمین های اسلامی مانند فلسطین تاکید شده بود. در 1937 اولین دفتر خارجی در شهر دمشق شروع به کار کرد و پس از آن در دیگر کشورهای عربی خاورمیانه شعبه های این گروه تاسیس شدند. در این سال ها گروه های کمونیست و مسیونر های مسیحی در منطقه خاورمیانه به فعالیت می پرداختند. اخوان المسلمین سر انجام در 1939 رسماً مشی سیاسی خود را با هدف دفاع از اعراب و کمک به آرمان فلسطین اعلام کرد. برای این روش سه مرحله تعریف شده بود: تبلیغ، جذب و عمل. شاخه هایی مانند «کتائب» و «الجواله» از اخوان المسلمین پدید آمدند که به اقدامات نظامی تمایل داشتند و دولت مصر نسبت به فعالیت این گروه حساس شد. در ژانویه 1948 انبار اسلحه یی در مصر کشف شد که گفته می شد به اخوان المسلمین تعلق دارد.
    
    قاضی «احمدالخز بندر» که این پرونده را در دست داشت در 22 مارس ترور شد. در ماه اکتبر باز هم اسلحه های دیگری کشف شد و ملک فاروق پادشاه مصر تصمیم گرفت این گروه را حذف کند. «نقراشی پاشا» نخست وزیر در 8 دسامبر 1948 فرمان انحلال جمعیت را صادر کرد، اعضای ارشد بازداشت شده و اموال جمعیت مصادره شد. بیست روز بعد نقراشی به دست یکی از اعضای اخوان المسلمین ترور شد. این ترور از طرفی اخوان المسلمین را به سمت فعالیت های نظامی سوق داد و از طرف دیگر دولت مصر را مطمئن ساخت که باید جمعیت را به هر نحو متلاشی کرد.
    
    در این زمان اخوان المسلمین علاوه بر حسن البنا صاحب چهره مشهور دیگری هم شده بود: سید قطب.قطب روزنامه نگار بود و از1941 در نشریه خود، «العالم العربی» به انتقاد صریح از سیاست و همین طور نوشتن نقدهای ادبی می پرداخت. در 1948 دولت مصر به وی بورس تحصیلی در امریکا داد و عملاً او را تبعید کرد. زمانی که سید قطب در دانشگاه کلرادو مشغول به تحصیل بود حادثه یی در مصر رخ داد که راه آشتی را برای دولت مصر و جمعیت اخوان المسلمین مسدود کرد. 12 فوریه 1949 حسن البنا در مقابل یکی از ساختمان های جمعیت در قاهره با شلیک گلوله کشته شد. علاوه بر دولت مصر کشورهای غربی مانند انگلیس نیز به دست داشتن در این ترور متهم شده اند. پس از او حسن الهضیبی سمت رهبری یا «مرشدالعام» را در اختیار گرفت. دو سال بعد سید قطب از امریکا بازگشت و با کنار گذاشتن انتقادات ادبی تمام توان خود را در ساختن ایدئولوژی متمرکز کرد. دوران تحصیل در امریکا او را از اجتماع و فرهنگ غربی بیزار کرده بود و قطب تصمیم داشت از میان منابع شرقی روشی برای حکومت و زندگی در کشور خود و در جوامع خاورمیانه پیدا کند ولی اخوان المسلمین تنها گروه فعال مصری نبود. جمعی از نظامیان ارتش مصر به نام افسران آزاد در ژوئیه 1952 دست به شورش زدند و حکومت را به دست گرفتند. فرمانده آنها سرهنگی به نام جمال عبد الناصر بود. اخوان المسلمین و افسران آزاد تا پیش از این رابطه خوبی با هم برقرار کرده بودند ولی عبد الناصر و گروهش بعد از رسیدن به حکومت دچار الزامات کشورداری شدند و نتوانستند تمام آرمان های خود را به اجرا در آورند. جالب اینکه گروه اخوان المسلمین که تا قبل از قدرت یافتن دوستانش کمابیش فعال بود بیشتر تحت فشار قرار گرفت. برنامه اخوان المسلمین شامل ایجاد حکومت اسلامی و وحدت کشورهای مسلمان می شد در حالی که ناصر احیای هویت عربی و ناسیونالیسم ملی را دنبال می کرد. نظریه ناصر بیشتر مورد استقبال قرار گرفت و اخوان المسلمین هم به انتقادات خود افزود و اعلام کرد تصمیمات دولت باید ابتدا توسط جمعیت تایید شود. از 1952 نشریه اخوان المسلمین توقیف شد و سید قطب و چند تن دیگر به زندان افتادند. قطب در راه تکمیل ایدئولوژی به این نتیجه رسید که حکومت ناصر نیز مشروعیت ندارد. در 1954 جمال عبد الناصر با انگلستان قراردادی بست و اخوان المسلمین در همین سال او را ترور کردند. ترور ناموفق ماند و فعالیت جمعیت که دیگر به یک گروه مبارزه جو تبدیل شده بود ممنوع شد. پس از گذشت یک دهه و زندانی شدن های متعدد، سید قطب نویسنده نزدیک به 50 کتاب و اولین کسی که عبارت اسلام امریکایی را به کار می برد در 1965 به دستور ناصر محاکمه و اعدام شد. در اکتبر 1981 انورسادات که با اسرائیل پیمان بسته بود توسط سروان خالد اسلامبولی ترور شد. خالد اسلامبولی عضو شاخه التکفیر و الهجره اخوان المسلمین بود. در دهه های بعد و همزمان با تحولات جهانی اخوان المسلمین به یک حزب سیاسی تبدیل شد. در آغاز دهه 90 و دوران ریاست مامون الهضیبی 36 نفر از نمایندگان مجلس مصر مورد حمایت اخوان المسلمین بودند. ظاهراً اخوان المسلمین پس از تجربیات بسیار در دوران حاضر تصمیم دارد مشارکت در امور سیاسی از طریق انتخابات را نیز آزمایش کند. اکنون هفتمین رهبر این جمعیت عاکف نام دارد و در انتخابات 2005 پارلمان مصر 88 کرسی از 456 کرسی به جمعیت اختصاص یافته است. البته فعالیت های نظامی نیز حذف نشده اند و هر زمان امکان دارد این جمعیت باز هم به اقدامات نظامی زیرزمینی بپردازد. مردادماه امسال 40 عضو جمعیت در یکی از اردوگاه های ساحلی مصر بازداشت شدند و پلیس اعلام کرد آنان مشغول تمرینات نظامی بودند.
    
    به دلیل تفکراتی که به دست البنا، قطب و سایر اندیشمندان اخوان المسلمین تدوین شد این گروه صاحب اندیشه یی پیچیده و قوی است و به دلیل تعلق سنتی به کشوری چون مصر این گروه سال ها باقی مانده و حذف نشده است. در تمام این سال ها اظهارات تند و متفاوت سران اخوان المسلمین باعث جلب توجه شده است. به عنوان مثال پس از اینکه ایران تقاضا کرد در مورد هولوکاست تحقیقات بی طرفانه یی انجام شود عاکف رئیس جمعیت با صراحت اعلام کرد هولوکاست افسانه یی خرافی است. وی سال پیش و در زمان جنگ اسرائیل و حزب الله نیز آمادگی جمعیت را برای اعزام نیرو به لبنان اعلام کرده بود. در قرن جدید وضعیت خاورمیانه با گروه های بنیادگرا و هجوم ارتش های غربی تفاوت زیادی با دوران شکل گیری اخوان المسلمین دارد هر چند که احتمالاً این گروه به حیات خود در این نظم جدید نیز ادامه خواهد داد.
   

روزنامه اعتماد 28 مهر 1386


 
 
بازپس گیری بیت المقدس توسط صلاح الدین ایوبی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ مهر ۱۳۸٦
 

 صلیب های خونین


نویسنده: محمد سرابی


    

 


    
    بنیادگرایان خاورمیانه و سیاستمداران تندرو غربی هر دو از عبارت جنگ صلیبی استفاده می کنند تا اعمال خود را به شکوه و تقدس این جنگ ها مرتبط کنند: جنگ هایی باستانی که برخوردی مستقیم میان دو مذهب بود و سرنوشت جهان پس از خود را تغییر داد آنچنان که وضعیت امروزی شرق و غرب از نتایج این جنگ ها است. در مدت نزدیک به 200 سال از 1095 تا 1291 میلادی هفت جنگ بزرگ و بیش از 30 لشکرکشی اتفاق افتاد. این جنگ ها هرکدام در دوره هایی کمتر از 10 سال روی می دادند و فاصله میان آنها به صلح یا ترک مخاصمه می گذشت. ماجرا از سال 1071 میلادی آغاز شد. سلجوقیان که از قبایل ترک آسیای میانه بودند شهر بیت المقدس را به تصرف درآوردند. آنها روش حاکمان فاطمی را که قبلاً بر این شهر حکومت می کردند تغییر دادند و برای مسیحیانی که به زیارت «مملکت لاتینی اورشلیم» یا همان سرزمین فلسطین می آمدند محدودیت هایی ایجاد کردند. از دوران مسیحی شدن امپراتوری روم مرکز مسیحیت به اروپا منتقل شده بود ولی سرزمین اورشلیم هنوز هم برای مسیحیان بسیار مقدس به شمار می رفت. از طرف دیگر اروپا با مشکل داخلی مواجه بود. نظام اجتماعی اروپای آن دوران یعنی فئودالیسم باعث به وجود آمدن تعداد زیادی جنگجو شده بود. فئودال ها برای جلوگیری از تجزیه املاک خود تنها به یکی از پسران خود ارث می دادند. از طرف دیگر این نظام اجتماعی بر اساس شرافت و افتخار بنیانگذاری شده بود و برای کسب القاب و آبرو، مردان باید لیاقت خود را اثبات می کردند. کشاورزی کار رعایا بود. علم و هنر را کاتبان و راهبان اداره می کردند و تجارت نیز چندان نام آور نبود. از این رو «شوالیه» شدن در سرنوشت پسران دیگر فئودال ها قرار می گرفت که اگرچه از راه املاک پدری ارتزاق می کردند ولی کاری جز شمشیرزنی و سرگرمی و تفریح نداشتند. در طول زمان تعداد این جنگجویان بیکار افزایش یافته بود که حتی در مواردی باعث ایجاد ناامنی هم می شد. در سال 1095 میلادی به دنبال شایعه یی که از اسیر بودن یک پادشاه مسیحی در زندان مسلمانان خبر می داد پاپ «اوربانوس دوم» فرمان جنگ مقدس داد و از شوالیه ها خواست برای آزادی سرزمین مسیح قیام کنند. وی لشکریانی را که به سرعت آماده شده بودند تقدیس کرد و به آنان فرمان حرکت داد. رسم بر این بود که در جنگ های داخلی شوالیه نشان خانوادگی خود را روی سپر حک می کرد. سپاهیان صلیبی همگی صلیب را روی سپرهای خود نقش کردند و جنگ ها آغاز شدند. در 1096 لشکریان وارد قسطنطنیه شدند و دو سال بعد شهرهای انطاکیه و ادسا را تصرف کردند. سپاه خلیفه بغداد نتوانست مقابله کند و در سال 1099 میلادی بیت المقدس سقوط کرد. گزارش هایی که از فتح شهر به جا مانده است از قتل و غارت حکایت می کند. هفتاد هزار مسلمان کشته شدند، یهودیان نیز از کشتار در امان نماندند و کنیسه های آنان به آتش کشیده شد. صلیبیان در کلیسای قیامت آزادسازی سرزمین مقدس را جشن گرفتند و شهر را اورشلیم نامیدند.
    
    یکی از دلایل شکست مسلمانان برتری سلاح های اروپاییان بود. شمشیرهای صلیبیون بلند، سنگین و پهن بود ولی مسلمانان شمشیرهای منحنی سبک و تیز داشتند. سپرهای صلیبیون از ورقه های آهن ساخته شده بود و سپرهای مسلمانان از چرم و چوب میخ کوبی شده. این عوامل باعث می شد که در نبردهای مستقیم شمشیرزنان مسلمان نتوانند در مقابل شوالیه های صلیبی مقاومت کنند. پس از جنگ اول برای پنجاه سال جنگ های کوچکی اتفاق افتاد و صلیبیون از بعضی مناطق نظیر بیروت و دمشق رانده شدند. در 1144 عمادالدین زنگی حاکم موصل به ادسا حمله کرده و آن را بازپس گرفت. دو سال بعد عمادالدین کشته شد و پسرش نورالدین جنگ های منظم را ادامه داد. سران کلیسای اروپا و پادشاهان آن سرزمین متوجه شدند که مسلمانان قصد پس گرفتن اورشلیم را دارند. لویی هفتم پادشاه فرانسه و کنراد سوم پادشاه آلمان با سپاهیان خود حرکت کردند تا نورالدین زنگی را قبل از قدرت گرفتن نابود کنند ولی در جنگ اتالیا، لویی هفتم و در جنگ دمشق کنرادسوم از ترس سپاه عظیم زنگی به سوی اروپا گریختند. نورالدین زنگی در سوریه بسیار قدرتمندتر از آنی شده بود که آنها تصور می کردند. یکی از دلایل این قدرت، جوانی بود که از سربازی به سمت سرداری رسیده بود. یوسف فرزند ایوب متولد شهر تکریت و از مردم کردستان بود. او در 1137 به دنیا آمد و بعدها صلاح الدین ایوبی نام گرفت. پس از درگذشت نورالدین زنگی صلاح الدین جای او را گرفت. وی در ابتدا با حاکم مسیحی اورشلیم پیمان صلح بست ولی در سال 1186 شوالیه های اروپایی به یک کاروان از مسلمانان حمله کردند و صلح از بین رفت. صلاح الدین به سمت اورشلیم حرکت کرد. اروپاییان وحشت زده شدند ولی قادر به مقابله با سپاه او نبودند. صلاح الدین اورشلیم را محاصره کرد و سرانجام پس از 88 سال سپاه مسلمانان وارد شهر شد. همه منتظر بودند تا صلاح الدین انتقام کشتار صلیبیون را بگیرد ولی هیچ خونی ریخته نشد. صلیبیون اسلحه های خود را تسلیم کردند. آن روز دهم مهرماه برابر با 2 اکتبر 1181 میلادی بود. چهار سال بعد اروپاییان که گسترش پادشاهی ایوبیان را می دیدند برای پس گرفتن سرزمین مقدس لشکرهای خود را آماده کردند. ریچارد اول پادشاه انگلستان و فیلیپ آگوست پادشاه فرانسه از راه دریا به فلسطین حمله کردند. جنگ های مشهور صلاح الدین و ریچارد در این دوران اتفاق افتاد. از آنجا که هر دو طرف جنگجویانی ماهر و فرمانروایانی کاردان بودند در مدت کوتاهی جنگ ها پایان یافت و پیمان صلح بین دو امپراتور بسته شد. ریچارد که از بابت پادشاهی خود در انگلستان احساس خطر می کرد به کشورش بازگشت و همه جا از صلاح الدین به نیکی سخن می گفت. در سال 1193 صلاح الدین ایوبی درگذشت. او در وصیتنامه خود فرزندش را به پرهیز از خونریزی، تامین رفاه رعایا و محبت به اطرافیان سفارش کرده است. وی در دمشق به خاک سپرده شد.
    
    10 سال پس از صلاح الدین اروپاییان دوباره به فکر حمله به اورشلیم افتادند. در جریان لشکرکشی از ملوانان ایتالیایی کمک گرفتند و بعد برای پرداخت بهای این کار به قسمتی از مجارستان حمله کردند. سپس اهالی قسطنطنیه را که حاضر نشدند با آنها همکاری کنند مورد آزار قرار دادند و شهر را آتش زدند. درگیری های داخلی و قتل و غارت آنقدر زیاد شد که اساساً هدف اصلی یعنی اورشلیم به فراموشی سپرده شد. حدود 25 سال بعد در 1229 فردریک دوم و سلطان کامل توافق کردند که شهر بیت المقدس تحت حاکمیت مسیحیان قرار گیرد. در 1244 ملک ظاهر سلطان مصر بیت المقدس را باز هم به تصرف مسلمانان درآورد. لویی نهم پادشاه فرانسه به مصر حمله کرد ولی شکست خورد. ملک ظاهر قیصریه، یافا و انطاکیه را نیز پس گرفت. کسی با لویی همراهی نکرد. گویی اروپاییان از جنگ های بی فایده خسته شده بودند و دیگر نه پاپ و نه پادشاهان علاقه یی به آزادسازی سرزمین مقدس نداشتند. بندر عکا آخرین نقطه تحت تسلط صلیبیون در 1291 فتح شد و جنگ های صلیبی به پایان رسید.
    
    آثار جنگ های صلیبی در قرن های بعد مشخص شد. پیش از جنگ ها مسیر تجارت اروپاییان با دیگر نقاط دنیا که در آن زمان تنها شامل شرق می شد از طریق بندرهای فلسطین شروع می شد و از مسیر جاده ابریشم به ایران و هند و چین می رفت. پس از جنگ بندرهای اصلی تخریب شدند و راه ورود به خاورمیانه از طریق مدیترانه محدود شد. اروپاییان کشتی های مجهزتری ساختند تا از مسیرهای دیگری قاره ها را دور بزنند. همزمان اقوام وحشی آسیای میانه چون مغول ها به خاورمیانه حمله ور شدند و هر چه که توانستند نابود ساختند. اروپاییان مدتی بعد به باروت و سلاح گرم دسترسی پیدا کردند، با قطب نما و نقشه به سفر پرداختند و اندک اندک در طول قرن های بعدی به سرزمین های دور روانه شدند. رنسانس باعث رشد علم و دانش در اروپا شد، تجارت معنای دیگری پیدا کرد و عصر استعمار آغاز شد. پس از استعمار جنگ های جهانی روی دادند. عصر ایدئولوژی ها فرا رسید. ابرقدرت ها به رقابت پرداختند و سرانجام هزاره سوم متولد شد. در ابتدای این هزاره درگیری هایی اتفاق افتاده است که آنها را به جنگ صلیبی تشبیه می کنند اگرچه شباهتی به جنگ های بزرگ صلیبی ندارند.
    
    
    
    محمد سرابی
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1503 به تاریخ 7/7/86، صفحه 5 (تاریخ)


 
 
جایی برای ترک الکل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦
 


نویسنده: محمد سرابی

 

   
    مستی در فرهنگ ها و جوامع بشری ناپسند تلقی می شود. در ادیان ابراهیمی، مومنان از نوشیدن شراب نهی شده اند. در قوانین رانندگی کسی که پشت فرمان نشسته است نباید تحت تاثیر الکل باشد. دانش پزشکی مصرف مداوم نوشابه های الکلی را منشاء بیماری های مختلفی می داند و افشای استعمال الکل توسط بازیگران، ورزشکاران و مخصوصاً سیاستمداران تاثیر بدی روی محبوبیت آنها خواهد گذاشت.
    
    در کشور ما نام استعاری مشروبات الکلی ام الخبائث به معنای مادر پلیدی ها است، از آن گذشته شارع مقدس آن را حرام کرده است. با این حال در مطلب امروز به این مساله می پردازیم که اگر کسی یا غیرمسلمانی که به دلیلی گرفتار الکل شده چطور می تواند از دست آن نجات پیدا کند؟
    
    -
    
    از حدود یک دهه قبل انجمن های ترک مواد مخدر فعالیت های خود را آغاز کردند و در سال های اخیر توانستند به موفقیت هایی دست یابند. همزمان دیدگاه جامعه نسبت به مقوله اعتیاد نیز تغییراتی پیدا کرد و باعث شد روش هایی متفاوت با رویکردهای قبلی مجال بروز پیدا کنند. روش کاری مشترک این انجمن ها بر برخورداری دسته جمعی و بدون استفاده از دارو استوار است که با به اشتراک گذاشتن تجربه ها تقویت می شود. در کشورهای خارجی قبل از به وجود آمدن گروه های ترک مواد مخدر موسوم به معتادان گمنام (NA) گروه هایی برای ترک الکل فعالیت می کردند که به الکلی های گمنام (AA) شهرت داشتند. هنوز هم در برخی جوامع تعداد گروه های الکلی گمنام بیشتر از معتادان گمنام است. در ایران گروه های متعددی برای ترک مواد مخدر به فعالیت می پردازند و دفاتر و اردوگاه های خود را در نقاط مختلف برپا کرده اند، اما پیدا کردن انجمن ترک الکل دشوارتر است.
    
    با کمک جمعیت خیریه تولد دوباره موفق می شویم با مسوول یکی از این گروه ها در غرب تهران تماس بگیریم و او برای گفت وگو ما را به جلسه گروه دعوت کرد.
    
    جلسه در قسمتی از پارک که به آلاچیق شباهت دارد، برگزار می شود. اعضای گروه حدود ساعت 5 عصر جمع می شوند ولی «کاوه» و «حامد» دو نفر که سابقه بیشتری در ترک دارند و ارشد گروه محسوب می شوند یک ساعت زودتر آمده اند. کاوه دیگر به سوابق خود افتخار نمی کند. او زمانی که از الکل استفاده می کرد مصرف خیره کننده یی داشت و به همین خاطر در میان دوستانش شهرت پیدا کرده بود . حامد اندام نیرومندی دارد و متولد یکی از محلات مشهور تهران است. او سال های طولانی از عمر خود را در محیطی که شرب خمر رفتاری رایج محسوب می شد گذرانده است. حامد پس از اعتیاد به الکل وارد تهیه و توزیع مشروبات الکلی هم شد. شباهت آنها این است که از سنین نوجوانی خوردن الکل را آغاز کرده و بلافاصله به آن وابسته شده اند. شباهت دوم هم اینکه در دوران کودکی در محیط اطراف خود الکل را شناخته اند.
    
    روزگار خوش زیاد ادامه پیدا نکرد و عوارض مصرف الکل کم کم بروز کردند. حامد در یک رشته ورزشی به طور جدی فعال بود و حتی در مسابقات شرکت می کرد ولی «خیلی مراقب بودم که به ورزشم لطمه نزند و توی باشگاه کسی خبردار نشود ولی کم کم خودش را با پف کردن زیر چشم ها نشان داد. بعد عضلاتم شل و بدنم ضعیف شد. شریکم هم به خارج از کشور رفت و روند تولید دچار مشکل شد. در ورزشی که مهارت داشتم، افت کردم ولی باز هم می خوردم تا روزی که دچار خونریزی معده شدم و رفتم دکتر. دکتر گفت اگر ترک نکنی کارت تمام است. من هم برای ترک کردن بدترین و آسیب رسان ترین روش را انتخاب کردم. یعنی مقدار مواد مخدرم را بالابردم. نتیجه اینکه به تریاک معتاد شدم و تا مدت ها با آن درگیر بودم. ولی کار درست این بود که به تنهایی الکل را کنار می گذاشتم.»
    
    حامد وابستگی زیادی پیدا کرده بود «وقتی نمی خوردم، دچار تشنج می شدم. با کوچک ترین تحریکی حتی یک نگاه عصبی می شدم و از جا می پریدم. پرخاشگر و بدبین می شدم. وقتی هم که می خوردم وزوز گوش و سرگیجه و تاری دید می آورد.
    
    ترس از مردن و چند عامل دیگر باعث شد که حامد الکل را ترک کند که البته روش درستی را برای این کار در پیش نگرفت ولی کاوه با ماجراهای پیچیده دیگری درگیر شد. او می گوید: «درست در اوج پول جمع کردن، شریکی که در آذربایجان داشتم سرم کلاه گذاشت. از این طرف در ایران هم به خاطر معاملات غیرقانونی جریمه شدم. رفتم آذربایجان که طرف را پیدا کنم فرار کرده بود. بعد از کلی دردسر خبرش را از شهر گنجه گرفتم. در سرمای زمستان رسیدم به خانه اش و سر خیابان منتظر شدم تا بیرون بیاید، تا نصفه شب منتظر ماندم ولی خماری الکل بالازد. هر کاری کردم نتوانستم مقاومت کنم. تا بروم خودم را بسازم و برگردم طرف فرار کرده بود. اگر معتاد الکل نبودم می گرفتمش. خراب و ورشکست برگشتم.» اولین تغییر از اینجا شروع می شود «وقتی به باکو رسیدم، خانم منشی شرکت که وضعم را دید من را به جلسه ترک الکل برد. آنجا برای اولین بار الکلی های گمنام را دیدم. گفتند با صدای بلند بگو چند وقت است الکل نخورده یی. گفتم 4 ساعت است که پاکم. همه تشویقم کردند. از آن جلسه که بیرون آمدیم خانم منشی من را به جلسه دیگری برد. آنجا 8 ساعت پاک بودم همین طور پیش رفت و تا 15 روز لب به الکل نزدم. به ایران که رسیدم ارتباطم با جلسات قطع شد و دوباره مشروب خوردم ولی حالم خیلی بد شد. به خاطر آن 15 روز پاکی واکنش بدنم به الکل تغییر کرده بود. رفتم سراغ برادرم و چند شب توی مغازه اش خوابیدم. پول و کار و خانواده ام را از دست داده بودم. یادم هست ظهر یک روز تعطیل تنها توی مغازه نشسته بودم. کرکره پایین بود. صدای اذان آمد. یاد گذشته ها افتادم. زدم زیر گریه، مشروب نداشتم، تریاک داشتم که ریختم توی چاه. حال خودم را نمی فهمیدم. فردا صبح برادرم آمد گفت: چرا شیشه ها را شکسته یی؟ چرا دستت زخمی شده؟ بعد گفت که مادرمان سفره نذری پهن کرده است. دوباره گریه ام گرفت. طرف ظهر راه افتادم و رفتم دفتر یکی از گروه های ترک اعتیاد. اول گفتند اردوگاه دیگر جا ندارد ولی بعد از ماجراهایی بالاخره اسمم را نوشتند. رفتم اردوگاه و آنجا ترک را شروع کردم.»
    
    کم کم اعضای جلسه جمع می شوند و کاوه شروع برنامه را اعلام می کند. بعد از یک سری مقدمات تمام اعضای گروه که با اسم کوچک خطاب می شوند اعلام پاکی می کنند. پاکی ها از 5 سال که به کاوه تعلق دارد و 4 سال که مدت پاکی حامد است تا چند روز نوسان دارد. عضو جدیدی که به گروه پیوسته است معرفی می شود. بیست و چند سال دارد و هر روز مشروبات الکلی می خورده است. تمام گفت وگوهای جلسه در مورد مضرات الکل است و هر کس از آسیب هایی که به خاطرالکلی بودن به خودش و دیگران زده است صحبت می کند. اساس جلسات ترک مواد اعتیادآور بر این فرض استوار است که اعتیاد به دلیل تماس و تایید گروهی دیگر از مصرف کنندگان تقویت خواهد شد و اگر مصرف کننده در میان حلقه یی از کسانی باشد که رفتار معکوس یعنی ترک مواد مخدر را تشویق و ترویج می کنند می تواند با استفاده از تجربیات آنها انگیزه بیشتری برای ترک پیدا کند. صحبت کردن در این جلسات اجباری است و کسی نباید ساکت بماند. حامد می گوید: «کسی که مست است دقیقاً می داند کجاست و چه کار می کند ولی جلوی خودش را نمی گیرد. یک بار با بچه ها دور هم نشسته بودیم. یکی از دوستانمان با سر و صورت آشفته و کتک خورده آمد. دسته جمعی به قصد انتقامجویی راه افتادیم. بچه ها زنجیر و چوب داشتند. من یک قمه بلند برداشته بودم که آلت قتاله خطرناکی است. وسط دعوا قمه را از غلاف کشیدم. مست بودم. همه حتی دوستان خودم فرار کردند. دور خودم می چرخیدم و قمه را تاب می دادم. هیچ کس جلو نمی آمد. دقیقاً می دانستم اگر نوک قمه به هر کس بخورد بیچاره می شوم ولی الکل آدم را منگ می کند. خدا رحم کرد که اتفاقی نیفتاد و با آمدن پلیس ماجرا ختم شد وگرنه الان اعدام شده بودم.»
    
    تقریباً در هیچ کدام از معدود جلسات الکلی های گمنام ایران، الکلی خالص حضور نداشته است و عمده افراد در کنار الکل به مصرف مواد مخدر هم می پردازند. تجربیات دوران ترک هم مشترک هستند. پس از دو ساعت گفت وگو جلسه به پایان می رسد و اعضا با حلقه زدن و گرفتن دست های یکدیگر دعای پایانی را می خوانند. هوا تاریک شده است و کاوه برگه های صورت جلسات را جمع می کند. یک سوال باقی مانده است. آن خانم منشی که کلاس های ترک الکل را به تو معرفی کرد چی شد؟ کاوه برگه ها را درون کیفش می گذارد و می گوید: «ازدواج کردیم الان هم به خاطر کمک و حمایت او ترک کرده ام. حالاهم فکر می کنم وظیفه دارم برنامه الکلی های گمنام را دنبال کنم تا شاید چند نفری هم با این جلسه ها مثل من الکل را ترک کنند.»
    
    
    محمد سرابی
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1500 به تاریخ 3/7/86، صفحه 8 (گزارش اجتماعی)


 
 
جایی برای ترک الکل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦
 




نویسنده: محمد سرابی

 

   
    مستی در فرهنگ ها و جوامع بشری ناپسند تلقی می شود. در ادیان ابراهیمی، مومنان از نوشیدن شراب نهی شده اند. در قوانین رانندگی کسی که پشت فرمان نشسته است نباید تحت تاثیر الکل باشد. دانش پزشکی مصرف مداوم نوشابه های الکلی را منشاء بیماری های مختلفی می داند و افشای استعمال الکل توسط بازیگران، ورزشکاران و مخصوصاً سیاستمداران تاثیر بدی روی محبوبیت آنها خواهد گذاشت.
    
    در کشور ما نام استعاری مشروبات الکلی ام الخبائث به معنای مادر پلیدی ها است، از آن گذشته شارع مقدس آن را حرام کرده است. با این حال در مطلب امروز به این مساله می پردازیم که اگر کسی یا غیرمسلمانی که به دلیلی گرفتار الکل شده چطور می تواند از دست آن نجات پیدا کند؟
    
    -
    
    از حدود یک دهه قبل انجمن های ترک مواد مخدر فعالیت های خود را آغاز کردند و در سال های اخیر توانستند به موفقیت هایی دست یابند. همزمان دیدگاه جامعه نسبت به مقوله اعتیاد نیز تغییراتی پیدا کرد و باعث شد روش هایی متفاوت با رویکردهای قبلی مجال بروز پیدا کنند. روش کاری مشترک این انجمن ها بر برخورداری دسته جمعی و بدون استفاده از دارو استوار است که با به اشتراک گذاشتن تجربه ها تقویت می شود. در کشورهای خارجی قبل از به وجود آمدن گروه های ترک مواد مخدر موسوم به معتادان گمنام (NA) گروه هایی برای ترک الکل فعالیت می کردند که به الکلی های گمنام (AA) شهرت داشتند. هنوز هم در برخی جوامع تعداد گروه های الکلی گمنام بیشتر از معتادان گمنام است. در ایران گروه های متعددی برای ترک مواد مخدر به فعالیت می پردازند و دفاتر و اردوگاه های خود را در نقاط مختلف برپا کرده اند، اما پیدا کردن انجمن ترک الکل دشوارتر است.
    
    با کمک جمعیت خیریه تولد دوباره موفق می شویم با مسوول یکی از این گروه ها در غرب تهران تماس بگیریم و او برای گفت وگو ما را به جلسه گروه دعوت کرد.
    
    جلسه در قسمتی از پارک که به آلاچیق شباهت دارد، برگزار می شود. اعضای گروه حدود ساعت 5 عصر جمع می شوند ولی «کاوه» و «حامد» دو نفر که سابقه بیشتری در ترک دارند و ارشد گروه محسوب می شوند یک ساعت زودتر آمده اند. کاوه دیگر به سوابق خود افتخار نمی کند. او زمانی که از الکل استفاده می کرد مصرف خیره کننده یی داشت و به همین خاطر در میان دوستانش شهرت پیدا کرده بود . حامد اندام نیرومندی دارد و متولد یکی از محلات مشهور تهران است. او سال های طولانی از عمر خود را در محیطی که شرب خمر رفتاری رایج محسوب می شد گذرانده است. حامد پس از اعتیاد به الکل وارد تهیه و توزیع مشروبات الکلی هم شد. شباهت آنها این است که از سنین نوجوانی خوردن الکل را آغاز کرده و بلافاصله به آن وابسته شده اند. شباهت دوم هم اینکه در دوران کودکی در محیط اطراف خود الکل را شناخته اند.
    
    روزگار خوش زیاد ادامه پیدا نکرد و عوارض مصرف الکل کم کم بروز کردند. حامد در یک رشته ورزشی به طور جدی فعال بود و حتی در مسابقات شرکت می کرد ولی «خیلی مراقب بودم که به ورزشم لطمه نزند و توی باشگاه کسی خبردار نشود ولی کم کم خودش را با پف کردن زیر چشم ها نشان داد. بعد عضلاتم شل و بدنم ضعیف شد. شریکم هم به خارج از کشور رفت و روند تولید دچار مشکل شد. در ورزشی که مهارت داشتم، افت کردم ولی باز هم می خوردم تا روزی که دچار خونریزی معده شدم و رفتم دکتر. دکتر گفت اگر ترک نکنی کارت تمام است. من هم برای ترک کردن بدترین و آسیب رسان ترین روش را انتخاب کردم. یعنی مقدار مواد مخدرم را بالابردم. نتیجه اینکه به تریاک معتاد شدم و تا مدت ها با آن درگیر بودم. ولی کار درست این بود که به تنهایی الکل را کنار می گذاشتم.»
    
    حامد وابستگی زیادی پیدا کرده بود «وقتی نمی خوردم، دچار تشنج می شدم. با کوچک ترین تحریکی حتی یک نگاه عصبی می شدم و از جا می پریدم. پرخاشگر و بدبین می شدم. وقتی هم که می خوردم وزوز گوش و سرگیجه و تاری دید می آورد.
    
    ترس از مردن و چند عامل دیگر باعث شد که حامد الکل را ترک کند که البته روش درستی را برای این کار در پیش نگرفت ولی کاوه با ماجراهای پیچیده دیگری درگیر شد. او می گوید: «درست در اوج پول جمع کردن، شریکی که در آذربایجان داشتم سرم کلاه گذاشت. از این طرف در ایران هم به خاطر معاملات غیرقانونی جریمه شدم. رفتم آذربایجان که طرف را پیدا کنم فرار کرده بود. بعد از کلی دردسر خبرش را از شهر گنجه گرفتم. در سرمای زمستان رسیدم به خانه اش و سر خیابان منتظر شدم تا بیرون بیاید، تا نصفه شب منتظر ماندم ولی خماری الکل بالازد. هر کاری کردم نتوانستم مقاومت کنم. تا بروم خودم را بسازم و برگردم طرف فرار کرده بود. اگر معتاد الکل نبودم می گرفتمش. خراب و ورشکست برگشتم.» اولین تغییر از اینجا شروع می شود «وقتی به باکو رسیدم، خانم منشی شرکت که وضعم را دید من را به جلسه ترک الکل برد. آنجا برای اولین بار الکلی های گمنام را دیدم. گفتند با صدای بلند بگو چند وقت است الکل نخورده یی. گفتم 4 ساعت است که پاکم. همه تشویقم کردند. از آن جلسه که بیرون آمدیم خانم منشی من را به جلسه دیگری برد. آنجا 8 ساعت پاک بودم همین طور پیش رفت و تا 15 روز لب به الکل نزدم. به ایران که رسیدم ارتباطم با جلسات قطع شد و دوباره مشروب خوردم ولی حالم خیلی بد شد. به خاطر آن 15 روز پاکی واکنش بدنم به الکل تغییر کرده بود. رفتم سراغ برادرم و چند شب توی مغازه اش خوابیدم. پول و کار و خانواده ام را از دست داده بودم. یادم هست ظهر یک روز تعطیل تنها توی مغازه نشسته بودم. کرکره پایین بود. صدای اذان آمد. یاد گذشته ها افتادم. زدم زیر گریه، مشروب نداشتم، تریاک داشتم که ریختم توی چاه. حال خودم را نمی فهمیدم. فردا صبح برادرم آمد گفت: چرا شیشه ها را شکسته یی؟ چرا دستت زخمی شده؟ بعد گفت که مادرمان سفره نذری پهن کرده است. دوباره گریه ام گرفت. طرف ظهر راه افتادم و رفتم دفتر یکی از گروه های ترک اعتیاد. اول گفتند اردوگاه دیگر جا ندارد ولی بعد از ماجراهایی بالاخره اسمم را نوشتند. رفتم اردوگاه و آنجا ترک را شروع کردم.»
    
    کم کم اعضای جلسه جمع می شوند و کاوه شروع برنامه را اعلام می کند. بعد از یک سری مقدمات تمام اعضای گروه که با اسم کوچک خطاب می شوند اعلام پاکی می کنند. پاکی ها از 5 سال که به کاوه تعلق دارد و 4 سال که مدت پاکی حامد است تا چند روز نوسان دارد. عضو جدیدی که به گروه پیوسته است معرفی می شود. بیست و چند سال دارد و هر روز مشروبات الکلی می خورده است. تمام گفت وگوهای جلسه در مورد مضرات الکل است و هر کس از آسیب هایی که به خاطرالکلی بودن به خودش و دیگران زده است صحبت می کند. اساس جلسات ترک مواد اعتیادآور بر این فرض استوار است که اعتیاد به دلیل تماس و تایید گروهی دیگر از مصرف کنندگان تقویت خواهد شد و اگر مصرف کننده در میان حلقه یی از کسانی باشد که رفتار معکوس یعنی ترک مواد مخدر را تشویق و ترویج می کنند می تواند با استفاده از تجربیات آنها انگیزه بیشتری برای ترک پیدا کند. صحبت کردن در این جلسات اجباری است و کسی نباید ساکت بماند. حامد می گوید: «کسی که مست است دقیقاً می داند کجاست و چه کار می کند ولی جلوی خودش را نمی گیرد. یک بار با بچه ها دور هم نشسته بودیم. یکی از دوستانمان با سر و صورت آشفته و کتک خورده آمد. دسته جمعی به قصد انتقامجویی راه افتادیم. بچه ها زنجیر و چوب داشتند. من یک قمه بلند برداشته بودم که آلت قتاله خطرناکی است. وسط دعوا قمه را از غلاف کشیدم. مست بودم. همه حتی دوستان خودم فرار کردند. دور خودم می چرخیدم و قمه را تاب می دادم. هیچ کس جلو نمی آمد. دقیقاً می دانستم اگر نوک قمه به هر کس بخورد بیچاره می شوم ولی الکل آدم را منگ می کند. خدا رحم کرد که اتفاقی نیفتاد و با آمدن پلیس ماجرا ختم شد وگرنه الان اعدام شده بودم.»
    
    تقریباً در هیچ کدام از معدود جلسات الکلی های گمنام ایران، الکلی خالص حضور نداشته است و عمده افراد در کنار الکل به مصرف مواد مخدر هم می پردازند. تجربیات دوران ترک هم مشترک هستند. پس از دو ساعت گفت وگو جلسه به پایان می رسد و اعضا با حلقه زدن و گرفتن دست های یکدیگر دعای پایانی را می خوانند. هوا تاریک شده است و کاوه برگه های صورت جلسات را جمع می کند. یک سوال باقی مانده است. آن خانم منشی که کلاس های ترک الکل را به تو معرفی کرد چی شد؟ کاوه برگه ها را درون کیفش می گذارد و می گوید: «ازدواج کردیم الان هم به خاطر کمک و حمایت او ترک کرده ام. حالاهم فکر می کنم وظیفه دارم برنامه الکلی های گمنام را دنبال کنم تا شاید چند نفری هم با این جلسه ها مثل من الکل را ترک کنند.»
    
    
    محمد سرابی
    


 روزنامه اعتماد، شماره 1500 به تاریخ 3/7/86، صفحه 8 (گزارش اجتماعی)