محمد سرابی

www.msarabi.com

 
بحران مجریان متخصص در تلویزیون در گفت و گو با فرزاد جمشیدی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٦
 

اقیانوس‌های سطحی

 محمد سرابی

«با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه بینندگان عزیز، امیدوارم که همگی خوب و خوش و سلامت باشید و برای تک‌تک شما آرزوی موفقیت می‌کنیم. از اتاق فرمان به  من اشاره می‌کنند که.... بله با هم قسمت اول برنامه را می‌بینیم.»

شما دوست ندارید مجری شوید.سال پیش در جریان فراخوانی رسمی برای جذب مجری جمع کثیری برای اثبات استعدادهای مادرزادی خود و ظاهر شدن بر صفحه تلویزیون ثبت نام کردند. از میان آنها بیش از بیست نفر پزشک و نزدیک 200 تن دارای مدرک فوق لیسانس بودند.

روزنامه همشهری 2 خرداد 1386

http://hamshahrionline.ir/details/24788

به نظر می‌آید مجری‌گری هم در کنار سایر مشاغلی قرار گرفته‌اند که انجام آن سهل و آسان به نظر می‌آید. فرزاد جمشیدی مجری تلویزیون و دکترای علوم قرآنی این وضعیت را نتیجه سهل‌انگاری در امر اجرا می‌داند.

 او مدیر ستاد ساماندهی مجریان است که در سال پیش و برای رسیدگی به کیفیت اجرا تشکیل شده است.

  •  در جایی گفته‌اید که با مثال رایج امروز «مجری باید اقیانوسی باشد به عمق یک بند انگشت» مخالف هستید. چرا؟

چون اعتقاد به این مثال باعث می‌شود مجریان خود را از کسب تخصص بی‌نیاز بدانند. در حالی که مجری به دلیل تماس مستقیم با تمام جامعه باید در رشته کاری خود کارشناس باشد وگرنه اعلام برنامه کردن کار چندان سختی نیست. هر کسی با چند بار تمرین و خیره شدن به دوربین می‌تواند فهرست برنامه‌ها را از روی کاغذ بخواند.

  •   الان مجری‌گری بیشتر رواج دارد یا اعلام برنامه؟

 متاسفانه باید گفت عده زیادی از مجریانی که مسئولیت یک برنامه را برعهده دارند به کار خود اهتمام کافی نشان نمی‌دهند و بعضا مخاطبان هم از آنها این توجه را نمی‌طلبند. جریان اقیانوس سطحی هم به این مسئله اشاره می‌کند که مجری فقط گفتگو را آغاز کند و بقیه برنامه خود به خود پیش خواهد رفت.

  •   این ادعا که از نظر مجری ضعیف هستیم می‌تواند انتقاد صریحی به تلویزیون تلقی شود. فکر می‌کنید همکاران شما و مدیران مجموعه چه موضعی نسبت به آن بگیرند؟

همکاران عزیزم مسلما از تخصصی شدن کار استقبال می‌کنند، چون وضعیت فعلی مطلوب آنها هم بد نیست. در سوالاتی که ما از مجریان صدا و سیما داشتیم اغلب آنها تمایل زیادی به کسب مهارتها و اطلاعات لازم داشتند تا سطح کار خود را ارتقا بدهند. مدیران هم از بهبود وضعیت اجرا استقبال خواهند کرد. آقای میرباقری، معاونت صدا و سیما هم دغدغه خود در مورد متخصص بودن مجریان را بیان کرده‌اند.

  •   با این وجود فکر نمی‌کنید در بین مجریان این تصور ایجاد شود که ممکن است شغلشان به خطر بیفتد؟

 اگر شغل کسی اجرا باشد حرفه‌اش به خطر نمی‌افتد. ما الان با اشخاصی روبرو هستیم که اجرا را حرفه چندم خود می‌دانند. در شبکه‌های 1 تا 5 و شبکه قرآن که مورد بررسی قرار گرفتند 168 نفر به عنوان مجری ثبت شده‌اند که تنها 40 نفر از آنها معمولا مشغول به کار هستند. بیکاری بین دو برنامه برای یک مجری به طور متوسط 9 ماه و 20 روز است. پس کسانی که شغل اصلی و اول خود را اجرا قرار داده‌اند مشغول این کار هستند. مشکل اصلی افرادی هستند که روی صفحه تلویزیون می‌آیند در حالی که به جایگاه اجتماعی مجری واقف نیستند.

  •   جایگاه اجتماعی مجری کجاست؟

 ببینید در تمام دنیا حاکمیت‌ها رسانه‌ها را به عنوان ابزاری برای گسترش فرهنگ و یکسان‌‌سازی مردم به کار می‌برند. در عین حال کشور ما فرهنگ شفاهی قدرتمندی دارد و با این حساب مجری در تلویزیون ما تنها یک فرد نیست، بلکه شخصیتی در یک بافت فردی شغلی اجتماعی است که مستقیما با تک‌تک افراد اجتماع ارتباط دارد؛ نه فقط احوالپرسی و خداحافظی.

رفتار مجری الگو قرار خواهد گرفت و به همین دلیل باید همیشه خود را در معرض قضاوت احساس کند. انگار که در یک مهمانی نشسته و همه به او خیره شده‌اند.

  •   این وضعیت مجری را تحت فشار قرار نمی‌دهد؟

 البته. ولی باید گفت هر وقت افراد عادی بتوانند مثل مجری صحبت کنند لحظه مرگ مجری رسیده است. در این صورت کیفیت کار آنقدر نازل است که هر کس دیگری هم می‌خواهد وارد این حرفه شود.

  •   مجری‌های تلویزیون از چه راهی وارد این حرفه شده‌اند؟

گروه اصلی که 86 درصد از کل هستند، مستقیما از اجرای تلویزیونی شروع کرده‌اند. 8 درصد  از گویندگان رادیویی بودند که از جمله موفق‌ترین مجریها هستند چون عنصر بسیار مهم صدا را می‌شناسند. 6درصد هم که می‌توان آنها را مجری– بازیگر نامید تنها به دلیل چهره خود مجری شده‌اند. این دسته با وجود اینکه زیاد نیستند ولی بیشترین ضربه را به حرفه مجری‌گری وارد کرده‌اند.

  •   برنامه‌سازان به چه دلیل این مجریان را به کار می‌گیرند؟

 به طور کلی برنامه‌سازان بیشتر بر پایه روابط با مجریان کار می‌کنند. علاوه بر آن در تهیه یک مجموعه بعد از فراهم کردن همه عوامل به یاد مجری می‌افتند و در نتیجه او فرصتی برای مطالعه ندارد.

  •   اخیرا سبکی در میان مجریان ایجاد شده است که با مهمان برنامه خود گفتگوهای بی‌پروایی انجام می‌دهند، درست برخلاف سبک رسمی و خشک قدیمی. در این مورد چه نظری دارید؟

 مجری باید در مقابل مهمان یک برنامه دو صفت را حفظ کند: ادب کلام و ادب حضور. چون واسطه‌ای است بین مهمان و بینندگان. صمیمت بیش از حد دل‌آزار و زننده می‌شود. خودشیفتگی هم باعث می‌شود که مجری جایگاه خود را بالاتر از مهمان در نظرگیرد و حرمت او را می‌شکند.

 معمولا این روش برای مدت خیلی طولانی جواب نمی‌دهد چون شاید مهمان به خاطر قرار گرفتن در جلو دوربین واکنش نشان ندهد، ولی بعدا نارضایتی خود را بیان خواهد کرد. یک سبک قدیمی هم وجود دارد که واژگان و لحن و نحوه اجرایش دیگر مورد پسند جامعه امروز نیست و اگر چه مجریان بسیار محترمی دارد ولی الان دیگر پرطرفدار نیست و حکم بازیکنان قدیمی تیم فوتبال را پیدا کرده است که به علت رودربایستی تعویض نمی‌شوند.

  •   آیا مجریان تمایل کافی به آموزش دیدن نشان می‌دهند؟

 آفتی به جان مجری‌گری افتاده است که می‌توان آن را یکی از دلایل بحران فعلی دانست. مجریانی که با حضور در تلویزیون معروف شده‌اند برای «تریبون داری» در یک سمینار یا همایش مبالغ گزافی دریافت می‌کنند. در این برنامه‌های عمومی از آنها اطلاعات خاصی هم خواسته نمی‌شود، همین که روی سن بیایند به حاضران خوشامد بگویند و از چند نفر برای سخنرانی دعوت کنند گاهی تا 1 تا 2 میلیون تومان دستمزد خواهد داشت.

 اجرای برنامه‌های عمومی و پشت تریبون رفتن هیچ اشکالی ندارد، ولی این مجری که شهرت خود را از تلویزیون کسب کرده و به همان اعتبار هم درآمد دارد باید وقتی برای اجرای تلویزیونی دعوت می‌شود حداقل یک ساعت مطالعه کرده باشد.

  •   از مبلغ این دستمزدها مطمئن هستید؟

 می‌توانید با تلفن همراه مجریان تماس بگیرید و برای اجرای یک سمینار مثلا در شهرستانی دور دعوت کنید. بعد هم دستمزد و شرایط رفت و آمد و اقامت را بپرسید. آن وقت این مجری برای برنامه خودش در تلویزیون نیازی به مطالعه و جمع‌آوری اطلاعات نمی‌بیند، علاوه بر آن به خاطر اینکه فراموش نشود و بازار کار خود را از دست ندهد دعوت هر برنامه‌ای را حتی اگر درحوزه کاری خود نباشند قبول می‌کند که باز هم در تلویزیون باقی بماند.

  •   چند حوزه کاری مجزا در تلویزیون وجود دارد؟

17 حوزه تعریف شده‌اند که هر مجری نمی‌تواند در چند حوزه همزمان به مهارت و اطلاعات کافی دست پیدا کند. این حوزه‌ها از سرگرمی، اجتماعی، ورزشی... تا دفاع مقدس را شامل می‌شوند. در نوع دیگری از تقسیم‌بندی، سبک کار مجری به پرسشگر، گزارشگر و موارد مشابه تقسیم می‌شود. اگر برنامه‌های شبکه‌های تلویزیونی خارجی را هم بررسی کنیم خواهیم دید که هر مجری تنها به حوزه تخصصی خود می‌پردازد.

  • آیا مجری‌گری در دیگر کشورها نیاز به طی دوره خاصی دارد؟

کاملا. همانطور که در ابتدا گفتم مجری الگودهنده اجتماعی و نماینده مردمی است که پای تلویزیون نشسته‌اند. من فقط از کشور کانادا مثال می‌زنم که 47دانشگاه رسانه دارد. در 41 دانشکده از این دانشگاهها اجرای تلویزیونی تدریس می‌شود و با دریافت مدرک لیسانس فارغ‌التحصیل مجری عمومی می‌شود.

حتی با اینکه دوره‌های عملی و کارگاهی را در تلویزیون‌های محلی طی کرده باشد در دوره فوق لیسانس است که مجری می‌تواند یکی از گرایشات را به طور تخصصی دنبال کند. سندیکای مجریان تلویزیونی نیز در جریان این آموزشها دخالت دارد.

  •   توانایی اداره یک برنامه زنده هم جزء‌ مهارتها محسوب می‌شود؟

 بله اتفاقا اینجاست که مهارت مجری بروز می‌کند. البته اگر منظور شما این است که در برنامه‌های زنده حرفهای ناخواسته‌ای زده می‌شود یا اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی می‌افتد باید گفت در دیگر شبکه‌های تلویزیونی جهان هم برای حل این مسئله چند ثانیه تاخیر وجود دارد و برنامه‌ها کاملا مستقیم نیستند.

  •  با توجه به مجموع گفته‌ها، مجریان فعلی تلویزیون چگونه هستند؟

 اگر مجریان به دنبال آموختن نباشند پس از مدتی باید تنها به شهرت ظاهری تکیه کنند که آن هم اندک‌اندک از میان خواهد رفت. ولی اگر به دنبال رشد دائمی مهارتهای خود بگردند، در آینده حتی خاطرات آنها هم خواندنی خواهد بود.

پنجشنبه 31 خرداد 1386

http://www.hamshahrionline.ir/details/24788


 
 
جمهوری سوسیالیستی میرزا کوچک خان
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٦
 

اعلام جمهوری سوسیالیستی توسط میرزا کوچک خان

 

 محمد سرابی

 18 خرداد 1299 جمعیت انقلاب ایران در شهر رشت اعلام حضور کرد. این جنبش اگرچه آغازگر دوره یی جدید از تاریخ به شمار می آمد ولی در کمتر از دو سال بعد کاملاً نابود شد و اثری از آن در گیلان باقی نماند.

 

شروع مبارزات میرزاکوچک خان به خرداد 1294 برمی گردد که به صورت اقدامات محدودی در گیلان آغاز شد. در آن زمان میرزا از اعضای کمیته اتحاد اسلام در منطقه فعالیت خود محسوب می شد که مجموعه یی از گروه های مبارز را پوشش می داد. در فروردین 1298 نظامیان انگلیسی رشت را تصرف کرده و کمیته اتحاد اسلام را منحل ساختند. اعضای کمیته با دیدن برتری انگلیس بهترین راه را تسلیم شدن و گرفتن امان نامه دانستند ولی میرزا که هدف اصلی مبارزات خود را ناکام می دید از کمیته اتحاد اسلام خارج شد و راه گذشته را در پی گرفت ولی یک سال بعد اتفاقی افتاد که باعث دگرگونی نهضت جنگل شد. این اتفاق ورود نیروهای شوروی به ایران بود.

 

سال های پایانی قرن 13 شمسی معادل دهه 20 قرن بیستم میلادی است؛ زمانی که انقلاب روسیه را دربرگرفته بود ولی گروه هایی از بازماندگان امپراتوری تزار هنوز هم در گوشه و کنار این سرزمین پهناور به مقابله مشغول بودند. در بهار 1299 ارتش سرخ که به تعقیب گاردهای سفید می پرداخت وارد ایران شد و در تاریخ 28 اردیبهشت 1299 معادل 18 مه 1920 ناوگان شوروی به فرماندهی راسکولنیکوف بندر انزلی را تصرف کرده و 2000 سرباز را در آن مستقر کرد، 18 روز پیش از ورود ارتش سرخ کمیته لنکران، حزب کمونیست شوروی نامه یی به میرزا نوشت و آمادگی اعضا را برای حمایت از نهضت جنگل علیه استعمار انگلستان نشان داد. پس از ورود ارتش، میرزا نماینده یی را برای بررسی اوضاع اعزام کرد. راسکولنیکف از میرزا برای مذاکره دعوت کرد و در 31 اردیبهشت میرزا کوچک خان وارد انزلی شد که مورد استقبال مردم قرار گرفت. سه گروه در جلسات مذاکره حضور داشتند؛ سران نهضت جنگل، نمایندگان سیاسی، نظامی شوروی و اعضای حزب عدالت ایران. نمایندگان شوروی کمک های خود به نهضت جنگل را مشروط به ایجاد حکومت کمونیستی قرار دادند در حالی که میرزا با بررسی وضعیت آن روز نظام کمونیستی را موثر نمی دانست علاوه بر آن میرزا در صحبت های خود به تمایلات مذهبی و ملی ایران اشاره داشت که در مقابل گسترش کمونیسم مقاومت خواهد کرد. نکته دیگر که میرزا بر آن تاکید داشت علاقه مردم به شعائر اسلامی بود که تبلیغات مسلک کمونیسم را برخلاف اعتقادات خود می دانستند. روز دوم مذاکره «ارژ نیکیدرزه» کمیسر عالی قفقاز نیز وارد جلسات شد. او که از سال های قبل با میرزا و دیگر انقلابیون ایران آشنایی داشت در دفاع از وی طرف شوروی را قانع ساخت که شرایط میرزا را بپذیرند و به او در مبارزه علیه حکومت مرکزی و استعمار انگلیس یاری رسانند. سرانجام طی گفت وگوها مسائل زیر مورد توافق قرار گرفت؛ 1- عدم اجرای اصول کمونیستی مثل مصادره اموال یا القای مالکیت 2- سپردن مقدرات انقلابی به دست حکومت موقت جمهوری انقلابی

 

3- پذیرفتن هر نوع حکومتی که نمایندگان ملت ایران آن را تعیین کنند 4- عدم افزایش نیروهای نظامی شوروی در ایران 5- خرید اسلحه از شوروی در قبال پرداخت هزینه آن1 (در فرهنگ جنبش های انقلابی اگر گروهی از یک کشور خارجی به رایگان اسلحه دریافت کند، عامل آن کشور محسوب خواهد شد). برای بررسی نتایج این مذاکرات باید به مکاتبه سران شوروی با یکدیگر نیز توجه کرد. توافق انزلی به اطلاع دولت مسکو رسید و«تروتسکی» کمیسر جنگ اتحاد جماهیر شوروی تلگرامی به راسکولنیکف ارسال کرد که در آن مواردی را به فرمانده ناوگان یادآوری می کند. از جمله دستورات این بود که تحت پرچم شوروی در امور داخلی ایران دخالت نشود و نباید از قوای نظامی در ایران استفاده کرد. همچنین میرزا در جریان این ضرورت قرار گیرد که شوروی نمی تواند حمایت خود از نهضت جنگل را علنی کند. کمک ها به انقلابیون از طرف جمهوری آذربایجان خواهد رسید و مناطق اشغال شده توسط ارتش شوروی به نیروهای میرزا تحویل داده خواهد شد. در صورت لزوم می توان کشتی های جنگی را در اختیار میرزا قرار داد ولی با پرچم آذربایجان.2 تروتسکی پیام مشابهی نیز برای «کاراخان» کمیسر خارجی شوروی ارسال کرد. محتوای پیام ها نشان می دهد که حمایت شوروی محتاطانه و با هدف حفظ منافع صورت گرفته است که در آن حفظ روابط با دولت مرکزی بر پشتیبانی کامل از میرزا کوچک خان ارجحیت داشت. دو هفته بعد از مذاکرات، میرزا کوچک خان جنگلی و یارانش وارد رشت شدند، غیر از چند مورد تیراندازی توسط قزاق هایی که در شهر باقی مانده بودند مقاومتی صورت نگرفت. ساکنان شهر استقبال شایانی از میرزا کردند و در همان روز این اعلامیه از طرف نهضت جنگل منتشر شد.

 

«هوالحق - فریاد ملت مظلوم ایران از حلقوم فدائیان جنگل گیلان. قوه ملی جنگل به استظهار کمک و مساعدت عموم نوع پروران دنیا و استعانت از اصول حقه سوسیالیسم داخل در مرحله انقلاب سرخ شد و خود را به نام جمعیت انقلاب سرخ ایران معرفی می نماید. 1- جمعیت انقلاب سرخ ایران اصول سلطنت را ملغی کرده و جمهوری را رسماً اعلام می نماید. 2- حکومت موقت جمهوری حفاظت جان و مال عموم اهالی را بر عهده می گیرد. 3- هر نوع معاهده و قراردادی که به ضرر ایران قدیماً و جدیداً با هر دولتی شده لغو و باطل می شناسد. 4- حکومت موقت جمهوری همه اقوام بشر را یکی دانسته، تساوی حقوق درباره آنان قائل و حفظ شعائر اسلامی را از فرایض می داند. 18رمضان 1328» سه روز پس از انتشار اعلامیه تلگرامی به سفارتخانه های خارجی تهران ارسال شد که انحلال سلطنت و تشکیل جمهوری شورایی در گیلان را اعلام می کرد. روز بعد هم تلگرامی با نام جمهوری سوسیالیستی گیلان به لنین ارسال می شود.3 مجاهدین حرکت خود را با موفقیت و امیدواری آغاز کردند ولی مانند تمام قیام های آزادیبخش در ادامه راه آنان اختلافات داخلی و خارجی بروز کرد. حزب عدالت که از متحدان میرزا در «هیات دولت انقلابی» محسوب می شد روز 29 خرداد کنگره یی در انزلی تشکیل داد و موجودیت خود را به نام حزب کمونیست ایران اعلام کرد. این تشکیلات به سرعت تبلیغات کمونیستی را آغاز کرده و در نشریه خود که به سردبیری سید جعفر جوادزاده منتشر می شد میرزا را مورد اتهام قرار داد، علاوه بر آن گروه های مسلح روسیه برخلاف مذاکرات انزلی وارد گیلان شدند و از تحویل تاسیسات بندری انزلی و نفتی رشت به میرزا خودداری کردند. حزب کمونیست در 9 تیرماه میرزا را از کلیه سمت های خود معزول اعلام کرد. مقارن آن راسکولنیکوف و ارژنیکیدرزه هم به مسکو بازگشتند. افرادی مانند احسان الله خان و خالوقربان هم که به نهضت جنگل پیوسته بودند خود عامل تفرقه شدند. سرانجام میرزا در 18 تیر برای جلوگیری از چنددستگی بیشتر رشت را ترک کرد. با خروج او احسان الله خان حکومت را به عنوان سرکمیسر به دست گرفت و خالوقربان کمیسر جنگ شد. در 14 مرداد این دو اعلامیه یی صادر کرده و میرزا را به عدم کفایت و هدر دادن اموال متهم ساختند. فرماندهان جدید جنش خیالات انقلابی بزرگی در سر می پروراندند که با واقعیات جامعه تناسب نداشت. در برخی مناطق اراضی مالکان محلی به زور تصرف شده و میان روستاییان تقسیم شد. تندروی های دیگر و استفاده از زور برای رسیدن به اهداف موجب نارضایتی بسیار شد و اساس جنبش را به خطر انداخت. سرانجام پس از درگیری های فراوان و یک سال پس از فتح رشت، جلسه یی با حضور میرزاکوچک خان، احسان الله خان، خالوقربان و حیدرخان عمواوغلی تشکیل شد تا از جنگ داخلی و تفرقه بیشتر جلوگیری شود. هنوز اندکی از جلسه نگذشته بود که احسان الله خان با 2000 تفنگچی خود به سمت تهران حرکت کرد. رتشتین سفیر شوروی که به فکر حفظ روابط با دولت مرکزی بود به نظامیان این کشور دستور داد از همکاری با احسان الله خان خودداری کنند، ساعدالدوله از حاکمان محلی نیز از او پشتیبانی نکرد و گروه کوچک و بلندآوازه احسان الله به سادگی شکست خورد.

 

در تابستان 1300 نیروهای انقلابی گیلان عملاً چهار قسمت بودند؛ حیدرخان در انزلی، خالوقربان در رشت، احسان الله خان در لاهیجان و میرزا کوچک خان در فومن حکومت می کردند.4 رتشتین نامه یی به میرزا نوشت و از او خواست تا سیاست هایش را با سیاست های شوروی تطبیق دهد اما میرزا این تقاضا را با تکیه بر استقلال ایران رد کرد. از طرف دیگر رضاخان برای سرکوبی جنبش جنگل در حال برنامه ریزی و تقویت قوا بود.

 

بین حیدرخان و جمعی از طرفداران میرزا درگیری یی رخ داد که منجر به زندانی کردن حیدرخان شد. کلانتراوف وابسته نظامی شوروی از طرف رضاخان به رشت رفت تا نظر خالوقربان را جلب کند. احسان الله خان با عده یی دیگر از اعضای حزب کمونیست به باکو فرار و جنبش انقلابیون گیلان را که مدعای فرماندهی و نظریه پردازی آن را داشت به راحتی رها کرد. خالوقربان هم خیلی ساده تر از آنچه تصور می شد تسلیم شد و به خدمتگزاری رضاخان شتافت. در 12 آبان 1300 رشت محاصره شد و سقوط کرد و میرزاکوچک خان جنگلی در حالی که دوستانش را از دست داده بود در آذرماه 1300 زمانی که از کوه های طالش می گذشت بر اثر یخ زدگی درگذشت.

 

منابع؛-----------------------------

 

1- سردار جنگل - ابراهیم فخرایی 1346

 

2- شاهد عینی در انقلاب گیلان - سری مقالات روزنامه ستاره ایران نوامبر 1921

 

3- روسیه و غرب در ایران - ژرژ لنچوفسکی - 1349

 

4- اولین جمهوری شورایی ایران - شاپور رواسانی - 1384.

 

اعتماد 26 خرداد 86


 
 
اولین تجمع اعتراض آمیز ایرانیان به دنبال تشکیل دولت اسرائیل
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ خرداد ۱۳۸٦
 


  سرزمین قراردادی


محمد سرابی

 
 


    30 اردیبهشت 1327 تجمعی اعتراض آمیز در مسجد شاه تهران برگزار شد که بر خلاف بقیه اعتراضات آن زمان به انتخاب نخست وزیر و مسائل مربوط به دربار و مجلس ارتباطی نداشت. این تجمع که با هدایت آیت الله کاشانی ترتیب داده شد واکنشی به تشکیل دولت اسرائیل در سرزمین مقدس بود: موضوعی که بعد ها اهمیت سیاسی ـ مذهبی بسیاری پیدا کرد.در دوران پیش از انقلاب به دلیل روابط رژیم شاه با امریکا و به تبع آن اسرائیل اخبار سرزمین فلسطین در حد یک درگیری قومی در رسانه ها منعکس می شد، با وجود اینکه مبارزان عقیدتی مانند دکتر شریعتی و شهید مطهری بر اهمیت این مناقشه در جهان اسلام تاکید بسیار داشتند نوعی جو بی اعتنایی در اقشار مردم منتشر شده بود که درگیری های درون فلسطین را به دلیل بعد مسافت خارج از فضای فکری روز قرار می داد، شایعاتی نیز به این بی اعتنایی دامن می زد. از جمله این شایعات که تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تبلیغ می شد موضوع مالکیت زمین بود. بنابر این داستان ها فلسطینی ها زمین های خود را به مهاجران اسرائیلی فروخته بودند و اکنون حقی نسبت به آن ندارند، ساده ترین دلیل نقض این شایعه را می توان در فقدان مدارک خلاصه کرد. اگر اسرائیل اسنادی مبنی بر معامله زمین در دست داشت حتماً تا به حال با تبلیغات فراوان آن را ارائه کرده و بلکه مانند مدارک اردوگاه های نازی چیزی هم به آن افزوده بود. در واقع املاک معامله شده سه قسمت داشتند. بخشی از اراضی متعلق به سلطان عثمانی بود که به دست انگلیس مصادره شده بود و بخشی نیز از سرمایه داران و اتباع خارجی به دست آمد. قسمتی هم به چند خانواده اربابی تعلق داشت که زمین های کشاورزی خود و روستا های آن را به صهیونیست های مهاجر یا سازمان های مرتبط با آنان فروختند، اگر چه این معاملات در آن زمان خیانت محسوب می شد و عوارض ناگواری به همراه می آورد. مجموع مساحت تمامی این اراضی به اضافه قسمت های تصرف شده قبل از اعلام موجودیت اسرائیل کمتر از 5 درصد مساحت کنونی سرزمین های اشغالی است. برای بررسی روند تحولاتی که منجر به وضعیت فعلی فلسطین شده است باید از جنگ جهانی دوم و هلو کاست عقب تر رفت. 120 سال قبل در نوامبر 1881 دولت عثمانی اعلام کرد اقامت یهودیانی که از کشور های دیگر آمده باشند را در منطقه فلسطین نمی پذیرد و در سال 1892 فروش اراضی به یهودیان را ممنوع کرد. چهار سال بعد در سال 1896 تئودور هرتزل به عبد الحمید دوم پیشنهاد کرد که فلسطین را به یهودیان بسپارد ولی سلطان عثمانی این پیشنهاد را به معنی تکه تکه کردن امپراتوری دانست و آن را رد کرد. 22 اوت 1897 برابر 7 شهریور 1276 اولین کنگره در شهر«بال» تشکیل شده و صهیونیسم متولد شد. همزمان سلطان عبدالحمید که از هدفی پنهانی آگاه شده بود تسلط خود بر فلسطین را تقویت کرد 17 سال بعد که جنگ جهانی اول آغاز شد، صهیونیست ها به ساختن نظریه و تفسیر و توضیح افسانه ها پرداختند تا مبانی لازم برای اقدامات سیاسی را فراهم کنند. از دوران باستان که آوارگی این قوم آغاز شده بود تمایلی در میان یهودیان برای تشکیل کشور یا ملت متمرکز وجود نداشت. در جریان جنگ جهانی اول مهاجرت های اندکی به فلسطین اتفاق افتاد ولی ترکیب جمعیتی آن تغییر چندانی نکرد. مسلمانان ، مسیحیان و یهودیان بومی سال ها بود که در سرزمین مقدس زندگی می کردند و جنگ و آشتی های کوچک توجه کسی را جلب نمی کرد. در جنگ جهانی اول امپراتوری عثمانی آخرین بازمانده از امپراتوری های بزرگ خاورمیانه تجزیه شد. با اقدامات عوامل اروپایی در شوراندن اعراب علیه عثمانی روند تجزیه سرعت یافت و در میانه جنگ پیمانی سری میان انگلیس و فرانسه بسته شد تا اراضی عربی امپراتوری را میان خود تقسیم کنند. لبنان و سوریه سهم فرانسه و عراق و فلسطین به انگلیس رسیدند.(هنوز هم آثار این قرارداد در خاورمیانه قابل مشاهده است. روابط سنتی لبنان با فرانسه، ادعای عراق در مورد منشاء انگلیسی کویت و خطوط مرزی بین این کشور ها که گویی با خط کش کشیده شده است نشانه های قرارداد سایکس ـ پیکو به شمار می رود) قبل از پایان یافتن جنگ در دوم نوامبر 1917 آرتورجیمز بالفور وزیر خارجه بریتانیا با ارسال نامه یی قول حمایت انگلیس از تاسیس میهن ملی یهود در فلسطین را به بارون لیونل والتر دودوتشفیلد داد و چند ماه بعد در ژانویه 1918 سراسر فلسطین در پوشش حمله انگلیس به عثمانی تصرف شد. فرمانده انگلیسی ها ژنرال «آلنبی» بود که در زمان ورود به فلسطین گفت: «امروز جنگ های صلیبی به پایان رسید». شورای عالی کنفرانس صلح سان رمو در 25 آوریل 1920 قیمومیت سرزمین اشغال شده را رسماً به اشغالگر تفویض کرد و سر هریت سامئول ، کمیسر عالی انگلیس دولت غیر نظامی انگلیسی را در فلسطین ایجاد کرد. ظاهراً تا اینجا اتفاقی نیفتاده بود، تنها بر اثر جنگ جهانی بعضی کشورها با هم درگیر شده و قسمت هایی از خاک یکدیگر را اشغال کرده بودند در حالی که زمینه برای واقعه یی بزرگ ایجاد شده بود. این تحولات در حدود سال های 1300 رخ داد زمانی که رضاخان در ایران به قدرت رسیده بود و کشور درگیر تغییر سلطنت بود. بی نظمی و ناامنی داخلی مهمترین موضوع فکری مردم و نخبگان محسوب می شد. ارتباطات در سطح عمومی جامعه گسترش نداشت و مکان های مذهبی دورتر از زیارتگا ه های عراق برای عموم مردم شناخته شده نبودند. از جمله اولین واکنش های اعراب ساکن فلسطین قیام براق است که در مقابله با تظاهرات جوانان صهیونیست در مقابل دیوار ندبه انجام شد و از 22 تا 29 اوت 1922 ادامه پیدا کرد. گروه های مسلح فلسطینی اندک اندک در مقابل فعالیت های مسلحانه و خرابکاری های صهیونیست ها تشکیل شدند و مسیحیان نیز نیرو های خود را تقویت کردند. رفتار انگلیسی ها اگر چه در نهایت به سود صهیونیست ها تمام شد ولی در آن سال ها به گونه یی بود که هیچ یک از قومیت ها را راضی نگه نمی داشت، چنانکه اکنون حتی صهیونیست ها هم مدعی مبارزه با سربازان انگلیسی هستند. در سال 1935 عزالدین قسام و در سال 1937 معاون او فرهان سعدی به دست نظامیان انگلیسی کشته شدند. در فهرست خرابکاران تحت تعقیبی که توسط انگلیس تنظیم شده بود اسامی چون مناخیم بگین و موشه دایان دیده می شود که البته دستگیر نشدند. این افراد سال ها بعد به مقامات عالی سیاسی رسیدند. در جریان جنگ جهانی دوم نیز درگیری های فلسطین در سایه نبرد های جنگی اروپا قرار گرفت. برخورد نژادپرستانه نازی ها با یهودیان و آزار آنها با تبلیغات فراوان در جهان منتشر شد و استدلال یهودیان سنت گرایی را که تشکیل دولت و کشور را مخالف آموزه های خود می دانستند تضعیف کرد. پس از پایان جنگ صهیونیست ها به شکلی سازمان یافته دست به اقدامات نظامی می زدند. ارتش«هاگانا» که از جوانان کم سن و سال شبه نظامی تشکیل شده بود با تئوری های افراطی تجهیز شد و به ترور و ایجاد وحشت پرداخت. انگلیس اعلام کرده بود که مایل به اداره فلسطین نیست و مجمع عمومی سازمان ملل در 29 نوامبر 1947 طرح تقسیم این کشور به دو منطقه یهودی ـ مسلمان را با 32 رای موافق و 23 رای مخالف و ممتنع تصویب کرد. امریکا و شوروی هر دو رای موافق دادند. اگرچه در سال های بعد شوروی از در مخالفت با اسرائیل درآمد و گهگاه به تقویت گروه های مبارز علیه آن پرداخت. 20 فروردین 1327 برابر 9 آوریل 1948 قتل عام دیر یاسین به دست عواملی چون اسحق شامیر و شبه نظامیان تحت امرش به وقوع پیوست که در جریان آن 245 فلسطینی کشته شدند. 24 اردیبهشت همان سال برابر 14 مه 1948 سرآلن کاتینگهام فرمانده نیروی نظامی انگلیسی که آخرین نیرو های خود را از فلسطین آشوب زده خارج کرده بود پایان حکومت انگلیس بر این قطعه از خاورمیانه را اعلام کرد. ساعت 4 عصر همان روز 240 نفر در موزه تل آویو جمع شدند. تصویر تئودور هرتزل در میان دو نشانه از ستاره داوود بر دیوار نصب شده بود و دیوید بن گوریون با صدای بلند قطعنامه یی چند صفحه یی را خواند که با جمله«سرزمین اسرائیل وطن قوم یهود است که اکنون به آن بازگشته» آغاز می شود. قطعنامه به تاریخ شنبه 6 ماه ایار سال 5708 عبری تنظیم شده است و در متن آن به عقایدی افسانه یی و آرمانی اشاره می شود که براساس آنها صهیونیست ها مالک این سرزمین به شمار می آیند. گویی پیش از آنها فلسطین خالی از سکنه بوده است. همزمان مذاکرات مجمع سازمان ملل در نیویورک قطع و تشکیل دولت اسرائیل به حضار اعلام شد. اندکی پس از ساعت 5 ترومن رئیس جمهور امریکا در کاخ سفید اعلام کرد که اسرائیل را به رسمیت می شناسد. یک روز پس از اعلام موجودیت اسرائیل، ارتش های مصر، سوریه، اردن، عراق و لبنان از همه طرف به فلسطین یورش می برند تا «اسرائیلی ها را به دریا بریزند». ارتش های عرب چنان که در سال های بعد هم تکرار شد موفق به آزادسازی فلسطین نشدند. تنها لژیون اردن به فرماندهی افسری انگلیسی به نام گلوب تا بیت المقدس پیش رفت ولی باز هم پیروزی پایداری به دست نیاورد و در ژانویه 1949 مخاصمه را کنار گذاشت. این جنگ موجب افزایش روحیه صهیونیست ها و باور آنان به حمایت نیرو های آسمانی شد که تحقق وعده یی آخرالزمانی را تایید می کند. در 11 مه 1949 سازمان ملل عضویت اسرائیل را به شرط بازگشت آوارگان پذیرفت. با سرد شدن تنش های باقی مانده از جنگ جهانی فلسطین توجه جامعه جهانی را به خود جلب کرد. در سال 1967 ارتش های عرب بار دیگر بخت خود را در جنگی آزمودند که به سود اسرائیل و با جدا کردن کرانه باختری، نوار غزه و بلندی های جولان به پایان رسید. در 6 اکتبر 1973 ارتش بسیار مجهز مصر در جنگ چهارم اعراب و اسرائیل موفق شد حمله بسیار قدرتمندانه یی به رژیم صهیونیستی کرده و تا آستانه موفقیت پیش برود ولی با کمک کشور های غربی این حمله هم ناکام ماند. 5 سال بعد دولت مصر قرارداد معروف کمپ دیوید را با اسرائیل امضا کرد و از صحنه درگیری کنار رفت. در سال 1979 انور سادات در کاخ سفید به طور رسمی قرارداد صلح را با مناخیم بگین و در حضور کارتر تایید کرد و 2 سال بعد به دلیل این سازش به دست یکی از افراد ارتش خود کشته شد. این نظامی جوان که رگبار گلوله را به طرف انور سادات روانه کرد خالد اسلامبولی نام داشت. در سال 1982 حملات مرزی اسرائیل به لبنان آغاز شد. قتل عام صبرا و شتیلای لبنان به دست فالانژ ها و زیر نظر آریل شارون نیز در شهریور همین سال اتفاق افتاد. حوادث چند سال اخیر مقارن با انقلاب اسلامی ایران بود که کشور ایران را در مقابل مساله فلسطین کاملاً دگرگون کرد. حمایت از مسلمانان فلسطینی در صدر اولویت های سیاسی ایران قرار گرفت و ایران در حالی که خود درگیر جنگ بود حمایت از مردم فلسطین را فراموش نکرد. در اواخر جنگ ایران و عراق انتفاضه اول آغاز شد و تا سال 1373 ادامه پیدا کرد. پایان یافتن جنگ سرد و نظام دو قطبی جهان نیز تحولات دیگری را در فلسطین رقم زد. در سال 1993 توافقنامه اسلو بین یاسر عرفات که سال های جوانی خود را در جنگ چریکی با اسرائیل گذرانده بود و رژیم صهیونیستی امضا شد. در سال 1994سال یک صهیونیست نمازگزاران شهر الخلیل را به رگبار بست. در اکتبر 1995 در حالی که عرفات سعی در کسب امتیاز از راه مذاکرات داشت فتحی شقاقی رهبر جهاد اسلامی در جزیره مالت به شهادت رسید. در سال 2000 انتفاضه مسجدالاقصی آغاز شد و در سال 2003 شیخ احمد یاسین بنیانگذار 65 ساله جنبش حماس در حالی که از برگزاری نماز صبح در مسجد بازمی گشت بر روی صندلی چرخدار خود هدف موشک های رها شده از بالگردهای اسرائیلی قرار گرفت و کمتر از یک ماه بعد عبدالعزیز الرنتیسی دیگر رهبر حماس به همین شیوه به شهادت رسید. در 11 نوامبر 2004 برابر با 20 آبان 83 یاسر عرفات معروف به ابوعمار در پی بیماری طولانی در پاریس درگذشت که اسرائیل متهم به دست داشتن در مرگ اوست. عرفات تمام عمر خود را به جنگ و صلح با اسرائیل گذراند و پس از مرگ او دولت خودگردان دچار اختلافات داخلی شدید شد که هنوز هم ادامه دارد. از آن زمان اسرائیل از غزه عقب نشینی کرده است ولی به قدرت رسیدن نیروهای حماس در انتخابات که موجودیت اسرائیل را نفی می کنند درگیری های داخلی و خارجی را به شدت افزایش داده است.
    
    منابع:-
    
    همشهری دیپلماتیک شماره 71
    
    مصاحبه با صلاح زرواوی روزنامه همشهری 9 آبان 84
    
    
    
    روزنامه اعتماد، شماره 1402 به تاریخ 5/3/86، صفحه 5 (تاریخ)


http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1412584    


 
 
بحران مجریان متخصص در تلویزیون در گفت و گو با فرزاد جمشیدی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٦
 

اقیانوس‌های سطحی

 محمد سرابی:

«با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه بینندگان عزیز، امیدوارم که همگی خوب و خوش و سلامت باشید و برای تک‌تک شما آرزوی موفقیت می‌کنیم. از اتاق فرمان به  من اشاره می‌کنند که.... بله با هم قسمت اول برنامه را می‌بینیم.»

شما دوست ندارید مجری شوید.سال پیش در جریان فراخوانی رسمی برای جذب مجری جمع کثیری برای اثبات استعدادهای مادرزادی خود و ظاهر شدن بر صفحه تلویزیون ثبت نام کردند. از میان آنها بیش از بیست نفر پزشک و نزدیک 200 تن دارای مدرک فوق لیسانس بودند.

به نظر می‌آید مجری‌گری هم در کنار سایر مشاغلی قرار گرفته‌اند که انجام آن سهل و آسان به نظر می‌آید. فرزاد جمشیدی مجری تلویزیون و دکترای علوم قرآنی این وضعیت را نتیجه سهل‌انگاری در امر اجرا می‌داند.

 او مدیر ستاد ساماندهی مجریان است که در سال پیش و برای رسیدگی به کیفیت اجرا تشکیل شده است.

  •  در جایی گفته‌اید که با مثال رایج امروز «مجری باید اقیانوسی باشد به عمق یک بند انگشت» مخالف هستید. چرا؟

چون اعتقاد به این مثال باعث می‌شود مجریان خود را از کسب تخصص بی‌نیاز بدانند. در حالی که مجری به دلیل تماس مستقیم با تمام جامعه باید در رشته کاری خود کارشناس باشد وگرنه اعلام برنامه کردن کار چندان سختی نیست. هر کسی با چند بار تمرین و خیره شدن به دوربین می‌تواند فهرست برنامه‌ها را از روی کاغذ بخواند.

  •   الان مجری‌گری بیشتر رواج دارد یا اعلام برنامه؟

 متاسفانه باید گفت عده زیادی از مجریانی که مسئولیت یک برنامه را برعهده دارند به کار خود اهتمام کافی نشان نمی‌دهند و بعضا مخاطبان هم از آنها این توجه را نمی‌طلبند. جریان اقیانوس سطحی هم به این مسئله اشاره می‌کند که مجری فقط گفتگو را آغاز کند و بقیه برنامه خود به خود پیش خواهد رفت.

  •   این ادعا که از نظر مجری ضعیف هستیم می‌تواند انتقاد صریحی به تلویزیون تلقی شود. فکر می‌کنید همکاران شما و مدیران مجموعه چه موضعی نسبت به آن بگیرند؟

همکاران عزیزم مسلما از تخصصی شدن کار استقبال می‌کنند، چون وضعیت فعلی مطلوب آنها هم بد نیست. در سوالاتی که ما از مجریان صدا و سیما داشتیم اغلب آنها تمایل زیادی به کسب مهارتها و اطلاعات لازم داشتند تا سطح کار خود را ارتقا بدهند. مدیران هم از بهبود وضعیت اجرا استقبال خواهند کرد. آقای میرباقری، معاونت صدا و سیما هم دغدغه خود در مورد متخصص بودن مجریان را بیان کرده‌اند.

  •   با این وجود فکر نمی‌کنید در بین مجریان این تصور ایجاد شود که ممکن است شغلشان به خطر بیفتد؟

 اگر شغل کسی اجرا باشد حرفه‌اش به خطر نمی‌افتد. ما الان با اشخاصی روبرو هستیم که اجرا را حرفه چندم خود می‌دانند. در شبکه‌های 1 تا 5 و شبکه قرآن که مورد بررسی قرار گرفتند 168 نفر به عنوان مجری ثبت شده‌اند که تنها 40 نفر از آنها معمولا مشغول به کار هستند. بیکاری بین دو برنامه برای یک مجری به طور متوسط 9 ماه و 20 روز است. پس کسانی که شغل اصلی و اول خود را اجرا قرار داده‌اند مشغول این کار هستند. مشکل اصلی افرادی هستند که روی صفحه تلویزیون می‌آیند در حالی که به جایگاه اجتماعی مجری واقف نیستند.

  •   جایگاه اجتماعی مجری کجاست؟

 ببینید در تمام دنیا حاکمیت‌ها رسانه‌ها را به عنوان ابزاری برای گسترش فرهنگ و یکسان‌‌سازی مردم به کار می‌برند. در عین حال کشور ما فرهنگ شفاهی قدرتمندی دارد و با این حساب مجری در تلویزیون ما تنها یک فرد نیست، بلکه شخصیتی در یک بافت فردی شغلی اجتماعی است که مستقیما با تک‌تک افراد اجتماع ارتباط دارد؛ نه فقط احوالپرسی و خداحافظی.

رفتار مجری الگو قرار خواهد گرفت و به همین دلیل باید همیشه خود را در معرض قضاوت احساس کند. انگار که در یک مهمانی نشسته و همه به او خیره شده‌اند.

  •   این وضعیت مجری را تحت فشار قرار نمی‌دهد؟

 البته. ولی باید گفت هر وقت افراد عادی بتوانند مثل مجری صحبت کنند لحظه مرگ مجری رسیده است. در این صورت کیفیت کار آنقدر نازل است که هر کس دیگری هم می‌خواهد وارد این حرفه شود.

  •   مجری‌های تلویزیون از چه راهی وارد این حرفه شده‌اند؟

گروه اصلی که 86 درصد از کل هستند، مستقیما از اجرای تلویزیونی شروع کرده‌اند. 8 درصد  از گویندگان رادیویی بودند که از جمله موفق‌ترین مجریها هستند چون عنصر بسیار مهم صدا را می‌شناسند. 6درصد هم که می‌توان آنها را مجری– بازیگر نامید تنها به دلیل چهره خود مجری شده‌اند. این دسته با وجود اینکه زیاد نیستند ولی بیشترین ضربه را به حرفه مجری‌گری وارد کرده‌اند.

  •   برنامه‌سازان به چه دلیل این مجریان را به کار می‌گیرند؟

 به طور کلی برنامه‌سازان بیشتر بر پایه روابط با مجریان کار می‌کنند. علاوه بر آن در تهیه یک مجموعه بعد از فراهم کردن همه عوامل به یاد مجری می‌افتند و در نتیجه او فرصتی برای مطالعه ندارد.

  •   اخیرا سبکی در میان مجریان ایجاد شده است که با مهمان برنامه خود گفتگوهای بی‌پروایی انجام می‌دهند، درست برخلاف سبک رسمی و خشک قدیمی. در این مورد چه نظری دارید؟

 مجری باید در مقابل مهمان یک برنامه دو صفت را حفظ کند: ادب کلام و ادب حضور. چون واسطه‌ای است بین مهمان و بینندگان. صمیمت بیش از حد دل‌آزار و زننده می‌شود. خودشیفتگی هم باعث می‌شود که مجری جایگاه خود را بالاتر از مهمان در نظرگیرد و حرمت او را می‌شکند.

 معمولا این روش برای مدت خیلی طولانی جواب نمی‌دهد چون شاید مهمان به خاطر قرار گرفتن در جلو دوربین واکنش نشان ندهد، ولی بعدا نارضایتی خود را بیان خواهد کرد. یک سبک قدیمی هم وجود دارد که واژگان و لحن و نحوه اجرایش دیگر مورد پسند جامعه امروز نیست و اگر چه مجریان بسیار محترمی دارد ولی الان دیگر پرطرفدار نیست و حکم بازیکنان قدیمی تیم فوتبال را پیدا کرده است که به علت رودربایستی تعویض نمی‌شوند.

  •   آیا مجریان تمایل کافی به آموزش دیدن نشان می‌دهند؟

 آفتی به جان مجری‌گری افتاده است که می‌توان آن را یکی از دلایل بحران فعلی دانست. مجریانی که با حضور در تلویزیون معروف شده‌اند برای «تریبون داری» در یک سمینار یا همایش مبالغ گزافی دریافت می‌کنند. در این برنامه‌های عمومی از آنها اطلاعات خاصی هم خواسته نمی‌شود، همین که روی سن بیایند به حاضران خوشامد بگویند و از چند نفر برای سخنرانی دعوت کنند گاهی تا 1 تا 2 میلیون تومان دستمزد خواهد داشت.

 اجرای برنامه‌های عمومی و پشت تریبون رفتن هیچ اشکالی ندارد، ولی این مجری که شهرت خود را از تلویزیون کسب کرده و به همان اعتبار هم درآمد دارد باید وقتی برای اجرای تلویزیونی دعوت می‌شود حداقل یک ساعت مطالعه کرده باشد.

  •   از مبلغ این دستمزدها مطمئن هستید؟

 می‌توانید با تلفن همراه مجریان تماس بگیرید و برای اجرای یک سمینار مثلا در شهرستانی دور دعوت کنید. بعد هم دستمزد و شرایط رفت و آمد و اقامت را بپرسید. آن وقت این مجری برای برنامه خودش در تلویزیون نیازی به مطالعه و جمع‌آوری اطلاعات نمی‌بیند، علاوه بر آن به خاطر اینکه فراموش نشود و بازار کار خود را از دست ندهد دعوت هر برنامه‌ای را حتی اگر درحوزه کاری خود نباشند قبول می‌کند که باز هم در تلویزیون باقی بماند.

  •   چند حوزه کاری مجزا در تلویزیون وجود دارد؟

17 حوزه تعریف شده‌اند که هر مجری نمی‌تواند در چند حوزه همزمان به مهارت و اطلاعات کافی دست پیدا کند. این حوزه‌ها از سرگرمی، اجتماعی، ورزشی... تا دفاع مقدس را شامل می‌شوند. در نوع دیگری از تقسیم‌بندی، سبک کار مجری به پرسشگر، گزارشگر و موارد مشابه تقسیم می‌شود. اگر برنامه‌های شبکه‌های تلویزیونی خارجی را هم بررسی کنیم خواهیم دید که هر مجری تنها به حوزه تخصصی خود می‌پردازد.

  • آیا مجری‌گری در دیگر کشورها نیاز به طی دوره خاصی دارد؟

کاملا. همانطور که در ابتدا گفتم مجری الگودهنده اجتماعی و نماینده مردمی است که پای تلویزیون نشسته‌اند. من فقط از کشور کانادا مثال می‌زنم که 47دانشگاه رسانه دارد. در 41 دانشکده از این دانشگاهها اجرای تلویزیونی تدریس می‌شود و با دریافت مدرک لیسانس فارغ‌التحصیل مجری عمومی می‌شود.

حتی با اینکه دوره‌های عملی و کارگاهی را در تلویزیون‌های محلی طی کرده باشد در دوره فوق لیسانس است که مجری می‌تواند یکی از گرایشات را به طور تخصصی دنبال کند. سندیکای مجریان تلویزیونی نیز در جریان این آموزشها دخالت دارد.

  •   توانایی اداره یک برنامه زنده هم جزء‌ مهارتها محسوب می‌شود؟

 بله اتفاقا اینجاست که مهارت مجری بروز می‌کند. البته اگر منظور شما این است که در برنامه‌های زنده حرفهای ناخواسته‌ای زده می‌شود یا اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی می‌افتد باید گفت در دیگر شبکه‌های تلویزیونی جهان هم برای حل این مسئله چند ثانیه تاخیر وجود دارد و برنامه‌ها کاملا مستقیم نیستند.

  •  با توجه به مجموع گفته‌ها، مجریان فعلی تلویزیون چگونه هستند؟

 اگر مجریان به دنبال آموختن نباشند پس از مدتی باید تنها به شهرت ظاهری تکیه کنند که آن هم اندک‌اندک از میان خواهد رفت. ولی اگر به دنبال رشد دائمی مهارتهای خود بگردند، در آینده حتی خاطرات آنها هم خواندنی خواهد بود.

روزنامه همشهری 2 خرداد 1386

http://hamshahrionline.ir/details/24788


 
 
بحران مجریان متخصص در تلویزیون در گفت و گو با فرزاد جمشیدی
نویسنده : محمد سرابی - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٦
 

اقیانوس‌های سطحی

 محمد سرابی:

«با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه بینندگان عزیز، امیدوارم که همگی خوب و خوش و سلامت باشید و برای تک‌تک شما آرزوی موفقیت می‌کنیم. از اتاق فرمان به  من اشاره می‌کنند که.... بله با هم قسمت اول برنامه را می‌بینیم.»

شما دوست ندارید مجری شوید.سال پیش در جریان فراخوانی رسمی برای جذب مجری جمع کثیری برای اثبات استعدادهای مادرزادی خود و ظاهر شدن بر صفحه تلویزیون ثبت نام کردند. از میان آنها بیش از بیست نفر پزشک و نزدیک 200 تن دارای مدرک فوق لیسانس بودند.

به نظر می‌آید مجری‌گری هم در کنار سایر مشاغلی قرار گرفته‌اند که انجام آن سهل و آسان به نظر می‌آید. فرزاد جمشیدی مجری تلویزیون و دکترای علوم قرآنی این وضعیت را نتیجه سهل‌انگاری در امر اجرا می‌داند.

 او مدیر ستاد ساماندهی مجریان است که در سال پیش و برای رسیدگی به کیفیت اجرا تشکیل شده است.

  •  در جایی گفته‌اید که با مثال رایج امروز «مجری باید اقیانوسی باشد به عمق یک بند انگشت» مخالف هستید. چرا؟

چون اعتقاد به این مثال باعث می‌شود مجریان خود را از کسب تخصص بی‌نیاز بدانند. در حالی که مجری به دلیل تماس مستقیم با تمام جامعه باید در رشته کاری خود کارشناس باشد وگرنه اعلام برنامه کردن کار چندان سختی نیست. هر کسی با چند بار تمرین و خیره شدن به دوربین می‌تواند فهرست برنامه‌ها را از روی کاغذ بخواند.

  •   الان مجری‌گری بیشتر رواج دارد یا اعلام برنامه؟

 متاسفانه باید گفت عده زیادی از مجریانی که مسئولیت یک برنامه را برعهده دارند به کار خود اهتمام کافی نشان نمی‌دهند و بعضا مخاطبان هم از آنها این توجه را نمی‌طلبند. جریان اقیانوس سطحی هم به این مسئله اشاره می‌کند که مجری فقط گفتگو را آغاز کند و بقیه برنامه خود به خود پیش خواهد رفت.

  •   این ادعا که از نظر مجری ضعیف هستیم می‌تواند انتقاد صریحی به تلویزیون تلقی شود. فکر می‌کنید همکاران شما و مدیران مجموعه چه موضعی نسبت به آن بگیرند؟

همکاران عزیزم مسلما از تخصصی شدن کار استقبال می‌کنند، چون وضعیت فعلی مطلوب آنها هم بد نیست. در سوالاتی که ما از مجریان صدا و سیما داشتیم اغلب آنها تمایل زیادی به کسب مهارتها و اطلاعات لازم داشتند تا سطح کار خود را ارتقا بدهند. مدیران هم از بهبود وضعیت اجرا استقبال خواهند کرد. آقای میرباقری، معاونت صدا و سیما هم دغدغه خود در مورد متخصص بودن مجریان را بیان کرده‌اند.

  •   با این وجود فکر نمی‌کنید در بین مجریان این تصور ایجاد شود که ممکن است شغلشان به خطر بیفتد؟

 اگر شغل کسی اجرا باشد حرفه‌اش به خطر نمی‌افتد. ما الان با اشخاصی روبرو هستیم که اجرا را حرفه چندم خود می‌دانند. در شبکه‌های 1 تا 5 و شبکه قرآن که مورد بررسی قرار گرفتند 168 نفر به عنوان مجری ثبت شده‌اند که تنها 40 نفر از آنها معمولا مشغول به کار هستند. بیکاری بین دو برنامه برای یک مجری به طور متوسط 9 ماه و 20 روز است. پس کسانی که شغل اصلی و اول خود را اجرا قرار داده‌اند مشغول این کار هستند. مشکل اصلی افرادی هستند که روی صفحه تلویزیون می‌آیند در حالی که به جایگاه اجتماعی مجری واقف نیستند.

  •   جایگاه اجتماعی مجری کجاست؟

 ببینید در تمام دنیا حاکمیت‌ها رسانه‌ها را به عنوان ابزاری برای گسترش فرهنگ و یکسان‌‌سازی مردم به کار می‌برند. در عین حال کشور ما فرهنگ شفاهی قدرتمندی دارد و با این حساب مجری در تلویزیون ما تنها یک فرد نیست، بلکه شخصیتی در یک بافت فردی شغلی اجتماعی است که مستقیما با تک‌تک افراد اجتماع ارتباط دارد؛ نه فقط احوالپرسی و خداحافظی.

رفتار مجری الگو قرار خواهد گرفت و به همین دلیل باید همیشه خود را در معرض قضاوت احساس کند. انگار که در یک مهمانی نشسته و همه به او خیره شده‌اند.

  •   این وضعیت مجری را تحت فشار قرار نمی‌دهد؟

 البته. ولی باید گفت هر وقت افراد عادی بتوانند مثل مجری صحبت کنند لحظه مرگ مجری رسیده است. در این صورت کیفیت کار آنقدر نازل است که هر کس دیگری هم می‌خواهد وارد این حرفه شود.

  •   مجری‌های تلویزیون از چه راهی وارد این حرفه شده‌اند؟

گروه اصلی که 86 درصد از کل هستند، مستقیما از اجرای تلویزیونی شروع کرده‌اند. 8 درصد  از گویندگان رادیویی بودند که از جمله موفق‌ترین مجریها هستند چون عنصر بسیار مهم صدا را می‌شناسند. 6درصد هم که می‌توان آنها را مجری– بازیگر نامید تنها به دلیل چهره خود مجری شده‌اند. این دسته با وجود اینکه زیاد نیستند ولی بیشترین ضربه را به حرفه مجری‌گری وارد کرده‌اند.

  •   برنامه‌سازان به چه دلیل این مجریان را به کار می‌گیرند؟

 به طور کلی برنامه‌سازان بیشتر بر پایه روابط با مجریان کار می‌کنند. علاوه بر آن در تهیه یک مجموعه بعد از فراهم کردن همه عوامل به یاد مجری می‌افتند و در نتیجه او فرصتی برای مطالعه ندارد.

  •   اخیرا سبکی در میان مجریان ایجاد شده است که با مهمان برنامه خود گفتگوهای بی‌پروایی انجام می‌دهند، درست برخلاف سبک رسمی و خشک قدیمی. در این مورد چه نظری دارید؟

 مجری باید در مقابل مهمان یک برنامه دو صفت را حفظ کند: ادب کلام و ادب حضور. چون واسطه‌ای است بین مهمان و بینندگان. صمیمت بیش از حد دل‌آزار و زننده می‌شود. خودشیفتگی هم باعث می‌شود که مجری جایگاه خود را بالاتر از مهمان در نظرگیرد و حرمت او را می‌شکند.

 معمولا این روش برای مدت خیلی طولانی جواب نمی‌دهد چون شاید مهمان به خاطر قرار گرفتن در جلو دوربین واکنش نشان ندهد، ولی بعدا نارضایتی خود را بیان خواهد کرد. یک سبک قدیمی هم وجود دارد که واژگان و لحن و نحوه اجرایش دیگر مورد پسند جامعه امروز نیست و اگر چه مجریان بسیار محترمی دارد ولی الان دیگر پرطرفدار نیست و حکم بازیکنان قدیمی تیم فوتبال را پیدا کرده است که به علت رودربایستی تعویض نمی‌شوند.

  •   آیا مجریان تمایل کافی به آموزش دیدن نشان می‌دهند؟

 آفتی به جان مجری‌گری افتاده است که می‌توان آن را یکی از دلایل بحران فعلی دانست. مجریانی که با حضور در تلویزیون معروف شده‌اند برای «تریبون داری» در یک سمینار یا همایش مبالغ گزافی دریافت می‌کنند. در این برنامه‌های عمومی از آنها اطلاعات خاصی هم خواسته نمی‌شود، همین که روی سن بیایند به حاضران خوشامد بگویند و از چند نفر برای سخنرانی دعوت کنند گاهی تا 1 تا 2 میلیون تومان دستمزد خواهد داشت.

 اجرای برنامه‌های عمومی و پشت تریبون رفتن هیچ اشکالی ندارد، ولی این مجری که شهرت خود را از تلویزیون کسب کرده و به همان اعتبار هم درآمد دارد باید وقتی برای اجرای تلویزیونی دعوت می‌شود حداقل یک ساعت مطالعه کرده باشد.

  •   از مبلغ این دستمزدها مطمئن هستید؟

 می‌توانید با تلفن همراه مجریان تماس بگیرید و برای اجرای یک سمینار مثلا در شهرستانی دور دعوت کنید. بعد هم دستمزد و شرایط رفت و آمد و اقامت را بپرسید. آن وقت این مجری برای برنامه خودش در تلویزیون نیازی به مطالعه و جمع‌آوری اطلاعات نمی‌بیند، علاوه بر آن به خاطر اینکه فراموش نشود و بازار کار خود را از دست ندهد دعوت هر برنامه‌ای را حتی اگر درحوزه کاری خود نباشند قبول می‌کند که باز هم در تلویزیون باقی بماند.

  •   چند حوزه کاری مجزا در تلویزیون وجود دارد؟

17 حوزه تعریف شده‌اند که هر مجری نمی‌تواند در چند حوزه همزمان به مهارت و اطلاعات کافی دست پیدا کند. این حوزه‌ها از سرگرمی، اجتماعی، ورزشی... تا دفاع مقدس را شامل می‌شوند. در نوع دیگری از تقسیم‌بندی، سبک کار مجری به پرسشگر، گزارشگر و موارد مشابه تقسیم می‌شود. اگر برنامه‌های شبکه‌های تلویزیونی خارجی را هم بررسی کنیم خواهیم دید که هر مجری تنها به حوزه تخصصی خود می‌پردازد.

  • آیا مجری‌گری در دیگر کشورها نیاز به طی دوره خاصی دارد؟

کاملا. همانطور که در ابتدا گفتم مجری الگودهنده اجتماعی و نماینده مردمی است که پای تلویزیون نشسته‌اند. من فقط از کشور کانادا مثال می‌زنم که 47دانشگاه رسانه دارد. در 41 دانشکده از این دانشگاهها اجرای تلویزیونی تدریس می‌شود و با دریافت مدرک لیسانس فارغ‌التحصیل مجری عمومی می‌شود.

حتی با اینکه دوره‌های عملی و کارگاهی را در تلویزیون‌های محلی طی کرده باشد در دوره فوق لیسانس است که مجری می‌تواند یکی از گرایشات را به طور تخصصی دنبال کند. سندیکای مجریان تلویزیونی نیز در جریان این آموزشها دخالت دارد.

  •   توانایی اداره یک برنامه زنده هم جزء‌ مهارتها محسوب می‌شود؟

 بله اتفاقا اینجاست که مهارت مجری بروز می‌کند. البته اگر منظور شما این است که در برنامه‌های زنده حرفهای ناخواسته‌ای زده می‌شود یا اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی می‌افتد باید گفت در دیگر شبکه‌های تلویزیونی جهان هم برای حل این مسئله چند ثانیه تاخیر وجود دارد و برنامه‌ها کاملا مستقیم نیستند.

  •  با توجه به مجموع گفته‌ها، مجریان فعلی تلویزیون چگونه هستند؟

 اگر مجریان به دنبال آموختن نباشند پس از مدتی باید تنها به شهرت ظاهری تکیه کنند که آن هم اندک‌اندک از میان خواهد رفت. ولی اگر به دنبال رشد دائمی مهارتهای خود بگردند، در آینده حتی خاطرات آنها هم خواندنی خواهد بود.

روزنامه همشهری 2 خرداد 1386

http://hamshahrionline.ir/details/24788